باعشق

به نقل از خبرگزاریها در مورد باعشق : سوم داد ایران همطراز نورشد/جلوه لطف الهی درجهان مشهورشد/دشمن از روی عداوت کینه ای دیرینه داشت/باجنایت از حقیقت دائمااو دورشد/بود مشهرایران دست اوباقتل وعام/باسلاح وحدت ماچشم فتنه کورشد/همنوای هرشهیدی شد درجهان/بهرتوفیق ولایت این وطن شد/راه میهن در ولایت محوری است/ قلبها باعشق مهدی مملو ازشورشد/ ا
پرستوهای بی پروا ازاین پاییز کوچیدند

شکوه زندگی رادرهمین پروازمیدیدند

ببین جادوگر پاییز به رعد وبرق حاجت نیست

چرا که خشم بی شرم شما را خوب فهمیدند

جهان زیباترازاین بود اگراجداد وحشی مان

به جای قلوه های سنگ،گلی باعشق میچیدند

پرستوهای بی پروا میان لانه ی خورشید

به این صیاد خندیدندبه . امروز دومین روز از سال جدید میلادیه. و من حالم عالیه. دارم کلم پلو درست میکنم. و شکر گزارم. امروز روز دوم از شکرگزاری ۲۸ روزه ی منه. و من سرشار از انرژی ام. میخوام بعد از آشپزی خونه رو مرتب کنم و بعد برم دوش بگیرم.بعدش بیام شکرگزاری امروز رو باعشق انجام بدم و برم نیازمندیها ب م واسه کار و بعدش هم برم کلاس هیجان انگیز شخصیت شناسی صدجمکران دل برایش نازکرده/مثل کبوتر سوی او پروازکرده/باعاشقی معنا شود ایمان شیعه/درکوی او دلدادگی آغازکرده/ازنور مهدی این جهان روشن بگردد/دل پنجره برروی ایشان بازکرده/دشمن هراسان ازطلوع مهدویت/افشاء عداوتهای خود این رازکرده/شیعه بود دستش به دامان ولایت/باعشق مهدی قلب را دمساز کرده/بهرظهورحضرتش آماده باش است/کم کم شروع کاش می توانستم همان دو سه ساعت را هم بیدار می ماندم تا بیشتر برای تقویت و تبلیغ صخا کار کنم من برای صخا مطالعات و بررسیهای زیادی داشتم در زندگی بزرگان مطالعه در زندگی و شناخت هنرمندان و ورزشکاران معروف و مشهور دقت و مطالعه و با عشق و علاقه به آنها پرداختم و برای جذب و جلب دانشمندان و ثروتمندان بزرگ و معروف دنیا هرکاری را که لازم بود و منتظر نتایج همتها و تلاشهایم هستم بیشترین مطالعه را در اینترنت داشتم بیشترین مقالات را در زمینه های مختلف و گوناگون ارائه تا همه سلیقه ها را با صخا و با عشق و علاقه خودم آشنا کنم من همه کار برای گره گشائی و نان رسانی من امیدوارم که زحمتهای عاشقانه من نتایج عالی و صددرصد خوبی داشته باشد هرچه مردم خوشحال تر شوند من زحمتهایم را به ثمر نشسته تر می بینم من خوشحالم که برای قرض الحسنه و خیریه نخو دم من در راهی قدم گذاشتم و فعالیت و فداکاری که آرزوی ان بزرگ بوده است من به تقلید از انبیاء و اولیاء قدم برداشتم و زحمت کشیدم امیدوارم بتوانم قلبهای فراوانی را خوشحال کنم من بدنبال خیر و برکت صخا در جهان به هردری که لازم باشد می زنم من دوستان زیادی را پیدا خواهم کرد که در اوج ثروت و قدرت قرار داشته باشند من نویسنده و شاعر هستم و توان و قدرت عجیب ترین کارها را دارم من از برکت اشعار شاعران و آیات پروردگار عارف و عاشق و شاعر و نویسنده شده ام سخنان من باید در جهان دهان به دهان بچرخد فریاد من بنام صخا باید در جهان بپیچد و در گوش همه رسیده شود چون یک آواز عاشقانه است صخا یک لطف و عنایت یزدان است یک معجزه و کرامت است صخا با یک دنیا عشق و علاقه افتتاح شده است و با همین روش سالها چرخیده است کاش می توانستم همین دو سه ساعت را هم نخوابم اما نه گناه دارد نمی شود باید دو سه ساعت به خودم استراحت بدهم امیدوارم دانشمندان و ثروتمندان بسیاری در جهان مرا با این وسعت و عظمت درک کنند و مرا در ارائه خدمات آسان حمایت و یاری کنند و قلبهای فراوانی را خوشحال کنند و نوجوانان و جوانان بسیاری چون تائب را تحریک و تشویق به فعالیت و فداکاری کنند صخا خدمتی همراه باصداقت و ایمان می باشد تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید من عاشق انسانهای سخت کوش هستم و مطالعه و بررسی در زندگی آنها مرا بیشتر عاشق می کند چون می بینم همه انسانهای سخت کوش یک آرزو دارند می خواهند با جهانی شدن برای کشور خودشان افتخار ب کنند برای مردم خودشان مفید و موثر و باعث افتخار باشند پس همه مرا دعا کنند تا ابرسج را گلستان کنم و همه روستاهای جهان را و در همه روستاهای جهان یک شعبه داشته باشم صخا باید به یک برند معروف و مشهور و جهانی بزودی تبدیل شود همه باید به تائب فداکار و عاشق کمک کنند همه دانشمندان و ثروتمندان جهان آفرین به شما عزیزان image result for ‫نخو دن و <font style=باعشق کار ‬‎"> image result for ‫نخو دن و <font style=باعشق کار ‬‎"> image result for ‫نخو دن و <font style=باعشق کار ‬‎"> image result for ‫نخو دن و <font style=باعشق کار ‬‎"> image result for ‫نخو دن و <font style=باعشق کار ‬‎"> http://www.n-javan.com/aks/hnh.jpg image result for ‫نخو دن و <font style=باعشق کار ‬‎"> یاد رجایی باهنر دل رامصفامیکند/نام شهیدان وطن هرشهرزیبامیکند/ازخدمت نیکویشان جاویدگشته انقلاب/یک خیمه ای ازمعرفت باعشق ب امیکند/الگوی کاروبندگی نزدخداوندجهان/ ت برای خدمتی خودرامهیامیکند/راه رجایی رارود گر ت ما خوشتراست/اندرولایت محوری صد گنج پیدامیکند/باپیروی ی ایران ما شد سرفراز/خودرا مهیای فرج ازبهرفردامیکند/
#چند ساله که انگار ماه رمضون یه چیزیش کمه تو تلویزیون واون ربنا ی شجریان که یه جوراییی جزیی از رمضونه با ربنای آدم روزشو باعشق افطارمیکرد.من یه دوستی داشتم به هیچی اعتقاد نداشت وبا شنیدن ربنای متحول شد رفت قرآن وخوند وایمان آورد به قرآن خیلی حرفه امیدوارم یه روزی با این صدای دلنشین روزمونو تموم کنیم میشه خداروحس کرد تولحظه های ساده تو اضطراب عشق و گناه بی اراده بی عشق عمر ادم بی اعتقاد میره هفتادسال عبادت یک شب به باد میره وقتی که عشق ا تصمیمشو بگیره کاری نداره زوده یاحتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق عاشق تراز همیشه هرچی محال میشد باعشق داره میشه انگارداره میشه عاشق نباشه ادم حتی خداغریبه است از لحظه های حوا حوا میمونه وبس نتر. میכانم گناـہ است !!!

میכانم گناـہ است !!!
اما "مَـــــــن" عاشق این گناهم
گناـہ هم آغوشے با تــــــــــ ♥ــــــــو...
פֿـכایـــــــــــــــــــــــــا بیخیال!! !
مــــــ♥ــــــا میخواهیم با هم بـہ جهنم تو بیاییم...
ڪـہ قسم بـہ פֿـ ـ ــــــــــــــــوכت

با عشق

جهنم تو هم بهشت مے شوכ براے ما... آهنگ خوب بندگی هر پیدامیشود/تفسیرشورایزدی باعشق معنامیشود/آوای زیبای دعاتاعرش بالارفته است/اندر هایادی زآقامیشود/درهرمصلی ح ی ازوحدت ودلدادگی است/باربنای بندگی بنگرچه غوغامیشود/دراین هاشورولایت محوری است/بهرفرج هرشیعه ای آنجامهیامیشود/درگلشن قاموس ماشوق ظهورمهدی است/درمان تمام دردهاازعشق مولامیشود
یکی تویے ویکی من... بااین ماه که هنوزهم این شهرراتحمل میکند... همین سه تابس است... حتیے اگرماه هم نبود... من قانعم... به یک تو و یک من... مگرمیان تووماه فرقیے هم هست؟! ای کاش بود... آن وقت شایدهمه چیزجزتو معناییے داشت... اما..حالا که ندارد... حالا همه چیزتوییے... تمام شعرهاییے هاییے که باعشق میخوانم... تمام روزهای خوب... تمام لبخندهایے من... تمام گن. صدجمکران دل برایش نازکرده/مثل کبوتر سوی او پروازکرده/باعاشقی معنا شود ایمان شیعه/درکوی او دلدادگی آغازکرده/ازنور مهدی این جهان روشن بگردد/دل پنجره برروی ایشان بازکرده/دشمن هراسان ازطلوع مهدویت/افشاء عداوتهای خود این رازکرده/شیعه بود دستش به دامان ولایت/باعشق مهدی قلب را دمساز کرده/بهرظهورحضرتش آماده باش است/کم کم شروع بهرش خدا اعجاز کرده/
باعشق اگر همسفری ، بسم الله*
گر اهل دعای سحری ، بسم الله*
امشب شب قدراست و خدا منتظر است ،
ازدست گنه اگر خون جگری ، بسم الله*
امشب شب تقسیم حج و کرببلاست،
گر دلتنگ برای سفری ، بسم الله*
گر اهل ولایتی و خواهان نجف ،
گرمشتاق جمال حیدری ، بسم الله*
درمحضر ارباب محبت ، مهدی
خواهی بزنی بال و پری ، بسم الله* ghadr-1.jpg ادامه مطلبم جالبه اینم فراموش نکنین دعا در حق بقیه زودتر اجابت میشه واقعا دیگه دارم دیوونه میشم ، نمیتونم مث یه قضیه ترسناک ازش فرار کنم !! که تو اینستا یه کلیپ سنتور نوازی ببینم حسرت بخورم! باعشق ببینمش ، چندین بارررر ... الان دقیقا دو سال میشه که بطور جدی نرفتم سراغش همش بخاطر تغییر تایم کلاس اون ریاضی کنکور :/ بعدش یه چند بار از جعبه ش درش اوردم کوک دوتا اهنگ زدم گذاشتمش سرجاش 0___o اینجا مینویسم که ؛ ا. جانباز دشت کربلامیلاد عباس آمده/عیدی دهد برما خدا میلاد عباس آمده/حیدرببوسد دست او درروز میلادش نگر/باعشق او گیرم ولا میلاد عباس آمده/بنگرحسین وزینبش خوشحال اندرمقدمش/عالم زاو گیرد صفا میلاد عباس آمده/گنج بصیرت دائما ازاو به شیعه میرسد/نامش شده دارالشفا میلاد عباس آمده/لبخند شادی میزند مهدی برای این عمو/معنا کند درس وفا میلادعباس آمده/
یکیے توییے ویکیے من... بااین ماه که هنوزهم این شهرراتحمل میے کند... همین سه تابس است... حتیے اگرماه هم نبود ... من قانعم... به یک تو ویک من... مگرمیان میان تووماه فرقیے هم هست؟!!!... ای کاش بود... آن وقت شایدهمه چیزجزتو معناییے داشت... اما...حالا... که ندارد... حالا همه چیزتوییے... تمام شعرهاییے که باعشق میخوانم... تمام روزهایے خوب... تمام لبخندهایے م. یکیے توییے ویکیے من... بااین ماه که هنوزهم این شهرراتحمل میے کند... همین سه تابس است... حتیے اگرماه هم نبود ... من قانعم... به یک تو ویک من... مگرمیان میان تووماه فرقیے هم هست؟!!!... ای کاش بود... آن وقت شایدهمه چیزجزتو معناییے داشت... اما...حالا... که ندارد... حالا همه چیزتوییے... تمام شعرهاییے که باعشق میخوانم... تمام روزهایے خوب... تمام لبخندهایے من... تمام گناه هایے بالذت... تمام زندگیے... همه چیزتوییے... چیزدیگریے هم اگرجزتو بود... فدای یک تبسمت ..... دوباره فرصت زیستن وقتی میفهمی دوباره بهت قرصت داده شده دیگه الکی هدرش نمیدی شایدوقتی ارزش چیزی رو بیشتر بفهمیم که از دستش بدیم یا حداقل در آستانه ی از دست دادن اش باشیم اما زندگی زیباست مهم نگاه ماست مهم جسارت ماست.جسارت خوب زندگی . باعشق زندگی اگه ی یا چیزی رو واقعا دوست داریم برای به دست آوردنش باید با تمام قوا بجنگیم ومطمئن باشیم که ی هست که خوشحالی اش وابسته به خوشحالی ماست عاشق بشین و از اون مهمتر دیوانه بشین و رسوای عالم زندگی یعنی این بقیش..... به امید فردای بهتر دوستان عزیزم سلام، در این سالی که گذشت امیدوارم بهترین هابرای شما رقم خورده باشد و یک قدم به آنچه که مطلوب شماست،نزدیک تر شده باشید.من وهمه ی نویسندگان این وبلاگ برای شما در سال جدید ،آرزوی بهترین ها را داشته و از خداوند بزرگ موفقیت روز افزونتان راخواستاریم. درضمن بزودی فایل microsoft office word هاشمی (بیوشیمی پزشکی2) را در این وبلاگ قرار خ. بایدفکری به حال ِ خودم واین روزهای مه آلودوخا تری ِ منفورکنم ، بایدبالا بیاورم تمام این روزها را ، بایدرام کنم این فکرو خیال ِ سرکش را و به رویاهای ِ ن که یک روز حقیقی خواهندشد فکر کنم بایدذهنم راخالی کنم ازهرچه ترس و یاس وغم و دلهره است بایدبروم به سرزمینی که رویاهای مردمانش هنوز نمرده است ، به سرزمینی که مردمانش باعشق زنده اند ، ا. آ ین مدل حالگیری دختر جوانی برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از دوماه، نامه ای از نامزد خود دریافت می کند به این مضمون: « عزیزم، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به توخیانت کرده ام!!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و ع ی که به تو. مردادی یعنی با همه مغرور اما باعشق بی غرور مردادی یعنی پیش بقیه صاحب بازی اما برای عشق پاکبازی مردادی یعنی جذ تی که دل مهربون پشتش پنهان شدهمردادی یعنی روحی از جنس بارون، اما باصلابت خورشید، یک کلام....... مردادی یعنی عشق و عشق یعنی همه چی آمدی جانم به قربانت بیا خوش آمدی می سپارم سر به پیمانت بیا خوش آمدی گر بگویی دوستم داری فقط یک دفعه هم می دهم گردن به فرمانت بیا خوش آمدی من که دل دادم به تو هرکار می خواهی دست من باشد به دامانت بیا خوش آمدی خوب می دانی که من باعشق تو شاعر شدم شعر ها یم نذرچشمانت بیا خوش آمدی انتظارت می کشیدم سال ها ای نازنین می رسانم من به سامانت بیا خوش آمدی تو گل زیبایی ومن شاعر اهل دلم می شوم مبهوت و حیرانت بیا خوش آمدی گر چه من در این غزل بسیار من من کرده ام این منم هایم به قربانت بیا خوش آمدی در خی آمده الیاس خوشحالی چه قدر قلب من آماج پیکانت بیا خوش آمدی تصویر، image، ع ، نما، دیوار، قبة الص ه بهارهای پیاپی را در بیابان های تبعید می گذارنیم باعشق خود چه کنیم ،1 درحالی که چشمانمان پراز خاک و شنبم یخ زده است ؟ سرزمین ما ، فلسطین ، یعنی سبزه زار ما گل هایش مانند نقش بر جامه های نه است ماه آذارش ، دشت ها را 2 باشقایق و نرگس ها می آراید ماه نیسانش ، دشت ها را 3 باشکوفه و گل عروس می شکوفاند ماه ایارش ، آواز ماست ، 4 که وقت ظهر در سایه ی آبی رنگ ، میان مزارع زیتون می خوانیم برای حاصل دادن کشتزارها منتظر رسیدن تموز 5 و پای کوبی دبکه در موقع درو هستیم 6 ای سرزمین ما ، ای جایی که جوانی مان در تو مانند رویایی در سایه درخت های پرتقال و میان درخت های بادام مزرعه ها گذشت ما را به یاد بیاور ، اینک که میان خار بیابان ها ، و کوه های سنگلاخ سرگردانیم ، ما را بیاد بیاور اکنون که له د گل های نو شکفته در پشته های اطرافمان را خانه ها را بر سرمان اب کرده اند اجسادمان را به هر طرف افکنده اند ؛ و راه بیابان را به رویمان باز گذاشته اند ؛ تا این که مزرعه ها برخود پیچیدند ؛ و از سایه های آبی ، خارهای سرخ 7 بر اجساد به جا مانده و ط ی عقاب و زاغ شده ، فرو ریخت آیا از سرزمین تو بود که فرشتگان سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند ؟ وقتی که مرگ در شکم درندگان ، دنده های بشر را دید و در قهقهه ی فشنگ ها ، بر سر ن گریان ، به " دبکه " پرداخت ، جز او ی نخندید سرزمین ما زمرّد است ولی در بیابان های تبعید بهارهای پیاپی جز زهر بر چهره ی ما نمی پاشد باعشق خود چه کنیم ؟ در حالی که چشم ها و دهانمان پر از خاک و شنبم یخ زده است " جبرا ابراهیم جبرا :شاعر فلسطینی " ************************************************ 1-سرزمین غضب شده ی فلسطین 2-ماه اوّل بهار 3-بخشی از این ماه در فروردین و بخشی در اردیبهشت است 4-ماه سوم بهار 5-ماه اوّل تابستان 6-منظور پای کوبی و جشن ملی است که در رواج دارد 7-هواپیماهایی که بمب و موشک از اسمان فرو می ریزند قصــد زیـارت کرده ام بـا مـا وفـــا کـن آقـای ما یک گوشه چشمی هم به ما کـن آقــــا اجـابـت کـن بـیــایــم دست بـوست آقــــا مـــرا ازدست دلتنگی رهــــا کــن مــن نـذرکــردم تــا ببوســم مَـرقـدت را آقـــا بــه جــان مهــدیـت نــذرم ادا کــن تـا خـاک پـاک سـامـــرایت را بـبـوســم یک بارای آقــــای مـا مـا را صــدا کـن بـا تــوغ. مارکزباجادوی کلمات، داستانی را که دربچگی از مادربزرگش شنیده د ی کشف گورهای به جامانده درصومعه ای،تبدیل به نوشتاری می نماید که خواننده به خود اجازه نخواهد کتاب 184صفحه ای را زمین بگذارد .ماجرای دختری که فرجام زندگی اش مرگ به دست زدایان کلیسا است ولیکن مرگی که نویسنده ازوی روایت می کند مرگی همراه باعشق است .رنجی که شخصیت های داستانی . عشق یعنی آنچنان در نیستی / تاکه معشوقت نداند کیستی عشق یعنی ذهن زیبا آفرین / آسمان روی زمین عشق گوید مست شو گر عاقلی / از غیر انگوری ولی هرکه باعشق آشنا شد مست شد / وارد یک راه بی بن بست شد کاش در جامم عشق باد / خانه ی جانم اب عشق باد هرکجا عشق آید و ن شود / هرچه ناممکن بود ممکن شود در جهان هر کار خوب و ماندنی / ردپای عشق در او دیدنی سالک آری عشق رمزی در دل است / شرح ووصف عشق کاری مشکل است عشق یعنی شور هستی در کلام / عشق یعنی شعر، مستی والسلام عشق یعنی خدمت بی منتی / عشق یعنی طاعت بی جنتی گاه بر بی احترامی احترام / بخشش و مردی به جای انتقام عشق یعنی مشکلی آسان کنی / دردی از درمانده ای درمان کنی عشق یعنی خویشتن را گم کنی / عشق یعنی خویش را گندم کنی عشق یعنی خویشتن را نان کنی / مهربانی را چنین ارزان کنی عشق یعنی نان ده و از دین مپرس / در مقام بخشش از آئین مپرس هر ی او را خدایش جان دهد / آدمی باید که او را نان دهد در تنور عاشقی سردی مکن /در مقام عشق نامردی مکن عشق یعنی آنچنان در نیستی / تاکه معشوقت نداند کیستی عشق یعنی ذهن زیبا آفرین / آسمان روی زمین عشق گوید مست شو گر عاقلی / از غیر انگوری ولی هرکه باعشق آشنا شد مست شد / وارد یک راه بی بن بست شد کاش در جامم عشق باد / خانه ی جانم اب عشق باد هرکجا عشق آید و ن شود / هرچه ناممکن بود ممکن شود در جهان هر کار خوب و ماندنی / ردپای عشق در او دیدنی سالک آری عشق رمزی در دل است / شرح ووصف عشق کاری مشکل است عشق یعنی شور هستی در کلام / عشق یعنی شعر، مستی والسلام عشق یعنی خدمت بی منتی / عشق یعنی طاعت بی جنتی گاه بر بی احترامی احترام / بخشش و مردی به جای انتقام عشق یعنی مشکلی آسان کنی / دردی از درمانده ای درمان کنی عشق یعنی خویشتن را گم کنی / عشق یعنی خویش را گندم کنی عشق یعنی خویشتن را نان کنی / مهربانی را چنین ارزان کنی عشق یعنی نان ده و از دین مپرس / در مقام بخشش از آئین مپرس هر ی او را خدایش جان دهد / آدمی باید که او را نان دهد در تنور عاشقی سردی مکن /در مقام عشق نامردی مکن ای آ ین رنج! تنهای تنهامیکشیدم انتظارت،ناگاه دستی خشمگین مشتی به درکوفت! دیوارهادرکام تاریکی فروریخت! لرزیدجانم ازنسیمی سردونمناک! آنگاه دستی درمن آویخت! دانستم این ناخوانده است! ازسال های پیش بامن آشنابود......بسیاراورادیده بودم؛امانمی دانم کجابود!فریادتلخم درگلومرد! باخودمرادرکام ظلمتها فروبرد،دردشتها،درکوهها،دردره های ژرف وخاموش،برروی دریاهای خون؛درتیرگی ها..... درخلوت گرداب های سردوتاریک......... درکام اوهام...... درساحل متروک دریاهای آرام..... جاویدان مرادربرگرفتند! ای آ ین رنج...! من ه ام بر خاک بربادشدآن خاطِرِازرنج سند! اکنون توتنهامانده ای آ ین رنج! برخیز!برخیز!...........ازمن بپرهیز!........ برخیزازاین گوروحشت زاحذزکن! گردست توکوتاه شدازدامن من؛برروی بال آرزوهایم سفرکن...... باروح بیمارم بیامیز........... باعشق ناکامم بپیوند...... "فریدون مشیری" باز هم میخوام از دلتنگیهام بنویسم از لحظه های بی تو بودن و چقدر سخته بخوای نقش بازی کنی و ادعا کنی که همه چی آرومه و من با شرایط خودم را تطبیق دادمامسال تصمیم گرفتم سعی کنم با آرامش خودم را نشون بدم چون تو این طوری میخوای ولی...باز من و دل پر هاب و بیخو های شبانه و فکر و فکر و فکر و واقعیت هایی که نمیتوان باور کرد و تو نمیتونی اونو باور . دخترجوانی از ایران برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از دوماه، نامه ای از نامزد ایرانی خود دریافت می کند به این مضمون: مریم عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و ع ی که به ت. امشب میخوام خاطره بنویسمیک خاطره خوبخیلی وقته خاطرات خوبمون رو ثبت نکردیم مژگانامشب میخوام مث خیلی وقتا یه خاطره خوب از یه روز خوبمون رو برات بنویسمامروز من و مژگان جونم رفتیم کلاس امروز کلاسمون مث همیشه نبود با لبخند رفتیم کلاسو با لبخند هم از کلاس اومدیم بیرونامروز تونستم دستتو بگیرم و این خیلی برام لذت بخش بودخیلی وقت بود نتو. بنام خداوند جان افرین ازانجایی که تیم حرفه ای ها ابراهیم هوشیارخود رابرای مسابقات کشوری الیت کیک بو ینگ ک درشهرعباس اباد مازندران برگزارمیشود تمامی قهرمانان تیم حرفه ای ها چه شاگردها وچه مربیان تیم حرفه ای ها باعشق وعلاقه به ابراهیم هوشیار حرفه ای درکنار بزرگ ابراهیم هوشیار به تمرین واماده سازی دراردو پرداختند صبح ساعت 5
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می شود. میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل چنگ به رختخواب چسبیده و و پف میکند.

صبح ساعت 6
قدیم: شیر را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: ب. >
باعشق اگر همسفری ، بسم الله*
گر اهل دعای سحری ، بسم الله*
امشب شب قدراست و خدا منتظر است ،
ازدست گنه اگر خون جگری ، بسم الله*
امشب شب تقسیم حج و کرببلاست،
گر دلتنگ برای سفری ، بسم الله*
گر اهل ولایتی و خواهان نجف ،
گرمشتاق جمال حیدری ، بسم الله*
درمحضر ارباب محبت ، مهدی
خواهی بزنی بال و پری ، بسم الله* 13.89 kb دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد . پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و ع ی که . ما عاشق یم آ عشق و حالیم هر لحظه و هر کجا بارسا رو ضد حالیم هرروز تو برنابئو فقط به عشق رئو بارسلونا که تیم نیست بارسا رو رد کن برو عاشقشیم خیلی زیاد حتی اگه بالا نیاد کم نمی شه از عشقمون هیچ وقت نمی روند زیاد همیشه با یاد اون شب رو سحر می کنیم باعشق اون دوباره روز رو به سر می کنیم سیزده به در شهریاروقتی معشوقه اش راروز سیزده به در با همسروبچه بغل می بیند: سرو همسر نگرفتم که گرو بود سرم توشدی مادرو من با همه پیری پسرم توجگرگوشه ام از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم من که باعشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق وجوانی است به پیرانه سرم پدرت گوهرخودتابه زروسیم فروخت پدرعشق بسوزد که در آمدپدرم عشق و وح. زندگینامه:سال1341درخانواده ای مذهبی متولدشد.تحصیلات خود را تا دوره متوسطه همراه با فعالیتها ی مذهبی و انقل در شهر جوشقان قالی و سپس در شهر مقدس قم گذراند. باعشق وعلاقه به وانقلاب و ، به فراگیری فنون دفاعی پرداخت وبه عنوان یک عازم میادین دفاع مقدس گردید.او مهربان ، فداکار و انقل مصداق حزب الهی بود.
او در 20تیر ماه 1361مصادف با 24 رمضان در عملیات رمضان به شهادت رسیدوآسمانی شد و برای همیشه جاودانه ماند. پیکرمطهرش پس از13سال درگ ار ی قم آرمیدو زیارتگاه عاشقان رهروش می باشد.
وصیتنامه:ما باید همیشه پشتیبان و باشیم و آنها را تنها نگذاریم. زیرا درخت که باخون 72 تن از ی کربلاجان گرفته است. امروز باید با خون هزاران جانباز آبیاری شود. بایستی رهرو باشیم و در راه ازهیچ کوششی دریغ نکنیم.
تدوین ازخادم ال :میثم-تیرماه 1393

بعد مرگم جنازمو بسوزونین!! میخام حسرت به سر خاکم اومدن به دل خیلیا بمونه....
بگویید روی سنگ قبرم بنویسند :
اگر تنها نبود ، شاید اینجا قبری نبود دست سرنوشت را …
بـایـــــــد قطــــــــع ڪـــــــرد …
او ” آرزوهـــــــای ” مـن اســــــت دخترهیچگاه هم اغوشی هایت را باعشق مقایسه نکن هیچ مردی در رخت خواب نامهربان نیست یادگرفتم دل سوزیم برا بعضے آدما مثل سوزوندלּ دلـہ خودم بود...

یادگرفتم واسـہ هرڪے گل باشے یـہ روز بدجورے خارت میڪنه...

یادگرفتم هو๛ باعشق فرق داره...

یاد گرفتم حرفاے دلمو بـہ بقیـہ نگم آخـہ حرف اگـہ حرفـہ دلـہ پ๛

بهترڪـہ همونجابمونه...

یادگرفتم دلمو بـہ "هرڪی" ندم ڪـہ با "هرڪی" عوض ڪنه...

ی. یادگرفتم دل سوزیم برا بعضے آدما مثل سوزوندלּ دلـہ خودم بود...

یادگرفتم واسـہ هرڪے گل باشے یـہ روز بدجورے خارت میڪنه...

یادگرفتم هو๛ باعشق فرق داره...

یاد گرفتم حرفاے دلمو بـہ بقیـہ نگم آخـہ حرف اگـہ حرفـہ دلـہ پ๛

بهترڪـہ همونجابمونه...

یادگرفتم دلمو بـہ "هرڪی" ندم ڪـہ با "هرڪی" عوض ڪنه...

ی. یادگرفتم دل سوزیم برا بعضے آدما مثل سوزوندלּ دلـہ خودم بود...

یادگرفتم واسـہ هرڪے گل باشے یـہ روز بدجورے خارت میڪنه...

یادگرفتم هو๛ باعشق فرق داره...

یاد گرفتم حرفاے دلمو بـہ بقیـہ نگم آخـہ حرف اگـہ حرفـہ دلـہ پ๛

بهترڪـہ همونجابمونه...

یادگرفتم دلمو بـہ "هرڪی" ندم ڪـہ با "هرڪی" عوض ڪنه...

یادگرفتم حقیقتاے زندگیمو بادروغ اب نڪنم...

یادگرفتم واسـہ عشقـہ بعضیا فقط باید تشڪرڪردوبس...

یادگرفتم ڪ باید بعداز بدست اوردלּ تجربـہ ازش استفادہ ڪنم

تادوبارہ اشتباهامو تڪرارنڪنم...

ببیלּ تو"مخاطب خاص" یـہ تجربـہ بودے ...

خیلے چیزابهم یاددادے واقعا "مرسی" هـہ هیچ وقت به ی دل نبندچون این دنیااین قدرکوچیکه که دوتادل توش جانمیشه امااگردل بستی ازش جدانشوچون اون قدربزرگه که دیگه نتونی پیداش کنی ازهزاران نفریک نفراهل دل هست مابقی تندیسی ازاب وگل هستند بزرگی راگفتند:زندگی چندبخش است؟گفت دوبخش:کودکی وپیری.گفتند پس جوانی راچه شد؟گفت :باعشق ساخت،ب وفایی سوخت،با ج مرد میدانی زیباترین خطمنحنی دنیاچیه؟لبخندی که بی ارده رولبهای یه عاشق نقش میبنده تادرنهایت سکوتفریادبزنه دوستت دارم ی باش که عمری باتوبودن یک لحظه ولحظه ای بی توبودن یک عمرباشد توزندگی دنبال ی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی دنبال ی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی قدم می زد درون رویاهایش ، دردو دل می کرد با آرزوهایش ، صحبت می کرد با همزبانش. ساده بود و بی ریا ، خسته از یک فریاد بی صدا!
دوست داشت در یک جا گم شود، جایی که درآن مهر و محبت حس شود.
لابه لای دفتر خاطره هاش ، خاطره ای بود که نمی خواست پ ر شود ، سوخته شود ، واز بین رود . خاطره اش راز بود که نمی خواست فاش شود ، یا از آن دفتر سیاه پاک شود. هم . من بهلول زمانم همه ی دنیا رو میخوام با دیوونگیم به دست بیارم.... و خدا صریح گفت بهشت جایگاه بهلاست..... تو این دنیایی که همه تو رو واسه خودشون میخوان.... بفهم درک کن گریه کن نگران باش بیر شو اما جلوی همه بخند....بزار تو نظرشون دیوونه ی خوشحال باشی +:من خوبم...متل همیشه +:مرد شدنم و باور ...خودمو باور دارم و باعشق زندگی میکنم +:...دیگه دنبال اسم ی . یه آسمان آبی،برای زندگی یه دل صاف وساده برای عشق شبِ تاریک باعشق، پرازخورشیدِِِِِِ آسمانِ عاشق بامعشوق،پرازستاره زندگی کن به خاطرمعشوق نفس بکش به خاطرِِِِِِ آسمان آبی غصه زندگی همیشه گفتنی است قصه معشوق همیشه ماندنی است قصه وغصه همیشه کنارهم اند عاشق ومعشوق همیشه به پای هم اند شاید قصه غصه عشق من نزاره هیچ کی از ی جدا شه مثلِ من . روبرت و لورا دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و ع ی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه ع ی ا مزد، برادر، پسرعمو، پسر ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن ع ها راکه کلی بودند باع روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:
روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً ع خودت راازمیان ع های توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان..... بازم سلامممممممممم حال شما خوبه؟باورکنین شرمنده اونایی هستم که نظر میدن ... اما نظرات به 10 تا نرسید... تعدادنظراتتون 7تاست شرمندم اینا میگم هروقت نظرا به 10تا رسید درخدمتتونم باپست جدید ... شاید امروز که می نویسم ... باعشق می نویسم... اما تو هیچوقت نوشته های من را نمی خوانی نمی خوانی تاببینی این دل من برای فشردن قلبت چه ها که میکند! کریم باوفا، آقا ابوالفضل
خداوند سخا، آقا ابوالفضل
دلی دارم که نذر مرقد توست
ببر تا کربلا، آقا ابوالفضل! ******************** گفت قصد جنگ ندارم ، فقط آب !
باور ندارید ؟ این دو دست باشد پیش شما ، فقط آب !
تیرهایتان به روی دیده ، فقط آب !
و بعد صدای حسین بلند شد ، فقط آه … ******************** این جمله رو باعشق به عباس وحسین(علیه السلام)بگ.