انشای ذهنی درباره ی ساعت انشا

به نقل از خبرگزاریها در مورد انشای ذهنی درباره ی ساعت انشا : انشا به زبان عادی و ادبی
انشا توصیف باران به زبان ادبی و عادی
نوشته عادی و ادبی
انشای ادبی درباره زندگی
انشا صفحه 41 نهم
انشا های ادبی بسیار زیبا
انشای ادبی در مورد فصل پاییز
انشا درمورد آفتاب به صورت نوشته عادی وادبی ادامه مطلب انشا از زبان یک رود
درباره سرگذشت یک رود انشا بنویسید
انشا درباره رود
داستان سرگذشت یک رود
انشا درباره سرگذشت یک رود از زبان خودش
تحقیق در مورد سرگذشت یک رود
درباره ی سرگذشت یک رود انشا بنویسید
انشا رود ادامه مطلب انشا طنز وغیر طنز تلفن همراه
ایستادن توی صف طنز
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشای طنز درمورد انتقال خون
انشا طنز وغیر طنز نهم
انشا طنز درمورد سایه ادم
انشای طنز وغیر طنز
ایستادن در صف ادامه مطلب انشا در مورد آسمان
توصیف اسمان
انشا در مورد اسمان ابری
انشا درباره ی اسمان
انشا در مورد اسمان پرستاره
انشا اسمان
انشا درباره اسمان شب پایه هفتم
انشا آسمان ابری
ادامه مطلب انشا در مورد ایران کلاس هفتم
انشا کوتاه در مورد ایران
متن زیبا درباره ایران
توصیف ایران
انشا در مورد آسمان شب
انشا درباره محل زندگی ما
متن ادبی درباره ایران
درباره ی کشور ایران ادامه مطلب کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری ادامه مطلب انشا طنز کمک به همسایه
انشا طنز درمورد تلفن همراه
انشا در مورد ایستادن توی صف
انشا طنز درمورد سایه ادم
انشای طنز درمورد انتقال خون
داستان طنز کمک به همسایه
طنز همسایه
انشا طنز وغیر طنز تلفن همراه ادامه مطلب انشا در مورد دیدن یک شکارچی از دریچه چشم اهو
انشا درمورد انچه درمسیر خانه تا مدرسه میبینید
انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را میکشد
انشا در مورد مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه
انشا دیدن یک شکارچی از دریچه چشم آهو
شعر درباره موش
انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را می کشد
انشا انچه درمسیر خانه تا مدرسه میبینی. انشا ملی شدن نفت بهترین انشا ملی شدن نفت جالبترین انشا ملی شدن نفت زیباترین انشا ملی شدن نفت خاصترین انشا ملی شدن نفت جالبترین انشا ملی شدن نفت خوشگلترین انشا ملی شدن نفت انشا ملی شدن نفت کوتاه

ادامه مطلب انشا در مورد شغل آینده من
انشا در مورد آینده من
انشا در مورد اینده نگری
انشا درباره ی در اینده میخواهید چه کاره شوید
انشا درباره ی نقشه هایم برای آینده
در اینده میخواهید چکاره شوید
انشا در مورد شغل معلمی
انشا در مورد شغل ی ادامه مطلب انشا درمورد صدای لالایی مادر
توصیف صدای باران
انشا درمورد صدای وزش شدید باد
صدای بارش باران
انشا در مورد قار قار کلاغ
انشا در مورد روز بارانی
موضوع انشاء ازاد
انشا درباره اهنگ سرود ملی ادامه مطلب انشا درون یک فضاپیما روی کره ماه
درون یک فضاپیما را که روی کره ماه توقف کرده تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید
انشا درمورد فضاپیما
درون یک فضاپیماراکه روی کره ماه توقف کرده تصورکنیدوتصویرذهنی خودرابنویسید
انشا درمورد درون یک فضاپیما
انشا فضاپیما
انشا در مورد فضاپیما روی کره ماه
انشا کره ماه ادامه مطلب انشا ایستادن توی صف
انشا ربات پیشخدمت
انشا ماهی در حوض قالی
انشا درمورد سایه ادم
انشا سایه آدم
انشا در مورد انتقال خون
انشا در مورد سایه ادم
انشا در مورد ماهی در حوض قالی ادامه مطلب تحقیق در مورد فصل زمستان
انشا ادبی در مورد زمستان
انشای ادبی در مورد فصل زمستان
انشا درباره فصل تابستان
فصل زمستان را تعریف کنید
فصل زمستان را توصیف کنید
زمستان چیست
شعر در مورد زمستان ادامه مطلب انشای فیل و فنجان
انشا فیل و فنجان نهم
حکایت فیل و فنجان چیست
فیل فنجان
داستان کوتاه فیل و فنجان
انشا در مورد آدم فضایی
انشا درمورد فیل وفنجان
داستان ضرب المثل فیل و فنجان ادامه مطلب چطور انشا بنویسم؟ روش های آموزش انشا نویسی، چگونه یک انشای خوب بنویسم، چطور به راحتی انشا بنویسیم، چگونه یک انشای خوب بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، انشا، انشاء اگر نمی توانی انشا بنویسی یا انشا نوشتن برای تو مشکل است، غصّه نخور. با توصیه های زیر می توانی بهترین انشا را بنویسی و نمره 20بگیری. هرچند خواندن ونوشتن برای دریافت نمره ی 20 کار نادرستی ست. پس با دقّت سفارش های زیر را بخون وبه آن ها عمل کن. 1_ یادت باشد انشا همان گفتن است، اما گفتن مکتوب یعنی همان گونه که حرف می زنی می توانی ینویسی، حتی از گفتن هم آسان تر است . یا حتی شما می توانید گفتارتان را بنویسید. مثلا ًاگر برای ید به مغازه رفتید و چیزی یدید، همین رفتن به مغازه را ابتدا به زبان گفتار بنویس و سپس آن ها را تبدیل به نوشتار کن. با این کار شما انشا نوشته اید. 2_ با جمله های ساده شروع کن. ابتدا چند کلمه برای خود بنویس و سپس با آن ها جمله بسار. مثلا هر کلمه زیر را در یک جمله به کار ببر. سوسک، درخت، هواپیما، نمک. 3_ حالا سعی کن با دوکلمه که اصلا به هم ربط ندارند، جمله بسازی. مثلا کلمات مداد و آسمان را در یک جمله به کار ببر. 4_در این مرحله سعی کن با سه کلمه یا بیش تر جمله بنویسی. مثلا یخچال، مدرسه و کوهستان را در یک جمله به کار ببر. 5_ جمله هایی با فعل های متفاوت بنویس. ادامه مطلب کانال انشا تعطیلات عید نوروز عضو شدن در کانال انشا تعطیلات عید نوروز لینک عضویت در کانال انشا تعطیلات عید نوروز
بهترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز خاصترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز باح رین کانال انشا تعطیلات عید نوروز نازترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز جالبترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز
ادامه مطلب انشا در مورد توصیف کلاس درس
کلاس خود را توصیف کنید
انشا درباره ی کلاس
انشا در مورد کلاس ما
توصیف کلاس ادبیات
انشا در مورد کلاس خود را توصیف کنید
انشا در مورد کلاس ادبیات
شعر در مورد کلاس درس
ادامه مطلب انشای طنز
انشای یک بچه دبستانی درباره ازدواج را با تمام غلط های املائی اش مرور می کنیم.
نام : کمال
کلاس : دوم دبستان
موزو انشا: عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

سلام ظاهراً امسال دانش آموزان سال هشتم دو ساعت از مجموع چهارساعت ادبیاتشان اختصاص به انشا دارد و فارسی با املا هم مجموعاً دو ساعت برای همین موضوع نیز کتاب آموزش مهارت های نوشتاری ی( انشا)دارند که نسخه غیر قابل استناد آن را برای قرار می دهم. کتاب آموزش مهارت های نوشتاری (انشا) سال هشتم کنید انشا تعطیلات عید نوروز انشا تعطیلات عید نوروز انشا تعطیلات عید نوروز انشا تعطیلات عید نوروز انشا تعطیلات عید نوروز ادامه مطلب گسترش ضرب المثل باد اورده را باد میبرد
انشا درباره از تو حرکت از خدا برکت
داستان در مورد باد آورده را باد میبرد
باد آورده را باد میبرد انشا
انشا در مورد تو نیکی میکن و در دجله انداز
معنی ثروت باد آورده
گسترش مثل باد اورده را باد میبرد
مثل نویسی باد اورده را باد میبرد ادامه مطلب  ما پکیجی آماده کردیم که در آن بیش از صد نمونه انشا قرار دارد. شما می توانید با این پکیج به مجموعه کاملی از انشا ها دسترسی داشته باشید. به جریت می توان گفت که کاملترین پکیج انشا برای عموم دانش آموزان در هر سطح مقطعی می باشد.   با دریافت  این پکیج دیگر نگران انشا نیستید. می توانید با خیال راحت به درس هایتان برسید و در وقت اضافه خود انشای خود را بنویسید. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د ادامه مطلب انشا در مورد 22 بهمن بهترین کانال انشا در مورد 22 بهمن کانال در مورد 22 بهمن انشا 22 بهمن کانال انشا در مورد بهمن کانال انشا در مورد 22
ادامه مطلب موضوع انشا: طنز تلخ موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir شب بود و خورشید به روشنی می درخشید. پیرمردی جوان یکّه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش اش خیابان قدم ن ایستاده بودند و درحالی که می خندید، صدای گریهٔ آنان به قدری بلند بود که ی نشنود. آن ها پیاده با ماشین به خانه رسیدند و چون هوا سرد بود، زیر باد کولر خودشان را گرم د. پسرک که دختری بیش نبود با دهان بسته گفت: بهتر است به سلمانی بروم و کفش هایم را اتو کنم. پس به نجاری رفت و مقداری چیپس و پفک ید و در راه خانه قصد نوشتن نامه ایی را داشت. پس خ ر آبی را برداشت و با خطی زیبا و قرمز نوشت:انشایم دروغی صادقانه بود.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشای رنگی خدا موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
چشمانم را می بندم، واژه ی طبیعت را می نگارم روی دستم، قلبم سبز می شود، نیلوفری در قلبم می روید و می پیچد دور قلب سبزم. ساقه اش از ته روح شفافم سر می کشد. بالا می رود، بالا و بالاتر... فریاد می زند:«بیا طبیعت این جاست .»
با نسیم بهاری هم نوا می شوم ، از نیلوفر می گیرم و بالا می روم. روی هاله ای از ابر می ایستم و از روی گیسوی طلایی خورشید سر می خورم تا طبیعت.
در میان جاده ای سبز فرود می آیم. بوی سبز می آید، بوی شور بوی زندگی. دست در دست نسیم قدم می زنم در کلاس شکفتن . اینجا خاک معلم است و یاد می دهد درس شکفتن را به غنچه های امید.
اینجا زندگی ست که می روید از میان قلب پاک و سفید قاصدک ها.
می چشم مزه ی خیس خاک را، می بویم بوی صورتی رنگ لاله هارا و لمس می کنم حس لطیف اشک غنچه هارا. اینجا چشمه است که پرواز می کند در آسمان قطره ای شبنم و کبوتر است که می جوشد از قلب طلایی پرواز.
اینجا باران اشک ابر نیست، باران حس لطیف و زلال عشق آسمان است به شب بو های تشنه، به مروارید های سیاه کفشدوزک روی برگ.
اینجا منم که می دوم در رگ های برگ نهال زندگی، منم که قدم می زنم در پس کوچه های دفتر انشای پروردگار.
روی بال نسیم قدم می زنم برای معرفت برای درک رنگ شفاف موضوع انشای خداوند.
نترسید!! مواظب غنچه ها هستم می دانم نویسنده تازه آنها را نوشته است. شاید رنگ جوهرشان پخش شود! آری می دانم، باید مواظب باشم که نشکنم سکوت پرهیاهوی سبزه هارا.
اینجا قلب ها سفید است؛ جان ها سبز است و صفحه های دفتر خدا آبی. اینجا شاید بند باشد نفس طبیعت به یک غنچه ی کوچک.
آری خداوند همواره می نویسد، او هیچگاه خسته نخواهد شد...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: ساعت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
هوا بسیار گرم بود و من تندتند عقربه هایم را می چرخاندم تا زود تر شب شود ولی روز انگار هیچ توجه به من نمی کرد و فقط من را تابعی از خود کرده بود ابتدای ظهر ودر اوج گرما بود که ناگهان حمله قلبی خفیفی به من وارد شد دریافتم که قلب من ضعیف شده وبه سختی خون به اعضا بدن من می رسد ولی بازهم تسلیم نشدم و به کار خودم ادامه دادم دو ساعت گذشت ومن دست از مبارزه با روز بر نداشتم ودر حالی که خیلی ضعیف شده بودم ناگهان حسی از درون به من گفت که تو توانایی مقابله با روز را نداری و بی هوده خودت را خسته نکن ولی من با قاطعیت جواب رد به او دادم در گرما گرم نبرد با خویشتن بودم که ناگهان یک حمله بسیار قوی به من شد تمام بدنم سست شد وهراز گاهی چشمانم بسته می شد هرچقدر سعی نتوانستم که عقربه ثانیه گرد خودم را از روی هفت به هشت ببرم وکم کم چشمانم بسته شد و من کاملا بی هوش شدم ساعت ها گذشت وبعد از ده ساعت صاحب خانه که دوست صمیمی من بود آمد واز دیدن این وضع بسیار ناراحت شد و فورا یک قلب نو را به من پیوند زد همین که پیوند به خوبی انجام شد دوباره جان تازه ای به من داده شد و همان لحظه تا خواستم عقربه های خودم رابه حرکت در بیاورم دیدم که دیگر خیلی دیر شده و هوا تاریک وسیاه شده بود از این ش ت بسیار ناراحت شده بودم ولی پس از مدتی تامل دریافتم که به جای جنگ با روز باید با او دوست باشم زیرا انسان ها به روابط صمیمانه ودوستانه من وروز نیاز دارند. [enshay.blog.ir]  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir
✅انشای یک دانش اموز پایه چهارم موضوع انشا؛ شما دوست دارید دراینده چه کاره شوید؟
انشا کوتاه در مورد 22 بهمن کانال کوتاه در مورد 22 بهمن کانال انشا در مورد 22 بهمن انشا کوتاه 22 بهمن انشا کوتاه در مورد بهمن کانال انشا کوتاه در مورد 22
ادامه مطلب موضوع انشا: رازهای پنهان موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir همه آدم ها رازهایی دارن که درون پیچ و تاب محفوظ نگه داشتن.
راز هایی که گاهی سوزاننده تر از هر آتشی است و هیچ چیز نمی تواند مرحمی بر آن باشد.
نه می توان آن را با ی در میان گذاشت ونه دردناکت تحمل حفظش را دارد.
راز هایی که گاهی گفتنشان طوفانی را به پا میکند و گاهی نگفتنشان می را به آتشی میکشد...
رازهایی که گاهی باید تا ابد پشت لبها محفوظ بماند و گاهی باید سوختن را به جان ید و از راز های پنهان برداشت. نوشته: مهسا صلواتی  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: روز اول مدرسه موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
باز آمد بوی خوب ماه مدرسه
وقتی صبح زود بیدار شدم،دست و صورت خود را شستم.نگاهی به ساعت .دیدم ساعت ۶:۳۰ دقیقه است.لبخند زدم و خوشحال هستم که می خواهم سال تحصیلی جدید را در مدرسه ی جدید آغاز کنم.وقتی کنار سفره نشسته بودم و لقمه را در دهان خود گذاشتم،انگار بهترین صبحانه ای است که تا به حال خورده ام.[enshay.blog.ir]
وقتی لباس فرم جدیدم را پوشیدم،احساس خیلی خوبی داشتم.
مادرم قرآن را بالای سر من گرفت و من از زیر آن گذشتم.کفش هایم را پوشیدم.سپس در را باز و نفس عمیقی کشیدمو به سمت مدرسه رفتم.در راه مدرسه ناگهان بادی به سمت من وزید.انگار باد می گفت:«باز آمد بوی خوب ماه مدرسه.»
وقتی به مدرسه رسیدم،با نام خدا وارد مدرسه شدم.
در هنگام وارد شدن،همهمه ی دانش آموزان به گوشم می رسید.[enshay.blog.ir]
سپس من در یکی از صف های کلاس هفتم ایستادم.بعد از انجام برنامه صبحگاهی، به داخل یکی از کلاس های هفتم رفتم و با تعدادی از معلمان و دانش آموزان آشنا شدم.سپس مدیر مدرسه به من و دانش آموزان دیگر برنامه ی کلاسی داد.ناگهان صدای زنگ مدرسه به صدا در آمد و ما کتاب های خود را درون کیف گذاشتیم و به بیرون از مدرسه رفتیم.وقتی هفتم سه رفتم،حس انگار بهترین روز زندگی من است.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir متن انگلیسی در مورد شغل پرستاری
تعریف شغل پزشکی به زبان انگلیسی
متن انگلیسی در مورد شغل ی
متن انگلیسی درباره شغل معلمی
متن انگلیسی درباره یک شغل
انشای انگلیسی در مورد معلم
انشا انگلیسی در مورد شغل
معرفی شغل به زبان انگلیسی ادامه مطلب موضوع انشا: تنها موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir به درجه ای از زندگی رسیده ام که تنهایی را به شلوغی ترجیح میدهم!
دوست دارم دور باشم از این آدمهایِ نامَرد!
ازاین آدم هایی که فقط ادعا میکنند که همیشه همراهت هستند و حتی یک لحظه هم از دوست داشتنت دست برنمیدارند
این افراد همان انی هستند که ساعاتی بعد درحالیکه درحالِ ترک ت هستند لبخندی میزنند و به راهشان ادامه میدهند!
حال...
من مانده ام و این همه تنهایی!
آنها فقط آمدند و قول دادند و رفتند...
و من را فراموش د!
آنها حتی به این فکر ن د بعد رفتنشان برای من چه اتفاقی خواهد اُفتاد!
و اکنون من از همه ی آدم های اطرافم بیزارم!
به همین دلیل است که خود را در اتاقم زندانی کرده ام!:)
سارا مردانلو  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir داستان از تو حرکت ازخدا برکت
ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت را در یک بند توضیح دهید
ضرب المثل باد اورده را باد میبرد
انشا در مورد ضرب المثل از تو حرکت ازخدا برکت
انشا درمورد ضرب المثل
معنی ازتو حرکت ازخدا برکت
گسترش ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت
انشا درباره ی یک ضرب المثل
ادامه مطلب موضوع انشا جعبه جادویی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir گویی ساعت ها بود که روی مبل لم داده بودم و به آن صفحه شیشه ای خیره مانده بودم. چشمانم را به آرامی باز و پلک هایم را چند بار به هم زدم،چیز های عجیبی یادم می آمد.
دست در دست خیالات پوچم راه میرفتم و در عمق گوشی غرق شده بودم که به چیز بزرگی برخوردم. کنجکاوی اجازه نمیداد که نسبت به آن بی تفاوت باشم.
پس به سختی خودم را به روی آن رساندم چیزی شبیه یک تلوزیون بود اما درون آن مانند باتلاقی بود.
باتلاقی که گویی از جنس افکار بیهوده بود و برای انی ساخته شده بود که با کمال بی تفاوتی ساعت ها وقت خود را برای آن هدر میدهند.
کمی خم شدم تا نگاهی به داخل آن بیندازم ناگهان تعادلم را از دست دادم و درون آن پرت شدم!دست و پا میزدم و کمک میخواستم اما انگار خبری نبود امیدی باقی نمانده بود اما...صدای فریاد مردی که داشت از آن رد میشد دانه ی امید را در دلم کاشت. مرد اسم جالبی داشت اسمش علم بود!دست و پا میزدم تا بیشتر از این درونش فرو نروم فریاد میزدم و کمک میخواستم .دنبال چیزی میگشت تا مرا با آن بیرون بکشد که چشمش به کتابچه ی زردی که خاک گرفته بود و در آن گوشه رها شده بود خورد آن را برداشت و با شتاب به سمت من آمد دستش را به سمت من دراز کرد. گوشه کتاب را گرفتم و به سختی خود را بیرون کشیدم. آری!جان دار نبود اما جانم را نجات داد
نگین دهقانی  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: قدم زدن در یک روز برفی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir از خانه بیرون اومدم با قطرات برفی ک جلوی پایم فرود آمد نگاه با خوشحالی دستانم را به هم ساییدم و شروع به قدم برداشتن مثل یک دوربین با چشمانم از همه چیز برداری می از کار ها ی ادم ها که زیر چتر و با سرعت به طرف مقصدشان میرفتند یا به دختر و پسری که دست در دست هم راه میرفتند که آنقدر غرق دنیای خود بودند که سردی هوا و گذر زمان را حس نمی د
یا پسری که دستانش در کاپشن خا تری خود کرده و بی توجه به اطرافیان به ع کفش خود ک در هر قدم روی برف ها حک میکرد زل میزد که انگار کشتیش به گل نشسته بود
به درختانی که زیر برف ها زیبایی شان دو چندان بود یا سنگ فرش هایی که سفیدی برف روی آن هارا پوشانده بود
از نگاه دست کشیدمو بی توجه به سردی نوک بینیم که میتوانستم سوزشش را حس کنم به راهم ادامه دادم قدم زدن در این هوا حس لذت میبخشید غیر از این ها شهر آرامش عجیبی داشت! نویسنده: mahsa af  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: مناجات به زبان ریاضی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir از کدام زاویه به نظاره بنشینم و با کدام گزینه معماهای مجهول چگونه شدن را حل نمایم؟ آیا به سمت مثبت بی نهایت(تعز من تشاء) میل کنم یا به سمت منفی بی نهایت (تذل من تشاء)؟ در این هیچ ضلعی دایره واری که بر ذهنم احاطه دارد و بر محور منیت می چرخم و جبرآلودگی ها مرا محاصره ای 360 درجه کرده اند، خداوندا! چه روشی برای حل معادلات لازم است؟ راه گریز از پوسته ضخیم رادیکال جهل را به من بنما تا حاصل آن روز را مثبت کنم. خداوندا! با پاک کن لطفت، خطوط کشیده بر چهره حقیقت را حذف کن تا برآیند نیرو ها صفر شود، کاری کن تا همچون اقیانوس، عمود بر زمین بایستم و نمودار وجودی ام را با مختصات قابل تعریفی رسم کنم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا با موضوع روز معلم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir عشق با تو آغاز شد. کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.
تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری. تو بودی و کوله باری از مهر؛
ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیم
و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات. بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛
قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدی
و علم در ما جوانه زد. نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم. ما دست در دست تو نهادیم تا راه پ یچ و خم زندگی
را با تو گام برداریم. دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جه ،
در جا نزنیم. چراغ دانشی که در دست ماست،
روشنایی از تو دارد، معلّم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: انشای عجیب موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir در دبستانی، معلمی به بچه ها گفت که آرزوهاشونو بنویسن. سپس نوشته ها رو جمع کرده و به خانه برد.
یکی از برگه ها، معلم رو خیلی متاثر کرد. در همون اثنای خوندن بود که همسرش وارد شد و دید که اشک از چشم های خانمش جاریه. پرسید، چی شده؟چرا این قدر ناراحتی؟ زن جواب داد، این انشا را بخوان، امروز یکی از شاگردانم نوشته. گفتم آرزوهایشان را بنویسند و اون اینجوری نوشته. مرد کاغذ را برداشت و خواند. متن انشا این گونه بود:
"خدایا، میخواهم آرزویی داشته باشم که مثل همیشه نباشد، مخصوص است. میخواهم که مرا به تلویزیون تبدیل کنی. میخواهم که جایش را بگیرم. جای تلویزیونی را که در منزل داریم بگیرم. میخواهم که جایی مخصوص برای خودم داشته باشم و خانواده ام دور من حلقه بزنند. میخواهم وقتی که حرف میزنم مرا جدی بگیرند، میخواهم که مرکز توجه باشم و بی آنکه سوالی بپرسند یا حرفم را قطع کنند بگذارند حرفم را بزنم. دلم میخواهد همانطور که وقتی تلویزیون اب است و به آن میرسند، به من هم برسند و توجه کنند. دلم میخواهد وقتی که پدرم، از سره کار بر میگردد، حتی وقتی که خسته است، قدری با من باشد. و مادرم، وقتی غمگین و ناراحت است، به جای بی توجهی، به سمت من بیاید. و دوست دارم، برادرانم برای اینکه با من باشند با یکدیگر دعوا کنند... دوست دارم خانواده هر از گاهی همه چیز را کنار بگذارند و فقط وقتشان را با من بگذرانند. و نکته ا که اهمیتش کمتر از بقیه نیست این که مرا تلویزیونی کن تا بتوانم آنها را خوشحال و سرگرم کنم. خدایا، فکر نکنم زیاد چیزی از تو خواسته باشم. فقط دوست دارم مثل هر تلویزیونی زندگی کنم"
انشا به پایان رسید.
مرد نگاهی به همسرش کردو گفت، "عجب پدرو مادر وحشتناکی اند!"
زن سرش را بالا گرفت و گفت، "این انشا را دخترمان نوشته"  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir باز افرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد ادم به ادم میرسد
کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد به زبان ساده
انشا درباره ی ضرب المثل کوه ب کوه نمیرسد ادم ب ادم میرسد
معنی کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسد
بازآفرینی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به ادم میرسه
انشا در مورد کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به ادم میرسد
کوه به کوه نمیر. موضوع انشا: بذر قاصدک موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir با موسیقی بی کلام آفتاب که پر است از نت های تنهایی و عطر باران که لای شاخ و برگ درختان پیچیده است سر از عمق خاک سرد و بی روح بیرونم می آورم؛ ریتم سمفونی پلک هایم غبار را از روی صورتم می تکاند.
من، قاصدکی هستم که در پای سپیدار بلندی، در انتهای کوچه ی داد روییده ام؛ از کنار ریشه ام رگه ی آب باریکی می گذرد؛ نفس شرجی زده درختان را تنفس می کنم، چشمانم به آسمان باز می شود، دلش به اندازه ی یک ابر گرفته است و پرسه های خاطره از آبی بی کرانش لبریزاند.
مدت ها می گذرد، عقربه های گیج ساعت به دور خود می چرخند، دندان های زمان ساقه ی تکیده ام را بالا می کشند و گل هایی با پرهای سفید رنگ مخملی را بر شانه هایم می گذارند.
بادی می وزد و برگهای آفتاب زده ی درختان بلند را تکانی می دهد و لای گیسوان درختان بید می پیچد، به گلهایم چشم دوخته است، دست آسمان را رها می کند و سراسیمه به سویم روانه می شود؛ دلم از هر امیدی خالی است، زمان ایستاده است، عقربه ها روی ساعت پنج عصر خودکشی کرده اند.
پلک می زنم، شانه هایم خالی است و عمق چشم هایم محو سفیدی گل ها شده است، گل هایی که بر تخت ابریشمی باد تکیه زده اند و صدای قهقه ی دخترکی را دنبال می کنند که زیر پرتو های خورشید موهای طلایی رنگ عروسکش را نوازش می کند و برایش شعر می خواند؛ قاصدک روی دامانش می نشیند، گوشش پر می شود از نجواهای ک نه که از دهان دخترک شیرین زبانی تراویده شده؛ او تا خدا خواهد رفت و آرزوهای دخترک را با خود خواهد برد.
 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی ادامه مطلب موضوع انشا: فیل و فنجان موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir روزی فیلی قوی جثه که از خستگی نای راه رفتن نداشت و در آن لحظه همه چیزش را می داد که مقداری آب بنوشد. ناله کنان راه می رفت. ناگهان فنجان آبی رنگ را دید که فیل پیری کنارش بود. فیل قوی جثه گمان کرد که در آن فنجان می تواند آبی بیابد و خود را سیراب کند. ازاین رو به سمت فنجان رفت. تا نزدیک آن شد در آنِ واحد فیل دیگری را داخل فنجان دید. از ترس به عقب رفت. خواست دوباره امتحان کند. دوباره نزدیک شد؛ اما گویا فیل درون فنجان سمج تر از آن بود که به این راحتی ها برود. خواست از فیل پیر کمک بگیرد؛ اما با خود گفت نه عقلش را دارد، نه زورش را.
پس با درماندگی راهش را ادامه داد. چند سال بعد فیل قوی جثه تصمیم گرفت در کلاس درسی که همه از آن تعریف می د شرکت کند. با کمی تدبیر دریافت که معلم کلاس همان فیل پیری است که کنار فنجان دیده بود. درس آن روز این بود که ما می توانیم تصویر خود را در آب ببینیم. فیل قوی قصه ما بسیار نادم شد که چرا آن روز از آن پیر کمک نخواست و به خاطر خستگی بیش از حد دو روز دیرتر به مقصد رسید.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: علم بهتر است یا ثروت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir به نظر من انسان به هردو در زندگی روزمره نیاز دارن هم به علم و هم به ثروت .
ما باید درس بخوانیم و تحصیل کنیم تا به ثروت برسیم یعنی وقتی ما تحصیل میکنیم و از علم زیاد بهره ببریم میتوانیم با داشتن یک شغل عالی و مناسب در آمد بسیار داشته باشیم و ثروتمند باشیم و حتی برع .
وقتی ما به محل تحصیل (مدرسه یا ) میرویم باید با ثروت خود برویم و ثبت نام کنیم تا عالم شویمیا وقتی در به تحصیل می پردازیم باید به مدیر آن شهریه بدهیم پس ما برای یافتن علم به ثروت نیازمندیم و برای به دست آوردن ثرفت به علم .
ما نمی توانیم بگوییم کدام یک بهتر است چون در زندگی روزمره به هردو نیاز داریم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد فواید درخت و درختکاری کانال در مورد فواید درخت و درختکاری کانال انشا فواید درخت و درختکاری کانال انشا در مورد درخت و درختکاری کانال انشا در مورد فواید درختکاری کانال انشا در مورد فواید درخت
ادامه مطلب موضوع انشا: خود را به نسیم نوازشگر می سپارم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir گل قاصدک بچه های بزرگ شده اش را آماده می کند تا با اولین باد بهاری،آن ها را در نسیم نوازشگر بهار رها کند. گل قاصدک به هر یک از بچه هایش یک دانه می دهد و موهایشان را شانه می کند تا به راحتی بتوانند در آسمان به پرواز درآیند. گل قاصدک از پرندگان مهاجر شنیده بود که نسیمی ملایم تا فردا می رسد.او به هر یک از بچه هایش یک کوله پشتی پر از غذا داده بود تا چند روزی که جای مناسبی برای ماندگار شدن پیدا می کنند از آن تغذیه کنند. فردا صبح،آمدن نسیم حس می شد.گل قاصدک بچه هایش ر دار کرد تا آماده ی رفتن شوند. با آمدن نسیم بچه ها یکی یکی می گفتند:(خود را به نسیم نوازشگر بهار می سپارم)و بعد خود را در آن رها می د تا به سرنوشت خود برسند. گل قاصدک با دیدن این لحظات، اشک شوق از چشمانش سرازیر شد و آنقدر به افق نگریست تا بچه ها در آن ناپدید شدند. نویسنده: بهداد نصیری  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: علم زندگی را هموار می کند موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir مقدمه: تا به حال به کلمه علم شیده اید؟
به نظرتان علم یعنی چندین سال درس خواندن یا ب تجربه از ان دیگر؟ بدنه: علم تنها یه این معنا نیست که کتاب های مختلف را بخوانی یا چند سال پی یا پی به مطالعه کتاب های مختلف بپردازی علم واقعی یعنی عمل به آموخته ها علم بدون عمل مانند این است که از مادرت قدر دانی کنی ولی دستش را نبوسی و این فایده ای ندارد. انسان دانا علاوه بر خود بلکه به اطرافیانش هم سود می رساند. علاوه بر خود میتواند ناهمواری های زندگی انسان های دیگر را هم هموار کند علم به زندگی امید و زندگی را رنگی میکند. نتیجه: البته انسان بی علم مثل درختی است که میوه نمیدهد اما برای اینکه علم داشته باشی و زندگی برایت هموار باشد. باید سرمایه رسیدن به علم را هم داشته باشی نویسنده: mahsa af  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا درمورد صدای لالایی مادر پایه هشتمانشا درباره صدای بارانانشا درباره صدای وزش شدید بادحس و حال صدای لالایی مادرتوصیف صدای لالایی مادرصدای لالایی مادر چه حسی داردانشا درباره اهنگ سرود ملیحس شنیدن صدای لالایی مادر انشاء درباره طعم بستنی یخیانشا درباره ی حمل یک قالب یخ بدون دستکشانشا درباره طعم خورشت قورمه سبزیبرداشتن یک ظرف داغطعم لبوی داغ در روز برفیانشا در مورد بوی خاک پس از بارش بارانطعم لبوی داغ در زمستانانشا درباره بوی سیر