به کدامین وفا یادت کنم

به نقل از خبرگزاریها در مورد به کدامین وفا یادت کنم : در کدامین دیار گم کرده ام تو را که چنین زار به کوچه و بازارم،به کدامین دیار سفر خواهی کرد تا نشان جویم تو را،در پس کدامین خنده سر داده ای که چنین جمل سر داده اند.در آغوش که افتاده ای که سرخی لبانت شهد زندگی در جانش دمیده است.هر کجا هستی دلربایی میکنی،قبولمان کن که خاک رهت گردیم تا باد صبا این خاک را سرمه چشمانت کند. درد دل نمی دانم زندگی سیاستی است برای بقاء و کمال از طرف پروردگار یا تنها راه بقاء، آموختن سیاست زندگیست و غیر آن زندگی میسر نیست...
نمی دانم چرا زنده ام؟
نمی دانم کدامین راه درست است؟ به کدامین گام بردارم؟
پروردگارا، تردید وسوسه ای از طرف شیاطین است، می دانم. نمی دانم چرا ساده زیستن دیگر میسر نیست.
پروردگارا، بهترین ها را برای ب. بازی یادم تورا فراموش..
عجیب دلم گرفت
چشم هایم یک لحظه تار شد
و اشک هایم سرازیر
یادت که فراموش شد
غصه دلم را پر کرد
یادت که فراموش شد
زندگیم سخت شد
یادت که فراموش شد
 بازهم تنها شدم
بدون یادت زنده نخواهم ماند
زندگی را بدون یادت نمی خواهم
من این بازی را دوست ندارم بسم رب ابوالقاسم چوپان با کدامین قلم می توان نوشت، با کدامین زبان می توان سخن گفت وبا کدامین صدا می توان فریاد کشید این غربت را،غربتی که مظلومیت در آن فوران می کند،آری سخن در باره توست ( شهید ابوالقاسم چوپان )،تو که خوداز هر شنوای زنده ای شنوا تری،میگویم زنده،حال این که تو خود زنده ای و این ماییم که به قول سید قبرستان نشینان عادات سخ. در این هیاهوی شلوغ
” یادت لحظه ای مرا گم نمیکند”
و به هرجا میروم پیش تر از من آنجاست !
.
.
.
یادت برایم
همانند قصه سیگار پیرمردیست
که سالهاست میگوید نخ آ است …
.
.
.
تو” آن نیستی که به یادت بیاورم ،
“تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی . . . در کدامین دیار گم کرده ام تو را که چنین زار به کوچه و بازارم،به کدامین دیار سفر خواهی کرد تا نشان جویم تو را،در پس کدامین خنده سر داده ای که چنین جمل سر داده اند.در آغوش که افتاده ای که سرخی لبانت شهد زندگی در جانش دمیده است.هر کجا هستی دلربایی میکنی،قبولمان کن که خاک رهت گردیم تا باد صبا این خاک را سرمه چشمانت کند. درد دل با غروب های غمگینی که دارم با آسمان نیمه ابری چشمانم با ایمان معصومانه ام به حفظ هر چه خاطره با شوقی که بدون تو ، از روزگارم پر می کشد بگو... فرزند کدامین فصل باشم که پاییز را به یادت نیاورم و رنج مبهم برگ ریزان را ؟؟؟ "نیکی فیروزکوهی" خدایا یادت هست؟ روزی را که با تمام عشق م به تو و بهشت ت : تمام ذرات وجودم را حتی چشمان م را ... بخشیدم خدایا یادت هست؟ روزی را که عشق به تو را در قلب م زنده و قلب م را هم وقف خدایا به گمان ت زمان ش نرسیده : بخشش های مرا قبول کنی ؟ به گمان ت این شب ها : زمان ش نرسیده مرا به بهشت م برگردانی ؟ من تشنه ی الیه راجعون م خدای من خدایا صدای مرا خوب می ش. معده ام می سوزد
بنظر می آید در درونش جهنم شده است
آه از این غم ها، اه از این سوزها
ای خدا ما به کدامین ِ کدامین گناه می سوزیم
این جهنم چقَدَر نزدیک است!!! #نرگس

پ ن: ناراحتم و معده ام اتش گرفته و می سوزد :( البته همیشه اینطور نیستم..... نگران نباشید ی ما را نمی پرسد، ی ما را نمی جوید
ی تنهایی ما را نمی گرید
دلم در حسرت یک دست
دلم در حسرت یک دوست
دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است
کدامین یار ما را می برد
تا انتهای باغ بارانی
کدامین آشنا آیا
به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را
و اما با توام
ای آنکه بی من
مثل من
تنهای تنهایی... یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه

بدی هاش یادت میره

نامر یادت میره

بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره

وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره

فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!

تورا نه عاشقانه

نه عاقلانه

و نه حتی عاجزانه

که تو را عادلانه در آغو. دلم تنگه مثل ابرای تیره توی حسی مثل زندون اسیره تو از احساس من چیزی نمیدونی که داری بی خودی منو می رنجونی یه امشب جای من باش جای اونی که چشماش به در خشک شد ولی عشقش نیومد یه امشب همسفر باش مثل من دربه در باش جای اونی که به دنیا پشت پا زد باید کاری کنی آروم بگیرم باید یک لحظه دستاتو بگیرم باید برگردی امشب باز به این خونه باید این لحظه ها یادت بمونه یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تو همراهی نداره بذار یادت بیارم چجوری بی قرارم دل من غیر تو راهی نداره من از تو یاد گرفتم تموم زندگیمو حالا با کی بگم این قصه ی وابستگیمو رو دوش کی بذارم یه دنیا خستگیمو باید کاری کنی تو که باز مثل مثل قدیما به هم خیره بشن چشمای خیس و اشکی ما همین امشب که تنهام باید برگردی اینجا باید کاری کنی آروم بگیرم باید یک لحظه دستاتو بگیرم باید برگردی امشب باز به این خونه باید این لحظه ها یادت بمونه یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تو همراهی نداره بذار یادت بیارم چجوری بی قرارم دل من غیر تو راهی نداره دل از آشوب خاطرت هجمه بر شعر ریخته
قلم از ذوق خود ناتوان..وصف تو به سحر ریخته

کدامین شرح باید گفت از تو ای نامنتهای تعریف
شاید خدا تمثیل کند همو که برایت ذکر ریخته

من از خود ذره ای هستم که بر والای وجودت..
تن از شر دنیا شسته و به هوایت خیر ریخته..

ز دنیا فارغم اگر چشم هایت پاسخم باشد
نگاهی که معجون هرچه لطف و . مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران... نگاهت گر به آن بالاست، و در دعا قلبت مثال بید لرزان است،... دعایم کن که من محتاج محتاجم.... دعایم کن که من محتاج محتاجم در این آشفته بازاری که دل غم دارد و دلدار میخندد! نمیدانم چه من که اینگونه محتاجم!؟نمیدانم کدامین معصیت من را به این دوزخ فرستاده؟ تو میدانی عزیز من؟تو میدانی دل من از چه بارانی است. این یک نمونه شعر نو از خودمه .. چون تجربه اولمه تو شعر نو خوش حال میشم نظر بدید:بهار آمد...به یادت هست؟؟که اینجا در کنار من به پای منقدم بر جای پایم می گذاشتیبوستان پر می شد از عطر گل وتوپا فشار بودی که این عطر گل است وتویگانه گل میان بوستان قلب من بودی...به یادت هست؟؟در آن گرمای جان فرسادر آن گرمای تابستانسرد می شد کالبد بی جان منکهبا ن.
یک روز ، یک هفته ، یک ماه ...کم کم میگذرند کم کم دلتنگ میشومکم کم هوای عید می آیدآرام آرام برف ها آب میشوند آرام آرام چند غنچه بر لب شاخه ی بوته ی های گل میرویندآرام آرام همه چیز و همه چیز نو میشوندحتی خاطراتتو برای یک مرد خاطره باز ، همین تکه از برگ های خشکیده ی پاییز دلش کافیست که تمام بهار تصنعی اطرافش را به س ه بگیردکدامین بهار ب. خوب می دانی که بی تو دوام نمی آورم...راه رفتن در تاریکی که نه...دستی ولبخندی روشن از تو مرا برای همیشه نجاتم می دهد...یادت هست گفتی مواظبت هستم...یادت هست.....یادت هست...کاشکی با تو از همه دور می شدیم... دعایت را می بوسم...که نمیگذاری اشک بریزم ...این همه چرا صبورم وآرام...حتما جایی دعایی غوغا کرده است! نمی دونم خوشحال باشم که این وبلاگ زپرتی که 6 ماهه قطع شده بودم الان بعد از مدتها وصل شده یا اینکه غمگین باشم چون غمگینم آسمان دلم نه تنها ستاره ای ندارد بلکه پوشیده از ابر و اشک و دلم در آستانه لرزیدن و فرو ریختن و دستان ناتوانم بریده از زندگی و پاهایم وامانده از قافله آنقدرها به بودن و رسیدن و ماندن شیده بودم که نبودن را فراموش کرده . ای مادر عزیز تر ز جانم یادت بخیر ای نگاهت قوت زانوانم یادت بخیر هنوز به گوش جانم هست نوای لالایت ای همه بود و نبودم مادر، یادت بخیر کاش یادت نرود که من از یاد تو رفتم آسان. و دریغ! از بیابان دلت هم شاید،خاک مرگ است نصیب من پیر سال خوردم من و امروز در این دشت غریب، صومعه ای تنهایم! آه! چه شب سرد و سیاهی از پس، طالع شوم و پلیدی از پیش خاطرم رو به زوال است اما! کاش یادت نرود...! شهریور92 آهنگ جدید سهیل جامی یادت رفت     آهنگ جدید سهیل جامی یادت رفت آهنگ جدید سهیل جامی یادت رفت امشب موزیکی دیگر رو از صبا موزیک و ادامه مطلب آهنگ یادت رفت سهیل جامی کنید ترانه: هادی زینتی ؛ آهنگسازی و تنظیم: سهیل جامی ؛ می و مستر: ایمان احمدزاده new “yadet raft” of soheil jami whit text on saba- yadet raft آهنگ جدید سهیل جامی یادت رفت متن آهنگ یادت رفت از سهیل جامی یادت رفت خاطره بازیامون زیر بارون
چرا یادت رفت پرسه های شبونه تو خیابون
تو رفتی زیر پای دیگه نشستی
چه آسون پلای پشت سرتو ش تی
رفتی و دوراتو زدی
بگو چی شد که اومدی
نگو یادت رفت که یه روز
زیر همه حرفات زدی
رفتی و دوراتو زدی
بگو چی شد که اومدی
نگو یادت رفت که یه روز
زیر همه حرفات زدی
تموم درد من بحث عشق و اعتماده
این روزا دور من دروغگو مثل تو زیاده
زود رفتی و دیر به حرف من رسیدی
میون ما دوتا حقو تو به کی میدی
این روزا عاشقی خالی مثل گوله برفه
دوست دارمو میمیرم برات همش یه حرفه
حرفای خوب اولش همگی میگند
اما آ ش عاشق یکی دیگند
رفتی و دوراتو زدی
بگو چی شد که اومدی
نگو یادت رفت که یه روز
زیر همه حرفات زدی سهیل جامی یادت رفت منبع : آهنگ جدید سهیل جامی یادت رفت ای دوست مرا یادت هست؟ این که من کیستم و اهل کجا هستم من یا که بردی همه یادم از یاد روح اواره من در به در خاطره هاست راستی ذره ای از خاطره ها یادت هست؟ روزگاریست که من رفته ام از یاد خودم تو بگو هیج مرا، اسم مرا یادت هست؟ گرچه میدانم بردی از یاد مرا لیک من خوب ترا یادم هست.... یادت ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ .. یادت ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ..
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ،
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﺯﺷﺖ ...
ﭼﺎﻗﯽ ﯾﺎ ﻻﻏﺮ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻣﯽﺟﻨﮕﺪ
ﺑﺎ ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﺪ..
ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻨﺖ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻣﺎﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ
ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺶ ... ﻣﺎﻟﺶ ... شخصییتش ...
حتی ﺁﺑﺮﻭ ﻭ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺵ ...
ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗــــــﻮ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﺎﺷﯽ یادت مثل پارچه ای در باد مثل پروازی نا به هنگام مثل هر آنچه با آسمان پیوند خورده پیوندی که هوس رفتن دارد من مثل درختی که ریشه در پست ترین نقطه ی خاک دارد تنها یادت را در آغوش خوابهای بدون صدایم حسرت می برم. آسمانی شدنِ یک درخت که ریشه در خاک دارد وُ سر در افلاک تنگنای متناقضیست بین یادت و من. یادت خداست تنها، غمگین، ناممکن و نادیدنی... . تو کدامین دعای مستجاب شده ی منی؟ که نه درشب شعر های زمستان ، نه در رستوران ایتالیایی جردن، نه در خیس و بارانی شانزه لیزه ، نه در کلاس فلسفه دانشکده و نه حتی در مسجد محله در هیچ کجای این دنیای شلوغ نه در نزدیک ترین نقطه، در معمولی ترین مکان، در ساده ترین اتاق، در روزمره ترین روز دنیا ، یافتمت... وقتی که مدت ها کنارم بودی و ندیده بودمت تو. یادت باشد دلت که ش ت،سرت را بالا بگیری… تلافی نکن،فریاد نزن،شرمگین نباش دل ش ته،گوشه هایش تیز است مبادا دل و دست آدمی که روزی دلدارت بود،زخمی کنی به کین مبادا که فراموش کنی،روزی شا آرزویت بود صبور باش و ت…. همین الان ؛
خواهرت را بو کردی ، عمیــــــــــق ! گفتی : مامان چه بوی خوبی میده ، بوی کیک ، همیشه بوی کیک میده ، کیک دو قلو ! من مــُــــــــردم !
برای این همه عشق تو ...
برای این همه خوشبختی . بهـــــــار ؛ یادت می آید از بوی تنت برایت میگفتم ؟
گفتم که مست میشوم از عطر تن ات ...
که می میرم !
یادت می آید ؟ گمان می باید مادر باش. باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد...
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را د. لَیْلَةِ الْقَدْر ( شبهای قدر) / کدامین شب ؟ این امر بزرگ چیست و این شب کدام است ؟ آن شب فرخنده که قرآن فرود آمده است ، چه شب است ؟ آن شب که از هزار ماه بهتر است ، کدام لحظات گرانقدر است ؟ آن شب که فرشتگان فرود می آیند ، و روح (جبرئیل) نیز فرود می آید ، کدامین است ؟ آن شب که فرمان ها و تقدیرها را به زمین می آورند و طبق حکمت بر می نهند و معین می دارند ؟ ... آن شب که تا سپیده دمان ، همة آنات و لحظات آن ، درود است و سلام ، و رحمت است و سلامت ، و ایمنی است و فرخندگی ؟ ... خستم از این دوری وقتی تو آیا شود قسمت روزی به این حس ناله سوز پس کی کشد مارا آیا شود مارا عاشق کند روزی عمری که از یادت فرسوده شد امروز مزدش چه بوده جز یک آه ناله سوز خستم از این دوری ای عشق من یادت هرگز نخواهد رفت از یاد من یادت چشمهای تو اهل کدامین سرزمین است؟ که میوه هایش همه سبز اند ! و چشمه هایش همه آینه اند ، روبروی من ! دستهای تو در کمین کدامین مسافر است ؟ که همه جاده ها را به انتظار است! من بی خواب کدامین ستاره ام ؟ که چنین پر شتاب می گذرد از آسمانم! جای تو را خالی نمیکنم اینجا فقط اشک میهمانِ چشمانِ به بیداری نشسته است اشکهایی که لطیف تر از نرمه شیشه نیس. یادت میاد با نفرت و با کینه ع مو انداختی توی شومینه یه مرتبه ازم شدی فراری رفته کجا ع ای یادگاری؟ عوض نکن سرشت و ذاتمونو

یادت نرفته خاطراتمونو؟ بگو چرا لکه ی ننگین شدی؟ با من چرا یکدفعه سنگین شدی؟ خوب می دونستی که بری هلاکم چی شد که خندیدی به عشق پاکم؟ باز به دلم چنگی بزن دوباره با چشمات آهنگی بزن دوباره بگو چقدر پُک بزنم به س. یادت هست مادر
یادت هست مادر
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛
تا یک لقمه بیشتر بخورم...
یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران
میگفتی بخور تا بزرگ بشی...
آقا شیره بشی...
خانوم طلا بشی...
و من عادت که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم
حتی بغض هایم را.... همین که هنوز یادم نمیرود راه کوچه پس کوچه های خاطرات را همین که هنوز عطر تو را دارد این آغوش همین که هنوز تصویر تو در پس چشمانم هویداست و همین که هنوز یادت شور شعرهای من است عشق اگر نیست کدامین شیرین بلای آسمانی ست؟ ... چ بنویسم ؟ چگونه آغاز کنم ؟ چطور دستهایت چشمانت حواست تمامت را بر تنم نقاشی کنم ؟ چقدر شبهای تارِ بی هویت را دلخوش به وعده آمدنت کنم ؟ از کدام جاده کدام مسیر در کدامین فصل به انتظار بنشینم ؟ چ جوری دلتنگیم را شعر کنم ؟ دلتنگیت را به آغوش بکشم ؟ تو بگو ...چ کار کنم ؟ چطور چاله دلِ سختت را پُر کنم ؟ چگونه مبهوتِ رویای تو در جهانت.... آنقدر ب . چ بنویسم ؟ چگونه آغاز کنم ؟ چطور دستهایت چشمانت حواست تمامت را بر تنم نقاشی کنم ؟ چقدر شبهای تارِ بی هویت را دلخوش به وعده آمدنت کنم ؟ از کدام جاده کدام مسیر در کدامین فصل به انتظار بنشینم ؟ با چ زبان ؛ کدام لهجه دلتنگیم را شعر کنم ؟ دلتنگیت را به آغوش بکشم ؟ تو بگو ...چ کار کنم ؟ چطور چاله دلِ سختت را پُر کنم ؟ چگونه مبهوتِ رویای تو در ج. خوب می شود آقا!!!
خوب می شود... یادت می رود...
همه اش را یادت می رود...
می روی با خواهرت جینگیل می ی، تیرامیسوی خیس می خوری.
با بچه ها می بینید و ع های خل خلانه می گیرید!
برای تولد فلانی فُلان عطر را شریکی کادو می دهید و
فلان جا جمع می شوید.
با ژامبون مرغ و قارچ می خوری تمام مدت فکر می کنی که چرا قارچ هایش
از قارچ های واقع. be kodamin jorm رمان به کدامین جرم watery کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان به کدامین جرم watery کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : به کدامین جرم
2 رمان به کدامین جرم watery کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : watery کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان به کدامین جرم watery کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۲٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (epub) – اندروید ۰٫۷ (apk)
11 رمان به کدامین جرم watery کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk
4 رمان به کدامین جرم watery کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۲۱۳
14 رمان به کدامین جرم watery کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
داستان درباره یه عشق کهنه ست ، اما نه صبر کنید انگار یه فرقایی بین این داستانو داستانای دیگه عاشقانه پیدا میشه ، آره یه فرقایی هست ، میگن عاشقا هیچ وقت بهم نمیرسن این دو تا هم مثل همه عاشقان ….
سرنوشت یا نه خودشون ، چرا تقصیر و بندازیم گردن سرنوشت براشون اتفاقاتی رو رقم میزنه که باعث میشه هر دوشون سر دو راهی قرار بگیرن …
این دو راهی مثل همه دو راهیا نیست ، حالا پسره یه شغل خاص داره ودختره هم یه زندگی خاص … روز پـــایـیزی کنار هم یادت نیست... روز سرد سیاه رفتنت یادم هست.. ناله ی تمناهای من؛ از شاخه جدا ماندن من یادت نیست... شب تا به سحر پرواز پُر خطر یادم هست؛تلخی فاصله ها یادم هست... بی خو و گریه های شبانه ی من یادت نیست؛ آیینه ی چشمان من یادت نیست؛چهره ی خندانت یادم هست... آنچنان غرق تماشای دیگری که نگاه من یادت نیست.. باورم نیست رفتی و یادم . روز پـــایـیزی کنار هم یادت نیست... روز سرد سیاه رفتنت یادم هست.. ناله ی تمناهای من؛ از شاخه جدا ماندن من یادت نیست...
شب تا به سحر پرواز پُر خطر یادم هست؛تلخی فاصله ها یادم هست... بی خو و گریه های شبانه ی من یادت نیست؛ آیینه ی چشمان من یادت نیست؛چهره ی خندانت یادم هست... آنچنان غرق تماشای دیگری که نگاه من یادت نیست.. باورم نیست رفتی و ی.
من از دنیا فقط دیوار می بینم
همه جارا سیاه وتار می بینم

کنار دست وپای مانده بر خاک
هزاران باور مردار می بینم

درون خانه ها وشهر ویران
هنوز آدمکشی را کار می بینم

شرف را زندگی را دوستی را
خیال خام یک بیمار می بینم

کدامین شهر؟!کوچه؟!خاطرم نیست
همه جارا فقط آوار می بینم

بدنبال کدامین خانه ای. دلم یک آغوش می خواااهد که پذیرای بغض ها و اشک هایم باشد. مثل یک خواب بود، تا امدم باورش کنم، بیدار شدم. همه چی تمام شد. هنوز مزه ی شیرینی اش زیر دندان هایم است. لعنت بر تو دنیا که روزهای آسانی ات از جنس رویا، زود می گذرد و روز های سختت اصلن نمی گذرد. اصلن به من بگو به کدامین جرم مرتکب نشده، رفت...به کدامین جرم مرتکب شده ما را تبعید د... دنیا. در این شبگیر
کدامین جام و پیغام صبوحی مستتان کرده ست؟ ای مرغان که چونین بر شاخه های این درخت برده خوابش دور
غریب افتاده از اقران بستانش در این بیغولهٔ مهجور
قرار از دست داده، شاد می شنگید و می خوانید؟
خوشا، دیگر خوشا حال شما، اما
سپهر پیر بد عهد است و بی مهر است، می دانید؟ کدامین جام و پیغام؟ آه
بهار، آنجا نگه کن، با همین . دل من! صبر کن. صبر داشته باش... ابرهای تیره غم، کنار خواهند رفت. در این بزم باشکوه، مقاوم باش. تو بانوی صبری... یادت که نرفته؟ آن روز که در تنهایی خود غوطه  ور بودی را می گویم... یادت هست ناجی همه قصه ها همسفر عشق به تو عنایت کرد؟؟؟ یادت هست؟ عاشقانه پرستیدن را او به تو یاد داد!  اینهمه غم برای نکرده ای که حدس میزنی؟؟؟!!!! انهم بابت خطای. به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
خداوند رحمان، (1)
قرآن را تعلیم فرمود، (2)
انسان را آفرید، (3)
و به او «بیان‏» را آموخت. (4)
خورشید و ماه با حساب منظمى مى‏گردند، (5)
و گیاه و درخت براى او سجده مى‏کنند! (6)
و آسمان را برافراشت، و میزان و قانون (در آن) گذاشت، (7)
تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عد منحرف نشوید)، (8)
و وزن را . ک هیچ روحی توی تاریکی های چند ساله ی این وبلاگ نیست. ی غیر تو، پرسه نمی زند لای این کلمات. بر این نوارِ بی صدا، یک نجوای ثابت است، خالی نیست. لحظه لحظه هایمان می گذرند و خیال و وهم می شوند، مثل ثانیه ای ک گذشت، امروز .. سالها از من گذشته است. من یک حقیقتم، گم شده توی روز های دور، من یک نسخه ی کهنه شده از افکار تو بوده ام. تحت تاثیرِ هزاران . 468 یه وقتایی دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه...
بدی هاش یادت میره. نامردی هاش یادت میره...
بی محبتی هاو رفتار سرد و تلخش یادت میره...
وقتی با بی رحمی تنهات گذاشت یادت میره...
فقط میگی: خدایا یه دقیقه ببینمش تا شاید دلم آروم بشه.... یادت باشه

یادت باشه عزیزم،دوست دارم همیشه

تو گفتی با نور عشق،زندگی زیبا میشه

یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم

این عشق اسمونی رو هرگز ازیاد نبردم

یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم نمیدانم کدامین چهارشنبه بود که دستم را ول کردی، سر کدامین چهار راه، زیر کدامین باران، چندمین ساعت، چندمین ایستگاه... کدامیک بود را نمیدانم ولی خوب میدانم که امروز چهار شنبه است هجدهم اسفند ۹۵، چهار راه ولیعصر، باران نمیآید، ساعت نزدیک های ۶ بعد از ظهر است، ایستگاه تئاتر شهر و من ولت میکنم، دستت که پیشکش است دلت را هم رها میکنم، دلم . یادت بماند ناگهانی را که من بودم طوفان بی نام و نشانی را که من بودم یادت بماند رنج هایی را که در من بود خودسوزی آتشفشانی را که من بودم دنیا ندید و در شلوغی های خود گم کرد تنهایی بی خانمانی را که من بودم شاید زمانی عصر تنهایی بنامندش این بی سر و بی ته زمانی را که من بودم شاید زمانی یکنفر از نو روایت کرد اوج و فرود داستانی را که من بودم ای.