ایستاده مردن

به نقل از خبرگزاریها در مورد ایستاده مردن : آیا صرف فکر به مردن شما را می ترساند و مضطرب می کند؟ نتایج یک بررسی جدید ممکن است به شما اطمینان خاطر دهد، چراکه نشان می دهد ترس ها درباره مرگ ممکن است اغراق شده باشد. توی یکی از وب ها نوشته بود مردن حق همه ی ماست!حق همه نمیشه گفت ولی مردن کلا حقه!ملت ما مرده پرستن مشکلی می پوشن بخاطر مردهولی من قبول ندارمباس سفید پوشید! اصن دوست ندارم سیاه برای مرده!طرف رفته پیش خدا پیش عشق واقعی پس مشکلی واسه چی؟رفته جاویدان شده رفته جایی که ارامش گرفته پس مشکی چرا؟تنها چیزی که زجر ادمو خاطراته و ببینی که ی که حرف. کاش گاهی ما ادماااا......به اطرافمون نگا کنیم....یکی عاشقمونه....ازش در میریم........یکی دوس داریم....اون ازمون در میره حالم خوب نیس طبق معمول.........دلم مردن میخواد....با یکی دعوا از یکی یه چی شنیدم....بقیه اش تو ادامه مطلبه..............رمز داره
هر روز
اندکی مردن
و گاه بسیار مردن
برای اینکه
زنده باشیم .........
بیژن جلالی به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی
اگر کت نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند
و ضربان قلبت را تندتر می کنند
دوری کنی...

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت شی بروی...
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری. پابلونرودا/ترجمه احمد شاملو انتخاب های اشتباه رو دوباره انتخاب .
مردن ات هیچ چیز جلودارت نبود نه لحظه های خوش ، نه آرامش ، نه دریای مواج تو مشغول مردن ات بودی. نه درختانی که به زیرشان قدم میزدی ، نه درختانی که سایه سارت بودند نه پزشکی که بیم ات میداد ، نه پزشک جوان سپید مویی که یکبار جان ات را نجات داد تو مشغول مردن ات بودی. هیچ چیز جلودارت نبود ، نه پسرت ،نه دخترت که غذایت میداد و از تو باز ، بچه ای س. احساسی شبیه به فرو رفتن توی حجم بی اندازه ای از آب. یک آبیِ بیش از حد پر رنگ. توی شب، تصویر لرزانِ قرص ماه ک دور تر می شود. فرو رفتن درونِ عمقِ بیشتری از این آبی ها، تاریک تر می شود و پر رنگ. و دستت را بالا گرفته باشی سمتِ نجات. و تلاشی نیست، عبور کرده ای از آن نقطه ک دست و پا می زدی برای فرار .. فرار از فرو رفتن، غرق شدن. مردن. من توی آن نقطه . به آسانی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی اگر کتاب نخوانی اگر به اصوات زندگی گوش ندهی اگر از خودت قدردانی نکنی به آسانی آغاز به مردن می کنی اگر هنگامی که با شغلت ،یا عشقت شاد نیستی و آن را عوض نمی کنی اگر برای مطمعن در نا مطمءن خطر نکنی اگرورای رویاها نروی اگر به خودت اجازه ندهی ...... ...ادامه در اینستگرامم می توانید بخوانید . آدرسش jomlehaye. من هروقت که عنوان رو می شنوم، از ته قلب م آرزو می کنم که عزرائیل موقع اومدن سراغ من، شبیه قاف نباشه. :)) × اصلا مال قاف ه شعر؟ :)) کلا مرگ موضوع شاخی ه؛ موقعی که چیزی درباره ی مردن می شنوم، قیافه سورنا می آد جلو چش م. « مردم مردن مردی مرد. اوضاع خیلی طخمی شد. » :)) × من نمی ترسم ازش، شما می ترسین؟ :)) ×× از اون جایی که فعلا پی سی ندارم، لینک نمی د. مردن به چه معناست؟ مردن به چه معناست؟ دست شستن از همه چیز. مرگ شما را با تیغی بسیار، بسیار، بسیار تیز از تعلقات تان، از خدایان تان، از افه هایتان، از میل تان به آرامش در زندگی بعد از مرگ، و از دیگر چیزها جدا می کند. من به این دلیل می خواهم بفهمم مرگ به چه معناست که مرگ درست به اهمیت زندگی ست. بنابراین چگونه می توانم عملاً، نه عقلاً، پی . هنر خوب مردن‏

"او ( حسین‏ علیه السلام) فرزند خانواده ‏اى است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آن ها که جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آن ها که پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است؛ انتخابى که در آن، مجاهد با قربا. شناسنامه ی کتاب عنوان اصلی کتاب: don’t die with your still in you عنوان کتاب به فارسی: تا آهنگ درونت هست وقت مردن نیست نویسنده: سرنا دایر، وین دایر (serena j. dyer, wayne w. dyer) سال انتشار: ۲۰۱۴ درباره ی کتاب در سال ۲۰۰۱ پین دایر کت با نام «۱۰ راز برای دستی به موفقیت […] نوشته معرفی کتاب تا آهنگ درونت هست وقت مردن نیست اولین بار در چطور پدیدار شد. چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما همیشه منتظریم و ی نمی آید صفای گمشده آیا بر این زمین تهی مانده باز می گردد ؟ اگر زمانه به این گونه ــ پیشرفت این است مرا به رجعت تا غار ــ مسکن اجداد مدد کنید که امدادتان گرامی باد همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست که آن نشانه ی صدق از زمانه برخیزد و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد همیشه می گفتم: چقدر مردن خوب است. شه وبا؛
به نامووسی شنه وه
ڕاده ژێنێ گوڵ
ته رزه؛
به حه زی کوتانه وه
داده په ستێوێ خاک
سیگناڵێک ده نێرێ
مردن
که هه ڵ بکا
نازانم ده مشه کێنێته وه
یان ده مشێلێ.
وام له بازنه یه کدا نامۆ
ده مێک
له گێژه نێکدا بێ هه ست
سه رێک
به به رامه یه که وه سه رخۆش!
حه ز ده که م؛
وه شێرم له جوانی چاوم
دوور وه که م له خو ه گیان.

برنامه یادش بخیر قسمت اول برنامه طنز "یادش بخیر"*باحضور هنرمندان سرشناس کشور لحظات شادی را برای شما رقم می زند.* زمان پخش:پنجشنبه هر هفته از
لینک های : کیفیت 180p کیفیت 270p کیفیت 360p کیفیت کیفیت 1080p مالکیت و مال من مال من منشاء و ایجاد کننده من ذهنی و تقویت کننده آن در انسان است. بنابراین این نتیجه گیری را میتوان کرد که :احساس مالکیت، در انسان ذهنیتی پدید می آورد که حتمن تکبر و منیت می آورد. و تکبر و منیت حتما درد و رنج می آفریند و درد و رنج را درمانی نیست مگر با مردن از تکبر و منیت، و مردن از تکبر و منیت میسر نیست جز با عدم احساس ما. اگر سفر نکنی، اگر کت نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی، اگر روزمرگی را تغییر ندهی، اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند، و ضربان قلبت را تندتر می کنند، دوری کنی. تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی، که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت شی بروی. امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن...! شعر "چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما" از شاعر "حمید مصدق"
همیشه منتظریم و ی نمی آید
صفای گمشده آیا
براین زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه پیشرفت
این است
مرا به رجعت تا آغاز مسکن اجداد
مدد کنید که امدادتان گرامی باد

همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست
که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد
و آف. به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی
اگر کت نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند
و ضربان قلبت را تندتر می کنند
دوری کنی...

به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت شی بروی...
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری پابلو نرودا http://www.asriran.com/fa/news/155122 این غبار نیست در پس چشمم رنگ زندگی تیره و تار است ای قاتل رنگ لحظاتم از تو می نویسم،این آ ین بار است مگر می شود از تو خالی بود؟ امروز من هم تمام خواهم شد به روی ماتم و غم،حسرت و آه تکرار غریبی از سلام خواهم شد بی تو هم مگر آسمان آبی ست؟ مگر بی تو خورشید می خندد؟ بار دیگر بر زخم هایش شب مرهمی از ستاره می بندد؟ در نبودت ش ت که چیزی نیست مرد. به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کت نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
.
زندگی را زندگی کنیم «پابلو نرودا» مبارز، سیاست مدار و در عین حال شاعر شیلیایی و برنده جایزه نوبل می نویسد:به آرامی آغاز به مردن می کنی. اگر سفر نکنی، اگر کت نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی.به آرامی آغاز به مردن می کنی. اگر برده عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی. اگر روزمرّگی . دیروز برای طفلی می گریستم
که کفش نداشت
امروز برای مردی که پا ندارد
و فردا برای خودم که هیچ...
-محمدحسین جعفریان-نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ ی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر ی را
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار<. به آرامی آغاز به مردن می کنی - شعرى از پابلو نرودا ترجمه: احمد شاملو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی، اگر کت نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر برده‏ی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ... اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند، و ضربان قلبت را تندتر میکنند، دوری کنی . . . تو به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات ورای مصلحت شی بروی . . . امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری. متن شعر به زبان اصلی ( لاتین )
you start dying slowly you start dying slowly if you do not travel, if you do not read, if you do not en to the sounds of life, if you do not appreciate yourself. you start dying slowly when you kill your self-esteem; when you do not let others help you. you start dying slowly if you become a slave of your habits, walking everyday on the same paths... if you do not change your routine, if you do not wear different colours or you do not speak to those you don't know. you start dying slowly if you avoid to feel p ion and their turbulent emotions; those which make your eyes g en and your heart beat fast. you start dying slowly if you do not change your life when you are not isfied with your job, or with your love, if you do not risk what is safe for the uncertain, if you do not go after a dream, if you do not allow yourself, at least once in your lifetime, to run away from sensible advice... pablo neruda آتش زده چشمان تو، بر تارو پود پیکرم ققنوس بی افسانه ام، در ق از خا ترم من از دل آیینه ها گاهی تماشا میکنم یک صورتک تصویر من، اما خودم آنسوترم پشت نقاب ساده ای ،پنهان شدم می ترسم از شعر و شب و تنهایی و آن چهره های دیگرم مردن همیشه ساده نیست، کاری معشوق من یک مردن بی سرزمین، پنهان شده در بسترم در انتظارت مانده ام، هر شب بدون صورتک شاید ت. بله من مناسبتی نمی نویسم اما امشب ترسیدم که می نویسم، من ترس از فضای بسته دارم، من حتی در کیسه خواب صورتم را بیرون می گذارم، من از گیر در ترافیک می ترسم و وحشت بزرگم این است که زنده به گور شوم ، داستانی  ازاسماعیل فصیح بود که اهالی روستا جوانی غریب را که حمله صرع داشته به گمان مردن دفن کرده بودند، وقتی و کارش آمدند که نبش قبر ک. منو جون پناه خودت کن برو بزار پای این آرزوم وایستم به هرکی بهم گفت ازت رد شده قسم میخورم من خودم خواستم منو جون پناه خودت کن برو من از زخم هایی که خوردم پرم تو باید از این پله بالا بری ، توبالا نری من زمین میخورم ♫♫♫ درست لحظه ای که تو باید بری،اسیر یه احساس مبهم شدیم ببین بعد یک عمر پ ر زدن،چه جای بدی عاشق هم شدیم برای تو مردن شده آرز. وقتی بابا از سرکار اومد بهش گفتم سلام باباهم گفت سلام سلامتی میاره...سلامتی خوشبختی میاره..خوشبختی زن میاره.زن بچه میاره..بچه دردسر میاره..دردسر بی پولی میاره... بی پولی کارتون خو میاره.. کارتون خو مریضی میاره..مریضی مردن میاره. پس دردو سلام عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آ ش را با جدائی به سرانجام رسانی . ****

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است . **** عمیق تر. متاسفانه از 80 تخم اردکی که گذاشتم فقط 10 تا سالم بیرون اومدن. چنتا تخم ش تن ولی مردن.بقیه حتی تخم نش تن و مردن.

علت:عمل نطفه سنجی انجام ندادم. تخم های اب تولید گاز سمی کرده که منجر به خفه شدن جوجه ها در تخم شد.
علی علیه السلام:پیروزى به دور شى است و دور شى به استفاده از تجربه‏ هاست. (غررالحکم ، باب تجربه)
معشوقی از تو عاشـقی از من، دلربایی از تو دلدادگی از من، لبخند از تو، مردن از من! معشوقی از تو عاشـقی از من، دلربایی از تو دلدادگی از من، لبخند از تو، مردن از من! اگر سرطان بگیرم..چند روز است که سطح توهمات پارانویام زده است بالا..اگر سرطان بگیرم یا یک بیماری که خوب نشود چه ..فکر می کنمترجیح می دهم ماشینمان را بفروشیم و برویم سفر دور دنیا تا هزینه درمان شود و آ هم با کلی درد و زشت شدن و اینکه راحت شد مرد و گناهان زیادی داشت وچه و چه.. بمیرم با شکوه مردن و با شکوه زندگی وقتی حق انتخاب داشته باشی ساد. به بستر بی ی مردن
تو از یادم نمی روی
خاموش به رساترین شیون آدمی
تو از یادم نمی روی
گریبانی برای د این بغض بی قرار
تو از یادم نمی روی
پی پستوی پنهانی برای بدگمانی گریه ها
تو از یادم نمی روی
دفاتری سپید
ای نازا
سر انگشتی آشفته
تو با من چه کرده ای ؟
تو از یادم نمی روی
سفری ساده از تمام دوستت دارم تنهایی
تو از یادم. بهار با همه ی قشنگی و ح نشاطش یه دلشوره بد تو دله من داره اونم دلشوره مردن ماهی های عیده......هرروز صب که پامیشم با ترس به ظرف ماهی ها نگا میکنم و خداروشکر میکنم که هردوشون زندن.....امروز صب که پاشدم با دیدن ماهی کوچولویه قرمز آهم بلند شد رفتم تو اتاقم و یه گوشه نشستم روی زمین صحنه مردن ماهی کوچولوی قرمز روی آب و ضربه زدن ماهیه سفید و قرمز.

مردن در این بادیه رویاست با حسین
راه طواف کعبه از این جاست با حسین
گاهی عطش ، نشانه ی سیراب بودن است
وقتی دلی به وسعت دریاست با حسین

سر نیزه های لشکر شب را نگاه کن
سرهای این قافله بالاست با حسین
با خون خود به قله ی تاریخ رفته است
زخم تمام مردم دنیاست با حسین

به قیمت خون می شود شبی
این آ ین وسوسه ی م. تحقیق درباره واکنش های عاطفی به مردن لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 7 « واکنش های عاطفی به مردن » واکنش های عاطفی ( هیجانی )1 به مردن2 همانگونه که دیدگاه ( دورنمای ) چرخه زندگی3 ممکن است پیش بینی کرده باشد، سن مردن فرد بر احساسات وی تأثیر میگذارد ( استیلیون، 1995، واس 1995): ک ن دسال، که مفهوم مرگ را در . بیا که کار زمانه به جست و جو گذرد/حدیث خال سیاهت به بوس و بو گذرد بیا و تار دلم را به حلقه ی زلفت/چنان به غمزه بیاویز که مو به مو گذرد تو گر به کار نیایی، جهان همه هیچ است/خیال زندگی از ما به های و هو گذرد بیا که فصل جوانی به وفا نکند/صفای عمر دو روزه به آرزو گذرد کویر خشک دلم را به چشمه ی حکمت/چنان به دیده بجوشان که جو به جو گذرد رسیده عمر . شعرى از پابلو نرودا شاعر بزرگ شیلی
ترجمه احمد شاملو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی، اگر کت نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برده‏ عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی … اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگ‏ های متفاوت به تن نکنی، اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند، و ضربان قلبت را تندتر می کنند، دوری کنی . .. .، تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رؤیاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی ‏ات ورای مصلحت شی بروی . . . امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری .
708974_974gihk5.gif پریروز برای هفتمین بار در هفته ی گذشته خبر آمد که فوت کرد. و کمتر از یک ساعت گالری ع و وایبرو واتس اپم پر شد از صدها ع و او و لینک ترانه هایش . کلیپ جالب تر ازهمه، اجتماع مردم مقابل بیمارستان بهمن بود که برای خواننده ی محبوبشان ترانه اش را یکصدا میخواندند. مرتضی پاشایی عزیز، روحت شاد و غرق آرامش خدا دوستت داشت که اینگونه رفتن را برایت .



به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر سفر نکنی،

اگر کت نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده‏ عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی،

که حداقل یک بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت شی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن!

نگذار که به آرامی بمیری!شادی را فراموش نکن!


از : پابلو نرودا
ترجمه از : احمد شاملو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی ،
اگر کت نخوانی ،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ،
اگر از خودت قدردانی نکنی. 
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. 
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تک. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آ ش را با جدائی به سرانجام رسانی . ****

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است . **** عمیق تر. اهورا در اوج تلخامی از میان ما رفت اما اهوراهای بسیاری در محاصره رنج و ظلم زندگی می کنند اسماعیل امینی از جمله چهره های شناخته شده شعر معاصر است که شب گذشته در محضر ی شعرخواند. با این همه کار روی هم انباشته شده ، داغی تابستان ، دوران پی ام اس لعنتی ، فشارهایی که درست از اول امسال شروع شد ، دغدغه های مهم زندگی که حل شد اما مشکلات دیگری همراه خودش آورد و هزار و یک دلیل دیگر معلوم است که باید له شوم و حالم بد باشد ! معلوم است که باید به سرم بزند و وقتی حوصله هورمون های نوجوانی بالازده محسن را ندارم و سرش داد میکشم بنشینم و با خودم فکر کنم : من خواهر بدی هستم ، دختر بدی هستم ، نویسنده بدی هستم ، بنده بدی هستم ، معلم بدی هستم ، دانشجوی بدی هستم و همسر و مادر بدی خواهم بود . معلوم است که مینشینم و با خودم به هزار هزار کار نکرده و آرزوی برآورده نشده فکر میکنم و احساس میکنم که چه زندگی سختی دارم من ! چه بدبختم ! و آرزوی مردن میزند به سرم ! حالا چه شکلی مشکلم را با خودم حل ؟ به کارهایی که کرده ام و میکنم نگاه و از خودم پرسیدم که آیا در مسیر هستم یا نه ؟ بله در مسیر هستم ! از خودم راضیم ، حتی اگر همین حالا قرار باشد که بمیرم مطمئنم که کوتاهی نکرده ام ! بعد حالم خوب شد ! پس حال خوب یعنی اینکه آماده مردن باشم! یک گرگ قطبی با افتادن روی زمین و نمایش ح مردن، به شکارچیان رکب زد. اصفهان گفت: هر حتی اگر مقدار کمی از زکات خود را ندهد یهودی یا نصرانی می میرد. بـچـه کـه بـودیـم "منـصـور " یـه آهنـگ می خوند؛ ایـنجـا غـروبـه نـازنیـن دنـیا دروغـه نازنیـن نمی دونم چـرا این روزا هوای اون آهنگ زده به سرم ... احساس می کنم یه ستاره م که چند شبی خـامـوشـی مـی خـواهـد؛ نـه مـرگ ! کـار من مردن نیست... زندگی شاید در هوایی دیگر ... نگاه به جهان شاید از پنجره ای دیگر... اما مردن زود است ... "مرگ" من روزی ست که .