اشکهای من

به نقل از خبرگزاریها در مورد اشکهای من : سکوت را با صدای ترانه اشکهایم می شکنم تو گوش میکنی و با من هم ترانه میشوی تو اشکهای مرا پاک میکنی و من اشکهای تو را می بوسم گونه های مهربان تو را نمیخواهم این لحظه تمام شود کاش می شد... چشمانم را باز میکنم خودم را در انتهای خیابان تنها می یابم تو رفته ای و رد گامهایت سالهاست حوالی قلب من قدم می زند فروردین:بااینکه دلی نازک و مهربان داردمثل کوه و همیشه باعث دلگرمی دیگران است خودش هیچوقت اشک نمیریزدمگر اینک ب اوواقعا فشاربیاید

اردیبهشت:ادای گریه خوب بلد است گول اشک هایش رانخورید اشکهای او اشک تمساح است

داد:همیشه درمشکلات استوار است و هیچ وقت جانمیزند نمیزارد اشکی در چشمانش جاری نمیشودمگر اینک عزیزی رااز دست ده. همچو ستاره های پر زرق و برق
که از تاریخ فوتشون سالها میگذرد
مرده ام من
در حسرت یکبار زل زدن به چشمهای بنفش رنگت
دلقکی که تا مرگ
اشکهایش باعث خنده دیگران است...

اورتون لوئیز، هافبک تیم پارتیزان از لیگ صربستان پس از پیروزی 1-0 تیمش مقابل راد به علت توهین های نژادپرستانه هواداران رقیب، با چشمانی اشکبار زمین را ترک کرد. خوشحالی دختر ایزدی بعد از رهایی از اسارت نزد ی ها را در این گزارش مشاهده کنید.
وقتی دلم به درد میاد و ی نیست به حرفهایم گوش کند، وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است، وقتی احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم... وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند... و ی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند... وقتی تمام عالم را قفس می بینم... بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم.. بی تفاوت می گذرد... یک عمر است که در حسرت تو خانه اب شدم...... بی سروسامان در کوچه های عشق بی جواب شدم..... یک عمر در حسرت با تو بودن اشکهای خونینی ریختم.... اما چه شد؟؟؟ تو با یارت بودی و من رو به سمتت رو به سراب شدم..... اگر روزی رهت بر گورستان فتاد بدان در خانه قبرم بی تو بی خواب شدم شعری بود که بعد از چند ماه امشب سرودم ساعت 1:30 شب. مهدی امینی گلر جوان تیم ان در سنگین ترین ش ت فصل زردپوشان طلایی به جای لی اولیویرا در چارچوب دروازه این تیم ایستاده بود؛ روزی که با اشک به پایان رسید. مراسم تشییع پیکر مرحوم عارف لرستانی پیش از ظهر امروز یکشنبه با حضور جمعی از هنرمندان در تالار وحدت برگزار شد. از دوباره نبودنت می نویسم...! از دوباره ندیدن... از دلخوشی های کوچیکی که حسرت های بزرگ می شود توی دلم... از دوباره نبودنت وقتی می نویسم که میدانم یک دیدار آ را پیش رو داریم... از تو می نویسم...تویی که دلتنگی شده صفت خاص خودت! تار میبینم...اشکهای لعنتی امان نمی دهند. تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه
صبوری های تو مادر منو به گریه میندازه
مثل یک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم
از اون لالاییات مادر بخون بازم توی گوشم
برای سرنوشت من تو دلواپس ترین بودی
برای اشکهای من همیشه آستین بودی
تو ای همیشه غم خوارم تو ای مطرح ترین یارم
به نام نامی مادر همیشه دوستت دارم

.


بابا من کارم را بلدم. مگر شفر را من نیاوردم؟ مگر تیام را من نیاوردم؟ اگر می خواستم به حرف شما گوش بدهم تیام را همان پارسال با یک میلیون دلار باید می آوردم. نمی گذارند آدم کار خودش را د. در همین حضور اخیرم در ترکیه که پدرم فوت کرده بود من 9 ساعت در ترکیه ماندم و با تیام حرف زدم اشکهای یک آتش نشان در فراق همکارش در حضور وحید حقانیان انقلاب و قالیباف وبلاگ جوانی از بلوچستان:در بحبوحه ی جام جهانی فوتبال2014 در قاره ی ی جنوبی،زمانی که بازی ها به اوج حساسیت خود رسیده بود،برزیل میزبان با تمام ادعایش در نیمه نهایی توسط آلمان گلباران شد و از جام خداحافظی کرد،چه اشکهایی که در دو طرف زمین ریخته نشد اشکهایی ناشی از غم و حسرتِ بازیکنان برزیلی و طرفدارانش از باخت و آن سوی دیگر،اشکهایی ناشی از ذوق و خوشحالیِ صعود آلمانی ها!!چه تفاوت عمیقی میان اشکهاست!!اما برادر!!خبر داری این سوی کره ی خاکی چه خبر است؟؟ در آسیا،در باریکه ای به نام نوارغزه،ک ن و نوجوانان، ن و مردان،پیر ن و پیرمردانِ غیرنظامی وبی دفاع،توسط مغول منشان رژیم صهیونیستی بمباران و گلوله باران شدند،چه خونهایی که ریخته نشد و چه اشکهایی که جاری نگشت،اشکهایی ناشی از غم و اندوه!! اشکهای ماردی که جسم بی جان و خون آلود کودک ِدر قنداقش را به جای آغوش پرمهرِ خویش،محکوم به دفن آن در زیر خاک است،اشکهای کودکی از غم واندوه از دست دادن مادر،کودکی که دیگر هیچوقت طعم شیرین مهر و محبت مادری را نخواهد چشید،کودکی که دیگر هیچوقت آغوش گرم مادر پناهگاهش نیست،اشکهای مردی بر جسد همسر مهربانش،اشکهای پدری بر جسد فرزند و جگرگوشه ی نوجوانش،اشکهای نوجوانی که تمام خانواده اش شهید شده اند و سقف خانه برسرشان آوار شده،دیگر نه پناهی دارد و نه س ناهی!!آری برادر،می بینی چه تفاوت عمیقی میان اشکهاست؟؟درغزه امید و آرزو به یأس و ناامیدی مبدل شده است،رویاهای شیرین به کابوس تلخ تبدیل شده است،ک ن یتیم شده اند و ن بیوه و سیاه پوش گشته اند،مردم شهر بی خانمان شدند،اما مگر می شود انسان بود و با دیدن این صحنه ها دلها نلرزد؟؟مگر می شود انسان بود و با دیدن این وقابع بی اختیار اشک نریخت؟؟کجایند مدعیان ؟؟کجایند آنهایی که ادعای دفاع از مسلمانان را دارند؟؟ مردم مظلوم غزه،دلهای ما با شماست،کاری از دستمان بر نمی آید،ولی دستهایمان به سوی بالاست...دعایتان می کنیم!! خدا با ماست

غزه خدایا غزه خدایا غزه را ببین خدایا اشکهای زمانت را ببین که مطمئنم این روزها خون به جگر سربه فرمان الهی تو دارد و راضی به رضای توست خدایا ب قسم جدید یادگرفتم خدایا قسمت میدهم به یاس عباس مردم غزه را مایوس نکن از یاوری مولایشان مهدی عج خدایا غزه ازمایش سختی است برمسلمانی ما خدایا غزه راببین اشکهای صاحب عصر را ببین که چطور بی تاب اس. نیمه اول فینال لیگ قهرمانان اروپا بین تیم های رئال مادرید و لیو ول با نتیجه تساوی بدون گل به پایان رسید. هر دو تیم یک بازیکن را به دلیل مصدومیت از دست دادند و آنها از بازی خارج شدند. از دست دادن فینال لیگ قهرمانان و ترس از دست دادن جام جهانی باعث شد هر دو بازیکن با اشک زمین را ترک کنند. کاش من نقاش بودم کربلا را می کشیدم


لاله های واژگون نینوا را می کشیدم

می کشیدم ساقی لب تشنگان را بی دو تا دست

مشک های و عشق و وفا را می کشیدم

می کشیدم زینب و یک کاروان را با اسیری

اشکهای زینب و آل عبا را می کشیدم

می کشیدم لشکری از کوفیان بد سرانجام

بی کفن در قتل گه بس لاله ها را می کشیدم

می کشیدم بر سر نی من یکی قرآن ناطق

پشت سر ن من انبیا را می کشیدم

می کشیدم من حسین را بی و بی برادر

اشکهای جبرئیل و مصطفی را می کشیدم

کاش تنها یک شبی در خواب آیم کربلایت

کاش می شد از حرم تا قتلگه را می کشیدم





( تنها ) دلم میگیرد از اشکهای شب وقتی در فــــراق سکــــــوت از چشم ابر تیره می بارد،دلم میگیرد آندم که شکوفه های بادام افتاده در دام بهار، تا سحر تمنای باران میکنند و زمانیکه باد، آزاد و رها هنگام رفتن بساط باغ را در هم میریزد و برگهای وا مانده را برای بدرقۀ خویش بهمراه میبرد آنجاست که من آرزو میکنم ای کاش شمشیر مرگ نگاه بی فروغ مرا به فرد. احمد ایراندوست که بیشتر با نقش غول برره در سریال شبانه مهران مدیری در بین مردم شناخته شد در یک برنامه تلویزیونی گفت: از سلیمانی می خواهم انتقام خون شهید حججی را بگیرد. با تشکر از اورسجی گرامی . شاگرد خوبی نیستیم . شما ی را به کمال رسانده اید با نظرات زیبا و دلگرم کننده تان ، مرا تشویق به نوشتن می کنید . درود بیکران بر شما باد گفته بودی
از پروانه عاشقترم
می سوزم
می سوزم
خا ترم
می ماند
و
اشکهای تو
وتو
وتو
وتو ... شعر از اورسجی  pic%20(2) ع های زیبای طبیعت ما با آسمان و شب و ستاره وخورشید رشد کردیم وماه با ما تا هر کجای شب که می رفتیم می آمد. شاید می دانست ما بچه هایی هستیم که از تاریکی شبها می ترسیم. و حالا تاریک است. سیاهی همه جا را فراگرفته و از ماه مهربان هم خبری نیست. شاید فکر می کند که ما دیگر بزرگ شده ایم واز تاریکی نمی ترسیم. اما نه، من حالا بیشتر می ترسم. حالا که تاریکی را شناخته ام. دیگر ترس من ترسی ک نه ای نیست. هراسی است که ذره ذره وجودم را آب می کند. آری ماه مهربان..... ما بزرگ شده ایم و درد هم همین است که ما بزرگ شده ایم. گاهی فکر می کنم که از نو شروع کنم. ولی مگر می شود. مثل ماهی دریا که در خشکی افتاده باشد دارم از بین می روم. دریا خیلی دور است. خیلی دور.... آری، زندگی زیباست. زیباتر از اسباب بازی قشنگی که دست بچه های همسایه می دیدم. حالا بچه های همسایه بزرگ شده اند و زندگی را در دست آنها می بینم. درانتظار چه هستم؟ فریادهایی که در گلو حبس شده اند؟ اشکهای شوقی که در پس اشکهای نا امیدی پنهان گشته است؟ و طپش های تند قلب و دستهایی که نجات دهنده هستند؟ روزی می آید. یک روز خوب. روز شورها و شادی ها. روز گم شده در پهنه فراموشی ها. و طنین فریادهای شادی سکوت سرد آسمان را درهم خواهد ش ت. روزی که از تصورم هم خارج است. حتی در قالب کلمات هم شکل نمی گیرد. نمی خواهم به انتظار بنشینم. می خواهم آنرا بسازم. بنویسم. به بند بکشم. می خواهم آنرا نقاشی کنم. می خواهم آنرا بوجود بیاورم، حتی در قاب یک تصویر. رویی نشان نداده دل از ما گرفته ای اینگونه صبر از دل شیدا گرفته ای زلفی ندیده ایم پریشان آن شدیم روزی نداده ای شب ما را گرفته ای روشن نکرده ای که چه تکلیف شوق ماست در پشت ابر رفته ای و جا گرفته ای چشمی ندید تیغ دو ابروی تو ولی بس کشته ها ز کشور دلها گرفته ای دل را زما به نرخ محبت یده ای این نسیه را به نقد دو دنیا گرفته ای هفت آسمان قنوت تو. ای خدا باز محرم آمد.........لحظه های غم و ماتم آمدمادرش فاطمه مهمانم کرد.....یاحسین گفتم وجانم آم ه شد خیمه و پرچم همه جا.....در دل و جان همه غم آمدکربلا باز شده آغوشش......اشکهای همه نم نم آمدتا وزید از سوی جنت عطرش......عفو از نار و جهنم آمدجان گرفته است دوباره هیآت....پیرهن مشکی و پرچم آمدمهدی فاطمه نالان شده است......زینبی با کمر خم آمدناله ی طفل.
دنیا کوچیکه و عشق تو ، بزرگ دستهای من کوچیکه و قلب تو ، بزرگ
چشمهای من کوچیکه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ اشکهای من کوچیکه
ولی غربت تو ، بزرگ آسمون دل من کوچیکه و ستاره ی عشق تو ، بزرگ گر
چه عشق من کوچیکه و قلبم طاقت غم نداره اما بدون تا روزی که نفس می
کشم و زنده ام عشق زیبا و قشنگت همیشه توی قلب کوچیکم می مونه یه آقا پسری که قبل از ازدواجش خیلی هم داشت ... بالا ه عاشق شد و ازدواج کرد..!
بعد خدا بهش یه دختر داد ...
یه روزبهش گفتم که یادته چجوری اشک دختر ها رو در میاوردی !؟
حالا خودت هم دختر داری ، نظرت چیه..؟؟
تحمل اشکش و داری !؟
بهم گفت : فقط می تونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو ش تم منو ببخشن..!
هیچ پدری طاقت دیدن اشک.
ایـــن روزهــا دیــگـر کـســی یـاد شُــما نیـســت
دیــگـر کـســی ذِکــره لبــش " آقـــا " بـیا نیـست
تَـــرسـم عَـــزایِ مــادرت آیــد و لٰـٰــکـن ...
گـویــنـد :نــوروز سـت، هِــنـگامِ عــزا نـیسـت...


اللهم عجل لولیک الفرج
روز م که نفس ها در گلو ابقاء شود...
اشکهای فاطمیه بهترین کالا شود...
فاطمه جان.
ان طرف تر از ذهن آفتابلب جاده های متروکزیر درختان اساطیر زمانمسافران بی نام ک ن بی سایه میزاییندو گم میشوند در فلسفه و هندسهدر برج های مدهوشو شعر های عاشقانه می سرایند!اشکهای شاعرانه میریزنید!و در جادوی گنگ اساطیر به پوچی انسان می رسند!

کدام شاپرک بر روی کدام رود جهان پر بزندتا سیل اشکهای من به در خانه ای برسدصاحبش قایقی بسازدو پارو ن خط آرزوهایم را دنبال کند تا وصال چشمانم.روحی تهی شده از هر رویایی.. مغزی به انزوا کشیده شده در دادگاه عقل. قلبی که...کجاست دستی که به آ ین دانه ی باقی مانده وجودم آب بنوشاندتا روزی هم نوای مرغان مهاجر به دیاری دیگر برومعطرم را در تمام زم. هم اکنون آهنگ جدید و زیبای "محمد رحیمی"به نام اشکهای روز ج ...
برای آهنگ به لینکهای زیر مراجعه کنید : http://www.bia2 319.com/113760415/mohammad-rahimi-ashkaye-rooze-jodayii/ http://www.ganja2 254.com/651142/mohammad-rahimi---ashkaye-rooze-jodayi/ http://www.biabon.com/mohammad-rahimi-ashkaye-rooze-jodayii/
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=960fdac7e79a93f7dc9c41f4fd87f9c9
دوستان عزیزم لطفا به اشتراک بزارین ممنونم ....
برای از سایت ganja2 خود را ببندید ... وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم . ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ هیچ ویرانیم را حس نکرد ، وسعت تنهایی م را حس نکرد ، در میان خنده های تلخ من ، گریه پنهانیم را حس نکرد. ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
وقتی دلم به درد میاد و ی نیست به حرفهایم گوش کند، وقتی تمام غمهای عالم در دلم . وقتی «قدرت عشق» بر «عشق به قدرت» غلبه کند، دنیا طعم صلح را می چشد . (جیمی هندری ( آنقدر ش ت می خورم تا راه ش ت دادن را بیاموزم . (پطر) اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست . (بودا) آدم بی مغز و پرگو چون آدم ول ج و بی سرمایه است . (پاسکال) کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی . (اُرد بزرگ) . یه آقا پسری که قبل از ازدواجش خیلی هم داشت ... بالا ه عاشق شد و ازدواج کرد..!
بعد خدا بهش یه دختر داد ...
یه روزبهش گفتم که یادته چجوری اشک دختر ها رو در میاوردی !؟
حالا خودت هم دختر داری ، نظرت چیه..؟؟
تحمل اشکش و داری !؟بهم گفت : فقط می تونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو ش تم منو ببخشن..!
هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دختر. تنم؛ به تن دیگری رفتی!؟ عادتم راکه میدانی!؟ چندشم میشود لباسی که به تن دیگری رفته بپوشم!!! 'تک پرم' نم خیالی نیست!دیگری "پ رت" میکند شک نکن!!! حرفهایم... دلخوری هایم... دلتنگی هایم... وتمام اشکهای من... بماند برای بعد...! تنهابه من بگو! با 'او' چگونه میگذرد...که با "من" نمیگذشت؟!؟!؟!؟ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ... ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺩﺭﻭﻍ . من یک "کورد" هستم،
من یادگار کاوه آهنگرم،
من زخمهای هشدار (ش.م.ر) سردشت را شنیده ام،
تو مثل من طعم شیمیایی را چشیده ای؟
من "کورد" هستم،
میراث ملتی که خونشان از نان ارزانتر است،
ملتی که در خانه خود تروریست و در بیرون خانه بیگانه به شمار می آیند،
من یک "کورد" هستم،
با همان لباس باز،
و خاطراتی از مینهای عمل نکرده لب مرز،
شما زندگی کنید و لبخند بزنید به اشکهای ما،
ما عمریست به امید لبخند نقش زندگی را بازی میکنیم ای کاش سبک شوم مثل نسیم مثل باد مثل ابر گریه هایم با ابر همراه شود وبا ریزش باران بر زمین فرود آیند ای کاش همانی بودم که میخواستم ای کاش، در اشکهای من حرفها نهفته هست اما چگونه بگوئیم از بی رحمی سیلاب سرازیر شدنشان.دلتنگ ی نیستم جز خودم به دنبال خودم میگردم تا بهترینم را بیابم تا جایگذار بدیهایم بنشانم ومن خودی دیگر شوم خودی زیبا مث. از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است. در حسینیه دلمان، مرغهای محبت می زنند و اشکهای یتیم در ابه چشم، بی قراری می کنند. ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و م. ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست،
اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست.
ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست،
آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.
ببار ای باران که شعر تلخ ج خواندنی نیست ،
غم تلخی که در دارم فراموش شدنی نیست حتی اگر بگویند سرطان مغز استخوان دارد و شاید حدود 70 بار رادیوتراپی کرده باشد و بیش از 20 بار شیمی درمانی پدر پدر است و حتی اگر روی تخت دراز کشیده باشد و نتواند درست صحبت کند باز دستت را می فشارد تا بدونی هنوز قویترین مرد دنیاست برایت درست مثل بچگیت که در رویاهات به بازوانش تکیه میکردی پدر پدر است حتی اگر از پشت میز بزرگش پس از دیدن ع ه. سرد شده است افکارم در زیر یک شانه ی خالی در زیر لبخندی کوتاه از غم و تو نیستی و در دستان ی دیگر دست بستی من آنم کوه ش ته ی فرهاد در زیر گلشن بیخو های یک پاییز سرد من مانده ام در راهی که نیست افکار غمگینم اما چاره ای از بودنت نیست در گوشه ای حسرت لبانی خیس از اشکهای کوچه های بن بست و چشم انتظاری که ژشت ان خز های بیدرد ژنهان است چشمانم را میبندم و تا عدیدی کوتاه میشمارم تا شاید درد نبودنت مرا از زبان نیندازد نگاهی تا عمق جانم نفوذ کرد... ! و به دنبال نگاه کلامی ناحق وجودم را به آتش کشید .... ! ترکش های این نگاه و کلام همه درونم را به غوغا کشید .... مدتی بود از دهلیزهای تاریک درونم بی خبر بودم ! همه چیز به ظاهر آرام به نظر میرسید تا این نگاه و کلام ساحل آرام و خموش را به تلاطم کشید ... چه ضربات سهمگینی داشت این طوفان ... و من میان همه این امواج چه تنها.. نم نم باران ...

لحظه ظهور خاطره ها

سر باز زخم های قدیمی...

و باز هم درد نبودت از نو ...

و تنهایی در میان این همه انسان ...

خنده دار است مگر نه ؟

که همه تورا میبینند اما...

کو دستی که بر شانه ام بشیند و نجوا کند همراهی را ...

کو نگاهی آشنا ؟ ...

در میان لبخند صورتکها ی اشکهای مرا نمیبیند... و بغض های بابام ... و اشاره های چشمی بقیه که حالا که اومدی بچسب بهش ... تک تک میکشنم کنار میگن بابات کلی گریه کرده این چندروز...هی میگیم اون خوششه...میگه الهی فقط خوش باشه ولی خیلی سخته بابا باشی دخترتو جگرگوشتو ازت بگیرن ...الهی بلد باشن دل بچمو شاد کنن...
بابام فردای عروسی که اومدن خونمون با گریه گفت دخترم بود خواهرم بود زندگیم بود اما. ابراهیم دلم ع تو رو می خوادناراحت ابراهیم این شعر برای تو   قاب ع ابراهیم:   و چه دل زود تنگ می شود آری عادت غصه می شود کاری تا کجا به گرد دل باشی تا به کی کنم ز تو زاری؟ تا کدامین شب سیاه و عمیق اشکهای زلال می باری؟ برو ای غم که دوستت دارم برو در کنار ع بایست آه ای غم که دوستت دارم باز هم آمد در دل چه کنم که دوستت دارم گریه همنفس و هم آهم ابراهیم انی که برای سعادت و خوشبختی مردم همت و تلاش می کنند و از خداوند برای مردم خیر و برکت می خواهند آنها همان انی هستند که در راه قرض الحسنه و خیریه همچون تائب شب و روز نمی شناسند و فقط دو سه ساعت می خوابند و بقیه عمر خودشان را به تبلیغ و تشویق و دعا و آرزوهای خوب از خداوند در وقت سحر های باشکوه می گذرانند آنها همان انی هستند که با دعا و ناله و زاری از پروردگار طلب خیر و برکت دارند و نمایش خوبی را در جهان از خودشان به یادگار می گذارند تا از طریق همه دانشمندان و ثروتمندان بزرگ و معروف برای تقویت ایده کارساز و گره گشای خودشان حمایت و یاری گردند و تقویت شوند تا با بالهای قوی تری پرواز کنند و اوج بگیرند آنها عاشق تقویت انی هستند که عاشقانه و خالصانه برای مردم کار و تلاش می کنند آنها عاشق همه تلاشگران هستند اشکهای سحرخیزان حرمت و ارزش دارند باید به آنها احترام گذاشت و هرگز آنها را فراموش نکرد بلکه حقیقت را با افراد توانا در میان گذاشت حقیقتی که باعث پیشرفت و رشد و شکوفائی باشد هستند دانشمندان و ثروتمندانی که اشکهای فداکاران برایشان ارزشمند می باشد و حاضرند تمام دارو ندار خودشان را وقف مردم گردانند تائب یکی از همین عزیزان است که به عشق یک قطره اشک فداکاران در راه قرض الحسنه و خیریه فعالیت و فداکاری کرد و دارو ندارش را وقف این کار نمود و رفاه و آسایش خودش را هزینه قرض الحسنه و خیریه صخا کرد و نزدیک به سی سال فقط شبی دو سه ساعت خو د این بود اوج فداکاری و جوانمردی که به نمایش جهانی در آمد صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید هستند انی که در روستاها بهترین هنر را دارند اما دستشان خالیست و هیچ کاری نمی توانند کنند پس وظیفه صخاست که آنها را تقویت کند تا هنر خودشان را به نمایش جهانی بگذارند پس وظیفه دانشمندان و ثروتمندان بزرگ جهان است که صخا را خوب تقویت کنند تا صخا روستائیان هنرمند را تقویت کند و همه روستاهای جهان را بدینوسیله گلستان کند هرگز از سحرخیزان غافل نشویم تا صداقت و ایمان سربلند و سرافراز شود صخا اولین سایت و وبلاگی هست که همان اول سحر مورد مطالعات و بررسیهای زیادی قرار می گیرد و از این نظر رکورددار است بازدید از صفحات مختلف صخا و استفاده از مقالات ارزشمند صخا باعث افتخار ماست باعث خشنودی ماست که در راه قرض الحسنه و خیریه از همه بیشتر همت و تلاش می کنیم ما در شرایط سخت و نبود امکانات و وضعیت نامناسب اینهمه همت و تلاش داریم و این فرق می کند با ان و یا مجموعه هائی که در نهایت آرامش و آسایش خدمات ارائه می دهند
related imagerelated image related image بسم الله الرحمن الرحیم— حسین علیه هادی من-هستی فریاد وسرزنش ولعنت کرد هر که حسینعلیه السلام را نشناخت-اگر جهان تمام جه اش رابرمن فروبریزد- اشکهای من روا است- وقلب من عصاره خون ا صدای مهیبی به ج پرتاب خواهد کرددرغم جانگاه حسین علیه السلام اسطور حسین علیه السلام وان طفل ششماهه هنوز سبک واسان نشده است-چگونه میشود انرا اسان گرفت-بااله. گمان نکن تنهایی عذابم داد
به سرزمین دیگری رفتم
به سرزمینی که عاشق نداشت
از زمینش تنها می جوشید
از درختانش سیگار
فکر کرده ای می میرم درنبودنت
فکر کرده ای تنها آغوش تو را دارم
همان شب سفر به سرزمین دیگری
سرزمینی سفید سفید
در بستری از اشکهای زلال
در آغوش فرشته ای رفتم همان شب
چشمانم را بستم که صبح را . گمان نکن تنهایی عذابم داد
به سرزمین دیگری رفتم
به سرزمینی که عاشق نداشت
از زمینش تنها می جوشید
از درختانش سیگار
فکر کرده ای می میرم درنبودنت
فکر کرده ای تنها آغوش تو را دارم
همان شب سفر به سرزمین دیگری
سرزمینی سفید سفید
در بستری از اشکهای زلال
در آغوش فرشته ای رفتم همان شب
چشمانم را بستم که صبح را . قلب ، کتاب چشم است ! آنچه چشم بنگرد در قلب می نشیند . (نهج البلاغه) آنقدر ش ت می خورم تا راه ش ت دادن را بیاموزم . (پطر) اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست . (بودا) آدم بی مغز و پرگو چون آدم ول ج و بی سرمایه است . (پاسکال) کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی . (اُرد بزرگ) سخن گفتن و سکو. خاطراتم را می کاوم که شاید با تکه تکه هایش بتوانم طرح یک زندگی را ترسیم کنم. تلاشی بی سرانجام. از ابتدای این مسیر چیزی در خاطرم نیست به جز تصاویری گنگ و منقطع. از اشکهای گاه به گاه تا دنبال یک توپ دویدن بی خستگی و بیهوده. از علاقه مضحکم به فوتبال تا عطش سیری ناپذیرم به کتاب و این جمله پدر که آرامش، بی دلبستگی میسرتر است. نوجوانی ام اما .
امشب شبیست که زینب داغدار باید تسکین دل سکینه و سکینه ها باشد

زینب مادر

زینب خواهر

زینب

برای کدامتان عزاداری کند؟

چگونه همدردت باشم زینبم؟

تو تسکین دل همه ای

پس چه ی تو را تسکین دهد؟

تو اسب حسینت را بدون حسین دیدی و.......

تو حسینت را جلوی چشمان خودت از دست دادی

هنوز صدای .