اونها کنیم اینکه خیلی خاطر اینکه

به نقل از خبرگزاریها در مورد اونها کنیم اینکه خیلی خاطر اینکه : http://s5.picofile.com/file/8130191026/10540317_1433171306962675_170785902_n.jpg دلیل اینکه آهنگ جدید سیروان هنوز کامل نشده اینه که با گروه جدید داره تمرین میکنه، دلیل اینکه با گروه جدید تمرین میکنه اینه که گروه قبلی بدون اعلام قبلی همه باهم تصمیم گرفتن که برای ضربه زدن به سیروان و درست قبل از تور کنسرتهای جدید با سیروان همکاریشونو قطع کنن. برای سیروان ما هوادارا انقدر مهم بودیم که با تلاش شبانه روزی به سرعت یه گروه جدید درست کرد و اجازه نداد کنسرتها کنسل بشه، اما برای گروه قبلی تنها چیزی که مهم نبود ما بودیم. ما نباید از رفتنشون ناراحت باشیم بلکه باید خوشحال باشیم که اونها رو خوب شناختیم. البته این فقط شامل حال اعضای گروه قبلی نمیشه بلکه ما خودمون اشتباه کردیم که هر ی که اطراف سیروان و زانیار بود رو حمایت کورکورانه کردیم. ما به خاطر سیروان و زانیار به کنسرت اطرافیان اونها رفتیم اما نمیدونستیم که اونها فقط به خاطر منافع خودشون کنار سیروان و زانیار هستن و دارن از اونها و ما سو استفاده میکنن. تا این افراد به جایی نرسیدن بهتره دست از حمایت کورکورانه برداریم و بهشون نشون بدیم که جایگاه واقعیشون کجاست... فقط می تونم بگم عالی بودین فوق العاده بودین . بهتون افتخار می کنم ^__^ خیلی خوب بودین !! مرسی عاقای حقیقی خیلی خوب کار کردین و مرسی رضا جان بابت حمله های زیبایی که کردی خیلی وقتا مخصوصن اون ضربه ی سر نزذیک بود گل بشن ولی نشدن خُب باید بگم شاید دلیلش این بوده ک داور یه طرفه کار کرد ولی مهم نیست دیگه ولش مهم اینکه خیلی خوب بودین !! همگی مون توی یک سیکل معیوب گرفتاریم ،از پدر و مادرها شروع میکنم ، از اول جوونی که با هم پیمان عشق میبندند چشم انتظار بچه هستند !بچه که به دنیا اومد تمام شور و حال و عشقی که به هم داشتند از روی همدیگه برمیدارند و روی بچه متمرکزش میکنند !اون بچه میشه مرکز هستی و این دو دورش میگردن !بزرگش میکنند ،بهش عشق میورزند ،همه ی امکانات لازم برای ر. چندی پیش علی به دادگاه انقلاب رفته بود. اینکه علی چرا به آنجا رفته بود سوال بزرگی در ذهن خیلی ها به وجود آورد.

خیلی ها فکر می د به خاطر شکایتی که از محمد مایلی کهن داشته به آنجا رفته اما وقتی در جواب خبرنگاران حاضر در دادگاه گفته بود که حضورش ارتباطی به رسانه ها ندارد، همه چیز پیچیده شد. به صورتی که همه فکر می د مشکل تازه ای پیش آ. هافبک ملی پوش ان در مورد اینکه می گویند به خاطر پیشنهادی که از خارج دارد به ترکیه نرفته است گفت: «من حتی یک پیشنهاد رسمی هم ندارم.کجا می خواهم بروم که بخواهم بابت رفتن به آن تیم با مدیران باشگاه به مشکل بخورم؟ضمن اینکه اگر پیشنهادی هم باشد در وهله اول باید مسئولان با ج ام موافقت کنند در غیر اینصورت نمی توانم جایی بروم چون قرار داد دارم.هنوز پیشنهادی به دست من نرسیده است.نه تنها پیشنهاد اروپایی،بلکه هیچ پیشنهاد خارجی ندارم.»

به نقل از فوتبال ایران، او ادامه داد:«هنوز جوان هستم و فرصت دارم.این فصل نشد،فصل آتی لژیونر می شوم.سنم بالا نیست که بخواهم غصه پایان فوتبالم را بخورم.خیلی دوست دارم که برای فصل آتی فوتبالم را در خارج از ایران دنبال کنم اما وقتی امکانش فراهم نشود افسوس نمی خورم.تلاشم را بیشتر می کنم تا در آینده این اتفاق برایم رخ بدهد.»

حاج صفی در مورد شایعه ج نویدکیا تاکید کرد:«این خبر را بشنوید و باور نکنید.محال است محرم چنین تصمیمی گرفته باشد.عده ای برای او و ان حاشیه سازی کرده اند.خیلی از بازیکنانی که الان در ان بوده اند یا قبلا در این تیم بازی کرده اند به خاطر محرم انی شده اند.حالا چطور ممکن است که کاپیتان تیم مان تصمیم به ج گرفته باشد؟تمامی این حرف ها پوچ و بی اساس است.محرم اسطوره فوتبال مان است.اجازه نمی دهیم برود.»

او در پایان در مورد وضعیت کارلوس کی روش گفت:«در میان مربیان خارجی و مطرح دنیا ،بهتر از کی روش برای فوتبال مان پیدا نمی کنیم.باز هم می گویم که این مربی باید حفظ شود.برای ملی پوشان خیلی سخت است که با ج و نبود این مربی کنار بیایند.»
خدا را دوست دارم، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا d.c نمی کند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینکه این همه friend برای من add می کند.

خدا را دوست دارم، به خاطر این همه wallpaper که update می کند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log off نمی . یک، دو، سه، چهار، پنج، شیش، هفت، هشت، نه و صفر. با همین ده نماد می تونیم هر عدد منطقی قابل تصور رو بنویسیم. اما چرا این نمادهای خاص؟ چرا ده تا از اونها؟ و چرا اونها به این شیوه کنار هم می چینیم؟ خیلی ها بودن که برای ما خیلی کارا ،خیلی ها به خاطر خیلی چیزها از خیلی چیزها گذشتن،خیلی ها به خاطر ما از خیلی چیزها گذشتن،خیلی ها به خاطر خیلی چیزها از خودشون گذشتن. کاش قدر خیلی ها رو بیشتر بدونیم و از خیلی چیز ها به خاطر همون خیلی ها بگذریم.اگه یه ده فکر کنیم ،می فهمیم ما خیلی چیزامون رو مدیون همون خیلی هاییم!!! 14/3/1391 "از خودم" همیشه دیدن دستفروشها برای من حس دوگانه و متضاد شادی و غم رو به همراه داشته همیشه اونها رو دوست داشتم چون احساس می وجود اونها باعث میشه مجبور به ید اجناس گرون از مغازه ها و پاساژها نشیم و همیشه حجم بزرگ اجناس رنگی انباشته شده و هجوم مردم مشتاق برام جالب بوده اما حالا میبینم با زیاد شدن فشارهای اقتصادی تعداد این دستفروشها هر روز بیشت.  غروب منزل مادرشوهر مونده ام. مدیر رفته سراغ چندین مراسم افتتاحیه و جشن انقلاب که درشهرمون برگزار می شده.قراره فقط چند ساعت تحمل کنم تا مدیر برگرده.به مادرشوهرم نگاه می کنم که صبح و شب برایش فرقی نمی کند. همچنان روی تخت کنار اتاقش خو ده. انگار منتظر است. مطلقا اهل صحبت نیست. تک و توک ناله ای می کند و از درد کمر و زانویش می نالد. کاری . روزی مرگ به سراغ مردی آمد. وقتی متوجه شد ، دید خدا با چمدانی در دست به او نزدیک میشود.خدا به او گفت : بسیار خب پسر، وقت رفتنه. مرد: به این زودی؟ آخه من نقشه های زیادی داشتم. خدا: متاسفم اما وقت رفتنه. مرد: چی توی این چمدونه ؟ خدا: وسایل و متعلقات تو. مرد: وسایل من؟ یعنی لباسها ، پول و....؟؟ خدا: اونها که متعلق به تونبود متعلق به دنیا و زمین بو. ﻣﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪی ﺭﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐن:

فروﺭﺩﯾﻦ = ﻣﻦ ﻟﯿﺲ ﺯﺩم
ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ = ﻣﻦ ﻓﺸﺮﺩﻡ
ﺧﺮﺩﺍﺩ = ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
تیر = ﻣﻦ ﺻﯿﻐﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﻣﺮﺩﺍﺩ = ﻣﻦ ﺑﻮﺱ ﮐﺮﺩﻡ
ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ = ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﺮﺩﻡ
ﻣﻬﺮ = من خاروندم یک
ﺁﺑﺎﻥ = ﻣﻦ بغل
ﺁﺫﺭ = ﻣﻦ ﺳﻮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ
ﺩﯼ = ﻣﻦ. تعدادی موش آزمایشگاهی رو به است آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند. حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند ۱۷ دقیقه بود. سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر ۱۷ دقیقه می تونند زنده بمونند به همون است انداختند. اما این بار قبل از ۱۷ دقیقه نجاتشون دادند. بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه د دوباره اونها رو به است . اگر عاشقِ ی دیگر شوم، دیگر همانند گذشته دلتنگ ات نمی شوم!
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمی کنم،
در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاری ست، چشمانم پُر نمی شود
تقویمِ روزهایِ نیامدنت را هم دور انداخته ام.
کمی خسته ام، کمی ش ته
کمی هم نبودنت، مَرا تیره کرده است.
اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز یاد نگرفته ام،
و اگر . هافبک ساحل عاجی من سیتی قصد دارد همچنان در این تیم به دوران بازیگری اش ادامه دهد. یحیی توره، در گفت و گو با سایت رسمی باشگاه منچسترسیتی گفت: تا جای ممکن در منچسترسیتی خواهم ماند. از اینکه مجدداً به اردوی تیم ملحق شده ام خیلی خوشحالم. از اینکه بار دیگر در کنار مانوئل پیگیرینی که مربی فوق العاده ای، احساس خیلی خوبی دارم. همه خوشحالند و این مثبت است. فصل گذشته فصل خیلی خوبی بود. امسال هم فصل جالبی خواهد شد چون تیم های مدعی بازیکنان خوبی را به خدمت گرفته اند.

وی در خصوص وضعیت خودش گفت: اوضاعم خوب است و اینکه بار دیگر در کنار تیم تمرین ، حس جالبی دارم. تاکنون پیش فصل دشواری داشته ایم و متأسفانه تابستان سختی برای خانواده ام بود. وقتی شما برادر خود به خصوص برادر کوچکترتان را از دست می دهید شرایط خیلی برایتان دشوار می شود. همه ما در غم از دست دادن او خیلی ناراحت بودیم و باید برای انجام مراسم های مربوطه به ساحل عاج می رفتیم.

یحیی توره که فصل گذشته در 35 بازی لیگ 20 گل برای آبی های منچستر به ثمر رساند در پایان خاطرنشان کرد: برادرم عاشق فوتبال بود. زمانی که او در منچستر در بستر بیماری بود تمام بازی هایی که من در آن حضور داشتم را تماشا می کرد. بعد از هر بازی هم برای ملاقات برادرم به بیمارستان می رفتم. به هر حال فکر می کنم که باید تلاش کنیم تا با این واقعیت کنار بیاییم و به مرحله بعدی زندگی مان فکر کنیم. خدایا، مرا ببخش! به خاطر همه لحظه هایی که به یاد تو نبوده ام!
 
 به خاطر همه سجده هایی که زود سر از مهر برداشتم .
 
به خاطر همه درهایی که کوبیده ام و خانه تو نبوده اند .
 
 به خاطر همه حاجاتی که از غیر تو خواسته ام .
 
 به خاطر همه وعده هایی که تو دادی و من باور ن .
 
 به خاطر همه آنچه به خاطر سعادت من از م. محمد علی : سلام رها جان
راستش چند تا سوال زیر چند روزه ذهنم رو درگیر کرده و منو از ادامه تمرینها بازداشته . هر چی هم برای خودم دلیل میارم قانع نمیشم . خواهش می کنم لطف کن و منو از این سردرگمی نجات بده.

۱-شما میگید صفتهایی مثل حسد ، غرور ، حقه بازی و..... بد نیستند و ما فقط به خاطر اینکه سایرین مارو قبول داشته باشند به تدریج اونها رو در. این متن رو تا آ بخونید سلام دوستان عزیزم. چند روزی نتونستن وبلاگ رو به روز رسانی کنم چونکه در خانه میزبان تعدادی از زائران برگشته از زیارت اربعین حسین علیه السلام بودم. همه حال و هوای دیگه ای داشتن و روحیه ها همه عوض شده بود. اکثرا از این سفر درس گرفته بودند و به نظر من لازمه آدم درسشو مرور و تمرین کنه. منم از حضور این دوستان عزیز و گرا. ى هست که ندونه وودى آلن شخصیت خواهر جاسمین توى بلو جاسمین رو ساخت, تا هیچ دوستش نداشته باشه؟ خب اگه هم بود, الان فهمید دیگه! پ.ن: شناخت آدم ها از شما, عمق رابطه تون رو شکل می ده... داشت یادم می رفت! شناختشون و اینکه شما رو چى بدونن... آره! این دوتا عمق رو شکل می دن! پ.ن 2: یه سرى ها هم هستن, اینکه اینجا رو نمى خونن, هم بده, هم خوب... از اونا! این بی عقل ها حتی در پلیس آهنی هم سعی دارن به رئسای اصلی تصمیم گیر در کشورشون بگن بابا بیاین به ایران حمله کنیم ( و این حرف رو با نشان دادن صحنه ی تهران و به معنایی ایران ) اما احمق ها به احمق تر از خودتون ماس نکنین چون اونها با اینکه از شما احمق ترن ولی یک کوچولو شعورشون از شما بیشتره و می دونن با حمله به ایران چه اتفاقی می یفته برای شما. پست نگهبانی اش افتاده بود نیمه شب سر پست نشسته بود رو به قبله و اطرافش رو می پایید آروم آروم هم با خودش می کرد ... نفر بعدی که رفت پست رو تحویل بگیره دید مهدی افتاده به سجده با صورت افتاده بود روی خاک هر چه صداش کرد ، جو نشنید بلندش کرد دید یه تیر خورده به پبشونیش و شهید شده ... فکر شهادتش اذیتمون می کرد غریبانه شهید شده بود توی تنهایی ، ن. همه این متنو تا آ ش بخونن اینو همه سیروانیا تو اینستاشون به اشتراک گذاشتن تا با سیروان همدردی کنن و نشون بدن که تو هر شرایطی ازشون حمایت میکنن دلیل اینکه آهنگ جدید سیروان هنوز کامل نشده اینه که با گروه جدید داره تمرین میکنه، دلیل اینکه با گروه جدید تمرین میکنه اینه که گروه قبلی بدون اعلام قبلی همه باهم تصمیم گرفتن که برای ضربه زدن به سیروان و درست قبل از تور کنسرتهای جدید با سیروان همکاریشونو قطع کنن. برای سیروان ما هوادارا انقدر مهم بودیم که با تلاش شبانه روزی به سرعت یه گروه جدید درست کرد و اجازه نداد کنسرتها کنسل بشه، اما برای گروه قبلی تنها چیزی که مهم نبود ما بودیم. ما نباید از رفتنشون ناراحت باشیم بلکه باید خوشحال باشیم که اونها رو خوب شناختیم. البته این فقط شامل حال اعضای گروه قبلی نمیشه بلکه ما خودمون اشتباه کردیم که هر ی که اطراف سیروان و زانیار بود رو حمایت کورکورانه کردیم. ما به خاطر سیروان و زانیار به کنسرت اطرافیان اونها رفتیم اما نمیدونستیم که اونها فقط به خاطر منافع خودشون کنار سیروان و زانیار هستن و دارن از اونها و ما سو استفاده میکنن. تا این افراد به جایی نرسیدن بهتره دست از حمایت کورکورانه برداریم و بهشون نشون بدیم که جایگاه واقعیشون کجاست بهرام افشارزاده در مورد جلسه ای که امروز با علی نظری جویباری داشت و اینکه چرا اخبار نقل و انتقالات استقلال به صورت مشکوک منتشر می شود و ی در باشگاه بابت این مسئله پاسخگو نیست، اظهار داشت: جلسه امروز مربوط به امور تیم بود و چیز خاصی نبود. تصمیم گرفته شد که تیم به ترکیه برود. از سویی در مورد چگونگی نقل و انتقالات صحبت کردیم. من اصلا خود. چند روزه دارم به یه موضوعی فکر می کنم که بدجور داره به ذهنم فشار میاره.. به این فکر می کنم ما آدما چطور می تونیم به هم اعتماد کنیم؟؟؟ خیلی سخته یا لااقل برای من خیلی سخته از آدمایی میگم که بارها باعث شدن خیلی راحت پا بذارن روی همه احساسات کوچیک ما که می خواد آینده ی بزرگ ما رو بسازه شاید شما هم الان دارید فکر می کنید کی باعث شد تا یه روز. تعدادی موش آزمایشگاهی رو به است آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند.
حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند ۱۷ دقیقه بود.
سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر ۱۷ دقیقه می تونند زنده بمونند به همون است انداختند.
اما این بار قبل از ۱۷ دقیقه نجاتشون دادند.
بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه د دوباره اونه. هرگز اینجا ی از کم حرف بودنم یا بهتر گفته شه زبان باز نبودنم گلایه ای نکرده اما در درونم همیشه آرزو حداقل برای پدر و مادرم آدمی متفاوت بودم. اونها هر دو خونگرم و معا ی و من کلد از ا استون. تا اینکه با اون دو نفر آشنا شدم و تو هربار به این خونه اومدنشون وقتی می دیدم ک اونطور گرم و پرحرارت حرف می زنند حدس می زدم پدر و مادرم هم آرزوی من تو قلبشون ایجاد شده بود.. ک کاش من مثل اونها بودم. "حدس می زنم"!
تا اینکه نوبت ما شد که مهمانشون باشیم. همون شب وسط مهمونی یهو وقتی همون آدم برگشت تو جمع به پدرش گفت "حرف دهنت رو بفهم" نگاه پدرم ب من افتاد. بهت زده به هم خیره شده بودیم. تو سکوت.
و دفعه ی بعد وقتی اون یکی اونقدر زیاده روی کرد تو همه چیز که وقتی برگشتیم خونه اولین چیزی که پدرم ب مادرم گفت این بود:
تربیتِ بچه های ما کجا و تربیتِ بچه های اون ها کجا.. آدم حالش بهم می خوره از اینهمه بی ادبی..

و دیگه هرگز حدس نزدم اون ها آرزو می د من اینی که هستم نباشم. تم اما هرگز ذره ای بی احترامی به ی ن . اگر هم تا حالا ی ازم رنجیده اینجا ب خاطر سکوتم بوده نه کلامم. و عذر نمی خوام بابتش. این منم.


بالا ه جابجا شدیم. یه ماه و نیمه. کلاس هام رو مرتب رفتم. روی روال افتادم. الان هم امتحاناتم شروع شده. من خیلی خوشحالم که خونواده ام کنارم هستن. وروجک و تمشکم کنارم هستند. وروجک این انتقال مدرسه رو تونست بپذیره و ضربه نخوره. نادر پیشمه. این خودش خیلی خوبه. حمایتم میکنه. خداروشکر میکنم. ممنونم. دوری از مامان سخته. اما میدونم این شرایط چیز. امروز آقا پرهام ۲۰ ماهه شد ۰ من هر روز و هر ساعت و هر لحظه خدا رو شاکرم به خاطر وجود شیرین پرهام در زندگی ما۰ در این روزهای پایانی سال ، آرزو میکنم همه خانواده ها از نعمت فرزند سالم و صالح بهره مند باشند ۰ آرزو میکنم همه ی بچه های دنیا و مخصوصا بچه های پاک آریایی ، همه سلامت و شاد باشند ۰ دل کوچیک هیچ بچه ای به درد نیاد ۰ سایه پر مهر و مح. چند وقتیه که خیلی از خودم راضیم...من نسبت آدم مغرور پارسال خیلی عوض شدم، من یاد گرفتم به خاطر اینکه آروم باشم، به خاطر اینکه حل نشده ای توی ذهنم باشه پا روی غرورم بذارم و سعی کنم مشکلاتمو نه مثل بچه دوساله، بلکه مثل یه آدم عاقل حل کنم، چند وقته آرومم، با درونم در صلحم، به جای اینکه به غرورم افتخار کنم به این آرامش ناشی از نگه نداشتن حر. * مو نمی دونستُم ستاره ها هم می میرن. **همه شون میمیرن.خیلی از ستاره هایی که ما میبینیم شاید میلیون ها سال پیش مردن ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونها رو می بینیم. * یعنی اینقدر دورن؟ **خیلی دور ، خیلی نزدیک! **وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن **اما اگر با ک شان های دیگه مقایسه کنیم تازه می فهمیم چقدر به ما نز. رابطه ی مری و فرانسیس رو به وخامت رفته و مری به فرانسیس می گه که من به خاطر مردم فرانسه به اسکاتلند نمی روم حتی اگر تو بخوای من را برگردونی و ازدواجمون را اب کنی. فرانسیس خیلی ناراحته و بش هم متوجه این امر می شه که فرانسیس برای نجات مری این حرف ها را زده. کاتولیک ها ریختن توی شهر و دارن پروتستان ها را می کشن. یک گروه پروتستان ، لوییس را . هافبک ملی پوش ان در مورد اینکه می گویند به خاطر پیشنهادی که از خارج دارد به ترکیه نرفته است گفت: «من حتی یک پیشنهاد رسمی هم ندارم.کجا می خواهم بروم که بخواهم بابت رفتن به آن تیم با مدیران باشگاه به مشکل بخورم؟ضمن اینکه اگر پیشنهادی هم باشد در وهله اول باید مسئولان با ج ام موافقت کنند در غیر اینصورت نمی توانم جایی بروم چون قرار داد دارم.هنوز پیشنهادی به دست من نرسیده است.نه تنها پیشنهاد اروپایی،بلکه هیچ پیشنهاد خارجی ندارم.»

به نقل از فوتبال ایران، او ادامه داد:«هنوز جوان هستم و فرصت دارم.این فصل نشد،فصل آتی لژیونر می شوم.سنم بالا نیست که بخواهم غصه پایان فوتبالم را بخورم.خیلی دوست دارم که برای فصل آتی فوتبالم را در خارج از ایران دنبال کنم اما وقتی امکانش فراهم نشود افسوس نمی خورم.تلاشم را بیشتر می کنم تا در آینده این اتفاق برایم رخ بدهد.»

حاج صفی در مورد شایعه ج نویدکیا تاکید کرد:«این خبر را بشنوید و باور نکنید.محال است محرم چنین تصمیمی گرفته باشد.عده ای برای او و ان حاشیه سازی کرده اند.خیلی از بازیکنانی که الان در ان بوده اند یا قبلا در این تیم بازی کرده اند به خاطر محرم انی شده اند.حالا چطور ممکن است که کاپیتان تیم مان تصمیم به ج گرفته باشد؟تمامی این حرف ها پوچ و بی اساس است.محرم اسطوره فوتبال مان است.اجازه نمی دهیم برود.»

او در پایان در مورد وضعیت کارلوس کی روش گفت:«در میان مربیان خارجی و مطرح دنیا ،بهتر از کی روش برای فوتبال مان پیدا نمی کنیم.باز هم می گویم که این مربی باید حفظ شود.برای ملی پوشان خیلی سخت است که با ج و نبود این مربی کنار بیایند.» منچستر بای د سی رو دیدم. ساعت هفت و ربعه. خیلی دوست دارم نرم، ولی مجبورم برم. هم به خاطر اینکه جلسه ی مشاوره رو باید برم، هم به خاطر اینکه به یکی از دوستام جزوه بدم. برف اومده و خیلی سردمه.  خدایا، اینهمه مدت رو تنهایی تو چیکار کنم؟ باید درس بخونم ولی خیلی تنهام و همش غصه میریزه تو دلم.  دیگه هیشکیو ندارم. نه مادر، نه خواهر، نه دوست.. خیلی فکر مطلب چی بزارم بعد پیش خودم گفتم یه مطلبی خودمونی بنویسم از زندگی، از باورامون، از اینکه چقدر به این باورامون و اعتقاداتمون که هروز توی ذهن و دلمون پروبالشون می دیم عمل می کنیم ....... اینکه زندگی واقعی چقدر سخته ، اینکه از غرورت به خاطر خدا بگذری چقدر سخته، خیلی از کارهای خوب را به خاطر خدا می کنیم اما نمی تونیم از خیلی کارهای بد به خاطر خدا بگذریم مثلا:....... جواب ی را ندیم که عصبانیمون کرده و غرورمونو له کرده و................ داشتم به این فکر می اینم یه کاریه برای خدا دیگه ، اینم یه قدمه ، و خیلی از این قبیل کارها واقعا چقدر برای خدا کار سخت است ، اینکه از عزیزی نفست بگذری تا پیش خدا عزیز بشی اینکه ما همیشه هممون محبت را طلب می کنیم اما هیچوقت نمی تونیم درست محبت کنیم و اینقدر کوتاه بیائیم به خاطر خدا تا اطرافیان و حتی عزیزانمان متوجه اشتباهاتشان شوند واین چقدر می طلبد که انسان از غرورش بگذرد ؟؟؟؟ شاید همیشه به دنبال این هستیم که مان اول وقت باشد، وضو فراموش نشود، شب و................ اما نمی توانیم از غیبت و حرف و حدیث و .............بگذریم وشاید فکر می کنیم تمام نگاه خدا به و...... این قبل کارهاست درصورتی که به نظر بنده حقیر تمام اوچ نگاه خدا بیشتر به عمق زندگی و اعمال درون ان باشد خداوندا بی اغراق ما خودمان را بیشتر دوست داریم و تو بازهم ما را دوست داری ، ای کاش روزی بتوانیم جبران کنیم فقط به خاطر تو «این انقلاب یک خیز بلندی بود که ملّت ایران برداشت برای اینکه خود را از ذلّت وابستگی و ذلّت عقب‌ماندگی نجات بدهد.» 19 دی 95
 
مقدمه اول:
بعضیا میگن تو این اوضاع کشور، ما نیاز به یک انقلاب دیگه داریم...
یک انقلاب اقتصادی یا فرهنگی یا ...
من کاری به اینکه گوینده ی این سخن معنای درستی از اون اراده کرده یا نه ندارم و میگم: این . شرکت اِنی ایتالیا اعلام کرد به خاطر اینکه ابهامات زیادی در توافق هسته ای ایران با کشورهای دیگر وجود دارد ما نمی خواهیم خودمان را به خاطر ایران با درگیر کنیم. طلاهای دوکی که می خواست با کلود عروسی کنه یده می شه و لی نارسیس اونها را مجبور به ازدواج می کنه. دوک از دست کلود عصبی می شه و توی صورتش می زنه و کلود با تکنیک های دفاع شخصی که لیث بهش یاد داده دوک را کتک می زنه خیلی باحال بود اینجاش. مری طلاها را پیدا می کنه و می فهمه کار کاترین بوده از طرفی در رمزگشایی نامه هایی که به انگلیس می امده متوج. رژیمی ابداع کرده ام به نام «رژیم عشق»!و آن را بدین منظور طراحی کرده ام تا روش ساده ای باشد برای اینکه قلب نامزد/همسر خود را از عشق و محبت سیراب کنید و بتوانید بیرون از اتاق خواب نیز معشوقی مطلوب باشید. این روش ساده، عملی و لذت بخش می تواند تفاوتهای بزرگی را در ازدواج شما ایجاد کند.

خورشید خانوم؛ چند روز پیش دوتا از پست های وبلاگم رو دادم به یک نویسنده نسبتا معروف تا اونها رو بخونه و نظر کارشناسی بده! اون عزیز بعد از خوندن متن هام کلی مقدمه چینی کرد و کلی کلمات قلمبه- سلمبه تَفت داد و در نهایت گفت اگر بخش خورشید خانوم سیمیکالن رو از نوشته هات حذف کنی دیگه متن هات هیچ نقصی ندارند. می تونی به زودی به عنوان یکی از نو. محمدرضا پورابراهیمی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای در گفت وگو با خبرنگار سایت تحلیلی-خبری آیین، در مورد طرح اصلاح بیمه شخص ثالث گفت: اساس این طرح راننده محوربودن است و در واقع پایه این طرح این بود که تغییرات بر مبنای راننده محوری باشد .

وی اظهار داشت: یکی از بحث های که در این طرح مطرح می شود این است که ما اساس کار را بارویکرد عد بهتر تعریف کنیم و افراد مبنای پرداخت تعهدات بیمه شوند و براساس آن ها تصمیم گرفته شود یعنی به جای اینکه ماشین مبنا باشد افراد مبنا باشند و اگر اینگونه باشد به عد نزدیک تر است زیرا ی که حدود سی سال یک تصادف نمی کند باید بیمه متفاوت بدهد از ی که این چنین وضعیتی ندارد.

پورابراهیمی ادامه داد: دراین طرح تلاش شده است که از ظرفیت های قانونی سایر کشورهای هم استفاده شود و این به موضوعات مختلف کمک می کند و قاعدتا متناسب با این موضوع فضای جدیدتری هم مطرح می شود و این است که ما هم شرایط کشورمان را درک و بررسی کنیم.
وی ادامه داد: شاید مانتوانیم در برخی حوزه های فرهنگی از تجربیات دیگر کشورها استفاده کنیم ولی در حوزه مباحث مرتبط با تجربیات می توانیم از این تجربیات استفاده کنیم .

این عضو کمیسیون اقتصادی در مورد اینکه چرا در قوانین قبلی راننده محور بودن مورد توجه قرار نگرفته است گفت: انی که در تدوین قانون در سال های قبل کار کرده اند شاید غفلتی دراین زمینه داشته اند و شاید هم سهولت اخذ منابع از این بخش راحت تر بوده است و سهولت کار در بخش ماشین محور بودن وجود داشته است.

وی در مورد اینکه توجه به وضعیت راننده در بحث بیمه شخص ثالث تا چه اندازه به مسئولیت پذیری وی کمک می کند گفت: این امری مستقیم است و حتما کمک می کند زیرا همه خطاها متوجه فرد است ویکی از موارد مهم در این بخش این است که افراد متوجه باشند که اگر خودشان پشت ماشین می نشینند دقت کنند و ماشین شان مبنا نمی شود.

وی ادامه داد: خیلی از تخلفاتی که اتفاق می افتد به دلیل عدم مسئولیتی است که به عهده فرد نمی گذارند، درست است افراد در رانندگی ممکن است مقصر شناخته شوند اما خسارت ها به عهده ماشینی است که بیمه شده است و میزان سقف تعهدات به عهده ماشین است.

پورابراهیمی تصریح کرد: به نظر من پیشنهادی که در حال حاضر در کمیسیون بررسی می شود ترکیب راننده محور و ماشین محور است.

این عضو کمیسیون اقتصادی بیان کرد: ما باید شخص ثالث را تعمیم دهیم زیرا در حال حاضر بخش زیادی از جامعه بیمه شخص ثالث ندارند و حدود 6 میلیون از 18 میلیون بیمه شخص ثالث ندارند و آمار نگران کننده است و خیلی از زندانیان ما در کشور بواسطه همین تصادفات غیر عمدی است که بدلیل عدم وجود بیمه شخص ثالث دچار مشکل شده اند و ما باید این 6 میلیون را به کمترین میزان برسیم و این طرح می تواند به این موضوع کمک شایان کند. جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت : ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم ولذت ببرم ؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حس جا خورده بود ، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت ، یقه ی جوان را گرفت و او را به دیوار کوفت و فریاد زد : « مرتیکه ، مگه خودت نداری... خج نمی کشی؟» اما جوان خیلی آرام ، . اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم گفتم: دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟ گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد. گفتم: خدا کریمه، انشاله که به. به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک ن
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حت. خوشحالم به خاطر ماه رمضان .. ماه دوست داشتنی .. . ماه لذت های بیشمار .. ماه رمضان را همیشه دوست داشته ام .. به خاطر اللهم لک صمتُ که بابا روی وایت بردِ کوچکی با ماژیک آبی نوشته بود.. به خاطر اینکه فرق صمتُ و صمنا آنقدر مهم نیست ومن می توانستم از پدر بپرسم دلیلش را .. به خاطر فرنی های مادر.. به خاطر عطر وانیلش.. به خاطر سحری خوردن خونه ی اُما .. .

فصل 1



من تنها فرزند خانواده بودم. درسم بد نبود و دختر باهوشی بودم. همه چیز در اختیارم بود. پر توقع نبودم. تو تهران زندگی می کردیم. خانواده ی ما خانواده ای تحصیل کرده بود. پدرم مرد متعصبی بود ولی این تعصب هیچ وقت مانع کار های من نمی شد. من دختر خوبی بودم و البته گاهی لج باز و خود سر. البته کم پیش می اومد که کله شقی کنم. یکی از تابستان که رفته بودم خونه ی عمو محمدرضا پدر ماهسار و مهتاب، دختر عمو هایم، ماهسار پیشنهاد داد که بریم چت کنیم. ما هم چون بی کار بودیم گفتیم باشه. اون شب ما با خیلی ها چت کردیم اما یکی از اونا خیلی ذهن منو به خودش مشغول کرد. اسمش "م.متاهل" بود. مثل ایی حرف می زد که انگار از لشکر ش ت خورده اومده بودن. 24 سالش بود. وقتی ازش پرسیدیم چرا این اسم رو برای خودش گذاشته گفت چون متاهله و وقتی ازش پرسیدیم چرا اینقدر ناامید و بی انگیزه با ما حرف می زنی گفت که زنش بهش خیانت کرده و برای اینکه دست به کار احمقانه ای نزنه میاد و چت می کنه. در همین ما بین حرف زدن ما یک دفعه ارتباط ما قطع شد. من خیلی فکرم مشغول شده بود. خیلی دنبال اسمش گشتم تا اون رو پیدا کنم اما انگار نیست شده بود. دو شب بعد از اون اتفاق من به خانه ی خودمان برگشتم. هنوز هم به اون فکر می . تا بالا ه با نرگس موضوع رو در میان گذاشتم.

-: نرگسی نمی دونم چرا این جوری فکرم رو به خودش مشغول کرده؟ خیلی دلم می خواد با هاش آشنا بشم. انگار یکی از اعماق وجودم داره بهم می گه که می تونم دوباره پیداش کنم.
-: اونی که از اعماق وجودت این چرت و پرت هارو بهت می گه خیلی بی خود کرده. دختر مگه تو کار و زندگی نداری. دیوونه شدی؟ این همه آدم تو اون اتاق چت بودن چرا این که ازدواج کرده؟ برای خودت دردسر درست نکن.
اما من گوشم بد ار نبود. خلاصه دو هفته ی تمام کارم این شده بود که تو اتاق های چت پلاس باشم و دنبال یک اسم بگردم. بعد از دو هفته، شب کاری هام شروع شد و شب ها نمی خو دم و دنبال اسم اون پسره می گشتم. بعد از یک ماه جستوجو تو اینترنت بالا ه اسمش رو تو اتاق جوان پیدا . انگار دنیا رو بهم داده بودن مثل دیوونه ها می خندیدم. اونم ساعت یازده شب! به نرگس زنگ زدم و گفتم. بعد از چند دقیقه بهش زدم: دوباره سلام! اون گفت: سلام اما چرا دوباره؟
-: ببین قبل از اینکه حرف بزنم باید ازت عذر خواهی کنم نگو چرا چون می فهمی. دومین مسئله ازت خواهش می کنم که ارتباط رو قطع نکن چون یک ماه و نیمه دارم تو اتاق های مختلف بدون وقفه دنبال اسمت می گردم. من رونیکام. یعنی به اسم باید من رو بشناسی. ساعت دوازده بود که بهم گفتی تو کرمانشاه زندگی می کنی. یعنی چند وقته که رفتی در ضمن من اسمم طنین ِ لطفاً تو هم خودت رو معرفی کن و حقیقت رو بگو چون خیلی تلاش که پیدات کنم و خیلی منتظر این لحظه بودم.
-: چرا دنبال من می گشتی؟ مگه نگفتی که تهرانی هستی؟ چرا پیدا یه آدم بد بخت مثل من برات این قدر مهمه؟
-: ببین من خیلی به حرف هایی که اون روز به من گفتی فکر و به خاطر همین اینجام.
-: چند س ه؟
-: بذار ندونی چون مطمئنم که اگه بفهمی همین الآن میری من هم خیلی دنبال این موقعیت بودم و نمی خوام به همین راحتی از دستش بدم.
-: خب طنین، می تونم این جوری صدات کنم؟ حداقل بگو از من بزرگ تری یا کوچک تر؟
-: می تونی. ولی من نمی دونم تو چیزایی که به من گفتی راسته یا نه؟
-: خب من بیست و سه سالمه متولد داد سال 66 هستم. اسمم روزبه فلاحی هست. یک سال و نیمه که اومدم کرمانشاه به خاطر دوری از زنم. دو سال پیش فهمیدم که دیگه من رو دوست نداره. تهرانیَم. معماری خواندم . تو تهران یک دفتر دارم با یکی از تو رو نمیبخشم به خاطر تمام اشک هایی که برایت ریختم به خاطر روزها و ی که از تنهایی لرزیدم و فرو افتادم نمیبخشمت نه به خاطر دلی که روزهاست از دلتنگی جان میدهد نمیبخشمت به خاطر این ک ساده از من گدشتی از ی که هرگز از تو ساده نگذشت نمیبخشمت به خاطر اینک به شعورم در شناختنت توهین کردی به خاطر اینکه همه احساساتم را ساده و کوچک پنداشتی نمیبخ. اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه وقتا فرق میکنهگفت: رفیق یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمهگفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکت کنمگفت: من رفتنی ام!گفتم: یعنی چی؟گفت: دارم میمیرمگفتم: رفتی، خارج از کشور؟گفت: نه همه ا اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میدهبا تع. ولی نه ، شما آدم این کار نیستید.من به شما گفتم که برایم دشوار است بهتر از این توضیح بدهم.شما مرا از پا در می آورید.از پرچانگی من عصبانی نشوید.می دانید که چرا در مقابل من نباید عصبانی شد.من درست یک آدم دیوانه هستم.گذشته از این که خشم و غضب شما برای من چندان اهمیتی ندارد ، برای اینکه از کار خودم پشیمان شوم کافی است که در اتاقکم فقط صدای خ. سلام وبلاگم عزیزممم توی سالن ترانزیت نشستم.. اولین مسافرته تنهایی میرم اصفهان حس خوبی دارم هم به خاطر اینکه واقعا مسافرته خونم اومده بود پایین:)) و هم به خاطر اینکه خیلی دارم به عشقم نزدیک میشم...بالا ه میبینمش پ.ن: عزیزم تکرار کن یادت نره...آهای فریاد فریااااد عزیزم داره میاد با اون عشق خ انگاری... پیتزا غذایی است که دیگر همه آن را دوست دارند. غذایی کامل و بسیار خوشمزه ! و البته خیلی ها مثل خود ما ترجیح می دهند پیتزا را در خانه درست کنند نه اینکه از بیرون تهیه کنند. تهیه این غذا نیازمند مقدار زیادی پنیر پیتزا است که البته اگر به تازگی سری به فروشگاه های مواد غذایی زده باشید متوجه افزایش قیمت شدید آن شده اید. حال اگر ما بتوانیم پن.