برفی که می بارید من بودم

به نقل از خبرگزاریها در مورد برفی که می بارید من بودم : کاش انگشت هات بودم کاش دکمه ی پیراهنت بودم کاش مردمک چشم هات بودم کاش ارتعاش آوات بودم کاش خون جاری در رگهات بودم ..
تار وپود دلم را با عشق تو ساخته و پرداخته بودم آنگاه دست و پایم را در غالب عشق جا کرده بودم نه میتونم یک قدم جلو برم نه یک قدم عقب این را خودم خواسته بودم با نقش رنگ گلها به دلم رنگ و لع داده بودم با انعکاس رنگها به ستاره دنباله دار جلوه خاصی داده بودم من در خیال خود آسمان آبی را با توده ای ابر پوشانده بودم آنگاه شاخه های نخل را با باد ت. از خواب بیدار شدم ..هنوز هوا تاریک بود رو که کنار زدم برف میبارید..هردومون عاشق برف وبارون بودیم..چقد دلتنگش بودم..چشاموبستم مطمن بودم وقتی صب بیدار شم بهم اسمس داده ...وبا بهم خبر اولین برفی که پیش همیم رو میده...اما...نه بیخود مطمن بودم...چه شبهایی وقتی حالش بد بود بالا سرش به خیال خودم بیدار میموندم ومنتظر اسمسی که حالش بهتر شده اما.... . تو فیدیبو خلاصهء رمان سگ سالی رو خوندم. من بودم. من اون بودم. پنهان شده از ترس. مرده تر از مرده. من بودم. من همهء چیزهای بد دنیا بودم. من اگر نویسنده بودم نویسنده خوبی می شدم اگر شاعر، شاعری هِی کم بد نبودم اگر کار گر بودم خوب آجر پرت می  خوب آچار بلد می شدم اگر من نقاش بودم نقاشی هایی خوب می کشیدم، خوب رنگ می  بوم ها را قشنگ وُ خانه ها را پُره رنگ وُ رنگ می  اگر شاد بودم می یدم مجلس ها گرم می  خواننده بودم، می خواندممرگ بودم، می مر. ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم مهمان تو و سفره ی احسان تو بودم یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم ای کاش فقط بی سر و سامان تو بودم تا چشم گشودم، به دلم مهر تو افتاد زان روز چو آهوی بیابان تو بودم طوفان عجیبی ست غم عاشقی تو چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم از گنبد تو عشق، من خسته دل ای کاش چون کفتر پر بسته ایوان تو بودم یک پنجره فولاد ، دلم تنگ تو آقاست ای کاش که زوار اسان تو بودم. من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
او سرس می خواست ، من دل س بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب. از کتاب "تریبون":
اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم
ولی از آن همگان یک نفر خودم بودم

قسم به هر و نا که ننگ خواهِ من است
به فکر هر و نا ـ مگر خودم ـ بودم

صدای من همه جا را احاطه کرد، ولی
چرا از آن همه محروم تر خودم بودم؟

من ادعای خ نکرده ام هرگز
اگرچه منشأِ خلقِ اثر، خودم بودم

نه متنِ من، که منِ من کتاب شد، زیرا:
نه ذو. خوب یادم نیست
تا کجاها رفته بودم ، خوب یادم نیست
این ، که فریادی شنیدم ، یا هوس
که کنم رو باز پس ، رو باز پس
پیش چشمم
ه اینک راه پیموده
پهندشت برف پوشی راه من بود
گامهای من بر آن نقش من افزوده
چند گامی بازگشتم ، برف می بارید
باز می گشتم
برف می بارید
جای پاها تازه بود اما
برف می بارید
باز می گشتم
برف می بارید
جای پاها دیده می شد
، لیک
برف می بارید
باز می گشتم
برف می بارید
جای پاها باز هم گویی
دیده می شد لیک
برف می بارید
باز می گشتم
برف می بارید
برف می بارید ، می بارید ، می بارید
جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست من مست بودم...اما پست نبودم!!!! سرکار بودم...اما سربار نبودم!!! بیکار بودم...اما بیمار نبودم!!! بی بودم...اما نا نبودم!!! شاید بی صفا بودم...اما بی وفا نبودم!!!! همش دلتنگ بودم...اما دل سنگ نبودم!!! خلاصش کنم من مرد نبودم...اما نامرد هم نبودم...............!!!!!!!!!!!!! آسمان تهران امشب سخاوتمندانه بارید و بسیاری از مناطق پایتخت اولین برف زمستانی را تجربه د. تصاویر زیر نیمه شب برفی دریاچه چیتگر را نمایش می دهد/ ع : فرهاد خیابانی یونانیا راس می گفتن. خداها وجود دارن. من اینو چن سال پیش فهمیدم. یه شب برفی که می رفتم خونه فاطمه اینا. نزدیک خونشون یه آقایی آکاردئون می زد و رد می شد. از دور زیر نور چراغا احمد و زنش داشتن میومدن و من در اوج خوش به حالی بودم. اون شب فک شبای برفی چقد خوبن و خدای شبای برفی با خدای شبای دیگه فرق داره. همون شب با خدای شبای برفی دوس شدم. (-: الا. یادت بماند ناگهانی را که من بودم طوفان بی نام و نشانی را که من بودم یادت بماند رنج هایی را که در من بود خودسوزی آتشفشانی را که من بودم دنیا ندید و در شلوغی های خود گم کرد تنهایی بی خانمانی را که من بودم شاید زمانی عصر تنهایی بنامندش این بی سر و بی ته زمانی را که من بودم شاید زمانی یکنفر از نو روایت کرد اوج و فرود داستانی را که من بودم ای. من احمق بودم ..من احمق بودم ... که پرونده نفقه را بستم که با دستایی خودم نوشتم جلسه داداگاه به تاخیر بیافتد .... من احمق بودم که به تو وقت دادم که خواستم بسازم ...من احمق بودم ..و تو شمالی ..مثل سه بار پیش ..من احمق بودم تو بردی ...من باختم ...من همه زندگی ام و باختم ... «نوجوان که بودم، دنیا برایم شاعرانه بود.همه چیزِ دنیا شاعرانه بود. اوّلین شعرهایم را وقتی گفتم که برف می بارید.خانه گرم بود و دل ها گرم بود.برف سپید بود و شعر سپید بود و موهای پدرم سپید... شب که می رسید،خانه تاریک و خاموش می شد ومن از پشت پنجره به تماشای برف ها می نشستم... . برف بر زمین می بارید و شعر بر دل من... . نوجوان که بودم شعر می گفتم.با شعر بیدار می شدم و با شعر می خو دم.با شعر به مدرسه می رفتم و با شعر به خانه باز می گشتم. روزهای برفی همه چیزش شاعرانه بود: بخاری که از دیگ فرنی فروش برمی خاست.بخاری که از گاری لبوفروش برمی خاست.کلاغ های چنارِ مدرسه شعر می گفتند و بخاری نفتی کلاس بهترین سوژه برای شاعری بود...». دلم به حال او می سوخت

فکر آدم برفی که زیر سرما نشسته بود، مرا غمگین می کرد...

پتوی خودم را برداشتم و روی شانه های آدم برفی انداختم و از شدت سرما سریع به اتاق بازگشتم...

آدم برفی هر لحظه کوچک و کوچک تر می شد!

با دلهره ای بیشتر از پیش شالم را برداشتم و به امید این که آدم برفی دوام بیشتری بیاورد، دور گردن او بستم...

ولی آدم برفی سریع تر آب می شد!

نمی دانستم که با دلسوزی هایم کمر به نابودی آدم برفی بسته ام...

مدتی بعد!

فقط یک کلاه و تکه ای هویج از آدم برفی باقی مانده بود

و چند تا دکمه...

حالا با چشمانی گریان، در حالی که کنار جای خالی آدم برفی ایستاده ام

از سرما به خود می ارزیدم

آدم برفی من آب شد. ورود سامانه بارشی از اواسط هفته گذشته به استان گلستان، پاییز برفی را برای این استان در روزهای پایانی هفته رقم زد. برف در ارتفاعات درازنو، توس تان، سیاه مرز کوه، جهان نماه، چه جا و دیگر مناطق ییلاقی، روستایی و طبیعت این مناطق بارید و نمایی متفاوت به پاییز داد. گفته بودم از سقوط ...?! آرى سقوط... اما نگفته بودم که چه بى مهابا چشمانم بسته بود چون آن که در لحظه ى مرگ دیگر از تقلاى زندگى دست وا مى کشد... نگفته بودم حتى دست به تلاشى عاجزانه اى ، حتى... چون,غریقى از وحشت مرگ براى نجاتم نزدم... نگفته بودم نواى از غم و و فضایى پر از سرما در من بود... نگفته بودم نواى, نجواى به گشودن چشمانم ندا می داد... نگفته بو. شا اری از پژمان بختیاری
دیوانه وار می ستایمش تقدیم دوستان
من بودم واو بود............ ب همه شب در برم آن سلسله مو بود من بودم و او بود
می بود و سه تا بود و صبا بود و سبو بود من بودم و او بود
دامان چمن پر گل و در دامن گ ار من بودم و دلدار
مه دلکش و گل نغز و هوا غالیه بو بود من بودم و او بود
آنگه که چمن بود پر از نغمه بلبل من بودم و آن گل « تصور می کنم پیش ام نشستی
چه قدر خوب ئه، چه قدر خوب ئه که هستی ... »
گفته بودم : « خیلی خوب ئه؛ میدونی؟! » گفته بود می داند. سفر به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو

حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم

برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا ه بودم
اگر قرآن نمی خو برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم اگه شیء بودم، حتما عینکت بودم. همیشه جلو چشمتم و هیچوقت منو نمی بینی! کاش هوا بودم و نفس میکشیدیم.
کاش خورشید بودم و بهت میت دم. ای کاش صمیمی ترین دوستت بودم و با هم تمام شهرو میگشتیم.
کاش پدرت بودم بدون اینکه ی فکر بد کنه بغلت می میگفتم تو زیبا ترین دختر روی زمینی.
کاش خواهرت بودم و دستاتو میگرفتم میگفتم تو فهمیده ترین خواهر دنیایی.
ای کاش مادرت بودم تا بدون این که من چیزی بگم خودت با علاقه می. نمی دانم چه منزل بود شب جایی که من بودم بهر سو بسمل بود شب جایی که من بودم پری پیکر نگاری، سرو قدی ،لاله رخساری سرا پا آفت دل بود شب جایی که من بودم رقیبان گوش بر آواز او اما زمن ترسان سخن گفتن چه مشکل بود شب جایی که من بودم خدا خود میر مجلس بود اندر لامکان خسرو محمد شمع محفل بود شب جایی که من بودم " خسرو دهلوی" رئیس فدراسیون فوتبال گفت: می توانم بگویم که جزو نزدیک ترین افراد به آن عزیز بودم و تا روزهای آ و حتی تا روز آ با او در ارتباط بودم. یک شب برفی من باتو خوب است چون تو رویای شیرین من هستی عاشق مهربانی هایت هستم وقتی کنارم نشستی یک شب برفی را باتو می گذرانم یک شب برفی را مهمان خیال می شوم تو را در آسمان می بینم مثل تو صاحب بال می شوم پر می کشم تا به تو برسم چشمانم به تو خیره می شود عشقت چه پایبند است ، چه زود بر قلب محکم من چیره می شود ع ها و تصاویر متحرک آدم برفی های زیبا
تو بدین همه لطافت که ز حور دل ربودی ___ ز چه بر من سیه رو در دوستی گشودی ز ازل مرا ارادت به تو بوده از سعادت ___ چو سرشته شد گل من تو دل مرا ربودی به ی اسیر بودم که ورا ندیده بودم ___ چودو چشم خود گشودم به خداقسم توبودی نه به روزگار بودم نه،حقیر و خوار بودم ___ تو مرا عزیز کردی تو به عزتم فزودی در دعاى ابوحمزه ثمالى سجاد علیه السلام به یکایک نعمت ها اشاره مى کند: خدایا!کوچکى بودم که بزرگم کردى ذلیلى بودم که عزتم بخشیدى جاهلى بودم که آگاهم کردى گرسنه اى بودم که سیرم ساختى اى بودم که مرا پوشانیدى گمراهى بودم که هدایتم نمودى فقیر بودم،بى نیازم کردى بیمار بودم،شفایم بخشیدى گناه ،پوشاندى و...نعمت هاى فراوان دیگر منبع:پرتوى اس. d em تازه عادت کرده بودم که تو تنهایی بمونم d c یه عالم بغض ِ غریبو گوشه ی دلم بشونم bm em تازه عادت کرده بودم که همه دلتنگیامو d c بسپرم به دست گریه که بازم از تو بخونم em d am c تازه عادت کرده بودم.. تازه عادت کرده بودم.. تازه عادت کرده بودم.. d em-d-em من نمیدونم چطور شد من چجوری دل سپردم d em-------d-----c من فقط دیدم که چشماش پُره بارونه و خواهش em-bm-d c عاشق. وقتی که زمستان فرا رسید. وقتی که برف بارید. وقتی که خیلی برف بارید. وقتی که 30 ساعت بدون حتی یک پلک زدن برف بارید و ارتفاعِ برفِ باریده به 80 سانتی متر رسید. وقتی که دیگر دغدغه ی برف بازی و اب شدن آدم برفی ات را نداری. وقتی پابه پای اهالی کوچه، با پارو و بیل گرفته تا خاک انداز و سینی، راهِ کوچه را باز می کنی، نگران قطع شدن برق و گذراندن ثان. وقتی که زمستان فرا رسید. وقتی که برف بارید. وقتی که خیلی برف بارید. وقتی که آسمان 30 ساعت بدون حتی یک پلک زدن بارید و ارتفاعِ برفِ باریده به 80 سانتی متر رسید. وقتی که دیگر دغدغه ی برف بازی و اب شدن آدم برفی ات را نداری. وقتی پابه پای اهالی کوچه، با پارو و بیل گرفته تا خاک انداز و سینی، راهِ کوچه را باز می کنی، نگران قطع شدن برق و گذراندن ث. با نام و یاد خدا و
تبریک به مناسبت میلاد اکرم صلوات الله علیک
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net طبق معمول سرکارم هستم و داره همچنان برف می بارد خوشحالم از این بابت یعنی همه مردم همکارام خوشحالند چندتا شونم رفته بودند برف بازی که بهشون خوش گذشته بودو خدارا شکر میگفتند نوگلانم هم توی خونه هستند پیش باباشون من از همین جا قول میدم امروز ببرمشون برف بازی و آدو برفی درست کنیم مجلات رشد این ماه کودک برا براشون گرفته بودم علی ع آدم برفی دیده میگه ما باید یه آدم برفی مثل این درست کنیم منم گفتم دعا کن دوباره برف بیاد چشم مامانی الهی الهی که دعای بچم مستجاب شده باشه مامانی امروز میام برف بازی دیروز را فقط خو ده بودم ل بودم بمیرم یه روز هم که خونه بودم نتونستم با بچه هام باشم ولی امروز تلافی میکنم تصمیم گرفتم شب عید را توی خونه باشیم برای علی مرغ سوخاری توی فر درست کنم که خیلی دوست داره و براشون هم کیک و شیرکاکائو که خیلی دوست دارند آماده کنم ان شاء الله خدا کمکم کن که پیش بچه هام خجل نشم سرحال باشم مثل خودشون آمین فعلا تابعد
تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net رمان سفید برفی 2 رمان باحال سفید برفی 2 رمان سفید برفی 2 با فرمت pdf
رمان جدید سفید برفی 2 رمان
رمان سفید برفی
ادامه مطلب اسدالله افلاکی: آسمان بارانش گرفته بود و می بارید و من جلوی تلویزیون نشسته بودم و مراسم پایانی جشنواره فجر را می دیدم. اگه شیء بودم، حتما عینکت بودم. همیشه جلو چشمتم و هیچوقت منو نمی بینی! تو را میان کلمات غروب
تو را زمان ابرهای ی خونین بوسیده ام.
چشمهایت را نه
که تبلور سرخ شفق لحظه ای در آن جا بماند،
لب هایت را نه
که تب از تاب ماه و بستر خورشید بیفتد،
من چشمهایم را بسته ام
در خیال
گلوی تو را بوسیده ام.
دیگر هرچه بگویی، بوی من به خی خواهد رسید.
سایه روشن غروب را
-واژگان مکالمه ی سکوت و ش. ساعت۹پی ام داد.منم ک خوابه خواب در حاله دیدنه پادشاه هفتم بودم....(ای جاااان چ برفی اومده)خب من نمیدونم اومدنه برف ب من چ ربطی داره؟البته دنباله بهونس ک پی ام بده منم ک اصلااااااااا از صدایه پیامش ذوق مرگ نمیشم.ینی مدیونین اگه فکر کنین شیرجه میزنم رو گوشی.خلااااصه از تخت بلند شدمو رفتم پنجره اتاقمو باز .واااااااای نمیدونین چ برفی اوم. به تو عادت کرده بودم; ای به من نزدیک تر از من- ای حضورم از تو تازه; ای نگاهم از تو روشن- / به تو عادت کرده بودم; مثل گلبرگی به شبنم- مثل عاشقی به غربت; مثل مجروحی به مرهم- / لحظه در لحظه عذابه; لحظه های من بی تو- تجربه مرگه; زندگی بی تو- / من که در گریزم از من; به تو عادت کرده بودم- از سکوت و گریه شب; به تو حجرت کرده بودم- با گل و سنگ و ستاره; از تو . هیچ برفی را به یاد ندارم

جز آن برفی که

رد پایت

بر آن نقش بست

برفی که هنوز سرمایش

عمق استخوان هایم را

می سوزاند ...

((محمد شیرین زاده)) نزدیک غروب بود و من هنوز در اول راه بودم. فقط من بودم و من. راهی که به سیاهی درختان خشک زمستانی جنگل میرسید در پیچ اول گم میشد و من باقدمهایی آرام در ان پانهاده بودم. ابرها در هم فرورفته بود و اسمان هم بادلی پر اماده با بود. کم کم باران هم شروع شد...
* اعتراف می کنم بچه که بودم فکرمی متصدی پمپ بنزین خیلی پولداره، چون همیشه دستش پر از پول بود.* اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می ی که فوق لیسانسه یعنی طرف فوقش لیسانسه!* اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می هر یک سالی که به عمر اضافه میشه یک سانتم به قد آدم اضافه میشه!* اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می ماست موسیر ماستیه که توش مو ریختن تا ز. سلام وقتی فهمیدم که داره تابستون میشه که با این که روی موکت بودم ولی وقتی به 300 ولت دست زدم برق گرفتتم :( (توح عادی نمیگرفت امروز خیلی بیرون بودم و عرق کرده بودم...) آن روز که دیدمت باران می بارید آن روز که دلم به هوایت دلتنگی سیر می کرد باران می بارید. آن روز که رفتی عجب باران می بارید آن روز که نفس هایت را می شمردم باران می بارید آن روز که در خواب هم چشم به راهت بودم باران می بارید این روز و آن روز را به من خُرده نگیر. هنوز هم چه باشی چه نباشی خورشید وسط آسمان هم باشد باران می بارد می بارد عاشقی را می بارد دل را می بازد باران می بارد

امروز بعد از ظهرجورِ عجیبی عاشقت بودم.
دریا که یادت هست؟دریا که هر موجش به شعری تازه می مانستیا باد، وقتی مبتلای نسترن ها بودیا ابر، وقتی در حیاطِ کهنه می باریدیا مِه که جنگل را بغل می کرد...
امروز بعد از ظهرجورِ عجیبی عاشقت بودم
در بوی ختمی ها           دلم می خواست فرشی ،توی ایوان پهن می وَ خواب می رفتم
چشمم که کم کم روی هم می رفت،یادم می آمد                آب می خواهد،آن بوته ی ختمی که روزِ شنبه روییده ست،از درز آجرها.
دریا که یادت هست؟دریا که هر موجش به شعری تازه می مانست
امروز بعد از ظهرجورِ عجیبی عاشقت بودماین را ی جز من نمی دانست.
#سیدعلی_میرافضلی / اسفند ۱۳۸۴ من نیمه زجر اور این داستان بودم باشد حلالم کن اگر نامهربان بودم من بی کتاب و بی عصا دست تو را خواندم پیغمبری بودم که بی نام و نشان بودم سخت است در چاهی بمانی که خودت کندی سخت است اما من پس از تو انچنان بودم دلواپس من نیستی یک لحظه٫ اما من... عمری دچار تیزی زخم زبان بودم هر جا که تنها میشدی در این سفر٫انجا اغوش وا ٫برایت میزبان بودم از من. من قبلا هم ورزش کرده بوم و رژیم گرفته بودم. ولی هیچ کدوم شون این قدر تو مدت زمان کم نتیجه نداده بودن. نمیدونم مشکلی نباشه یهو. چون من سال هشتاد و چهار و پنج و شش هم ورزش میرفتم و اصلا کم نکرده بودم. یادم نیست البته ولی یادمه که هشتاد کیلو بودم و همون هم مونده بودم. حتی برای زایمان هام ده کیلو ده کیلو اضافه کرده بودم و اصلا قبلش کم نکرده ب. سلام من چند وقت پیش تو وبلاگم نوشته بودم که پسر خواهرم دچار سوختگی شده، نیمه شعبان پست گذاشته بودم از زمان(عج) خوب شدنشو آرزو کرده بودم و نوشته بودم اگه خوب شه تو همین وبلاگ می نویسم حالش خوب شده الان شکر خدا و به مدد لطف حضرت مهدی(عج) حالش خیلی بهتره... خدایا ممنونم ازت،ممنونم ازت یا مهدی(عج)... امیدورام لطفتون همیشه شامل حال ما شیعه ها. اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم ی که حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟ اشاره ای کنم انگار کو ن بودم "محمدعلی بهمنی" اگه دبیر ریاضی بودم ثابت می ک چگونه شعاع نگات از مرکز قلبم میگذره. اگه دبیر شیمی بودم از اشک چشات محلول محبت میساختم. اگه دبیر دینی بودم ثابت می ک بعد خدا تورو باید پرستید. اگه دبیر جغرافی بودم ثابت می ک گرمترین جا اغوش گرم توست! از خواب بیدار می شوم، همه جا سفید پوش شده است، ازخانه خارج می شوم، درختانی که تا پریروز لباس سبز پوشیده بودند و دیروز بی لباس بودند، امروز لباس سفیدی به تن کرده اند.
بام خانه ها هم سفید شده است. آب رودخانه ها یخبسته اند. دیگر آن ماهی های رنگارنگ نمی توانند سر از آب بیرون بیاورند و از منظره ی بیرون از آب لذت ببرند.
دیگر آن چمنزارها.