افک آر پریش آ م

به نقل از خبرگزاریها در مورد افک آر پریش آ م : ✿⊱╮ ڕۆیشتی و تەواو شار بە دواتا پریش پریش ئەوەی لە سەری شەڕ بوو بە ژانەوە گریان ئەوەی نابوو بکوژرێ شەهید و ئاڵۆز ئەوەی کچێنی تۆی مزگێنی هێنا هەژار و خەفەت بار ئەی کچە پڕ مەینەتەکە تەنیاییەکانم گڕی بە سەر کراسەکەت هێشتا زۆرم ماوە بمرم سینمایی «شکاف» در ژانر وحشت و روان شناختی 20 ژانویه سال 2017 اکران خود در امریکای شمالی را آغاز خواهد کرد. آنچه وضعیت کنونی را نگران کننده تر می کند این است که ترامپ حالا در کاخ سفید در محاصره دستیاران و استراتژیست هایی است که در آتش اختلالات او هیزم می ریزند و او را به طور فزاینده ای حتی متوهم تر و روان پریش تر می کنند. دیوانه و مستم من / خورشید پرستم من

دارم بزنید اکنون / چون کافر پستم من

در علم ذر عهدی / بستم و ش تم من

این حنجر و این خنجر / چشمان ببستم من

مجنون شده ام دیگر / رفتست ز دستم من

لیلی ز ره آمد؟ نی / هر قدر نشستم من

در بند و پریشانم / مادام که هستم من

..........................................
پریش 30 فروردین 1394
............. ای کاش همیشه آسمان آبی بود/
شب ها همه جا سفید و مهت بود/ بر وفق مراد بود اوضاع جهان/
هر برکه پر از هزار مرغ بود/ در قلب تمام شاعران دنیا/
جای غم و اضطراب شاد بود/ در لحظه ی بی خواب شدن شب هنگام/
یک شعر دوای درد بی خو بود/ اما چه بگویم که میان /
یک رابطه ی رعیت و ارب بود/
* علی رفیعی وردنجانی پریش [unable to retrieve full-text content] ایران نوشت: مرد 70 ساله دوزنه که در جنایتی خونین با یک اسلحه و یک گونی فشنگ 6 تن ازاعضای خانواده وهمسایه هایش ر ا کشته و12 تن دیگررا زخمی کرده بود دیروز درشعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد. بعضی از آدما در حدی رو اعصابن که دوست دارم قاتلشون باشم
میتونم خداروشکر کنم که دیگه باهات نباید سروکله بزنم زنیکه روان پریش..... مهدیه تقوی راد: آمارهای غیررسمی از وجود ۷۰۰هزار بیمار روان پریش در کشور خبر می دهند؛ افرادی که دچار اختلالات روانی هستند و اگر تحت روان درمانی قرار نگیرند، اختلالات رفتاری آنها جامعه را با مشکل مواجه می کند. به عنوان یک رو مه نگاربارها نوشتم، این بار هم می نویسم: حفر تونل ها، وحدت پریش است و افزون بر آسیب های محیط زیستی به گسست اجتماعی می انجامد لهراسب قلی پور امیدوارم این یادداشت در شماره آینده تداوم داشته باشد! ع هایی که خارجیان حدود صد سال پیش از زاینده رود گرفته اند رودخانه ی کم آبی را نشان می دهد که آب آن به اندازه یک چهارم آبی که همین امروز در منطقه لنجان جاری است نمی باشد و در این ع ها، خود اصفهان هم شهری است به اندازه یکی از محله های فولادشهر. از آن تاریخ به بعد، اصفهان روز به روز بزرگ تر شد تا به «کلان پیکری» اکنون رسید. در این رشد رستمانه و زیاد شدن عِده و عُده ی اصفهان، سمبه ی پرزور این استان به حوضه ی زاینده رود خورد و چون خود متولی آب چهارمحال و بختیاری هم بود غیر از انجام آبخیز داری ـ که خویشکاری مدیران بود و ن د ـ برای افزایش سهم خود از حوضه زاینده رود، هر کاری که دل شان خواست انجام دادند.گویی از روز ازل چشمه های نحیف و طبیعت مظلوم چهارمحال و بختیاری باید تاوان رشد نا به هنجار اصفهان را می داد. تونل اول کوهرنگ حفر شد و متعاقب آن، تونل های دیگر. تنها در واقعه «نعل اشکنان»، ده ها چشمه خشکید، «چشمه مروارید» که نامدارترین شان بود و از «چشمه دیمه» هم، سر و گردنی افراشته تر داشت به کلی از صفحه روزگار محو گردید. گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر ل جاریست پیکاری سترگ روز و شب م ن این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب شه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک وآنکه از گرگش خورد هر دم ش. سری شاسی بلندهای بی ام دبلیو برای همه شناخته شده هستند ولی سری چهار با آن سقف و انتهای شیب دار و طراحی که از روی حیوانات درنده انجام شده یقینا جزو یاقی های این گروه هستند. و اما مدل bmw x4 m40i با موتور خاصش سعی دارد خود را در کنار شاسی بلند بودن در کنار خودروهای ام جا کند اما ببینیم آیا بی ام دبلیو موفق بوده است؟ پاسخ به این پریش را در ویدی. زندانی نفس خویش هستیم همواره به نوکریش هستیم تا اینکه رسیم به تکه نانی چون چسب وچون سریش هستیم پیوسته پی هوای نفسیم در معرض ضرب نیش هستیم چون گرگ پی د با ظاهر خوب میش هستیم از هر چه پیمبر و ست در طی طریق پیش هستیم هنگام مصاحبه مسلم در فکر اضافه ریش هستیم جای سفر تقبل الله در فکر دبی و فی ش هسیم باهرکه اجنه است و درکاسه شریک وشیش هستیم . تیم نونهالان والیبال گیلانغرب به مسابقات اموزشگاهی کرمانشاه راه یافتند و نزدیک به دو ماه دیگر به این مسابقات می روند اعضای تیم:مربیان ابراهیم ملکیان   شاپور سهامی  بازیکنان   حسین پریش ور     کمیل عبدی   ادیب نیازی   شروین   حسین عزیزی . این بازیکنان والیبال را مدیون مربی خوب و حرفه ای پژمان مجردی هستند آرزوی موفق. شیخ باقر النمر آن خوب کیش خواستار عدل از حکام خویش آمر معروف و ناهی از خطا بر تن حکام گفتارش چو نیش ضد تبعیض علیه شیعیان بود بر آل سعود ظلم پیش گشت در زندان ظالم ها به بند تا بشوید دست از ایمان خویش شیعه کی تسلیم ظالم ها شود کی  بگیرد دست خود بر هر کشت او را ظالم آل سعود گشت قلب مسلمین زین داغ ریش خون او پیوست با خون حسین(ع) تا نماید خو. خاک زیر قدم زائر آقا شده ام
قطره بودم و کنون ملحق دریا شده امموج عشقی است بپا در حرم پر نورش
و من پر گنه اینجا بخدا جاشده امخوان پر نعمت او در همه جا گسترده
بود و من به نجف زائر مولا شده امیا علی حضرت مولا تو خودت می دانی
زشت بودم و کنون نزد تو زیبا شده امهمه در اوج شلوغی ره خود گم ند
من در این بحر پر از شور تو پیدا شده امصح. زیر سقفی آبی / روی فرشی خاکی
هر زمان خورشیدم / هر زمان مهتاب
چشمه ای جاری تر / از دل پاکم نیست
زیر سقفی آبی / روی فرشی خاکی
غنچه ای زیباتر / از دل پاکم نیست
قلب من چون غنچه / روی تو چون خورشید
بشکفد این غنچه / در بهار عشق تو
بوی دست ودامانت / همچو بوی نرگس ها
روی من چون مهتاب / روی تو چون خورشید / نور من هم از توست /
زیر . خشکِ سکوتم شاید گوش عطش، تکلم آب را از یاد برده شاید...تو باید می آمدی از پنجره ی داد. تو، عبور بی شکیب باد از ی خاموشی که بالا می بردش. ها را به باد دادی، گیسو پریش! داد موج می زند از زیر می ریزد روی تاریکی فرش و صدای بی مجال سایه ها در ذهنِ اتاق می پیچد که شبیه منند و شبیه اردیبهشتِ گوشه ی کمد و شبیه فروردینِ روی قاب ع و شبیه توست و پنجره . سلام بر شما. مدیر دوبلاژ: مریم شیرزاد گوینده ی تیتراژ (علیرضا باشکندی) سرگروهبان تام کریدون (اکبر منانی) گروهبان ترزا گالاگر (زهره شکوفنده) سربازرس فالکن پرایس (پرویز ربیعی) بنجامین استوارت ( محمد صمصامی) جوانا پریش (مریم رادپور) پاتریک هشام (منوچهر والیزاده) ایوان جونز (افشین زی نوری) جک لاوسون فقط در چند قسمت اولیه (علی رضا باشکندی) . مسابقه ماشین ی و ماشین بری واقعا یه اپیدمی شده که باید در موردش فرهنگ سازی بشه و شهر ما شهرضا هم متاسفانه در این مورد به بد معظلی دچار شده شهری که روزگاری شهر دو چرخه ها بود ترافیک شهرضا ع ی از ترافیک های عصر در شهرضا که بقول شهرضاییها هیچ سرو صاحبی هم نداره با اجازه پریش ( اندر ترافیک شهرضا ) اَی ولاتی نازنینم کا زیمینُد مث طلاس نه دیگه این قمشه اون قمشه سا نه اون شهرضاس هرکیا تصدیق دادن جلدی یه ماشین میگیره اگه چرقد به سَرِس یا کا رو کَلّه ش یه کولاس قلبولام منقولی روزی توی هر خونه نبود آما هرکیا دیدم تودسُش از این قلبولاس (فرمون ماشین ) از زمونی کا ماشین ببر شدند دیگه ننه جون سکینه وام پش ماشین تو خیابوناس مصطفی کوتا بیا چیکار به این کارا دَری اَی نه روزی میبینی از دسشون لَنگُد تو حواس مصطفی جهانمردی 19 شهریور 93 گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر ل جاریست پیکاری سترگ روز و شب م ن این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب شه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش ای بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک وآنکه از گرگش خورد هر دم ش ت . گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر ل جاریست پیکاری سترگ روز و شب م ن این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب شه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش ای بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک وآنکه از گرگش خورد هر دم ش ت . گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! ل جاری است پیکاری سترگ روز و شب، م ن این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب شه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک وآن که با گرگش مدارا می کند خلق و خوی گرگ پیدا می کند در جوانی جان گرگت را بگیر! وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری، گر که باشی هم چو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را می درند گرگ هاشان رهنما و ند اینکه انسان هست این سان دردمند گرگ ها فرمانروایی می کنند وآن ستمکاران که با هم محرم اند گرگ هاشان آشنایان هم اند گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟... اون موقع که اونجا بودیم باید هی بین شیدا و مریم رو می گرفتیم و از این پنهان می کردیم و به اون نصفه نیمه می گفتیم و اون دعواشو با من می کرد و این یه جور و اون یه جور. از شر اون 2 تا روانی راحت شدیم، حالا گیر این 2 تا روانی افتادیم، که بهتر که نیست هیچ بدترم هست، چون میترا همه چیز فلورا رو میذاره کف دست بابای بنده، بعدشم من با بابا دعوام می ش. به نام خدا گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر ل جاریست پیکاری سترگ روز و شب م ن این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب شه داند ، چاره جیست؟ ای بسا انسان رنجوره پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش ای بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته میشود انسان پاک وان که از گرگش. هوحق یاعلی مدد اَلحَمدُ لله الّذَی جَعَلَ کَمالَ دینهِ وَتَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلایَةَِ اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلِیّ بنِ اَبیطالِبٍ عَلَیهِ السّلامُ شانه کرد او زلف ومن گشتم پریش نک پریشانم ندانم حال خویش زین پریشان گفتها درحیرتم کزچه وباکیست روی صحبتم آنچه می گویم من از یا تا الف قصدعشق است ارچه لفظم مختلف درزبان من ، بیان او نهان . pace promoting aphasia communicative effectiveness این روش توسط wilcox وdavis تدوین شد که هدف آن شبیه موقعیت های درمانی به تعاملات ارتباطی زندگی بود. pace بر استفاده از اطلاعات جدید، مشارکت مساوی گوینده و شنونده، در انتخاب کانال ارتباطی (اشاره ، نوشتن ، ترسیم ، نشان دادن و حرف زدن ) و استفاده از پسخوراند بر مبنای کفایت ارتباطی و نه صحت و درستی تلفظ صداها تاکید میکند.روش pace به نظر میرسد که به طور ویژه برای بیماران ورنیکه مناسب باشد. مونس قلب های حزین آقاجان! شــنیده ام می خواهد سر بگذارد بر زانوی تان می گفت می خواهد بلورین چشمانش را تنها بر دامان شما بریزد می خواهد شرح درد کند مولا می خواهد از نامردمی ها بگوید به امید آنکه کمی آرام گیرد آ بار سنگین قلبش بی تابش کرده است ای کاش دستی بیاید تمنای شانه اش... آقا! بیا و ببین به نجوا گان بیقرار را شب نامه های شان را بخوا. طنز/ غرق رویا، بهر لالا، فکر دعوا...رسانه میلی! بداهه گویی شاعران طنزپرداز در ستایش صداوسیما در وبلاگ کجراهه منتشر شده که اشعار مصطفی صادقی را در ادامه می خوانید.اهل حاشا رسانه ی میلی!
فکر دعوا رسانه ی میلی!
می زند از سحرگهان تا شب
حرف بیجا رسانه میلی!
هست حامی حزب های راست
نیست آیا رسانه ی میلی؟!هیچ وقتی نگاه خواهد کردقصه شمار روزافزونی از روان درمانگران از قصه و داستان برای کمک به حل مشکلات مردم استفاده می کنند. کارل یونگ در کتاب انسان و سمبل هایش می نویسد که ما اگرچه ممکن است پس زمینه های فرهنگی و مذهبی متفاوتی داشته باشیم اما همه در ضمیر خودآگاه مشترکی سهیم هستیم. او معتقد بود که انسان ها از سمبل های ی ان یا مشابهی استفاده می کنند که هر دو جن. به این ع نگاه کنید! نه! دقیق تر نگاه کنید! دقیق تر! این ع تصویری از یک سینمایی نیست. یا نمایشی برای محکومیت خشونت علیه ن. عکاسی ایستاده در پشت پنجره ی اتاقش و این لحظه را شکار کرده! شاید خودش هم حامی تروریسم باشد و برای لذت این ع را گرفته باشد. شاید شرم داشته از گرفتنش، شاید... این ع تصویر ن کورد ایزدی است، سوار بر ماشین خلافت ی برای فروش در خیابانی در موصل. این ع تجلی تمام و کمال خ روان پریش و سادیستی است. این ع تکرار تاریخ و شرم دوربین است. به این ع خوب نگاه کنید! کیفیتش پایین است اما نگاه کنید! اگر نتوانستید نگاه کنید، چشمتان را ببندید! آنوقت روی چهره تک تک آن ن زووم کنید. آهسته در قفس جای بگیرید! آهسته به اطرافتان نگاه کنید... ع از : آیت الله صافی گلپایگانی به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در اتی، فضایل آن حضرت را به شعر درآوردند.
ای دخت گرامی پیمبر ای سرّ رسول در تو مضمر
در بیت شریف وحی، خاتون بر چرخ رفیع مَجد اختر
ای شبه نبی به خلق و اوصاف ای نور مجسّم مصوّر
ای خادم خانه تو حوّا و ای حاجب درگه تو هاجر
در طورِ لقا یگانه بانو در مُلک وجود زیب . شعر خیلی جالب از فریدون مشیری گفت دانایی که: گرگی خیره سر، هست پنهان در نهاد هر بشر! ل جاری است پیکاری سترگ روز و شب، م ن این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیست صاحب شه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود ا. «من دیه گو مارادونا هستم» در عین این که حال و هوایی متفاوت از های قبلی توکلی دارد، شاخصه هایی قابل ردی از آن ها را نیز با خود دارد که هرکدام در یک یا چندتای آن ها تجربه شده. شخصیت های هذیان گو و روان پریش، فضاهای مالیخولیایی، در هم دویدن حرف آدم ها و شلوغ بازی در عین کم بودن پرسوناژها، اقتباس و ... عناصری از سینمای او هستند که در این هم کم و بیش حضور دارند، اما دوزشان بالا و پایین شده. اما تفاوت عمده این با کارهای قبلی اش این است که ضمن به کارگیری مولفه های آن ها، همه آن ها را به س ه نیز می گیرد و خودش باب شوخی با آن ها را باز می کند. نویسنده ناکام این ، مثل هنرمند «پرسه در مه» آن قدر با موضوعی به نام «خلاقیت» در کشمکش نیست که ونگوگ وار به خودش آسیب بزند. او داستان دوستش را می د و به نام خودش منتشر می کند. به همین سادگی. و اساساً داستانی که می نویسد آن قدرها برایش جدی نیست. برای همین خیلی راحت پایانش را تغییر می دهد و با یک پایان خوش همه شخصیت ها را عاقبت به خیر می کند. حاصل این نگاه، کمدی ای است که از حضور ساز در آرکی تایپ مهمی به نام «دلقک» حکایت می کند که از ویژگی هایش پذیرش زندگی و لذت بردن از آن و حضور در کامل در حال و لحظه است. مجنون بنشین
خاطره ها را بنویس
یک پر از بغض صدا را بنویس
بگذار بهانه ها هوایی بشوند
از حادثه ها به شعر راهی بشوند ..

آن ابن سلام عاشق زار کجاست ؟
مجنون ابُ مستُ بیمار کجاست ؟
قیسی که قبیله را رها کرد چه شد ؟
شوریده سر غریبُ شبگرد چه شد ؟

بعد از تو فقط صدای پای لیلی
فریاد وش ِ های های لیلی
لیلای تو را قب. شب شعر شهیدهمت 22 اسفند 93 در حسینیه محمد رسول الله (ص) شهرضا شب شعری به مناسبت ایام شهادت شهیدهمت برگزار گردید . در چنین مراسمی جای خالی شعرای خوب شهرمان ان آشفته و پریش و ریحان که مرحوم شدند حس می شود . مجری برنامه ضمن گرامی داشت این عزیزان از شعرای حاضر دعوت نمود تا شعر های خود را قرائت نمایند . ضمن برنامه سوالی برای مهمانان برنامه طرح و در پایان به ده نفر از ایشان کت هدیه گردید . شب شعر شهیدهمت


گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

ل جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، م ن این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب شه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و ند

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟ در 38 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش) همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه apa جهت استفاده فصل دو پایان نامه توضیحات نظری کامل در مورد متغیر پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شی. بدون شک نیروی هوائی سهم بسزائی در دفاع از کشور داشته و دارد. جنگ باشد یا صلح . شب باشد یا روز . گرم باشد یا سرد. دور باشد یا نزدیک . فرقی ندارد نیروی هوائی هشیار است مثل عقاب. اگر جنبنده ای خیال نزدیک شدن به مرزهای هوائی کشورمان را داشته باشد سروکارش با عقاب است. حالا این موضوع چه ربطی به یک " پرتونگار روان پریش " دارد؟ عرض می کنم. از سالها.
گرگ درون :فریدون مشیری

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

ل جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب م ن این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب شه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زورآفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

گفت دانایى که گرگى خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

ل جارى است پیکارى سترگ

روز و شب م ن این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب شه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر

مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک

رفت.
گفت دانایى که گرگى خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

ل جارى است پیکارى سترگ

روز و شب م ن این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب شه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر

مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک

رفت. گ ار محله و فامیل دور و کارفرمای سابق ب به مناسبت ششمین سالگرد شروع روزگار ارباب رعیتی قدیم و همون همکاری امروز،با پیامک جمله(شش سال پیش بود)فرستاد که در جوابش دری وری هامو بفرستم.فی البداهه سرودیم و تقدیم نمودیم. شش خزانِ پیش بود. رخت بختمان سیه نبود! کی دل ش ته داشتیم؟ کداممان روان پریش بود؟ ......... موی من سیاه روی تو چو ماه کو، کجاست . همان که غربتش از قبر خاکى ‏اش پیداست
صادق شیعه سلاله زهراست
ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد
هدف به تیر جسارت صادق شد دلم هواى بقیع دارد و غم صادق
عزا گرفته دل من ز ماتم صادق
دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم
زنم به که آمد محرم صادق زین ماتمى که چشم ملایک ز خون، ترست
گویا عزاى صادق آل پیمبرست
یا رب چه روى داده، کزی.
گفت دانایـــــــــى که گرگى خیره سر

هســــت پنهان در نهــــــــــاد هر بشر

ل جارى اســـــــــت پیکارى سترگ

روز و شب م ن این انســـــــان و گرگ

زور بازو چاره این گــــــــــــــرگ نیست

صاحب شـــــــــه داند چاره چیست
اى بســــــا انسان رنجـــــــــور پریش

سخـــــــــت پیچیده گلوى گرگ .