ببار باران بر تن خسته من

به نقل از خبرگزاریها در مورد ببار باران بر تن خسته من :
باران باران بهاری یاد اور خاطرات دور و نزدیکزیر باران های شهر من در خود می شکنیمی باری مرور می کنی رویاهایت را با هر قطرهبا هر قطره ی اشک هایتچه بغضی دارد این باران او هم می داند که هر جا رویم باز ...باز دلتنگ همیما چه قسمتی چه تقدی یای که تو را از من بگیردتا دنیا دنیاستتا منی نفس نفس می زندباید با بغض من ببیارد!ای باران به پای دلم ب. غصه میسوزد مرا،باران ببار

کوچه میخواندتورا،باران ببار
ابر ها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا،باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها،باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما، باران ببار

موج میخواهد بیابان سکوت

با خود دریا بیا،باران ببار

ام آشوب و دل خونابه است

غصه می سوزد مرا،باران ببار... احساسم را بر آسمان می نویسم تا نشان جهانیان دهد احساسی که قابل وصف نیست خودت آن را بخوان و بشکن... بشکن این بغض کهن را بگذار کمی بر دلمان باران ببارد اشک باران تو بهترین گواه مظلومیت تو ست تو همان پرسشی که تاریخ با فریاد مظلومانه همواره می پرسد و پاسخ می طلبد بشکن و اشک ببار باران اشک تو دل ها را می شوید و عاشق می کند صدای تو زیباست ی نی. ببار باران ببار باران بپا کن تو چنان طوفان که دل گردد ز بن ویران ببار باران ببار باران که او زلف کرد چنان افشان که از دامش گریز نتوان ببار باران ببار باران چنان خیسم کن از ایمان که تن گردد جدا از جان
ببار باران ببار باران که این دل شد عجب سوزان ز تیر آن کمان داران ببار باران ببار باران که روید در دل بستان گل و ریحان زمین تشنه است و زمان را سر زمستان نیست قصد باران نیست زمین گرم است و درختان را سایه ای برسر نمانده است و آن سوتر آهوها عطش را با خود قدم به قدم می برند و گل ها طلوع نکرده می میرند قناتی نیست تا سراغ مزرعه را بگیرد و چشمه ای نیست تا به انتظار بنشیند کوزه هارا آی.... / تاب نگاه را ندارم سر فرود می آورم به شرم و دست دراز می کنم به خواهش قنوتم .
ببار ای باران ...
ببار که چتری بر روی دلم نخواهم گرفت ببار که شاید اندکی از داغ این دل سوخته بکاهی
ببار که ویرانه دل من سقفی ندارد که از قطرات سردت ایمن باشد
ببار که خانه دلم بسی تشنه و ملتهب است
ببار که شاید اندکی غبار غم را از دل تیره ام بز
ببار و سیلی به پا کن و دل مسکین و گوشه نشین مرا با خود ببر ...
ببار ای باران ...
ببار که از بارش تو من شادم
ببار که عطر تو را می طلبم
ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم ب ا شود
ببار و دل عاشق و تب دار مرا اندکی آرامش ببخش
ببار که دلم دلتنگ اوست
ببار که شاید در صدای دلنشین تو طنین صدای او را بشنوم
ببار ای باران...

+اینجا داره بارون میاد.... اونم رگباری.... ولی خب چه کنم که دیر وقته و اهل منزل خواب تشریف دارن! +پس کی منو ببره بیرون، اونم زیر بارون +اون کوچولوی تصویر بالا منم :) اون یکی دیگم، یحتمل مامان خانمی یا پدر گرام هستن... من عاشق قدم زدن حتی دویدن زیر بارونم.. اونم بدون چتر +ان شاءالله شهر شما هم بارون بیاد :)
++شاعرشو نمیدونم... فکر نکنید سروده ی خودم بوده هاااا خخخخخ ببار آسمون که دلم گرفته عشق زندگیمو خدا ازم گرفته بارون ببار که خیلی دیر شده این گل با غم از نبودت دلگیر شده بارون ببار بر این گلبرگ کرشمه که از نبودنت شده خسته و تشنه ببار بر این کویر قلبم... که حتی یه قطره شبنم هم ندیده... غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه . فینگیلیا توی هوا چرخ میخورن و نقش زمین میشن!
ببار،ببار،ک به شوشتر زدند گردن مس گری! امشب تو  میایی ...امشب  احتمال  داره  برف  بیاد  ببار  ای  برف  سنگین  امشب ببار ببار  ای  برف ببار  فردا  صبح که  ادمها  از خواب  بیدار  شدند همه  جا  سفید  بشه. شاید امشب تا فردا از آسمان برف بباره  خوب  زمستان  همینه  ان  هم  در  هفتمین  روز  از بهمن ماه  . ببار بارون که دلتنگم ... مثال مرده بی رنگم ببار بارون کمی آرام.... که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار بارون بزن بر شیشه قلبم ... بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار بارون که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش ببار بارون درخت و برگ خو دن اقاقی ...یاس وحشی ... کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار بارون جما. ببار بارون دلم از خاک و خون شد ببار بارون صدای ناله ها دیگر تموم شد ببار بارون زمینی ها گنه کارند ببار بارون که مردم بذر غم میکارند ببار بارون دلم باران میخواهد ببار بارون صداقت تشنگی دارد ببار بارون جهانم بی تو میمیرد ببار بارون خیانت ریشه میگیرد ببار بارون قشنگی در نبودت پیله بسته گل لبخند عشق تنها نشسته ببار بارون مگر ابرت چقدر طاقت دارد؟ ببار بارون صدای رعد تو فریاد دارد ببار بارون بیا این ادما در انتظارند ببار بارون برای درد قلبت مرحمی دارند ببار بارون نترس این ادما از جنس خاک اند نه از جنس زمین اند،نه از اوای باداند تقدیم به دوستان عزیز
.
میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …
اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود !
.
.
باران ببار …
بگذار اشک هایم غریب نباشند …
ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران درخت و برگ خو دن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می باری و تا من میشوی یک ابر تو خالی ببار بارون
که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار بارون
کمی آروم ....که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار بارون
بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن
که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار بارون
که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار بارون
درخت و برگ خو دن
اقاق. ببار که چتری بر روی دلم نخواهم گرفت... ببار که شاید اندکی از داغ این دل سوخته بکاهی... دختری زیر باران ببار که ویرانه دل من سقفی ندارد... که از قطرات سردت ایمن باشد... ببار که خانه دلم بسی تشنه و ملتهب است...

ببار که شاید اندکی غبار غم را از دل تیره ام بز ... دختر و پسر زیر باران

ببار و سیلی به پا کن و دل مسکین... و گوشه نشین مرا با خود ببر... ببار ای باران ...... ببار که از بارش تو من شادم...

ببار که عطر تو را می طلبم... ع متحرک
ببار که شاید پس از بارش تو به یادش... رنگین کمانی در دلم ب ا شود...

ببار و دل عاشق و تب دار مرا اندکی آرامش ببخش... ببار که دلم دلتنگ اوست...

ببار که شاید در صدای دلنشین... تو طنین صدای او را بشنوم...

ببار ای باران ........ تنها ادامه می دهم در زیر باران...حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهممیخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشمببار باران من چتر ندارم......باران زده ی من:در حسرت موجم ، باران پر غم نیستدرمان درد من ، باران ِ نم نم نیست ببار باران

که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران

کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران

درخت و برگ خو دن

اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران

جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن

ولی باران ، تو با من بی وفایی

توهم تا خانه ی همسایه می باری

و تا من

میشوی یک ابر تو خالی هزاران سپاس وشکربه مناسبت نزول رحمتش مابندگان عاصی مگر قادر به حمد و ثنایش هستیم ... الهی ببخشای برمااگر صبح را به میهمانی کوچه دعوت نکردیم ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان از عبور فلق نیست...ببار ای بارون ببار بر کوه ودشت وهامون ببار به این میمنت وفرخندگی برنامه صعودبه طویله داغی تیرول وفرود وصعود به درگاه عظیم برنجه واسلک لاین انشاله به وقت دگر موکول گردید باز شکر وهزاران شکر بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
عاقبت بغض اسمان ش ت و اکنون ساعتهاست که میبارد. من نیز پشت پنجره در حال با م. غم نبودن تو غم من که گم شده ام در روزگاران بیبارانی . خاطره حضورت و خاطره صدایت مرا با نوای برخورد اشکهای اسمان به پنجره باخود برده است. ببار اسمان . ببار اسمان... روز بابا مروز مروز شوهر امروز عموم مباررررررررررررررررررک
افتخار میکنم به بابا م و م و بستگانم که با دادن سلامتیشون ، آسایش امروز ما رو تضمین ...در کلام نمیگنجه ... 
بغض نهفتهء من ، راه گلومو بزن ، ببار ببار ببار .... از شعر برای دل، دگر خسته شدم از اینه خجل، دگر خسته شدم انقدر نبوده ای که غیبتت حتم شدست! از پنجه حبس گل، دگر خسته شدم آتش به دلم رسید، بس سوزاندم... از بوی سپند وهل دگر خسته شدم دربست نشسته ام سر دنیا.هی..... از زندگی ل دگر خسته شدم باران که نمیزند دلم خوش باشد از چتر و گل وشنل دگر خسته شدم یک خنده طلب کنم زیادست آقا؟! از بغض کمین دل، دگر خس. 4/6/1393 غریبه نیست صدای فریاد های بی جواب
غریبه نیست صدای اشک های بی صدا
باران ببار تو خواب می باری
از نگاه چشمان پر غم بی فریاد معصومی که پایانی ندارد
باران ببار تو خوب میباری
از زندگی ک نه از نگاههای ناشسته ی ما
این روز ها ک من درگیر زندگی بی ابرم
ی فریاد می زند
ی زندگی می بخشد ک ش شاد شود
دچار سرگیجه شده. بسم الله

امروز بیا و سر به سجاده گذار
چون ابر ـ به یاد روز باران ـ تو ببار

ما منتظر هواشناسان هستیم
ای دشت! خودت باران بگزار...

به یاد قدیمی هایی که مثل ما اسیر بت علم مدرن نبودند... و وقتی می دیدند خشک سالی جدی ست، برخلاف ما که چشم مان به پیش بینی این سازمان و آن سایت است، راه می افتادند و باران را با آدابش می خواندند... و آن. در انتظار باران

ببار ای آسمان،
من کویری خسته ام
پر از خار و خاشاکم،
گلی در بستر خویش ندیده ام
خوب می دانم، تو هم دل گرفته ای
بغض هایت را هدیه به رودخانه احساساتم کن
برای سرسبزی دلم لاله های واژگون را آبیاری کنم
مرغک آواز خوان در کویر من نمی ماند
سایه سارم نیست که مهمانش کنم
ای آسمان ببار برکویر تشنه ام
دیگر از طوفان شنها خسته ام
ببار که من کشتی به گل نشسته ام
چشم انتظار قطره ای باران نشسته ام
من کویری شوره زارم ...
در انتظار باران احساسم را بر آسمان می نویسم تا نشان جهانیان دهد احساسی که قابل وصف نیست خودت آن را بخوان و بشکن... بشکن این بغض کهن را بگذار کمی بر دلمان باران ببارد اشک باران تو بهترین گواه مظلومیت تو ست تو همان پرسشی که تاریخ با فریاد مظلومانه همواره می پرسد و پاسخ می طلبد بشکن و اشک ببار باران اشک تو دل ها را می شوید و عاشق می کند صدای تو زیباست ی نیست که عاشقش نشود صدای تو الهام وحی خداست. بشکن و باران مظلومیت ببار ی نیست باران تو را ببیند و مظلومیتت را نفهمد غدیر! بغض را بشکن و باران شوکت ببار تو آنقدر مقتدری که در سراسرت خدا دیده می شود چرا که دست خدا در تو بالا رفت و تا ابد بر سر ایمان داران به تو ماند غدیر! تو شناسنامه ی منی و صدای بغض خسته ام تو درد دردی کشان و دوای درد های تاریخی ای موعد تجدید پیمان عشق تاریخ با تو بیعت می کند و عاشقت می ماند .... و با تمام وجود حست می کند .. احساسم به تو را بر آسمان می نویسم خدا کند باران ببارد.... ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم
ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران درخت و برگ خو دن... ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم
ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران درخت و برگ خو دن... من زیر باران ایستاده ام و انتظار تورا میکشم...چتری روی سرم نیست...میخواهم قدمهایت را، با تعداد قطرات باران شماره کنم.تو قبل از باران میرسی یا...باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد؟مرا که ملالی نیست...حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم،نه از بوی یاس باران خورده خسته میشوم،نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است...هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از بین دیدارهایمان برداری بیا...من تا آ ین فصل باران منتظرت میمانم... ببار بارون که من تنها ترین تنهای این دنیام ببار بارون که پاک شه غصه از روزام ببار بارون که من خسته ترین خسته ی این دنیام ببار بارون تا در شه خستگی از پام ببار بارون که من شیدا ترین شیدای این دنیام ببار بارون تا مجنون کم بیاره از دردام ببار بارون که من عاشق ترین عاشق این دنیام ببار بارون،چیو کم داری جز اشکام؟ بــــبار ای بــــارون ببــــــار‎
با دلُم گریه کن، خون ببار‎
در شبای تیـــره چون زلــــف یــــار‎
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون‎

دلا خــــون شو خـــون ببـــار‎
بر کوه و دشت و هامون ببار‎
دلا خــــون شـو خـــون ببــار‎
بر کوه و دشت و هامون ببار‎
به سرخی لبای ســـرخ یــار‎
به یــاد عاشقــای. چه حس خوبی با باران دلم برای باران تنگ شده است دلم برای صدای قطره هایش تنگ شده است دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران . بارانی که به من آموخت رسم زندگی را دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان برای ابرهای سیاه سرگردان در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی دل های پر از غم مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل است نمی داند درد دلش را به چه ی بگوید پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم ببار تا خالی شوم از غصه ها از دلتنگی ها رها شوم اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی اگر ی نیست که در کنارم من قدم بزند و با من درد دل کن ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس خیس شوم خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته است و خسته است اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم آرزوی غروب باران را دارم کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم ای کاش یارم نیز در کنار آن دو باشداما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است مرا تنها گذاشته است چشمهای مرا بارانی کرده است دل مرا غمگین کرده است باران بیا تا با هم خالی شویم تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته خالی شو من نیز از این سرنوشت دوری خالی می شوم +دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک. ولی امروز بارید ولی نه اندک. و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران. گوش کن ... چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته. صدای باران زیباست. و آرامش بخش. و من دوست دارم حال و هوای بارانی را. هوا دونفرست ... من و خدا , بی چتر ... زیر باران +دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک. ولی امروز بارید ولی نه اندک. و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران. گوش کن ... چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته. صدای باران زیباست. و آرامش بخش. و من دوست دارم حال و هوای بارانی را. هوا دونفرست ... من و خدا , بی چتر ... زیر باران ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست، اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست. ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست، آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست. ببار ای باران که شعر تلخ ج خواندنی نیست ، غم تلخی که در دارم فراموش شدنی نیست . ع دختر -چتر - باران-دویدن-خیس شدن وای باران باران
شیشه پنجره رو باران شست
از دل من اما چه ی نقش تو را خواهد شست
وای باران باران
هر نفس بوی تو آید اینجا
هر نفس نام تو را گویم من
یاد تو خاطرم آید هر جا
وای باران باران
گرچه که تنهایم و از تو دورم
لیک سرشارم از خاطر تو
لیک با شادی تو مسرورم
وای باران باران
گرچه یک لحظه نبودم با تو
بودم اما شب و روز
شاد با خاطره زیبای تو
وای باران باران
مهربانی و سرشار خوبی
وای باران باران
نفسم .. بازدمم .. یاد منی
منم و تنهایی
تو همیشه ز فریاد منی زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…
تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران … داشت باران می امد. باز هم خستگی من از این دنیا شدید شده بود. داشتیم باهم زیر باران راه می رفتیم. گفتم ب به زن زنگ زدم. از تحصیل در سوئد پرسیدم. داشتم از شرایط برایت می گفتم. یک مرتبه امدی رو به روی من ایستادی و چشم در چشم من گفتی: "خیلی ی!" گفتی تو و تنها زندگی . گفتم شرف دارد به این زندگی! گفتی نمی توانی. گفتم باید بتوانم. فردا که امدی، دیگر. می بارد باران بر خیابان تشنه زگرمای سوزان این دوهفته دلم چون این زمین تشته است تشنه عشقی که هیچ وقت بر نگشته دلم شاید ارامش گیرد ز موزیک باران دراین روز بارانی فصل بهاران ببار باران بهاری به این شدت که شاید سیر شود این دل بی مورود چون صدایت ارامش بخش جانست ای باران من شدم سر گشته وفایت باران دلم چون زمین تشنه یارست باران ببار باران ش. رعد های بغضم
هق هق آسمان
پر از غم تنهایی ام
شاید بوی نم گونه هایم را
دوباره استشمام کنید

دلم می خواهد
آسمان بغض کند
من گریه کنم
ومن بغض کنم
آسمان ...

دلم باران می خواهد ...
ببارد همچو غصه هایی که
می بارد از آسمان چشم هایم
دلم می خواهد خیس شوم
که ندانی شبنم گونه هایم
اشک هست یا باران

د. همشهری آنلاین: رئیس سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری ارومیه گفت: تندباد شدید خساراتی را در سطح شهر ببار آورده است. کی میرسد باران؟؟ کی میخورد بربام؟؟ کی میشود آرام؟؟؟این دل بی قرار باران ببار...باران نبار گریه کنم.یا نکنم...... باران ببار...باران ببار... وقتی اینو.....که میذاری ینی دیگه حرف نداری برا گفتن....ینی احساس میکنی داره زندگیت به پایان میرسه...... ینی.....نمیدونی چیکار کنی..... ینی.....دنیا خیلی بی رحمه..... ینی..... .... .... .... بازم هیچی.... هیچ و پوچ... بیخیال... .... .... ... یادمه بهت قول دادم از بغض و مرگ هیچ حرفی نزنم.. نمیزنم.... اما دلم بارون میخواد .... بارون.. من... هق هقام.... دوست دارم باهاش ببارم... ب. ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ ヽ、ヽ``、ヽ、ヽ、ヽ.`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ`、ヽ 、ヽ`、ヽ ╱◥████◣ │田│▓ ∩ │◥███◣ ╱◥◣ ◥████◣田∩田│ │╱◥█◣║∩∩∩ ║◥███◣ ││∩│ ▓ ║∩田│║▓田▓∩║ `、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、``、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه... خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل. ببار باران! این روزها آرزویمان شده ای ..هرجند تلاشی براهی آرزویمان نکرده ایم ! زمستان را میبینی ؟! انگار نه انگار که  زمستانی هست !درعجبم بارها با خدای خود می گویم  هنوز هم نمی خواهی باران امیدت را بباری ..البته پرسش من شاید از روی احساس  هم باشد ..بالا ه انسانیم و عجول و در عوض  او حکیم است و صبور ! باران اس دیگر چه میشود کرد دل. پنجره را می گشایم بوی تو کولاک به پا میکند و همه به یک صدا باران میشوند آسمان٬ باران زمین ٬ باران دهان٬ باران چشم٬ باران ببار و خیس خیسم کن ... اسمت را که می آورم ماه در دهانم هزار تکه میشود و تمام وجودم لبریز از شوق آغوشت  12:10 بامداد پنجشنبه        باران می بارد. دوباره، بی وقفه. و من روزها بود که منتظرش بودم. انگار از سال قحطی رسیده بودم. یا شاید هزار سال که بود که باران ندیده بودم. خوب شد که باران خانم از راه رسید. خوب می داند چه بگوید. غروب باشد و باران بیاید، دنیا چه رنگی می شود؟ شاید بهشت غمگینی که از هر گوشه اش جوی باریکی از اشک جاری است. و . من که س ناهی را جز تو ندارم ای باران در آغوش چه ی آرام بگیرم من که هیچ جز خدا را ندارم ای آسمان… ببار ای باران این آرامش ناخواسته ام را در زیر قطره های باوفایت از من نگیر بیوفا نباش ای باران با وفا تنها همین شب هوای مرا داشته باش. تنها ادامه می دهم در زیر باران

حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم

میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم

ببار باران من نه چتر دارم نه یار مثل باران چشم هایت دیدنی

شهر خاموش نگاهت دیدنی

زندگانی معنی لبخند توست

خنده هایت بی نهایت دیدنی
مثل همین باران؛ وقتی همه خوابند همین قدر با سخاوت ببار همین طور بی مقدمه بیا