از صبحگاهان گنجشک تا شامگاه کلاغ

به نقل از خبرگزاریها در مورد از صبحگاهان گنجشک تا شامگاه کلاغ : دو تا گنجشک بودن یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت: من همیشه باهات میمونم....... قول میدم!!!!!! و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد!!!! گنجشک کوچولو گفت : من واقعأ "عاشقتم" !!!!!! اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد!!!! امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه اتاقم "یخ زده" اون هیچوقت نفهمید گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود ! حکایت بعضی ماهاس. قصه زیبای ک نه یک کلاغ چهل کلاغ

یک کلاغ چهل کلاغ
یک روز که ننه کلاغه برای آوردن غذا بیرون میرفت به جوجه اش گفت : عزیزم تو هنوز پرواز بلد نیستی نکنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری و ننه کلاغه پرواز کرد و رفت .
هنوز مدتی از رفتن ننه کلاغه نگذشته بود که جوجه کلاغ بازیگوش با خودش فکر کرد که می تواند پرواز کند و سعی کرد که ب. یکی بود یکی نبود. گنجشکی بود که خودش را عقاب می دید و توی محل برای مرغ و وس ها خط ونشان می کشید. مرغ و وس ها جدی ش نمی گرفتند و پرنده ها بهش می خندیدند و کلاغ ها دستش می انداختند و عقاب ها هم هرگز سرچ نمی د.... از یارو پرسیدند فرق کرگدن با کلاغ چیست؟ کلی فکر کرد و به مغزش فشار آورد و جواب داد؛ بال کلاغ از شاخ کرگدن مساوی تر است! خدا و گنجشک و ...
خدا گفت: چیزی بگو ! گنجشک گفت: خسته ام... خدا گفت: از چه ؟ گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. ی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت: مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ . . .
گنجشک سر به زیر انداخت. دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود ...
خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .
گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود ... (برگرفته از وبلاگ سه نقطه) امیدوارم از این داستان لذت ببرید.

کلاغ حلقه به پا
عباس سلیمی آنگیل

روزی کلاغی گمشده یافتم. پیشاپیش بگویم که مبادا بپندارید این داستان هم از آن داستان هایی است که مثلا کلاغ در آن نماد چیزی است و بعد به سخن می آید و می پرسد چرا من و کر در قفس هیچ نیستیم و از این حرف ها! دور باد از من. من پرورده ی خیابان خاورانم؛ وقتی می گ. دو تا گنجشک بودن یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت: من همیشه باهات میمونم....... قول میدم!!!!!! و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........!! گنجشک کوچولو گفت : من واقعأ "عاشقتم" !!!!!! اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد....!!!! امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه اتاقم "یخ زده" اون هیچوقت نفهمید .............. گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود ! ح. یه دانش آموز دارم اسمش شفیعیه .مخ ریاضیه ولی املا و فارسی رو در حد مسی میفهمه . خود گفت که از کلاغ سفید مینویسه . چند روز پیش داشتیم بنویسیم انجام میدادیم . گفتم شما بخون شفیعی . خوند دیدم بععععله .کپی از کلاغ سفید . گفتم بسه شفیعی دیگه نخون . اگه بخوام از این حرفا بشنوم ،میرم کلاغ سفید می م . گفت . شما هم ب ین . راحت میشین . یکی از بچه ها اوم. راوى: سلیمان (یکى از اصحاب رضا(ع)
حضرت رضا(ع) در بیرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکى هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار نشست. نوک گنجشک، باز و بسته مى‏شد و صداهایى گنگ و نا مفهوم از گنجشک به گوش مى‏رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزى مى‏گفت.
علیه. مامان مطمئن است زمانی که من را حامله بوده، کلاغ سفیدی با دم سیاه را چهار ماهِ تمام هر روز روی کابل برق روبه روی پنجره آشپزخانه می دیده و از جایی بهش الهام شده که کلاغ، منتظر به دنیا آمدن من بوده. هیچ توی فامیل داستان مامان را که.... روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : ” می آید. من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد. ” و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : ” با من بگ. http://sallamkhoda. / جیک جیک گنجشک ها در نمی آید، آلودگی هوا صدای آنها را هم بریده . شاید هم توی لانه هایشان مانده اند تا هوا کمی بهتر بشود. چند سال پیش که به جای بنزین، بنزن مصرف می کردیم تقریباً جز کلاغ ها، هیچ پرنده ای در تهران نمانده بود تا اینکه آرام آرام سر و کله فنچ ها و هفت رنگ ها و قناری ها و یاکریم ها پیدا شد. اما اواسط همین هفته باز هوا وارونه شد و دوباره کلاغ ها شهر را تسخیر د. روزهها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید ، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . "
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی توست ."
گنجشک گفت : " لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و س ناه بی ی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این طوفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست . سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پر گشودی . "
گنجشک خیره در خ خدا مانده بود .
خدا گفت : " و چه بسیار بلا ها که به واسطه محبتم از تو دور و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی . "
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد . نازنین درحالی که تو تراس کلاغ دیده خطاب ب من : تارا کلاغ! من : طلاق؟ نازنین : بابا کلاغ! من: طلاق چی اخه چی میگی تو!؟ نازنین سرمو میچرخونه سمت تراس میگه نگا دمش کن کلاغه تو تراسو میگم...! من درحالی که از خنده نفسم بالا نمیومد بدو بدو تو افق محو شدم!!!
گام به گام هشتم pdf
کتاب دروس طلایی هشتم
کلاغ سپید هشتم با جواب
گام به گام هشتم برای اندروید
کتاب گام به گام هشتم
پی دی اف دروس طلایی هشتم
کلاغ سپید ریاضی هشتم با جواب
کتاب کلاغ سپید پایه ششم ادامه مطلب انگار دانه های شن است که جابه جا می شود، پایین می افتد، غلت می خورد توی دلم صبح باران خورده و صدای گنجشک ها، چلچله ها، گاهی کلاغ ها اتومبیل دوری که دورتر می شود و خاطره ها، قوطی های خالی نخ شده ای که پشت سرش تلق و تلوق می کنند ی دوباره نشانه شان گرفته، با تیر می زندشان و قهقهه می خندیم و دست تکان می دهیم حالا اتومبیل رفته، صدای خیابان خ. دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم.......
قول میدم!!!!!!
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد!!!!
گنجشک کوچولو گفت :
من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!
اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد!!!!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت
شیشه اتاقم "یخ زده"
اون هیچوقت نفهمید
گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !
حکایت بعضی ماهاست
خودمونو نابود میکنیم
واسه "آدمای چوبی"
انی که نه مارو می بینن
نه صدامونو می شنوند ماجرای شعر ترکی و آموزنده «روباه و کلاغ» و تبدیل آن به شعری بی محتوا و ک نه در کتاب فارسی دوم دبستان داستان «روباه و کلاغ» از شا ارهای ادبی «میرزا علی اکبر صابر» یکی از مفا آذربایجان در کتاب معروف «هوپ هوپ نامه» است که در کتاب فارسی دوم دبستان با ترجمه حبیب یغمایی بدون اشاره به نام شاعر به چاپ رسیده است! در عصرفناوری وتکنولوژی کلاغی زند گی کرد که همیشه مشغول تماشای شبکه های وتقلید ازهن یشه های غربی بود ومانند بعضی ازمردم هزارراه نرفته را می رفت.یک روزکه مانند همیشه سرگرم دیدن برنامه های تلویزیون بود، ی بنام" کبک ها بی نظیرند" توجهش را جلب کرد. آن کلاغ برای اگاهی از مشخصات کبک ها سری به اینترنت زد. پس ازمطالعه شروع به تغییرظاهر،رنگ پ. گنجشک ها رزق و روزی می خورند سال ها ... از برکت سفره نورانی و کوچکت ! و کم کم ، کم کم ؛ میشوند عقاب های تیزپرواز آسمان لایتناهی معرفت که وسعت پروازشان بی انتهاست ! تو از یک بیابانگرد بیسواد عامی ، ذر میسازی و از یک فرد عادی ، مالک ، و از یک روستایی ساده پاکباخته ، اویس ، و از یک جوان مشتاق ، همام و از یک مافروش عامی ، میثم تمار و از ... گنجشک ها چقدر خوشبختند که هوایشان را داری ...
اتل متل ی گنجشک
که روی دست نشسته
باعشق میشه که گفتش
چقدر زیبا نشسته
کوچ کرده از سفر
از دیار مداد رنگی
شاید هم از غضب
از دیار قلب های سنگی
آی قصه قصه قصه
نون پنیر پسته
بازم بابای موجیم
سر کوچه نشسته
بچه ها دورش
میگن ببین چه مسته
گنجشک قصه ما
ببین دلش ش ته
میگه بابام ی مرده
ی مرد که مست . مراسم رونمایی و جشن انتشار آلبوم «کلاغ سفید» که دیروز منتشر شد، در باغ کتاب تهران برگزار می شود. همین که مثل هم هستند انسان های تنها. همین که با حرف های تکراری آرام می شوند این مترسک های تنها مانده. همین که باید مثل دیگر کلاغ ها بود تا در حسرتت پا در زمین بمانند. اما من یک کلاغ نیستم. من گندمی هستم که حرفی برای گفتن با تو ندارد. گندمی که در پای مترسکی چون تو می مانم اما تو هیچ گاه صدایش را نخواهی شنید. کلاغ ها برایت غارغار می کنند. ا. این تصاویر که توسط یک عکاس آماتور در تامیل نادوی هند گرفته شده نشان می دهد که چگونه یک کلاغ سیاه سر به سر یک عقاب می گذارد. در فواصل ما برگ می‌بارد در سکوت برف می‌بارد بین کلاغ‌ها و گنجشک‌ها در فواصل ما 95/10/17 میگن کلاغ مهربون بازم دوباره جازدی

میگن بازم به کفتره تو قصه پشت پا زدی

میگن هف هش روزی میشه که جلد اینو اون شدی

مثل مترسکای ده لنگ یه لقمه نون شدی

میگن یه چن روزیه که رنگ پرات پریده و

کلاغ سیاه قصه ها به خونشون رسیده و

آخه مگه زمستونا نذر تو پر زدن نبود

تو باد و بارونو تگرگ به باغچه سر زدن نبو. سوال طراحی شده توسط عیوض زاده بخش .................... همانند بخش .................... محل گوارش شیمیایی غذا نمی باشد. 1- پس از چینه دان کرم خاکی – پس از سنگدان گنجشک 2- قبل از معده ملخ – بین معده و روده گنجشک 3- پس از مری ملخ –پس از پیلور انسان 4- قبل از معده گنجشک – قبل از روده کور انسان پاسخ: گزینه 2 سوال کنکور سراسری 93 در .......... محتویات لوله گوارش، پس از آن که گوارش مکانیکی را آغاز نمودند، بلافاصله وارد بخش دیگری می شوند که جایگاه .......... است. کرم خاکی بر خلاف گنجشک - ترشح آنزیم های گوارش گنجشک بر خلاف ملخ – اصلی جذب مواد غذایی و آب ملخ همانند کرم خاکی – آغاز گوارش شیمیایی مواد غذایی گنجشک همانند ملخ – هضم شیمیایی و مکانیکی مواد غذایی پاسخ: گزینه 1 همشهری آنلاین: کلاغ هایی که در ساخت ابزار قلاب دار تبحر دارند، امکان مشاهده اولین سنگ بنای کشفیات فناورانه را برای دانشمندان فراهم کرده اند. ماجرای قهر گنجشک با خدا
روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد.

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی توست. گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی ی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خ خدا مانده بود.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد. منطقه کوهستانی الوند همدان یکی از مناطق بسیار زیبای ایران است ، چشمه های پر آب ، دشت های وسیع وزیبا ، مردم مهربان و خونگرم ، پناهگاه بزرگ و زیبا ،که در تمام فصول قابل دست رسی است ، شما در هر فصلی که به این منطقه صعودی داشته باشید لذت خواهید برد ، گروه ما نیز به علت علاقه فراوان به این منطقه سالی دو تا سه بازدید از این منطقه دارد این بار تابستان و قله کلاغ لان اینک تصاویر به سوی پناهگاه پناهگاه دشت میشان ابتدای دشت نادر البته ما به قلمرو انها پا گذاشته ایم مسیر پاکوب به سوی کلاغ لان پناهگاه کلاغ لان یا پناهگاه دوم الوند که برای شب مانی نیز مفید است خصوصا در زمستان مسیر پا کوب قله کلاغ لان ع یادگاری در کنار قله کلاغ لان
علاقه بیش از حد یک زن 34 ساله به یک کلاغ, با واکنش منفی همسرش همراه شده است. کوتاه «گنجشک های کوچه ما» به کارگردانی ژیوار فرج زاده عضو کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان به سومین جشنواره «آلورادا» برزیل راه پیدا کرد. کلاغ و طوطی هر دو زشت آفریده شدند طوطی اعتراض کرد و زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا امروز طوطی در قفس است و کلاغ آزاد پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه آن نشویم پس راضی باشیم به رضای خدا... http://upir.ir/1393.2/گنجشک-بر-شاخه-درخت.jpg
گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می
گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می
شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد….. و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از
درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با
من بگو از آن چه سنگینی توست. گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و
س ناه بی ی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه
محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداخت
فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها
که به واسطه محبتم از تو دور و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته
بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت … های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد … با سلام کلاغ میرزا نام یه نشریه در اندازه a4 و دورو که از وسط تا میخوره با موضوع طنز در قالب شعر و نثر که بصورت گاهنامه منتشر خواهد شد. مطالعه برای عموم آزاد است انتشار در هر مکان آزاد است. بهای دریافت نشریه: سه صلوات برای سلامتی ولی عصرمان حضرت مهدی(عج) برای دریافت اینجا کلیک کنید. امتداد شهید،کلاغ میرزا،نشریه آماده در ارتفاعات اصلا حیوانی وجود ندارد چون هم خطرات است و هم غذایی وجود ندارد که به آنجا بروند اما فقط کلاغ ها بالا می آیند و حتی تا ارتفاع هفت هزار و 500 متری نیز ما را دنبال می کنند تا بتوانند از غذای ما ب ند این کلاغ ها از کلاغ های معمولی بزرگ ترند و اگر غذا را خوب پوشش ندهیم آنها را می برند و حتی من دیدم با نوک منقار خودشان آنچنان به کنسر. حکایت کرده اند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم ید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: «در من فایده اى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه نصیحت مى گویم که هر یک، همچون گنجى است. دو نصیحت را وقتى در دست تو اسیرم مى گویم و پند سوم را، وقتى آزادم کردى و بر شاخ درختى. فریبا خانی: این روزها در نگارخانه ی ماه، نمایشگاه «درخت ها و کلاغ ها»ی رضا یاراحمدی، هنرمند نقاش و مجسمه ساز ب است. این هنرمند دستی درمعماری هم دارد. توکیو> پروفسوری در ژاپن برای دور نگه داشتن کلاغ ها از یک کارخانه از تابلو هایی استفاده کرد که از آنها می خواست نزدیک این منطقه نشوند. دو تا گنجشک بودن.. یکی داخل اتاق ،یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت: من همیشه باهات میمونم.......قول میدم! و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........!! گنجشک کوچولو گفت :من واقعأ "عاشقتم" !! اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد....!! امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه اتاقم "یخ زده" اون هیچوقت نفهمید ......گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود ! حکایت بعضی ماهاست .......... خودمونو نابود میکنیم، واسه "آدمای چوبی" انی که نه ما رو میبینن ، نه صدامونو میشنوند.. ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺖ ﻧﺴﺎﺯﻡ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﺣﺘﻤﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻡ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺗﻼﻓﯽ ﮐﺮﺩﻥ، ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﺎﻫﺪ . ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻥ، ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﻫﯿﭻ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﻬﺎ ﺯﻭﺩ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺗﺎ ﺑﺎ ﮐﻔﺶ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﻩ ﻧﺮﻓﺘﻢ، ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﻢ .
    نقد red sparrow - گنجشک سرخ
red sparrow با بازی جنیفر لاورنس با اینکه از تبدیل شدن به یک جاسوسی تمام عیار باز می‌ماند، اما دارای نکات جالب و قابل تاملی است. از کنشت و خانقاه من بر گذشتم شامگاه/چپ مکن بر من نظر قاضی مشو با آن نگاه من گل مریم در آغوشم کشم بو عمق جان/گر تو هم خواهی شوی مدهوش آن با من بخوان آنزمان گنجشک آوازش نکرد حصر یکی/بر همه جانش فشاند بر جمع یا آنکه تکی چون که خورشید نورافشانی کند از روشنی/اخم مگیرد تو چنانی یا مگر خصم منی؟ طاووس خوش رنگ بال دامن بزد بی هیچ زنگ/تو مگو از خا. کلاغ پیری تکه پنیری ید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مس ه را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقدار. مجموعه دوبیتی های سیدحبیب نظاری با عنوان «کمی انسانم و بسیار گنجشک « برای نوجوانان منتشر شد. جو زیمرمن در یک استندآپ کمدی جذاب در برنامه کنان، به روزی اشاره می کند که دریافت حتی بین هم نام هایش نیز شخص موفقی نیست و در عین حال به این واقعیت پی برد که شخصیت فردی اش مشابه یک کلاغ است! این استندآپ کمدی را با در «تابناک» می بینید دوتا گنجشک بودن...یکی داخل اتاق ،یکی بیرون پشت شیشه گنجشک کوچولوازپشت شیشه گفت:من همیشه باهات میمونم قول میدم وگنجشک کوچولوگفت:من واقعاعاشقتم.اماگنجشک توی اتاق بازهم فقط نگاش کرد!امروزدیدم گنجشک کوچولوپشت شیشه ی اتاقم یخ زده! اون هیچ وقت نفهمید گنجشک توی اتاقم چوبی بود! حکایت بعضی ازماهاست... خودمونونابود میکنیم واسه آدمای چوبی! انی که نه مارا می بینند ونه صدامونو میشنون...! - کلاغ وحشیه ؟؟؟؟ + (یک نگاه عاقل اندر ثفیح) - نه منظورم اینه که حمله میکنه ؟ + تو تاحالا یه کلاغ آدم خوار دیدی که به ی حمله کنه ؟! - کلاغ شومه ؟ + نمدونم من که فکر نمیکنم به این چیزا .- خب غذا چی میخوره پس ؟ + از نظر تو گوشت میخوره لابد ! - ... ینی اگه یهو ببینیش ، شوم نیس ؟ + تو هر وقت خواستی کلاغی رو ببینی ، به تدریج نگاش کن . یهو نگا نکن که شومیش اثر بذاره روت !!!- ... ینی نوک هم نمیزنه ؟ + معلومه که نوک میزنه !!! پرنده ست ماهی که نیس ! - پس وحشیه . (!!!) ++ مکالمه من و دوستم قبل از امتحات دستور در ! ++ ببین با چه ایی شدیم هفتاد و خورده ای میلیون نفر !!!!! رالف فاینز درام زندگینامه ای «کلاغ سفید» (the white crow) را بر اساس زندگی رودلف نریف نده سرشناس روس که سال ها به دلایل کا گ ب بود، مقابل دوربین می برد. کلاغ پیری تکه پنیری ید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مس ه را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقدار. هزاز آتش و دود غم ست و نامش: " عشق" هزار درد و دریغ و بلا و نامش: " یار" پی نوشت: کلاغ اولی: غار غار کلاغ دومی: غار؟ کلاغ اولی: پ نه پ هتل - البته قار نه غار - قار در زبان ترکی به معنی برف است --- پس همیشه کلاغ ها دعای برف می خوانند - دل بستن به کلاغی که دل دارد، بهتر از دل بستن به طاووسی ست که فقط زیبایی دارد .... - یادتان باشد که بعضی ها از عقل فقط دندانهایش را دارند .... - سعی کنید همیشه خودتان باشید ....