بکش پایین بخورمش

به نقل از خبرگزاریها در مورد بکش پایین بخورمش :
اوضاع معده ام خوب نیس. دلایل مختلفی هم داره حتمن. ولی فک کنم بیشترش به خاطر اینه که این چند وقت خیلی قهوه خوردم. حتی خیلی وقتا با معده خالی. دربه داغونش کرده بیچاره رو. ولی انگار نمیتونم کاریش کنم. شبا خواب خوبی ندارم و برای اینکه بتونم دووم بیارم سرکارو  بیدار و هوشیار باشم! باید بخورمش. الان که دارم مینویسم هم معده ام یه حال . در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت؛ چشمه ای پر آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید. این چشمه زمین های هر دو آبادی را سی راب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود. پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آ. یه بارم با مخاطب خاصـم رفتیم کـوه لبه پرتگـاه پاهاش سُر خورد دستاشــو گرفتم که نره اما یاد این جملـه افتادم که میگه عشقتــو رها کن اگه برگشت که مال توئه اگه نه از اولـم مال تو نبوده منم دستاشـو رها دیگه برنگشت یعنی منــو دوست نداشت بیشعور .................................. ﯾﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﺷﯿﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﯿﺪﺵ ﻣﺎﻟﻪ ﻓﺮﺩﺍﺱ!! ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮ. مقدمه: یه مدتی بود که ریحانه در پی زیاد شدن ارتباطش با بچه های هم سن و سالش، کلمه رو شنیده بود و ازش میترسید. یه روز با استرس از و اینکه آیا میتونه بیاد اونو ب ه و اینجور نگرانی هاش، باهام صحبت میکرد. من برای اینکه خیالش رو راحت کنم گفتم:"مامان جون، پلیسا رو میگیرن میبرن زندان تا آدم بشه." ماجرا: امروز ریحانه ازم پرسید:" مامان، یعنی ما قب. فردا شب مهمون دارم. دختر همسر میخواست بعد از شام بیاد، گفتم شام بیان....دختر اش دقیقا سه سال پیش پاگشا کرد ما رو. وقتی رفتیم خونه مون، هر دفعه به همسر گفتم دعوتشون کنیم، گفت: نه.بعدش خواهراش هی گفتن: بعضیا فقط میرن خونه ی مردم می خورن. دست به دعوت ندارن.حتی همین خواهربزرگش که از همه بهتره. نمیدونم الان که پا پیش گذاشتیم و با پیشنها. یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد، الاغ از پله پایین نیامد.. غضنفر با بروسلی داشت میجنگید
یهو بروسلی دستشو میاره جلو میگه : پنجه عقاب
غضنفر هم شلوارشو میکشه پایین میگه : … ! غضنفر تو یک دهی تزریقات چی بوده ، میخواسته به یک زنه آمپول بزنه. زنه از این شلیته های لایه لایه پاش بوده، هرچی غضنفر دامناش رو بالا میزده، تموم نمی شده. آ غضنفر شاکی میشه، به زنه میگه: ببخشید خانم، ک.و.ن شما صفحه چنده؟ . یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت ...... بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. ملا نمی دانست که .... از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد .... از پله پایین نیآمد. ملا .... را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید ..... دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. که دوبا. مورد داشتیم طرف پورشه یده ...!
رفته یه یده قربونى کنه .. ~
بعد رو گذاشته پشت فرمون کمربندم بسته براش که فرار نکنه ...!!
تارفته با قصاب هماهنگ کنه برگرده .....!
دیده هفصدتا دختر به ه شماره دادن ..!!!!
پورشه هست دیگه.میفهمی! مورد داشتیم یارو زیر تابوت پدر زنه پولدارش که ۱۰ ساله انتظار مرگشو میکشه
داد میزده :
لا الـــــه ایــــ. مورد داشتیم پسره میخواسته از در بیاد تو ، سیبیلاش گیر کرده به چارچوب ! ﯾﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﺷﯿﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﯿﺪﺵ ﻣﺎﻟﻪ ﻓﺮﺩﺍﺱ!!
ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﺑﺨﻮﺭﻣﺶ ﯾﺎ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺷﻪ؟!

البته منطقیش اینکه ببرم پسش بدم چون روغن پالم داره سمی ام هس ولی میترسم تو راه با هواپیما تصادف کنم : بدبخت اگه من بت اس ندم کی میده؟ : هیشکیو. خب ع ی که میخوام بزارم برای گانگنام بلوز هستش همتون دیروز توی لایندر جریانش بودید که این ع ا منتشر شدن این ع ا توسط سایت biff به همراه خلاصه ای از یا به عبارت تیزرش منتشر شدن جونممین هو تو این ع ا حس مردونه شده و عبارتی من دوست درام الان بخورمش http://www.uplooder.net/img/image/14/4523dc4d161b972d92149c0c1ccc6505/gangnamblues_2014biffasianfilmmarket_zps172d12d8.jpg http://www.uplooder.net/img/image/35/6b56adf6ea308dcded401a48e8f832b3/5qx0rra5bchkiucrz4kw.jpg الآن روحیم و احساساتم اونقدر در حال تغییره ک خودمم نمیدونم دقیقا چی بنویسم! فقط میدونم که نمی خوام مثل همیشه بنویسم، گفتم سال 95 خوبه چون از 94 توش اثری نیست ولی انگاری اشتباه کرده بودم! سال 94 لعنتی نبود بلکه الهه ی سال 94 خوب نبود برع 93! فکر کنین 2تا شخصیت درونیتون لب یه پرتگاهن و فقط شما میتونین اونارو از مرگ نجات بدین، شما فقط مجبور به. من طبیعت رو دوست دارم. همه ی موجودات توشم دوس دارم. هم جنگل و درختاشو دوست دارم، هم دریا و ساحلش رو، هم کوه و بیابون و کویر و باد و بارون و برف و خلاصه همشو دوس دارم. ولی خودمو از همه اینا بیشتر دوس دارم. 
یعنی حاضر نیستم بخاطر "کوه" سختی هایی که کوهنوردها می کشند رو تحمل کنم. کوله پشتی و کلاه نقابدار و ازین عصا دستیا بگیرم دست. در سال اول ازدواج به قدری همسرم را دوست داشتم که وقتی نگاهش می دلم میخواست بخورمش !!!

.در سال دوم دائم به خودم میگفتم کاش همون سال اول خورده بودمش لعنتی رو : ゜*yellow*゜ のデコメ絵文字シンプル のデコメ絵文字シンプル のデコメ絵文字゜*yellow*゜ のデコメ絵文字 صب پاشدم به بابام سلام ، یه دونه محکم زد تو گوشم گفتم چرا میزنی سر صبی؟؟ گفت حتما امروزم یه گهی میخوری دیگه، شب که برمیگردم خسته ام حوصله جنگ اعصاب ندارم الان بجاش زدم : [تصویر: ant-049.gif] خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو ها کن خدایا سرده این پایین ببین دستامو میلرزه دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه تو اون بالا من این پایین دوتاییمون چرا تنها؟ اگه لیلا دلش گیره بگو مجنون چرا تنها؟ بگو گاهی که دلتنگم از اون بالا تو میبینی بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی خدایا من دلم ق. خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو ها کن خدایا سرده این پایین ببین دستامو میلرزه دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه تو اون بالا من این پایین دوتاییمون چرا تنها؟ اگه لیلا دلش گیره بگو مجنون چرا تنها؟ بگو گاهی که دلتنگم از اون بالا تو میبینی بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی خدایا من دلم ق. طلائیه بودیم. دم دمای صبح، بچه هایی که رفته بودند جلو، مجبور شده بودند عقب نشینی کنند. زمین و زمان می لرزید. اصلاً حس می کردی توی این دنیا نیستی، این قدر که شدت آتش زیاد بود. بی سیم به دست، بالای خاک ریز ایستاده بود. داشت با فرمان دهِ گردان صحبت می کرد. می خواست برگشتِ بچه ها با کم ترین تلفات باشد. ما اون طرف خاک ریز پناه گرفته بودیم. با . gdhrhfjfjازدواج در سن پایین و بالا، معایبی دارد آنچه زمینه را برای ازدواج جوانان آماده می کند، امکانات اولیه مادی، بلوغ و فکری، قدرت مدیریت بحران و موارد دیگر می باشد و ازدواج در سن پایین و بالا معایبی دارد که خانواده ها باید به آن توجه داشته باشند. بازماندن از دوره های آموزشی و نرسیدن به سطح تحصیلات معقول و مطلوب جامعه، محرومیت از سلامت روان(با از دست دادن لذایذ و تجربیات دوران کودکی و نوجوانی)، داشتن روابط اجباری، نداشتن رشد و استقلال شخصی و محرومیت از سلامت جسم(در صورتی که سن دختر پایین تر از 18 سال باشد احتمال بروز مشکلاتی از قبیل: فشار خون بالای دوران بارداری، به دنیا آوردن نوزاد با بهره هوشی پایین و کم خونی و موارد دیگر می باشد) را از پیامدهای ازدواج زود هنگام می توان دانست که فرد با آن روبرو خواهد شد. کم تجربگی را مهم ترین پیامد ازدواج در سن پایین دانست که ممکن است باعث ضعف تدبیر فرد و مانع از مدیریت بحران، توسط خود فرد شود و با توجه به این که به طور معمول وابستگی افراد در سنین پایین به والدین بیشتر است، در صورت ازدواج زود هنگام، ممکن است زمینه دخ های آنان، بیشتر فراهم شود و مشکلاتی را پدید آورد. معایب ازدواج در سنین بالا نیز شامل: از بین رفتن شاد دختر و پسر، از بین رفتن فرصت بچه دار شدن برای بانوان، از دست دادن فرصت های ازدواج مناسب برای دخترها و فاصله سنی و فکری والدین با فرزندان است. hdjfdjkfjkjfgمی توان چنین نتیجه گرفت که بهترین فاصله سنی برای ازدواج، سه تا هفت سال است(البته کمی کمتر یا بیشتر نیز مشکلی ایجاد نمی کند) و هر قدر تفاوت سنی بالاتر باشد، شرایط سخت تر خواهد شد چرا که زوجین، در دو دنیای متفاوت(نوجوانی و بزرگسالی) به سر می برند و زودتر رسیدن دختران به بلوغ و فکری نسبت به پسران، تأثیر منفی زایمان در شاد زن، عدم پذیرش عرف جامعه و عدم پذیرش خانواده ها، دلایلی است که ایجاب می کند، سن دختر در هنگام ازدواج از پسر کمتر باشد. پنجره upvc سایبانی


بازشوی این نوع از پنجره upvc به صورت یک جهت است که قابلیت تغییر جهت سش یا بازشو از بالا به پایین و یا از پایین به بالا و همچنین از داخل به بیرون و یا بر ع را دارد که این نوع از پنجره upvc در تو و کاربرد دارد. پنجره یو پی ی سی سایبانی
سلام امروز ۶ اسفندماهه. رادینی چند روز پیش رفت اردو پارک بادی. کلی به بچم خوش گذشته بود. خانم مربیشون خانم شمالی عزیز چند تا ع ازش گرفتند که میذارم ببینید . قربونش برم من پسر خوش ع م. یه روز تو خونه کلی نق زد که حوصله ام  سر رفته. گفتم بریم ی واست خوراکی بگیرم. کلی ذوق کرد. گفتم ولی شرط داره. شرطشم اینه که رفتیم داخل ی نگی اینو میخ. سؤال:
ایا دستگاهی یا وسیله ای هست که امپر پایین با ولتاژ بالا به امپر بالا ولتاژ پایین تبدیل کرد؟

پاسخ:
بله ترانسفورماتورها چنین کاری انجام میدهند. ترانسفورماتورها در حقیقت انتقال دهنده توان هستند بدین معنی که اگر در ورودی یک توان مشخص به ان بدهیم با صرفنظر از تلفات در وجی هم همان توان را تحویل میدهند. پس چون توان ثابت ا. : .......میخای بازم برگردی بیمارستان؟!!منم قبول هرچی باشه خونه کجا و بیمارستان کجا..!!!و توی حیاط موندم چندلحظه ای که گذشت مادرم صدام کرد و گفت :حمید..بیا بالا این سیب ها رو بخور منم رفتم بالا و آبجی رقیه ام هم تو خونه بود رفتم پیش مادرم و گفتم :من نمیتونم بخورمگفت :میدونم پسرم این سیب با سرسم (یه سبزی خاص که از خانواده پونه ست و مخصوص نازخات. امروز همراه پدرگراممان تشریف برده بودیم بیرون... همین طوری که داشتیم راه میرفتندی مثه انسان،،،، چشم خوردبه دکه رو مه فروشی!منم اصن اهل مجله ورو مه وکتاب واینجورچیزاومطالعات غیردرسی نیسم که!!! باباجانم داش رو مه می ید،،،، چشتون روز بدنبینه ایشالا،،،، چشم مایه مجله باع حاج احسان دید!!!!title= ﷼﷼﷼﷼﷼﷼"""".......،:-) :-) :-) :-)،،،،، هیچی دیگه مامجله روبرداشتیم داشدیم مطالعه مونومیدیم ،،، بابام گف:مجله هرو میخوای بخونی؟؟؟؟ منم محوتماشا،،،توحال خودم نبودم مثه همیشه!!!! یهوازدهنم پرید گفدم؛پ ن پ،،،،میخوام بکشمش به سیخ کبابش کنم بخورمش... دیه اون بیچارم به روم نیاورد حسابش کرد!!! اینم گذاشتم که یه خبری بشه واستون لذتشوبببرین... اطلاعات مجله رواگه خواصین بگین بهتون بگم چون ظاهرا تبلیغات محسوب میشه.... ولی جدیدترین مجله س باع احسان****۲۰تیرمنتشرشده... ماهتون عسل.... صبحتون کره..... شیخی را گفتند : مدتی است که در شهر شلوار کوتاه رایج گردیده و دختران بسیاری این البسه بر تن می کنند. در مذمت شلوار کوتاه چیزی بگو تا دختران از پوشیدنش صرف نظر نمایند. شیخ ما وشید و گفت:خاموش!!! که شلوار کوتاه را فایده بسیار است و من در مذمتش هیچ نگویم گفتند: یا شیخ ! فایده اش چیست؟؟؟؟ شیخ ما گفت: چون دختران شلوار کوتاه پوشند، پسرها سر به ز. موم: بدن پال: ساعد پالموک: مچ ساعد جوموک: مشت مه جوموک: زیر مشت دونگ جوموک: پشت مشت آپ جوموک: جلوی مشت پالکوب: آرنج سون نال: تیغه خارجی کف دست موروپ: زانو دارای: ساق پا نریو: از بالا به پایین اُلیو: از پایین به بالا یوپ: پهلو یو: چرخش آن: از خارج به داخل پاکات: از داخل به خارج اَره: پایین مومتنگ: وسط الگول: بالا چاریوت: خبردار ایستادن چونبی: آ. , زندگی با نور پایین , زندگی با نور پایین , , ایرانی , جدید , ایرانی جدید , زندگی با نور پایین , رایگان زندگی با نور پایین , کامل زندگی با نور پایین , زندگی با نور پایین با , زندگی با نور پایین کم حجم , نگین معتضدی , حسین احدی , زندگی با نور پایین


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] فرماندار درمیان گفت: برنامه ریزی شده است تا 260 تار از زمین های پایین دست سد رزه به مردم بیکار روستاهای رزه و مرزی این شهرستان واگذار شود تا به سمت و سوی توسعه کشاورزی و اشتغال گام برداریم. به گزارش رو مه اسان جنوبی؛ فرماندار درمیان یکی از قابلیت های اشتغال زایی این شهرستان را سد رزه با ذخیره بیش از 7 میلیون متر مکعب آب عنوان کرد و به خبرنگار ما گفت: برنامه ریزی شده است تا 260 تار از زمین های پایین دست سد رزه به مردم بیکار روستاهای رزه و مرزی این شهرستان واگذار شود تا به سمت و سوی توسعه کشاورزی و اشتغال گام برداریم. : ما تو ترم بوقیارو از لباسای چروکشون تشخیص میدیم!!! خدایاا این شادیا رو از ما نگیر. خ ش بچه ها میگم یوقت زشت نباشه که من ندارم‏ ؟ یا زشت نباشه که من تازه 3 هفتس ایمیل دار شدم؟‏‏ یا زشت نباشه که من لاین ، وایبر و ... رو ندارم؟ ای وااااااای زشت نباشه که ما اصن تو خونمون وای فای نداریم؟‏ بنظرم باید برم آفریقا زندگی کنم چون من با این شرایط‏. ص 34 : در منحنی تغییر پتانسیل غشا زمان ها به 1،2،3،4،5،6 تبدیل شده است .

ص 63 : در شکل قرینه به قرنیه تبدیل شده است .

ص 67 : در شکل کلمه اتریکول و ول برداشته شده است .

ص 70 : لب بویایی به پیاز بویایی

ص 91 : شکل اپیگلوت قسمت خا تری رنگ وسط است

ص 133 : سمت چپ در سیتوکینز دوتا از سانتریول هاحذف شد .

ص 136: در شکل کروموزوم ت. خدایا سرده این پاییناز اون بالا تماشا کن...اگه میشه فقط گاهیخودت قلب منو "ها" کنخدایا سرده این پایینببین دستامو می لرزه دیگه حتی همه دنیابه این دوری نمی ارزه تو اون بالا من این پاییندوتایی مون چرا تنها ؟اگه لیلا دلش گیرهبگو مجنون چرا تنها؟ بگو گاهی که دلتنگم از اون بالا تو می بینیبگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینیخدایا...من دلم ق. از مزیت های اکثر روغن های سنتتیک می توان موارد زیر را ذکر کرد :
۱- کاهش مصرف روغن بدلیل عمر بیشتر روغن
۲- غیر خورنده و غیر سمی بودن
۳- تبخیر شوندگی پایین
۴- دمای سوختن بالا
۵- مقاومت در برابر ا یداسیون بالا
۶- دارا بودن شاخص ویسکوزیته بالا به صورت طبیعی ( ع العمل سریع در مقابل تغییرات دما )
۷- کاهش مصرف سوخت تا ۲/۴ در. اتل متل توتوله بگو وضو چه جوره نیت اول کاره گل فصل بهاره با دست راست آهسته آب رو صورت نشسته تی تاپ و تی تاپ آب بریز یک بار دو بار آب بریز از پیشونی تا چونه کل صورت همونه اتل ومتل چی خواسته نوبت دست راسته تی تاب تی تاب آب بریز یک بار دو بار آب بریز رو به پایین نه بالا (2) بچه خوب ای والله اتل و متل چی خواسته هر چی طرف راسته چپم همونو خواسته . اتل متل توتوله بگو وضو چه جوره نیت اول کاره گل فصل بهاره با دست راست آهسته آب رو صورت نشسته تی تاپ و تی تاپ آب بریز یک بار دو بار آب بریز از پیشونی تا چونه کل صورت همونه اتل ومتل چی خواسته نوبت دست راسته تی تاب تی تاب آب بریز یک بار دو بار آب بریز رو به پایین نه بالا (2) بچه خوب ای والله اتل و متل چی خواسته هر چی طرف راسته چپم همونو خواسته . شخصی بنام ابن نجران نقل می کند :حسین پسر قیاما ،از سران فرقه واقفیه ، به حضرت رضا علیه السلام گفت:« آیا تو هستی؟» حضرت فرمود:« آری.» او گفت: « به خدا قسم که تو نیستی.» حضرت رضا علیه السلام مدتی سر را پایین انداخت، سپس سر بلند کرد و فرمود: « چرا فکر می کنی که من نیستم؟» او پاسخ داد:« از صادق علیه السلام برای ما روایت شده که ، عقیم ( بدون نسل. تبدیل واقعا اتفاق می افته آدم این قابلیت رو داره که از یک انسان خیلی مهربان به یک انسان کمی مهربان و حتی یک انسان نا مهربان تبدیل بشه. در این پروسه عوامل زیادی دخ دارن مثل همکارهای بی ملاحضه، دوستان فرصت طلب، دوستان مجازیِ مشکل دار، راننده سرویسِ ...، دانشجوهایِ ...، اساتیدِ .... و خیلی چیزهای دیگه. اما قطعا در این بین رد پای یک نفر خاص . عبدالعزیز قراطیسى مى گوید:
صادق علیه السلام به من فرمود:
اى عبدالعزیز! ایمان ده درجه دارد، مانند نردبان که ده پله دارد و همانند نردبان باید پله پله از آن بالا رفت .
ى که در درجه دوم است ، نباید از ى که در درجه اول مى باشد، انتقاد کند و بگوید: تو ایمان ندارى .
و آدمى که در درجه اول ایمان است ، باید به روش خود ادامه دهد تا برسد ب. مجموعه روستایی سنگان از توابع بخش کن شهرستان تهران، با مختصات جغرافیایی 51 درجه و 14 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و 52 دقیقه عرض شمالی در 14 کیلومتری شمال غربی تهران واقع شده است. روستای سنگان بالا از سطح دریا 2060 متر ارتفاع دارد. این روستای کوهستانی و زیبا، در فصول بهار و تابستان معتدل و مطبوع و در زمستان سرد و برفی است. رودخانه سنگان از کنار روستا عبور می کند. مجموعه روستایی سنگان در یک ناحیه دره ای در میان کوه های جنوبی البرز استقرار یافته است. این مجموعه مشتمل بر چهار محله به نام های ده پایین، ده میان، ده سر و باغ دره است. ده پایین یا محله پایین، در سمت چپ رودخانه سنگان واقع شده است، ده میان یا میان محله و ده سر یا سرمحله در سمت راست رودخانه و باغ دره نیز در یکی از دره های فرعی قرار دارند. مجموعه روستاهای کوهستانی سنگان جاذبه های متنوعی را در خود جای داده اند. آرامگاه زاده قاسم که بنای نوسازی دارد، در محله سرسنگان (ده سر) واقع ... از این نردبون نرو پایین! ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬گوش میدی چی میگم؟!! نرو پایین! ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬الو! نرو پایین! ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═. هر روز توی مریوان،همه را راه می انداخت؛هر با سلاح سازمانی خودش. از کوه می رفتیم بالا. بعد باید از آن بالا روی برف ها سر می خوردیم پایین.
این آموزشمان بود. پایین که می رسیدیم، ما گرفته بود دستش،به تک تک بچه ها تعارف می کرد. خسته نباشید می گفت.
ما تعارفم کرد.گفتم«مرسی.»
گفت«چی گفتی؟»
ـ گفتم مرسی.
ظرف ما را داد دست یکی دیگر.گفت«بخیز.»
هفت ـ هشت متر خیز برد.
گفت«آ ین دفعه ت باشه که این کلمه رو می گی.» سوال : (توسط مریم)
چرا اگر یخ های قطب شمال و جنوب که از آب شور اقیانوس ها به دست آمد ه اند را ذوب کنیم شیرین و بی نمک هستند؟
پاسخ:
این مسئله چند دلیل دارد:1- تمام یخهای موجود در قطب ناشی از یخ زدن آب دریا ها نیست بلکه بخش بسیار زیادی از آن ناشی از انباشت و تراکم برف است که طی قرنها در آن مناطق باریده است و طبیعتا فاقد نمک است.2- یخها. هیئت عزاداران بالا محله شوبکلا در روز شهادت رسول اکرم (ص) و حسن مجتبی(ع) کریم اهل بیت اقدام به پخت و توزیع حلیم در بین مردم کرده اند. انشالله خداوند اجر عظیم به همه دست اندرکاران و برگزار کننده گانعنایت نماید.و از بانیان خیر به شایستگی قبول نماید. 2- در شب شهادت رسول اکرم (ص)و حسن مجتبی(ع) مجلس معظمی در مسجدپایین محله روستای شوبکلا با شر. سلامملی نهارش که ماکارونی بودو خورده بعدنش هم قرص پرفکتایلشو انداخته بالا بعدن ترش نصفه دونه موز خورده و رفته تو دسشوری و سر تا پاش کفیث و ایش ایش شده( سیفون داش چکه میکرد و هر بار یه چیکه میریخت رو زمین از سر تا پای منم میپاشید و بعدن ترشم گوش به پرحرفیهای رفیقش داده و الانم نشسته داره براتون مینبیسه.. یادم باشه عصری که میخام برم خونه پ ومو نپوشم! کفیثم خو! باس اژانس بگیرم تا خونه تا نیخم تو راه. اه . نونم ندارم و امشبو بی نون میمونم! ولی نه یه دونه کلوچه دارم میتونم روشو پنیر بمالونم و بخورمش برا شام ..دیروز طرفای 12 و نیم پاشیدم و اماده شدم و اومدم دان. اول نها و بهشم گفدم ترشیشو زیاد بریز. دو ملاقه پر برام ترشی کشید! دیه خوردمش و اومدم سایت و عزممو جزمیدم و تا خوده هشت یه کله کار . بعدشم رفدم خونه و سر راهمم پنیر و سیم ظرفشویی یدم با یه دونه کولوچ! رفدم رسیدم خونه و یدم و بعدم الافی تو نت و خوااااااااااب در ساعت یک شب! میگماااا من اگه تو خواب بمیرم چطو میشه؟! البته که مدیر ساختمون و خونوادم شماره همو دارن ولی خب یکم دیر فک کنم متوجه مرگم بشن! اینطوری میشه که خاهره و مامانه و باباهه هی میزنگن هی میبینن من برنمیدارم. فک کنم تا 5- 6 ساعت دووم میارن و بعد میزنگن به مدیر ساختمون و لابد مجبورش میکنن درو بشکنه! بعد اونوخ مدیر جون میاد تو و منو میپیدایه که کنار بخاری جان به جان عافرین تسلیم ....قیافه من چه شکلیه؟! موهای ویز ویزیم ریخته دور و بره بالشم و یه لنگمم از پتو افتاده بیرون  چشامم یحتمل بستس دیگه! باز خوبه چشام بستس! فک کن چشامم به طرز وحشتناکی باز باشه و خیره به سقف یا یه گوشه مثلن بدبخ سکته نکنه خوبه مدیر جون!.خو دیه بیاین از چیای خوب صوبت کنیموای گرمه هوا....ایش.... الان دارم میرم بقیه تحلیلامو انجام بدم و نتایج مقاله بعدیو یه شکلی بهش بدم. ایشالا برسم یه کار دیگه هم م که مد نظرمه. .داره یواش یواش عید میاد...ینی نیومده ولی حسه اینروزا یه طوریه... حس ا ای سالو داره... البته که به پای اسفند نمیرسه. دوس دارم برا سال جدید اینارو ب م:یه دست کت و دامن ( از این ارزونا از انار گل یا ه دو چشم)شاید یه کفش ارزون ست با کت دامنهیه پ و تخفیفی که از بالا زانوم باشه و فانتزی گونه باشه ...خانومانه نباشهیه دست مانتو شلوار اداری هم باس ب م برا دفاعم البته شایس گذاشتم برا اون وره سال.همینا فعلن!برا سفره هفت سین هم فعلن ایده ای ندارم. دلم از این اینه های بزرگ میخاد که دورشون شیشه های رنگی رنگیه. کاش میتونسم خودم بسازم! .خب دیگه دوستان جون من برم...شمام مواظبه خودتون باشین ...بوس بوس ...ماچ ماچ ... موچ موچ ... درروستای درفک ن بالغ بر35 قنات می باشد که متأسفانه به دلیل کم توجهی حدود 10قنات بایر شده است که رقم قابل توجهی می باشد واز تعداد 25قنات دایر تعدادی از آنها به صورت چشمه یا باچند میل چاه مقدار کمی آب دهی دارد وتعداد مالکان آنها شامل یک یا چند خانوار می شود.رودخانه های روستای درفک در داخل دو رودخاتنه فصلی کال باز ودره راست که از رشته کوه . اول از همه اینکه من عااااشق اینم که داره تابستان تمام میشه، همیشه این فصل برای من خوب نبوده. خوبه که ی چندوقت دیگه پاییز میرسه اول پاییز روزی که عشق من متولد شد، چشمای خوشگلش رو به این دنیا باز کرد. عااشقتم مرد پاییزی من. یادمه بچه که بودیم همیشه میگفتن موضوع انشاء: کدوم فصل رو دوست دارین؟ و همه مینوشتن بهار، و کلی هم توصیفش می ،،، اون موقع ها هنوز اینقدر زندگی نکرده بودیم که بفهمیم کدوم فصل قشنگتره، یعنی برای من همه فصل ها یکی بود، فقط چون همه مینوشتن بهار، منم مینوشتم بهار. درحالی که عاشق فصل پاییز و زمستانم، آب و هوا ی جوریه که بهم آرامش میده. بخصوص زمستان، که روز اولش روز تولد عشقمون بود. احساس میکنم تو زمستان آسمون پایین تره، خدا نزدیکتره. حال و هوای خونه رو وقتی بخاری روشنه و روش قوری چایی گذاشته رو دوست دارم. عاشق هوای ابری ام. فقط از اینکه هوا سرده و وقتی میخوام برم بیرون کلی لباس و پ و اینا بپوشم بدم میاد. دیروز "ع" اومد خونمون، وای که چقدر طه ناز شده، همش میخوام بخورمش کوچولومون رو...، تازه میشینه خودش تنهایی، اینقدر نااااااااز میشه که دلم میره براش. اینقدرم آرومه هرچی فشارش میدم مححححححححکم گریه نمیکنه. اما ب خیلی حالم خوب نبود، حتی حوصله طه رو نداشتم. "ع.ر" هم اینقدر زبون میریزه که همه خانواده عاشق شیرین زبونیاشن، حتی بابای من که هیچوقت بچه دوست نداشته. همین که "ع.ر" گل از گلش میشکفه. ب میخواستیم برای خالم انتخاب واحد کنیم هی میومد به لب تاب دست میزد، منم با دعوا بهش گفتم عععع دست نزن مال منه. اونم روبروی من و ه بود هرکی از کنار لب تاب رد میشد با همون لحنی که من گفته بودم میگفت دست نزن مال خودشه. از اونروز که ننه آقام اومده بود خونمون و بعدهم با قهر ار خونمون رفت که چرا من به آقای بله نمیگم، مامان هم دیگه نه رفت خونشون، نه بهشون زنگ زده. باباهم تا امروز تحمل کرد، امروز با صدای بابا بیدار شدم که که بلند بلند میگفت "بلقیس"البته بلقیس کلی قضیه داره و برمیگرده به نه گفتن من به آقای ، منم وقتی بیدار شدم اول از همه به گوشیم نگاه ، این رو دیدم. بوووووس شب بخیر، آیندم زندگیم فردا میحرفیم خوشحال باش فردا بابام میاد シンプル のデコメ絵文字 اینو که دیدم از ته دلم خوشحال شدم. آرامشی بهم داد که همه دنیا هم نمیتونستن بهم بدن. من هی با خودم که منکه دیگه گفتم باشه بیان، دیگه این حرفا و رفتارا برای چیه دیگه وقتی بابا رفت رفتم پیش مامان. مامان بهم گفت بابا از این ناراحته که چرا ما هیچکدوم سراغی از ننه آقا نمیگیریم. البته تقصیر بابا هم نیست این وسط گیر افتاده، هر ی هرچی میخواد بگه من پشتم به فرشیدم گرمه، میدونم نمیزاره هیچ اتفاق بدی برام بیوفته. میدونم نمیزاره جدا بشیم. من همیشه از خدا ی زندگی با عشق خواستم، میدونم عشقم رو بهم میده. در سالهای گذشته در آهن شهر زمین چمن زیبایی در کنار باشگاه و ضلع جنوبی فروشگاه فعلی وجود داشت که بهش چمن پایین می گفتیم . اینجا بروبچه ها جمع میشدند . فوتبال بازی می ، شبهای ماه رمضون وقتی مسجد کنار مخابرات بود جایی برای نشستن و گپ و گفتگو بود و یادش بخیر دوستان در این پست ازتون می خواهیم اگر خاطره ای از آنجا دارید برامون بنویسید از بقیه دوستان و آشنایان هم بپرسید و برامون بفرستید . این ع زیبا هم که بگونه ای یادآور آن روزهاست تقدیم به شما . مدتها بدون حرکت یه گوشه سقف بود ، از بس خودشو محکم به سقف گرفته بود تا نیفته دست و پاش درد گرفته بود.
چشمش افتاد به یه عنکبوت سیاه دیگه که برع خودش ، دست و پای دراز و بد قواره ای داشت و جوری کند حرکت می کرد که انگار داری یه و به ح اسلو موشن نگاه می کنی.
سرشو چرخوند سمت دیگه ، یه ردیف از مورچه ها داشتن یه عالمه پوست تخمه با خودشون می ب. فک کنم دیگه خیلی اگر سن داشت 23-24 ساله بود...موهاشو فر کرده بود یه مقدارشم ریخته بود توو صورتش...یه رژ قرمزم زده بود...تیپش شبیه تیپ بچه های هنر! بود... درست نشست جلوی خانوم جلسه ای!...خانوما نوبتی چندتا از فرازای جوشن کبیرو میخوندن...سرش به طرف پایین خم بود و شالشو کشیده بود جلوش که با خم ه سرش اصلا صورتش دیده نمیشد...چندتا از فراز های جوشن ک. بچه ها من اینجوری نبودم
من تا دور و بر 23 سالگیم دوست داشتم ازدواج کنم و بچه بیارم
بعدها تا همین دو سال قبل دوست داشتم یکی رو خوب بشناسم و باهاش ازدواج کنم
ولی دور و بر دو ساله که هیچچچچچچچچ انگیزه ای ندارم دیگه.
حالا درباره مهمونی ب مینویسم
ب رفته بودم
همه متاهل بودن
ته دلم میگفتم واقعا کدوم اینا خوشبختن؟
یه حس ب. موارد اشاره شده توسط دانشجویان جهت اعتراض مورد بررسی مجدد قرار گرفت. براساس اظهارات دانشجویان، تغییری در نمره نهایی صورت نمی گیرد. با این وجود، در صورتیکه دلایل دیگری جهت اصرار به اعتراض وجود دارد، می توانید در این پست، اعتراض خودد را مجددا مطرح کنید. بدیهی است، دانشجویانی که در وبلاگ اعتراض خود را ثبت می کنند. کلیه نمرات آن ها با .