انشا اگر باران نبارد

به نقل از خبرگزاریها در مورد انشا اگر باران نبارد : انشا طنز درباره تلفن همراه
درد دل موش ازمایشگاهی طنز
انشا ایستادن توی صف
انشا در مورد ماهی در حوض قالی
انشا درباره انتقال خون
انشا طنز ربات پیشخدمت
انشا ماهی در حوض قالی
انشا درباره سایه ادم ادامه مطلب انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی
انشا طنز درباره ماهی در حوض قالی
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا طنز درمورد کمک به همسای
انشا درباره ی ربات پیشخدمت
انشا طنز وغیر طنز انتقال خون
انشا طنز وغیر طنز سایه ادم
انشا درباره تلفن همراه طنز ادامه مطلب انشا ایستادن توی صف
انشا ربات پیشخدمت
انشا ماهی در حوض قالی
انشا درمورد سایه ادم
انشا سایه آدم
انشا در مورد انتقال خون
انشا در مورد سایه ادم
انشا در مورد ماهی در حوض قالی ادامه مطلب جدید ترین کانال انشا دهه فجر کانال انشا دهه فجر در تلگرام
انشا دهه فجر کانال دهه فجر انشا فجر کانال انشا دهه
ادامه مطلب انشا به زبان عادی و ادبی
انشا توصیف باران به زبان ادبی و عادی
نوشته عادی و ادبی
انشای ادبی درباره زندگی
انشا صفحه 41 نهم
انشا های ادبی بسیار زیبا
انشای ادبی در مورد فصل پاییز
انشا درمورد آفتاب به صورت نوشته عادی وادبی ادامه مطلب انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی
انشا طنز درباره ماهی در حوض قالی
انشا طنز وغیر طنز انتقال خون
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا درمورد ماهی در حوض قالی
انشا ماهی در حوض قالی
ربات پیشخدمت چیست ادامه مطلب موضوع انشا: باران نمی بارد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir از خیابان های خشک و بی عبور تهران که می گذرم همه چیز برایم خسته کننده به نظر می رسد.
قدم،قدم،قدم، راه را آرام آرام و با سکوت طی میکنم اصلا دیگر حوصله ی هیچ چیز را ندارم.
هوا بی روح تر از همیشه بود،خشک و سردو خشن....
همچنان راه میرفتم قدم به قدم هوا سردتر می شد؛بخار هوا از دهانم گرم تر بیرون می آمد.
دیگر درخت های تنومند آنجا برایم اهمیتی نداشت،دیگر قدم زدن در آن خیابان رنگارنگ اهمیتی نداشت .
یک عصر زمستانی که فقط سرمایش سو ک بود اما،اما زمستان مگر بدون برف و باران هم می شود . درست است که در چند سال اخیر هیچ برف دلنشینی در تهران به زمین و دل ننشسته است ولی باران هم دیگر نمی بارد.
این خیلی غم انگیز ....
هیچ درگیر این موضوع بزرگ و مهم نبود چرا که آنها مشغول به کارهای واجبشان بودند و هیچ ی توجهی به این مشکل بزرگ نمی کرد .
کارهای این دنیا مارا از همه چیز بازداشته است ،همه چیز!
باران نیست ، باران نمی بارد و این یک حقیقت تلخ است! یک حقیقت محض که خواهی یا نخواهی باید پذیرفتش!
شاید اگر الان مثلا:چند سال قبل بود با نبا باران مردم به فکر چاره شی بیفتند ،چقدر ما تغییر کرده ایم .
درست است که کاری از دستان ما بر نمی آید اما ما وسیله ایم
بهترین راه این است که به اقامه بایستیم و از خداوند طلب بارش باران کنیم .
این کمبود بارش ها حاصل چیست ؟ یعنی خداوند ما را مشمول لطف و رحمت الهی خود نمی کند....
نه این افکار غلط است .
صبر خدا بسیار است و لطفش فراتر از دریاست ....
از خدا بخواهیم خدایا سرزمینم را سیراب ساز. آمین فاطمه نظامی - پایه هشتم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: وقتی باران به صدا در می آید ... موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آری شقایق های لطیف ان دشت را برای شکفتن برگزیده بودند. انگار نمی دانستند ان دشت دشت بلاست. در میان ان گل های شقایق غنچه های نازنینی بودند که برگهای لطیف شان زیاد طاقت خشکی و بی را نداشتند . ذخیره ی رو به پایان بود . شقایق های نازنین رو به پزمردگی می رفتند. خار های خسی کمر به پر پر شقایق ها بسته بودند. ای کاش تکه ابری در اسمان پدیدار می شد . ای کاش سایه می افکند . ای کاش چند قطره از ان می چکید. ای کاش... ای کاش ... اما ابری در اسمان نبود . سایه ای نبود . بارانی نبود. شقایق های نازنین دیگر طاقت نیاوردند پزمرده شدند . پر پر شدند. وحشی های بیابان طاقت دیدن زیبائی ها را نداشتند . همه را از دم تیغ گذراندند . حالا دشت پر شده بود از شقایق های پر پر شده .صدای غرش ابرها زمین و اسمان را لرزاند . انقدر عصبانی بودند که زمین به لرزه در امد. صدائی همه ی دشت را فرا گرفته بود ’ صدائی که گوئی شقایق های پر پر شده را نوازش می کرد . صدا ’ صدای اسمان بود . اما افسوس چه قدر حوصله کردی باران ’ دیر امدی دیگر ی منتظرت نیست ’ دیگر ی ارزویت نمی کند.شقایقی نمانده که سیراب کنی . اری ... وقتی باران به صدا در می اید . دیگر ای نیست.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir استیکر انشا عید نوروز بهترین استیکر انشا عید نوروز جالبترین استیکر انشا عید نورو زترین
خوستارین استیکر انشا عید نوروز باح رین استیکر انشا عید نوروز استیکر انشا عید نوروز
ادامه مطلب انشا در مورد آسمان
توصیف اسمان
انشا در مورد اسمان ابری
انشا درباره ی اسمان
انشا در مورد اسمان پرستاره
انشا اسمان
انشا درباره اسمان شب پایه هفتم
انشا آسمان ابری
ادامه مطلب انشا عینی و ذهنی انشا درمورد عینی و ذهنی انشا درمورد عینی و ذهنی انشا درباره ذهنی انشا عینی و ذهنی انشا درباره ذهنی
انشا عینی و ذهنی انشا درمورد عینی و ذهنی انشا درباره ذهنی ادامه مطلب مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا شو.

مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت و جویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.

مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گ. انشا طنز کمک به همسایه
انشا طنز درمورد تلفن همراه
انشا در مورد ایستادن توی صف
انشا طنز درمورد سایه ادم
انشای طنز درمورد انتقال خون
داستان طنز کمک به همسایه
طنز همسایه
انشا طنز وغیر طنز تلفن همراه ادامه مطلب کدامین قطره خواهد بست پیوندی، میانِ خشکی و دریا؟ چرا،این شانه ها، این ص ه های روزهای خش الی را، به بارانِ نجابت، ماسی نیست؟! اگر باران نبارد! اگر باران نبارد! مرغها، این تشنگانِ راه های پرخم و دشوار، چگونه گردِ رَه، از بال های خسته می شویند؟ غمِ دل، با که می گویند؟ اگر باران نبارد! هیچ ، جا پایِ آهو را، کنارِ برکه ی بی آبِ کوهستان نخواهد دید! و برگِ بیدهای تشنه را بیداد، خواهد چید و مِه، این یادگارِ لحظه های خیسِ بارانی، درختانِ بلوطِ تپه های خشک و خالی را، به مهمانی شبنم ها، نخواهد برد، پرستو، در حصارِ غربتِ تبعید، خواهد مُرد! انشا با موضوع روز معلم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir عشق با تو آغاز شد. کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.
تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری. تو بودی و کوله باری از مهر؛
ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیم
و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات. بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛
قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدی
و علم در ما جوانه زد. نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم. ما دست در دست تو نهادیم تا راه پ یچ و خم زندگی
را با تو گام برداریم. دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جه ،
در جا نزنیم. چراغ دانشی که در دست ماست،
روشنایی از تو دارد، معلّم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: خاک و باران موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir بوی نم خاک همه جارا فرا گرفته بود.کوچه هارا.... حتی خیابان هارا.چشمانم را بستم;تمامی خاطرات از جلوی چشمانم گذر د.اسکار بهترین خاطره ام را آنروز به این خاطره دادم……
دست در دست پدر بزرگ؛برایم تعریف میکرد از دنیا.....از زیبایی هایش از دلتنگی هایش.از عشق از محبت از احساس.من کودک بودم نمیدانستم حرف هایه پدر بزرگ به چه معنی است.او میگفت ابرها مثل ک ن بهانه گیرند.
برای من گفت از عشق بین دو کوه.
میگفت از زیبایی هایه بی همتایه دنیا برایم می گفت از... چشمانم را که باز ;همه جا تار بود.شاید دلیلش اشکی بود که در چشمانم خانه کرده بود.
حال فهمیدم معنی حرف هایه پدر بزرگ را.کاش می شد زمان برگردد.پدر بزرگ برگردد.انوقت فرصتی دوباره داشتم برای بغل ش....برای گفتن این کلمه که همه ی زندگی من است. پدر بزرگ دنیا خیلی بی معرفته...خیلی نامرده...
اگر بی معرفت نبود;اگه نامرد نبود
الا اینجا بودی ...نه زیر زمینی با عطر بارانی. نویسنده: ریحانه صالحی - کلاس هشتم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا ادبی در مورد نوجوانی
انشا در مورد نوجوانی و شکفتن
شعر درباره نوجوانی
انشا درباره جلسه امتحان
انشا درباره عاقبت فرار از مدرسه
انشا در مورد هدف از زندگی
درباره ی نوجوانی
اهمیت دوره ی نوجوانی ادامه مطلب انشا ادبی درباره بهار جالبترین انشا ادبی درباره بهار خاصترین انشا ادبی درباره بهار نازترین انشا ادبی درباره بهار باح رین انشا ادبی درباره بهار نازترین انشا ادبی درباره بهار خنده دار ترین انشا ادبی درباره بهار
ادامه مطلب مراسم طلب بارانمراسم طلب باران اگر باران نبارد مراسمی به نام «سویی قازان» ب ا می‏شود. اهالی محل در یک چهارشنبه ی کشته و در مسجد به خواندن دعای مخصوص می‏پردازند.سویی قازاناگر باران نبارد مراسمی به نام «سویی قازان» ب ا می‏شود. اهالی محل در یک چهارشنبه ی کشته و در مسجد به خواندن دعا مخصوص می‏پردازند. هنگام دعا دست‏ها کشیده است، انگ. انشا در مورد خانه
انشا در مورد کلاغ
انشا درمورد عینک با مقدمه
انشا درباره ی خانه پایه هفتم
انشا در مورد خانه کلاس هفتم
انشا در مورد کلاغ برای کلاس هفتم
انشا در مورد عینک هفتم
انشا در مورد کلاغ برای پایه هفتم ادامه مطلب کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری کانال انشا در مورد روز درختکاری ادامه مطلب انشا در مورد دیدن یک شکارچی از دریچه چشم اهو
انشا درمورد انچه درمسیر خانه تا مدرسه میبینید
انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را میکشد
انشا در مورد مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه
انشا دیدن یک شکارچی از دریچه چشم آهو
شعر درباره موش
انشا درباره دیدن مورچه ای که باری را می کشد
انشا انچه درمسیر خانه تا مدرسه میبینی. انشا طنز وغیر طنز تلفن همراه
ایستادن توی صف طنز
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشای طنز درمورد انتقال خون
انشا طنز وغیر طنز نهم
انشا طنز درمورد سایه ادم
انشای طنز وغیر طنز
ایستادن در صف ادامه مطلب موضوع انشا: طلوع خاطرات موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir در رد آرام قلم روی بوم روزگار، طراح هستی را میبینی و رنگین کمان زیبای غروب، چشم هایت را می نوازد!
اما... حسی عجیب خود را به رخ این زیبایی ها می کشد...
حسی که بوی دلتنگی میدهد؛
یاد تک تک بهار ها و تابستان ها و پائیز ها و زمستان هایی می افتی که لحظه به لحظه شان را لمس کردی!...
و آدم هایی که روزی دوستشان داشتی و سال هاست در باغ قلبت، نیمکتی دارند برای همیشه!...
و یاد کودکی هایت می افتی... چقدر زود در کتاب زندگی، صفحاتشان را ورق زدی!...
و خنده هایی که گرمابخش دل ها بودند و گریه هایی که دست و پای باران را گم می د... در انعکاس این غروب زمستانی، تمام لحظاتی را مرور میکنم که خیلی زود دیر شدند!...
لحظاتی که بی هیاهو آمدند و بدون خداحافظی رفتند...
و قدمشان حسرتی شد از جنس خاطره...!
همان هایی که وقتی دلت میگیرد، زودتر از همه به عیادتت می آیند...
هنگام غروب، طلوع میکنند...
وسط نوشیدن یک فنجان چای دلتنگی...! نویسنده: ماریه سیف اللهی  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir وَ هو الّذی ینزّل الغَیثَ مِن بَعدِ ما قَنَطوا و یَنشرُ رَحمَته... سوره مبارکه شوری ، آیه28 اگر باران نبارد، باغبان دلگیـر خواهد شد و فرصتهای فروردین، نصیب تیر خواهد شد اگر بـاران نبارد برکه ی احساس می خشکد و هم نیلوفر مرداب، غافلگیر خواهد شد اگر بــاران نبارد واژه بـاران چه خواهد شد؟ و آیا رنگ شعری،باز سبز ِ سیر خواهد شد؟! انشا در مورد ایران کلاس هفتم
انشا کوتاه در مورد ایران
متن زیبا درباره ایران
توصیف ایران
انشا در مورد آسمان شب
انشا درباره محل زندگی ما
متن ادبی درباره ایران
درباره ی کشور ایران ادامه مطلب
کارگر ساختمان گفت : باران می بارد ، امروز گِل آلود خواهد بود
پستچی گفت : باران می بارد ، روزی سختی را خواهم گذرانید
راننده تا ی گفت : باران می بارد ، مسافران زیادی خواهم داشت
بانوی خانه گفت : باران می بارد ، بیرون رفتن و ید چه بدبختی است
پیر دختر گفت : باران می بارد ، مُدل مو هایم به هم خواهد خورد
کشاورز اول خندید : باران . موضوع: اگر شما را به کارخانه چوب بری می بردند از شما چه می ساختند؟ موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir اگر آن روز بهاری بود جعبه موسیقی ای می شدم که سالیان سال ؛در کنج اتاق دخترکی ، گاهی در خلوت و تنهایی اش ، درعمق صدای آرامبخش من به دنبال پژواک عواطف خود بود...
اگر آن روز در اواسط گرمای مرداد بود؛ پرچین باغ زردآلو می شدم ...
و آنقدر کوتاه که پسربچه شش ساله همسایه به راحتی وارد باغ شود و با یک بغل پر از زردآلو به جمع دوستانش در خانه جنگلی شان برود و صدای خنده اش گوش آسمان را کر کند ؛ مگر باغبان چقدر خسارت میدید؟
اگر آن روز دوم آبان بود ؛ شاید سقف شیروانی ای میشدم برای خانه تازه عروسی در گیلان ...
و شب و روز دعا می که رنگی شبیه فیروزه به جانم بپاشند که هنگام باران برای شمعدانی های سرخ روی ایوان ؛دلبری کنم ...
اما آن روز اوا بهمن ماه بود و برف و سرما عبارتی بود که باعث شد آن کارخانه از من هیزمی بسازد تمام عیار ؛
خوب بسوزم و آتش را پروبال دهم ...
آن قدر خوب که همان دخترک به جای شنیدن موسیقی و لانه آرامش در جانش ، ع هایی قدیمی را بسوزاند و اشک بریزد. نوشته: زهرا مجیدی - پایه یازدهم انسانی  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد کلاغ پایه هفتم
انشا درباره ی خانه پایه هفتم
انشا در مورد خانه کلاس هفتم
انشا درمورد عینک با مقدمه
انشا درباره کلاغ سیاه
مقدمه در مورد عینک
انشا در مورد عینک هفتم
انشا کلاغ پایه هفتم ادامه مطلب خبرگزاری فرهنگیان : عبدالجبار کاکایی می گوید انشا نیاز به نگاه ویژه دارد، نه این که کلاس انشا را کلاسی فوق برنامه و فانتزی بدانیم. این شاعر که سابقه تدریس در زنگِ انشا را هم دارد، در گفت وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره کلاس انشا گفت: من فکر می کنم درباره کلاس انشا خیلی چیزها بستگی به معلم ، حال و هوا و س. انشا کوتاه در مورد 22 بهمن کانال کوتاه در مورد 22 بهمن کانال انشا در مورد 22 بهمن انشا کوتاه 22 بهمن انشا کوتاه در مورد بهمن کانال انشا کوتاه در مورد 22
ادامه مطلب موضوع انشا: رازهای پنهان موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir همه آدم ها رازهایی دارن که درون پیچ و تاب محفوظ نگه داشتن.
راز هایی که گاهی سوزاننده تر از هر آتشی است و هیچ چیز نمی تواند مرحمی بر آن باشد.
نه می توان آن را با ی در میان گذاشت ونه دردناکت تحمل حفظش را دارد.
راز هایی که گاهی گفتنشان طوفانی را به پا میکند و گاهی نگفتنشان می را به آتشی میکشد...
رازهایی که گاهی باید تا ابد پشت لبها محفوظ بماند و گاهی باید سوختن را به جان ید و از راز های پنهان برداشت. نوشته: مهسا صلواتی  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: دریای رفاقت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir خدایا دلم هوای رفاقت کرده یک رفاقت ناب یافتن رفیقی که تک تک واژه های پایداری ،صداقت ،وفاداری را برایم معنا کند وکنار او لذت زندگی را بچشم. دوستی میخواهم مرا دوست بدارد نه برای یک لحظه یا یک سال بلکه برای تمام عمر ...
دوستی میخواهم ماندگار باشد نه یادگار. دوستی که در دور زدن خط قرمزش رفاقت باشد.
رفیقی که در مسیر شکوفایی بر بال هایم ذره ای از معرفتش را هدیه دهد تا اوج گیرم و زخم های قلبم را تسکین دهد وارامم کند.
رفیقی که روزی در کنارم و روزی در برابرم نباشد ودر میان راه نگوید رفا قطع دوستی که بر باران اشک هایم با دست هایی اغشته به معرفت و عشق پایان دهد .
رفیقی که زمین از سنگینی معرفتش نالان باشد.
آری خدایا دلم دریای رفاقت میخواهد تا در آن غرق شوم وهمراه او به اقیانوس عشق تو راه یابم. نوشته: زیبا فلاحی موضوع انشا: دلگیری موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir کنار پنجره نشسته بودم، باران نم نم میبارید. امروز از همان روز های بد بود. از همان روز هایی که دلت حس گرفته ولی نمیدانی چرا و به خاطر چه. از همان روز هایی که نه حوصله داری ح را توضیح دهی و نه درد و دل کنی.
یک حس غریب دلهره آور، چیزی مانند یک دلتنگی مبهم یا یک خستگی پاین نا پذیر. حسی که انگار دنیا روی سرت آوار شده و نمیدانی چگونه خودت را جمع و جور کنی.
حسی که مانند یک انتظار بیهوده است که نمیدانی برای چه یا چه چیزی است. شاید منتظر معجزه ای، از پس اب هایی که سخت بغض کرده اند یا شاید منتظر یک پیام، یک آمدن، یک برگشتن، یا شاید هم شنیدن اسم خودت از زبان ی با صدای آشنا هستی.
گاهی وقت ها خستگی انقدر فشار می آورد که تمام انرژی آدم را میگیرد. وقتی روحت خسته میشود، تازه میفهمی خستگی های جسمی فقط یک اشتباه بوده.
خودمان را جا گذاشتیم، در یک صدا، در یک پیام، در یک نگاه، در یک کتاب، در یک موسیقی، در یک قطره اشک یا شاید هم در منحنی لبخند ی. و چه کوتاه خلاصه شده ایم در فراسوی باور هایمان.
ما حالمان خوب بود. حتی در همان روز های ابری دلگیر هم خوب بودیم. ما فقط دل ش ته تر از آن بودیم که منتظر پاییز بمانیم :)  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: توصیف روستا موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir محل زندگی ما روستایی در حومه شهر است. روستایی که برکه اش محل تغذیه پرندگان و محل زندگی آبزیان و ماهی هاست.
خانه های کاه گلی و سنگی که با بارش باران بودی دلنشینی را در فضا پر می کند. بویی که کافی است چشمانت را ببندی و نفس بکشی با تک تک سلولهایت.
باریکی کوچه هایش می تواند یاد آور قلبهایی باشید به وسعت دریا.
خانه هایی با حیاط های زیبا که گوشه گوشه اش را درختان انگور و گل یاس پر کرده و یک حوض آبی با ماهی های قرمز که تابستان ها هندوانه داخل آن زیبایی اش را تکمیل می کند.
کمی آن طرف تر چشمه آبی است که صدای شرشر بهم خوردن آب و سنگ، هوس بازی های کودکی را در دورنت زنده می کند.
در کنار چشمه ی آب تپه هایی است با گلهای لاله و شقایق و درختان انبوه و در آ پاییز روستایمان را با هیچ چیز عوض نمی کنم،پاییزی که صدای دشدن برگهایش زیر پاهایم شاید زیباترین آهنگ طبیعت باشد.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد توصیف کلاس درس
کلاس خود را توصیف کنید
انشا درباره ی کلاس
انشا در مورد کلاس ما
توصیف کلاس ادبیات
انشا در مورد کلاس خود را توصیف کنید
انشا در مورد کلاس ادبیات
شعر در مورد کلاس درس
ادامه مطلب انشا در مورد 22 بهمن بهترین کانال انشا در مورد 22 بهمن کانال در مورد 22 بهمن انشا  22 بهمن کانال انشا در مورد بهمن کانال انشا در مورد 22
انشا درباره پاییز پایه هفتم
انشا درمورد فصل پاییز همراه با بند مقدمه بندهای بدنه بدنه نتیجه
انشا در مورد فصل پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
انشا درباره ی پاییز با مقدمه
مقدمه انشا پاییز
نتیجه گیری از فصل پاییز
انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
مقدمه درباره پاییز ادامه مطلب بازنویسی حکایت نگارش نهم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir مردکی را چشم درد خاست: مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب (حیوان) میریخت و درمانشان می کرد در چشم این مرد ریخت و چشم مرد کور شد مرد از ان به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی. صفحه 36 بازنویسی حکایت
پایه هشتم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد کلاغ برای کلاس هفتم
انشا در مورد خانه کلاس هفتم
انشا درمورد عینک با مقدمه
درباره عینک
مقدمه در مورد عینک
انشا درباره ی خانه پایه هفتم
انشا در مورد کلاغ ها
انشای عینک ادامه مطلب موضوع انشا: مناجات به زبان ریاضی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir از کدام زاویه به نظاره بنشینم و با کدام گزینه معماهای مجهول چگونه شدن را حل نمایم؟ آیا به سمت مثبت بی نهایت(تعز من تشاء) میل کنم یا به سمت منفی بی نهایت (تذل من تشاء)؟ در این هیچ ضلعی دایره واری که بر ذهنم احاطه دارد و بر محور منیت می چرخم و جبرآلودگی ها مرا محاصره ای 360 درجه کرده اند، خداوندا! چه روشی برای حل معادلات لازم است؟ راه گریز از پوسته ضخیم رادیکال جهل را به من بنما تا حاصل آن روز را مثبت کنم. خداوندا! با پاک کن لطفت، خطوط کشیده بر چهره حقیقت را حذف کن تا برآیند نیرو ها صفر شود، کاری کن تا همچون اقیانوس، عمود بر زمین بایستم و نمودار وجودی ام را با مختصات قابل تعریفی رسم کنم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: طبیعت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir خداوند جهان هستی را به گونه ای افریده است که انسان از درک این افریده ها و مخلوقات عاجز است اگر دقت لازم را برای دیدن اطرافمان به کار بگیریم به این پی میبریم که خداوند متعال چگونه همه چیز را بدون هیچگونه نقصی افریده چیزی که مرا به شدت مهو خود کرده مورچه است که با جثه کوچک خود نیمی از سال را مشغول کار و جمع اوری روزی خود است.طبیعت سهم موزنی از زندگی موجودات و گیاهان حتی انسان که مهم ترین انهاست در بر میگیرد همه اینها میتواند بخش کوچکی از طبیعت با عظمت باشد که ان را مشاهده میکنیم.؛طبیعت رنگ زیستن را به خود گرفته است همه جای طبیعت بوی شکفتن جاریست قدرت طبیعت نامحدود است و در قالب های تصور و تاقل ما نمی گنجد.پلکهایت را با قدرت امید بگشا طبیعت و این جهان را با زیبایی ببین.قدم هایت را برای قدم زدن در طبیعت استوار کن.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: پرندگان مهاجر موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir صدای وشان پرندگان در آسمان آفت شنیده میشود نگاهی به آسمان میاندازم تا به نغمه های زیبایشان گوش دهم...
دسته دسته پرندگان مهاجر با رنگ های متفاوت و صدا های متفاوت در حال عبور از آسمان شهر ما هستند...
در عجایب خلقت میمانم! چگونه این پرندگان هر کدام جداگانه پرواز میکنند و هیچ کدام راه خویش را گم نمیکنند؟!
وااااااای خدای بزرگ چه میکنی تو!
غرقه ی تماشای پرندگان بودم و زمان از دستم در رفته بود خیلی صحنه ی زیبایی بود و من با هیجان تماشا می ...
من معتقدم که این پدیده ی زیبا کمک میکند تا همه ی ما بتوانیم به معرفت و شناخت خداوند دست ی م... معرفت کردگار
دیدن این عالم است
خوب جهان را ببین
هرچه که بینی کم است  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir هوا گرفته ست و می خواهد ببارد...باران ببارد خوب است یا نبارد؟ اشاعره قائل به حُسن و قُبح شرعی شده اند! شیعه اما، حُسن و قُبح عقلی! موضوع انشا: فیل و فنجان موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir روزی فیلی قوی جثه که از خستگی نای راه رفتن نداشت و در آن لحظه همه چیزش را می داد که مقداری آب بنوشد. ناله کنان راه می رفت. ناگهان فنجان آبی رنگ را دید که فیل پیری کنارش بود. فیل قوی جثه گمان کرد که در آن فنجان می تواند آبی بیابد و خود را سیراب کند. ازاین رو به سمت فنجان رفت. تا نزدیک آن شد در آنِ واحد فیل دیگری را داخل فنجان دید. از ترس به عقب رفت. خواست دوباره امتحان کند. دوباره نزدیک شد؛ اما گویا فیل درون فنجان سمج تر از آن بود که به این راحتی ها برود. خواست از فیل پیر کمک بگیرد؛ اما با خود گفت نه عقلش را دارد، نه زورش را.
پس با درماندگی راهش را ادامه داد. چند سال بعد فیل قوی جثه تصمیم گرفت در کلاس درسی که همه از آن تعریف می د شرکت کند. با کمی تدبیر دریافت که معلم کلاس همان فیل پیری است که کنار فنجان دیده بود. درس آن روز این بود که ما می توانیم تصویر خود را در آب ببینیم. فیل قوی قصه ما بسیار نادم شد که چرا آن روز از آن پیر کمک نخواست و به خاطر خستگی بیش از حد دو روز دیرتر به مقصد رسید.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: علم بهتر است یا ثروت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir به نظر من انسان به هردو در زندگی روزمره نیاز دارن هم به علم و هم به ثروت .
ما باید درس بخوانیم و تحصیل کنیم تا به ثروت برسیم یعنی وقتی ما تحصیل میکنیم و از علم زیاد بهره ببریم میتوانیم با داشتن یک شغل عالی و مناسب در آمد بسیار داشته باشیم و ثروتمند باشیم و حتی برع .
وقتی ما به محل تحصیل (مدرسه یا ) میرویم باید با ثروت خود برویم و ثبت نام کنیم تا عالم شویمیا وقتی در به تحصیل می پردازیم باید به مدیر آن شهریه بدهیم پس ما برای یافتن علم به ثروت نیازمندیم و برای به دست آوردن ثرفت به علم .
ما نمی توانیم بگوییم کدام یک بهتر است چون در زندگی روزمره به هردو نیاز داریم.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: باد اورده را باد می برد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir همه ما اه خاصی داریم چه در رابطه با مساعل زندگی چه شغل یا تحصیل و.... اما چگونگی رسیدن به اه و موفقیت ها متفاوت تر از انچه است که ما فکر میکنیم
لازم است در هر کاری تلاش لازم را بکار ببریم تا بهترین نتیجه هارا را بگیریم
سهل انگاری و نگاهی بی تفاوت به یک مسعله یا هدف جز پشیمانی چیز دیگری به همرا ندارد گرچه افرادی هستند که بدون پایه واساسی از برخی موقعیت ها واه زندگی برخوردار میشوند ولی ماندگاری انها کم و بی درنگ انها را از دست میدهیم و همه اینها به خاطر سهل انگاری و بی دقتی ما بوده ولی همه ما این توانایی لازم را برای حل این مشکلات را داریم و ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده ی ان نیست
زندگی نه ماندن است، نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد...  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد فواید درخت و درختکاری کانال در مورد فواید درخت و درختکاری کانال انشا فواید درخت و درختکاری کانال انشا در مورد درخت و درختکاری کانال انشا در مورد فواید درختکاری کانال انشا در مورد فواید درخت
ادامه مطلب موضوع انشا: بذر قاصدک موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir با موسیقی بی کلام آفتاب که پر است از نت های تنهایی و عطر باران که لای شاخ و برگ درختان پیچیده است سر از عمق خاک سرد و بی روح بیرونم می آورم؛ ریتم سمفونی پلک هایم غبار را از روی صورتم می تکاند.
من، قاصدکی هستم که در پای سپیدار بلندی، در انتهای کوچه ی داد روییده ام؛ از کنار ریشه ام رگه ی آب باریکی می گذرد؛ نفس شرجی زده درختان را تنفس می کنم، چشمانم به آسمان باز می شود، دلش به اندازه ی یک ابر گرفته است و پرسه های خاطره از آبی بی کرانش لبریزاند.
مدت ها می گذرد، عقربه های گیج ساعت به دور خود می چرخند، دندان های زمان ساقه ی تکیده ام را بالا می کشند و گل هایی با پرهای سفید رنگ مخملی را بر شانه هایم می گذارند.
بادی می وزد و برگهای آفتاب زده ی درختان بلند را تکانی می دهد و لای گیسوان درختان بید می پیچد، به گلهایم چشم دوخته است، دست آسمان را رها می کند و سراسیمه به سویم روانه می شود؛ دلم از هر امیدی خالی است، زمان ایستاده است، عقربه ها روی ساعت پنج عصر خودکشی کرده اند.
پلک می زنم، شانه هایم خالی است و عمق چشم هایم محو سفیدی گل ها شده است، گل هایی که بر تخت ابریشمی باد تکیه زده اند و صدای قهقه ی دخترکی را دنبال می کنند که زیر پرتو های خورشید موهای طلایی رنگ عروسکش را نوازش می کند و برایش شعر می خواند؛ قاصدک روی دامانش می نشیند، گوشش پر می شود از نجواهای ک نه که از دهان دخترک شیرین زبانی تراویده شده؛ او تا خدا خواهد رفت و آرزوهای دخترک را با خود خواهد برد.
 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد ایران کلاس هفتم
انشا در مورد آسمان شب
متن زیبا درباره ایران
توصیف ایران
انشا درباره محل زندگی ما
متن ادبی درباره ایران
تحقیق درباره کشور ایران
درباره ی کشور ایران ادامه مطلب