انشا در مورد زمستان روستا

به نقل از خبرگزاریها در مورد انشا در مورد زمستان روستا : انشا ادبی در مورد نوجوانی
انشا در مورد نوجوانی و شکفتن
شعر درباره نوجوانی
انشا درباره جلسه امتحان
انشا درباره عاقبت فرار از مدرسه
انشا در مورد هدف از زندگی
درباره ی نوجوانی
اهمیت دوره ی نوجوانی ادامه مطلب انشا در مورد شغل آینده من
انشا در مورد آینده من
انشا در مورد اینده نگری
انشا درباره ی در اینده میخواهید چه کاره شوید
انشا درباره ی نقشه هایم برای آینده
در اینده میخواهید چکاره شوید
انشا در مورد شغل معلمی
انشا در مورد شغل ی ادامه مطلب انشا درمورد طعم بستنی یخی
انشا درباره برداشتن یک ظرف داغ
انشا در مورد طعم خورشت قورمه سبزی
انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی
انشا درباره حمل یک قالب یخ بدون دستکش
انشا درمورد بوی خاک پس از بارش باران
توصیف بوی خاک پس از بارش باران
طعم خورشت قورمه سبزی انشا هشتم ادامه مطلب انشا درمورد صدای لالایی مادر
توصیف صدای باران
انشا درمورد صدای وزش شدید باد
انشا در مورد قار قار کلاغ
صدای بارش باران
انشا در مورد روز بارانی
موضوع انشاء ازاد
انشا درباره اهنگ سرود ملی ادامه مطلب انشا ملی شدن نفت بهترین انشا ملی شدن نفت جالبترین انشا ملی شدن نفت زیباترین انشا ملی شدن نفت خاصترین انشا ملی شدن نفت جالبترین انشا ملی شدن نفت خوشگلترین انشا ملی شدن نفت انشا ملی شدن نفت کوتاه

ادامه مطلب انشا در مورد درد دل یک موش آزمایشگاهی
انشا طنز درباره ماهی در حوض قالی
انشا طنز وغیر طنز انتقال خون
انشا طنز درمورد کمک به همسایه
انشا طنز درمورد ایستادن توی صف
انشا درمورد ماهی در حوض قالی
انشا ماهی در حوض قالی
ربات پیشخدمت چیست ادامه مطلب انشا درون یک فضاپیما روی کره ماه
درون یک فضاپیما را که روی کره ماه توقف کرده تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید
انشا درمورد فضاپیما
درون یک فضاپیماراکه روی کره ماه توقف کرده تصورکنیدوتصویرذهنی خودرابنویسید
انشا درمورد درون یک فضاپیما
انشا فضاپیما
انشا در مورد فضاپیما روی کره ماه
انشا کره ماه ادامه مطلب انشا در مورد توصیف کلاس درس
کلاس خود را توصیف کنید
انشا درباره ی کلاس
انشا در مورد کلاس ما
توصیف کلاس ادبیات
انشا در مورد کلاس خود را توصیف کنید
انشا در مورد کلاس ادبیات
شعر در مورد کلاس درس
ادامه مطلب انشا در مورد 22 بهمن بهترین کانال انشا در مورد 22 بهمن کانال در مورد 22 بهمن انشا  22 بهمن کانال انشا در مورد بهمن کانال انشا در مورد 22
انشا در مورد کشاورزی
تحقیق کشاورزی
تعریف کشاورزی
شغل کشاورزی
کشاورزی چیست
انشا در مورد کشاورزی در روستا
کشاورزی در ایران چگونه است
تاریخچه کشاورزی ادامه مطلب انشا طنز کمک به همسایه
انشا طنز درمورد تلفن همراه
انشا در مورد ایستادن توی صف
انشا طنز درمورد سایه ادم
انشای طنز درمورد انتقال خون
داستان طنز کمک به همسایه
طنز همسایه
انشا طنز وغیر طنز تلفن همراه ادامه مطلب جدید ترین کانال انشا دهه فجر کانال انشا دهه فجر در تلگرام
انشا دهه فجر کانال دهه فجر انشا فجر کانال انشا دهه
ادامه مطلب انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی ادامه مطلب سرگذشت یک رود از زبان خودش
انشا از زبان یک رود
درباره سرگذشت یک رود انشا بنویسید
انشا درباره رود
داستان سرگذشت یک رود
انشا درباره سرگذشت یک رود از زبان خودش
تحقیق در مورد سرگذشت یک رود
انشا رود ادامه مطلب انشا از زبان یک رود
درباره سرگذشت یک رود انشا بنویسید
انشا درباره رود
داستان سرگذشت یک رود
انشا درباره سرگذشت یک رود از زبان خودش
تحقیق در مورد سرگذشت یک رود
درباره ی سرگذشت یک رود انشا بنویسید
انشا رود ادامه مطلب انشا در مورد ایران کلاس هفتم
انشا در مورد آسمان شب
متن زیبا درباره ایران
توصیف ایران
انشا درباره محل زندگی ما
متن ادبی درباره ایران
تحقیق درباره کشور ایران
درباره ی کشور ایران ادامه مطلب کانال انشا تعطیلات عید نوروز عضو شدن در کانال انشا تعطیلات عید نوروز لینک عضویت در کانال انشا تعطیلات عید نوروز
بهترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز خاصترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز باح رین کانال انشا تعطیلات عید نوروز نازترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز جالبترین کانال انشا تعطیلات عید نوروز
ادامه مطلب انشا عینی و ذهنی انشا درمورد عینی و ذهنی انشا درمورد عینی و ذهنی انشا درباره ذهنی انشا عینی و ذهنی انشا درباره ذهنی
انشا عینی و ذهنی انشا درمورد عینی و ذهنی انشا درباره ذهنی ادامه مطلب گسترش ضرب المثل باد اورده را باد میبرد
انشا درباره از تو حرکت از خدا برکت
داستان در مورد باد آورده را باد میبرد
باد آورده را باد میبرد انشا
انشا در مورد تو نیکی میکن و در دجله انداز
معنی ثروت باد آورده
گسترش مثل باد اورده را باد میبرد
مثل نویسی باد اورده را باد میبرد ادامه مطلب انشای فیل و فنجان
انشا فیل و فنجان نهم
حکایت فیل و فنجان چیست
فیل فنجان
داستان کوتاه فیل و فنجان
انشا در مورد آدم فضایی
انشا درمورد فیل وفنجان
داستان ضرب المثل فیل و فنجان ادامه مطلب موضوع انشا: توصیف روستا موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir محل زندگی ما روستایی در حومه شهر است. روستایی که برکه اش محل تغذیه پرندگان و محل زندگی آبزیان و ماهی هاست.
خانه های کاه گلی و سنگی که با بارش باران بودی دلنشینی را در فضا پر می کند. بویی که کافی است چشمانت را ببندی و نفس بکشی با تک تک سلولهایت.
باریکی کوچه هایش می تواند یاد آور قلبهایی باشید به وسعت دریا.
خانه هایی با حیاط های زیبا که گوشه گوشه اش را درختان انگور و گل یاس پر کرده و یک حوض آبی با ماهی های قرمز که تابستان ها هندوانه داخل آن زیبایی اش را تکمیل می کند.
کمی آن طرف تر چشمه آبی است که صدای شرشر بهم خوردن آب و سنگ، هوس بازی های کودکی را در دورنت زنده می کند.
در کنار چشمه ی آب تپه هایی است با گلهای لاله و شقایق و درختان انبوه و در آ پاییز روستایمان را با هیچ چیز عوض نمی کنم،پاییزی که صدای دشدن برگهایش زیر پاهایم شاید زیباترین آهنگ طبیعت باشد.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir در حالی که آ ین روزهای زمستان را سپری می کنیم لطف و الطاف خداوند شامل حال روستای نج و منطقه بلده شد و حال و هوای زمستانی به منطقه داد ارتفاع برف که در ارتفاعات به حدود 1 متر و در داخل روستا به حدود 60 سانتی متر رسید و راه ارتباطی اغلب روستا ها به ویژه روستا نج با مرکز بخش بلده قطع گردید و مدارس منطقه بلده روز نیز تعطیل گردید خوشبختانه با. انشا در مورد: ضرب المثل بار کج به منزل نمی رسد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir در زمان های قدیم پسر جوانو بازیگوش در روستا زندگی می کرد که از قضا دستش کج بود و ی می کرد و سر اطرافیان خود را کلا میذاشت اما هر چه قدر ی می کرد و حق دیگران را می خورد نه خانه خوبی داشت و نه غذا درست حس برای خوردن داشت و همیشه بد ار بود و از نظر مالی مشکل داشت روزی کیسه ای زر و سکه ید بود از دست سربازان در حال فرار بود بعد از دویدن زیاد و تنگی نفس و رهایی از دست سرباز ها گوشه ای دنج ایستاد تا نفسی بکشد و دوباره بگریزد و وقتی دست در جیب خود کرد تا از وجود کیسه اطمینان کند هر چه قدر گشت اما کیسه ای در جیب او نبود پیر مردی که در گوشه ی همان دیوار بود در نظاره گر رفتار پسر جوان بود و گفت ای جوان بار کج به منزل نمی رسد.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد: ضرب المثل بار کج به منزل نمی رسد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir هر انسانی خلاقیت هاو تفکراتی دارد ک میتواند پای ان را در پیش بگیرد و به هدف واقعی خود برسد رفتار گفتار نیز نقش موثری در موفقیت ما میتواند داشته باشد انی که برای بدست اوردن منافع خود
دست به هر کاری میزنند قطعا نتیجه خوبی نخواهند داشت
باید همیشه دانست که خ وجود دارد که از همه اعمال ما با خبر است و هر بی توجهی به دستورات خداوند اثرات جبران ناپذی در سرنوشت ما دارد
همه اینها بر میگردد به اگاهی و نیت انسان .
سعی کنیم نگاه خوبی به برخی موقعیت ها داشته باشیم تا از بهترین موقعیت ها برخوردار شویم
ای سعدیا نکو کن که به مقصد نمیرسد کج رفتار انشا تعطیلات عید نوروز انشا تعطیلات عید نوروز انشا تعطیلات عید نوروز انشا تعطیلات عید نوروز انشا تعطیلات عید نوروز ادامه مطلب کانال در مورد دهه فجر برای ک ن کانال انشا دهه فجر برای ک ن کانال انشا در مورد فجر برای ک ن در مورد دهه
در مورد دهه فجر ک ن کانال در مورد دهه فجر برای
ادامه مطلب انشا های کلاس نهم
انشا به زبان عادی و ادبی
انشا صفحه 41 نهم
انشا توصیف باران به زبان ادبی و عادی
صفحه 41 مهارت های نوشتاری نهم
انشا های ادبی بسیار زیبا
انشای ادبی درباره زندگی
انشا صفحه 24 نهم ادامه مطلب روستای شا وه در ۶۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر گرگان قرار دارد، شا وه یکی از روستای ییلاقی استان گلستان است و با توجه به زمستان سرد و بارش برف سنگین در روستا، در فصل زمستان بیش از نیمی از جمعیت روستا، به ای گرگان و شاهرود کوچ قشلاقی می کنند. موضوع انشا: طنز تلخ موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir شب بود و خورشید به روشنی می درخشید. پیرمردی جوان یکّه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش اش خیابان قدم ن ایستاده بودند و درحالی که می خندید، صدای گریهٔ آنان به قدری بلند بود که ی نشنود. آن ها پیاده با ماشین به خانه رسیدند و چون هوا سرد بود، زیر باد کولر خودشان را گرم د. پسرک که دختری بیش نبود با دهان بسته گفت: بهتر است به سلمانی بروم و کفش هایم را اتو کنم. پس به نجاری رفت و مقداری چیپس و پفک ید و در راه خانه قصد نوشتن نامه ایی را داشت. پس خ ر آبی را برداشت و با خطی زیبا و قرمز نوشت:انشایم دروغی صادقانه بود.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir خبرگزاری فرهنگیان : عبدالجبار کاکایی می گوید انشا نیاز به نگاه ویژه دارد، نه این که کلاس انشا را کلاسی فوق برنامه و فانتزی بدانیم. این شاعر که سابقه تدریس در زنگِ انشا را هم دارد، در گفت وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره کلاس انشا گفت: من فکر می کنم درباره کلاس انشا خیلی چیزها بستگی به معلم ، حال و هوا و س. کتاب مهارت های نوشتاری نهم با جواب
گام به گام مهارت های نوشتاری نهم
گام به گام مهارت های نوشتاری نهم رایگان
انشا های کلاس نهم
انشا صفحه 31 نهم
انشا صفحه ۳۱ نهم
کتاب مهارت های نوشتاری نهم
انشا صفحه 21 نهم ادامه مطلب موضوع انشا: توصیف مادر موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir سلام میخواهم درمورد مادراین فرشته ی روی زمین بنویسم مادری که 9 ماه مرا دردل خودپروراندهوحالاکه بدنیا اورده وبه این سن رسانده میخواهم چندکلمه ی بنویسم.
من ان چشمای مادرم وان لبخندزیباوان تبسم زیباراکه هرروزبرروی من وخواهرم میزندهرگزفراموش نمی کنم مادرمهربانم چه بنویسم درموردشمابهترین وصمیمانه ترین شادباش های زندگی ام رابه شما تقدیم می کنم ودستای نازنینت راهرروزمی بوسم .
چندبهاروچندتابستان که ازعمرم گذشته توهمان بهاری که هرگز تمام نخواهی شدودست هایم راهمیشه دردست میگیری وهرگز خسته نیستی وهمیشه درقلب من میمانی .
مادرم مراکه هرروزروانه مدرسه می کنی باسهم وصلوات می شی وسلامتی من رادرگاه خداوندبزرگ خواستاری وارزوی موفقیت من دردرس هایم راداری خداوندمهربان شکرگزارم که این چنین مادری راخداوند به من عطا کرده است.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری کانال انشا درباره احسان و نیکوکاری
ادامه مطلب انشا شب یلدا شش انشا در مورد شب یلدا اماده که امیدوارم خوشتون بیاد، شما هم انشا خودتونو با موضوع شب یلدا در قسمت دیدگاه ها بنویسید تا دوستان استفاده کنند. ادامه مطلب موضوع انشا: بوی خاک پس از بارش باران موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir مقدمه
باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

بدنه کلی
باران که میبارد همه خوشحال میشوند و من خوشحال تر. چون عاشق بوی باران هستم ، وقتی نم نم باران میبارد و بوی خاک در هوای لطیف بارانی پراکنده میشود چنان احساس ارامش میکنم که گویی دنیا مال من است. نفس های عمیق میکشم و زندگی را با تمام وجود حس میکنم. انگار تا قبل از باران مرده بودم ، الان زنده هستم و زندگی میکنم.
بوی خاک که به مشامم میرسد ، غرقِ خالق هستی میشوم و همچنان که نفس های عمیق و ارام بخش میکشم خدا را شکر میکنم بابت این بوی خاک ، این بوی ناب.
وقتی بوی خاک به مشمامم میرسد در خاطراتم به روستا سفر میکنم ، جایی که بوی خاک باران خورده با دیوارهای کاهگلی معنی پیدا میکند. ای کاش یک دهاتی بودم و حداقل سالی چند بار میتوانستم بوی خاک را با قلبم احساس کنم.
ای کاش میشد بوی خاک باران خورده را در شیشه های عطر محصور کرد چون بوی خاک از بهترین عطرهاست، عطری که یاداور خداست.

نتیجه
باران زیباست ، بوی خاک باران زیباست ، بوی باران مرا می برد به دوران کودکی ، به آن زمان که خانه ها کاهگلی بود ، ان زمان که خدا در همین بود.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir بازنویسی حکایت نگارش نهم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir مردکی را چشم درد خاست: مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب (حیوان) میریخت و درمانشان می کرد در چشم این مرد ریخت و چشم مرد کور شد مرد از ان به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی. صفحه 36 بازنویسی حکایت
پایه هشتم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: قدم زدن در یک روز برفی موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir از خانه بیرون اومدم با قطرات برفی ک جلوی پایم فرود آمد نگاه با خوشحالی دستانم را به هم ساییدم و شروع به قدم برداشتن مثل یک دوربین با چشمانم از همه چیز برداری می از کار ها ی ادم ها که زیر چتر و با سرعت به طرف مقصدشان میرفتند یا به دختر و پسری که دست در دست هم راه میرفتند که آنقدر غرق دنیای خود بودند که سردی هوا و گذر زمان را حس نمی د
یا پسری که دستانش در کاپشن خا تری خود کرده و بی توجه به اطرافیان به ع کفش خود ک در هر قدم روی برف ها حک میکرد زل میزد که انگار کشتیش به گل نشسته بود
به درختانی که زیر برف ها زیبایی شان دو چندان بود یا سنگ فرش هایی که سفیدی برف روی آن هارا پوشانده بود
از نگاه دست کشیدمو بی توجه به سردی نوک بینیم که میتوانستم سوزشش را حس کنم به راهم ادامه دادم قدم زدن در این هوا حس لذت میبخشید غیر از این ها شهر آرامش عجیبی داشت! نویسنده: mahsa af  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا با موضوع روز معلم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir عشق با تو آغاز شد. کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.
تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری. تو بودی و کوله باری از مهر؛
ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیم
و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات. بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛
قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدی
و علم در ما جوانه زد. نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم. ما دست در دست تو نهادیم تا راه پ یچ و خم زندگی
را با تو گام برداریم. دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جه ،
در جا نزنیم. چراغ دانشی که در دست ماست،
روشنایی از تو دارد، معلّم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا:یک دوست خوب را چگونه بشناسیم؟ موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب میگردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند بنابر این با تغییر رفتار خود به جرگه اینگونه افراد بپیوندید:
1-یک دوست خوب حرفهایی که بصورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگاه داشته و راز دار شما میباشد.
2-وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و یا میهمانیها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.
3- یک دوست خوب به مو قعیت، موفقیت های شما حسادت نمی ورزد.
4- یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و میگردید با شما تماس گرفته و ح ان را جویا می شود و به عیادت شما می آید.
5- وی میداند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده و تنها گوش دهد.
6- هنگامی که ح ان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کار را ندارید و پکر میباشید وی از رفتار شما دلخور نمیشود.
7- وقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خودش را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمیشود.
8- وی اجازه نمی دهد ی پشت سر شما و در غیاب شما در مورد شما بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.

دوست ی است که بازدارنده از ستم و دشمنی و یاری رسان بر نیکی و احسان باشد. علی(ع) از دوستی با دروغگو بپرهیز، زیرا او مانند سراب است ، دور را بر تو نزدیک می سازد و نزدیک را بر تو دور می سازد. علی(ع)  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir خدا بیامرزد مادر بزرگم را،همیشه وقتی نوه ها دورش جمع میشدیم؛شروع به حرف زدن میکرد. از هر دری سخن می گفت؛از اهل محله گرفته تا نصیحت هایی که آ شان می گفت:«مادر باید بگم.شما جوونید و خام.باید بدونید.»
و ما بی توجه سر به سرش می گذاشتیم و آ هم حرفش نا تمام می ماند و با جمله«امون از دست شما جوونا.» می رفت از جمع جوانانه ما.ولی یکی از حرف هایش همیشه ورد زبان خودش و همه نزدیکان بود.
می گفت:«آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.» راست هم میگفت خدا بیامرز همیشه نگاه ما به آن دور دست هاست.آنجا که نمی رسیم؛آنجا که نمیتوانیم به آن دست پیدا کنیم و دم دستی هارا کنار می گذاریم به هوای همان دور دست ها که نیستند.
آنها که به موقع هستند؛همیشه هستند و همه جا هستند را نمی بینیم.گویی چشم بندی نامرئی بسته ایم و نمی بینیم این عزیز های همیشه یار و یاور را که بی سر و صدا و آرام جایی حوالی قلبمان منزل گزیده اند و زمانی می فهمیم که دیر شده. نویسنده: شیرین شفاهی  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: باران نمی بارد موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir از خیابان های خشک و بی عبور تهران که می گذرم همه چیز برایم خسته کننده به نظر می رسد.
قدم،قدم،قدم، راه را آرام آرام و با سکوت طی میکنم اصلا دیگر حوصله ی هیچ چیز را ندارم.
هوا بی روح تر از همیشه بود،خشک و سردو خشن....
همچنان راه میرفتم قدم به قدم هوا سردتر می شد؛بخار هوا از دهانم گرم تر بیرون می آمد.
دیگر درخت های تنومند آنجا برایم اهمیتی نداشت،دیگر قدم زدن در آن خیابان رنگارنگ اهمیتی نداشت .
یک عصر زمستانی که فقط سرمایش سو ک بود اما،اما زمستان مگر بدون برف و باران هم می شود . درست است که در چند سال اخیر هیچ برف دلنشینی در تهران به زمین و دل ننشسته است ولی باران هم دیگر نمی بارد.
این خیلی غم انگیز ....
هیچ درگیر این موضوع بزرگ و مهم نبود چرا که آنها مشغول به کارهای واجبشان بودند و هیچ ی توجهی به این مشکل بزرگ نمی کرد .
کارهای این دنیا مارا از همه چیز بازداشته است ،همه چیز!
باران نیست ، باران نمی بارد و این یک حقیقت تلخ است! یک حقیقت محض که خواهی یا نخواهی باید پذیرفتش!
شاید اگر الان مثلا:چند سال قبل بود با نبا باران مردم به فکر چاره شی بیفتند ،چقدر ما تغییر کرده ایم .
درست است که کاری از دستان ما بر نمی آید اما ما وسیله ایم
بهترین راه این است که به اقامه بایستیم و از خداوند طلب بارش باران کنیم .
این کمبود بارش ها حاصل چیست ؟ یعنی خداوند ما را مشمول لطف و رحمت الهی خود نمی کند....
نه این افکار غلط است .
صبر خدا بسیار است و لطفش فراتر از دریاست ....
از خدا بخواهیم خدایا سرزمینم را سیراب ساز. آمین فاطمه نظامی - پایه هشتم  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: فیل و فنجان موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir روزی فیلی قوی جثه که از خستگی نای راه رفتن نداشت و در آن لحظه همه چیزش را می داد که مقداری آب بنوشد. ناله کنان راه می رفت. ناگهان فنجان آبی رنگ را دید که فیل پیری کنارش بود. فیل قوی جثه گمان کرد که در آن فنجان می تواند آبی بیابد و خود را سیراب کند. ازاین رو به سمت فنجان رفت. تا نزدیک آن شد در آنِ واحد فیل دیگری را داخل فنجان دید. از ترس به عقب رفت. خواست دوباره امتحان کند. دوباره نزدیک شد؛ اما گویا فیل درون فنجان سمج تر از آن بود که به این راحتی ها برود. خواست از فیل پیر کمک بگیرد؛ اما با خود گفت نه عقلش را دارد، نه زورش را.
پس با درماندگی راهش را ادامه داد. چند سال بعد فیل قوی جثه تصمیم گرفت در کلاس درسی که همه از آن تعریف می د شرکت کند. با کمی تدبیر دریافت که معلم کلاس همان فیل پیری است که کنار فنجان دیده بود. درس آن روز این بود که ما می توانیم تصویر خود را در آب ببینیم. فیل قوی قصه ما بسیار نادم شد که چرا آن روز از آن پیر کمک نخواست و به خاطر خستگی بیش از حد دو روز دیرتر به مقصد رسید.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: آدم برفی دل گرم هم دیده ای؟ موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir زمستان فصل به دنیا آمدن آدم برفی ها است.من هم یک روز سپید،تپش قلب بلورینم آغاز شد.چشمانم را باز ،یک جفت چشم قهوه ای بین آن همه سپیدی برف به چشمان گردویی ام زل زده بود!
شال گردن قرمزش را دور گردنم انداخت و لبخند شیرینی زد...گرمم شده بود، آنقدر که انگار آتش در دلم افروخته بودند.
همینطور نگاهش می که مشغول کامل من بود، کارش که تمام شد خوب نگاهم کرد، من هم چشم از او برنداشته بودم...
قدری ع از من گرفت و با خوشحالی خداحافظی کرد و چشمان قهوه ای اش دور و دورتر می شد...
با هر قدمش دلم آب می شد به امید برگشتنش... می گویند پشت سر مسافر باید آب ریخت تا برگردد، تمامم را به یادش فرو ریختم اما روز ها گذشت و هیچ نگاهی سرمای وجودم را از بین نبرد...
قطار آدم برفی ها داشت حرکت می کرد، شال گردنش را روی زمین گذاشتم و با کوهی از غم سوار قطار شدم، سرزمین آدم برفی ها قبلا برایم خوش بود...اما حالا فقط سرد بود و سرد بود و سرد...
انتظار تولدی دوباره و دیدار دوباره او مرا پیر کرد.حال می فهمم که چرا در کتاب مقدس آدم برفی ها نوشته بود:دل گرم نشو!انسان ها وقتی تمام تو را بفهمند رهایت می کنند... تا زمانی برایشان ارزش داری که مبهم باشی، آن وقت روح کنجکاوشان در پی تو پرواز می کند.
روز موعود فرا رسید، دوباره چشمان گردویی ام به چشمان قهوه ای او دوخته شد،اما این بار قلبم نمی تپید،فقط سرد و بی روح نگاهش می ...دوباره همان شال گردن قرمز را دورم انداخت اما من سالها بود که یخ زده بودم... :) با همان دهانی که هیچ گاه برایم نزاشته بود این بار سخن گفتم: به شانه ام زدی که تنهایی ام را تکانده باشی... به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف، از شانه های آدم برفی...؟؟ :)  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir موضوع انشا: یکی از روزهایی که آرزویش را دارم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir «بسمه تعالی» زندگی زیباست چشمی باز کن
گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را ش ت
نسیم به شیشه پنجره اتاقم میزند؛بیدار میشوم و به سویش میروم.پنجره را میگشایم،گویی نسیم هدیه ای با خود آورده است!:) آری او دامان خود را از عطر گل های محمدی و نم باران پر کرده است.صورتم را نوازش میدهد و از لا ب لای موهایم رد میشود.
نفس عمیقی میکشم،این بو تمام اعضای بدنم را سر حال میکند.به بیرون مینگرم،غنچه های زرد و سرخ صورت کوچکشان را با قطره های ریز باران میشویند.
این روز را نمیخواهم از دست بدهم،شتابان به طرف در خانه رفتم تا به بیرون برم.
قدم ن راه میرفتم...
گنجشک ها روی شاخه های درخت سبز و بلند قامت نشسته اند و آواز گوش نوازی از خود به سر میدهند.
ب سوی رود خانه ی کوچکی ک آب زلالی دارد میروم، پاهای خود را در آب فرو میکنم، سنگ ریزه ها کف پاهایم را نوازش میدهند.
روی تکه سنگ بزرگی ک کنار رود خانه بود مینشینم،کوه هارا میبینم که مانند مادری مهربان روستا را در آغوش خود گرفته است.
روی سبزه ها دراز میکشم و چشمانم را میبندم،انگار ی در گوشم ای میکرد. میگفت:«فراموش نکن که زمین از لمس پاهای ات لذت میبرد و باد مشتاق بازی با موهایت است.»
می ایستم و دستانم را سو به آسمان بلند میکنم :«خدایا تو را سپاس برای نعمت های بی نظیر و بی شمارت.» برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هرورقش دفتریست معرفت کردگار  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir شعر گردانی نگارش یازدهم موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir آیا می دانید که دیدن یار و معشوقه که مدت ها غایب بوده است ،چه لذتی دارد؟
مانند بارانی است که بر بیابانی خشک بر تشنه ای ببارد. و ذوق و شوق و مسرّت دیدار یار غایب ،لذتش غیر قابل توصیف است، این شرح دوستی هایی است که جان و روح هر دو طرف ، به هم پیوند خورده اند و همین است راز جاودانگی آن
و تبلور اعلای این عشق،،در ذره ذره وجود مادر موج می زند و بس مادر مهربانم ... پس از کوچ ابدیت به امید آن سر بر بالین می گذارم که روی زیبایت را در خوابهای آشفته ام ببینم. هنوز بدون تو،،خودم را دخترکی بی پناه و در مسیر طوفان حوادث ،حس میکنم
و فقط با سر گذاشتن بر ات و استشمام عطر گیسوانت آرام می شوم
کاش تو را در آبها رها می ،،پریان دریایی تو را با خود می بردند،،در دل صدفی می گذاشتند و مروارید وجودت را همیشه بر گردنم می آویختم،،اما افسوس،،،
مادرم،،در خوابهایم،،منتظرم مگذار و آرام جان و دل و روح بیقرارم باش.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد: ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود خداوند متعال ضامن رزق و روزی بندگان است . بهمین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزی خود را بگیرد . به همین قصد یکروز صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد .همینکه ظهر رسید از خداون طلب ناهار کرد ولی هرچه به انتظار نشست برایش ناهار نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم براه ماند. چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی وارد مسجد شد در پای ستونی نشست ، شمعی روشن کرد و از کیسه خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد . مردک که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزی کرده بود و در تاریکی چشم به غذا خوردن درویش دوخته بود ، دید درویش نیمی از غذای خود را خورد و عنقریب نیم دیگر را هم خواهد خورد .مردک بی اختیار سرفه ای کرد و درویش که صدای سرفه را شنید گفت : هر که هستی بفرما پیش . مرد بینوا که از گرسنگی داشت میلرزید پیش آمد و مشغول خوردن شد . وقتی سیر شد ، درویش شرح حالش را پرسید و آنمرد هم حکایت خود را تعریف کرد. درویش به آن مرد گفت : فکر کن تو اگر سرفه نکرده بودی من از کجا میدانستم تو در مسجد هستی تا به تو تعارف کنم و تو هم به روزی خودت برسی ؟ شکی نیست که خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا در مورد محل زندگی ما کلاس هفتمموضوع انشا ایرانانشا در مورد ایران کلاس ششمانشا درمورد اسمان شب کلاس هفتمانشا درباره محل زندگی ماانشا در مورد آسمان شبانشا در مورد ایران زیباریز موضوع آسمان شب موضوع انشا: سکوت موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
شاید از خود بپرسید سکوت چیست؟اصلا ما انسان ها در چه مواقعی وچرا سکوت میکنیم.
سکوت پر از آرامش است،سکوت مسکنی برای قلب هاست ،فرصتی برای دوباره شیدن،خیلی از حرف ها در سکوت خلاصه میشود.
شاید شنیده باشید که میگوید ،سکوتِ پر از فریاد،وبگوییدیعنی چه سکوت است دیگرفریادش چیست،بعضی از انسان هاطوری رفتارو برخورد میکنندکه ادم میشکند،ش تنی پر فریاد اما این ش تن را در سکوت خود غرق میکنند.
انسان هاظلم میکنند،بی عد ی میکنند،دروغ میگویند،دل میشکنند،نابود میکنند،خورد میکنندغرورت را شخصیتت را وتو در برابراین همه بی لطفی سکوت می کنی، سکوتی تلخ ،تلخ تر از طعم یه قهوه تلخ در تلخ ترین روز از عمرت....
صبرکن،آرام بگیر،سکوت کنکه اگرسکوت نکنی تت میکنندلبانت را میدوزند به ریسمان سکوت که مباداحرفی بزنی،حرفم که بزنی بهت تهمت دروغگویی میزنندپس سکوت کن ،سکوت کن در برابرنامردی های دنیا.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir شخصیت نگاری
موضوع انشا: پیرمرد خوش ذوق موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir بعضی ادها در دست زندگی خود را گم میکنند و همه چیز را فراموش میکنند اما بعصی ها هن سعی میکنند به بهترین نحو زندگی کنند درست همانگونه ک از کودکی دوست داشتند
میخواهم درمورد یکی از این افراد بنویسم درمورد پیرمرد تعمیرکاری ک بسیار خوش ذوق است پبرمرد حدود 60 سالش است اما همیشه مرتب و اراسته است با اینکه تعمیرکار است اما لباس هایش همیشه مرتب و تمیز است و لباس کار ج دارد
همیشه موهای مایی رنگش را شانه کشیده و با کشی پشت سرش بسته است موهای مایی رنگی که اگر در ان دقت کنی چند تار سمج سفید را میبینی ک بنظر نن به زیبایی پیرمرد افزوده است
پیرمرد سعی میکند همه ی کارهایش را به نحو احسنت انجام دهد در ان خیابان همه از پیرمرد و امانت داری و درست کاری ان صحبت میکنند او عاشق طبیعت است و همه در نگاه اول متوجه این موضوع میشوند ا تعمیرگاهش پر از گل و گیاه است و چند قفس پرنده به سقف اویزان است اوایل که با پیرمرد اشنا شده بودم فکر می تعمیرگاه را چ ب گل و گیاه
اما الان متوجه شدم کار پیرمرد بهترین کار است انطور که دلش میخاهد زندگی میکند و تن به اجبار هاب نفرت انگیز دنیا نمیدهد کاش ما هم بتوانیم مانند او زندگی کنیم همینطور شاد و عاشقانه.  انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir انشا عاقبت فرار از مدرسه
داستان عاقبت فرار از مدرسه
عاقبت فرار از مدرسه طنز
انشا درمورد جلسه امتحان
خاطره عاقبت فرار از مدرسه
تحقیق عاقبت فرار از مدرسه
عاقبت فرار از مدرسه در قالب داستان
داستان فرار از مدرسه ادامه مطلب موضوع انشا: عشق بازی با خدا ( ) موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
هنگامی که ترنم خوش آهنگ اذان در آسمان شهر ها و روستا ها طنین انداز میشود به ما نوید فرا رسیدن زمان عشق بازی با خالقمان را می دهد.عشق بازی با خالق سخاوتمندی که برای به وجود آوردن وجودما از وجود خودش در کالبد ما دمید و به ما لقب اشرف مخلوقات را عطا نمود.
پیش از آنکه به پرستش معبود بپردازیم وضو می گیریم و اجازه می دهیم آب پاک وضو آلودگی های وجودمان را بزداید و خنکی اش خواب غفلت را از ذهنمان بیرون کند و هوشیاری را مهمان ذهن خلاقمان کند،سپس به سمت قبله که خواستگاه عشق و مقدس ترین مکان جهان است می ایستیم و با قلبی ش ته که آکنده از عشق حق است نیت می کنیم و تمام گرفتاری ها و مشکلاتمان را مانند برگ های رنگارنگ پاییزی به دست باد های پرقدرت می سپاریم و همگی را از یاد می بریم،مگر ی که ذهنش مملو از خدا و عشق الهی ست میتواند به چیز دیگری نیز بین د؟
مگر انسان عاشق دغدغه ی دیگری جز پرستش معشوقش در سر دارد؟
وقتی هنگام به این مین م که در حال پرستش بهترین و بزرگ ترین موجود در جهان هستم به خودم می بالم و با تمام وجود برای این که انسان خلق شده ام و میتوانم در برابر پروردگاری که همه چیز در اختیار اوست سر بر خاک بگذارم احساس شعف و خوشی وجودم را پر می کند.
خداوندا بابت اینکه مرا اشرف مخلوقاتت قرار دادی و به من افتخار بندگی ات را دادی سپاس گزارم...