اگر اگری هایم زندگی

به نقل از خبرگزاریها در مورد اگر اگری هایم زندگی : دبیرکل جامعه ت مبارز در بیانیه ای تاکید کرد که تایید صحت انتخابات توسط شورای محترم نگهبان دیگر هیچ جای اما و اگری باقی نمی‏ گذارد. دو قدم مانده که پاییز به یغما برود،،،،!!!!! این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود،،،،!!!! هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد،،،،!!!!! دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود،،،،!!!!!؟ گله هارابگذار،،،،!!!!! ناله هارابس کن،،،،!!!!!! تابجنبیم تمام است تمام،،،،!!!!!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت،،،،!!!!! یاهمین سال جدید،،،!!!!! بازکم مانده به عید،،،،!!!!! ای. گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
***زندگی گاه به کام . ‏خانه قلب من ازخشت رفیقان ب است. دیدگانم ز گل روی رفیقان بیناست. روزگاریست که هر ز ی بی خبر است. باز هم بر دل ما یاد رفیقان برجاست.سال نو برشما مبارک... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی می. دلم برای خودم که تنگ می شود روبه روی آسمان ماه گرفته می نشینم و فکر می کنم آن ی که باید بیاید همین است راه دوری نمی روم در همین کلبه تنهایی خود آرام آرام قدم هایم را می شمارم و بعد خیلی راحت از میان تنهایی عبور میکنم دیای عزیزم این چند سال دوریت هنوز برای من دردناک تر از حرف های رفتن نبوده بیا به آسمان ابری قسم بخوریم و تنها برای هم دعا. ا*** "یک هدیه از خدا" ** در انتظارت امسال صد قاصدک رها شد// صد قلب پاک و آبی اسیر لحظه ها شد // وقتی که آمدی تو // خورشید خنده ای کرد// یک ماه و صد ستاره اظهار بندگی کرد// یک آسمان فرشته در حیرت از زمین شد// سجاده های مردم با عطر گل عجین شد// یک کوله بار خالی، پر شد ز عشق و ایمان / حرف دل مرا باز فهمید نور عرفان/ وقت سحر شدم ابر، آزاد گریه // از ناسپا. من میگم
زندگی پیداست...
میون شاخ و بر جنگل
یا دلتنگی های مادر برای فرزندش زندگی پیداست...
بین تمام پینه های دست پدر و دست های نوازشش
بین تمام چین و چروک های صورت مادرم زندگی پیداست...
تو غروب غم انگیز ها
تو روزای قرمز رنگ این تقویم که گاهی میتونه شنبه باشه
گاهیم هر روز دیگه ای زندگی پیداست...
بین خواستن ها و نرسید. دلم دو دست مهربان میخواهددستانی از جنس نور و عشق ،از جنس لطافت ،مثل دستان خداتا ارام وزیبا... به زیبایی شکفتن گلی بزرگ و قشنگ از دل غنچه ی تنگ و کوچک....به زیبایی شکفتن گلی با رنگ روشن اما از دل غنچه ای تیره رنگدلم دستان مشکل گشای خدا را میخواهد که باز کند گره تلخ زندگی ام رادستان با سخاوتی که گاه در غالب دست دوستی در سرمای زمستان گرمای . انگار ما عمر نوح داریم و باید صدها سال زندگی کنیم. ما مدام در حال تکرار تجربه های پیشینیان خودمان هستیم و هیچ وقت با اتکا به آن تجربیات قدمی را برنمی داریم. بگونه ای زندگی کن که به هیچ آسیب نرسانی. سازنده، ملاحظه گرانه و هنرمندانه زندگی کن. با حساسیت و ظرافت زندگی کن و هیچگاه دل بسته نشو. از تمام تجارب زندگی لذت ببر. از تمام گلهای زندگی لذت ببر اما روان باش. در هیچ جایی توقف نکن osho قسمت 27 سریال شهرزاد رو دیدم، یه جایی تو دیالوگ هاش می گه مگه چقدر زنده ایم، چرا زندگی نمی کنیم و... راست است چیزی، ی رو که دوست داریم برخی وقت یا نمی تونیم داشته باشیم یا اگر بخواییم داشته باشیم براش باید خیلی هزینه بدیم ... سپیدیم به چار دیواری زندگی و جایی رو ندیدیم و همه اش داریم به این فکر می کنیم که چه خوب بود اگه ... وقت کم است غنیمت . زندگی با همه وسعت خویش محفل ت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن و خو دن نیست زندگی جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند شـــب هایم عجیب درد میکند . . . !

حتی دردهایم هم درد میکند . . . !

ایــن روزها از جـــنس دردم . . . !

عـــلاجی نیست . . . !

بــاکی نیست . . . !

پر دردی هم عــالمی دارد . . . !

ســرم درد میکند از این هــمه ســـردرگمی . . . !

از این هـــمه سرگرمی های پـــوچ . . . !

چشــمانم سوز دارد . . . !

بغض دارد . . . !

زندگی یعنی چه ؟گفت :
دوختن پارگی های
روح با نخ توبه !!!!
از باغبانی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :
کاشت بذر عشق در زمین
دلها زیر نور ایمان !!!!!

از باستان شناسی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :
کاویدن جانها برای
است اج گوهر درون !!!!!
از آیینه فروشی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟گفت :در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی
که ح بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدان. اعتماد نوشت: چند سالی است که قرار است مهرآباد به صورت صد در صدی به خارج از تهران برود اما هر بار این موضوع مطرح می شود، پای یک اما و اگری در میان است. به نام حق عشق، برایم لالایى مى خواند و پلک هایم، به روى واقعیت بسته مى شود... و به جاى خواب، عقل از سرم مى پرد... و من، عاشق مى شوم... به خواب مى روم، و رو یاى تو، چشم هایم را فرا مى گیرند، و چیزى شبیه عشق، قلبم را تسخیر مى کند... من در این بیدارى، خواب تو را با رها دیده ام... هدف از آموزش مهارتهای زندگی ارتقاِء سازگاری فرد ابتدا با خودش سپس با دیگران و محیطی است که در آن زندگی می کند. این مهارتها به ما می آموزدکه در طول زندگی به ویژه در موقعیت های پر خطر چگونه عاقلانه و صحیح رفتار کنیم . اه مهارتهای زندگی بخشی از اه مهارتهای زندگی عبارت است از: تقویت اعتماد به نفس تقویت روحیه ی مشارکت وهمکاری رشد و تقویت . هدف از آموزش مهارتهای زندگی ارتقاِء سازگاری فرد ابتدا با خودش سپس با دیگران و محیطی است که در آن زندگی می کند. این مهارتها به ما می آموزدکه در طول زندگی به ویژه در موقعیت های پر خطر چگونه عاقلانه و صحیح رفتار کنیم . اه مهارتهای زندگی بخشی از اه مهارتهای زندگی عبارت است از: تقویت اعتماد به نفس تقویت روحیه ی مشارکت وهمکاری رشد و تقویت . مرد: این روزها دیگر سراغی ازم نمی گیری مرد۱:این روزها سرم خیلی شلوغ شده، نمی تونم حتی جواب تلفن هایم را بدهم مرد۲:این روزها خیلی زود آدم دوستانش را فراموش می کند. مرد۳:این روزها آینه ها هم دروغ می گویند. مرد۴:این روزها دوست داشتن فقط یک کلمه است برای دور شدن از واقعیت زندگی. چشم هایم را می بندم و همه ی فاصله ها را طی می کنم اقیانوس ها را در چشم برهم زدنی، می پیمایم... می رسم به دریایِ سُرخ لب هات... چشم هایم را می بندم بادهای گرمسیری می وزند قلبم تندتر می زند و گله ای از اسب ها، از پشت جنگلی مخفی بیرون می دوند... چشم هایم را می بندم صدایت، چکاوکی است که روی شانه هایم لانه کرده... چشم هایم را می بندم دست هایت، پیچ. خدای خوبم سلام دستانم به تو نمیرسد که در آغوشت بگیرم خدای خوبم اما دستهای تو که به من می رسد که مرا بلند کنی ودر آغوشم بگیری خدایا در رحم مادرم که بودم آنقدر خوب و آرام بوده که من هرگز سختی آن روزها را یادآوری نمی کنم وبه یاد ندارم که در آن روزها چه گذشت بر من ولی وقتی مادرم مرا در زمین گذاشت سختی زندگی هم شروع شد و هر لحظه روزهایم را ب. خدای خوبم سلام دستانم به تو نمیرسد که در آغوشت بگیرم خدای خوبم اما دستهای تو که به من می رسد که مرا بلند کنی ودر آغوشم بگیری خدایا در رحم مادرم که بودم آنقدر خوب و آرام بوده که من هرگز سختی آن روزها را یادآوری نمی کنم وبه یاد ندارم که در آن روزها چه گذشت بر من ولی وقتی مادرم مرا در زمین گذاشت سختی زندگی هم شروع شد و هر لحظه روزهایم را ب. زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم ه
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و ی ان نفسهاست...
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است
رخت ها را
آب در یک قدمی است... سهراب سپهری خدایا........... خدایا فقط تو را می خواهم.....باور کرده ام که فقط تویی سنگ صبور حرف هایم
می ترسم از اینکه بگم دوسش دارم...اون نمی دونه که با دل من چه کرده...نمی دونه که دلی رو اسیر خودش کرده
هنوز در باورم نیست که دل به اون دادم و اون شده همه هستی ام
روز های اول آشنایی را بیاد میاورم آمدنش زیبا بود ...آنقدر زیبا حرف می زد که به راحتی دل به او باختم و او شد اولین عشقم در زندگی
بارالها گویی تو تمام زیبایی های عالم را در چهره و کلام او نهاده بودی
واین گونه مرا اسیر او کردی و دل کندن از او شد برایم محال و داشتنش بزرگترین ارزویم در زندگی
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهایم نگذارد....خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی..
چگونه بگویم بدون او می میرم....او رفته و در باورم نیست نبودنش...
خود خوب می دانم او مرا کودکی فرض کرد که نمی داند عشق چیست و برای عاشقی حرمتی قائل نمی باشد
مرا به بازی گرفت یا شاید....نمی دانم.....دگر هیچ نمی دانی.. اعتراف می کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر این نفس را هم نمی خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدایا دوست دارم مرا بفهمد حتی برای یه لحظه

شاهرگم قید توست ، بزنم میمیرم . . .

.

.

.

دست هایم برای لمس دستانت

تمام خواهش هایم را زیر پا گذاشته اند

پس دست هایم را بگیر ، هرچه را که لمس کردی باور کن

من همیشه قلبم را کف دستم میگیرم . . .

چه ک شان زیباییست راه نگاه تو

چه زیباست این دنیای عاشقانه ی تو

اینبار هم تو گفتی دوستم داری و دو تا به نفع تو
. خدیا در لحظه سخت بزرگترین تصمیم زندگی ام تنهام نزار کنـــــارم باش وتو برایم بهترین ها را بنویس آنچه تو میخواهی جز زیبایی نیست خدایا در این لحظه بدی های من را در نظر نگیر و کوچکترین خوبی هایم را راهی به خیر قرار بده خـــــــــــــــدایا هر چه دارم از توست وهر آنچه ندارم از نادانی خودم خدایا به بزرگی خودت بگذر از نادانی های من خدایا. روزهای بی تو شمارش نمی شوند اجبار می شوند و می گذرند.نمی دانم از کجا شروع شد. دامنه دار شد.فوران کرد و از من عشق با گرفت! نمی دانم شاید شروع یک بازى بچه گانه بود.تصویب شد در تقدیرم که تا ابد زیستنم ، در حسرتت بمانم .سخت باورم مى شود چرا من؟! بعید بود تلخى این لحظات در کامم ماندگار شود . دست کم نه تا این حد. چشمانم جذبه داشت .غرورم بى حد بود . دلم برای گذشته های بی بازگشت زندگی ام تنگ شده است. برای بودن هایی که حال به نبودن ختم شده اند. دلم برای ثانیه های بی تکرار زندگی ام تنگ شده است.دلم تنگ است برای روزهایی که شادی هایم بیشتر از غم هایم بود. برای روز هایی که لبخند هایم بوی شادی میداند. برای روزهایی که ذهنم آرام تر بود. میترسم ... میترسم از روزی که فراموشی همین خاطرات را هم از. خدا چه میداند شاید همین روزها برای پرواز زمان خوبی باشد حالا قرارمان را میگذاریم برای یک لحظه پاک که من باشم و خدا دیای عزیز من من قلبم را به تو س ام و فکر میکنم باید یرای آن خانه ای با سقف آسمانی درست کنی و من برای لحظاتی به آرامش برسم تو که می دانی زندگی بدون سقف انسان را پر از استرس میکند و استرس انسان را خورد میکند بگذار این دلیل زن. در قسمتهای آغازین کتابها یا مقالات با موضوع سبک زندگی، بخشی به نام مفهوم شناسی سبک زندگی دیده می شود که در آن تاریخچه ی پیدایش این مفهوم و تعاریف مختلفی که افراد مختلف از آن ارائه نموده اند طرح و بعضًا نقد می گردد وما نیز در مطالبی در پست های پیشین به آن اشاره کرده ایم. اما این نوع مفهوم شناسی کافی نمی باشد. مفهوم شناسی سبک زندگی در گ. یا قدیم الاحسان ای که از روز ازل سایه مهر و عنایت بیکرانت بر سرم گسترده ای که لحظه به لحظه خالق نفس هایم هستی ای روزی دهنده پیش از آن که تو را بخوانم و ای تأمین کننده حوائج پیش از آن که به نیاز خود آگه باشم ای مجیب الدعوه الداع اذا دعان و ای قدیم الاحسان بر محمّد و آل او درود و رحمت بفرست و مرا به خاطر همه بی قراری هایم ببخش و بر علم و هد. مرا صدا کن به یاد نام من تنها یک قرار داد است مرا بخوان به نانوشته هایم نوشته هایم قطره ای از حرفهایم است مرا نوازش کن به روح جسمم زود خسته می شود مرا رها کن میان رویا زندگی دنیا ،پر پروازم را می چیند . . . . اما باز می گویم: مرا صدا کن به یاد وباز می گویم: من مفسر صدای یادم ... ... همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست!
که تو را تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد!
من در این آیه تو را آه کشیدم آه!
من در این آیه تو را ...
به درخت و آب و آتش پیوند زدم!
زندگی شاید
یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد!
زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد!
زندگی. "بسم رب النور" همدم مى شوى برایم توى لحظاتى که نوشتن علاج کار است.حرف هایم، عقایدم، درد ودل هایم، دغدغه هایم، دلتنگى هایم و کلى چیز دیگر را با تو به اشتراک مى گذارم . هر ازچند گاهى ور اندازت مى کنم و مرور مى شود خیلى چیزها. گاهى برمى گردانى مرا به گذشته ها. گاهى تک تک ِ خط هایت مى شود خاطره ، گاهى عبرت. گاهى تک تک کلماتت مزه مى دهد زیر ِ ز. دبیرکل جامعه ت مبارز در بیانیه ای تاکید کرد که تایید صحت انتخابات توسط شورای محترم نگهبان دیگر هیچ جای اما و اگری باقی نمی‏ گذارد. زندگی خاطره ی امدن و رفتن ماستشب آرامی بود میروم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید، هدیه اش داد به منخواهرم تکه ی نانی آورد، آمد آنجالب پاشویه نشستپدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند، و مرا برد به آرامش زیبای یقینبا خودم می گفتم:زندگی، راز بزرگیست که در ما جاریستزندگی فاص. زندگی قدر دانستن امروز و تلاش برای باقی گذاشتن بهترین اثر در یادها
زندگی شکرگذاری حتی برای مشکلات ناخوانده
زندگی مهربانی با همه بضاعت
زندگی تنهایی و کشف خدا
زندگی سرسختی برای عبور از نا خواسته ها
زندگی ایمان به خیر پنهان در تک تک اتفاقات جهان... منبع:کتاب 50 راه برای ساده زندگی نثر باستانی پاریزی،از جمله نثرهایی سلیس، روان و شیرینی ست که از خواندنش لذت می برم در کتاب نان جو و ... از قول مرحوم عصار آورده است: یکه زن دارد مثل سگ زندگی میکند و مثل شاه می میرد، و آن ی که زن ندارد، مثل شاه زندگی می کند و مثل سگ می میرد! تو بعد سال ها خواهی آمد! موهایت را بلند، روی شانه ات ریخته ای لبخندت، همان است /که/ می تواند مرا به تو مومن کند شبیه خاطره هایمان چند کتاب شعر هم با خودت آورده ای تا من لا به لای مه بالای تپه، برایت غزل بخوانم همه ی نبودن هایت را درز گرفته ای بین صدایت دیوار صوتی مهیب می شکند نگاهت می کنم چشم هایم درد می گیرد یادم می آید: تمامِ حرف هایم /. زندگی بدون هدف و عقیده و جهاد، جز زندگی حیوانی چیز دیگری نیست، و زندگی که تنها به خوردن و خو دن و خوشگذرانی بپردازد روزی به پایان خواهد رسید و روزی مرگ به سراغش خواهد آمد و انسان نباید به این نوع زندگی امید و دل ببندد. زندگانی آ ت پایدار است.
شهید علی اصغر خامسی اگر عشق فقط نتیجه ی ترشح هورمون هاست ... اگر او زیباست چون فقط نوری از او منع شده .. اگر دلم ش ته چون او بوده اما حالا نیست.. اگر من نمیتوانم تو را لمس کنم و این احساس فقط یک پیام عصبیست .. اگر فقط ی از اتم هایم.. اگر من مجذوب تو شده ام چون این قانون طبیعت است.. براستی ما کیستیم ؟ آیا ما همان رباط های فوق هوشمندی هستیم که به اطرافمان به خوبی ع . من... دلهره هایم تمامی ندارند...نفس هایم کوتاه شده اند ... دست هایم میلرزند و قدم هایم کند تر،من پاهایم تحمل وزنم را ندارند... من بی تابم برای گم کرده ام..نمیدانم در کدامین دیار،آرامش را گم ...شاید آن چشم های آلوده آرامش را از من ربودند هرچه که بود زندگی را سخت کرد... من به رهگذران جاده آرامش میگویم: به همان لذت آرامش یک خواب لطیف سوگند،من بی خبر مانده ام از نعمت ساده ی خویش… هر ی رحم در شه ی خود دارد،با خبر سازد مرا از گم کرده ی خود… من... باران را، گریه ی آسان را، دست مهربان را، خو آرام را، گم کرده ام … دست هایم به نوشتن نمی رود فاصله افتاده است میان من و این خط ها آنقدر زیاد آنقدر زیاد که هیچ پلی در هیچ کجای دنیا نمی تواند واصل بینمان شود دست هایم به نوشتن نمی رود نه اینکه غرق شده باشم وسط روزمرگی ها نه من عهد بسته ام هر روز هر نفس آدمک ش ته ای را بند بزنم نمی دانی چه حظی دارد بلند شدنشان روی پاهای خودشان و نمی دانی چه دردی دارد زخم هایی که می زنند آنفدر که دست هایم به نوشتن نمی رود... زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنچره را دری م در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پرمهر نسیم از ساحت دل برگیریم روبه این پنجره، با شوق، سلامی کو خودم کو ایده هایم
کو شعرهایم دل تنگیهایم
در چهار چوبی پیله بسته ام
و از دیوار اعتمادم بالا میروم
به نفس نفس افتاده ام
این روزها به قطب نما هم شک دارم
به ثانیه های آشفته در گوشم
به پ رنگ صورتم
در زمان بگو فکر نکن!
در آغوش رفیق مرگ
از ورزشکار دوصدمتر هم برنده ترام
در خلاف جهت تابو
ایده هایم را در خا. ازتولد رنج ما آغاز شد......رنج افتادن به دام زندگی دل ب از تمام زندگیدر تو گم گشتم به نام زندگی
با تو بودن شد برایم هر نفس معنی ناب کلام زندگی
اوج خواهش های تو اما کشید
عاقبت ما را به کام زندگی نوش دارویم بمان تلخی نکن
تا ننوشم زهر جام زندگی
معنی هر دل ب مرگ بود
تو نبودی یام زندگی با تولد رنج ما آغاز شد
رنج افتادن به دا. 1- نگرانی بابت مسایلی که خارج از حیطه کنترل خود ماست.2- خوشبختی را به قیمت بدبختی دیگران خواستن.3- محدود دیدن دنیا4- ترس از ریسک در زندگی5- فکر بیش از حد به محدودیت ها قبل از اقدام به عمل6- باز ذهن به روی هر نوع فکر7- بگذاریم که اه ما در زندگی قربانی افکار دیگران شوند.8- در شه گذشته بودن9- باور به بدشانس بودن10- سطحی نگری11- ندیدن عواقب و پیامده. مذاهب دنیا گریز، چیزی بسیار ضد و نقیض را به انسان آموخته اند. به انسان می گویند « از زندگی روی بگردان، زیرا زندگی ضد خداست. اگر از زندگی روی نگردانی به خدا نخواهی رسید. اگر از زندگی روی بگردانی محبوب خدا خواهی شد. » چه تناقضی! حتی یک بچه کو...چک نیز می تواند این تناقض را ببیند. خنده آور است. اگر خدا زندگی را خلق کرده است نمی تواند ضد آن باشد. زندگی را باید گرم و پر حرارت گذراند. باید مشعل زندگی را همزمان از هر دو طرف مشتعل کنند. لحظه ای کوتاه از جشن گرفتن زندگی کافیست تا تو را با طعم جاودانگی آشنا سازد و تو را به شناخت خدا برساند. زندگی شکل آشکار خدا و تجلی او و جشن گرفتن زندگی یگانه راه ستایش اوست.