انشا اگر باران نبارد

به نقل از خبرگزاریها در مورد انشا اگر باران نبارد : انشا های کلاس نهم
انشا به زبان عادی و ادبی
انشا صفحه 41 نهم
انشا توصیف باران به زبان ادبی و عادی
صفحه 41 مهارت های نوشتاری نهم
انشا های ادبی بسیار زیبا
انشای ادبی درباره زندگی
انشا صفحه 24 نهم ادامه مطلب سایه آدم طنز
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشای طنز انتقال خون
انشا سایه ادم
انشا طنز درمورد تلفن همراه
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا طنز وغیر طنز نهم
انشا درباره ربات پیشخدمت ادامه مطلب موضوع انشا: مروارید های درخشان موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir امروز هوا غمناک است و من هم دلم گرفته نمی دانم چرا؟ابرهای سفید پنبه ای امروز به رنگ خا تری شده اند آسمان هم مانند من دلگیر است و بغضی درون گلوی خود حبس کرده است.
آسمان کم کم به رنگ سیاهی درمی آیند بالا ه اشک های زیبای آسمان سرازیر می شوند؛همه ی این زیبایی ها و اتفاق ها در یک کلمه ختم می شود
باران !
صدای زیبای باران مرا به وجد می آورد باران مرا به یاد اشک هایم می اندازد که بر روی گونه هایم سر می خورند و گونه هایم را نوازش می کنند.
باران همانند مروارید های زیبایی به زمین می آیند و گل های تشنه را در آغوش می گیرند و به آنها نشاط و سرحالی را منتقل میکنند.
باران برای من یادآور بوی کاهگل خانه ی مادربزرگ است؛باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و این بوی خاک آدم را مدهوش وافسونگر
می کند.
امروز روز زیبایی است و من به بیرون می روم تا از طبیعت زیبا لذت ببرم وقتی زیر نم نم باران قدم برمی دارم آرامش سرتاسر وجودم را فرا می گیرد و به روحم نشاط و شادی می بخشد.
آفتاب از پشت ابر های ناراحت و غمگین بیرون می آید و با نور گرم و شادی بخش خود همه جارا روشن می کند و قاصدک ها همراه نسیم به استقبال رنگین کمان می روند و من امروز با این همه زیبایی واقعا شیفته
طبیعت شده ام .  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir همیشه عاشق باران بودمهمیشهاما چند روزیست باران که می بارد دلهره می گیرم ، افکارم به هم می ریزد و فقط یک تصویر در مقابل چشمان خیالم جان می گیرد و می ماند و می ماند...تصویر دختربچه ای که کنار بساط فال و دستمال کاغذی در خیابان انقلاب ، زیر باران مشق می نوشت . انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی
انشا طنز درباره ماهی در حوض قالی
انشا طنز وغیر طنز انتقال خون
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا درمورد ماهی در حوض قالی
انشا ماهی در حوض قالی
ربات پیشخدمت چیست ادامه مطلب موضوع انشا: وقتی باران به صدا در می آید ... موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آری شقایق های لطیف ان دشت را برای شکفتن برگزیده بودند. انگار نمی دانستند ان دشت دشت بلاست. در میان ان گل های شقایق غنچه های نازنینی بودند که برگهای لطیف شان زیاد طاقت خشکی و بی را نداشتند . ذخیره ی رو به پایان بود . شقایق های نازنین رو به پزمردگی می رفتند. خار های خسی کمر به پر پر شقایق ها بسته بودند. ای کاش تکه ابری در اسمان پدیدار می شد . ای کاش سایه می افکند . ای کاش چند قطره از ان می چکید. ای کاش... ای کاش ... اما ابری در اسمان نبود . سایه ای نبود . بارانی نبود. شقایق های نازنین دیگر طاقت نیاوردند پزمرده شدند . پر پر شدند. وحشی های بیابان طاقت دیدن زیبائی ها را نداشتند . همه را از دم تیغ گذراندند . حالا دشت پر شده بود از شقایق های پر پر شده .صدای غرش ابرها زمین و اسمان را لرزاند . انقدر عصبانی بودند که زمین به لرزه در امد. صدائی همه ی دشت را فرا گرفته بود ’ صدائی که گوئی شقایق های پر پر شده را نوازش می کرد . صدا ’ صدای اسمان بود . اما افسوس چه قدر حوصله کردی باران ’ دیر امدی دیگر ی منتظرت نیست ’ دیگر ی ارزویت نمی کند.شقایقی نمانده که سیراب کنی . اری ... وقتی باران به صدا در می اید . دیگر ای نیست.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir استیکر انشا عید نوروز بهترین استیکر انشا عید نوروز جالبترین استیکر انشا عید نورو زترین
خوستارین استیکر انشا عید نوروز باح رین استیکر انشا عید نوروز استیکر انشا عید نوروز
ادامه مطلب انشا در مورد آسمان
توصیف اسمان
انشا در مورد اسمان ابری
انشا درباره ی اسمان
انشا در مورد اسمان پرستاره
انشا اسمان
انشا درباره اسمان شب پایه هفتم
انشا آسمان ابری
ادامه مطلب کانال انشا تعطیلات عید نوروز عضو شدن در کانال انشا تعطیلات عید نوروز لینک عضویت در کانال انشا تعطیلات عید نوروز
بهترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز خاصترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز باح رین کانال انشا تعطیلات عید نوروز نازترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز جالبترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز
ادامه مطلب مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا شو.

مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.

مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گ. کدامین قطره خواهد بست پیوندی، میانِ خشکی و دریا؟ چرا،این شانه ها، این ص ه های روزهای خش الی را، به بارانِ نجابت، ماسی نیست؟! اگر باران نبارد! اگر باران نبارد! مرغها، این تشنگانِ راه های پرخم و دشوار، چگونه گردِ رَه، از بال های خسته می شویند؟ غمِ دل، با که می گویند؟ اگر باران نبارد! هیچ ، جا پایِ آهو را، کنارِ برکه ی بی آبِ کوهستان نخواهد دید! و برگِ بیدهای تشنه را بیداد، خواهد چید و مِه، این یادگارِ لحظه های خیسِ بارانی، درختانِ بلوطِ تپه های خشک و خالی را، به مهمانی شبنم ها، نخواهد برد، پرستو، در حصارِ غربتِ تبعید، خواهد مُرد! انشا طنز در مورد انتقال خون
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشا طنز در مورد سایه ادم
انشا طنز وغیر طنز نهم
انشا طنز خنده دار
تلفن همراه چیست
موضوع انشای طنز ادامه مطلب جدید ترین کانال انشا در مورد دهه فجر انشا در مورد دهه فجر کانال در مورد دهه فجر کانال انشا دهه فجر انشا در مورد فجر کانال انشا در مورد دهه
ادامه مطلب انشا ادبی در مورد نوجوانی
انشا در مورد نوجوانی و شکفتن
شعر درباره نوجوانی
انشا درباره جلسه امتحان
انشا درباره عاقبت فرار از مدرسه
انشا در مورد هدف از زندگی
درباره ی نوجوانی
اهمیت دوره ی نوجوانی ادامه مطلب انشا ادبی درباره بهار جالبترین انشا ادبی درباره بهار خاصترین انشا ادبی درباره بهار نازترین انشا ادبی درباره بهار باح رین انشا ادبی درباره بهار نازترین انشا ادبی درباره بهار خنده دار ترین انشا ادبی درباره بهار
ادامه مطلب انشا از زبان یک رود
درباره سرگذشت یک رود انشا بنویسید
انشا درباره رود
داستان سرگذشت یک رود
انشا درباره سرگذشت یک رود از زبان خودش
تحقیق در مورد سرگذشت یک رود
درباره ی سرگذشت یک رود انشا بنویسید
انشا رود ادامه مطلب انشا در مورد شغل آینده من
انشا در مورد آینده من
انشا در مورد اینده نگری
انشا درباره ی در اینده میخواهید چه کاره شوید
انشا درباره ی نقشه هایم برای آینده
در اینده میخواهید چکاره شوید
انشا در مورد شغل معلمی
انشا در مورد شغل ی ادامه مطلب کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری ادامه مطلب هافبک سابق استقلال می گوید شرایط مردم در مناطق ز له زده وحشتناک است. انشا درباره طعم بستنی یخی انشاء درمورد بوی خاک پس از بارش بارانانشا در مورد طعم خورشت قورمه سبزیانشا درمورد حمل یک قالب یخ بدون دستکشانشا بوی سیرانشا درباره برداشتن یک ظرف داغانشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفیانشا طعم بستنی یخی هشتم وَ هو الّذی ینزّل الغَیثَ مِن بَعدِ ما قَنَطوا و یَنشرُ رَحمَته... سوره مبارکه شوری ، آیه28 اگر باران نبارد، باغبان دلگیـر خواهد شد و فرصتهای فروردین، نصیب تیر خواهد شد اگر بـاران نبارد برکه ی احساس می خشکد و هم نیلوفر مرداب، غافلگیر خواهد شد اگر بــاران نبارد واژه بـاران چه خواهد شد؟ و آیا رنگ شعری،باز سبز ِ سیر خواهد شد؟! انشا در مورد 22 بهمن بهترین کانال انشا در مورد 22 بهمن کانال در مورد 22 بهمن انشا 22 بهمن کانال انشا در مورد بهمن کانال انشا در مورد 22
ادامه مطلب
کارگر ساختمان گفت : باران می بارد ، امروز گِل آلود خواهد بود
پستچی گفت : باران می بارد ، روزی سختی را خواهم گذرانید
راننده تا ی گفت : باران می بارد ، مسافران زیادی خواهم داشت
بانوی خانه گفت : باران می بارد ، بیرون رفتن و ید چه بدبختی است
پیر دختر گفت : باران می بارد ، مُدل مو هایم به هم خواهد خورد
کشاورز اول خندید : باران . موضوع انشا: طمع بستنی یخی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آخ جون دوباره آ هفته شد ،دوباره خونه مادر بزرگ و دوباره طمع بستی یخی هاش که هوش حواس از سرت میبره.
وقتی بستنی یخی های پرتقالیشو گاز می زدیو لبات و دندونات از سر ما سر می شد.
وقتی دستاتو دور لبت چسب چسبی میشد و با زبون پاکشون میکردی.
شما هارو نمیدونم ولی من تمام بچگیم با این چیزا گذشت فکر می این شیطنت ها بازی ها ی شیرین تا ابد ماندگاره و هیچ چیز عوض نمیشه، ....
ولی بزرگتر شدم درگیر مشکلات دردسر های زندگی شدمو دیگه هیچ اثری از کارها بازیگوشی های بچه گانه نذاشتم...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: اگر چه عاشق برفم بهار هم خوب است موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir ثانیه ها ,دقیقه ها,ساعت ها,روزها و شب ها,فصل ها و تمام اتفاقات خوب و بد این دنیا درگذرند. حتی به فاصله یک چشم به هم زدن. هیچ ساعتی برای هیچ فردی در هیچ جای دنیا متوقف نمیشود.چه در زمستان و چه در بهار...
خودم را و زندگی ام را در زمستان شناختم و پیدا . فصلی که سادگی و یکرنگی را از او آموختم همان سفید پوش مهربان که برف و باران را به ما هدیه داد.
من عاشق برفم. زیبایی ای که در گلوله های برفی می بینم هیچ جا نمی توانم پیدا کنم. آرامشی که تماشای بارش برف به من میدهد وصف ناشدنی است. می توانم به راحتی ساعت ها با فراغت جلوی پنجره اتاقم بنشینم واز تماشای این منظره زیبا لذت ببرم. سردی گلوله های برف گرمای دلنشینی در دلم ایجاد می کند.
من زاده ی زمستانم . فرزند برفم. زمستان برایم تداعی کننده خاطرات خوب زندگی ام است.خاطراتی سرشار از خنده و شادی. پدرم را در شبنم های دوست داشتنی می بینم .باران را می گویم , بی هوا می آید و هوای دل ما را هم ابری می کند. اما او همه چیز را می شوید . می شوید و میبرد و گم میکند تا برای فصل شکوفه ها آماده شویم.
بهار هم خوب است . صدای چهچه بلبلان مرا به آن سوی واقعیت می برد . لطافت را باید از شکوفه های سفید و صورتی بهار بیاموزم. چمن های تازه سبز شده نفس تازه ای به زندگی ام می دهند.
چقدر خوشحالم بهار است . چقد خوشحالم این زمستان هم بودم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir کتاب مهارت های نوشتاری نهم با جواب
گام به گام مهارت های نوشتاری نهم
گام به گام مهارت های نوشتاری نهم رایگان
انشا های کلاس نهم
انشا صفحه 31 نهم
انشا صفحه ۳۱ نهم
کتاب مهارت های نوشتاری نهم
انشا صفحه 21 نهم ادامه مطلب اگر یک روز بیدار شوم و هوا ابری نباشد؟ اگر فردا باران نبارد؟ اگر سبزینه های شهرم، دیگر اینطور شفاف و براق نباشند؟ من به هوای معطر و مرطوبِ این روزهای تهران دل بسته ام... صدای باران از کدام پنجره می آید؟ هوا که بارانی نیست. این باران از کدام سمت می بارد که هر لحظه تند تر می شود؟ باران... باران... هوا سرد نیست. دلگیر است. انگار یکی دست سردش را روی قلبم گذاشته و نمی گذارد بتپد. صدای باران از کدام پنجره می آید؟ تمام پنجره ها را بسته ام و چای را دم کرده ام. پس این باران دلگیر از کجا می بارد؟ البرز... البرز همیشه س. موضوع انشا: دلگیری موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir کنار پنجره نشسته بودم، باران نم نم میبارید. امروز از همان روز های بد بود. از همان روز هایی که دلت حس گرفته ولی نمیدانی چرا و به خاطر چه. از همان روز هایی که نه حوصله داری ح را توضیح دهی و نه درد و دل کنی.
یک حس غریب دلهره آور، چیزی مانند یک دلتنگی مبهم یا یک خستگی پاین نا پذیر. حسی که انگار دنیا روی سرت آوار شده و نمیدانی چگونه خودت را جمع و جور کنی.
حسی که مانند یک انتظار بیهوده است که نمیدانی برای چه یا چه چیزی است. شاید منتظر معجزه ای، از پس اب هایی که سخت بغض کرده اند یا شاید منتظر یک پیام، یک آمدن، یک برگشتن، یا شاید هم شنیدن اسم خودت از زبان ی با صدای آشنا هستی.
گاهی وقت ها خستگی انقدر فشار می آورد که تمام انرژی آدم را میگیرد. وقتی روحت خسته میشود، تازه میفهمی خستگی های جسمی فقط یک اشتباه بوده.
خودمان را جا گذاشتیم، در یک صدا، در یک پیام، در یک نگاه، در یک کتاب، در یک موسیقی، در یک قطره اشک یا شاید هم در منحنی لبخند ی. و چه کوتاه خلاصه شده ایم در فراسوی باور هایمان.
ما حالمان خوب بود. حتی در همان روز های ابری دلگیر هم خوب بودیم. ما فقط دل ش ته تر از آن بودیم که منتظر پاییز بمانیم :)  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: یکی از روزهایی که آرزویش را دارم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir «بسمه تعالی» زندگی زیباست چشمی باز کن
گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را ش ت
نسیم به شیشه پنجره اتاقم میزند؛بیدار میشوم و به سویش میروم.پنجره را میگشایم،گویی نسیم هدیه ای با خود آورده است!:) آری او دامان خود را از عطر گل های محمدی و نم باران پر کرده است.صورتم را نوازش میدهد و از لا ب لای موهایم رد میشود.
نفس عمیقی میکشم،این بو تمام اعضای بدنم را سر حال میکند.به بیرون مینگرم،غنچه های زرد و سرخ صورت کوچکشان را با قطره های ریز باران میشویند.
این روز را نمیخواهم از دست بدهم،شتابان به طرف در خانه رفتم تا به بیرون برم.
قدم ن راه میرفتم...
گنجشک ها روی شاخه های درخت سبز و بلند قامت نشسته اند و آواز گوش نوازی از خود به سر میدهند.
ب سوی رود خانه ی کوچکی ک آب زلالی دارد میروم، پاهای خود را در آب فرو میکنم، سنگ ریزه ها کف پاهایم را نوازش میدهند.
روی تکه سنگ بزرگی ک کنار رود خانه بود مینشینم،کوه هارا میبینم که مانند مادری مهربان روستا را در آغوش خود گرفته است.
روی سبزه ها دراز میکشم و چشمانم را میبندم،انگار ی در گوشم ای میکرد. میگفت:«فراموش نکن که زمین از لمس پاهای ات لذت میبرد و باد مشتاق بازی با موهایت است.»
می ایستم و دستانم را سو به آسمان بلند میکنم :«خدایا تو را سپاس برای نعمت های بی نظیر و بی شمارت.» برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هرورقش دفتریست معرفت کردگار  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری
ادامه مطلب انشا درباره پاییز پایه هفتم
انشا درمورد فصل پاییز همراه با بند مقدمه بندهای بدنه بدنه نتیجه
انشا در مورد فصل پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
انشا درباره ی پاییز با مقدمه
مقدمه انشا پاییز
نتیجه گیری از فصل پاییز
انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
مقدمه درباره پاییز ادامه مطلب بازنویسی حکایت نگارش نهم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir مردکی را چشم درد خاست: مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب (حیوان) میریخت و درمانشان می کرد در چشم این مرد ریخت و چشم مرد کور شد مرد از ان به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی. صفحه 36 بازنویسی حکایت
پایه هشتم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد کلاغ برای کلاس هفتم
انشا در مورد خانه کلاس هفتم
انشا درمورد عینک با مقدمه
درباره عینک
مقدمه در مورد عینک
انشا درباره ی خانه پایه هفتم
انشا در مورد کلاغ ها
انشای عینک ادامه مطلب انشا در مورد ایام فاطمیه عضویت در کانال انشا در مورد ایام فاطمیه عضو شدن در انشا در مورد ایام فاطمیه لینک عضویت در کانال انشا در مورد ایام فاطمیه لینک کانال انشا در مورد ایام فاطمیه
ادامه مطلب موضوع انشا: طبیعت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir خداوند جهان هستی را به گونه ای افریده است که انسان از درک این افریده ها و مخلوقات عاجز است اگر دقت لازم را برای دیدن اطرافمان به کار بگیریم به این پی میبریم که خداوند متعال چگونه همه چیز را بدون هیچگونه نقصی افریده چیزی که مرا به شدت مهو خود کرده مورچه است که با جثه کوچک خود نیمی از سال را مشغول کار و جمع اوری روزی خود است.طبیعت سهم موزنی از زندگی موجودات و گیاهان حتی انسان که مهم ترین انهاست در بر میگیرد همه اینها میتواند بخش کوچکی از طبیعت با عظمت باشد که ان را مشاهده میکنیم.؛طبیعت رنگ زیستن را به خود گرفته است همه جای طبیعت بوی شکفتن جاریست قدرت طبیعت نامحدود است و در قالب های تصور و تاقل ما نمی گنجد.پلکهایت را با قدرت امید بگشا طبیعت و این جهان را با زیبایی ببین.قدم هایت را برای قدم زدن در طبیعت استوار کن.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir هوا گرفته ست و می خواهد ببارد...باران ببارد خوب است یا نبارد؟ اشاعره قائل به حُسن و قُبح شرعی شده اند! شیعه اما، حُسن و قُبح عقلی! انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی ادامه مطلب موضوع انشا: فیل و فنجان موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir روزی فیلی قوی جثه که از خستگی نای راه رفتن نداشت و در آن لحظه همه چیزش را می داد که مقداری آب بنوشد. ناله کنان راه می رفت. ناگهان فنجان آبی رنگ را دید که فیل پیری کنارش بود. فیل قوی جثه گمان کرد که در آن فنجان می تواند آبی بیابد و خود را سیراب کند. ازاین رو به سمت فنجان رفت. تا نزدیک آن شد در آنِ واحد فیل دیگری را داخل فنجان دید. از ترس به عقب رفت. خواست دوباره امتحان کند. دوباره نزدیک شد؛ اما گویا فیل درون فنجان سمج تر از آن بود که به این راحتی ها برود. خواست از فیل پیر کمک بگیرد؛ اما با خود گفت نه عقلش را دارد، نه زورش را.
پس با درماندگی راهش را ادامه داد. چند سال بعد فیل قوی جثه تصمیم گرفت در کلاس درسی که همه از آن تعریف می د شرکت کند. با کمی تدبیر دریافت که معلم کلاس همان فیل پیری است که کنار فنجان دیده بود. درس آن روز این بود که ما می توانیم تصویر خود را در آب ببینیم. فیل قوی قصه ما بسیار نادم شد که چرا آن روز از آن پیر کمک نخواست و به خاطر خستگی بیش از حد دو روز دیرتر به مقصد رسید.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشای فیل و فنجان
انشا فیل و فنجان نهم
حکایت فیل و فنجان چیست
فیل فنجان
داستان کوتاه فیل و فنجان
انشا در مورد آدم فضایی
انشا درمورد فیل وفنجان
داستان ضرب المثل فیل و فنجان ادامه مطلب انشا در مورد فواید درخت و درختکاری کانال در مورد فواید درخت و درختکاری کانال انشا فواید درخت و درختکاری کانال انشا در مورد درخت و درختکاری کانال انشا در مورد فواید درختکاری کانال انشا در مورد فواید درخت
ادامه مطلب شعر گردانی نگارش یازدهم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آیا می دانید که دیدن یار و معشوقه که مدت ها غایب بوده است ،چه لذتی دارد؟
مانند بارانی است که بر بیابانی خشک بر تشنه ای ببارد. و ذوق و شوق و مسرّت دیدار یار غایب ،لذتش غیر قابل توصیف است، این شرح دوستی هایی است که جان و روح هر دو طرف ، به هم پیوند خورده اند و همین است راز جاودانگی آن
و تبلور اعلای این عشق،،در ذره ذره وجود مادر موج می زند و بس مادر مهربانم ... پس از کوچ ابدیت به امید آن سر بر بالین می گذارم که روی زیبایت را در خوابهای آشفته ام ببینم. هنوز بدون تو،،خودم را دخترکی بی پناه و در مسیر طوفان حوادث ،حس میکنم
و فقط با سر گذاشتن بر ات و استشمام عطر گیسوانت آرام می شوم
کاش تو را در آبها رها می ،،پریان دریایی تو را با خود می بردند،،در دل صدفی می گذاشتند و مروارید وجودت را همیشه بر گردنم می آویختم،،اما افسوس،،،
مادرم،،در خوابهایم،،منتظرم مگذار و آرام جان و دل و روح بیقرارم باش.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا درباره ی پاییز با مقدمه
انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
انشا درباره پاییز پایه هفتم
انشا در مورد فصل پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
نتیجه گیری پاییز
نتیجه گیری در مورد فصل پاییز
نتیجه گیری فصل پاییز
انشا در مورد پاییز همراه با مقدمه
ادامه مطلب ع دختر -چتر - باران-دویدن-خیس شدن وای باران باران
شیشه پنجره رو باران شست
از دل من اما چه ی نقش تو را خواهد شست
وای باران باران
هر نفس بوی تو آید اینجا
هر نفس نام تو را گویم من
یاد تو خاطرم آید هر جا
وای باران باران
گرچه که تنهایم و از تو دورم
لیک سرشارم از خاطر تو
لیک با شادی تو مسرورم
وای باران باران
گرچه یک لحظه نبودم با تو
بودم اما شب و روز
شاد با خاطره زیبای تو
وای باران باران
مهربانی و سرشار خوبی
وای باران باران
نفسم .. بازدمم .. یاد منی
منم و تنهایی
تو همیشه ز فریاد منی زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…
تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران … موضوع انشا: سنگ صبور موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir خود را در آغوش گرمت می فشارم و جهان کوچکم را در میان بازوانت جای می دهم و امیدی به زندگی پیدا میکنم و غم های جهان را مانند فردی که آ ایمر دارد فراموش میکنم. زندگی را با تو میخواهم همانطور که تو را سفت در بغل خود جای داده ام. با ص آرام نام مقدست را بر زبان می آورم به طوری که لاله های گوشت به وجد می آید. صورتم را در گردنت میگذارم و لب هایم را به گوشت نزدیک میکنم. ولی ولی سکوت اختیار میکنم دلم پر از غم و اندوه است نمی دانم چه بگویم. خیلی حرف های ناگفته دارم ولی نمی دانم چه بگویم بغض بزرگی راه گلویم را تنگ کرده بود. ای اشک بر روی چشمانم پدیدار شد.و سیل اشک روی گونه هایم جاری شد و اشک هایم بی صدا روی پیراهنت،که بوی عطر مورد علاقه ی من را می دهد که ریه هایم را با طراوتش پر کرد. و پیراهنت به آرامی قطره ها را به آغوش می کشد. من این متن را هر روز در ذهن خود مرور میکنم و دوباره برای خود تکرار میکنم. ای وجودم؛ای ی که تو را تا حد مرگ میپرستم ای همه جان و جهانم دلم بیمار دستانت است. گرمای وجودت را به سلول های بدنم تزریق کن تا از این بیماری رها شوم و شفا یابم.
...دوستت دارم"مادر"...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir مگر می شود ، بی تو باران نبارد

که هر قطره آرام جان است وقتی نباشی

مگر می شود ، باز از آن کوچه رد شد

و با من در آن کوچه ، هم پا نباشی

مگر می شود ، عاشقی بی گل سرخ

که پروانه ماوا ندارد ، چو ای گل نباشی

غم و غربتم بی تو پایان ندارد

و این داغ باشد ، تو وقتی نباشی موضوع انشا: وقتی ی نیست موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
وقتی باید ی باشه نیست ؛ وقتی تو تنهاییت باید کنارت باشه نیست ؛ وقیت جلو اینه وایسادی و صورتت رو میبینی و به کارات و کاراش فکر میکنی ؛ وقتی یادت میاد اونموقع که بود قدر هم دیگرو ندوستیم وقتی یادت میاد دستاش مال تو بود وقتی یادت میاد ی نفر بود که همه ت بود اما الان بی ی ؛ نه شونه ای هست که باهاش اروم بگیری نه عشق که با لبخندش دنیا با تموم تلخیش برات شیرین بشه نه ی که تا میدی چشمات بخاطر امروز بارونی میشد بارونی که بخاطر ترس از فراغ میبارید
اره دلم تنگ شده برای چشماش که خش الی چشمای بارونمیم بود دلم تنگ شده برای لباش که قویترین مسکن دردام بود اما رفتو برام راهی نزاشت بجز اینکه بشینمو منتظرش باشم منتظر چشماش ، منتظر دستاش که باز دستامو بگیروو بگه عاشقت میمونم من منتظرش که باز با هام حرف بزنه و بیدارم کنه و بگه خو بیدارشو عشقم من کنارتم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: من میتوانم... موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir به نام خدا
یادم می آید ،وقتی برای اولین بار گفتم که من نمی توانم ، آنقدر کوچک بودم که ، همه به من خندیدند وگفتند : معلوم است که نمی توانی !چون تو خیلی کوچک هستی !
یادم می آید از همان وقت بود که دیگر همیشه می گفتم ، که من نمی توانم ...
خوب معلوم است که من نمی توانستم ، وقتی آنقدر این حرف را درون گوش هایت فرو کنند خودت هم خودت را گم می کنی ، میان این همه واژه که بر ترینش برایت می شود من نمی توانم! [enshay.blog.ir]
یادم می آید وقتی بزرگتر شدم ، آنها به من گفتند تو می توانی !،اما حالا دیگر من نمی توانستم !
می بینید این کلمه تمام روزگار آدم را اب می کند ، تمام آرزو هایش را بهم می ریزد و تمام زندگی اش را نابود! [enshay.blog.ir]
وباز هم به یاد می آورم آن روز بهاری را که مغزم پر شده بود از نمی توانم ها وصدای قدم های نمی توانم آزارم می داد ، از همان وقت بود که به خودم قول دادم که دیگر بتوانم ، قول که چه عرض کنم من از اولش هم می دانستم که می توانستم ، فقط کمی این نمی توانم ها درونم مغرور شده بودند یا به قول پدر بزرگم جا خوش کرده بودند. [enshay.blog.ir]
قفس زندگی من همان نمی توانم ها بود !
حالا من خیلی وقت است که از قفس آزاد شده ام !
من میتوانم ...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir ما به "بن بست" رسیدیم!

اما تا به ته ِ این کوچه برسیم ..
انگار دنیا را زیر پایمان گذاشتیم!
باران می بارید و ما همچنان می خندیدیم
حالا در این کوچه تنهایم!
بدون ِ تو قدم زدن در این کوچه ی بن بست..نمی دانی که چه حالی دارم..!
خاطرات ِ خوب از یادم نخواهد رفت حتی اگر دیگر باران نبارد!
خاطرات را مرور کن!اما هیچوقت مثل من بغض ن. تعلیق در انشا با تعلیق در منشا چه تفاوتی دارد؟مقصود از تعلیق در مرحله انشا آن است که عقد در معنی مصدری به تحقق امری در خارج موکول شود. تعلیق در انشا با فعل مضارع شروع میشود اما تعلیق در منشا با فعل ماضی.برای مثال خانه را میفروشم اگر در کنکور قبول شوید این تعلیق در انشا است و جمله خانه را فروختم اگر از سربازی برگردید مالک میشوید این تع.