بر بال بوریا

به نقل از خبرگزاریها در مورد بر بال بوریا : حتی اگر غریبه ، اگر آشنا ، ببخش
آقا به حق حضرت زهرا بیا ببخش یک عمر زیر خیمه فقط اشک ریختیم
مثل هزار دفعه ی قبلی مرا ببخش مجبور می شوم که تو را یک قسم دهم:
و الله بنده را به جلال خدا ببخش العفو یا خبیر و حلیم و کریم من
ما را به حق حرمت آل عبا ببخش آقا به حق حضرت معصومه عفو کن
آقا به حق تربت پاک رضا ببخش هرچند سعی مروه ن کنارتا. در حیرتم چگونه خج نمیکشد هر برای خود کفن از کربلا گرفت عالم تمام سوخت که یارم کفن نداشت اصلا تمام شعله از این بوریا گرفت شاید سالها پیش بود که این دو بیت رو از زبان حاج شنیدم ولی هنوز هم میلرزم وقتی کمی به معناش فکر میکنم هر چند ناتوان شدی اما ز پا نیفت ای هشتمین عزیز! عزیز خدا نیفت می ترسم آن که دست بریزد به پهلویت باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت کوچه به آل فاطمه خیری نداشته دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت مردم میان شهر تماشات می کنند این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت دامان هیچ به سرت سر نمی زند حالا که نیست خواهر تو پس ز پا نیفت تکّه حصیر خویش از این ح. جنازه ای را به راهی می بردند. درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند، پسر از پدر پرسید که بابا در اینجا چیست؟ گفت: آدمی. گفت: کجایش می برند؟ گفت: به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی، نه نان و نه آب و نه هیزم و نه آتش و نه زر و نه سیم، نه بوریا نه گلیم. گفت: بابا مگر به خانه ی ما می برندش؟! رساله ی دلگشا - عبید زاکانی دشت می بلعید کم کم پیکر خورشید را برفراز نیزه می دیدم سر خورشید را
آسمان گو تا بشوید با گلاب اشکها گیسوان ه در خا تر خورشید را
چشمهای ه در خون شفق را واکنید تا ببیند ک شان پ ر خورشید را
بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند پیکر از بوریا تر خورشید را
نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود کاروان می برد نیم دیگر خورشید را

__________________________

شنیده ام که شهی با خود میگفت / که علم و فضل کلید خزانه هنر است... درخت تلخ ز پیوند تربیت در باغ / به میوه شکرین جاودانه بارور است
گفت . صنایع دستی اهواز  اطی اهواز,صنایع دستی استان خوزستان,صنایع دستی استان خوزستان
صنایع دستی شهر اهواز، موضوعی است که در این قسمت به تفصیل برای شما توضیح خواهیم داد. اهواز از زیباترین ای ایران است که در دل خود کارون را جای داده و جلوه ی فوق العاده ای برای این شهر داده است. در کنار این جاذبه های زیبا، بازدید از صنایع دستی شهر اهواز هم خالی از لطف نیست این آثار که نمادی از فرهنگ و هنر مردم خوزستان است تمدن این منطقه را به ما نشان می دهد. از جمله زیباترین صنایع دستی اهواز گلیم بافی، اطی، قلم زنی، بوریا بافی، عبابافی است که در ادامه بیشتر توضیح خواهیم داد. همچنین برخی از این صنایع دستی در کنار سوغات اهواز می تواند سلیقه شما را برای تهیه سوغات راضی کند. دیگر صنایع دستی استان خوزستان عبارتند از: حصیربافی سبد بافی کپو بافی ف کاری قالی و قالیچه بافی نمدمالی گلیم بافی اهواز صنایع دستی اهواز,صنایع دستی خوزستان,صنایع دستی شهر اهواز گلیم بافی یکی از ارزشمندترین صنایع دستی اهواز می باشد که بیشتر به دست ن و دختران روستایی و عشایر بافته می شود. گلیم هم، همانند قالی توسط دار بافته می شود با این تفاوت که به آن زیراندازی بدون پرز گفته می شود. گلیم هر منطقه مشخصات مختص به خود را دارد، گلیمی که توسط روستاییان عرب نشین اهواز بافته می شوند تار و پود پشمی دارند و رنگ مورد استفاده در بافت آن ها سبز، نارنجی، صورتی، قرمز، سرمه ای، سفید و آبی است. همچنین طرح های استفاده شده در آن ها هندسی و الهام گرفته از ذهن می باشد. یکی از معروف ترین گلیم های بافته شده در استان خوزستان گلیم مربوط هفتکل است که از زیبایی خیره کننده ای دارد. اطی اهواز قلم زنی اهواز,گلیم بافی اهواز اطی هنری است که بر روی چوب توسط ابزاری مخصوص، طرح هایی را ایجاد می کنند. در خوزستان این هنر بیشتر در ایی چون دزفول و بهبهان انجام میشود و آثار زیبایی که تولید می شود را هم در این ا و هم در اهواز می توانید ببینید. ابزار مورد نیاز برای اطی اره، مته، دستگاه اطی است و چوب مور استفاده باید نرم و مرطوب باشد که چوب درخت سپیدار و توسکا گزینه های مناسبی هستند. با این هنر زیبا معمولا آثاری همچون مبل، گهواره، ظروف تزئینی، تابلو، گلدان و … درست می شود. این آثار فا می توانند سوغات مناسبی برای اقوام و خویشان از سفر اهواز باشند. قلم زنی اهواز  اطی اهواز,صنایع دستی استان خوزستان,صنایع دستی استان خوزستان قلم زنی یکی از هنرهایی است که در ای مختلف ایران رواج دارد. این هنر سبب خلق ظروف تزئینی می شود که هر ی را به خود جذب می کند. اگر بخواهیم از هنر قلم زنی تعریف ارائه دهیم، می توان گفت هنر قلم زنی اهواز طرح انداختن بر روی ف ات مختلف است. روش کار در قلمزنی به این صورت است که درون ظرف از خاک اره یا قیر آمیخته با خا تر پر می شود و بر روی آن طرحی رسم میکنند و با چکش و قلم بر روی طرح ها ح ی فرو رفته ایجاد میشود و پس از آن نواحی فرورفته را با خمیر مینا پر می کنند و در کوره می گذارند. گذاشتن در کوره سبب ایجاد یک لایه ی لع رنگی و شفاف بر روی قسمت های فرورفته می شود. بوریا بافی اهواز  اطی اهواز,صنایع دستی استان خوزستان,صنایع دستی استان خوزستان بوریا نوعی حصیر زیر انداز است که از نی های مرد که در استان خوزستان به وفور یافت می شود، درست می شوند. بافت بوریا کمی سخت است و به نیروی بدنی زیادی نیاز دارد به همین علت توسط مردان بافته می شوند. از بوریا تنها بعنوان زیرانداز استفاده نمی کنند برای پوشاندن سقف خانه هم گاهی کاربرد دارد. این نوع حصیر بیشتر جنبه خود مصرفی در بین مردم خوزستان دارد. عبا بافی اهواز  اطی اهواز,صنایع دستی استان خوزستان,صنایع دستی استان خوزستان عبا بافی خوزستان یکی از هنرهای سنتی است که قدمت آن به بیش از 500 سال می رسد. در گذشته عبا بافی بیشتر در ایی همچون گرد، شوش، بهبهان و دزفول رایج بوده است اما امروز در شهر گرد و بهبهان انجام می شوند. رنگ عباهای بافته شده در این مناطق بیشتر سیاه، شیری، خا تری و مایی هستند. همچنین از نظر جنس بافت دو نوع می باشند، یک نوع که توسط نخی نازک بافته می شود و در فصل تابستان کاربرد دارد و نوع دوم تار و پودش متراکم تر است و مناسب فصل زمستان می باشد. منبع : نشاط آوران
دشت می بلعید کم کم پیکر خورشید را برفراز نیزه می دیدم سر خورشید را
آسمان گو تا بشوید با گلاب اشکها گیسوان ه در خا تر خورشید را
چشمهای ه در خون شفق را واکنید تا ببیند ک شان پ ر خورشید را
بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند پیکر از بوریا تر خورشید را
نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود کاروان می برد نیم دیگر خورشید را
بر روی لب هایت به جز یا ربنا نیست غیر از خدا ، غیر از خدا، غیر از خدا نیست زنجیر ها راه گلویت را گرفتند در این نفس بالا که می آید صدا نیست چیزی نمانده از تمام پیکر تو انگار که یک پوستی بر استخوانی است زخم گلوی تو پذیرفته است اما زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست این ایستادن با زمین خوردن مساوی است از چه تقلا میکنی ؟ این پا که پا نیست اصلا رها کن این پلید بد دهان را از چه توقع میکنی وقتی حیا نیست نامرد ! زندان بان ! در این زندان تاریک اینکه کنارش میزنی با پا عبا نیست این تخته ی در که شده تابوت حالا بهتر نباشد بدتر از آن بوریا نیست اما تو را با نیزه ها بالا نبردند پس هیچ روزی مثل روز کربلا نیست علی اکبر لطیفیان دکلمه غزل کنون که بر کف گل با صدای نسرین محمدی   کنون که بر کف گل جام باده صاف است                    به صد هزار زبان بلبلش در اوصافست  بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر                           چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف. تا شد به روی دست نبی (ص) مرتضی (ع) بلند
شد رایت جلال خدا برملا بلند

بشنید چون که نغمه «یا ایهاالرسول»
گردید منبری همه از پشته ها بلند

مرآت پاک لم یزلی، آیت جلی
شد بر سریر دست حبیب خدا بلند

آیین پاک ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمی شد آن مه برج ولا بلند

هنگامه شد به کوری چشمان دشمنان
شد بانگ مرحبا ز همه م. غنچه لبهای پیغمبر که شد وا در غدیر / بر لبش گل واژه ” من کنت مولا ” نشست . . . عید غدیر خم مبارک تا شد به روی دست نبی (ص) مرتضی (ع) بلند
شد رایت جلال خدا برملا بلند
بشنید چون که نغمه «یا ایهاالرسول»
گردید منبری همه از پشته ها بلند
مرآت پاک لم یزلی، آیت جلی
شد بر سریر دست حبیب خدا بلند
آیین پاک ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمی. اشعار شهریار در وصف حسین (ع) اشکان شهنان: باز این چه شورش است که در خلق عالم است... ماه عشق ، ماه ، ماه ، ماه دوستی ، ماه نواهای عاشقی ، ماه ناله های معنوی ، ماه محرم ، ماه سالار شهیدان حسین (ع) را به تمامی عاشقان و آزادگان راه حسینی در جهان تسلیت عرض می کنم. شیعیان در سر هواى نینوا دارد حسین (ع) خون دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع) از حریم کع. صبری کنید این کشته ها را می شناسم جاماندگان نینوا را می شناسم من زادهء زهرا علی بن الحسینم هم زخمها را هم شفا را می شناسم گرچه شناسایی کمی سخت است اما من دو یتیم مجتبی را می شناسم این پیکر مُثله که مانده روی خاک و رفته سرش بر نیزه ها را می شناسم از جانم مانده اینجا یادگاری طفلان اویند این دو تا را می شناسم از علقمه بوی عمو جانم می آید . ازگلستان لاله های پ رم آید به یاد از نیستان داغ های خاطرم آید به یاد
با دل خود هر زمانی را که خلوت می کنمدر اسارت زآن چه آمد بر سرم آید به یاد
سال ها از ماجرای کربلا گذشت و باز هر نظر آن صحنه حزن آورم آید به یاد
هرکجا آب است آتش می زند بر جان منچون نوای آب آب خواهرم آید به یاد
هر جوانی را که می بینم به یاد کربلا گاهی از قاسم . شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست چشم
مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین... بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
ت. شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل . معماران فردا فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به شما دوستداران و محبان اهل بیت تسلیت عرض می نماید. شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین

ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم
بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

حضرت مسلم بن عقیل(ع) ********* اینجا رسیده ام که مرا مبتلا کنی بر حال و روز نائب خود چشم وا کنی ای دلبر غریب مبادا که لحظه ای بر وعده های کوفی شان اعتنا کنی این کوچه گردی عاقبتش درد سیلی است باید به رنج فاطمه ام مبتلا کنی سنگم اگر زنند دل از تو نمی کنم تا که ز لطف گوشه ی چشمی به ما کنی عید است ای حبیب، چه زیبا شود اگر قربانی مِنای خودت را دعا . شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین بسکه محمل ها رود منزل به منزل با شتاب نمی داند عروسی یا عزا د. یا سجاد(ع)

هیچ آب به گودال نبُرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد
******************

درد بسیار ، مداوا گریه
ارث جامانده ی زهرا گریه
روزها ناله و شبها گریه
آب میخورد ، ولی با گریه

گریه بر آبِ وضویش میریخت
خونِ دل بر سر و رویش میریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است

خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله ی آن مادرها
گریه بر گریه ی آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر واشدن معجرها

رنگ مهتاب ، زمینش میزد
دیدن آب ، زمینش میزد

گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است
گریه با بال ش ته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است

گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد

آنکه را هست پیاده نکُشید
تشنه را بر لب باده نکشید
طفل را اینهمه ساده نکشید
ذبح را آب نداده نکشید

هیچ آب به گودال نبُرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده
کشته ی بی کفنی افتاده
شه بی پیرُهنی افتاده
بدنی افتاده

همه پروانه و شمعش د
بوریا آمد و جمعش د

آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن ، سر نیست
چند انگشت ، وَ انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست

بسکه با نیزه قلیلش د
ذبح د قتیلش د ع حسین, حسین, ع ,ماه محرم,کربلا,عاشورا, ع , پوستر,ع محرم,تصویر با کیفیت با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خ ر دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر ش ت خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوک شان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس... از لطف ماسِ صداهایِ آهوان بی گریه هم گرفت دعاهایِ آهوان آهو زیاد محضر معشوق می رود پس وصلمان کنید به پاهایِ آهوان یک عده ای شدند گدا کلبِ کهف را ما نیز می شویم گداهایِ آهوان نانم حرام میل کبوتر شدن کنم وقتی که هست حال و هواهایِ آهوان صورت گذاشتن به کفِ پات واجب است آن هم در آستانِ خداهای آهوان صیاد نیز پایِ تو را بوسه می زند با ذکر یا . به من بگو چگونه این جهان جوان شود... عطش برای دیدن تو سوخته زبان من... به من بگو ، عطش، چگونه بی زبان ، بیان شود... تو مهربان من ، بیا کنار پنجره، و پیش از آن که قدِ نیمه تیرسان ِ من کمان شود بهار را به من نشان بده... بگو که سرو ِ سرفراز ِ ما دوباره در چمن ، چَمان شود... به چهره ها و راه ها چنان نگاه می کنم که کور می شوم... چه مدّتی ست دلبرا ، ندید. فرا رسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) تسلیت باد شهادت حسین بر تمامی مسلمین تسلیت باد شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین

ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم
بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سربه قاچ زین نهاداین راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سرکند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین


دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و ها اش ت وخون
دل تماشا کن چه رنگین ما دارد حسین

ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آ کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین


شمر گوید گوش تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین



از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین



می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین



پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست

اشک و آه عالمی هم در قفا دارد ح. با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خ ر دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر ش ت خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوک شان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس... ا. معنای نظم و نثر: عقل ها حیران شود کز خاک تاریک نژند چون بر آید این همه گل های نغز کامکار این کشور مردان گرد،یلان پردل ، دلیران و شیران نامدار است. 2. معانی واژه : نستوه خامه زر ناب ستبر بوریا بی کینه استعداد سپند 3. درک مطلب: مفهوم بیت زیر چیست؟ تامل در آیینه ی دل کنی صفایی به تدریج حاصل کنی الف.خداشناسی از راه خودشناسی ب. دور دل از بدی . بدون ماه قـــدم مــــی زنم ســــــــــــحر ها را
گرفته اند از این آســــــــــــــمان قمر ها را

چقدر خاک ســرش ریخته است، معلوم است
رسانده است به خانم ــــی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصــــــــــــــا مانده
گرفته اند از این قد کمان پســــــــــــرها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهــــــایش
بیاورند برایش فقط سپـــــــــــــــــرهـــــا را

نشسته است سر راه و روضـــــــه می خواند
که در بیاورد آه آه رهگذرهــــــــــــــــــــا را

ندیده است اگر چه ولی خـــــــــــــــــــبر دارد
سر عمود عوض کرده شکل سرهــــــــا را

کنـــــــــــــار آب دو تا دست بر روی یک دست
رسانده است به ما خانم این خبرهــــــا را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بــــــــــــــــگو
زعون دم زد و گفتی که از حسین بــــــگو

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شــــــــــــــــدی
برای خانه مولا که انتخاب شـــــــــــــــــدی

به خانه ولی الله اعظم آمـــــــــــــــــــــــدی و
دلیل عزت قوم بنی کلاب شـــــــــــــــدی

به جای اینکه شَوی مُدعی همســــــــری اش
کنیز حلقه به گوش ابوتراب شــــــــــــدی

تنور خانه حیدر دوباره گرم شــــــــــــــــــــد و
برای چرخش دستاس انتخاب شـــــــــــدی

چهار تا پســـــــــــــــــــر آوردی برای عــــلی
که جای فاطمه ام البنین شــــــــــــــــدی

دلت همیشه چنین شوهری دعا می کـــرد
تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شـــــدی

اگر چه ضرب غلافــــــــــی به بازویت نگرفت
میان کوچــــــــــــه به دیوار زانویت نگـرفت

تو را به قصد جسارت ـــــی اسیر نکرد
به چادر عربیـــــــــــــــــی تو خار گیر نکرد

تو را که فرق عــلی دیده ای و خون حسن
به غیـــــــــــر کرب و بلا هیچ چیز پیر نکرد

به احتـــــــــــــرام همــــــان تکه بوریا دیگر
زمین خـــــــــــــانه تو نیـــــت حصیر نکرد

از آن زمــــــــــان که شنیدی خزان گلها را
هــــــــــــــــوای کوی تو باغ دلپذیر نکرد

چه خوب شــــــــــد که نبودی کربلا بینی
که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

به نعـــــــــــــــــــل تازه گرفتند تا بدنها را
به ضــــــــرب دست لگد میزدند زن ها را بانو جان ! شعرْ آبروی مَرا بُرده است و واژگان رُسوایمان ساخته اند ! من آن مَردَم که جُز قَبای عشق ْ نمی پوشَد و تو آن زن که جُز قبای لطافَت ! پَس کجا برویم ؟ عشق ِ من ! مدال ِ دِل ْداده گی را چگونه به بیاویزیم و چگونه روزِ والنتین را جشن بگیریم به عصری که با عشق ْ بیگانه است ؟
بانوی من ! دلم می خواست در عصرِ دیگری دوستَت می داشتَم ! در ع. بودن درون محیط خارجی تمایل دارد حتی مسافران را آش احساس ناشناسیتان به مسافرت ببرد. این به آدرس یک فضای اداره شده توسط قوانین جوراجور اجتماعی قلمداد می شود و اندر حالی که افراد در بیرون از کشور غالباً در عمل رفتار می کنند که برفراز طور معمول اجازت نمی دهند. اما من وشما می خواستیم بدانیم که چطور امیدن های واقعی آنها را می گیرند خلوص ی. چهل روز از روز واقعه میگذرد صاحب اسرار آن روز به سرزمین موعود رسیده ... زینب قد خمیده به کربلا رسیده و عجب صحبت هایی دارد با یار همسفر خویش . آن یاری که در هر کوی و برزن کنار خواهر بود .. یا بهتر است بگوییم بالای سر خواهر .. از بالای نیزه یار و یاور همدمش بود. آه ای شب ها و روز ها چگونه همدیگر را پشت سر گذاشتید ، در حالی که دست زینب بسته بود . بانوی من ! دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم ! در عصری مهربان تر و شاعرانه تر ! عصری که عطر کتاب ، عطر یاس و عطر را بیشتر حس می کرد !دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم ! در عصر هیزم و باد بزن های اسپانیایی و نامه های نوشته شده با پر و پیراهن های تافته ی رنگارنگ ! نه در عصر دیسکو ، ماشین های فراری و شلوارهای جین !دلم می خواست ت. درونِ طالعِ امسالِ ما خدا بنویس هر آنچه خیر که باشد برای ما بنویس ببین گناه دلم را ز پا در آورده برایِ این دلِ درمانده ام شِفا بنویس درونِ دفترِ خود از میانِ منصب ها همیشه روبرویِ اسمِ من، گدا بنویس بیا و ی ره کن کار را دگر امسال خودت ظهورِ خودت را دگر بیا بنویس بیا برایِ من و اربعینِ امسالم اگر که زحمتِتان نیست، کربلا بنویس دوباره ک. راستی خبرت بدهم من الان انسان ها را از افکارشان می فهمم . علامت سوال برای چیست ؟ من از های انسان ها می فهمم چقدر حرف برای تنهایی دارند هر به بلوغ تنهایی برسد مطمئنا انسان تر است حال بگو چرا رواح رویا و عد آدمی را ارزان می فروشند و چه ساده گیسوی بید و بوی بابونه را دفن می کنند به حرمت علف قسم ترانه های مبهم تو را نفهمیدند و گلدان صداقت ر. خدایا! تنها یک چیز مرا به درخواست از تو می کشاند http://www.magnabook.ir/253-home_default/%d8%b5%d8%ad%db%8c%d9%81%d9%87-%d8%b3%d8%ac%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%87.jpg حضرت زین العابدین سجاد علیه السلام فرمودند: بار خدایا! سه چیز باعث مى شود که من از تو درخواست نکنم و تنها یک چیز مرا بر آن مى دارد.
آنچه مرا باز مى دارد؛
یکى آن است که تو مرا فرمان دادى و من در انجام آن سستى .
دیگر آن که مرا از کارى نهى فرمودى، امّا من به انجام دادن آن شتافتم.
سوم آن که مرا نعمت ارزانى داشتى، ولى من در شکرگزارى آن کوتاهى .
امّا آنچه مرا به درخواست از تو مى کشانَد، تفضّل تو بر ى است که به درگاهت روى کند و با خوش گمانى به سوى تو آید، که همه احسان هایت، تفضّل است و همه نعمت هایت، نخستین است.
متن حدیث:
اَللّهُمَّ اِنَّهُ یَحْجُبُنى عَنْ مَساَ لَتِکَ خِلالٌ ثَلاثٌ وَ تَحدونى عَلَیْها خَلَّةٌواحِدَةٌ یَحْجُبُنى اَمْرٌ اَمَرْتَ بِهِ فَاَبْطَاْتُ عَنْهُ وَ نَهىٌ نَهَیْتَنى عَنْهُ فَاَسْرَعْتُ اِلَیْهِ وَ نِعْمَةٌ اَنْعَمْتَ بِها عَلَىَّ فَقَصَّرتُ فى شُکْرِها وَ یَحدونى عَلى مَسْاَ لَتِکَ تَفَضُّلُکَ عَلى مَنْ اَقْبَلَبِوَجْهِهِ اِلَیْکَ ، وَ وَفَدَ بِحُسْنِ ظَنِّهِ اِلَیْکَ ، اِذْ جَمیعُ اِحْسانِکَ تَفَضُّلٌ و اِذْ کُلُّ نِعَمِکَ ابْتِداءٌ؛
«صحیفه سجّادیّه، بخشی از دعاى 12» منبع:سایت بوریا شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسینپیش روراه دیار نیستی کافیش نیست اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسینبسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب نمی داند عروسی یا عزا دارد حس. بر روی لب هایت به جز یا ربنا نیست غیر از خدا ، غیر از خدا، غیر از خدا نیست زنجیر ها راه گلویت را گرفتند در این نفس بالا که می آید صدا نیست چیزی نمانده از تمام پیکر تو انگار که یک پوستی بر استخوانی است زخم گلوی تو پذیرفته است اما زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست این ایستادن با زمین خوردن مساوی است از چه تقلا میکنی ؟ این پا که پا نیست اصلا رها کن این پلید بد دهان را از چه توقع میکنی وقتی حیا نیست نامرد ! زندان بان ! در این زندان تاریک اینکه کنارش میزنی با پا عبا نیست این تخته ی در که شده تابوت حالا بهتر نباشد بدتر از آن بوریا نیست اما تو را با نیزه ها بالا نبردند پس هیچ روزی مثل روز کربلا نیست منبع :سهیل عرب بنام خدای شهیدان بیاد فاتح ماووت مهدی خوش سیرت سیــرت خـــــوش را تو دانـی از کــــجا آمــــد پدید* این ندا از خـــــالــق سبحـــــــان رسد برمـــــا نوید* آسمــــــانی منظری گـــــــو در زمیـن سکنی گزید* عـــــــاقبت طـــائر شد وبرآسمــــــانهــــــا پرکشید* چند روزی را که با اهـــــــل زمیــــــن دمساز بود* روح معنــــــــ. سایز 40*25 - کاشی یاقوت میبدطرح آراندا بنفش - کاشی یاقوت میبد – بازرگانی امین یزدطرح آراندا بنفش - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح آراندا آبی - کاشی یاقوت میبد – بازرگانی امین یزدطرح آراندا آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح آراندا سفید - کاشی یاقوت میبد – بازرگانی امین یزدطرح آراندا سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح آیسل - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح آیسل - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح هلنا آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح هلنا آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح هلنا سبز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح هلنا سبز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح هلنا سفید - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح هلنا سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آیسل قهوه ای - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آیسل قهوه ای - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح ریما - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح ریما - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آرتمیس سفید - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آرتمیس سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح اورانوس آبی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح اورانوس آبی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزد طرح اورانوس سفید - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح اورانوس سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح دلفین آبی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح دلفین آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح دلفین سفید - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح دلفین سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح راین آبی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح راین آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح راین سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح صوفیا بنفش - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح صوفیا بنفش - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح صوفیا صورتی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح صوفیا صورتی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح صوفیا قرمز - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح صوفیا قرمز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح مارال سبز - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح مارال سبز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح مارال کرم - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح مارال کرم - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح هلنا مشکی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح هلنا مشکی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح پوپک آبی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح پوپک آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح پوپک سفید - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح پوپک سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح پوپک صورتی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح پوپک صورتی - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزد طرح پوپک قهوه ای - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح پوپک قهوه ای - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح پیانو آبی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح پیانو آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح پیانو سفید - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح پیانو سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح پیانو قرمز - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح پیانو قرمز - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزد سایز 50*25 - کاشی یاقوت میبدتک گل تارا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدتک گل تارا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح تارا روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح تارا روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح تارا تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح تارا تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدتک گل استون - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزد تک گل استون - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح استون - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح استون - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد تک گل کنزو - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح کنزو - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آرنیکا قهوه ای - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آرنیکا سبز - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آرنیکا سبز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آرنیکا یاسی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آرنیکا یاسی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آیتک آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آیتک قرمز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آیتک سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح اریکا آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح اریکا قهوه ای - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح اریکا سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح استار آبی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح استار آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح استار قهوه ای - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح استار قهوه ای - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح استار سبز - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح استار سبز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح استار سفید - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح استار یاسی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح استار یاسی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح ژینوس مشکی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح ژینوس مشکی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح ژینوس قهوه ای - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح ژینوس قهوه ای - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح ژینوس سبز - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح ژینوس قهوه ای - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح ژینوس آبی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح ژینوس آبی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح ژینوس بنفش - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح ژینوس بنفش - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آرمیتا قرمز - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آرمیتا قرمز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آرمیتا مشکی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آرمیتا مشکی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح آرمیتا یاسی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آرمیتا یاسی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح الیکا قرمز - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح الیکا قرمز - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح الیکا یاسی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح الیکا یاسی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد سایز 45*30 - کاشی یاقوت میبدتک گل هرمس (گیلدا) - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدتک گل هرمس (گیلدا) - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح هرمس تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح هرمس تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح هرمس روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح هرمس روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح کارن تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح کارن تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح کارن روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح کارن روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح مارسی تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح مارسی تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح مارسی روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح مارسی روشن - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزدتک گل مارسی ( ) - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدتک گل مارسی ( ) - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزدطرح مدنا تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح مدنا تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح مدنا روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح مدنا روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزددکور مدنا رزهین - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزددکور مدنا رزهین - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح نازلی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح نازلی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح ویوا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح ویوا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدتک گل ویوا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدتک گل ویوا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح بارسا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح بارسا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد تک گل بارسا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدتک گل بارسا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح ایسا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح ایسا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح بوریا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح بوریا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد دکور بوریا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزددکور بوریا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح اونی روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح اونی روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح اونی تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح اونی تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد دکور اونی - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزددکور اونی - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح والنسیا - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح والنسیا - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد طرح سنگواره زیتونی تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح سنگواره زیتونی تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح سنگواره زیتونی روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح سنگواره زیتونی روشن - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزدطرح سنگواره بژ تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح سنگواره بژ تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح سنگواره بژ روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح سنگواره بژ روشن - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزدطرح سنگواره آبی تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح سنگواره آبی تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح سنگواره آبی روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح سنگواره آبی روشن - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزد سایز 60*20 - کاشی یاقوت میبدطرح آترین تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آترین تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح آترین روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح آترین روشن - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزدتک گل آترین - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدتک گل آترین - کاشی یاقوت میبدبازرگانی امین یزدطرح باراد روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح باراد روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح باراد تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح باراد تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدتک گل باراد - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدتک گل باراد - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح هالیدی روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح هالیدی روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح لوتوس تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح لوتوس تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح لوتوس روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح لوتوس روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدتک گل لوتوس - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدتک گل لوتوس - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح مرمریت روشن - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح مرمریت روشن - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزدطرح مرمریت تیره - کاشی یاقوت میبد - بازرگانی امین یزدطرح مرمریت تیره - کاشی یاقوت میبد بازرگانی امین یزد دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد شاعر بساط زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده ست در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میزو دفتر و خ ر دم گرفت وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت مثل همیشه رخصتی از مح.
وقتی موسى بن خزرج بزرگ شهر قم زمام ناقه را به دست گرفت احتمالا نمی دانست ی را وارد شهر می کند که به برکت وجودش قم پایگاه تربیت و پرورش بزرگان تشیع خواهد شد . آری این گونه بود که فاطمه ی معصومه (سلام الله علیها) که به شوق دیدار برادر بزرگوارش علی بن موسی الرضا (علیه السلام) عازم مرو بود ، به دلیل و بیماری در بین راه وارد بر مردم قم شد . آغازماه محرم ماه عزای حسینی بر عاشقان ودلدادگان سیدال ء و هفتادو دو شهید کربلا تسلیت عرض میکنم. دستی ز غیب قافله راکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــربلا گذاشت با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد شاعر بساط زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده ست در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میزو دفتر و خ ر دم گرفت وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت باز این چه شورش است که در جان "واژه" هاست شاعر ش ت خورده ی طوفان "واژه" هاست بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند دارد غروب فرشچیان گریه می کند با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید بر روی خاک وخون بدنی را رها کشید او را چنان فنای خدا، بی ریا کشید حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید در خون کشید قافیه ها را، حروف را از بس که گریه کرد تمام لهوف را اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت این بند را جدای همه روی نیزه ساخت خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود او ک شان روشن هفده ستاره بود خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن... پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن... خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن... شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن... در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ شاعر کنار دفترش افتاد از نفس شعر : سید حمیدرضا برقعی آغازماه محرم ماه عزای حسینی بر عاشقان ودلدادگان سیدال ء و هفتادو دو شهید کربلا تسلیت عرض میکنم. دستی ز غیب قافله راکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــربلا گذاشت با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد شاعر بساط زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده ست در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده ست در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میزو دفتر و خ ر دم گرفت وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت باز این چه شورش است که در جان "واژه" هاست شاعر ش ت خورده ی طوفان "واژه" هاست بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند دارد غروب فرشچیان گریه می کند با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید بر روی خاک وخون بدنی را رها کشید او را چنان فنای خدا، بی ریا کشید حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید در خون کشید قافیه ها را، حروف را از بس که گریه کرد تمام لهوف را اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت این بند را جدای همه روی نیزه ساخت خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود او ک شان روشن هفده ستاره بود خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن... پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن... خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن... شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن... در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ شاعر کنار دفترش افتاد از نفس شعر : سید حمیدرضا برقعی شهادت سجاد (ع)
چو گل در بستر خون دیدم او را چو برگ یاسمن بوسیدم او را
گل حسرت به دست آسان نیامد سحر ازشاخه غم چیدم او را
به سروستان سبز دل نشاندم کنار گلبن امیدم او را
گل صد برگ زهرا بی کفن بود خودم در بوریا پیچیدم اورا
***
فلک وداع آ ین زد ملک بر صبر زینب آفرین زد
زمیدان اسب بی صاحب که آمد به تصویر گمان رنگ یقین زد
. تا که خون در رگ است و جان به تنم

به عزیزت قسم که زنم


آنکه از گاهواره تا مردن

دیده اش از غمت تر است، منم


شیر مادر نخورده بابایم

تربتت را نهاد در دهنم


عاقبت بین روضه می میرم

جامه نوکری شود کفنم


یا کریم کریم می باشم

من حسینی ز ت حسنم


در جوانی ز ماتمت پیرم
شعر عاشورایی بسیار زیبا از سید حمیدرضا برقعی: با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد شاعر بساط زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده است در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میز و دفتر و خ ر دم گرفت وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست شاعر ش ت خورده طوفان واژه هاست بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند دارد غروب فرشچیان گریه می کند با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید او را چنان فنای خدا بی ریا کشید حتی براش جای کفن بوریا کشید در خون کشید قافیه ها را ، حروف را از بس که گریه کرد تمام لهوف را اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت این بند را جدای همه روی نیزه ساخت "خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود" اوک شان روشن هفده ستاره بود خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ... پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ... خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ... شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ... در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ شاعر کنار دفترش افتاد از نفس... شعر عاشورایی بسیار زیبا از سید حمیدرضا برقعی: با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد شاعر بساط زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده است در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میز و دفتر و خ ر دم گرفت وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست شاعر ش ت خورده طوفان واژه هاست بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند دارد غروب فرشچیان گریه می کند با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید او را چنان فنای خدا بی ریا کشید حتی براش جای کفن بوریا کشید در خون کشید قافیه ها را ، حروف را از بس که گریه کرد تمام لهوف را اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت این بند را جدای همه روی نیزه ساخت "خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود" اوک شان روشن هفده ستاره بود خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ... پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ... خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ... شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ... در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ شاعر کنار دفترش افتاد از نفس... بسم الله الرّحمن الرّحیم شنبه بیست ونه آذر1393 بیست وهفتم صفر 1436 بیست دسامبر2014 زمیـــن زندانِ مومـــن بوده ، ســـویِ آسمــــان عــــزمِ سفـــر دارد نهنـــگ آســـا زِ دریا ســــوی اقیـــــانــوس او قصــــــدِ گُــــذر دارد تو کـــه مســت از مِیِ نوشیـــن وَ پروازِ به خــوابِ نازو شیـــرینی کجـــا چشمـــت به زخمِ سینــــۀ شیعــ.