بکش پایین بخورمش

به نقل از خبرگزاریها در مورد بکش پایین بخورمش :
اوضاع معده ام خوب نیس. دلایل مختلفی هم داره حتمن. ولی فک کنم بیشترش به خاطر اینه که این چند وقت خیلی قهوه خوردم. حتی خیلی وقتا با معده خالی. دربه داغونش کرده بیچاره رو. ولی انگار نمیتونم کاریش کنم. شبا خواب خوبی ندارم و برای اینکه بتونم دووم بیارم سرکارو  بیدار و هوشیار باشم! باید بخورمش. الان که دارم مینویسم هم معده ام یه حال . در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت؛ چشمه ای پر آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید. این چشمه زمین های هر دو آبادی را سی راب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود. پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آ. یه بارم با مخاطب خاصـم رفتیم کـوه لبه پرتگـاه پاهاش سُر خورد دستاشــو گرفتم که نره اما یاد این جملـه افتادم که میگه عشقتــو رها کن اگه برگشت که مال توئه اگه نه از اولـم مال تو نبوده منم دستاشـو رها دیگه برنگشت یعنی منــو دوست نداشت بیشعور .................................. ﯾﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﺷﯿﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﯿﺪﺵ ﻣﺎﻟﻪ ﻓﺮﺩﺍﺱ!! ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮ. مقدمه: یه مدتی بود که ریحانه در پی زیاد شدن ارتباطش با بچه های هم سن و سالش، کلمه رو شنیده بود و ازش میترسید. یه روز با استرس از و اینکه آیا میتونه بیاد اونو ب ه و اینجور نگرانی هاش، باهام صحبت میکرد. من برای اینکه خیالش رو راحت کنم گفتم:"مامان جون، پلیسا رو میگیرن میبرن زندان تا آدم بشه." ماجرا: امروز ریحانه ازم پرسید:" مامان، یعنی ما قب. فردا شب مهمون دارم. دختر همسر میخواست بعد از شام بیاد، گفتم شام بیان....دختر اش دقیقا سه سال پیش پاگشا کرد ما رو. وقتی رفتیم خونه مون، هر دفعه به همسر گفتم دعوتشون کنیم، گفت: نه.بعدش خواهراش هی گفتن: بعضیا فقط میرن خونه ی مردم می خورن. دست به دعوت ندارن.حتی همین خواهربزرگش که از همه بهتره. نمیدونم الان که پا پیش گذاشتیم و با پیشنها. یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. اعتراف می کنم - تلوزیون اعتراف می کنم من بچه ک بودم هروقت تو تلوزیون ی چیز خوشمزه نشون میداد من فکر می اگه گوشه ی تلوزیونو سوراخ کنم میتونم بردارم و بخورمش. پ ن : آیا امیدی بهم هست؟!!! اعتراف میکنم وقتی ترمای اول بودم ( ترم آ پرستاریم ) وقتی توبیمارستان پیج می بیماربر فک می فامیلیه یه نفره تازه همش میگفتم چقداین فامیلی تواراک زیاده!
. خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن... اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو"ها"کن خدایا سرده این پایین ببین دستامو می لرزه دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه تو اون بالا من این پایین دوتایی مون چرا تنها ؟ اگه لیلا دلش گیره بگو مجنون چرا تنها؟!! بگو گاهی که دلتنگم ازاون بالا تو می بینی بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی خدایا...م. خدایا سرده این پایین
از اون بالا تماشا کن...
اگه میشه فقط گاهی
خودت قلب منو"ها"کن
خدایا سرده این پایین
ببین دستامو می لرزه
دیگه حتی همه دنیا
به این دوری نمی ارزه
تو اون بالا من این پایین
دوتایی مون چرا تنها ؟
اگه لیلا دلش گیره
بگو مجنون چرا تنها؟!!
بگو گاهی که دلتنگم
ازاون بالا تو می بینی
بگو گاهی. اینم ع ها قلبونش بشم که ب اینقد جذاب شده بود که مامانم میگفت :این علی ضیا هم خشگله ها!!!!!مامانم:))) من000
بم اینقد من قربون صدقش رفتم که بابام یدفعه تلویزیونو خاموش کرد گفت جا پسره مردم و خوردی پاشو بگیر بخواب!!
نذاشت بخورمش که!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ودومین ع ..ولی خدا ی خیلی کرم پودر به صورتش زده بودن!!
داشتین دکمه پیرهنش باز بود؟؟
اینم آ یش...
امشبم برنامه رو ببینینا!! مورد داشتیم طرف پورشه یده ...!
رفته یه یده قربونى کنه .. ~
بعد رو گذاشته پشت فرمون کمربندم بسته براش که فرار نکنه ...!!
تارفته با قصاب هماهنگ کنه برگرده .....!
دیده هفصدتا دختر به ه شماره دادن ..!!!!
پورشه هست دیگه.میفهمی! مورد داشتیم یارو زیر تابوت پدر زنه پولدارش که ۱۰ ساله انتظار مرگشو میکشه
داد میزده :
لا الـــــه ایــــ. ضد حال یعنی می نویسی
«با تمام وجود دوستت دارم»
رو مانیتور میبینی
«fh jlhl, [, n n, sjj nhvl»!!
ینی ته مونده اعصابو بالا میکشه این کیبورد
ooooooooooooooooooooooo

ﯾﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﺷﯿﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﯿﺪﺵ ﻣﺎﻟﻪ ﻓﺮﺩﺍﺱ!!
ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﺑﺨﻮﺭﻣﺶ ﯾﺎ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺷﻪ؟!
oooooooooooooooooooooooo

لپا پروتز
گونه ها تخیلی
موه. برای کامران در مورد ج مقدمه چینی ، شوکه شد و بعد عصبانی شد!   گفت: این حرفهای بی ربط چیه داری میگی؟! ما قرار ما این نبود!   گفتم: عزیزم کلا ما هیچ قراری نداشتیم که میگی این اون نبود!      کامران با ناراحتی گفت: خیلی بده به این راحتی به زبون میاری!    گفتم: به زبون آوردن یا نیاوردنش فرقی در اصل ماجرا نمی کنه!   کامران گلایه آمیز گفت: چی کم گذاشتم...   گفتم: اگر چیزهایی که کم گذاشتی بگم که باید تا صبح برات مواردش رو بگم! اون طرف ماجرا هم اینه که من زندگیت رو اب می کنم، با من خوشبخت...    کامران گفت: حرف بی ربط نزن، از طرف منم حرف نزن! من خودم تشخیص میدم که تو خوبی یا نه؟ چرا حالا؟     گفتم: حالا یا بعدا چه فرقی داره؟    کامران گفت: زندگی با من این قدر سخته؟     گفتم: کاش هیچوقت منو نمی شناختی! من جز داغون زندگی دیگران، کاری بلد نیستم.      ناراحت شد و گفت: این حرفهای بی ربط چیه الان می زنی؟!! چرا دراماتیکش می کنی؟     سیگاری روشن کرد و دودش را بیرون داد.  دست برد به ظرف شیرینی که یک دونه مافین بیشتر توش نبود.    پرسیدم: دوستم داری؟   پوزخندی زد و گفت: عجب سوالی! معلومه دوستت دارم.    گفتم: پس اگه منو دوست داری اون مافین رو نخور! من میخوام بخورمش!   از لجش برداشت و گاز بزرگی بهش زد.    چند دقیقه بعد پرسید: حتما همه کارها رو کردی و فقط امضای من مونده!   گفتم: خیر! هیچ کاری ن . فعلا تو ذهنم یکی از گزینه هاست.    سیگارش را خاموش کرد و پرسید: حالا چی میشه؟    گفتم: فعلا هیچی جز این که پا میشی میری از قنادی برای من مافین می ی میاری!منتظر     پا شد لباس پوشید که بره بیرون برای من مافین بگیره!    پاییز بود و برگها بازیچه باد تبریز بودند.   امشب شام با منه. یعنی خودم خواستم. میخوام ماهی درست کنم. میدونین که فعلا تنوع غذایی از جانب من قرار می باشه فعلا به صورت کلی یاد میگیرم بعد میرم تو کار غذاهای جدیدو تنوع :دی شاید پیج اینستای س نه در مراحل بعد جواب بده که غذاهای جدید امتحان کنم. ببینیم چی میشه. خب ترجیح میدادم ماهی نخورم چون فردا وسط هفتست منم میخوام برم بیرون بعد که ان. گاهی اوقات زمانی که برای متن در word حاشیه تنظیم می کنیم ،قسمت پایین حاشیه پرینت گرفته نمی شود برای رفع این مکشکل کافی است از قسمت file گزینه option را انتخاب کرده در بخش a nced از کادر سمت راست بخش print را پیدا کنیم و تیک scale content for a4 0r 8.5 *11" paper sizes را غیر فعال کنیم. سلام دوستان ،دیروز من به اتفاق گروه خودمون و چند تا مهمون از یه شهر دیگه بهترین روز رو در کوه رقم زدیم فوق العاده روز خوبی بود صبح اکثر سر بالایی و نیمه سنگین تا ساعت یک بعدش یکی دو ساعت استراحت کردیم و از داخل دره حرکت کردیم فوق العاده دره زیبا و با حال که حدودا ده تا 15 تا ابشار پشت سر هم که سه چهار تا ابشار باارتفاع 8 یا 9 متر بودن که م. خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو ها کن خدایا سرده این پایین ببین دستامو میلرزه دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه تو اون بالا من این پایین دوتاییمون چرا تنها؟ اگه لیلا دلش گیره بگو مجنون چرا تنها؟ بگو گاهی که دلتنگم از اون بالا تو میبینی بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی خدایا من دلم ق. عظیم قیچی ساز خبر داد:
"تمامی کو ه نوردان از کمپ یک توسط هلی کوپتر به کمپ اصلی منتقل شده اند. همچنین شمار زیادی از کوه نوردان کمپ اصلی را ترک کرده و به "گوراک شیپ" gorak shep، "پریچه" pheriche و دیگر روستاهای پایین دست رفته اند. پس لرزه ها همچنان ادامه دارند و با هر پس لرزه بهمنی فرو می ریزد. وسایلم را جمع کرده ام و تصمیم دارم فردا صبح به سوی کمپ های پایین حرکت کنم. اخبار ز له را دنبال می کنم و برای مردم خوب و دوست داشتنی "نپال" دعا می کنم." gdhrhfjfjازدواج در سن پایین و بالا، معایبی دارد آنچه زمینه را برای ازدواج جوانان آماده می کند، امکانات اولیه مادی، بلوغ و فکری، قدرت مدیریت بحران و موارد دیگر می باشد و ازدواج در سن پایین و بالا معایبی دارد که خانواده ها باید به آن توجه داشته باشند. بازماندن از دوره های آموزشی و نرسیدن به سطح تحصیلات معقول و مطلوب جامعه، محرومیت از سلامت روان(با از دست دادن لذایذ و تجربیات دوران کودکی و نوجوانی)، داشتن روابط اجباری، نداشتن رشد و استقلال شخصی و محرومیت از سلامت جسم(در صورتی که سن دختر پایین تر از 18 سال باشد احتمال بروز مشکلاتی از قبیل: فشار خون بالای دوران بارداری، به دنیا آوردن نوزاد با بهره هوشی پایین و کم خونی و موارد دیگر می باشد) را از پیامدهای ازدواج زود هنگام می توان دانست که فرد با آن روبرو خواهد شد. کم تجربگی را مهم ترین پیامد ازدواج در سن پایین دانست که ممکن است باعث ضعف تدبیر فرد و مانع از مدیریت بحران، توسط خود فرد شود و با توجه به این که به طور معمول وابستگی افراد در سنین پایین به والدین بیشتر است، در صورت ازدواج زود هنگام، ممکن است زمینه دخ های آنان، بیشتر فراهم شود و مشکلاتی را پدید آورد. معایب ازدواج در سنین بالا نیز شامل: از بین رفتن شاد دختر و پسر، از بین رفتن فرصت بچه دار شدن برای بانوان، از دست دادن فرصت های ازدواج مناسب برای دخترها و فاصله سنی و فکری والدین با فرزندان است. hdjfdjkfjkjfgمی توان چنین نتیجه گرفت که بهترین فاصله سنی برای ازدواج، سه تا هفت سال است(البته کمی کمتر یا بیشتر نیز مشکلی ایجاد نمی کند) و هر قدر تفاوت سنی بالاتر باشد، شرایط سخت تر خواهد شد چرا که زوجین، در دو دنیای متفاوت(نوجوانی و بزرگسالی) به سر می برند و زودتر رسیدن دختران به بلوغ و فکری نسبت به پسران، تأثیر منفی زایمان در شاد زن، عدم پذیرش عرف جامعه و عدم پذیرش خانواده ها، دلایلی است که ایجاب می کند، سن دختر در هنگام ازدواج از پسر کمتر باشد. سومین سالگرد پدر را برگزار کردیم. بدون حضور حتی یک نفر از اقوام پدری. مثل پارسال. همان بهتر! آرامش داشتیم. همانقدر که در روز خا پاری و مراسم سوم خون به جگرمان د برای هفتاد پشتمان بس بود!! فعلا که روابط حسنه و البته سرد است. من به سهم خودم ناراحتی هایم را از رفتارهایشان از قلبم بیرون کرده ام، خودشان چوب دل ش تن هایشان را خواهند خورد دیر یا زود. البته خاطره هایش تا ابد باقی خواهد ماند. برای مراسم سالگرد، پنجشنبه صبح همراه با خواهرم و همسر و فرزندش با قطار رفتیم شهر پدری. صبح هم برگشتیم. علیرضا را نبردم، چون نمی خواستم تمام حواسم به مراقبت از او باشد، آ سر هم سرما بخورد و بد ار هم بشوم. هر بار که به خانه پدرم می آید آن قدر بین طبقات جابجا می شود و شیطنت می کند که مریض بر می گردد. مادرم هم با اینکه از ده روز پیش درگیر آماده سازی ها بود، به کمک نیاز داشت. صبح می خواستیم برویم سر مزار، راه اصلی منتهی به مقصدمان بسته بود !!!! چون یک عده برای خودشان پیاده روی اختراع کرده بودند!!!! خیلی حرصم گرفت. تا توانستم خواهرزاده ام را چلاندم! در حضور علیرضا نمیشود از این کارها کرد. کلی هم با من دوست است و خوشش می آید بخورمش! یک ماه دیگر تولدش است و دو تا دندان بامزه دارد.دارم فکر می کنم کادوی تولد چه چیزی برایش بگیرم؟ هم اتاقی محترم باز داشت پایش را از گلیمش درازتر میکرد، به صورت خیلی ملایم پایش را روانه گلیمش !! خستگی ام در نرفت آ هفته. دلم مرخصی می خواهد. مشکل اینجاست که رفت و آمد علیرضا با من است و اگر نروم سر کار یا باید علیرضا هم بماند خانه یا باید بعد از ظهر بروم دنبالش! لذا قید مرخصی گرفتن را میزنم! پسرم امروز صبح پیشنهاد داد آپارتمانمان را بفروشیم و مغازه ب یم و همبرگر فروشی بزنیم، ارزان بفروشیم تا مشتری زیادی داشته باشیم خنده فکر کنم دلش ساندویچ میخواد، پول داشتن را هم دوست دارد عینک قرار بود یک شام دو نفره باشه و بعدش فوتبال ببینیم و چایی بخوریم و سیگار بکشیم و هی تعریف کنیم از فوتبال کشورای حرفه ای و فوش بدیم به وضعیت نابسامان فوتبال خودمون و بی برنامگیها از فوتبال بگیر تا فرهنگ و اقتصاد و آب و هوا و بد اریا و طبق معمول روزمرگیهامون شب رو به نیمه برسونیم که دم در با دیدن آقای ب حس غافلگیر شدم. کلا جلوی غریبه ها ز.
برای قضاوت درباره اینکه وقوع انقلاب ی تداوم آرمان های مشروطه بوده است یا خیر، ابتدا باید این نکته را در نظر داشت که این دو، مسیری متفاوت داشته اند. در واقع نمی توان بر نهضت مشروطه اسم انقلاب گذاشت. انقلاب از پایین آغاز شده و منجر به سرنگون شدن یک نظام می شود یعنی براندازنده است در حالی که مشروطه یک جریان روشنفکرانه بود که از بالا. این متن رو از بالا به پایین و از پایین به بالا بخونین ... ببینین نوع گفتار چقدر با هم فرق میکنه ...
امروز بدترین روز بود
و سعى نکن منو متقاعد کنى که
در هر روزى، یک چیز خوبى پیدا میشه.
چون اگه با دقت نگاه کنیم
این دنیا جاى وحشتناکیه.
با اینکه
بعضى وقتا یک اتفاقات خوبى هم میافته
شادى و رضایت همیشگى نیستند.
و این. چگونگی تفسیر زندگی این متن رو از بالا به پایین و از پایین به بالا بخوانید و تفاوت گفتار را ببینید:
امروز بدترین روز بود
و سعى نکن منو متقاعد کنى که
در هر روزى، یک چیز خوبى پیدا میشه
چون اگه با دقت نگاه کنیم
این دنیا جاى وحشتناکیه
با اینکه
بعضى وقتا یک اتفاقات خوبى هم میافته
شادى و رضایت همیشگى نیستند
و ا. شیخی را گفتند : مدتی است که در شهر شلوار کوتاه رایج گردیده و دختران بسیاری این البسه بر تن می کنند. در مذمت شلوار کوتاه چیزی بگو تا دختران از پوشیدنش صرف نظر نمایند. شیخ ما وشید و گفت:خاموش!!! که شلوار کوتاه را فایده بسیار است و من در مذمتش هیچ نگویم گفتند: یا شیخ ! فایده اش چیست؟؟؟؟ شیخ ما گفت: چون دختران شلوار کوتاه پوشند، پسرها سر به ز. امروز همراه پدرگراممان تشریف برده بودیم بیرون... همین طوری که داشتیم راه میرفتندی مثه انسان،،،، چشم خوردبه دکه رو مه فروشی!منم اصن اهل مجله ورو مه وکتاب واینجورچیزاومطالعات غیردرسی نیسم که!!! باباجانم داش رو مه می ید،،،، چشتون روز بدنبینه ایشالا،،،، چشم مایه مجله باع حاج احسان دید!!!!title= ﷼﷼﷼﷼﷼﷼"""".......،:-) :-) :-) :-)،،،،، هیچی دیگه مامجله روبرداشتیم داشدیم مطالعه مونومیدیم ،،، بابام گف:مجله هرو میخوای بخونی؟؟؟؟ منم محوتماشا،،،توحال خودم نبودم مثه همیشه!!!! یهوازدهنم پرید گفدم؛پ ن پ،،،،میخوام بکشمش به سیخ کبابش کنم بخورمش... دیه اون بیچارم به روم نیاورد حسابش کرد!!! اینم گذاشتم که یه خبری بشه واستون لذتشوبببرین... اطلاعات مجله رواگه خواصین بگین بهتون بگم چون ظاهرا تبلیغات محسوب میشه.... ولی جدیدترین مجله س باع احسان****۲۰تیرمنتشرشده... ماهتون عسل.... صبحتون کره..... جایگاه رفیع و ملا نصرالدین یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد، الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق اب شده و پاهای الاغ از سقف آویزان شده است. بالا ه الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصرالدین گفت لعنت بر من که نمی دانستم که اگر ی به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را اب می کند و هم خودش را می کشد. : ما تو ترم بوقیارو از لباسای چروکشون تشخیص میدیم!!! خدایاا این شادیا رو از ما نگیر. خ ش بچه ها میگم یوقت زشت نباشه که من ندارم‏ ؟ یا زشت نباشه که من تازه 3 هفتس ایمیل دار شدم؟‏‏ یا زشت نباشه که من لاین ، وایبر و ... رو ندارم؟ ای وااااااای زشت نباشه که ما اصن تو خونمون وای فای نداریم؟‏ بنظرم باید برم آفریقا زندگی کنم چون من با این شرایط‏. فرماندار درمیان گفت: برنامه ریزی شده است تا 260 تار از زمین های پایین دست سد رزه به مردم بیکار روستاهای رزه و مرزی این شهرستان واگذار شود تا به سمت و سوی توسعه کشاورزی و اشتغال گام برداریم. به گزارش رو مه اسان جنوبی؛ فرماندار درمیان یکی از قابلیت های اشتغال زایی این شهرستان را سد رزه با ذخیره بیش از 7 میلیون متر مکعب آب عنوان کرد و به خبرنگار ما گفت: برنامه ریزی شده است تا 260 تار از زمین های پایین دست سد رزه به مردم بیکار روستاهای رزه و مرزی این شهرستان واگذار شود تا به سمت و سوی توسعه کشاورزی و اشتغال گام برداریم. دخترک رو به من کرد و گفت:واقعا آقا؟!
گفتم:ببخشید چی واقعا؟!
گفت:واقعا شما بچه ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد
گفتم:بله
گفت:اگه آره، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید

" alt="" /> اعتماد به نفس پایین یا اعتماد به نفس بالا، مانند سایر ویژگی های شخصیتی ک ن، دارای نشانه های مختلفی است. با شناخت این نشانه ها، می توانید میزان اعتماد به نفس کودک دلبندتان را تشخیص داده و در راستای بهبود یا تقویت آن اقدام کنید. از مزیت های اکثر روغن های سنتتیک می توان موارد زیر را ذکر کرد :
۱- کاهش مصرف روغن بدلیل عمر بیشتر روغن
۲- غیر خورنده و غیر سمی بودن
۳- تبخیر شوندگی پایین
۴- دمای سوختن بالا
۵- مقاومت در برابر ا یداسیون بالا
۶- دارا بودن شاخص ویسکوزیته بالا به صورت طبیعی ( ع العمل سریع در مقابل تغییرات دما )
۷- کاهش مصرف سوخت تا ۲/۴ در. با سلام و عرض تبریک به مناسبت آغاز سال نو و جشن نوروز، به استحضار می رساند که جلسه ی ماهانه ی صندوق جواد (ع) روستای پایین ده در فروردین ماه 1394 در روز 14 فروردین 1394 از ساعت 10 صبح الی 2 بعدازظهر در منزل آقای اسحاقعلی عالی در روستای آلوکنده شهرستان نکاء برگزار می گردد. این جلسه به عنوان جلسه ی سالیانه صندق هم قلمداد شده و همچنین در آن جلسه . اتل متل توتوله بگو وضو چه جوره نیت اول کاره گل فصل بهاره با دست راست آهسته آب رو صورت نشسته تی تاپ و تی تاپ آب بریز یک بار دو بار آب بریز از پیشونی تا چونه کل صورت همونه اتل ومتل چی خواسته نوبت دست راسته تی تاب تی تاب آب بریز یک بار دو بار آب بریز رو به پایین نه بالا (2) بچه خوب ای والله اتل و متل چی خواسته هر چی طرف راسته چپم همونو خواسته . برنامه تمرین: هفته هاى ١ و ٢: ٣ جلسه در هفته، ١٥ دقیقه فعالیت در هر جلسه با ٥٠ تا ٦٠ درصد ضربان قلب بیشینه. یعنى فردى که ٣٠ سال دارد و ضربان قلب بیشینه او ١٩٠ است، باید فعالیت را به گونه اى انجام دهد که ضربان قلب او بین ٩٥ تا ١١٤ ضربه در دقیقه باشد. ١ جلسه در هفته تمرین با وزنه سبک با شدت پایین و تکرار بالا (٣٠ تا ٤٠ درصد حداکثر قدرت در هر . تبدیل واقعا اتفاق می افته آدم این قابلیت رو داره که از یک انسان خیلی مهربان به یک انسان کمی مهربان و حتی یک انسان نا مهربان تبدیل بشه. در این پروسه عوامل زیادی دخ دارن مثل همکارهای بی ملاحضه، دوستان فرصت طلب، دوستان مجازیِ مشکل دار، راننده سرویسِ ...، دانشجوهایِ ...، اساتیدِ .... و خیلی چیزهای دیگه. اما قطعا در این بین رد پای یک نفر خاص . عبدالعزیز قراطیسى مى گوید:
صادق علیه السلام به من فرمود:
اى عبدالعزیز! ایمان ده درجه دارد، مانند نردبان که ده پله دارد و همانند نردبان باید پله پله از آن بالا رفت .
ى که در درجه دوم است ، نباید از ى که در درجه اول مى باشد، انتقاد کند و بگوید: تو ایمان ندارى .
و آدمى که در درجه اول ایمان است ، باید به روش خود ادامه دهد تا برسد ب. سلام امروز چهارم بهمن ماهه.رادینی چند روز پیش از مهد که اومد خیلی خوشحال بود. گفت مامانی چهارشنبه قرار هست ما رو ببرن اردو باغ وحش. گفتم مامانی من نگران میشم میخوای نری؟ گفت مامانی لطفا بذار برم.آخه من خیلی هیجان زده ام. واااای می خواستم بخورمش قربونش برم من که اینقدر بامزه حرف میزنه. گفتم باشه پسرم برو ولی خیلی باید مواظب باشیا.گ. از این نردبون نرو پایین! ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬گوش میدی چی میگم؟!! نرو پایین! ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬الو! نرو پایین! ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═╬ ╬═. مجموعه روستایی سنگان از توابع بخش کن شهرستان تهران، با مختصات جغرافیایی 51 درجه و 14 دقیقه طول شرقی و 35 درجه و 52 دقیقه عرض شمالی در 14 کیلومتری شمال غربی تهران واقع شده است. روستای سنگان بالا از سطح دریا 2060 متر ارتفاع دارد. این روستای کوهستانی و زیبا، در فصول بهار و تابستان معتدل و مطبوع و در زمستان سرد و برفی است. رودخانه سنگان از کنار روستا عبور می کند. مجموعه روستایی سنگان در یک ناحیه دره ای در میان کوه های جنوبی البرز استقرار یافته است. این مجموعه مشتمل بر چهار محله به نام های ده پایین، ده میان، ده سر و باغ دره است. ده پایین یا محله پایین، در سمت چپ رودخانه سنگان واقع شده است، ده میان یا میان محله و ده سر یا سرمحله در سمت راست رودخانه و باغ دره نیز در یکی از دره های فرعی قرار دارند. مجموعه روستاهای کوهستانی سنگان جاذبه های متنوعی را در خود جای داده اند. آرامگاه زاده قاسم که بنای نوسازی دارد، در محله سرسنگان (ده سر) واقع ... هر روز توی مریوان،همه را راه می انداخت؛هر با سلاح سازمانی خودش. از کوه می رفتیم بالا. بعد باید از آن بالا روی برف ها سر می خوردیم پایین.
این آموزشمان بود. پایین که می رسیدیم، ما گرفته بود دستش،به تک تک بچه ها تعارف می کرد. خسته نباشید می گفت.
ما تعارفم کرد.گفتم«مرسی.»
گفت«چی گفتی؟»
ـ گفتم مرسی.
ظرف ما را داد دست یکی دیگر.گفت«بخیز.»
هفت ـ هشت متر خیز برد.
گفت«آ ین دفعه ت باشه که این کلمه رو می گی.» منبع http://www.magiran.com/npview.asp?id=3004871 ضرورت اجماع ملی علیه خش الی

نویسنده: علی فراستی*

این مقاله، بخش دوم یادداشتی است که دیروز در صفحه 5 رو مه منتشر شد. بخش پایانی آن در ادامه می آید.
برای پر دو دریاچه در کویر لوت و دشت کویر نیاز به انتقال آب از دریای مازندران به کویر است. دریای مازندران ۲۶متر از سطح اقیانوس و دریاهای آزاد پا. هیئت عزاداران بالا محله شوبکلا در روز شهادت رسول اکرم (ص) و حسن مجتبی(ع) کریم اهل بیت اقدام به پخت و توزیع حلیم در بین مردم کرده اند. انشالله خداوند اجر عظیم به همه دست اندرکاران و برگزار کننده گانعنایت نماید.و از بانیان خیر به شایستگی قبول نماید. 2- در شب شهادت رسول اکرم (ص)و حسن مجتبی(ع) مجلس معظمی در مسجدپایین محله روستای شوبکلا با شر. امروز دقیقا یک هفتس که رژیم گرفتم نرفتم چون تا دلتون بخواد رفتم و نیمه کاره ول رژیمم کم خوریه حذف کامله هله هوله برنج ماکارونی خورشت شکر شیرینی مربا و اینا نون هم دو روزه میخورم بخاطر مامانه که فک میکنه نخورم می میرم خو مامان جان 76 کیلو چربی از نخوردن هیچیش نمیشه قلبونت بلم:). اُ فردا نون هم حذف فقط نون تست گاهی:) روزهای فرد 1:30 والیبال. سلامملی نهارش که ماکارونی بودو خورده بعدنش هم قرص پرفکتایلشو انداخته بالا بعدن ترش نصفه دونه موز خورده و رفته تو دسشوری و سر تا پاش کفیث و ایش ایش شده( سیفون داش چکه میکرد و هر بار یه چیکه میریخت رو زمین از سر تا پای منم میپاشید و بعدن ترشم گوش به پرحرفیهای رفیقش داده و الانم نشسته داره براتون مینبیسه.. یادم باشه عصری که میخام برم خونه پ ومو نپوشم! کفیثم خو! باس اژانس بگیرم تا خونه تا نیخم تو راه. اه . نونم ندارم و امشبو بی نون میمونم! ولی نه یه دونه کلوچه دارم میتونم روشو پنیر بمالونم و بخورمش برا شام ..دیروز طرفای 12 و نیم پاشیدم و اماده شدم و اومدم دان. اول نها و بهشم گفدم ترشیشو زیاد بریز. دو ملاقه پر برام ترشی کشید! دیه خوردمش و اومدم سایت و عزممو جزمیدم و تا خوده هشت یه کله کار . بعدشم رفدم خونه و سر راهمم پنیر و سیم ظرفشویی یدم با یه دونه کولوچ! رفدم رسیدم خونه و یدم و بعدم الافی تو نت و خوااااااااااب در ساعت یک شب! میگماااا من اگه تو خواب بمیرم چطو میشه؟! البته که مدیر ساختمون و خونوادم شماره همو دارن ولی خب یکم دیر فک کنم متوجه مرگم بشن! اینطوری میشه که خاهره و مامانه و باباهه هی میزنگن هی میبینن من برنمیدارم. فک کنم تا 5- 6 ساعت دووم میارن و بعد میزنگن به مدیر ساختمون و لابد مجبورش میکنن درو بشکنه! بعد اونوخ مدیر جون میاد تو و منو میپیدایه که کنار بخاری جان به جان عافرین تسلیم ....قیافه من چه شکلیه؟! موهای ویز ویزیم ریخته دور و بره بالشم و یه لنگمم از پتو افتاده بیرون  چشامم یحتمل بستس دیگه! باز خوبه چشام بستس! فک کن چشامم به طرز وحشتناکی باز باشه و خیره به سقف یا یه گوشه مثلن بدبخ سکته نکنه خوبه مدیر جون!.خو دیه بیاین از چیای خوب صوبت کنیموای گرمه هوا....ایش.... الان دارم میرم بقیه تحلیلامو انجام بدم و نتایج مقاله بعدیو یه شکلی بهش بدم. ایشالا برسم یه کار دیگه هم م که مد نظرمه. .داره یواش یواش عید میاد...ینی نیومده ولی حسه اینروزا یه طوریه... حس ا ای سالو داره... البته که به پای اسفند نمیرسه. دوس دارم برا سال جدید اینارو ب م:یه دست کت و دامن ( از این ارزونا از انار گل یا ه دو چشم)شاید یه کفش ارزون ست با کت دامنهیه پ و تخفیفی که از بالا زانوم باشه و فانتزی گونه باشه ...خانومانه نباشهیه دست مانتو شلوار اداری هم باس ب م برا دفاعم البته شایس گذاشتم برا اون وره سال.همینا فعلن!برا سفره هفت سین هم فعلن ایده ای ندارم. دلم از این اینه های بزرگ میخاد که دورشون شیشه های رنگی رنگیه. کاش میتونسم خودم بسازم! .خب دیگه دوستان جون من برم...شمام مواظبه خودتون باشین ...بوس بوس ...ماچ ماچ ... موچ موچ ... اول از همه اینکه من عااااشق اینم که داره تابستان تمام میشه، همیشه این فصل برای من خوب نبوده. خوبه که ی چندوقت دیگه پاییز میرسه اول پاییز روزی که عشق من متولد شد، چشمای خوشگلش رو به این دنیا باز کرد. عااشقتم مرد پاییزی من. یادمه بچه که بودیم همیشه میگفتن موضوع انشاء: کدوم فصل رو دوست دارین؟ و همه مینوشتن بهار، و کلی هم توصیفش می ،،، اون موقع ها هنوز اینقدر زندگی نکرده بودیم که بفهمیم کدوم فصل قشنگتره، یعنی برای من همه فصل ها یکی بود، فقط چون همه مینوشتن بهار، منم مینوشتم بهار. درحالی که عاشق فصل پاییز و زمستانم، آب و هوا ی جوریه که بهم آرامش میده. بخصوص زمستان، که روز اولش روز تولد عشقمون بود. احساس میکنم تو زمستان آسمون پایین تره، خدا نزدیکتره. حال و هوای خونه رو وقتی بخاری روشنه و روش قوری چایی گذاشته رو دوست دارم. عاشق هوای ابری ام. فقط از اینکه هوا سرده و وقتی میخوام برم بیرون کلی لباس و پ و اینا بپوشم بدم میاد. دیروز "ع" اومد خونمون، وای که چقدر طه ناز شده، همش میخوام بخورمش کوچولومون رو...، تازه میشینه خودش تنهایی، اینقدر نااااااااز میشه که دلم میره براش. اینقدرم آرومه هرچی فشارش میدم مححححححححکم گریه نمیکنه. اما ب خیلی حالم خوب نبود، حتی حوصله طه رو نداشتم. "ع.ر" هم اینقدر زبون میریزه که همه خانواده عاشق شیرین زبونیاشن، حتی بابای من که هیچوقت بچه دوست نداشته. همین که "ع.ر" گل از گلش میشکفه. ب میخواستیم برای خالم انتخاب واحد کنیم هی میومد به لب تاب دست میزد، منم با دعوا بهش گفتم عععع دست نزن مال منه. اونم روبروی من و ه بود هرکی از کنار لب تاب رد میشد با همون لحنی که من گفته بودم میگفت دست نزن مال خودشه. از اونروز که ننه آقام اومده بود خونمون و بعدهم با قهر ار خونمون رفت که چرا من به آقای بله نمیگم، مامان هم دیگه نه رفت خونشون، نه بهشون زنگ زده. باباهم تا امروز تحمل کرد، امروز با صدای بابا بیدار شدم که که بلند بلند میگفت "بلقیس"البته بلقیس کلی قضیه داره و برمیگرده به نه گفتن من به آقای ، منم وقتی بیدار شدم اول از همه به گوشیم نگاه ، این رو دیدم. بوووووس شب بخیر، آیندم زندگیم فردا میحرفیم خوشحال باش فردا بابام میاد シンプル のデコメ絵文字 اینو که دیدم از ته دلم خوشحال شدم. آرامشی بهم داد که همه دنیا هم نمیتونستن بهم بدن. من هی با خودم که منکه دیگه گفتم باشه بیان، دیگه این حرفا و رفتارا برای چیه دیگه وقتی بابا رفت رفتم پیش مامان. مامان بهم گفت بابا از این ناراحته که چرا ما هیچکدوم سراغی از ننه آقا نمیگیریم. البته تقصیر بابا هم نیست این وسط گیر افتاده، هر ی هرچی میخواد بگه من پشتم به فرشیدم گرمه، میدونم نمیزاره هیچ اتفاق بدی برام بیوفته. میدونم نمیزاره جدا بشیم. من همیشه از خدا ی زندگی با عشق خواستم، میدونم عشقم رو بهم میده. در سالهای گذشته در آهن شهر زمین چمن زیبایی در کنار باشگاه و ضلع جنوبی فروشگاه فعلی وجود داشت که بهش چمن پایین می گفتیم . اینجا بروبچه ها جمع میشدند . فوتبال بازی می ، شبهای ماه رمضون وقتی مسجد کنار مخابرات بود جایی برای نشستن و گپ و گفتگو بود و یادش بخیر دوستان در این پست ازتون می خواهیم اگر خاطره ای از آنجا دارید برامون بنویسید از بقیه دوستان و آشنایان هم بپرسید و برامون بفرستید . این ع زیبا هم که بگونه ای یادآور آن روزهاست تقدیم به شما . مدتها بدون حرکت یه گوشه سقف بود ، از بس خودشو محکم به سقف گرفته بود تا نیفته دست و پاش درد گرفته بود.
چشمش افتاد به یه عنکبوت سیاه دیگه که برع خودش ، دست و پای دراز و بد قواره ای داشت و جوری کند حرکت می کرد که انگار داری یه و به ح اسلو موشن نگاه می کنی.
سرشو چرخوند سمت دیگه ، یه ردیف از مورچه ها داشتن یه عالمه پوست تخمه با خودشون می ب. فک کنم دیگه خیلی اگر سن داشت 23-24 ساله بود...موهاشو فر کرده بود یه مقدارشم ریخته بود توو صورتش...یه رژ قرمزم زده بود...تیپش شبیه تیپ بچه های هنر! بود... درست نشست جلوی خانوم جلسه ای!...خانوما نوبتی چندتا از فرازای جوشن کبیرو میخوندن...سرش به طرف پایین خم بود و شالشو کشیده بود جلوش که با خم ه سرش اصلا صورتش دیده نمیشد...چندتا از فراز های جوشن ک. گرچه بالا و پایین رفتن از پله جزو بهترین ورزشها بخصوص از لحاظ قلبی عروقی است اما در افرادی که دچار مشکلات زانو می باشند پله جزو بدترین فعالیتها است،. به ازای هر یک کیلو اضافه وزن در سطح صاف،حدود 3 تا 6 برابر فشار به زانو وارد می شود که در موقع بالاو پایین رفتن از پله، این فشار 10 برابر می شود و در دویدن به 20 برابر می رسد. اشکال پایین رفت.