او رفت اما زندگی هم چنان ادامه دارد

به نقل از خبرگزاریها در مورد او رفت اما زندگی هم چنان ادامه دارد : پیک امید - رضا خندان، همسر خانم ستوده، ساعتی قبل، با اعلام این خبر در صفحه ی شخصی اش نوشت که بر اساس حکمی که امروز شنبه (۸ شهریور-۳۰ آگِست) ابلاغ شده، این دادگستری هم چنان می تواند به حرفه ی خود، “وک ” ادامه دهد. برای همه ی لیلی ها و مجنون های سرزمینم که عشق را به گونه ای دیگر آموخته اند...برای سولماز و احسان ماه عسل... "قلبم، ادامه خواهد داد... هرشب، رویایم تو را می بیند و احساست می کنم...این گونه است که تو را می شناسم، این گونه باش.. نزدیک و دور، هر کجا که باشی، ایمانم را از از دست نخواهم داد که یک بار دیگر تو در می گشایی و اینجا هستی، در کنار من و د.

زندگی می گذرد و هر سهمی از عمر دارد، تا آن جا که از دست برآید باید چنان زندگی کرد که تلخ نباشد و برای دیگران هم تلخی نیاورد که زندگی همه اش شوخی است. پریناز ایزدیار در نقش «شیرین دیوان سالار»، برداری «شهرزاد۲» با وجود حواشی زیاد هم چنان ادامه دارد. در حالی جدال برای پخش یا عدم پخش سری جدید مجموعه کلاه قرمزی ادامه دارد که در هر صورت، تلویزیون نوروز ۹۶ «کلاه قرمزی» را پخش می کند. بحران در پروازهای فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد هم چنان ادامه دارد. چه متنه قشنگی! واقا زندگی این: گله هارابگذار!ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! زندگی گاه به کام است. میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا ک ن ه به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پ عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه هاب بیابان سراب را
ای خوا. کاری از تیم تایپ دوران اژدهاب پندراگن به ظاهر پسری عادی است. خانه و خانواده، و حتی سگ محبوبی به نام مارلی دارد. ولی خصوصیت بسیار ویژه ای نیز دارد. قرار است که او دنیا را نجات بدهد.این ماجرا تنها به زمینی که می شناسیم، ختم نمیشود. ب کم کم به این درک میرسد که زندگی در این جهان چنان که اوتصورمیکرده، نیست. اما پیشاز این که بتواند مخالفتی ا. اسفند همیشه ی ماه پرهیاهو برای من باقی میمونه ،هرچند که این چند سال اخیر این هیاهو همراه با سکوت مرز شکن من همراه شده و خیلی برای بقیه نمایان نیست این حجم از جریانات زندگی امسال هم که شروع اسفند همراه شده با پایان بهمن و هم چنان تا قبل شروع فروردین ادامه دارد. و امسال هم یک روز بیش تر از سال قبل درازا دارد در تقویم اسفند در اینجا هنوز . عملیات تعقیب عناصر از سوی نیروهای عراقی در مناطق مختلف هم چنان ادامه دارد. آیینی است که برای همه ابعاد فردی و اجتماعی انسان که می تواند او را به سوی کمال هدایت کند، برنامه و آموزه دارد. این احکام و برنامه ها از یک سو ریشه در واقعیت زندگی انسان و استعدادهای او دارد و از سوی دیگر، به بایدها و آرمان هایی که انسان باید به سوی آن سیر کند، متصل می شود. از این رو گفته می شود برنامه عملی زندگی انسان که از آن به احکام . گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام . زندگی آن‌چنان گرانبها است , اما در زندگی روزمره خود اغلب با فراموشکاری , عصبانیت و نگرانی‌هایمان , گمشده در گذشته , ناتوان از لمس زندگی در لحظه حاضر حواس پرت می‌شویم . وقتی که واقعاً زنده باشیم , هر آنچه را که انجام می‌دهیم یا لمس می‌کنیم یک معجزه است . تمرین حضور ذهن برگشتن به زندگی در لحظه حاضر است . مفهوم «سبک زندگی» از جمله مفاهیم علوم اجتماعی و علم جامعه شناسی و مردم شناسی است که اخیراً و در دهه اخیر بسیار مورد توجه عالمان علوم اجتماعی و مدیران فرهنگی قرار گرفته است؛ سبک زندگی معنایی است که از به هم تنیدگی و پیوند و نظام وارگی و شبکه ای بودن عوامل متعددی که در شیوه های زندگی یا اقلیم های زیستن انسان تأثیر می گذارند، به وجود آ. زیباترترین "معماری" من ،
ساختن "ذهن و دل" خویشتن است .
در گستره ی وسیع شه ی خود ،
سازه ای باید ساخت ،
با ستونهایی برافراشته از افکارم …
و مصالح ، همه از جنس امید ،
و مراقب باشم ،
نقش "افکار غلط" در ذهنم ،
نقشه ی "ت یب بنیاد" من است
میتوان زیبا زیست
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم
نه چنان بی مفهوم
که بمانی. میتوان زیبا زیست
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم
نه چنان بی مفهوم
که بمانیم میان بد و خوب
لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پر از فکر و امید
عشق باشیم و سراسر خورشید
زندگی همهمه مبهمی از رد شدن خاطره هاست
هر کجا خندیدیم
هر کجا خند م
زندگانی آنجاست
بی خیال همه تلخی ها... جوک خنده دار-کتاب های درسی








آقا بعضی از این کتاب های درسی واقعا خواب آوره.
یعنی لامصبو تا باز می کنی چنان خوابت می گیره که کم مونده اونو با خواب زمستانی تشبیه کنیم.
یه روز یکی از این کتاب ها رو باز کرده بودم چنان خوابم گرفت
و چنان خمیازه ای کشیدم که نزدیک بود فکم از جا در بیاد انفجار معدن زغال سنگ در آزاد شهر موجب محبوس شدن تعدادی از کارگران شد که تلاش برای امداد رسانی هم چنان ادامه دارد. با وجود آن که زمان آن چنان زیادی از عرضه ی نوکیا ۸ نمی گذرد، اما گویا نوکیا درصدد عرضه ی یک پرچمدار جدید است. آن چنان که از برخی گفته ها برمی آید، نوکیا ۹ پرچمدار بعدی نوکیا می باشد. این اسمارت فون از دوربین دوگانه، نمایشگر خمیده و سنسور اثر انگشت در پشت[ادامه مطلب] ما آدم ها موجودات غریبی هستیم ؛ ی که سالیان سال با تو زندگی کرده است چنان از تو متنفر می شود که گمان می کنی این ی که با تو حرف می زند خصومتی ریشه دار با تو دارد نه ی که نفس به نفس با او بوده ای . آدم در می ماند که مگر این چندسال چه غلطی کرده ای که در لحظه چنان از تو روی می گردانند که گوشت عین آن موجود گوش مخملی نازنین آویزان می ماند ، از به. چکیده: در این مقاله ضمن بیان سازوکار علم (خبر و اطلاع) به مراتب آن توجه می شود و بررسی می کند که آیا علم الیقین و عین الیقین با حق الیقین هم پوشانی دارد؟نویسنده معتقد است که دو مقوله علم الیقین و عین الیقین همواره و به وفور در زندگی ما مصداق دارد؛ هم چنان که برای آینده این دنیا و جهان دیگر نیز صادق هست. حق الیقین ربطی به مسئله ادراک ما . بیشه ارام است. دراین بیشه ارام اما پلنگان و شیران و درندگان هم هستند. همه چیز بروفق مراد نیست. هیچ مکانی هم نیست که هیچ مشکلی نداشته باشد. نیروهای منفی همه جا وجود دارند. این طبیعی است. قشنگی به این است که خول و چل ها نیز می توانند تبدیل شوند به . در مسیر زندگی که به بیشه تشبیه شده هم کر ها هستند هم ابشارها.
خیلی ها ساده هستند و می گوی. دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش تری از خدا بگیرد.داد زد و بد و بیراه گفت!(فرشته سکوت کرد)آسمان و زمین را به هم ریخت!(فرشته سکوت کرد)جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)به پرو پای . مفهوم «سبک زندگی» از جمله مفاهیم علوم اجتماعی و علم جامعه شناسی و مردم شناسی است که اخیراً و در دهه اخیر بسیار مورد توجه عالمان علوم اجتماعی و مدیران فرهنگی قرار گرفته است؛ سبک زندگی معنایی است که از به هم تنیدگی و پیوند و نظام وارگی و شبکه ای بودن عوامل متعددی که در شیوه های زندگی یا اقلیم های زیستن انسان تأثیر می گذارند، به وجود آ. زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم ه
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و ی ان نفسهاست...
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است
رخت ها را
آب در یک قدمی است... سهراب سپهری
سفر ادامه دارد و
پیام عاشقانه ی کویر ها به ابرها

سفر ادامه دارد و بهار با تمام وسعتش
مرا که مانده ام به شهر بند یک افق
به بی کرانه می برد

و من به شکر این صفا و
این رهایی رهاتر از خدا
تمام بود خویش را
که لحظه ای ست از ترنم غریب سیره ای
نثار بی کرانی تو می کنم

زمان ادامه دارد و
سفر تمام می شود!

#شفیعی کدکنی پدیده #طبقاتی شدن جامعه برای این هستی یافته که قدرت و ثروت از چنگال های قشر #برژوازی بیرون نه آید و هم چنان قشر سرمایه سالار حاکمان بی چون و چرای جامعه باشند و جلوسشان بر اریکه ی قدرت ادامه یابد و احدی رمق و استطاعتی برای ورود به بارگاه قدسی! سرمایه شان نه داشته باشد و هم چنان به توانند از ضعف مستضعفین استفاده کنند و کماکان بر آن قشر ب. «... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از من و اصحابم شد.
با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛
چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر و اُحد که به دست علی کشته شده . قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ ی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، هم چنان خواهم راند. نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان. هم چنان خواهم راند. هم . رابعه یگانه دختر کعب بلخ بود. چنان لطیف و زیبا بود که قرار از دلها می ربود و چشمان سیاه جادوگرش با تیر مژگان در دلها می نشست. جانها نثار لبان مرجانی و دندانهای مروارید گونش می گشت. جمال ظاهر و لطف ذوق به هم آمیخته و او را دلبری بی همتا ساخته بود. رابعه چنان خوش زبان بود که شعرش از شیرینی لب حکایت می کرد. پدر نیز چنان دل بدو بسته بود که آ. حسن(ع): چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آ تت تلاش کن که گوئی فردامرگت فرا می رسد. نمیدانم شاید اگر اقا به ع فرمایششان را مطرح کرده بودند، خیلی شرمنده نمیشدم! نه در این دنیا انگونه که باید زندگی می کنیم و نه انگونه که باید دنیای دیگر روشنی برای خود می سازیم. ای اولین نوگل بوستان علی و فاطمه! ادرکنی پروژه مشغول نگه داشتن است و خوب می تواند با تسلط بر پوشش تناقض گویی ها چنان وانمود کند که حق با اوست و این توانایی را دارد که بگوید تم حتی یک فساد مالی نداشت و ما سوت و کف بزنیم و باورمان بشود. امروز از صبح تا همین حالا بیرون بودم، رفتیم به ستاد انتخاباتی ک د مورد نظر و پنج ساعتی موندیم، بحث های سنگینی شد و ما فقط به تکان دادن کله کفایت کردیم.
پ.ن:- زندگی ما تشکیل شده از سلسله انتخاب ها، حالا مهارت انتخاب آدم ها بیشتر بستگی به اطلاعاتی دارد که در اختیارش قرار می گیرند.- انتخاب مسئولیت دارد! - خدایا چنان کن سرانجام ک. زمان شاید ... زمان مرده است شاید بی تو اینجا را که می ترسم دگر از ساعتی کوچک به دیواری در آن سو روبرو بنشسته در تاریک و تنهایی چنان زُل می زند بر من که انگاری به زهری متحد با مرگ سه تا عقرب که آغشته است نیشش را چو آن حیوانِ کر مرگ من را انتظارش او کشد هر دم و شاید مرده اینجا هم زمان را هم،  ز من وحشت فقط در گور تنهایی بجا مانده است سکوتی . قالیباف با حضورش چنان موجی از امید در مردم و چنان ترسی در تیان ایجاد کرده بود که تحلیلگران قسمت عمده ای از وقت خود را صرف آرا و نظرات محمد باقر قالیباف کرده بودند. پس بهار را دوست خواهم داشت! چرا که چنان سفت درآغوشت می فشارد و چنان گرم مثل عصر دیروز که تو کاپشن ضخیمت را از تن بیرون بیاوری و دستهای من هراندازه زمخت و زمستانی، بهارِ بازوان مردانه ات را بی حایل زندگی کند ومکالمه ای شکل بگیرد شنیدنی میان مشکی موهای بازوانت با کُرک های بی رنگ دستانم و با همه ی شیک پوشی اش طبیعت، به تماشای ما هر چه گو. زندگی اینجایش قشنگ می شود که همه چی با تو شروع می شود و با تو ادامه پیدا می کند و با تو پایان می گیرد، بی تو بودنی در کار نیست. زندگی دقیقا همین جایش قشنگ می شود که هر جا بروم ا ام است وجودت وگرنه غیر از این نخواهد شد. وقتی می فهمم زندگی قشنگ یعنی چی که تو جفت پا بپری وسط زندگیم و بگویی می خواهی بمانی.برای همیشه هم بمانی. حتا اگر من بخواهم جا بزنم تو آنقدر می ری و میای که نتوانم بروم، نتوانم جا بزنم. زندگی قشنگ یعنی وقتی که چنان سفت و محکم وسط زندگی ام میاستی که من رسما از بودن همیشگی ات مطمئن می شوم و بدون هی چ ترسی می مانم. زندگی قشنگ یعنی تو ، من....نه، زندگی قشنگ یعنی ما. نه من، نه تو ، فقط و فقط ما. پ.ن : صدقه سر این ع من کل این متن رو با لبخند نوشتم، و به نظرم شما از دیدن این ع باید خودتان می فهمیدید که نمی شه این نوشته رو بدون لبخند نوشت یا خووند:) پ.ن : توصیه : زندگی قشنگیش وقتی نمایان می شه که نه منی وجود داشته باشه، نه تویی. همدیگر رو چنان با هم قاطی کنید که نشه سَواش کرد از هم. نشه از ما شدن یی ساخت. هی چ وقته،هی چ وقت. می گی رین که؟!   بی تو
چنان بی قرار از این دلتنگی
چنان غریب در این خلوت
چنان لبریز از این تقدیر چنان گُم در اندوهِ بی پایانِ بنفشه های غمگین
و چنان غریبِ آغوشی بی قرار ،
مانده در حسرت صدای در
بی تو شبها دلتنگی تیـر می کشد
عمیـــــق . . . گاهی اوقات چه صحنه هایی را میبینیم و چه ساده از کنارشان می گذریم . . . . دیدن جانبازی که بعد از این همه سال هنوز به چفیه ی خم خورده اش اعتقاد دارد وآن را با افتخار روی شانه اش می اندازد . ساده نیست . .. . او حتی به ویلچری هم که رویش می نشینداعتقاد دارد و آن را نیز افتخار خود می داند . ما چه صحنه هایی را می بینیم و ساده از کنارشان می گذریم . . . . د. گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست بر ایــن گمـــان مباش کـه زیبا ببینی ام شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست آمــاده ای کـــه بشنـــوی ام یا ببینی ام ؟ این واژه ها صراحت ِ تنهایـی من اند با این همه مخـواه که تنها ببینی ام مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سم. قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ ی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم چنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

هم چنان خواهم راند.
هم چنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست."

هم چنان خواهم خواند.
هم چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.
بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد.

پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و د و روشنی اند.

پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت. بدبختی های من ادامه دارد . فک کردین چی ادامه دارد . من در اطلاع از کلاس های خودمم که حقم است بدانم نمی دانم . من روزی انتقام اشک هایم . بغض های در گلویم را می گیرم . من وقتی که جراح شدم . این کار را خواهم کرد اگر چه ان ها هم به جاهای خوب می رسند ولی من که بخیل نیستم برسند . من پیروز می شوم این است که مهم است .... به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، ژ آلونسو، هافبک باتجربه اسپانیایی، بعد از انجام آ ین بازی دوران حرفه ای اش، اعلام کرد که پیدا جانشینی برای فوتبال در زندگی اش، یک چالش بزرگ خواهد بود.  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] نثر باستانی پاریزی،از جمله نثرهایی سلیس، روان و شیرینی ست که از خواندنش لذت می برم در کتاب نان جو و ... از قول مرحوم عصار آورده است: یکه زن دارد مثل سگ زندگی میکند و مثل شاه می میرد، و آن ی که زن ندارد، مثل شاه زندگی می کند و مثل سگ می میرد! افرادی که این مطلب را می خوانند قطعا یک بار حداقل برای یک بار از استفاده کرده اند. در قابلیتی وجود دارد به نام گروه که چنان قابل تنظیم است که کاربران عضو شده در آن و حتی ادمین ها همه می توانند در گروه ها پست گذاری کنند. البته این[ادامه مطلب] نقش های تبعی

۱. تاکید (توکید ، تکرار)     ۲. معطوف     ۳. بدل
برای مشاهدۀ توضیح هر کدام به ادامه مطلب بروید↩️تاکید:چنان واژه ای پس از جمله تکرار شود .
✅به زیبایان عالم دل مبندی
که این بتخانه ویران است ویران

↩️معطوف :چنان چه یک یا چند واژه را با حرف ربط پیوند دهیم .
✅اگر آدمی به چشم است و دهان . از حضرت صادق(ع) نقل شده : «هر ی وضو بگیرد و به رختخواب برود ، برای او حکم مسجد دارد و اگر در میان رختخواب به یاد آورد که وضو ندارد می تواند از پتو یا لحاف تیمم کند، تا به یاد خداست چنان است که می کند.»
در حدیث معتبر از حضرت رسول(ص) منقول است که روزی حضرت رسول(ص) به اصحاب خود فرمود: کدام یک از شما تمام سال را روزه می دارد؟ سلمان گفت: من! حضرت فرمود: کدام یک از شما شب را احیا می کند؟ سلمان گفت: من! حضرت فرمود: کدام یک از شما هر روز ختم قرآن می کند؟ سلمان گفت: من! عمر به خشم آمد و گفت این مرد فارس می خواهد بر ما که از قریشیم ف کند و دروغ می گوید، در اکثر روزها روزه نیست و در اکثر شب خواب است و دراکثر روز خاموش است. حضرت فرمود: او مانند و شبیه لقمان حکیم است. از او سوال کن تا جواب بدهد. عمر پرسید و سلمان پاسخ داد: روزه سال من ، ماهی سه روز می دارم و حق تعالی می فرماید هر که حسنه ای د ده برابر به او ثواب می دهم که این برابر روزه سال می شود و اما بیداری شب، هر شب با وضو می خوابم و از حضرت رسول شنیدم که می فرمود هر که با وضو بخوابد چنان است که تمام شب را به عبادت احیا کرده باشد و اما ختم قرآن، در هر روز سه مرتبه قل هو الله می خوانم و از حضرت طول(ص) شنیدم که به حضرت المومنین(ع) می فرمود : یا علی مثل تو در میان امت مثل قول هو الله است هر که سوره قل هو الله را یکبار بخواند چنان است که ثلث قرآن را خوانده است و هر که سه بار بخواند چنان است که قرآن را ختم کرده است. رفتارها بر حسب اجبار یا عادت و بخشی از سر انتخاب است. انتخاب ها نیز به باور ها و سلیقه ها بستگی دارد؛ زندگی ایمانی سبکی است که رفتارهای آن از انتخاب های دینی پدید آمده و ما می توانیم درون فرهنگِ مبتنی بر دین آن ها را دنبال نماییم . اعتقاد ما این است که همه ی حوزه های زندگی را پوشش داده و لذا است اج یک نسخه ی خوب برای یک زندگی متعالی، از . کفشهایم را میپوشم ودر زندگی قدم میزنم،
من زنده ام وزندگی
((ارزش)) رفتن دارد
آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ((ناامیدی)) را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشرند وبه درد میآورند
اما من همچنان خواهم رفت
زیرا(( زندگی)) ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به ((سادگی)) رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر ((آسان)) است ...

سلام بر زندگی...
سلام بر سادگی ...