بصائر

به نقل از خبرگزاریها در مورد بصائر :
شیخ صدوق رضوان الله علیه در "فضائل الشیعة" و
محمد بن الحسن الصفار رحمه الله در "بصائر الدرجات" و علامه بزرگوار مجلسی
در کتاب شریف "بحارالانوار" این روایت نورانی را نقل کرده اند
 
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی
مُحَمَّدُ بْنُ . بسم الله الرحمن الرحیم
عظمت اهل بیت علیهم السلام
#حتما_بخونید

طبرى ‏رحمه الله در کتاب «دلائل الإمامه» از هادى علیه السلام روایت کرده است که فرمود: اسم اعظم پروردگار هفتاد و سه حرف است و همانا نزد آصف بن برخیا یک حرف از آن بود و با استفاده از آن توانست زمینى را که بین او و بین سبا بود درنوردد و تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم . بسم الله الرحمن الرحیم آ ین محفل انس با قرآن در ماه مبارک رمضان با حضور حاج حمید رضا احمدی وفا و حضور گروه تواشیح "بصائر" از یزد زمان: شنبه 4 مرداد 1393 ساعت 18 عصر مکان: هیئت حضرت ابوالفضل(ع) آباده دارالقرآن نور - شهرداری و شورای شهر آباده ماس دعا بسم الله الرحمن الرحیم آ ین محفل انس با قرآن در ماه مبارک رمضان با حضور حاج حمید رضا احمدی وفا و حضور گروه تواشیح "بصائر" از یزد زمان: شنبه 4 مرداد 1393 ساعت 18 عصر مکان: هیئت حضرت ابوالفضل(ع) آباده دارالقرآن نور - شهرداری و شورای شهر آباده ماس دعا همزمان با آئین اختتامیه گروههای برتر اولین دوره جشنواره سراسری ترنم آسمانی معرفی شدند.
با برگزاری آئین اختتامیه اولین دوره جشنواره سراسری آواها و نواهای دینی آیات « ترنم آسمانی» گروه ها و مبتهلین ممتاز معرفی شدند.
براین اساس در بخش های مختلف ، شرکت کنندگان برتر به شرح زیر است: بخش اجرای زنده تواشیح و مدیحه سرایی مقام اول : گر.
خلقت حضرت زهرا (س)و شیعیان از سرشت ی ان

صادق علیه‏السلام مى ‏فرمایند:

«إن اللَّه خلق محمداً من طینة من جوهرة تحت العرش، و إنه کان لطینته نضح فجبل طینة أمیرالمؤمنین علیه‏السلام من نضح طینة رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم، و کان لطینة أمیرالمؤمنین علیه‏السلام نضح فجبل طینتنا من فضل طینة أمیرالمؤمنین علیه‏السلام، و کانت لطینتنا نضح فجبل طینة شیعتنا من نضح طینتنا، فقلوبهم تحن إلینا، و قلوبنا تعطف علیهم تعطف الوالد على الولد و نحن خیر لهم و هم خیر لنا، و رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم لنا خیر و نحن له خیر». (بصائر الدرجات ص 14، بحارالانوار 25/ 8).

یعنى: «خداوند محمد را از طینت و سرشتى که از گوهرى در زیر عرش بود خلق فرمود، و طینت محمد را تراوشى بود که خداوند طینت المؤمنین را از همان تراوش طینت رسول خدا خلق نمود. و طینت المؤمنین را از نیز تراوشى بود که خداوند طینت ما را از باقیمانده‏ى طینت المؤمنین خلق کرد، و براى طینت ما نیز تراوشى بوده که خداوند شیعیان ما را از همان تراوش طینت ما خلق فرموده است.
ادامه مطلب نهضت ها و انقلاب ها را به یک اعتبار می توان به دو قسم، انقلاب های انفجاری نا آگاهانه و انقلاب های آگاهانه تقسیم نمود.
انقلاب های ناآگاهانه با بهره گیری از غفلت یاران و مردم به وجود می آید. ان این دسته از قیام ها سعی دارند که از غفلت مردم استفاده کنند و اجازة رشد و بصیرت را به یاران نمی دهند. این دسته از قیام ها به دلیل عدم بصیرت یارا. حدیث ثقلین حدیثی مشهور و متواتر از (ص) درباره وم پیروی از قرآن کریم و اهل بیت (ص) پس از آن حضرت. بر اساس این حدیث، پس از درگذشت (ص)، باید به قرآن و اهل بیت تمسک جست و این دو، همواره در کنار یکدیگرند. صحّت انتساب این حدیث به (ص) را همه مسلمانان، شیعه و سنی، پذیرفته و حدیث را در کتاب های حدیثی خود آورده اند. شیعیان با تکیه بر این حدیث، معتقد ب. کارشناس فرهنگی اداره تبلیغات ی شهرستان سبزوار از ب ائی ویژه برنامه های فرهنگی و تبلیغی بچه های آسمانی در شبهای ماه رمضان در پارک ها و اماکن عمومی شهر سبزوار خبرداد. به گزارش روابط عمومی اداره تبلیغات ی شهرستان سبزوار،حسن ملوندی با اعلام این خبرگفت: ویژه برنامه های فرهنگی و تبلیغی بچه های آسمانی با تلاش طلاب و مبلغین سبزواری مقیم قم در قالب گروه فرهنگی و تبلیغی بصائر از ابتدای ماه مبارک رمضان در پارک ها و اماکن عمومی شهر سبزوار درحال برگزاری است. وی گفت: این طرح با هدف بسط و گسترش فعالیتهای تبلیغی در مکان های عمومی پرمخاطب باموضوع ترویج فرهنگ و حجاب و آگاهی اذهان عمومی درخصوص آثار م ب تهاجمات فرهنگی دشمنان برزندگی جوانان برگزارمی شود. وی افزود:این ویژه برنامه ها که مورد استقبال چشمگیر عموم مردم به ویژه خانواده ها،نوجوانان و جوانان قرارگرفته، شامل پاسخگویی چهره به چهره به سؤالات و شبهات دینی و فرهنگی،تبیین نکات تربیتی خانواده ها بویژه ن ومادران ،برنامه های متنوع ک ن و نوجوانان شامل برگزاری مسابقات فرهنگی،نقاشی،قصه گویی قرآنی و... می باشد ،که تاکنون دربرخی پارکها ازجمله پارک ی شلمچه به اجرا درآمده است. وی درخاتمه افزود: اجرای این طرح تا پایان ماه مبارک رمضان درشهرسبزوار ادامه خواهد داشت. همراهی معنوی با صادق(ع) اگر ، در مورد انسانهای عادی همه ارتباط را در دو بخش خلاصه کنیم یکی را مربوط به بدن و بخش دیگر مربوط به روح بدانیم.نتیجتا تا انسان در قید حیات است در بخشی از امور بوسیله بدن به مطلوب خود میرسد ودر قسمت دیگر از امورات خود قهرا برای ارتباط روح فعال میشود .لذا در باب علاقه ومحبت ویا ارادت روح و روان انسان فعال است ه.
مردی به نام رمیله تب دار بود؛ هنگام رسید و به سختی غسل نمود و برای جماعت به مسجد رفت، بعد از جماعت تا از درب مسجد بیرون آمد، المومنین علی علیه السلام را دید که دست مبارک بر روی شانه های رمیله گذاشت و فرمودند: "رمیله! دچار تب شدیدی بودی ولی باز هم برای جماعت به مسجد آمدی!" رمیله متحیر و متعجب شد و عرض کرد: بله سرورم ، اما شما چطور متوجه شدید!؟
المومنین علی علیه السلام لبخندی زد و فرمودند: "ای رمیله، هیچ زن و مرد مؤمنی نیست که مریض شود ،مگر اینکه ما بخاطر مریضی او مریض میشویم و هرگاه محزون میشود ما بخاطر او محزون میشویم و هر زمان دعا کند ما به او آمین میگوییم و وقتی ت باشد مابرای او دعا میکنیم و در هرکجا در مشرق و مغرب ، مرد و زن مومنی باشد ما با او هستیم" بصائر الدرجات ج‏1، ص 260 پ ن: یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ ای پدر جان ،برای گناهان ما طلب آمرزش نما، بدرستی که ما خطاکار بوده ایم alt
همراهی معنوی با صادق(ع) اگر ، در مورد انسانهای عادی همه ارتباط را در دو بخش خلاصه کنیم یکی را مربوط به بدن و بخش دیگر مربوط به روح بدانیم.نتیجتا تا انسان در قید حیات است در بخشی از امور بوسیله بدن به مطلوب خود میرسد ودر قسمت دیگر از امورات خود قهرا برای ارتباط روح فعال میشود .لذا در باب علاقه ومحبت ویا ارادت روح و روان انسان فعال ا. بسم الله الرحمن الرحیم

ائمه اطهار علیهم السلام وجه الله هستند

برسى رحمه الله در کتاب «مشارق الأنوار» نقل کرده است: المؤمنین علیه السلام به رمیله - که یکى از شیعیان‏ خاصّ آن حضرت است و مریض شده بود - فرمود:
اى رمیله ؛ دچار تب شدیدى شدى سپس مقدارى سبکى احساس کردى و به مسجد براى آمدى ؟
گفت: بلى اى سرور من ؛ از کجا دانستى ؟. فضیلتی بی نظیر از باقر و صادق علیهما السلام [مصادر شیعه]
یکی از خصوصیات اهل بیت علیهم السلام کرامات و معجزات ایشان است که دوست و دشمن به آن اقرار کرده اند، در این مطلب قطره ای از اقیانوس بی کران فضائل ین صادقین سلام الله علیهما را به نمایش می گذاریم
علامه بزرگوار مجلسی رضوان الله علیه از کتاب شریف "بصائر الدرجات" چنین نقل می کند. بسم الله الرحمن الرحیم
ما جنب خداوند هستیم

شیخ طوسى قدس سره در کتاب «امالى» از خیثمه نقل مى‏کند که گفت : از باقر علیه السلام شنیدم که آن حضرت فرمود :
نحن جنب اللَّه، ونحن صفوة اللَّه، ونحن خیرة اللَّه ونحن مستودع مواریث الأنبیاء، ونحن اُمناء اللَّه عزّوجلّ، ونحن حجج اللَّه، ونحن حبل اللَّه ونحن رحمة اللَّه على خلقه.
. با عرض سلام خدمت طاهرزاده نظر شما راجع به این مطلب که اکبر جباری در صفحه ی ش گذاشته چیست ؟ هو ** کتب تاریخ، به مثابه متون مقدس ...یکی از مسائل بغرنج نزد عامه دینداران (خاصه شیعیان) تقدیس منابع تاریخی است. چندانکه اگر در یک موضوع و مسأله و یک کتابِ تاریخی تشکیک کنی، بی درنگ به تیغ تکفیر نوازشت خواهند داد. این تقدیس کتب تاریخی، علاوه بر تشدید روحیه خشونت گرایی و تکفیری، و تقویت «اعتقادات» و تضعیف «ایمان»، انسداد باب تفکر و عقلانیت را نیز به همراه خود به ارمغان می آورد. بسیاری از باورها و اعتقادات سست و بی پایه شیعیان تاریخی از کت نشأت می گیرد که امروزه با نام «اسرار آل محمد» نام دارد که توسط فردی به نام «سلیم بن قیس الهلالی» در اویل قرن چهارم هجری در آمده است. این کتاب از طریق «احمد بن هلال العبرتایی» غالی لعن شده، نقل شده است. شیخ مفید این کتاب را سست و ضعیف می داند و می نویسد: «کتاب، غیر موثق می باشد و عمل به اکثر کتاب جایز نیست چون در کتاب تخلیط و تدلیس صورت گرفته و برای متدین واجب است از عمل به اکثر کتاب احتراز جوید و نباید از این کتاب تقلید و روایت شود» شیخ مفید از شیخ صدوق نیز انتقاد می کند که چرا به این کتاب سست و مجعول روایت نقل کرده است و بدان استناد جسته!* همین مبنای ایدئولوژیک نزد محدثین و فقیهان متقدم، باعث شده است که با کمال تعجب شاهد افزایش احادیث نسبت به منابع نخستین باشیم. برای مثال کتاب «بصائر الدرجات» که پیش از «کافی» و توسط کلینی نگاشته شده، مشتمل بر 1881 حدیث باشد، ولی کتاب کافی که بعد از آن نوشته شده، بالغ بر 15 هزار حدیث است. و هرچه به این سو می آییم، حجم کتب حدیثی بیشتر و بیشتر میشود و هیچ هم متعرض این نکته نمیشود که چرا هرچه از دوره غیبت معصوم میگذرد، تعداد احادیث بیشتر میشود و چگونه است که نخستین محدثین که در زمان معصوم زیسته اند، احادیث کمتری نقل کرده اند!؟ گرچه امروزه به وضوح بسیاری از محققین نسبت به صحت و سقم احادیث «کتب اربعه» تشکیک کرده اند و فی المثل نشان داده اند که بیش از دو سوم احادیث کت مانند «کافی» مجعول است، ولی با این حال تأثیر گسترده و عمیقی که این احادیث و این کتب بر فرهنگ شیعی نهاده را نمی توان نادیده گرفت. فرهنگی که امروزه در زیست جهان شیعی ایرانی به وضوح می توان آن را دید و برایش گریست. *چنانکه می دانیم، شیخ مفید در عین حال که فقیه مبرزی بود، از متکلمین بزرگ نیز به شمار می رفت. شاید همین مبنای عقلی، او را برآن می داشت تا با نگاهی دقیق و عاقلانه به امور بنگرد. با تشکر فراوان ..... با عرض سلام خدمت طاهرزاده نظر شما راجع به این مطلب که اکبر جباری در صفحه ی ش گذاشته چیست ؟ هو ** کتب تاریخ، به مثابه متون مقدس ...یکی از مسائل بغرنج نزد عامه دینداران (خاصه شیعیان) تقدیس منابع تاریخی است. چندانکه اگر در یک موضوع و مسأله و یک کتابِ تاریخی تشکیک کنی، بی درنگ به تیغ تکفیر نوازشت خواهند داد. این تقدیس کتب تاریخی، علاوه بر تشدید روحیه خشونت گرایی و تکفیری، و تقویت «اعتقادات» و تضعیف «ایمان»، انسداد باب تفکر و عقلانیت را نیز به همراه خود به ارمغان می آورد. بسیاری از باورها و اعتقادات سست و بی پایه شیعیان تاریخی از کت نشأت می گیرد که امروزه با نام «اسرار آل محمد» نام دارد که توسط فردی به نام «سلیم بن قیس الهلالی» در اویل قرن چهارم هجری در آمده است. این کتاب از طریق «احمد بن هلال العبرتایی» غالی لعن شده، نقل شده است. شیخ مفید این کتاب را سست و ضعیف می داند و می نویسد: «کتاب، غیر موثق می باشد و عمل به اکثر کتاب جایز نیست چون در کتاب تخلیط و تدلیس صورت گرفته و برای متدین واجب است از عمل به اکثر کتاب احتراز جوید و نباید از این کتاب تقلید و روایت شود» شیخ مفید از شیخ صدوق نیز انتقاد می کند که چرا به این کتاب سست و مجعول روایت نقل کرده است و بدان استناد جسته!* همین مبنای ایدئولوژیک نزد محدثین و فقیهان متقدم، باعث شده است که با کمال تعجب شاهد افزایش احادیث نسبت به منابع نخستین باشیم. برای مثال کتاب «بصائر الدرجات» که پیش از «کافی» و توسط کلینی نگاشته شده، مشتمل بر 1881 حدیث باشد، ولی کتاب کافی که بعد از آن نوشته شده، بالغ بر 15 هزار حدیث است. و هرچه به این سو می آییم، حجم کتب حدیثی بیشتر و بیشتر میشود و هیچ هم متعرض این نکته نمیشود که چرا هرچه از دوره غیبت معصوم میگذرد، تعداد احادیث بیشتر میشود و چگونه است که نخستین محدثین که در زمان معصوم زیسته اند، احادیث کمتری نقل کرده اند!؟ گرچه امروزه به وضوح بسیاری از محققین نسبت به صحت و سقم احادیث «کتب اربعه» تشکیک کرده اند و فی المثل نشان داده اند که بیش از دو سوم احادیث کت مانند «کافی» مجعول است، ولی با این حال تأثیر گسترده و عمیقی که این احادیث و این کتب بر فرهنگ شیعی نهاده را نمی توان نادیده گرفت. فرهنگی که امروزه در زیست جهان شیعی ایرانی به وضوح می توان آن را دید و برایش گریست. *چنانکه می دانیم، شیخ مفید در عین حال که فقیه مبرزی بود، از متکلمین بزرگ نیز به شمار می رفت. شاید همین مبنای عقلی، او را برآن می داشت تا با نگاهی دقیق و عاقلانه به امور بنگرد. با تشکر فراوان ..... تجلی به معنای جلوه یافتن است و تجافی به معنای میان تهی . حضرت مومنان علی(ع) در نهج البلاغه فرمود: «الحَمد لِلَّهِ المتَجلّی لِخَلقِهِ بِخَلقِه؛ حمد و ستایش خ را که برای آفریده هایش به آفریده هایش تجلی کرده است.‏»( شرح نهج البلاغه، ابن الحدید، ج7، ص181) خداوند روح خود را القا می کند و یا قرآن را و تنزیل می کند. باید درباره القاء و الهی گف. میان اهل سنت مشهور است که (ص) "امی" بود، به این معنا که خواندن و نوشتن نمی دانست. اما آنچه از طریق اهل بیت-که درود خدا بر آنان باد- نقل شده خلاف آن است. محمد بن حسن صفار در بصائر الدرجات از "جعفر بن محمد" پسر صوفی چنین نقل کرده است: از جواد(ع)پرسیدم : ای پسر فرستاده ی خدا، چرا به اکرم "امی" می گویند؟ حضرت پرسیدند: «مردم در این باره چه می گویند؟؟» گفتم: بر این گمان اند که چون نمی نوشت،به او "امی"[=بی سواد] می گویند. حضرت فرمودند: «دروغ می گویند. نفرین خدا بر آنان باد! این کجا و سخن پروردگار خجسته و والا در کتاب خودش کجا: «او ی است که در میان جمعیت درس نخوانده،رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب(قرآن)و حکمت می آموزد.»[سوره -آیه2] چگونه (ص) چیزی را که به خوبی نمی دانست،آموزش می داد؟؟ سوگند به آفریدگار،حضرت رسول(ص) هماره به هفتاد و دو یا هفتاد و سه زبان می خواند و می نوشت. او را "امی" نامیدند، چون اهل مکه بود و مکه از "امهات" [=مادران] آبادی هاست. پروردگار نیز در قرآن، مکه را چنین خوانده است: «تا (اهل) ام القری(=مکه) و انی را که گرد آن هستند، بترسانی...»[سوره انعام-آیه 92و 93] با یار سلام علیک عیدتون مبارک و به شادی و پرِ لبخند و سلام........ عیدی های امروز ِ ما به رفقا: فایل صوتی- شب قدر 1392- وحید جلیلوند درباره ی تصویرِ لحظه ی دیدار حضرت (ع) و (ص) صحبت می کند... *** فایل تصویری- ستاره زد سلام کن- مبعث 86- اگر نبینید از کف تون رفته :) *** فایل تصویری- ستاره زد سلام کن- آیتم نقاشی- با قلم و صدای مهدی رستمی و اینکه: پیج ما در از امروز شروع به کار می کنه.
خوشحال میشیم اونجا هم با هم باشیم:) ما در میسر بن عبدالعزیز النخعی المدائنی. (رجال الطوسی ص 135).
ثقه، مورد اعتماد [1] ، از اصحاب باقر (ع) [2] و صادق (ع) [3] و از خواص آنان بوده است. [4] .
عقیقی گوید: آل محمد (ص) او را ستوده‏اند، و از انی است که در زمان رجعت مجاهده خواهد کرد. [5] .
چندین مرتبه اجل میسر رسید بود لیکن چون صله رحم به جای می‏آورد مرگش به تأخیر افتاد [6] تا در زمان صادق (.  زمان اموری در این‏جا بیان می‏شود که اگر یکی از آن‏ها در شخصی یافت شود بر ما واجب و لازم است که برای او دعا کنیم، به حکم عقل یا شرع یا فطرت انسانی؛ بلکه از روی سرشت حیوانی. در صورتی که تمام این امور در وجود مقدس زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - جمع است. در ادامه سعی می کنیم به برخی از آن ها اشاره کنیم. دعایی نجات دهنده شایسته است که مۆمن برای مۆمنین دعا کند که هم‏کیش و هم‏عقیده او هستند، و این مطلب به حکم عقل و شرع ثابت است. پس دعا برای آن بزرگوار که سالار مۆمنین است بر ما لازم می‏باشد. چنان‏که در کافی حدیث مسندی از حضرت ابوعبد اللَّه صادق‏علیه السلام آمده است که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ مۆمنی برای مرد یا زن مۆمنی دعا نکند مگر آن‏که خداوند متعال آنچه که او برای آن‏ها خواسته است، مانند آن را به سوی او برگرداند، از طرف هر مرد یا زن مۆمنی که از اوّل روزگار تا روز قیامت آمده یا خواهد آمد. و بسا باشد که روز قیامت بنده مۆمنی را دستور دهند تا به آتش افکنده شود و او را می‏کشند تا به دوزخ ببرند، ولی مۆمنین و مۆمنات عرضه می‏دارند: پروردگارا! این همان شخصی است که برای ما دعا می‏کرد شفاعت ما را درباره او بپذیر. پس خداوند شفاعت آن‏ها را درباره او قبول می‏فرماید و او نجات می‏یابد. ( اصول کافی: 507:2 ) معاویه بن عمّار از صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: دعاى مسلمان در غیاب برادر مسلمانش، گشایش روزى را براى دعاکننده به همراه دارد، و بلا را از او دور مى‏گرداند، و فرشتگان به او مى‏گویند: دو برابر آنچه براى برادرت خواستى براى تو است.( پاداش نیکی ها و کیفر گناهان/ ترجمه ثواب الأعمال ) اجابت دعای ما به برکت ‏ بدان که از جمله نعمت‏های بزرگ خداوند متعال بر ما این است که به ما اجازه داده تا او را بخوانیم و دعا کنیم و حاجت‏های خود را از او بخواهیم و خداوند متعال به لطف و کرمش دعای ما را مستجاب می‏فرماید. و چون در جای خود ثابت است که تمام نعمت‏های الهی به برکت وجود زمانمان به ما می‏رسد و نیز پرواضح است که اجابت دعا از بهترین نعمت‏هاست، بلکه مهم‏ترین نعمت است. زیرا که به وسیله این نعمت به نعمت‏های دیگر دست می‏ی م؛ اهمیت حقّ مولایمان زمان‏ علیه السلام بر ما روشن می‏شود، زیرا که وجود آن حضرت وسیله تحقق یافتن این نعمت و موهبت بزرگ از جانب خداوند است، پس بر ما واجب است که با دعا و یا کارهای دیگر جبران این لطف را بنماییم. همه احسان آن حضرت در حق ما ثمره محبتش نسبت به ما است ولی یک نکته را که نباید غافل باشی اینکه محبت او در حق ما جز از جهت ایمان و اطاعت ما نسبت به خداوند تعالی نیست پس اگر محبت آن بزرگوار را می خواهی بر تو باد اطاعت خدای تعالی و مبادا که با مخالفت با خداوند او را اذیت و با وی دشمنی کنی روایتی است که صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از ابوجعفر باقر علیه السلام آورده است که فرمود: رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم به المۆمنین فرمود: آنچه بر تو دیکته میکنم بنویس، علی علیه السلام عرضه داشت: ای خدا آیا می ترسی فراموش کنم؟ فرمود: نمی ترسم فراموش کنی؛ من از خداوند خواسته ام که تو را حفظ کند، و فراموشت ننماید، ولی برای شریکانت بنویس. عرضه داشت شرکای من کیانند؟ فرمود: ان از فرزندان تو که خداوند به سبب آنان بر امت من باران می فرستد و به سبب آنان دعای ایشان را مستجاب می کند و به سبب آنان بلا را از آنها دور میسازد و به سبب آنان رحمت از آسمان نازل می شود و این نخستین آنان است - به حسن علیه السلام اشاره کرد - سپس به حسین علیه السلام اشاره کرد و فرمود: ان از فرزندان تو اند.( بصائر الدرجات: 167)  زمان آیا پاداش احسان جز احسان است احادیث و روایات از اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه (علیهم السلام) در باب آثار و برکات وجودی فراوان است که ذکر آن در این مختصر نمى گنجد، لکن از باب نمونه به عنوان تیمّن و تبرّک، حدیثى را از سجّاد (علیه السلام) که بیانگر اى از برکات وجودى (علیه السلام) است، ذکر مى کنیم: سلیمان از صادق (علیه السلام) و آن حضرت از پدر بزرگوارش باقر (علیه السلام) و آن حضرت از زین العابدین نقل مى کند که حضرتش فرمودند: «ما (اهل بیت (صلى الله علیه و آله و سلم)) پیشوایان امت ، حجت هاى خدا بر جهانیان، آقاى اهل ایمان، پیشواى روسفیدان و س رست مۆمنانیم. ما امان براى اهل زمین هستیم، همچنان که ستارگان امان براى اهل سمائند. ما انى هستیم که خدا به واسطه ما آسمان را بر فراز زمین نگه داشت و اهل زمین را از هلاکت نجات بخشیده است. به واسطه ما باران مى بارد و رحمت خدا منتشر مى شود و زمین برکاتش را بیرون مى آورد و اگر نبود در هر عصر و زمانى ى از ما اهل بیت در زمین، زمین اهلش را فرو مى برد و هلاک مى کرد. سپس فرمودند: از هنگام خلقت آدم تا قیامت، زمین از حجت خدا خالى نبوده و نخواهد بود; خواه حجتش در میان مردم آشکار و معروف باشد یا غایب و ناپیدا. خدا در زمین عبادت نمى گردید». سلیمان گوید: از صادق (علیه السلام) پرسیدم که مردم در زمان غیبت چگونه از غایب بهره مند مى شوند؟ آن حضرت فرمود: «همچنان که از خورشید هنگامى که در پشت ابرها است، بهره مند مى گردند». احسان زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به ما نحوه‏های گوناگون دارد و از جمله آن‏ها دعا آن حضرت در حقّ ما و دفع شرّ دشمنان و برطرف ساختن محنت‏ها و... می‏باشد. خداوند متعال می‏فرماید: «هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ»؛ (سوره الرحمن، یه 60) آیا پاداش احسان جز احسان است البته احسان به حکم عقل و شرع و فطرت انسانی، انگیزه دعا است که: أحسن إلی الناس تستعبد قلوبهم فطا لما استعبد الإنسان إحسان به مردم احسان کن که دل‏هایشان را به بند خواهی کشید و بسیار می‏شود که احسان، انسان را به بردگی می‏کشاند. احسان زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به ما نحوه‏های گوناگون دارد و از جمله آن‏ها دعا آن حضرت در حقّ ما و دفع شرّ دشمنان و برطرف ساختن محنت‏ها و... می‏باشد. خداوند متعال می‏فرماید: «هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ» نکته ای مهم همه احسان آن حضرت در حق ما ثمره و نتیجه محبتش نسبت به ما است ولی یک نکته را که نباید غافل باشی اینکه محبت او در حق ما جز از جهت ایمان و اطاعت ما نسبت به خداوند تعالی نیست پس اگر محبت آن بزرگوار را می خواهی بر تو باد اطاعت خدای تعالی و مبادا که با مخالفت با خداوند او را اذیت و با وی دشمنی کنی که از انی خواهی بود که خداوند درباره آنها فرمود: "ان الذین یودون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الا ه و اعدلهم عذابا مهینا"؛ البته آنان که خدا و رسولش را می آزارند خداوند در دنیا و ت لعنتشان کرده است و برایشان عذاب خوارکننده ای آماده نموده است. مرا ببخش نگشتم چنان که می خواهی به پات جان نسپردم ز فرط خودخواهی همیشه عهد ش تن ز سمت من بوده مرا ببخش که سوگند خورده ام گاهی تمام عمر فقط ادعا، که یار توام ولی دریغ چه گویم، خودت که گاهی (علی لواسانی) فرآوری: زهرا اجلال بخش مهدویت تبیان

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ( سوره مبارکه بقره آیه شریفه 124) ترجمه : ( به خاطر آورید ) هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود : «من تو را و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد : « از دودمان من (نیز انى قرار بده!) » خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد ! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)» ( سوره مبارکه بقره آیه 124) تفسیر از صادق علیه السلام که درباره قول خدای عزوجل : « و اذا ابتلی ابراهیم ربٌه بکلمات فاتمهٌن » سؤال شد که این کلمات چه بود؟ حضرت فرمود : این کلماتی بود که آدم علیه السلام آنها را از پروردگارش دریافت نمود و بر اثر آنها توبه اش پذیرفته شد. حضرت آدم گفت : « اسألک بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین الاٌ تبت علٌی » یعنی خدایا تو را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین می خوانم که توبه مرا بپذیری و خداوند توبه اش را پذیرفت چرا که او بسیار توبه پذیر و مهربان است . منبع : * بحارالانوار، ج 24، ص 176، حدیث 7 - بصائر الدرجات ، ص 21 بعضی از عزیزانی که برخی آثار و نوشته های اینجانب را مطالعه کرده بودند مایل بودند که از رزومه و سوابق اینجانب مطلع باشند. در اینجا به اختصار رزومه خود را می نگارم: رزومه  متولد 15  مرداد 1349 ، دانش آموخته علوم ی و دارای گواهی اجتهاد . پژوهشگر علوم ی و پژوهشگر مطالعاتِ عرفانی. زندگینامه از کودکی، در جستجوی حقیقت،  تحصیلات حوزوی ر. حدیث مشهوری است از حضرت علیه السلام که ناقل آن ی به نام رمیله است. حدیث این است که رمیله تب شدیدی داشته لکن روز چون کمی احساس بهبودی می کرده وضو می گیرد تا از فیض به ت حضرت علیه السلام بهره ببرد. بعد از حضرت علی علیه السلام رو به رمیله می کنند و از حال او می پرسند. رمیله احوالش را تعریف می کند. المومنین علیه السلام می فرمایند: ...یَا رُمَ. آیا (ص) به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند (ص) عمر طبیعی خودشان را د. ی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت (ص) ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.اما اولا باید بدانیم (ص) را چندین بار ترور د. در اوایل بعثت مش. بسم الله الرحمن الرحیم گفته میشود که مهدی موعود علیه السلام انتقام گیرنده از دشمنان حسین علیه السلام و یارانش است، مگر قاتلان آن حضرت یکبار کشته نشده اند،پس این واقعه چگونه اتفاق می افتد؟ درست است در روایات وارد شده است که در روز عاشورا وقتی حسین ـ علیه السّلام ـ و اصحابش به دست یزیدیان به شهادت رسیدند، ملائکه الهی بسیار ناراحت شدند، و به درگاه الهی شکایت بردند، و آفریدگار توانا در ضمن نشان دادن نور وجود حضرت مهدی (عج) فرمودند: توسط این قائم از قاتلان حسین ـ علیه السّلام ـ انتقام خواهم گرفت.(مرحوم مجلسی، بحار الانوار، ج 37، ص 294، چاپ بیروت). در مورد چگونگی این انتقام باید به بررسی روایت پرداخت: در برخی روایات مطرح شده است که حسین علیه السّلام با هفتاد نفر از یارانشان که در کربلا با وى شهید شدند رجعت مینمایند. صادق علیه السلام میفرماید: اولین ی که زمین برایش شکافته میشود و به دنیا باز میگردد حسین بن علی علیه السلام است و رجعت همگانی نیست بلکه خاص است. رجوع نمیکند، مگر ی که مومن محض یا مشرک محض باشد.(بحارالانوار،ج53،ص39، به نقل از بصائر الدرجات). پس طبق این روایات به نظر میرسد که، یزید و یزیدیان که با قتل سالار شهیدان به اوج ضل و شرک رسیده اند، در آ ا مان برگردانده میشوند تا به نتیجه اعمال خود برسند. در برخی روایات دیگر این خونخواهی و انتقام در آ ا مان، در مورد فرزندان و ذریه یزید و یزدیان است به این علت که به اعمال پدرانشان راضی هستند. برای مثال: به حضرت رضا علیه السّلام عرض شد: چه میفرمائید درباره این حدیث که حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر گاه قائم قیام کرد، بازماندگان کشندگان حسین علیه السّلام به کیفر اعمال پدرانشان کشته میشوند؟ فرمود: همین طور است. آن شخص عرض کرد: پس اینکه خداوند در قرآن میفرماید:‏ گناه ى را بپاى ى‏ نمینویسند؛ یعنى چه؟ فرمود: آنچه خدا فرموده صحیح است ولى بازماندگان کشتگان حسین از اعمال پدرانشان راضى هستند و افتخار به آن میکنند و هر از چیزى راضى باشد مثل اینست که آن را انجام داده است (مهدى موعود،ص: 1106). طی چند سال اخیر گروههایی پیدا شده اند که به طو ر علنی اعلام میکنند که یزید آنهاست و حسین علیه السلام دشمن آنهاست، برای مثال گروهگ تروریستی که در این ایام بسیار نامشان را شنیده ایم با شعار یزید ما و حسین[علیه السلام] دشمن ماست به ادامه کشتار خود میپردازند. حتی بیان شده است که این گروه با هدف ب ایی مجسمه یزید قصد به ادامه حکومت وی دارند. احتمال دیگر آن است که منظور از این انتقام در روایات ب ا حکومت حق و انتقام گرفتن از جریان فکری است که، سبب شهادت حسین علیه السلام شد یعنی اینکه ظلم و ظالم هر دو نابود شوند تا هدف ی کربلا محقق گردد. در کتاب «منتخب البصائر» از حضرت موسى کاظم علیه السّلام روایت میکند که فرمود: مردمى که مرده‏اند به دنیا بازگشت خواهند کرد و انتقام خود را مى‏گیرند به هر آزارى رسیده به مثل آن قصاص میکند و هر ته شده قاتل را خود به تقاص خون خود میکشد و براى این منظور دشمنان آنها نیز به دنیا برمى‏گردند، تا خون ریخته‏ شده خود را تلافى کنند. (مهدى موعود،ص: 1190) به گزارش آسوبان، فائزه دار ، شاعر و وبلاگ نویس لرستانی است. وی، عضو انجمن ادبی مهرداد اوستا، اداره فرهنگ و ارشاد ی شهرستان بروجرد، مربی کلاس های هنری سفره آرایی و تزیین ژله و عضو انجمن قلم ایران، شعبه ی لرستان می باشد. فائزه دار در جشنواره های مختلف شعر و وبلاگ نویسی حائز مقام های کشوری، منطقه ای و استانی مختلفی شده که از بین آن ها می توان به برگزیده نهمین جشنواره بین المللی وبلاگ نویسی رضوی، مقام اول کنگره سراسری شعر پنجره، مقام دوم و دریافت تندیس کنگره سراسری شعر الغدیر، مقام دوم و دریافت تندیس پنجمین همایش سراسری شعر جلوه های آفرینش، مقام دوم کنگره سراسری شعر پاسدار، مقام دوم کنگره سراسری طلوع داد در بخش خاطره نویسی، برگزیده ی سومین همایش کشوری شعر هفتاد و دو خط اشک، برگزیده ی کنگره شعر منطقه ای شاعران غرب کشور بصائر اشاره کرد. سفره آرایی، فائزه دار سیب زمینی آب پز به شکل گل فائزه دار در کنار شعر و وبلاگ نویسی، در فضای شبکه های اجتماعی به آموزش هنر سفره آرایی و تزیین ژله مشغول بوده و هنرهای خود را با ذکر یک «صلوات» به اشتراک می گذارد. هنر سفره آرایی و تزیین ژله ی وی در شبکه های اجتماعی با استقبال گسترده ی مخاطبان روبرو شده است. سفره آرایی، فائزه دار صابون های تکنفره این شاعر برگزیده ی کشوری در گفت و گو با خبرنگار ما گفت: گمان من این است اگر انی که منتقد ادبی هستند؛ بیشتر مشوق باشند تا منتقد، شاعران مستعدتری خواهیم داشت. بارها شاهد این بوده ام افرادی که درک درستی از شعر ندارند؛ دیگران را با نقدهایشان گمراه کرده اند. فائزه دار با بیان اینکه به اشعار آئینی ارادت خاصی دارم؛ اما سرودن این شعرها برایم کار دشواری است؛ اظهار کرد: در این گونه شعرها باید خط قرمزها و جوانب اعتدال را رعایت کرد؛ زیرا اغراق بیش از حد، امکان سرمشق گیری را برای افراد عادی منتفی خواهد کرد. سفره آرایی، فائزه دار حکاکی هندوانه وی ضمن اشاره به اینکه سعی می کنم در محافل ادبی حضور داشته باشم؛ اما رفت و آمد بین ا و شرکت در همایش ها برایم دشوار است و به همین دلیل کم کار تر شده ام؛ خاطرنشان کرد: در حال حاضر مربی کلاس های سفره آرایی و تزیین ژله هستم و کار حکاکی صابون را نیز انجام می دهم. این وبلاگ نویس برگزیده ی کشوری با بیان اینکه وقتی می توانم یک میوه را به شکل خاصی حکاکی کنم؛ برایم شگفت انگیز است؛ بیان داشت: طرحی که در نهایت بدست می آید؛ خستگی حین کار را از بین خواهد برد. سفره آرایی، فائزه دار گلدانی از گل های صابون فائزه دار ، برجسته سازی نقاط قوت هنرجویانش را یک ویژگی در آموزش هایش دانست و اظهار کرد: معتقد هستم؛ آن ها بیش از هر چیزی به این نیاز دارند که بدانند موفق خواهند شد، به همین دلیل کوچک ترین پیشرفت آن ها را تحسین می کنم و به آنها تأکید می کنم از اسراف بپرهیزند؛ چون خداوند اسراف را دوست ندارد. سفره آرایی، فائزه دار گل های ساخته شده از شلغم وی در مورد ارائه ی هنر سفره آرایی خود در شبکه های اجتماعی گفت: به پیشنهاد دوستانم در تلگرام کانالی برای ارائه ی نمونه کارهایم راه اندازی ، پس از مدتی که با سؤالات آنها در خصوص برخی تصاویر مواجه شدم؛ تصمیم گرفتم آموزش بعضی از آن ها را برایشان بنویسم. بعضی از این تصاویر و آموزش ها بارها و بارها در گروه ها و بین افراد کپی می شد و این جرقه ای بود برای مزین این آموزش ها به ذکر صلوات. سفره آرایی، فائزه دار حکاکی بزه مشهدی به شکل ظرف این شاعر برگزیده ی کشوری با بیان اینکه یک صلوات برای ی که متن را می خواند؛ زمانبر بنظر نمی رسد؛ پس این کار را انجام می دهد؛ افزود: حالا فکر کنید روزانه چند بار این ذکر تکرار خواهد شد... فائزه دار تصریح کرد: اگر باور داشته باشیم صفحات مجازی مان پس از مرگ ما هم باقی خواهند ماند، سعی خواهیم کرد از سخنان بیهوده در این شبکه ها کناره بگیریم. ممکن است بعضی حرف هایمان زندگی ی را تغییر دهد؛ پس بیایید تلاش کنیم این تغییر مثبت باشد... سفره آرایی، فائزه دار ژله ی تلفیقی رزت سیب و تزریقی راستی! اگر این مطلب برایتان مفید واقع شد، لطفاً یک صلوات بفرستید...! telegram.me/design2015 www.carving. www.faezedarabi. انتهای پیام/



سیره فردی حضرت

او از طایفه نور است، از قبیله پاکان، سلسله بزرگان و سلاله نجیبان. و می آید از برای احیای دین، نابودی زشتی ها، و برقراری عد ؛ این قافله سالار نور و مهدی موعود علیه السلام زندگی فر چگونه است؟ برای درک گوشه ای از سجایا و اوصاف آن حضرت دیده جان می شوییم به احادیث منوّر معصومان علیهم السلام که بهترین منبع ب معرفت است.

عبادت (بندگی)
«بر رنگ گندم گونش از بیداری شب ها زردی عارض شده و شب ها را... در حال رکوع و سجود می گذراند».[۱] عزیز سفر کرده ای است که «در برابر خداوند و جلال او، فروتن است، بسیار فروتن، همچون عقاب به هنگامی که بال خویش فرو گشاید و سر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرود آید. او در برابر جلال خداوند این گونه خاشع و فروتن است؛ خدا و عظمت او در وجودش متجلی است. او همواره بیم خداوند را به دل دارد و از مقامی که نزد خدا دارد، مغرور نمی شود»،[۲] او همان خورشید ولایت است که «در برابر پروردگارش... ]بسیار[ خاشع است».[۳]

زهد و ساده زیستی (تقوا)
آن نجات دهنده نسل انسان «باتقوا گام می نهد و بر اساس هدایت رفتار نماید»[۴] و «همچون المؤمنین زندگی کند، نان خشک خورد و با پارسایی بزید»[۵] «لباس حضرتش جز پارچه خشنی نیست و غذای او نیز تنها غذای ساده و کم اهمیت است».[۶]

رحمت و شفقت
جانم به فدای آن مولایی که نسبت به مردمان « ی همدم و رفیق، پدری مهربان، برادری برابر و چون مادری دلسوز به کودک است».[۷]
جانم به فدای آن سروری که «برای مردم از خودشان دلسوزتر و از پدر و مادرشان مهربانتر است».[۸]
جانم به فدای آن مهربانی که «در رحمت چنان است که گویی با دستِ خود کره و عسل به دهان مسکینان می نهد».[۹]
جانم به فدای آن عزیزی که از تبار علی علیه السلام است و هم سیره و روش او. المؤمنین علیه السلام فرمودند: «هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر به مرض او مریض می شویم و اندوهگین نشود، مگر به خاطر اندوه او اندوهگین گردیم و دعایی نکند، مگر بر آن آمین گوییم و ت نماند، مگر برایش دعا کنیم».[۱۰]

جود و بخشش
کجاست آن مظهر جود و سخا؛ که همه اولیا و انبیا مژده آمدنش را داده اند؟! او همان مردی است که گفته اند: «هنگام آشکار شدن فتنه ها و آشوبها، مردی خواهد آمد که بخشش هایش گوارا است».[۱۱]
کجاست آن عزیزی که گفته اند: «در آ ا مان خلیفه ای خواهد بود که بی اندازه بخشش می کند».[۱۲]
کجاست آن زاده رسول خدا که صل الله علیه و آله وسلم درباره جود و بخشش او چنین می فرمایند: «مردی نزد مهدی علیه السلام می آید و می گوید: به من عطایی کن! پس به مقداری که آن شخص بتواند حمل نماید، به او می بخشد».[۱۳]

پی نوشت :
[۱]. فلاح السائل، ص۲۰۰ و بحارالانوار، ج۸۶، ص۸۱، مکیال المکارم، ج۱، ص۱۵۱ از کاظم علیه السلام.
[۲]. المهدی الموعود، ج۱، ص۲۸۰ و ۳۰۰.
[۳]. الملاحم الفتن، ص۵۸- ال المهدی، ص۹۷ از صادق علیه السلام.
[۴]. بحارالانوار، ۵۲، ص۲۶۹، ح۱۵۸.
[۵]. الغیبه، نعمانی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۵۹.
[۶]. غیبت نعمانی، ص۱۵۲؛ مسندال رضا علیه السلام، ج۱، ص۲۱۹؛ منتخب الاثر، ص۳۰۷ از رضا علیه السلام.
[۷]. کافی، ج۱، ص۲۸۶ از رضا علیه السلام.
[۸]. روزگار رهایی، ص۸۱ از رضا علیه السلام.
[۹]. المهدی الموعود، ج۱، ص۲۹۷.
[۱۰]. بصائر الدرجات، ص۲۵۹؛ مکیال المکارم، ج۱، ص۱۲۱ علی علیه السلام.
[۱۱]. بحارالانوار، ج۵۱، ص۸۲؛ مکیال المکارم، ج۱، ص۱۴۹ از صل الله علیه و آله وسلم.
[۱۲]. غایه المرام، ص۶۹۸؛ مکیال المکارم، ج۱، ص۱۳۳.
[۱۳]. بحارالانوار، ج۵۱، ص۸۸؛ مکیال المکارم، ج۱، ص۱۳۳.



محبت صادقانه به اهل بیت راه انسان شدن ! قسمت اول یکی از بزرگترین موهبت های الهی که در حقیقت وجود انسان تعبیه شده و اصلی ترین سرمایه و دارایی اوست نعمت محبت است انسان باید این سرمایه را در مسیری صرف کند که برای او منفعتی داشته و او را به حقیقت و انسانیتش بازگرداند. اگر انسان این سرمایه عظیم محبت را در فرصت محدود دنیا درست ج نکند در حقی. معجزات علی و کافر شدن 69 نفر حضرت ابوجعفر محمّد، باقرالعلوم صلوات اللّه علیه حکایت فرماید: روزی علی بن طالب علیه السلام در بین جمعی از اصحاب حضور داشت، یکی از افراد اظهار نمود: یا المؤمنین! اگر ممکن باشد کرامتی برای ما ظاهر گردان تا بیشتر نسبت به تو ایمان پیدا کنیم؟  علی (ع) علی علیه السلام فرمود: چنانچه جریانی عجیب را ظاهر نمایم و شما شاهد آن باشید کافر خواهید شد؛ و از ایمان خود برمی گردید و مرا متّهم به سحر و جادو می کنید. گفتند: ما عقیده و ایمان راسخ داریم که همه چیز، از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ارث برده ای و هر کاری را که بخواهی، می توانی انجام دهی. حضرت فرمود: احادیث و علوم سنگین و مشکلِ ما اهل بیت ولایت را، هر فردی نمی تواند تحمّل کند بلکه افرادی باور می کنند که از هر جهت روح ایمان آن ها قوی و مستحکم باشد. سپس اظهار نمود: چنانچه مایل باشید که کرامتی را مشاهده کنید، هر وقت عشاء را خو م همراه من حرکت نمائید. چون عشاء را خواندند، حضرت علیه السلام به همراه هفتاد نفر که هر یک فکر می کرد نسبت به دیگری بهتر و برتر هست حرکت نمود تا به بیابان کوفه رسیدند. در این لحظه علی علیه السلام به آن ها فرمود: به آنچه می خواهید نمی رسید مگر آن که از شما عهد و میثاق بگیرم که هر آنچه مشاهده کنید، شکّ و تردیدی در خود راه ندهید و ایمانتان را از دست ندهید و مرا متّهم به امور ناشایسته نگردانید. ضمنا، آنچه من انجام می دهم و به شما ارائه می نمایم، همه علوم غیبی است که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ارث گرفته ام و آن حضرت مرا تعلیم فرموده است. پس از آن که حضرت از یکایک آن ها عهد و میثاق گرفت، دستور داد تا روی خود را بر گردانند؛ و چون پشت خود را به حضرت د، حضرت دعائی را خواند. هنگامی که دعایش پایان یافت، فرمود: اکنون روی خود را برگردانید و نگاه کنید. همین که چرخیدند و روی خود را به حضرت علی علیه السلام برگردانیدند، چشمشان افتاد به باغ های سبز و ّمی که نهرهای آب در آن ها جاری بود؛ و ساختمان های با شکوهی در درون آن ها جلب توجّهشان کرد. پس چون به سمتی دیگر نگاه د، شعله های وحشتناک آتش را دیدند، با دیدن چنین صحنه ای که بهشت و جهنّم در أذهان و أفکارشان یاد آور شد، همگی یک صدا گفتند: این سحر و جادوی عظیمی است؛ و ایمان خود را از دست دادند و کافر شدند، مگر دو نفر که همراه حضرت باقی ماندند و با یکدیگر به شهر کوفه مراجعت نمودند. چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائی را تلاوت نمود، وقتی داخل شدند، دیدند ریگ های حیات مسجد دُرّ و یاقوت گشته است در بین راه، حضرت به آن دو نفر فرمود: حجّت بر آن گروه به اتمام رسید و فردای قیامت، آنان مؤاخذه و عقاب خواهند شد. سپس در ادامه فرمایشاتش افزود: قسم به خدای سبحان! که من ساحر نیستم، این ها علوم الهی است که از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله آموخته ام. و چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائی را تلاوت نمود، وقتی داخل شدند، دیدند ریگ های حیات مسجد دُرّ و یاقوت گشته است. آن گاه حضرت به آن ها فرمود: چه می بینید گفتند: دُرّ و یاقوت! فرمود: راست گفتید، در همین لحظه یکی دیگر از آن دو نفر از ایمان خود دست برداشت و کافر شد و نفر آ ثابت و استوار ماند. علی علیه السلام به او فرمود: مواظب باش که اگر چیزی از آن ها را برداری پشیمان می گردی؛ و اگر هم بر نداری باز پشیمان می شوی. گوهر الماس جواهر به هر حال او یکی از آن جواهرات را، دور از چشم حضرت برداشت و در جیب خود نهاد، فردای آن روز، نگاهی به آن کرد، دید دُرّی گرانبها و نایاب است. هنگامی که خدمت علی علیه السلام آمد اظهار داشت: من یکی از آن درّها را برداشته ام، حضرت فرمود: چرا چنین کردی گفت: خواستم بدانم که آیا واقعا این جواهرات حقیقت دارد یا باطل و واهی است. حضرت فرمود: اگر آن را بر گردانی و سر جایش بگذاری خداوند رحمان عوض آن را در بهشت به تو عطا می کند؛ و گرنه وارد آتش جهنّم خواهی شد. باقر علیه السلام در ادامه فرمود: چون آن شخص، دُرّ را سر جایش نهاد؛ تبدیل به ریگ شد. و بعضی گفته اند: که آن شخص میثم تمّار بود؛ و برخی دیگر او را عَمرو بن حمق خزاعی گفته اند.[1] پی نوشت : [1] مختصر بصائر الدرجات: ص 118 و 119، هدایة الکبری: ص 129، س 3. بخش نهج البلاغه تبیان منبع :سایت ابوتراب علت نام گذاری رضا (ع) به ضامن آهو چیست؟
پاسخ اجمالی
یکی از القاب مشهور رضا (ع) ضامن آهو است. این داستان آن گونه که در میان مردم مشهور است، در منابع شیعی موجود نیست، اما شبیه به این نقل که در میان عامۀ مردم مطرح است، در معجزات منسوب به رسول خدا (ص)، سجاد و صادق (ع)، وجود دارد. شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا، این واقعه را به گونه ای . نهضت ها و انقلاب ها را به یک اعتبار می توان به دو قسم، انقلاب های انفجاری نا آگاهانه و انقلاب های آگاهانه تقسیم نمود. انقلاب های ناآگاهانه با بهره گیری از غفلت یاران و مردم به وجود می آید. ان این دسته از قیام ها سعی دارند که از غفلت مردم استفاده کنند و اجازة رشد و بصیرت را به یاران نمی دهند. این دسته از قیام ها به دلیل عدم بصیرت یاران ا. اختصاصی از اینو دیدی مقاله درمورد جرایم مبهم بزه های نا معین 20ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 24 جرایم مبهم ( بزه های نا معین )یک اصل مشهور در حقوق باستان می گویدlegenullum crimensine یعنی هیچ عملی را بدون قانون نمی توان جرم دانست و اصلی دیگر مقرر می دارد : nulla pena sine lege بدین معنی که : اعمال هیچ کیفری بدون قانون مجاز نیست و بلا ه در حقوق رم باستان اصلی دیگر وجود دارد که می گوید : nullum crimen sine poena یعنی : هیچ عملی جرم نیست مگر اینکه ( قانوناً ) کیفری برای آن تعیین شده باشد . مجموعه این اصول را در حقوق کنونی به اصل قانونی بودن جرم و مجازات تعبیر می نمایند .بدیهی است چنین اصلی منحصر به حقوق لاتین نبوده بلکه قرآن عظیم نیز در آیاتی بسیار عقوبت کردار ناپسند انسانها را منوط به آگاه نمودن قبلی او از مکافات عمل خویش می داند .مثلاً در آیه 104 از سوره مبارکه انعام می فرماید :(قد جائکم بصائر من ربکم فمن ابصر فلنفسه و من عمی فعلیها)یعنی : آیات الهی ( کتب آسمانی ) که سبب بصیرت شماست از جانب خدا آمد پس هر بصیرت یافت سعادتمند شد و آنکه کور بماند به زیان افتاد . یا در آیه 2 از سوره مبارکه اعراف فرموده است :( کتاب انزل الیک فلا یکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمومنین ) ای رسول گرامی کت بزرگ بر تو نازل شد پس دلتنگ ( از انگار آن ) مباش تا مردم را به آیات عذابش بترسانی و مؤمنان را به بش یاد آور شوی . و سر انجام در آیه کریمه 15 از سوره مبارکه اسرا می فرماید :( و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا ) بدین مفهوم که ( و ما تا رسول نفرستیم و بر خلق اتمام حجت نکنیم ) هرگز ی را عذاب نخواهیم کرد .در حدیث معروف رفع نیز بزرگوار ( ص ) یکی از موارد رفع مسئولیت را ( بما لا یعلمون ) تعیین فرموده اند . از این آیات و روایات قاعده قبح عقاب بلا بیان حاصل می شود که بر اساس آن هیچ را نمی توان بخاطر اع مجازات نمود مگر آنکه قبلاً ممنوعیت آن عمل اعلام شده باشد .در مقابل این اصل روش های کیفری دیگری نیز وجود دارد که اصل مذکور را نپذیرفته و حتی با آن به مخالفت نیز پرداخته اند مثلاً در راهنمای حقوق کیفری جمهوری شوراها ( شوروی سابق ) که در تاریخ 12 دسامبر 1919 به تصویب رسیده است پدیده جرم چنین تعریف می شود :( هر عمل یا خودداری از عملی که از نظر اجتماعی مضر و خطرناک باشد ) و در مجموعه قوانین کیفری همان کشور مصوب سال 1926 آمده است ( اگر عملی که از نظر اجتماعی مضر و خطرناک است صراحتاً در این قانون پیش بینی نشده باشد مبنا و محدوده مسئولیت بر اساس مواد قانونی که ماهیتش به آن جرایم بیشتر نزدیک است معین می شود ) عمده ایرادات مخالفان اصل قانونی بودن جرم و مجازات آن است که مرتکبین بعض ازجرایم ممکن است برای ارتکاب بزه به وسایلی متشبث شوند که به ظاهر شکل قانونی داشته باشد و بدین ترتیب جامعه از نظر دفاع در قبال خطرات اعمال بز ارانه مجرمین عاجز می ماند .به هر حال مبحث جرایم مبهم یا بزه های نا معین از همین جا آغاز می شود . مناقشه اصلی آن است که هر گاه هدف نهایی مجازات را حفظ نظم و امنیت عمومی بدانیم ناگزیرباید پذیرفت که جرم یا پدیده جزایی که از جوامع انسانی نشأت می گیرد می تواند به صورتی واقع شود که در هیچ یک از مواد قانونی نگنجد .نمونه بارز این گونه جرایم سوءاستفاده هایی است که از رایانه ها به عمل می آید . بدیهی است پیش از ابداع کامپیوتر موضوع سرقت اطلاعات رایانه ای و یا اخلال در وسایل کامپیوتری متصور نبود و اکنون نیز با پیشرفت تکنولوژی و ایجاد وسایلی جدید مانند شبکه های اینترنت امکان وقوع اقداماتی علیه اشخاص و اموال بوجود آمده است که در قوانین کشورها پیش بینی نشده است . به عبارت دیگر توسعه تکنولوژیک جرایم غیر قابل تصوری را ممکن ساخته است .هر چند در حقوق انگوسا ون جرایم به نحوی گسترده بیان شده اند اما رویه های قضایی نیز می تواند در صدور احکام کیفری نقش مؤثر داشته باشند به همین جهت در کامن لا از عنصر قانونی جرم کمتر بحث شده است و حتی در بعض نظریات آمده است که جرم از سه عنصر مادی actusreus روانی mensrea و فقدان دفاع معتبر تشکیل می شود در حالیکه طبق نظریه ای دیگر جرم فقط از دو عنصر مادی و روانی تشکیل می گردد و عنصری دیگر برای آن متصور نیست .روش قضایی کنونی ما چگونه است ؟از بدو پیروزی انقلاب مشروطه اصل قانونی بودن جرم و مجازات به صورتی مدون وارد روش قضایی ایران شد و محاکم ما آن را اساس رسیدگی های کیفری خویش قرار داده اند اصل دوازدهم قانون اساسی مشروطیت مقرر می داشت ( حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی شود مگر به موجب قانون ) به همین سبب در ماده 2 قانون مجازات عمومی سابق قید گردیده بود که ( هیچ امری را نمی توان جرم دانست مگر آنکه به موجب قانون برای آن مجازات یا اقدامات تأمینی و تربیتی تعیین شده باشد ) .پس از پیروزی انقلاب ی نیز اصل سی و دوم قانون اساسی چنین مقرر می دارد ( هیچ را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و
با
مقاله درمورد جرایم مبهم بزه های نا معین 20ص
اهل سنت نمی خواهم از شما دفاع م و نمی خوام از صحابه هم دفاع م چون صحابه خود حامی دارند ولی واقعیتی رو در اکثر سایت های شیعی می بینید که واقعا برای هر انسان و مذهبی دردناک است مردم و انسانهاا و سنی ببنید این شیعیان از ان خودشون چه حدیث هایی رو درباره مذهب تو جعل می کنند و چه توهیین های رکیکی به مذهب تو وا می دارند انها شب و روز در حال لعن. اختصاصی از هایدی جرایم مبهم بزه های نا معین 20ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 20 جرایم مبهم ( بزه های نا معین )یک اصل مشهور در حقوق باستان می گویدlegenullum crimensine یعنی هیچ عملی را بدون قانون نمی توان جرم دانست و اصلی دیگر مقرر می دارد : nulla pena sine lege بدین معنی که : اعمال هیچ کیفری بدون قانون مجاز نیست و بلا ه در حقوق رم باستان اصلی دیگر وجود دارد که می گوید : nullum crimen sine poena یعنی : هیچ عملی جرم نیست مگر اینکه ( قانوناً ) کیفری برای آن تعیین شده باشد . مجموعه این اصول را در حقوق کنونی به اصل قانونی بودن جرم و مجازات تعبیر می نمایند .بدیهی است چنین اصلی منحصر به حقوق لاتین نبوده بلکه قرآن عظیم نیز در آیاتی بسیار عقوبت کردار ناپسند انسانها را منوط به آگاه نمودن قبلی او از مکافات عمل خویش می داند .مثلاً در آیه 104 از سوره مبارکه انعام می فرماید :(قد جائکم بصائر من ربکم فمن ابصر فلنفسه و من عمی فعلیها)یعنی : آیات الهی ( کتب آسمانی ) که سبب بصیرت شماست از جانب خدا آمد پس هر بصیرت یافت سعادتمند شد و آنکه کور بماند به زیان افتاد . یا در آیه 2 از سوره مبارکه اعراف فرموده است :( کتاب انزل الیک فلا یکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمومنین ) ای رسول گرامی کت بزرگ بر تو نازل شد پس دلتنگ ( از انگار آن ) مباش تا مردم را به آیات عذابش بترسانی و مؤمنان را به بش یاد آور شوی . و سر انجام در آیه کریمه 15 از سوره مبارکه اسرا می فرماید :( و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا ) بدین مفهوم که ( و ما تا رسول نفرستیم و بر خلق اتمام حجت نکنیم ) هرگز ی را عذاب نخواهیم کرد .در حدیث معروف رفع نیز بزرگوار ( ص ) یکی از موارد رفع مسئولیت را ( بما لا یعلمون ) تعیین فرموده اند . از این آیات و روایات قاعده قبح عقاب بلا بیان حاصل می شود که بر اساس آن هیچ را نمی توان بخاطر اع مجازات نمود مگر آنکه قبلاً ممنوعیت آن عمل اعلام شده باشد .در مقابل این اصل روش های کیفری دیگری نیز وجود دارد که اصل مذکور را نپذیرفته و حتی با آن به مخالفت نیز پرداخته اند مثلاً در راهنمای حقوق کیفری جمهوری شوراها ( شوروی سابق ) که در تاریخ 12 دسامبر 1919 به تصویب رسیده است پدیده جرم چنین تعریف می شود :( هر عمل یا خودداری از عملی که از نظر اجتماعی مضر و خطرناک باشد ) و در مجموعه قوانین کیفری همان کشور مصوب سال 1926 آمده است ( اگر عملی که از نظر اجتماعی مضر و خطرناک است صراحتاً در این قانون پیش بینی نشده باشد مبنا و محدوده مسئولیت بر اساس مواد قانونی که ماهیتش به آن جرایم بیشتر نزدیک است معین می شود ) عمده ایرادات مخالفان اصل قانونی بودن جرم و مجازات آن است که مرتکبین بعض ازجرایم ممکن است برای ارتکاب بزه به وسایلی متشبث شوند که به ظاهر شکل قانونی داشته باشد و بدین ترتیب جامعه از نظر دفاع در قبال خطرات اعمال بز ارانه مجرمین عاجز می ماند .به هر حال مبحث جرایم مبهم یا بزه های نا معین از همین جا آغاز می شود . مناقشه اصلی آن است که هر گاه هدف نهایی مجازات را حفظ نظم و امنیت عمومی بدانیم ناگزیرباید پذیرفت که جرم یا پدیده جزایی که از جوامع انسانی نشأت می گیرد می تواند به صورتی واقع شود که در هیچ یک از مواد قانونی نگنجد .نمونه بارز این گونه جرایم سوءاستفاده هایی است که از رایانه ها به عمل می آید . بدیهی است پیش از ابداع کامپیوتر موضوع سرقت اطلاعات رایانه ای و یا اخلال در وسایل کامپیوتری متصور نبود و اکنون نیز با پیشرفت تکنولوژی و ایجاد وسایلی جدید مانند شبکه های اینترنت امکان وقوع اقداماتی علیه اشخاص و اموال بوجود آمده است که در قوانین کشورها پیش بینی نشده است . به عبارت دیگر توسعه تکنولوژیک جرایم غیر قابل تصوری را ممکن ساخته است .هر چند در حقوق انگوسا ون جرایم به نحوی گسترده بیان شده اند اما رویه های قضایی نیز می تواند در صدور احکام کیفری نقش مؤثر داشته باشند به همین جهت در کامن لا از عنصر قانونی جرم کمتر بحث شده است و حتی در بعض نظریات آمده است که جرم از سه عنصر مادی actusreus روانی mensrea و فقدان دفاع معتبر تشکیل می شود در حالیکه طبق نظریه ای دیگر جرم فقط از دو عنصر مادی و روانی تشکیل می گردد و عنصری دیگر برای آن متصور نیست .روش قضایی کنونی ما چگونه است ؟از بدو پیروزی انقلاب مشروطه اصل قانونی بودن جرم و مجازات به صورتی مدون وارد روش قضایی ایران شد و محاکم ما آن را اساس رسیدگی های کیفری خویش قرار داده اند اصل دوازدهم قانون اساسی مشروطیت مقرر می داشت ( حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی شود مگر به موجب قانون ) به همین سبب در ماده 2 قانون مجازات عمومی سابق قید گردیده بود که ( هیچ امری را نمی توان جرم دانست مگر آنکه به موجب قانون برای آن مجازات یا اقدامات تأمینی و تربیتی تعیین شده باشد ) .پس از پیروزی انقلاب ی نیز اصل سی و دوم قانون اساسی چنین مقرر می دارد ( هیچ را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند ) . در اصل سی و هفتم قانون اساسی نیز آمده است که ( اصل برائت است و هیچ از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت شود ) . اگر چه دو اصل اخیرالذکر صراحت اصل دوازدهم قانون اساسی زمان مشروطیت را ندارد اما به هر حال رسیدگی های قضایی را مقیدبه رعایت موازین قانونی آن هم دردادگاه صالح می نماید . این امر در اصل سی و ششم قانون اساسی به نحوی روشنتر بیان شده است ( حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد ) . بنا بر این صدور حکم به مجازات اشخاص بدون رعایت قانون خلاف اصول قانون اساسی خواهد بود . به همین جهت ماده اول
با
جرایم مبهم بزه های نا معین 20ص
اختصاصی از فایلکو معجزات 11 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 10 معجزات و شواهد صدق بدان که هر شاهد احوال صلى اللّه علیه و اله بوده و یا به اخبارى درباره اخلاق ، عادات ، سجایا، تمشیت امور توده هاى خلق و حفظ و انسجام آنان و نزدیک شان به یکدیگر و ى ایشان به فرمانبرى خود، به دقت گ. اختصاصی از فایلکو پروپوزال رشته علوم ارتباطات ارتباطات اجتماعی از منظر قرآن کریم با و پر سرعت .
پروپوزال رشته علوم ارتباطات ارتباطات اجتماعی از منظر قرآن کریم
پروپوزال رشته علوم ارتباطات ارتباطات اجتماعی از منظر قرآن کریم پروپوزال رشته علوم ارتباطات ارتباطات اجتماعی از منظر قرآن کریم بافرمت ورد وقابل ویرایش در21صفحهاطلاعات تحقیق- اصول مفاهیم ارتباطی قرآن کریم در چه مضامینی بیان شده است؟2- آیا مضامین ارتباطی قرآن کریم در قالب معرفی الگوهای رفتاری مشخص ( اعم از بهنجار و نابهنجار ) بیان شده است؟3 - آیا مضامین ارتباطی قرآن کریم در قالب بیان غیر مستقیم ( داستان و حکایت و تمثیل ) مطرح شده است؟ و آیا قرآن کریم برای ارائه مضامین ارتباطی از شیوه بیان حکایات، سنت ها و ادیان پیشین استفاده نموده است یا اینکه فقط بیان مستقیم به کار برده است؟4- برای طرح مضامین ارتباطی و نیز برانگیختن دیدگاه مخاطبان، بیشتر آیات قرآن کریم در قالب تبشیر است یا انذار؟بیان مسئلهانسان از بدو خلقت برای آنکه به زندگی و حیات خویش معنا ببخشد ، نیازمند شناخت بوده است و این شناخت بدون ایجاد ارتباط باخود و پیرامون خود امکان پذیر نبوده است به عبارت بهتر ارتباط انسان با خود ، اجتماع ، طبیعت و بالا ه منشاء و مبدأ خلقت ،خداوند متعال عینیت می یابد ، در پرتو این شناخت و ارتباط است که می تواند بین د و به واقعیت های هستی دست یابد و بر این اساس ، نقشی تعیین کننده در رسیدن به کمال و سعادت دارد . قرآن یگانه معجزه جاویدان پیام آور رحمت و راهنمای انسان از سوی خداوند است . راهنمایی که راه ورسم چگونه زیستن و چگونه تعامل داشتن با دیگران را می آموزد با توجه به شرایط دنیای امروز و ضرورت ارتباط اجتماعی بین انسانها، بهره گیری از قرآن کریم به عنوان منشور هدایت و آگاهی بخشی به توده ها بشریت بسیار اهمیت دارد.بهتر است برای توصیف نقش هدایت گری قرآن از خودش مدد بگیریم . خداوند متعال در سوره اسراء آیه9 هدف و کارکرد قرآن را اینگونه بیان می فرماید :انّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم . «قطعاً این قرآن شما را به استوارترین راه هدایت می کند .» اسراء /9  از این رو بررسی شرایط ارتباطی مطلوب بین انسان ها از منظر آیات قرآن  کریم با تاکید بر مضامین ارتباطی بسیار حایز اهمیت است. و بطور مشخص باید به دنبال پاسخ  این پرسش باشیم که؛  نگاه قرآن کریم درباره ارتباطات انسانی در عرصه اجتماع چیست ؟ برای پاسخ به این سوال با توجه به آنچه در تقسیم انواع ارتباط انسان با پیرامون بیان گردید ارتباط با خدا ، خود ، محیط زیست (طبیعت) و اجتماع چهار حوزه ارتباطی انسان است . برای نمونه به برخی از این نوع ارتباطات که در تقسیم بندی کلی از آیات قرآن برداشت می شود اشاره می کنیم :1- ارتباط انسان با خدا موضوعاتی مانند : خداشناسی،نیاز انسان به خدا ، پرستش 2- ارتباط انسان با خود : خلقت و آفرینش انسان ، از کجا آمده ام ، آمدنم برای چیست ؟ و به کجا می روم ؟ 3- ارتباط با طبیعت : شناخت طبیعت و محیط زیست ، زیبای آفرینش ،تعامل با محیط زیست ، منابع و نعمت های خدادادی 4- ارتباط انسان با اجتماع : تعامل و ارتباط بین فردی ، گروهی و اجتماعی ، شناخت افراد جامعه ، ارتباط موثر و سودمند و ارتباط م ب و مضر و ...آنچه دراین تحقیق مد نظر است ارتباطات از نوع اجتماعی است . که انسان با ایجاد ارتباطات انسانی آن را محقق می نماید. قرآن کریم در آیات متعددی به این نکته اشاره دارد که برای انسان نازل شده است و اساساً مخاطب اصلی آن و به عبارت واضح تر تنها مخاطب انسان است. قرآن کتاب هدایت انسانهااست «هدیً للناس»(سوره بقره185) ، «هذا بیان للناس»(سوره آل عمران 138) ، «هذا بصائر للناس»(سوره جاثیه20)  و «هذا بلاغ للناس» (سوره ابراهیم52) از جمله عبارات قرآنی است که به این موضوع تاکید دارد .از این رو ضروری است به ابعاد ارتباطات انسانی از منظر کتاب انسان ساز قرآن پرداخته شود . تا از این رهگذر توشه برگیریم و در مسیر زندگی گام برداریم . صداقت ، زیرکی و دقت ، احترام متقابل ، م ، کنترل رفتار و عصبانیت ، صلح و دوستی ، اتحاد و همدلی ، ارتباط منافقانه ، ارتباط با خانواده شیوه های تربیت فرزند ، تعامل با همسر ، پرهیز از گمان بد یا سوء ظن ، پرهیز از غیبت ، تهمت ، تفرقه افکنی و تعاون و همدلی داشتن و... از جمله مواردی هستند که به عنوان موضوعات ارتباط اجتماعی در قرآن مطرح شده است . آنگونه که بررسی می شود این نوع ارتباطات به دو محور کلی قابل تقسیم هستند . برخی از این ارتباطات جنبه مثبت و دارای بار ارزشی بوده و در واقع به نوعی هنجارهای اجتماعی را شکل می دهند و دسته دیگر جنبه ضد ارزشی و پایه گذار ارتباطات غلط و نابهنجار درجامعه می شوند . می توان مسئله را این گونه طرح کرد که آیا انسان با طبع اولی خود متمدن است و به دیگران می پیوندند تا از آن ها نفع ببرد و متقابلاً سود رساند؛ یا طبعاً متوحش است و با دیگران می جوشد تا فقط از آنان نفع ببرد و به سخن دیگر ، آیا انسان متمدن بالطبع است یا متوحش و مستخدم بالطبع ؛ رفتار انسان با کدام یک از امور پیوند خورده است . شایان ذکر است که نظام اجتماعی بر مبنای این امور و رفتارها می تواند متفاوت باشد ، به همین جهت بسیاری از دانشمندان به این فکر افتاده اند که با وضع چه قوانینی می توان سلوک راه کمال را برای انسان رسم کرد ، زیرا با اختلاف مبانی زندگی اجتماعی ، نظام های اجتماعی نیز گوناگون می شوند . با چنین نگرشی در این تحقیق به « گونه شناسی آیات قرآن کریم از منظر ارتباطات اجتماعی » می پردازیم.اما با توجه کثرت آیات قرآن کریم این تحقیق در محدوه بیست مضمون ارتباطی انجام می گیرد. 
با
پروپوزال رشته علوم ارتباطات ارتباطات اجتماعی از منظر قرآن کریم
شهادت سجاد علیه السلام تصمیم یزید بر قتل علیه السلام
پس از واقعه ی کربلا، یزید تصمیم گرفت سجاد علیه السلام را نیز از میان بردارد. به همین دلیل در ملاقات هایی که در کاخ خود با او و سایر اسرا داشت، منتظر بود از او حرفی بشنود که بهانه ای برای قتلش باشد. یک روز را به کاخ خود فرا خواند و از او سوالی پرسید. در حالی که تسبیح کوچکی را در دستش. در روایات، گاهی اشاره به «اسم اعظم» خداوند شده ، و در برخی موارد، از صفات مختلف او به اسم اعظم یاد شده است. پاسخ به این سؤالات، با عنایت به مباحث ذیل میسر است: اولا: اسماء الهی کلماتی هستند که با نظر به یکی از صفات الهی، به ذات پروردگار اشاره دارند. برای نمونه لفظ شافی با توجه به صفت “ شفادهنده” به ذات خداوند اشاره می کند . اسماء الهی واسطه بین ما و خدا هستند و ما در هر موردی خداوند را با اسم مناسب آن مورد می خوانیم. مثلا هرگاه درخواست بخشایش گناهان خود را داشته باشیم، خداوند را با لفظ “ یا غفور” می خوانیم و برای درخواست بهبود یک بیمار، لفظ “ یا شافی” را بکار می بریم، زیرا هر کدام از اسماء الهی اثر ویژه خود را دارند. برخی اسماء معنی عامی دارند و به جای چند اسم دیگر می توان آن ها را به کار برد، مثل لفظ علیم که اعم از سمیع و بصیر و شهید است؛ به همین دلیل شکل اسماء از نظر وسعت و ضیق معنا، در هم تداخل می کنند تا جایی که به اسمی منتهی شوند که دیگر اسمی ما فوق آن نباشد و به آن اسم اعظم یا اسم الله الاکبر گفته می شود . (البته اسم الله الاکبر به معنای دیگری هم به کار رفته است) و چون یک اسم هر چه وسیع تر باشد، آثار و برکات آن هم بیشتر خواهد بود، اسم اعظم دارای وسیع ترین محدوده اثر و برکت است، به گونه ای که هر امر و اثری را در عالم شامل خواهد شد . ثانیا: در احادیث ی وارد شده که هر خدا را به آن اسم اعظمش بخواند دعای او مستجاب می‏شود . برخی اسماء معنی عامی دارند و به جای چند اسم دیگر می توان آن ها را به کار برد، مثل لفظ علیم که اعم از سمیع و بصیر و شهید است؛ به همین دلیل شکل اسماء از نظر وسعت و ضیق معنا، در هم تداخل می کنند تا جایی که به اسمی منتهی شوند که دیگر اسمی ما فوق آن نباشد و به آن اسم اعظم یا اسم الله الاکبر گفته می شود . (البته اسم الله الاکبر به معنای دیگری هم به کار رفته است) و چون یک اسم هر چه وسیع تر باشد، آثار و برکات آن هم بیشتر خواهد بود، اسم اعظم دارای وسیع ترین محدوده اثر و برکت است، به گونه ای که هر امر و اثری را در عالم شامل خواهد شد . ثانیا: در احادیث ی وارد شده که هر خدا را به آن اسم اعظمش بخواند دعای او مستجاب می‏شود . <script> و باز وارد شده است که اسم اعظم الهی، از اسرار می‏باشد، و دانستن آن کلید گشایش بسیاری از مشکلات است، و به همین دلیل جز ان و ان (ع) کمتر ی بدان دست‏ خواهد یافت . صادق(ع) فرموده است: به عیسی بن مریم (ع) دوحرف آن عطا شده بود، موسی (ع) چهار حرف، ابراهیم(ع) هشت ‏حرف، نوح (ع)پانزده حرف، آدم (ع) بیست و پنج‏ حرف و محمد (ص) هفتاد و دو حرف را می‏دانست ،و یک حرف، از آن حضرت هم مخفی بود [i] . در روایت دیگری [ii] می‏خوانیم: اسم اعظم خداوند متعال هفتاد و سه حرف است، و«آصف بن برخیا» فرزند خواهر سلیمان (ع) یک حرف آن را می‏دانست، که توانست بدان تکلم کند و زمین را مهار سازد و تخت ‏بلقیس را با یک چشم به هم زدن،نزد سلیمان (ع) بیاورد و زمین به ح اول برگردد [iii] . در روایت دیگری آمده: به حضرت عیسی (ع) دو حرف از "اسم اعظم‏" عطا شده‏بود، که به بیان قرآن می‏توانست: به اذن خداوند کور مادرزاد و بیمار مبتلا به پیسی را شفا دهد و نیز مردگان را زنده گرداند [iv] . در روایت دیگری می‏خوانیم: عمر بن حنظله، به باقر(ع) گفت: ای مولای من!من گمان می‏کنم نزد تو مقام و منزلتی دارم . باقر (ع) فرمود: آری، همینطور است . عمر بن ‏حنظله گفت: حال که چنین است، من از تو درخواستی دارم . فرمود: درخواست تو چیست؟ عمر گفت: می‏خواهم "اسم اعظم خداوند" را به من بیاموزی ! باقر(ع) فرمود: آیا طاقت فهم و درک آن را داری؟ ! عمر گفت: آری . (ع) فرمود: داخل اتاق شو . وقتی «عمر» داخل اتاق شد، باقر(ع) دست ‏خود را روی زمین گذاشت، اما بدون فاصله اتاق تاریک شد، به طوری که از ترس، ناله و فریاد «عمر» بلند گردید ! باقر(ع) فرمود: چه می‏گویی؟ آیا "اسم اعظم‏" را به تو بیاموزم؟ عمر گفت: نه، آنگاه (ع) دست‏ خود را از روی زمین بر داشت و فضای اتاق به‏روشنایی و ح اول بر گشت. [v] در روایاتی هم می‏خوانیم: افرادی به حضور حضرت حسین(ع) رسیدند و تقاضای آموختن "اسم اعظم الهی‏" را د، و چون از تلقی آن ناتوان ماندند،ازاین تقاضا منصرف شدند. [vi] و صادق(ع) فرموده است : ان سلمان، علم الاسم الاعظم . [vii] و لذا به اسرار غیبی و وقایع دانا بوده و گاهی آنها را بیان می کرده است . علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود در ذیل آیه « وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین َ» [viii] می گوید: پدرم از حسین بن خالد از الحسن رضا (علیه السلام ) برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود: بلعم باعورا دارای اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا می کرد و خداوند دعایش را اجابت می کرد، در آ به طرف فرعون میل کرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزی که فرعون برای دستگیر موسی و یارانش در طلب ایشان می گشت ، عبورش به بلعم افتاد، گفت : از خدا بخواه موسی و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوی موسی برود، الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان ، خداوند قفل از زبان الاغ بر داشت و به زبان آمد و گفت : وای بر تو برای چه مرا می زنی ؟ آیا می خواهی با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمی با ایمان نفرین کنی ؟ بلعم این را که شنید آن قدر آن حیوان را زد تا کشت ، و همان جا اسم اعظم از زبانش بر داشته شد، و قرآن درباره اش فرموده : « فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ، وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اْلأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ َ» [ix] . البته ما عقیده داریم که از عطایا و کراماتی که خداوند تبارک و تعالی به ائمّه اطهار علیهم السلام ارزانی فرموده است، " اسم اعظم " است و این از ویژگیهای آنهاست. 1 - باقر علیه السلام می فرماید: اسم اعظم خداوند، هفتاد و سه حرف است . آصف بن برخیا فقط یکی از آن حروف را می دانست که توانست زمین را درهم نوردد و قبل از یک چشم برهم زدن، تخت بلقیس را از سرزمین سبا در نزد سلیمان حاضر سازد و ما ائمّه معصومین - هفتاد و دو حرف از آنرا می دانیم و یک حرف را هم خداوند به خودش اختصاص داده که نزد او مستور است و لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم [x] . 2 - صادق علیه السلام فرمود: به حضرت عیسی علیه السلام دو حرف از حرفهای اسم اعظم داده شده که به وسیله آن معجزات خود را ظاهر می کرد و به حضرت موسی بن عمران علیه السلام چهار حرف و به حضرت ابراهیم علیه السلام هشت حرف و به حضرت نوح علیه السلام پانزده حرف و به حضرت آدم علیه السلام بیست و پنج حرف داده شد و خداوند تمام حرفها را برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت او جمع فرمود و اسم اعظم هفتاد و سه حرف است که به رسول الله هفتاد و دو حرف آن داده شده و یک حرف در است. [xi] 3 - صادق علیه السلام فرمود: چگونه مردم، فرمایش المومنین علیه السلام را انکار می کنند که فرمود : « من اگر بخواهم با همین پایم به معاویه که در شام است می زنم و او را از تختش سر نگون می نمایم» در حالی که عمل آصف بن برخیا را که تخت بلقیس را برای حضرت سلیمان علیه السلام آورد، انکار نمی کنند؟! آیا ما افضل تمام ان نیست؟ آیا وصی او بر ترین اوصیاء نیست؟ پس چرا لااقل المؤمنین را به قدر آصف نیز باور ندارند؟ خداوند بین ما و بین آنان که حق ما را انکار می کنند و برتری ما را قبول ندارند، قضاوت فرماید. [xii] شخصی به نام علی پسر محمد نوفلی می گوید: از هادی علیه السلام شنیدم که می فرمود: اسم اعظم خداوند متعال ، هفتاد و سه حرف است و نزد آصف تنها یک حرف بود که وقتی تکلم به آن حرف کرد توانست به تخت و جایگاه بلقیس ملکه سباء دست یابد و آن را در اختیار سلیمان خدا قرار دهد و همه این کارها در کمتر از چشم بهم زدنی واقع شود ولی نزد ما ائمه علیه السلام هفتاد و دو حرف از اسم اعظم خداوند وجود دارد و یک حرف هم نزد خداوند عزوجل است که در علم غیب آن حرف مخصوص خود خداوند متعال است. [xiii] نتیجه این که از ائمّه اطهار سلام الله علیهم اجمعین به کرّات و مرّات اعمال خارق العاده ای دیده شده که در بسیاری از آنها نور وجود اسم اعظم خداوند نزد ائمه اطهار مشهود است . البته باید توجه داشت که آنها در میان خودشان قواعدی دارند که در چه موقع اسم اعظم را به کار گیرند و چه وقت ‏به کار نگیرند. ائمه علیهم‏السلام قادر بر انجام امور، از راه غیر طبیعی می باشند و یا به تعبیر دیگر تسلط بر قوانین طبیعی و مافوق طبیعی دارند ولی در عین حال با قوانین عادی و طبیعی و طبق معمول زندگی می‏کنند. اما می‏دانند که در چه حالی اسم اعظم را به کار ببرند . پس بنابر آن چه از روایات به دست می آید، اگر ی از اسم اعظم خداوند با خبر باشد، ویژگی هایی در او پدید خواهد آمد؛ هر دعایی د مستجاب می شود و حتی با اسم اعظم می تواند در جهان طبیعت تصرف کند. ثالثا: باید توجه داشت که این اسم، از قبیل الفاظ نیست‏ بلکه برای آن، حقیقت و واقعیت دیگری است . البته در میان مردم مشهور است که خدا اسمی از قبیل الفاظ به نام اسم اعظم دارد که هرگاه به آن اسم خوانده شود، دعا مستجاب می‏شود; ولی به هنگام مراجعه به اسمای لفظی، چنین اسمی را پیدا ن د. از این جهت گفته‏اند این اسم از حروف مجهول برای ما، ترکیب یافته است و اگر ما بر آن دست ‏ی م، همه چیز را تحت اراده‏ی خود در می‏آوریم . گر چه در برخی از روایات اشاراتی به این نظر هست، چنان که وارد شده است که بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ به اسم اعظم نزدیک‏تر از سفیدی چشم به سیاهی آن است و نیز آمده است که در آیة الکرسی و اول سوره‏ی آل‏عمران، حروف اسم اعظم پخش شده است و یا در میان حروف سوره حمد موجود است و آن حروف را می‏شناسد و آنها را ترکیب می‏کند و دعای او مستجاب می‏شود . و هم چنین همان طوری که بیان شد و معروف است؛ آصف بن برخیا ، از اسم اعظم اطلاع داشت و آن را بر زبان آورد و توانست تخت ملکه سبا را در کمتر از یک چشم به هم زدن، نزد سلیمان بیاورد و اسم اعظم دارای هفتاد و سه حرف است، خدا هفتاد و دو حرف آن را به ان آموخته، ولی یکی را برای خود برگزیده است . ولی بحثهای حقیقی از علت و معلول و خواص آن، این نظر را رد می‏کند، زیرا در جهان هر پدیده‏ای برای خود علت ویژه‏ای دارد و ضعف و قوت معلول بستگی به کیفیت علت از نظر قوه و ضعف دارد; هرگاه اسم اعظم از قبیل الفاظ باشد، سرانجام از دو ح ‏ بیرون نیست، اگر تلفظ شود از مقوله کیف مسموع و اگر تصور نشود از مقوله امور ذهنی خواهد بود، و در هر دو صورت چگونه می‏توان گفت: کیف مسموع و یا صورت خیالی یک شیی‏ء دارای چنین قوه و قدرتی است که در جهان تحولی ایجاد می‏کند، درحالی که خود اسم اعظم بنابر این فرض، معلول نفس و ذهن انسان است . س اگر اسمای الهی اعم از اسم وسیع و عام، یا اسم خاص تاثیری در آفرینش دارند، به خاطر واقعیتهای آنها است، نه به خاطر الفاظی که از آنها حکایت می‏کند و نه به خاطر معانی بی اثری که از آنها در ذهن پدید می‏آید; طبعا باید گفت مؤثر در هر چیز خدا است. از آن نظر که واقعیت این اسماء را دارد، نه لفظ مسموع مؤثر بوده و نه مفاهیم محض . از طرف دیگر خدا نوید می‏دهد که من دعای دعوت‏کنندگان را اجابت می‏کنم و می‏فرماید: «... اجیب دعوة الداع اذا دعان... [xiv] » ، ولی مقصود آیه هر نوع دعا نیست، ولو دعایی که هنوز از اسباب طبیعی منقطع نشده و توجه کامل به خدا تحقق نیافته است، بلکه ناظر به ی است که از هر سببی چشم بپوشد و فقط به پروردگار خود توجه کند; در این صورت با حقیقت اسمی که با در خواست او کاملا مناسب است، ارتباط پیدا می‏کند و واقعیت، اثر خود را می‏گذارد و دعای او مستجاب می‏شود و این است معنی خواندن با اسم، و لذا هرگاه انسان با اسمی که ارتباط برقرار کرده، اسم اعظم باشد، همه چیز از او اطاعت می‏کند و دعای او مستجاب می‏شود . این که می‏گویند خدا اسم اعظم را به برخی از ان آموزش داده، مقصود این است که راه انقطاع از غیر خدا و توجه به خدا را به روی آنان باز کرده که در همه جا با و اقعیت این اسم، ارتباط برقرار می‏کنند و دعای آنان مستجاب می‏شود . [xv] و روایات دیگر را هم باید چنین تفسیر کرد و اسمای لفظی و صور ذهنی را، اسم اسم نامید. پس خواص تاثیرات اسماء الهی و به ویژه اسم اعظم، مربوط به حقایق آن هاست و نه لفظ آنها و یا معنای ذهنی آن ها، و تخلق شخص گوینده به صفات الهی و متصل شدن او به حقیقت اسمای الهی خداوند است که زمینه استجابت دعا را فراهم می کند و می تواند علت برخی تصرفات باشد؛ همان گونه که در دعا حقیقت طلب و دل ب از دیگران، یکی از علل بهره مندی از فیوضات است و نه لفظ و یا معنای ذهنی دعا . البته کلمات و الفاظ نیز یاد آور حقایق هستند و از این رو مورد احترامند، ولی تاثیر اصلی مربوط به همان حقایق است. پس تا ی آمادگی درونی و صفای لازم را حاصل ننماید، هرگز به اسم اعظم خداوند دست نخواهد یافت، به خلاف اسم لفظی که ممکن است از هر ی خارج شود . رابعا: در عرفان ی، آمده است که از سویی نظام اسمای الهی در واقع توجیه کننده ی خلقت عالم است و عالم همه عرصه ی جلوه نمایی اسماء و صفات حق است وهر یک مظهر اسمی از اسماء الهیه می باشند و از سویی دیگر ازجمله ی اسماء اسم اعظم است و اسم اعظم جامع جمیع صفات حق می باشد ، پس مظهر اسم اعظم باید حائز کمالات مظاهر دیگر باشد و این همان انسان کامل است که از آن به حقیقت محمدیه هم تعبیر می آورند . [xvi] نتیجه این که شما با دقت در این چند نکته ای که بیان کرده ایم می توانید به پاسخ هر دو سؤال خود دست ی د. (دقت کنید) اما در پایان خوب است به این جمله هم توجه کنید: از مرحوم نقل است که فرمود: تو اسم اصغر خدا را به من نشان بده تا من اسم اعظم را به تو نشان بدهم. مگر می شود اسم خدا اصغر باشد؟ [xvii] [i] نفس‏الرحمن، ص 310; بصائر الدرجات، ص 9 – 22 8. [ii] نفس الرحمن، ص 310; بصائر الدرجات، ص 9 - 228 . [iii] ن مل /40 [iv] سوره آل عمران، آیه 49; نفس الرحمن، ص 310 . [v] نفس الرحمن، ص 311; بصائر الدرجات، ص 230 . [vi] نفس الرحمن، ص 311; اثبات الهداة، ج 5، ص 194 . [vii] . الاختصاص،ص 8; اختیار معرفة الرجال، ص 11; بحارالانوار، ج 22، ص 341; بهجة الامال، ج 4، ص‏412;الدرجات الرفیعة، ص 210 . [viii] اعراف/175 "و بر آنها بخوان سر گذشت آن را که آیات خود را به او دادیم ،ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و در پی او افتاد و از گمراهان شد" [ix] اعراف/175 و176 " ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و در پی او افتاد و از گمراهان شد و اگر می خواستیم (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا می بردیم (اما اجبار بر خلاف سنت ماست ،پس او را به حال خود رها کردیم)و او به پستی گرائید ، و از هوای نفس خود پیروی کرد ، مثل او همچون سگ (هار)است که اگر به او حمله کنی ، دهانش را باز فو زبانش را برون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری ،باز همین کار را میکند ، (گوئی چنان تشنه دنیا پرستی است که هرگز سیراب نمی شود) این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب د ." [x] ب حارالانوار، ج 27، ص 25 [xi] ب حارالانوار، ج 27، ص 25 و26 ‎‎ [xii] ب حارالانوار، ج 27، ص 28‏ ‎ - ‎ تفسیر نمونه، ج 7ف ص 30‏ ‎ ‎ ، جلد 15 صفحه 468 -476- دانشنامه رشد ، ذیل اسم اعظم [xiii] بحار الانوار، ج 50، ص 176، شماره 55. دانشنامه رشد ، ذیل اسم اعظم [xiv] بقره/186 (دعای دعا کننده را ، به هنگامی که مرا می خواند ، پاسخ می گویم. ) [xv] تفسیر ‏ المیزان ج 8 / 37 0و 37 1 ‏ ‎ [xvi] تجلی و ظهور در عرفان نظری ، سعید رحیمیان ص 255-259 [xvii] برای آگاهی از اختلاف نظر محققان در باره ی اسم اعظم، ر.ک.دائره المعارف تشیع ج 2 ص 167 و باز وارد شده است که اسم اعظم الهی، از اسرار می‏باشد، و دانستن آن کلید گشایش بسیاری از مشکلات است، و به همین دلیل جز ان و ان (ع) کمتر ی بدان دست‏ خواهد یافت . صادق(ع) فرموده است: به عیسی بن مریم (ع) دوحرف آن عطا شده بود، موسی (ع) چهار حرف، ابراهیم(ع) هشت ‏حرف، نوح (ع)پانزده حرف، آدم (ع) بیست و پنج‏ حرف و محمد (ص) هفتاد و دو حرف را می‏دانست ،و یک حرف، از آن حضرت هم مخفی بود [i] . در روایت دیگری [ii] می‏خوانیم: اسم اعظم خداوند متعال هفتاد و سه حرف است، و«آصف بن برخیا» فرزند خواهر سلیمان (ع) یک حرف آن را می‏دانست، که توانست بدان تکلم کند و زمین را مهار سازد و تخت ‏بلقیس را با یک چشم به هم زدن،نزد سلیمان (ع) بیاورد و زمین به ح اول برگردد [iii] . در روایت دیگری آمده: به حضرت عیسی (ع) دو حرف از "اسم اعظم‏" عطا شده‏بود، که به بیان قرآن می‏توانست: به اذن خداوند کور مادرزاد و بیمار مبتلا به پیسی را شفا دهد و نیز مردگان را زنده گرداند [iv] . در روایت دیگری می‏خوانیم: عمر بن حنظله، به باقر(ع) گفت: ای مولای من!من گمان می‏کنم نزد تو مقام و منزلتی دارم . باقر (ع) فرمود: آری، همینطور است . عمر بن ‏حنظله گفت: حال که چنین است، من از تو درخواستی دارم . فرمود: درخواست تو چیست؟ عمر گفت: می‏خواهم "اسم اعظم خداوند" را به من بیاموزی ! باقر(ع) فرمود: آیا طاقت فهم و درک آن را داری؟ ! عمر گفت: آری . (ع) فرمود: داخل اتاق شو . وقتی «عمر» داخل اتاق شد، باقر(ع) دست ‏خود را روی زمین گذاشت، اما بدون فاصله اتاق تاریک شد، به طوری که از ترس، ناله و فریاد «عمر» بلند گردید ! باقر(ع) فرمود: چه می‏گویی؟ آیا "اسم اعظم‏" را به تو بیاموزم؟ عمر گفت: نه، آنگاه (ع) دست‏ خود را از روی زمین بر داشت و فضای اتاق به‏روشنایی و ح اول بر گشت. [v] در روایاتی هم می‏خوانیم: افرادی به حضور حضرت حسین(ع) رسیدند و تقاضای آموختن "اسم اعظم الهی‏" را د، و چون از تلقی آن ناتوان ماندند،ازاین تقاضا منصرف شدند. [vi] و صادق(ع) فرموده است : ان سلمان، علم الاسم الاعظم . [vii] و لذا به اسرار غیبی و وقایع دانا بوده و گاهی آنها را بیان می کرده است . علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود در ذیل آیه « وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین َ» [viii] می گوید: پدرم از حسین بن خالد از الحسن رضا (علیه السلام ) برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود: بلعم باعورا دارای اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا می کرد و خداوند دعایش را اجابت می کرد، در آ به طرف فرعون میل کرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزی که فرعون برای دستگیر موسی و یارانش در طلب ایشان می گشت ، عبورش به بلعم افتاد، گفت : از خدا بخواه موسی و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوی موسی برود، الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان ، خداوند قفل از زبان الاغ بر داشت و به زبان آمد و گفت : وای بر تو برای چه مرا می زنی ؟ آیا می خواهی با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمی با ایمان نفرین کنی ؟ بلعم این را که شنید آن قدر آن حیوان را زد تا کشت ، و همان جا اسم اعظم از زبانش بر داشته شد، و قرآن درباره اش فرموده : « فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ، وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اْلأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ َ» [ix] . البته ما عقیده داریم که از عطایا و کراماتی که خداوند تبارک و تعالی به ائمّه اطهار علیهم السلام ارزانی فرموده است، " اسم اعظم " است و این از ویژگیهای آنهاست. 1 - باقر علیه السلام می فرماید: اسم اعظم خداوند، هفتاد و سه حرف است . آصف بن برخیا فقط یکی از آن حروف را می دانست که توانست زمین را درهم نوردد و قبل از یک چشم برهم زدن، تخت بلقیس را از سرزمین سبا در نزد سلیمان حاضر سازد و ما ائمّه معصومین - هفتاد و دو حرف از آنرا می دانیم و یک حرف را هم خداوند به خودش اختصاص داده که نزد او مستور است و لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم [x] . 2 - صادق علیه السلام فرمود: به حضرت عیسی علیه السلام دو حرف از حرفهای اسم اعظم داده شده که به وسیله آن معجزات خود را ظاهر می کرد و به حضرت موسی بن عمران علیه السلام چهار حرف و به حضرت ابراهیم علیه السلام هشت حرف و به حضرت نوح علیه istockp o 5544117 new 2008 iraq flag lapel on عراق در عصر ظهور زمان عج سفیانی از طریق سرزمین شام وارد عراق می شود و سعی می کند که اوضاع را از طریق سیطره و غلبه بر عراق آرام کند و این سیطره و تسلّط از طریق قتل و آواره مردم آن صورت می پذیرد. ا در آن زمان ویران می شوند؛ از جملة این ا بصره و بغداد است که در زمین فرو می روند. برخی از روایت ها متذکّر شده اند که تعداد کشتگان میان بصره و یکی از نواحی آن، که اِبلّه نامیده می شود، حدود هفتاد هزار شهید خواهد بود و المؤمنین(ع) می فرماید: «آنها به منزلة ی بدر هستند».
بنا به آنچه در روایات اهل بیت(ع) آمده است، کشور عراق پیش از به وجود آمدن بحران های و نابسامانی ها در سرزمین شام و به حرکت درآمدن پرچم های سیاه، زیر ظلم حکّام طغیانگر و ستمگر است، چنان که صادق(ع) می فرماید: «هنگامی که آن بخش از دیوار مسجد کوفه که هم جوار خانة عبدالله بن مسعود است، اب شود، آن زمان، زمان نابودی حکومت مردم است و هنگام نابودی آن، حکومت قائم آل محمّد(ص) ظهور خواهد کرد».۱ و ایشان در روایتی دیگر می فرمایند: «فرمانروای مردم در این هنگام ستمگری نافرمان است که به او کاهن و جادوگر گفته می شود».۲ علی علیه الصلاة و السلام در مورد تحولات و فتح عراق در زمان ظهور می فرماید : … قلعه ها را بگشایند عراق را فتح کنند هر اختلافی را با خونریزی پاسخ گویند در چنین زمانی ظهور صاحب ا مان (عج) را انتظار کشید … حوادث جانکاه و کمرشکنی روی دهد شکافنده ها ( موشک ها ) بشکافند تیزپروازان( هواپیماها) به پرواز درآیند … عراق را فتح کنند هر اختلافی را با خونریزی پاسخ گویند ( بشاره ال ص74) حضرت در اشاره به وج سفیانی در نهج البلاغه می فرمایند: 1. گویا او را می بینم که در شام فریاد برداشته و با پرچم هایش در حول و حوش کوفه می گردد و به اهل کوفه همچون شتر سرکش رو می آورد زمین را از سرهای بریده فرش می کند دهانش گشوده قدمش در زمین سنگین جولانش گسترده و هیبتش عظیم است. به خدا قسم شما را در این طرف و آن طرف زمین پراکنده می کند تا از شما جز به مانند باقی مانده سرمه در چشم باقی نماند این برنامه ادامه دارد تا عرب بر سر عقل آید (نهج البلاغه خطبه 138) در نامه زمان به شیخ مفید (ره ):...گروههایی منحرف از بر عراق تسلط یابند و با کردارهای زشت خود موجب کمبود ارزاق (محاصره اقتصادی) در عراق می شوند.سپس با هلاکت طاغوتی از طواغیت(صدام)این فاجعه بر طرف می شود... (بحارالانوار ج 53 ص 175) اوضاع فعلی عراق نشان می دهد که ما چقدر به ظهور نزدیک شده ایم . * برخی از روایت ها یادآور شده اند که «شیصبانی» ( صدام ) پیش از ورود نیروهای سفیانی، در کوفه است. می فرمایند: «این چگونه است که پیش از سفیانی، شیصبانی از کوفه وج می کند. او خون مؤمنان زیادی را بر زمین جاری می سازد».۳ همچنین مردی به نام «عوف سلمی» وج می کند و برخی از روایات می گویند: محلّ و مقرّ او تکریت است».۴ حکومت این ستمگران بر نقاط مختلف و آشفتة عراق، ضرر و زیان زیادی به این سرزمین می رساند، یعنی این حوادث، ویرانی ا و آبادی ها و کشتار و آواره شدن هزاران نفر را به دنبال خواهد داشت، احادیث نقل شده از ان(ع) نیز بر این موضوع صحّه گذاشته است.
سفیانی از طریق سرزمین شام وارد عراق می شود و سعی می کند که اوضاع را از طریق سیطره و غلبه بر عراق آرام کند و این سیطره و تسلّط از طریق قتل و آواره مردم آن صورت می پذیرد. ا در آن زمان ویران می شوند؛ از جملة این ا بصره و بغداد است که در زمین فرو می روند. برخی از روایت ها متذکّر شده اند که تعداد کشتگان میان بصره و یکی از نواحی آن، که اِبلّه نامیده می شود، حدود هفتاد هزار شهید خواهد بود و المؤمنین(ع) می فرماید: «آنها به منزلة ی بدر هستند». این خطبة المؤمنین علی(ع)، حوادثی چند را دربردارد، آن حوادثی که (ع) آن را از طریق علم غیب در مورد آیندة بصره و حوادث آن پیشاپیش بیان فرمودند. ایشان فرمودند: «در آن زمان، ناگهان حوادثی سخت برای شما روی خواهد داد که شما از آن ناآگاهید، امّا ما آن را می دانیم».۵
و این نابودی ناشی از سیطره و غلبة دو حاکم ستمگر و مستکبر بر این شهر است. المؤمنین علی(ع) حوادث دیگری را ضمن این گفتة شان برای ما بیان می فرمایند. ایشان فرمودند: «ای مردم؛ از من بپرسید پیش از آنکه فتنه ای پدید آید، فتنه ای که همچون شتر بی صاحب گام برمی دارد با فتنه ای در شرق و چون زمانی بگذرد، می گویید او [سفیانی] مرده است یا در جایی به هلاکت رسیده است و آن [سفیانی] نشانه ها و علامت هایی دارد، اوّلین نشانة آن، به محاصره درآمدن کوفه به وسیلة خندق ها، کمین گاه ها و پُست های مراقبت است و به وجود آمدن حفره ها و شکاف ها در راه های کوفه و تعطیل شدن مسجدها به مدّت چهل روز و به حرکت درآمدن سه پرچم اطراف مسجد بزرگ… کُشته و کُشنده هر دو در آتش اند و کشتار بسیار و مرگ بسیار تند و کُشته شدن نفس زکیّه (نام فردی است) در دل شهر کوفه همراه با هفتاد نفر از صالحان».۶ با این اوصاف، به نظر می آید که نفس زکیّه، بر ضدّ فساد آن زمان قیام می کند تا اینکه راه را برای هموار سازد. این بیانگر این نکته است که مردم کوفه و مردم عراق به طور کلّی دست به شورش هایی می زنند که در محاسبه های پیش بینی نشده است و آن را بی ارزش می داشتند. این چیزی است که ما آن را از سخنان باقر(ع) می فهمیم: «و سفیانی و انی که همراه او هستند، پدیدار می شوند و کار به جایی می رسد که هیچ قصد و هدفی جز از میان بردن خاندان محمّد(ص) و شیعیان ایشان ندارد. او گروهی را به کوفه می فرستد و گروهی از شیعیان آل محمّد را به قتل می رساند و به صلیب می کشد و پرچمی از اسان می آید تا اینکه فرود می آید و مردی از موالی که ضعیف است وج می کند و هر ی که از او تبعیّت کند به مصیبتی که در کوفه اتّفاق می افتد، دچار می شود». شورش هایی که مردم عراق دست به آن می زنند، نشان دهندة حسّ کینه و تنفّر آنان نسبت به حکومت های ستمگر و زورگو است.
آن گونه که از روایت ها برمی آید، مردم برای یاران پرچم های سیاه در اسان دعوت و فراخوانی ارسال می کنند تا به سمت عراق حرکت کنند و آنجا را از لوث حکومت فرعونیان و تسلّط آنها، پاک کنند و البتّه این پرچم ها به ی « اسانی» به عنوان و به فرماندهی «شعیب بن صالح» به عنوان فرماندة نظامی به سوی آن منطقه حرکت می کنند. این نکته ای است که برخی روایت ها از آن سخن گفته اند: «جوانی از بنی هاشم که در کفِ دست راست او «خال»ی است، از اسان با پرچم های سیاه وج می کند. در آن حال شعیب بن صالح که با سفیانی می جنگد، در خدمت اوست، او یان سفیانی را ش ت می دهد».7 http://www.faraghlit.com پی نوشت ها :
۱٫ الأربلی، کشف الغمـة، ج ۳، ص ۲۵۹٫
۲٫ سلیمان الحلی، مختصر بصائر الدرجات، ص ۱۹۹٫
۳٫ النعمانی، کتاب الغیبـة، ص ۳۰۲٫
۴٫ الراوندی، ال ائج و الجرائح، ج ۳، ص ۱۱۵۵٫
۵٫ بحارالأنوار، ج ۵۷، ص ۲۲۶٫
۶٫ القتال النیسابوری، ص ۲۶۲٫
۷٫ ابن حماد، کتاب الفتن، ص ۱۸۹٫ بسم الله الرحمن الرحیم

348) سوره بلد (90) آیه 19 
وَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ


ترجمه

و انی که به نشانه‌های ما کفر ورزیدند، آنان ه نان شومی و بی‌برکتی‌اند.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

الْمَشْئَمَةِ

از ماده «شأم» گرفته شده است. اصل معنای این کلمه را به معنای «دست چپ&r.

«خطبةالبیان» منتسب به علی(ع)، چه خطبه ای است


پاسخ اجمالی

خطبه البیان خطبه مشهورى است که به علی(ع) نسبت داده مى‏شود. این خطبه به پیش گویى هایى درباره آینده و معرفى المؤمنین(ع) به نقل از خود آن حضرت و همچنین تبیین آ ا مان و نشانه هاى ظهور حضرت مهدى(ع) می پردازد. این خطبه در مصادر حدیثى اصلی ذکر نشده و دسترس ترین منبع آن، کتاب ا ام الناصب، می باشد.

با توجه به سند و منبع ضعیف خطبه البیان و اشکالات اساسی که به آن وارد می شود، بزرگان علمای شیعه از انتساب این خطبه به علی(ع) خودداری کرده و در کتاب های خود نیاورده اند، و بعضی آن را ساخته و پرداخته غلات و صوفیه می دانند.
پاسخ تفصیلی

در منابع روایی و تاریخی، خطبه هایى به علی(ع) منسوب است که خالى از فصاحت و بلاغت نیست، ولى در عین حال در نهج البلاغه نیامده است. از جمله آنها، خطبه البیان و یا خطبه افتخار منسوب به حضرت علی(ع) می باشد.

مضمون این خطبه به پیش گویى هایى درباره آینده و معرفى المؤمنین(ع) به نقل از خود آن حضرت و همچنین تبیین آ ا مان و نشانه هاى ظهور مهدى(ع)، اختصاص دارد.

عبدالله بن مسعود - به اسنادی که در متن خطبه مذکور است – می گوید: زمانی که المومنین امر خلافت را عهده دار گردید، پس از سه روز به بصره آمد و به مسجد جامع شرفیاب شده برفراز منبر قرار گرفت و در ضمن خطبه ای به مناسبت حوادث و مصائبی که بعد از رحلت برای امت روی می دهد اشاراتی فرمود. در این بین، منکری به نام "سوید بن نوفل هلالی" از بزرگان خوارج، سخن را قطع کرد و پرسید که: وی این چیزها را از کجا می داند؟ حضرت به دیده خشم به وی نگریست و در باب اوصاف خود و احاطه علم خویش، عبارتهایی مسجّع بر زبان آورد که بیان احوال وی بود، مثل :"انا سرّ الأسرار انا شجره الأنوار؛ انا دلیل السموات؛ انا انیس المسبّحات" و غیر اینها.[1]

بررسی سند خطبه

این خطبه بسیار طولانى تنها در منابع متأ ، یافت مى شود. شاید دسترس ترین منبع آن، کتاب ا ام الناصب، نوشته على یزدى حائرى (م 1333ق) باشد. در این کتاب، سه نسخه و به عبارتى سه متن براى خطبه البیان ذکر شده که هر یک با دیگرى تفاوت هاى زیادى دارد. براى دو نسخه اوّل آن، منبعى ارائه نشده و نسخه سوم را به کتاب الدر المنظم فی السرّ الاعظم نوشته «محمّد بن طلحه شافعى»،(م 652ق) منتسب می کند که وى از عالمان اهل سنت و دوستداران اهل بیت است.[2]

افرادی که در این کتاب به عنوان سند حدیث معرفی می شوند -غیر از «طوق بن مالک» که او نیز محدث نیست و روایتى از او نقل نشده بلکه یکى از فرماندهان هارون الرشید بود و در سال 216ق از دنیا رفت- همگی مجهول هستند[3].

مهم تر از سلسله سند، راوى اصلى، یعنى «عبداللّه بن مسعود» است که چند نکته درباره وی قابل توجه است:

1. وى پیش از خلافت مؤمنان(ع) از دنیا رفت و با توجّه به تصریح خطبه که على(ع) خطبة البیان را پس از خلافت خود در بصره یا کوفه ایراد کرده، نمى توان گفت که در زمان حیات ابن مسعود بیان شده باشد.

2. جالب تر از این، مرفوع بودن سند است؛ یعنى بین ابن مسعود و شنونده خطبه، شخص یا اشخاصى وجود دارند و این مطلب، جاى هیچ گونه توجیهى درباره نادرستى سند خطبه باقى نمى گذارد.

3. به اعتراف دانشمندان اهل سنت، در شرح حال عبدالله بن مسعود آمده است که وی در کتب حدیثی، هیچ گاه از علی(ع) روایت نکرده است.[4]

4. وثاقت ابن مسعود هم در نزد ما ثابت نیست، چرا که درباره وی گفته می شود او در نقل حدیث، دقت نداشته است.[5]

پس با این اوصاف و توضیحات جای اعتمادی نسبت به سند این خطبه، باقی نمی ماند.

مؤلف کتاب گرانقدر "بشارة ال " می نویسد: مستند صحیحی برای این خطبه نیافتم و هیچ کدام از محدثان بزرگ مانند کلینی، صدوق و شیخ طوسی آن را نقل نکرده اند و از این که علامه مجلسی با همه اطلاع و احاطه بر احادیث، این خطبه را نیاورده است، نشانگر بی اعتمادی وی به این خطبه است... .[6]

بررسی متن خطبه

مرحوم میرزاى قمى، صاحب قوانین الاصول، در انتهاى کتاب جامع الشتات، به تفصیل درباره خطبة البیان و اشکالات آن سخن گفته، اما پس از ردّ انتساب خطبه به (ع)، درصدد توجیه آن برآمده است.[7]

در سال هاى اخیر نیز، علاّمه جعفر مرتضى عاملى، از مطالب این خطبه برآشفته و بخش مهمى از کتاب دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء را به ردّ خطبة البیان اختصاص داده است که در این جا جهت اختصار، صرفا به بعضی از ایرادات ایشان به متن این خطبه اشاره می کنیم:

1. در خطبة البیان از افرادى چون عمر بن صالح، سلمان، مقداد و ابن یقطین نام برده مى شود که در آن جا حضور داشته اند؛ در حالى که سلمان و مقداد، سال ها قبل از خلافت از دنیا رفتند و عمر بن صالح و ابن یقطین معاصر آن حضرت نبوده اند.

2."سوید بن نوفل هلالى" که به عنوان بزرگ خوارج در این خطبه نام برده شده در تاریخ، وجود خارجى ندارد.

3. در نسخه اوّل خطبه مى خوانیم جبرئیل براى اعلام ظهور بر ص ه بیت المقدس فرود مى آید؛ در حالى که این محل، قبله یهودیان است و بنى امیه روایاتى در فضیلت آن جعل کرده اند. در نسخه دوم هم به هیکل ـ که گویا هیکل سلیمان است ـ سوگند یاد شده است.

4. بر اساس روایات ى، حسین(ع) پس از رجعت، متکفل تجهیز مهدى(ع( مى شود؛ اما این خطبه مى گوید: عیسى(ع) مهدى را دفن خواهد کرد.

5. در این خطبه کلمات مبهم یا بى معناى فراوانى وجود دارد؛ مانند: انا مصحف الانجیل، انا شعر ا برقان، انا عنق السبطین، أنا عطارد عطیل، انا ناسخ المرى، انا غفران الشرطین.. .

6. کلمات غلو آمیز و مطالب دالّ بر عقیده حلول در خطبة البیان فراوان است؛ مثل: انا علانیة المعبود، انا الظاهر مع الانبیاء، انا سبب الاسباب، أنا الاول و الآ ، انا الظاهر، انا الباطن، انا واضع الشریعة... .

7. اغلاط دستورى و کلمات نادرست از نظر ادبیات عرب و همچنین ترکیب نادرست جملات در این خطبه زیاد به چشم مى خورد چنان که برخى از کلمات، به صورت غلط، با الف و لام آمده یا کلماتى فارسى مانند کیوان به خطبه راه یافته است.

8. با این که در روایات بسیارِی قید زمان ظهور را مردود می شمرند، در متن سوم، با ذکر علائمی عجیب برای ظهور، وقت آن را به سال 1184ق، تعیین می کند.

9. در خطبة البیان عبارت هاى تکرارى فراوان است.

10. از این که در جمله اى از نسخه سوم خطبه گفته شده «ضیّعتُ الارض و حُکم الفرض»، احتمال می رود که سازنده آن فردى ناصبى و دشمن اهل بیت بوده است.[8]

علاوه بر علاّمه جعفر مرتضى عاملى، افراد زیادى این خطبه را ردّ کرده و محتواى آن را نادرست مى دانند.

مرحوم میرزاى قمى مى گوید: انتساب خطبه به آن جناب براى حقیر ثابت نشده و در هیچ یک از کتب معتبره ندیده ام...، بلى این خطبه و نظیر آن در کلام بعضى صوفی مسلکان، دیده می شود.[9]

در این جا دو نکته باید مورد توجه قرار گیرد:

1. اخبار هم مانند آیات محکم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مفصل، و تنزیل و تأویل دارد. پس بر شخص منصف است که به مجرد دیدن حدیث یا خبری که ظاهر آن در نظر او به ظاهر با اصول و قواعد، همسویی ندارد تأمل و تدبر نماید و فوراً به انکارش کمر همت نبدد. شیخ مفید (م 413 ق) در کتاب اختصاص حدیثی از حضرت صادق (ع) به نحو مسند روایت کرده که حضرت فرمود: همانا سخنان ما به هفتاد وجه باز می گردد.[10] در نتیجه اگر کلامی در فرمایشات ایشان دیده شد که از متشابهات بود فوراً نباید آن را رد کرد، بلکه سزاوار است که سکوت و توقف کرد که این روش موافق با احتیاط است.[11]

2. برخی خواسته اند عبارات این خطبه را که به ظاهر غلو آمیز می آید به کتب معتبر شیعه، از قبیل کتاب بصائر الدرجات محمد بن حسن بن فروخ صفار (م 290 ق) یا البدء و اریخ مقدسى، تاریخ طبرى و رجال الکشى منتسب کنند که اگر مقصود ایشان فقط چند کلمه یا جمله از خطبه البیان است، باید گفت آنها را سیّد رضى هم در نهج البلاغه آورده است، ولى قطعاً سازندگان خطبه البیان، آن کلمات یا جملات را از نهج البلاغة یا منابع معتبر دیگر گرفته اند[12]. و اینها دال بر اعتبار این خطبه نمی تواند باشد. نهایت این که مضامینی از این خطبه که در کتب ذکر شده آمده است، بر فرض داشتن سایر شرایط وثاقت متن و سند، به اعتبار همان کتب مورد قبول واقع می باشد.

پس با توجه به سند و منبع ضعیف خطبه البیان و اشکالات اساسی که به آن وارد می شود، بزرگان علمای شیعه از انتساب این خطبه به علی(ع) خودداری کرده و در کتاب های خود نیاورده اند و بعضی آن را ساخته و پرداخته غلات و صوفیه می دانند.


[1]. حائری یزدی، علی، ا ام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، ج 2، ص 148- 191، اول،‏ بیروت، ‏1422 ق.‏

[2]. همان، ص 232.

[3]. الطبری، ابوجعفر، تاریخ الطبرى، ج 8، ص 323، دار راث، بیروت، دوم، 1387ش؛ الیعقوبی، احمدبن یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 424، دارالصادر، بیروت، بی تا.

[4]. المزی، یوسف بن ا کی، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج 16، ص 121، ش 3564، موسسة الرسالة، بیروت، 1400ق.

[5]. کشّى، ابو عمرو، محمد بن عمر بن عبد العزیز، رجال الکشی، ص 38، مؤسسه نشر مشهد، مشهد، 1490 ه ق.

[6]. آل حیدر، سید مصطفی، بشارة ال ، ص 75، ح 214، موسسة البعثه، تهران، 1410ق.

[7]. قمی، ابوالقاسم، جامع الشتات، ص 792، موسسه کیهان، اول، تهران، 1413ق.

.[8] عاملى، جعفر مرتضى، دراسة فی علامات الظهور، ص 75، منتدی جبل العامل ال ی، قم، 1412ق.

[9]. جامع الشتات، ص 792.

[10]. "ان کلامنا ینصرف علی سبعین وجهاً"؛ مفید، محمدبن محمد، اختصاص، ص 288، المؤتمر العالمی، اول، قم، 1413ق.

[11]. موسسه تحقیقاتی فرهنگی جلی، گفتار المؤمنین در شناخت و حوادث آ ا مان، ص 14، نشر جلی، قم، بی تا.

[12]. بید آبادى، مسعود، نگاهى به خطبة الافتخار و خطبه تطنجیه، فصل نامه علوم حدیث، ش 25، ص 69، دارالحدیث.
بسم الله الرحمن الرحیم
375) سوره قیامت (75) آیه 17
إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ[1]


که برعهده ماست جمع آن و خواندنش؛

نکات ترجمه

«قُرْآن» از ماده «قرء» است که اگرچه این کلمه در معنای «خواندن» متداول شده است، اما اصل آن هم در معنای «جمع » بوده است و در این زمینه در جلسه 350 توضیح داده شد. http://yekay. خلاصه پرسش آیا مقبره حضرت یوشع بن نون در شهر اصفهان قرار دارد؟ پرسش مقبره حضرت یوشع بن نون در کجا قرار دارد؟ پاسخ اجمالی درباره محل مقبره «یوشع بن نون» نقل های مختلفی در منابع تاریخی و جغرافیایی وجود دارد که به آنها اشاره می شود: 1. در سرزمین نابلُس[1] که در برخی کتب، منطقه ای در آن سرزمین به نام بُلَیدة به عنوان مدفن آن اعلام شده است.[. اختصاصی از فایلکو کامل پایان نامه رشته هنر با موضوع موسیقی شعر رصافی با و پر سرعت .
 کامل پایان نامه رشته هنر با موضوع موسیقی شعر رصافی
 کامل پایان نامه رشته هنر با موضوع موسیقی شعر رصافی چکیده: در بررسی موسیقی شعر رصافی می توان به انتخاب بحرهای مناسب برای اشعار اشاره نمود. انتخاب بحر طویل که دارای موسیقی آرام، متین و ویژگیهای امتداد نفس، و قابلیت تفصیل سخن است، برای موضوعاتی چون استبداد ستیزی، بیان حال تهیدستان، رثاء، و بیان شکوه تاریخی و فرهنگی ملتها، نشان از ذوق سلیم و توانای رصافی دارد. البته گاه شاعر شکیبایی خود را از دست می دهد، و نمی تواند متانت موسیقی شعر خود را چنانکه در بحر طویل حفظ می کرد، پاس بدارد. بنابراین شعرا و کاسه لبریز شده صبرش را بروز دهد. افزون بر این دو بحر، وی از بحرهای خفیف، رمل و دیگر بحرها با مهارت تمام، به گونه ای که قدرت و توانایی شعری او را به رخ می کشد، استفاده کرده است. در موسیقی درونی نیز وی با بکارگیری جناس، تکرار حروف هم صفت یا با صفت های نزدیک به هم، تکرار حرف روی در طول بیت، استفاده از ویژگی حرکات، و نیز کلمات هموزن موسیقی درونی شعر خود ر ایجاد کرده است. تضاد، مقابله، ع ، حسن تعلیل و برخی دیگر از آرایه های معنوی، موسیقی معنوی شعر او را شکل داده است. مقدمه: معروف عبدالغنی الرصافی (1875م – 1945 م) شاعر معاصر و نامدار عراقی است که دوران زندگی او با رخدادهای اجتماعی و بسیار در کشورش همراه شد. رصافی نیز مانند بسیاری از عراقیها از تحولات جامعه خود متأثر گردید. تلاشهای او برای تجدد و مقابله با استبداد و استعمار چهره ای مبارز از او ترسیم کرد. همین گرایش به بیان مشکلات اجتماعی بود که شعرش را آئینه تمام نمای جامعه عراق گردانید، بگونه ای که او را شاعر نامیدند. پرداختن به موضوعات نو پیشگاهی در انتقال شعر عرب و عراق از موضوعات سنتی و کهن به موضوعات جدید را برای او به ارمغان آورد. پیشگاهی در این زمینه چنان توجه منتقدان و پژوهشگران را به خود جلب کرد، که جنبه های فنی شعرا و فراموش شد. اما اگر وی ذوق و مهارت ادبی خود را آنگونه که توانائی آن را داشت، در زمینه شعر و ادب بروز می داد بی گمان، جایگاه فنی شعر او نیز بسیار بالاتر از آنچه بود که اکنون است. و غفلت از آن برای محققان و پژوهشگران توجیه پذیر نبود. در این مقاله کوشش شده است تا با پرداختن به موسیقی شعر رصافی، ذوق شعری، و عاطفه بی تکلف وی به نمایش درآید، و مهارت فنی او بروز بیشتری یابد. پیش از پرداختن به موسیقی شعر رصافی، شایسته است تا جایگاه موسیقی شعر بصورت کوتاه بیان شود، و نقش آن در انتقال مفهوم نمایان تر گردد. مقایسه یک بیت با ترجمه منثور آن این نقش را به وضوح نشان می دهد. تفاوت در احساس ایجاد شده هنگام خواندن یک بیت و ترجمه منثور آن، نتیجه چینشی خاص در حروف و حرکات بیت می باشد، نظمی که وزن یا بحر شعری نامیده می شود. بنابراین سخن زبان شعر را می توان آمیخته ای از زبان کلامی و زبان موسیقایی دانست. زبان کلامی زبانی و زبان موسیقایی دانست. زبان کلامی زبانی با توانائی محدود است، و انتقال مفاهیم به وسیله آن جز با دست یازیدن به دامان شه و استنباط و تحلیلی عقلی ممکن نیست. اما زبان موسیقایی شعر محدودیت زبان کلایم را ندارد، زیرا نیازمند ترجمه نیست، و بدون نیاز به تأمل و شه، و به عبارتی بدون اینکه دست عقل و شه به آن برسد، با دل سخن می گوید (شوقی ضیف، فصول فی الشعر و نقده، ص 290)، و افراد امی و غیر امی را بگونه ای مستقیم مورد تأثیر قرار می دهد. همین ویژگی موسیقی شعر موجب شد تا اعراب جاهلی در حفظ و انتقال شعر و ادب و تاریخ خود بیش از آنکه به چشم خود اعتماد کنند، به گوش خود اعتماد نمایند، و در احساس موسیقی الفاظ و عبارات، مهارت بدست آورند (ابراهیم انیس، دل الالفاظ، ص 192). پس از این سخن کوتاه درباره نقش موسیقی شعر و اهمیت آن، موسیقی شعر رصافی را با توجه خاستگاه آن، در سه محدوده موسیقی بیرونی، موسیقی درونی، و نیز موسیقی معنوی مورد بررسی قرار می دهیم. موسیقی بیرونی این نوع موسیقی محصول بکارگیری اوزان شعری و بحرهای عروضی است. وزن در واقع هیأتی است تابع نظام ترتیب و حرکات و سکنات و تناسب میان آنها (خواجه نصیرالدین طوسی، معیارالاشعار، ص 3). بنابراین یکی از معیارهای سنجش موفقیت و توانائی شاعر وجود تناسب میان وزن حاصل از این چینش خاص حروف و حرکات و سکنات، با معنا و مفهوم بیت است. از این رو در بررسی موسیقی بیرونی اشعار رصافی، هر جا سخن از موفقیت در انتخاب بحرهای عروضی است، تعمد شاعر در انتخاب آنها مورد نظر نیست. زیرا انتخاب آگاهانه بحر شعری، نوعی تکلف است، و از جایگاه شعر می کاهد. این در حالی است که شاعر موفق ی است که وزن را بطور طبیعی از نفس موضوع الهام بگیرد، و هنگامی که موضوع به خاطرش می رسد، وزن نیز همراه آن آید، به بیان دیگر طبع شاعر به خودی خود وزن را تعیین کند. (اسماعیل عزالدین، الاسس الجمالیه فی النقد الادبی، ص 299) بنابراین سخن از انتخاب بحر مناسب در این مقاله، سخن از بحری است که در جریان جوشش عاطفه و احساس، و همراه آن آمده و بیانگر توانایی و مهارت شعری صاحب خود گردیده است. با مرور اشعار رصافی می توان دریافت که وی از بحر طویل بیشتر از سایر بحرهای عروضی بهره برده است. این بحر به دلیل شکوه و متانت ایفاعی خود، همچون جریان باشکوه و متین آب رودخانه، در طول قصیده به حرکت در می آید، به دلیل طولی که از تکرار دو تفعیله – فعولن مفاعلین – دارد، امکان امتداد نفس را برای شاعر فراهم می کند. از این رو این بحر برای بیان احساسات و عواطف عمیق متناسب است. موسیقی این بحر سر و ص در ظاهر ندارد، اما قدرتمندانه و نامحسوس در پشت الفاظ امتداد می یابد. (عبدا… الطیب، المرشد الی فهم اشعار العرب، ج 1/1368). نامحسوس بودن موسیقی این بحر موجب می شود تا سر و صدا، عمق عواطف و بیان متین آنها را مخدوش نکند. متانت و روان بودن این بحر به آن دلیل است که نسبت حروف متحرک در آن مقایسه با حروف ن بیشتر است، و هر چه نسبت حروف متحرک در یک بحر از تعداد حروف ن آن کمتر باشد، از تنش آن کاسته، و به روانی آن می افزاید. (جابر عصفور، مفهوم الشعر، ص 317). بیشتر قصائد اجتماعی و رصافی در بحر طویل سروده شده است. چرا که غم و اندوهی که شاعر از استبداد حاکم بر جامعه و کرنش مردم در مقابل آن در دارد، بحر طویل را بهترین گزینه برای اشعار ضد استبدادی او قرار داده است، بگونه ای که شاعر می تواند با تکیه بر امتداد آن، تمام اندوه نهفته در دل خود را در قالب ات بروز دهد و مخاطب خود را با بحری قوی و متین متأثر سازد، اما نه آنگونه که او را به وجد و آورد، بلکه آنگونه که عمق دریافت مخاطب را با ژرفای عواطف خود برابر کند. اندوه رصافی و تناسب موسیقی حاصل از این بحر را می توان در ات زیر ملاحظه نمود: أما آن یغشی البلاد سعودها                                      و یذهب عن هذی النیام هجودها
متی یتأتی فی القلوب انتباهها                                     فینجاب عنها رینها و جمودها
أما أحد یحمی البلاد غضنفر                                      فقد عاث فیها بالمظالم سیدها
برئت إلی الاحرار من شر امه                                        أسیره حکام ثقال قیودها (دیوان، 3/19)   بیان شکوهمند غم و اندوه را می توان در شکایت برخاسته از عمق جان شاعر به قانون نیز مشاهده نمود. امتداد آه و اندوه شاعر که از آغاز یک بیت شروع می شود، بدون وقفه تا پایان بیت ادامه می یابد. امتداد این عاطفه عمیق، و نفس بلند جز با بکارگیری بحر طویل امکان ندارد. به بیان دیگر این بحر در نمونه زیر نیز کاملاً بجا آمده است، و موسیقی حاصل از آن با معنای بیت هماهنگ و همراه است: شکایه قلب بالأسی نابض العرق                               إلی قائم الدستور و العدل و الحق (دیوان، 3/34) از این قبیل ا ست سخن شاعر از زنی تهیدست و فرزند یتیم او، آنجا که جریان غم و اندوهی که درون وی را آشفته کرده است، در بحر طویل، با موسیقی کشیده و متین ارائه می گردد. او می گوید: رمت مسمعی لیلاً بأنه مؤلم                             فألقت فؤادی بین أنیاب ضیغم (دیوان، 2/43) و از آنجا که این بحر، بحری فراخ با نفسی طولانی است، امکان تفصیل سخن در آن وجود دارد. موسیقی پنهان آن، و هدف نبوده شور و هیجان در آن، این بحر را از مناسب ترین بحرهای شعری برای بیان شکوه تاریخی یک ملت، و ایجاد حمیت نسبت به موضوعات مرتبط با میراث فرهنگی گردانیده است. (عبداله الطیب، همان، ج 1/368) آمیخته شدن شکوه فرهنگی گذشته با شکوه بحر طویل، و بهره گیری از امتداد و متانت موسیقایی این بحر برای تأثیر بر مخاطب را می توان در نمونه های متعددی از شعر رصافی از جمله نمونه زیر از وی دید: لقد أیقظ ال للمجد و العلا                                             بصائر أقوام عن المجد نوم
و دک حصون الجاهلیه بالهدی                                            و قوض أطناب الضلال المخیم
و اطلق أذهان الوری من قیودها                                         فطارت بأفکار علی المجد حوم
و قد حاکت الافکار عند اصطدامها                                            تلالؤ برق العارض المتهزم
و لا حت تباشیر الحقایق فانجلت                                            بها عن نبی الدنیا شکوک وهم (دیوان، 2/26) موفقیت شاعر در بکارگیری بحر طویل برای نمونه فوق به این دلیل است که شاعر رنج و اندوهی عمیق در دارد که از متهم شدن به عنوان عاملی در عقب ماندن مسلمانان ناشی می شود. از این رو شاعر برای بیان پیشینه درخشان علمی و تمدنی مسلمانان با هدف تبرئه ، از موسیقی پنهان بحر طویل استفاده می کند، تا ذهن مخاطب قبل از توجه به موسیقی شعر، متوجه معنا گردد.   (ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل ی همه چیز مرتب و کامل است) متن کامل را می توانید نمائید چون فقط تکه هایی از متن پایان نامه در این صفحه درج شده (به طور نمونه) ولی در فایل ی متن کامل پایان نامه همراه با تمام ضمائم (پیوست ها) با فرمت ورد word که قابل ویرایش و کپی می باشند موجود است
با
کامل پایان نامه رشته هنر با موضوع موسیقی شعر رصافی
بسم الله الرحمن الرحیم
377) سوره قیامت (75) آیه 19  
ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ[1]

ترجمه
وانگهی بی‌شک برعهده ماست بیانش.
حدیث
1) از صادق ع روایت شده است که:
خداوند تبارک و تعالی در قرآن بیان و توضیحی برای هر چیزی فروفرستاده است و خداوند هیچ چیزی از آنچه بندگان بدان نیاز دارند رها نکرده است تا هیچ بنده‌ای نتواند ب. بسم الله الرحمن الرحیم
469) سوره قلم (68) آیه 3
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ

ترجمه
و یقیناً برایت اجری است بی‌پایان [بی‌منت].
نکات ترجمه
«مَمْنُون»
درباره ماده «منن» گفته اند که در اصل بر دو معنا دل دارد: قطع ، و در حق ی نیکی   و بر او منت گذاشتن (معجم المقاییس اللغة، ج‏5، ص267) و در این آیه هر د. موعود ـ پایگاه خبری شیعه، آیات و روایاتی که در ذیل می آیند اشاره به وجود عوالم و موجودات دیگر دارند که برداشت و تدبر در آنها را به عهده خوانندگان می گذاریم:
در روایات مطرح شده است که باقر (ع) به جابربن یزید می گوید:
گویا تو گمان می کنی که خداوند فقط این عالم را آفرید و بس و همچنین گمان می کنی که خداوند بشری غیر از شما نیافریده است؛. مصداق «وسیلة» در آیه «وابتغوا الیه الوسیلة» اشخاص است یا اعمال؟ توضیح سؤال: لطفا توضیح دهید که «وسیله» در این آیه تنها شامل اعمال می شود یا این که علاوه بر آنها توسل به اشخاص و افراد را هم شامل می شود؟ پاسخ: مصداق «وسیله» عام است ابتدا متن آیه را از نظر می گذارنیم: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده/35) اى انى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپر د! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید! یکی از آیات صریح توسل، آیه فوق است؛ اما مخالفان توسل بهانه گرفته اند که مصداق «وسیله» در این آ یه، تنها اعمال صالح است و شامل اشخاص نمی شود تا در نتیجه توسل به و اهل بیت و یا اولیاء الهی جایز باشد. حقیقت مطلب این است که مصداق «وسیله» در این آیه عام است و شامل اشخاص و اعمال هردو می شود. این مطلب از روایات مأثور ائمه اطهار علیهم السلام و از سخنان برخی علمای اهل سنت به دست میاید. الف روایات: در روایاتی که از ائمه معصومین علیهم السلام به دست ما رسیده، فرموده اند: ما وسیله هستیم؛ یعنی آنها خودشان را مصداق «وسلیه» بیان کرده اند. روایات مؤمنان (ع) مؤمنان علیه السلام با استناد به همین آیه خودش را وسیله معرفی کرده است: فابتغوا إلیه الوسیلة، انا وسیلته؛ من وسیله او هستم.[1] در روایات دیگر مؤمنان علیه السلام همه ان را «وسیلة» معرفی کرده و می فرماید: إن الأئمة من آل محمد (صلى الله علیه وآله) الوسیلة إلى الله والوصلة إلى عفوه ، ان اهل بیت علیهم السلام وسیله به سوى خدا و واسطه بخشش و رضایت او هستند.[2] در روایت دیگر مؤمنان علیه السلام تصریح می کند که هیچ امتی دستش از «وسیله» کوتاه نیست: حدثنا أبو الفضل العلوی قال حدثنی سعید بن عیسى الکربزی البصری عن إبراهیم بن الحکم بن ظهیر عن أبیه عن شریک بن عبد الله عن عبد الاعلى الثعلبی عن أبی تمام عن سلمان الفارسی ( ره ) عن أمیر المؤمنین علیه السلام فی قول الله تبارک وتعالى قل کفى بالله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب فقال انا هو الذی عنده علم الکتاب و قد صدقه الله وأعطاه الوسیلة فی الوصیة ولا تخلى أمة من وسیلته إلیه والى الله فقال یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا إلیه والوسیلة. سلمان فارسی از مؤمنان علیه السلام در ذیل آیه «قل کفی با لله شهیدا ...» نقل کرده که آ ن حضرت فرمود: من همان ی هستم که علم الکتاب در نزد اوست و خداوند او را تصدیق کرده و وسیله را در باره وصیت به او داده است و امت را بدون وسیله تقرب به خودش رها نکرده و فرموده: اى انى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپر د! و وسیله‏اى براى تقرب به او بجوئید![3] حضرت زهرا سلام الله علیها نیز در خطبه فدکیه آل (ص) را وسیله میان خلق و خداوند می داند و فرمودند: فاحمدوا الله الذی بعظمته ونوره ابتغى من فی السماوات ومن فی الأرض إلیه الوسیلة ، فنحن وسیلته فی خلقه ، ونحن آل رسوله ، ونحن حجة غیبه ، وورثة أنبیائه.. پس حمد و ثناى خدائى را بجا آورید که با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمین در جستجوى وسیله اى بسوى اویند. و ما آن وسیله ى الهى در خلقش هستیم، و ما آل رسول خدائیم، و ما مقربان درگاه خدا، و جایگاه قدس او، و حجت غیبى الهى و وارث انبیاى اوییم.[4] ب: اعتراف عالم اهل سنت در عمومیت مصداق «وسیلة» کوثری یکی از علمای احناف اهل سنت در کتاب «مقالات الکوثری» ذیل آیه «وابتغوا الیه الوسیله» نیز بر این مطلب تصریح کرده که در این قسمت ابتدا متن سخن او و بعد ع کتابش را هم به نمایش می گذاریم. وی بعد از آیه فوق می نویسد: والوسیلة بعمومها تشمل وسل باالأشخاص، و وسل بالأعمال ... بل المتبادر من وسل فی الشرع هو هذا وذاک رغم تقول کل مفتر أفاک، والفرق بین الحی والمیت فی ذلک لا یصدر إلا ممن ینطوی علی اعتقاد فناء الأرواح المؤدی إلی إنکار البعث... «وسیلة» با عمومیتش شامل توسل به افراد و اعمال می شود. ... بلکه متبادر از توسل در شرع همان است و این مطلب بر خلاف گفتار هر تهمت زننده دروغگو ثابت است. فرق گذاشتن میان زنده و مرده در این مورد، از ی صادر نمی شود جز ی که اعتقاد به فناء و نابودی روح دارد که نتیجه آن انکار در قیامت است... ایشان علاوه بر این که مصداق وسیله را عام می داند، به یک مطلب مهمی دیگری نیز اشاره کرده و آن این که برخی افرادی که و یا ائمه اطهار علیهم السلام را بعد از رحلت دارای هیچگونه خاصیتی نمی داند و از بر آوردن حاجت متوسل عاجز می دانند، اعتقاد به فناء روح دارند و در نتیجه اعتقادی به روز بعث و قیامت ندارند. وی در صفحه دیگر با استناد به سخن عمر بن خطاب، عمومیت مصداق «وسیله» را در این آیه ثابت کرده و می گوید: أما شمول الوسیلة فی الآیة المذکورة للتوسل بالأشخاص فلیس برأی مجرد، ولا هو بمأخوذ من العموم اللغوی فحسب، بل هو المأثور عن عمر الفاروق حیث قال، بعد أن توسل بالعباس فی الإستسقاء: «هذا والله الوسیلة إلی الله عز وجل ...» کما فی الإستیعاب لابن عبد البر. و أما السنة فمنها حدیث عثمان بن حنیف _ ب صغیر_ وفیه «یا محمد إنی توجهت بک إلی ربی» ذا علم الرسول (صلی الله علیه وسلم) الضریر _ الدعاء_ وفیه وسل بالشخص و صرفه عن ظاهره تحریف للکلم عن مواضعه بهوی. اما این که «وسیله» شامل اشخاص هم می شود صرف نظر و رأی نیست و از عموم معنای لغوی استفاده نمی شود بلکه صریح سخن عمر فاروق است که بعد از توسل به عباس در استسقاء گفت: به خدا سوگند این وسیله به سوی خداوند است... چنانچه در استیعاب ابن عبد البر آمده. اما دلیل توسل در سنت از جمله آن روایت عثمان بن حنیف است که گفت: ای محمد من به سوی پروردگارم به وسیله تو روی آوردم. این چنین رسول خدا به شخص ن نا دعا یاد داد که در آن توسل به شخص است. اگر ی توسل به شخص را از ظاهر این روایت انکار کند، این تحریف کلام رسول خدا از روی هوای نفس است.[5] ج: ابن مسعود مصداق وسیلة درروایت صحیح: در منابع اهل سنت با سند صحیح نقل شده است که عبد الله بن مسعود یکی از اصحاب مصداق «وسیله» و نزدیگ ترین وسیله در نزد خداوند است. ابن حبان در صحیحش می نویسد: 7063- أخبرنا أبو خلیفة حدثنا أبو الولید ومحمد بن کثیر عن شعبة عن أبی إسحاق قال سمعت عبد الرحمن بن یزید قال قلنا لحذیفة بن الیمان أنبئنا برجل قریب الهدی والسمت من رسول الله صلى الله علیه وسلم نأخذ عنه فقال ما أعرف أقرب سمتا وهدیا ودلا برسول الله صلى الله علیه وسلم من بن أم عبد حتى یواریه جدار بیته ولقد علم المحفوظون من أصحاب محمد صلى الله علیه وسلم أن بن أم عبد من اقربهم إلى الله وسیلة. عبد الرحمن بن یزید می گوید: برای حذیفه بن یمان گفتیم: از شخصی که نسبت به رسول خدا قریب العهد و منزلت باشد خبر بده تا از او دین مان را بگیریم. او گفت: هیچ شخص را که از جهت مقام، هدایت و دل نسبت به رسول خدا نزدیک تر باشد، از پسر ام عبد نمی شناسم .... حافظان اصحاب رسول خدا می دانند که پسر ام عبد، نزدیک ترین وسیله در نزد خداوند است.[6] ابو عیسی ترمذی روایت را با سند صحیح با این عبارت... وَلَقَدْ عَلِمَ الْمَحْفُوظُونَ من أَصْحَابِ محمد أَنَّ بن أُمِّ عَبْدٍ هو أَقْرَبِهِمْ إلى اللَّهِ زُلْفَى. نقل کرده و در پایان به صحت سند آ ن تصریح کرده است: قال هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.[7] البانی نیز این روایت را در دو کتابش تصحیح کرده است: ( سنن رمذی ) 3807 حدثنا محمد بن بشار حدثنا عبد الرحمن بن مهدی حدثنا إسرائیل عن أبی إسحق عن عبد الرحمن بن یزید قال أتینا على حذیفة فقلنا حدثنا من أقرب الناس من رسول الله صلى الله علیه وسلم هدیا ودلا فنأخذ عنه ونسمع منه قال کان أقرب الناس هدیا ودلا وسمتا برسول الله صلى الله علیه وسلم ابن مسعود حتى یتوارى منا فی بیته ولقد علم المحفوظون من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم أن ابن أم عبد هو من أقربهم إلى الله زلفى قال هذا حدیث حسن صحیح . تحقیق الألبانی : صحیح.[8] و در صحیح ترمذی می نویسد: 2944 - ( صحیح ) عن عبد الرحمن بن یزید قال أتینا حذیفة فقلنا حدثنا بأقرب الناس من رسول الله صلى الله علیه و سلم هدیا ودلا فنأخذ عنه ونسمع منه قال کان أقرب الناس هدیا ودلا وسمتا برسول الله صلى الله علیه و سلم ابن مسعود حتى یتوارى منا فی بیته ولقد علم المحفوظون من أصحاب رسول الله صلى الله علیه و سلم أن ابن أم عبد هو من أقربهم إلى الله زلفا ( صحیح : أ جه البخاری 3762 و 6097 باختصار )[9] ابن حبان نیز در صحیحش با عبارت : ولقد علم المحفوظون من أصحاب محمد صلى الله علیه وسلم أن بن أم عبد من اقربهم إلى الله وسیلة. نقل کرده و نشانگر این است که از نظر وی صحیح است.[10] طبرانی در معجم کبیر روایت را با عبارت «... وَلَقَدْ عَلِمَ الْمَحْظُوظُونَ من أَصْحَابِ رسول (محمد) الله صلى اللَّهُ علیه وسلم أَنَّهُ من أَقْرَبِهِمْ وَسِیلَةً عِنْدَ اللَّهِ یوم الْقِیَامَةِ ، آورده است.[11] د: اطاعت و ترک معصیت از باب استعاره است: پاسخ دیگر به تصریح علمای اهل سنت این است که انجام اطاعت و ترک معصیت در بیان وسیله، از باب استعاره و کنایه است نه این که مصداق «وسیله» منحصر در این موارد باشد ؛ بلکه مصداق «وسیله» همه ما یتقرب الی الله، است. زمخشری و نسفی در تفاسیر شان در معنای «وسیلة» این نکته را بیان کرده اند: الوسیلة کل ما یتوسل به أی یتقرب ... فاستعیرت لما یتوسل به إلى الله تعالى من فعل الطاعات وترک المعاصی . مراد از وسیله تمام آنچیزی است که به وسیله آ ن تقرب حاصل می شود... اما برای آنچیزی که به خدا توسل می شود همانند انجام اطاعت و ترک معاصی کنایه و استعاره گرفته شده است.[12] و از قتاده نقل کرده اند که گفته: تقربوا إلیه بما یرضیه؛ به وسیله آنچه مورد رضای خداوند است، به خدا تقرب پیدا کنید.[13] سؤال این است که آیا از رسول خدا صلی الله علیه وآله و اهل بیت آن حضرت خداوند راضی است یانه؟ مسلماً خداوند از آنها راضی است؛ پس توسل به آنها نیز مایه تقرب به خداوند خواهد بود. نتیجه: مصداق «وسیلة» در این آیه منحصر به اعمال صالحه نیست آن گونه که تعدادی از مفسران اهل سنت گمان کرده اند، بلکه شامل اشخاص هم می شود؛ همچنانکه روایات شیعه بیان کرد و در روایات صحیح اهل سنت، عبد الله بن مسعود نزدیک ترین وسیله تقرب الی الله معرفی شده است. و به تصریح زمخشری و نسفی، وسیله عام است؛ اما مثال زدن از آ ن به «انجام طاعات و ترک معصیت» از باب استعاره و کنایه است. موفق باشید
[1] . مناقب آل أبی طالب - ابن شهر آشوب - ج 2 ص 273 [2] . مکیال المکارم - میرزا محمد تقی الأصفهانی - ج 1 ص 326 [3] . بصائر الدرجات - محمد بن الحسن الصفار - ص 236 [4] . السقیفة وفدک - الجوهری - ص 101 شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 16 ص 211 [5] . مقالات الکوثری، ص 339 – 3340، الشیخ محمد زاهد الکوثری 1371هـ ، ا لمکتبة وفیقیة، القاهره - المصر [6] . صحیح ابن حبان ج 15، ص 538 [7] . سنن رمذی ج 5 ، ص 673 [8] . صحیح وضعیف سنن رمذی - (ج 8 / ص 307) [9] . صحیح رمذی - (ج 3 / ص 230) [10] . صحیح ابن حبان ج 15 ص 538 [11] . المعجم الکبیر ج 9، ص87 [12] . الکشاف ج 1، ص 662 تفسیر النسفی - النسفی - ج 1 ص 281 [13] . زاد المسیر - ابن الجوزی - ج 2 ص 272
برای دریافت اینجا کلیک کنید تحقیق قرآن در قرآن در word دارای 193 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است فایل ورد تحقیق قرآن در قرآن در word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد و مراکز تی می باشد. این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است بخشی از فهرست مطالب پروژه تحقیق قرآن در قرآن در word چکیده
پیشگفتار
اهمیت موضوع
تبیین موضوع
پیشینه موضوع
سوالات اصلی و فرعی تحقیق
روش تحقیق
قرآن
الف) عناوین استقلالی
2- کتاب
3-ذکر
4-فرقان
5-حدیث و احسن الحدیث
6-تنزیل و منزل
7-آیات
8-حق
9- صدق (تصدیق)
10- علم
11- برهان
12- بینه و بینات و تبیان و بیان
13- بلاغ و بالغه
14- حکمت
15- حکم
16- بصائر
17- بشیر
18- تفصیل و مفصل
19- شفاء
20- موعظه
21- رحمت
22- نور
23- قول
24- کلام الله
25- وحی
عناوین تبعی
1-علی
2- حکیم
3-عظیم
4- کریم
5- مجید
6- عزیز
7- مبارک
8- قیم
وجوه قیم بودن قرآن
9- مبین
10- متشابه مثانی
11- عربی
«ویژگی های قرآن»
1-الهی بودن
مبدأ نزول قرآن
1-نزول از خدای حی قیوم
2-نزول از خدای رب العالمین
3- نزول از خدای معلم و اکرم
4- نزول از خدای رحمان رحیم
5- نزول از خدای مبارک
6- نزول از خدای عزیز علیم
7- نزول از خدای عزیز حکیم
8- نزول از خدای حکیم حمید
9- نزول از خدای علی حکیم
قرآن، حقیقتی ذو مراتب
10- نزول از خدای مبارک
11- نزول از خدای عزیز علیم
12- نزول ازخدای عزیز حکیم
13- نزول از خدای حکیم حمید
2- نزول تدریجی
3- ناتوانی جن و انس از آوردن همانند قرآن
4- حقانیت قرآن
5- مصونیت قرآن از تحریف
6- جامعیت و تازگی
قرآن کتاب جهان شمول
7- تنوع در بیان مطلب
8- پیراستگی از هر گونه کژی و انحطاط
9- شفابخشی قرآن
10- قرآن کریم تصدیق کننده کتب پیشین
آموزه های قرآن
الف : توحید
ب ) الوهیت و خالقیت
ج ) ربوبیت
د ) توحید الوهیت و ربوبیت
ب- نبوت
ادله ضرورت بعثت انبیاء
ویژگی های قانونگذار برای جامعه انسانی
4- تعلیم
5- تزکیه
ت
ج: معاد در قرآن
دلائل وقوع معاد
1 برهان فطرت
2 برهان حکمت
3 برهان عد
4 برهان هدف و حرکت
5 برهان رحمت
6 برهان وحدت
دروازه عالم بقاء
1 مرگ
2 برزخ
نشانه های رستاخیز
2 اخلاق
اخلاق فردی و اجتماعی
اصول چهارگانه اخلاق
مقیاس سنجش اخلاق نیک و بد
3 احکام
الف-
خشوع در
های پنج گانه و وقت آنها
درباره قبله
ب : روزه
ج : خمس
د : زکات
هـ : حج
و : جهاد
ز : امر به معروف و نهی از منکر
شیوه های پیام رسانی قرآن
1-واداشتن به تفکر (جلب توجه و ایجاد سؤال)
2- برهان و جدل
3- ارائه مثل (ظرافت و تنوع در بیان مثلها)
4- ارائه الگو از خوبان و بدان (بیان قصص و شیوه های آن)
تفکیک بیان تمثیلی از بیان حقیقی
5- وج از نظم رایج در کتب علمی
6-بهره وری از قواعد فصاحت و بلاغت
1-سوگند خوردن
2- ارائه با بیان جذاب و رعایت ادب
3- ایجاز و اطناب
7- تشویق و توبیخ آن
8- استفاده از تکرار
9- ارائه بیانات ژرف :
روش بهره مندی از قرآن کریم
1-قرائت
2- تلاوت
فضیلت تلاوت قرآن
3- ترتیل
ترتیل معنوی
4- استعاذه
5- استماع و انصات
6-تدبر
رس قرآن
1-هدایت جن و انس
2-بشارت و انذار
حصر هدف رس در انذار
3-فلاح و رستگاری
مخاطبان قرآن
انواع خطاب در قرآن کریم
1-خطاب به عموم مردم
2-خطاب به مؤمنان
3-خطاب به
4-خطاب به کافران چکیده در این تحقیق افزون بر فصل کلیات که مشتمل بر ضرورت و اهمیت موضوع تبیین موضوع پیشینه است. دارای 7 فصل دیگر می‎باشد. در فصل اول تعریف لغوی و اصطلاحی قرآن، فرقان، ذکر و کتاب آمده که به قولی این 4 لفظ اسامی قرآن می باشند[1] و بقیه نام ها هم بررسی شده است در فصل دوم ویژگی های قرآن مورد بررسی قرار گرفته است. مانند ویژگی الهی بودن، حقانیت، رفع اختلاف و … در فصل سوم آموزه های قرآن مطرح شده است که حول 3 محور بیان شده: 1- طرح اعتقادات 2- آموزه اخلاقی 3- احکام در فصل چهارم شیوه های پیام رسانی قرآن گفته شده است. اینکه قرآن برای جلب توجه مخاطبان از چه روشهایی استفاده کرده یا به عبارت دیگر از چه روش هایی استفاده کرده که مطلب بیان شده تأثیر بیشتری روی مخاطب بگذارد در فصل پنجم آداب قرائت قرآن بیان شده است. اینکه برای قرائت بهتر با چه آد باید همراه باشد در فصل ششم هم رس قرآن گفته شده است که مهمترین رس قران انذار و هدایت است. و در فصل هفتم هم مخاطبان قرآن اینکه خطابهای قرآن برای تمام مردم است ولی مردم در برابر این خطابها چند دسته می‎شوند واژگان کلیدی قرآن. فرقان. ذکر. کتاب
[1] قرآن شناسی- محمدتقی مصباح یزدی. نگارش محمود رجبی. موسسه آموزش و پژوهش (ره). پائیز 80 تهران. ص پیشگفتار «الحمدالله الذی انزل علی عبده الکتاب»[1] ستایش خاص خ است که این کتاب استوار را بر بنده خویش فروفرستاد. خداوند این کتاب را بر بندگانش نازل کرد تا بندگان خود را از گمراهی نجات دهد و راه نجات را در تمسک به این کتاب و اهل بیت (ص) قرار داد. همچنانکه (ص) در حدیث معروف ثقلین می‎فرمایند: «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی. ما إن تمسکتم بهمالن تضلوا بعدی ابدا» من در بین شما دو چیز گرانقدر باقی گذاشتم. کتاب خدا و عترتم که اگر به آن متمسک شودی هرگز گمراه نخواهید شد»[2] قرآن در تمامی ابعاد فردی، اجتماعی، مادی، معنوی، دنیوی و ا وی هدایت انسان را تأمین کرده است مطهری می‎فرمایند «قرآن مثل بعضی کتابهای مذهبی نیست که یک سلسله مسائل رمزآسا در مورد خدا و خلقت و تکوین مطرح کرده باشد و حداکثر یک سلسله اندرزهای اخلاقی هم ضمیمه کرده باشد. قرآن اصول معتقدات و انکار و شه هایی را که برای یک انسان به عنوان یک موجود با ایمان و صاحب عقیده لازم و ضروری است و همچنین اصول تربیت و اخلاق و نظامات اجتماعی و خانوادگی را بیان کرده است.»[3] پس از آنجا که شناخت قرآن یکی از ضروری ترین و مهم ترین نیازهای هدایتی بشر است. شناخت آن به سادگی میسر نیست. برای یافتن آن نیز باید به خود قرآن مراجعه کرد و قرآن را در قرآن یافت نویسنده معروف «سید قطب» در مقدمه کتاب خود «تصویر فنی قرآن مجید» بحث جالبی تحت عنوان «من قرآن را پیدا » دارد که خلاصه اش این است «این کتاب داستانی دارد، تا کتاب به چاپ نرسیده بود آن را در نزد خود نگاه داشتم ولی امروز که کتاب برای چاپ فرستاده می شود، ناچارم آن را فاش کنم در کودکی که برای نخستین بار قرآن را می خواندم، با اینکه فکر من قادر به درک معانی بلند آن نبود، چیزهایی از آن احساس می . هنگامی که بعضی از آیات را می خواندم، ع ها و تصویرهای جالبی در ذهن من نقش می بست. من از این تصویرهای ساده و قدرت خلاقه قرآن، فوق العاده لذت می بردم. و با آن، مدت ها سرخوش بودم، آن ایام با خاطرات شیرینش گذشت هنگامی که قدم در محبط مدرسه گذاشتم وتفسیر قرآن را در کتب تفسیر خواندم و اقوالات این و آن و احتمالات گوناگون را مطالعه . دیدم دیگر اثری از آن «تصویرهای روح پرور» و آن جمال دل انگیزی که در کودکی می دیدم، در اعماق فکر من پیدا نیست. متحیر شدم، مگر این همان قرآنی نیست که من در کودکی می خواندم و آنقدر از معانی آن لذت می بردم ! چرا امروز اینقدر مشکل و پیچیده و خالی از آن روح و زیبایی و لذت شده است؟! مگر این قرآن دیگر است؟ آن تصویرهای زنده و روح پرور کجاست؟ ناچار گفته های این و آن و آن همه احتمالات مختلف و احیاناً نامفهوم را رها کرده به مطالعه عمیق خود قرآن پرداختم و قرآن را در خود قرآن جستجو ، نه در گفته های این و آن دیدم قرآن بار دیگر، همان قیافه جذاب و دلپذیر، همان تصویرهای دل انگیز و جان پرور خود را به من نشان داد و من مسحور این منظره ها شدم! البته این نقشها و صورتهایی که در این موقع مشاهده می به آن سادگی دوران کودکی نبود؛ چرا اینکه آن روز تنها صورتهای زنده و روح دار آن را می دیدم ولی امروز در پشت آن ها هدفهای عالی و مقاصد بزرگ و پرارزش قرآن را نیز می بینم و در هر حال جاذبه و کشش آن همیشگی و لایزال است. شکر خدا که من قرآن را پیدا …»[4] در پایان برخورد لازم می دانم که از زحمات مسئولین دانشکده، کتابخانه و مخصوصاً گرانقدر جناب آقای محمدی تشکر کنم که با راهنمایی های خود، در انجام این پروژه مرا بسیار یاری د. و امیدوارم که این پژوهش بتواند قرآن را از دیدگاه قرآن هر چند در حد ناقص و ابت معرفی کند. «ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم»[5]
[1] کهف، [2] ی علی (ع) در قرآن و سنت (المراجعات). سید عبدالحسین شرف الدین . مترجم: محمد جعفر ی، چاپ بین الملل. دوم. زمستان 80- ص [3] آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، صدرا- چاپ پنجم- بهار 70- ج 1 و2- ص [4] تصویر فنی، نمایش هنری در قرآن مجید، انقلاب، تیر 59، اول، سید قطب، مترجم محمدعلی عابدی [5] بقره، اهمیت موضوع قرآن کریم تجلی خداوند است، همانطوریکه بشر نمی تواند به شناخت خدا نایل بیابد نمی تواند به شناخت تجلی او، قرآن نیز نایل بیابد، بشر خودش نمی تواند به سادگی قرآن را بشناسد، انسان نیازمند هدایت است و قرآن هم کتاب هدایت. و ما نیازمند به معرفی خود قرآن هستیم شناخت قرآن از دیدگاه خود قرآن دارای چنان ضرورت بی بدیل است که هیچ منبع دیگری نمی تواند جایگزین شود. اهمیت این پژوهش وقتی روشن می‎شود که به نکات ذیل توجه کنیم 1- نخست اینکه اگر بخواهیم در مورد قرآن کریم صحبت کنیم به اولین مساله ای که برخورد می کنیم این است که عقل و حواس ما نمی تواند به همه مراتب قرآن وقوف پیدا کند، عقل انسان با همه پیچیدگی هایش در برابر عظمت قرآن به زانو درمی آید و ت می نشیند 2- ثانیاً کلام الهی مانند صاحب کلام، بزرگ و فضائلش لایتناهی است که انسان این موجود محدود نمی تواند سخن را در مورد قرآن کمال برساند. بر این اساس ما برای شناخت قرآن نیز باید به خود قرآن مراجعه کنیم تا ابعاد آن را خود معرفی کند تبیین موضوع قرآن کریم سخن خداوند[1]، ثقل اکبر، کتاب جاویدان راهنمای بشر[2] در تمامی عرصه های زندگی است. هیچ مساله ای در قرآن فروگذار نشده است.[3] در عظمت آن همین بس که خود می فرماید: لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیه الله.[4]اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، مسلماً او را می دیدی که خاشع و از ترس خدا متلاشی می‎شود. و یا اینکه رسول اکرم (ص) می‎فرمایند: «فضل القرآن علی سائر الکلام کنضل الله علی سائر خلقه»[5] یعنی برتری قرآن بر دیگر سخنان همچون برتری خداوند بر خلق خود اوست قرآن کریم بزرگترین هدیه الهی است برای انسانها که ایشانرا به سوی سعادت جاودانی هدایت می‎کند. قرآن مهمترین دلیل بر حقانیت و رس گرامی (ص) که همواره با بیان اعجاز حجت را بر همه آدمیان تمام می‎کند[6]. «هنگامیکه قرآن به توصیف خود می پردازد افقهایی از شناخت را در برابر ما می گشاید که چون به پژوهش بیشتر در آنها می‎پردازیم می توانیم از خصایص قرآن و صفات عالی و کمالی آن آگاه شویم. در فهم کتاب خدا باید از خود قرآن مدد گرفت. هیچ بعدی از معرفت نیست که راهنما و بینه ای از آن در این کتاب آسمانی نباشد.[7]» قرآن که مبین هر چیز است نمی تواند مبین خود نباشد. و این رساله به تبیین قرآن از دیدگاه خود قرآن اختصاص داده شده است برای شناخت قرآن راههای مختلف و معرفهای مختلفی وجود دارد. راه عقلی، تاریخی و سندی و … یکی از معرفها هم خود قرآن است که به بهترین وجه خود را معرفی کرده است. این رساله بر اساس این معرف کار خود را شروع کرده است پیشینه موضوع بدیهی است که متن اصلی خود قرآن می‎باشد و پس از آن قدیمیترین منابع روایات تفسیری و متون تفسیری ی است و از صدر تاکنون درباره قرآن پژوهشهای بسیاری شده و مطالعات گوناگون انجام شده است و هر کدام از آنها از جهتی قرآن را بررسی کرده اند و درباره آن ها سخن به زبان آورده اند و به حق هم این پژوهش ها در خور توجه است اما درباره این موضوع به طور خاص سیر کتابهایی نگاشته شده است که مهمترین آنها عبارتند از آشنایی با قرآن اثر مطهری، قرآن حکیم و قرآن در قرآن اثر آقای جوادی آملی و قرآن در قرآن اثر محمدباقر بهبودی سیری در علوم قرآن اثر یعقوب جعفری قرآن شناسی اثر آقای مصباح یزدی سوالات اصلی و فرعی تحقیق: 1- تعریف لغوی و اصطلاحی قرآن چیست؟ 2- اسامی و نام های قرآن در قرآن کدام است؟ 3- ویژگی های قرآن از دیدگاه قرآن کریم کدام است؟ 4- آموزه های قرآن را بنویسید؟ 5- شیوه های پیام رسانی قرآن چیست؟ 6- آداب قرائت قرآن چگونه است؟ 7- رس قرآن چیست؟ 8- مخاطبان قرآن چه انی هستند؟ روش تحقیق: این تحقیق به روش کتابخانه ای صورت گرفته است که با مراجعه به کتابخانه و بررسی کتب مختلف تدوین شده است
[1] حم «تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم» غافر 1 و [2] شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس. 185 بقره [3] لارطب ولی یابس الافی کتاب مبین. انعام [4] [5] شناخت قرآن، سید ابوالقاسم خویی- صادق نجمی و هاشم هریسی. اول- شعبان 1402- مدینه العلم- قم، ص [6] معارف قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، موسسه در راه حق. قم. پائیز 67 اول. ص [7] تفسیر هدایت- سید محمدتقی مدرسی- ترجمه احمد آرام- انتشارات آستان قدس- مشهد- 77 ج 1 ص
این فایل
برای دریافت اینجا کلیک کنید