به تو از تو می نویسم به توای همیشه دریاد

به نقل از خبرگزاریها در مورد به تو از تو می نویسم به توای همیشه دریاد : می نویسم از قلب مهربانت از آن احساس پاکت می نویسم از چشمان زیبایت ازنگاه پر از عشقت با صداقت می نویسم نخستین عشقم تویی و با یکدلی می نویسم که با تو تا آ ین لحظه خواهم ماند می نویسم که خیلی مهرت در دلم نشسته می نویسم از حرفهای شیرینت و آن لحظه ی رویایی که با هم آشناشدیم و شیفته ی قلب های سرخ هم شدیم آن چه که می نویسم حرف دل است و بس حرف دل عاشق و بی قرار من می نویسم و فریاد می زنم دوستت دارم lovelove love
برای آن عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم راندانست...برای او می نویسم ک معنی انتظار را ندانست...چه روزها و چه شبهایی که به یادش سپری ...برای او می نویسم که روزی دلش مهربان بود...می نویسم تابداند دل ش تن هنرنیست...نه دیگرنگاهم رابرایش هدیه می کنم و نه دیگر دم ازفاصله هامی زنم و نه باشعرهایم دلتنگی رو فریاد می زنم...می نویسم تا شاید نامهرب. آری می نویسم. داستان می نویسم و پنهانش می کنم. داستانی بسی بزرگ تر گفته ام. به عدد این روزها. در جایی که خودش می داند. در جایی که بدان سر نزد. در جایی که هنوز هم ندیده است. آری می نویسم. می نویسم و هستم و تلاش خواهم کرد. آری من همیشه بوده ام. به من ده می گیرند که دلتنگی است. خنده ام می گیرد. مگر من رفته بودم که دلتنگی عجیب باشد؟ من بودم. از بو. سلام خدای من.............
تومیدانی که من دلواپس فردای خودهستم
مباداگم کنم راه قشنگ آرزوهارا
مباداگم کنم اه زیبارا
مباداجابمانم از قطارموهبت هایت
مراتنها تو نگذاری که من تنهاترین تنهــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
انسانم.................
خداگوید:توای زیباترازخورشیدزیبایم
توای والاترین مهمان دنیایم
بدان. گفتی ساده تر بنویسم ساده می نویسم دوستت دارم گفتی زیبا تر بنویسم زیبا می نویسم عاشقانه دوستت دارم گفتی مهربان تر بنویسم مهربان می نویسم محبته های بی منتت را بدان عاشقانه دوست دارم ؛گفتی صمیمی بنویسم صمیمی می نویسم ای تنها خانه نشین قلبم محبت های بی منتت را عاشقانه دوست دارم ؛گفتی صادقانه بنویسم صادقانه می نویسم ای جلوه ی ماندگار ع.
برای تو نمی نویسم که از عشق مینویسی ولی عشق رو کتمان میکنی ....
برای تو نمی نویسم که آدما رو بازیچه میکنی و خودت میشی موضوع بازی....
برای تو نمی نویسم  که خودتو با بچه بازیات گول میزنی ....
برای تو نمی نویسم که معنی عشق رو نمیفهمی .....
من میخواستم که مال من باشی و من مال تو .......
ولی تو ناخواسته نخواستی .....
پس هنوز معنی عشق و نمید. مدت هاست دیگه نمی نویسم درست از روزی که تو اومدی و جای این وبلاگ شدی سنگ صبور این دیوونه ، اوایل با خودم فکر می تو هم مثل بقیه یه روزی کم میاری و میری اما تو ثابت کردی که دنیا چه قدر می تونه خوب باشه که آدم با دل زخمی دوباره میشه عاشق شه تو ثابت کردی رویا هم می تونه واقعی باشه من برگشتم به پرشین بالا ه ادم باید ی جایی رو برای خودش داشته باشه که راحت بتونه حرفاش رو بزنه چند سال پیش شروع به نوشتن و خب مثل همه وبلاگ نویس ها دوستانی هم داشتم میشه گفت تو این سال ها با خودم رو راست تر شدم و صادقانه تر می نویسم بعد از ازدواجم وبلاگ رو عوض و حالا یک سالی میشه که رد وبلاگ جدید می نویسم اما اینجا برای خودم جدا از هر دوس. پنج صفت مداد پسرک از پدربزرگ پرسید: پدربزرگ در باره چه می نویسی؟ پدربزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم! می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی. پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: - اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام. - بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این . می نویسم روی دیوارای سنگ می نویسم رو چراغای قشنگ می نویسم اسمتو ای نازنین چون تو هستی اون فرشتة زمین اون فرشته ای که شب خواب نداره تو دلش مستی مرداب نداره صبر انجم تو دلش ستاره کاشت آ ین قصة شب ترانه داشت می نویسم روی بغض پنجره از شبی تاریک و ماه و حنجره می نویسم تو کجایی ای فرشته بغض سنگی روی دیوارا نوشته بغض سنگی داره گیتار می زنه ت. سه صیاد که شامگاه روز یکشنبه۲۹ بهمن به قصد صید ماهی به دریای چپکرود شهر جویبار رفته بودند به علت طوفانی شدن دریاد مفقود شده اند. ناز برگ گل نازم ...! برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است تویی که تصور حضورت ی بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می تا مثل باران هر صبح برای ت شعری می سرودم

آنگاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم وبر صورت مه آلودت می لغزید. از دوباره نبودنت می نویسم...! از دوباره ندیدن... از دلخوشی های کوچیکی که حسرت های بزرگ می شود توی دلم... از دوباره نبودنت وقتی می نویسم که میدانم یک دیدار آ را پیش رو داریم... از تو می نویسم...تویی که دلتنگی شده صفت خاص خودت! تار میبینم...اشکهای لعنتی امان نمی دهند. ماه رمضانِ دو سال قبل بودکه تصمیم گرفتم مثل همه، ختم قرآن کنم اما به دلایل مختلف این فرصت دست نداد و الان که این مطالب را می نویسم دو تا ماه رمضان گذشته تا این توفیق را بدست آوردم تا در عین مطالعه مطالبی از این کتاب آسمانی را یادداشت نمایم که متن زیر را بر اساس آن موارد یادداشتی می نویسم: برایت از اشک هایم نمی نویسم تا لبخند هایت پژمرده نشود،برایت از غبار غم هایم نمی نویسم تا شیشه شادی هایت مکدر نشود.دلتنگی هایم را برایت نمی نویسم تا حتی لحظه ای دل آزرده نشوی.از پریشانی هایم،از تنهایی هایم،از دلواپسی هایم و از رنجی که بی تو می برم نیز،نمی نویسم چون دوست ندارم آشفته و دلواپس شوی.حتی همین چند سطری که الان نوشتم به آتش . برای تو می نویسم...
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست
برای تویی که احساسم از آن وجود توست
برای تو که میدانی زیبا ترین هدیه تولدم هستی
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است
برای تویی که مرا مجذوب قلب و احساس پاک خود کردی
برای تویی که وجودم را محو وجود خود کردی
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است
برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است.. سقف شعرهایم سوراخ است هر چه می نویسم میچکد هوا را می شکافد و روی دفترم می ریزد از خدا می نویسم .سکوت می ماند از مادر می نویسم بی انتها میشود از پدر....میمیرد شعرهایم از جای خالی تو که می نویسد چکه می کند و همیشه خیس میشود خاطراتِ لحظه ام باید باشی تا ببینی که چگونه اشک می شود اگرچه رویایی اما خیسی بارانی و فقط روی شعر های من می باری کاش ب. "تقدیم" به " ی" که "نمیدونه"؟؟ واسه "اونه" که "پست" میزارم "سهم" "من" از “تـــــــــــو” "عشق" نیستــــــــــــــ "ذوق" نیستـــــــــــــــــــــــــــــ "اشتیاق" نیستــــــ همان "دلتنگی" بی "پایانی" است که "روزهــــــــــــــا" "دیوانــــــــه ام" می کند "شبها" "حیرانم"!! "امشب" هم "گذشت" "صبح شد" "تو" در "خواب" ولى "من" بدون "خواب" باز هم "ناا. سقف شعرهایم سوراخ است هر چه می نویسم میچکد هوا را می شکافد و روی دفترم می ریزد از خدا می نویسم .سکوت می ماند از مادر می نویسم بی انتها میشود از پدر....میمیرد شعرهایم از جای خالی تو که می نویسد چکه می کند و همیشه خیس میشود خاطراتِ لحظه ام باید باشی تا ببینی که چگونه اشک می شود اگرچه رویایی اما خیسی بارانی و فقط روی شعر های من می باری کاش ب. کارون توای رودهمیشه روان ....قطره قطره ات راباجان ودل می ستایم. رودخانه کارون قشنگترین وباصفاترین نشیمنگاه همه عاشقان، خستگان ،درماندگان، وهمه ی تنهایان این شهر.....رودمن همه ی نداهای این مردم این شهرراباجان ودل شنیدی. جاده ساحلی که دورتادور این رودرافراگرفته باصفاترین تفریحگاه همه اهل این دیاراست. چای وقلیان کنارجاده همیشه براهه. دیگر نمی نویسم . . .
دیگر از احساسم به تو نمی نویسم . . .
دیگر نمی نویسم دوستت دارم . . .
دیگر نمی نویسم بعد از تو چه به روزم آمد . . .
دیگر نمی نویسم دل کندن از تو مانند جان دادن بود . . .
دیگر از روز های عاشقانه یمان نمی نویسم . . .
دیگر نمی نویسم که به شانه هایت نیاز دارم . . .
نمی نویسم محتاج عطر مردانه ات هستم . . .
دیگر از بی وفای قصه یمان نمی نویسم . . .
دیگر نمی نویسم با آوردن اسمت دلم جان می گیرد . . .
دیگر از خواب های بی تو نمی نویسم . . .
دیگر نمی نویسم به خاطر ” او ” چه با ” من ” کردی . . .
دیگر نمی نویسم چه بی رحمانه رهایم کردی . . .
چه بی رحمانه به گریه هایم خندیدی . . .
چه بی رحمانه صدای خنذه های عاشقانه تان تا خواب هایم آمد . . .
و چه بی رحمانه از سرت افتادم . . .
دیگر نمی نویسم دلم برای شانه به شانه راه رفتن با تو پر می زند . . .
دیگر نمی نویسم عشق تو تاوان سنگینی برای دلم بود . . .
نمی نویسم دیگر صدای خنده های صادقانه یمان در خانه نمی پیچد . . .
دیگر نمی نویسم برای با تو بودن چگونه جنگیدم . . .
و نمی نویسم چگونه منطق تو در برابر احساس من پیروز شد . . .
من . . .
دیگر . . .
هیچ . . .
نمی نویسم . . . برای ان عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانست

برای ان مینویسم که معنای انتظار را ندانست،

چه روزها و شبهایی که به یادش سپری

برای ان مینویسم که روزی دلش مهربان بود

می نویسم تا بداند دل ش تن هنر نیست

نه دگر نگاهم را برایش هدیه میکنم ، نه دگر دم از فاصله ها میزنم

و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم

می نویسم شاید نامهربانی هایش را باور کند ---------(دوبیتی ولادت باقر)--- امشب گل سرخ باغ دین می آید فرزند مومنین می آید تبریک که ماه برج حکمت، باقر در خانه زین العابدین می آید دل جرعه بنوش از قدح و جام محمد دیگر شده مرهم همه آلام محمد بشکفته گل پنجم گلخانه ی معشوق اوکیست؟ لقب باقر وهمنام محمد ازروشنی طلعت رخشنده ی باقر شد نور علوم نبوی برهمه ظاهر در اول ماه رجب از مشرق اعجاز گردی. می نویسم از روزهای خوبی از جنس امروز...از خنده های عزیزمان از غول این روزهایمان، کنکور که روزی میشود فرشته ای که لحظات نازنینمان را،لحظاتی از تبار امروز برایمان رقم زد می نویسم از دیوانه بازی های دوست داشتنی مهسا از سرخ شدن بانمک زینب از خنده از حرف های نگار که از خنده، اشک هایمان جاری می شود از مهربانی ها و حرفای مبینا از لقمه های ن. می نویسم تا بدانی که :
هر چه داغ ها کهنه تر شود دیر تر از یاد خواهد رفت !
می نویسم تا بدانی :
باران ابرها زود گذرند و باران چشم عاشق ماندگار تر !
می نویسم تا بدانی :
رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !
می نویسم تا بدانی :
اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !
می نویسم تا بدانی :
دوستت دارم
و یادت ماندگارتر از . می نویسم بارنگ سبز تا بگیرد وب من طراوت،می نویسم با،رنگ قرمز تا یادم نرود لاله ی خون را لاله شهیدرا،می نویسم با،رنگ تا بگویم دوست دارم خلیج تا ابد پارس رامی نویسم با،رنگ زرد اتشین تا بگویم دوست دارم خوشه زار طلایی گندم را
به مناسبت شصت و نهمین سال بنیان گذاری مکتب پان ایرانیسم
مرز پرگهر
***********
خوشا ای کهن بوم ایران ما
همه مرز تو برتر ازجان ما فرازنده ای خاک روی زمین
نگهدار تو دست یزدان ما توای خاک آمیخته با فرهی
زفرت جهانی ثنا خوان ما به خاکت نهفته همه کان زر
به دریای تو دُر و مرجان ما بُود خاک تو برتر از هرگهر
که مرزتو باشد زر وکان ما توای مرز جاوید گاه ی کهن
سرشته ز خون نیاکان ما ز یک سوی مرزت کشد تا فرات
به اربیل و کرکوک و تا وان ما از آن سو به خوارزم پهلو زند
به مرو و خجند و اسان ما زپ رسد پای تو تا به سند
دگر سو مداین به ایوان ما فرازد زقفقاز مرزت سرش
به گنجه شماخی و ایروان ما به تفلیس و اوست و به آبخازیا
به باکو و دربند به شروان ما براند که کشتی به دریای پارس
به بحرین و بوموسو لاوان ما سند خورده مرز فلات کهن
به نام تو ای خاک ایران ما
******
بیگی ( سینا ) لنگرودی مگه این دنیا چند قدمه که من هنوز در چند قدمی توام... مگه این زندگی قراره چند برگ باشه که من هنوز در برگه ام از فراقت و دلتنگی می نویسم.... در تمام این برگه هام از دلتنگیم می نویسم که وقتی برای همیشه کنارم بودی لحظه ای را برای عشق ورزیدن به تو از دست ندم.... شاید خدا تمام این لحظه ها را گذاشته تا من ساخته شوم... اینقدر خوب تراشیده شوم که لایق .
گفتم که تو این پست راجع به عرفان می نویسم. می نویسم اما نه حالایی که «ح ون های خانه به دوش» شهید سیدمرتضی آوینی رو تموم . ادامه مطلب
می گویند همیشه دلت برای ی از همه بیشتر تنگ می شود که نمی توانی قاب ع ش را روی دیوار خانه ات بزنی...و می گویم دردناک ترین مرض هم، مرضی است که نتوانی حتّی به نزدیک ترین ت بگویی...که زنگ می زنند و می بینند خانه ای، متعجّب از خانه بودنت، در این ساعت روز، در این روز شنبه... و درد کمر ش ته ات را فقط خدا می داند ... و چه خوب است که خدا می داند و می . نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است

برای تو می نویسم آزیتـا آزیتا جان خانه ات سرد و خاموش است... هیچ گاه زندگى به من فرصت عاشقانه ها را نداد امااااااا مرگ عشق را در گوشه ی مزار تو دیدم.. می نویسم به یاد تمام پدران و مادرانی که مهر وجودشان برای همیشه دریغ شد ..! جان جای خالی دست هاى پر مهرت، آزاده را آب کرد ...! نیستى ببینى که مرتضی..؛ اى کاش..اى داد...!!!!! به یاد همه آنهایى که رفتند دعا مى کنیم و اندکى سکوت . "روحشان شاد" سانحه تصادف 1392.02.23 آذر را دوست دارم،من آذر را میپرستم...
این روز ها که پایان آبان است زیاد به ماه بعدش فکر میکنم،گاهی لحظه شماری میکنم برای رسیدنش برای خوبشبختی هایی که میاورد،فکر میکنم که امسال چه بسته ویژه ای را خواهد آورد و چه مشکل حل نشدنی را حل خواهد کرد...
آذر را دوست دارم،همیشه غافل گیرمان میکند همیشه پر از خوبی سر میرسد،در این شک ندارم که م. %اگر از عاشقانه می نویسم... من اگر از عاشقانه می نویسم
نه عاشقم و نه معشوق ی!
فقط می نویسم تا عشق یاد قلبم بماند…
در این ژرفای دل کندن ها و عادت ها و هوس ها ،،،
فقط تمرین آدم بودن می کنم!!!
همین… منبع:کافه تنهایی خیلی دوس دارم بدونم این خارجیا تو ویچت، واتس آپ و چى پست میزارن بدبختا!!/ تو مملکتشون نه شریعتی دارن، نه جننتی دارن، نه کوروش کبیر دارن/ نه دارن، نه دریاچه ارومیه دارن که خشک بشه، نه سهمیه بنزین دارن، نه گلشیفته/ دارن، نه خلیج همیشه فارس، نه* بندر همیشه عباس*، نه ترک نه لر و رشتی سرش هی گوشزد کنن،/ نه ارتحالی.، نه ولادتی، نه گشت ارشادی،. بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند. هنوز در راهم گهی تند و گهی خاموش، گاه عقلانی و گاه احساساتی . با کوله باری پراز تجربه دور شدن از یاران می نویسم. اگرچه همه بهانه است اما همچنان دلم باخیال کاشانه تولدم زندگی می کند. بیشتر در پی زندگی ساختنم بجای زندگی . تنها حواسم به روزگاری است که دارد به دور از خوبی ها می گذرد. شاید بدی هایش را نم. می نویسم...
می نویسم از تو برای تو و دور از تو ....
بدون هراس از خوانده شدن...
بگذار همه بدانند...

می نویسم برای تو...
برای تویی که بودنت را...
نه چشمانم میبیند...
و نه گوش هایم می شنود...
و نه دستانم لمس می کند...

تنها با شعفی صادقانه ...
با دلم احساست می کنم... !!!!

همیشه بازنده از میدان بیرون آمدیم سهم ما از بازی گل های پ ری بود که بر کناره رود تشییع می شدند تمام دقیقه ها سمت باتلاقی زمین ایستاده بودیم و ناجوانمردانه ما را به توپ می بستند دروازه را مهار می کردیم از دیوار بالا می امدند از پنجره هجوم می آوردند و اعتراض ما سکوت دنباله داری در وسط هیاهو بود تماشاگرها به ما ناسزا می گفتند داور ما را . نه! بى تو نمیگذرد لحظه هاى تنهایى/ فغان که بى تو چه زشت است نقش زیبایى/// نه! بى تو خواب ز چشمان من گریزان است/بخوان به گوش من خسته باز لالایى/// همیشه با تو قدم میزنم به کوى خیال/همیشه در نظرم پیشمى تو این جایى/// (روزهاى تنهایى من که تو مهمان ء بودى...) حسین تنها فایده ی به آ خط رسیدن این است که می توانی گنده ی کنی، قلمبه بنویسی،  هر چیز و هر در اطرافت را به س ه بگیری، همه ی این ها برای این است که برایت مهم نیست! اینکه چیزی برایت مهم نیست به تو اعتماد به نفس می دهد. هر چقدر خودت کوچک باشی،  بقیه را هم خیلی خیلی کوچک می بینی.خوب نیستم.این روزها اصلا حالم خوب نیست. و از چیزی که بیشت. پس از یک روز شلوغ، پر از هیاهوی آدم ها برای کنار زدن همدیگر از صحنه رقابت زندگی پس از یک روز و تماشای دنیای پر از دو رویی، پر از دروغ، پر از خیانت پس از یک روز پر از دل ش تن، پر از نامردی، پر از تضییع حق برای تو می نویسم دخترم برای تویی می نویسم که نمی دانم در آینده چه شکلی خواهی شد! اصلا نمی دانم که دختری خواهم داشت یا نه! یا اصلا ازدواج خواهم کرد یا نه! نمی دانم از این که من مادرت باشم خوشحال خواهی بود یا نه! یا اینکه مرا از آوردنت به این دنیای وارونه سرزنش خواهی کرد یا نه! ولی برای تو می نویسم دخترم برای اینکه بدانی میان این همه زشتی و نامردی دنیا باز هم می توان خندید، مهربان بود و دنیا را زیبا دید برای اینکه بدانی این تو هستی که انتخاب می کنی که ببخشی، مهربان باشی٬ مایه ی آرامش باشی یا چون آتش مایه اضطراب! برایت می نویسم و از تو می خواهم که همیشه شاد باشی و بدی آدم ها را به خوبی شان ببخشی و خدا را برای آنچه به تو داده از خیر و آنچه نداده از شر، شکر کنی.... برایت می نویسم تا بدانی دلی اینجا همیشه، قبل از وجودت، تا نهایت زمان، برایت خواهد تپید. روزت مبارک دخترم ازمیان جنگل مه گرفته کریکش تاسرسبزی باطراوت چورته معرفت و مهربانی را یاد گرفتی و یاد دادی وناگهان چون صاعقه ای خاموش شدی دربهاران خاموش کریکش کوکوها درغربت بهار برای تو سوگوارند کامران عزیز غم رفتنت تا اوج تا ابد دریاد ان حوالی حواهد ماند سومین سال هجرت کامران امینیان جراح عمومی در عنفوان جوانی تسلیت باد من چشمِ تو را دارم می بینم که به دست ام باز شده. دیگر رویِ هر خطی که می نویسم چشمِ تو هست. در دفترام. در حاشیه یِ کتاب ها. در دل ام. دیگر فقط به این شور می نویسم که چشمِ تو باز است و تو یک روز با شوری بیشتر از شورِ من دستِ مرا می خوانی. و چه قدر ناامید می شوم اگر این اتفاق نیفتد. امشب به این فکر می که چرا من وقتی وبلاگمو تاسیس ، یه پست سلام نذاشتم و یک دفعه با پست یه سیاره عجیبی شروع ؟؟؟ یا اینکه من چرا اصلاً وبلاگ تاسیس ؟ بعدش به این فکر که من برای دل معصومه و اسما وبلاگ نویس شدم ..... بعدترش به این فکر که بده که من برای دل یکی دیگه یه کاری رو شروع ؟؟؟؟ یا نه بد نیست ؟؟؟؟؟ باز بعدترش به این فکر که الان چرا می نویسم . پروردگارا از تو میخواهم که تقدیر امسالمان را به قلم تدبیر خود «توای نقاش بی همتا چنان زیبا نقش نهیکه نوروز به تماشایش خیره ماند.وبلبل زغزل خوانی عاجز آید.این است آرزوی من خدایا رسا ن هر آرزومندی را به آرزویش ....الهی آمین به نام خلق کننده ی هی چه هست و نیست دوستان خوبم درود این پست را از پشت مونیتور ۱۵ اینچ قدیمی خانه مان در خمین برایتان می نویسم ... خیلی خیلی خوشحالم که هستم و نفس می کشم ، امید دارم ،دنیا را زیبا می بینم و از زیبایی های آن لذت می برم . من ثروت واقعی را که همانا شادیست دارم و هیچ ثروتی را بالاتر از آن نمی بینم ... در خمین جنگی ناعادلانه میان . نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است

یک رو. عاشقانه هایی را که برای تو می نویسم همه دنیا می خوانند و چشم به چشم می چرخد اما نمی دانم یا تو نخو یا چشمت پر شده از تکرار این همه جان باختن من بانو انقدر می نویسم یا دلت را نرم می کنم یا دل به دریا میزنم و شعرت می کنم در رگ همه دفترهای نیمه سوخته تا هر تو را خواند بوی خا تر مرا سربکشد #محمد_براتی تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید سلام هادی جونم .. میدونمکه خوبی عزیزم الان زنگ زدم انقد شاد و. شنگول بودی و سرت شلوغ بود .. که صدا منو نمیشنیدی .. گفتم بعدا زنگ میزنم گفتی باشه و قط کدی .. خیلی دلم گرفته و همینجوری گریه میکنم .. روی کیبرد انگاری با لیوان اب ریختم .. هنوزم دوستت دارم .. همیشه دوستت داشتمو دوستت دارم .. کاش میشد بضم کشید صدارم کشید کاش .. دنیا انقد نا مهربون نبود .. بارون هم میباره لنگاری دله خدا هم گرفته .. چـقــدر بـگـــویـم ؟؟
قــرص آرامـم نـمـــی کــنــــد !!
آغـــوش تــ ــ ـــو تـنـهــــا آرام بـخـش مـــــن اسـت چه سخت است در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن .. به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی ش تن .. می نویسم از تو ای زیبای من
می سرایم از تو ای رویای من
ای نگاهت سبزتر از سبزه زار
می نویسم بی قرارم بی قرار
پشت دیوار بهار
می نویسم مانده ام در انتظار
ای که چشمت خواب را از من گرفت
می نویسم خسته ام از انتظار
می نویسم می نویسم یادگار
من نمی دانم چه داده ای به من
که چنین دل را سپردم دست تو
یا چه بود در آن نگاه آتشین
یا چه کرد بامن دو چشم مست تو
من نمی دانم نمی دانم چرا
این چنین آشفته ام عشق