آفتابگردون

به نقل از خبرگزاریها در مورد آفتابگردون : انصافا تخمه آفتابگردون به مراتب با نظم ترتیب بیشتری نسبت به انار یک جا نشسته حیف که استعدادش به چش نیومده جوک های خفن 93 ﺑﻪ ﮐﺎﻓﻪ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺯﺭ ﻧﺰﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ یه ﻫﻔﺘﺲ ﺍﻓﺘﺘﺎﺡ ﺷﺪﻩ

http://s5.picofile.com/file/8112202542/giftemp_2_.gif غروب شد
خورشید رفت.آفتابگردون دنبال خورشید می گشت.
ستاره ای چشمک زد.آفتابگردون سرشو پائین انداخت! گل ها هرگز خیانت نمی کنند .
***
خانم ها و دختر خانم هایی که در فضای مجازی سایت ها و وبلاگ ها کار می کنند، هوشیار باشند. خانم ها چون از نظر روان شناختی وابسته تر، عشق پذیرتر، قدرت تخیل بالاتر، عاطفی تر و عرفانی تر از مردان اند، زو. قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعدازظهر دلنشین آفت رو چند می ی؟ حاضری برای بو یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟ پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟ چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟ می ترسی برقش بگیرتت؟ نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده. آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد! این جوری فقط می خواد بگه منم ه. الان که اومدم خونه لباسم حس بوشو گرفته...اتاقمم همینطور پر باشی از حس دلتنگی بگه دختر فردا کی آزمونت تموم میشه....؟بگی؟جان؟چرا؟بگه بگو؟میگی 11 میگه باشه تا 12 پیشتم! وقتی از ورودی دانشکده چشمات دنبالش میگرده و توی گل فروشی دم دانشکده پیداش میکنی ولی بدون گل میاد بیرون! نگاش میکنی و بدون پرسش جواب میده نداشت! اصن نمیدونم چطو میگذره.... مخ.
من چه تعدادی گل دارم اگر همه آنها رز هستند بجز دوتا، همه آنها لاله هستند بجز دوتا و همه آنها آفتابگردون هستند بجز دو تا ؟ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ ↓↓↓ جواب
۳ شاخه گل. یک عدد رز، یک عدد لاله و یک عدد افتابگردان 1-در تدریس درس انشاء روش گل آفتابگردون می تواند بزرگترین و مهمترین کمک را د .این روش همان روش جزء به کل است!یعنی ما موضوع را وسط گـل آفتابگردون و موارد مهم و کلیدی مربوط به موضوع را داخل گلبرگ ها می نویسیم و بدین تــــــرتیب به دانش آموز در نوشتن انشاءکمک می کنیم.بــــــه طور مثال موضوع انشاء درباره ایثار... ما کلمه ایثار را وسط گل آفتابگردون و مــــوارد مرتبط به آن مثل معنای لغوی ایثار-انواع مختلف ایثار مثل از خود گذشتگی یک مادر در قبال فرزندش-ایثار یک رزمنده برای وطنش-اجر وپاداش ی که ایثار می کند(با توجه به روایات و احــادیث متعدد و موجود) ر ان می کنیم.قابل به ذکر است ما فرعیات و جزییات مـــــــوضوع انشاء را که در گلبرگ هابه صورت تیتروارنوشته شده است را می توانیم به شـــــکل کمک و راه اندازی فکر دانش آموز برای نوشتن مابقی انشاء انجام دهیم.شــــــــــک نکنید دیگر دانش آموزبه چند خط انشاء نوشتن اکتفاء نمی کند و قلـــــــــــــــم های بچه ها همچنان بر روی کــــــــــاغذ مشغول نقش آفرینی است!! 2-موضوع دیگری که می توانیم در روش تدریس درس انشاء از آن نام ببریم روش بدیعه پردازی است.بدیعه پردازی یعنی کار انشاء به صورت پایه!!و این که تفکر خلاق برانگیخته شود.به طــــــــور مثال یک نقاشی روی تــــــخته کشیده شود- سپس توصیف گردد و سرانجام در قـــــــالب یک مــــــوضوع انشاء به دانش آموزان ارایه شود. یا ما داســــــتانی را برای دانش آموز تعریــــــــف می کنیم ودانـــــــــــش آموز برداشت خود را از آن موضوع بـــــــرایمان مــــی نویسد. مثلاً در مورد (بعثت) 15-10 تشبیه نوشته می شود دانش آموز قیاس می کند و ســـــر انجام یک تشبیه را برای انشاء می نویسد!! لازم به ذکر است که بــــــدیعه پردازی بیشتر در پــــایه های چهارم و پنجم اتفاق می افتد. 3-مورد دیگری که می تواند منجر به نوشتن انشایی خوب از ســوی دانش آمــوزان شود اینست که ما ابتدا خوراک ذهنی را از طریق ارایه داستان ها- احــادیث و اشعار مرتبط به موضوع در مقدمه کلاس ارایه دهیم.اگرفضای موضوع,زیاد انــتزاعی نبود دانش آموز رابه شکل حضوری درگیرموضوع کنیم.مثلاُ اگرموضـوع درمورد درخت بود حیاط مدرسه با درختانی که دارد می تواند سوژه خوبی برای تدریس درس انشاء درخارج از کلاس باشد...هم چنین یک هفته قبل از نوشتن انشاء,موضــــــــــوع را با دانش آموز مطرح کنیم تا بدین شکل دانش آموز در مـواجهه و سوالاتی که از والدین می کند هم چنین با استفاده از کتاب ها و مجلاتی که احیاناً در محیط خانه یا مـــدرسه نسبت به موضوع می یابد ویا از طریق اینترنت...همه و همه را به انــــــــــــباری پر برای نوشتن خود تبدیل کند!! 4-چون دانش آموز ابت به محض ورود به کلاس اول به جزییات درس فـــــارسی نزدیک و نزدیک تر می شود پس بهترین فــــــــرصت است تا در سالهای بعد, مبانی و اصول یک نگارش صـــــــحیح همراه با بکاربستن درست فعل-فاعل-مفعول –نقطه و ویرگول و علایم تعجب و پرسش و... را برای او مــــــــــهیا کنیم تا در ســــــالهای بالاتر ( بخصوص برای نوشتن یک انشای ساده) مشـــــــــــــکلی در نگارش نداشته باشد.مشـــــکلی که امروزه در بزرگـــــسالان ما هم دیده می شود که عــــــــــلی رغم داشتن مدارک ی,در ارایه حتی یک درخواست ساده اداری به لــحاظ رعایت فن نگارش و قواعد ادبی ,عاجز و ناتوانند!!! 5-ما می توانیم خوب صحبت را هم به دانش آموزان از همـــــان ابتدای کار یاد دهیم. در واقع خوب صحبت تأثیر مستقیمی در خوب نوشتن دارد. زمــــانی که اعتماد به نفس دانش آموز بالا می رود- اســــــــــترس کم می شود-قدرت تکلم و فن بیان(بخصوص فی البداهه سخن گفتن )افزایش پیدا می کند! قیــمت یه روز زنــدگی چنـده؟ راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟ تموم روز رو کار می کنیم و آ شم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید: قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعدازظهر دلنشین آفت رو چند می ی؟ حاضری برای بو یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟ پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟ ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن! چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟ می ترسی برقش بگیرتت؟ نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده. آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد! این جوری فقط می خواد بگه منم هستم فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه. هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟ اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟ ابرا رو می گم هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟ هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه و به موجودات زمین می بخشه؟! ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟ برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟ چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟ بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟ چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟ چرا آبونمان ا یژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟ تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟ قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهت کنار رودخونه گوش کنی. قیمت بلیتش هم دل تومنه! خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو ب ی و بچسبونی به دیوار اتاقت ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره. تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خودت بپرسی : قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟ قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟ خیلی خنده داره نه؟ و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ... اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به و بد و بیراه می گیری؟ اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟ قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟ یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی میکنی! قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر..... (این متن را از دوستی برداشتم با اجازه اش) من دارم بهش فکر می کنم شما چی ؟؟؟
راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آ شم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم. شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟

یه بعدازظهر دلنشین آفت رو چند می ی؟
حاضری برای بو یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام. سلام به همه دوستای خوبم بالا ه بعد از گذشت یه سال و شاید هم یه سال و گوگوش نه اومدم به وبلاگ عزیز خودم سر بزنم البته من همیشه بهش سر میزنم ولی راستش نمیخواستم چیزی بنویسم. من این وبلاگ رو زمانی درست که از زمین و زمان متنفر بودم هر چند الان هم اون تنفر هست اما به شدت و حدت اون روز نیست و اینکه ح دیگه نسبت به زمین و زمان نیست بلکه از جهل و . خیلی ها گروه آریان را به یاد دارند که جزو اولین گروههای موسیقی پاپ بود در ایران بود که در چندین سال فعالیت خوبی داشتند و طرفداران بسیار زیادی هم داشت و چند آلبوم انتشار دادند اما چند سال پیش به دلیل پراکندگی اعضایش گروه آریان نتوانست ادامه دهد. در گروه آریان سیامک خواهانی ویلیونیست این گروه بود که من بعد از چندین سال وی را در دفترش ملاقات .سیامک خواهانی در حال حاضر بعد از درگذشت نیما وارسته با گروه بنیامین بهادری همکاری می کند. این هم بیوگرافی سیامک خواهانی : سیامک خواهانی متولد مرداد ۱۳۵۶ در تهران است , پدرش جراح و مادرش کارشناس بیولوژی است , ۴ خواهر بزرگتر دارد که همگی در رشته پزشکی تحصیل کرده اند , یک برادر دو قلو نیز به نام سیاوش دارد که مانند خود سیامک ای دامپزشکی دارد و در کار موسیقی هست و نوازنده تار است , سیامک از ۷ سالگی پیانو و از ۸ سالگی ویولن نزد ان مقدسی , شاملو و .. آموخته است . فعالیت حرفه ای خود را از سال ۷۹ با کاست شخصی قصر خیال و با گروه آریان با کاست آفتابگردون آغاز کرد. او همچنین در سنتوری داریوش مهرجویی در نقش یک ویولونیست هم به ایفای نقش پرداخت.... برای دوست خوبم سیامک خواهانی آرزوی موفقیت دارم... مهدی علیاری به نظرم ماه مهر همین دیروز بود که با استرس ق وبخش روانپزشکی بیدار می شدم؛ ب وسط کشیک یهو یلدا رسید! یکی زندگیمو داره میزنه جلو گمونم! بعضی وقتا اونقدر سریع میشه که حتی حس میکنم از قطار زندگی اویزوونم :)) پر از احساسات متناقضم، پر از تردید، پر از ترس و دلهره، پر از انرژی محصور شده جوونی... راستی جدی جدی بهترین سالای عمرم داره تموم میشه. ب ماجده میگفت بچه ها ما دیگه الان ته ته جوونی حساب میشیمااا بعد کم کم میریم تو میانسالی! البته ماجده یکم اغراق کرد ولی واقعیت اینه که انرژی آدم کم کم فروکش میکنه. یلدا به بیمارستان هم سرک کشیده بود. سعی کردیم ازش استقبال کنیم: الکی بخندیم، مس ه بازی کنیم و کیک سفارش بدیم، هرچند اومدن مریضای جدید، جمعمون رو بارها از هم بپاشه؛ ندیده بگیریم خطر ز له رو، سعی کنیم فراموش کنیم دوری عزیزانمونو برای سال های پیاپی و بیخیال گذر عمر وتموم لحظات خوبی بشیم که همسن و سالای ما دارن تجربه میکنن... اینترن ن بودن خودش یه جور احترام میاره واسه آدم:دی همه میدونن چقدر مریضات زیادن به هرنحو شده بود توی جشنشون جای نشستن و استراحت حتی شده کوتاه واسه من جور می . بچه ها رو نمیگمااااا اساتید رو میگم:) همه لحظات در کنار هم بودنتون، همه بهونه های مهربونی و احساسات خوبتون، همه طولانی عاشقانتون مثل یلدا بلند :) ب طولانی ترین شب سال بود مثل تمام این شب ها که نیستی ب اما
قلب همه ی انار ها می تپید باد در پی بوی تو شهر را می دوید زمین می لرزید آسمان میغرید و به صورت تبدارش آب می پاشید قیامتی بود

و باز هم نیامدی
گفته اند زمین هنوز نا آرام است
خیلی چیزها گفته اند
همه فدای یلداهای هزاران شبت

رد نامرئی دست هایت
گرمای...
هررررم نفسهای نزدیکت
نگاه لبریز از حرف های ناگفته ات
لحن نوازشگر مهربانت
صدای غزل های نخوانده ات که مدت هاست در گوش پنجره پیچیده
تو ذره ذره در جانم نشسته ای جانا
بگذار ساده بگویم:
اینجا انار ها رو به زوال اند...

دی 96 آفتابگردون، هزار شب یلدا

+پست هایی که صرفا میخوام حرف دلمو جایی بنویسم واینجا برام شبیه دفتر شخصیم باشه(مثل دو پست قبلی) طبیعتا کامنتشون مسدوده. ی برداشت دیگه ای نکنه.


چهارشنبه را ننوشتم و چیز زیادی از چهارشنبه یادم نیست جز این که  وقت گرفتم،  وقت لیزر و یک کار اداری را هم دنبال ،  رفتم پست و نامه و چک پست . کمی سبزیجات یدم و دیگر یادم نیست! با مادرم هم حرف زدم.
که آمد روز شلوغی بود؛  اول خانه را کردگیری و سرویسها را تمیز و دو سری لباس توی ماشین ریختم که یک سری را بیرون پهن و ساعت ۱۰.۳. نسرینا بازم ازت ممنونم. ممنونم نوشته های لینکا رو آبی کردی و زمینه رو کاهی. دستت درد نکنه عزیزم. از این ببعد تو برام سمبل گل آفتابگردون هستی. همونی که نینا نوشته: از شرم چ و شبا می بنده که با دیدن روی ماه به خورشید خیانت نکنه! بازم ازت ممنونم *** حال بخصوصی دارم. نه غمگینم نه شاد. یک ح کرخت و بی حال. درونم رو میگم. یازده روز دیگه دوباره عازم اتاق عملم و نه تنها نگران نیستم و دلشوره ای ندارم، بلکه دلم می خواد زودتر تموم بشه. از این همه درد خسته ام. از اینهمه سوزن های دراز و تمام نشدنی و ضخیم که مدام به زانوانم فرو می شن و تمامی ندارن بیزارم و خسته. دو هفته پیش داشتم پشیمون می شدم. دلم نمی خواست استخون هام رو ببُرند... با جراحم حرف زدم و گفت: اتفاقن داشتم فکر می بهت بگم که برای سن ات زوده که زانو بذاری. قرار شد که بین مفصل ها رو از استخون های خورد شده تمیز کنه تا سه چهار سالی راحت باشم و بعد عمل بزرگتر رو انجام بده. *** امروز یکشنبه هست مگرنه؟ دلم برای همسر و بچه های برادرهای ابراهیم تنگ شده. شاید امروز بهشون زنگ بزنم... شایدم نه... *** نگین جان دوست دارم یه چیزی رو بدونی. یه نفر از دوستام بیگناه تو زندان انگلیسه و ایرانیه. من هر چهار صفحه ی بزرگ براش نامه می نویسم و هر چی رو مه ی ایرانی که ج داشته باشه، از هر کدوم دوتا رو می چینم و براش می فرستم. (چون دوتا راه حل داره. می دونی، عادی و ویژه) از وقتی تو شروع کردی گاهی جُک می نویسی، دو صفحه هم براش جکای تو و بقیه رو می نویسم. بخصوص تو چون همیشه تازه اند و دست اول و خنده دار. می خوام بدونی که موجب سرگرمی و لبخند یه زندانی بیگناه هم میشی. هر هفته. دوباره ع مو بخاطر نینا میذارم. لطفن تحمل شود و اما یه خبر خوب: اینجا رو کلیک کنید قانونی فول آلبوم گروه آریان از beeptunes آلبوم گل آفتابگردون آلبوم و اما عشق آلبوم تا بی نهایت آلبوم بی تو با تو و آلبوم خداحافظ گروه آریان سی دی آلبوم آریان 5 نیز در سراسر کشور عرضه شده سفارش آنلاین سی دی از سایت دیجی کالا قانونی برای دوستان خارج از کشور از itunes,cd baby. amazon *** کد آهنگ پیشواز آلبوم خداحافظ گروه آریان برای همراه اول و ایرانسل گروه آریان - همراه اول گروه آریان - ایرانسل ***
اینستاگرام علی پهلوان
پیام صالحی
علیرضا طباطبایی
سیامک خواهانی
شراره فرنژاد
ساناز کاشمری گرچه بنی آدم اعضای یک پیکرند.... ولی چشم و ابرو و مو مشکی ها در آفرینش از همه سَر ترند انصافا تخمه آفتابگردون به مراتب با نظم ترتیب بیشتری نسبت به انار یک جا نشسته حیف که استعدادش به چشم نیومده مورد داشتیم

دختره از خدا خواسته پرونده اع صورتی باشه ﭘﺴﺮﻩ ﺍﺳﻢ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ 5 ﺗﺎ ﻋﻠﯽ ﺑﻮﺩ
)) ali ali ali ali ali ((
ﺑﻬﺶ ﭘﯽ ﺍﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺍﺳﻤﺖ ﺍﮐﻮ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺷﺪﻩ؟؟؟
ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﺍﺳﻤﻢ " ﭘﻨﺠﻌﻠﯽ"" ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﻫﻢ 5 ﺗﺎ ﻋﻠﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮐﺸﻮﺭ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﻐﺰ ﻫﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﻡ من موندم چرا میگن “فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است”؟
مگه فرزند آقا غلام چشه؟
یا آقا چنگیز؟
حتی آقا خیر الله؟؟!!
یکم انصافو رعایت کنید تو رو خدا!! یه زمانی اونقد خواستگار زیاد بود که دخترا الکی حلقه دستشون می تا ی مزاحمشون نشه! الان آستین مانتو رو تا آرنج میدن بالا همه ببینن چیزی نیست! اما بازم خواستگار نیست که نیست!! تو یخچال ما تنها ظرفی که صادقه ظرف پنیره . . . والا . . .
در قابلمه رو بر میداریم توش خیاره
ظرف حلوا شکری رو باز میکنیم توش پیاز داغه
شیشه مربا رو باز میکنیم توش رب گوجس
بطری نوشابه رو باز میکنی توش عرق نعناس
بد زمونه ای شده بــــد

khoshali (63) زیر بنای اصلی شب یلدا محبت به دیگری و انسانیت بود/سنت دیرینه شب یلدا رو به فراموشی است به گزارش آوای گیلان، "شب یلدا" آ ین شب آذرماه و درازترین شب سال است که با نزدیک شدن این شب مردم شروع به یدن میوه های مخصوص این شب و آجیل می کنند. شب یلدا شبی است که همه اقوام و فامیل دور هم جمع می شوند و یک شب به یادماندنی را برای خود رقم می زنند. در این شب زیبا که فرقش با بقیه شب ها فقط در یک دقیقه است، کوچکترها به نزد بزرگترها می روند و شب چله را در کنار پدربزرگ و مادربزگ خود می گذرانند. در این شب پدربزرگ و مادربزرگ و بزرگان فامیل به خاطره گویی دوران جوانی خود می کنند و از روزهای به یادم شان برای کوچکترها می گویند. از قدیم الایام به یادگار مانده است که شب یلدا را با خواندن شاهنامه و فال حافظ به پایان می رسانند و سال خوبی را در این شب برای یکدیگر دعا می کنند. برهمین اساس وبلاگ خبری اوای گیلان بر آن شد تا مصاحبه ای در خصوص شب یلدا با اقشار مختلف مردم داشته باشد تا آیین های این شب طولانی را از آنها جویا شود. در خیابان های شهر صومعه سرا مردی در حال مسافرکشی با موتور خود بود که نگاه ما را به خود جلب کرد تا اولین فردی باشد که درباره شب یلدا از وی سوال می پرسیم. آقا محمد که راننده است اعتقاد دارد شب یلدا با وجود اینکه اکثرا اقوام دور هم جمع می شوند دیگر مانند گذشته ها صفا ندارد. وی مشکلات زندگی و مالی و بزرگ شدن فرزندان و انتظارات زیاد انها را از عواملی دانست که شب یلدای آنها با یلداهای گذشته بسیار فرق کرده است. آقا محمد می گوید در زمان های گذشته فرزندان مطیع پدر و مادر خود بودند ولی امروزه متاسفانه با روند رو به رشد در عرصه های مختلف فرزندان دیگر حرف بزرگان خود را گوش نمی دهند و با آنها در شب یلدا با اقوام جمع نمی شوند. وی در ادامه صحبتاش گفت در شب یلدا با پول ناچیزی که از مسافرکشی در میاره میوه و آجیل به اندازه وسع خود برای خانواده می د تا آنها احساس کمبود در این شب نکنند. فرزاد گیلانی نیا میوه فروش صومعه سراییست که میگه در شب یلدا هندوانه های مغازه وی بستگی به نوع بازار معمولا همه به فروش می رود و گاها هندوانه ای باقی نمی ماند که بخواهد با خود به منزل ببرد. وی می گفت از قدیم همینطور مانده که در شب یلدا همه اقوام با هم جمع شوند و هم بستگی ایجاد شود ولی امروزه اینقدر مشکلات زندگی وجود دارد که نمی شود مانندگذشته اقوام با هم جمع شوند و فشار کار و بیکاری و مشکلات مالی و تورم باعث شده تا اقوام از هم دور شوند. آقا فرزاد گفت: از صبح تا شب یک فرد زحمت می کشد ولی نمی تواند یک خانواده پنج نفری را تامین کند و اعتقاد دارد شب یلدا در سایه مشکلات مالی و گرفتاریها دیگر رونقی ندارد و می گوید رفت وآمد با فامیل مست م پذیرایی و ج ومخارج است که با گرانی حال حاضر همخوانی ندارد. وی در ادامه گفت: از گذشته بر این رسم بوده که در شب یلدا مردم هندوانه بخورند زیرا بر این امر اعتقاد داشتند که ی در شب یلدا هندوانه بخورد دیگر در زمستان دچار سرماخوردگی نمی شود. نادر وادیپور یکی از مغازه داران آجیل فروش صومعه سرا در این راستا می گوید، با تورم و گرونی که روز به روز شاهد آن هستیم مردم نسبت به ید آجیل کمتر سوق پیدا می کنند. وی با اشاره به اینکه قیمت پسته و دیگر آجیل ها روز به روز به سوی افزایش است مردم بیشتر به ید بادام زمینی و تخمه آفتابگردون رو می آورند. آقا نادر می گوید شب چله نسبت به سال های دور خیلی تغییر کرده و امروزه افراد و اقوام کمتر دور هم جمع می شوند. وی در ادامه گفت: در زمان های قدیم آب ازگیل خیس کرده شده، هندوانه، آجیل و ... از خوردنی های معروف شب یلدا بود که امروزه کمتر این امر دیده می شود. بعد از گشت و گذار در خیابون های صومعه سرا به یک فقیری بر خوردیم که به نظر اومد برای مصاحبه شب یل ما خوب باشه. رفتیم جلو و ازش اسمش رو سوال پرسیدیم اونم گفت اسمش بی بی پریدخت هستش. بی بی پردیخت خبر ما متاسفانه نای حرف زدن نداشت و می گفت: سنگ کلیه داشته و تازه عمل کرده و طاقت حرف زدن نداره. بی بی پریدخت میگوید امسال وسعش نمی‎رسد که بتواند شب یلدا داشته باشد و هندوانه یا آجیلی برای خود و فرزندانش تهیه کند. وی زیاد تمایلی به صحبت در مورد گذشته ها ندارد ، در واقع گویی مرور خاطرات سالهای دور ، او را آزرده خاطر میسازد. مش ایوب پیرمرد روستای اسفند صومعه سرا معتقد است سفره شب یلدا در زمان های گذشته مانند سفره عید نوروز بود. وی افزود: در زمان های گذشته در شب یلدا کدو محلی می پختند، تخم کدو محلی سرخ می د و تمام اقوام در خانه بزرگ فامیل گرد هم جمع می شدند و این شب را تا نیمه های شب سپری می د. مش ایوب شب یلدا را شب دور ریختن کدورتها ودشمنی ها و بهره مندی از مجارورت با بزرگترهاواز با هم بودن لذت بردن میداند. اما اشکی در چشمان مش ایوب حلقه زد و گفت: ای کاش هیچوقت ان زمان های قدیم از یاد نمی رفت و باز هم اقوام همانگونه با یکدیگر خوب و صمیمی بودند و یلدا را دور هم به خوبی و خوشی می گذراندند. وی می گفت متاسفانه امروزه مشکلات زندگی به قدری زیاد است که دیگر نمی توان مانند گذشته آن صمیمیت ها برقرار باشد. در ادامه مصاحبه خود گفتیم بریم به سراغ یک جوان امروزی تا ببینیم این نسل برای شب یلدا چه کارهایی انجام میدهند. در خیابان به جوانی بر خوردیم که اسمش آقا مجتبی بود، مجتبی یک جوون 18 ساله است. آقا مجتبی می گفت در زمان کودکی در شب یلدا پای صحبت ها و قصه های پدربزرگ و مادربزرگ می نشست و از لابه لای داستان ها و قصه هایی که از زبان این گنج های زندگی می شنوید، عبرت ها و درس های بی شماری برای خود می اندوخت. وی افزود: یکی از رسم های جالب و زیبای در شب یلدا، تفأل زدن به دیوان حافظ و خواندن اشعار عرفانی اوست. مجتبی می گفت: در زمان های گذشته وقت دور هم نشینی با اقوام را بیشتر داشت ولی امروزه به دلیل فشار درس و زندگی دیگر وقت رفتن به خانه مادربزرگ و پدربزرگ را ندارد. وی می گوید متاسفانه با پشرفت علم و تکنولوژی ارتباطات اقوام با یکدیگر خیلی کم شده و اقوام فقط در عروسی و عزا همدیگر را ملاقات می کنند. مجتبی می گفت: دوست دارد امسال یک شب یلدای بزرگ در خیابان برگزار کند و تمام کارتن خوابای خیابانی را به این مهمانی دعوت و از انها با هندوانه پذیرایی نماید تا یک شب یلدای به یاد ماندنی در ذهنش ثبت گردد. خدا نکند روزی شاهد غروب همین ته مانده سنتهای به یادگار مانده و خاطرات شیرین آن باشیم که زیر بنای اصلی آن محبت به دیگری و انسانیت بود. انتهای پیام/