اسمان نیلی

به نقل از خبرگزاریها در مورد اسمان نیلی : آدم باید گاهی برود زیر آسمان تا باورش بشود که اسمان خدا تنها سقف استوار و ماندنی است...تا یادش بیاید که یک روز در بهشت امنیت هوا برش داشت و خواست برای خودش باشد......نمی دانست  که آتش ابتلا در راه است......حالا هر از گاهی می رود زیر اسمان و با خود شکوایه می برد از خودش به خدا.........دست دراز می کند تا دوباره از ریسمان حبل المتین به بهشت قرب ب. عاشق ترم مکن مرا با هجرتت ز این دیار گناه من چیست ای خدا بر من ستم کرد روزگار بی تو کدام سوی جهان قبله ی عاشقی شود بی تو کدام ملائکه سوی طواف دل رود امشب هوای دل غم است ای اسمان بر من ببار شاید سکوت ش ته شد در این شب سیاهوو تار یارب به داد من برس چشمان من خیسستو نم ای تو تمام من بیا پایان بده سکوتو غم در این سوگند عاشقی تو عهد و پیمان منی . بیا . بیا که کوچه ، دلتنگ قدمهامان شده است ، اسمان هم مینوازد برای مان ترانه ی باران را ، بخیلی نکن بیا ، مگذار این همه سخاوتشان بی ثمر باشد . من با دمای هوای امشب تبانی کرده ام ، تبانی کرده ام که سرد باشد ، انقدر سرد که اغوشم تنها پناهگاه گرمت شود . راستی اگر اجازه بدهی خاطرات را هم امشب بیاورم ، طفلکی مدتهاست از بطن واژهای تاریک گنجه . اسمان سیاه شب را بغل بگیر و بگو : خورشید هر روز طلوع می کند تن سرد لرزانت را به دست باد یسپار و فریاد بزن: خورشید هر روز طلوع می کند دستان بی پناهت را به اسمان بلند کن، نفس عمیقی بکش ، با ص بلند تر از تپش های قلبت بگو تا همه بفهمند: خورشید هر روز طلوع می کند خواب به چشمانت آمده، فکرت شده جاده پرازدهام ترس ، اما بدان خورشید هر روز طلوع می کند. این بدیهی ترین قانون منظم خداست هر روز صبح خورشید طلوع می کند. وقتی از وقتی چشم باز کرده ای سقفت را کوتاه گرفته اند فکر میکنی یعنی اینکه سقف را بلند کنند و بتوانی بایستی ...اما هرگز نمیتوانی تصور کنی بدون سقف و زیر اسمان هم میتوان طعم را چشید ... من امروز طعم ازادی زیر اسمان را تجربه . پی نوشت : آنها که نمیخواهند آزاد باشی هرگز سقفت را هم بلند نمیکنند ،چون انها خوب میدانند که ماجرا به همانجا ختم نخو. فریاد الله اکبر در اسمان شهر وردنجان طنین انداز شد. به گزارش وردنجان نیوز: ساعت21:00 امشب،مردم همیشه درصحنه شهر وردنجان باحضور بر بام منازل با تکبیرهای بلند خود همراه با دیگر مردم ایران حماسه حضور را خلق د. گفتنی است،نورافشانی در اسمان شهر وردنجان از دیگر برنامه های شب پیروزی انقلاب ی در شهر وردنجان بود. ‏هنوز رابطه دارد نهان من با تو/ گرفته رنگ غروب اسمان من با تو همیشه توی دل کوچه باغ من هستی/ چقدر خاطره دارد خزان من با تو به اختیار خودم نیست از تو گفتن من/ اجین شده همه ی ناگهان من با تو زمین جهان من و اسمان جهان تو است/ چقدر فاصله دارد جهان من با تو زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد/ به باد رفته سر بی زبان من با تو جنون وسوسه ات را خدا فرستا. پاو وینت دیدنی های باکو ,اسمان اشها و میراث تاریخی برچسب ها : پاو وینت دیدنی های باکو , اسمان اشها و میراث تاریخی , باکو , اسمان اشها و میراث تاریخی باکو , پاو وینت دیدنی های باکو اسمان اشها و میراث تاریخی , پاو وینت دیدنی های باکو اسمان اشها و میراث تاریخی , دیدنی های باکو پاو وینت دیدنی های باکو ,اسمان اشها و میراث تاریخی
دسته: معماری
فرمت فایل: pptx
حجم فایل: 1757 کیلوبایت
تعداد صفحات فایل: 25
پاو وینت دیدنی های باکو اسمان اشها و میراث تاریخی در 25 اسلاید برای شما عزیزان در نظر گرفته شده است
 ید پاو وینت دیدنی های باکو ,اسمان اشها و میراث تاریخی باکوی آذربایجان، همسایه آشنای ایرانی ها و خواهرخوانده تبریز است؛ پرجمعیت ترین شهر قفقاز که سفر به آن راحت و بی دردسر و پر از لذت های به یادماندنی است. از اولین دیدنی های باکو معماری جذاب شهر است: معجونی از آسمان اش های مدرن آسیایی و خیابان های سنگفرش اروپایی، البته با چاشنی یادگارهای شوروی و دوران کمونیسم. شهر قدیم یا به قول آذری ها ایچری شهر، قلب تپنده دیدنی های باکو است. اینجا با کاخ شیروان شاه، برج دختر، معماری سنگی و رستوران ها و مغازه های سنتی اش مثل تکه ای از گذشته وسط باکوی مدرن است. فهرست : مقدمه بلوار ساحلی باکو برج دختر قصر شیروان شاه مرکز فرهنگی حیدرعلی اف موزه فرش آذربایجان برج های شعله موزه ملی تاریخ آذربایجان
 ید برچسب ها : پاو وینت دیدنی های باکو , اسمان اشها و میراث تاریخی , باکو , اسمان اشها و میراث تاریخی باکو , پاو وینت دیدنی های باکو اسمان اشها و میراث تاریخی , پاو وینت دیدنی های باکو اسمان اشها و میراث تاریخی , دیدنی های باکو با تو آیه های بهشتم با تو واقعا شایسته بزرگترین اوجم بی تو  بازیچه موجم با تو همیشه به بلندی به اسمان سر بفلک کشیده ام بی تو ادمی خا ترنشینم  با تو یک کوه بلندم که سر به اسمان کشیده بی تو همیشه نیازمندم  که همیشه مستحقم بدون تو یاس ترین ادم روی زمینم  با تو امیدم با تو برکت زمینم با تو یک طلوع خوبم بی تو همیشه یک غروبم بی تو بد. مادرم همیشه در طبیعت یا کنار دریا به من می گفت :"پا راه برو و از زمین انرژی بگیر" چند وقت پیش در ارتفاعات بودیم و شب را قرار بود در کلبه ای ییلاقی با دوستان به سر بریم،طبق معمول ساعتی از جمع دور شدم و در شیب کوه پا براه افتادم وقتی به مکانی کاملا بکر رسیدم که اثری از تکنولوژی ،حتی به اندازه کلبه های ییلاقی نبود و هرچه بود طبیعت محض ،روی . هوا غروب میکند...اسمان ، تو هم دلت تنگ است؟دلت هوای چه ی را دارد؟چقدر نا امیدی...انقدر ناامیدی که دیگر روشنی را نیز قبول نداری...تیره و تاریکی را ترجیح میدهی...من دلم از آدمای بیرحم این دنیا گرفته تو چی؟تو داری غروب میکنی...دل من چیکار کنه؟اسمان دل منم غروب کرده...ولی نمیدانم طلوعی خواهد داشت یا نه؟نمیدانم دوباره امیدی در آن زنده میشود . تنگ است دلم برای ان ساحل ارامشی که ختم می شود به دریای ارام دلت در هر بامدادان که خورشیدبا نوید رویش اغاز یک فصل نو از زندگی را به بزم می نشیندمن به شادی جشن می گیرم تولدت رازیرا که بر این باورم هر صبح نوید بخش اغازی دیگر است واولین روز از باقیمانده عمرمان پس من وتوهرروزمتولد می شویم و هرروز هدیه می کنیم لبخندمان را به خورشید تا او ه. بلند اسمان جایگاه من است دل پاک حق جان پناه من است سحر تا غروب در وشم اگر اذان غروب صبحگاه من است هراسی ندارم ز طوفان نوح علی مرد حق چونکه شاه من است نگردد خونی در این اسمان رسول خدا نور ماه من است تو اسوده باش و نترس از عدو عدو در هراس از نگاه من است در این اسمان مرغ شوم غریب اگر دیده شد از گناه من است نبینی تو هرگز گناهی ز من که تاریخ ا. و یدن فایده ان چیست؟ اوه  خیلی  فایده  داره مثل  ورزش مقل  ترشح  سروتونین  مغز برای  شادی  و  تندرستی ...همه چیز آموزش میخواد حتی یدن اما بعضی مواقع هم خوب یدن اموزش نمیخواد یه جایی دعوت شدین میگن آقا یا خانم شما هم ب ین خوب دست خانم رو بگیر اون هم کمر شما رو یا برع ش با هم می ین یک بار یکی از دوستانم تعریف می کرد . دلم شبیه یک قاصدک هراسان ازین سو به ان سو می دود. از خفقانی که این روزهایش را لباس پوشانده رنج میبرد. عذاب کشمکش میان خود و خودش دردی است عمیق که دارد زمینش میزند. گاهی عشق اسمان و گاه هوس زمین را به قلبش سنجاق میکند چه دردیست دل را با همه بهانه های زخم خورده ای که خونی ندارند برای تسلی دادن بر اساس اعلام سازمان هواشناسی وضعیت جوی استان بدین شرح است: افشین زینوری از کودکی کار بازیگری انجام می داده است ولی بعدها که وارد عرصه دوبله شد از فعالیتهای بازیگری اش کاسته شد ولی او این روزها سریال اسمان من به کارگردانی محمد رضا اهنج را در نوبت پخش دارد اقای زینوری در این باره می گوید در سریال اسمان من یکی از نقشهای اصلی را یر عهده دارم و نقش جوانی که دانشجوی رشته امنیت پرواز است را بر عهده. غربت الاله اتش زد مرا........................................داغ چندین ساله اتش زد مرا امشب از اینه ها غم می چکد...........................از شفق اندوه ماتم می چکد نگهان سبزینه هارا سوختند ......................................اتشی از کینه ها افرو ختند ظهر در جام سنو بر ریختند.............................................کینه را با ظهر سم امیختند دفتر انسانیت را تا زدند........................................درد را ب. دوبله بخشهای خارج از کشور سریال اسمان من به پایان رسید. دوبله این سریال به کارگردانی محمدرضا اهنج و نویسندگی هومان فاضل طی دو روز به اتمام رسید و هم اکنون سریال روزهای پایانی صداگذاری را سپری می کند به گفته اهنج پنج یا شش قسمت سریال که در خارج می گذرد به س رستی افشین زینوری دوبله شده و بخشهایی از صدای بازیگران ایرانی نیز تقویت شده م. عکاسی اسمان شب آسمان شب آسمان شب متغیر است. بعضی از شب ها به رنگ خا تری و ابری، برخی شب ها پوشیده با ستارگان، و برخی شب ها شاهد حرکت ابرها و جبهه های آب و هوایی مختلفی هستیم. استفاده از سرعت های شاتر طولانی مدت، را ار و کلیدی برای گرفتن ع هایی تخیلی و بسیار زیبا از آسمان شب است. پس صبور باشید و خواهید دید که این نوع از عکاسی به طبیعت دوم شما تبدیل خواهد شد. پرتوئی از اسمان سبک زندگی انسانی ی از دیدگاه ایات و روایات چو رود می روی همراه با اوا و نوا در شتابنده ترین عصر دنیا سوار بر ثانیه ها ارام می گذری از کوچه ی ذهن ما....... می کاوم تو را در یاد وقتی مصمم و زلال جاری شده ای همچون چشمه سار از دل سنگ به تن می بخشی تازگی از ته دشت همچون نسیم بهاری می ریزی رنگ به لحظه ها اندم که طرح ذهن می شوی نه سفید نه سیاه سبز از بیشه ی تو جغرافیا طرحی می ریزم از تو در کث. سرمو انداختم پایینو دارم سر پایینی میام کلاه گذاشتم سرمو بند کوله مو سفت به دور نمای شهر نگاه میکنمبه درختای بلند و سرفرازی که که غرورشون زیر پای اسمان اش ها له شدهمن ب بی ثبات بودم جایی حرفم را زدم که نسبت به من تحریک شد اخم کردبعدش سکوت همیشه همین بوده سکوت و حرفسکوت و حرف این دفعه او زیاده روی کردحرف ها گاهی بی موقع اند وآنیحرف ها. تا به حال شده احساس کنید نسبت به محیط اطرف حس وابستگی و علاقه ای پیدا کرده اید؟ دقیقا منظورم در مورد محیط طبیعیتونه،پارک کنار خانه ، چمن پایین ساختمان ، اسمان بالای سر و.... نه کمد اتاقتن یا کاغذ دیواری اتاق پذیرایی. مدتیست که نسبت به اسمان احساس مهر زیادی میکنم ، نمیدانم چرا و چطور شد که این رودخانه مهر جاری شده میان من و اسمان اما یق. یکی را دوست میدارم و در قلبم او را احساس میکنم او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی , تیره و تار من است
او همان خورشید درخشان اسمان روزهای زندگی من است
اری او همان مهتاب روشنی بخش شبهای من است
قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم می باشم
او همان فرشته ای است که با بالهای سفیدش مرا به اوج اسمان برد
مرا با دنیای دوستی و محبت اشنا کرد
یکی را دوست میدارم....
همان ی که هر شب قصه لیلی و مجنون را در گوشم میکند خوشبختی من پیدا تــــــــو
از میان این همه ضمیر بود


اقای افشین زینوری درباره دوبله سری جدید هشدار برای کبری 11 که در حال اماده سازی است گفت فکر می کنم این سری محصول 2013 یا 2014 است و ا ین مجموعه از این سریال است که ساخته شده .ما در حال حاضر چند قسمت از ان را دوبله کرده ایم و من مثل همیشه به جای سمیر صحبت میکنم. و قرار است از اوایل شهریور پخش شود. وی با اشاره به نقشی که در سریال اسمان من دارد گف. موضوع انشا: وقتی باران به صدا در می آید ... موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آری شقایق های لطیف ان دشت را برای شکفتن برگزیده بودند. انگار نمی دانستند ان دشت دشت بلاست. در میان ان گل های شقایق غنچه های نازنینی بودند که برگهای لطیف شان زیاد طاقت خشکی و بی را نداشتند . ذخیره ی رو به پایان بود . شقایق های نازنین رو به پزمردگی می رفتند. خار های خسی کمر به پر پر شقایق ها بسته بودند. ای کاش تکه ابری در اسمان پدیدار می شد . ای کاش سایه می افکند . ای کاش چند قطره از ان می چکید. ای کاش... ای کاش ... اما ابری در اسمان نبود . سایه ای نبود . بارانی نبود. شقایق های نازنین دیگر طاقت نیاوردند پزمرده شدند . پر پر شدند. وحشی های بیابان طاقت دیدن زیبائی ها را نداشتند . همه را از دم تیغ گذراندند . حالا دشت پر شده بود از شقایق های پر پر شده .صدای غرش ابرها زمین و اسمان را لرزاند . انقدر عصبانی بودند که زمین به لرزه در امد. صدائی همه ی دشت را فرا گرفته بود ’ صدائی که گوئی شقایق های پر پر شده را نوازش می کرد . صدا ’ صدای اسمان بود . اما افسوس چه قدر حوصله کردی باران ’ دیر امدی دیگر ی منتظرت نیست ’ دیگر ی ارزویت نمی کند.شقایقی نمانده که سیراب کنی . اری ... وقتی باران به صدا در می اید . دیگر ای نیست.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir اینه هم انچنان در به تصویر کشیدن رخسارت فرو مانده در خود گویی که تا کنون هیچ گاه تصویر تو را در قاب شیشه اییش ننشانده و چشمانت انچنان در تسخیر چشمان اسمان است گویی که تا کنون چنین چشمانی را حتی در روئیا هم ندیده است اسمان محو تماشای توست وزمین در جلال روحت غرق آن سان که در مقام بزرگیت سر تعظیم فرود اورده است زمین به خود می بالد از ان . دلم که تنگ میشود نگاه میکنم... گذشته رنگی را که زیر اسمان بر روی چمن زار سبز .... دست در دست هم ... لبخند های شیرینت... گریه های غمگینم... ترس از دوری فردا... نزدیک شدن به اینده تنها... وای که نمیدانی چه لذت بخش است گردو غبار این خاطرات بر روی طاقچه دلم ....rrrrrrr محسن جلال پور، رئیس سابق اتاق بازرگانی از استعفای مسعود نیلی مسعود نیلی دستیار ویژه رئیس جمهور در امور اقتصادی خبر داده است. مدیر کل هواشناسی استان کرمانشاه گفت:سامانه بارشی مستقر در جو استان کرمانشاه تا فردا ادامه خواهد داشت. چشم هایش ی بود که هرشب ندانسته دود ، و شده ام معتاد تزریقی که اگر چشمانش را ببندد از بدن درد ناله هایم به اسمان هفتم میرسند. در این آموزش شما فراخواهید گرفت که چگونه با سادگی میتوانید با بازی با رنگ ها و سایه ها اسمان ع دیگری را بر روی ع دلخواه خود منتاژ کرده و ع جدید را طوری بسازید که کاملا طبیعی جلوه کند. و اینگونه بود که خداوند عشق را در دل بندگانش نهادینه کرد و گفت از دنیا از کنار هم بودن لذت ببرید و............. میدانم که یک جایی روزی دلت میگیرد و میشکند هرگاه دلت گرفت دیگر منت زمین را نکش راه اسمان باز است پر بکش من همیشه اغوشم باز است نگفته تو را میخوانم علی رستم پور صندلی عقب برای خودم جای گرم و نرمی اماده کرده ام با اینکه از یادمان رفت پتو همراهمان بیاوریم ولی من تا میتوانستم لباس گرم با خودم اورده ام ولی هیچ چیزی گرم تر از کاپشن مشکی بابا نیست ان را پشت صندلی اش اویزان کرده و حال من خودم را زیرش جا کرده ام ولیکن کودک بودم که تمامم زیر کاپشنش جا میشد ولی الان باید برای پاهایم مونس دیگری میگذاشت. نزدیک غروب بود و من هنوز در اول راه بودم. فقط من بودم و من. راهی که به سیاهی درختان خشک زمستانی جنگل میرسید در پیچ اول گم میشد و من باقدمهایی آرام در ان پانهاده بودم. ابرها در هم فرورفته بود و اسمان هم بادلی پر اماده با بود. کم کم باران هم شروع شد...   سوالات هدیه های اسمان ترم یک 95 و اتش بارید از اسمان بر خانه ما قهر امد در یک لحظه بر دل ما ای کاش امتحانات زندگی اسان می بود تا بتوانیم رهایی ی م از دل خاک زندگی می اید بر ما ای کاش نمی امد بر گذر ما روزگار بس عجیب بود و نامرد گرچه من سخت بودم و عاقل اما بازی روزگار بس عجیب بود گذشتن از تمام چیزهایی که دوست داری حتی برای مدتی کوتاه بسیار غم انگیز و تلخه... گاهی برای دیدن بعضی چیزها دیگر حتی خیال هم جواب نمی دهد! این روزها ناخوداگاه به یاد شعری از صالحی می افتم " حال همه ما خوب است اما تو باور نکن" پ.ن: و اسمان فقط و فقط گذرگاهی بیش نبود خبر استعفای مسعود نیلی طراح اقتصادی ت ش ت سیکلی تاریخی را کامل کرد که قدمت آن از ۳ دهه بیشتر است. پشت پنجره بایادت صدای گنجشکها را مرور میکنم ا تو و من و گنجشکها خاطره داریم...پشت پنجره در چهار چوب چوبی من تندیسی دارم از تو و اواز گنجشکها...ان دم که باران میبارد بوی خاک را با یادت به قلبهای کوچک انها میبخشم....هوایی شده ام انگار. دوستش دارم ولی او دیگران را دوست دارد بر خلاف عشق از ما بهتران را دوست دارد هر کجا پا میگذارم در گذرگاه نگاهش من زمینش میشوم او اسمان را دوست دارد ساده ام عادت ندارم عشق را بازی بگیرم او ولی در عاشقی بازیگران را دوست دارد ای کاش می شد با تو قران سر بگیرم در اسمان نگاهت پر بگیرم ای کاش می شد امشب ای قران ناطق دست شما را جای قران سر بگیرم ای کاش می شد تا برای سجده از تو مهری ز خاک تربت مادر بگیرم تقدیرم ای کاش این شود با تو محرم ده روز روضه بر تن بی سر بگیرم *تقدیم به روستای قشنگم " په "و مردمان با صفایش! زیر همین اسمان شعر عاشق شدم و تفسیر روستا را برصبح اسمان ترانه سختم اری روستای من شنید نش تماشایی است و دیدنش فال.. کلمه عشق و دوستی در روستا غوغا می کند یعنی، عشق دیده دوستان چکه می کند ومن -هرصبح به عشقشان شا عرانه سلام می کنم و تقویم دوستی را با ان مرور می کنم اری-من اینجا از شوق قشنگشان . به نام او
چه ی باورش می شود؟! … این غروب در اسمان زنی را دیدم خسته، که دستان ظریفش کوله باری پر از خاطره را دنبالش می کشید و در بیکران ، رفتن را می زیست ... موهایش چون رشته های خا تری به هم بافته و تکثیر می شد ... و می رفت ... و افق های نامریی را در می نوردید ... و اگرچه چراغ های نارنجی که درخشیدند، نیست شد اما، همچنان در افق پیداست ... رد ر. اسمان هم  دلش گرفته  اما اونم مثل من نمیتونه گریه کنه فقط اهنو تولپ داره واسه خودش فقط اِعدعاش میشه که خیلی محکمه خیلی سرسخته میتونه دووم بیاره نمیدونم چرا اسمونم  نمیتونه گریه کنه نمیدونم از چی میترسه میدونم اون چرا سر جنگ با خودشو داره فقط با چن قطره که حتی زمینم تر نمیشه میخواد خودشو خالی کنه میخواد اروم شه چی میکشی ای اسمان ای سقفی که من الان زیرش نشستم اه منیکه با دیدن اشکات جرعت گریه و پیدا میکنم منی که دلم میخواد دل سیر گریه کنم مثل تو تویی که انگار دلت    خیلی گرفته اشکات تمومی نداره چه حق حق هایی میزنی بس کن بس کن اسمون دلم پره خونه  دیگه تو بد ترش نکن بس کن دیگه نبار نمیخوام گریه ه دیگرو ببینم وقتی که خودم نمیتونم ذره ای اشک بریزم انقدر نبار رو صورتم تا الکی باورم شه  این منم که  دارم گریه میکنم قطره هاتو سمت من نیار بزار بنویسم بزارمن از تو  بنویسم که نمیدونم دلت تنگ کی شده اینطوری داری زار میزنی باشه لاقل تو تو این عصر دل گیر گریه کن تایکی از ما اروم تر شه سبک تر شه خوش به ح که میتونی به این خوبی گریه کنی خوش به ح  
  یک روز خوب و عالی یعنی صبح زود در محیط جدید و زیبای باشگاه ورزش کنی. هوا زمستانی و اسمان باشد. قدم بزنی و باد ملایم و خنک ،صورتت را نوازش کند. و بعد در کنار معشوقه ات چشم در چشم عاشقانه خیره شوی.. امروز هم یکی از زیباترین روزهای زمستانی ام بود. هیج چیز و هیچ نمیتواند اینهمه خوشبختی را از من بگیرد. هیچ در هر زمان چه حال و چه اینده نمیت. چه مشتاق و با وقار بسویم می ایی نوازشم میکنی ،سکوت شب،صدای جیرجیرک و مملو از صدای تواینجا مرزی نیست ،هم اسمان با ماه و ستاره هایش را دارم، هم تو رانگاهم را به ان دوردست هایت دوخته ام و تو درگوشم چه چیزها که نمیگویی ،لبخندی مینشانی بر لبم و پر میشوم از ارامش حضورتتا دیدار بعد ،دریااااااا جاااان حالا نیلی هم یک فرصت تاریخی دارد و هم یک مسئولیت تاریخی. ادمی که افریده شد خدا نمیدانست این اشرف مخلوقاتش قرار است چه گندی بزند به زیبایی های خلقتش.نمیدانست توازن طبیعت را به هم میریزد.حیواناتش را میکشد.زمین را جهنمی میکند مثال نزدنی. زمین لب به اعتراض کشود و باروری نکرد.رودخانه لب به اعتراض گشود و خشکید.اسمان هم دیگر نبارید.