ازاین مدلام ک مث خودم تقریب دم

به نقل از خبرگزاریها در مورد ازاین مدلام ک مث خودم تقریب دم : من عاشق بودم ولی عاقل نبودم ***همه چیو با دست خودم اب ***عاشق شدن یک چیز است***عاشقی یک چیز دیگر است***من با همین چشم و لب خودم***قبر خودم را سریع کندم***خوب بودم و بد عالم شدم***علت درد و تنهایم خودم هستم***مثل گلوله اش دادم و رفتم***من خودم از خودم میترسم قوی ترین زن دنیا منم خودم ج خودمو میدم خودم از حق خودم دفاع تو غم غصه هام خودم واسه خودم مرهم بودم هر بلایی که ممنکه سر یه دختر بیاد کشیدمم و مردونه خودمو از نو ساختم  میدونم حالا هم خودمو میتونم بسازم ممکنه یکم دیرتر اما من قوی تر از هر مردی تو این شرایطم 8.مصلحان معاصر از اوا سده سیزدهم ندای تقریب باری دیگر طنین انداز شد و عالمان و مصلحان بزرگی همچون سید جمال الدین اسدآبادی، محمد عبده، اقبال لاهوری، آیت الله بروجردی، شیخ شلتوت و دیگران، مسلمانان را به وحدت و همدلی فراخواندند؛ چه چیزی من را پابند این دنیا و عشق های آبکی و هرزه اش کرد؟ نفسم .. خواستنم .. و روز به روز  بیشتر خواستن ... دلم رهایی می خواهد از همه ی انی که دوستم دارند به هر دلیلی و می خواهندم باز هم به هر دلیلی و ... دلم خودم را می خواهد در خودم فرو رفتن با خودم بودن خودم را شناختن ... شاید تقصیر اینهمه مشغله است اینهمه درس اینهمه کار اینهمه شلوغی ... دل. هرچه به خودم و وجدان ِخودم
پسـر نوحــم و قربانـی طوفـــان خودم

تک و تنهــاتر از آنــم که به دادم برسند
آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من
شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
مـی روم سر بگذارم به بیــابان خودم
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
اخـــوانــم کـــه رسیدم بــــه زمستان خودم
تو گرفتـار خودت هستی و هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
شب میلاد من ِ بی و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم...
یاسر قنبرلو کی می شود سپیدۀ شام خودم شوی؟
شب تا سحر ستارۀ بام خودم شوی

ای نیمه ام در آینه کی می شود شبی
ع خودم شوی و تمام خودم شوی

بعد از هزار و یک شب غمگین عاشقی
صبح خودم شوی و سلام خودم شوی

ای قاصد عزیزترین دوست دارمت
پیک خودم شوی و پیام خودم شوی

من دائماً بریزم برای تو
تو ماهِ مو یِ جام خودم شوی

مهتاب ر. عآدت ڪـردم بـﮧ اینڪـﮧ در بحرآטּ هاے زندگی ام خودم هوآے خودم رآ دآشتـﮧ بآشم... در شب هآے بے خوآبے خودم برآے خودم لآلآیے بخوآنم... وقتے بغض میکنم خودم، خودم رآ در آغوش بگیرم... دلدآرے بدهم... میبینے؟؟ تنهآیے بآ همه ے دردے ڪـﮧ دآرد مرآ "مرد" بآر آورده... آنقدر ڪـﮧ بآ همـﮧ ے "زنآنگے ام" "مردآنـﮧ" بـﮧ خودم تڪیـﮧ میڪنم عادت به این که دربحران زندگی ام خودم هوای خودم راداشته باشم در بی خو خودم برای خودم لالایی بخوانم وقتی بغض میکنم خودم خودم رادراغوش بگیرم دلداری بدهم میبینی؟؟ تنهایی باهمه ی دردی که داردمرامردباراورده انقدرکه باهمه ی نگی ام مردانه به خودم تکیه میکنم چند بار خودم را قرائت ؟

اگر به جای شرکت در جلسات بی ثمر
جلسه ای از خودم و اعمالم و افکارم و نیاتم تشکیل دهم
در آن هیئت خدا ناظر ومن بارها خودم را بگشایم،و بارها خودم را ببوسم
و بارها خودم را از زوایای مختلف تلاوت کنم و چندین بار خودم را دوره کنم.
و چندین دوره خودم را تفسیر نمایم و بارهاخودم را ذکر کنم و چندین دوره خ. من خودم مرگ خودم را به خودم فهماندم
مرده ام! باز کمی درد در ابعادم هست..!

باید لبهام را بگذارم روی لبهای خشکیده و چروکیده ی این پیر وبلاگِ بی مخاطب و هی درونش فوت کنم تا جانِ دوباره ای بگیرد. برای خودم بنویسم و بپذیرم که فقط خودم هستم و خودم. برای خودم بنویسم و برای خودم نظر بدهم. زمانی چه روزگارانی گذر م اینجا. باورم نمیشود هنوز عده ای مینویسند و تلگرام و اینستاگرام، وبلاگزده شان نکرده است. فعلا همینو بس. من خودم مرگ خودم را ب خودم فهماندم مرده ام باز کمی درد درابعادم هست چقد منم این شعر دلم تنگ شده ... اینبار برای خودم ... برای خنده هایم ... برای شیطونیام ... برای افکار خفنم ... برای خودم حرف زدنم ... برای فارق بودن از همه ... چه بی خودم تنهام ... چقدر عمرم رو برای ای کاش ها و تلاش برای بدست آوردن ها سپری ... اما خودم رو از دست دادم ... حواست هست هنوز شهید می آورند....
نکند غافل شوی.....
خودم را میگویم.....
زشت است بگوند چه کردی بعدما......
بگویم گناه...!
میدانم برای همه این ها دلیل می آوری....
و گوشَت ازاین روضه هاپراست....
خودم را می گویم...
اما باز هم گوش کن و ببین هنوز شهید می آورند... هر شب که سکوت می شود همه جا و روانم آرام تر، فکر می کنم به اطرافی که آزارم می دهد، به همه ی حرفهایی که هر کلمه اش ضربه ای ست به اعماق وجودم از جانب خودم و دیگران، خودم، خودم، خودم ... می خوام رها بشم از بند این زندگی سراسر لجن و تصنعی، اما همین که این وجود لعنتیِ متعلق به من، چشمهاش رو باز می کنه و بیدار میشه، باز تکرار شنا در دریای لجن، ا. #مناجات_فاطمیه سال ها در انتظار ماه زیبای خودم در میان روضه ها دنبال آقای خودم
گفته اند که گریه ی تو بی صدا و ت است گم نمودم پس تو را در شور و غوغای خودم
من مثال کودکی هستم فراری از پدر پس در آغوشم بگیر... قربان بابای خودم
سجده ی نیمه شبم با نیت دیدار توست ه نم باش قدری در مصلای خودم
تا که مشغول خودم از فیض تو بی بهره ام جای تو د. زمستان امسال هم گذشت٬ هرچند سردترین زمستان تن من بود ولی تجربه گرمترین حس را برایم داشت. حس دوباره داشتن تو تمام یخ وجودم را آب کرد و تحمل اولین زمستان دور از خانه را برایم سهل تر کرد!!! بار دیگر تراوش حس در شه ام جان گرفت٬ بار دیگر دوحرفی "تو" برایم معنادار شد٬ یخ احساس قلمم ذوب شد٬ و از تو نوشتن کار شب و روزم شد! ازتو چه پنهان به خودم ح. آنقدر از خودم بدم می آید که می ترسم جلوی آینه بایستم که مبادا خودم را ببینم و به خودم دهم بیزارم از خودم می ترسم که رودر روی آینه بایستم نمی ایستم که مبادا با مشت بکوبم وسط چشمانم در آینه و آینه هزار تکه شود ومن هزار تا من از این رویای با تو خوشم!تو هنوز تو فکر منیمن ازت رها نشدممگه میشه که من یه نفسبگیرمت از وجود خودم !مگه میشه بهم نرسیممن ازاین فکر خسته شدممگه میشه نباشی و منادامه ندم به عذاب خودم... +هراس/حسان خواجه یبرای همه انی که به من زنگ نمیزنند متاسفم.میتوانستند بهترین ترانه دنیا را وقتی که جوابشان را نمیدهم گوش کنند! هی دنیا چه زود گذر است ع. اتحاد ی دارای ابعاد و انواع گوناگونی است. و هر کدام از انواع اتحاد، شرائط، موانع، مقدمات و را ارهای خاص خویش را دارد. از باب مثال در اینجا به ده گونه تقریب و اتحاد ی اشاره می شود: 1. تقریب در نظام عقیدتی؛ 2. تقریب در نظام اخلاقی؛ 3. تقریب در سیستم اقتصادی؛ 4. تقریب در نظام ؛ 5. تقریب در نظام آموزشی؛ 6. تقریب در نظام پژوهشی؛ 7. تقریب در نظام دف. «محمدرضا هدایتی» بازیگر سریال های تلویزیونی گفت: روحیه خودم خیلی جدی است آنقدر که گاهی خودم از خودم عصبانی می شوم و این کاملا خلاف بیشتر نقش هایی است که بازی می کنم. بگذار خودم را دوست داشته باشم خودم را با همان چشم های بادامی با همان لبخندی که همیشه روی صورتم حک شده است ... بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان بی خیالی ای که به گمانم حرص خیلی ها را در آورده است.
.... بگذار خودم را دوست داشته باشم با همان ظاهر ساده ای که هیچگاه دلم نمی خواهد دستی داخلش ببرم
... بگذار خودم را دوست داشته باشم رهایم . از خودم میترسم بدجوری هم از خودم می ترسم من این افکار منفی و زشت را دارم؟ بعد خوشحال میشم که هیچ کارم در این دنیا وگرنه با این همه حجم نفرت و کینه که توی وجودم هست باعث نابودی انسانیت می شودم. خدایا شُکرت ِ که هیچ چیزی در این جهان نیستم. سلام به خودم سلام به دنیای مجازی خودم صفحه خودم شخصی شخصی خودم خیلی وقته نیومدم به خودم سر بزنم تقصیر دنیای مجازی دیگر آخه این چه دنیاییه اینقدر همچیز دم دستی شده که سختم میاد که کامپیوتر رو روشن کنم و صفحه ام رو باز کنم و دو تا پیغام برای دلم بزارم . عجب سخت شده دم دستی شدنها نه که دل تنگ نشم نه که داغون نیستم نه که همچیز شاده نه دبیر کل مجمع تقریب مذاهب ی با اشاره به جایگاه پژوهشگاه مطالعاتی تقریب گفت: این مرکز باید به عنوان مرجع تحقیق در علوم ی باشد و دستاوردهای آن در اختیار دانشجویان و طلاب سایر کشورهای ی قرار… از مزیات توخونه بودن وخوابگاه نبودن اینه که... وقتی سرما میخوری یه فرشته هس که صب تاشب هی واست آب سیب و هویج و.. میگیره وهی میگه لیموشیرین بخور ، شلغم بخور ... و وقتی میگی نمیخوام ، میگه مگه دل بخواهیه؟؟ : میگی میل ندارم...میگه مگه به میل داشتن ونداشتنه؟؟؟ : . . . . .وقتی توخوابگاه مریض میشم حس بی ی رو بمعنای واقعی کلمه تجربه میکنم....بمعنای و. میبینی چقد دلتنگتم ؟ در همین حد دلشوره دارم که الان کجایی میگی خیلی عوض شدم ...آره قبلا روت احساس مالکیت داشتم خودم تورو از خودم گرفتم خودم خودمو داغون عوض نشم؟
داغون شدم ...:) دلم گرفته از خودم خودم که دورم از خدا
چقدر دور شدم که او جواب نمیدهد مرا
دلم گرفته از خودم دلم گرفته از خدا دلم را مچاله و رها کنم همین ورا
دلی که بی اثر شده برای بخشش ِ شما همان به که له شود دل ِ کثیف و با ریا
دلی اگر نباشدم یقین که به ز آنکه دل به پای تو بیفتد و تو نشنوی ز او صدا
دلی که بی تو سر کند شود ز رحمت ِ تو دور بگیر و . این روزا واقعا محتاج یک ذره وقت اضافه هستم واسه خودمفقط خودم و خودم اینکه بشینم یک ذره به خودم برسم. فکر کنم. ریل یشن کنمولی نیست ... اون وقته رو میگم ... نیستهمه وقتم رفته واسه بچه ها ... واسه همسر ... واسه خونه و مهمان داری ... واسه ادای تکلیف تو مراسمای فوت بستگان، عیادت مریض، روضه فلان فامیل، عروسی بهمان فامیل، و ....چه کنم؟پس من چی؟

ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﺸﻮﻡﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﻧﻢﻭ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺑﺮﻡﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢﺻﺒﻮﺭﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻢﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﻡﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻨﻢﺣﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢﺩﺭ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻐﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢﭘﺘﻮ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﻡﻣﺒﺎﺩﺍ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﺨﻮﺭﻡﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡﺻﺒﺢﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﻡﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡﻫﺮﮔﺰ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺣﺮﻓﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺰﻧﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﺭﻭﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺮﻭﻡ ﻭ ﺑﺎﺏ ﻣﯿﻞ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻢﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺆﺩﺏ ﺑﺎﺷﻢﮐﻪ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻧﻢﮐﻪ ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﺴﯽﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﻨﻢﻫﻤﯿﺸﻪﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢﺗﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮﻡﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ع و تصویر ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺳﺖ ... به خودم افتخار می کنم...به زنی که لبخند می زند و موهایش را توی آینه نگاه می کند...به زنی افتخار می کنم که سکوتش برگرفته از قدرت بی پایانش است و هیچ تنشی او را از روال عادی زندگی اش عقب نمی اندازد... به من افتخار می کنم...منی که محکم نه می گوید، قدمهایش صدای استواری دارد، دلش می لرزد اما دستش هرگز... به خودم افتخار می کنم که هنوز زیر فشار زند. تکه تکه ام کردی آنگاه با ذوق از من آسباب بازی برای کودکی هایت ساختی و من مرکب بی خیالی های تو شدم تو سکوت کردی من سکوت این بود که محاکمه شدیم این بود که تو بردی و این شد که میبینی پ.ن: این مدت درگیرم. . .درگیر خودم. . .این روزای خودم نابود میکنم و متوجه نیستم. . .این روزها بیشتر از همه چیز از دست خودم حرص می خورم. . .از این جنگی که راه انداختم . این روزها که می گذرد، جور دیگرم دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم دیگر دلم برای تو پ ر نمی زند دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم دیگر خودم برای خودم شام می پزم دیگر خودم برای خودم هدیه می م دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس این روزها من اسم ی را نمی برم این روزها شبیه «رضا»های سابقم هر . به اینجا پناه آورده ام و هنوز تنهایی گریبانم و ول نمیکنه . . . جدای از خاطرات تلخ و شیرین اینجا ، می شود پناهنده شد به خود . . . هنوز روی پای خودم گریه می کنم و خودم در آغوش می گیرم . . .که هنوز ی هست که خودش و دوست داره و به خودش عشق می ورزه ...تلخی ناکامی ها و شیرینی شیرینکامی ها . . . خیلی دوست دارم و سعی می کنم که کلا گذشته رو بریزم دور . . . تمرک. باید اعتراف کنم، گاهی وقتا از قدرت ذهن خودم میترسم،
از اینکه چطور میتونم خودم تنها بشینم و فقط با فکر کل ساختار شکل گرفته از یه موضوع/آدم رو تو ذهن خودم نابود کنم و یه چهره سیاه و تاریک ازش بسازم.
چطور ساختن یه وجهه قشنگ برام سخت و زمانبره و از اون طرف اب ش برام سریع و راحته.
چطور ذهنم میتونه مجبورم کنه که دست از یه سری چیزا بک. دلم میخواد بدو ام جیغ بزنم هوراااااااااااااااااااااااااااا مرسی خدا جون که من هستم مرسی که یه دخترم مرسی که خیلی چیزا امروز داشتم با خودم فکر می چقد به خودم بد ارم چقدر به جسمم به روحم به احساساتم و ..... بد ارم خیلی زیاد کی میشه که من دیگه همچین فکرایی نکنم و از خودم تشکر کنم که چقد به خودم توجه داشتم شما هم همچین حسی داشتین؟؟؟!!!! در خودم گم شدم، حل شدم، هر چقدر که ورق به ورقُ سطر به سطر خودم را می خوانم انگار هیچ نشانی از آشنایی با خودم پیدا نمی کنم، انگار.. انگار آدمی که در آینه می بینم یک "من"ِ دیگر است که هیچ ربطی به این "من" ندارد اما نشانی ها "من" را به همان "من"ِ ناآشنا می رسانند..! "من" مدت هاست که در "من"ی غریبه گم شده ام به خودم می بالم که نذاشتم نامردیها روح خسته مو آلوده به نفرت و کین کنه... به خودم می بالم که هنوز هم می تونم مهربون باشم با اینکه جواب مهرم رو با بی مهری و بد عهدی گرفتم.... به خودم افتخار میکنم که اونی که حرمت عشق و اعتماد رو زیر پا گذاشت من نبودم ... به خودم می بالم که  وسوسه ی انتقام جویی رو با وجود همه ابزارها در وجودم خاموش .... سردرگم پس کوچه های ذهن آشوبی هایم که میشوم درست در همان وقت هایی که لازم دارم
لازم دارم در هم آویزم خودم و خودم را در هم
در همان های من
ذهنم سرکش میشود و انگشتانم سِر
زبان افکارم خاموشی میگیرد و
بلاتکلیف رهایم میکنند در هیچ
درست در حوالی خودم .... #زهرادیرباز ادم ﺧـﺎﺻـﻲ ﻧـﻴـﺴـﺘـﻢ. . .ﻣـﺨـﺎﻃـﺐ ﺧـﺎﺻـﻲ ﻫـﻢ ﻧـﺪﺍﺭﻡ. . .ﻓـﻘـﻂ ﺣـﺲ ﺧـﺎﺻـﻲ ﺩﺍﺭﻡ. . .ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ. . .ﺧﻮﺩﻩ ﺧﻮﺩﻡ. . .ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻡ. . .ﺻﺒﻮﺭﻡ ﻭ ﻋﺠﻮل. . .ﺳﻨﮕﻴﻦ. . .ﻣﻐﺮﻭﺭ. . .سخت میخندم. . .سخت گریه میکنم. . .ﺑﺨﺎﻃﺮ تو و هیچ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻤﻴﺪﻡ. . .ﺭﺍﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﻴــﺮ ﻭ ﺑـــــــﺮﻭﺣﻮﺍﻟﻲ ﻣﺎ ﺗﻮﻗﻒ ﻣﻤﻨــ. این روزها خودم مانده ام با خودم ... می بینم خودم را، واقعی تر از قبل ...شهر ذهن و دلم عجیب با سکوت یک دست شب، آرام گرفته ... دیگر نه آن آرزومند بی تابم و نه آن شکوه گر از زمین و زمان ...
به خودم قول میدهم تورا فراموش کنم به خودم قول میدهم خاطرات روزهای با تو بودن را فراموش کنم به خودم قول میدهم جمله های عاشقانه ات رافراموش کنم به خودم قول میدهم نگاه معصومانه ات را فراموش کنم به خودم قول میدهم لبخندهای شیرینت را فراموش کنم به خودم قول میدهم تصویر زیبای چهره ات را ازذهنم پاک کنم به خودم قول میدهم دیگر نامه هایت را . من خودم را فراموش کرده بودم، حالا فراموشی باز خوب است. یک چیزهایی درونم را آشفته میکرده و من نادیده می گرفتمشان. باید از خودم عذر بخواهم. حتی عذر خواهی تنها کافی نیست، باید قول بدهم خودم را اذیت نمیکنم و هر چیزی به به من فشار می آورد به درک. آدمها،خودم
آدمها،خودم
آدمها،خودم

امروز داشتم به این فکر می ته تموم ساعتها حرفی که براش زدم به همین دوراهی ختم میشد
و جالب تر اینکه چرا جایی برای خدا نبود؟
تا اینجای کار بهترین هدیه امسال رو خودم به خودم دادم امروزهم میخوام دومین بهترین هدیه رو خودم به خودم بدم :-d البته از نظر ارزش مالی تا اینجای کا بابا بهترین هدیه رو داده ها ولی از نظر معنوی هدیه های خودم یه چیز دیگه ان اولین بهترین هدیه که خودم به خودم دادم مچموعه پک های اموزشی وان کلیک بود سه تا نسخه از "فاتحان" + ده تخصص + تبلیغ نویسی ، همه اشو با هم ید 77 هزار تومن که بسیار برام لذت بخش بود ادامه مطلب این روزها که میگذرد جور دیگرم
دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم
دیگر دلم برای تو پر نمیزند
دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم
دیگر خودم برای خودم شام میپزم
دیگر خودم برای خودم هدیه می م
دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم
دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم
اسمت چه بود؟؟ آه از این پرتی حواس!
این روزها من اسم ی رو نمیبرم این ر.
چقد شبیه تو شده ام!!
چقد هر روز شبیه تر می شوم به تو
توی ک ۱۰ ها نفر خودشان را جای تو میگذارند در این متن اما تو فقط یک نفری در اینجا
خشن، تند، مغرور و ت یب گر
چقددد این روزها و ماه ها و سالها تو شده ام!
روزی تو آن طرف میز بودی و من این طرف و من درد میکشیدم
حال آمده ام داخل تیم تو. اصلا شده ام کاپیتان تیم تو! باز تو معرفت د. سعید پیردوست گفت: پیش وتان در تنهایی و انزوا دچار افکار و مشکلات زیادی می شوند، نمونه آن خودم هستم، وقتی هر روز سر صحنه برداری می روم فرد دیگری هستم اما وقتی پیشنهاد و کاری نباشد و در خانه می نشینم از خودم بدم می آید. سلام من باز هم یک درس جدید گرفتم این که خودم را باور کنم یعنی برام مهم نباشه دیگران درموردم چی فکر می کنن مهم این است که خودم از خودم رازی باشم هرچی دموردم فکر می کن مهم نیست چون جسم و زندگیم دست خودم است و دوست دارم این گونه زندگی کنم فکر می فقط فکر می حالا که خودم نیستم تا من رو به خودم برنگردونن نذارن برم خونه فکر می فقط فکر می از اون دستورهای عاشقانه میاد که نمی ری خونه باهم میریم بیرون تا خوب شیولی فقط فکر می نگفتم ؟ گفتم فقط خودم