به پاس تمام مهربانی هایت

به نقل از خبرگزاریها در مورد به پاس تمام مهربانی هایت : تو را از شیر می گیرند تا بوی کودکیت را از یاد ببری ـ ـ ـ ـ و این اولین تجربه انسان است برای از دست دادن چیزی که دوستش می دارد و بعدها یاد می گیری که خیلی چیزها را که دوست داری از دست بدهی از عروسک هایت تا آدم های دور و برت ـ ـ ـ ـ تا پــــــــــــــــدر ، مـــــــــــــــــادر ، خـــــــــــــــــــواهر ، بـــــــــــــــــــــــرا. خنده هایت را دوست دارم وقتی که می خندی مرا به دنیایی از ناشناخته ها می بری جهانی که پر از آبی بیکران اقیانوس هاست که در ساحل مهربانی ات به در می آیند اخم هایت را دوست دارم اخم که می کنی خطی به شکوه تمام عاشقانه های تاریخ بشریت می کشی بر دشت پر از آفتاب چهره ات اگر در کتاب زندگی صفحه ای برای عاشقانه ها باز شود بی شک قصه بی نظیر خواهد بود . مدت ها بود که میخواستم از مهربانی هایت بگویم ، از همراه و هم راز بودنت در تمام روزهای تلخ و شیرین زندگی ام.از این که چطور ، کجا و کی شدی پنجمین خواهرم ، چطور پا به پایم برای خوب بودنم، برای خوشبختی ام جنگیدی ، با غم هایم غصه خوردی ، اشک ریختی حتی ، با خوشحالی هایم خندیدی با وجود غم هایت.هیچ چیز نمیتوانم بگویم جز اینکه . "رفیق روزهای خوب. زن نیست ... زن جلوه ی زیبایی بی حد خداوند است میل انسان به بقا میل انسان به زندگی میل انسان به زیبایی پرستی میل انسان به انسان زن نیست ... گوشه ای از هنر آفرینش است زن ... عشق است یک سرمایه ی ابدی در جهان خلاصه تمام مهربانی های دنیا چشم هایت را که پاک کنی از تمام هوس ها یک زن را جوهر نگی او می بینی نه نیاز مردانگی خودت ...
عصر ها که در خیابان قدم می زنیهمان جایی که خیره به کفشهایتقدم به قدم حجم دل تنگی هایت را متر می کنیروح تمام شمشیر ن باستانکنارت از این سر شهر تا آن سر قدم هایتبه صف می شوند و سیگار دود می کنندو تمام زیبا رویان آبستن آن روزهاویارِ رنگ رژ لبت را می کنندو شعر، هومِر را بیدار می کند. چشم هایت که هر باز شدنش می گشاید گره از بیخ دل غم زده ام در آن پنجره ای است روبه خوشبختی و عشق که برایم باز است.
چشم هایت که طلوع می کند هر صبح به آبادی و عشق از مشرق عرفانی دل آمده است، که نداند هرگز "گناه چیست! عصیان چیست! " و هر پلک زدنش پر آواز پر فرشته هاست.
چشم هایت که در آئینه دنیایی من نرم و آهسته به خود می نگرد، شیشه عمر من است. هر وقت بار تنهایی ات سنگین شد. هر وقت کمر کلماتت ش ت، هر وقت واژه هایت لال شدند، بیاید بنشیند مقابل چشم هایت و تو زل بزنی به خودت که جاری شده ای میان چشم هایش. باید ی باشد که هر وقت بار دلتنگی ات سنگین شد، هر وقت طاقت سکوتت تمام شد، هر وقت کم آوردی بیاید بنشیند کنارت. و تو سرت را بگذاری روی شانه اش و به او تکیه دهی. باید ی باشد، هر وقت بار خستگی هایت سنگین شد، هر وقت سهمت از بغض بیشتر از توانت شد، بیاید پناهت شود و تو یکجا تمام تنهایی ات را، دلتنگی ات را، سکوتت را، خستگی هایت را و تمام بغضت را. باید ی باشد....* *شا اری دیگر از شهاب حسینی :) +من چیزی نمی گویم
تا بدانی
در سکوت هم می توان
عاشق ماند..

- سیروس جمالی گاهی خوب است بنشینی
و داشته هایت را شمارش کنی
خوبی هایت را
مهربانی هایت را

خوب است بشماری
چند چشم شوقِ دیدارت را دارند
چند گوش به انتظارِ صدایت
پشتِ بوقِ ممتدِ تلفن نشسته اند

بشمار چند نفر از دیدنت
در کوچه و خیابان لبخند می زنند

بشمار وجودت آرامشِ ناآرامی هایِ
چند ناامید از روز و روزگار است

چشمانت را ببند و تصور کن
تمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داری
تمامِ آدم هایی که هنوز ملاقات نکرده ای
و مطمئن باش
میانِ همین روزها
یک نفر
یک جا
آنقدر تو را می خواهد
که یادت می رود روزی جایی
ی از سرِ ندیدن و کم دیدن
تو را نخواست
باید بدانی ی که یک قلب را
که تمام و کمال برایِ او می تیپد
نخواهد
تا عمر دارد
قلبی این چنینی برایِ لحظه هایش
نخواهد بود

عادل دانتیسم خج می کشم از روزی که فرشتگانت بگویند: برای چنین بنده ای سجده کردیم؟ و آن وقت نگاه مهربانت را به سمت من بگیری و با همان لطف همیشگی ات بگویی: اشکالی ندارد او را بخشیدم. خج می کشم که تنها مهر می خواستی و دریغ تنها زمانی برای صحبت می خواستی و گفتم ندارم من شرم می کنم که برای لحظه ای با تو بودن فرصت نداشتم و در اختیار انی گذاشتم که حتی نمی خو. امروز دلم هوایی احساس شده بود احساسی که در تب و تاب این روزهایم گم شده بود نه اینکه نبود بودنش عادی شده بود تو با آمدنت به زندگی ام غافلگیرم کردی با تلاشت برای ماندگار شدن در دنیایم و با مهربانی و احساست به من غافلگیر شده بودم از بودن ی که سالها میشناختم و در کنارش بودم ی که در کنارش بارها خندیده بودم در کنارش راه رفته بودم ولی فکرش ر. لب هایت را می خوری که مضطربم کنی که تن مفهومی داشته باشد و انسان برهنگی اش را به رخ تاریخ بکشد... کش می آیی، قوس می خوری و آفتاب آفریده می شود لحظه ای می آسایی و باز هم لب هایت را می خوری می آشوبم و صندلی ها به تو لبخند می زنند کفش ها به تو لبخند می زنند و خواب ها... خوب خو ده ای – خدا – خواست که شعر آفریده شود – خدا – که تو آفریده شدی که کف. خدایا تمام آرایه هایت را یک جا جمع کرده ای که در همین سه شب نشانم بدهی ؟! تا بگویی تمام عمرت فرصت داده ام، فرصت داشته ای برگردی به آغوشم اما ... که رحمانیت و خ ات را بار دیگر به رخ بکشی و بگویی این سه شب هم برای تو ... به اندازه تمام عمرت غنیمت گذاشته ام ... به اندازه تمام نفس هایی که کشیده ای ... پس به هزار اسم بخوان مرا آن گاه معجزه و نشانه آ . این روزها عجیب میگذرند ! خیلی عجیب !این روزها تو انگار درست قلب مرا نشانه گرفته ای دختر !حرکات و حرف هایت !اخ که نمی دانی چه می کند با من ! نمی دانی !شیرین زبانی هایت دیگر امانم را بریده ، باورت می شود ؟!
گاهی حرف هایی میزنی که من میمانم حیران ! که از کجا و چه ی شنیده ای !این روزها حرف هم نزنی حتی ، با جشم هایت مرا می بری به اوج !
این رو. هدی عزیزم قبلا اجازه اش راازتوگرفتم میخواهم این نامه روبرای تووب افتخارتمام خوبی هایت بنویسم .بانوی مهربانی ها میخواهم یک سبدپرازگل های یاس وشقایق بردارم وجای قدم هایت هایت راگل باران کنم مباداروزی ک میایی این جاده ی بی احساس تور ازارد.عزیزکم توهم مثل مادرم هستی دختری شرقی باعقایدی ک زیرتجددخواهی های هم نسلی هایت صاف وصادق ماند. آسمان بزرگ می شود، ماه گرد می شود، تمام آسمان ماه می شود، تمام زمین آسمان می شود، من ابر می شوم، سایه انداخته بر هستی، من تمام عالم می شوم، من بی اندازه می شوم،خودم را می بینم و این تویی که چنین بی کران می کنی مرا،تویی. فقط تو، تو! تو را می یابم، ناگهان کوچک می شوم، گنجشکی می شوم، سخت لرزان و ترسیده،می لرزم و تو درخت می شوی، من پناه گرف. یک جوان خج ی یک آدم پر از درد یک آدم پر از ناگفته ها یک جوان که خیلی چیزها را دید اما به نادیده گرفتن گذراند یک جوان که هنوز بزرگ نشده یک جوان که هنوز برای به دست آوردن عجول است یک جوان که عقده ای است عقده با تو بودن را دارد یک جوان که در کودکی گرفتار است یک جوان که هنوز هم البته گاهی اوقات جوری خوشحالی میکند که گویی به کودکی هدیه میدهی . کلید، داخل قفل، چرخید و تمام...خودم هستم و چهار دیواری...اتاقم پر از نیمه تمام هاست...کتاب های نیمه تمام... یادداشت های نیمه تمام... های نیمه تمام...
ذهنم... ذهنم پر شده از افکار نیمه تمام... تصمیم های نیمه تمام... ماجرا های نیمه تمام...لبخندی شاید معنی دار، میان تمام نیمه تمام ها، سیگاری می گیرانم و می بینم روزی را که میان تمام تمام نشده ها. اصلا بگذار امشب با این همه ناراحتی همه چیز تمام بشود... بگذار عاشقت باشم و دورت کنند...بگذار بروی و گریه کنم... بگذار آزرده شوم و آزرده شوی... بگذار دلم ش ته شود و دلت ش ته شود... بگذار تمام اشک هایمان را امشب تا صبح بریزیم... بگذار در حسرت دیدنت عذاب بکشم.. بگذار تمام تنم یخ کرده باشد نفسم از گریه های متوالی ام قطع شده باشد ولی همه چیز تمام ب. #برای_معصومه
معصومه ام، در این خشک سال پر از ابرهای بی باران مرا چه غم؟ معصومه، انگار همه جا سبز است در این سرمای دی مرا با فکر تو بهاران است معصومه «چشم هایت ترنم باران است» خانه من دور تو دور همه امید اما وصال همه نگاهم به پشت بام نگاه تو آری آری تو در آسمانی من در زمین کی رسم به سامان «مرا خانه در کنج خیابان است!»
معصومه، رسم ن. دنیا را به خواب های رنگین فرو بردند تا خواب را از چشمان معصومت بربایند.... اشک نریز زیبای من اشک هایت آتش سرمستی آرزوهایت را شعله ورتر میکند. قرآن هارابه سر میگیریم و خداوند جهانیان را به تمام عظمتش سوگند میدهیم تا منتقم خون پاکتان را ازپس ابرها برساند. همه ی ما مومنیم. مومن به پیروزی بغض هایت. مومن به آمدن حضرت قائمش..... اوکه بیاید تمام میشود تمام دلهره هایت ترس هایت آوارگی هایت.تمام میشود مهمانی داغ گلوله ها ب یکر پاک شقایق های سرزمینت.تمام میشود کفن پیچ آرزوهایت درچنگال مرگ.... اشک نریز زیبای من اشک هایت آتش سرمستی آرزوهایت راشعله ور تر میکند..... اللهم عجل لولیک الفرج من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد، یشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم،چه بگویم از این روزها،هر چه بگویم،این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم،ساختم با دوری ات،نشستم به انتظار آمدنت،من این انتظارها . پدر عزیزممن نمیخواهم مثل بقیه تنها از مهربانی هایت بگویم و با گفتن "تو بهترین پدر دنیا هستی" روزت را تبریک بگویم و احساس نوشته ام را اینگونه تمام کنم!امروز کمی "خاص تر" و "حقیقی تر"با تو حرف دارم...میدانی پدر،راستش یک روزهایی در زندگیاز تو رنجیدمهمان روزهایی که باحرف ها ونصحیت هایت  من را آگاه کردی ،و پذیرش اولیه ای. یادش بخیر... بچه که بودم پدرم میگفت هرچیز که میخواهی از خدا بخواه.حتی اگر چیز کوچکی مانند بند کفش باشد از او بخواهد،حالا که بزرگ شدم تقریبا بر اساس همان حرف پدرم عمل میکنم خیلی چیز های کوچک را از خدا میخواهم و او با صبر و حوصله تمام،تمام خواسته های کوچک من را برآورده میکند... خداوندا بابت تمام داده ها و نداده هایت شکر... من نقاشی چشم هایت رادر برکه ی تنهایی ام رسم می کنم تو با نقشه هایی که در سر داری به ریش نداشته ام  می خندی! می فهمی؟ وقتی در بی ی ی نقش عشق به خود می گیری او عاشقی است که حتی به نیشخند های تو از دم دل می دهد! می فهمی؟ تاریخ.... عشق های پاک را در گورستان هیچ کت لالایی نگفته است... تو با مداد رنگی هایت روزگار مرا سیاه، من در صحنه ی بخت تورا سپ. عاقبت روزی مزار سردمن. . جای دنج گریه هایت میشود.. ع م من بانگاه دائمی .. ناظری برمویه هایت میشود.. صورتت رامی نهی برسگ قبر. . سنگ آشنای اشکها یت میشود.. یاد می آری تو این شعر مرا ... عطر عشقم برمشامت میشود ... من اینجا روحم انجا پیشتو... همصدا باناله هایت میشود... من و آن سنگ دلتنگ توایم.. . . بیا امروز فردا دیرت میشود... از تمام آنچه باهم داشتیم.. . لمس میکنم دست هایت را
و این نخستین کتیبه ی عشق است
نخستین کتیبه ی ..
که بر آن حک شده
آدم بدون دست هایت می میرد ..
حک شده که عشق حقِ آدمیزاد است
و دست هایت حق ِ من ..!
..
می دانم اگر تو برای دنیا دست تکان دهی،
بشر به حقوقش می رسد
و در تمام سرزمین ها صلح می شود ..!

سلام مــاه مــن ! ب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …! گفتم بیایم سراغ ِ خودت .. احوال مهت ت چطور است ؟! چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟! چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟! چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟! چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟! چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است ! راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟! می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟! یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد ! تو فقط ماه من بمون و باش ! ماه من ! مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش ! هوالمحبوب
محبوب من، دیر زمانی است که از آمدنت ناامید شده ام. از چشم به راه کوچه های بهاری بودن به ستوه آمده ام. دارم تمام حجم تو را در یک ع خلاصه میکنم ولی نمی شود. لبخند های پت و پهنت توی هیچ ق جای نمی گیرد. قاب های من برای قامت بلندت زیادی کوچک و حقیرند. صدای تو که روزگاری مرا تا ناکجا می برد، حالا از ذهن و دلم پر کشیده است. بهار با تم. ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک شه ام باریدی سپاست می گویم، تو را به اندازه تمام مهربانی هایت سپاس می گویم . ای نجات بخش آدمیان از ظلمت جهل و نادانی،ای لبخندت امید زندگی و غضبت مانع گمراهی تو را سپاس می گویم . این تویی که با دستان. جو ه شعر قبلی ------------------------------------------------------- تو گفتی گفتنی ها
را به رنگ شعر و گردش آواز
دلم پر شد
ازین باران آوازت
ز بذر مهربانی
که روی به فصل بهارانم
خزان را می سپارم دور
به امید جوانی های پر شورم

اگر گفتی
اگر خو
تو شعر ناگفته هایت را
بدان من از برت خواندم جو از گفته های تو
---------------------------------------------. از انجماد زمین می رهانی ام بانو!
به سمت آینه ها می کشانی ام بانو!
دلم به پنجره هایت دخیل می بندد
شبی که منتظر مهربانی ام بانو!
مگر برای دلم عارفانه می خوانی!
که روبه روی خدا می نشانی ام بانو!
تمام خانه ات از عطر یاس لبریز است
به مرز عشق و جنون می رسانی ام بانو!
شما کریمه ترین مریم کویر قمی
سروش لحظه بی هم زبانی ام!. آرامش چیزی نیست جز احساس تو در کنار خودم خداوندا! چگونه توانم بدون تو سر را؟ بار الها من همان ذره خاکم ... که تو پرور ... و اکنون من. من حقیر و ذلیل... چه آرزوهایی دارم چه رویاهایی و چه احساساتی... ... من چقدر ذلیل تر خواهم بود وقتیکه تو را فراموش کنم... روحم به سویت می شتابد و این بدن ناچیز تنها... وسیله ی زندگی در این دنیای مادیست ... و همچنان که. همیشه عاشق مطالعه و نوشتن بودم
در واقع هنوزهم..
تا اون حد که چشم هایم خسته و جوهر خ رم تموم بشه.
ولی مدتی بود ننوشته بودم،تا چند وقت پیش که بی اختیار رفتم سراغ رفیق های همیشگی ام،
قلم و دفترم را میگویم.
انگار که از گفتن خسته شده باشم!
چون نمیگم می نویسم؟؟.
نمیدانم.
وقتی مهرسکوت بر لب هایت میزنن
دست هایت که قطع ن. عشق لیاقت میخواهد و عاشق شدن جرات همیشه در پی ی باش که با تمام کاستی ها و کمی ها و عیب هایت ، حاضر باشد به تو عشق بورزد و تو را به همه دنیا نشان بدهد و بگوید که : " این تمام دنیای من است بــــــاور کن ! خیلی حـــــــرف است . . . وفـــــــــادار دســــت هایی باشی که یکبار هم لمســــشـــان نکرده ایی !!! این تاب لعنتی خیلی خوب است خیلی خوب،،،، میشود رویش نشست و به ماه زل بزنی تا او حرف هایت و دلگیری هابت را از چشم هایت بخواند،،، ی می ایند که فکرمیکنی به گذشته حال اینده به تمام افرادی که در زندگی ات هستند رفته اند و خواهند امد به همگی شان فکرمیکنی و مرور میکنی تک تک خاطراتشان را با خودت میگویی برای امشب کدام خوب است؟ برای درددل ؟کدام م. دختـــر که باشیـــ . . . عزیز همه ای اما بعضی وقت ها جوری دلت را میشکنند که دیگر با هیچ چیز درست بشو نیست . . . دختـــر که باشیـــ . . . ح با حال خوب انی که دوستشان داری خوب است اما حیف که حال بد تو را هیچ وقت نمیفهمند و نخواهند فهمید . . . دختـــر که باشیـــ . . . غم هایت ، غصه هایت فقط و فقط مال خودت است و هیچ گاه نمیگذاری ی از آنها با خبر شود اما خودت به خوبی غم و غصه های اطرافیانت را می فهمی . . . دختـــر که باشیـــ . . . گاهی بی دلیل ترجیح می دهی با عالم و آدم قهر کنی و در خلسه ی خودت تنها باشی . . . دختـــر که باشیـــ . . . گاهی بی دلیل انقدر خوش حالی که هیچ حال بدی ح را اب نمیکند . . . دختـــر که باشیـــ . . . حاضری تمام داشته هایت را بدهی و فقط یک شانه قرض بگیری و برای مدتی سرت را روی آن بگذاری و آرام چشمانت را ببندی و بی صدا در دلت گریه کنی . . . دختـــر که باشیـــ . . . با تمام وجود به دختر بودنت افتخار میکنی . . . دختـــر که باشیـــ . . . با تمام وجود حس میکنی که معجزه خ ـــ . . . اگر ی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت، دلگیر مباش تو با تمام مهربانی هایت زیباترین معصوم دنیایی... من خ را میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان میبارد... اما یکی سپاسش میگوید و هزاران نفر کفر! چرا میپنداری باید بهتر از خدا تو را قدردانی کنند؟! پس نرنج از ناسپاسیشان و برای شا ان بکوش... با مهربانی روحت به آرامش میرسد... تو با مهرت بال و پر . image and video hosting by tinypic خنده ام می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی. ای دنیای پر از سراب این را بدان: اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد. اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم. اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم. اصلا هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش... ولی همیشه این را بدان من، خدا را دارم.
مهربانی ساده است ساده تر از آنچه فکرش را ی . کافیست به خودت ایمان داشته باشی و به معجزه مهر ... کافیست به دست هایت فرمان دهی تا به جای تنبیه ، آرام بر سر کودک سرکش کشیده شوند و موهایش را قلقلک دهند . کافیست به چشم هایت بیاموزی که چشم ، آیینه روح است و عشق و مهربانی را میتوان با نگاه در تمام عالم پراکند . کافیست به دلت یادآوری کنی ، همیشه دل هایی هستند که درد امانشان را بریده و احتیاج به همدلی دارند . کافیست به گوشهایت یاد دهی که می توانند سنگ صبور باشند ،حتی اگرصبوری سنگین شان کند کافیست یاد بگیری انسان بودن ، فقط زنده بودن نیست ؛ باید زندگی کرد و زندگی چیزی جز مهربانی و عشق ورزیدن به آفریده های خداوند نیست . زندگی یعنی دلی شاد و شاد شدن . ما برای خوشبخت شدن به دنیا امده ایم ...
از آسمان آبی تا آب های دریا از نور و عشق خورشید در عمق آسمان ها از چشمه های جاری بر روی خاک هایت از ریشه درخت و سبزی برگ هایت از ک شان زیبا با صد هزار خورشید در آسمان تیره میشد بزرگی ات دید می شد تمام عشق دریای بیکران را یا سبزی درخت و مرغان آسمان را در نور ک شان دید راز جهان ، فهمید عشق تمام زمین یا آب های دریا این زندگی جاری در جای جای د. برگرد رفیق . . . من فقط می خواهم یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم . . . خوب می دانم که تمام حرف دلت این بود که دلی را نشکنی . . .پس چرا رفتی ؟ نمی دانم چقدر سختی را به جان یدی ؟نمی دانم چطور ت را با این سرطان لعنتی سر می کردی ؟ نمی دانم . . . از کار خدا سر در نمی آورم من فقط دلم می خواهد یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم . . یادت برای همیشه می م. و بدون شک قرار های از پیش تعیین نشده و خیابان های تاریک و خلوت بهترین مکان و زمان بود برای رها تمام دل مشغولی هایمان در پیاده رو هایی که دیگر انتظار قدم هایمان را میکشند انتظار خنده هایمان را ما کاملا بی اختیار وسط کوچه کوچه ای که نام را یدک میکشد یکدیگر را بغل میکنیم و جز صدای پای رهگذری مزاحم هیچ چیز توان جدا مان را ندارد راستی چقدر. من اگر جای تو بودم نرگس سر به راه آمده را آزار نمیدادممن که حالا تو هستم و تو که جای من هستیوقتی صراحت نرگس را میدیدم به جای دست انداختنش دستش را میگرفتم با تمام بی شعوری های سابقشبا تمام اخلاق گند بودن های دیروزششانه بالا می انداختم و تلافی نمی  این نرگس که الان به صراحت پای تو افتاده  هر چیز نباشد راستگوستچرا تا رفیقمان دوستم.
فراموش نکن

روزهایی را که تنها بوده ای فراموش کن. اما هرگز لبخند های شیرین دوستانت را فراموش نکن. روزهای ابریت را فراموش کن. اما ساعات آفت ت را هرگز فراموش نکن. بدبختی هایی که گاه با آنها روبرو می شوی را فراموش کن. اما خوش بختی هایت را هرگز فراموش نکن. نقشه هایی را که به نتیجه نرسیده اند را فراموش کن. اما هرگز رویاهایت را فراموش نکن ش ت هایت را فراموش کن. اما پیروزی هایت را هرگز فراموش نکن.اشتباهاتت را فراموش کن. اما درسهایی را که آموخته ای هرگز من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من . من دلم برای ان عزیزم گفتن هایت تنگ شده.برای ان کشیدن صدایت.برای درهم چهره ات.برای قهر هایت.برای تمام حرف هایت.راستش خیلی وقت است که دیگر ادمی نیستم که باید باشم.که اگر روزی چندبار دوستت دارم را از زبانت نشوم اسمان را به زمین بدوزم.خیلی وقت است ادم نیستم دیگر !یکم که فکر میکنم میبینم دلم برای خودم باید بسوزه.
اصلا تو، تمام مقیاسها را زیر و رو کردی.ابرو هایت را برایم گره نکن. با اخم هایت که، چیزی درست نمی شود.فقط دل من میلرزد و آن موقع است که، دنیایم بهم میریزد.پس، بیا با هم کنار بیاییم. اخمهایت را باز کن.باور کن چیزی به نام لبخند هم وجود دارد که، خیلی به تو می آید.من هنوز هم تمام زیبایی های دنیا را با تو می سنجم. تبسم کن خنده هایت دلربا و شیرینند.. حجم لبخند هایت یک آسمان فرشته و آیینه اند.. فریادی بزن تا گوش شکوفه ها کر شود.. تا تمام سبزه ها قد علم کنند.. چرخی بزن ای ماه صورت تا تصویر تو بین تمام رود ها منع شود.. تو چقدر می جوشی ای چشمه مهربانی.. چقدر بخشنده ای ، ای میوه تابستانی.. ب به پلک های خسته ات که چشم بستم، شنیدم که با گونه هایت نجوا می د.. شنی. 1. ریشه ها را کنار بزنید زیر بید مجنونی خاکم کنید من باید بدانم این عشق از کجا آب می خورد 2. لاف می زنم فراموشت کرده ام هنوز تکه ای از عشقت را نگه داشته ام قلبم که در میگیرد زیر زبانم میگذارمش 3. حرف هایت دانه بود که پاشیدی روی احساسی که شخم زده بودی لامصب مترسکی جای خود میگذاشتی کلاغ ها تمام حرف هایت را بردند 4. بعد تو هیچ چیز در این خانه . تو باشیو یک نفر که تمام دنیای توست که اشک هایت را از گونه هایت پاک کند که همیشه صدایش آرامت کند که همیشه دستانش دستای سردت را گرم کند قلبی باشد که امیدوارت کنه چشمهایی که عاشقانه نگاهت کند ی که همیشه در کنارت قدم بزند احساسی باشد که درکت کند و در یک کلام چ حسه زیبایست که ی باشد ک تنها او طبیبت باش طبیبی که درمانت کند