انشا اگر باران نبارد

به نقل از خبرگزاریها در مورد انشا اگر باران نبارد : انشا طنز درباره تلفن همراه
درد دل موش ازمایشگاهی طنز
انشا ایستادن توی صف
انشا در مورد ماهی در حوض قالی
انشا درباره انتقال خون
انشا طنز ربات پیشخدمت
انشا ماهی در حوض قالی
انشا درباره سایه ادم ادامه مطلب انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی
انشا طنز درباره ماهی در حوض قالی
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا طنز درمورد کمک به همسای
انشا درباره ی ربات پیشخدمت
انشا طنز وغیر طنز انتقال خون
انشا طنز وغیر طنز سایه ادم
انشا درباره تلفن همراه طنز ادامه مطلب انشا ایستادن توی صف
انشا ربات پیشخدمت
انشا ماهی در حوض قالی
انشا درمورد سایه ادم
انشا سایه آدم
انشا در مورد انتقال خون
انشا در مورد سایه ادم
انشا در مورد ماهی در حوض قالی ادامه مطلب جدید ترین کانال انشا دهه فجر کانال انشا دهه فجر در تلگرام
انشا دهه فجر کانال دهه فجر انشا فجر کانال انشا دهه
ادامه مطلب انشا به زبان عادی و ادبی
انشا توصیف باران به زبان ادبی و عادی
نوشته عادی و ادبی
انشای ادبی درباره زندگی
انشا صفحه 41 نهم
انشا های ادبی بسیار زیبا
انشای ادبی در مورد فصل پاییز
انشا درمورد آفتاب به صورت نوشته عادی وادبی ادامه مطلب انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی
انشا طنز درباره ماهی در حوض قالی
انشا طنز وغیر طنز انتقال خون
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا درمورد ماهی در حوض قالی
انشا ماهی در حوض قالی
ربات پیشخدمت چیست ادامه مطلب موضوع انشا: باران نمی بارد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir از خیابان های خشک و بی عبور تهران که می گذرم همه چیز برایم خسته کننده به نظر می رسد.
قدم،قدم،قدم، راه را آرام آرام و با سکوت طی میکنم اصلا دیگر حوصله ی هیچ چیز را ندارم.
هوا بی روح تر از همیشه بود،خشک و سردو خشن....
همچنان راه میرفتم قدم به قدم هوا سردتر می شد؛بخار هوا از دهانم گرم تر بیرون می آمد.
دیگر درخت های تنومند آنجا برایم اهمیتی نداشت،دیگر قدم زدن در آن خیابان رنگارنگ اهمیتی نداشت .
یک عصر زمستانی که فقط سرمایش سو ک بود اما،اما زمستان مگر بدون برف و باران هم می شود . درست است که در چند سال اخیر هیچ برف دلنشینی در تهران به زمین و دل ننشسته است ولی باران هم دیگر نمی بارد.
این خیلی غم انگیز ....
هیچ درگیر این موضوع بزرگ و مهم نبود چرا که آنها مشغول به کارهای واجبشان بودند و هیچ ی توجهی به این مشکل بزرگ نمی کرد .
کارهای این دنیا مارا از همه چیز بازداشته است ،همه چیز!
باران نیست ، باران نمی بارد و این یک حقیقت تلخ است! یک حقیقت محض که خواهی یا نخواهی باید پذیرفتش!
شاید اگر الان مثلا:چند سال قبل بود با نبا باران مردم به فکر چاره شی بیفتند ،چقدر ما تغییر کرده ایم .
درست است که کاری از دستان ما بر نمی آید اما ما وسیله ایم
بهترین راه این است که به اقامه بایستیم و از خداوند طلب بارش باران کنیم .
این کمبود بارش ها حاصل چیست ؟ یعنی خداوند ما را مشمول لطف و رحمت الهی خود نمی کند....
نه این افکار غلط است .
صبر خدا بسیار است و لطفش فراتر از دریاست ....
از خدا بخواهیم خدایا سرزمینم را سیراب ساز. آمین فاطمه نظامی - پایه هشتم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: وقتی باران به صدا در می آید ... موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آری شقایق های لطیف ان دشت را برای شکفتن برگزیده بودند. انگار نمی دانستند ان دشت دشت بلاست. در میان ان گل های شقایق غنچه های نازنینی بودند که برگهای لطیف شان زیاد طاقت خشکی و بی را نداشتند . ذخیره ی رو به پایان بود . شقایق های نازنین رو به پزمردگی می رفتند. خار های خسی کمر به پر پر شقایق ها بسته بودند. ای کاش تکه ابری در اسمان پدیدار می شد . ای کاش سایه می افکند . ای کاش چند قطره از ان می چکید. ای کاش... ای کاش ... اما ابری در اسمان نبود . سایه ای نبود . بارانی نبود. شقایق های نازنین دیگر طاقت نیاوردند پزمرده شدند . پر پر شدند. وحشی های بیابان طاقت دیدن زیبائی ها را نداشتند . همه را از دم تیغ گذراندند . حالا دشت پر شده بود از شقایق های پر پر شده .صدای غرش ابرها زمین و اسمان را لرزاند . انقدر عصبانی بودند که زمین به لرزه در امد. صدائی همه ی دشت را فرا گرفته بود ’ صدائی که گوئی شقایق های پر پر شده را نوازش می کرد . صدا ’ صدای اسمان بود . اما افسوس چه قدر حوصله کردی باران ’ دیر امدی دیگر ی منتظرت نیست ’ دیگر ی ارزویت نمی کند.شقایقی نمانده که سیراب کنی . اری ... وقتی باران به صدا در می اید . دیگر ای نیست.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir استیکر انشا عید نوروز بهترین استیکر انشا عید نوروز جالبترین استیکر انشا عید نورو زترین
خوستارین استیکر انشا عید نوروز باح رین استیکر انشا عید نوروز استیکر انشا عید نوروز
ادامه مطلب انشا در مورد آسمان
توصیف اسمان
انشا در مورد اسمان ابری
انشا درباره ی اسمان
انشا در مورد اسمان پرستاره
انشا اسمان
انشا درباره اسمان شب پایه هفتم
انشا آسمان ابری
ادامه مطلب
جهت هم دردی با هم وطنان مصیبت دیده ام در ز له  غرب ایران


نلرزان خدا را ، زمین ، غُصّه داردو مپسند باران قهرت ببارد ی را ندارد ، زمین غُصّه داردزمین غُصّه دارد ، ی را ندارد..
نلرزان ، که اینجاییان ، بی نصیبندکه در خانه و شهر شان هم غریبندبگو بیش از اینت مصیبت نباردمصیب نبارد ، زمین غُصّه دارد
زمین غُصّه دارد ، مصیبت نباردچرا باید از خواب معصوم یک ایلدرخت لعین عزا سر بر آرد ی را ندارد ، زمین غُصّه دارد
که خورشید اینجا به وقت غروب استبلرزد اگر آسمان تو ، خوب است!?!تو را این جماعت ، خدا می شماردو این ایل ، جز تو ی را ندارد..
ببین قصر شیرین و سر پُل ذهابمتب آلوده ام ، دل کبابم ، ابمتو دیگر نده بیش از اینم عذابمنلرزان! نلرزان! زمین ، غُصّه دارد
چرا تلخ می خواهی این داستانممده بیش از اینم تکانم ،تکانمکه تبعیدی شوم هفت آسمانم مرا قهرتان ، دست که می سپارد!?!
 خدا را! نلرزان ، زمین ، غُصّه داردتو را این جماعت ، خدا می شماردبگو بیش از اینت ، مصیبت نبارد ، زمین ، غُصّه دارد ، ی را ندارد..


مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا شو.

مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.

مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گ. انشا طنز در مورد انتقال خون
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشا طنز در مورد سایه ادم
انشا طنز وغیر طنز نهم
انشا طنز خنده دار
تلفن همراه چیست
موضوع انشای طنز ادامه مطلب کدامین قطره خواهد بست پیوندی، میانِ خشکی و دریا؟ چرا،این شانه ها، این ص ه های روزهای خش الی را، به بارانِ نجابت، ماسی نیست؟! اگر باران نبارد! اگر باران نبارد! مرغها، این تشنگانِ راه های پرخم و دشوار، چگونه گردِ رَه، از بال های خسته می شویند؟ غمِ دل، با که می گویند؟ اگر باران نبارد! هیچ ، جا پایِ آهو را، کنارِ برکه ی بی آبِ کوهستان نخواهد دید! و برگِ بیدهای تشنه را بیداد، خواهد چید و مِه، این یادگارِ لحظه های خیسِ بارانی، درختانِ بلوطِ تپه های خشک و خالی را، به مهمانی شبنم ها، نخواهد برد، پرستو، در حصارِ غربتِ تبعید، خواهد مُرد! جدید ترین کانال انشا در مورد دهه فجر انشا در مورد دهه فجر کانال در مورد دهه فجر کانال انشا دهه فجر انشا در مورد فجر کانال انشا در مورد دهه
ادامه مطلب انشا ادبی در مورد نوجوانی
انشا در مورد نوجوانی و شکفتن
شعر درباره نوجوانی
انشا درباره جلسه امتحان
انشا درباره عاقبت فرار از مدرسه
انشا در مورد هدف از زندگی
درباره ی نوجوانی
اهمیت دوره ی نوجوانی ادامه مطلب انشا ادبی درباره بهار جالبترین انشا ادبی درباره بهار خاصترین انشا ادبی درباره بهار نازترین انشا ادبی درباره بهار باح رین انشا ادبی درباره بهار نازترین انشا ادبی درباره بهار خنده دار ترین انشا ادبی درباره بهار
ادامه مطلب مراسم طلب بارانمراسم طلب باران اگر باران نبارد مراسمی به نام «سویی قازان» ب ا می‏شود. اهالی محل در یک چهارشنبه ی کشته و در مسجد به خواندن دعای مخصوص می‏پردازند.سویی قازاناگر باران نبارد مراسمی به نام «سویی قازان» ب ا می‏شود. اهالی محل در یک چهارشنبه ی کشته و در مسجد به خواندن دعا مخصوص می‏پردازند. هنگام دعا دست‏ها کشیده است، انگ. انشا در مورد شغل آینده من
انشا در مورد آینده من
انشا در مورد اینده نگری
انشا درباره ی در اینده میخواهید چه کاره شوید
انشا درباره ی نقشه هایم برای آینده
در اینده میخواهید چکاره شوید
انشا در مورد شغل معلمی
انشا در مورد شغل ی ادامه مطلب کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری ادامه مطلب انشا در مورد دیدن یک شکارچی از دریچه چشم اهو
انشا درمورد انچه درمسیر خانه تا مدرسه میبینید
انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را میکشد
انشا در مورد مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه
انشا دیدن یک شکارچی از دریچه چشم آهو
شعر درباره موش
انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را می کشد
انشا انچه درمسیر خانه تا مدرسه میبینی. انشا درباره طعم بستنی یخی انشاء درمورد بوی خاک پس از بارش بارانانشا در مورد طعم خورشت قورمه سبزیانشا درمورد حمل یک قالب یخ بدون دستکشانشا بوی سیرانشا درباره برداشتن یک ظرف داغانشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفیانشا طعم بستنی یخی هشتم وَ هو الّذی ینزّل الغَیثَ مِن بَعدِ ما قَنَطوا و یَنشرُ رَحمَته... سوره مبارکه شوری ، آیه28 اگر باران نبارد، باغبان دلگیـر خواهد شد و فرصتهای فروردین، نصیب تیر خواهد شد اگر بـاران نبارد برکه ی احساس می خشکد و هم نیلوفر مرداب، غافلگیر خواهد شد اگر بــاران نبارد واژه بـاران چه خواهد شد؟ و آیا رنگ شعری،باز سبز ِ سیر خواهد شد؟! کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د کانال انشا تعطیلات عید را چگونه گذر د ادامه مطلب انشا در مورد ایران کلاس هفتم
انشا کوتاه در مورد ایران
متن زیبا درباره ایران
توصیف ایران
انشا در مورد آسمان شب
انشا درباره محل زندگی ما
متن ادبی درباره ایران
درباره ی کشور ایران ادامه مطلب
کارگر ساختمان گفت : باران می بارد ، امروز گِل آلود خواهد بود
پستچی گفت : باران می بارد ، روزی سختی را خواهم گذرانید
راننده تا ی گفت : باران می بارد ، مسافران زیادی خواهم داشت
بانوی خانه گفت : باران می بارد ، بیرون رفتن و ید چه بدبختی است
پیر دختر گفت : باران می بارد ، مُدل مو هایم به هم خواهد خورد
کشاورز اول خندید : باران . موضوع انشا: طنز تلخ موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir شب بود و خورشید به روشنی می درخشید. پیرمردی جوان یکّه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش اش خیابان قدم ن ایستاده بودند و درحالی که می خندید، صدای گریهٔ آنان به قدری بلند بود که ی نشنود. آن ها پیاده با ماشین به خانه رسیدند و چون هوا سرد بود، زیر باد کولر خودشان را گرم د. پسرک که دختری بیش نبود با دهان بسته گفت: بهتر است به سلمانی بروم و کفش هایم را اتو کنم. پس به نجاری رفت و مقداری چیپس و پفک ید و در راه خانه قصد نوشتن نامه ایی را داشت. پس خ ر آبی را برداشت و با خطی زیبا و قرمز نوشت:انشایم دروغی صادقانه بود.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: اگر چه عاشق برفم بهار هم خوب است موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir ثانیه ها ,دقیقه ها,ساعت ها,روزها و شب ها,فصل ها و تمام اتفاقات خوب و بد این دنیا درگذرند. حتی به فاصله یک چشم به هم زدن. هیچ ساعتی برای هیچ فردی در هیچ جای دنیا متوقف نمیشود.چه در زمستان و چه در بهار...
خودم را و زندگی ام را در زمستان شناختم و پیدا . فصلی که سادگی و یکرنگی را از او آموختم همان سفید پوش مهربان که برف و باران را به ما هدیه داد.
من عاشق برفم. زیبایی ای که در گلوله های برفی می بینم هیچ جا نمی توانم پیدا کنم. آرامشی که تماشای بارش برف به من میدهد وصف ناشدنی است. می توانم به راحتی ساعت ها با فراغت جلوی پنجره اتاقم بنشینم واز تماشای این منظره زیبا لذت ببرم. سردی گلوله های برف گرمای دلنشینی در دلم ایجاد می کند.
من زاده ی زمستانم . فرزند برفم. زمستان برایم تداعی کننده خاطرات خوب زندگی ام است.خاطراتی سرشار از خنده و شادی. پدرم را در شبنم های دوست داشتنی می بینم .باران را می گویم , بی هوا می آید و هوای دل ما را هم ابری می کند. اما او همه چیز را می شوید . می شوید و میبرد و گم میکند تا برای فصل شکوفه ها آماده شویم.
بهار هم خوب است . صدای چهچه بلبلان مرا به آن سوی واقعیت می برد . لطافت را باید از شکوفه های سفید و صورتی بهار بیاموزم. چمن های تازه سبز شده نفس تازه ای به زندگی ام می دهند.
چقدر خوشحالم بهار است . چقد خوشحالم این زمستان هم بودم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir کتاب مهارت های نوشتاری نهم با جواب
گام به گام مهارت های نوشتاری نهم
گام به گام مهارت های نوشتاری نهم رایگان
انشا های کلاس نهم
انشا صفحه 31 نهم
انشا صفحه ۳۱ نهم
کتاب مهارت های نوشتاری نهم
انشا صفحه 21 نهم ادامه مطلب کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری ادامه مطلب صدای باران از کدام پنجره می آید؟ هوا که بارانی نیست. این باران از کدام سمت می بارد که هر لحظه تند تر می شود؟ باران... باران... هوا سرد نیست. دلگیر است. انگار یکی دست سردش را روی قلبم گذاشته و نمی گذارد بتپد. صدای باران از کدام پنجره می آید؟ تمام پنجره ها را بسته ام و چای را دم کرده ام. پس این باران دلگیر از کجا می بارد؟ البرز... البرز همیشه س. موضوع انشا: دلگیری موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir کنار پنجره نشسته بودم، باران نم نم میبارید. امروز از همان روز های بد بود. از همان روز هایی که دلت حس گرفته ولی نمیدانی چرا و به خاطر چه. از همان روز هایی که نه حوصله داری ح را توضیح دهی و نه درد و دل کنی.
یک حس غریب دلهره آور، چیزی مانند یک دلتنگی مبهم یا یک خستگی پاین نا پذیر. حسی که انگار دنیا روی سرت آوار شده و نمیدانی چگونه خودت را جمع و جور کنی.
حسی که مانند یک انتظار بیهوده است که نمیدانی برای چه یا چه چیزی است. شاید منتظر معجزه ای، از پس اب هایی که سخت بغض کرده اند یا شاید منتظر یک پیام، یک آمدن، یک برگشتن، یا شاید هم شنیدن اسم خودت از زبان ی با صدای آشنا هستی.
گاهی وقت ها خستگی انقدر فشار می آورد که تمام انرژی آدم را میگیرد. وقتی روحت خسته میشود، تازه میفهمی خستگی های جسمی فقط یک اشتباه بوده.
خودمان را جا گذاشتیم، در یک صدا، در یک پیام، در یک نگاه، در یک کتاب، در یک موسیقی، در یک قطره اشک یا شاید هم در منحنی لبخند ی. و چه کوتاه خلاصه شده ایم در فراسوی باور هایمان.
ما حالمان خوب بود. حتی در همان روز های ابری دلگیر هم خوب بودیم. ما فقط دل ش ته تر از آن بودیم که منتظر پاییز بمانیم :)  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: یکی از روزهایی که آرزویش را دارم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir «بسمه تعالی» زندگی زیباست چشمی باز کن
گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را ش ت
نسیم به شیشه پنجره اتاقم میزند؛بیدار میشوم و به سویش میروم.پنجره را میگشایم،گویی نسیم هدیه ای با خود آورده است!:) آری او دامان خود را از عطر گل های محمدی و نم باران پر کرده است.صورتم را نوازش میدهد و از لا ب لای موهایم رد میشود.
نفس عمیقی میکشم،این بو تمام اعضای بدنم را سر حال میکند.به بیرون مینگرم،غنچه های زرد و سرخ صورت کوچکشان را با قطره های ریز باران میشویند.
این روز را نمیخواهم از دست بدهم،شتابان به طرف در خانه رفتم تا به بیرون برم.
قدم ن راه میرفتم...
گنجشک ها روی شاخه های درخت سبز و بلند قامت نشسته اند و آواز گوش نوازی از خود به سر میدهند.
ب سوی رود خانه ی کوچکی ک آب زلالی دارد میروم، پاهای خود را در آب فرو میکنم، سنگ ریزه ها کف پاهایم را نوازش میدهند.
روی تکه سنگ بزرگی ک کنار رود خانه بود مینشینم،کوه هارا میبینم که مانند مادری مهربان روستا را در آغوش خود گرفته است.
روی سبزه ها دراز میکشم و چشمانم را میبندم،انگار ی در گوشم ای میکرد. میگفت:«فراموش نکن که زمین از لمس پاهای ات لذت میبرد و باد مشتاق بازی با موهایت است.»
می ایستم و دستانم را سو به آسمان بلند میکنم :«خدایا تو را سپاس برای نعمت های بی نظیر و بی شمارت.» برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هرورقش دفتریست معرفت کردگار  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری
ادامه مطلب موضوع انشا: توصیف ساحل دریا هنگام غروب پاییزی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir با ص زیباتر از خش خش برگهای پاییزی،آرامش بخش تر از ترانه باران و پر وش تر از هر ص که تا کنون شنیده بودم از خواب بیدار شدم.
به سختی پلک های درهم تنیده ام را باز .
این چیست!چه زیبا و دلنواز است!
این صدای امواج وشان دریا و نوای عارفانه اوست که توسط پس گردنی باد درست می شد .
اما ......من اینجا چه میکنم؟؟
یادم آمد.من از کشتی به پایین افتادم و ه ن قطره های آب شدم،همسفر باد شدم و خورشید هم دست نوازشش را برسر ما می کشید.
در این فکر بودم که دریا با الماس های ریز و درشتش توجهم را جلب کرد.
باد هوهو کنان آمد و صورتم را نوازش کرد،اما چیز عجیبی در آن بود.....عشق!
آری عشق!عاشقی دل خسته با او همراه بود آری آن عشق،عشق همیشه ماندگار پاییز بود که با برگهای و خزان تمام هستی را زیر و رو میکرد تا به معشوقش برسد.
وای.غروب...
غروب چه زیباست!
دریا آرام میگیرد و خورشید پتویی نارنجی رنگ بر سرش می کشد.
باد آرام می گیرد و دیگر هوهو نمی کند.
پاییز ت می شود و دیگر به دنبال معشوقش نیست.انگار که معشوقش را یافته!
من نیز محو این زیبایی الهی شده ام.
اما حیف که تنها چند لحظه عمرش به طول می انجامد.
عجب لحظه ای لحظه ای تلخ اما عاشقانه  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: کفش موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir پرنده هاباری دیگربه سوی خانه هایشان کوچ دومرابه خیال هایم بردندکم کموبدون صدابه دیار کفش فروشی رفتم،انجایک جفت کفش باخط های زردوبنفش درون ویترین خودنمایی می کرد.به درون مغازه رفتمازفروشنده خواستم که ان ها رابرایم بیاورد.اماگفت:قبلافروخته شده اند.بانارحتی به انهاچشم دوختم وغصه خوردم.ناگهان ص ازدورفضاپیچید.وگفت:مرامی خواهی که من را بپوشی ودر خیابان ها جولان دهی.وبه خود مغرورشوی،امانمی دانی که من برای انی هستم.که فقط کفش می خواهند.ونخواهند جولان دهند من برای ساده هاهستم،گفتم:اما تو بسیارزیبای.ونیز من کفش می خواهم.تو هستی که معین میکنی که مال چه ی باشی.گفت:به جایش جه می دهی گفتم:غرور مرا.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: د مثل دلاوری موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
فداکاری عشق نیست ،غیرت و مردانگی است از خود گذشتن است یعنی اینکه هر حادثه خطرناکی پیش بیاید جان،مال،ثروت و خانواده را در راه دین وکشورش فدا می کند..فداکار به ی می گویند که از حادثه های خطرناک و....نمی ترسد و هروقت حرف جنگ و امنیت کشور می شود با جرأت می گوید :من هستم و تا آ از کشورش دفاع می کنم ما در جوامع امروز و گذشته فداکار هایی مثل ،محمد حسین فهمیده ،شهید آوینی ،چمران فیروز حمیدی،آتشنشان هایی که در حادثه پلاسکو جانشان را فدا د که همیشه دلاوری هایشان و مردانگی هایشان در خاطرمان هست و هیچوقت یادمان نمی رود.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: قدم زدن در یک روز برفی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir از خانه بیرون اومدم با قطرات برفی ک جلوی پایم فرود آمد نگاه با خوشحالی دستانم را به هم ساییدم و شروع به قدم برداشتن مثل یک دوربین با چشمانم از همه چیز برداری می از کار ها ی ادم ها که زیر چتر و با سرعت به طرف مقصدشان میرفتند یا به دختر و پسری که دست در دست هم راه میرفتند که آنقدر غرق دنیای خود بودند که سردی هوا و گذر زمان را حس نمی د
یا پسری که دستانش در کاپشن خا تری خود کرده و بی توجه به اطرافیان به ع کفش خود ک در هر قدم روی برف ها حک میکرد زل میزد که انگار کشتیش به گل نشسته بود
به درختانی که زیر برف ها زیبایی شان دو چندان بود یا سنگ فرش هایی که سفیدی برف روی آن هارا پوشانده بود
از نگاه دست کشیدمو بی توجه به سردی نوک بینیم که میتوانستم سوزشش را حس کنم به راهم ادامه دادم قدم زدن در این هوا حس لذت میبخشید غیر از این ها شهر آرامش عجیبی داشت! نویسنده: mahsa af  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد ایام فاطمیه عضویت در کانال انشا در مورد ایام فاطمیه عضو شدن در انشا در مورد ایام فاطمیه لینک عضویت در کانال انشا در مورد ایام فاطمیه لینک کانال انشا در مورد ایام فاطمیه
ادامه مطلب موضوع انشا: طبیعت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir خداوند جهان هستی را به گونه ای افریده است که انسان از درک این افریده ها و مخلوقات عاجز است اگر دقت لازم را برای دیدن اطرافمان به کار بگیریم به این پی میبریم که خداوند متعال چگونه همه چیز را بدون هیچگونه نقصی افریده چیزی که مرا به شدت مهو خود کرده مورچه است که با جثه کوچک خود نیمی از سال را مشغول کار و جمع اوری روزی خود است.طبیعت سهم موزنی از زندگی موجودات و گیاهان حتی انسان که مهم ترین انهاست در بر میگیرد همه اینها میتواند بخش کوچکی از طبیعت با عظمت باشد که ان را مشاهده میکنیم.؛طبیعت رنگ زیستن را به خود گرفته است همه جای طبیعت بوی شکفتن جاریست قدرت طبیعت نامحدود است و در قالب های تصور و تاقل ما نمی گنجد.پلکهایت را با قدرت امید بگشا طبیعت و این جهان را با زیبایی ببین.قدم هایت را برای قدم زدن در طبیعت استوار کن.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشای نگارش پایه دهم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir صفحه 20: موضوع: باران بوی نم خاک اغشته شده از قطرات ریز و درشت باران را با ولع نفس میکشیدم و ریه هایم را از طراوتش پر می و حس خوب حاصل از ان را به تکاتک سلول های بدنم تزریق می ،گوش هایم از صدای چیکه چیکه ضرابت قطرات بر روی شیشه های ویترین مغازه ها پر شده بود به راستی که بهترین نغمه موسیقی همین است. اما این باران، باران همیشگی نبود، دلسوز نبود، عاشق نبود،دلگیر بود، با غیظ میبارید،این را هر دیگری میتوانست بفهمد و درک کند. شاید باران نیز همانند من کینه پاشت، بغض بزرگ گلویش مانع از نفس کشیدن میشد، شاید هم کلافه شده بود... پوزخندی به تمام تفکرات بچه گانه و غم انگیز ذهن بیمار شده ام زدم، باران میبارید، دیگر دلگیر بودن چه معنایی داشت؟! آهی ناخواسته از ام بلند شد، ای اشک بر روی چشمان قهوه ای رنگ و درشتم پدیدار شد، تا به خود جنبیدم دانه های بزرگ همچون مروارید بر روی گونه های غوطه ور شدند، ناخوداگاه بیتی را (باران ببار بوی نمت آرام میکند/یار نبود،یار ندید،ز دوری او جان باختم). کم کم صدای گریه ام در صدای غرش اسمان یکی شد، قدرت ایستادن بر روی پاهایم را از دست دادم و بر روی کف خیابان سرد و خیس رها شدم، زار میزدم، شیون می ، به درک که هزاران چشم پرسشگر به سمت من بود، به درک که زیر لب مجنون و دیوانه می د، به درک که بعد از چند سال غرورم ش ت، اینبار دیگر مهم من بودم نه دیگران، خود در اولویت حضور داشتم نه دیگران... همچنان با و باران نامردی نکرد و بارید...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir صفحه 36:
موضوع: دریا
صبح زود بود،کناردریا ایستاده بودم وبه دریا فکرمی . بیکرانش،زیبایی اش را به رخم میکشید،موج های آرامش زنده بودن دریارا گوش زد میکرد.صدای دل انگیز دریاکه نشان ازآرامش دریابود،آرامشی رابه روحم منتقل میکردونسیم خنکی که می وزیدموهایم را به بازی گرفته بود.
نمی دانم چه رازی دراین پهنه بزرگ آبی پنهان است،هرگاه کنارش می آیم،آرامشی وصف نشدنی دروجودم تزریق می کند.
کفش هایم را درمی آورم،قدمی به جلومی گذارم،پاهایم سردی اب را حس میکند؛انگارحسی دروجودم مرابه بیشتررفتن به سمت آب سوق می دهد.چشم هایم را می بندم وقدم به قدم در آب فرو می روم.خنکی آب وجودم راسراسرغرق نشاط می کند؛کمی درآب می مانم.بعداز گذشت چنددقیقه،لرزی دربدنم می افتد گویی تازه سردی آب در وجودم رسوخ کرده است.زوداز آب بیرون می آیم.
کناردریا می نشینم ودوباره به این دریای بی کران خیره می شوم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی ادامه مطلب انشای رنگی خدا موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
چشمانم را می بندم، واژه ی طبیعت را می نگارم روی دستم، قلبم سبز می شود، نیلوفری در قلبم می روید و می پیچد دور قلب سبزم. ساقه اش از ته روح شفافم سر می کشد. بالا می رود، بالا و بالاتر... فریاد می زند:«بیا طبیعت این جاست .»
با نسیم بهاری هم نوا می شوم ، از نیلوفر می گیرم و بالا می روم. روی هاله ای از ابر می ایستم و از روی گیسوی طلایی خورشید سر می خورم تا طبیعت.
در میان جاده ای سبز فرود می آیم. بوی سبز می آید، بوی شور بوی زندگی. دست در دست نسیم قدم می زنم در کلاس شکفتن . اینجا خاک معلم است و یاد می دهد درس شکفتن را به غنچه های امید.
اینجا زندگی ست که می روید از میان قلب پاک و سفید قاصدک ها.
می چشم مزه ی خیس خاک را، می بویم بوی صورتی رنگ لاله هارا و لمس می کنم حس لطیف اشک غنچه هارا. اینجا چشمه است که پرواز می کند در آسمان قطره ای شبنم و کبوتر است که می جوشد از قلب طلایی پرواز.
اینجا باران اشک ابر نیست، باران حس لطیف و زلال عشق آسمان است به شب بو های تشنه، به مروارید های سیاه کفشدوزک روی برگ.
اینجا منم که می دوم در رگ های برگ نهال زندگی، منم که قدم می زنم در پس کوچه های دفتر انشای پروردگار.
روی بال نسیم قدم می زنم برای معرفت برای درک رنگ شفاف موضوع انشای خداوند.
نترسید!! مواظب غنچه ها هستم می دانم نویسنده تازه آنها را نوشته است. شاید رنگ جوهرشان پخش شود! آری می دانم، باید مواظب باشم که نشکنم سکوت پرهیاهوی سبزه هارا.
اینجا قلب ها سفید است؛ جان ها سبز است و صفحه های دفتر خدا آبی. اینجا شاید بند باشد نفس طبیعت به یک غنچه ی کوچک.
آری خداوند همواره می نویسد، او هیچگاه خسته نخواهد شد...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشای فیل و فنجان
انشا فیل و فنجان نهم
حکایت فیل و فنجان چیست
فیل فنجان
داستان کوتاه فیل و فنجان
انشا در مورد آدم فضایی
انشا درمورد فیل وفنجان
داستان ضرب المثل فیل و فنجان ادامه مطلب انشا در مورد فواید درخت و درختکاری کانال در مورد فواید درخت و درختکاری کانال انشا فواید درخت و درختکاری کانال انشا در مورد درخت و درختکاری کانال انشا در مورد فواید درختکاری کانال انشا در مورد فواید درخت
ادامه مطلب موضوع انشا: آب موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آب ، نعمت بی نظیر خداوند ، جلوه ی زیبایی و طراوت و مظهر پاکی و زلالی و دلیل اصلی ادامه ی هستی است. در نبود آب ، از وش رودخانه ها ، آواز دلنشین پرندگان ، ترنم شکوفه های درختان ، تبسم و لبخند گل های زیبا و رنگارنگ دنیای طبیعت خبری نخواهد بود. اگر آب نباشد ، حس تماشا و لذت مفهومی ندارد. آری ، آب جوهر خلقت ، ریشه ی تمام زیبایی ها و اساس زندگی در جهان هستی است.

صرفه جویی در مصرف آب و اسراف ن آن ، بهترین راه برای سپاس از خالق یکتاست. خداوند در قرآن کریم می فرماید:” اگر بخواهیم این آب گوارا و شیرین را به صورت تلخ و شور قرار دهیم : چرا شکر این نعمت را به جا نمی آورید؟” آری، اگر خداوند می خواست : به املاح آب دریا نیز اجازه می داد که همراه ذرات آب تبخیر شوند و به آسمان بروند و. ابر های شور و تلخ تشکیل دهند و در نتیجه قطرات باران همچون آب دریا ، شور و تلخ فرو ریزد. ولی خداوند متعال نه تنها به املاح آب ، بلکه به میکروب های مضر اجازه نداد همراه بخار آب به آسمان روند و دانه های باران را آلوده سازند.

صادق (ع) در سلسله درس ها توحیدی خود برای یکی از شاگردان به نام مفضل با اشاره به نقش نعمت آب در زندگی بشر می فرمایند :”ای مفضل بدان که نان و آب، اصل معاش و زندگی انسان به شمار می روند. به حکمت ها و تد ر نهفته در آن ها بنگر. نیاز آدمی به آب ، شدید تر از نیازش به نان است ، به آب نیازمند است و برای برطرف این نیاز های فراوان ، آب به راحتی در دسترس قرار گرفته تا انسان برای به دست آوردن آن، در دشواری و رنج فراوان نیفتد. پس بیایید این نعمت الهی را قدر بدانیم و با همیاری یکدیگر در استفاده بهینه از این ماده پرارزش کوشش کرده و از مصرف بی رویه ان بپر م.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: علم زندگی را هموار می کند موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir مقدمه: تا به حال به کلمه علم شیده اید؟
به نظرتان علم یعنی چندین سال درس خواندن یا ب تجربه از ان دیگر؟ بدنه: علم تنها یه این معنا نیست که کتاب های مختلف را بخوانی یا چند سال پی یا پی به مطالعه کتاب های مختلف بپردازی علم واقعی یعنی عمل به آموخته ها علم بدون عمل مانند این است که از مادرت قدر دانی کنی ولی دستش را نبوسی و این فایده ای ندارد. انسان دانا علاوه بر خود بلکه به اطرافیانش هم سود می رساند. علاوه بر خود میتواند ناهمواری های زندگی انسان های دیگر را هم هموار کند علم به زندگی امید و زندگی را رنگی میکند. نتیجه: البته انسان بی علم مثل درختی است که میوه نمیدهد اما برای اینکه علم داشته باشی و زندگی برایت هموار باشد. باید سرمایه رسیدن به علم را هم داشته باشی نویسنده: mahsa af  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir فرماندار تهران با بیان اینکه امروز وضعیت آب شهر تهران به مراتب از اسان جنوبی بدتر است، گفت: در صورت عدم بارندگی ۵۲ درصد جمعیت تهران و البرز فاقد آب شرب خواهند بود. موضوع انشا: جنگل جادویی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir وارد جنگل شدم.چهارمین بار بود وارد این جنگل می شدم. هر چهار باری که وارد این جنگل می شدم، منظره ای متفاوت روبه روی خود می دیدم.
اولین باری که وارد این جنگل شدم، جنگل،جامه ی سفید بر تن کرده بود.
شاخه های قهوه ای رنگی که برف آن هارا به رنگ سفید تغییر داده بود.
تقریباً بعد از 9ماه دوباره وارد این جنگل شدم. این بار جنگل سراسر زرد بود. برگ های زرد و نارنجی که از درختان آسمانی آرام آرام با د و در کف جنگل خو دند.
سومین باری که وارد این جنگل شدم، نسبت دفعه ی قبل از زمین تا آسمان فرق کرده بود. جنگلی سرسبز که دیگر در آن خبری از رنگ زرد نبود.
این بار که وارد این جنگل شدم، در نگاه اول چندان تفاوتی با دفعه ی قبل نداشت.
ولی وقتی که وارد جنگل شدم تفاوت ها را احساس . مثلاً دفعه ی قبلی که وارد این جنگل شدم شکوفه های سفید و سرخ نبود اما این بتر شکوفه های مختلف روی بوته ها بود.
در راه برگشت به خانه داشتم به آم جنگل فکر می . برایم عجیب بود که چرا هر بار که وارد این جنگل می شدم با دفعه ی قبل فرق می کرد.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا درباره ی پاییز با مقدمه
انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
انشا درباره پاییز پایه هفتم
انشا در مورد فصل پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
نتیجه گیری پاییز
نتیجه گیری در مورد فصل پاییز
نتیجه گیری فصل پاییز
انشا در مورد پاییز همراه با مقدمه
ادامه مطلب