ابروت سقف خونمه این سقف باید خم نشه

به نقل از خبرگزاریها در مورد ابروت سقف خونمه این سقف باید خم نشه : نمیدونی چقد سخته بخوای به همه نشون بدی مردی, محکمی, مشکلات خم به ابروت نمیاره ولی.....
پشت این نقاب, یه آدم خسته نشسته, که تشنه ی محبته...
تشنه نوازشه... همونقدر که یه بچه کوچیک تو آغوشه مادرش تمام درداش از یادش میره, آروم میگیره..... مرد یه آغوش مهربون میخواد,
اونوقته که دیگه بزرگترین مشکلات واسش تفریحو سرگرمی میشه, چون خیالش راحت, . هادی دلاور مهدی بیا که بی تو عالم صفا ندارد هادی دلاور یاحسین هجرونده دائم دیده گریان آغلارام هادی دلاور یاعلی حیدر(زمینه) هادی دلاور علینون عشقین دنیایه ورمرم(شور) هادی دلاور اربابم باز سلام(واحد) هادی دلاور ای که جنس اعلا داری کربلا(واحد) هادی دلاور کم کم دارم واسه تو یه دیونه میشم(شور) هادی دلاور کربلا خونمه...ترکی(شور) هادی دلاور . امروز تولد سهیلاس همین الان مینویسم یکم ناراحتم که نتونست یکم صبر کنه تا ببینه ایز براش چی دارم نتونست تحمل کنه و مثل زن های دیگه زود طاقتش تموم شد همونایی که تا یه مراسمی میشد میگفتن کادو ن یدی این کارو نکردی اونو نکردی فکر می مثل اون زنها نباشه اما بود دیگه کاملا همه چیو میبینم حس میکنم میشناسم. ولی بیخیال ناراحت دیگه نیستم هرچی باشه خانوم خونمه دیگه دوسش دارم واسش میمیرم. الان میدونم هر دختری بیاد بخونه ناراحت میشه چون یه چیزهایی گفتم که ناراحت میشن مربوط به خانوم ها بود اما ببخشید واقیت بود باید بدون تعصب و واقع بینانه ببینن شرمنده. خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان ی باش که خواهان تو باشد





خب اینم از دستور پیراشکی...خطم زیباستمیدونم......اگه بگم نزدیک 4 یا 5 سال در بچگی کلاس خط به صورت خصوصی پیش یکی از بهترین خوشنویسهای اینجا میرفتم ی باورش میشه...آقا ارثیه دست من نیست تو پوست و خونمه بدخطی...الان این نهایت خوشنویسیه منه..بترسید از روزی که بخام چیزیو سریع بنویسم وبراتون بذارم..



کفاره شعرى که نخو م و قضا شد
با رکعتى از وصف دو ابروت ادا شد

حالم چو جوانى است که یک موى سپیدش
در چهره فرسوده آیینه دو تا شد

تا بابل آغوش تو باز است نپرسى
نمرود چرا در دل تورات خدا شد

صدها گره در کار من و شعر من افتاد
وقتى گره موى غزلپیچ تو وا شد

یک روز به بام آمدى و رخت تکاندى
این کوچه پر از رهگذر. امروز که در باغ دلت می گشتم
وقتی آن آلوچه شیرین را چیدم
تازه خوب تو را فهمیدم
که اگرچه ترشی اما آلوچه ات شیرین است
که اگر خط میان ابروت پر رنگ تر,
خط خنده ات شده کم رنگ تر
هنوز لبخند تو دلنشین است
تو اگر با همه تلخ با من تلخ
صیاد عشق من همیشه در کمین است
تو صاحب خوشحال ترین قلب جهانی
قلب تو که نه, چهره ات غمین است
تنها من سایه ای دارم به کنج دلت
اگرچه درونت برای همه آتشین است
ی باغ پشت یخبندان دلت را ندید
آنجا کلبه ای دارم که سرسبزترین است
در کنارت باشم لحظه ای قدر یک نفس
حس من همواره این است
با تو قلب من خوشبخت ترین است سلامممم امروز که از خواب پاشدم سر درد خیلی عجیبی کل وجودمو گرفته بود اما با بی محلی و پررو بازی خودمو بلند و پاشدم برم پیش بسوی عکاسی چشم که وا دنیام دوباره ساخته شد وقتی فسقلی و خانومیه آقاییرو شنیدم دلممم روشن شد سر درد فراموش شد همش هیچ دردی و تو خودم حس ن خلاصه حاضر شدم که برم برای عکاسی امروز اصلا پیش آقایی نبودم ببخشید خودمم از . از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست
عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم
تا که وصفی ز کمان و خم ابروی تو رفت...
در پی دیدن رویت همگی تیر شدیم
از کمان خانه ی زلفت همه بالا رفتیم
در سراشیبی ابروت سرازیر شدیم گو گدایان در این خانه بیایند که ما
از گ به در ت. اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده ولی مسیر من و او به هم نیفتاده
به خواب سخت فرو رفته پای همت من وگرنه اسم ی از قلم نیفتاده
به غیر کار ندارم به خویش می گویم چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده
بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا که اتفاق از این دست، کم نیفتاده
بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین (ع) هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده
بماند اینکه . بوسه ات مرحله ی پر هیجانی دارد!
چشم و ابروت عجب تیر و کمانی دارد! نکند وارث لبخند مونالیزایی!
که لبت مثل لبش، راز نهانی دارد؟ هُرم آغوش تو یعنی که خدا هم با تو
گاهگاهی هوس خوشگذرانی دارد کاش تکلیف مرا چشم تو روشن د!
که یدار تو بودن چه زبانی دارد؟ با دوتا بوسه بیا امر به معروف کنیم!
لذتی بیشتر از چشم چرانی دارد بعد آشوب ب. از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست
عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم
تا که وصفی ز کمان و خم ابروی تو رفت...
در پی دیدن رویت همگی تیر شدیم
از کمان خانه ی زلفت همه بالا رفتیم
در سراشیبی ابروت سرازیر شدیم گو گدایان در این خانه بیایند که ما
از گ به در تو همگی میر شدیم
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ی تو در غل و زنجیر شدیم آقا چه شد که حج شما نیمه کاره ماند؟ شبهای شهر مکه چرا بی ستاره ماند؟ بار سفر مبند، دلم شور می زند گویا قیامت است،مَلک صور می زند من خواب دیده ام، سرتان را به نی زدند گرگان تشنه، زوزه کشان لب به مِی زدند دیدم نسیم شانه به گیسوت می زند مَرهم به زخم گوشه ی ابروت می زند دیدم تو را به نیزه شه میگسارها هو می کشند دوروبرت نی سوارها آقای من،شم. باید بدجنس باشی..!! تا عاشقت باشن......!! باید خیانت کنی.........!! .......... تا دیوونه ات باشن...!! باید دروغ بگی...............!!........تا همیشه تو فکرت باشن...!! باید هی رنگ عوض کنی......!!..............تا دوسِت داشته باشن...!! اگه ساده ای ...!!...اگه باوفایی...!!....اگه یک رنگی...!!.........همیشه تنهایی همانقدر که زن را باید فهمید ...
مرد را هم باید درک کرد ...
همانقدر که زن "بودن" میخواهد ...
مرد هم "اطمینان" میخواهد ...
همانقدر که باید قربان صدقه ی روی بی آرایش زن رفت ...
باید فدای خستگی های مرد هم شد ...
همانقدر که باید بی حوصلگی های زن را طاقت آورد ...
کلافگی های مرد را هم باید فهمید ...
خلاصه "مرد" و "زن" ندارد ....
به نقطه ی "مــا" ش. دیدم چروک صورت و گفتم که لازم است
آیینۀ برابر خود را عوض کنم
بازی روزگار به میلم نبوده است
باید زمین و داور خود را عوض کنم
ضمناً مراد من از بیخ شـَل شده
یاری کنید تا خود را عوض کنم
لبریز گشته کاسه ی صبرم ،بنابراین
باید شبی شناور خود را عوض کنم
چربیده ج بنده به دخلم ،از این لحاظ
باید حساب و دفتر خود را عوض . زندگی گل به توان ابدیت زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما زندگی هندسه ی ساده و ی ان نفس هاست هر کجا هستم، باشم، آسمان مال من است پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ؟ من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچ ی کر نیست. گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد. چشم ه. غریبانه 549بِسمِ چشمانِ تو که آیه ی قرآنی هستلهجه ات پاک ترین سوره ی سبحانی هستگِرِهِ زلفِ تو تندیسِ پریشانی هستسبکِ ابروت عراقی و اسانی هستتو خودت مثنوی و رازِ غزل میمانیو لبت شعرِ نویِ شاعرِ کاشانی هستخالِ لبهایِ تو در نقشه ی هند آمده است!زورِ عشقِ تو مگر بازویِ افغانی هستعربی سرمه به چشمانِ قشنگت کردیروسری بستنِ تو شیوه ی لبنان. اشعاری که جد بزرگم که عارفی صاحب کرامات بوده قرن ها قبل از تولدم در وصف بنده سروده اند. که به گمان بنده مانند قرآ ن الهامی بوده به خصوص که ایشان کرد و در یک شهر کرد نشین می زیسته اند. گرچه انی ممکن است آن را اساطیرالولین بدانند. فردوس نسیمی ز گلستان تو باشد دوزخ شرری از تف هجران تو باشد روحی که درون تتق غیب نهان بود امروز عیان از لب خند. ♥*•.•* دوستان خوبم * مبارک ♥*•.•* سهراب سهپری : من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ ی کر نیست گل شبدر چه کنم از لاله قرمز دارد چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست واژه ها را باید خود باد واژه ها راباید خود باران باشد چتر ها را باید بست زیر باران باید رفت فکر ها راخاطره را زی. باید لطیف بود

باید صدای تشنگی گلهای دورو برت را بشنوی

باید بتوانی محو یک قاصدک شوی

باید چنان غرق حرکت ابرها شوی که کلاه از سرت بیافتد

باید با همه وجود برای نجات یک زنبور افتاده در آب مایه بگذاری

باید نرم نرمک زبان بریزی

باید آنقدر لطیف باشی که از کنار خوب و بد روزگار

مثل نسیم بگذری و

مثل باران بر پستی و بلندی زندگی نم نمک بباری

باید لطیف بود...

به قول جناب فاطمی نیا تا لطیف نباشی چیزی گیرت نمی آید

وگرنه با سر در موبایل و کانال به کانال تلوزیون

و غلط زدن در رختخواب

چیزی دستگیرت نمیشود که نمیشود! افسران - آقا چه شد که حج شما نیمه کاره ماند؟ شبهای شهر مکه چرا بی ستاره ماند؟

بار سفر مبند، دلم شور می زند
گویا قیامت است، مَلک صور می زند

من خواب دیده ام، سرتان را به نی زدند
گرگان تشنه، زوزه کشان لب به مِی زدند

دیدم نسیم شانه به گیسوت می زند
مَرهم به زخم گوشه ی ابروت می زند

دیدم تو را به نیزه شه میگسارها
هو می کشند دوروبرت نی سوارها

آقای من، شما که عشیره ای
در کوفه متهم به گناهی کبیره ای!

دیدم که چشم پنجره ها نحس و شور بود
در دست باد چادری از جنس نور بود

دیدم به روی نی قمر باده نوش ها
رد می شد از محله ی معجر فروش ها

اینجا بمان که حرمت کعبه تویی حسین
آقا مرو، که عزت کعبه تویی حسین

دیدم که حاجیان منا لنگ می زدند
پرست ها به خدا سنگ می زد

حالا که می روی سفری پ رخطر حسین
پس لااقل سه ساله ی خود را مبر حسین

پاشیدم آب پشت سر محمل رباب
با ظرف اشک دیده ی خونین جگر حسین

فکری به حال ِ روز مبادای ایل کن
چندین قواره چادر دیگر ب حسین

این ساربان به درد مسیرت نمی خورد!
یک ساربان اهل نظر را ببر حسین

او نقشه ها کشیده که دور و بر شماست
چشمش مدام خیره به انگشتر شماست ... باید .... باید ... باید ... باید ... باید ... + آره خب ... قبول دارم که خیلی ضایعس که دو ماهه باهمیم و هنوز هیچ اتفاقی بینمون نیفتاده .. ( وقتی به دوستام میگم هیچی نشده باور نمیکنن ... امروز نون میگفت چطور تو سر و صورتت کبود نمیشه ؟! مگه جنگه ؟!؟! :) باید . این روزها و ماه ها، درد هست اما شعر نیست. عهدی بسته ام که وبلاگ به روز باشد. از دفتر سال های دور غزلی برگزیده ام.
باید دوباره بارها را بست
باید به اقیانوس ها پیوست
باید نگاهی تازه و نو داشت
در کوچه های زخمی و بن بست
اینجا تمام لحظه ها زیباست
حتما بهاری آن طرف ها هست
هرگز نباید داد یک لحظه
آیینه های زندگی از دست
اینجا فقط ب. گاهی هم نباید صبور بود خآنم بود...ارام بود.. گاهی نباید دید..باید بیخیال مکان و زمان و جمعش شد! گاهی باید سر سفره هم که شده از کوره در رفت باید کلید سبز تلفن لعنتی ات را فشار دهی و داد بزنی... الااااااااااااااااااااغ اشتبااااح میفهمیییییییی؟؟؟ خستم کردی:((((((( گاهی میگویم کاش فقط یک کم بی شخصیت تر بودم کاش فقط یک کم میشد مثل خودشان گلک بو. گر که چون پیش مرا دوست بداری پس از این رنج پیش از تو و بی تو ،به سر آری پس از این دور از گریه دو چشم تو شود،میخواهم بارش خنده چو رگبار ، بباری پس از این آشتی گل دهد و قهر به بار آرد خار تا که گل هست چرا خار بکاری پس از این؟ چهره از اَخم و دو چشم خوشت از خشم بشوی خم به ابروت مبادا که بیاری پس از این خط به بگذشته و آینده بزن ،حال نگر بجز از حا. باید یه روزی صداشو ضبط کنم ... واسه شبای مز ف از جمله ب که از نشنیدن صداش میخواستم بمیرم ... باید بوسش کنم ... شاید ثابت شه که دوسش دارم ... باید بهش بفهمونم دوسش دارم ... باید .... باید ... باید ... باید ... باید ... + .... :* ++ تو این وبای دونفره که میرم همه ماهگرد دوستیاشونو میدونن ... من اولین بار تو شهرانیه دیدمت و اولین قرارمونم روز امتحان هندسه ام بود ... +++ آره خب ... قبول دارم که خیلی ضایعس که دو ماهه باهمیم و هنوز هیچ اتفاقی بینمون نیفتاده .. ( وقتی به دوستام میگم هیچی نشده باور نمیکنن ... امروز نون میگفت چطور تو سر و صورتت کبود نمیشه ؟! مگه جنگه ؟!؟! :) ) باید ... باید یه روزی صداشو ضبط کنم ... واسه شبای مز ف از جمله ب که از نشنیدن صداش میخواستم بمیرم ... باید بهش بفهمونم دوسش دارم ... باید .... باید ... باید ... باید ... باید ... + .... :* ++ تو این وبای دونفره که میرم همه ماهگرد دوستیاشونو میدونن ... من اولین بار تو شهرانیه دیدمت و اولین قرارمونم روز امتحان هندسه ام بود ... +++ آره خب ... قبول دارم که خیلی ضایعس که دو ماهه باهمیم و هنوز هیچ اتفاقی بینمون نیفتاده .. ( وقتی به دوستام میگم هیچی نشده باور نمیکنن ... امروز نون میگفت چطور تو سر و صورتت کبود نمیشه ؟! مگه جنگه ؟!؟! :) ) باید ... های عاشقانه با نوای گرم : حاج رضا فتحعلی پور و بردار کمیل زمانی می و مستر و ضبط : استودیو انتظار موزیک نوای سو ک روضه ای " سیاه پوشان محرم " نوای شور 1- کعبه ی من نوای شور 2- کربلا خونمه نوای شور 3 - از تو ممنونم نوای شور 4- امید ما همه دوستان نظر یادتون نره .... هزینه ( سه صلوات برای فرج اقا زمان (عج) ) عناوینی که به صورت برجسته نمایش داده می شوند پیشنهاد ما به شما برای می باشد. به بعضیا باید گفت:
این مشکل از تو نیست که نمی فهمی!!
از منه که توقع دارم تو بفهمی!!
*********************************
به بعضیا باید گفت:
تو حرف زدن بلد نیستی....
حرف نزدن که بلدی!!!
*********************************
به بعضیا باید گفت:
شما که فک میکنی خیلییییییییی شاخی......
خب چه ربطی به ما داره؟؟
شما جات رو سر ه!
نه کنار ما!!!!
**********************************
به بع. ای در وجودت چشم عالم مات و مبهوت دنیا فدای غمزه های چشم و ابروت!آمیزه ای از انبه و موز و انار است طعم لبان تو که دارد طعم شاتوت!بر گیسوی کشمیری ات پیچیده ای باز شال کرشمه از حریرستان لاهوت!بگذار تا آ دنیا بخوابم در سایه سار پربهار باغ لیموت!گشتم ولی مثل تو را پیدا ن در هندوچین و قندهار وبلخ و بیروت!! یدالله گودرزی برای دیدن کانال هیئت حضرت اباالفضل[تصویر: doa%286%29.png]
درسایت آپارات برروی ع زیر کلیک کنید مدح حسین(ع)-کربلائی مرتضی ثامن آی اهل عالم شب ح -کربلائی مرتضی ثامن مدح حسین(ع)-کربلائی کاظم اکبری شب شبِ شوره و شینِ-کربلائی کاظم اکبری کربلا خونمه از چی دل م-کربلائی کاظم اکبری قلب من داره میزنه باتو-کربلائی کاظم اکبری شعرخوانی میلاد حسین(ع)-کربلائی قاسم اسدی برای ماندلا شدن خیلی چیزها لازم است. شرایطی باید باشد که او بتواند به مدرسه و برود.آدم هایی باید باشند تا بدون تبعیض دانش و آگاهی را در اختیار او بگذارند.عده ای باید مقاومت کنند و کشته بشوند و احتمالاً عده ای باید در 27 سال زندان به او کتاب و امید برسانند.حتی زندان بانانی هم باید باشند که در حد تحمل یک انسان معمولی زندانی خود را شکنجه . دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن دست دل در دامن آل عبا باید زدن نقش حب خاندان بر لوح جان باید نگاشت مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن دم مزن با هر که او بیگانه باشد از علی ور نفس خواهی زدن با آشنا باید زدن رو بروی دوستان مرتضی باید نهاد مدعی را تیغ غیر بر قفا باید زدن لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار این سخن را از سر صدق و صفا باید زدن در دو عالم چارده معصوم را باید گزید پنج نوبت بر در ت سرا باید زدن پیشوائی بایدت جستن ز اولاد رسول پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن از حسن اوصاف ذات کبریا باید شنید خیمه خلق حسن بر کبریا باید زدن گر بلائی آید از عشق شهید کربلا عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن عابد و باقر چو صادق صادق از قول حقند دم به مهر موسی از عین رضا باید زدن با تقی و با نقی و عسکری یکرنگ باش تیغ کین بر خصم مهدی بی ریا باید زدن هر درختی کو ندارد میوه حب علی اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست بعد از آن دم از وفای مصطفا باید زدن سرخی روی موالی سکه نام علی است برزخ دنیا و دین چون پادشا باید زدن بی ولای آن ولی لاف از ولایت می زنی لاف را باید بدانی کز کجا باید زدن ما لوایی از ولای آن افراشتیم طبل در زیر گلیم آ چرا باید زدن بر در شهر ولایت خانه ای باید گرفت خیمه در دارالسلام اولیا باید زدن از زبان نعمت الله منقبت باید شنید بر کف نعلین سید بوسه ها باید زدن آقا چه شد که حج شما نیمه کاره ماند؟
شبهای شهر مکه چرا بی ستاره ماند؟

بار سفر مبند، دلم شور می زند
گویا قیامت است، مَلک صور می زند

من خواب دیده ام، سرتان را به نی زدند
گرگان تشنه، زوزه کشان لب به مِی زدند

دیدم نسیم شانه به گیسوت می زند
مَرهم به زخم گوشه ی ابروت می زند

دیدم تو را به نیزه شه میگسارها
هو می کشند دوروبرت نی سوارها

آقای من، شما که عشیره ای
در کوفه متهم به گناهی کبیره ای!

دیدم که چشم پنجره ها نحس و شور بود
در دست باد چادری از جنس نور بود

دیدم به روی نی قمر باده نوش ها
رد می شد از محله ی معجر فروش ها

اینجا بمان که حرمت کعبه تویی حسین
آقا مرو، که عزت کعبه تویی حسین

دیدم که حاجیان منا لنگ می زدند
پرست ها به خدا سنگ می زد

حالا که می روی سفری پ رخطر حسین
پس لااقل سه ساله ی خود را مبر حسین

پاشیدم آب پشت سر محمل رباب
با ظرف اشک دیده ی خونین جگر حسین

فکری به حال ِ روز مبادای ایل کن
چندین قواره چادر دیگر ب حسین

این ساربان به درد مسیرت نمی خورد!
یک ساربان اهل نظر را ببر حسین

او نقشه ها کشیده که دور و بر شماست
چشمش مدام خیره به انگشتر شماست.... بعضی وقتا نباید خودتو ناراحت کنی یا چیزیو تو دلت بریزی فقط باید دلو بزنی به دریا و بگی هر چه بادا باد hakuna matata ! بیخیال همه چی ! مثل تیمون ، مثل پومبا ، مثل مک کوئین ، مثل همه اعضای فمیلی ! مثل همون پسری که تو امریکاز گات تلنت کایت بازی می کرد ... باید یه ماگ پر از آب پرتقال بذاری کنارت و یه کمدی ٢ ساعته ببینی باید رها شی رو پیانو تمرین کنی ق.
نه که نَقل چشم و ابروت باشد یا قد و قامتت، یا آن شمایل اصل لبنانی؛ ما از آن هاش نیستیم حاجی! نقل اصل و رگ و ریشه ات هم نیست؛ چون همه ما از یک نَفَس برآمده ایم. حتی این صحبت های قرتی بازی نیست که از بی ام وه(!) و امتیاز آقازادگی گذشتی و رد شدی و رفتی! چون اولا بی ام وه(!) ته ش یکی دو مدل به قاطر شرف دارد، دوما شما از آن آقازاده ها نبودی، از آ. بعد 3 روز از تعطیلات مز ف با ترافیک برگشتیم و اومدم اینجا به عشق خانومی بنویسم براش ... از 4شنبه صبح با آقای پدر و خانوم مادر رفتیم سمت شمال ! وای خدای من ترافیک لعنتی و بدی بود ! نصف سفر تو راه رفت و برگشت ما تو ترافیک بودیم اونقت به این میگن سفر و تفریح آیا ؟! رفتیم رشت خونه یکی از همکارای بابا اینا ! خیلی خوب بودااااا اما اصلا خوب نبود ! آقای پدر با آقای همکار نشستن در مورد همه چی حتی تلسکوپ فضایی هابل هم حرف زدن ! خانوم مادر هم با خانوم آقای همکار یه ور نشسته بودن در مورد تمام مسائل زنکی حرف زدن. هیچ جذ تی برای من یه نفر نداشت ! حوصلم سر رفته بوداااااا ! خانومی نبود مرده بودم. خانومی مرسی ک تو تمام قسمت های زندگی من هستی ! بوووووووووس خانومی ناراحت شده بود ک چرا به وبلاگ نمیرسم اما اونجا من اینترنت درست حس نداشتم ک بخوام از خج ش در بیام ! حالا ک اومدم قزوین همین ک رسیدم بعد این ک به نظافت شخصی پرداختم اومدم سمت وبلاگ . خیلی دوست دارم خانومی پ.ن 1. خانومی ترافیک دوست، من ترافیک نه دوست ! اما هر جایی ک خانومی دوست منم دوست 2. اصلا من خود خانومی رو دوست 3. خانومی موی فر هم دوست 4. خانومی غصه نخور از تنهایی من میمیرم اگه تو خم به ابروت بیاد 5.از همین تریبون اعلام معذرت خواهی می کنم از خانومی بابت این 3 روزی ک نبودم ... hamed# گاه انسان باید در سختی ها باشد، تا به دیگری دست یاری بدهد گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود، تاهدفش را بهتر بشناسد گاه به طوفان نیاز است،تا او قدر ارامش را بداند گاه باید به او اسیب رسد، تا با احساس تر شود گاه باید در شک و تردید باشد ، تا به دیگری اطمینان کند کاه باید در گوشه ای تنها بماند،تا واقعیت وجود خود را بشناسد گاه باید از شی.   هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری است ولی چندی است از باران بار آور نشانی نیست نمی دانم برایت از کدامین درد بنویسم ؟ فقط این را بدان این جا نفس ها هم زمستانی است   چرا پرسیده ای کی این چنین کرده پریشانش ؟ مگر تو خود نمی دانی فراسوی خیالم کیست ؟ تمام فکر و ذکرم این که یک روزی تو می آیی اگر چه خوب می دانم که این جز آرزویی نیست   مردد مانده ام این جا میان ماندن و رفتن که بین چشم و ابرویت بلاتکلیفی محضی است پل ابروت می گوید : توقف مطلقا ممنوع   ! نگاهت می دهد اما ، به من فرمان که این جا ، ایست !   "علی محمد محمدی" آهنگ روبه رومی زول زدی تو چشم نورا در حده نور شمع تو واسه من می ی منم محو توئم از بی نقصیت خیلی لوند و عشقی تو دوست دارم چشای مشکی تو واسم این چیزا ملاک نمیشه که چقدر خوشگل یا زشتی تو با تو زندگیم پُر از آرامشه نمیخوام ی قاطی ماها بشه من شدم شیفته ی اون تیپ ِ سادت با صورت ِ کم آرایشت نه تابستون ، نه پاییز هیچی جلوداره ما نیست زیر بارونبا تو قدم میزنم تا بشه موهای ما خیس.. من اینو می دونم پیشت می مونم و یه دیوونم بدون ِ تو نمی تونم … من همیشه هستم پیشت بگو ببینم مگه اصلا میشه تورو ول کردو رفت از تو دل کندو رفت خوشم میاد هول نیستی با تو میچسبه فقط ویس.کی من دوست دارم فقط باتو باشم چون توش نمیبینم اصن ریسکی من ، دیگه زومم روت دست میکشم رو ابروت امشب ، همه چی در حده عالیه فقط کاشکی بوی عودم بود بعد ، با یه نوشیدنی با لباسای شیک ِ پوشیدنی میریم با هم پارتی دوتایی با توی خوشگل ِ بوسیدنی من اینو می دونم پیشت می مونم و یه دیوونم بدون ِ تو نمی تونم … راستی ، تو یه ادمِ خاصی که هیچ ی عینه تو آس نی منو با همه بدیام خواستی دوست دارم پشتم وایسی آخه با تو آدمه آرومیم بازی نکن با روحیه ام من عاشق ِ قدم زدن با تو تو هوای بارونیم باتو دارم یه حس ِ راحت نیازی نیست به استراحت میریم باهم سفر دوتایی آ هفتمون طبق عادت من حتی یه تاره موتو اون عطرو بوتو با دنیا خوب عوض نمیکنم چون تعصب دارم رو تو من اینو می دونم پیشت می مونم و یه دیوونم بدون ِ تو نمی تونم … با تو ، همیشه میشه عالی تو یه آدمه ایده عالی که وقتی خوب پیشم هستی حس نمیشه جای دیگه خالی : منتظرم برسم به یه تیم فوق حرفه اى اونوقت چهار صبح پست بذارم واسه هوادارام و فرداش مربیه تیم تو تمرین گیر بده که یه فوتبالیست باید هشت شب خواب باشه !! اونوقت من با نهایت احترام باید بگم : بله آقاى مربى یه فوتبالیست باید روزى سه وعده هم فیله و گوشت بخوره و باید از بچگى هم فوتبال بازى کرده باشه و باید شب زود بخوابه ! ولى من هیچ کدوم از ای. باید گذشت .. از عشقی که عاشقش فقط تویی... باید گذشت ... از ی که فکرش کیف پول توست... باید گذشت... از انی که وجودی ندارد در قلبشان وا ژه ی عشق باید گذشت .... از ی که تو را فقط برای زیبایی ات میخواهد ... باید گذشت.... از ی که تو را میخواهد تا خودش بماند ..... باید گذشت از عشقی که پایه اش هوس است ..... ودر نهایت ... باید صبورانه و با ایمان گذراند لحظه های تنهایی را تا .... با هم بگذریم از پل عشق معمولاً ساعت از دوازده شب که می گذرد،
پیغامى دریافت می کنید با این تیتر:
بیدارى...؟

این یعنى یک نفر روى شما حساب کرده!
خوب فکرهایتان را ید...
باز این پیغام عواقب دارد!
باید سنگِ صبور باشید
باید حوصله داشته باشید
باید خودتان را بگذارید جاى ارسال کننده ى پیغام!
یک نفر آنطرفِ خط دارد جان می کَند!

#علی_قاضی_. یروزی دشمن رو پشت شهر متوقف کرده بودن تعدادشون کم بود ولی یه بزرگ از دشمن رو متوقف کرده بودن خب جنگ جنگ باور ها بود فرمانده میگفت : بچه ها اگه شهر سقوط کرد ایمانتون سقوط نکنه !

فرمانده کجایی ببینی چطور ایمان ها سقوط کرده ...! نیستی ببینی چطور یورتمه رفتن رو خون یی که برای عفت و حیا جوانان رفتند به بعضیا لذت میده ...، فرمانده نبودی ببینی چطور دل زمان(عج) رو خون میکنند ...!

نیستی ببینی چطور اشک های تنهایی سید علی داره وجود ما رو به آتیش میکشه ...! جنگ هنوزم جنگ باورهاست،خیلی ها پای خون شما وایسادن و خیلی ها هم سرشونو بالا گرفتن و پای و رد شدن !

اسم خودشون رو مرد گذاشتن ، ولی باور کن من حیفم میاد بهشون بگم مرد...،!بیشتر شبیه نامردن تا مرد ...!
بهش میگم اقا پسر گل اون چیزی که تو برداشتی ابرو نبود آبرو بود بهش بر میخوره میگه من روشنفکرم ، من متمدنم ! من آریاییم... http://www.up-cnc88.ir/uploads/1415777975521.jpg

دیگه ماجرا داره به جاهای جالبش میرسه کم کم داریم به طرفی پیش میریم که خواهر برادر سر لوازم آرایشی دعواشون بشه ، یا نه تو تعیین هویتشون دچار دوگانگی بشن ... اینا کلا از اصول این ح است لطفا به تمس نگیرید اینا از پسر بودنشون راضی نیستن درک کنید ... ! مرد بودن به نر بودن نیست سعی کنید مرد بودنتون رو طور دیگه ای ثابت کنید ! دلم تنگه مثل ابرای تیره توی حسی مثل زندون اسیره تو از احساس من چیزی نمیدونی که داری بی خودی منو می رنجونی یه امشب جای من باش جای اونی که چشماش به در خشک شد ولی عشقش نیومد یه امشب همسفر باش مثل من دربه در باش جای اونی که به دنیا پشت پا زد باید کاری کنی آروم بگیرم باید یک لحظه دستاتو بگیرم باید برگردی امشب باز به این خونه باید این لحظه ها یادت بمونه یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تو همراهی نداره بذار یادت بیارم چجوری بی قرارم دل من غیر تو راهی نداره من از تو یاد گرفتم تموم زندگیمو حالا با کی بگم این قصه ی وابستگیمو رو دوش کی بذارم یه دنیا خستگیمو باید کاری کنی تو که باز مثل مثل قدیما به هم خیره بشن چشمای خیس و اشکی ما همین امشب که تنهام باید برگردی اینجا باید کاری کنی آروم بگیرم باید یک لحظه دستاتو بگیرم باید برگردی امشب باز به این خونه باید این لحظه ها یادت بمونه یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تو همراهی نداره بذار یادت بیارم چجوری بی قرارم دل من غیر تو راهی نداره روبرومی زل زدی تو چشمم نورا در حد نور شمع
تو واسه من می ی منم محو توام پس بی نقصی
خیلی لوندو عشقی تو دوس دارم چشای مشکیتو
واسم این چیزا ملاک نمیشه که چقد خوشگل یا زشتی تو
با تو زندگیم پر از آرامشه نمیخوام ی قاطی ماها بشه
من شدم شیفته ی اون تیپ سادت با صورت کم آرایشت
نه تابستون نه پاییز هیچی جلودار ما نیست زیر بارون قدم میز. لباس مبارز باید سفید و مطابق با قوانین زیر باشد : - لباس مبارز باید به اندازه ای باشد که هنگامی که دستانش بصورت کشیده در کنارش باشد به مشت او برسد . - جلوی لباس باید به قدری بلند باشد که حداقل cm 20 لبه های آن به روی هم بیفتد . - آرمی که بر روی آستین نصب می شود نباید پیش از 1cm ضخامت و cm 5 عرض باشد خدا از چشم هایت آیه ای بهتر نیاورده هنوز از کار چشمانت ی سر در نیاورده تقاص چشم خونبارت، هراس چشم خونریزت "دمار از من بر آورده ست و کامم بر نیاورده" "به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را" خدا زیبا تر از زیبایی ات زیور نیاورده چه سهل و ممتنع برداشتی ابروت را، سعدی- خودش را کُشته و بیتی چنین م نیاورده # پریشان کرده هر روز مرا یلدای گیسویش. دردهایی ه می خواند مرا نغمه ای از دور می آید به گوش ماه پاییز عزیزم، راه خود گیر و برو... آسمانت تیره و تار است دگر شام پنهانت که شد هم آشکار شاید آن روزی رسد تا سر نهی بر نگارین دامن افسانه ها پر کشی تا عمق جاویدان عشق تا دیار پر فراز بی فرود تا دیار عشق و تا صد ها درود باید از مسلخ گذشت باید از قربانگه عشاق گذشت باید از این منجلاب پر ز ک. -253-.jpg می دونی ...

باید بفهمی وقتی دلت می گیره ،

تنهایی …

باید یاد بگیری از هیچ توقع نداشته باشی ،

باید عادت کنی که با ی درد دل نکنی ،

باید درک کنی که هر مشکلات خودش و داره ،

باید بفهمی وقتی ناراحتی …

دلتنگی …

یا بی حوصله ای …

هیچ حوصله تو رو نداره ،

دیگه باید فهمیده باشی ،

همه رفیقِ وقتای خوشی اند ...!!!!