برفی که می بارید من بودم

به نقل از خبرگزاریها در مورد برفی که می بارید من بودم : تار وپود دلم را با عشق تو ساخته و پرداخته بودم آنگاه دست و پایم را در غالب عشق جا کرده بودم نه میتونم یک قدم جلو برم نه یک قدم عقب این را خودم خواسته بودم با نقش رنگ گلها به دلم رنگ و لع داده بودم با انعکاس رنگها به ستاره دنباله دار جلوه خاصی داده بودم من در خیال خود آسمان آبی را با توده ای ابر پوشانده بودم آنگاه شاخه های نخل را با باد ت. از خواب بیدار شدم ..هنوز هوا تاریک بود رو که کنار زدم برف میبارید..هردومون عاشق برف وبارون بودیم..چقد دلتنگش بودم..چشاموبستم مطمن بودم وقتی صب بیدار شم بهم اسمس داده ...وبا بهم خبر اولین برفی که پیش همیم رو میده...اما...نه بیخود مطمن بودم...چه شبهایی وقتی حالش بد بود بالا سرش به خیال خودم بیدار میموندم ومنتظر اسمسی که حالش بهتر شده اما.... . استرس های عجیب و بی دلیل دست برداشته اند. هوا سرد شده است. آسمان هوس برف با به سرش زده و انگار فقط منتظر اجازه ی خداست. حالم بهتر است . خواب از سرم پریده و من بیدارم. امتحان زبان فارسی به نظر ساده و البته ناجوانمرد می آید. و من فکر می کنم. به برفی که نمیدانم میبارد یانه. به امتحانی که نمیدانم اصلا عمرم قد می دهد که بدمش یا نه. به قهوه ای که . مشهد عجیب چسبید.. رضا زیاااادی حال دلم و خوب کرد..خونه ی جان..مریم و ملیح عزیزم همگی زیادی خوب بودن... ب یاد همتون بودم وامیدوارم امیدوارم قسمت تمام دوستانم بشه ب زودی زود، .. :)
گفته بودم برف میاد...آقااا ی برفی اومد :دی ماشالااا.. :) میگفتن چندین ساله اینجوری برف نیومده بود...و من ک مجهز رفته بودم از شال و دستکش بگیر تا بافت و پ و و بوت :)) ی. ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم مهمان تو و سفره ی احسان تو بودم یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم ای کاش فقط بی سر و سامان تو بودم تا چشم گشودم، به دلم مهر تو افتاد زان روز چو آهوی بیابان تو بودم طوفان عجیبی ست غم عاشقی تو چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم از گنبد تو عشق، من خسته دل ای کاش چون کفتر پر بسته ایوان تو بودم یک پنجره فولاد ، دلم تنگ تو آقاست ای کاش که زوار اسان تو بودم. من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
او سرس می خواست ، من دل س بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب. از کتاب "تریبون":
اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم
ولی از آن همگان یک نفر خودم بودم

قسم به هر و نا که ننگ خواهِ من است
به فکر هر و نا ـ مگر خودم ـ بودم

صدای من همه جا را احاطه کرد، ولی
چرا از آن همه محروم تر خودم بودم؟

من ادعای خ نکرده ام هرگز
اگرچه منشأِ خلقِ اثر، خودم بودم

نه متنِ من، که منِ من کتاب شد، زیرا:
نه ذو. من بودم و یک مشت خط خطی من بودم و یک صورت نیمه کاره من بودم و بارانی که معصومانه میبارید من بودم و یک راه بی پایان یک زندگی بر باد رفته من بودم و گریه های شبانه من بودم و هستم من زنده ام با یاد تو زنده ام و زندگی میکنم با همان حس بهاری تو اری من دلتنگم مگر جرم است ؟ مگر اشتباه است ؟ من دلتنگم . دلتنگم . دلتنگم دلخونم . دلخونم . دلخونم نم نم . من مست بودم...اما پست نبودم!!!! سرکار بودم...اما سربار نبودم!!! بیکار بودم...اما بیمار نبودم!!! بی بودم...اما نا نبودم!!! شاید بی صفا بودم...اما بی وفا نبودم!!!! همش دلتنگ بودم...اما دل سنگ نبودم!!! خلاصش کنم من مرد نبودم...اما نامرد هم نبودم...............!!!!!!!!!!!!! یونانیا راس می گفتن. خداها وجود دارن. من اینو چن سال پیش فهمیدم. یه شب برفی که می رفتم خونه فاطمه اینا. نزدیک خونشون یه آقایی آکاردئون می زد و رد می شد. از دور زیر نور چراغا احمد و زنش داشتن میومدن و من در اوج خوش به حالی بودم. اون شب فک شبای برفی چقد خوبن و خدای شبای برفی با خدای شبای دیگه فرق داره. همون شب با خدای شبای برفی دوس شدم. (-: الا. بسم الله الرحمن الرحیم زمانی که در عشق دنیایی فرو رفته بودم زمانی که در بحر مواج عشق غوطه ور بودم زمانی که در زمان نبود یار منتظر آمدنش بودم زمانی که با ناراحتیش من ناراحت ترین مردم بودم زمانی که با خنده اش من خوشحال ترین بودم زمانی که نه با حضورش، که با یادش شعر می سرودم زمانی که بسیار عذرخواه او بودم در آن زمان بود که با خود شیدم که. یادت بماند ناگهانی را که من بودم طوفان بی نام و نشانی را که من بودم یادت بماند رنج هایی را که در من بود خودسوزی آتشفشانی را که من بودم دنیا ندید و در شلوغی های خود گم کرد تنهایی بی خانمانی را که من بودم شاید زمانی عصر تنهایی بنامندش این بی سر و بی ته زمانی را که من بودم شاید زمانی یکنفر از نو روایت کرد اوج و فرود داستانی را که من بودم ای. انگشت نمای همه مردم شده بودم
قربانی یک سوء تفاهم شده بودم

یک قطره مسلمانی و صدحوض پُر از آب
بی قدر تر از خاک ِ تیمّم شده بودم

جرمم همه این بود که در باغ ِ لب تو
من شاهد یک بار تبسم شده بودم

در خلوت دنیای ِ خیالی دو سه روزی
با عشق ِ تو سرگرم ِتکلّم شده بودم

می سوختم و هیچ نمی سوخت دل تو
من تشنه ی یک قط. خوشبحال تو :) امروز برف اومد؟ خب تو میدونی امروز همون برفی که دونه هاش رو سر تو ریخته شد همون برفی بود که صد متر جلوتر هم باریده :) خوشبح که اگه بدویی میرسی :) خوشبح که میدونی که توهم نیس :) میدونی؟من اگه اینجوری بودم الان خوشبخت ترین آدم دنیا میدونستم خودمو:) اما حتی اگه منم بخوام نمیشه... تو مرا با آشتی ، آشتی دادی ! من سراپا قهر بودم ! با خودم قهر بودم ، با خدا داشتم قهر می شدم ، با دوستانم قهر بودم ، با مردم کوچه و خیابان قهر بودم ، با زندگی قهر بودم ، با خوشی قهر بودم ، با جوانی قهر بودم ، با آشتی قهر بودم ... تو آمدی یادم انداختی من از اول برای شادی و خنده و آشتی به این دنیا آمده بودم . تو آمدی یادم انداختی دلم برای آن روزه. امروز سومین روز بود که تو شهر ما برف بارید و سومین روز بود که شهر ما به زمستون های اصیل خودش برگشته نه اینکه بخام پز بدم نه ولی شهر ما شهر برف و سرما و کولاکه ، قدیما طوری برف میومده که مردم تو خونه هاشون حبس میشدن ... از خدا تشکر میکنم و تقاضای برف بیشتر دارم ...بیشتر بیشترررررامروز صبح که هوا برفی بود و باد برفا رو از زمین بلند میکرد میکوبید تو صورتت من پیاده اومدم سر کار فوق العاده بود... و خوشحالم که این کارو .خیلی هوا سرد بود منم خودمو خوب پوشونده بودم فقط چشمام بیرون بودسر راه از کلاغا و منظره ی برفی ع هم گرفتم خیلی ع خوبی شده...  به نظرم بهشت قطعا یه همچین جاییه جایی پر دارو درخت و برف تازه باریده که رو شاخه ها نشسته تا چشم کار میکنه همه جا سفید پوش و سرده ...لااقل بهشت من اینطوریه خدایا بازم مرسی خیلی ناراحت بودم که امسال برف نباریده بود اصلا ... البته من زمستونی پر برف تر میخاستم ولی خوب بازم ممنونم خدا جونیه چیزی که برام جالبه اینه که مردم غر میزنن که هوا سرده خوب معلومه باید سرد باشه زمستونه خوب ،باید برف بیاد اگه نیاد تابستون با قطعی آب  مواجه میشیم!چقدر مردم ناشکرن ....بعد من زیر برف قدم میزنم از طرف اونا از خدا عذر خواهی میکنم که ببخشید اینا نمیفهمن برف چه نعمتیه ... تو ناراحت نشو برف ببارون!به خاطر من که از تبار آدم برفی هام حداقل ...  
شا اری از پژمان بختیاری
دیوانه وار می ستایمش تقدیم دوستان
من بودم واو بود............ ب همه شب در برم آن سلسله مو بود من بودم و او بود
می بود و سه تا بود و صبا بود و سبو بود من بودم و او بود
دامان چمن پر گل و در دامن گ ار من بودم و دلدار
مه دلکش و گل نغز و هوا غالیه بو بود من بودم و او بود
آنگه که چمن بود پر از نغمه بلبل من بودم و آن گل قاتـــــــــــل دل برفی و هـــــــم قاتل تن برفی است بر درختـــــــــــان شاخه ها پر بار گـــــــــردیده کنون شاخه دل برفی واین شاخـه هاهم برفی است...» در یک اتفاق نادر در روسیه، مردم متوجه بارش برفی به رنگ آبی از آسمان شدند. مقامات محلی در سن پترزبورگ، بعد از گزارش های مردمی و مشاهده برفی که به رنگ آبی باریده بود، نمونه ای از آن را برای بررسی مواد سمی یا آلاینده در آن به آزمایشگاه ارسال د. یکی از احتمالات درباره علت این اتفاق، وجود ذرات ف ی مانند کب (نوعی ف سفید) یا مواد مورد استفاده . کاش هوا بودم و نفس میکشیدیم.
کاش خورشید بودم و بهت میت دم. ای کاش صمیمی ترین دوستت بودم و با هم تمام شهرو میگشتیم.
کاش پدرت بودم بدون اینکه ی فکر بد کنه بغلت می میگفتم تو زیبا ترین دختر روی زمینی.
کاش خواهرت بودم و دستاتو میگرفتم میگفتم تو فهمیده ترین خواهر دنیایی.
ای کاش مادرت بودم تا بدون این که من چیزی بگم خودت با علاقه می. نمی دانم چه منزل بود شب جایی که من بودم بهر سو بسمل بود شب جایی که من بودم پری پیکر نگاری، سرو قدی ،لاله رخساری سرا پا آفت دل بود شب جایی که من بودم رقیبان گوش بر آواز او اما زمن ترسان سخن گفتن چه مشکل بود شب جایی که من بودم خدا خود میر مجلس بود اندر لامکان خسرو محمد شمع محفل بود شب جایی که من بودم " خسرو دهلوی" تمام برنامه هام بهم ریخته بود ،عصبانی بودم...اما وانمود میکرد نمیدونه مشکل از کجاست...این بیشتر منو بهم میریخت...خداحافظی کرد و رفت...بیخیال همه چی...حالم بدتر شد...یعنی ادم اینقدر نفهم!!!نمیدونستم باید چی کار کنم...هر چی دم دستم بود پرت یه طرف...مشتمو میکوبیدم به دیوار که انگشام داشت خورد میشد...کلافه بودم و عصبانی...دلم واسه خودم میسوخت ... . اگه بگم دوست دارم هر روز صبح با صدای تو بیدار بشم…بعد بفهمی با ساعتم بودم!!!!!! اگه بگم چرا رفتی؟؟؟؟ بعد بفهمی با برق بودم!!!! اگه بگم هرجا باشی پیدات می کنم….. بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم!!!!! اگه بگم دوستت دارم بعد فکر کنی با…….. نه! ایندفعه با خودت بودم.... من اگر ماه میشدم خاموش بودم اگر باران میشدم اسیدی بودم اگر دریا میشدم شور بودم اگر یاد میشدم فراموش بودم اگر دیوار میشدم ترک داشتم اگر ابر بودم تکه تکه میشدم اگر خاک میشدم حاصل خیز نبودم در آ اگر کد میشدم همیشه مشکل داشتم... این ها از بدشانسی من نیست شاید هم از بدشانسی من است که چرا اینقدر کمبود دارم چرا اینقدر کم هستم چرا چرا چرا حتی . وقتی که زمستان فرا رسید. وقتی که برف بارید. وقتی که خیلی برف بارید. وقتی که 30 ساعت بدون حتی یک پلک زدن برف بارید و ارتفاعِ برفِ باریده به 80 سانتی متر رسید. وقتی که دیگر دغدغه ی برف بازی و اب شدن آدم برفی ات را نداری. وقتی پابه پای اهالی کوچه، با پارو و بیل گرفته تا خاک انداز و سینی، راهِ کوچه را باز می کنی، نگران قطع شدن برق و گذراندن ثان. غزل داستان پنجم :حَسرَتیّه اگر خدا بودماگر پیام آور خدا بودم...اگر قالیچه ی سلیمانم بوداگر نیروی بیکرانم بوداگر نگین سلیمان داشتماگر دستی طولانی تر از زمان داشتماگر جادوگر قصه های پریان بودماگر از زخم ضربه ها در امان بودماگر در قلب و دست آرشی دیگرایمان بودم ، تیر بودم ، کمان بودماگر تو یهودای من نبودیاگر من ، یهودای تو نبودم...اگر کلاه جادو بر سرم بوداگر عصای ساحری به دستم بوداگر حلاج راهبرم بوداگر آن صبّاح بی پروا بودماگر آن قبادیانی پابرجا بودماگر نیروی معجزه در من بوداگر خدای توفان و باد و صاعقه با من بوداگر صوتی داوودی داشتماگر این صبر ایوبی را نداشتماگر تو در کنار من بودیاگر من در رکاب تو بودم...اگر از تو ، از او ، از خویشتن نمی ترسیدماگر دلیل رفتن را نشسته نمی پرسیدماگر یک قبیله ی کوچک محبوب داشتماگر دو برادر خوب داشتماگر بال و پر داشتماگر کمتر از اینها " اگر " داشتم...اگر تنها پری کوچک یک قصه ی ک ن بودماگر به راستی انسان بودم ... غزل داستان های سالهای بدنوشته نادر ابراهیمیانتشارات روزبهان d em تازه عادت کرده بودم که تو تنهایی بمونم d c یه عالم بغض ِ غریبو گوشه ی دلم بشونم bm em تازه عادت کرده بودم که همه دلتنگیامو d c بسپرم به دست گریه که بازم از تو بخونم em d am c تازه عادت کرده بودم.. تازه عادت کرده بودم.. تازه عادت کرده بودم.. d em-d-em من نمیدونم چطور شد من چجوری دل سپردم d em-------d-----c من فقط دیدم که چشماش پُره بارونه و خواهش em-bm-d c عاشق. ورود سامانه بارشی از اواسط هفته جاری به استان گلستان، پاییز برفی را برای این استان در روزهای پایانی هفته رقم زد. بارش برف روز پنجشنبه سبب سفید پوش شدن مناطق کوهستانی و ییلاقی گلستان شد. برف در ارتفاعات درازنو، توس تان، سیاه مرز کوه، جهان نماه، چه جا و دیگر مناطق ییلاقی، روستایی و طبیعت این مناطق بارید و نمایی متفاوت به پاییز داد. چرا اینگونه ؟ بی خداحافظی ؟ ! روحم را روی بند آویزان کرده بودم و غم ها _ نیم خیز _ روی سایه ی بیمارم می افتادند . گل دان ها را آب نداده بودم . تلفن را از برق نکشیده بودم . منتظر بودم بیایی و بگویی داری می روی و من از غم زیاد لبخند بزنم . نیامدی ! هرگز نخاهم بخشید و این , آغاز فراموش ن تو خواهد بود ... سلاااام هوای برفی بی نظیری حاکم هست ,فکر کنم 5 سال قبل چنین برفی دیدم دیروز هم موقع بارش برف رفتم بیرون ,هیچ دلش نیومده بود با چتر بیاد بیرون ,حدود 20 سانت برف اومده شایدم بیشتر .. البته تو ارتفاعات خیلی بیشتره کیانوش نه نت داره,نه حتی آنتنی برای تماس ,فکر کنم جاده های اون مسیر هنوز مسدود هست .. فردا به احتمال مراسم عزاداری ی پلاسکو هست,ا. هیچ برفی را به یاد ندارم

جز آن برفی که

رد پایت

بر آن نقش بست

برفی که هنوز سرمایش

عمق استخوان هایم را

می سوزاند ...

((محمد شیرین زاده)) تهران دلش گرفته بود. در گوشم گفت شعر بگو. من کلماتم را ریخته بودم توى رود جاجرود. سکوت شده بودم. تهران کر شد. خودم را بغل ، لال بودم. زبانم را گذاشته بودم لاى در تا ى هاى زرد رنگ، میان خیابان هاى طرح کوچک! پشه هاى سفید جیغ مى کشیدند. تهران سر به بیابان گذاشت. مانده بودم وسط خیابان نواب که دیگر نبود، له مى شدم زیر سایه اى کش آمده از برج میل. -6ساله بودم فکر می پدرم از همه پدر ها باهوش تر است. -8ساله بودم،فکرمی پدرم همه چیزها را هم نمیداند. -10ساله بودم،فکر می وقتی پدرم بچه بود،همه چیز با حالا کاملا فرق داشت. -12ساله بودم،فکرمی :طبیعی است.پدرم در این مورد چیزی نمیداند.دیگر پیرتر از آن است که بچگی هایش به یادش بیاید. -14ساله بودم،فکر می :بهتر است خیلی هم حرف های پدرم را تحویل نگی. از هر طرف که نگاه میکنم به یه جواب میرسم احمق بودم خیلی احمق بودم شاید بخاطر اینکه اون موقع سنم کم بود و نفهمیدم هر کار ی حماقت بود زیادی احمق بودم خیلی ساده می فهمم حالا چرا چرایی که بخاطرش خودم رو بارها جستجو و تو رو من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم و هر پنجره ای

که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

و خدا می داند بی ی از ته دلبستگیم پیدا بود به تو عادت کرده بودم; ای به من نزدیک تر از من- ای حضورم از تو تازه; ای نگاهم از تو روشن- / به تو عادت کرده بودم; مثل گلبرگی به شبنم- مثل عاشقی به غربت; مثل مجروحی به مرهم- / لحظه در لحظه عذابه; لحظه های من بی تو- تجربه مرگه; زندگی بی تو- / من که در گریزم از من; به تو عادت کرده بودم- از سکوت و گریه شب; به تو حجرت کرده بودم- با گل و سنگ و ستاره; از تو . نگرانت بودم چون زخم خوردی نگرانت بودم چون درد داشتی نگرانت بودم چون خسته بودی نگانت بودم چون بی حوصله شدی نگرانت بودم چون لحظها ت بارانی بود نگرانت بودم چون زندگیت پر از پشیمانی بود نگرانت بودم چون ی درکت نمیکرد نگرانت بودم چون ی باورت نداشت نگرانت بودم چون غمگین بودی نگرانت بودم چون ناامید بودی نگرانت بودم چون لبخند روی لبات نبو. ❤ غزل: حسین بن علی«ع» ❤️ من اگر نقاش بودم کوفیانِ بی وفا را ؛ در حضورِ مُسلم و تنظیمِ پیمان می کشیدم! من اگر نقاش بودم سرزمینِ کربلا را ؛ چون گلستانی میانِ باغِ رضوان می کشیدم! من اگر نقاش بودم ع ِ شیرِ کربلا را ; زخمی از کین ورزیِ و رشکِ شُغالان می کشیدم! من اگر نقاش بودم اصغرِ شیرین زبان را ؛ بر سرِ دستِ پدر مانندِ قرآن می کشیدم! من ا.
* اعتراف می کنم بچه که بودم فکرمی متصدی پمپ بنزین خیلی پولداره، چون همیشه دستش پر از پول بود.* اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می ی که فوق لیسانسه یعنی طرف فوقش لیسانسه!* اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می هر یک سالی که به عمر اضافه میشه یک سانتم به قد آدم اضافه میشه!* اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می ماست موسیر ماستیه که توش مو ریختن تا ز.

امروز بعد از ظهرجورِ عجیبی عاشقت بودم.
دریا که یادت هست؟دریا که هر موجش به شعری تازه می مانستیا باد، وقتی مبتلای نسترن ها بودیا ابر، وقتی در حیاطِ کهنه می باریدیا مِه که جنگل را بغل می کرد...
امروز بعد از ظهرجورِ عجیبی عاشقت بودم
در بوی ختمی ها           دلم می خواست فرشی ،توی ایوان پهن می وَ خواب می رفتم
چشمم که کم کم روی هم می رفت،یادم می آمد                آب می خواهد،آن بوته ی ختمی که روزِ شنبه روییده ست،از درز آجرها.
دریا که یادت هست؟دریا که هر موجش به شعری تازه می مانست
امروز بعد از ظهرجورِ عجیبی عاشقت بودماین را ی جز من نمی دانست.
#سیدعلی_میرافضلی / اسفند ۱۳۸۴ مگر آنجا هم بمب نمی بارید ؟؟؟ می بارد بمب از آسمان می زند.... به زیر بغل مادر من کودک شیرخواره اش را بی سر و صداترین ناله ی درد صدای ذجه های مادر است تمام شهر ... پر شده از صدای بمب بمب بمب عباس ِ همسایه... می دود به سوی خواهرش چنگ می زند به گیسوان او می دواند او را به دنبال مادر من. این همه مادر و کودک و بی پناهی کمی آن طرف تر از خانه ها... سنگر. روزی که به دیدار تو حیران شده بودم، گویی که سراپا همگی جان شده بودم. در عین سبکباری و هم جمعیت دل، اینم عجب آمد که پریشان شده بودم. اعجاز تو در کار من این بود که انگار، یک بار دگر زاده و انسان شده بودم. از چشم رفیقان سبک روح و گران جان، در ی ستار تو پنهان شده بودم. از رحمت عشق تو دلم را اثر آن بس، کز زحمت اغیار، گریزان شده بودم. از عمر تبه . «برزخ بود٬ میان برزخ بودیم. چگونه آمدیم آن جا؟ خدایا چگونه رفتیم؟ یادم نیست قیصر.. سه نفر بودیم یا پنج نفر؟ سواره بودیم یا پیاده؟ با قلب هایی که هروله می کرد..» نتوانست. بغض نگذاشت ادامه بدهد. لب گزیدم. نمی توانستم سر بالا بگیرم٬ نگاهش کنم. «نتوانستن» سرش را جلو آورد و گفت: گوشی همراته؟ سر تکان دادم که آره٬ چرا؟ لب زد: بگیریم ازش. نگرفت. سلام من چند وقت پیش تو وبلاگم نوشته بودم که پسر خواهرم دچار سوختگی شده، نیمه شعبان پست گذاشته بودم از زمان(عج) خوب شدنشو آرزو کرده بودم و نوشته بودم اگه خوب شه تو همین وبلاگ می نویسم حالش خوب شده الان شکر خدا و به مدد لطف حضرت مهدی(عج) حالش خیلی بهتره... خدایا ممنونم ازت،ممنونم ازت یا مهدی(عج)... امیدورام لطفتون همیشه شامل حال ما شیعه ها. اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم ی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟ اشاره ای کنم انگار کو ن بودم "محمدعلی بهمنی" اگه دبیر ریاضی بودم ثابت می ک چگونه شعاع نگات از مرکز قلبم میگذره. اگه دبیر شیمی بودم از اشک چشات محلول محبت میساختم. اگه دبیر دینی بودم ثابت می ک بعد خدا تورو باید پرستید. اگه دبیر جغرافی بودم ثابت می ک گرمترین جا اغوش گرم توست! من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم و هر پنجره ای

که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

وخدا می داند

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

من نه عاشق بودم

و نه دلداده گیسوی بلند

و نه آلوده به افکار پلیدمن به دنبال نگاهی بودم

که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید ...

سلامتی خودم که بهترین رفیق بودم سلامتی خودم که باوفاترین بودم سلامتی خودم که پاک دوست داشتم دوستامو سلامتی خودم که ازجونم براخوشحالی دوستام مایه میذاشتم سلامتی خودم که رفیق تنهایی همه بودم سلامتی خودم که سنگ صبورهمه بودم سلامتی خودم که بهترین بودم صبح بلند شدم دیدم برف آمده /می آمد .غصه دار شدم که چطور بروم سرکار ؟ نگفته بودم بهتان که فوبیای لیز خوردن و افتادن روی زمین یخ زده و برفی را دارم ؟
یکبار هم افتاده ام قبل ترها ، که ترس افتاده به جانم .
بعد دیدم کارفرمای موقتی پیام داده که امروز نیا .چه مرد نازنینی ! نور به قبرت ببارد مرد -البته بعد از 120سال زبانم لال -چه معنی دارد آد.