ازاین مدلام ک مث خودم تقریب دم

به نقل از خبرگزاریها در مورد ازاین مدلام ک مث خودم تقریب دم : من عاشق بودم ولی عاقل نبودم ***همه چیو با دست خودم اب ***عاشق شدن یک چیز است***عاشقی یک چیز دیگر است***من با همین چشم و لب خودم***قبر خودم را سریع کندم***خوب بودم و بد عالم شدم***علت درد و تنهایم خودم هستم***مثل گلوله اش دادم و رفتم***من خودم از خودم میترسم قوی ترین زن دنیا منم خودم ج خودمو میدم خودم از حق خودم دفاع تو غم غصه هام خودم واسه خودم مرهم بودم هر بلایی که ممنکه سر یه دختر بیاد کشیدمم و مردونه خودمو از نو ساختم  میدونم حالا هم خودمو میتونم بسازم ممکنه یکم دیرتر اما من قوی تر از هر مردی تو این شرایطم 8.مصلحان معاصر از اوا سده سیزدهم ندای تقریب باری دیگر طنین انداز شد و عالمان و مصلحان بزرگی همچون سید جمال الدین اسدآبادی، محمد عبده، اقبال لاهوری، آیت الله بروجردی، شیخ شلتوت و دیگران، مسلمانان را به وحدت و همدلی فراخواندند؛ چه چیزی من را پابند این دنیا و عشق های آبکی و هرزه اش کرد؟ نفسم .. خواستنم .. و روز به روز  بیشتر خواستن ... دلم رهایی می خواهد از همه ی انی که دوستم دارند به هر دلیلی و می خواهندم باز هم به هر دلیلی و ... دلم خودم را می خواهد در خودم فرو رفتن با خودم بودن خودم را شناختن ... شاید تقصیر اینهمه مشغله است اینهمه درس اینهمه کار اینهمه شلوغی ... دل. هرچه به خودم و وجدان ِخودم
پسـر نوحــم و قربانـی طوفـــان خودم

تک و تنهــاتر از آنــم که به دادم برسند
آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من
شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
مـی روم سر بگذارم به بیــابان خودم
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
اخـــوانــم کـــه رسیدم بــــه زمستان خودم
تو گرفتـار خودت هستی و هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
شب میلاد من ِ بی و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم...
یاسر قنبرلو کی می شود سپیدۀ شام خودم شوی؟
شب تا سحر ستارۀ بام خودم شوی

ای نیمه ام در آینه کی می شود شبی
ع خودم شوی و تمام خودم شوی

بعد از هزار و یک شب غمگین عاشقی
صبح خودم شوی و سلام خودم شوی

ای قاصد عزیزترین دوست دارمت
پیک خودم شوی و پیام خودم شوی

من دائماً بریزم برای تو
تو ماهِ مو یِ جام خودم شوی

مهتاب ر. عآدت ڪـردم بـﮧ اینڪـﮧ در بحرآטּ هاے زندگی ام خودم هوآے خودم رآ دآشتـﮧ بآشم... در شب هآے بے خوآبے خودم برآے خودم لآلآیے بخوآنم... وقتے بغض میکنم خودم، خودم رآ در آغوش بگیرم... دلدآرے بدهم... میبینے؟؟ تنهآیے بآ همه ے دردے ڪـﮧ دآرد مرآ "مرد" بآر آورده... آنقدر ڪـﮧ بآ همـﮧ ے "زنآنگے ام" "مردآنـﮧ" بـﮧ خودم تڪیـﮧ میڪنم عادت به این که دربحران زندگی ام خودم هوای خودم راداشته باشم در بی خو خودم برای خودم لالایی بخوانم وقتی بغض میکنم خودم خودم رادراغوش بگیرم دلداری بدهم میبینی؟؟ تنهایی باهمه ی دردی که داردمرامردباراورده انقدرکه باهمه ی نگی ام مردانه به خودم تکیه میکنم چند بار خودم را قرائت ؟

اگر به جای شرکت در جلسات بی ثمر
جلسه ای از خودم و اعمالم و افکارم و نیاتم تشکیل دهم
در آن هیئت خدا ناظر ومن بارها خودم را بگشایم،و بارها خودم را ببوسم
و بارها خودم را از زوایای مختلف تلاوت کنم و چندین بار خودم را دوره کنم.
و چندین دوره خودم را تفسیر نمایم و بارهاخودم را ذکر کنم و چندین دوره خ. زهرا چیزایی که فهمیدی اشتباهه و باید درست کنی بنویس
این که نگران همه چی هستم و میخوام کنترل کنم همه چی رو
در مورد همه چی احساس میکنم کامل نیست و باید یه کاری کنم
مهمترین چیز درسم هست که باید به خودم کمک کنم
 
باید به خودم بگم به تو چه
تو خوبی و با خودم مهربون باشم امروز بشینین تلخیای 95 زندگیتونو بنویسین،جلوشم اسم مقصرارو
قول میدم اگه صادق باشین،99 درصد نوشتین : خودم خودم خودم به یاد ی که نفس میکشید وهم نفسش ترکش کرده بود به یاد ی که زخم داشت وناله کردو ی نفهمید به یاد ی که دوستش داشت و دوستم نداشت به یاد ی که پشت خنده هایش غمی با علامت سوال پنهان است به یاد ی که تنها بودوسرخوش,تنهایش گذاشت ودلتنگ به یاد ی که خاطرات عذابش میدهد ودم نمیزند به یاد ی که رفتنش را باور نکر ی پذیرفت به یاد خودم به یاد خودم به یاد خو. دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم رسیدم اول کاری که معترف بشوم نشان به ندهم نامه ی سیاه خودم ی به جز تو خبردار نیست از حالم میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟ قشون اشک فرستاده ام به درگاهت ذلیل عفو توام با همه خودم گریه و اشک به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم چه ظلم ها که ن به خود در این دنیا چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم حیا ن و دنبال معصیت رفتم شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم چه صبر داری و خسته نمی شوی از من خودم که خسته ام از این همه گناه خودم تمام ترس من این است مرگ من برسد که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم به دست های خودم ساختم قفس ها را ببین که حبس شدم در میان چاه خودم " بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست " بگو به من که : بیا بنده در پناه خودم میان قبر بگویم حسین و گریه کنم دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم  آهنگ جدید خواننده جوان وخوش صدای فارسی زبان جدیدآهنگی به نام بذارتوحال خودم باشم رومنتشرکرده که به شدت موردبازدیدمخاطبان قرارگرفت!شمانیزمی توانید با این موزیک به جمع طرفداران این خواننده عزیزوخوش صدابپیوندید!این آهنگ هم اکنون با3کیفیت متفاوت دراختیارشماعزیزان است امیدوارم ک ازاین موزیک لذت ببریدلینک درادامه مطلب...... دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم رسیدم اول کاری که معترف بشوم نشان به ندهم نامه ی سیاه خودم ی به جز تو خبردار نیست از حالم میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟ قشون اشک فرستاده ام به درگاهت ذلیل عفو توام با همه خودم گریه و اشک به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم چه ظلم ها که ن به خود در این دنیا چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم حیا ن و دنبال معصیت رفتم شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم چه صبر داری و خسته نمی شوی از من خودم که خسته ام از این همه گناه خودم تمام ترس من این است مرگ من برسد که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم به دست های خودم ساختم قفس ها را ببین که حبس شدم در میان چاه خودم " بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست " بگو به من که : بیا بنده در پناه خودم میان قبر بگویم حسین و گریه کنم دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم امروز صبح تا عصر نبودم، یه مقاله ى جالب پیدا کرده بودم و نشده بود تا آ بخونم، گذاشتمش رو میز م...با ح دلخورى پرسید چرا خودم پیداش نکرده بودم اینو؟ با دلخورى بیشتر گفت اصلا روش تحقیقش چى؟! یعنى نباید به ذهن خودم مى رسید؟با خودم فکر کاش ازش یاد بگیرم، کاش این همه از خودم انتظار داشته باشم، کاش کمتر تنبل باشم. خسته ام. از سفر برگشته ام اما هنوز خسته ام. فکر آینده، فکر هزار و یک مسئولیت و اما و اگر و شک و تردید، خسته ام کرده. از آدم ها، از شرایط، از خودم که نمی توانم دل خودم را قرص کنم، خسته ام. بایدم خودم، خودم را در آغوش بگیرم و نوازش کنم. باید خودم به خودم دلداری بدهم که همه چیز درست می شود. باید توی گوش خودم بگویم بالا ه دل تو هم قرص قرص می شو. من از این رویای با تو خوشم!تو هنوز تو فکر منیمن ازت رها نشدممگه میشه که من یه نفسبگیرمت از وجود خودم !مگه میشه بهم نرسیممن ازاین فکر خسته شدممگه میشه نباشی و منادامه ندم به عذاب خودم... +هراس/حسان خواجه یبرای همه انی که به من زنگ نمیزنند متاسفم.میتوانستند بهترین ترانه دنیا را وقتی که جوابشان را نمیدهم گوش کنند! هی دنیا چه زود گذر است ع. از اینکه باید به تنهایی با کل دنیایی که برای خودم ساختم بجنگم بدجور از خودم متنفر میشم...! گریه دوای درد من نیست ... رگ به رگ شدن عضلات درد شدید استخون و این بغض خفه شده مسکن نداره ... ر ی که دار از شقیقه ام بیرون میزنه ! دبیر کل مجمع تقریب مذاهب ی با اشاره به جایگاه پژوهشگاه مطالعاتی تقریب گفت: این مرکز باید به عنوان مرجع تحقیق در علوم ی باشد و دستاوردهای آن در اختیار دانشجویان و طلاب سایر کشورهای ی قرار… از خودم میترسم بدجوری هم از خودم می ترسم من این افکار منفی و زشت را دارم؟ بعد خوشحال میشم که هیچ کارم در این دنیا وگرنه با این همه حجم نفرت و کینه که توی وجودم هست باعث نابودی انسانیت می شودم. خدایا شُکرت ِ که هیچ چیزی در این جهان نیستم. سلام به خودم سلام به دنیای مجازی خودم صفحه خودم شخصی شخصی خودم خیلی وقته نیومدم به خودم سر بزنم تقصیر دنیای مجازی دیگر آخه این چه دنیاییه اینقدر همچیز دم دستی شده که سختم میاد که کامپیوتر رو روشن کنم و صفحه ام رو باز کنم و دو تا پیغام برای دلم بزارم . عجب سخت شده دم دستی شدنها نه که دل تنگ نشم نه که داغون نیستم نه که همچیز شاده نه براےدل خودم مینویسم.براےدلتنگے هایم براے دغدغہ هاے خودم براے شانہ اے کہ تکیہ گاهم نیست! برای دلے کہ دلتنگم نیست. براے دستے کہ نوازشگر زخم هایم نیست. براے خودم مے نویسم! بمیرم برای خودم کہ اینقدرتنهاست!
* اومدم... * قرار بود دیگه آپ نکنم، ولی...* هرکی هست کامنت بذاره لدفن :) به سلامتی خودم
be salamati khodam


ب سلامتی خودم که
از خواسته هام میگذرم تا دیگرون
به خواستشون برسن!!!


به سلامتی خودم
be salamati khodam


ب سلامتی خودم که
ب هرکی رسیدم خندیدم تا طرف با دیدنم
واسه دو دقیقه هم شده غم و غصشو بریزه دور!!!


به سلامتی خودم
be salamati khodam


ب سلامتی خودم که
هرکی شون. 11.شیخ محمد عبده یکی دیگر از شمندان ی که تلاش های او در راه وحدت امت ی در تاریخ تقریب اثر بخش بوده است شیخ محمد عبده دانشمندی مصری است که از شاگردان سید جماالدین و در اکثر شه های دینی و اصلاحیِ خود تحت تأثیر سید می باشد. محمد عبده در بیروت «جمعیة قریب بین اهل ال و اهل الکتاب» را تأسیس کرد که بعدها اشخاصی از ایران و عثمانی و انگلیس وهندو. این روزا واقعا محتاج یک ذره وقت اضافه هستم واسه خودمفقط خودم و خودم اینکه بشینم یک ذره به خودم برسم. فکر کنم. ریل یشن کنمولی نیست ... اون وقته رو میگم ... نیستهمه وقتم رفته واسه بچه ها ... واسه همسر ... واسه خونه و مهمان داری ... واسه ادای تکلیف تو مراسمای فوت بستگان، عیادت مریض، روضه فلان فامیل، عروسی بهمان فامیل، و ....چه کنم؟پس من چی؟

ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﺸﻮﻡﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﻧﻢﻭ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺑﺮﻡﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢﺻﺒﻮﺭﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻢﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﻡﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻨﻢﺣﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢﺩﺭ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻐﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢﭘﺘﻮ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﻡﻣﺒﺎﺩﺍ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﺨﻮﺭﻡﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡﺻﺒﺢﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﻡﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡﻫﺮﮔﺰ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺣﺮﻓﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺰﻧﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﺭﻭﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺮﻭﻡ ﻭ ﺑﺎﺏ ﻣﯿﻞ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻢﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺆﺩﺏ ﺑﺎﺷﻢﮐﻪ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻧﻢﮐﻪ ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﺴﯽﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﻨﻢﻫﻤﯿﺸﻪﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢﺗﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮﻡﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ع و تصویر ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺳﺖ ... به خودم افتخار می کنم...به زنی که لبخند می زند و موهایش را توی آینه نگاه می کند...به زنی افتخار می کنم که سکوتش برگرفته از قدرت بی پایانش است و هیچ تنشی او را از روال عادی زندگی اش عقب نمی اندازد... به من افتخار می کنم...منی که محکم نه می گوید، قدمهایش صدای استواری دارد، دلش می لرزد اما دستش هرگز... به خودم افتخار می کنم که هنوز زیر فشار زند. تکه تکه ام کردی آنگاه با ذوق از من آسباب بازی برای کودکی هایت ساختی و من مرکب بی خیالی های تو شدم تو سکوت کردی من سکوت این بود که محاکمه شدیم این بود که تو بردی و این شد که میبینی پ.ن: این مدت درگیرم. . .درگیر خودم. . .این روزای خودم نابود میکنم و متوجه نیستم. . .این روزها بیشتر از همه چیز از دست خودم حرص می خورم. . .از این جنگی که راه انداختم . سلام,امروز چیز تازه ای رو فهمیدم.نه اینکه این چیز تازه ای باشه اما توجه به اون و درکش کاریه که یادم نمیاد آ ین بار کی انجامش دادم.بنابراین حتما یادم رفته پس مرورش میکنم:مهم نیس که اونچه که تو میفهمی رو همه بفهمن.مهم نیس سایرین بفهمن چه اشتباهی درباره تو .مهم اینه که تو بدونی که در طول زندگی چند مرده حلاج بودی.نیازی نیس به ی ثابت کنی کج. به اینجا پناه آورده ام و هنوز تنهایی گریبانم و ول نمیکنه . . . جدای از خاطرات تلخ و شیرین اینجا ، می شود پناهنده شد به خود . . . هنوز روی پای خودم گریه می کنم و خودم در آغوش می گیرم . . .که هنوز ی هست که خودش و دوست داره و به خودش عشق می ورزه ...تلخی ناکامی ها و شیرینی شیرینکامی ها . . . خیلی دوست دارم و سعی می کنم که کلا گذشته رو بریزم دور . . . تمرک. باید اعتراف کنم، گاهی وقتا از قدرت ذهن خودم میترسم،
از اینکه چطور میتونم خودم تنها بشینم و فقط با فکر کل ساختار شکل گرفته از یه موضوع/آدم رو تو ذهن خودم نابود کنم و یه چهره سیاه و تاریک ازش بسازم.
چطور ساختن یه وجهه قشنگ برام سخت و زمانبره و از اون طرف اب ش برام سریع و راحته.
چطور ذهنم میتونه مجبورم کنه که دست از یه سری چیزا بک. دلم میخواد بدو ام جیغ بزنم هوراااااااااااااااااااااااااااا مرسی خدا جون که من هستم مرسی که یه دخترم مرسی که خیلی چیزا امروز داشتم با خودم فکر می چقد به خودم بد ارم چقدر به جسمم به روحم به احساساتم و ..... بد ارم خیلی زیاد کی میشه که من دیگه همچین فکرایی نکنم و از خودم تشکر کنم که چقد به خودم توجه داشتم شما هم همچین حسی داشتین؟؟؟!!!! در خودم گم شدم، حل شدم، هر چقدر که ورق به ورقُ سطر به سطر خودم را می خوانم انگار هیچ نشانی از آشنایی با خودم پیدا نمی کنم، انگار.. انگار آدمی که در آینه می بینم یک "من"ِ دیگر است که هیچ ربطی به این "من" ندارد اما نشانی ها "من" را به همان "من"ِ ناآشنا می رسانند..! "من" مدت هاست که در "من"ی غریبه گم شده ام به خودم می بالم که نذاشتم نامردیها روح خسته مو آلوده به نفرت و کین کنه... به خودم می بالم که هنوز هم می تونم مهربون باشم با اینکه جواب مهرم رو با بی مهری و بد عهدی گرفتم.... به خودم افتخار میکنم که اونی که حرمت عشق و اعتماد رو زیر پا گذاشت من نبودم ... به خودم می بالم که  وسوسه ی انتقام جویی رو با وجود همه ابزارها در وجودم خاموش .... دوستان من یه سوالی دارم چرا کامنت ها خصوصی میزارید دقیقا؟ شمایی که از این مطالب تو وبت استفاده می کنی شرافت این که حداقل اگه لینک منبع نمیزنی یا آدرس نمیدی حداقل یه لطفی کن و به خودم بگو که داری کپی می کنی نمیدونم چی بگم!!!!!!!!!!!! وقتی خودم تو وب دیگه ای مطلبی که خودم نوشتم عینآ میبینم هرکدام از ما به نوبه ی خودمان و در موقعیت خودمان در معرض امتحان الهی قرار میگیریم خدا میداند فقط خود خدا میداند که سال 94من چقدر تلخی و زجر کشیدم.همیشه گفته ام و هزار بار دیگه هم میگم 94بری و هیچ وقت در تاریخ تکرار نشی شاید بعضی چیزهایی را که میگم و برای خودم مینویسم برای دیگران پرت و پلا باشه اما واقعیتهای زندگی منه کاش توی زندگیم بعض. به خودم قول میدهم تورا فراموش کنم به خودم قول میدهم خاطرات روزهای با تو بودن را فراموش کنم به خودم قول میدهم جمله های عاشقانه ات رافراموش کنم به خودم قول میدهم نگاه معصومانه ات را فراموش کنم به خودم قول میدهم لبخندهای شیرینت را فراموش کنم به خودم قول میدهم تصویر زیبای چهره ات را ازذهنم پاک کنم به خودم قول میدهم دیگر نامه هایت را . من خودم را فراموش کرده بودم، حالا فراموشی باز خوب است. یک چیزهایی درونم را آشفته میکرده و من نادیده می گرفتمشان. باید از خودم عذر بخواهم. حتی عذر خواهی تنها کافی نیست، باید قول بدهم خودم را اذیت نمیکنم و هر چیزی به به من فشار می آورد به درک. خ مگه من چند بار قراره زندگی کنم که روز و شبم بشه رفع و رجوع اشتباهات دیگران؟ چرا و طبق کدوم قانون الهی و بشری من باید خودم رو در برابر اشتباهات دیگران مقصر بدونم و از عذاب وجدان، زندگی رو برای خودم تلخ کنم ؟ مگر خدا وقتی منو آفرید مسئولیت ندانم کاری دیگران رو به عهده من گذاشت؟ مگر تو اون دنیا قراره من به جای اینا پاسخ گو باشم ؟ بابا م. بـــرنــــــگـــرد !!!

کمی عوض شدم

دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم .

به ی تکیه نمیکنم .

از ی انتظار محبت ندارم .

خودم بوسه میزنم بر دستانم .

سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم .

نگران خودم میشوم .

برای خودم هدیه می م

. با خودم ساعت ...ها حرف میزنم .

در دنیای خودم . ی حق ورود ندارد جز خودم...
چقد شبیه تو شده ام!!
چقد هر روز شبیه تر می شوم به تو
توی ک ۱۰ ها نفر خودشان را جای تو میگذارند در این متن اما تو فقط یک نفری در اینجا
خشن، تند، مغرور و ت یب گر
چقددد این روزها و ماه ها و سالها تو شده ام!
روزی تو آن طرف میز بودی و من این طرف و من درد میکشیدم
حال آمده ام داخل تیم تو. اصلا شده ام کاپیتان تیم تو! باز تو معرفت د. برای من که تا الان هرروز که خواستی بری مهد خودم تک تک لباساتو پوشیدم،خودم موهاتو شونه زدم و خوشگل ،خودم بوسیدمت و راهی ت نمیدونی چقدر سخته که حتی به مامان خودم بخوام برنامه صبحاتو بگم،لباساتو،تکلیفات رو،صبح صبحونه چی میخوری و ...و ....اشک توی چشام حلقه زد وقتی صبح سوار سرویس مدرسه ت شدی و تازه اون موقع باورم شد که قراره چهار روز نبینم. %d9%87%d9%88%d9%85%d9%84%d8%b3%3a+%db%b8+%d8%b3%d8%a7%d9%84+%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c+%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85+%d8ستاره بایرن مونیخ از دلتنگی برای خانواده اش صحبت کرد و گفت در هشت سالی که در دورتموند بوده، به تنهایی تولد می گرفته است. ادامه: هوملس: ۸ سال خودم برای خودم تولد گرفتم فکر می فقط فکر می حالا که خودم نیستم تا من رو به خودم برنگردونن نذارن برم خونه فکر می فقط فکر می از اون دستورهای عاشقانه میاد که نمی ری خونه باهم میریم بیرون تا خوب شیولی فقط فکر می نگفتم ؟ گفتم فقط خودم سلام قرار است صفحه ای در دنیای مجازی داشته باشم قرار است سکوتم بشکنم و حرف های تنهایی ام را به زبان آورم ی منتظر آمدنم نبوده است و اولین نوشته ام برای خودم می باشد و اولین سلامم نیز! اما ایرادی نداردحتی اگر تا ابد به خودم بنویسم و به خودم سلام بدهم ایرادی ندارد من برای خودم می نویسم و برای خودم زندگی می کنم دنبال یک معنی از زندگی هستم.. من باید مواظب خودم باشم
باید یاد بگیرم واسه خودم خوشحال باشم
نباید وایسم بقیه رو شاد کنم
خودمم مهمم راستی من نقطه ای هستم? گاه در واژه ی چو"دوستت دارم"? گاه در" بکش" ? هر جا بگذارند ، تنها دستی میخواهد و قلمی یکبار دو قلب را بهم و گاه یکی را حذف نه نه ..... من نقطه نیستم من شبنمم زلال و پاک نسیمم شادی و با طراوت سپیده ام حائل تاریکی و روشنی گاه اذرخشم نابودگر بدی بارانم پاکی و زاینده دریایم وشان کوهم پایدار در ختم سرسبز منم من ، قلمم در دست. من برگشتم به پرشین بالا ه ادم باید ی جایی رو برای خودش داشته باشه که راحت بتونه حرفاش رو بزنه چند سال پیش شروع به نوشتن و خب مثل همه وبلاگ نویس ها دوستانی هم داشتم میشه گفت تو این سال ها با خودم رو راست تر شدم و صادقانه تر می نویسم بعد از ازدواجم وبلاگ رو عوض و حالا یک سالی میشه که رد وبلاگ جدید می نویسم اما اینجا برای خودم جدا از هر دوس. دلیل تفاوتم را میفهمماما چه فایده!دلیل تفاوتم با سالهای پیش را میفهمماما چه فایده که فهمیدن ِ تنها کافی نیستمغزم خالی میشودپر میشود از چیزهای بیخود و بی جهتمغزم را خودم میگذارم خالی شود و خودم پر میکنم از خزعبلات*نیمی از مغرم خالیست و نیمی دیگر اراجیفخب از کوزه انتظاره چه طراودی میرود دیگر!دیگر خودم را نمیشناسممثل خودم حرف نمیزنم.