ب اسبت تج ع اعتراضآ ز ب حض ر ک ج ز ک ارک در ش د

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب اسبت تج ع اعتراضآ ز ب حض ر ک ج ز ک ارک در ش د : کشاورزی بود که یک پسر ویک اسب داشت. روزی اسب کشاورز فرار کرد وهمه ی همسایه ها برای دلداری نزد او رفتند و گفتند «چقدر بد شانسی که اسبت فرار کرد ».پیرمرد پاسخ داد معلوم نیست که این بد شانسی بوده یا خوش شانسی ؟ همسایه ها گفتند :معلوم است که این بد شانسی است!! پس از یک هفته اسب کشاورز به مزرعه برگشت و20 اسب وحشی به مزرعه آورد. همسایه ها دوباره برای عرض تبریک آمدند وگفتند: چه خوش شانسی که هم اسبت بر گشت وهم صاحب 20 اسب دیگر شدی!! پیر مرد گفت :چه ی می داند که این خوش اقبالی است یا بد اقبالی است!! روز بعد پسر کشاورز در حالی که سوار اسب های وحشی بود به زمین افتاد وپایش ش ت همسایه ها برای عیادت پسر آمدند و گفتند:چه بد شانسی بزرگی !!و کشاورز گفت:چه ی می داند که خوش شانسی است یا بد شانسی ؟همسایه ها ی عصبانی در جواب او گفتند :پیر مرد نادان معلوم است که این یک بدشانسی است!!!! هفته ی بعد یان به شهر آمدند .همه ی جوانان سالم را برای جنگ در جبهه های دور دست به خدمت بردند ولی پسر کشاورز به دلیل ش تگی پا در شهر ماند . همه ی همسایه ها برای عرض تبریک نزد کشاورز آمدند وگفتند :چه خوش شانسی که پسرت به جنگ نرفت وکشاورز گفت:« ی چه می داند» یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت رو مه اش رو می خوند که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه سرش. مرده میگه: برا چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تیکه کاغذ پیدا که توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود … مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش اسمش جنی بود. زنش معذرت خواهی می ک. داستان کوتاه طنز و خنده دار زن و شوهر یه روز یه آقایی نشسته بود و رو مه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه می کوبه تو سرش. مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا که توش اسم سامانتا نوشته شده بود … مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش اسمش سامانتا بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه نتیجه اخلاقی: خانمها… همیشه زود قضاوت میکنند ! سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش! بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟ زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود! نتیجه اخلاقی ۲: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند

http://zibasazeaisan. / یه روز یه آقایی نشسته بود و رو مه می خوند که یهو زنش با ماهی
تابه می کوبه تو سرش. مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا
که توش اسم سامانتا نوشته شده بود ... مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته
بودم اسبی که روش اسمش سامانتا بود.
زنش معذرت خواهی می ک. واسه ی بمیر که واست تب . . . . لت ب ه یه ضرب المثل مکزیکی میگه : بجز خودت و اسبت به دیگه اعتماد نکن! . . منم بجز خودم و خودت به دیگه ای اعتماد ندارم! یه عشقم نداریم . . . اوه اوه حواسم نبود ... میاد میبینه شر میشه!! داریم عاقا ... داریم !!!! من خیلی با نمکم ، نمیدونم چرا دست خودم نیس . . یه نیگا کنید ببینید دست شما نیست؟ مرقد هادی علیه السلام.jpg شهادت روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به ، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف وشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه حرکت د. کرامت (ع) علی بن زید گفت: من اسبی داشتم و بدان می نازیدم و در هر جا از او سخن می گفتم. یک روز خدمت ابومحمد علیه السلام رسیدم. به من فرمود اسبت چه شد؟ گفتم آن را دارم و هم اکنون بر در خانه شماست. فرمود: تا شب نرسیده، اگر یداری پیدا شد آن را عوض کن و تأخیر مکن. در آن هنگام ی بر ما وارد شد و رشته سخن را برید حکایت است که پادشاهی از خود پرسید:
بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی.
سر در گریبان به خانه رفت .وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟و او حکایت بازگو کرد.غلام خندید و گفت : ای عزیز این سوال که جو آسان دارد. با تعجب گفت : یعنی تو آن میدا. از روی بدشانسی یا خوش شانسی؟ در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!» پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟» همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از ب. حکایت است که پادشاهی از خدا پرستش پرسید:
بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی.
سر در گریبان به خانه رفت .
وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت : ای عزیز این سوال که جو آسان دارد. وزیز با تعجب گفت.

خوش شانسی یا بدشانسی؟!

پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد!

شاهِ شطرنج!!
سربازت را به انتها برسان...مهره ی سوخته در حال ِ مرگ است...به چه می شی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!به رخ زیبایت؟؟؟؟!!!!!!!!!یا ملت ِ با وفایت...؟؟؟؟!!!!!!!در این سرزمین راهِ میانبری نیست...اسبت را زین کن،
که نوش دارو را پس از مرگ سهراب حاصلی نیست...

حکایت خیاط قصه گویی در شب، نیرنگ های خیاطان را نقل می کرد که چگونه از پارچه های مردم می ند. عده زیادی دور او جمع شده بودند و با جان و دل گوش می دادند. نقال از پارچه ی بیرحمانه خیاطان می گفت. در این زمان ترکی از سرزمین مغولستان از این سخنان به شدت عصبانی شد و به نقال گفت: ای قصه گو در شهر شما کدام خیاط در حیله گری از همه ماهرتر است؟ نقال گف. در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسپ داشت

روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :
عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد !

روستا زاده پیر در جواب گفت
از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟
و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت .
این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب
دیگر به خانه برگشت .

پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش ش ت .
همسایه ها بار دیگر آمدند :
عجب شانس بدی .
کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای تی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در

سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای ش ته اش از اعزام معاف شد .
همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند :
(( عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ....؟ ))

نتیجه :

همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته ایم شاید صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که خداوند به ما اهدا کرده است .

عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا وهو شرلکم والله یعلم وانتم لا تعلمون....
چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در ان بوده وچه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است خداوند داناست و شما نمیدانید در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت .
روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :
عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد !
روستا زاده پیر در جواب گفت :
از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟
و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانس. اختصاصی از فایلکو آموزش شبکه عصبی جمعی بر اساس الگوریتم کرم شب تاب با و پر سرعت .
آموزش شبکه عصبی جمعی بر اساس الگوریتم کرم شب تاب
آموزش شبکه عصبی جمعی بر اساس الگوریتم کرم شب تاب مقالات علمی پژوهشی کامپیوتر با فرمت    pdf       صفحات      15 چکیده:
شببکه عصببی جمعی یر روش یادریری است، که در آن چندین شبکه به طور مشترب برای حل یر مسهله مورد استفاده قرار
میریرند. هدف از سبا ت شبببکه جمعی، رسببیدن به عملکرد بهتر از ن ر دقت پیشبینی و قابلیت تعمیم برای دادههای ناشببنا ته
نسببت به یر شببکه منفرد اسبت. در این مقاله، ابتدا ارتبای بین سبیسبتم جمعی و شبکههای سازنده آن در زمینه رررسیون مورد
تجزیه و تحلیل قرار ررفته اسببت، که نشببان میدهد با ترکیب زیرمجموعهای از شبببکهها به جای همه شبببکههای موجود ممکن
است، سیستم جمعی با قابلیت تعمیم بهتر در پیشبینی دادههای ناشنا ته حاصل شود. سپس، جهت انتخاب زیرمجموعهای مناسب
از شببکههای موجود در سبیستم جمعی روشی به نام fasen بر اساس الگوریتم فرااکتشافی کرم شب تاب ارائه شده است. در
این روش ابتدا تعدادی شبکه آموزش میبینند، پس از آن با اعمال الگوریتم کرم شب تاب به هر کدام از شبکهها وزنی ا تصاص
مییابد. به طوریکه این وزنها تا حدودی میتوانند میزان برازندری شببکههای موجود را در سبا ت یر سیستم جمعی مشخ
کنند. در نهایت، زیرمجموعهای از شببکهها براسباس وزنهای تکامل یافته برای سبا ت سبیسبتم جمعی انتخاب میشبوند. جهت
ارزی روش fasen را بر مجموعه دادهی شنا ته شدهی انهی بوستون ) boston housing ( بررسی کردهایم، که نتایج
حاکی از عملکرد بهتر این روش از ن ر صبحت و قابلیت تعمیم برای پیشبینی دادههای ناشبنا ته با استفاده از معیار میانگین مربع
طا ) mse ( در مقایسه با دیگر روشها است.
واژران کلیدی: شبکه عصبی ، شبکه عصبی جمعی، الگوریتم کرم شب تاب  
با
آموزش شبکه عصبی جمعی بر اساس الگوریتم کرم شب تاب
شهادت روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به ، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف وشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه حرکت د. کرامت (ع) علی بن زید گفت: من اسبی داش. نکته های اساسی برای مدیران کوچک

چندی پیش در یک مهمانی خانوادگی، خواهرزاده 9 ساله ام با مداد رنگی هایش روی تکه های کاغذی که پیدا کرده بود، اشکالی از حیوانات را نقاشی می کرد. او چند اسب نقاشی کرد که همه آنها را به زیبایی و هنرمندانه سایه زده بود. همه آنها را به پدربزرگ و مادربزرگ و تنها عمویش داد. در پایان روز یکی از اسبهایش را به . ایستگاههای آتشنشانی یکی از مراکز مهم امداد رسانی میباشد. که خدمات رسانیِ به موقع مست مِ مکانی ِ مناسبِ آنهاست.
شهر کوچکی مثل  پیرانشهر با داشتن یک ایستگاه آتشنشانی، با مشکلاتی مانند کمبود ایستگاهها، عدم توزیع مناسب و عدم مکانی صحیح آن مواجه است.
هدف از این پژوهشها ، بررسی نحوه توزیع ایستگاهها و خدمات دهی آنها و تعیینِ مکان مناسب برای احداث ایستگاههای جدید با توجه به نیاز شهر میباشد.
  سیاست کلیِ ایجاد ایستگاههای آتشنشانی بدون برنامه خاص و مدون بوده است، بگونه ای که برای ایجاد هر ایستگاه در محدوده های شهری مهمترین اصل خالی بودنِ زمین بدونِ مالک بودنِ آن ... یا مواردی از این قبیل بوده است.
این موضوع ببر مکانیب کلبی ایسبتگاه هبا در سبطح شببهرها تاریرگبببار بببوده اسببت .یکببا از سببامانه هببایا کببه بواسببطه لاببن آورو ا لاعببات امببروزه سهببور پیببدا کببرده اسببت ، سببامانه ا لاعببات مکببانا ( gis) علاوه بر ایجاد، مدیریت، پرس و جو، تجزیه و تحلیل و نمایش داده هاو مکانا و توصیفا، ما تواند به عنبوان یبک سیسبتم پشبتیبان تصبمیم gis .میباشد گیرو ( . نیز در نظر گرلاته شود dss)
میتواند از برنامه ریزو و تصمیم گیرو مدیران امایت و پشتیبانا نماید .از این رو در دنیباو امبروز ببدون اسبتفاده از چنبین لابن آوریهبایا عمبلا gis در واقع مدیریت شهرو دچار اختلال هاو بزرگ شده و به شهر صدمات جبران ناپبیرو وارد ما شود .
سانحه یا بحران، رویداد یا واقعه ی ناگهانا است که با آسیبهاو انسانا و مبادو گسبترده و یبا زمینبه ببروز اینگونبه آسبیبها همبراه ببوده و نیازمنبد انجبام اقدامات لاورو است.
alexander, سانحه را از لحاس نوع میتوان به سه دستته عمبده تسسبیم نمبود ? الب  )سبوانح  بیعبا :ز لبه، سبیل، آتشفشبان،  ولابان، 2000: 38( گردباد، بهمن، زمین لغزش و  ...ب )سوانح تکنولوژیک یا انسان ساخت :آتشسوزو و انفجبار بهعنبوان رایجتبرین سبوانح انسبان سباخت میباشبند .)  . ج )سوانح جنگ و تروریستا (لارزاد بهتاش، سالانه سبب خسارتهاو بسیار قابل توجه جانا 1387: 704سوانح و اوادی متعدد،
یکبا از سببامانه هببایا کبه بواسببطه لاببن آورو ا لاعبات امببروزه سهببور پیبدا کببرده اسببت ، سبامانه ا لاعببات مکببانا ( gis) علاوه بر ایجاد، مدیریت، پرس و جو، تجزیه و تحلیل و نمایش داده هاو مکانا و توصیفا، ما تواند به عنبوان gis .میباشد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیرو ( . نیز در نظر گرلاته شود dss)
میتواند از برنامه ریزو و تصمیم گیرو مدیران امایت و پشتیبانا نماید .از این رو در دنیاو امروز بدون استفاده gis در واقع از چنین لان آوریهایا عملا مدیریت شهرو دچار اختلال هاو بزرگ شده و به شهر صدمات جبران ناپبیرو وارد ما شود .
روز اینگونبه آسبیبها ُ رویداد یا واقعه ی ناگهانی استکه با آسیبهای انسانی و مادی گسترده و یا زمینه ی ب ، سانحه یا بحران همراه بوده نیازمند انجام اقدامات لاوری است .
سانحه را از لحاظ نوع میتوان به سه دسته عمده تقسیم نمود ( alexander, 2000:38) :
الف )سوانح طبیعی :ز له، سیل، آتشفشان،  ولاان، گردباد، بهمن، زمین لغزش و...
ب )سوانح تکنولوژیک یا انسان ساخت :آتشسوزو و انفجار بهعنوان رایجترین سوانح انسان ساخت میباشند  .
ج )سوانح جنگ و تروریستی
مجموعه بررسی ها و تجزیه و تحلیل های انجام شبده در مبورد ابوادی آتبش سبوزی و نحبوه عملکبرد ایسبتگاه هبای ? آتشنشانی نشانگر آن است که محدودیت ها و نارسایی های عمده ای در مکان گزینی و عملکرد مطلوب ایسبتگاهها وجود دارد .این مشکلا ت و نارسایی ها را می توان به شرح زیر  بسه بندی کرد:
عدم انطباق مکان و شعاع پوشش ایستگاهها با کانون های بالسوه آتش سوزی ?
عدم تناسب تعداد ایستگاهها با تعداد جمعیت تحت پوشش ?
عدم تناسب توزیع مکانی ایستگاهها با ا امات و بالات شهری ?
عدم تناسب توزیع مکانی ایستگاهها با استاندارد پوشش زمانی ?
. ناکالای بودن تعداد ایستگاهها نسبت به هردو معیار جمعیت و مساات ا ?
با توجه به اهمیت این موضوع ومشکلات موجود، در این تحسیب  سبعی شبده ببا اسبتفاده از متبدهای جدیبد و در نظبر ? گرلاتن معیارهای کاربردی ازمیزان این مشکلات کاسته شود
: _ضرورت تحقیق 2
: _تعاریف 3
 :مکانی ? ا ? که قابلیتهبا و توانبایی هب ی یبک ، خاص ِ لاعالیتی است جهت انتخاب مکانی مناسب برای کاربرد منطسه را از لحاس  وجود زمبین مناسبب و کبالای و نیبز ارتببا  آن کباربری خباص ببا کباربری هبای شهری را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد  . :شعاع عملکرد ? .دقیسه می تواند  ی کند 5اداکثر مسالاتی است که یک خودرو آتشنشانی سرف مدت ? ( فرایند تحلیل سلسله مراتبی ? ahp) : این لارایند گزینه های مختل  را در تصبمیم گیبری دخالبت داده و امکبان تحلیبل اساسبیت روی ? معیارها و زیر معیارها را دارد .علاوه بر این برمبنای مسایسه زوجی بنا نهاده شبده کبه قوباوت و محاسبات را تسهیل میکند .همچنین میزان سازگاری و ناسازگاری تصمیم را نشان می دهد که   . چندمعیاره میباشد ِ از مزایای ممتاز این تکنینک در تصمیم گیری
 : -روشهای وزن دهی 4 . در االبببت  ‌لبببا  وز ن دهبببا  لاا‌تورهبببا ما توانبببد ببببا اسبببتفاده  از ? __دانب ش ‌ارشناسبا    ( ( و   __داده  ب مبنبا driven knowledge) data driven) . یا تر‌یبا  از آنها صورت گیرد .
در رو شدانش  ‌ارشناس ا، از تجربه  و دانش  ‌ارشناسان  متخصص  در زمینه  ‌اربرد مورد نظرجهت  وزن  دهبا  به  لاا‌تورها استفاده  ما شود .برخا  از روشهاو  وزندها  ‌ه  بطور ‌لا  در تصمیم گیرو هاو  چندمعیاره  و ببا استفاده  از دانش  ‌ارشناسا  صورت  ما گیرد، عبارتند از:
، که درآن وزن دادن به  معیارها براساس  نظرتصمیم  گیرنده  م اباشد rankingمتد ?
که تصمی م گیرنده  وز ن معیارها را بر اسا س ی ک مسیا س از پیش تعیین  شده ، تخمی ن می زند ratingمتد  ?
اسبت . (ایب ن روش وزنبده ا داراو  سبه  گبام  اساسبا  اسبت  ‌ب ه عبارتنبد از :ایجباد ahp کبه بخشبا  از روش pair wise comparison متد ? ماتریس  مسایسه  زوجا ، محاسب هوزن  معیارها و برآورد نسبت  سازگارو  )
-مدلهای موجود تلفیق نقشه ها 5
: مدل های موجود تلفیق نقشه به شرح زیر می باشد ? ( : مدل  منطق  بولین ? boolean logic model) در این  مدل  به  ازاء هر لااکتور، یک  نسشه  ورودو ایجاد ما گردد .مسدار یک  نشان دهنده  مناسب  ببودن  و مسدار صفر نشان  دهنده  نامناسب  بودن  موقعیت  مکانا  آن  پی ل  ما باشد .سپس  نسش ههاو  ورودو  با یکدیگر تلفی  م اشبوند و یبک  نسشبه  وجبا  بباینرو  ببهor یا and با استفاد ه از عملگرهاو  بولین  انجام  گرلات ه باشد، پی لها و ااو و ارزش  and وجود ما آورند .اگر تلفی   نسش هها با استفاد ه ازعملگر در نسشه  وج ا، مکانهایا  رانشان  ما دهد ‌ه  ‌لیه  معیارهاو  مربو   به  ‌باربرد مبورد نظبر را تب‌مین  1 تر‌یبب ب شببوند، پی ببلهاو  or ما نماینببد و درصببورتیکه  نسشببه هاو  ورود و بببا اسببتفاد ه از عملگببر .در نسشه  وجا ، مکانهای ا را مشخص  ما ‌ند ‌ه  ی ک یا چند معیار در آنها صدق ما ‌ند 1ااو وارزش 
-مدلهای موجود تلفیق نقشه ها 5
( :مدل  همپوشانی  شاخص ? index overlay model) انجام  مدل  همپوشانا شاخص  به  دو روش  امکا نپببیر اسبت  .در هبر دو روش  ابتبدا ببه  تمامی لاا‌تورهباو  مؤرر، بر اساس  اهمیت  نسبا  و با توجه  به  نظرات  ‌ارشناس ا، و   اختصا صداده  ما شود .ایبن  وزنهبا بصورت  اعداد صحیح  مثبت  یا اعداد اسیسا  در یک  بازه  مشخ ص،تعیین  ما شوند .در روش  اول  نسشبه هاو  ورودو  لاا‌تورها، همانند روش  بولین  بصورت  باینرو  هستند .در این  روش  هر نسشه  لاا‌تور ی ک عامل  وزنبا  منفببرد دارد و بببراو  تر‌یببب  بانسشبب هها و دیگببر، لاسبب و در عامببل  وزنببا  خببودش  ضببر ب م اشببود . .اهمیببت  ‌لاسهاو  مختل   موجود در یک  نسشبه  لابا‌تور، در روش  اول  ی بان  در نظبر گرلاتبه  مبا شبود .رو ش دوم  انعطاف  پبیرو  بیشترو  نسبت  به  روش  اول  دارد .در ایبن  روش  عبلاوه  ببر اینکبه  ببه  هبر یبک  از نسشبه هاو ورودو  و   اختصاص  م ایابد ، به  هر یک  از ‌لاسها و واادها ومکانا  موجود در هر نسشه  لاا‌تور نیز ، بر اساس  اهمیت  نسبا  و نظرات  ‌ارشناسا  و منتسب  ما شود .بعبارتا  ‌لاسهاو  مختل   موجود ببر یک  نسشه  وااد ، داراو  وزنهاو  متفاوت  هستند  .
-مدلهای موجود تلفیق نقشه ها 5
( : مد ل منطق  فازی ? fuzzy logic model) منط   لااز و، در واقع  توسعه  یالاته  منط   بولین  است  .در منط   لااز و، میزان  عوویت  یبک  عنصر در یک  مجموعه  ، با مسدارو  در بازه  یک  (عوویت  ‌امل  )تا صفر (عدم  عوبویت  ‌امبل ) تعری  ما شود .انواع عملگر هباو لابازو عبارتنبد از عملگبر اشبترا   لابازو  ( fuzzy and) ، عملگبر اجتمباع  لابازو( ( عملگبر ضبرب  لابازو ، fuzzy or) و fuzzy algebraic product) عملگر جمع  لاازو ( fuzzy algebraic sum).
-بررسی و ارزی فاکتورهای مورد نیازدر 6 مکانی ایستگاههای آتشنشانی : : )جمعیت 1-6 ?
 .تراکم جمعیت از عوامل اصلی مورر در نحوه استسرار ایستگاهها و برنامه ریزی های مربو به مبی باشبد ? در منا سی از شهر که تراکم جمعیتی در سطح بالایی قرار دارد ااتمال وقبوع اریب  ببیش از منبا   ببا تراکم جمعیت کم است .بنابراین برنامه ریزی مراکز آتشنشانی باید بر اسب تبراکم جمعیبت در منبا   مختل  شهری صورت گیرد.
نفر جمعیبت یبک ایسبتگاه را پبیش بینبی کبرده انبد .علبت چنبین 50000استانداردهای جهانی برای هر ? انتخ براساس تجربیبات ببوده اسبت .بنبابراین سبعی شبده اسبت در قسبمت عملبی کبار منبا   ببا جمعیت بالاتر با وزن بیشتری در تحلیل نهایی در نظر گرلاته می شوند.
?
-بررسی و ارزی فاکتورهای مورد نیازدر 6 مکانی ایستگاههای آتشنشانی :
: )مساحت و شعاع پوشش 2-6 ? مساات منا   مختل  شبهری و شبعاع عمبل ایسبتگاههای آتشنشبانی در برنامبه ریبزی اسبتسرار ? کیلببومتر را بببرای 5 ایسببتگاهها از عوامببل عمببده بببه اسبباب مببی آیببد .اسببتانداردهای جهببانی شببعاع دقیسبه در نظبر 5-3ایستگاه پیش بینی می کنند و از  رف دیگر زمان رسیدن به مکان آتش سوزی را گرلاته اند.
دقیسه بایبد محبدوده ابوزه اسبتحفاسی ایسبتگاهها را کباهش داد در 5-3برای دستی به استاندارد ? متبر را 670-500کیلومتر در ساعت، خودروهای امدادی در هر دقیسه بین 40-30نتیجه با سرعت بین  ی می کنند که با ااتساب هدر رلاتن یک دقیسه برای رسیدن پیام آتش سوزی به ایستگاه و خبروج کیلبومتر را 2/7-2دقیسه باقیمانده، نیروهای آتشنشانی لااصبله ای ببه  بول 4ماشینها از ایستگاه در .کیلومتر خواهد بود 23-12/5 پوشش می دهند .مساات چنین ناایه ای بین
-بررسی و ارزی فاکتورهای مورد نیازدر 6 مکانی ایستگاههای آتشنشانی : : )شبکه ترافیک 3-6 ? سیستم امل و نسل شهری و شبکه ترالایک یکی دیگبر از عوامبل مبورر ببر مکانیب ایسبتگاه هبای ? آتشنشانی است .عواملی چون عرض خیابانها ، کیفیت و اجم ترالایک، یکطرلاه ببودن خیاببان وغیبره در چگونگی محل استسرار ایستگاهها موررنبد.محبل مناسبب معمبولا درمحبل تلاقبی چنبد خیاببان ودر نسا ی تعین می شود که اجم ترالایک مانع یا کند کننده ارکت خودروها و اکیپ آتشنشانی نگبردد . خیابانهای یکطرلاه یا خیابانهایی که وسایل نسلیه سبنگین و کنبدرو از آنهبا عببور کننبد، از عوامبل کنبد کننده ارکت خودروهای آتشنشانی است.قرارگیبری ایسبتگاهها در مجباورت بزرگراههبا و خیابانهبای اصلی درجه یک به ویژه تسا ع های اصلی از عوامل مثبت مکانی خواهد بود.
-بررسی و ارزی فاکتورهای مورد نیازدر 6 مکانی ایستگاههای آتشنشانی : : )کاربری اراضی 4-6 ?
کاربری های مختل  آسیب پبیری های متفاوتی در مسابل آتش سوزی دارنبد .کباربری هبای مسب ی ? همیشه بیشترین آسیب پبیری را در مساببل ابوادی آتبش سبوزی داشبته انبد .کباربری هبای تجباری و صنعتی و تولیدی بعد از کاربری مس ی ببه ترتیبب در رتببه هبای بعبدی قبرار دارنبد .تبراکم جمعیبت و شبببکه امببل و نسببل شببهری در رتبببه هببای بعببدی قببرار مببی گیرنببد .ابببن امتیببازات بببه عنببوان ارزشببهای هرکاربری در وزن دهی آنها در مکان گزینی ایستگاهها به کار گرلاته خواهنبد شبد و یکبی از ببا اهمیبت ترین معیارها در تعیین محل اسبتسرار ایسبتگاهها مبی باشبد .در مبورد کباربری هبای تجبارتی، صبنعتی وانبارها به علت وجود مواد قابل اشتعال معمولا بیش از سایر کاربری هبا در معبرض خطبر آتبش سبوزی قرار دارند .قرارگیری کاربری های خدمات شهری مثل بیمارستانها ، مبدارس و ادارات تبی همگبی از مجموعه کاربری هایی خواهد بود که در ساعاتی از روز با پیک ترالایکی روبه رو هسبتند .بنبابراین ببرای مجاورت ایستگاه با چنین کاربری هایی باید محدودیت های لااصله ای قائل شد.
-بررسی و ارزی فاکتورهای مورد نیازدر 6 مکانی ایستگاههای آتشنشانی : : )پتانسیل خطر 5-6 ?
بررسی پتانسیل و ریسک خطردر منا   مختل  شهری ببر اسباس بررسبی میبزان تعبداد و تکبرار ? اوادی در منا   مختل  به مشخص شدن نسا  آسیب پبیر در اوادی آتش سبوزی و مکانهبای ببا پتانسیل بالای خطر منجر خواهد شد .مکان ایستگاهها باید ببه سبمت ببه سبمت چنبین منبا سی کشش بیشتری داشته باشد.
ناایه تسسیم شبده اسبت کبه نبواای یبک وسبه آن مبورد بحب  ایبن 6 منطسه شش تهران به ? قبرار 40و 18 تحسی  است .در منطسه شش تهران لاسو دو ایستگاه آتشنشانی به شماره های نیبز در 40 در خیابان ابالا،، چهبار راه کبریم خبان و ایسبتگاه شبماره 18 دارند .ایستگاه شماره میدان انسلاب و در تسا ع خیابانهای کارگر شمالی و ادوارد ببراون قبرار دارد .ایبن دو بخبش لاسبو بخببش جنببوبی و مرکببزی منطسببه شببش شببهرداری تهببران تحببت پوشببش قببرار مببی دهنببد و قرار دارند سرویس دهی بباقی منطسبه را ببر 6ایستگاههای دیگری که در خارج از اوزه منطسه . وجود دارد 18 عهده گرلاته اند داستان اسکندر اسکندر مقدونی دیوژن حکیم را دید که به دقت به بقایای اسکلت یک انسان نگاه می کند. از او سئوال کرد: دنبال چه می گردی؟ دیوژن گفت: دنبال چیزی می گردم که پیدایش نمی کنم!!! و آن عبارت است از فرق موجود بین استخوانهای پدرت و استخوانهای بردگان پدرت!!! ... ========== داستان چشمه در باغی چشمه ای بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ, تشنه ای در. بعد از کشیدن جزء جزء کــربـلا
حالا نوبت به رنگ زدن خدا می رسد
از بین رنگها انتخاب می کند
سرخی را برای محاسن حسین
و سفیدی را برای موی زینب.
---------------------
از هرم عطش لبان گلها تشنه
از شرم ، فرات ، مانده اینجا تشنه
اینجا چه عجیب داستانی شده است
هفتاد و دو زمزمند اما تشنه !
----------------------------- چرا تشنه ؟
قصه تو را . اوایل آبان ماه است؛  گرما رو به پایان است اما این دلتنگی  سو ک همچنان پایدار است. شیرین زبانی این روزهایت تنها پناه ماست؛ این روزها، کلمه ها و حرف ها را به شیوه مخصوص خودت شیرین و بامزه ادا میکنی؛ " " را "هاله " صدا میزنی، عاشق "پاک"  یا همان پارک هستی،  هنوز نمیتوانی حرف "ر" را تلفظ کنی و تمام حیوانات را "هاپو" مینامی و دهها کلمه ی دیگر مخصوص خودت هست؛ که اختراع شان کرده ای! "تاب تاب عباسی " اولین شعری ست که از بَر میخوانی. ( صدای مهیار : کنید) کودک دلبندم، برایت روزهایی سرشار از امید و شادمانی آرزومندم اما،  به ناچار در این میان، با سختی ، مرارت و مشقت، نیز،  روبرو خواهی شد. لحظاتی که قرار از کف ات می رود و چرخ زمان بر وفق مرادت  نمی چرخدو تو نازنینم ، در این هنگامه ی ناکامی ها، مبادا دل چرکین شوی؛ زیرا هر قدر در کشاکش ایام، تلخ تر چشیده باشی، آبدیده تر و پخته تر خواهی شد. تنها ی قدر لحظه ها را می داند که داستان هایی تلخ و شیرین شنیده و دیده باشد. آسودگی برایت بیهودگی به ارمغان خواهد آورد و تو را از درک زیباترین موهبت ها محروم خواهد کرد. گریه کن، گلایه کن، اما، تحمل کن و هرگز از ادامه راه دست مکش. روزگار آبستن تلخ و شیرین هایی ست که گمانش را هم نمیکنی اما تو به جنگ حادثه ها برو ! زخم هایت را خودت مرهم بِنه و به خاطر داشته باش هر چه زخم هایت کاراتر باشد، کارآزموده تر خواهی شد. هر اندازه اندوهت عمیق تر باشد، افکارت ژرف تر خواهد بود.نازنین فرزندم، سختی پیمودن ناهمواری ها، شیرینی فتح قله ها را در پی خواهد داشت. محکم ترین فولادها در سوزان ترین کوره ها جان گرفته اند تا شمشیری برّان شوند. سایه ها همیشه بر یک قرار نمی مانند و درها همیشه بر یک پاشنه نمی چرخند. عزیزتر از جانم، دلتنگ شدی، اشک بریز، گریه کن اما، تسلیم مشو...
شهرام ناظری (زادهٔ ۲۹ بهمن ۱۳۲۸ در کرمانشاه) خواننده، موسیقی دان، آهنگ ساز و از برجسته ترین هنرمندان موسیقی اصیل ایرانی و  موسیقی مقام ایرانی است. ناظری به «شوالیه» معروف است. وی تاکنون بیش از ۴۰ آلبوم موسیقی منتشر کرده است.از معروف ترین تصنیف های شهرام ناظری می توان به تصنیف های «اندک اندک» با شعر مولانا، «آتشی در نیستان» با شعر مجذوب علیشاه، «کاروان شهید» با آهنگ محمدرضا لطفی و «شیدا شدم» با شعر مولانا اشاره کرد که غالباً از ساخته های خود او هستند. از معروف ترین آثار کردیِ ناظری می توان به تصنیف های قدیمیِ «شیرین شیرین» و «واران وارانه» اشاره کرد که او بازخوانی کرده است. ناظری دارای شهرت جهانی است. در سال ۲۰۰۷، از سوی ت فرانسه نشان لژیون دونور و در سال ۲۰۱۴ «نشان شوالیه ملی لیاقت» فرانسه به او اهدا شد. نیویورک تایمز به او لقب «بلبل فارسی» داده است. (منبع ویکی پدیا)کنسرت اساتید موسیقی ایران نام آلبومی است با آواز شهرام ناظری و به س رستی فرامرز پایور با همکاری گروه اساتید، که در پاییز سال ۱۳۶۸ اجرا شده است. ساز و آواز میگن اسبت رفیق روز جنگه (همراه نی)، از این آلبوم شنیدن دارد!از اینجا کنید ترجمه مهر هفتم(هنر) ترجمه مهر هفتم(هنر) در 88 صفحه ورد قابل ویرایش دسته بندی مقالات ترجمه شده بازدید ها 5 فرمت فایل doc حجم فایل 57 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 88  ترجمه مهر هفتم(هنر) گزارش تخلف برای ترجمه مهر هفتم(هنر) ترجمه مهر هفتم(هنر) فروشنده فایل کد کاربری 2102 تمام فایل ها کاربر ترجمه مهر هفتم(هنر) در 88 صفحه ورد قابل ویرایش
شب با گرمایش، آسایشی مختصر آورده است و در سپیده دم هرم داغ باد بر دریای بی رنگ می وزد. شوالیه آنتونیوس بلاک، درمانده بر روی چند شاخة صنوبر که بر ماسه ها پراکنده اند، دراز کشیده است. چشمانش کاملاً باز و از شدت کم خو سرخ گشته اند. در همان ملازمش یونس با ص بلند ناس می کشد. او نیز درست در کنارة جنگل و در میان درختان صنوبر از پای افتاده و به خواب رفته است. دهان او به سمت فلق باز می‎شود و ص غیرزمینی از حنجره اش بیرون می‎آید. با وزش ناگهانی باد، اسب ها به در می آیند و پوزه های نیم سوخته خود را به سمت دریا دراز می کنند. آنها نیز به اندازه صاحبانشان لاغر و فرسوده گشته اند. شوالیه برمی خیزد و وارد آب های کم عمق می‎شود تا چهرة آفتاب سوخته و لبان تاول زده اش را بشوید. یونس غلتی به سوی جنگل و تاریکی می زند. در خواب می نالد و به شدت موهای زبر سرش را می خاراند. اثر اش بر روی سرش همچون سفیدی برق در برابر دوده است. شوالیه به ساحل بازمی گردد و بر روی زانوانش می نشیند. در حالی که چشمانش بسته و ابروانش درهم کشیده است، صبحش را به جا می‎آورد. دستانش در هم گره خورده اند و لبانش کلماتی را می کنند. چهره اش تلخ و غمگین است. چشمانش را باز می کند و مستقیماً به خورشید صبحگاهی که همچون ماهی باد کرده و مرده ای از دریای مه آلود بالا می آید، خیره می‎شود. آسمان همچون گنبدی سربی، خا تری و بی حرکت است. ابری گنگ و تیره در افق غربی معلق است. در بالا، کاملاً قابل رویت، مرغی دریایی با بال های بی حرکت در آسمان شناور است. فریاد او غریب و بی قرار است. اسب خا تری بزرگ شوالیه سرش را بلند می کند و شیهه می کشد. آنتونیوس بلاک برمی گردد. پشت سر او مردی سیاهپوش ایستاده است. چهره اش بسیار رنگ پریده است و دست هایش در چین های عبایش پنهان شده است. شوالیه- تو کیستی؟ مرگ- من مرگم. شوالیه- آیا برای من آمده ای؟ مرگ- من مدت هاست که در کنار توام. شوالیه- خوب می دانم. مرگ- آماده ای؟ شوالیه- بدنم ترسیده است، اما خودم نه. مرگ- خب، این که مایه شرم نیست. شوالیه از جایش برمی خیزد. می لرزد. مرگ عبایش را باز می کند تا آن را بر شانه های شوالیه بگذارد. شوالیه- لحظه ای درنگ کن. مرگ- این چیزیست که همه می گویند. من مجازات هیچ را به تعویق نمی اندازم. شوالیه- تو شطرنج بازی می کنی. مگر نه؟ مرگ- تو از کجا می دانی؟ شوالیه- در نقاشی ها دیده و در تصانیف شنیده ام. مرگ- بله. در واقع من شطرنج باز خوبی هستم. شوالیه- اما تو نمی توانی از من بهتر باشی. شوالیه در کیف سیاهی که در کنارش بود جستجو می کند و صفحة شطرنج کوچکی بیرون می‎آورد. آن را با دقت بر روی زمین می گذارد و شروع به چیدن مهره ها می کند. مرگ- چرا می خواهی با من بازی کنی؟ شوالیه- من دلایل خودم را دارم. مرگ- این یک امتیاز ویژه برای توست. شوالیه- شرایط از این قرار است که من می توانم تا زمانی که در مقابل تو ش ت نخورده ام، زنده بمانم. اگر من بردم تو مرا رها خواهی کرد. موافقی؟ شوالیه مشت هایش را به سوی مرگ بالا می‎آورد. مرگ ناگهان لبخندی به او می زند و به یکی از دست های شوالیه اشاره می کند. پیادة سیاه در آن دست قرار دارد. شوالیه- تو سیاه را برداشتی. مرگ- خیلی مناسب است. تو این طور فکر نمی کنی؟ شوالیه و مرگ بر روی صفحة شطرنج خم می‎شوند. پس از اندکی تأمل، آنتونیوس بلاک، با پیادة مقابل شاهش آغاز می کند. مرگ نیز پیاده مقابل شاهش را حرکت می‎دهد. نسیم سحری آرام شده است. بی امان دریا متوقف گشته و آب خاموش و بی صداست. خورشید از پشت مه بالا آمده و نورش همه جا را روشن می کند. مرغ دریایی در زیر ابر تیره شناور است، انگار که در آسمان منجمد شده باشد. روزی داغ و سوزان است. یونس با ضربه ای به پشتش بیدار می‎شود. چشمانش را باز کرده، همچون خوکی می کند و خمیازه ای بلند می کشد. به زحمت می ایستد، اسبش را زین می کند و بستة سنگینی را بلند می کند. شوالیه سوار بر اسب به آرامی از دریا دور شده و به سوی جنگلی که در ساحل و درست بالا جاده قرار دارد می رود. تظاهر می کند که صدای صبح ملازمش را نشنیده است. یونس خیلی زود از او سبقت می‎گیرد. یونس- (می خواند) ن بین دو پای ، زندگیم هر روز در حسرتشه. او می ایستد. به اربابش می نگرد. اما شوالیه صدای آواز یونس را نشنیده است و یا تظاهر به آن می کند. برای اینکه بیشتر او را تحریک کند یونس این بار بلندتر می خواند. یونس- (می خواند) اون بالا بالاها جای خدای قادر متعاله، اما برادرت ه که همه جا می بینیش. یونس بالا ه توجه شوالیه را جلب می کند. دست از خواندن می کشد. شوالیه، اسبش، اسب یونس و خود یونس تمام این ترانه ها را ازبرند. سفر طولانی و پر گرد و غبار آن ها از سرزمین مقدس، آن ها را پاکیزه نگاه نداشته بود. آن ها در دشتی باتلاقی که تا افق ادامه دارد می تازند و در دوردست دریایی که در زیر تابش سفید آفتاب می درخشد، ه است. یونس- در فروجستاد همه دربارة نشانه های شر و اتفاقات هولناک سخن می گفتند. در شب، دو اسب یکدیگر را خورده بوند و در محوطة کلیسا گورها باز شده و بازماندة لاشه ها همه جا پخش شده بود. دیروز عصر چهار خورشید در آسمان می ت د. شوالیه پاسخ نداد. در ، سگی لاغر، نالان به سوی صاحبش که بر روی یک صندلی در زیر آفتاب داغ ه است، می خزد. ابر سیاهی از مگس به دور سر و شانه های مرد جمع شده اند. سگ نگون بخت در حالی که به روی شکم دراز کشیده و دمش را می جنباند، پیوسته می نالد. یونس از اسب پیاده شده، به مرد ه نزدیک می‎شود. مودبانه از او نشانی ای می پرسد. وقتی جو نمی شنود، به طرف مرد می رود تا او را بیدار کند. بر روی شانه های مرد ه خم می شود، اما به سرعت دستش را پس می کشد. مرد از عقب بر زمین می افتد و صورتش در مقابل یونس قرار می‎گیرد. یک جنازه است که با حدقة خالی و دندان های سفید به یونس خیره شده است. یونس دوباره سوار اسبش می‎شود و به اربابش می رسد. از قمقمه اش آبی می نوشد و کیف را به شوالیه می‎دهد. شوالیه- خب، آیا راه را نشانت داد؟ یونس- نه، کاملاً. شوالیه- چه گفت؟ یونس- هیچ شوالیه- آیا لال بود؟ یونس- نه سرورم. من این را نگفتم. اتفاقاً کاملاً فصیح و شیوا بود. شوالیه- اوه؟ یونس- او سخنور بود اما مشکل در این بود که حرف او افسرده کننده بود. (می خواند) زمانی روشن و با نشاطی، زمانی با کرم ها می خزی. سرنوشت تبه کار مخوفی است و تو، دوست من. قربانی آنی. شوالیه- مجبوری بخوانی؟ یونس- نه. شوالیه تکه ای نان به ملازمش می‎دهد تا برای مدتی او را ت نگه دارد. خورشید بی رحمانه آن ها را می سوزاند و قطرات عرق از چهره هاشان می چکد. ابری از غبار در اطراف اسب ها برخاسته است. آن ها در آنسوی خلیج و در امتداد بیشه زاری سبز می تازند. در سایة چند درخت تنومند، یک گاری قرار دارد که با کرباس خالدار پوشانده شده است. اسبی در گاری شیهه می کشد و اسب شوالیه به آن پاسخ می‎دهد. دو مسافر برای استراحت در زیر سایه درختان توقف نمی کنند و همچنان می تازند، تا در انحنای جاده ناپدید می گردند. در خواب، یوف شعبده باز، صدای شیهة اسبش و پاسخی از دوردست را می شنود. می کوشد تا دوباره بخوابد اما فضای داخل گاری خفه کننده است. اشعه خورشید از خلال کرباس عبور کرده و به شکل نوارهای باریکی از نور، به صورت میا، همسر یوف و پسر ی اله شان میکائیل که در آرامش ه است، می تابد. در آن ها یوناس اسکات که از سایرین مسن تر است، با صدای بلند ناس می کشد. یوف به بیرون گاری می خزد. در زیر درختان بلند، همچنان کمی سایه وجود دارد. مقداری آب می نوشد و غرغره می کند. نرمش مختصری انجام می‎دهد و با اسب لاغر و استخوانی اش صحبت می کند. یوف-صبح بخیر. صبحانه خورده ای؟ من از بدبختی نمی توانم علف بخورم. نمی توانی به من یاد بدهی؟ کمی کارمان سخت شده است. در این منطقه از کشور ی شعبده بازی دوست ندارد. یوف توپ های شعبده بازی را برداشته، به آرامی شروع به بالا انداختن آن ها می کند. سپس به روی سرش می ایستد و چون مرغی قدقد می کند. ناگهان دست از کار می کشد و با نگاهی کاملاً شگفت زده می نشیند. باد موجب حرکت آرام درختان شده است. برگ ها می جنبند و ای آرام پدید می آورند. گل ها و چمن ها به زیبایی خم شده اند و در جایی یک پرنده صدای چهچهه اش را بلند کرده است. سکوت، گرگ و میش، جام های توت فرنگی و شیر. چهره های شما در نور عصرگاهی. میکائیل ه، یوف با چنگش. سعی خواهم کرد که حرف هایمان را به خاطر بسپارم. من این خاطره را با چنان دقتی در میان دستانم نگاه می دارم که انگار جامی از شیرتازه در آن قرار دارد. صورتش را بر می گرداند و به دریا و آسمان خا تری بی رنگ نگاه می کند. شوالیه – و این یک یادگاری مناسب است. … این برای من کافی خواهدبود. بر می خیزد و برای بقیه سر تکان می دهد و به سوی جنگل حرکت می کند. یوف همچنان به نواختن چنگ ادامه می دهد. میا روی چمن دراز می کشد. شوالیه صفحة شطرنج را بر می دارد و آن را در طول ساحل حمل می کند. ساحل ت و متروک و دریا بی حرکت است. مرگ – منتظرت بودم. شوالیه – مرا ببخش. چند لحظه ای تأخیر داشتم. چون من تاکتیک هایم را برای تو آشکار ساختم، در حال عقب نشینی ام. نوبت تو است. مرگ – چرا این قدر راضی به نظر می رسی. شوالیه – این راز من است. مرگ – البته، حالا من اسبت را می زنم. شوالیه – کار درستی کردی. مرگ – آیا مرا فریب دادی؟ شوالیه – البته تو درست در دام افتادی. کیش! مرگ – به چه می خندی؟ شوالیه – نگران خندة من نباش – شاه خودت را نجات بده. مرگ – تو کمی متکبری. شوالیه – بازی مان سرگرمم می کند. مرگ – نوبت تو است. بازی کن. من کمی ذیق وقت دارم. شوالیه – من می دانم که تو کارهای زیادی داری. اما حق نداری بازی را ترک کنی. بازی زمان می برد. مرگ می خواهد جواب دهد اما سکوت می کند و بر روی صفحة شطرنج خم می شود. مرگ – آیا قصد داری که شعبده باز و همسرش را در میان جنگل همراهی کنی؟ آن هایی که اسمشان یوف و میاست و یک پسر کوچک دارند؟ شوالیه – برای چه می پرسی؟ مرگ – اوه … دلیل خاصی ندارد. شوالیه ناگهان دست از خنده می کشد. مرگ با تمس به وی می نگرد. بلافاصله پس از غروب خورشید، گروه کوچک د ر حیاط مسافرخانه جمع شده اند. شوالیه، یونس و دختر در آن جا حضور دارند. یوف و میا در گاری خود هستند. پسرشان میکائیل پیش از این خو ده است. یوناس اسکات همچنان مفقود است. یونس به داخل مسافرخانه می رود تا مقدمات سفر را فراهم آورد و آ ین لیوان آب جو را بنوشد. مسافرخانه حالا تقریباً خالیست و به جز چند کشاورز و چند دختر جوان که در گوشه ای شام می خورند، ی در آن حضور ندارد. در کنار یک پنجرة کوچک مردی گوژپشت، با لیوانی برندی در دست نشسته است. ح چهره اش غمگین است. هرچند وقت یک بار با س که ای شدید تکان می خورد. او پلوگ آهنگر است که آن جا نشسته و ناله می کند. یونس – خدای من. این پلوگ آهنگر نیست؟ پلوگ – عصربخیر. یونس – این جا نشسته ای و آب بینی ات را بالا می کشی؟ پلوگ – بله، بله. به آهنگر نگاه کن. مثل یک گوش می نالد. یونس – اگر من به جای تو بودم، از این که به این راحتی از شر زنم راحت شدم، خوشحال بودم. یونس پشت آهنگر را نوازش می کند و با نوشیدن مقداری آب جو تشنگی اش را فرو می نشاند و در کنار آهنگر می نشیند. پلوگ – تو ازدواج کرده ای؟ یونس – من! بیش از صدبار. دیگر نمی توانم حساب همة زن هایم را داشته باشم. البته در مورد مردان مسافر اغلب به همین شکل است. پلوگ – می توانم به تو اطمینان دهم که یک زن بدتر از صد زن است. یا اینکه من از هر بدبختی در این دنیا بدبخت ترم، که البته بعید هم نیست. یونس – زن ها، بود و نبودشان عذاب است. به همین دلیل وقتی به او نگاه می کنی، درست در زمانی که بیش از هر وقتی جذاب است، باز هم بهترین کار این است که او را بکشی. پلوگ – غرغر زن ها، جیغ بچه ها و کهنه های خیس، ناخن ها و حرف های تیز، رنجت می دهد. مادر زنت که عمة است و وقتی که بخواهی پس از یک روز طولانی بخو ، قصة دیگری است. اشک و آه و نالة بلندی که مرده را بیدار می کند. یونس سرش را با رضایت کامل تکان می دهد. او که خیلی خورده است، صدای یک پیرزن را تقلید می کند. یونس – چرا برای شب بخیر مرا نمی بوسی؟ پلوگ – (به همان ترتیب) چرا برای من آواز نمی خوانی؟ یونس – چرا مثل اولین باری که مرا دیدی به من عشق نمی ورزی؟ پلوگ – چرا به لباس خواب جدید من نگاه نمی کنی؟ یونس – تو فقط به من پشت می کنی و ناس می کشی؟ پلوگ – (ح عادی) اوه، لعنتی. یونس – او لعنتی. و حالا او رفته است. پس خوشحال باش. پلوگ – (خشمگین) من بینی آن ها را با انبر می کنم. با یک چکش کوچک روی هایشان می کوبم و سرشان را با پتک له می کنم. پلوگ با صدای بلند گریه می کند و تمام بدنش از شدت غم می لرزد. یونس با علاقه به او نگاه می کند. یونس – ببین چطور دوباره زوزه می کشد. پلوگ – شاید دوستش داشته باشم. یونس – پس شاید دوستش داشته باشی. باید به تو خوک بدبخت و بیچاره بگویم که عشق نام دیگر است، به اضافة و به اضافه و مقدار زیادی خیانت. دورویی و دروغ و سایر اعمال احمقانه. پلوگ – ولی به هرحال دردناک است. یونس – البته عشق از هر بلایی سیاه تر است ولی ی به خاطرش نمی میرد و تقریباً همیشه از آن فارغ می شوی. پلوگ – نه، نه، من نه. یونس – بله، تو هم. تنها احمق ها از عشق می میرند. عشق همچون زکام مسری است. عشق نیرویت را، استقل را، روحیه ات را، از بین می برد. اگر همه چیز در این جهان ناقص، ناقص است، عشق با نقص کاملش، کاملترین است. پلوگ – تو شادمانی. با آن حرف های چرب و نرمت. علاوه بر آن به چرت و پرت هایت ایمان داری. تحقیق ترجمه مهر هفتم(هنر)پروژه ترجمه مهر هفتم(هنر)مقاله ترجمه مهر هفتم(هنر) تحقیق ترجمه مهر هفتم(هنر)ترجمه مهر هفتم(هنر)ترجمهمهر هفتمهنر
حر بن یزید ریاحی حُرّبن یزید ریاحی، فرمانده بخشی از عبیدالله بن زیاد در واقعه کربلا، که به سبب ندامت از اقدام خود و پیوستن به حسین (علیه السلام)، نزد شیعیان حرمتی خاص دارد. نسب حرّ بن یزید بن ناجیة بن قَعْنَب بن عَتّاب بن حارث بن عمرو بن هَمّام به بنو ریاح بن یربوع بن حَنْظَلَه، [۱] [۲]از تیره های قبیله تمیم، منتسب است. (دواداری نام وی .