برای پسرم

به نقل از خبرگزاریها در مورد برای پسرم : ﭘﺪﺭﻣﺼﺮﯼ : ﭘﺴﺮﻡ ﻣﺎ ﺩﺭﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ
ﻭﺳﯿﻊ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ . . .
ﭘﺪﺭﯾﻮﻧﺎﻧﯽ : ﭘﺴﺮﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎ ﺩﺭﮔﺬﺷﺘﻪ
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ
ﺩﺍﺷﺘﻪ . . .
ﭘﺪﺭﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ : ﭘﺲﺭﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎ ﺩﺍﺭﺍﯼ
ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ
ﺑﻮﺩﻩ . . .
ﭘﺪﺭﻋﺮﺑﯽ : ﭘﺴﺮﻡ ﻣﺎﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ
ﻓﺮﺩﺑﺴﯿ. .ﭘﺪﺭﻣﺼﺮﯼ : ﭘﺴﺮﻡ ﻣﺎ ﺩﺭﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﻭﺳﯿﻊ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ . . . ﭘﺪﺭﯾﻮﻧﺎﻧﯽ : ﭘﺴﺮﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎ ﺩﺭﮔﺬﺷﺘﻪ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ . . . ﭘﺪﺭﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ : ﭘسرﻡ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﯼ ﺑﻮﺩﻩ . . . ﭘﺪﺭﻋﺮﺑﯽ : ﭘﺴﺮﻡ ﻣﺎﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺑﺴﯿﺎﺭﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩﻩ . . . , , , , , , , , . ..
به پسرم درس بدهید
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید، که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد .

به او بگویید ، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، جوانمردی هم یافت می شود .

به او بیاموزید ، که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست . می دانم که وقت می گیرد ،

اما به او بیاموزید، اگ. در ماهدشت کرج بودم که طی تماس تلفنی به من اطلاع دادند حال پسرم وخیم است و در بیمارستان به سر می برد.
پسرم یک سال دارد و خیلی فعال و همیشه در حال جنب و جوش است. به تازگی تمام وسیله هایی که دستش باشد را… پدرمصری:پسرم مادرگذشته سرزمینی وسیع داشتیم, پدریونانی:پسرم کشورمادرگذشته دانشمندان زیادی داشته, پدرایتالیایی:پسرم کشورمادارای امپراطوری قدرتمندی بوده, پدرعربی:پسرم ما ی داشتیم که فردبسیارخوبی بوده, پدرایرانی:پسرم درگذشته ماکشوری داشتیم که مصربخشی ازآن بود,دانشمندان یونانی برای تحصیل به ایران میامدند,رومی هادرجنگ هاازماش ت م. جلسه اول و دوم خودم کنار سالن می نشستم اما از جلسه سوم اجازه ورود به من داده نشد. من هم برای رفت و آمد پسرم سرویس گرفتم. صبح روز 27 داد، مربی باشگاه برایم پیام گذاشت که کلاس دیرتربرگزار می شود. عصر هم به راننده گفته بود که کمی دیرتر دنبال پسرم بیاید. راننده سر ساعت به باشگاه رسیده بود اما در بسته بود. او نگران شده و شروع به زنگ زدن می کند . او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند. به پسرم بیاموزید که به ازای هر آدم شیاد، انسانهای درست و صدیق هم وجود دارند. به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه، باحمیتی نیز وجود دارد. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید، اگر با کار و زحمت یک دلار ب کند، بهتر از این است که پنج دلا. پسری دارم که الان هشت سالشه . امیدوارم که همه بچه ها رو خداوند برای پدر و مادرشون نگه داره. توی اوج مذاکرات 1+5 بود : آقای ظریف با اون خنده های جالبش ، خانم اشتون با اون دندونای گوشیش و ... . تلویزیون دائما و بخصوص در اخبار در مورد 1+5 می گفت . پسرم هر وقت این 1+5 رو می شنید می گفت : بابا آخه مگه 1+5 مگه نمی شه 6 ، می گفتم : بله . می گفت : پس چرا هی می گه 1+5 . من هم توضیح می دادم که این یک گروهه به نام 1+5 . جالبه هر وقت دوباره تلویزیون اعلام می کرد 1+5 باز هم پسرم می خندید و می گفت : باز هم گفـت : 1+5 !!؟! خیلی وقته مطلب نزاشتم!رادین ماشالله خیلی آقا شده،عاقل و آروم اصلا یه رادین دیگه!بالا ه 4 سالش تموم شده پسرم!خیلی به هم وابسته شدیم،آخه صبح تا شب با همیم. پسرم عاشق بازی های فکریه!!هوشش خیلی بالاست،توقعش هم خیلی بالاست،تا میریم بیرون و چشمش به یه خونه خوشگل میفته،میگه چرا ما از این خونه ها نداریم؟!چرا ماشینمون اینجوریه!!میگم پول میخو. رضا صادقی با انتشار ع ی از یک کودک کار در صفحه اینستاگرامش نوشت پسرم شرمنده ام که این جور خسته ایى و من و ما نیستیم کنارت. پسرم اینجا چراغ عشق روشن نیست... رئیس فرا یون امید مجلس گفت: من بر این باورم حرف هایی که باعث ایجاد حاشیه می شود نباید گفته شود و من اگر جای پسرم بودم آن صحبت ها را نمی ولی به هر حال صحبتی است که شده است. پسرم! گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بیمحلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار پسرم! ی را آدم نمی کند. علم را از بیاموز ، ادب را از مادرت

پسرم!در تا ی با تلفن همراه بلند بلند صحبت نکن پسرم!با ی که از رو مه فقط نیازمندیهایش را میخواند دوستی نکن. آدم بیکار و بی اراده ای است پسرم!با ی که شکم. یاسر نوروزی در ستون طنز رو مه شهروند نوشت: پدرم به پدرش می گفت: «آقا» و من به پدرم می گویم: «پدر جان» و پسرم به من می گوید «هی!» این در واقع طریقه احترام به والدین است که نسل به نسل پیشرفت کرده و من مطمئنم فردا که پسرم بچه دار شود، بچه اش صدایش می کند: «هُش!» پدر مهاجم تیم ملی کشورمان گفت: من چندین سال به کشور عزیزم خدمت ، ولی حالا پاداش من توهین به پسرم است. به او بیاموزید که: … او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند . اما به پسرم بیاموزید که به ازاء هر شیاد ، انسانهای درست و صدیق هم وجود دارند . به او بگویید در ازاء هر سیاستمدار خودخواه ، باحمیتی هم وجود دارد . به او بیاموزید که در ازاء هر دشمن ، دوستی هست . می دانم که وقت می گیرد . اما به او بیاموزید اگر با کارو زحمت خودش ، یک . نه نه قمر خیلی پسر داشت. فکر کنم ده دوازده تا پسر و پنجاه شصت تا نوه. یکی از پسرهایش سربازی که رفت دیگر بر نگشت. می گفتند چادرهایشان را بمباران کرده اند و بدنش پودر شده است رفته است هوا. اما نه نه قمر باور نمی کرد و می گفت پسرم بر می گردد. سی سال منتظرش بود و الان هم که زمین گیر شده است هنوز چشم به راه است. یک بار از او پرسیدم واقعا. حوادث رکنا: دست پسرم در اثر ضربات معلمش درد زیادی داشت و ما اول فکر کردیم شاید دچار کوفتگی شده و چیز مهمی نیست. ولی وقتی به درمانگاه مراجعه کردیم، متوجه شدیم که دست پسرم ش ته و آن را گچ گرفتیم. پدر شهید جواد فرحی با بیان اینکه این روزها آماده ب ایی عروسی پسرم بودیم، گفت: پسرم را در راه حسین (ع) هدیه و قربانی دادم که امیدوارم خداوند این هدیه را از ما قبول کند. سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
امروز بارداری من به نیمه رسید هوراااااااااااااااااا فردا میخام با پسرم جشن بگیرم.. دو تاییییییییی بابایی نیستش و الا اونم شریک میشد...
از خدا واسه پسرم بهترین آرزوهارو دارم. بووووس برای ایلیای مهربانم.....
دوستت دارم.
به پسرم اینگونه درس بدهید: او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند. اما به پسرم بیاموزید که به ازاء هر شیاد، انسانهای درست و صدیق وجود دارند. به او بگویید به ازاء هر سیاستمدار خودخواه، با حمیتی هم وجود دارد. به او بیاموزید که به ازاء هر دشمن، دوستی هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید، اگر با کار و زحمت خودش، یک. ارومیه در مجلس با بیان اینکه قبل از نمایندگی کار چوپانی کرده و به آن افتخار می کند، گفت: یکی از پسرهایم چوپان است و دارد و ع منتشر شده از داری مال پسرم نیست. پسر ی سی و هفت سالم فوت شد ! خیلی راحت ! مادری موند که هر وقت می گفت پسرم ، صد تا پسرم از دهنش می ریخت بیرون ! پسری موند ده ساله بدون پدری که از بالآی شونه هاش پادشاه دنیا بود ! و همسری موند که بدون تکیه گاهش بی پناه شد ! . . . قهرمان سابق کشتی گفت: پسرم پرسپولیسی است و به خاطر او به ورزشگاه آمدم. مادر یکی از سه جوان بحرینی شده گفت، انتقام خون پسرم را از حمد بن عیسی می گیرم. نامه ابراهام لینکن به معلم پسرش آموزگار نامه اموزگار پسرش: نامه به
او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند. به پسرم بیاموزید که به ازای هر آدم شیاد، انسانهای درست و صدیق هم وجود دارند. به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه، باحمیتی نیز وجود دارد. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به . سلام
بنده یه پسر 4ساله دارم، دیروز با هم سوار مترو شدیم.

یه خانم بدحجاب شروع کرد بازی با پسرم، پسرم اخم کرد بهش گفت شما زشتی.

همه برگشتن سمت ما.خانم گفت چرا عزیزم؟ پسرم گفت برو اونور، خانم گفت چیکار کنم باهام دوست شی،گفت خوشگل شو!!!!

همه واگن زوم کرده بودن روی ما، خودم تعجب کرده بودم، ولی چیزی نگفتم.

گفت چیکار کنم خوشگل شم بلا؟!

پسرم گفت مثل مامانم شو، لبخند رو لبای خانومه ماسید. یه نگاهی به من کرد، بهش لبخند زدم و گفتم شما از من زیباتری قطعاً اما فطرت بچه که پاکه اینطوری دوست داره! (به گردی صورتم اشاره )

حواسم بود که چند نفر خودشونو جمع ، خانومه دستشو برد به شالش، پسرم گفت گوشوارتو زیر روسریت.

باور نمیکنین چه جوی بود.

آنقدر حیرت انگیز بود فضا که همه متعجب بودن. یه دختری اون طرف تر با لج پیاده شد و گفت بچه هاشونم گشت ارشاد، حال آدمو به هم میزنن. اما ی دیگه چیزی نگفت. خانومه که خودشو جمع کرده بود به پسرم گفت حالا باهام دوست میشی؟! پیام مهربانی امر به معروف و نهی از منکر پسرم به من گفت مامان منو بشون روی پات این خانمه بشینه خسته نشه. خانمه دلش ضعف رفته بود نشست و نازش کرد. پسرم گفت جا بهت دادم منو دعا کن. (بهش گفتم تو مترو و اتوبوس به هر جا بدیم برامون دعا میکنه، اینو به همه خانوما میگه...) خانمه گفت تو باید برای من دعا کنی و بهش شکلات داد. فهمیدم حالش عوض شد، راستش خودم هم بغض کرده بودم... مادر خامس:”به دستاوردهای پسرم افتخار می کنم” مرجع خبری رئال مادرید : پیلار ، مادر خامس رودریگز به تمجید از پسرش به خاطر عملکرد وی در سالهای اخیر پرداخت . مادر خامس گفت :” به خاطر همه آنچه که پسرم بدست آورده است، خوشحال و مفت هستم. نه به عنوان یک مادر بلکه به عنوان یک کلمبیایی.” وی گفت که از دیدن اشک های پسرش پس از حذف توسط برزیل شگفت زده شده است:” می گفت که خوب کار کرده است. مسلما بیش از این کاری از دستش بر نمی آمد. در جام جهانی عالی بود.” کار من نیست...
8 می. 18اردیبهشت
از زمانی که به نارانان آمدم چیز های زیادی یاد گرفته ام.یاد گرفته ام که افراد شگفت انگیز بسیاری شبیه من هستند.خیلی از ما از کودکی برای مراقبت از دیگران تربیت شده ایم بنا بر این جای تعجبی ندارد که با پسرم همین کار را کرده ام .من حد و مرز ثابتی نداشتم .پسرم یاد گرفته بود که اگر با صدای بلند بر سرم فریاد بزند. در شهید جواد فرحی در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در بناب با بیان اینکه این روزها آماده ب ایی عروسی پسرم بودیم، گفت: پسرم را در راه حسین (ع) هدیه و قربانی دادم که امیدوارم خداوند این هدیه را از ما قبول… همشهری آنلاین: مادر «معین بیانی» شهید سرباز مرزبانی گفت: فرزندم همیشه در صحبت هایش می گفت که خیلی دوست دارم در این لباس مقدسی که به تن می کنم، شهید شوم؛ افتخار می کنم پسرم در راه دفاع از کشورش شهید شده است. مادر شهید محمد بایرامی گفت: افتخار می کنم که پسرم شهید شده است و این بهترین خواسته خدا برای محمد بود. وصیت شهید درویشعلی شکارچی فرمانده گردان مالک اشتر بسم الله الرحمن الرحیم … به نام خدا و درود به و سلام بر انقلاب. سلام به شهیدان از کربلای حسینی تا کربلای . سلام بر تمامی پدر و مادرهای .سلام بر مادر پیرم که با دامان پاکش مرا پروراند . برایم گریه نکن و خواهران و برادرانم را به صبر ی دعوت کن .به آنها بگوئید را تنها نگذارند . …به طرفداران. دستگیری ان مسلح تهران/ اقرار پرتقال فروش به سرقت خودروهای نیسان/ برخورد صاعقه جان یک نفر را گرفت/ به خاطر حرف های پسرم همسرم را کشتم!/ دام سیاه برای مردان هوسران/ انفجار در کوره ذوب آهن کارخانه فولاد/ جان باختن جوان بروجردی بر اثر سقوط از تپه چغا/ پراید سرقتی آبکش شد/ نقشه عجیب قل برای نقد مهریه مادری باز نوای پسرم سر داده دل عشاق و غلامش به حرم پر داده شب شد و کرب و بلا ریخت به هم شور و حالی به حرم ، مادر مضطر داده ... پسرم الان تقریبا سیزده ماه و نیمه است. تو این همه کلمه گیر کلمه درخته که خیلی با تمائنینه و درست تلفظش میکنه. تو ماشین که میریم هی درخت می بینه هی پشت هم میگه درخت.. ماه رو میشناسنه و میگه ماه خلاصه انگار راست راستی داره بزرگ میشه. بازیگر لیسانسه ها: گفت: دوست ندارم پسرم هم بازیگر شود و در دمای منفی چهار درجه سه بار توی است برود تا برای 10 ثانیه مردم را بخنداند. درحالی که همه گروه پتو دور خودشان کشیده و جلویشان بخاری بود اما من فقط با یک پیراهن و شلوار باید داخل است می رفتم و درحالی که روی آب خو ده بودم دیالوگ هم می گفتم. من دو موبایل دارم یکی از آن موبایل ها را افراد اجیر شده از من گرفتند اما در آن گیر و دار، با پسرم علی در قطر تماس گرفتم و همه چیز را به او گفتم و به پسرم گفتم چه توطئه ای برایم چیده اند و چه مدنظرشان است. علی هم آدرس خانه و هم مشخصات آنجا را از من گرفت و خدا را شکر، مأموران کلانتری خانی آباد به آنجا آمدند و مرا از دست آن آدم ربایان نجات دا. پسری و بابابزرگ رفتن تو پارکینگ تمرین راه رفتن میکنن:-) اولین باریه که پسرم کفش پوشیده و داره راه میره قبلا میترسید و گریه مکرد کف و در میاورد اما امروز شجاع شده پارسال همچین روزی دل درد گرفتم و استراحت مطلق شدم اما امسال گل پسرم جلومه و من و بقیه ذوقشو میکنیم خدایا ممنونتم بابت همه چیز خسته نباشی پسرم! امسال روز مادر برایم رنگ و بوی دیگری داشت.البته همیشه پسرم به همراه پدرش چیزی برای غافلگیری و به اصطلاح سو رایزی من داشتند، اما امسال... بعد از ماهها تحقیق و تلاش مستمر و نفسگیر پسرم در زمینه پژوهش "مراحل انجمادقطره وتشکیل تکینکی"و بعد از چهار روز ب ایی نمایشگاه و ارائه سمینار در حضور مقامات مختلف آموزش و پرورش منطقه و استان و برجستگان و نخبگان دوره های قبل مراکز استعدادهای درخشان(سمپاد)؛بالا ه در روز اختتامیه نمایشگاه و تجلیل از پروژه های برگزیده که مقارن با روز مادر بود، پروژه محمدآقا به عنوان رتبه اول گروه فیزیک معرفی شد. وقتی پسرم با دسته گل و هدیه روز مادر وارد خانه شد، نمی دانست که همان لوح تندیس جشنواره اش برای من، بهترین هدیه روز مادر دنیا بود. خسته نباشی پسرم!-----------------------------------------------------------بعدنوشت: این پروژه مراحل انجماد قطرات مایع و تشکیل ح های مختلف کریستال های شکل گرفته در اثر این فرایند رابررسی می کند. پدر مصری : پسرم ما در گذشته سرزمینی وسیع داشتیم . پدر یونانی : پسرم کشور ما در گذشته دانشمندان زیادی داشته . پدر ایتالیایی : پسرم کشور ما دارای امپراطوری قدرتمندی بوده . پدرعربی : پسرم ما ی داشتیم که فرد بسیار خوبی بوده . , , , , , , , , پدر ایرانی : پسرم در گذشته ما کشوری داشتیم که مصر بخشی از آن بود دانشمندان یونانی برای تحصیل به ایران میامد. پدر مصری:پسرم ما در گذشته کشور وسیعی داشتیم... پدر یونانی:پسرم کشور ما در گذشته دانشمندان بزرگی داشته!!!!

پدر ایتالیایی:پسرم کشور ما دارای امپراطوریه قدرتمندی بوده!
پدر عرب:پسرم ما در گذشته ان خوب و با ایمانی داشتیم!
پدر ایرانی: پسرم ما در گذشته کشوری داشتیم که مصر بخشی از آن بود
و دانشمندان یونانی برای تحصیلبه ایران . پسرم در حال شیر خوردن همین الانانس جونی در حال خوردن شیر یادم می یاد وقتی پسرم ۳ ،۴ ساله بود باید هر چند وقت یکبار برای زدن وا ن به درمانگاه می رفتیم.

طبیعتا مثل خیلی از بچه های کوچک پسرم دل خوشی از آمپول زدن نداشت و همیشه در موقع آمپول زدن اشکش روان بود.

یکبار که مسئولیت بردن پسرم به درمانگاه توسط همسرم به من س شده بود. داشتم فکر می که چگونه می توانم به پسرم یاد بدم که بر ترس و در. از یکی میپرسن چرا دیوانه شدی؟
میگه من یه زن گرفتم که دختری 18ساله داشت،
دختره زن بابام شد پس زن من مادر زن بابام شد،
بابام داماد من شد من شدم پدر زن بابا!
دختر زنم پسر زائید که داداش من ونوه زنم بود،پس نوه من هم بود،پس من پدر بزرگ داداشم بودم،
زنم پسر زائید در نتیجه زن بابام خواهر ناتنی پسرم شد و پسرم داداش من شد!!!! بسم رب المهدیسلام. به دوستای با معرفت خودم.خوبین؟راستش این چند روزه مهدیار خیلی بیقراری میکرد .علتشو نمیدونستیم .سه تا بردیم .آ ش متوجه شدیم پسرم رفلا داره.بماند که من چقدر غصه خوردم ....فعلا حداقل تا دو ماه باید دارو مصرف کنه ....براش دعا کنید لطفا پسرم عید فطر میشه دوماهش. مادر شهید محمدحسین با اعلام اینکه برای ولایت این غم را تحمل می کنم، گفت: از مسؤولان می خواهم دست هایی را که پشت این جریان است آشکار کنند و اشد مجازات را برای قاتلان پسرم خواستارم. حاضرم دیگه ازدواج نکنم ولی پسرم پیش من باشه اگه خواستم تشکیل خانواده بدم بخاطره اون بود فکر می اونجوری خوشبخت تر ولی حالا دیگه نمیخوام نمیدونم چی کار کنم پسرم چقدر ضربه میبینه وقتی هر روز ببینه باباش با یک زن زن ثابتم که نمیگیره باید یادش بدم خندیدن خندیدن به مشکلات خندیدن به کمبودها خندیدن به خود خواهی ها باید یادش بدم بخنده از دوشنبه هفته پیش پسرم یه ذره تب داشت.من ربطش دادم به شام شب قبلش و اینکه روی شام خو ده و سنگین شده.دل درد هم داشت. روز چهارشنبه دیگه حالش اصلا خوب نبود و بردیمش .البته مامان من و شوهرم رفتند .من مجبور بودم سر کگار بمونم چون همکارهام هنوز از مسافرت برنگشته بودند. برایش آزمایش ادرار داده بود.شب قدر بود و پسرم تب داشت و لرز.مدام زیر پتو ب. 10تیر 93 ارسلان خان 18 ماهگیش تموم شد و چهارشنبه11تیر وا نشو زد. الهی قربون پسرم برم که از وقتی وارد بهداشت شد انگار می دونست یه خبراییه شروع کرد به غر زدن حتی نمی ذاشت وزنش کنیم . خلاصه با بابایی رفت تو اتاق وا ن منم رفتم دست و پاشو گرفتیم و دوتا وا ن بهش زدیم . گل پسرم حس گریه کرد و جیغ و داد کرد ولی خدا رو شکر یه دقیقه بعدش تموم شد و مثل یه .