به باز آمدنت چنان دلخوشم

به نقل از خبرگزاریها در مورد به باز آمدنت چنان دلخوشم :
برای اولین در طول عمرم ر وت پختم . نمیدونم چی شد که به خودم اومدم دیدم شدم خانوم خونه ، من اصن تو این بحرا نبودما . بچه ها ، دوستان ، خانواده ، آشنایان همه در جریان اینرسی بالای اینجانب هستن . علی ای حال میخوام عرض کنم خیلی خوبه آدم وقت داشته باشه به خودش برسه ، ماسک بذاره سر صبری ، ر وت بپزه به قاعده ، ببینه و کتاب بخونه بدون عذاب وجد. امده ام من نه به پرواز دلخوشم نه به نگاهت من ... من به همین چند خط نگاشته هایم دلخوشم شاید تو بخوانی شاید سرسری بگذری شاید از درون من اگهی که بی تو ... و چه اندازه بزرگی دارد خواستن و چگونه می بازم این بازی را تو از درون بودنهایت به تنهایی من هم بنگر خسته ام نه از تو نه از عشوه هایت خسته ام از افکار کهنه ام ... افکاری که همچنان به گذشته مینگ. آهنگ دلخوشم داریوش با و کیفیت بالا موزیک داریوش بنام دلخوشم ، با دو کیفیت متفاوت ۳۲۰ و ۱۲۸ همراه با متن آهنگ دلخوشم داریوش و پخش آنلاین new dariush – delkhosham
آهنگ دلخوشم، آهنگ جدید 96 ، آهنگ جدید داریوش ، آهنگ غمگین آهنگ جدید دلخوشم از داریوش
دمو اضافه شد  آهنگ دلخوشم داریوش در ادامه مطلب آهنگ دلخوشم داریوش من با خی دلخوشم از خواب بیدارم مکن محروم از رویای خود در این شب تارم مکن در عشق تو دیوانه ام با خویش هم بیگانه ام متن آهنگ دلخوشم داریوش از اینکه هستم بیشتر دیگر گرفتارم نکن من بی تو یعنی مردگی آوارگی سرخوردگی مانند برج بی نمک بر خویش آوارم مکن دلخوشم داریوش ,dariush, dariush new song, delkhosham, delkhosham by dariush, delkhosham dariush, delkhosham new song by dariush, delkhosham, radio javan, s , آهنگ جدید, آهنگ جدید داریوش, آهنگ جدید غمگین, آهنگ غمگین جدید, اس موزیک, داریوش, داریوش دلخوشم, آهنگ, آهنگ جدید, آهنگ جدید 96, آهنگ جدید داریوش, آهنگ جدید داریوش دلخوشم, آهنگ جدید دلخوشم, آهنگ جدید غمگین, آهنگ , آهنگ غمگین, آهنگ غمگین جدید, آهنگ های جدید, آهنگ های جدید داریوش, دلخوشم, رادیو جوان - سایت رادیو جوان radiojavan, شتاب موزیک, متن آهنگ دلخوشم از داریوش . تــــــــــــــــــــو
................ بــی معــــرفتـــ تــــریــن مـــوجــود زمینـــــی..............
..... میــــدانــــی چـــــــــرا ؟
. آن زمـــــــــــان کــه در اوج تنهــــــــایی ..................
......................... آغــــوش تـــــو تنهـــــــــا چــــــــاره بـــــود ...
........ از مــــــن دریــــغ کــــــــــــردی ..!
......... روزی تمام شوق من این بود: وصل جان و تنت مُردَم، میان باوری از جنس آمدنت شاهد میدانم تو هم دلت طاغت این هم دوری را ندارد، میدانم تو هم نشسته ایی و ثانیه ها را برای آمدنت می شماری.
تنها اجازه آمدن میخواهی. یعنی آقا اینقدر سخت شده است رضایت خدا را برای قدم نهادن به دنیای ما بگیری، یا اینکه هنوز ما را آماده استقبال از خودت نمی بینی.
چشمهایمان امروز یعنی روز میلادت از همان راهی که رفتی منتظر دیدارت می ماند هم. حوالی کوچه زندگی ، عبـور (184) پرم از دقــایق مرگ
لبـریز از خـطرهای پیـش پا
تو یک پنجـره آرامش
تو آن احسـاس آبی دریا نیلوفر ثانی کجای جهان ایستاده ای ، که من به صرف بودنت ، به آغوش کشیده ام تمام دنیا را
و جز دلتنگی عایدم نشد ، و جز انتظار ، دستم را چیزی نگرفت ...
من به شوق تو ، قدم در راه پرخطر گذاشتم که یا ختم به جنون ست یا . این روزها که می گذرد٬ هر روز احساس می کنم که ی در باد فریاد می زند احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل صدای آمدن روز است ای روزهای خوب که در راهید! ای جاده های گمشده در مه! ای روزهای سخت ادامه! از پشت لحظه ها به در آیید! ای روز آفت ! ای مثل چشمهای خدا آبی! ای ر. روزگارم این است
دلخوشم با غزلی
تکه نانی
آبی
جمله ی کو تاهی
یا به شعر ن
و اگر باز بپرسی، گویم
دلخوشم با نفسی
حبه قندی
چایی
صحبت اهل دلی
فارغ از همهمه ی دنیایی
دل خوشی ها کم نیست ...

" سهراب سپهری "


 حرف آ ... یک دعا ... یک آرزو
                یک خواسته

           دوست دارم خوب باشی ، خوب

                          باشد حال تو ...!
" سمیه آزادل " دهه فجر خوش آمدی که با آمدنت سوز و     دهه فجر خوش آمدی که با آمدنت سوز و دهه فجر خوش آمدی که با آمدنت سوز و
wed, 05/27/2015 – 18:29
ocean دهه فجر خوش آمدی که با آمدنت سوز و سرما از شهرو دیارمان گریخت برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص آب حیات شد. دهه فجرمبارک source:  بیتوته بغض ِ من هرشب تموم ِ حرف ِ منه زندگیم بی تو دلیل ِ درد ِ منه
حال ِ من شبها بدون ِ تو دلهره
جای ِ خالیتم امونم و میبره
من با تو زندگی حقم این نیست بی تو تنهاشم
واسه ی ِ من که
از دنیای ِ تو دورم سخته جداشم
.
ای کاش ...
دلت فقط برای ِ من جا داشت
یکم هوام و ...
کاش تو سختی داشت
بیاد ِ تو دلخوشم من جاش
یکم بفکر ِ
د. فجر ! خوش آمدی که آمدنت شرنگ مرگ     فجر ! خوش آمدی که آمدنت شرنگ مرگ فجر ! خوش آمدی که آمدنت شرنگ مرگ
wed, 05/27/2015 – 19:29
ocean فجر ! خوش آمدی که آمدنت شرنگ مرگ به کام شاهان ریختسلطه را به قبرستان سلطنت سپرد کنگره های قصر استکبار را فروریخت. دهه فجرمبارک source:  بیتوته رویای شیرین مرا با تلخ کامی زهر کن،با خشم ویرانم کن وبا چشم انکارم مکن. می خواهمت چنان که شب خسته خواب را می جویمت چنان که لب تشنه آب را محو تو ام چنان که ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آن چنان که درختان برای باد یا ک ن ه به گهواره ، خواب را بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آن چنان که بال پ عقاب را حتی اگر نباشی می آفرینمت چونان که هاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با . من هر چه قدر نقطـه چیــــــن ، تو آن قَدَر حرفی ..... من آن چنان بُغضَم ،تو هم چنان گیـــرا من آن چنان رفتم ، تو هم چنان هستی مرا که باید خط ............. تو هم چنان خوانا سَر ِ نوشته ها سلامت باد خَبر این که ، نَخــــواهم بود " نقطه چیـــــن" آمدی و با آمدنت به لحظه هایم نور و شادی بخشیدی و در آینه ی دیدگانت جانی تازه گرفتم .جز مهربانی نگاهت هیچ نمی خواهم . آمدنت هدیه ای گرانبهاست که از خالق هستی گرفته ام. دلم ، روحم، قلبم برایت پر می کشد . ژرفای وجودم نور گرفته از حس و لمس بودن تو . اگر عشق و یادت و طنین دلنشین صدایت نبود ، نمی توانستم لحظه های سخت انتظار را تاب بیاورم. مرضیه . دلخوشم به تمام ادمهای خوب و مهربونی که کنارمن و هوامو دارن , بیخیال بقیه اشون!دلخوشم به اینکه هنوز ذره ذره وجودم پر از ذوق و شوق واسه زندگیه به هزاران امید و ارزو به شنیدن صدای خنده های خانواده ام وقتی دارم درس میخونم تک تک ثانیه هایی که میگذرنو حواسم به نفس کشیدنم هست , هنوز فرصت زندگی دارم! عالیه و چی بهتر از این که فافا ارشد قبول شد . من استخاره کرده ام برای آمدنت امروز هم اگر نیایی فردا تو می آیی در روز روشنم اگر نشد در ظلمت تار می آیی بیدارم اگر نشدی کنار من حتی در خواب من خوب میدانم دگر تو می آیی ایمان من به آمدنت گره خورده تو برای گسستن حس کفر می آیی . . . چشم خدا

آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند


مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...
کاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند.
تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم میدوزم به راه آمدنت ...
ولی شرمساریم از انتظار ...

_______
_____
__


برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست


اللهم عجل لولیک الفرج   من به یک احساس خالی دلخوشممن به گل های خیالی دلخوشم در کنار سفره اسطوره هامن به یک ظرف سفالی دلخوشم مثل اندوه کویر و بغض خاکبا خیال آبسالی دلخوشم سر نهم بر بالش اندوه خویشبا همین افسرده حالی دل خوشم در هجوم رنگ در فصل صدابا بهار نقش قالی دلخوشم آسمانم: حجم سرد یک قفسبا غم آسوده بالی دلخوشم گرچه اهل این خیابان . این روزها که تو نیستی هجومی از آدمهای از خدا بی خبر زیاد شده است و هر لحظه نبودنت را به من طعنه می زنند و چقدر سخت میگذرد بر من که باید وانمود کنم نبودنت مهم نیست اما بدان مهم است و قسم میخورم لحظه ای نیست که یاد توام نباشم اصلا لشگر را به درک بگذار هر چه میگویند بگویند .شاید خدا طاقتش تمام شد و دهانشان را دوخت... من با این همه نبودن تو چ. تو را غایب نا میده اند، نه اینکه حاظر نباشی، چون ظاهر نیستی!
غیبت به معنی حاظر نبودن،
تهمت ناروایی است که به تو زده اند،
و آنان که بر این پندارند،
فرق میان ظهور و حضور را نمی دانند!
آمدنت که در انتظار آنیم، به معنای ظهور است نه حضور،
و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند،
ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را ! تو مرا باز رس به یقینم کافیست
قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
گله ای نیست من و فاصله ها ه...مزادیم
گاهی از دور تورا خوب ببینم کافیست
آسمانی تو درآن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچ. خبر آمدنت هست، دلم مشتاق دیدار توست ... هر که تو را خواست در دلش ملاقاتهایی با تو دارد! ... بدون جواب نگذاشته ای دوستدارت را ... رحمت تو از جنس رحمت خداست ... ایمان می آورم به آمدنت ... دلم سالها منتظر بود اما سرگردان!! اما این روزهایم، رسیده ام به آنکه سالها منتظرش بوده ام ... رسیده ام به آغازی که نهایتش در بی نهایت،تویی... ای گشاینده ترین نام عوالم وای بزگترین دادگستر اینجا همه به یک نیاز حاجت مندترند.دستان مهربانت.این جا ک ن زیادی هنوز گرمای حضور پدر مهربانی چون تو را،بر روی پوست خشک شده از سرمایشان، احساس نکرده اند.هر روز انی به راه آمدنت چشم دوخته اند که آرامش زندگیشان دردست گرگانی صفت گیرکرده است.گرگانی که خودرافرشته می نامند وشیعیان تورا نجستر. اصلا چرا... برای چه باید وفا کنم = تا کی برای آمدنت هی دعا کنم؟! دیگر تمام اسم تو از یاد برده ام = حالا مگر نگاهی به این نامه ها کنم باید تو را برای خودت هم که شد شبی = با چشم هیز آیینه ها آشنا کنم نوبت به آمدنت رسید یوسف عزیز! = باید برای دیدن تو دست و پا کنم دیگر تو را شبیه همان پیر د ده = بر تپه های د ده هر شب صدا کنم این انتشار بوی پیراهن یکی. دیروز دوباره تو آمدی و ندیدمت
میان هیاهوی اسفند آمدی و ندیدمت
در آرزوی آمدنت بودم و تو آمدی
تو آمدی در این روزگار سخت و ندیدمت
من غریب و تنها در این گوشه ی شهر
در انتظار آمدنت نشستم و ندیدمت
در این حصار خیابان من غریب
همیشه جان می دهم برای تو و ندیدمت
منی که با صدای تو آرام می شدم
تو در سکوت این شهر آمدی و . مهدی جآن :
گویی دوست داشتن های ما
جایی در جورچین آمدنت ندارد
که اینچنین
بی حرکت مانده ایم!
[ نمیدانیم گروه خونی قدمهایت چیست ؟؟ و اگر هم بدانیم فکر نمیکنم گروه خونی ما به قدمهایت بخورد...!!!
چون به سمت ما نمی خورد که عاشق آمدنت باشیم ؟ !!! ]
{ به حق عاشقانت ، عاشقمان کن }... ثامن تم : مهدی جـــــانـــــــــ مهدی جآن :
گویی دوست داشتن های ما
جایی در جورچین آمدنت ندارد
که اینچنین
بی حرکت مانده ایم!
[ نمیدانیم گروه خونی قدمهایت چیست ؟؟ و اگر هم بدانیم فکر نمیکنم گروه خونی ما به قدمهایت بخورد...!!!
چون به سمت ما نمی خورد که عاشق آمدنت باشیم ؟ !!! ]
{ به حق عاشقانت ، عاشقمان کن }... ثامن تم : مهدی جـــــانـــــــــ

این چه مولودی است که با آمدنش، اشک میهمان چشمان پدر است و این چه مولودی است که با آمدنش، سرزمینی به نام کربلا، از شرمساری درهم خمیده می شود؟!
کو آن تصویر خون آلود سرهای بر نیزه و لب های ترک خورده
از عطش و کمی بالاتر، فرشتگان سر بر زانوی غم هشته؟!
حسین می آید؛ به رنگ سرخ غروب دلگیر همیشه تاریخ.
حسین می آید؛ با گلویی درخشان از نوری که
سال ها بعد،حکایت ها خواهد گفت.
و من اکنون چه شادم از آمدنش که اگر نمی آمد
من هیچ بهره از اشک و افتخار نمی یافتم و
خون، چه کم بها می شد، اگر نبود عاشورای تو!
مبارک باد آمدنت!
چون آمدی تا سفینه نجاتمان شوی و چراغ هدایت
و حسینمان باشی و اشک هایمان برای تو
آتش دوزخ از جسم ضعیفمان بر گیرد.
یا اباعبداللّه ! ای کودک علی!
ببین چه کردی با عالمی که حتی در آمدنت نیز چشم ها اشکبار است.
و ما دانستیم خدا چگونه بنده اش را عزیز می گرداند
اگر بخواهد ای مولود پاک!
نسیم شادی من از آمدنت از این است تا بیاموزم که
چگونه وفادار بمانم به دینم و چگونه با غربت و شرف، سر بر خاک نهم.
و ببینم این بدن خاکی، چگونه می تواند تا اوج علیین
پرواز کند، تا بوی خوب خدا.
مبارک باد آمدنت!
امروز، دست های کوچکت را ای نوزاد فاطمه!
به شفاعت می طلبم؛ و همین ها، در سایه ظهر
گرم دهه عاشورا، سر خونین بر نیزه سوارت را نیز.
سلام بر تو و روزی که زاده شدی، یا حسین!
مبارک باد آمدنت بر همه جستجوگران افتخار!
حبیب مقیمی خبر آمدنت را آوردند!...
چه روز پر هیاهویی شد!...
تا آنجا که میشد، سواره و مابقی را به مقصد تو میدویدم!...
بی توجه به گذشته و حال در آغوش میگرفتم هر آنکه میدیدم!...
بی ترس و اضطراب از هر مالک و ریسی میگریختم!...
چه شوق شیرینی بود!...
خواب دیدم که آمده ای!...
و صبح تشنه تر از همیشه بیدار شدم!...
حال عجیبی بود!...
حالی مثل دیرت شده یا عقب افتاده ای تو!...
هنوز پریشانم،این که نیامده ای شکر دارد یا اندوه!...
خیلی عقب افتاده ام!...خجلم صدای پای پاییز از لابه لای شاخ وبرگ های درخت پشت پنجره اتاقم به گوش می رسه ، انگار یکی شیپور برداشته وآمدنش رو فریاد می کنه، همه چیز دست به دست هم داده تا ما آماده معجزه طبیعت بشیم. دارم قد کشیدن شب ها رو درانتظارآمدن پاییز حس می کنم وچه حس خوبیه، رسیدن به ی که تو سیاهی شون ، میشه سپیدی های زیادی رو قم زد. مهم تر از همه دلم برا بارون تنگ. کدام صبح به اعتبار آمدنت همیشگی خواهد شد؟ -همچنان منتظریم ای عشق...- کدام صبح به اعتبار آمدنت همیشگی خواهد شد؟ «اَلَیْسَ الصُّبحُ بِقَرِیبٍ».

ای معیار عد و ای ملاک مهربانی و عطوفت!

به راستی، آن‏که چشم انتظار قدوم تو نیست، گمراه است و آن که تسلیم امر تو نیست، غافل. آن‏که در آرزوی دیدار تو نیست، از درگذشتگان است و آن را که شوق آمدنت نیست، از فناشدگان و آن که بی‏قرار تو نیست، سرگردان. مباد قسمتمان که تو را عاشقانه منتظر نباشیم. انتــــظار . . .
زیباترین نقاشی دنیاست
وقتی حاصل تصویرش
تـــو باشی . . .
ღیا مهـــــــــــــــدی . . .ღ اللهم عجل لولیک الفرج برادر جان نمی دونی چه دلتنگم! برادر جان نمی دونی چه غمگینم! نمی دونی، نمی دونی، برادر جان گرفتار کدوم طلسم و نفرینم... نمی دونی چه سخته در به در بودن! مثل طوفان همیشه در سفر بودن! برادر جان، برادر جان، نمی دونی چه تلخه، وارث درد پدر بودن دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه دلم تنگه از این روزهای بی امید از این شبگردی های خسته و مایوس . بگذار به پای بی بضاعتی، این را که این روزها از فرط درد، واژه هایم جز به دلیل درد و جز برای درد و جز به قد قامت درد جفت و جور نمی شوند؛ اما بگذار مثل این دخترهای معمولی که هردومان همیشه از دچاری به شمایلشان فراری بودیم، دو تا قلب برایت از چشم هایم بزند بیرون، و مثل آدم های شعر ندیده ی شعر نخوانده ، همان آدم های معمولی که پیچ و خم های روح.

وقتی که دل دیوانه ام تنگ نگاهت میشود گریه اش میگیردبه پشت بام انتظار میرود و کبوتر بیقراری را در آسمان دلواپسی و عشق رها میکند منتظر آمدن تو میشود و کوچه را با قطره های زلال باران نگاهش نمناک میکند.نگاهش کن،محتاج ناز نگاهت است،به نوازش چشم های سیاهت نیاز دارد و بهانه ی همه نفس هایش هم نفسی توستبا گامهایت بر فرش آبی چشمهایش قدم بگذار تا غرورش را قربانی آمدنت کند.تنها،تو صدایش کن،می آید و هستی اش را فدای مهربانی نگاهت میکند.بیا و دل را به شادمانی آمدنت چراغانی کن... نه چشمانم را میبندم و نه گوش هایم را میگیرم... میخواهم و ببینم و بشنوم تمام لحظه های نبودنت را،تمام امید آمدنت را... آری،من اینجا،چشمانم را به راه آمدنت دوخته ام و در تلاطم لحظه ها گوش میسپارم به آهنگ قدم هایت، همان هایی که برای به هم رسیدن برمیداری... امید آمدنت تمام لحظه هایم را پر میکند، عطر نفس هایت در ذهنم میپیچد و من اما، آنقدر نزدیک می بینمت که گرمی آغوشت،هرم نفس هایت،لذت بوسه هایت و حتی نوازش هایت را حس میکنم... دوری و دیر میشود که بیایی میدانم اما آنقدر نزدیک می دانمت که گویی هرلحظه با منی، اینجا کنار من، در واج واج کلماتم حتی... می آیی،میدانم... آنقدر منتظر میمانم تا چشم هایم نوید آمدنت را به قلبم بدهند، چشمان منتظرم... به باز آمدنت چنان دلخوشمکه طفلی به صبح عیدپرستویی به ظهر بهارو من به دیدن توچنان در آینه ات مشغولمکه جهان از کنارم می گذردبی آنکه سر برگردانمدر فصل های خونین هم می توان عاشق بودبه قمریان عاشق حسد می ورزمدانه بر می چینندو به ستاره و باران که بر نیمرخ مهت ات بوسه می زنندو به گلی که با اشاره ی تو می شکفددر فصل های خونین هم می توان عاشق ب. این روزا خیلی دلخوشم به چیزهایی که دیگر نیست . صدای "ربنا" ی که دلم سال ها به آن خوش بود. "ربنا"یی که رمضان را برایم زیباتر می کرد. زیبا مثل تو !! تو هم ربنا را دوست داشتی .... به همه چیزهای گذشته که می دانم دیگر نیست ، خیلی دلخوشم ! دلخوشم به سفره افطاری که پهن می کردیم ، دلخوشم به بوی ناز ریحان و نعناع و طمع چای و ما!دلخوشم به نگاه های یواشکی مان !که تو هر وقت می خندیدی من داووینچی می شدم ! از روزه گرفتن هات ، از چادر ناز گلی گلی ات .... ولی تو نیستی .... باید مرا ببخشی اگر بوی ریحان را زیادی دوست داشتم ،اگر عاشق قورمه سبزی بودم ! اگر پی به بوی دست های نعنایی ات نبردم .اگر گندمزار موهایت را لمس ن ، اگر چادر ت را نبوسیدم! آن وقت ها فکرش را نمی که روزی برسد که داشته هایم اینها باشند و به این ها دل خوش کنم. الان میدونم که تو نیستی ولی کاش می فهمیدی همه ی آنچه که می خواستم تو بودی ! به تمام چیزهای خوشگلی که ندارم می شم . و با خاطرات و امیدها و آرزوها زندگی می کنم . و میدانم تو نیستی .... اگر به جای قورمه سبزی از همان اول عاشق تو بودم دیگر من ،من نبودم ! من در تو بودم . دیگرا تو را بی من صدا نمی زدم اگر تو را به شعر نمی فروختم !الان به مرگ برگ به گریه نمی نشستم ! مرا ببخش که هیچ وقت نفهمیدمت ! کاش سرنوشت مرا بی تو رقم نمیزد.... کاش این "ای کاش ها" نبودند ! اما تو نیستی .... دیگر خاطراتتم را نخواهم فروخت و امید و اه م را نخواهم کشت ! در حال تولدم ، تولدی بی تو .... تولد دوباره من ، در من . تولد دوباره ای که به اه م برسم و می رسم و میدانم تو نیستی .... همیشه تو را با واژه ها توصیف اما نتوانستم بوی موهای حنایت را بفهمانم ! نتوانستم مخمل سرزمین تن تو را بفهمانم ، نتوانستم تو را آنگونه که بودی بفهمم و بفهمانم . مرا ببخش به خاطر همه ی اینها .... هرچند میدانم تو نیستی.... پ.ن : و رایتل !!!! هر سه نسل سومیم .... می خواهم بدانی زمان هایی در زندگیم هست که خواستنت چنان می افروزد که قلبم را به لرزه در می آورد. و افروزشی که من در عمیق ترین قسمت هستی ام مخفی اش می کنم. وقت هایی که وقت آمدنت نبود و نیست. و من آرام در گوش دلم می گویم "وقتش نیست.. نیست... فعلا بنشین سر جایت دل من" بعد دل می رود می نشیند جای همیشگی اش یعنی در یک کنجی از هستی. سرش را می اندازد پ. مسافر غریب زمین! چشمانِ انتظار از نیامدنت سفید شد. کمر صبر ش ت. تا به کی دنبال رد پایی از امید به آمدنت باشیم؟! قرنهاست بانشانه هایی از رخ نمودنت ، خود را امیدوار ساخته ایم. اما متی ترانا و نراک ؟ عزیز خدا ! بگذار ما باز دلمان را به نشانه ها خوش کنیم. می گویند دم آمدنت زمین زندگان را به بلاهایش مبتلا می کند و آسمان با بارانهای پی در پی گو. مهدی جآن :
گویی دوست داشتن های ما
جایی در جورچین آمدنت ندارد
که اینچنین
بی حرکت مانده ایم!
[ نمیدانیم گروه خونی قدمهایت چیست ؟؟ و اگر هم بدانیم فکر نمیکنم گروه خونی ما به قدمهایت بخورد...!!!
چون به سمت ما نمی خورد که عاشق آمدنت باشیم ؟ !!! ]
{ به حق عاشقانت ، عاشقمان کن }... ثامن تم : مهدی جـــــانـــــــــ هی! با توام! چه میخواهی از جان این تن رنجور...این نفس خشکیده در مرداب در چنگال زمین افتاده! عطرت چه می خواهد که هر لجظه زیر شامه خاطره می رود و آرام آرام شیرینی بودنت را تداعی می کند...!؟ خسته نشدی انقدر که در خواب های منتهی به دلتنگی آمدی و بی نشان رفتی...؟ هر وقت که بوی نم از کوچه می آید شتابان در خانه را باز می کنم...شاید که به یمن آمدنت آس. به باز آمدنت چنان دلخوشمکه طفلی به صبح عیدپرستویی به ظهر بهارو من به دیدن توچنان در آینه ات مشغولمکه جهان از کنارم می گذردبی آنکه سر برگردانمدر فصل های خونین هم می توان عاشق بودبه قمریان عاشق حسد می ورزمدانه بر می چینندو به ستاره و باران که بر نیمرخ مهت ات بوسه می زنندو به گلی که با اشاره ی تو می شکفددر فصل های خونین هم می توان عاشق ب. مهدی جآن :
گویی دوست داشتن های ما
جایی در جورچین آمدنت ندارد
که اینچنین
بی حرکت مانده ایم!
[ نمیدانیم گروه خونی قدمهایت چیست ؟؟ و اگر هم بدانیم فکر نمیکنم گروه خونی ما به قدمهایت بخورد...!!!
چون به سمت ما نمی خورد که عاشق آمدنت باشیم ؟ !!! ]
{ به حق عاشقانت ، عاشقمان کن }... ثامن تم فقط باش... همین که هستی کافیست...! دور از من.....! بدون من....! چه فرقی میکند؟؟؟ گل می ی!! خوب است!! برای من نیست؟! نباشد!!! همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود کافیست..... دلخوشم به این حماقت شیرین... پ.ن:فکر می برام همدردی...ولی تو هم دردی... پ.ن:بیچاره دلم... میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا ک ن ه به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پ عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه هاب بیابان سراب را
ای خوا. آقا بیا دارد زمان آمدنت دیر میشود در انتهای های بی تودلم پیر میشود
دلگیری عصرهر جانم راگرفت آق ا از های بی تودلم سیر میشود
این عصر و این غریبی و این بی ت دلم این قطره های اشکی که برگونه زنجیر میشود
گویا ی دلش گرفته از غریبی زمان آقاببخش این هم نیامدنت تقدیر میشود
برای دلگیری دلم این شعر چاره شد بازهم نیامدنت در غزل تفسیر میشود
اق ا دارد زمان آمدنت دیر میشود درعصر های بی تو قلم گیر میشود
نام شعر: های بی تو شاعر:عطیه نادریان
ببین من نمی دونم چرا ولی بعد از اون بعد از ظهرِ نیمکت چوبی این چند روز هم کنارت خوش بودم... می دونم خیلی متفاوتیم، به هم نمی سازیم :)))ولی لحظه های که می خندیم کنارت خوشم...و حس باید اینو اینجا بنویسم. چون نمی دونم ممکنه چند بارِ دیگه چنین حسی رو تجربه کنم. ممکنه یادم بره...من نمی تونم تفاوت ها رو نادیده بگیرم. سخت انتخاب می کنم. و تو ع. آهنگ جدید داریوش به نام دلخوشم از رادیو جوان new by dariush called delkhosham on radio javan آهنگ جدید داریوش بنام دلخوشم آهنگ جدید داریوش به نام دلخوشم رادیو جوان آهنگ جدید داریوش به نام دلخوشم