اییل یوزونن اوپوم یاریم

به نقل از خبرگزاریها در مورد اییل یوزونن اوپوم یاریم : حسین علیه السلام توی مناجاتشون با خدا توی روز عرفه می فرمایند : اَللّهُمَّ... انْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ عَیْنى... خدایا ... یاریم ده بر آن که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را درباره اش به من بنمایان... از دیروز درگیر این دعای حضرت شدم، در گیر لحظه ی استجابتش و اینکه : می نو. وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت ولی نظرت را از من مگیر یاریم کن آن کنم که تو راضی. و أعنی بالبکاء علی نفسی، فقد افنیت ب سویف و الآمال عمری و قد نزلت منزلة الآیسین من خیری... یاریم کن بر گریه بر نفسم، که سخت عمرم را به تسویف و آرزوهای باطل از دست داده ام و اینک به جایی رسیده ام که از خوبی و اصلاح نفس خود به کلی نا امیدم...! اوشان دیلم شور ژَنه خاوم پِرَمَه یاریم کو نی خبر شاید برَمَه اوشان اَسرگم پِبو غَزری شی چمه میجَه یاریم کو نی خبر نِزنوم چبَه چمه قَشَنگَه کیجَه اوشان غم دیلی کو نشتَه مثالی نیزَه یاریم کو نی خبر مثلی ک مَریضَه دیلم اومَه لوکی بنی کو مَندَه اگر خوای مَمرم بکَه مرا خنده خدایا از نی نِبیمَه ترا بَندَه خاوی کو م آوین یارم کا مَندَه علی رستم پور هفتخوانی امشب دلم شور میزند خوابم پریده از یارم ندارم خبر شاید گریه کرده امشب اشکم مانند بوران میچکد بر روی مژگانم از یارم ندارم خبر نمیدانم چه شد عزیز من امشب غم نشست بر دلم مثل نیزه از یارم ندارم خبر مثل اینکه مریضه قلبم امده تا زیر گلویم اگر میخواهی نمیرم بزن برایم خنده خدایا من هم نشدم برایت بنده در خواب نشانم بده کجاست یارم یسم الله الرحمن الرحیم ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر خدایا به تو توکل و فقط و فقط به لطف تو امیدوارم. خدایا خوب می دانی که بی عد ی ها و حق خوری ها به شدت آزارم می دهد و کار آنچنانی از دستم بر نمی آید .مسائلی که مربوط به تخلفات مدیر بود به خانم ع گفتم و او هم این مسائل را به آقای س منتقل کرده ولی متاسفانه هیچ اتفاقی نیفتاده و. تو برایم ارمغان خ من به عشق تو می نویسم قلم می زنم تو انگیزه هزار ساله منی حرفاهایت مرحمی بر زخم کهنه است تو همیشه بزرگ بوده ای خواهی بود تو اگر نبودی من زنده نبودم همرنگ مرگ بودم کاش خدا هزار سال بی درد به تو دهد تو نصحیت نیستی تو درس نفس های منی من شادم که خدا ترا به خاطر من آفرید. {تقدیم به همه انی که یاریم د تا خودم باشم} سلام بر تو ای جنون که می دهی فراریم
از این حصار دل شکن به جاده می سپاریم

هزار بار برده ای به بادها س ای
دوباره خسته دیده ای به دست خود حصاریم

جنون بیا رها مکن که عقل بشکند مرا
به دست کهنه خصم خود چگونه می سپاریم

غریبه ام هنوز هم اگر چه دست دوستان
چو مار می خزد برون از آستین به یاریم

همیشه بیم داشت. باز هم ماه مبارک رمضان... خدایا شکرت که یک سال سلامتی رو بخشیدی تا دوباره شیرینی این ماه رو بتونم بچشم.. شکرت که می تونم به اندازه یک ماه تو رو با تمام وجود احساس کنم.. ای الرحم الراحمین من تو همین ماه با کتاب آسمانیت قرآن انس گرفتم و تنها خودت میدونی تمام آرامش من با این کتاب کامل میشه.. به حق این ماه و این کتاب عزیز خودت یاریم کن.. قسمتی از مناجات عارفانه و عاشقانه شهید مصطفی چمران(ره)، ای ترمودینامیک و فیزیک پلاسما و الکترونیک در برکلی ای کالیفرنیا:


«خدایا.... یاریم کن تا از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده اند و به دیگران ف می فروشند ثابت کنم که خاک زیر پای من هم نخواهند شد. یاریم کن همه ی آن تیره دلان را به زانو درآورم و آنگاه خود خاضعترین فرد روی زمین باشم.» ( وی در دهه ۶۰ در آزمایشگاههای بل و هم چنین آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا استخدام شد.)
یا شَفیقُ یا رَفیقُفُکَّنى مِنْ حَلَقِ الْمَضیقِوَ اصْرِفْ عَنّى کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ ضیقٍوَ اکْفِنى شَرَّ ما لا اُطیقُوَ اَعِنّى عَلى ما اُطیقُ
اى مهربان اى رفیقآزادم کن از حلقه تنگ روزگاروکم کن از من هر غم و اندوه و فشارى راو کفایت کن مرا از هر چه طاقتش را ندارمو یاریم کن بر آنچه طاقتش را دارم

 اولین روزه 97 خدایا خیلی خسته ام ... کمکم کن ... راهنمام باش .. یاریم کن ... من و دست خالی از درخونه ات برنگردون ... میدونم دیر میام .. دیر برات مینویسم .. دیر باهات درد و دل میکنم .. بی معرفتم .. بی وفام ... یه ارامش ابدی و سکوت ازت میخوام ... یه عالم قدرت که بتونم حقم و بگیرم .. بسه دیگه این همه ظلم و ستمی که در حق من و امثال من میکنن .. کمکم کن ... بازم توکل به خودت .. . آه ... خدای من ! امشب چه شبی است ، چه ناله­هایی می­آید و چقدر این ناله­ها برایم آشناست . یقین دارم که این ناله­ها می­توانند برایم پیغامی داشته باشند . خدایا یاریم ده که بتوانم گوش جان بسپارم به این ناله­ها ... پیرزن دقایقی هر چند به نظر طولانی پشت بام منزلش در زیر پتر آسمان پر ستاره که هر یک از ستاره­ها با جلوه خاصی که سوسو می­زدند ، همچو. لبیک یا مهدی... حسین(ع) فریاد میزند! "هل من ناصر ینصرنی؟" و من در حالی که م قضا شده، میگویم: لبیک یا حسین. حسین(ع) نگاه میکند،لبخند میزند؛ به سمت دشمن تاخت میکند. و من باز میگویم: لبیک یا "ح س ی ن" ... لبیک، حسین(ع) سنگ میخورد .... و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم؛ لبیک... حسین(ع) رمق ندارد و باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟ من به دوستم دروغ میگویم و فریاد میدارم لبیک یاحسین، حسین(ع) اش سنگین شده؛ ی روی است. حسین(ع) به من نگاه میکند و میگوید: تنهایم نگذار. یاریم کن. من گناه میکنم و میگویم لبیک یا حسین...لبیک... خورشید غروب کرده است، و من میگویم: اللهم عجل الولیک الفرج. حسین(ع) به مهدی(ع) نگاه میکند و میگوید: مهدی(ع) من سرباز توام، ی نبود یاریم کند و ادعا کننده ای نبود. تو از من مظلومتری... به چشمان مهدی(ع) خیره میشوم و میگویم: دوستت دارم،تنهایت نمیگذارم... و مهدی(ع) به محراب میرود و برای گناهان من طلب مغفرت میکند...!! حسین(ع) تنها نبود، بنی هاشم با او بود...! اما مهدی(ع) تنهای تنهاست...! کربلای بزرگتری نسازیم...!!! خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ... و اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را بر می داشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند، هیچ ؛ بلکه از من فرار می د حتی پدر و مادرم. خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی العفو ... سلام .

مرسی از اینکه سال 92 به وبلاگم سر زدید و مرسی از اینکه نظر دادید و تو غما و شادیا

یاریم کردین.

امیدوارم ک 93 براتون سال شاد ، همراه با تندرستی و پیروزی و سندی باشه ... آمین .

امیدوارم همه ی مریضا شفا بگیرن ... هر هر مشکلی داره رفع بشه و امیدوارم ک تو

سال 93 هیچ غم و غصه ای نداشته باشید ...

و آرزو میکنم . حسین فریاد میزند! "هل من ناصر ینصرنی"؟

و من در حالی که م قضا شده، میگویم "لبیک یا حسین".

حسین نگاه میکند،لبخند میزند؛ به سمت دشمن تاخت میکند

و من باز میگویم: لبیک یا "ح س ی ن" ... لبیک، حسین سنگ میخورد ....

و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم؛

لبیک... حسین رمق ندارد و باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟

من به دوستم دروغ میگویم و فریاد میدارم لبیک یاحسین،

حسین اش سنگین شده؛

ی روی است حسین به من نگاه میکند و میگوید: تنهایم نگذار.

یاریم کن. من گناه میکنم و میگویم لبیک یا حسین...

لبیک... خورشید غروب کرده است، و من میگویم: اللهم عجل الولیک الفرج.

حسین به مهدی نگاه میکند و میگوید: مهدی من سرباز توام،

ی نبود یاریم کند و ادعا کننده ای نبود. تو از من مظلومتری...

به چشمان مهدی خیره میشوم و میگویم: دوستت دارم،تنهایت نمیگذارم...

و مهدی به محراب میرود و برای گناهان من طلب مغفرت میکند...!!

مهدی تنهاست... حسین تنها بود... کربلای دیگری در راه است. هرچه مینویسم هرچه میسرایم گویی ناگفته ماند حرفهای دل من شاید ناتمام ماند حرفهای دل من من ندانم ... من نخواهم ... مردن سبک یک شاعره نیست گویی لبریز شده ام از دردهای پنهان قلب صد تکه شده ام گویی مصرع ندارد قافیه گم شده در شعرهای من که سروده ام بخوان از چشمهایم فریادهای بی صدای من ببین چگونه قامتم خم شد از فرط غمهایم و ببین بیصدا ش تن من دل. الهی تو را می خوانم که هیچ رازی در آسمان و زمین از تو پوشیده نمی ماند تو را می خوانم که اگر عذرم نپذیری و مرا در آغوش لطفت جای ندهی این محروم دورافتاده، به کدامین آستان رجوع کند تا با رحمت خویش پذیرایش باشد؟! خدایا! طاقت عدل و تاب عذاب و قهرت را ندارم؛ بر من رحم کن که تو دریای رحمتی. اینک منم ؛ بنده سراپا تقصیر، با کوله باری از ندامت و گ. بار الها ای محبوب من . چگونه مرا خو در حالی که لحظات حیاتم در ضربان­ های غفلت از یاد تو سپری گشت و زیبایی­ های زود گذر مرا شیفته ­ی خود نمود و آرزو­های فردا­های دور مرا در خود پیچید و آنگاه که به ستایش توایستادم ا م بزرگ تومحافظت ن وآن رابه هوس­ های زود گذر آراستم،ولی تو مهربانتر از آن بودی که مرا مورد خشم خود قرار دهی ، بلکه مرا به محب.


حسین فریاد میزند! "هل من ناصر ینصرنی"؟

و من در حالی که م قضا شده است، میگویم "لبیک با حسین".
حسین نگاه میکند و لبخند میزند؛ و به سمت دشمن تاخت میکند،
و من باز میگویم: لبیک با "ح س ی ن" .. لبیک
حسین شمشیر میخورد و من سر پدرم فریاد میکشم، لبیک یا حسین
حسین سنگ میخورد و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم؛ لبی. تو برایم ارمغان خ من به عشق تو می نویسم قلم می زنم تو انگیزه هزار ساله منی حرفاهایت مرحمی بر زخم کهنه است تو همیشه بزرگ بوده ای خواهی بود تو اگر نبودی من زنده نبودم همرنگ مرگ بودم کاش خدا هزار سال بی درد به تو دهد تو نصحیت نیستی تو درس نفس های منی من شادم که خدا ترا به خاطر من آفرید. {تقدیم به همه انی که یاریم د تا خودم باشم} دوست دارم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز است و هراس فردا را بر شانهایت بگذارم و صبور بودنت را احساس کنم و آرام برایت بگویم شرح دلم را ....... شرح دلم را که زیر آوار گناهانم هنوز با تمام قدرتش نام زیبای تو را صدا میزند خدای مهربان دوستت دارم و نور عشقت غبار دلم را پاک میکند تو نیز در این راه یاریم کن به امید رحمتت ای مهربان ترین مهربانان .......... حسین فریاد می زند: [[هل من ناصر ینصرنی؟]]
و من درحالی که م قضا شده است می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند... و من باز می گویم: لبیک یا حسین! حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم: لبیک یا حسین! حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک... حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟ من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک... حسین اش سنگین شده است، ی روی است، حسین به من نگاه می کند می گوید: [[ تنهایم یاریم کن ]] من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک... خورشید غروب کرده است... من لبخندی می زنم و می گویم: اللهم عجل لولیک الفرج حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید: {مهدی من ی را نداشتم که بگوید سرباز توئم، اگر ی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود... تو از من مظلوم تری...} به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم: "دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..." مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند... [[[ مهــــدی تنهاســت ]]]
منبع عاشقانه برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم من دلتنگ ان سکوت بی فرجامت هستم من آواره کوچه به کوچه چشمانت هستم می دانی؟ هر وقت برف می بارد من سفر میکنم سفری به درون ان نگاه معصومت سفری به دنیای پاک سادگیت سفری به یادهای فراموش نشده سفری به ان دور دست های غریب ای مسافر گمشده شهر ماه من تو را هر روز در غروب خیالم می بینم با همان نگاه های خسته و پر نفوذ من تو را همیشه اینگونه میبینم!همیشه نگاهت بوی خاک باران خورده را میداد تو رفتی! ارام و بی نشان سراغت را از شقایق های وحشی گرفتم گفتند: ما خواب بودیم ی را ندیده ایم به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو ان را ندیده ای؟ کلامش بارش سکوت بود حال من ماندهام با کوله باری از یادها و تنهایی ها وغروبی دیگر که انعکاسی از نگاه توست برگرد ای غریبه، من بیمار نگاه خاموشت هستم جاودانه دوستت دارم کلمات هم دگر در نوشتن دردهایم یاریم نمی کنند! بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مُرد 1373652840395265_large.jpg حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟" و من درحالی که م قضا شده است می گویم: لبیک یاحسین! لبیک... حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند... و من باز می گویم: لبیک یاحسین! حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم: لبیک یا حسین! حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یاحسین! لبیک... حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک... حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟ من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک... حسین اش سنگین شده است، ی روی است، حسین به من نگاه می کند می گوید: تنهایم یاریم کن... من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک... خورشید غروب کرده است... من لبخندی می زنم و می گویم: اللهم عجل لولیک الفرج... حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید: "مهدی من ی را نداشتم که بگوید سرباز توئم من ی نبود یاریم کند و ادعا کننده ای هم نبود تو از من مظلوم تری..." به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم: "دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند... مهدی تنهاست...حسین تنهاست... کربلایی دیگر در راه است.. سرما، اگر غلاف کند تازیانه را غرق شکوفه می کنی ای عشق! خانه را با سرخ گل بگوی که تیغی به من دهد تیغی چنان که بگسلد این تازیانه را هر میوه باغ و باغ بهاری شود اگر تأئید تو به بار رساند جوانه را کوچکترین نسیمت اگر یاریم کند طی می کنم خزان بزرگ زمانه را با اشکم آب دادم و با نورت آفتاب وقتی دلم به یاد تو افشاند دانه را ای عشق! ما که با تو کنا. ارزش خوندن داره..

لطفا با حوصله بخونین . حسین فریاد میزند! "هل من ناصر ینصرنی"؟ و من در حالی ک م قضا شده،میگویم "لبیک با حسین". حسین نگاه میکند،لبخند میزند؛به سمت دشمن تاخت میکند و من باز میگویم: لبیک با "ح س ی ن" ... لبیک حسین سنگ میخورد .... و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم؛ لبیک حسین رمق ندارد و باز فریاد میزند:هل من ناصر ین. 1. بوگون سحر احساس ائله دیم بیرآز سویوق دییپ. حالیم تئز دوزلسین دییه سحردن ائوده کاپشئن گیمیشم. اوولده قیزیشماق بیلمیردیم. آز سوار بیرآز قیزیشدیم. بیرآز قاباخ یاریم دانا سویوق دیمه داواسی آتمیشام. ایندی ده ذهنیمه ووردی دورام بیرآز یا یز دملییم ایچم. حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟" و من درحالی که م قضا شده است می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند... و من باز می گویم: لبیک یا حسین! حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم: لبیک یا حسین! حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین از اسب به زمین می افتد. گل سنی بیرده باسیم باغریما تاریم؛ گئدیرم اؤپوم او تئللرینی نازلی نیگاریم؛ گئدیرم بیلیرم؛ بیر ده سنی ناز ائده بیلمز بو الیم گل منه؛ ناز ائله ای سئوگیلی یاریم؛ گئدیرم چورویوب جان قفسیم، تاب و توانیم تؤکه نیب آیریلیق گلدی اؤلوم اولدو حاصاریم؛ گئدیرم گل آچیم می قوی من داها سربست بوراخیم دوستاق اولموش سؤزو، دای یوخدو قراریم؛ گئدیرم . http://www.uploadax.com/images/47552356598694901125.jpg

حسین فریاد میزند! "هل من ناصر ینصرنی"؟

و من در حالی که م قضا شده، میگویم "لبیک یا حسین".

حسین نگاه میکند،لبخند میزند؛ به سمت دشمن تاخت میکند

و من باز میگویم: لبیک یا "ح س ی ن" ... لبیک، حسین سنگ میخورد ....

و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم؛

لبیک... حسین رمق ندارد و باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟

من به دوستم دروغ میگویم و فریاد میدارم لبیک یاحسین،

حسین اش سنگین شده؛

ی روی است حسین به من نگاه میکند و میگوید: تنهایم نگذار.

یاریم کن. من گناه میکنم و میگویم لبیک یا حسین...

لبیک... خورشید غروب کرده است، و من میگویم: اللهم عجل الولیک الفرج.

حسین به مهدی نگاه میکند و میگوید: مهدی من سرباز توام،

ی نبود یاریم کند و ادعا کننده ای نبود. تو از من مظلومتری...

به چشمان مهدی خیره میشوم و میگویم: دوستت دارم،تنهایت نمیگذارم...

و مهدی به محراب میرود و برای گناهان من طلب مغفرت میکند...!!

مهدی تنهاست... حسین تنها بود... کربلای دیگری در راه است؟

http://s4.picofile.com/file/7817280321/%d8%b5%d8%af%d8%a7%db%8c_%d9%82%d8%af%d9%85_%d9%87%d8%a7%db%8c_%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c_zohor313yar_blogfa_.jpg نو بهار پر خزان بی حضور حضرتش مبارک
*سلام حضرت دلبر سلام قرص قمر زمین که لطف ندارد از اسمان چه خبر؟*
برای نوشتن باید بهانه داشتاما اینک که پر از بهانه ام نمیدانم چرا کلمات یاریم نمیدهندتنها به این آرزو برایتان دلخوشمبهارتان درآغوش پر مهر حضرت حق قرین آرامش همین سه چهار سال پیش بود که خوندن وبلاگ های مردم برام کار به شدت حذ شده بود. کتاب و مخله رو رها کرده بودم و مشتری پر و پا قرص انواع وبلاگ ها شده بودم. از وبلاگ های لاغری گرفته تا آشپزی ، وبلاگ هایی که عروس ها توش از مادر شوهر ها گله می د. طوری شده بود که کتاب و مجله رو پاک گذاشته بودم کنار و کارم فقط شده بود وبلاگ خونی.یادمه بعد از مدتی از . امیدوارم به ادعیه و شبهای رمضان انس گرفته باشید. امیدوارم با قرآن بیش از پیش مانوس شده باشید. دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان بسم الله الرحمن الرحیم اَللّـهُمَّ اَعِنّى فیهِ عَلى صِیامِهِ وَقِیامِهِ، وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ، وَارْزُقْنى فیهِ ذِکْرَکَ بِدَوامِهِ، بِتَوْفیقِکَ یا هادِىَ الْمُضِلّینَ خدایا یا. هنوز طعم لبهایت رو نچشیدم اما آنها را روی لبهای خودم احساس میکنم و سرعت نفسهاتو که توی کامم عقب و جلو میشه دستام لای گیسوانت تاب بخوره و حلقه بشه و یاریم کنه بیشتر لبهامو روی لبهات بزارم و آنها رو بمکم باتو هر فعلی زیباست حتی مکیدن زبونت و زبون کشیدن روی اندامت و آنقدر نزدیک هم باشیم که هامون بهم مالیده بشه و تنمون توی یچ و تاب بیفته . قال قوناقیم چوخ زاماندور ، تیکمیشم یوللارا بلکه گئدن یاریم ، گله سفردن وار اومودوم بیرده گورم جمالین وفالی دی ، سالماز منی نظردن فراقیندا سحر ، آخشام آغلارام ذکر ائدرم آدین ، مدام آغلارام دوزمور ئورک ، ائتمیر دوام آغلارام له ییرم ، آخشام چاقین ، سحردن حیات گمیم ، غرق اولمادا دریادا فریادیما یوخدی گلن ، غوغادا بیر نا خدا واردور خد.
به من لیاقت ِ یار شدن دادی، توان ِ یار ماندن هم بده... کمک کن شما را رنجیده خاطر نکنم و همانگونه باشم که یاران ِ شما باید... به من لیاقت ِ سربازی در لشکرت را بده، که تک تک ِ سربازان ِ لشکر ِ شما بی شک از سعادتمندانند...
و یاریم کن، آنگونه باشم که ظهور ِ شما را به تاخیر نیندازم...

ما منتظریم، منتظران را دریاب...
میلاد زمانمون مبارک رفقا :)

گوش کنیم قشنگه (+)

گئتمک ایسته ییرسن بهانه سیز گئت

اویاتما مورگولو خاطیره لری

سسین همین سسدیر، باخیشین اوگئی

گئدیرسن سسین ده یاد اولسون باری

سن دنیز قوینونا آتیلمیش چیچک

اوستونه دالغالار آتیلاجاقدیر

ساختا محبتین ، ساختا سند تک

نه واختسا اوستونده توتولاجاقدیر

یوللار تک دوشه نیب آیاقلارینا

سنه یالواریممی ؟! بو موم دئیل

قویمارام قلبیم تک وقاریم سینا

آلچالیب یاشاماق عومور- گون دئیل

دئمیرم سن اوجا بیر داغسان اییل

دئمیرم علاجیم قالیبدیر سنه

نه سنده محبت قارا پول دئیل

نه من دیلنچی یم ال آچیم سنه

گئتمک ایستییرسن او یول اودا سن

بیر جوت باخاجاخ آرخانجا سنین

گئتدین می ؟ نه واخسا دونمک ایسته سن

تیکانلی یاستیغا دونه جک یئرین

گگئتمک ایسته ییرسن نه دانیش نه دین

یوخ اول اوزاقلار تک دوماندا چنده

نه ییمی سئومیشدین دئیه بیلمدینایندیسه یوز عیب گورورسن منده

****************************************************ترجمه فارسی شعر بالا
قصد رفتن داری، بی بهانه برو

خاطره های افسانه ای را بیدار مکن.

صدایت همان صداست ، نگاهت بیگانه

اکنون که میروی بهتر که صدایت هم بیگانه گردد.

توبسان گلی پرت شده در آغوش دریا،

موجها از روی تو خواهند غلطید.

عشق دروغین تو ، چون سند ساختگی

همیشه بر ظاهرت حفظ خواهدشد.

چو راه ها ، بزیر پاهایت بیفتم و ماست کنم

- این امکان ندارد!

اجازه نخواهم داد وقارم نیز مانند قلبم بشکند،

چون حیات با ذلت ، زندگی نیست.

نمی گویم که تو چو کوه بلندی ، سر فرود آر

نمی گویم که تنها علاج منی.

نه محبت برای تو پول سیاهی است

ونه من گدایم که دست پیش تو بگشایم.

قصد رفتن داری ، راه باز و جاده دراز

جفتی چشم نگران تو خواهدبود.

رفتی !، اگر خواهی که برگردی

جایگاهت متکایی پر از تیغ خواهدبود.

قصد رفتن داری ، هیچ مگو

دور شو، مانند دوردستها ، محو در مه

عاشق کدامین حسنم شدی و نتوانستی بگویی

حال صد عیب از من باز میگویی بسم الله ویژه نامه روز هفتم ضیافت الهی
دعای روز هفتم
اَللّهُمَّ اَعِنّى فیهِ عَلى صِیامِهِ وَقِیامِهِ وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ وَارْزُقْنى فیهِ ذِکْرَکَ بِدَوامِهِ بِتَوْفیقِکَ یا هادِىَ الْمُضِلّینَ
خدایا یاریم کن در این ماه بر روزه و شب زنده داریش و دورم بدار در آن از لغزشها و گناهانش و روزیم کن در آن ذکر خود را بطور دوام و ی ره به توفیق خود اى راهنماى گمراهان ادامه مطلب
مهدی جان ، آقای من
می دانم ، خوب می دانم که شایسته نعمت وجود تو نیستم ،
میدانم که شایسته نام منتظر نیستم ،
ولی یوسف زهرا امید به عطوفت و مهربانی و بخشش تو دارم .
تو را به آبروی مادر غریبت زهرا یاریم کن
مرا یاری کن تا در این دنیایی که بی تو بودن افتخار است و هنر ،
با تو باشم ، با تو بمانم و با یاد تو ترک دنیا کنم و بمیرم. . بیهوده سعییست
خنجر در دست ،
فکرت که گره خورده با ترور
تا مقصود امیدی
گریز از بند؛
هم بند بودن ها که گذشت انگار،
و حالا تو زیر هشت
و من
غوطه ور در ابهام لحظه ها دربند چه باک از مرگ لحظه به لحظه اگر بند از پای د بداند
گر برساند به ابدیت به عبودیت بند بند وجودم می گسلد
رو به قبله نزدیک
در بهت و رو به هبوط
د. مولا جان..

ببخش ما را به خاطر همه بی تو بودن ها ، تو با ما بودی و ما با تو نبودیم...ببخش ما را به خاطر همه عهدشکنی

هایمان ، بارها و بارها عهد بستیم و عهد خود ش تیم ....ببخش ما را به خاطر همه ناله های علی وارت که

برای بخشش خلق خدا در درگاه معبود داشتی.
مهدی جان ، آقای من
می دانم ، خوب می دانم که شایسته نعمت وجود تو نیستم ،میدا. گویند تویی گنج نهان گویند تویی عاشق بالذات گویند که حبت سبب تجلی ات گشت گویند که خلقت همه در علمت بود گویند که هستی همگی عشق تو دارد گویند تویی فیض النور گویند تویی فیض الخیر گویند تویی صاحب لوح و قلم و صراط و تقدیر گویند تویی صاحب و مالک گویند تویی خاضع و خاشع گویند که مصطفی هست حبیبت گویند که مرتضی هست ولیت گویند که نورت سبب روشنی م. یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد. اما من هرگز حرف خدا را باور ن ! وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، . بزرگی در قدرت نیست بلکه در استفاده صحیح از قدرت است. سنگ صاف کوچکی دارم که این پیام را در دو طرف آن نوشته ام: به آن سو برگردان. وقتی با مشکلی رو به رو می گردم و کاری از دستم ساخته نیست به یاد این سنگ می افتم و حل مشکل را به خدا برمی گردانم. وقتی آن را به خدا بر می گردانم و صبر می کنم او مرا در یافتن راه حل یاری می کند. وقتی با اراده شخصی خود . با توجه به عمر طولانی ((حضرت نوح)) علیه السلام و بودن در میان مردم، و علاقه زیادی که قوم او به بت پرستی داشتند می توان گفت، که او چه اندازه اذیت و آزار دید و در مقابل آنها استقامت ورزید.
گاهی مردم آن قدر او را کتک می زدند که سه روز تمام به حال بیهوشی و اغماء می افتاد و از گوش وی خون می آمد.او را برمی داشتند و در خانه ای می انداختند وقتی به هوش می آمد، می گفت: خدایا قوم مرا هدایت کن که نمی دانند.
قریب نهصد و پنجاه سال مردم را به خدا دعوت کرد ولی آن مردم جز بر طغیان و سرکشی خود نیفزودند تا جائی که مردم دست ک ن خود را می گرفتند و آنها را بالای سر نوح می آوردند و می گفتند: فرزندان اگر پس از ما زنده م د مبادا از این دیوانه پیروی کنید!!
و می گفتند: ای نوح علیه السلام اگر دست از گفتارت برنداری سنگسار خواهی شد... و اینان که از تو پیروی می کنند جز فرومایگانی نیستند که بدون تاءمل سخنانت را گوش داده و دعوتت را پذیرفته اند؛ و وقتی نوح سخن می گفت: انگشتها در گوش می گذاشتند و لباس بر سر می کشیدند تا صدای او را نشنوند و صورت او را نبینند. کار نوح علیه السلام را به جائی رساندند که به خدا استغاثه کرد و گفت: خدایا من مغلوبم یاریم ده میان من و ایشان گشایشی فرما.
سید على اکبر صداقت


g o o n a g o o n . o r g :: گوناگون ایلام بلاگر به نقل از وبلاگ "شهید محمد قاسم بابایی" می نویسد: " فرازهایی از دعای جوشن کبیر": یا رب تو خود فرمودی هرگاه صدایم زنی جوابت را می دهم... ادعونی استجب لکم می خواهم هزار بار صدایت بزنم می دانم امشب تنها یک قدم با تو فاصله دارم یاریم کن تا در این قَدرَت، روزگارم قدری رنگ خ بگیرد... ... خدایا از تو می خواهم به حق نامت ای بخشنده ای آمر. سیزلاییر احوالیما صبحه قدر تاریم منیم

تکجه تاریم دیر قارا گونلرده غمخواریم منیم

چوخ وفالی دوستلاریم واردیر، یامان گون گلجه یین

تاردان اوزگه قالماییر یار وفاداریم منیم

یئر توتوب غمخانه ده، قیلدیم فراموش عالمی

من تارین غمخواری اولدوم، تار غمخواریم منیم

لریمه هر تبسم سانجیلیر نئشتر کیمی. خدای من : دوست دارم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز است و هراس فردا بر شانه هایت بگذارم و صورتت را احساس کنم و آرام برایت بگویم شرح حال دلم را که زیر آوار گناهانم هنوز با تمام قدرتش نام زیبای تو را صدا میزند خدا مهربونم من تو را دوست دارم و نور عشقت غبار دلم را پاک میکند تو نیز در این راه یاریم کن به امید رحمتت ای مهربان ترین مهربانان related image
گویا تو آمدی که دهی یاریم

ولی
دیر آمدی
ش ته بُدَم ، خاک گشته ام

#گیتی_رسائی