بى خیال دنیا

به نقل از خبرگزاریها در مورد بى خیال دنیا : از خیالات تو میآید بلا چون خی فاسد آمد جابجا گه خیال فرجه و گاهی دکان گه خیال علم و گاهی خان و مان گه خیال م ب و سوداگری گه خیال تاجری و داوری گه خیال نقره و فرزند و زن گه خیال بوالفضول و بوالحزن گه خیال کاه و گاهی قماش گه خیال مفرش و گاهی فراش گه خیال آسیا و باغ و راغ گه خیال میغ و ماغ و لیغ و لاغ که خیال آشتی و جنگها گه خیال نام ها و ننگه. این رسم روزگاره..... ی را که خیلی دوست داری، زود از دست می دهی **از آنکه خوب نگاهش کنی. **از آنکه او را در آغوش بگیری . ** از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی ، **از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا، بال میگیرد و دور می شود ، و تو خیال میکردی تا آ دنیا می تونی هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا کنی . دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش ش ت
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آ ش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های اشک کاشت.
عرفان نظرآهاری این روزها تمام تلاشم این است....از کاه....کوه نسازم.... تمام تلاشم این است که وقتی کوه میینم...نهراسم... تمام تلاشم این است...غم ها و غصه هایم تنها برای من است و بس.... این روزا تنها به این فکر میکنم... بی خیال همه چیز...بی خیال همه چیزهایی که نمی توانم بگویم... بی خیال همه چیزهایی که ناراحت و غمگینم می کنند... بی خیال دنیا و با خود می گویم:دیر یا زو. دوستت دارم بی آنکه مرا دوست داشته باشی
دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم ش ته است... دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است... مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن .. «دنیا فریب می دهد و زیان می رساند و زود می گذرد . پروردگار پاک و تعالی راضی نشده است که آن را پاداشی برای دوستان و کیفری برای دشمنانش قرار دهد . همانا اهل دنیا همچون کاروانی هستند که هنوز در جائی فرود نیامده ولحظه ای نیاسوده اند که بناگاه کاروان سالار نهیبشان زند و کاروان بی درنگ کوچ کند ». حکمت 415
« دنیا خانه آرزوهایی است که زود نا. من خیلی دلم تنگ شده اما دلتنگی من برای ادمهای این دنیا نیست . حوصله ام خیلی خیلی سر رفته اما نه برای رفتن به پارک یا جاهای دیدنی که در این دنیاست من خسته ام خیلی خسته ام می خواهم استراحت کنم اما نه در این دنیا می خواهم از این دنیا بیرون بروم می خواهم مهمان نا خوانده ای خارج از این دنیا باشم. لباس آ ت متری چند؟ خدا؟ رویا در دنیای خیال و ذهن باقی می ماند و با حرف زدن هم جان نمی گیرد و زنده نمی شود. نمی توان لمسش کرد یا زندگی اش بخشید و لحظاتش را مثل خاطرات تجربی با ثبت ع و ضبط صدا و تصویر نشان داد. با نوشتن است که اتفاقی نیفتاده به حقیقتی که درست مقایل توست، بدل می شود و ذهن را بی کمترین اجباری به باور نزدیک می کند. بله من این را ندیدم، امم.. شاید هم دی. خیال کن دنیایی سه بعدی را و در آن و عشق و انسان را. خیال کن روز را خیال کن پرواز را. خیال کن خیال کن و صبح پس از غسل دوباره ی جنابت و پیش از روز بعد از تخلیه ی معده ات به زندگی سگی ات باز گرد چرا که از تو بیش از این بر نیامده بر نمی آید. 1393/2/20 منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه
تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه

بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو می رم
منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من پر تصویر تو می شه

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام

با من قریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام من مات تصویر توام

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست
آ ین نقطه ی دنیا تو جهان من همین جاست

تو همین جایی و هر روز من به تنهاییم دچارم
منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من پر تصویر تو می شه

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر توام من مات تصویر توام بی خیال این همه قانون ... بی خیال این همه ترس ...
بی خیال دنیا با این همه قانونگذار بی قانون و بیخیال این همه محتسب بی حساب!!
بی خیال این همه رسولان بی معجزه و معجزات بی رسول!!
من ... من عاشق آزاد نوازش و سیب از قفس بی ت و ترسم ،
حتی اگر به جرم خوردن سیب به زندگی تبعید شوم ....
دستهایت را به من بده ...
به جهنم که مرا به جهنم میبرند. dm-c-dm
خیال کن روزگارم روبه راهه
dm-c-dm
خیال کن رفتیو دلم نمرده
bb-c-dm
خیال کن مهربون بودیو قلبم
dm-am
کنار تو ازت زخمی نخورده
dm-c-dm
خیال کن هیچی بین ما نبوده
dm-c-dm
خیال کن خیلی ساده داری میری
bb-c-dm
خیال کن بی خیال بی خیالم
dm-am
شاید اینجوری ارامش بگیری
dm-c-dm
گذشتی از منو ت نشستم
dm-c-dm
گذشتی از منو د. روش برخورد با دنیا پس از یاد خدا و درود! دنیای حرام چونان مار است، که پوستی نرم، و زهری کشنده دارد، پس از جاذبه‏های فریبنده آن روی گردان، زیرا زمان کوتاهی در آن خواهی ماند، و اندوه آن را از سر بیرون کن، زیرا که یقین به ج آن، و دگرگونی حالات آن داری، و آنگاه که به دنیا خو گرفته‏ای بیشتر بترس، زیرا که دنیاپرست تا به خوشگذرانی در دنیا ا. خیال کن روزگارم روبراهه ، خیال کن رفتی و دلم نمرده
خیال کن مهربون بودی و قلبم ، کنار ِ تو ازت زخمی نخورده
خیال کن هیچی بین ِ ما نبوده ، خیال کن خیلی ساده داری میری
خیال کن بی خیال ِ بی خیالم ، شاید اینجوری آرامش بگیری
گذشتی از من و ت نشستم ، گذشتی از من و دیدی که خستم
تو یادت رفته که توی ِ چه حالی ، کنارت بودم و زخمات و ب. چه قدر از عمر مى گذرد و حرف هاى بیهوده از زبان ما خارج مى شود که دل انسان را سیاه مى کند، صلوات فرستادن بهتر از سکوت و خیال بافى هاى بیهود و سخنان بى ارزش است . پس اگر زبان مشغول صلوات باشد هم به عمر خود ارزش داده ایم و هم روح خود را جلا و فضاى محیط خود را نورانى کرده ایم . بیاییم دنیا و عالم برزخ و قیامت خود را با صلوات بیمه کنیم . و با این. نامه حضرت علی (ع) به سلمان فارسی قبل از خلافت اما بعد ؛ دنیا به ماری ماند با بدنی نرم و زهری که موجودات را از میان بر می دارد . پس از خوشی های دنیا روی برکش ؛ زیرا که مدتی بیش بر تو نمی پاید . فکر دنیا را هم مکن ! چون به یقین می دانی که به تو نمی ماند؛ و وقتی با آن دمساز گشته و انس گرفتی ؛ بیشتر بیم دار ؛ که دنیا پرست هنگامی که در دنیا به شادم. ۱۶۸ میلیون کودک ، هر روز در دنیا بدون مرخصی ، بدون مزایا ، بدون بیمه و بازنشستگی و هر چی ، فقط در ازای چند قِران ، چند سِنت و چند پِنی ، مثل یک آدم بالغ کار می کنند. (سخت ترین کارها ، کثیف ترین کارها ، بی شرمانه ترین کارها)
بعد همین الانش مثلا هزار تا کمپین و گروه اکتیویستی برای "حقوق گرایان" در دنیا وجود دارد که یکیش برای حقوق این بچه. معنی وفا را که می جویند تمام رنگ ها همان رنگ های ذهن است، نیازردن، بد خیال ن ، در عالم خیال و نظر یک نشان داشتن و حتا بیشترش یادها را چون واقع عزیز داشتن. حالا از دوری است یا خاطره ناخوش یا نمی دانم هر چیز دیگر که از پس بعضی حرف ها آدم حس می کند که خار در چشم و استخوان در گلویش مانده است. زیستن در محیط حرفه ای نیازمند اخلاق حرفه ای است. هر. ی: "عزیزان من! بعضى ان از اسم جهاد مى رمند! خیال مى کنند که تأسیس یک کشور، ایجاد یک تمدّن، نظم در زندگى، پیشرفت در زندگى مادّى و معنوى و رفاه مشروع براى انسان ها، با جهاد نمى سازد و جهاد ضدّ این‏هاست! چه خطایى! چه غلطى! بدون جهاد، هیچ ‏چیز به دست انسان نمى ‏آید؛ نه دنیا و نه آ ت. بدون جهاد، در مقابل گرگِ بى ‏دست و پاى بیابان هم نمى شود ا. پسر خوشگلم و نازنیم رو پنج شنبه مورخه 3/11/92 ساعت 35/9 صبح در بیمارستان سید ال یی سنندج دنیا اومدی و با به دنیا اومدنت دنیا رو بهمون دادی ... همون روز تو بیمارستان بابایی اسمت رو محمد گذاشت محمدم عزیز دلم خیلی دوست دارم ببخش عزیز دلم این چند وقت برات ننوشتم ... دیگه میخوام برات بنویسم تا همیشه برات بمونه در هوس خیال او، همچو خیال گشته ام... بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

مردى به حضور مؤ منان على (علیه السلام ) رسید و عرض کرد: اى مؤ منان راهى از راههاى نیکى را به من سفارش کن که با عمل به آن نجات یابم ؟
مؤ منان (علیه السلام ) فرمود: اى سؤ ال کننده! گوش کن ، سپس بفهم ، سپس یقین و باور کن و سپس آن را عمل کن ، بدان که انسانها بر سه دسته اند:
1- زاهد پارسا 2- صابر و .
خیال به گونه ایست که اگر در را ببندید، از پنجره می آید. اگر پنجره، بسته باشد، از دیوار می آید، از فوق می آید، از ذیل می آید، از یمین و از یسار . قلمرو خیال، یک گستره ی غیرمتناهی است که شه ی آدمی را نشان می دهد. انسان می تواند با خیال، پروازهای زیادی داشته باشد. شاید اگر خیال نبود، انسان، متوقف می شد. شاید اگر خیال نبود، عقل، چندان پیش. once upon a december - love story
once upon a december - love story گاها حس میکنم دوستم داشتى ، در تمام مسیرِ دگرگونى هاىِ منْ ، منْ پشت به این خیال باطل بستم که شاید دوستم داشتى و از بى خبرىِ من ، تو بودى گاها چشمهایم را با پشت دست مالیدم ، بارها پشت به تو پلک زدم و چشم بستم و چشم باز و چشم بستمبار ها خواستم به پشت سر نگاه کنم که شاید تو دوستم داشتىنگاه ن ، نگاه. در خاطراتم نه چندان دور خدا بود ولی از من دور
جوانی بودم شاد و خنده رو زنده بودم من بخواست او
بخ دم خواب دیدم چو روز توی خواب دل گرفت چو روز
خو د دیدم اما رویا بود زندگی در ان برام پیدا بود
توی خواب دیدم من گندم زاری میدویدم من به سوی یاری
دختری دیدم موی طلایی اشنا بود برایم انگار چند سالی
نزدیک شدم من اومد تو اغوش حس خو. اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است ا یرِ من، نه اینکه مرا شعرِ تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولـــی این کفاف نیست در شعرِ من حقیقتِ یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضورت در آن کم است گاهی تو را کنار خود احساس می کنم اما چقدر دلخوشیِ خواب ها کم است امروز خواهر کوچکم کارتون آنشرلی با موهای قرمز را می دید! یک لحظه با خودم تصور ! تصوری زیبا بود! دلم می خواهد آنشرلی باشم....تصور کنم....با خیالاتم زندگی کنم.....با خیال با تو بودن.....خیال کنم هستی در کنارم.....! حالا که نیستی امپراطورم میخواهم تصور کنم،هستی....همین نزدیک ها....کنار من! آری امپراطورم کنارم است.......میخواهم همانند آنه باشم با خود بگویم: اشکالی ندارد........تصور میکنم! خیال بودن در کنار امپراطور! جعفر صادق علیه‏ السلام فرمودند:

(در روز قـیـامت) خـداوند، جـلّ ثناؤه، همچنان که برادرى از برادرش پوزش مى‏ خواهد، از بنده مؤمن نیازمند خود در دنیا، دلجویی می کند و مى‏ فرماید: به عزّت و جلالم سوگند که من تو را در دنیا از سر خواریت نزد من، محتاج ن . اکنون این س وش را بردار و ببین به جاى دنیا به تو چه داده ‏ام. او س وش را بردارد و گ. نشسته ام و به خیال های نی شیده می شم، به بودن های نبوده و خیال های مجال خیال پردازی نیافته. چه دردناک بود با سوزی چنین در دل، تن به هیچ خیال نسپردن و سخت تر از آن به دنبال نشانه ها نگشتن، راه بر هر راه بستن، از سکوتت لذت بردن و چشم بر راه تنهاتر از این شدن، نهادن. این یک خداحافظی است با دنیای بودن ها و نبودن ها، نبودن ها و بودن ها ... خداح. بخش دوازدهم : ضرورت یاد مرگ
پسرم، بدان تو براى آ ت آفریده شدى، نه دنیا، براى رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنى، و به آ ت در آیى. و تو شکار مرگى هستى که فرار کننده آن نجاتى ندارد، و هر که را بجوید به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گیرد. پس، از مرگ بترس نکند زمانى سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه باشى و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، که در این حال خود را تباه کرده‏اى. پسرم فراوان بیاد مرگ باش، و به یاد آنچه که به سوى آن مى‏روى، و پس از مرگ در آن قرار مى‏گیرى. تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروى خود را افزون، و کمر همّت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد. مبادا دلبستگى فراوان دنیا پرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند، چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا نیز از وضع خود تو را خبر داده، و از زشتى‏هاى روزگار برداشته است. بخش دوازدهم : ضرورت یاد مرگ
پسرم، بدان تو براى آ ت آفریده شدى، نه دنیا، براى رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنى، و به آ ت در آیى. و تو شکار مرگى هستى که فرار کننده آن نجاتى ندارد، و هر که را بجوید به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گیرد. پس، از مرگ بترس نکند زمانى سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه باشى و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، که در این حال خود را تباه کرده‏اى. پسرم فراوان بیاد مرگ باش، و به یاد آنچه که به سوى آن مى‏روى، و پس از مرگ در آن قرار مى‏گیرى. تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروى خود را افزون، و کمر همّت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد. مبادا دلبستگى فراوان دنیا پرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند، چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا نیز از وضع خود تو را خبر داده، و از زشتى‏هاى روزگار برداشته است. ما با اسم خودمان بودیم، دیدیم همه ی دنیا با اسم "زهرا" کامنت می گذارند! بعد آمدیم یک اسم خاص برای خودمان انتخاب کنیم و با نام شخصیت حقوقی مان کامنت بگذاریم، دیدیم باز همه ی دنیا ملکه شدند. این بار نام خودمان را گذاشتیم "مانته نیا" (با حفظ سمت ملکگی!) تا ببینیم آیا بازهم همه ی دنیا مانته نیا می شوند یا این نام مخصوص خودمان می ماند... آندره. بگذار در خیال رنگین کمان باشیم در انحنای هر چه باد و بارانی است در شعله های برگ ریز پاییزی در کوچه های تنگ قدیمی یک شهر با ردّ پای عابرانی دلتنگ لبخندهای ک ن نی سوار معصوم با تمام ماهیان حوض مادربزرگ حسّ گمشده ی کودکی زیر آواری با خواب های شیشه ای با خاطرات مهت با آفتاب ظهر تابستان بگذار در خیال رنگین کمان باشیم-از مجموعه شعر -جام نا.
یه ترانه مینویسم
خالی از بستر و آغوش !
اونقده تنگ و نفس گیر
که یه بوسه جا نشه توش !

یه ترانه مینویسم
خسته از خیال و یادت !
بی خیال اونکه برد و
تورو دست گریه دادت !

یه ترانه مینویسم
پره نفرت از ترانه !
زده شعر و و
لحظه های عاشقانه !

...

مثل یک رمان نایاب
از هجوم ها فراری !
حس . خیال کرده بودم به من بازمی گردی. خیال می خواهی گفت که "بیا عاشق مسکین/ که تو آشفته ی مایی سر اغیار نداری". اشتباه خیال کرده بودم. همیشه اشتباه خیال می کنم. خودآگاهی به زوال عقل به معنای کمی عاقل بودن نیست؟ - به معنای واقعی کلمات باغریم چاتدییر
ایستادن در مرام این دنیا نیست. فرقی نمی کند چرخ روزگار تو به راه افتاده باشد یا نه. جهان همچنان می رود. شاید برای همین است که می گویند بی وفاست. روزگار می گذرد. در همه لحظه های کوتاهی که تو می خندی و در تک تک دقایق بلندی که بغض داری، حتی آن ساعت های کش داری که در گیر و دار کار و زندگی ات غرق شده ای و در تمام روز های خنثی که احساس می کنی . به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ که مباد چو من در خیال محال ملال مصلحتی می نمایم از جانان که به جِد ننماید زجان خویش ملال قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی به خاک ما گذری کن که خون مات حلال خدایا سلام خدایا هیچی تو این دنیا دلم را خوش نمی کند احساس بدی است که فکر میکنم ازت دور میشم خدا جون دنیا مرا اسیر خود کرده و من مثل یک اسیر که راهی برای فرار ندارم در خود می پیچم خدایا تو بگو چه کنم خدایا می دانی که چقدر دوستت دارم وهر لحظه از دور ی تو دارم عذاب میکشم خدایا مرا رها نکن در این دنیا خدایا خیلی وقته دیگه از نامه نوشتم برا. در این جاده های بی عبور خیال دیده گانی خندان مرا می بینند کاش این ساعت گنگ زمان بر سر دیوار ذهنم نقش می بست ثانیه های دوری تو را می شمارم اه .... یک دنیا می گذرد من همچنان پشت دیوار دلت منتظرم کاش از سراغوش غمم جرعه ای می چکید وغمی شاد وشور انگیز مرا برایت شفاف می ساخت


سروده علی ادوای بهترین مکانهای دنیا برای دیدن غروب در پایان روز هنگامی که خورشید پایین می آید تا آهسته آهسته جایش را به ماه دهد می توان شاهد یکی از زیباترین پدیده های طبیعی بود. با اینکه روند این پدیده همواره ی ان است اما مشاهده غروب در برخی از اماکن جهان به اندازه ای بدیع است که بیننده را به دنیایی دیگر می برد.در این گزارش تصویری 10 مکان مختلف در . تو را از شیر می گیرند تا بوی کودکیت را از یاد ببری ـ ـ ـ ـ و این اولین تجربه انسان است برای از دست دادن چیزی که دوستش می دارد و بعدها یاد می گیری که خیلی چیزها را که دوست داری از دست بدهی از عروسک هایت تا آدم های دور و برت ـ ـ ـ ـ تا پــــــــــــــــدر ، مـــــــــــــــــادر ، خـــــــــــــــــــواهر ، بـــــــــــــــــــــــرا. من که نفهمیدم برا اینکه هیچ وقت فرصت ندادن حرفمو بزنم برا اینکه راس میگم دیگه حوصله راس گفتنم ندارم تصیم گرفتم بی خیال همه چیز بشم بی خیال فکر بی خیال زندگی بی خیال گشنگی ... بی خیال بی خیال بی خیال خیال خیال خیال درست امروز حالم گرفتس ولی میگم ای خدا کاری بندهات بخنده چونکه امروز با ادمای بر خورد که بوی از انسانیت نبردن و سعی دارن برا کنترل خودشون از کلمات تلخ استفاده کنن برا نگه داشتن خودشون دس به هر کاری میزنن دور از اینکه با خود و با دیگران صادق باشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که نفهمیدم برا اینکه هیچ وقت فرصت ندادن حرفمو بزنم برا اینکه راس میگم دیگه حوصله راس گفتنم ندارم تصیم گرفتم بی خیال همه چیز بشم بی خیال فکر بی خیال زندگی بی خیال گشنگی ... بی خیال بی خیال بی خیال خیال خیال خیال درست امروز حالم گرفتس ولی میگم ای خدا کاری بندهات بخنده چونکه امروز با ادمای بر خورد که بوی از انسانیت نبردن و سعی دارن برا کنترل خودشون از کلمات تلخ استفاده کنن برا نگه داشتن خودشون دس به هر کاری میزنن دور از اینکه با خود و با دیگران صادق باشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر صد میلیارد دلار داشتم، شب اول وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سوم وسط میدان شهر یک میلیارد . ما انسانها خیلی وقتها ،وقتی کم میاریم ،یا بی معرفتی میکنیم تقصیر را گردن دنیا وزمانه وعالم هستی می اندازیم.وقتی دوستمان یا خواهرمان یا برادرمان را بهشون سر نمیزنیم به جای قبول بی معرفتی خویش میگوییم گرفتاری دنیا همه مارا شرمنده کرده .یا وقتی برای مدتی به دلایلی عزیزمان را فراموش میکنیم ،میگوییم دنیا همینه.نه عزیزم براساس مقتضیات زمان ومکان میزان معرفت ما نوسان پیدامیکند والا دنیا سازنده ج نیست ما انسانها بوجود آورنده آنیم.بیایید درست بین یم ودنیای بدبخت را بیشتر ازاین متهم نکنیم.32586000 لیلی نام دیگر است دنیا که شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیا را بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت. کمکش کرد. دل زنجیر شد؛ عشق زنجیر شد ؛ دنیا پر از زنجیر شد؛ و آدم ها همه دیوانه زنجیری. خدا دنیای بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همین جا بود. دست های از زنجیر پر بود. خدا گفت: زنجیرت را کن. شاید نام زنجیر تو عش. بی خیال نداشته هایت، بی خیال دلتنگی هایت بی خیال هر چه که خی را نا آرام می کند. به من بگو ببینم، امروز نفس کشیده ای؟! آری؟! پس خوشا به ح ! عمیق نفس بکش. عمیق عشق را، زندگی را، بودن را لمس کن و بلند بگو خدایا شکرت که مرا جان بخشیدی... اعضا و جوارح بدن هر یک از ما انسانها، در حکم
جماعتی است که به ت یک نفر کار می‏کند.
این جماعت در دنیا عقل، خیال، وهم یا عشق
است. هر جماعت درون خود را می‏شناسد.
شئون مادون و اعضا و جوارح زیر دست، همه به ت
او کار می‏کنند؛ یعنی اگر ی انسان سالم و
سالکی بود، همه قوای درونی و بیرونی‏او به ت
عقل کار می‏کند. انسان عاقل. ... تا حالا شده فکر کنی اگه بچه ها تو این دنیا نبودن چه قدر دنیا خالی و تلخ بود؟ بچه ها با اون دستای کوچولوشن با اون چشمای معصومشون و اون دنیای رنگارنگشون دل آدمو خال می کنند از تمام بدیها، دشمنیها و دردها. کافیه همراهشون بشی، باهاشون بازی کنی جیغ بزنی و بالا و پایین بپری ... کاش دنیای آدم بزرگها هم مثل دنیای بچه ها بود... بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روزها...