بنات المحمره فی احله لمه

به نقل از خبرگزاریها در مورد بنات المحمره فی احله لمه : وہ احادیث جو حضرت معصومہ(س) سے منقول ہیں حدثتنی فاطمۃ و زینب و ام کلثوم بنات موسی بن جعفر قلن : ۔۔۔ عن فاطمۃ بنت رسول اللہ صلی اللہ علیہ و آلہ وسلم و رضی عنہا : ق : ”انسیتم قول رسول اللہ صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم یوم غدیر خم ، من کنت مولاہ فعلی مولاہ و قولہ صلی اللہ علیہ و آلہ وسلم ، انت منی بمنزلۃ ہارون من موسی“ اس حدیث کو حضرت فاطمہ معصومہ(س) صادق(ع) کی بیٹی سے نقل کرتی ہیں ۔ اس حدیث کی سند کا سلسلہ حضرت زہرا(س) پر اختتام پزیر ہوتا ہے ۔.................. پخش دومین قسمت از مستند « بدون مرز، عشق » از شبکه افق؛ امروز؛ حرف های شنیدنی « ابو زینب » را از دست ندهید دومین قسمت از « بدون مرز، عشق » با موضوع عملیات پا ازی منطقه بنات الحسن و نهر الرصاصی، از نیروهای توسط گردان های کتائب سیدال ء (ع) در عراق از شبکه افق پخش می شود. به گزارش گروه جهاد و مقاومت، گروه های مبارز و مسلح در عراق زمانی شکل گرفتند که از زمین و هوا به این کشور حمله کرد تا با بهانه ملت عراق از دست رژیم بعث، سال ها در این کشور بماند و خود به حکومتی ظالم تر تبدیل شود.
این گروه ها هرچند در آغاز چندان ماهیت خود را آشکار نمی د و بیشتر فعالیتشان مخفیانه بود اما با روی کار آمدن ت جدید و سپس ظهور گروه های تکفیری و ورود از به عراق، اقدامات گسترده ای علیه مواضع تروریست ها انجام دادند و به موازات آن، شهرت و محبوبیت آنها نیز بیشتر شد.

مجموعه مستند «بدون مرز، عشق» به یکی از همین گروه ها یعنی گردان سیدال (ع) می پردازد؛ دومین قسمت از این مستند در همراهی با ابو زینب مسئول عملیات گردان سیدال (علیه السلام)، در منطقه سامراء، ایمان و ارادت او به آرمان های (ره) و انقلاب ی را به تصویر می کشد.

همچنین گزارشی از دو عملیات پا ازی منطقه بنات الحسن و نهرالرصاصی، از نیروهای ارائه خواهد شد. امروز؛ حرف های شنیدنی «ابوزینب» را از دست ندهید تصاویر مستند و مصاحبه با دبیرکل، فرمانده میدانی و مسئول مخابرات گردان سیدال (ع) بخش هایی از این مجموعه مستند هستند. امروز؛ حرف های شنیدنی «ابوزینب» را از دست ندهید دومین قسمت از مستند « بدون مرز، عشق » امروز 21 بهمن ماه ساعت 18 و تکرار آن روز بعد ساعت 13 از شبکه افق پخش خواهد شد. طلاق، عواقب و پیامدها: بدون شک، قرارداد زوجیت از جمله قراردادهایى است که باید قابل جدایى باشد، چرا که، گاه عللى پیش مى آید که زندگى مشترک زن و مرد را با هم غیر ممکن، یا طاقت فرسا و مملو از مفاسد مى کند، و اگر اصرار داشته باشیم که این قرارداد تا ابد بماند، سرچشمه مشکلات زیادى مى گردد، به همین دلیل با اصل طلاق موافقت کرده است، و هم اکنو. بر عمر خویش گریم یا بر وفات تو؟ واکنون صفات خویش کنم یاصفات تو؟ رفتی و هست بر جا از تو ثنای خوب مردی و زنده ماند ز تو مکرمات تو دیدی قضای مرگ و برون رفتی از جهان نادیده چهرهٔ تو بنین و بنات تو خلقی یتیم گشت و جهانی اسیر شد زین در میان حسرت و غربت ممات تو گر بسته بود بر تو در خانهٔ تو بود بر هر ی گشاده طریق صلات تو تو ناامید گشتی از عمر خوی. پیش روی عراقی ها به سوی تکریت از پنج محور نیروهای عراقی توانستند صبح دوشنبه نخستین خاکریز گروه تروریستی را در اطراف سامرا فتح کنند. العالم دو شنبه 11 اسفند 1393 - 9:55:50 به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، شبکه عراقی سومریه نیوز تأکید کرد نیروهای عراقی این خاکریز را در که منطقه "بنات الحسن" در اطراف سامرا قرار داشت تحت کنترل درآوردند.
بر اساس این گزارش، نیروهای عراقی از پنج محور در حال پیشروی به سوی الدور، العلم و تکریت هستند.
نیروهای پلیس فدرال نیز در عملیاتی توانستند پل "ابوشوارب" را تحت کنترل درآورند و به سوی منطقه "شیخ محمد" در شرق سامرا پیشروی کنند.
در این عملیات ده ها تن از عناصر به هلاکت رسیدند و خسارتهای فراوانی به این گروه تروریستی وارد شد.
"حیدر العبادی" نخست و فرمانده کل نیروهای مسلح عراق شامگاه دیروز از آغاز عملیاتی گسترده برای آزادسازی بقیه مناطق استان صلاح الدین از خبر داد. زنده به گور عده ای معتقدند که این عمل جاهلی تنها در بعضی قبایل رواج داشته؛ و قبایل قیس، تمیم، أسد، هذیل و بکربن وائل را از آن جمله دانسته اند. در عین حال جواد علی به نقل از کتاب «enct brita» می نویسد: «فرزندکشی و وأد بنات تنها در بین عرب یافت نمی شود، بلکه در سایر اقوام و ملل نیز این عادت رواج داشته؛ در مصر، یونان، رومانی و قبایل استرالیائ.
وقتی در مکه رس ش را آغاز و سپس آشکار کرد، مردم سرزمین حجاز خدایانی داشتند و آنها را پرستش می د. اهالی آن سرزمین، با چهره ی دین بیگانه نبودند. از این رو، سخنان برای آنها چیز عجیبی نبود. با او چندان بیگانه نبودند و پیامش را می فهمیدند. در شهر مکه ( قبل از )، سه خدای مونث محل عبادت شان بود :لات ، منات ،  عزی.  به این سه بت، بنات الله ن.
پیشروی در بادیه ادامه دارد shia muslim با آغاز مرحله دوم عملیات «الفجر الکبری» پیشروی خود را همچنان ادامه می دهد و نیروهای امنیتی عراق، «هجوم » به مرز را خنثی کرد. به گزارش مصاف، یگان های مرحله دوم از عملیات «الفجر الکبری» را که از دو ماه پیش در بخش های مختلف کویری معروف به «بادیه» آغاز شده است، از سرگرفتند؛ این عملیات در سرعت و پایداری به دلیل مساحت گسترده اش متفاوت است و سازی آن انجام گرفته است که به نزدیک به 35 هزار کیلومتر مربع رسیده است و درحال حاضر تکیه گاههای اصلی برای این عملیات به سمت منطقه شرقی است که این منطقه شامل معدن های فسفات واقع در جنوب تدمر و تعدادی زیادی از چاههای نفت و گاز است.

آ ین دستاوردهای در جنوب شرق دمشق «دیر النصرانی»،«رجم البقر»، « تپه های سلمان»، «تپه های الفدیین»، «تپه اصفر»، «أشهیب»، « تپه های أشهیب شمالی و جنوبی»،«المفطره»، «تپه المفطره»،«شنوان»،«الساقیه»،«القصر»،«تل بنات بعیر»،« بة صعد»، «تپه صعد» و همه مناطق در ریف السویداء شمال شرقی است.

همچنین و متحدانش در ریف دمشق جنوب شرقی از «تپه دکوة» به سمت «تپه رغیلة»،«تپه البقر»،«تپه أصفر»، « بة الأمباشی» و «الکراعة» پیشروی د و بر سلسله تپه ها بین «تپه دکوة» و «تپه رغیله» و «تپه ریشه» سیطره یافتند و مناطق گسترده ای بین سد «ریشه» و کوه «مکحول» و کوه «سیس» را آزاد د.

اهمیت این منطقه به خاطر مجاورتش با منطقه ای است که نیروهای یی در منطقه نف مستقر شدند و به مرحله تلاقی در این منطقه در مسافتی کمتر از شش کیلومتر رسیدند.

در همین راستا، یک مسئول امنیتی عراق گزارش داد: نیروهای امنیتی حمله به مرز با را خنثی د.

وی افزود: نیروهای امنیتی عراق با حمایت نیروهای بسیج مردمی (حشد شعبی) توانستند بر یک کارخانه بمب گذاری خودروها و ساخت بمب متعلق به گرو تروریستی در موصل قدیم تسلط یابند.

این مسئول امنیتی گفت: این نیروها نزدیک به 20 خودروی بمب گذاری شده با ماده (c4) و نزدیک به 200 بمب آماده انفجار را خنثی د و مقادیر زیادی از سلاح های سبک و نیمه سنگین را به دست آوردند.


منبع: شبستان تشکیل گروه "دختران حق" در الانبار برای مبارزه با ن الانبار عراق با الگو گرفتن از ن کرد که در درگیری ها در شهر عین العرب در شمال شرکت داشتند، قصد دارند در جنگ با در این استان مشارکت کنند. http://www.abna.ir/persian 1393, 25 آبان 2:35 بعد از ظهر به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ ن عراقی در استان الانبار گردانی را برای مشارکت در مبارزه با تشکیل دادند. ن عراقی با تشکیل گردان «بنات الحق» (دختران حق) برای شرکت در جنگ با در استان الانبار سلاح در دست گرفتند. ن استان الانبار عراق با الگو گرفتن از ن کرد که در درگیری ها در شهر عین العرب در شمال شرکت داشتند، قصد دارند در جنگ با در این استان مشارکت کنند. شورای عشایر الانبار با اعلام تشکیل این گروه ویژه اعلام کرد که اعضای این گردان در حال گذراندن دوره آموزش نظامی هستند.«صکر سالم العیثاوی» یکی از اعضای این شورا در این خصوص گفت: گروه موسوم به «دختران حق» متشکل از ۵۰ زن با هدف حمایت از نیروهای عشایری در استان الانبار با هدف مقابله با تشکیل شده است. وی در ادامه افزود: تحرکات در استان الانبار عشایر این استان را متحمل آسیب ها و ضرر و زیان های متعددی نموده، چنانکه بسیاری از زیرساخت ها در ای الانبار ت یب شده و بسیاری از عشایر را مجبور به مهاجرت کرده است. سجع(تسجیع): به کار بردن کلماتی آهنگین و موزون در پایان حداقل دو جمله در نثر که آن کلمات یا در وزن یا در حرف یا حروف پایانی و یا هم در وزن و هم درحرف یا حروف پایانی ی ان باشند.مثال: در متن زیر تمام کلمات سجع دو به دو با رنگ های سرخ یا سبز مشخّص شده اند: منّت خدای را - عزّ و جلّ- که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می. فلک از آفتاب آیینه داری پیشه می سازد دو صد "خورشیدرو" افتاده در هر پای دیوارش....صائب تبریزی... خورشیدرویی طبیعت یعنی دل دادن و دل گرفتن از همه عناصر آن از نبات تا بنات که جهان فارغ از شکار و شکارچی جهان آسوده تری ست و آنجا که آواز تفنگها خاموش می شود ....طبیعت زندگی از سر می گیرد...... آواز تفنگها 1 هوای مه آلوده سنگینی نشسته بر صبح زمستانی . حضرت معصومه س:حسن بن محمد بن حسن شیبانی در کتاب «تاریخ قم» و علامه محمدباقر مجلسی (قدس سره) و صاحب «انوار المشعشعین» و صاحب «بدرالمشعشع» و فاضل نوری در کتاب «تحیةا ّائر» نوشته اند که: « جماعت بسیاری از بنات فاطمیه (دختران از فرزندان حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها) و سادات علویّه در قم، در قُبّه ستی فاطمه علیهاالسلام مدفونند، مثل: جمله ای از دختران حضرت جواد علیه السلام، و بسیاری از دختران موسی مبرقع علیه السلام؛ مثل: ام محمد و خواهرش میمونه و خواهر دیگر بریهیّه و خواهر محمد بن موسی، و غیر ایشان مثل امّ اسحاق، جاریه(کنیز) محمد بن موسی و امّ حبیب جاریه محمد بن احمد الرّضا.»(1)علامه مجلسی (ره) از کتاب «تاریخ قم» نقل می فرماید:«یکی از صاحبان قبور بابلانیّه اُمّ محمد دختر موسی المبرقع ابن محمد بن علی الرّضا می باشد. یعنی: عبارت است از صبیّه مرضیّه موسی مبرقع، بعد از آن که از دنیا رفت، او را در کنار فاطمه علیهاالسلام دفن نمودند.وقتی میمونه بنت موسی المبرقع وفات نمود، او را در نزد فاطمه دفن د، و بر آن دو قبر، قبّه بنا د.وقتی امّ اسحاق، کنیز محمد بن موسی المبرقع وفات نمود، او را نیز کنار فاطمه دفن نمودند.همچنین امّ حبیب، کنیز ابوعلی محمدالرضا را نیز در آنجا دفن نمودند.و نیز بریهیّه، خواهر محمد بن موسی که صبیّه مرضیّه موسی المبرقع است، در آنجا مدفون گردید.و افراد دیگر از قبور بابلانیه: زینب و امّ محمد و میمونه (که هر سه دختران حضرت محمدتقی علیه السلام) در همانجا مدفون می باشند.»(2)شیخ محمدجواد شاه عبدالعظیمی نیز در کتاب خود اینگونه آورده است که:هفت نفر زاده دیگر که از ن مخدّرات محترمات از نسل حضرت محمد تقی علیه السلام می باشند؛ در ضریح مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام دفن شده اند که سه دختر از اولاد بلافصل آن حضرت اند به نام های: زینب و امّ محمّد، و میمونه؛ و چهار دختر از نواده گان آن حضرت می باشند: بُریهیّه، امّ کلثوم، امّ حبیب، و امّ محمّد که دختران حضرت موسی المبرقع که پسر حضرت محمّد تقی علیه السلام است، در این ضریح مطهّر مدفون می باشند؛ که با خود حضرت معصومه هشت نفر می شوند؛ و دو کنیز که یکی کنیز محمّد بن موسی المبرقع، و یکی دیگر کنیز احمد بن موسی است نیز در این بقعه متبرّکه مدفون اند.پس معلوم می شود که در جوار ضریح مطهّره و قبّه منوّره، نه نفر از طایفه اناث مدفون می باشند، که دو نفر ایشان کنیز و باقی خانم و علویّه هستند، که سه نفر ایشان دختران حضرت جواد و چهار نفر آنها دختران موسی مبرقع می باشند. بیان به معنی پیدا و آشکار شدن است و دراصطلاح ادیبان عبارت است از مجموع قواعد و قوانینی که به وسیله ی آن ها یک معنی به راه های گوناگون نشان داده می شود. شیوه های بیان شه را دردانش بیان در چهار زمینه گنجانده اندکه ما در این بخش به بررسی هریک از آن ها می پردازیم . این چهار زمینه که مباحث علم بیان است، عبارت است از: تشبیه ، استعاره ، مجاز و . شهر رقّه، مرکز استان رقّه، واقع در ۱۸۰ کیلومتری شرق حلب و ۵۵۰ کیلومتری دمشق، از ای باستانی با پیشینه ای طولانی است. حضرت علی (ع) در مسیر خود برای مقابله با معاویه در جنگ صِفّین، وارد شهر رقه شدند و در این شهر با نصب پلی از قایق ها از رود فرات گذشتند.[۵۴] در دوره هارون الرشید، شهری به نام «رافقه» در مجاورت شهر کهن رقّه ساخته شد که برخی از آثار آن، از قبیل مسجد جامع و برج ها و باروهای تاریخی شهر، تا کنون باقی مانده است. بیشتر این بناها از آجر ساخته شده و از نظر معماری با بناهای حوزه عراق و بین النهرین قابل مقایسه اند. امروزه اهالی رقّه تقریباً به طور کامل از اهل سنّت هستند. اما زیارتگاه عظیم و باشکوهی در این شهر وجود دارد که در چند سال اخیر، توجه شیعیان و کاروان های زیارتی را به خود جلب کرده است. این زیارتگاه، قبور چند تن از ی صِفّین، شامل عمار یاسر، اویس قرنی[۵۵] و اُبَیّ بن قیس است. بنای زیارتگاه تا پیش از سه دهه اخیر تنها شامل دو اتاق محقّر و کوچک برروی قبر هر یک از عمار یاسر و اویس قَرَنی بود،[۵۶] اما پس از پیروزی انقلاب ی ایران، به توصیه (ره) و با موافقت آقای حافظ اسد، رئیس جمهور پیشین ، زمین زیارتگاه یداری و در آن اسکلت و چارچوب بنای فعلی زیارتگاه ساخته شد، اما بنا چندین سال به همین صورت رها گردید، تا اینکه با پشتیبانی ایران و اجرای وزارت مسکن و شهرسازی ت وقت ، ساختمان بنا و کاشی کاری ها و سایر تزئینات آن تکمیل، و در سال ۱۳۸۲ / ۲۰۰۴ رسماً افتتاح شد. بنای زیارتگاه، دارای صحن مستطیل وسیعی است که در گرداگرد آن، رواق ها، اتاق ها و سالن هایی با کاربری اداری و مذهبی در دو طبقه قرار دارد. تمام نماهای خارجی بنا و صحن، با سنگ های سفید رنگ و نیز تزئینات کاشی کاری پوشیده شده و زیبایی خیره کننده ای به آن بخشیده است. زیارتگاه عمار یاسر در غرب صحن و زیارتگاه اویس قرنی در شرق صحن واقع است و بنای هر دو به یک شکل و دارای گنبد با کاشی های آبی رنگ و مناره مرتفع است. در بیرون از ضلع شرقی صحن، زیارتگاه ّ بن قیس قرار دارد که دارای گنبدی کوچک تر از زیارتگاه های عمار و اویس است. در منابع تاریخی به وجود قبور ی صفّین در این مکان اشاره شده است[۵۷]، اما درباره اینکه چگونه اجساد از محل جنگ صفّین به اینجا منتقل شده، در منابع تاریخی به وضوح سخن به میان نیامده است و تنها در برخی منابع، اشاراتی مبهم مبنی بر اینکه اجساد را با قایق از طریق رود فرات به رقّه منتقل کرده اند، ملاحظه شده است.[۵۸] درباره محل جنگ صفّین، باید گفت که اهالی منطقه، امروزه نقطه ای در شرق رقّه را به عنوان صفین می شناسند. اما در تمام منابع جغرافیایی ی معتبر، منطقه صفّین در نقطه ای در حد فاصل میان دو شهر رقّه و بالس و روبه روی قلعه جعبر مشخص شده است؛ که بر اساس تحقیقات برخی پژوهشگران، تقریباً منطبق بر روستای موسوم به «ابوهُرَیره» یا «جبل بنات ابوهُرَیره» (= کوه دختران ابوهریره) در غرب شهر الثوره(الطبقه) ـ واقع در حدود ۴۰ کیلومتری غرب رقه ـ است.[۵۹] امروزه بیشتر زمین های محل جنگ صفّین به زیر آب دریاچه سد فرات فرو رفته است؛ اما در منتهی الیه شمال غربی کوه بنات ابوهریره، که به صورت جزیره ای در میان دریاچه قرار گرفته است[۶۰]، بقایای سه بنای آرامگاهی بسیار کهن ی وجود دارد که به احتمال نزدیک به یقین، زیارتگاه های صِفّین، شامل مشهد یا خیمه گاه علی (ع) و آرامگاه های چند تن از ی صفین است که در برخی منابع جغرافیایی ی، به وجود آن در منطقه صفّین اشاره شده است.[۶۱] این بناها از آجر ساخته شده و گنبد آن فرو ریخته است و قدمت آنها، با توجه به سبک معماری و تزئینات به کار رفته، از قرون چهارم تا ششم هجری برآورد می شود. در منابع تاریخی، به وجود زیارتگاه هایی منتسب به علی (ع) در رقه اشاره شده است[۶۲] که قاعدتاً مرتبط با حضور ایشان در منطقه بوده است. امروزه در فاصله حدود چند صد متر از زیارتگاه ی صفّین، در خارج از باروی شهر ی رافقه ـ که به دست هارون الرشید در کنار رقّه باستان ساخته شد ـ بقایای یک بنای تاریخی آجری وجود دارد که امروزه به «باب بغداد» (= دروازه بغداد) شهرت دارد و اهالی رقّه آن را یکی از دروازه های تاریخی شهر رافقه می دانند. اما در سال های اخیر، تعدادی از پژوهشگران تاریخ رقّه، کاربری آن را به عنوان دروازه شهر رد کرده و دلایل منطقی و قابل قبولی مبنی بر اینکه این بنا، مشهد یا زیارتگاهی منتسب به علی (ع) بوده است، ارائه کرده اند.[۶۳] این بنا از مهم ترین آثار معماری قرون اولیه ی در به شمار می آید و باستان شناسان به توصیف بنا و بررسی تفصیلی معماری آن پرداخته اند.[۶۴] بخش باقی مانده از نمای بنا دارای هشت پنجره آجری تزئینی است که به عقیده برخی پژوهشگران، تعداد آنها در اصل ۱۲ پنجره ـ به عنوان نمادی برای تعداد ائمه شیعه (ع) ـ بوده است. از دیگر مزارات منتسب به شخصیت های اهل بیت (ع) در استان رقّه می توان به مزار منسوب به جعفر طیّار بر قله کوه آتشفشانی کم ارتفاعی به نام «جبل المن الغربی» در حدود ۲۰ کیلومتری شمال شرقی رقّه اشاره کرد که درباره آن باورهای افسانه ای فراوانی در میان اهالی منطقه رواج دارد. همچنین در این زمینه می توان از قبر یحیی بن عبدالله محض[۶۵] در شهر رقّه یاد کرد که آ ین ویرانه های باقی مانده از قبر وی، چندی پیش توسط اداره اوقاف رقّه به طور کامل از بین رفت. منابع : [۵4]المنقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۱۵۱-۱۵۲٫ [۵۵]شایان ذکر است که مزارات دیگری نیز در و سایر کشورهای ی (از جمله ایران) به اویس نسبت داده می شود. اما تقریباً مسلم است که اویس در رکاب المؤمنین (ع) در جنگ صِفّین به شهادت رسیده است. [۵۶] تصویری از بنای قدیمی این دو مزار در منبع ذیل منتشر شده است: حرزالدین، محمد، مراقد المعارف، ۱/۱۶۴ و ۲/۱۰۰٫ [۵۷]الهروی، علی بن بکر، همان، ص ۶۳؛ الحموی، یاقوت، همان، ۲/۲۱۶؛ ابن شدّاد، همان، ۳/۱/۷۲٫ [۵۸] بنگرید: ابن شهرآشوب، مناقب آل طالب، ۲/۳۳۴؛ و نیز: الهروی، همانجا. [۵۹] بنگرید: موسیل، الوا، الفرات الأوسط: رحلة وصفیة ودراسات تاریخیة، ص ۵۱۳؛ الریحاوی، عبد القادر، «لمحة عن حضارة الجزیرة والفرات فی العهد العربی ال ی»، صص ۶۶-۶۷٫ [۶۰]در حال حاضر این جزیره به نام جزیره الثوره نامیده شده و به یک منطقه حفاظت شده طبیعی تبدیل شده است. [۶۱]بنگرید: ابن حوقل، صورة الأرض، ص ۲۰۳؛ ابن العدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ۱/۲۸۰؛ مستوفی، حمدالله، نزهة القلوب، ص ۱۵۸٫ [۶۲]ابن شهرآشوب، همان، ۲/۲۲۷؛ الهروی، همان جا؛ ابن شداد، همان جا. [۶۳]در این نوشتار فرصت بررسی تفصیلی این مسئله وجود ندارد، اما به اختصار شدید، برخی از مهم ترین دلایل ارائه شده آن است که بنای مورد نظر، متصل به دیوار شهر رافقه نیست و اندکی از آن فاصله دارد. معماری و تزئینات بنا نشان می دهد که نمی تواند دروازه شهر ـ به عنوان بنایی با معماری نظامی ـ باشد. نامگذاری بنا به «دروازه بغداد» نیز مربوط به دو قرن گذشته و ناشی از جهل نان رقّه در دوره های اخیر نسبت به ماهیت اصلی آن است. ضمناً، تاریخ بنای زیارتگاه از دوره سعدال ه حمدانی، از امرای شیعه سلسله بنی حمدان، دانسته شده است. بنگرید: الحمد، محمد عبدالحمید، عشائر الرقة والجزیرة: اریخ والموروث، ص ۲۰٫ [۶۴]به عنوان مثال، بنگرید: creswell, k. a. c., a short account of early muslim architecture, pp. 244-247.
http://islamicshrines.net ابدیت فرضی ذهن ابدیت ذهن پرواز موهومی در هستی نیست که با جرقه ای گر بگیرد یا به تند بادی خاموش گردد ....ابدیت ذهن شمایل بی بدیل همه هستی ست خواه زیر سایه متافیزیک ملاصدرا باشی یا هدونیسم خوش باشی خیام ، زیرا هستی را باید با همه پیچ و خمش گم شده ای بدانی که مدام در پی خویش است که فرجام پذیری ذهن است یعنی چیزی در ورای ماده، که به معنا می ر. امروز اول اردیبهشت ماه جلالی است؛ به دلیل علاقه ای که به جناب «سعدی» رحمت اله علیه دارم، اولین نوشته وبلاگ را در اردیبهشت به « سخن» اختصاص می دهم؛ این متن که در دیباچه کتاب «گلستان» آمده است از کتاب فارسی دوران دبیرستان در ذهنم ماندگار شده است و بسیار تکرار می کنم. جملات با کلمه های ساده به طور ماهرانه ای در کنار هم چیده شده اند؛ بعد. جواب بازی ج انه کلاسیک مرحله 472 - ja lbaz.blog.ir لیست مراحل ج انه کلاسیک جواب مرحله 472 ج انه کلاسیک - ja lbaz.blog.ir جستجوی آسان کلمه مورد نظر پاسخ ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،جواب های ج انه کلاسیک،ج انه کلاسیک،پاسخ سوالات بازی ج انه کلاسیک،جواب تمام مراحل بازی ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،راهنمای حل ج ،راهنمای کلمات حل ج ،راهنمای کلمات ج ی،جواب مرحله ج انه کلاسیک،جواب بازی ج انه کلاسیک افقی ۱ زیبا
خوبروی
افقی ۱ پایداری
ایستادگی
افقی ۲ شهری در استان لرستان
ا
افقی ۲ خواربارفروش
بقال
افقی ۲ حر
ازاده
افقی ۳ پرخطر
ناامن
افقی ۳ از اندوه رها شدن
تسلی
افقی ۳ روییدن
نشا
افقی ۴ شهر بی قانون
هرت
افقی ۴ شش عرب
ست
افقی ۴ شکل و قیافه
ریخت
افقی ۴ از مزه ها
ترش
افقی ۵ اسب ترکی
ات اسب ترکی در حل ج - ja lbaz.blog.ir
افقی ۵ پیشوای دینی یهود
خاخام
افقی ۵ کانال تلویزیونی
شبکه
افقی ۶ ظاهر شونده
متجلی
افقی ۶ مغازه
دکان
افقی ۶ بخار دهان
ها
افقی ۷ دروازه بان اسپانیایی
رینا
افقی ۷ دانشمند، حکیم
فرزانه
افقی ۷ طلایی
زری
افقی ۸ شاید
یحتمل
افقی ۸ اندام پرواز
بال
افقی ۸ جای سردسیر
ییلاق
افقی ۹ طعنه زن پیاز
سیر
افقی ۹ فضایل
کمالات
افقی ۹ دریغ
تاسف
افقی ۱۰ حرف دهن کجی
یی
افقی ۱۰ جان ها
انفس
افقی ۱۰ جزیره مافیا
سیسیل
افقی ۱۱ ظرف ذوب طلا و نقره
بوته
افقی ۱۱ گواهی نامه تحصیلی
دیپلم
افقی ۱۱ کتف
خا
افقی ۱۲ جیوه
ابک
افقی ۱۲ نویسنده ایلیاد و ادیسه
هومر
افقی ۱۲ یازده
اا
افقی ۱۲ ناحیه
خطه
افقی ۱۳ پندار
وهم
افقی ۱۳ یکتاپرست
موحد
افقی ۱۳ اثر بزرگ علوی
میرزا
افقی ۱۴ واحد پول برخی کشورهای عربی
دینار
افقی ۱۴ منصوب به رضا
رضوی
افقی ۱۴ فرارسیدن
امدن
افقی ۱۵ زن بابا
مادراندر
افقی ۱۵ یکتا
وحدانی
عمودی ۱ اثر غزاله علیزاده
خانهادریسیها
عمودی ۱ خون عرب
دم
عمودی ۲ شغل عضو ک نه ت
وزارت
عمودی ۲ اثری از صادق چوبک
یحیی
عمودی ۲ معطر
بویا
عمودی ۳ دختران عرب
بنات
عمودی ۳ مس ه شده
منتر
عمودی ۳ ضربه با پشت راکت در تنیس
بکهند
عمودی ۴ حیوان مطیع
رام
عمودی ۴ پایان
ختام
عمودی ۴ ضمیر همیشه غایب
او
عمودی ۴ خزنده خوش خط و خال
مار
عمودی ۵ جولاه
نساج
عمودی ۵ قراضه و از کار افتاده
لکنته
عمودی ۵ نشانه مفعولی
را
عمودی ۶ تیر پیکاندار
یب
عمودی ۶ س یچی از قانون
تخلف
عمودی ۶ درک شده
مفهوم
عمودی ۷ یونجه
قت
عمودی ۷ از شرکت های سازنده هواپیما
ایرباس
عمودی ۷ باره
مورد
عمودی ۸ تیم فوتبال ایتالیایی
ااسرم
عمودی ۸ سپیدموی شاهنامه
زال
عمودی ۸ اثر مهشید شاهی
درحضر اثر مهشید شاهی در حل ج - ja lbaz.blog.ir
عمودی ۹ عمر را به بط گذراندن
یللی
عمودی ۹ واحد پول گامبیا
دالاسی
عمودی ۹ عدد ورزشی
دو
عمودی ۱۰ کشتی قطبی
یخشکن
عمودی ۱۰ ضربه با نوک پنجه پا
تیپا
عمودی ۱۰ ضمیر بیگانه
یو
عمودی ۱۱ نیمه بار
تا
عمودی ۱۱ فساد
تباهی
عمودی ۱۱ درود گفتن
سلام
عمودی ۱۲ گاز سه ا یژنه
ازن
عمودی ۱۲ بخیه درشت
کن
عمودی ۱۲ پدرمرده
یتیم
عمودی ۱۲ حافظه
یاد
عمودی ۱۳ آنچه در تصرف ی بوده
داشته
عمودی ۱۳ آب صاف
زلال
عمودی ۱۳ محصول درخت نخل
ما
عمودی ۱۴ نباید بی آن به آب زد
گدار
عمودی ۱۴ بیم
هراس
عمودی ۱۴ حذف
خطزدن
عمودی ۱۵ یک خودمانی
یه
عمودی ۱۵ بازیگر «ارغوان» و «چتری برای دو نفر»
شقایق فراهانی جواب بازی ج انه کلاسیک مرحله 537 - ja lbaz.blog.ir لیست مراحل ج انه کلاسیک جواب مرحله 537 ج انه کلاسیک - ja lbaz.blog.ir جستجوی آسان کلمه مورد نظر ج انه کلاسیک 537 پاسخ ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،جواب های ج انه کلاسیک،ج انه کلاسیک،پاسخ سوالات بازی ج انه کلاسیک،جواب تمام مراحل بازی ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،راهنمای حل ج ،راهنمای کلمات حل ج ،راهنمای کلمات ج ی،جواب مرحله ج انه کلاسیک،جواب بازی ج انه کلاسیک افقی 1. بدهی خود را سر وقت می دهد -> خوشحساب
افقی 1. واحد پول اوکراین -> گریونا
افقی 2. قابله -> ماما
افقی 2. فعال، مفید -> کاری
افقی 2. حسرت -> افسوس
افقی 3. ترکیدن و شدن -> پکیدن
افقی 3. از پیاده خبر ندارد! -> سوار
افقی 3. هوای گرفته -> ابری
افقی 4. بیماری نفس تنگی -> اسم
افقی 4. قبیله -> بگ  قبیله در حل ج - ja lbaz.blog.ir
افقی 4. قطعه موسیقی -> اهنگ
افقی 4. دوست، همدم -> یار
افقی 5. تیم فوتبال فرانسوی -> رن
افقی 5. برادر حضرت موسی -> هارون
افقی 5. بهشت ها -> جنات
افقی 6. آغاز کننده -> مبتدی
افقی 6. وجود داشتن -> بودن
افقی 6. ف گرانبها -> زر
افقی 7. راز ناگفتنی -> مگو
افقی 7. اثری از صادق کرمیار -> ن ا
افقی 7. -> نبی
افقی 8. مغالطه برای وارونه نشان دادن حقایق -> سفسطه
افقی 8. شکاف، تراک -> چاک
افقی 8. اثری از پائولو کوئلیو -> بریدا
افقی 9. درخت انگور -> تاک
افقی 9. تفا -> مباهات
افقی 9. سبزی د ی -> تره
افقی 10. نام ترکی -> اد
افقی 10. آواز دهنده -> هاتف
افقی 10. دستگاه گیرنده صوت -> رادیو
افقی 11. نوعی گهواره -> نانو
افقی 11. مرد خنده رو -> بهلول
افقی 11. نقش هنری -> رل
افقی 12. آنچه مایه هلاکت باشد -> خطر
افقی 12. بسیار نالنده -> انان
افقی 12. عدد تنفسی -> شش
افقی 12. باد برین -> صبا
افقی 13. آگاه -> انها
افقی 13. داد و فریاد -> هوار
افقی 13. درجه ای در -> ستوان
افقی 14. آزرده، رنجیده -> ناخوش
افقی 14. دستکاری ع -> رتوش
افقی 14. رگ -> ورید
افقی 15. به هم رسانیدن دو چیز -> برخورد
افقی 15. روشی برای تمرکز و آرامش -> مدیتیشن
عمودی 1. سلاح جنگی نیمه سنگین -> خم
عمودی 1. ملی مشروطیت -> ستارخان
عمودی 2. ماده ای که برای پیشگیری از بیماری تزریق می کنند -> وا ن
عمودی 2. معانی و مفاهیم -> مفاد
عمودی 2. ریسمان کلفت -> طناب
عمودی 3. بوی خوش -> شمیم
عمودی 3. زائده نشانه روی در تفنگ -> مگسک
عمودی 3. مجاز از مرد درشت هیکل -> نره
عمودی 4. تند، برنده -> حاد
عمودی 4. فرود آمدن -> هبوط
عمودی 4. بخار دهان -> ها
عمودی 4. قسمت، بهره -> اوخ
عمودی 5. گیاه شاخه ای -> نبات
عمودی 5. بی شک -> همانا
عمودی 5. نمایش تلویزیونی -> شو
عمودی 6. آسیب -> اک
عمودی 6. مال برخی از مو نازک تر است -> گردن
عمودی 6. خمیر رنگرزی -> بتونه
عمودی 7. خشم و غضب -> باس
عمودی 7. از های رادیویی -> ویاچاف
عمودی 7. جنگ -> اورد
عمودی 8. روح -> روان
عمودی 8. قمر زمین -> ماه
عمودی 8. دختران -> بنات
عمودی 9. رستنی -> گیاه
عمودی 9. بی هنر و ولگرد -> بیکاره
عمودی 9. از سوره های قرآن کریم -> روم
عمودی 10. دردمند -> رنجور
عمودی 10. از ای استان گیلان -> تالش
عمودی 10. محکم -> شد
عمودی 11. تصدیق آلمانی -> یا
عمودی 11. آب بدبو -> گنداب
عمودی 11. زن دوک -> دوشس
عمودی 12. به جا آوردن عهد -> وفا
عمودی 12. از خواهران برونته -> ان
عمودی 12. بندپای گزنده -> رتیل
عمودی 12. درخت کرم ابریشم -> توت
عمودی 13. تئوری انیشتین -> نسبیت تئوری انیشتین در حل ج - ja lbaz.blog.ir
عمودی 13. زور و قدرت -> نیرو
عمودی 13. ظاهری -> صوری
عمودی 14. فوتبالیست فرانسوی -> اورا
عمودی 14. برگزیده از هر چیز -> زبده
عمودی 14. جذب -> ربایش
عمودی 15. رود آسیای میانه -> سیردریا
عمودی 15. فشردن و عصار گرفتن -> چلاندن ستاره سهیل درود دوستان.چندی پیش مطلبی را راجع به دوبیتی مشهور "سهیل اندر یمن بلغار سوزد"در صفحه ی م نوشتم واز شما گرامیان نظر خواهی که چنانچه از ارتباط کلمات "سهیل""بلغار""یمن"، اطلاعی دارید، مطرح بفرمایید، بعضی از دوستان اشاراتی داشتند ،ولی بسیار مختصر،در این مجال سعی اشاره ی کاملی به این ارتباط و موارد پیرامونش داشته باشم. سهیل نا. نوشته شده توسط اسماعیل مرتضایی اسماعیل مرتضایی - در این مقاله به هیچ وجه قصد نداشته تا جایگاه ایثارگران و نقش آنان را حفظ تمامیت خاک پاک وطن وعقاید الهی آنان را باز گویی نمایم و این مسئله را که جامعه جهانی در محاسبات خویش درحد حداقلی حمله به ایران جدا از سرنگونی نظام نوپای و و.............

آن جدا سازی خوزستان از ایران را امری سهل و قا. "شگفتی های طبیعت" ابرهای زیبا وتبریک نوروز با تسلیت ایّام شهادت حضرت فاطمه(س) و همچنین تبریک حلول سال نو، تقدیم میگردد تصاویری از ابرهای زیبا و همچنین پیامی برای نوروز. اگر آسمان آبی است ما خوشحال خواهیم شد چون نشان از هوایی خوب است. اما گاهی در این آسمان آبی ابرهایی ظاهر می شود که کمتر به آن توجه مینماییم اما از دید عکاسان حرفه ای مخفی نمی ماند. ابرها بخشی از زیباترین بخش های طبیعت هستند و زیبایی آسمان در هنگام روز مرهون ابرها است. همانگونه که در شب ستارگان زینت آسمانند، اگر ابرها نبودند زمین به بیابانی خشک تبدیل میشد ، گاه شما لکه های ابر را که میبینید از آن تصاویر ذهنی خواهید ساخت و با نگاه به ابرها در آسمان لذت خواهید برد بنابر این دعوت می شودبه تصاویر زیبایی از ابرها نگاهی داشته باشید و در پایان مطلبی ویژه بهاری و عبرت آموز. براستی اگر به پدیده های طبیعت بنگریم بدون استثنا زیبا هستند و اگر خوب فکر کنیم ما را بیشتر به یاد خالق زیباییها که از زیباترین هاست خواهد انداخت، امیدوارم که از دیدن این تصاویر لذت برده باشید و ضمن سپاس بدرگاه الهی به سبب فضل وکرمش و ادامه نزول بارانش در روزهای اخیر شهرمان، دعا میکنیم خداوند با تشکیل ابرهای پر بارش، باران نافع بیشتری را بر ما نازل نماید و مطلب ویژه این نوشتار نیزکه از ادبیات پیشینیان ماست و همیشه طراوت وتازگی خودرا در قالب زیباترین و پربارترین سخن در آمدن بهار دارد بمناسبت حلول سال جدید و تبریک نوروز تقدیم میگردد ضمن اینکه در سال آینده نیز تصمیم بر این است با توفیقات الهی با نوشتارهایی که حاوی بیشتری از تصاویر طبیعت باشد در خدمت زیبا بینان باشم. سعدی علیه الرحمه در مطلع گلستان می فرماید .....فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم مایی به تربیتش نخل باسق گشته. ابر و باد و مه وخورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری با توجه به در پیش بودن ایام نوروز مناسب است گفتاری نیز از معصوم(ع) را در قالب تصویری زیبایی از طبیعت داشته باشیم. بهاری باشید.
بین شکرگزاری و افزون شدن نعمت چه رابطه ای وجود دارد؟ به گفته بعضی از مفسران بزرگ، 'شکر مطلق' آن است که انسان همواره به یاد خدا باشد; بی هیچ گونه فراموشی و در راه او گام بردارد بدون هیچ گونه معصیت و اطاعت فرمان او کند خالی از هرگونه س یچی و مسلم است که این اوصاف در کمتر ی جمع می شود. حقیقت شکر، تنها تشکر زبانی مانند گفتن "الحمدلله" و مانند آن نیست بلکه شکر دارای سه مرحله است:
نخست آن که به دقت بین یم که بخشنده ی نعمت کیست و به او توجه کنیم. دومین مرحله، شکر زبانی است.
مرحله ی سوم که از همه مهم تر است، شکر عملی است، یعنی اینکه درست بین یم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما داده شده است و آن را در مورد خودش به کار گیریم که اگر چنین نکنیم، کفران نعمت کرده ایم.
آری اگر نعمت چشم را در راه دیدن نشانه های الهی، نعمت گوش را در راه شنیدن آیات خدا، نعمت عقل را در راه شناخت آفریدگار هستی و به طور کلی هر نعمتی را در مسیر خود مصرف کردیم، خداوند را شکر کرده ایم، اما اگر همین نعمت ها وسیله ای برای طغیان و خودپرستی و غرور و غفلت و بیگانگی از خدا شد، مسلماً کفران نعمت کرده ایم، اگرچه همواره با زبان، خدا را شکر کنیم.
صادق (علیه السلام) می فرماید:" کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که خدا را فراموش کنی و دلت به کلی به آن نعمت مشغول گردد، و به آنچه خدا به تو اعطا کرده، راضی باشی و آن را وسیله ی نافرمانی او قرار ندهی و با امر ونهی و با استفاده از نعمت هایش مخالفت نکنی."
از این جا روشن می شود که شیوه ی شکر برای قدرت و علم و نیروی فکر و شه و نفوذ اجتماعی و مال و ثروت و سلامت و تندرستی کدام است و کفران آن چگونه است.
در روایتی از صادق (علیه السلام) می خوانیم : " شکر نعمت، پرهیز از گناهان است" همچنین از ایجاد رابطه ی میان شکر و فزونی نعمت روشن می شود که هر گاه انسان ها نعمت های خدا را درست در همان هدف های واقعی نعمت صرف کنند، در عمل ثابت می کنند که لیاقت و شایستگی سبب فیض بیشتر و موهبت افزون تر می گردد. در برابر این گروه، افراد نالایق و ناشایستی هستند که حتی نعمتی که در اختیار دارند، برای آنان اضافی است، تا چه رسد به فزونی نعمت.
ای کریمی که از خزانه غیب گبـر و ترسا وظیفه خور / داری دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردی بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز وردق در برگرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم مایی به تربیتش نخل باسق گشته.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری / همه از بحر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
انسان باید غافل از گذشته و حال نباشد وهمواره به شرایط، آگاهی خویش را توسعه بده وهمواره فضا را بسته نبیند و دید وسیعی داشته باشد.
قرآن کریم می فرماید: "اعْمَلُوَّاْ ءَال َ دَاوُدَ شُکْرًا; (سبا، 13) ای آل داود، شکر [این همه نعمت را ] به جای آورید."
شکر بیشتر از مقوله "عمل" است و باید آن را در لابه لای اعمال انسان دریافت و شاید به همین علت، قرآن کریم تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است: "قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُون َ; (ملک، 24) کم تر شکر او را به جای می آورید."; "وَ قَلِیل ٌ مِّن ْ عِبَادِی َ الشَّکُورُ; (سبا، 13) اما عده کمی از بندگان من شکر گذارند." و در آیه 73 سوره نمل نیز می فرماید: " وَ لَـَکِن َّ أَکْثَرَهُم ْ لاَ یَشْکُرُون َ; (نمل، 73) بیشتر آن ها شکرگزاری نمی کنند."
شکر نعمت
از طرف دیگر، با توجه به این نکته که نعمت های خداوند که سر تا پای وجود انسان را احاطه کرده، آن قدر زیاد است که قابل شماره نیست، روشن است که چرا شکر به مفهوم واقعی اش در برابر تمام نعمت ها به گونه ای که همه را بدون استثنا در طریق بندگی خدا ـ که نعمت ها برای آن آفریده شده است ـ به کار گیرد کم تر یافت می شود.
به تعبیر دیگر و به گفته بعضی از مفسران بزرگ، "شکر مطلق" آن است که انسان همواره به یاد خدا باشد; بی هیچ گونه فراموشی و در راه او گام بردارد; بدون هیچ گونه معصیت; و اطاعت فرمان او کند خالی از هرگونه س یچی; و مسلم است که این اوصاف در کم تر ی جمع می شود.
ی از صادق علیه السلام پرسید: "آیا شکر پروردگار حدی دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟" فرمود: "آری" پرسید: "چگونه؟" فرمود: "خدا را بر تمام نعمت هایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند و اگر در اموالی که به او داده حقی باشد ادا کند.
توجه به این نکته نیز ضروری است که تشکر و قدردانی از انی که وسیله نعمتی برای انسان هستند نیز شعبه ای از شکر خداست. اختصاصی از فایل هلپ تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 24 تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیاجنگ شیمیایی با جنگ جهانی اول در اوایل قرن بیستم آغاز شد و با جنگ شیمیایی عراق علیه ایران در اوا قرن بیستم به اتمام رسید. اگر چه در. اختصاصی از یاری فایل تحقیق درمورد تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 24 تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیاجنگ شیمیایی با جنگ جهانی اول در اوایل قرن بیستم آغاز شد و با جنگ شیمیایی عراق علیه ایران در اوا قرن بیستم به اتمام رسید. اگر چه در تاریخ، تا قبل از شروع جنگ اول جهانی مواردی از بکار گیری اسلحه شیمیایی ذکر شده است ولی انجام جدی حملات شیمیایی به جنگ اول باز می گردد.جنگ جهانی اول و نخستین حملات شیمیاییاز اوایل جنگ جهانی گازهای شیمیایی وارد میدان شدند. دراگوست 1914 فرانسویها گازهای اشک آور مختلفی ر ااستفاده نمودند. در ژانویه 1915آلمانها در لهستان علیه روسها از گاز کلر استفاده نمودند که بی نتیجه بود.نخستین حمله موفق آلمان ها و تلفات سنگین با گاز کلردر بعد از ظهر 27 آوریل 1915 آلمانها در شهری به نام ‎yp res در بلژیک علیه متفقین (که بیشتر سربازان انگلیسی و بلژیکی بودند) گاز کلرین را بکار بردند که نخستین حمله وسیع گازی در تاریخ دنیا محسوب می شود. در این حمله حدود 6000 سیلندر حاوی کلرین مایع را در طول یک خط 6کیلومتری مستقر نموده، 180 تن کلرین را آزاد نمودند که بخاطر جو مناسب بصورت ابر سبز رنگی خط مقدم متفقین را پوشانید. چون متفقین هیچگونه آمادگی نداشتند، شدیدا آسیب دیدند بطوری که تلفاتشان به 5000 کشته و 15000 مصدوم رسید. این حادثه نقطه عطفی در تاریخ جنگهای دنیا بشمار رفت زیرا بر تمامی کشورها روشن شد که اکنون یک عامل جدید وارد میدان شده است که محاسبات روشهای مقابله با آن پرداختند. پس از حمله شمیمیایی 27 آوریل، در ظرف چند روز هزاران ماسک توسط زنهای انگلیسی ساخته شد و در اختیار سربازان قرار گرفت. این ماسکها عبارت بودند از یک پدنخی که با محلولی از هیپوسولفیت سدیم، گلیسیرین و بیاکر بنات سدیم آغشته شده بود. در نتیجه در حمله بعد با گاز کلرین که چند روز بعد در ماه (می) انجام شد فقط 1200 مصدوم شیمیایی از متفقین بجای ماند. در ماههای بعد نیز همچنان حملات با گاز کلر توسط آلمانها ادامه یافت. نتیجه تحقیق انگلیسها روی گاز های جنگی سرانجام در 25 سپتامبر 1915 بصورت نخستین حمله آنها با گاز کلر علیه آلمانها نمایان شد. در این میان آلمان ترکیب جدیدتری را به نام phosgene)) در دسامبر 1915 برای نخستین بار بکار برد که بعلت آمادگی نسبی سربازان نتیجه مطلوب را عاید آلمانها نکرد. در فوریه 1916 فرانسه نیز استفاده از گاز شیمیایی را شروع کرد و گازفسژن را علیه آلمانها بکار برد. کلر وفسژن هر دو در دمای عادی بصورت بخار می باشند و این مطلب مشکلاتی را هم در نقل و انتقال آنها و هم در پایداری در میدان نبرد بوجود می آورد، لذا آلمانها گاز diphosgene)) را تهیه د که در دمای عادی بصورت مایع می باشد و سرانجام در 7 می 1916 نخستبن حمله خود ار با این گاز انجام دادند. در جولای 1916 آلمانها و متفقین هر دو مجهز به توپخانه گازهای جنگی شدند و از عوامل مختلف خفه کننده و اشک آور علیه یکدیگر استفاده د. در اوا سال 1916 در انگلیس از سلاح جدیدی به نام گاز افکن یا iuvensproiectors)) بمنظور پرتاب همزمان تعداد زیادی گلوله های بزرگ گازی استفاده شد. آنها با استفاده از این روش قادر بودند غلظت بسیار بالایی از گاز سمی (غالبا فسژن) را در مدت زمان کوتاهی روی دشمن ایجاد کنند که چنین عملیاتی با توپخانه امکان پذیر نبود وآلمانها از این طریق صدمات زیادی را متحمل شدند.ورود گاز دل به میدان جنگبا ورود عامل دل به صحنه جنگ، که ایجاد آلودگی پایدار در محیط می نمود جنگ شیمیایی وارد مرحله تازه ای شد. در جولای 1917 آلمانها برای نخستین باراز گاز دل یا ‎yperie در شهر ypres بلژیک علیه متفقین استفاده د که بسیار موفقیت آمیز بود. در همین سال ترکیبات آرسنیکی نیز تدریجا وارد میدان جنگ شد. در این سال یکی از خطرناکترین سموم آرسنیکی به نام لویزایت iewisite توسط یک شیمیدان یی به نام لوئیس سنتز شد شد که البته درجنگ اول موفق به استفاده از آن نشدند. تا سال 1918 فرانسه و انگلیس نیز توپخانه شیمیایی دل را آماده نموده و مورد استفاده قرار دادند، تا آنکه سرانجام در 1918 جنگ جهانی اول خاتمه یافت.آسیب غیر نظامیان
با
تحقیق درمورد تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص
اختصاصی از سورنا فایل تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 24 تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیاجنگ شیمیایی با جنگ جهانی اول در اوایل قرن بیستم آغاز شد و با جنگ شیمیایی عراق علیه ایران در اوا قرن بیستم به اتمام رسید. اگر چه در تاریخ، تا قبل از شروع جنگ اول جهانی مواردی از بکار گیری اسلحه شیمیایی ذکر شده است ولی انجام جدی حملات شیمیایی به جنگ اول باز می گردد.جنگ جهانی اول و نخستین حملات شیمیاییاز اوایل جنگ جهانی گازهای شیمیایی وارد میدان شدند. دراگوست 1914 فرانسویها گازهای اشک آور مختلفی ر ااستفاده نمودند. در ژانویه 1915آلمانها در لهستان علیه روسها از گاز کلر استفاده نمودند که بی نتیجه بود.نخستین حمله موفق آلمان ها و تلفات سنگین با گاز کلردر بعد از ظهر 27 آوریل 1915 آلمانها در شهری به نام ‎yp res در بلژیک علیه متفقین (که بیشتر سربازان انگلیسی و بلژیکی بودند) گاز کلرین را بکار بردند که نخستین حمله وسیع گازی در تاریخ دنیا محسوب می شود. در این حمله حدود 6000 سیلندر حاوی کلرین مایع را در طول یک خط 6کیلومتری مستقر نموده، 180 تن کلرین را آزاد نمودند که بخاطر جو مناسب بصورت ابر سبز رنگی خط مقدم متفقین را پوشانید. چون متفقین هیچگونه آمادگی نداشتند، شدیدا آسیب دیدند بطوری که تلفاتشان به 5000 کشته و 15000 مصدوم رسید. این حادثه نقطه عطفی در تاریخ جنگهای دنیا بشمار رفت زیرا بر تمامی کشورها روشن شد که اکنون یک عامل جدید وارد میدان شده است که محاسبات روشهای مقابله با آن پرداختند. پس از حمله شمیمیایی 27 آوریل، در ظرف چند روز هزاران ماسک توسط زنهای انگلیسی ساخته شد و در اختیار سربازان قرار گرفت. این ماسکها عبارت بودند از یک پدنخی که با محلولی از هیپوسولفیت سدیم، گلیسیرین و بیاکر بنات سدیم آغشته شده بود. در نتیجه در حمله بعد با گاز کلرین که چند روز بعد در ماه (می) انجام شد فقط 1200 مصدوم شیمیایی از متفقین بجای ماند. در ماههای بعد نیز همچنان حملات با گاز کلر توسط آلمانها ادامه یافت. نتیجه تحقیق انگلیسها روی گاز های جنگی سرانجام در 25 سپتامبر 1915 بصورت نخستین حمله آنها با گاز کلر علیه آلمانها نمایان شد. در این میان آلمان ترکیب جدیدتری را به نام phosgene)) در دسامبر 1915 برای نخستین بار بکار برد که بعلت آمادگی نسبی سربازان نتیجه مطلوب را عاید آلمانها نکرد. در فوریه 1916 فرانسه نیز استفاده از گاز شیمیایی را شروع کرد و گازفسژن را علیه آلمانها بکار برد. کلر وفسژن هر دو در دمای عادی بصورت بخار می باشند و این مطلب مشکلاتی را هم در نقل و انتقال آنها و هم در پایداری در میدان نبرد بوجود می آورد، لذا آلمانها گاز diphosgene)) را تهیه د که در دمای عادی بصورت مایع می باشد و سرانجام در 7 می 1916 نخستبن حمله خود ار با این گاز انجام دادند. در جولای 1916 آلمانها و متفقین هر دو مجهز به توپخانه گازهای جنگی شدند و از عوامل مختلف خفه کننده و اشک آور علیه یکدیگر استفاده د. در اوا سال 1916 در انگلیس از سلاح جدیدی به نام گاز افکن یا iuvensproiectors)) بمنظور پرتاب همزمان تعداد زیادی گلوله های بزرگ گازی استفاده شد. آنها با استفاده از این روش قادر بودند غلظت بسیار بالایی از گاز سمی (غالبا فسژن) را در مدت زمان کوتاهی روی دشمن ایجاد کنند که چنین عملیاتی با توپخانه امکان پذیر نبود وآلمانها از این طریق صدمات زیادی را متحمل شدند.ورود گاز دل به میدان جنگبا ورود عامل دل به صحنه جنگ، که ایجاد آلودگی پایدار در محیط می نمود جنگ شیمیایی وارد مرحله تازه ای شد. در جولای 1917 آلمانها برای نخستین باراز گاز دل یا ‎yperie در شهر ypres بلژیک علیه متفقین استفاده د که بسیار موفقیت آمیز بود. در همین سال ترکیبات آرسنیکی نیز تدریجا وارد میدان جنگ شد. در این سال یکی از خطرناکترین سموم آرسنیکی به نام لویزایت iewisite توسط یک شیمیدان یی به نام لوئیس سنتز شد شد که البته درجنگ اول موفق به استفاده از آن نشدند. تا سال 1918 فرانسه و انگلیس نیز توپخانه شیمیایی دل را آماده نموده و مورد استفاده قرار دادند، تا آنکه سرانجام در 1918 جنگ جهانی اول خاتمه یافت.آسیب غیر نظامیانمصدوم شدن غیر نظامیان در جنگ شیمیایی نیزحائز توجه است، در سال 1917و1918 حملات
با
تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص
اختصاصی از هایدی تحقیق در مورد تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 23 تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیاجنگ شیمیایی با جنگ جهانی اول در اوایل قرن بیستم آغاز شد و با جنگ شیمیایی عراق علیه ایران در اوا قرن بیستم به اتمام رسی. اختصاصی از یاری فایل تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 23 تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیاجنگ شیمیایی با جنگ جهانی اول در اوایل قرن بیستم آغاز شد و با جنگ شیمیایی عراق علیه ایران در اوا قرن بیستم به اتمام رسید. اگر چه در تاریخ، تا قبل از شروع جنگ اول جهانی مواردی از بکار گیری اسلحه شیمیایی ذکر شده است ولی انجام جدی حملات شیمیایی به جنگ اول باز می گردد.جنگ جهانی اول و نخستین حملات شیمیاییاز اوایل جنگ جهانی گازهای شیمیایی وارد میدان شدند. دراگوست 1914 فرانسویها گازهای اشک آور مختلفی ر ااستفاده نمودند. در ژانویه 1915آلمانها در لهستان علیه روسها از گاز کلر استفاده نمودند که بی نتیجه بود.نخستین حمله موفق آلمان ها و تلفات سنگین با گاز کلردر بعد از ظهر 27 آوریل 1915 آلمانها در شهری به نام ‎yp res در بلژیک علیه متفقین (که بیشتر سربازان انگلیسی و بلژیکی بودند) گاز کلرین را بکار بردند که نخستین حمله وسیع گازی در تاریخ دنیا محسوب می شود. در این حمله حدود 6000 سیلندر حاوی کلرین مایع را در طول یک خط 6کیلومتری مستقر نموده، 180 تن کلرین را آزاد نمودند که بخاطر جو مناسب بصورت ابر سبز رنگی خط مقدم متفقین را پوشانید. چون متفقین هیچگونه آمادگی نداشتند، شدیدا آسیب دیدند بطوری که تلفاتشان به 5000 کشته و 15000 مصدوم رسید. این حادثه نقطه عطفی در تاریخ جنگهای دنیا بشمار رفت زیرا بر تمامی کشورها روشن شد که اکنون یک عامل جدید وارد میدان شده است که محاسبات روشهای مقابله با آن پرداختند. پس از حمله شمیمیایی 27 آوریل، در ظرف چند روز هزاران ماسک توسط زنهای انگلیسی ساخته شد و در اختیار سربازان قرار گرفت. این ماسکها عبارت بودند از یک پدنخی که با محلولی از هیپوسولفیت سدیم، گلیسیرین و بیاکر بنات سدیم آغشته شده بود. در نتیجه در حمله بعد با گاز کلرین که چند روز بعد در ماه (می) انجام شد فقط 1200 مصدوم شیمیایی از متفقین بجای ماند. در ماههای بعد نیز همچنان حملات با گاز کلر توسط آلمانها ادامه یافت. نتیجه تحقیق انگلیسها روی گاز های جنگی سرانجام در 25 سپتامبر 1915 بصورت نخستین حمله آنها با گاز کلر علیه آلمانها نمایان شد. در این میان آلمان ترکیب جدیدتری را به نام phosgene)) در دسامبر 1915 برای نخستین بار بکار برد که بعلت آمادگی نسبی سربازان نتیجه مطلوب را عاید آلمانها نکرد. در فوریه 1916 فرانسه نیز استفاده از گاز شیمیایی را شروع کرد و گازفسژن را علیه آلمانها بکار برد. کلر وفسژن هر دو در دمای عادی بصورت بخار می باشند و این مطلب مشکلاتی را هم در نقل و انتقال آنها و هم در پایداری در میدان نبرد بوجود می آورد، لذا آلمانها گاز diphosgene)) را تهیه د که در دمای عادی بصورت مایع می باشد و سرانجام در 7 می 1916 نخستبن حمله خود ار با این گاز انجام دادند. در جولای 1916 آلمانها و متفقین هر دو مجهز به توپخانه گازهای جنگی شدند و از عوامل مختلف خفه کننده و اشک آور علیه یکدیگر استفاده د. در اوا سال 1916 در انگلیس از سلاح جدیدی به نام گاز افکن یا iuvensproiectors)) بمنظور پرتاب همزمان تعداد زیادی گلوله های بزرگ گازی استفاده شد. آنها با استفاده از این روش قادر بودند غلظت بسیار بالایی از گاز سمی (غالبا فسژن) را در مدت زمان کوتاهی روی دشمن ایجاد کنند که چنین عملیاتی با توپخانه امکان پذیر نبود وآلمانها از این طریق صدمات زیادی را متحمل شدند.ورود گاز دل به میدان جنگبا ورود عامل دل به صحنه جنگ، که ایجاد آلودگی پایدار در محیط می نمود جنگ شیمیایی وارد مرحله تازه ای شد. در جولای 1917 آلمانها برای نخستین باراز گاز دل یا ‎yperie در شهر ypres بلژیک علیه متفقین استفاده د که بسیار موفقیت آمیز بود. در همین سال ترکیبات آرسنیکی نیز تدریجا وارد میدان جنگ شد. در این سال یکی از خطرناکترین سموم آرسنیکی به نام لویزایت iewisite توسط یک شیمیدان یی به نام لوئیس سنتز شد شد که البته درجنگ اول موفق به استفاده از آن نشدند. تا سال 1918 فرانسه و انگلیس نیز توپخانه شیمیایی دل را آماده نموده و مورد استفاده قرار دادند، تا آنکه سرانجام در 1918 جنگ جهانی اول خاتمه یافت.آسیب غیر نظامیانمصدوم شدن غیر نظامیان در جنگ شیمیایی نیزحائز توجه است، در سال 1917و1918 حملات شیمیایی شدیدی (توسط آلمانها) روی ا و روستاهای فرانسوی انجام گرفت که مهمترین اثرات آن مربوط به گاز دل بوده و هزاران مصدوم از خود بجای گذشت. البته آمادگی مردم و کادرهای درمانی باعث شد که بجز حمله اول، حملات بعدی با موفقیت کمتری توام
با
تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص
اختصاصی از فایلکو تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 23   تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا جنگ شیمیایی با جنگ جهانی اول در اوایل قرن بیستم آغاز شد و با جنگ شیمیایی عراق علیه ایران در اوا قرن بیستم به اتمام رسید. اگر چه در تاریخ، تا قبل از شروع جنگ اول جهانی مواردی از بکار گیری اسلحه شیمیایی ذکر شده است ولی انجام جدی حملات شیمیایی به جنگ اول باز می گردد. جنگ جهانی اول و نخستین حملات شیمیایی از اوایل جنگ جهانی گازهای شیمیایی وارد میدان شدند. دراگوست 1914 فرانسویها گازهای اشک آور مختلفی ر ااستفاده نمودند. در ژانویه 1915آلمانها در لهستان علیه روسها از گاز کلر استفاده نمودند که بی نتیجه بود. نخستین حمله موفق آلمان ها و تلفات سنگین با گاز کلر در بعد از ظهر 27 آوریل 1915 آلمانها در شهری به نام ‎yp res در بلژیک علیه متفقین (که بیشتر سربازان انگلیسی و بلژیکی بودند) گاز کلرین را بکار بردند که نخستین حمله وسیع گازی در تاریخ دنیا محسوب می شود. در این حمله حدود 6000 سیلندر حاوی کلرین مایع را در طول یک خط 6کیلومتری مستقر نموده، 180 تن کلرین را آزاد نمودند که بخاطر جو مناسب بصورت ابر سبز رنگی خط مقدم متفقین را پوشانید. چون متفقین هیچگونه آمادگی نداشتند، شدیدا آسیب دیدند بطوری که تلفاتشان به 5000 کشته و 15000 مصدوم رسید. این حادثه نقطه عطفی در تاریخ جنگهای دنیا بشمار رفت زیرا بر تمامی کشورها روشن شد که اکنون یک عامل جدید وارد میدان شده است که محاسبات روشهای مقابله با آن پرداختند. پس از حمله شمیمیایی 27 آوریل، در ظرف چند روز هزاران ماسک توسط زنهای انگلیسی ساخته شد و در اختیار سربازان قرار گرفت. این ماسکها عبارت بودند از یک پدنخی که با محلولی از هیپوسولفیت سدیم، گلیسیرین و بیاکر بنات سدیم آغشته شده بود. در نتیجه در حمله بعد با گاز کلرین که چند روز بعد در ماه (می) انجام شد فقط 1200 مصدوم شیمیایی از متفقین بجای ماند. در ماههای بعد نیز همچنان حملات با گاز کلر توسط آلمانها ادامه یافت. نتیجه تحقیق انگلیسها روی گاز های جنگی سرانجام در 25 سپتامبر 1915 بصورت نخستین حمله آنها با گاز کلر علیه آلمانها نمایان شد. در این میان آلمان ترکیب جدیدتری را به نام phosgene)) در دسامبر 1915 برای نخستین بار بکار برد که بعلت آمادگی نسبی سربازان نتیجه مطلوب را عاید آلمانها نکرد. در فوریه 1916 فرانسه نیز استفاده از گاز شیمیایی را شروع کرد و گازفسژن را علیه آلمانها بکار برد. کلر وفسژن هر دو در دمای عادی بصورت بخار می باشند و این مطلب مشکلاتی را هم در نقل و انتقال آنها و هم در پایداری در میدان نبرد بوجود می آورد، لذا آلمانها گاز diphosgene)) را تهیه د که در دمای عادی بصورت مایع می باشد و سرانجام در 7 می 1916 نخستبن حمله خود ار با این گاز انجام دادند. در جولای 1916 آلمانها و متفقین هر دو مجهز به توپخانه گازهای جنگی شدند و از عوامل مختلف خفه کننده و اشک آور علیه یکدیگر استفاده د. در اوا سال 1916 در انگلیس از سلاح جدیدی به نام گاز افکن یا iuvensproiectors)) بمنظور پرتاب همزمان تعداد زیادی گلوله های بزرگ گازی استفاده شد. آنها با استفاده از این روش قادر بودند غلظت بسیار بالایی از گاز سمی (غالبا فسژن) را در مدت زمان کوتاهی روی دشمن ایجاد کنند که چنین عملیاتی با توپخانه امکان پذیر نبود وآلمانها از این طریق صدمات زیادی را متحمل شدند. ورود گاز دل به میدان جنگ با ورود عامل دل به صحنه جنگ، که ایجاد آلودگی پایدار در محیط می نمود جنگ شیمیایی وارد مرحله تازه ای شد. در جولای 1917 آلمانها برای نخستین باراز گاز دل یا ‎yperie در شهر ypres بلژیک علیه متفقین استفاده د که بسیار موفقیت آمیز بود. در همین سال ترکیبات آرسنیکی نیز تدریجا وارد میدان جنگ شد. در این سال یکی از خطرناکترین سموم آرسنیکی به نام لویزایت iewisite توسط یک شیمیدان یی به نام لوئیس سنتز شد شد که البته درجنگ اول موفق به استفاده از آن نشدند. تا سال 1918 فرانسه و انگلیس نیز توپخانه شیمیایی دل را آماده نموده و مورد استفاده قرار دادند، تا آنکه سرانجام در 1918 جنگ جهانی اول خاتمه یافت. آسیب غیر نظامیان مصدوم شدن غیر نظامیان در جنگ شیمیایی نیزحائز توجه است، در سال 1917و1918 حملات شیمیایی شدیدی (توسط آلمانها) روی ا و روستاهای فرانسوی انجام گرفت که مهمترین اثرات آن مربوط به گاز دل بوده و هزاران مصدوم از خود بجای گذشت. البته آمادگی مردم و کادرهای درمانی باعث شد که بجز حمله اول، حملات بعدی با موفقیت کمتری توام
با
تاریخچه و سیر تکاملی درجنگهای شیمیایی دنیا 23 ص
معرفی کتاب «من زنده ام» از اشک وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز د. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن ها تشر زدند که چرا جا باز می کنید و روی دست و پای هم نشسته اید؟... سی و چند روز بیشتر از حمله ی رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران دست نامحرمان اسیر شدند! «بنات ال » عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثی ها اول که ماشین شان را محاصره می کنند، از خوشحالی پایکوبی می کنند و پشت بی سیم به فرماندهان شان اعلام می کنند که دختران را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی می گویند از نظر ما شما ژنرال های ایرانی هستید!
خانم آباد در کتابش نوشته است: «نمی خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان «بنت ال » و «ژنرال» به من جسارت و جرأت بیشتری می داد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می ترسیدم. نمی توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه ی حسین می خواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه ی عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب... ب.
وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز د. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن ها تشر زدند که چرا جا باز می کنید و روی دست و پای هم نشسته اید؟ و با اسلحه هایشان برادرها را از هم دور می د. نگاه های چندش آور و کش دارشان از روی ما برداشته نمی شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل های پ شت و با لهجه ی غلیظ آبادانی، جواد [مترجم ایرانی عراقی ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن! رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می گن اسمال یخی، بچه ی آ خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هرخطش برای دفاع از مونه. ما به سر مون قسم می خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت ما به سبیلمون قسم می خوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی شما زن ها رو به اسارت می گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده... ه.»
عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی خبری مفقودالاثری برای خانواده اش یا هر ی که می توانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده ام. معصومه آباد.» کتاب از هشت فصل تشکیل شده است: * کودکی * نوجوانی * انقلاب * جنگ و اسارت * زندان الرشید بغداد * انتظار * اردوگاه موصل و عنبر * ع و اسناد
معصومه آباد می گوید: «با خودم عهد بستم که حقیقت را هم چنان که دیده و شنیدم بدون اغراق بگویم. مبالغه آفت حقیقت است. آن جایی که گریه ، می گویم گریه و آن جا که ترسیدم، می گویم ترسیدم!» لحن اثر پا به پای احوال نویسنده و عرصه های مختلفی که تجربه می کند پیش می رود. گاهی که راوی و نویسنده ی اثر عصبانی یا رنجور است، کلمات و توصیف ها از همین جنس اند.
شاید از همین رو کتاب پر از رخداد و جزئیات است و این سؤال را به ذهن می آورد که چطور این حجم از توصیف و تصویر به یاد نویسنده مانده است؟ خانم معصومه آباد خود می گوید در طول ۱۹ سال بعد از تا سال ۱۳۹۲ از خاطراتش فرار نکرده و جا به جا و در مراسم های مختلف به دعوت جوان ها، دانشجویان و هر جمعی که دنبال شنیدن رخدادهای مستند آن روزهای سخت بودند، به سخنرانی و بیان خاطراتش پرداخته است.
نویسنده از کودکی خود و دوره ای شروع به نوشتن می کند که اولین تصاویر و خاطرات را در ذهن دارد. دو فصل ابت کودکی و نوجوانی شاید حجم کتاب را افزوده باشد، اما این قدر هست که مخاطب با شخصیت نویسنده خوب آشنا می شود. هرچه باشد او یک نیروی مردمی داوطلب بوده است و برای او خانه و کودکی اش اهمیت مضاعفی دارد.
خانم آباد در ابتدای کتاب نوشته است: «سال ها بود سنگینی کلمات را بر شانه می کشیدم و هر روز خسته تر و خمیده تر می شدم. یک روز که قدم ن با این کوله بار سنگین از پیاده رو خیابان وصال می گذشتم، به آقای مرتضی سرهنگی – گنجینه ی معرفتی ، جانبازان و آزادگان - برخوردم. از حال من پرسید. گفتم هرچه می روم و هرچه می گذرد این بار سبک نمی شود. گفت باری که روی شانه های توست فقط از آن تو نیست. باید آن را آهسته و آرام زمین بگذاری و سنگینی آن را با دیگران تقسیم کنی. آن وقت این خاطرات مانند مدال افتخاری در گردن همه ی ن کشورمان خواهد درخشید.»
شاید نویسنده ی این کتاب یک نویسنده ی حرفه ای نباشد؛ شاید نقدهایی به ادبیات و سبک بیان خاطراتش بتوان مطرح کرد؛ ولی هرچه هست خواننده در متن مهلت فکر به اتفاقات و تحلیل ها را پیدا می کند. خواننده در طول کتاب احساس می کند با یک زندگی نامه ی خودنوشت صادق طرف است. واقعیت این است که هر ی موقع ورق زدن کتاب و لا به لای خطوط آن دو احساس «اندوه و غم» و «عزت و افتخار» را توأمان تجربه می کند و جاهایی از کتاب را از ی اشک خواهد خواند. جناس جناس یک سانی و هم سانی دو یا چند واژه در واج های سازنده را گویند، اگر معنی متفاوتی داشته باشند. در دو کلمه هم جنس گاه جز معنی هیچ گونه تفاوتی ندارند و گاه علاوه بر معنی، در یک مصوت یا صامت با هم متفاوت اند. به دو کلمه هم جنس یا هم معنی که در یک مصراع یا بیت به کار می رود، ارکان جناس گویند. ارزش جناس به موسیقی و آهنگی است که در سخن می . تاریخ زندگانی کریمة اهل بیت(س)
جانِ قم
یک سال بعد از هجرت علی بن موسی الرضا(ع) نامه ای خطاب به خواهر گرامی اش نوشت و حضرت معصومه(س) پس از دریافت نامه، برای ادای رس زینبی و پیام ولایت، به همراه عده ای از برادران و برادرزادگان، به طرف اسان حرکت کرد. اینجا بود که مأمون ملعون با زیرکی تمام از هدف این سفر آگاه شد و مانع شد تا این رس زینبی محقق شود. یاران مأمون در شهر ساوه، با کاروان حضرت معصومه(س) درگیر شدند و با ناجوانمردی، بیشتر مردان از جمله تمامی برادران آن حضرت را به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) بر اثر این حادثه از شدّت ناراحتی و بنا به قولی به دلیل مسمومیت به سختی بیمار شد و ادامة سفر برایشان ناممکن گشت و دستور دادند که او را به شهر قم ببرند.3
بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مطلع شدند، به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که موسی بن خزرج، بزرگ خاندان اشعری زمام ناقة آن حضرت را به دوش می کشید و عدّة فراوانی از مردم، پیاده و سواره، گرداگرد کجاوة حضرت در حرکت بودند، حدوداً در 23 ربیع الاول سال 201 ق. حضرت وارد شهر قم شد. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده می شود، شتر آن حضرت در جلوی منزل موسی بن خزرج زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد. آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت، مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محلّ عبادت آن حضرت در مدرسة «ستیّه» بود که هم اکنون با نام «بیت النور» محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام در روز دهم ربیع الثانی سال 201 ق. با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوی محلّ فعلی که در آن روزگار بیرون شهر و به بابلان معروف بود، تشییع د. پس از دفن حضرت معصومه(س)، موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا اینکه حضرت زینب، فرزند جواد(ع) به سال 256 ق. اوّلین گنبد را بر مزار قبر شریف عمة بزرگوارش بنا کرد و بدین سان، تربت پاک آن بانوی بزرگوار ، قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهل بیت و دارالشفای دل سوختگان عاشق ولایت و ت شد.4

پس از وفات حضرت معصومه(س) سه تن از دختران موسی مبرقع، پسر جواد(ع) به نام های امّ محمد، میمونه و بریهیه کنار آن حضرت دفن شدند. محدث قمی از بانوان دیگری نیز نام برده است که در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) مدفون هستند مانند: زینب، دختر جواد، امّ اسحاق، کنیز محمد بن موسی مبرقع و امّ حبیب، کنیز محمد بن احمد بن موسی مبرقع. بنابراین، در مجموع شش تن از زادگان و نوادگان جواد(ع) در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) دفن شده اند و شایسته است آنان که مرقد شریف حضرت معصومه(س) را زیارت می کنند از آنها نیز یاد کنند، گرچه با این جمله کوتاه باشد: «السلام علیکنّ یا بنات رسول الله، السلام علیکنّ و رحمـ[ الله و برکاته؛ سلام بر شما ای دختران رسول خدا(س) سلام بر شما و رحمت و برکت خدا بر شما».5

نام شریف آن بزرگوار؛ فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، معصومه است. پدر بزرگوارش هفتم شیعیان، حضرت موسی بن جعفر(ع) و مادر مکرّمه اش، حضرت نجمه خاتون است. آن بانو، مادر هشتم نیز هست. بنابراین حضرت معصومه(س) با حضرت رضا(ع) از یک مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اوّل ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینة منوّره واقع شده است. دیری نپایید که در همان سنین کودکی، با مصیبت شهادت پدر گرامی خود در حبس هارون در شهر بغداد مواجه شد. لذا از آن پس، تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت علی بن موسی الرّضا(ع) قرار گرفت.
در سال 200 ق. در پی اصرار و تهدید مأمون عباسی، سفر تبعیدگونة حضرت رضا(ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اینکه ی از بستگانش و اهل بیت خود را همراه ببرند، راهی اسان شدند.»2
یکی از ویژگی های حضرت معصومه(س) این بود که به علوم و آل محمّد(ص) آگاهی داشت و جزو راویان و محدثان به شمار می رفت. اگرچه تمام روایت های آن حضرت به دست ما نرسیده است، ولی به برخی احادیثی که از آن حضرت نقل شده، اشاره می کنیم:
1. در کتاب ارزشمند «الغدیر»، به نقل از کتاب های متعدد اهل سنت، حدیث غدیر از آن بانوی بزرگوار این گونه
نقل شده است: «دختران کاظم(ع)، فاطمه (معصومه) و زینب و ام کلثوم گفتند: روایت کرد برای ما فاطمه، دختر صادق(ع) و گفت: روایت کرد برای من فاطمه، دختر باقر(ع) و او گفت: روایت کرد برای من فاطمه، دختر سجاد(ع) و او گفت: روایت د برای من فاطمه و سکینه، دختران حسین(ع) و آنها گفتند: روایت کرد ما را امّ کلثوم، دختر فاطمة زهرا(س) و او از مادرش فاطمة زهرا(س) دختر روایت کرده که آن حضرت فرمود: «آیا فراموش کردید سخن رسول خدا(ص) در روز غدیر خم را که فرمود: هر که من مولا و او هستم، پس علی مولا و اوست؟ و نیز به علی(ع) فرمود: «نسبت تو به من، مانند نسبت هارون به موسی است».
2. فاطمه [معصومه]، دختر کاظم(ع) و او از فاطمه، دختر صادق(ع) و او از فاطمه، دختر باقر(ع) و او از فاطمه، دختر سجاد(ع) و او از فاطمه، دختر حسین(ع) و او از زینب، دختر علی(ع) و او از فاطمة زهرا، دختر رسول خدا(ص) روایت کرد که فرمود: «آگاه باشید! ی که با حبّ آل محمد از دنیا رفت، شهید از دنیا رفته است».6
سالروز شهادت آن بانوی بزرگوار را به موعود(ع) و موعودیان گرامی تسلیت عرض می کنیم.
پی نوشت ها :
1. مهتاب اهل بیت(ع)، به کوشش: سید حسین اسحاقی، ص 3.
2. مهدی مراد حاصل، کریمة اهل بیت، رو مة همشهری، 9/1/1387، ص 3.
3. ر.ک: کریمة اهل بیت، ص 4؛ مهتاب اهل بیت، ص 18.
4. کریمة اهل بیت(ع)، ص 4
5. مهتاب اهل بیت(ع)، ص 24.
6. همان، صص 32 و 35.
ماهنامه موعود شماره 110 ناشر: بروج موضوع کتاب: تاریخ موضوع کتاب: ادبیات نوبت چاپ: نوزدهم تاریخ چاپ: ۱۳۹۲ شمارگان: ۲۰۰۰ نسخه شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۸۶۸۳-۸۲-۰ معرفی کتاب «من زنده ام» از اشک وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز د. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن ها تشر زدند که چرا جا باز می کنید و روی دست و پای هم نشسته اید؟... سی و چند روز بیشتر از حمله ی رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران دست نامحرمان اسیر شدند! «بنات ال » عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثی ها اول که ماشین شان را محاصره می کنند، از خوشحالی پایکوبی می کنند و پشت بی سیم به فرماندهان شان اعلام می کنند که دختران را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی می گویند از نظر ما شما ژنرال های ایرانی هستید!
خانم آباد در کتابش نوشته است: «نمی خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان «بنت ال » و «ژنرال» به من جسارت و جرأت بیشتری می داد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می ترسیدم. نمی توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه ی حسین می خواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه ی عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب... ب.
وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز د. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن ها تشر زدند که چرا جا باز می کنید و روی دست و پای هم نشسته اید؟ و با اسلحه هایشان برادرها را از هم دور می د. نگاه های چندش آور و کش دارشان از روی ما برداشته نمی شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل های پ شت و با لهجه ی غلیظ آبادانی، جواد [مترجم ایرانی عراقی ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن! رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می گن اسمال یخی، بچه ی آ خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هرخطش برای دفاع از مونه. ما به سر مون قسم می خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت ما به سبیلمون قسم می خوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی شما زن ها رو به اسارت می گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده... ه.»
عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی خبری مفقودالاثری برای خانواده اش یا هر ی که می توانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده ام. معصومه آباد.» کتاب از هشت فصل تشکیل شده است: * کودکی * نوجوانی * انقلاب * جنگ و اسارت * زندان الرشید بغداد * انتظار * اردوگاه موصل و عنبر * ع و اسناد
معصومه آباد می گوید: «با خودم عهد بستم که حقیقت را هم چنان که دیده و شنیدم بدون اغراق بگویم. مبالغه آفت حقیقت است. آن جایی که گریه ، می گویم گریه و آن جا که ترسیدم، می گویم ترسیدم!» لحن اثر پا به پای احوال نویسنده و عرصه های مختلفی که تجربه می کند پیش می رود. گاهی که راوی و نویسنده ی اثر عصبانی یا رنجور است، کلمات و توصیف ها از همین جنس اند.
شاید از همین رو کتاب پر از رخداد و جزئیات است و این سؤال را به ذهن می آورد که چطور این حجم از توصیف و تصویر به یاد نویسنده مانده است؟ خانم معصومه آباد خود می گوید در طول ۱۹ سال بعد از تا سال ۱۳۹۲ از خاطراتش فرار نکرده و جا به جا و در مراسم های مختلف به دعوت جوان ها، دانشجویان و هر جمعی که دنبال شنیدن رخدادهای مستند آن روزهای سخت بودند، به سخنرانی و بیان خاطراتش پرداخته است.
نویسنده از کودکی خود و دوره ای شروع به نوشتن می کند که اولین تصاویر و خاطرات را در ذهن دارد. دو فصل ابت کودکی و نوجوانی شاید حجم کتاب را افزوده باشد، اما این قدر هست که مخاطب با شخصیت نویسنده خوب آشنا می شود. هرچه باشد او یک نیروی مردمی داوطلب بوده است و برای او خانه و کودکی اش اهمیت مضاعفی دارد.
خانم آباد در ابتدای کتاب نوشته است: «سال ها بود سنگینی کلمات را بر شانه می کشیدم و هر روز خسته تر و خمیده تر می شدم. یک روز که قدم ن با این کوله بار سنگین از پیاده رو خیابان وصال می گذشتم، به آقای مرتضی سرهنگی – گنجینه ی معرفتی ، جانبازان و آزادگان - برخوردم. از حال من پرسید. گفتم هرچه می روم و هرچه می گذرد این بار سبک نمی شود. گفت باری که روی شانه های توست فقط از آن تو نیست. باید آن را آهسته و آرام زمین بگذاری و سنگینی آن را با دیگران تقسیم کنی. آن وقت این خاطرات مانند مدال افتخاری در گردن همه ی ن کشورمان خواهد درخشید.»
شاید نویسنده ی این کتاب یک نویسنده ی حرفه ای نباشد؛ شاید نقدهایی به ادبیات و سبک بیان خاطراتش بتوان مطرح کرد؛ ولی هرچه هست خواننده در متن مهلت فکر به اتفاقات و تحلیل ها را پیدا می کند. خواننده در طول کتاب احساس می کند با یک زندگی نامه ی خودنوشت صادق طرف است. واقعیت این است که هر ی موقع ورق زدن کتاب و لا به لای خطوط آن دو احساس «اندوه و غم» و «عزت و افتخار» را توأمان تجربه می کند و جاهایی از کتاب را از ی اشک خواهد خواند. دیباچه ای بر شناخت ابن عربی بخش نخست مقدمه : قلب من پذیرای تمام صورت هاست چراگاهی ست برای غزالان وحشی و صومعۀ راهبان ومعبد ِ بت پرستان وکعبۀ طواف کنندگان و الواح ِ تورات و نوشتۀ آسمانی قرآن. دین من محبت است، که بوی خوش آن به هر طرف که خدا خواهد می وزد. و این است دین و ایمان من . تاثیر نظرات ابن عربی در تاریخ عرفان و تصوف ِ شرق و غرب ِ قرون وسطی بی گفتگوست . چندان که پس از وی تا به امروز هم تقریبا هیچ شمند عارفی نتوانسته خود را از توجه به آراء وی بی نیاز ببیند . معتقدانش وی را "شیخ الاکبر" لقب داده، "خاتم الاولیا" می خواندند. مخالفان وی را کافر و ملحد و شایستۀ تکفیر می دانستند. بسیاری از متفکران ی، یا نظر بنیادین وی "وحدت وجود" را پذیرفته اند و یا ای از آن را برگرفته، با اصول شریعت در آمیخته اند تا احیانا از آزار متعصبان در امان باشند . شارحان کهن مثنوی معنوی مانند اکبر آبادی و انقروی نیز تحت ِ تاثیر نظرات او دست به تفسیر ات زده اند . شخص مولانا هم که رابطه دوستی و مراوده ــ والبته نه سر سپردگی و محبت ــ با پسر خوانده و شارح ِ وی ، صدرالین قونیوی داشته، از تاثیر نظرات وی برکنار نبوده است . شمس تبریزی در مقالات ِ خود شیخ را ستوده و اشاره ای هم به لغزش های دینی وی کرده است : "نیکو همدرد بود، نیکو مونس بود، شگرف مردی بود "شیخ محمد"، اما در متابعت نبود ... " (1) زندگینامه ابن العربی "نام او محمد و لقبش محیی الدین و کنیه اش ابوبکر است؛ و از اعقاب ِ حاتم طایی، در اندلس [اسپانیا]، در شهر مُرسیه در هفدهم ماه رمضان 560 هجری متولد شد......مدت بیست سال به فراگرفتن علم حدیث و فقه وکلام پرداخت، آنگاه به حلقۀ تصوف پیوست و قه پوشید.شیخ او "ابن مَسَرّۀ اندلسی قرطبی" بود.* در سی سالگی قصد تونس و در سال 598 قصد حج کرد... از این پس در ای مشرق همواره در گردش بود قبل از آنکه به هر شهری برسد، صیت شهرتش رسیده بود....تا به دمشق آمد و تا پایان عمر 638 هجری همان جا ماند؛ و چون در گذشت در دامنۀ کوه قاسیون دفنش د......... و بر سر گورش مسجد جامعی به نام او ساخته اند." (2). آن قریّه، صالحیه نام دارد. مولانا هم در غزلی که از شوق شنیدن خبر اقامت شمس تیریزی در دمشق برایش آورده بودند سروده ، اشاره ای به مزار ابن عربی کرده است : اندر جبل ِ صالحه کانی ست ز گوهر ز آن گوهر ما غرقۀ دریای دمشقیم (3) از دیدگاه نگارش آثار فلسفی و عرفانی، ابن عربی یکی از پرکارترین ِ نویسندگان در قرون وسطی بشمار می رود . پژوهندگان تعداد آثارش را تا هشتصدو چند عنوان برشمرده اند؛ محسن جهانگیری نویسندۀ شرح زندگانی و افکار وی در کتابش از 511 اثر نام می برد که تعدادی بی گمان از قلم ابن عربی ست و شماری دیگر به ظنّ ِ قوی متعلق به او (4) از مشهورترین آثارش می توان به دوکتاب "فتوحات مکّیه" و "فصوص الحکم" اشاره کرد . وی در شعر وادب عرب نیز مهارتی تمام داشت و قصیدۀ معروف "ترجمان الاشواق" را در شوق ِ زیبا رویی که در مکۀ معظّمه دیده بود سرود . وی دختر زاهدی مشهور بنام مکین الّدین ابوشجاع اصفهانی بود و عارف ما در مقدمۀ قصیده اش، "معشوق الهی" خود را چنین وصف می کند: " دختری بود، دوشیزه، لطیف پوست، لاغر شکم، باریک اندام که نگاه را در بند می کرد...و نگرنده را دچار حیرت می کرد . نامش نظام بود و لقبش عین الشمس و البهاء (چشمۀ نور و زیبایی)......... اگر روان های ناتوان و بیمار و بد ش .... نبود، همانا من در شرح ِ زیبایی ِ خلق و خوی وی.. داد سخن می دادم... (5) وسپس اتی رامی سراید با انتخ هنرمندانه از واژگان قابل تاویل ِ زیبایی زمینی، اما برای رهایی از آزار متعصبان،معنای معنوی آن را پیش می کشد و خواننده را از تعبیر ات به زیبایی جسمی دختر برحذر داشته،خود را بیشتر به تکلّف می افکند . در اینجا برای رعایت اختصار ترجمه اش می آید: "بیماری من از عشق ِ آن خمار چشم است مرا با یاد وی درمان کنید عشق من به آن زیبای نازپروردۀ نازک بدنی به درازا انجامید، که صاحب نثر و نظام و منیر و بیان است که از شاهزادگان ِ سرزمین ایران از بزرگ ترین شهر های آن سامان، اصفهان است"(6) ادامه مطلب در بخش دوم زیرنویس : *البته این دعوی یکی از اشتباهات مهم نویسندگان کتاب است .زیرا ابن
مسره در زمان حکومت امویان، در سال 269 هجری در اندلس بدنیا آمد و بیش از دوقرن با تولد ابن عربی فاصله دارد .اما وی نخستین ی ست که در محیط شریعت زدۀ اندلس به تدریس فلسفه و بنای تصوف پرداخت. 1 : موحد، محمد علی ــ مقالات شمس تبریزی ـ ج1، ص 299 2 : الفاحوری، تاریخ فلسفه در جهان ی، ج1،ص 302 3 : جهانگیری، محسن ـ محیی الدین ابن عربی ـ ص604 لازم به تذکر است که بر خلاف نظر نویسنده، که بیت یاد شده را نشان ارادت مولانا به ابن عربی قلمداد کرده است، با مراجعه به تمام غزل که با مطلع :ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم(شماره1493 دیوان) آغاز و با بیت زیر تمام شده است: مخدومی شمس الحق تبریز گر آنجا ست مولای دمشقیم و چه مولای دمشقیم خواننده در می یابد که این سروده هم در شوق شمس می باشد. 4 : همان ، ص 109 5 : همان، ص 71 6 : همان، ص 71. در این جا مترجم ــ جهانگیری ــ تذکر می دهد که منظور ابن عربی از شاهزاده خواندن آن دختر، تاکید بر فرزند ِ زاهد بودنش دارد، نه این که واقعا از تبار حاکمان اصفهان بوده است : " مقصود پارسا زادگان است زیرا ابن عربی بنات ملوک را به معنای دختران زهاد گرفته که به عقیدۀ وی زاهدان فرمانروایان و پادشاهان راستین اند" سکانس اول:
شب قبل به شرکت می‌روم. ارز و مدارک لازم را تحویل می‌گیرم. (محض خنده دلارها و درهم‌هایم همان لحظه ییهویی d:) به خاطر اشتباهی ساده در یادآوری ساعت‌های مترو، حدود ساعت ۱۱ شب به خانه می‌رسم. تا نیمه‌شب جمع و جور می‌کنم. تا ساعت ۱ و نیم خواب به چشمانم نمی‌آید. ساعت ۴ بیدار می‌شوم. آماده می‌شوم. خوا. بارم بندی امتحان کتبی عربی پایه اوّل (هفتم) دوره اوّل متوسّطه نوبت دوم (از درس اوّل تا دهم تقریباً 4 نـمره و درس یازدهم تا پایان تقریباً 11 نـمره) مهارت ها شماره موضوع نـمره جمع الف: مهارت ترجمه 1 ترجمۀ جمله های عربی به فارسی از امثال و حکم 2 5/5 نـمره 2 ترجمۀ جمله های عربی به فارسی از سایر بخش ها 2 3 ترجمه فعل ماضی با توجّه به مثال(مانند تمر. اختصاصی از ژیکو پاو وینت داروهای ریکاوری و احیا با و پر سرعت .
 پاو وینت داروهای ریکاوری و احیا
 پاو وینت داروهای ریکاوری و احیا دسته بندی : پاو وینت _ پزشکی _ پرستاری
نوع فایل:  ppt _ pptx ( قابلیت ویرایش متن )فروشگاه فایل » مرجع فایل قسمتی از اسلاید متن ppt :  تعداد اسلاید : 50 صفحهبسم الله الرحمن الرحیم داروهای مورد استفاده در ریکاوری و cpr راههای تجویز دارو وریدی برونشیال : آدرنالین،آتروپین،لیدوکایین و نالو ان داخل درشت نی در اطفال زیر 6 سال آدرنالین گشاد کننده برونشها، آگونیست αوв آدرنرﮊیک ، محرک قلبی، افزاینده bp این دارو به صورت 1cc=1mg=1000μg و زمانی که با 10cc نرما ل سالین رقیق شود به صورت 1:10000 در می آید مکانیسم اثر دارو: تحریک گیرندهای β در عروق کرونر ومغز : افزایش پرفیوﮊن عروق مغز وکرونر درجریان cpr افزایش فعالیت خ ری قلب: تحریک انقباضات خودبه خودی در جریان آسیستول یا برادی کاردی تبد یل finevf ( که به شوک خوب پاسخ نمیدهد ) به corsevf : زمینه را برای پاسخ ریتم قلب به شوک فراهم می کند.
مکا نیسم احتمالاًٌ افزایش جریان خون کرونر است. اثر اینوتروپیک مثبت: باتحریک گیرنده های β قلب باعث افزایش قدرت انقباضی وایجاد انقباضات مکانیکی درجدارالکترومکانیکال قلب میشود. تحریک گیرندهای α درعروق محیطی و افزایش مقاومت عروق سیستمیک :افزایش فشار خون سیستمیک کاسیون ها: آسیستول فعالیت الکتریکی بدون نبض تاکیکاردی بدون نبض فیبریلاسیون بطنی برادیکاردی علامت دار برونکواسپاسم حمله حاد آسمی احتقان مخاطی وواکنشهای افزایش حساسیت دوزاژ دارو: در بالغین 1mg از محلول 1:10000 (رقیق شده) وریدی که هر 5-3دقیقه تا اصلاح ریتم قلبی و یا برگشت نبض وجریان خون مناسب قابل تکرار است.
در ک ن: 0/01mg/kg از محلول 1:10000 (رقیق شده) هر 5-3 دقیقه تا سه نوبتتکرار شود درصورت عدم پاسخ: 0/1 mg/kg از محلول 1:1000 (رقیق نشده) در آنافیلا ی: دربا لغین : mg5/0- 3/0 از محلول 1:1000 زیر جلدی هر 15-10دقیقه تجویز میشود .
یا mg5/0-1/0از محلول 1:10000از راه وریدی هر 5- 10دقیقه تجویز می گردد. درک ن:در صورت نیاز/mg/kg 01/0 از محلول 1:10000از راه وریدی هر 15-10دقیقه تجویز میشود نکات حین تزریق برای آنکه دارو در حین cpr سریعتر از عروق محیطی به عروق مرکزی وقلب برسد 20-30cc سرم از همان رگ انفوزیون شود وعضو بالا تر از قلب قرار گیرد. آدرنالین همراه داروهای قلیایی مثل بیکر بنات سد یم مصرف نمیشود زیرا باعث افزایش ا ید اسیون دارو و کاهش اثر آن می شود تزریق مکرر در یک ناحیه باعث نکروز می شود .
بیماران در یافت کننده آدر نالین باید به دقت تحت مانیتورینگ قلبی باشند و ترالی احیاﺀ آماده باشد . در آغاز تجویز ادرنالین عروق کلیوی منقبض و برون ده ادراری کم می شود عوارض: تشدید ایسکمی ضربانهای نابجا ایسکمی وسردی انتهاها وازوپرسین آنتی دیورتیک منقبض کننده عروقی ( در دوزهای بالا) بصورت 20واحد در 1 میلی لیتر موجود است دارو با سرم قندی یا نرمال سالین با غلظت 1واحد در 1 سی سی سرم تهیه میشود. کاسیون و میزان تزریق در صورت عدم پاسخ فیبریلاسیون بطنی و آسیستول به آدرنالین از وازوپرسین به میزان 40 واحد و فقط یک دوز بجای دوز اول و یا دوم آدرنالین میتوان استفاده نمود. هنوز هیچ دارویی جای آدرنالین را در احیاء قلبی _ ریوی پر نکرده و تحقیقات بیشتری در خصوص استفاده ازوازوپرسین باید صورت بگیرد آتروپین: سو لفات آ ترو پین از دسته داروهای انتی کو لینرﮊیک است باعث افزا یش سرعت هدا یت داخل بطنی ، افزایش سرعت هدا یت گره a.v وافزایش تعداد ایمپا لسهای صادره از  متن بالا فقط تکه هایی از محتوی متن پاو وینت میباشد که به صورت نمونه در این صفحه درج شدهاست.شما بعد از پرداخت آنلاین فایل را فورا نمایید    لطفا به نکات زیر در هنگام ید  پاو وینت:  توجه فرمایید.در این مطلب، متن اسلاید های اولیه قرار داده شده است.به علت اینکه امکان درج تصاویر استفاده شده در پاو وینت وجود ندارد،در صورتی که مایل به دریافت  تصاویری از ان قبل از ید هستید، می توانید با پشتیبانی تماس حاصل فرماییدپس از پرداخت هزینه ،ارسال آنی پاو وینت ید شده ، به ادرس ایمیل شما و لینک فایل برای شما نمایش داده خواهد شددر صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون بالا ،دلیل آن کپی این مطالب از داخل اسلاید ها میباشد ودر فایل اصلی این پاو وینت،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارددر صورتی که اسلاید ها داری ج و یا ع باشند در متون پاو وینت قرار نخواهند گرفت.
هدف اصلی فروشگاه فایل، مرجع فایل کمک به سیستم آموزشی و جمع آوری اطلاعات برای علم آموزان عزیز میباشد .بانک ها از جمله بانک ملی اجازه ید اینترنتی با مبلغ کمتر از 5000 تومان را نمی دهند، پس تحقیق ها و مقاله ها و ...  قیمت 5000 تومان به بالا میباشد.درصورتی که نیاز به تخفیف داشتید با پشتیبانی فروشگاه درارتباط باشید. فایل   پرداخت آنلاین 
با
پاو وینت داروهای ریکاوری و احیا
یکى از پر خاطره‏ترین مکان‎هاى مدینه، بقیع است؛ جایى که نخست آن را بقیع الغرقد مى‏نامیدند. «غرقد» نوعى درخت بوده که در گذشته، در محل این قبرستان و یا در کنار آن قرار داشته و محتملا به تدریج با گسترش قبرستان، آن درخت‎ها -که به نظر برخى توتستان بوده - از میان رفته است. بقیع پیش از ، گورستان مردم یثرب بوده و پس از نیز به عنوان مهمترین گورستان مدینه شناخته شده است. این گورستان با وسعت نسبتا زیاد خود، در طول قرون مختلف ى مدفن صحابه، تابعین و مهمتر از همه، چهار تن از ان(علیهم‎السلام) بوده و از این رو محل زیارت تمامى زائران مدینه منوره است. بقیع در ناحیه شرقى مسجد النبى و تقریبا در فاصله دویست مترى آن قرار دارد. این قبرستان تا یکصد سال پیش خارج از حصار قرار داشت، اما اکنون تقریبا در میان شهر مدینه واقع شده و با چهار خیابان محاصره گردیده است؛ ستین، عبد العزیز، ابى ذر، باب العوالى. بقیع در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز زیارتگاه بوده و آن حضرت برخى شب‎ها خانه را ترک کرده و تنها به بقیع مى‏رفته و در آنجا به راز و نیاز با خدا مى‏پرداخته است. برخى دختران آن حضرت و نیز برخى از یاران نزدیکش در بقیع مدفونند؛ انى چون عثمان بن مظعون که از صحابى مورد علاقه رسول خدا بود. قبرستان بقیع تا قبل از تسلط آل سعود، قبه‏هاى متعددى داشت که بر روى قبور خاصى ساخته شده بود. اما اکنون به صورت فضاى باز و ساده‏اى در آمده است و قبرها جز نشانى ساده، به صورت سنگى که بالاى سر آنها گذاشته شده، چیزى ندارد. با وجود این، تعلق خاطر مسلمانان به مدفون شدگان بقیع باعث گردیده است تا قبر عده‏اى از بزرگان مدفون، مشخص باقى بماند؛ گرچه به مرور زمان، قبور صدها بلکه هزاران تن از صحابه و تابعین به دست فراموشى س شده و قبر آنان نامشخص مانده است. سفرنامه ‏ها و کتاب‎هاى تاریخى که در قرون مختلف به نگارش در آمده است ‏حکایت از اعتناى کامل زائران حرم نبوى به این قبرستان مى ‏کند. مسلمانان از هر فرقه و مسلک پس از زیارت خیرالبشر به زیارت مدفون شدگان در بقیع مى‏آمده و خاطره پر شکوه عصر نخستین ى و مظلومیت ان را زنده مى ‏کرده ‏اند. متاسفانه این قبور به دلیل عقاید خاص حاکمان جدید عربستان ت یب گردیده و باعث دلخورى جمعیت‎هاى میلیونى مسلمانان زائر و غیر زائر دنیاى شده است. ت یب این قبه‏ها البته از روى توجه به ساده‎زیستى نبوده است! مدفون شدگان در بقیع قبر ان شیعه مهمترین دفن شدگان بقیع از دیدگاه شیعیان، چهار تن از ان معصوم هستند که در کنار یکدیگر به خاک س شده‏اند. 1. مجتبى(علیه‎السلام) ریحانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، حسن بن على(علیهماالسلام)، در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت به دنیا آمد. وى و برادرش حسین(علیه‎السلام) مورد علاقه شدید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودند و به عنوان فرزندان آن حضرت شناخته مى‏شدند. مجتبى(علیه‎السلام) بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، در کنار پدرش مؤمنان(علیه‎السلام)، در جنگ‎هاى جمل، صفین و نهروان شرکت کرد. پس از شهادت مؤمنان(علیه‎السلام)، با نصب پدرش، مردم عراق با او بیعت د، اما به دلایل متعددى وى را همچون پدرش در جنگ با معاویه تنها گذاشتند. او نیز به اجبار حکومت را رها کرد و عازم مدینه شد. این رخداد در سال 41 هجرى قمرى اتفاق افتاد. پس از آن، مجتبى(علیه‎السلام) به مدت ده سال در مدینه با شیعیان خود مرتبط بود. وى اسوه اخلاق بود و بارها اموال خویش را نصف کرد و نیمى از آن را در راه خدا بخشید. عاقبت به توطئه معاویه و به دست همسر نابکارش که دختر اشعث بن قیس بود، مسموم شد و به شهادت رسید. مردم مدینه در سوگ آن به ماتم نشستند. علاقه‏مند بود تا در کنار جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خاک س شود؛ اما مروانیان با همکارى شخصى که ادعاى مالکیت زمینى را داشت که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آنجا مدفون شده بود، مانع این کار شدند؛ لذا آن حضرت را در بقیع به خاک سپردند. 2. سجاد(علیه‎السلام) سجاد(علیه‎السلام) چهارمین شیعه است. او در سال 38 قمرى متولد شد و دوران رشد خود را در عهد ت مجتبى(علیه‎السلام) و پدر خود حسین بن على(علیهما‎السلام) سپرى کرد. در کربلا حاضر شد، اما به دلیل بیمارى نتوانست در جنگ شرکت کند. پس از آن قریب سى و چهار سال؛ یعنى تا سال 94 قمرى، ى شیعه را بر عهده داشت. این دوره، دوره‏اى سخت بود و شیعیان به شدت تحت فشار امویان قرار داشتند. آن حضرت از راه‎هاى گوناگون توانست ‏شیعیان خالص را در اطراف خویش گرد آورد و راه را براى فرزندش باقر(علیه‎السلام) باز کند. از مهمترین یادگارهاى سجاد (علیه‎السلام) دعاهاى آن حضرت است که مشحون از مفاهیم عالى اخلاقى و عبادى و سیاسى است و پس از قرآن و نهج البلاغه، یکى از مهمترین متون دینى ما به شمار مى‏آید. سجاد(علیه‎السلام) در سال 94 ق. به تحریک ولید بن عبدالملک مسموم گردید و به شهادت رسید و در کنار مجتبى(علیه‎السلام) در بقیع مدفون شد. 3. باقر(علیه‎السلام) آن حضرت پنجمین شیعه است و در سال 58 قمرى به دنیا آمد و تا سال 94 قمرى در کنار پدرش در مدینه زندگى مى‏کرد. پس از رحلت پدر، ى شیعه را در دست گرفت و به جهت‏ شهرت علمى و فقهى خویش، شاگردان فراوانى گرد او جمع شدند. آن را به دلیل همین علم و دانش ‏«باقر العلوم‏»؛ یعنى شکافنده علوم لقب دادند. جابر انصارى، از آ ین صحابه بر جاى مانده، سلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به او رساند و را بوسید. در اوج نزاع‎هایى که میان عالمان مدینه بر سر مسائل اعتقادى و احکام فقهى در گرفته بود، خطوط روشنى را در فقه تبیین کرد که تکیه‎گاه شیعیان در مذهب اصیل شیعه است. باقر(علیه‎السلام) در سال 114 یا 117 ق. به تحریک هشام بن عبدالملک به شهادت رسید و در کنار پدرش حضرت سجاد(علیه‎السلام) در بقیع دفن شد. 4. صادق(علیه‎السلام) صادق(علیه‎السلام) که ششمین معصوم است و مذهب شیعه را با نام او به عنوان مذهب جعفرى مى‏شناسند، در سال 80 یا 83 قمرى در مدینه به دنیا آمد و پس از رحلت پدر، ى فکرى و سیاسى شیعیان اصیل پیرو مذهب یه را بر عهده گرفت. آن حضرت تا سال 148 قمرى در قید حیات بود. در این مدت هزاران شاگرد در محفل درسش حاضر مى‏شدند و مورد ستایش تمامى عالمان عصر خویش بود. در متون دینى شیعه، چندین هزار روایت از آن حضرت در تفسیر، اخلاق و به ویژه فقه، رسیده که باعث عظمت‏ حدیث ‏شیعه و موجب تقویت بنیه علمى آن است. صادق (علیه‎السلام) کوشید تا شیعیان را در برابر دیگران مسلح به دانش حدیث و فقه کند و با انحرافاتى که ممکن بود در میان شیعه به وجود آید، به مبارزه برخیزد. در دوره این نیز جز در چند سال نخست ت عباسى، فشارى سخت بر شیعیان وجود داشت. منصور، دومین خلیفه عباسى، نسبت به صادق (علیه‎السلام) سخت کینه داشت و عاقبت نیز به نوشته مورخان در 25 شوال سال 148 هجرى به تحریک وى مسموم شد و به شهادت رسید. آن حضرت در کنار جد و پدرش در بقیع به خاک س شد. در گذشته، قبور این چهار ، با قبه‏اى که بر فراز آن ساخته شده بود، به عنوان یکى از زیارتگاه‎هاى مسلمانان، به ویژه شیعیان، شناخته مى‏شد؛ یکى از مشهورترین این بناها از آن مجدالملک قمى براوستانى برکیارق سلجوقى است که در قرن پنجم بر فراز قبور ان ساخته شده بوده است. اما این آثار در سال‎هاى اخیر از میان رفته و قبور ائمه در شکل ساده‏اى مشخص شده است. (1) قبر منسوب به حضرت فاطمه(علیهاالسلام) درباره محل دقیق قبر آن حضرت و این که آیا در خانه خود مدفون شده یا در بقیع، نمى‏توان با قاطعیت اظهار نظر کرد. شواهدى وجود دارد که نشان مى‏دهد آن حضرت در بقیع مدفون گردیده، همانگونه که شواهدى حکایت از آن مى‏کند که در خانه خود، که اکنون در حجره شریفه قرار دارد، دفن شده است. (2) در احادیث ان شیعه، نوعا محل دفن، خانه خود حضرت معرفى شده است. (3) به همین دلیل علماى برجسته شیعه نظیر شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسى، ابن طاووس و علامه مجلسى مدفن حضرت را خانه خودش، که بعدا در مسجد قرار گرفت، مى‏دانند. (4) محلى که به عنوان قبر آن حضرت در بقیع مشخص شده، پایین‏تر از قبور ائمه چهارگانه، در قسمت راست(شمال غرب) آنها قرار گرفته است و احتمال دارد که اینجا محل قبر فاطمه بنت اسد باشد. حضرت فاطمه(علیهاالسلام) یکى از ن برگزیده عالم شناخته شده و مورد علاقه شدید رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. درباره آن گرامى، فرزندان و شویش على(علیه‎السلام)، فضایل بى‏شمارى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است؛ یکى از آنها همان روایت مشهور است که (صلی الله علیه و آله) او را تن خود خواند و آزار به او را آزار در حق خود شمرد. حضرت فاطمه(علیهاالسلام)، پس از ماجراى سقیفه، به مخالفت با حاکمیت وقت پرداخت و در باقى ‏عمر خویش، حاضر به حرف زدن با آنان نشد. آن حضرت وصیت کرد تا دور از چشم آنان و در شب دفن شود و این کار را به عنوان اظهار مخالفت و نشان دادن مظلومیت ‏خود در برابر خلفا انجام داد. قبه بنات الرسول از جمله مدفون شدگان بقیع، سه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند که پیش از این، قبه‏اى بر فراز قبر آنان قرار داشته و به نام قبه بنات الرسول مشهور بوده است. رقیه: وى همسر عثمان بن عفان بود و با او در مدینه زندگى مى‏کرد. زمانى که جنگ بدر رخ داد، او گرفتار مرض سختى بود و تا قبل از رسیدن پدر به مدینه، درگذشت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را در بقیع دفن کرد. ام کلثوم: وى پس از رقیه، به همسرى عثمان بن عفان در آمد. وى نیز در سال نهم هجرت درگذشت و در بقیع دفن شد. زینب: او همسر ابوالعاص بن ربیع بود. پس از هجرت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مدینه، در مکه نزد همسرش نگه داشته شد. ابوالعاص در جنگ بدر در کنار مشرکان شرکت کرد و اسیر شد. زینب گلوبند خود را به عنوان فدیه فرستاد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود تا گلوبند را پس فرستادند و ابوالعاص را نیز به شرطى آزاد کرد که همسرش را طلاق دهد و راهى مدینه کند، و بدین ترتیب زینب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ملحق شد. چند سال بعد، ابوالعاص ایمان آورد و به مدینه آمد و مجددا با زینب ازدواج کرد. زینب در سال هشتم هجرت درگذشت. این سه خواهر در کنار یکدیگر دفن شده‏اند و همانگونه که اشاره شد، قبر آنها قبه‏اى داشته و به عنوان یکى از زیارتگاه‎هاى مدینه در بقیع بوده است. همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیشتر همسران آن حضرت، در بقیع و در کنار یکدیگر مدفون شده‏اند. برخى از آنها عبارتند از: زینب فرزند خزیمه(متوفاى سال 4 ه.)؛ ریحانه فرزند زبیر(متوفاى 8 ه.)؛ ماریه قبطیه(متوفاى 16 ه.)؛ زینب بنت جحش(متوفاى 20 ه.)؛ ام حبیبه دختر ابوسفیان(متوفاى 42 یا 44 ه.)؛ حفصه دختر عمر(متوفاى 45 ه.)؛ سوده(متوفاى 50 یا 54 ه.)؛ صفیه دختر حیى بن اخطب یهودى(متوفاى 50 ه.)؛ جویریه فرزند حارث(متوفاى 50 یا 56 ه.)؛ عایشه دختر ابوبکر(متوفاى 57 یا 58 ه.) عایشه علاقه‏مند بود تا در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دفن شود، اما خودش گفت به خاطر آنچه پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انجام داده‏ام، از دفن شدن پیش آن حضرت شرم دارم. و لذا در بقیع دفن شد؛ ام‎سلمه (متوفاى سال 61 ه.) بهترین همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از خدیجه و از حامیان ولایت مؤمنان بود. (5) مقبره ابراهیم تنها فرزند پسر، که در مدینه نصیب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شد، ابراهیم بود که از مادرى به نام ماریه قبطیه به دنیا آمد. این زن را حاکم مصر به رسم‏ هدیه براى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرستاده بود. ابراهیم در ذیحجه سال هشتم هجرت متولد شد. با تولد او موجى از شادى و سرور مدینه را فرا گرفت، بطورى که محل تولد ابراهیم، به عنوان مشربه ام ابراهیم تا همین اوا نیز از آثار دینى مدینه به شمار مى‏رفت. اما پس از گذشت قریب یک سال، ابراهیم درگذشت و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در غم فقدان فرزند خود شدیدا اندوهگین کرد. ابراهیم در کنار عثمان بن مظعون، که یارى فداکار و مورد علاقه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود، مدفون شد. فاطمه بنت اسد این مادر، از ن بسیار محبوب نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. وى آنقدر عظمت داشت که بنابر اخبار فراوان، به اندرون خانه کعبه رفت و مؤمنان، على(علیه‎السلام) را در آن مکان مقدس به دنیا آورد. او به عنوان همسر ابوطالب در س رستى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شریک بود و آن حضرت فاطمه بنت اسد را چون مادر خویش مى‏دانست. وى از نخستین ن مسلمان در مکه بود و پس از هجرت، همراه فرزندش على(علیه‎السلام) در مدینه زندگى مى‏کرد. به هنگام رحلتش، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به شدت متاثر شد و بر وى خواند و در حالى که مى‏گریست، او را در قبر نهاد. محتمل است قبرى که در نزدیکى قبور ائمه(علیهم‎السلام) قرار دارد، از آن فاطمه بنت اسد باشد. در روایت‎هاى دیگر، محل دفن وى در نزدیکى قبر سعد بن معاذ و ابوسعید خدرى دانسته شده است. عباس بن عبد المطلب عباس عموى (صلی الله علیه و آله) بود و در حوادثى که در مکه بر گذشت، در جمع بنى‎هاشم از م عان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به شمار مى‏رفت. وى از اشراف مکه تلقى مى‏شد و روحیه اشرافى نیز داشت. در عین حال، پس از آن که آورد و به دلیل کمکى که در جمع بنى‎هاشم به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کرده بود و نیز به عنوان عموى آن حضرت، مورد علاقه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. وى بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مؤمنان(علیه‎السلام) وفادار بود و در سال 33 هجرى قمرى در عهد خلافت عثمان بدرود حیات گفت. بنى عباس از نسل او هستند. دیگر مدفون شدگان بقیع پیش از این اشاره کردیم که بقیع مدفن هزاران تن از صحابه، تابعین و بزرگان است. قبور بسیارى از آنان نامشخص و برخى نیز مشخص است. محمد بن على محمد حنفیه فرزند بزرگوار مؤمنان(علیه‎السلام) است. وى مورد علاقه پدر بود و در جنگ‎هاى مؤمنان(علیه‎السلام) با ناکثین، قاسطین و مارقین در کنار آن حضرت شرکت داشت. وى در سال 80 هجرى درگذشت. عقیل بن ابى طالب وى فرزند ابوطالب و بیست ‏سال بزرگتر از مؤمنان(علیه‎السلام) بود و از نسب شناسان معروف زمان خویش شمرده مى‏شد. (6) عبدالله بن جعفر جعفر بن ابى طالب همان ى بود که س رستى مهاجران حبشه را به عهده داشت و پس از بازگشت، در جنگ مؤته به شهادت رسید. عبدالله، فرزند بزرگ وى، همسر زینب دختر مؤمنان (علیه‎السلام) و مردى با گذشت بود. تنى چند از فرزندانش در کربلا به شهادت رسیدند. او در سال 80 درگذشت. اسماعیل بن جعفر الصادق(علیه‎السلام) اسماعیل فرزند بزرگ صادق(علیه‎السلام) بود که پیش از پدر درگذشت. یکى از فرقه‏هاى که به نام اسماعیلیه شناخته مى‏شود، از معتقدان به ت او و فرزندانش هستند. مقبره اسماعیل تا ده - پانزده سال پیش بیرون از بقیع قرار داشته است. چنین اظهار شده که قبر را به داخل بقیع منتقل کرده‏اند. شاهدى عینى گفت ‏شبى خود ناظر بوده که مقبره را اب د و محتویات قبر را به داخل بقیع انتقال دادند. صفیه صفیه دختر عبدالمطلب و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. وى از ن ‏با شهامت صدر به شمار مى‏رفت و در جریان جنگ احزاب، در داخل شهر، یک یهودى را که براى یهودیان بنى قریظه جاسوسى مى‏کرد، به قتل رساند. عاتکه عاتکه نیز دختر عبدالمطلب و از ‏هاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. وى همان است که در مکه، پیش از جنگ بدر، خوابى بدین مضمون دید که قریش جگرگوشه‏هاى خود را از دست مى‏دهد. اما ابوجهل او را مورد تمس قرار داد و از قضا در بدر، قریش بیشترین بزرگان خود و از جمله ابوجهل را از دست داد. این دو خواهر در کنار یکدیگر دفن شده‏اند و در گذشته بقعه‏اى داشته‏اند که به نام ‏«بقیع العمات‏» شناخته مى‏شد، و اکنون اثرى از آن بر جاى نمانده است. منبع : برگرفته از کتاب آثار ى مکه و مدینه، رسول جعفریان

 از ظهور تا سقوط
از هنگام موصل در دهم ژوئن ۲۰۱۴ و اعلام خلافت خودخوانده ابوبکر البغدادی، گروه تکفیری تروریستی به عنوان مخوف ترین گروه تروریستی جهان شناخته شده است و با اعلام پایان در موصل از سوی منابع رسمی عراق در روز جاری، بعد نظامی این گروه رسما در عراق خاتمه یافت.  در ژوئن 2014 بطور مشکوکی (که گفته می شود با حمایت برخی کشورهای منطقه) ظرف سه روز 108 هزار کیلومتر مربع معادل 40 درصد از اراضی عراق شامل شش استان نینوا، صلاح الدین، الانبار، بخشی از استان دیاله و بخشی از کرکوک و حومه بغداد را کرد و تا پشت دیوارهای بغداد رسید. آنها به هر شهر و روستا که رسیدند، کشتار د و ویرانی به جا گذاشتند و نش را به بردگی بردند که فجیع ترین اقدامات این گروه در دشت نینوا و سنجار در استان موصل و در پایگاه اسپایکر در شمال استان صلاح الدین رخ داد که تنها در اسپایکر دستکم 1700 نوجوان در حال آموزش در این پایگاه را طی یک یا دو روز قتل عام د. در این برهه حساس، اما همه کشورها از جمله که مدعی وجود توافقنامه امنیتی با عراق بود، این کشور را در برابر یورش تنها گذاشتند. با توجه به پیشروی غافلگیرانه و سریع عناصر وحشی در عراق، این کشور در آستانه یک نسل کشی کم سابقه فرقه ای و ت یب حرم های مطهر در سامرا، کربلا، نجف و کاظمین قرار داشت، تا اینکه مرجعیت دینی عراق با فتوای تاریخی جهاد کفایی، عراق در شرف غرق شدن را نجات داد. فتوای تاریخی جهاد کفایی آیت الله سیستانی در 13 ژوئن صادر شد و مراجع و علمای دین شیعه و اهل سنت و از ادیان دیگر از جمله یان در عراق به آن لبیک گفتند و مردم و عشایر عراق برای دفاع از کشور، مسلح شدند. تعدادی از ان گروه های مقاومت ی عراق همان طور که 'ابومهدی ال ' نایب رییس تشکیلات الحشد الشعبی می گوید در خانه شخصی او در 'زیونه' بغداد جمع شدند و هسته اولیه الحشد الشعبی را شکل بخشیدند و مسئولیت بسیج مردم را در مبارزه با تروریسم برعهده گرفتند.  ایران در همین برهه حساس بود که به گفته مقام های عراقی، با ایجاد یک پل هوایی، انبارها و ذخائر سلاح خود را به روی عراق گشود و مسلح نیروهای مردمی آغاز شد و برنامه اولیه دفاع از بغداد و عدم اعطای فرصت به برای ورود به بغداد شروع شد. گروه تروریستی در این تاریخ در کمربند بغداد حضور داشت و تا حرم مطهر ین کاظمین در شمال بغداد حدود هفت کیلومتر فاصله داشت که حتی با خم بارها حرم را هدف قرارداد اما هرگز هیچ یک از خم ها به حرم اصابت ن د. با شکل گیری الحشد الشعبی و سازماندهی نیروهای داوطلب مردمی، ت عراق نیز از ح بی نظمی و سردرگمی که در نتیجه ش ت این نیروها در نینوا در برابر دچار آن شده بود، خود را بازیافت و ساماندهی مجدد نیروهای مسلح عراق آغاز شد. بعد از این تاریخ بود که پیروزی های نیروهای مشترک مسلح و الحشد الشعبی عراق بر شروع شد: - جنگ در کمربند بغداد (از ژوئن 2014 تا اوا 2014) از عرب جبور در جنوب تا ابراهیم علی و بنات الحسن در غرب تا تاجیات در شمال بغداد که طی آن نیروهای الحشد الشعبی موفق به عقب راندن تا سه راهی الکرمه در 30 کیلومتری شمال بغداد شدند و خطر از حرمین کاظمین (ع) دور شد.نیروهای عراقی در کمتر از 20 روز از یورش موفق شدند، محور بغداد به سامرا را به کنترل در آورند که این امر مقدمه عملیات آزادسازی مناطق بسیاری در استان صلاح الدین در هفته های بعد شد.- جنگ در استان دیاله (ژوئن 2014) به ی هادی العامری و جلوگیری از رسیدن به بغداد از این محور و کشاندن جنگ به داخل ایران که منجر به توقف جنگ در اطراف سد 'العظیم' و مناطق 'جلولا' و سعدیه در شمال دیاله شد.- آمرلی (1 سپتامبر 2014)، روستایی در جنوب کرکوک که اغلب نان آن از ترکمنان شیعه بودند و برغم 86 روز محاصره شدید، نتوانست آن را تصرف کند و در نهایت از محاصره آزاد شد و 17 هزار غیرنظامی از نسل کشی جان سالم به در بردند.- جرف الص (27 اکتبر 2014) به عنوان اولین پیروزی نظامی ثبت شده نیروهای الحشد الشعبی در شمال استان بابل و دور خطر گروه تروریستی از ای مقدس کربلا و نجف.- اعلام کامل استان مرزی دیاله در 25 ژانویه 2015.- ش ت حصر شش ماهه شهر شیعه نشین 'بلد' در جنوب سامراء و تامین امنیت شهر سامراء و جاده سامرا به بغداد امری که باعث شد هرگز نتواند به سامراء دسترسی پیدا کند.-- تکریت مرکز استان صلاح الدین (31 مارس 2015) به عنوان بزرگترین ضربه به . - شهر بیجی (7 ژوئن 2015) در شمال صلاح الدین و یکی از مهمترین ای عراق که به شهر پالایشگاه ها شهرت دارد و از طریق آن قاچاق نفت می کرد.- الرمادی مرکز استان الانبار در 28 دسامبر 2015 توسط نیروهای و با پشتیبانی نیروهای ائتلاف بین المللی و بدون مشارکت الحشد الشعبی در حالی که این شهر در 17 فوریه 2015 به تصرف درآمده بود.- منطقه جزیره سامراء (3 مارس 2016) ظرف سه روز از شروع عملیات مساحتی بالغ بر پنج هزار کیلومتر مربع آزاد شد و خطر را به طور کامل از شهر مقدس سامراء دور کرد.- روستای البشیر در 27 کیلومتری جنوب غرب شهر کرکوک در 3 ماه می 2016. - الرطبه در 19 ماه می 2016 در غرب استان الانبار با مشارکت نیروهای مسلح عراق و الحشد الشعبی و نیروهای عشایر الانبار.- فلوجه و روستاها و ای تابع آن شامل الصقلاویه و الکرمه در غرب استان بغداد در 26 ژوئن 2016 با مشارکت همه نیروهای مسلح عراق و الحشد الشعبی. - جزیره خالدیه (28 اوت 2016) در غرب فلوجه که شامل مساحتی بالغ بر 116 کیلومتر مربع است توسط نیروهای الحشد الشعبی.- ساحل شرقی الشرقاط در شمال تکریت(22 سپتامبر 2016 ) به دست نیروهای الحشد الشعبی. - شروع عملیات موصل در 17 اکتبر 2016 که طی آن ای القیاره و پایگاه نظامی آن، الحمدانیه و العلیل و همچنین بعشیقه و صدها روستا و بخش در شمال موصل آزاد شد.- پیشروی نیروهای الحشدالشعبی به سمت تلعفر و محاصره کامل آن در (26 نوامبر 2016).- ای الحضر (27 آوریل 2017)، قیروان (23 می 2017) و البعاج (4 ژوئن 2017) در جنوب و غرب استان نینوا به دست الحشد الشعبی و رسیدن نیروهای الحشد برای اولین به جوار مرزهای عراق و . - گذرگاه الولید و مثلث مرزی بین عراق و و اردن در 17 ژوئن 2017 با کمک نیروهای و نیروهای عشایر و پشتیبانی نیروی هوایی و بالگردهای عراق و ائتلاف بین المللی.نخست عراق وعده داده است که بزودی عملیات تلعفر در غرب موصل و الحویجه در جنوب غربی کرکوک و مناطق عنه، راوه و قائم در شمال غربی الانبار نیز آغاز می شود.عراق بعد از گذشت سه سال از موصل اکنون تقریبا همه مناطق خود را از گروه تروریستی بازپس گرفته و آنچه باقی مانده به اعتقاد کارشناسان، یک سری هسته های فلج شده در الحویجه، تلعفر و القائم هستند. سفر به ایرانِ تاریخی در نوروز/ ۵ اینجا «ونیز»ِ ایران است + تصاویر  مشهر « مشهر» از نام‌هایی است که با یادآوری‌اش، بیش از هرچیز به یاد اتفاق خاص درباره‌اش می‌افتیم،‌ خاطره‌ «هشت سال دفاع مقدس»، فارغ از این که این شهر تاریخی تا قبل از آغاز جنگ یکی از ای مهم و حتی می‌توان گفت در گذشته‌ نه چندان دور، به عنوان یک منطقه‌ آزاد تجاری و بندری مهم و تجاری در سطح منطقه شناخته شده بود. شاید امروز آثار تاریخی « مشهر» به تعداد انگشتان دست هم نباشد، اما اهمیت شهر با توجه به اتفاقی که به مدت هشت سال در آن رخ داد، قطعا در کمتر از پنجاه سال آینده خود یک تاریخ دیگر را برای ایران بزرگ فرهنگی و ایران ی به یادگار می‌گذارد. مسجدجامع مشهر؛ در ورودی این شهر، در فلکه «الله» قرار دارد، امروز این بنای تاریخی، نقطه‌ی گردشگری و  مذهبی و دفاع مقدس این شهر محسوب می‌شود. مسجد جامع مشهر در زمان جنگ و قبل از ؛ مرکز فرماندهی و تدارکات و گردهمایی م عان شهر بود، به همین دلیل لقب نماد مقاومت را نیز به خود گرفت و در حال حاضر نیز بین بازماندگان جنگ و علاقمندان به تاریخ جنگ ایران و عراق به همین نام شناخته می‌شود. پس از پایان جنگ ایران و عراق، مسجد مشهر یکی از تنها ساختمان‌هایی بود که پس از باز پس گیری به صورت نیمه سالم باقی مانده بود. اینجا نماد مقاومت مشهر در هشت سال دفاع مقدس است موزه جنگ یا «موزه دفاع مقدس مشهر»؛ در سمت چپ رودخانه کارون و در بلوار (ره) این شهر قرار گرفته است.  این موزه پنج تالار شامل سالن شرایط بحران قبل از شروع جنگ و هجوم اولیه بعث، حماسه  ۴۵ روزه مقاومت، شرایط مشهر، عملیات بیت المقدس و آزادسازی و همچنین بازگشت مردم قهرمان مشهر به این شهررا در خود دارد. همچنین تابلوهای گرافیکی و آثار حجمی امکان انتقال مفاهیم دفاع مقدس، ادوات به جا مانده از نیروهای بعثی و آثاری از ی شاخص و محوری مشهر و تصاویر ۴۵ روزه مقاومت و ایستادگی در عملیات آزادسازی مشهر نیز در معرض دید قرار گرفته‌اند. موزه دفاع مقدس در مشهر در دوران جنگ ایران و عراق و پس از تصاحب بندر مشهر همه‌ی خودروهای وارداتی گمرک در جاده آبادان به اهواز قرار گرفتند، که امروز در بخشی از این موزه نمایش آن موقعیت به عنوان نمادی از آن روز قرار دارد.
ساختمان هلال احمر یا «عمارت سابق کنسولگری انگلیس»؛ باقی مانده از دوره‌ی قاجار در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و اقدامات اولیه برای راه‌اندازی هنرهای سنتی در این ساختمان تاریخی در دستور کار است. این بنا با وجود کشیدن فنس در اطرافش در معرض دید عموم مردم قرار گرفته و مردم از دور می‌توانند این بنای تاریخی را ببینند. ساختمان هلال احمر یا کنسولگری انگلیس در مشهر این بنا که در گذشته‌های دور به عنوان کنسولگری انگلیس در مشهر مورد استفاده بوده است، امروز در محدوده پل جدید، خیابان فردوسی و پشت فرمانداری مشهر قرار دارد. مسجد ولی عصر (عج)؛ باقی مانده از دوره‌ی پهلوی اول هر چند در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده، اما به دلیل دوری مسافت با شهر توجه چندانی نسبت به حضور گردشگران برای بازدید از این بنای تاریخی انجام نشده است. این مسجد تاریخی در جاده شلمچه  و در محدوده «یادمان ی نهر خین» قرار دارد. این بنای تاریخی به دلیل موقعیت قرارگیری‌اش نسبت به شهر مشهر، متاسفانه در حوزه گردشگری چندان شناخته شده نیست. مسجد ولی‌عصر (عج) در مشهر، به دلیل دوری از شهر، گردشگر زیادی را نمی‌بیند جزیره‌ها و روستاهای تاریخی و هدف گردشگری در مشهر «مینوشهر» یا «جزیره مینو» در حوزه استحفاظی مشهر و شهرستان آبادان، نیز به نوبه‌ی خود مناطق ارزشمندِ طبیعی و گردشگری زیادی را در خود دارد، مانند سه رودخانه «کارون»، «اروند»، «به ر» که مهمترین جاذبه‌ی گردشگری آبی منطقه است. کانال عضدی؛ کارون به وسیله کانال «عضدی» به اروند متصل است، کانالی که به دستور «عضدال ه دیلمی» از ۳۲۴ هجری تا ۳۷۲ هجری حفر شد و به عنوان یک نقطه تاریخی برای مردم مشهر به حساب می‌آید و از نظر مسائل استراتژیک در حوزه کشتیرانی حائز اهمیت است. کانال تاریخی عضدی در مشهر از  سوی دیگر با توجه به موقعیت بکر این منطقه در جنوب کشور؛ روستاهای هدف گردشگری مشهر از سمت شرق در حاشیه کارون دارای فضاها، نخلستان‌های قابل دسترسی و آب شیرین هستند، اما روستاهای سمت غرب به شلمچه منتهی می‌شوند که بیشترین خدمات رسانی‌ها به زائران راهیان نور در این مسیر انجام می‌شود. روستای «مقامیسه»، «بدریه»، «رمسان یا معاف»، «حفار شرقی» در حاشیه کارون قرار دارند و روستاهای «منیخ»، «شنه»، «محرزی»،  در حاشیه رود «به ر» قرار گرفته‌اند. روستای بدریه در ساحل کارون تاریخ و هویتِ مشهر فقط به همین مناطق ختم نمی‌شوند، جاذبه‌های دفاع مقدس و مذهبی این شهر نیز خود پتانسیلی برای حضور گردشگران در این منطقه هستند. «یادمان ی شلمچه» و «یادمان ی علقمه» که محله «آلبونائی» – یکی از مناطق اعیان‌نشین گذشته در مشهر یا کوی مهر – نامیده می‌شده که عملیات کربلای چهار و زنده به گور غواصان در این منطقه رخ می‌دهد، «کلیسا» و «خانقاه» نیز به عنوان بناهای تاریخی مرزی در مشهر هستند که در گذشته در اختیار کنسول‌گری‌های خارجی بوده‌اند نیز از دیگر بناهای تاریخی این شهرند ، که هر کدام می‌توانند به تنهایی گردشگران را به سوی خود بخوانند. یادمان ی علقمه، جائی که غواصان را زنده به گور د «مضیف»ها، با قهوه عربی از گردشگران پذیرایی می‌کنند مجموعه‌های گردشگری مشهر امروز یکی از آئین‌های پذیرایی مردم قدیم این شهر را هنوز زنده نگه‌داشته‌اند، «آئین پذیرایی با قهوه عربی» که در ظرف‌های مخصوصی سرو می‌شود. جزیره‌ی مینو یکی از مکان‌های اصلی برگزاری این آئین است، به خصوص پذیرایی با این روش در  «مضیف» _ سازه‌ای از یک نوع مواد که با نی ساخته می‌شود. ستون‌های مضیف نیز باید از نی باشد، این مکان اقامت بیشتر در ای جنوبی کشور مورد استفاده است - طرفداران بیشتری دارد. مضیف در مینوشهر، با ائین پذیرایی بیا قهوه عربی از اروند صغیر تا کشتی که می‌تواند جای کشتی یونانی را بگیرد... رودی که از مینوشهر عبور می‌کند را «اروندصغیر» نیز می‌نامند، اروند صغیر این‌روزها و برای نوروز ۹۶ ساماندهی شده و اماده‌ی پذیرایی از گردشگران است. حتی بخش‌هایی از این رود به صورت پیش‌ساخته با ایجاد برخی تسهیلات، به گردشگران خدمات می‌دهد. اروند صغیر در میانه‌های مینوشهر کشتی باقی مانده از زمان جنگ در اروند صغیر نیز یکی از جاذبه‌های گردشگری این منطقه‌ی تاریخی در جنوب ایران است. کشتی باقی مانده از دوران هشت سال دفاع مقدس در اروند صغیر   « مشهر» «ونیزِ» ایران است اگر توجه کنند... به گزارش ایسنا، همه‌ی تاریخ مشهر در همین چهار بنای تاریخی شناسایی و ثبت شده در فهرست آثار ملی خلاصه نمی‌شود، بلکه بیش از یک سال پیش براساس تصویب هیات ت، «مصوبه‌ی منطقه‌ی آزاد اروند» به طور رسمی اغاز شد، مصوبهای که مشهر را نیز در برمی‌گیرد و می‌تواند دست‌کم بخشی از این شهر تاریخی را به گذشته‌ی خود و در دوران اقتصاد و اوج درامدزایی خود برگرداند، شهری که امروز به واسطه‌ی داشتن طبیعت بکر و عالی ظرفیت تبدیل شدن به منطقه‌ی نمونه‌ی گردشگری را دارد. از سوی دیگر هر چند در جنگ ایران و عراق، بناهای تاریخی و ارزشمند زیادی ت یب شدند، اما آنچه که امروز به عنوان سند این جنگ در مشهر باقی مانده، شهر مشهر و نشانه‌های جنگ روی بناها و ساختمان‌های این بنای تاریخی است که در نوع خود می‌تواند کل مشهر را به عنوان سندی زنده در تاریخ ثبت کند. اما توجه به نقشه‌ی «ونیز» ایتالیا توجه‌ کنید و پس از آن « مشهر» را از بالا ببینید به واسطه‌ی داشتن نهرها و رودخانه‌های پر آب و جاذبه‌های طبیعی و زیبا در این شهر، می‌توان به این شهر نام «ونیز» ایران را نیز لقب داد.
  مشهر، ونیز ایران تالاب مشهر یا «ناصری» نمونه‌ای از این زیبایی‌هاست. تالاب مشهر یا «ناصری» نمونه‌ای از زیبایی‌های طبیعی گردشگری مشهر مشهر از گذشته تا امروز... برخی تاریخ « مشهر» را مربوط به دوران پیش از اسکندر می‌دانند و معتقدند؛ «خارا » پایتخت پادشاهی «میسان» بوده که در قرن‌دوم پیش از میلاد در جنوب عراق و جنوب غربی ایران تشکیل شده است. مملکت میسان را «اسبار سیز» در سال ۱۲۷ قبل ازمیلاد در جلگه‌ای وسیعی که از شمال به جنوب پادشاهی بابل و از جنوب به پادشاهی عیلام متصل بود، تاسیس کرد.  این شهر پس از اسکندر مقدونی ویران شد و به طور کلی از بین رفت چندی بعد در همان محل، شهری به نام «بیان» بنا شد. «بیان» در محل همین روستای بیان فعلی شکل گرفته باشند. گویا در دوره‌های پیش از به منظوراتصال کارون به اروند رود نهری حفر شده و در شمال این نهر، آبادی به وجود آمد. از همان دوره نام این نهر یا کانال را «بیان»نامیدند و آبادی را نیز به همین نام، نام‌گذاری د. در قرن‌های اخیر نیز ذکری از «بیان» نیست. بلکه آن چه در منابع و کتب تاریخی آمده نام «کوت المُحَمَّره» و پس از آن «المحمره» بوده‌است. نخستین باری که نام «المُحَمَّره» در کتب و منابع ذکر شده سال ۱۸۱۰ میلادی، ۱۲۵۱ قمری است. این امر بیانگر این است که بنای مُحَمَّره به سال‌های پیش از آن باز می‌گردد. بعدها در داستان نبرد شیخ غیث و هم پیمان او شیخ حمود با والی بغداد ۱۸۲۶ میلادی ۱۲۴۱ قمریف نام «کوت المُحَمَّره» برای دومین بار ذکر شده‌است.  در آن دوره مُحَمَّره محل استقرار تیره‌ای از بنی کعب به نام آلبوکاسب به زعامت شیخ مرداو بن علی کاسب بود. پس از وفات شیخ مرداو پسر او حاج یوسف جانشین وی شد. در آن دوره این شهر جزء قلمرو شیخ المشایخ فلاحیه یعنی شیخ ثامر بنی کعب بود و شیوخ آلبوکاسب فرمانبردار او بودند. در همان سال‌ها به دستور شیخ ثامر کعبی، حاج یوسف متصدی احداث بندر در آن شهر شد. جنگ عراق با ایران که در ایران با نام جنگ تحمیلی یا دفاع مقدس و در زمان صدام در عراق با نام قادسیه صدام شناخته می‌شود، طولانی‌ترین جنگ متعارف در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ به صورت رسمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد. در این روز درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش همزمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار  تبدیل شد هرچند مقامات عراقی معتقد بودند که جنگ از چهار سپتامبر با حملات توپخانه‌ای ایران به ای مرزی عراق آغاز شده‌است. پل - بند روستای منیخ، محل اتصال رود کارون و به ر پایانه مسافربری دریایی بین المللی مشهر پل مشهر و ساحل کانال تاریخی عضدی بازار ماهی‌فروشان مشهر تالاب مشهر (ناصری)، یکی از جاذبه‌های طبیعی و گردشگری مشهر روستای بدریه، در ساحل کارون ع از: نجلا درخشانی گزارش از: سمیه ایمانیان - ایسنا تا به نشاط و سرور ساقیک روزگار باده ی کبر و غرور ریخت به جام بهار سَورت دَی طی نمود گردش لیل و نهار شد کره ی آفتاب بُرج حَمَل را مدار گشت مزین زمین باز ز نقش و نگار فصل زمستان گذشت باد بهاری وزید شاخ درختان شکفت سبزه و ریحان دمید باز شد از تیره خاک نو گل الوان پدید زرد و بنفش و کبود آبی و سرخ و سپید بس که فزون است رنگ نتواند شمار بسطِ بس. rubén darío
1865-1916 روبن داریو خزانی در بعدازظهرِ پریده رنگ ابرها می گذرند سرگردان در آسمانِ خاموش می پلکند. سرش میان دستانش، خیالپرداز می بافد رؤیای ابرها و برگهای پاییزی رنگش را. 5آه، اندوه خودمانی اش، آههای طولانی اش، و آن درخشش طلایی که دیدگانش را تیره کرده است! و سراسر برق نگاههای لطیف، طره های بور، گلسرخ لبریزان دست می آورَد دلجویانه، ناگهان چهره ها هر کجا لبخند می زنند 10در های طلاآگین هوا! *** در بعدازظهر پریده رنگ دلربا دوشیزه ا ی پریوش نزدم می آید و برایم داستانهایی از بسیاری شگفتی می گوید سرشار از هجا و آهنگ ماه، 15و آموخته ام چه سان شگرف پرندگان می خوانند، و کدام نسیمها بر دریا می آورند، همه ی آن های پنهان در مه یا سوسوها را، حضوری زودگذر، در رؤیاهای دختری جوان. *** و زمانی عطش به میلی بیکران 20بر من مانند تبی مالک بود، و می گفتم، «می خواهم دریابم همه ی درخشش را، عطر را، آتش را و لذت از زندگانی درونم را، الهام بدهم همواره به روحم!» و آن دوشیزه ی پریوش صدایم کرد تا او را دنبال کنم، و هنگامی که صحبت می کرد 25گویی چنگی را با ضربه ای نرم دستانی مهرورز ناگهان بر می انگیختند: او زبان امید را هجی می کرد، همچنان که صدایم می کرد. *** آه، عطش برای آرمان! از بلندای کوهی بزرگ که با شب جنگلی ساخته بود 30 نشانم داد همه ی ستاره ها را و نامشان را گفت؛ باغی طلایی بود که به هر سو می بالید گل زنبق سپهر fleur de lys را، برگ وبارش شعله. و فریاد کشیدم، «بیشتر!» و آن گاه سپیده دم بر آمد. *** سپیده دم گلگون برآمد؛ بر پیشانی خود تیره ساخت 35شکوهمندی لطیفش را، و به نظرم آمد دختری، با گشودن روزنه اش، می بیند دلداده اش را در تماشای خود، و شگفتزده سرخ می شود اما نمی تواند او را از دیدگان خود پنهان کند. *** و بانگ بر کشیدم، «بیشتر!» دوشیزه ی پریوش لبخند زد 40و گلها را صدا زد، و گلها دل انگیز و شاداب بودند و خیس و با فره،- گلسرخ بکری که در بیشه ها خودبخود می بالد، های ناب بلند و رموک و لطیف، گل مرواریدی شاد و محجوب مانند کودکی؛ 45خشخاشها و جعفریها، و همه کمیاب شکوفه هایی که هوای شامگاهی را با رؤیاها گرانبار می کنند. *** اما بانگ برکشیدم، «بیشتر!» و آن گاه بادها روفتند بردبارانه قهقهه ی دنیا را، ندای همه ی دلدادگان شادمان در جنگلهای بهار را، 50و طنینها، و همه ی مویه ی دلپذیرِ برگ نجواگر و پرنده ی جنوب رو را، آوازهای بی کلام و آهنگهای هرگز ناشنیده را. دوشیزه ی پریوش، خندان، رهنمودم کرد به جایی که آسمان بر سر دنیا فرو می پاشد، بر فرازِ 55بلندیها و ژرفناهای امیدواری و نومیدی، آن سوی تیررسِ آوازخوانی و عشق. و آن گاه چنبر، لفاف، و می گویم اینجا آن همه سپیده دم بود. و در ژرفناهایش رخسار زنی می درخشید بی همتا.- 60آه، هرگز، ایزدان هنر muses، هرگز نتوانستند تو را بگویند آن سرخوشیِ مقدس را که مرا برافروخت!- «بیشتر؟.....» گفت پریوش به شیوه ی خندانش، اما فقط رخساری را می دیدم. و در رؤیا بودم. اَبوالنَّجم احمَدبن قوص بن احمد منوچهری دامغانی در گذشته به سال ۴۳۲ هجری قمری شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین معجر و قیرینه گرزن بکردار زنی زنگی که هرشب
بزاید کودکی بلغاری آن زن کنون شویش بمرد و گشت فرتوت
از آن فرزند زادن شد سترون شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک
چو بیژن در میان چاه او من ثریا چون منیژه بر سر چاه
دو چشم من بدو چون چشم بیژن همی برگشت گرد قطب جدی
چو گرد بابزن مرغ مسمن بنات النعش گرد او همی گشت
چو اندر دست مرد چپ فلاخن دم عقرب بت د از سر کوه
چنانچون چشم شاهین از نشیمن یکی پیلستگین منبر مجره
زده گردش نقط از آب روین نعایم پیش او چون چار خاطب
به پیش چار خاطب چار مؤذن مرا در زیر ران اندر کمیتی
کشنده نی و سرکش نی و توسن عنان بر گردن سرخش فکنده
چو دو مار سیه بر شاخ چندن دمش چون تافته بند بریشم
سمش چون ز آهن پولاد هاون همی راندم فرس را من به تقریب
چو انگشتان مرد ارغنون زن سر از البرز برزد قرص خورشید
چو خون آلوده ی سر ز مکمن به کردار چراغ نیم مرده
که هر ساعت فزون گرددش روغن برآمد بادی از اقصای بابل
هبوبش خاره در و باره افکن تو گفتی کز ستیغ کوه سیلی
فرود آرد همی احجار صد من ز روی بادیه برخاست گردی
که گیتی کرد همچون خز ادکن چنان کز روی دریا بامدادان
بخار آب خیزد ماه بهمن برآمد زاغ رنگ و ماغ پیکر
یکی میغ از ستیغ کوه قارن چنانچون صدهزاران من تر
که عمدا در زنی آتش به من بجستی هر زمان زان میغ برقی
که کردی گیتی تاریک روشن چنان آهنگری کز کورهٔ تنگ
به شب بیرون کشد تفسیده آهن وشی برکشیدی تند تندر
که موی مردمان کردی چو سوزن تو گفتی نای رویین هر زمانی
به گوش اندر دمیدی یک دمیدن بلرزیدی زمین لرزیدنی سخت
که کوه اندر فتادی زو به گردن تو گفتی هر زمانی ژنده پیلی
بلرزاند ز رنج پشگان تن فرو بارید بارانی ز گردون
چنانچون برگ گل بارد به گلشن و یا اندر تموزی مه ببارد
جراد منتشر بر بام و برزن ز صحرا سیلها برخاست هر سو
دراز آهنگ و پیچان و زمین کن چو هنگام عزایم زی معزم
به تک خیزند ثعبانان ریمن شامگاهی گشت صافی
ز روی آسمان ابر معکن چو بردارد ز پیش روی اوثان
حجاب ماردی دست برهمن پدید آمد هلال از جانب کوه
بسان زعفران آلوده محجن چنانچون دو سر از هم باز کرده
ز زر مغربی دستاورنجن و یا پیراهن نیلی که دارد
ز شعر زرد نیمی زه به دامن رسیدم من به درگاهی که ت
ازو خیزد، چو رمانی ز معدن به درگاه سپهسالار مشرق
سوار نیزه باز خنجر اوژن علی بن محمد میر فاضل
رفیع البینات صادق الظن جمال ملکت ایران و توران
مبارک سایهٔ ذوالطول والمن خجسته ذوفنونی رهنمونی
که درهر فن بود چون مرد یکفن سیاست ش بهتر سیاست
زلیفن بستنش بهتر زلیفن یگانه گشته از اهل زمانه
به الفاظ متین و رای متقن تهمتن کارزاری کو به نیزه
کند سوراخ در گوش تهمتن فروزان تیغ او هنگام هیجا
چنان دیبای بوقلمون ملون به طول و عرض و رنگ و گوهر و حد
چو خورشیدی که در تابد ز روزن که گر زین سو بدو در بنگرد مرد
بدانسو در زمین بشمارد ارزن اگر بر جوشن دشمن زند تیغ
به یک زخمش کند دو نیمه جوشن چوپرگاری که از هم باز دری
ز هم باز اوفتد اندام دشمن الا یا آفتاب جاودان تاب
هنرور یارجوی حاسد افکن شنیدم من که ب ای ایستاده
رسیدی تا به زانو دست بهمن رسد دست تو از مشرق به مغرب
ز اقصای مداین تا به مدین ن دشمنان از پیش ضربت
بیاموزند الحانهای شیون چنانچون ک ن از پیش الحمد
بیاموزند ابجد را و کلمن نسب داری حسب داری فراوان
ازیرا نسبتت پا ت و مسکن الا تا مؤمنان گیرند روزه
الا تا هندوان گیرند لکهن به دریابار، باشد عنبر تر
به کوه اندر، بود کان خماهن نریزد از درخت ارس کافور
نخیزد از میان لاد لادن زیادی م و م زیادی
میان مجلس شمشاد و انوشه خور، طرب کن، جاودان زی
درم ده، دوست خوان دشمن پراکن به چشم بخت روی ملک بنگر
به دست سعد پای نحس بشکن به ت چهرهٔ نعمت بیارای
به نعمت خانهٔ همت بیاکن همه ساله به دلبر دل همی ده
همه ماهه به گرد دن همی دن همه روزه دو چشمت سوی معشوق
همه وقته دو گوشت سوی ارغن

الف آن موقع شب هیش رد نمی شود؛ مگر خوابگردی شادخوار با چشمان باز و خالی بر گونه ی چپش اما خشنود. می گوید: بچه ها، به الف بگویید نطفه ی ماه به ثمر نشست. پریان بر ص ه های بنفش با شانه های چوبین گیسوانشان را رشته رشته بافته اند. پسران زنگوله ی ایوانها و معابد را از قافله ی فستران سترده اند و سیلاب بنفشه ها و نقره های شرنگ آگین تا زیر پلکان سر بر کشیده اند. تندیس مرد پیر دیرزمانی است در کوره راههای پرت و پوشالی از هم گسسته است. اورنگت را پای گنج نبشته ی اندوهزا به خون سربی کلاغ اندوده ام، پادشاها. کلون آفت ، آن گل سرخ کهنسال را در ظلمات زرین و نوشین در پنجه ی کهنه کار و لجنبارم تنگاتنگ سوده ام. همانطور که در دو پست پیشین نیز اشاره شد، در نظر است مجموعه گلستان سعدی از ابتدا تا انتهای آن برای استحضار و یادآوری عزیزان در اینجا آورده شود. قبلآ شرح حال مختصری از شیخ اجل و سپس تحلیلی بر دیباچه یا همان مقدمه گلستان ذکر شد، اینک متن کامل دیباچه به سمع و نظر علاقمندان می رسد؛ بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم منّت خدای را عز و جل که طاع. خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در شام پس از شهادت حسین ـ علیه السّلام ـ در روز دهم محرم سال 61 هـ .ق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و حرم به اسارت دشمن درآمدند. در بامداد دوازدهم محرم خاندان رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ به ی زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ و زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از کربلا بطرف کوفه حرکت د. پس از ورود به کوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به خاطره پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حرکت نمودند. وقتی سر حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش و اسراء در مقابل یزید حاضر شدند، تشریفات درباری به همان فراوانی بارگاه ابن زیاد انجام شد. «زحر بن قیس که کاروان را به عنوان ابن زیاد هدایت می کرد سخنرانی طولانی ایراد کرد و در آن به شرح چگونگی شهادت حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش پرداخت.» سپس از میان مردم، بعضی ها نسبت به اسارت خاندان نبوت اعتراض د و یزید ت و جو نداد. وقتی بزرگان و سران اهل شام که یزید به مناسبت پیروزی خود، دعوت کرده بود، حاضر شدند، اسراء و سرهای مقدس را نیز به مجلس آوردند. [1]
پس از درخواست مرد سرخ پوستی از اهل شام برای کنیزی گرفتن فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ از یزید،[2] و جلوگیری زینب ـ سلام الله علیها ـ از این کار و گفتگوهای تند بین یزید و ایشان و زدن چوب خیزران بر لبهای مبارک ـ علیه السّلام ـ بود که حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ برخاست و خطبة آتشینی ایراد د. متن عربی این خطبه که در لهوف آمده است این چنین است:
«فقامت زینب بنت علی ـ علیه السّلام ـ و ق : الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. صدق الله کذلک یقول: «ثم کان عاقبة الذین اساءا السوی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤون» (سورة روم، آیة 10). اظننت یا یزید ـ حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاماء ـ ان بناء علی الله هواناً و بک علیه کرامة!! و ان ربک لعظیم خطرک عنده!! فشمغت بانفک و نظرت فی عطفک، جذلا مسرورا، حین رایت الدنیا لک مستوسقة، و الامور متسقة و حین صفالک ملکنا سلطاننا، فمهلا مهلا، انیست قول الله عزوجل: «و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین» (سوره آل عمران، آیة 178).
امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک اماء ک و نساءک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟! قد هتکت ستورهن، و ابدیت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن اهل المنازل و المناهل، و یتصفح وجوههن القریب و البعید، و الدنی و الشریف، لیس معهن من رجالهن ولی، و لا من هماتهن حمی، و کیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه اکباد الاذکیاء، و نبت لحمد بدماء ال ء؟! و کیف یستظل فی ظللنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! ثم تقول غیر متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. ثم قالوا: یا یزید لا تشل. منتحیاً علی ثنایا عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید شباب اهل الجنة تنکتها بمخصرتک. و کیف لا تقول ذلک، و قد نکات القرحة، و استاصلت الشافة، باداقتک دماء ذریة محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و نجوم الارض من آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشیاخک، زعمت انک تنادیهم! فلترون و شیکاً موردهم، و لتودن انک شللت و بکمت و لم تکن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت. اللهم خذ بحقناه و انتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبک بمن سفک دماءنا و قتل حماتنا. فوالله مافریت الاجلدک و لا حززت الا لحمک، و لتردن علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بما تحملت من سفک دماء ذریتة و انت ت من حرمته فی عترته و لحمته و حیث یجمع الله شملهم ویلم شعشهم و یاخذ بحقهم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و حسبک بالله حاکماً، و بمحمد خصیماً و بجبرئیل ظهیراً، وسیعلم من سول لک و مکنک من رقاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا و ایکم شر مکاناً و اضغف جنداً. و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک، انی لاستصغر و قدرک، و استعظم تقریعک و اسثتکثر توبیخک، لکن العیون عبری، و الصدور حری. الا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب ال الطلقاء، فهذه الایدی تنصح من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، و تلک الجثث الطواهر ا واکی تتاهبها العواسل و تعفوها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبقدنا و شیکا مغرما، حین لا تجد الا ما قدمت یداک، و ماربک بظلام للعبید، فالی الله المشتکی. و علیه المعول فکذکیدک، واسع سعیک، و ناصب جهدک فوالله لا تمعون ذکرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تددک امرنا، و لا ترحض عنک عارها، و هل رایک الافندا و ایامک الاعددا، و جمعک الا بددا، یوم ینادی المناد، الا لعنة الله علی الظالمین، فالحمد لله الذی ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة، و الا نا بالشهادة و الرحمة. و نسال اللدان یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید، و یحسن علینا الخلافة، انه رحیم و دود. و حسبنا الله و نعم ال .»[3] عین متن لهوف در کتاب ابو مخنف نیز وارد شده است و ترجمة آن از ابومخنف چنین است:

«زینب دختر علی بن طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای انی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب د و به آن ها استهزاء نمودند.» ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذ باشد دردناک»
آیا این از عد است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، ن و کنیزگان خود را نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان ی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند ی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن ی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گنا ار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی:
فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل
و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی. بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در ح ی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و ش تن حرمت عترت و تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.
و بزودی آن که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی ت که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و ها سوزان است. چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب ند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی ی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم.
ای یزید! هر کید و مکر که داری ، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است، در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آ ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو است.»[4]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. منتهی الامال شیخ عباس قمی.
2. تاریخ الرسل و الملوک طبری.
3. نفس المهموم، شیخ عباس قمی. پی نوشت ها: [1] . جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم سیدمحمدتقی آیت اللهی، چاپ10، ص80.
[2] . فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ فرموده هنگامی که ما را با آن وضع رقت بار وارد مجلس یزید نمودند، یزید از مشاهدة حال ما متاثر شد همان وقت یکی از شامی ها که آدمی سرخ گون بقود چشمش به من که دختری زیبا چهره بودم افتاد و به یزید گفت چقدر مناسب است این کنیزک را به من بخشایی ... شیخ مفید، ارشاد، مترجم، محمد باقر ساعدی اسانی، تهران، کتابفروشی یه، چ سوم، 76، ص 479.
[3] .ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، الملهوف علی قتلی الطفوف، تهران، درالاسوه، چ دوم، 75، ص 215.
[4] . ابومخنف، مقتل الحسین (اولین مقتل سالار شهیدان)، مترجم سید علی محمد جزایری، قم، انتشارات حسن، چ اول، 80، ص 393.
ابواب معرفت با زیارت جامعه کبیره گشوده شد

 هادی

آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری معتقد است: ابواب معرفت با زیارت جامعه کبیره به روی ما باز شد و سیر در وادی ولایت با این زیارت ممکن شده است.  دهمین بزرگوار شیعیان حضرت هادی(ع) که شاید شناخت کمی از این همام در میان شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت وجود داشته باشد، در ۱۵ ذیحجه به دنیا آمد. مادر بزرگوار ایشان حضرت سمانه مغربیه نام داشت که از سنین کودکی در خانه جواد(ع) و تحت تعلیم بنات رسول الله قرار گرفت. در سال های اخیر جسارت های فراوانی به این بزرگوار شد، از جمله اینکه حرم مبارک ایشان منهدم گشت و یا عده ای با اشعاری سعی بر اهانت بر وجود مقدس این بزرگوار داشتند اما آنچه مسلم است این است که نور اهل بیت هرگز به خاموشی نمی گراید و شیعیان بیش از پیش ارادت خود به آستان هادی(ع) را ابراز داشتند و گنبد حرم ایشان و پسر بزرگوارشان عسکری(ع) مورد بازسازی قرار گرفت. به مناسبت ولادت هادی(ع) برای آشنایی بیشتر با معارف آن بزرگوار از جمله دو زیارتی که از ایشان به یادگار مانده است که زیارت جامعه کبیره و زیارت غدیریه نام دارد، مروری بر این زیارات از منظر دو تن از کارشناسان دینی کشور خواهیم داشت. آیت الله میرباقری در مورد زیارت جامعه کبیره می گوید: یک نکته این است که گشوده شدن این سطح از زیارت ال یک اذن و تصرفی می خواهد. به نظر می آید هادی ارواحناه فداه یک چنین تصرفی را در دوران ت خودشان د که باب یک مقامی از مقامات زیارت را به روی مومنین برای همیشه باز د؛ که در زیارت جامعه کبیره و در زیارت جامعه ائمه مومنین تجلی می کند. وی می افزاید: برای تشبیه می گویم همانطور که قرآن الفاظ که نیست و البته در یک منزلتی الفاظ هم هست ولی یک حقایقی است که با قرآن نازل می شود و ابو به روی عالم توحید باز می شود و سیر در مقامات تا رسیدن به توحید ممکن می شود و اگر این قرآن نمی آمد به تعبیر رضوان الله تعالی علیه این اسرار الی الابد مکتوم می ماند؛ همین طوری که قرآن یک حقیقتی است دارد که در عوالم از جمله در عالم ما بواسطه وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل می شود و یک طرفش نزول قرآن است یک طرفش صعود ما است؛ یعنی امکان رفعت ما در مقامات قرآن پیدا می شود و اگر این مقامات تنزل پیدا نمی کرد، راه رفعت ما هم بسته بود. قرآن حقیقتش از آن عالم بالاست «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ»(ز ف/۴) از آن مقام تنزل پیدا می کند و در همه مقامات هم بصورت قرآن نازل وجود دارد تا می آید و در عالم دنیا نازل می شود. اگر قرآن این مراحل را تنزل پیدا نمی کرد مراتب سیر ما هم تا رسیدن به آن مقامات مسدود بود. اگر در یک مقامی از مقامات قرآن نبود حرکت ما قطع می شد؛ لذا برای این است که قرآن حبل متصل است؛ یعنی هر چه مقامات را طی کنید تا مقام لقاء الله این مقامات متصلاً در قرآن است و قرآن در همه این مقامات تنزل پیدا کرده است. بنابراین نزول قرآن معنایش این است یک حقایقی اتفاق افتاده و یک درهایی باز شده است. وی ادامه می دهد: هم همین طور است؛ یعنی حبل الله و سبیل الله و صراط الله است؛ انسان وقتی در وادی محبت طی طریق می کند در واقع در وادی ولایت است. در وادی معرفت هر چه جلو می رود وادی ولایت است؛ یعنی همه این حقایق در همه مقاماتش با تنزل پیدا کرده است. در نتیجه سیر با در این مقامات ممکن است. در زیارت جامعه کبیره یک حقایقی است که آن حقایق از آستان مقدس هادی تا ما تنزل پیدا کرده است و اینگونه می شود در آن مقامات زیارت جامعه سیر کنیم تا به حقیقت زیارت جامعه کبیره برسیم آیت الله میرباقری معتقد است: در زیارت جامعه کبیره یک حقایقی است که آن حقایق از آستان مقدس هادی تا ما تنزل پیدا کرده است و اینگونه می شود در آن مقامات زیارت جامعه سیر کنیم تا به حقیقت زیارت جامعه کبیره برسیم؛ منتهی در زیارت طریق سیر این است که انسان مقابل علیه السلام قرار بگیرد و مقدماتی که در زیارت از راه دور انسان باید طی کند از جمله اینکه عزم کند بعد کوچ کند بعد غسل کند و آد که باید انجام دهد را طی کند. چنانچه در هنگام زیارت از راه دور آد وجود دارد که انسان انجام میدهد از جمله در غسل زیارت رضا چنین می گوید که « اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِی قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی‏» باید تطهیر شود تا به شرح صدر برسد و پا در وادی ولایت بگذارد؛ بعد این هر قدمی که بر می دارد با توجه و حضور و ذکر باشد بعد زمانی که به آن جا رسید دوباره از نو غسل کند و وقتی به ابواب حرم رسید از خدای متعال و نبی اکرم و اهل بیت و ملائکه ای که مقرب و و موکل هستند اجازه ورود بگیرد تا وقتیکه در حضور قرار میگیرد. وی می افزاید: سیر با زیارت جامعه کبیره یعنی این که در هر سلامی که می کند یک خشوع و خضوع و اقراری باید اتفاق بیفتد و این اقرار این توجه این خشوع این تحمل از همان مقام، یک ب به روی انسان باز می کند. ائمه، ابواب الله هستند یعنی هر مقامی از مقاماتشان ب در وادی توحید است؛ اسما الله هستند لذا به هر شانی از شئون آن ها که در زیارت جامعه کبیره توجه داده شده، اگر ما به آن شان سلام و تواضع و خشوع می کنیم از همان مقام یک ب به روی ما باز می شود که غیر از مقامات دیگر هست؛ لذا در هر سلام زیارت جامعه کبیره به یک تعبیر یک جواب خاص از همان سلام به انسان می رسد؛ نه این که کلاً یک جواب باشد و به تعبیر دیگر ما همین طوری که خشوع می کنیم نسبت به آن مقام استشفاع به آن مقام هم می کنیم؛ یعنی می گویم از این همین مقامتان شفاعت کنید. اگر ی بخواهد سیر با زیارت د یعنی با زیارت به سمت خدا برود و با در وادی ولایت که وادی و ابواب توحید است سیر د و این مقامات را درک د، اذن می خواهد. هادی علیه السلام گویا این زیارت را که به ما داده و اجازه دادند که از این وادی وارد بشویم وی می گوید: اگر ی بخواهد سیر با زیارت د یعنی با زیارت به سمت خدا برود و با در وادی ولایت که وادی و ابواب توحید است سیر د و این مقامات را درک د، اذن می خواهد. هادی علیه السلام گویا این زیارت را که به ما داده و اجازه دادند که از این وادی وارد بشویم؛ کما این که خدای متعال وقتی قرآن را نازل می کند به ما اجازه می دهد تا ما با قرآن صاعد شویم؛ یعنی قرآن برای شفاعت ما پایین آمد حالا ما می توانیم با قرآن در وادی توحید سیر کنیم. و قبل از نزول قرآن امم انبیای دیگر با قرآن سیر نمی د با همان نازله قرآن که در کتب انبیای خودشان بوده سیر می د، وقتی قرآن آمد «کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ» (ابراهیم/۱) نبی اکرم با این کتاب ما را سیر می دهند. این کارشناس دینی اظهار می دارد: وقتی زیارت جامعه کبیره آمد گویا هادی ما را با این زیارت می خواهند سیر دهند؛ یعنی در وادی ولایت یک کشتی به نام زیارت جامعه انداختند و می گویند که با این کشتی سیر کنید، ناخدایش هم خود هادی علیه السلام است. البته همه این تشبیهی بیش نیست. لذا ی خیال نکند زیارت جامعه کبیره را می خوانیم و خودمان می رویم. این مثل ی است که می گوید «حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّه‏» ما قرآن را می خوانیم و دیگر پیغمبر می خواهیم چه کنیم؟! این شخص نمی داند که همه قرآن دست پیغمبر است و ایشان باید دستگیری کند والا ی به قرآن نمی رسد. وی می افزاید: جامعه کبیره دست هادی است و ی نمی تواند بفهمد جامعه کبیره چیست. سیر در وادی ولایت با زیارت جامعه کبیره سیر به شفاعت هادی است. حضرت شفاعت اولیه ای که د این است که این باب را باز د. مثل اینکه به شاگردش می گوید این ذکرها را بگویید تا ببیند چه کار می کند تا به همان اندازه دستگیری کند؛ هادی علیه السلام این زیارت را گفتند و ابواب معرفت با زیارت جامعه کبیره به روی ما باز شد؛ این خیلی گشایش است و خیلی شفاعت مهمی است و حضرت شفاعت د و به شفاعت ایشان سیر در وادی ولایت با زیارت جامعه کبیره ممکن شده است و این سیر به انجام هم نمی رسد الا با شفاعت خود . ی خیال کند اگر سرمان را بیاندازیم زیر زیارت جامعه کبیره خوان می شویم؛ اشتباه فکر کرده است. سیر هم به این است که آدم مقدمات را طی کند و بعد واقعاً زیارت کند. آیت الله میرباقری می گوید: این زیارت شریفه در سلام هایش یک نوع خضوع و خشوع و قرب است و در لعن هایش یک نوع تبری و جدا شدن از ولایت باطل با شفاعت هادی علیه السلام است تا به تبری و تولی کامل برسد و خدای متعال به انسان اذن و اجازه شفاعت بدهد که شامل انسان شود. لذا در پایان زیارت جامعه کبیره چنین آمده است «أَنْ تُدْخِلَنِی فِی جُمْلَةِ الْعَارِفِینَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِی زُمْرَةِ الْمَرْحُومِینَ بِشَفَاعَتِهِم‏» اگر ی این سیر را کرد به اذن خدای متعال به مقام معرفت می رسد و رحمت خاص الهی که رحمت رحیمیه است به شفاعت شامل انسان می شود و انسان به مقامات معرفتی که در زیارت قرار داده شده می رسد. حجت ال علی نظری منفرد، حوزه در مورد ویژگی های زیارت جامعه کبیره که از حضرت هادی(ع) منقول است به خبرنگار مهر گفت: آن طور که از برخی روایات استفاده می شود، هادی(ع) خطیب الائمه هستند و در سخن گفتن کلمات  بسیار زیبا و مسجعی را به کار برده و نثر خیلی زیبایی دارند که دو یادگار باقیمانده از این بزرگوار زیارت جامعه کبیره و دیگری زیارت غدیریه است. هر دو زیارت از فصاحت و بلاغت خاصی از لحاظ لفظ برخوردار است. همچنین از نظر معنا، معانی بسیار ژرف و عمیقی را در بردارد که این زیارت را از جایگاه خاصی برخوردار کرده است. هادی(ع) خطیب الائمه هستند و در سخن گفتن کلمات  بسیار زیبا و مسجعی را به کار برده و نثر خیلی زیبایی دارند که دو یادگار باقیمانده از این بزرگوار زیارت جامعه کبیره و دیگری زیارت غدیریه است وی در خصوص سند زیارت جامعه کبیره نیز گفت: سند زیارت جامعه کبیره به موسی بن عبدالله نخعی منتهی می شود و این زیارت در منابع اصلی شیعی مثل شیخ صدوق نقل شده است. در منابع عامه هم حموئی صاحب فرائد السمطین در این کتاب این زیارت را نقل کرده است. بنابراین فریقین، زیارت جامعه کبیره را نقل کرده اند و این زیارت در منابع دسته اول ما آمده است. از ویژگی های این زیارت این است که برخلاف سایر زیارات، زیارت بلندی است و علت طولانی بودن آن این است که این زیارت متضمن و دربردارنده معارف اصیل ی است. این کارشناس دینی افزود: خدای متعال در قرآن مجید برای اهل بیت جایگاه ویژه ای را قرار داده و در سوره احزاب آیه تطهیر را درباره اهل بیت نازل نموده است. خداوند در سوره مبارکه اسرا می فرماید «آت ذی القربی حقه» که حقی را برای اهل بیت در نظر گرفته است. این آیه و آیات دیگری در سوره مبارکه دهر، آیه مباهله، آیه مودت و... نشان می دهد که اهل بیت مقام و منزلتی جدای از سایر مردم و صحابه رسول خدا دارند. المومنین در خطبه ای می فرمایند لا یقاس بآل محمّد من هذه الاُمّة أحد، یعنی هیچ ی را نمی توان با خاندان (ص) مقایسه کرد. هادی(ع) در این زیارت جایگاه و شأن و اوصاف اهل بیت را بیان می کند. مثلاً می فرماید عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم و... که از فرازهای این زیارت است. وی با بیان اینکه این زیارت سیره ائمه و معارف اصیل ی را بیان می کند، گفت: مثلا در فرازی آمده است: «بکم فتح الله و بکم یختم»، یعنی به وسیله شما خداوند شروع و ختم می کند. «بکم ینزل الغیث»، این نشان می دهد که این بزرگواران مجاری فیض حضرت حق هستند و خدای متعال فیض خود را از این طریق نازل می کند. وی افزود: باید گفت زیارات ناحیه مقدسه چند تا است و این زیارات را مرحوم مجلسی در بحار نقل کرده است. ممکن است یکی از زیارات ناحیه مقدسه هم از حضرت هادی(ع) باشد. چون در بعضی از رواتی که زیارت ناحیه مقدسه را نقل کرده اند به سنه ۲۵۱ باز می گردند و این سال زمان ت حضرت هادی(ع) بوده است. لذا بعید نیست که برخی از این زیارت هایی که نقل شده از هادی(ع) باشد. همان فصاحت و بلاغتی که در زیارت جامعه کبیره می بینیم دقیقا در زیارت غدیریه دیده می شود. از نظر محتوا نیز زیارت غدیریه به مناسبت روز غدیر خم است حجت ال نظری منفرد در مورد زیارت غدیریه نیز افزود: همان فصاحت و بلاغتی که در زیارت جامعه کبیره می بینیم دقیقا در زیارت غدیریه دیده می شود. از نظر محتوا نیز زیارت غدیریه به مناسبت روز غدیر خم است که وجود مبارک (ص) به امر پروردگار خطبه غدیر را ایراد د و بعد المومنین(ع) را به جای خود را نصب نمودند. همین محتواهایی که (ص) در روز غدیر خم بیان د در زیارت غدیریه هم مشاهده می کنیم. این کارشناس دینی در مورد تفسیر عبارت «یا ولی الله ان بینی و بین الله ذنوبا لا یعطی علیها الا رضاکم» گفت: در رابطه با این فراز خوب است که به قرآن استشهاد کنیم. قرآن کریم در دو جا نسبت به اینکه خداوند گناهان انسان را عفو کند اشاره کرده است. یکی ماجرای بچه های یعقوب است که در سوره مبارکه یوسف می فرماید که قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ... قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ، بچه های یعقوب با آن گناهی که مرتکب شده بودند و یوسف را از پدر جدا نموده و به چاه انداخته بودند، خود می توانستند استغفار کنند اما آمدند پدر را که بود و در نزد خدا وجیه بود نزد خدا واسطه قرار دادند و از او خواستند که برای آنها طلب استغفار کند. لذا او را واسطه قرار دادند و حضرت یعقوب هم آنها را رد نکرد و گفت سوف استغفرلکم و وعده داد که برای آنها استغفار کند. این نشان می دهد که ما نیاز به شفاعت داریم. آیه دیگری نیز در مورد ما در سوره مباره نسا آمده است که لَوْ اَنَّهُمْ اِذ ظَّلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُوْکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ، یعنی تنها استنغفار گنه کار کافی نیست و باید برای آنها استغفار کند لوجد الله توابا رحیما، آن وقت خدای متعال خواهد بخشید. دقیقا این مضمونی که در جامعه کبیره آمده است که این ذنوب بخشیده نمی شود مگر اینکه رضای اهل بیت ضمیمه آن شود. همان چیزی است که در این دو آیه شریفه می بینیم. اهل بیت که وجاهتی در پیشگاه خدا دارند، به وسیله آنها از تقصیر ما درگذرند. وی در پایان اضافه کرد: زیارت جامعه کبیره متضمن معارف اصیل ی است. زائری که با این زیارت معصومی را زیارت می کند، خوب است که به محتوا و مضمون این زیارت توجه نیز توجه کند
خبرگزاری مهر
شناسهٔ خبر: 4079588 - چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۰۸:۳۵ ام المؤمنین خدیجه کبری(س) نور چشم (ص) حضرت خدیجه (س) مادر ام الائمه حضرت فاطمه زهرا(س) از برجسته ترین ن جهان در کنار مریم بنت عمران(س)، آسیه بنت مزاحم همسر فرعون(س)، و دخترش فاطمه بنت محمد(ص) به عنوان سرور ن در دنیا و آ ت شناخته و معرفی شده اند. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آیات و روایات بر آن است تا گوشه ای از جایگاه و عظمت این بانو را ت. آنگاه که زینب دختر المومنین (علیهما السلام) دید یزید (لعنه الله) با چوب دستی خود بر دندانهای ثنایای ابا عبد الله (علیه السلام) می زند و این اشعار را می خواند : بنی هاشم پادشاهی را به بازی گرفتند ، نه خبری از آسمان نازل شده و نه وحیی فرود آمده است کاش نیاکانم که در بدر جزع و فزع قبیله خزرج را از آن زد و خورد ها مشاهده نمودند می بودند و مید. بسم الله الرحمن الرحیم تاریخ : - عصر جاهلی – عصر نبوی – عصر خلفای نخستین – عصر اموی – عصر عباسی عصر جاهلی: مفهوم جاهلیت و عصر جاهلی: مقصود از جاهلیت بنابر قدر متیقن دو قرن مانده به است. اصطلاح جاهلیت برگرفته از قرآن است که در چهار مکان در قرآن ذکر شده است و زندگی در آن زمان مورد مذمت قرار گرفته است. در نگرش ی مقصود از جاهلی دوره ای است . مزار بقیع پدید آورنده : علی اکبر حسنی ، این مبارک بقعه را، حاجت به نور ماه نیست در دل هر ذره، خورشیدی نهان دارد بقیع بقیع: مقدس ترین و با فضیلت ترین «شفق» مکانها، پس از قبر گرامی (ص) در مدینه است. این مکان مقدس که محلّ دفن چهار معصوم ـ علیه السلام ـ، همسران و فرزندان رسول خدا(ص)، جمع کثیری از صحابه و یاران آن حضرت و تعداد زیادی از علما، . در کلمات صادق علیه السلام و باقر علیه السلام بیشترین مقایسه میان مریم(س) و فاطمه زهرا علیهاالسلام به چشم می خورد(3). از بزرگان صدر جناب ام سلمه که در مسجد پس از اهانت ابوبکر به دفاع از زهرا علیهاالسلام می پردازد و می فرماید: «فاطمه بهترین و برگزیده ن و مادر جوانان اهل بهشت و عدیله و نظیر مریم است»(4). باز حسان بن ثابت که در شعر مقایسه کر. بسم الله
http://basij.trec.co.ir/portals/bes.trec.co.ir/images/amal-jamadi-01.jpg


مناسبت های جمادی الأوّل
روز اول : شیخ کاظم بغدادى معروف به اُزرى مداح اهل بیت ادیبى کامل و شاعرى فاضل و صاحب قصیده هائیه که قریب به هزار بیت است که صاحب جواهر اجر و ثواب ا وى آنرا بر اجر جواهر ترجیح مى داد و آرزو مى کرد کاش ثواب قصیده در نامه عمل او و ثواب جواهر در نامه عمل ازرى ثبت شود.
در سال 1211 قمرى در حدود 80 سالگى در کاظمین وفات کرد و در سرابى که معروف به قبر مرحوم سید مرتضى است دفن گردید.
روز پنجم :
ولادت عقیلة العرب زینب کبرى 5 ق که مادرش حضرت زهراء و شوهرش عبدالله بن جعفر پسر عمّ خویش بود و از او فرزندانى آورد به نامهاى محمّد و عون که در کربلا شهید شدند و بعضى نوشته اند مادر محمد خوصا نام داشت واز حضرت زینب نبود و جناب زینب سوّمین فرزند فاطمه زهراء مى باشد و ما زندگى این خاتون را در کتاب انصار الحسین نوشته ایم .
1- آفتاب بر حضرت یوشع پیغمبر (علیه السلام) برگشت .
یوشع وصى و خواهرزاده حضرت موسى و چهل و دو سال در خدمت حضرت موسى بود و صد ساله بود که کلیم اللّه رحلت نمود و 27 سال به امر نبوت پرداخت و سپس از دار فانى بدار باقى شتافت و مدت عمر آن حضرت 127 سال بود.
ناگفته نماند که آفتاب بر دو شخصیت ردّ شده اول بر یوشع (علیه السلام) و دیگرى بر حضرت المؤ منین على بن طالب (علیه السلام) وصى رسول خدا (صل اللّه علیه و آله و سلم ).
2- غزوة موته 8 ق :
موته قریه ایست از قراى بَلقاء در اراضى شام و از آنجا تا بیت المقدس دو منزل راه است . حضرت رسول اکرم (صل اللّه علیه و آله و سلم ) حارث بن عمیر را با نامه اى بسوى حاکم بُصرى (بضم با) که قصبه ایست از اَعمال شام فرستاد وقتى که به اراض موته رسید شرحبیل بن عمرو از بزرگان درگاه قیصر او را به قتل رسانید این خبر به گوش پیغمبر رسید فرمان داد لشکر به ارض جُرف روند و خود حضرت نیز تشریف بردند لشکر مسلمانان سه هزار نفر بود حضرت پرچم سفید را به جعفر بن طالب داد و لشکر نمود فرمود اگر جعفر نماند زیدبن حارثه و اگر او نیز نماند عبدالله بن رواحة پرچم را بردارد بعد از آن مسلمانان ى را اختیار مى کنند تا لشکر شود.
شرحبیل این خبر را شنید او نیز از قیصر لشکرى عظیم خواست پس هر دو لشکر مقابل هم صف کشیدند جناب جعفر حمله نمود بعد از جنگ و فداکارى و رشادت اول دست راست او را جدا د پرچم را به دست چپ گرفت و دست چپ او را نیز جدا د. پرچم را با دو بازویش نگهداشت کافرى شمشیرى بر کمرش زد و آن حضرت را شهید نمود بعد زید بن حارثه و بعد از کشته شدن آن عبدالله بن رواحة پرچم را برداشت و بعد از کشته شدن عبدالله مسلمانان خالدبن ولید را لشکر خالد از روز تا شب در میدان حرب به ضرب مشغول بود و روز دیگر اوضاع لشکر را تغییر داد مخالفان تصور د که به لشکر نیروى کمکى آمده از ترس گریختند و مسلمانان با نصرت متوجه مدینه گشتند.
روز نهم
1- شهادت شهید اول 786 ق :
الفقهاء و رئیس المذهب شیخنا الاعظم محمد بن مکّى بن محمد بن حامد عاملى جَزینى مشهور به شهید اول در سال 734 ق متولد شد و به عراق کوچ کرد و مشغول تحصیل گشت تا اینکه مشارالیه با لبنان شد ولى آن جناب در اثر فشار عامّه بسیار تقیّه مى نمود و علنى اظهار تشیع نمى کرد با اینهمه قاضى شام عبادین جماعه شافعى به آن عالم ربانى حسادت ورزیدو در نزد والى شام بیدمر سعایت نمود به تهمت تشیع آن عالم فقیه را گرفتار کرد و بعداز یک سال زندانى در قلعه شام در 9 یا 19 جمادى الاولى سال 786 ق به فتواى دو قاضى عامّه یعنى ابن جماعة شافعى و برهان الدین مالکى آن جناب را کشتند و بدنش را بدار آویختند و بعد به تحریک آن دو قاضى ، عوام مردم بدنش را در بالاى دار سنگسار کرده سپس از دار فرود آوردند آتش زدند و خا ترش را بر باد دادند چنانکه مرحوم ممقانى در تنقیح المقال مى فرماید:
فقتل ثم صلب ثم رُجِم ثم اُحرق .
مرحوم شهید تالیفات زیاده دارد از جمله : دروس - ذکرى - بیان - لمعه - الفیّه - نفلیّه - کتاب مزار - باقیات الصّالحات - غایة المراد و غیرها.
همسر مرحوم شهید ام على بانوئى فاضله و فقیهه و شهید او را مى ستود ن را امر مى کرد به او مراجعه کنند و فرزندان ذکورش شیخ رضى الدین ابوطالب محمد و شیخ ضیاء الدین ابوالقاسم على هر دو از فقهاى بزرگ و شیخ جمال الدین ابومنصور حسن محقق و فقیه بود از دخترانش ام الحسن فاطمه عالمه فاضله فقیهه عابده صالحه که از پدرش شهید نقل حدیث مى کرد و شهید ره ن را مى فرمود در احکام حیض و و مانند آن از او فتوا اخذ کنند.
2- کشته شدن ابوالحسن على بن محمد بن الحسن تِهامىّ
در سال 416 ق که مردى عالم و فاضل و کاتب و شاعر و ادیب و شیعه بوده در ربیع الاول سال 416 ق در قاهره زندانى گردید و در جمادى الاولى روز نهم بطور مخفیانه در زندان کشته شد.
تِهامى منسوب به تِهامه (با ر اول ) زمینى در جنوب حجاز است و به مکه معظمه نیز گفته مى شود این مرد در مرثیه پسرش قصیده رائیه را که هشتاد و چهار بیت است سروده چون اوا ات داراى حرف را است لذا رائیّه گویند و بیت اول این قصیده عبارتند از:

حکمُ المنیّة فى البریّة جار

ما هذه الدنیا بدار قرار


و بیت نهم

یا کوکبا ما کان اقصر عمره

و کذا ت کواکب الاسحار


بیتِ هفدهم

فاذا نطقتُ فانت اوّل منطقى

و اذا سکتُّ فانت فى اضمارى


روز دهم :

1- کشته شدن خسرو پرویز بدست پسرش به نفرین حضرت رسول اکرم(صل اللّه علیه و آله و سلم ) 6 ق :
چون 119 سال از بعثت گذشت حضرت نامه اى به خسروپرویز بن هرمز بن انوشیروان بن قیاد مجوسى فرستاد و نام خود را بالاى نام او نوشت و او را بدین دعوت نمود خسرو برنجید و نامه را کرد چون این خبر به حضرت رسید در حق پرویز نفرین فرمود مزق کتابى مزق اللّه ملکه او نامه را کرد خداوند پادشاهى او را از بین ببرد خداوند دعاى را مستجاب نمود.
پرویز مردى بدخوى بود اکابر مخفیانه هم راءى شدند و پسرش شیرویه را بر تخت نشاندند شیرویه را وادار د که پدرش را محبوس نماید و راضى نمودند او را بکشد و او هم شکم پدرش را کرد این قضیه در دهم یا بیستم جمادى الاولى سال 7 ق شب اتفاق افتاد خسرو مدت 37 سال پادشاهى کرده بود.
2- جنگ جمل 36 ق :
موقعى که حکومت به دست تواناى حضرت على (علیه السلام) رسید بیت المال را بین مسلمین بالسویّه قسمت مى فرمود لذا طلحه و زبیر و مروان بن حکم و جمعى از قریش کینه قلبى خود را ظاهر د و آغاز مخالفت نمودند عایشه دختر ابوبکر به مکه رفت که مردم را به سبب قتل عثمان بر حضرت على (علیه السلام) بشوراند معاویه از شام به زبیر در مدینه نوشت از اهل شام بیعت گرفتم من خلیفه باشم و بعد از من تو و بعد از تو طلحه و چون بصره و کوفه به شما نزدیک است به فرمان خود درآورید و به خونخواهى عثمان مردم را به سوى خود دعوت کنید تا على بر شما سبقت نگیرد پس زبیر کاغذ معاویه را خواند و به طلحه اطلاع داد به عنوان بهانه جوئى از على (علیه السلام) خواهش نمود امارت کوفه را براى خود و بصره را به طلحه دهد که آن حضرت ابا فرمود طلحه و زبیر و جمعى دیگر از منافقین از مدینه حرکت کرده به مکه آمدند و با عایشه عازم بصره شدند به جهت فتنه انگیزى و جنگ با على (علیه السلام).
حضرت بعد از اطلاع با جمعى از مدینه به جانب بصره حرکت نمود طلحه و زبیر با تعجیل تمام نزدیک بصره رسیدند عثمان بن حنیف از جانب على حاکم بصره بود مردم را به جهت مقاتله با طلحه و زبیر دعوت کرد ولى آن دو شبیخون زدند و وارد دارالاماره شدند جمعى را کشتند و عثمان بن حنیف را گرفتند و محاسن و شارب و ابروهاى او را تراشیدند و خود را رها نمودند.
المؤ منین وارد کوفه شد و با جمعى از مسلمین به بصره تشریف آوردند به طلحه و زبیر هر قدر نصیحت د مؤ ثر نشد آ الامر روز پنجشنبه دهم جمادى الاولى سال 36 ق (یا جمادى الا ة ) لشکر المؤ منین با ناکثین که همان لشکر طلحه و زبیر و عایشه باشد جنگ نمودند طلحه در 64 سالگى به سبب تیرى کشته شد ولى زبیر گریخت آ عمر و بن جرموز او را کشت در تاریخ آمده که از لشکر عایشه 13 هزار نفر کشته شد و شتر عایشه را عقر نمودند حضرت على (علیه السلام) نزدیک هودج عایشه آمد و فرمود اینطور رسول خدا به تو امر فرموده که ى ؟ عایشه عرض کرد حالا که غلبه کردى احسان کن یا اباالحسن ولى از لشکر المؤ منین 5000 نفر شهید شدند و جنگ با غلبه لشکر یعنى على (علیه السلام) خاتمه یافت .
روز یازدهم :
1- ولادت حضرت شیث
صادق (علیه السلام) به سلیمان بن خالد مى فرماید خداوند تعالى از حوا ق ل را به آدم داد پس از وى ه ل به دنیا آمد چون ه ل بحدّ بلوغ رسید زنى از جنّیان براى او فرستاد و به آدم وحى نمود تا او را به ازدواج ق ل درآورد آدم نیز این کار را کرد ق ل راضى و قانع شد نوبت ازدواج ه ل رسید خدا براى او حوریه اى فرستاد به آدم وحى فرمود او را به ازدواج ه ل درآورد. حواء نیز فرزند دیگرى زائید و آدم نامش شیث نهاد چون به حدّ بلوغ رسید خداوند حوریه دیگرى فرستاد و به آدم وحى فرمود او را به همسرى شیث درآورد آدم نیز به فرمان خداوند متعال عمل کرد شیث را از آن دخترى متولد شد و ناگفته نماند شیث بعد از آدم (علیه السلام) مبعوث گردید و 912 سال عمر نمود بقولى 50 صحیفه و به عقیده بعضى 29 صحیفه بر شیث نازل گردید.
2- روز شنبه یازده جمادى الاولى وقت طلوع شمس سال 597 ق ف الشیعه
فیلسوف زمان سلطان العلماء و المحققین حجة الفرقة النّاجیه محمد بن محمد بن الحسن مشهور به خواجه نصیر الدین در طوس بدنیا آمد و اصل این بزرگوار ازوشاره یکى از بلوک جهرود ده فرسخى قم مى باشد و تاریخ زندگى معظم له در هیجدهم ذیحجه خواهد آمد.
روز سیزدهم :
1- شهادت دختر خاتم الانبیاء
و شفیعه روز جزاء سیّده نساء عالمین حضرت فاطمه زهراء بعد از 75 روز از رحلت پیغمبر (صل اللّه علیه و آله و سلم ) گذشته در هیجده سالگى سال یازدهم قمرى در مدینه طیّبه بعد از عصر نزدیک غروب .
ظلم هائى که بعد از پیغمبر (صل اللّه علیه و آله و سلم ) به دخترش فاطمه زهرا(علیه السلام) گردید سبب سقط بچه و سخت مریض شدن آن مخدّره گشت تا اینکه بسترى گردید.
بحار ج 43 ص 191
امّ ایمن و اسماء بنت عمیس را طلبید و نزد آنها به حضرت على (علیه السلام) از وفات خود خبر داد و عرض کرد: اى پسر عم چند وصیتى دارم حضرت فرمود آنچه مى خواهى وصیّت کن ، عرض کرد از روزى که با تو زندگى شروع نمودم به تو دروغ نگفتم و خیانت و مخالفت ن حضرت فرمود معاذاللّه تو به خداوند اعلم واتقى و اکرم و ترسان ترى ، عرض کرد بعد از من ه دختر خواهرم را تزویج کن که محبت او به اولاد من بیشتر است ، یابن العمّ وصیت مى کنم شما را آن جماعتى که بر من ظلم د و حق مرا گرفتند به جنازه من حاضر نشوند و مگذار بر من بخوانند، شب مرا دفن کن قبر مرا مخفى دار.
روزى المؤ منین از اقامه برمى گشت در راه بنى هاشم را دید پریشان حال عرض د یا المؤ منین دختر عمّت را دریاب حضرت فورا به خانه آمد دید لحظات آ عمر آن مظلومه است عمامه از سر و عبا از دوش افکند صدا زد یا زهراء یا بنت المصطفى ، زهرا در حال ضعف چشم گشود به صورت على (علیه السلام) نگاه کرد و تبسّمى نمود اولاد خود را خاصه حسین را سپرد و عرض کرد یا على از کنار من دور مشو و سوره یس را بخوان تا اینکه روح خسته دختر مظلومه رسول اکرم (صل اللّه علیه و آله و سلم ) از قفس غم و اندوه دنیا به عالم بقا عروج کرد و نور الهى در اثر صدمات وارده خاموش گشت شب حضرت المؤ منین غسل داده و کفن نمود و شبانه با عدّه قلیلى از مقداد و عمرا و عقیل و سلمان و بُریده و عباس و ابن مسعود و ابوذر و زُبیر و خواص بنى هاشم دفن د و در اطراف قبر فاطمه هفت یا چهل قبر دیگر ساخت تا قبر آن مظلومه معین نشود و در مدفن آن مخدّره اختلاف است بعضى گویند بین قبر و منبر رسول خدا (صل اللّه علیه و آله و سلم ) و برخى قائلند در خانه خود مدفون است عده اى در بقیع نزد قبور ائمه مى دانند.
بحار 43: باقر (علیه السلام) فرمود ما رؤ یت فاطمة (علیه السلام) ضاحکة فقط قبض رسول الله (صل اللّه علیه و آله و سلم ) حتى قبضت یعنى پس از رسول خدا فاطمه زهرا هرگز خندان دیده نشد تا اینکه بدین حال از دنیا رفت .
بحار 43: روى انّها ماز بعد ها مُعصبة الراءس ناحِلة الجسم منهدّة الرکن باکیة العین مُحرقة القلب یغشى علیها ساعة بعد ساعة یعنى فاطمه پس از پدر سخت پژمرده با جسمى لاغر و اندامى ضعیف و چشمى گریان و دلى سوخته و پیوسته غش مى کرد و پس از ساعتى بهوش مى آمد.
امالى صدوق ص 391:
عن اصبغ بن نباته قال قال المؤ منین على بن طالب عن علّة دفنه لفاطمة بنت رسول اللّه لیلا فقال (علیه السلام) انّها کانت ساخطة على قوم کرهت حضور هم جنازتها یعنى فاطمه از دست گروهى خشمناک بود و از اینکه آنان در تشییع جنازه و دفن او شرکت کنند کراهت داشت (بدین سبب او را شب به خاک سپرد).
بحار 43: پس از دفن متوجه قبر رسول خدا شد عرض کرد (خلاصه ) سلام بر تو اى رسول خدا از من و از جانب دخترت که اکنون به خدمتت رسید و در جوارت مدفون شد، یا رسول الله صبر من تمام شد اما چاره ندارم ودیعه اى که به من س بودى اکنون به سویت بازگشت زهرا از دست من رفت یا رسول الله دخترت براى تو خبر مى دهد که امت اجتماع د و خلافت را از دست من گرفتند حق زهرا را غصب د احوال و اوضاع را با اصرار از فاطمه بپرس زیرا چه بسیار دردهائى داشت که اظهار نکرد ولى براى تو مى گوید.
یا رسول الله اوضاع ما چنین بود که ناچار شدیم دخترت را مخفیانه در تاریکى شب به خاک بسپاریم حقّش را گرفتند و از ارث محروم د این مصیبت را به شما تسلیت مى گویم درود بر تو و همسر مهربانم .
نامهاى شفیعه روز جزا
علل الشرایع ج 1 ص 178
یونس بن ظبیان قال ابوعبدالله (علیه السلام) لفاطمة (علیه السلام) تسعة اسماء عندالله عزّ و جلّ: فاطمه و الصدّیقه و المبارکه و الطاهره و ا ّکیه و الرّاضیَه و المرضیّه و المحدّثَه وا هراء ثم قال اتدرى اى شى تفسیر فاطمه (علیه السلام) قلت اخبرنى یا سیّدى قال فُطِمت من الشرّ قال ثم قال لولا انّ المؤ منین (علیه السلام) تزّوجها ما کان لها کفو الى یوم القیمة على وجه الارض آدم فمن دونه :
یونس بن ظبیان گوید حضرت صادق فرمود فاطمه در نزد خداوند داراى نه اسم بدین ترتیب مى باشد سپس فرمود آیا مى دانى معنى فاطمه چه چیز است عرض اى مولاى من خبر دهید حضرت فرمود فاطمه یعنى قطع شده از شر سپس فرمود هرگاه المؤ منین با او ازدواج نمى کرد تا روز قیامت در روى زمین از آدم تا پائین تر کفوى براى او پیدا نمى شد.
بهار ج 43 ص 15
علل الشرایع ج 1 ص 191: حضرت على فرمود انّ النبى (صل اللّه علیه و آله و سلم ) سُئل ما البتول فانّا سمعناک یا رسول الله تقول انّ مریم بتول و فاطمة بتول فقال البتول ى لم ترحمرة قط اى لم تحض قال الحیض مکروه فى بنات الانبیاء از سوال شد بتول چیست ما از تو شنیده ایم که مى گوئى مریم بتول است و فاطمه بتول است حضرت فرمود بتول زنى است که حیض نبیند حضرت فرمود حیض مکروه است به دختران انبیاء.
عوالم بحرانى ص 36: در ضمن حدیثى از صادق (علیه السلام) آمده که از جبرئیل سوال مى کند چرا فاطمه را در آسمان منصوره مى گویند و در زمین فاطمه قال سمّیت فاطمة فى الارض لانّه فطمت شیعتها من النّار و فُطموا اعدائها عن حبّها و ذلک قول الله فى کتابه و یومئذ یفرح المؤ منون بنصرالله :
بنصر فاطمه یعنى در زمین فاطمه گویند زیرا دوستان و محبّین او از آتش قطع شده و دشمنانش از حبّ فاطمه قطع شده و خداوند در قرآن فرموده در آن روز مؤ منین خوشحال مى شوند از یارى فاطمه .
مناقب ابن شهر اشوب ج 2 ص 93 و بحار ج 43 ص 15:
صادق فرمود قال رسول الله (صل اللّه علیه و آله و سلم ) لعلىّ هل تدرى لم سمّیت فاطمة قال على لم سمیت فاطمة یا رسول الله قال لانّها فطمت هى و شیعتها من النار
به على (علیه السلام) فرمود آیا میدانى چرا فاطمه نامیده شده على عرض کرد یا رسول الله چرا حضرت فرمود زیرا فاطمه و شیعیانش از آتش قطع شده .
ناگفته نماند نامهاى مبارکه ده گانه حضرت زهرا در احادیثى که آمده عبارتند از:
کنیه مبارکه اش : امّ ها - ام الائمه - امّ الحسن - امّ الحسین - ام المحسن - ام الحسنین و لقب مبارکش صدیقه کبرى مى باشد.
ولى در مناقب ج 2 ص 112 گفته :
اسماء حضرت زهرآء بنابر آنچه ابوجعفر قمّى شمرده عبارتند از: فاطمه - بتول - حصان - حرّه - سیّده - عذراء - زهراء - حوراء - مبارکه - طاهره - زکیه - راضیه - مرضیه - محدثه - مریم کبرى - صدیقه کبرى و در آسمان را نوریّه - سماویّه - حانیه گویند (حانیه یعنى زن مهربان به اولاد و شوهرش ) و غیر از اینها نزدیک به پنجاه نام در آنجا آورده ولى آنچه مطابق با احادیث است ده نام مى باشد.
این بزرگوار پنج اولاد داشت : حضرت حسن (علیه السلام) - حضرت حسین (علیه السلام) جناب زینت کبرى - جناب زینب صغرى که مکنّى به ام کلثوم است فرزندیکه فاطمه حامله بود و نام او را محسن گذاشت در اثر صدمه منافقین بعد از رسول خدا سقط گردید.
ناگفته نماند در موقع رحلت حضرت رسول اکرم (صل اللّه علیه و آله و سلم ) فاطمه زهرا (علیه السلام) سرشک غم از دیدگان چون دانه هاى مروارید روى پدر مى ریخت حضرت دید آن مظلومه بسیار در اضطراب است او را به چسبانید و آهسته به گوش زهراء فرمود اول یکه از اهل بیت به من ملحق خواهد شد توئى ، اضطراب آن مخدّره تسکین یافت و مسرور شد و بعد از 75 یا 95 روز به والد بزرگوارش ملحق شد.
یادآورى :
علت اینکه سه روز عزا براى فاطمه زهرا(علیه السلام) اقامه مى کنند و ایام فاطمیه مى گویند اینست که روز واقعى وفات درک شود زیرا روایت داریم 75 روز بعد از وفات حضرت پیغمبر (صل اللّه علیه و آله و سلم ) وفات کرده و پیغمبر (صل اللّه علیه و آله و سلم ) در 28 صفر رحلت نموده و اگر صفر و ربیع 1 و 2 سى روز بوده و 62 روز خواهد بود پس وفات حضرت زهرا (علیه السلام) در 13 جمادى الاولى واقع مى شود و ممکن است یکى از این ماهها 29 روز بُوَد در آن وقت در 14 جمادى الاولى خواهد شد و شاید دو ماه 29 روز بوده در این صورت در 15 جمادى الاولى مى شود ولى سه ماه پشت سر هم 29 روز نخواهد بود.
تسبیحه حضرت زهرا
حضرت زهرا در خانه از آسیاب و نظافت خانه و پختن غذا در زحمت بود و خسته شده به امر حضرت على (علیه السلام) براى تقاضاى کنیز به خانه رسول خدا (صل اللّه علیه و آله و سلم ) رفت چون گروهى از صحابه آنجا بودند خج کشید و بدون عرض حاجت به خانه برگشت احساس نمود که فاطمه حاجتى داشته لذا فردا صبح به منزل فاطمه تشریف آوردند از فاطمه سوال کرد ب به چه منظور آمده بودى فاطمه خج کشید حضرت على (علیه السلام) جریان را به عرض (صل اللّه علیه و آله و سلم ) رساند حضرت فرمود فاطمه جان مى خواهى عملى به شما تعلیم کنم که از خادم بهتر باشد وقتى خواستى بخوابى سى و سه مرتبه سبحان اللّه و سى و سه مرتبه الحمدللّه و سى و چهار مرتبه اللّه اکبر بگو در نامه عملت هزار حسنه نوشته مى شود اگر این ذکر را هر روز صبح بگوئى خدا کارهاى دنیا و آ تت را اصلاح مى کند فاطمه در جواب عرض کرد از خدا و رسول خدا راضى شدم (بحار ج 10 ص 24 و 25).
کشف الغمّه ج 2 ص 30 عن ابى عبداللّه (علیه السلام) قال تسبیح فاطمة (علیه السلام) کلّ یوم فى دبر کلّ صلاة احبُّ الىّ من صلاة الف رکعة فى کلّ یوم .
صادق فرمود تسبیحه فاطمه در هر روز بعد از هر واجبى به من محبوبتر است از هزار رکعت در هر روز.
عن ابى عبدالله : قال من سبَّح تسبیح فاطمة (علیه السلام) قبل ان یُثَنى رجلیه من صلاة الفرضیة غفرالله له و یبدء ب کبیر یعنى هر تسبیحه حضرت زهراء، را قبل از اینکه از واجب برخیزد بگوید خداوند او را مى بخشد و از الله اکبر شروع کند.
حضرت فاطمه (علیه السلام) با رشته اى از پشم که بر آن گِرِه ها زده بود تسبیح مى گفت تا جناب حمزه شهید شد حضرت فاطمه از قبر آن بزرگوار خاک برداشت و تسبیح ساخت و با آن ذکر مى گفت ومردم نیز چنین د و بعد از شهادت سرور و سالار شهیدان حسین بن على (علیه السلام ) مرسوم شد که از تربت آن تسبیح بسازند.
زمانیکه سالار شهیدان حسین بن على و سایر ء را دفن د سجاد (علیه السلام) مقدارى از خاک قبر مبارک سید ال ء برداشت و در کیسه اى قرار داد سپس از آن مهر و تسبیح ساخت و اول ى که سجده بر تربت حسین نمود و تسبیح تربت بدست گرفت آن حضرت بود و در مراجعت به مدینه نیز از این تربت تبرّک مى جُست و سجده مى نمود و بعضى مریضها را معالجه مى کرد چنانکه در کتاب الارض و ربة الحسینیّه مرحوم کاشف الغطاء ص 42 نوشته و در جلد 11 بحار نیز آمده .
2- کشته شدن مصعب بن زبیر و ابراهیم بن مالک اشتر 72 ق .
عبدالملک بن مروان از شام قصد نمود عراق را تسخیر کند و مصعب بن زبیر را بقتل رساند مصعب در بصره بود به کوفه آمد و جناب ابراهیم اشتر را که والى موصل و نصیبین بود طلبید و او را روانه جنگ کرد و خود هم از پشت آنها رفت اراضى مسکن را لشکرگاه خود نمودند از آن طرف عبدالملک بابرادرش محمد و لشکر خود در مقابل لشکر ابراهیم ایستاد جنگ شروع شد ابراهیم به شمشیرى محمد را هلاک کرد چون اصحاب ابراهیم از دور او پراکنده شدند او یک تنه حمله مى نمود ولى لشکر شام از هر طرف به سوى او مى تاختند تا به قتل رسانیدند و سر او را جدا کرده به نزد عبدالملک بردند و جسد او را هم سوزاندند سپس لشکر شام باصحاب مصعب حمله نمودند مصعب تنها حمله آورد هر چند امان دادند قبول نکرد تا به شمشیر زائده بن قدامه پسر عم مختار کشته شد و سر او را نزد عبدالملک حاضر نمودند و او درکمال فرح و انبساط به سریر سلطنت تکیه کرده و سر مصعب را در مقابل خود نهاده بود ناگاه عبدالملک بن عمیر یکى از حاضرین گفت من قصّه عجیبى از این دارالاماره بخاطر دارم با عبیدالله بن زیاد در این مجلس بودم سرمبارک حضرت حسین را براى او آوردند پس از چندى که مختار کوفه را تسخیر کرد در این مجلس نشسته بودم سر ابن زیاد را در نزد مختار دیدم پس از مختار با مصعب صاحب این سر در این مجلس بودم که سر مختار را در نزد او نهاده بودند و اینک با در این مجلس مى باشم سرمصعب را در نزد او مى بینم ، عبدالملک تا این قصه را شنید لرزه بر اندامش افتاد و امر کرد قصرالاماره را اب د.



روز پانزدهم :
فتح بصره بدست تواناى اسدالله حضرت المؤ منین (علیه السلام) 36 ق در جنگ جمل .
روز بیستم : ولادت عالم محقق ف ال ابوطالب محمد ملقب به ف المحققین ره پسر علامه حلى ره در سال 682 ق این بزرگوار شهید اول است و نوشته اند در ده سالگى به مقام اجتهاد رسیده بود، این مرحوم تاءلیفات عدیده دارد از جمله : ایضاح الفوائد - حاشیه ارشاد - کافیه فى الکلام - مسائل حیدریه - شرح خطبه قواعد - شرح نهج المسترشدین - شرح مبادى الاصول - شرح تهذیب الاصول و غیرها که قریب به 12 کتابست این محقق بى نظیر در 15 یا 25 جمادى الآ سال 771 در 89 سالگى وفات نمود.
روز بیست و سوم :
حضرت المؤ منین (علیه السلام) بعد از وفات حضرت زهرا بنا بوصیت آن مظلومه ه دختر زینب خواهر حضرت زهرا را تزویج کرد در سال 11 ق و ه بعد از شهادت حضرت المؤ منین زنده بود.
روز بیست و چهارم :
شاه عباس اول صفوى در سال 996 ق به سلطنت رسید و 42 سال حکومت نمود و در سال 1009 ق پیاده از اصفهان به مشهد رفت و در 28 روز راه را پیمود و شبها با اهل علم افطار مى کرد و تا نصف شب با آنها بحث علمى مى نمود و در 24 جمادى الاولى سال 1038 ق به مرض اسهال در مازندران وفات نمود و جنازه او را به جانب اصفهان بردند به کاشان که رسیدند ایشانرا در پهلوى زاده پشت مشهد دفن د و بعضى گویند قبرش در نجف الاشرف است .
از آثار او در مازندران شهر اشرف و فرح آباد و همچنین بندرعباس و رباطها و مساجد و مدارس و ابنیه و خیریّه ایشان زیاد است در اصفهان چهل ستون - مسجد شاه - پل خواجو، نوشته اند کمتر شاهى از سلاطین دنیا بقدر شاه عباس برعیت و مملکت خود خیر رسانیده و از پادشاهان شیعه بود.
روز بیست و ششم : ولادت حضرت عیسى .
عمران از فرزندان سلیمان بن داود و از بزرگان بنى بود و همسرش بنام حنّه مدتها در آرزوى فرزند بسر مى بردند از خداوند فرزند مى خواستند حنّه نذر کرد اگر پسرى زاید او را خدمتکار بیت المقدس کند تا اینکه روزى حنّه در خود احساس حمل کرد و شب و روز را پشت سر گذاشت در این خلال پیش از بدنیا آمدن مولود پدرش عمران وفات کرد و دوران حمل به پایان رسید و کودک به دنیا آمد ولى حنّه دید دختر است با اینحال تصمیم گرفت به معبد ببرد و تسلیم احبار کند و براى او نامى مناسب انتخاب کرد و او را مریم نامید یعنى زن عابده .
حنّه مریم را به معبد آورد احبار براى کف او نزاع مى د چون قرعه انداختند به نام زکریّا درآمد و کف مریم را بعهده گرفت و او دوران کودکى را پیش اش که همسر زکریا بود گذارد چون به سن کمال رسید زکریا او را در بیت المقدس قرار داد و مریم به عبادت مشغول بود و زکریا هر وقت پیش مریم مى رفت میوه هاى گوناگون و تازه و خلاف فصل در نزد او مى دید پرسید اینها از کجاست گفت از جانب پروردگارم ، مریم مى خواست مکانى خالى از هر گونه دغدغه ها پیدا کند و به راز و نیاز پردازد به همین منظور طرف شرق بیت المقدس را که محلى آرامتر بود براى خود برگزید (یا جانب شرقى از خانه اش را انتخاب کرد) اى میان خود و دیگران افکند.
(ناگفته نماند که آیا این حجاب براى دورى بودن از اشتغال حواس که با پروردگار خود راز و نیاز کند بوده یا مى خواسته خودش را شستشو کند معلوم نیست و در قرآن چیزى نیامده).
ناگهان جوانى را دید که بطرف او مى آید و او جبرئیل بود که پیش مریم آمد تا روح عیسى را باو بدمد، مریم با وحشت تمام از آن جوان خواست تا از او دور شود ولى جوان گفت من فرستاده خدا هستم آمده ام پسرى پاکیزه بتو عطا کنم مریم گفت بدون شوهر چگونه ممکن است جبرئیل جواب داد پروردگارت مى گوید آن بر من آسان است از آن پس آثار حمل در شکم مریم پدید آمد بعضى از مورخین نوشته مریم سیزده ساله بود که به عیسى حامله شد و مدت حمل را یک ساعت یا سه ساعت یا 9 ساعت یا شش ماه نوشته اند و مریم از مردم دور رفت در جائى که نخله مائى بود بپاى آن آمد و نوزاد خود را به زمین نهاد و خداوند متعال در زیر پاى مریم نهر آبى قرار داد و فرمود درخت ما را حرکت بده تا ماى تازه بیافتد.
برخى از مورخین تولد عیسى را در 25 ذوالقعده نوشته .
پیروان این بزرگوار را ى و نصرانى و ارمنى و عیسوى گویند از این جهت که یکى از نامهاى حضرت عیسى بود زیرا حضرت بر اندام کور مادرزاد و بر اندام مردم فلج دست مى کشید شفا مى یافتند لذا پیروانش را ى گویند و از این جهت نصارى گویند که حضرت مریم و عیسى در قریه اى مسکن داشتند که نام آن قریه ناصره بود و حضرت را عیساى ناصرى مى گفتند و نصرانىّ نیز که منسوبست به ناصره (على غیر القیاس ) مى گویند و جمعش نصارى مى باشد ولى در بحار جلد 13 از صادق (علیه السلام) روایت شده که حضرت به مفضل فرمود بخاطر این نصارى را نصرانىّ گویند که به حضرت عیسى عرض د نحن انصار الله ولى بعضى نوشته چون کتاب انجیل به حضرت عیسى (علیه السلام) در شهر ناصره نازل شد بنابراین امت آن حضرت را نصارى و نصرانى گویند و مولدش بیت اللحم قصبه ایست در دو فرسخى بیت المقدس در طرف جنوب آن واقع شده و در آنجا کلیساى بزرگى است و این کلیسا باتفاق نصارى تولد گاه حضرت عیسى (علیه السلام) مى باشد و چشمه ایکه آن حضرت در آنجا شست و شوى نموده هنوز بجاست و آن کلیساى عظیم مشتملست بر 40 ستون بزرگ یکپارچه از سنگ رخام و خیلى محکم ، و چون اغلب این طایفه در ارمنستان زندگى مى د لذا ارمنىّ نیز گویند.
روز بیست و نهم :
ولادت حضرت اسماعیل (علیه السلام):
هاجر خدمتکار ساره بود که پادشاه قبطى بساره بخشید و بخدمت ساره مشغول گردید و در خانه آنها زندگى میکرد و ساره دختر ابراهیم بود آن حضرت او را تزویج نمود ولى سالها گذشت فرزنددار نشد در این وقت طبق پیشنهاد ابراهیم به ساره ، هاجر را از او ید در بعضى از تواریخ آمده ساره خودش پیشنهاد کرد که هاجر را بتو بخشیدم شاید خداوند از وى فرزندى بتو بدهد.
ابراهیم با هاجر همبستر شد خداوند پسرى عنایت نمود او را اسماعیل نام گذارد و این جریان در سرزمین شام اتفاق افتاد، ساره از اینکه هاجر فرزندار شد ناراحت بود ابراهیم به دستور خداوند متعال هاجر و اسماعیل را به شهر مکه برد منقولست که اسماعیل دو ساله بود و آب زمزم از یمن مَقدمش از زیر پاى او نمایان شد قبیله جرهم و قطور در اثنا راه از آنجا مى گذشتند چشمه را مشاهده نموده و در همانجا اقامت جستند تا هاجر و اسماعیل از تنهائى نجات یافتند.
اسماعیل پدر عرب است و در 137 سالگى وفات کرد گویند اولین ى بود که بعربیّت صحبت کرد ولى بعضى قائلند اولین یکه بلغت عربى تکلّم کرد یعرب بن قحطان بن هود پادشاهى از پادشاهان عرب بود و جدّ ملوک حمیر.
بلاذرى در آ فتوح البلدان پیدایش خط عربى را در میان اعراب حجاز چنین مى نویسد اولین بار سه نفر از قبیله طى که در مجاورت شام بودند خط عربى را وضع نمودند و هجاء عربى را به هجاء سریانى قیاس د و بعد عده اى از اهل انبار این خط را از آن سه نفر آموختند و اهل حیره از اهل انبار فرا گرفت و بشر بن عبدالملک کندى در تردد خود به حیره از اهل حیره یاد گرفت همین بشر به مکه رفت و سفیان و ابوقیس او را دیدند که مى نوشت از او خواستند که نوشتن را به آنها تعلیم کند و او به آنها تعلیم کرد ولى از عبدالله بن عباس مرویست اول یکه وضع خط عربى و لغت عربى کرد خود حضرت اسماعیل (علیه السلام) بود.
مخفى نماند که خداوند اسحق را نیز به ساره داد در حالیکه 90 ساله و ابراهیم 120 ساله بود و ساره تعجب مى کرد که ملائکه به تولد اسحق بشارت مى دادند ملائکه گفتند اى ساره تعجب مى نمائى از امر خداوند و حال آنکه رحمت و برکات او شامل شما اهل بیت نبوت بوده و هست زیرا خداوند کثیر الخیر و کثیر الاحسان است .

اعمال این ماه:

1ـ دعایى است که در اوّل ماه جمادى الأوّل خوانده مى شود; مرحوم «سیّد بن طاووس» آن را در «اقبال» نقل کرده است.(1)
2ـ مطابق برخى از روایات، نیمه این ماه مصادف با ولادت زین العابدین(علیه السلام) است، لذا روزه گرفتن و احسان و خیرات، در آن روز مناسب است.(2)


--------------------------------------------------------------------------------

1. اقبال، صفحه 618.
2. همان مدرک، صفحه 621.