اگر اگری هایم زندگی

به نقل از خبرگزاریها در مورد اگر اگری هایم زندگی : من دیگر توان زندگی را ندارم این چند روز تمام انرژی ام گرفته شده است تمام دلخوشی هایم پایان یافته است دلم می خواهد نفسم بند بیاید و خلاص شوم از این زندگی جهنمی که هر ثانیه اش کابوس شده است کاش این بغض ها توان این را داشتند تا راه نفسم را ببندند.خدایا کاش خلاصم می کردی دو قدم مانده که پاییز به یغما برود،،،،!!!!! این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود،،،،!!!! هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد،،،،!!!!! دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود،،،،!!!!!؟ گله هارابگذار،،،،!!!!! ناله هارابس کن،،،،!!!!!! تابجنبیم تمام است تمام،،،،!!!!!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت،،،،!!!!! یاهمین سال جدید،،،!!!!! بازکم مانده به عید،،،،!!!!! ای. گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
***زندگی گاه به کام . ‏خانه قلب من ازخشت رفیقان ب است. دیدگانم ز گل روی رفیقان بیناست. روزگاریست که هر ز ی بی خبر است. باز هم بر دل ما یاد رفیقان برجاست.سال نو برشما مبارک... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی می. دلم برای خودم که تنگ می شود روبه روی آسمان ماه گرفته می نشینم و فکر می کنم آن ی که باید بیاید همین است راه دوری نمی روم در همین کلبه تنهایی خود آرام آرام قدم هایم را می شمارم و بعد خیلی راحت از میان تنهایی عبور میکنم دیای عزیزم این چند سال دوریت هنوز برای من دردناک تر از حرف های رفتن نبوده بیا به آسمان ابری قسم بخوریم و تنها برای هم دعا. ا*** "یک هدیه از خدا" ** در انتظارت امسال صد قاصدک رها شد// صد قلب پاک و آبی اسیر لحظه ها شد // وقتی که آمدی تو // خورشید خنده ای کرد// یک ماه و صد ستاره اظهار بندگی کرد// یک آسمان فرشته در حیرت از زمین شد// سجاده های مردم با عطر گل عجین شد// یک کوله بار خالی، پر شد ز عشق و ایمان / حرف دل مرا باز فهمید نور عرفان/ وقت سحر شدم ابر، آزاد گریه // از ناسپا. من میگم
زندگی پیداست...
میون شاخ و بر جنگل
یا دلتنگی های مادر برای فرزندش زندگی پیداست...
بین تمام پینه های دست پدر و دست های نوازشش
بین تمام چین و چروک های صورت مادرم زندگی پیداست...
تو غروب غم انگیز ها
تو روزای قرمز رنگ این تقویم که گاهی میتونه شنبه باشه
گاهیم هر روز دیگه ای زندگی پیداست...
بین خواستن ها و نرسید. دلم دو دست مهربان میخواهددستانی از جنس نور و عشق ،از جنس لطافت ،مثل دستان خداتا ارام وزیبا... به زیبایی شکفتن گلی بزرگ و قشنگ از دل غنچه ی تنگ و کوچک....به زیبایی شکفتن گلی با رنگ روشن اما از دل غنچه ای تیره رنگدلم دستان مشکل گشای خدا را میخواهد که باز کند گره تلخ زندگی ام رادستان با سخاوتی که گاه در غالب دست دوستی در سرمای زمستان گرمای . بگونه ای زندگی کن که به هیچ آسیب نرسانی. سازنده، ملاحظه گرانه و هنرمندانه زندگی کن. با حساسیت و ظرافت زندگی کن و هیچگاه دل بسته نشو. از تمام تجارب زندگی لذت ببر. از تمام گلهای زندگی لذت ببر اما روان باش. در هیچ جایی توقف نکن osho انگار ما عمر نوح داریم و باید صدها سال زندگی کنیم. ما مدام در حال تکرار تجربه های پیشینیان خودمان هستیم و هیچ وقت با اتکا به آن تجربیات قدمی را برنمی داریم. زندگی با همه وسعت خویش محفل ت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن و خو دن نیست زندگی جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند

مرداب اتاقم کدر شده بود
و من خون را در رگ هایم می شنیدم .


زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت .
این تاریکی ، طرح وجودم را روشن می کرد.

در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید.
زیبایی رها شده ای بود
و من دیده به راهش بودم :
رویای بی شکل زندگی ام بود.
عطری در چشمم کرد.
رگ هایم از تپش افتاد.

حتی دردهایم هم درد میکند . . . !

ایــن روزها از جـــنس دردم . . . !

عـــلاجی نیست . . . !

بــاکی نیست . . . !

پر دردی هم عــالمی دارد . . . !

ســرم درد میکند از این هــمه ســـردرگمی . . . !

از این هـــمه سرگرمی های پـــوچ . . . !

چشــمانم سوز دارد . . . !

بغض دارد . . . !

زندگی یعنی چه ؟گفت :
دوختن پارگی های
روح با نخ توبه !!!!
از باغبانی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :
کاشت بذر عشق در زمین
دلها زیر نور ایمان !!!!!

از باستان شناسی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :
کاویدن جانها برای
است اج گوهر درون !!!!!
از آیینه فروشی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی
که ح بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدان. سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس، گفت:دوست ندارم در جام جهانی کرواسی با ایران روبرو شود. هدف از آموزش مهارتهای زندگی ارتقاِء سازگاری فرد ابتدا با خودش سپس با دیگران و محیطی است که در آن زندگی می کند. این مهارتها به ما می آموزدکه در طول زندگی به ویژه در موقعیت های پر خطر چگونه عاقلانه و صحیح رفتار کنیم . اه مهارتهای زندگی بخشی از اه مهارتهای زندگی عبارت است از: تقویت اعتماد به نفس تقویت روحیه ی مشارکت وهمکاری رشد و تقویت . هدف از آموزش مهارتهای زندگی ارتقاِء سازگاری فرد ابتدا با خودش سپس با دیگران و محیطی است که در آن زندگی می کند. این مهارتها به ما می آموزدکه در طول زندگی به ویژه در موقعیت های پر خطر چگونه عاقلانه و صحیح رفتار کنیم . اه مهارتهای زندگی بخشی از اه مهارتهای زندگی عبارت است از: تقویت اعتماد به نفس تقویت روحیه ی مشارکت وهمکاری رشد و تقویت . در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی
که ح بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت،
می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!
وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
در ایوانی که نیست
می روی و
خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!
بعد تو
این کار هر روز من است
باور این که نباشی،
کار آسانی که نیست...!
زندگی گاه به کام است و بس است
زندگی گاه به نام است و کم است
زندگی گاه به دام است و غم است
چه به کام و
چه به نام و
چه به دام،
زندگی معرکه همت ماست،.. زندگی میگذرد.. زندگی گاه به نان است و کفایت د
زندگی گاه به جان است و جفایت د
زندگی گاه به آن است و رهایت د
چه به نان
و چه به جان
و چه به آن،
زندگی صحنه بی ت ماست، ..
زندگی میگذرد.. مرد: این روزها دیگر سراغی ازم نمی گیری مرد۱:این روزها سرم خیلی شلوغ شده، نمی تونم حتی جواب تلفن هایم را بدهم مرد۲:این روزها خیلی زود آدم دوستانش را فراموش می کند. مرد۳:این روزها آینه ها هم دروغ می گویند. مرد۴:این روزها دوست داشتن فقط یک کلمه است برای دور شدن از واقعیت زندگی. ابن سینا معتقد است: باید دانست که قوه ها و کنش ها به وسیله یکدیگر شناخته می شوند. هر قوه ای منشا نوعی کردار (یا فعل انسانی) است و هر کنشی از یک قوه خاص سر می زند. از همینجا معلوم می شود که: جسم شما مساوی زندگی شماست و نوع جسم شکل دهنده نوع زندگی است. خدای خوبم سلام دستانم به تو نمیرسد که در آغوشت بگیرم خدای خوبم اما دستهای تو که به من می رسد که مرا بلند کنی ودر آغوشم بگیری خدایا در رحم مادرم که بودم آنقدر خوب و آرام بوده که من هرگز سختی آن روزها را یادآوری نمی کنم وبه یاد ندارم که در آن روزها چه گذشت بر من ولی وقتی مادرم مرا در زمین گذاشت سختی زندگی هم شروع شد و هر لحظه روزهایم را ب. خدای خوبم سلام دستانم به تو نمیرسد که در آغوشت بگیرم خدای خوبم اما دستهای تو که به من می رسد که مرا بلند کنی ودر آغوشم بگیری خدایا در رحم مادرم که بودم آنقدر خوب و آرام بوده که من هرگز سختی آن روزها را یادآوری نمی کنم وبه یاد ندارم که در آن روزها چه گذشت بر من ولی وقتی مادرم مرا در زمین گذاشت سختی زندگی هم شروع شد و هر لحظه روزهایم را ب. #پدرم

وقتی از خانه بیرون میروی ،

شب ها تا دیر وقت منتظرت می مانم تا به خانه باز گردی،

بعضی اوقات آنقدر گوش هایم را تیز میکنم تا کی درب خانه را باز میکنی ،

تا خوابم بگیرد ...

چه کنم پدر ...؟

بعد #مادر تو زندگی ام شده ای و هستی ،...

وقتی به یاد می آورم گذشته ات را ،

گلویم پر از بغض می شود ،

. رفتارها بر حسب اجبار یا عادت و بخشی از سر انتخاب است. انتخاب ها نیز به باور ها و سلیقه ها بستگی دارد؛ زندگی ایمانی سبکی است که رفتارهای آن از انتخاب های دینی پدید آمده و ما می توانیم درون فرهنگِ مبتنی بر دین آن ها را دنبال نماییم . اعتقاد ما این است که همه ی حوزه های زندگی را پوشش داده و لذا است اج یک نسخه ی خوب برای یک زندگی متعالی، از .
شاهرگم قید توست ، بزنم میمیرم . . .

.

.

.

دست هایم برای لمس دستانت

تمام خواهش هایم را زیر پا گذاشته اند

پس دست هایم را بگیر ، هرچه را که لمس کردی باور کن

من همیشه قلبم را کف دستم میگیرم . . .

چه ک شان زیباییست راه نگاه تو

چه زیباست این دنیای عاشقانه ی تو

اینبار هم تو گفتی دوستم داری و دو تا به نفع تو
. برای دوست داشتنت چشم هایم را گشودم
تا تمام ستاره های قلب تو را در شب تاریک خود نقاشی کن
و برای عاشق تو بودنت
چشم هایم را بستم تا با تمام وجود در روز روشن غرق باشم
این تن ها راه من برای رسیدن به قله خوشبختی است
و من برای رسیدن به آن گرمای مهر تو را دارم.
-------------------------------------------------------------------------- م.ح.چ. - 2015/10/31 روزهای بی تو شمارش نمی شوند اجبار می شوند و می گذرند.نمی دانم از کجا شروع شد. دامنه دار شد.فوران کرد و از من عشق با گرفت! نمی دانم شاید شروع یک بازى بچه گانه بود.تصویب شد در تقدیرم که تا ابد زیستنم ، در حسرتت بمانم .سخت باورم مى شود چرا من؟! بعید بود تلخى این لحظات در کامم ماندگار شود . دست کم نه تا این حد. چشمانم جذبه داشت .غرورم بى حد بود . در قسمتهای آغازین کتابها یا مقالات با موضوع سبک زندگی، بخشی به نام مفهوم شناسی سبک زندگی دیده می شود که در آن تاریخچه ی پیدایش این مفهوم و تعاریف مختلفی که افراد مختلف از آن ارائه نموده اند طرح و بعضًا نقد می گردد وما نیز در مطالبی در پست های پیشین به آن اشاره کرده ایم. اما این نوع مفهوم شناسی کافی نمی باشد. مفهوم شناسی سبک زندگی در گ. دلم برای گذشته های بی بازگشت زندگی ام تنگ شده است. برای بودن هایی که حال به نبودن ختم شده اند. دلم برای ثانیه های بی تکرار زندگی ام تنگ شده است.دلم تنگ است برای روزهایی که شادی هایم بیشتر از غم هایم بود. برای روز هایی که لبخند هایم بوی شادی میداند. برای روزهایی که ذهنم آرام تر بود. میترسم ... میترسم از روزی که فراموشی همین خاطرات را هم از. خدا چه میداند شاید همین روزها برای پرواز زمان خوبی باشد حالا قرارمان را میگذاریم برای یک لحظه پاک که من باشم و خدا دیای عزیز من من قلبم را به تو س ام و فکر میکنم باید یرای آن خانه ای با سقف آسمانی درست کنی و من برای لحظاتی به آرامش برسم تو که می دانی زندگی بدون سقف انسان را پر از استرس میکند و استرس انسان را خورد میکند بگذار این دلیل زن. یا قدیم الاحسان ای که از روز ازل سایه مهر و عنایت بیکرانت بر سرم گسترده ای که لحظه به لحظه خالق نفس هایم هستی ای روزی دهنده پیش از آن که تو را بخوانم و ای تأمین کننده حوائج پیش از آن که به نیاز خود آگه باشم ای مجیب الدعوه الداع اذا دعان و ای قدیم الاحسان بر محمّد و آل او درود و رحمت بفرست و مرا به خاطر همه بی قراری هایم ببخش و بر علم و هد. مرا صدا کن به یاد نام من تنها یک قرار داد است مرا بخوان به نانوشته هایم نوشته هایم قطره ای از حرفهایم است مرا نوازش کن به روح جسمم زود خسته می شود مرا رها کن میان رویا زندگی دنیا ،پر پروازم را می چیند . . . . اما باز می گویم: مرا صدا کن به یاد وباز می گویم: من مفسر صدای یادم ... ... همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست!
که تو را تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد!
من در این آیه تو را آه کشیدم آه!
من در این آیه تو را ...
به درخت و آب و آتش پیوند زدم!
زندگی شاید
یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد!
زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد!
زندگی. "بسم رب النور" همدم مى شوى برایم توى لحظاتى که نوشتن علاج کار است.حرف هایم، عقایدم، درد ودل هایم، دغدغه هایم، دلتنگى هایم و کلى چیز دیگر را با تو به اشتراک مى گذارم . هر ازچند گاهى ور اندازت مى کنم و مرور مى شود خیلى چیزها. گاهى برمى گردانى مرا به گذشته ها. گاهى تک تک ِ خط هایت مى شود خاطره ، گاهى عبرت. گاهى تک تک کلماتت مزه مى دهد زیر ِ ز. برای یافتن مولفه های یک زندگی برتر ؛ باید اوصاف خوبان این دیار بررسی شود ؛ چه آنها که رفتند و چه آنها هستند و هنوز هم الگویی زیبا برای یک زندگی زیباترند. در این قسمت به برخی دیگر از خصوصیاتِ زندگیِ هشت ساله اشاره می شود؛ خصلت هایی که نشان داد هم عملی و کاربردی است و هم تضمین کننده ی یک زندگی موفق ، و الگویی است مناسب ؛ برای همه ی انی که. بیخــــو هــآی من تقـــــآص کم حافظه گی دلـم است...
سرمشـــــق هـــــآیی ک هرشب زندگی به دلـم یـــآدآوری میکند...
هر شب شروع میکند برایم...
از صفحــه اول...کتاب زندگی میخوانــد
میگوید تکرار کن و بنویـس...
زندگی سخت نیست...تصورت را عوض کن..
عشق هـوس نیست..با هوس اشتباه نگیر...
هیچ بد نبوده...سعی کن به دل نگیری...
زندگی چشم برهم ز. دبیرکل جامعه ت مبارز در بیانیه ای تاکید کرد که تایید صحت انتخابات توسط شورای محترم نگهبان دیگر هیچ جای اما و اگری باقی نمی‏ گذارد. نثر باستانی پاریزی،از جمله نثرهایی سلیس، روان و شیرینی ست که از خواندنش لذت می برم در کتاب نان جو و ... از قول مرحوم عصار آورده است: یکه زن دارد مثل سگ زندگی میکند و مثل شاه می میرد، و آن ی که زن ندارد، مثل شاه زندگی می کند و مثل سگ می میرد! تو بعد سال ها خواهی آمد! موهایت را بلند، روی شانه ات ریخته ای لبخندت، همان است /که/ می تواند مرا به تو مومن کند شبیه خاطره هایمان چند کتاب شعر هم با خودت آورده ای تا من لا به لای مه بالای تپه، برایت غزل بخوانم همه ی نبودن هایت را درز گرفته ای بین صدایت دیوار صوتی مهیب می شکند نگاهت می کنم چشم هایم درد می گیرد یادم می آید: تمامِ حرف هایم /. برایت از اشک هایم نمی نویسم تا لبخند هایت پژمرده نشود،برایت از غبار غم هایم نمی نویسم تا شیشه شادی هایت مکدر نشود.دلتنگی هایم را برایت نمی نویسم تا حتی لحظه ای دل آزرده نشوی.از پریشانی هایم،از تنهایی هایم،از دلواپسی هایم و از رنجی که بی تو می برم نیز،نمی نویسم چون دوست ندارم آشفته و دلواپس شوی.حتی همین چند سطری که الان نوشتم به آتش . اگر عشق فقط نتیجه ی ترشح هورمون هاست ... اگر او زیباست چون فقط نوری از او منع شده .. اگر دلم ش ته چون او بوده اما حالا نیست.. اگر من نمیتوانم تو را لمس کنم و این احساس فقط یک پیام عصبیست .. اگر فقط ی از اتم هایم.. اگر من مجذوب تو شده ام چون این قانون طبیعت است.. براستی ما کیستیم ؟ آیا ما همان رباط های فوق هوشمندی هستیم که به اطرافمان به خوبی ع . سلام الان داشتم به این شعری که میگه زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ..... واقعا همینه خودمونیم که با هنرمون با فکرمون با تلاشمون زندگی رو میسازیم زندگی خیلی پیچیده است روز به روزی که به سن ادما اضافه میشه پیچیدگیش بیشتر میشه ی مشکل حل میشه ی مشکل دیگه به اقتضای سنت بهش اضافه میشه واقعا کلافه کننده است زندگی خیلی سخته ،پر از شادی و غمه . زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنچره را دری م در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پرمهر نسیم از ساحت دل برگیریم روبه این پنجره، با شوق، سلامی دست هایم به نوشتن نمی رود فاصله افتاده است میان من و این خط ها آنقدر زیاد آنقدر زیاد که هیچ پلی در هیچ کجای دنیا نمی تواند واصل بینمان شود دست هایم به نوشتن نمی رود نه اینکه غرق شده باشم وسط روزمرگی ها نه من عهد بسته ام هر روز هر نفس آدمک ش ته ای را بند بزنم نمی دانی چه حظی دارد بلند شدنشان روی پاهای خودشان و نمی دانی چه دردی دارد زخم هایی که می زنند آنفدر که دست هایم به نوشتن نمی رود... تفنگ بی صبری را در دستانم می گیرم و به سوی لحظه ها نشانه می روم تاشاید سریع تر بگذرند و از زندگی و سرنوشت من بیرون بروند اما حتی با شکنجه و تهدید هم ثانیه شت از خود نشان نمی دهند. تن مجروح و زخمی م نه سوزشی دارد و نه میل به سر رسیدن اما قلب مجروح وخونینم از شدت درد باناله های بلند و دل اش دردش را بروزمیدهد. دلتنگی دوری از تو با مدادی سفید بر روی صفحه ی سیاه سرنوشتم نقاشی می کشد ومن با شمردن آن نقاشی ها تعداد روزهای دوری از ترامی شمارم. لغات وکلمات را کنارهم می چینم میخواهم از تو بنویسم گرکلماتم راضی میشوند وقتی می دانند که نمیتوانندخوبی هایت را آنگونه که هست توصیف کنند آرام آرام رخسارسرخ شده ازخج شان را برمی گردانند و از رخ صفحه ی سپید کاغذم پرواز می کنند. دست تک تک واژه هایم رادردست همدیگر می گذارم و در یکی ازرویایی ترین شبها در سکوت عاشقانه ام میآِم و صدایت می کنم نامت را به آرامی می خوانم و بر تک تک حرف هایش بوسه می زنم. ای همانی که در قلبم پیدا و در زندگی ام پنهان هستی... ای نزدیکترین دورم... چقدرمسافت های دوررسیدن به تو نزدیک هستند وقتی قلبم پیش تو وخیالم باتوست... 1- نگرانی بابت مسایلی که خارج از حیطه کنترل خود ماست.2- خوشبختی را به قیمت بدبختی دیگران خواستن.3- محدود دیدن دنیا4- ترس از ریسک در زندگی5- فکر بیش از حد به محدودیت ها قبل از اقدام به عمل6- باز ذهن به روی هر نوع فکر7- بگذاریم که اه ما در زندگی قربانی افکار دیگران شوند.8- در شه گذشته بودن9- باور به بدشانس بودن10- سطحی نگری11- ندیدن عواقب و پیامده. مذاهب دنیا گریز، چیزی بسیار ضد و نقیض را به انسان آموخته اند. به انسان می گویند « از زندگی روی بگردان، زیرا زندگی ضد خداست. اگر از زندگی روی نگردانی به خدا نخواهی رسید. اگر از زندگی روی بگردانی محبوب خدا خواهی شد. » چه تناقضی! حتی یک بچه کو...چک نیز می تواند این تناقض را ببیند. خنده آور است. اگر خدا زندگی را خلق کرده است نمی تواند ضد آن باشد. زندگی را باید گرم و پر حرارت گذراند. باید مشعل زندگی را همزمان از هر دو طرف مشتعل کنند. لحظه ای کوتاه از جشن گرفتن زندگی کافیست تا تو را با طعم جاودانگی آشنا سازد و تو را به شناخت خدا برساند. زندگی شکل آشکار خدا و تجلی او و جشن گرفتن زندگی یگانه راه ستایش اوست. کو خودم کو ایده هایم
کو شعرهایم دل تنگیهایم
در چهار چوبی پیله بسته ام
و از دیوار اعتمادم بالا میروم
به نفس نفس افتاده ام
این روزها به قطب نما هم شک دارم
به ثانیه های آشفته در گوشم
به پ رنگ صورتم
در زمان بگو فکر نکن!
در آغوش رفیق مرگ
از ورزشکار دوصدمتر هم برنده ترام
در خلاف جهت تابو
ایده هایم را در خا.