ب اسبت ر ز ج ا ج ع ت داستا ک تا ص د خا

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب اسبت ر ز ج ا ج ع ت داستا ک تا ص د خا : پیـــرمرد روستا زاده ای بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه!
هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــرای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت!
پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا میدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ . . . . .
کشاورزی بود که یک پسر ویک اسب داشت. روزی اسب کشاورز فرار کرد وهمه ی همسایه ها برای دلداری نزد او رفتند و گفتند «چقدر بد شانسی که اسبت فرار کرد ».پیرمرد پاسخ داد معلوم نیست که این بد شانسی بوده یا خوش شانسی ؟ همسایه ها گفتند :معلوم است که این بد شانسی است!! پس از یک هفته اسب کشاورز به مزرعه برگشت و20 اسب وحشی به مزرعه آورد. همسایه ها دوباره برای عرض تبریک آمدند وگفتند: چه خوش شانسی که هم اسبت بر گشت وهم صاحب 20 اسب دیگر شدی!! پیر مرد گفت :چه ی می داند که این خوش اقبالی است یا بد اقبالی است!! روز بعد پسر کشاورز در حالی که سوار اسب های وحشی بود به زمین افتاد وپایش ش ت همسایه ها برای عیادت پسر آمدند و گفتند:چه بد شانسی بزرگی !!و کشاورز گفت:چه ی می داند که خوش شانسی است یا بد شانسی ؟همسایه ها ی عصبانی در جواب او گفتند :پیر مرد نادان معلوم است که این یک بدشانسی است!!!! هفته ی بعد یان به شهر آمدند .همه ی جوانان سالم را برای جنگ در جبهه های دور دست به خدمت بردند ولی پسر کشاورز به دلیل ش تگی پا در شهر ماند . همه ی همسایه ها برای عرض تبریک نزد کشاورز آمدند وگفتند :چه خوش شانسی که پسرت به جنگ نرفت وکشاورز گفت:« ی چه می داند» یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت رو مه اش رو می خوند که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه سرش. مرده میگه: برا چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تیکه کاغذ پیدا که توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود … مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش اسمش جنی بود. زنش معذرت خواهی می ک. بازم سلام be ki tu smiley 019 الان حتما میگید این دیگه چه دختریه نه به اینکه میره 3 ماه ی بار میاد نه به اینکه تو ی شب دوبار اپ میکنه.واسه خودمم سوال شده اگه شما جوابشو فهمیدین به منم حتما بگین . خوب دیگه زیاد حرف نمیزنم برای خوندن خلاصه داستا شوت شین ادامه.be ki tu smiley 006 نام مؤلف: هاروکی موراکامی   مترجم: علی حاجی قاسم   ناشر: مؤسسه انتشارات نگاه   تعداد صفحات: 128           بعد از ز له در ژانویه 1995 ، زمین  لرزه، شهر کوبه در ژاپن را درهم کوبید. این زمین  لرزه یکی از بدترین رویدادهایطبیعی در ژاپن بود که خسارات شدیدی به بار آورد. کتاب «بعد از ز له » داستانهای کوتاهی است ازپنج شخصیت، که هرکدام در نقاط مختلفی از جهان زند گی می د و به ظاهر هیچ ارتباطی با شهرکوبه نداشتند، اما به نوعی زندگی هریک تحت تاثیر این ز له قرار گرفته است. چاپ این کتاب در مؤسسه انتشارات نگاه، ابتدا در سال 1390 و برای چاپ دوم در سال 1394 ، انجامگرفته است. هاروکی موراکامی (متولد 1949) از معرو فترین نویسندگان امروز ادبیات ژاپن و جهان است که در سال2015 برندۀ جایزۀ هانس کریستین اندرسون شده بود. او معتقد به فرهنگ ژاپن بوده و البته داستا نهایاو اغلب نیهیلیستی و سورئالیستی است و تم تنهایی و از خود بیگانگی در  آ نها به چشم میخورد. از ویژگیهای آثار موراکامی، توصیفات دقیق، جزئی، باو ذیر و قابل تجسم است. در کتاب «بعد ازز له »، صحنه ها و درگیریهای ذهنی و بیرونی شخصیتهایش را با جزئیات توصیف میکند؛ به گونه ایکه گویی   سینما را جلوی چشم مخاطبانش قرار داده تا بتوانند تمام اتفاقات را به وضوح تماشاکنند. از دیگر ویژگیهای آثار موراکامی، توجه به مسائل «جامعه ی مدرن » است. او در «بعد از ز له »، بهتشریح  خشونت پنهان در لایه های زیرین جامعه ی مدرن ژاپن میپردازد. در داستا نهای این کتاب،موراکامی در مورد وضعیتی صحبت می کند  که شرایط  اقتصادی در اوج شکوفایی بوده و مردم آنقدر پولداشته اند که نمیدانستند با آن چه کار کنند. در همین   حال، ز له ای اتفاق می افتد. برای شخصیتهای«بعد از ز له »، ز له بازتاب گذشته ی فراموش شده ای است که پیشتر از اینها، به خاکش س بودند.   jim norton: contextually inadequate 2015 (زیرنویس بزودی)image result for jim norton: contextually inadequate 2015خلاصه داستا :استند آپ کمدی "جیم نورتون" که در آن به تاثیر تکنولوژی بر روی همه چیز، از بیان گرفته تا رابطه برقرار ، می پردازد... 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] داستان کوتاه طنز و خنده دار زن و شوهر یه روز یه آقایی نشسته بود و رو مه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه می کوبه تو سرش. مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا که توش اسم سامانتا نوشته شده بود … مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش اسمش سامانتا بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه نتیجه اخلاقی: خانمها… همیشه زود قضاوت میکنند ! سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش! بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟ زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود! نتیجه اخلاقی ۲: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند

http://zibasazeaisan. / یه روز یه آقایی نشسته بود و رو مه می خوند که یهو زنش با ماهی
تابه می کوبه تو سرش. مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا
که توش اسم سامانتا نوشته شده بود ... مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته
بودم اسبی که روش اسمش سامانتا بود.
زنش معذرت خواهی می ک. واسه ی بمیر که واست تب . . . . لت ب ه یه ضرب المثل مکزیکی میگه : بجز خودت و اسبت به دیگه اعتماد نکن! . . منم بجز خودم و خودت به دیگه ای اعتماد ندارم! یه عشقم نداریم . . . اوه اوه حواسم نبود ... میاد میبینه شر میشه!! داریم عاقا ... داریم !!!! من خیلی با نمکم ، نمیدونم چرا دست خودم نیس . . یه نیگا کنید ببینید دست شما نیست؟ مرقد هادی علیه السلام.jpg شهادت روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به ، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف وشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه حرکت د. کرامت (ع) علی بن زید گفت: من اسبی داشتم و بدان می نازیدم و در هر جا از او سخن می گفتم. یک روز خدمت ابومحمد علیه السلام رسیدم. به من فرمود اسبت چه شد؟ گفتم آن را دارم و هم اکنون بر در خانه شماست. فرمود: تا شب نرسیده، اگر یداری پیدا شد آن را عوض کن و تأخیر مکن. در آن هنگام ی بر ما وارد شد و رشته سخن را برید گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد .
صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد
و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند.
یکی گفت براستی چنین است من هم مانند اسب تو شده ام.
مردم به هیکل نحیف ا. حکایت است که پادشاهی از خود پرسید:
بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی.
سر در گریبان به خانه رفت .وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟و او حکایت بازگو کرد.غلام خندید و گفت : ای عزیز این سوال که جو آسان دارد. با تعجب گفت : یعنی تو آن میدا. بعد از نیمه شب،وقتی تاریکی هوا دارد عمـیـق میشود تو از راه برس لطفا! من هم قول میدهم تا آمدنت پشتِ پنجره بایستم و چشم به جاده ای بدوزم که تورا می آورد! خواهشا با همان اسب مشکی رنگ از راه برس،نیازی نیست کت و شلوار بپوشی و عطر بزنی،آن دستما گردن بلند و مشکی رنگ را هم که بیشتر به یک ریسمان بی انتها شباهت دارد را دور گردنت نپیچ!
یک لباس . روز 15 مرداد در مراسم اختتامیه ی جشنواره افسانه ها که با موضوع ادبیات گمانه زن (فانتزی، علمی تخیلی، وحشت) برگزار می شد، داستان های برتر اعلام شدند. http://true-story.
داستان کوتاه "شمارش" نوشته ی حامد جعفری رتبه ی اول در بخش داستان کوتاه و داستان کوتاه "شکاف" نوشته ی امین شی ور رتبه ی دوم در بخش داستان کوتاه را ب د.
همچنین در بخش اثر بلند داستان "هیولایی در آب" نوشته ی سحر موتورچی به عنوان داستان برتر انتخاب شد.
داستان "فراموشی جهش یافته" نوشته ی شیوا ناظمی، "سه سین عجوزه" نوشته ی یاسمن دار ، "کادوی مخصوص" نوشته ی هدا حشمتیان، "میراث" نوشته ی ملیحه هادوی، "دانای کل" نوشته ی پوریا شجاعی نیز پنج داستان دیگری بودند که در جمع هفت داستان برتر این جشنواره قرار داشتند. داستان های برتر این مسابقه داستان نویسی به زودی در یک مجموعه داستان به چاپ خواهند رسید.

از روی بدشانسی یا خوش شانسی؟ در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!» پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟» همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از ب. حکایت است که پادشاهی از خدا پرستش پرسید:
بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی.
سر در گریبان به خانه رفت .
وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت : ای عزیز این سوال که جو آسان دارد. وزیز با تعجب گفت. ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام.
«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»
نتیجه گیری: در این داستان می بینیم ملا نصرالدین با بهره گیری از استراتژی ترکیبی بازاری ، قیمت کم تر و ترویج، ب و کار «گ » خود را رونق می بخشد. او از یک طرف هزینه کمتری به مردم تحمیل می کند و از طرف دیگر مردم را تشویق می کند که به او پول بدهند. درس چیست؟ کتاب کجاست؟ پشتِ کدام میزِ غفلتِ کدام ملحد می خواهی بنشینی؟ تو چه می فهمی از سقوط شهر؟ از سقوط ذهن؟ از سقوط سنگرهای ؟ تو چه می فهمی پشتِ فتحِ نافتحِ این سنگرها، خون چند نفر از شما خو ده؟ منتظر کدام فرمانی؟ منتظر کدام توقیعی؟ اسبت در طویله کدام مغز خورده ای علف نشخوار می کند؟ راهت کو؟ چشم های منتظرت کو؟ کجایی لامذهب؟؟؟! دار. توضیح ابت : اول این پست رو بخونید. چون متن زیر در قالب پراکنده گویی، بدون فکر و در جواب به متن پست فوق نوشته شده. (و داخل پرانتز اشاره کنم نامبردۀنگارندۀ پست فوق خالۀ بنده است!) «من ولی دنیای قدیم رو ترجیح می دم. دنیایی که نیازی نیست نگران فردات باشی. چون می دونی فرداهم یه روزی شبیه امروزه. صبح بیدار میشی. میری کرکره مغازه ت رو میدی بالا.. خواستگاری حضرت علی( علیه السلام) به گواه تاریخ حضرت زهرا (سلام علیها) خواستگاران متعددی داشتند که ایشان به همه جواب رد داده اند. به جز حضرت علی (علیه السلام) که از روی شرم و حیا خج می­کشید که به خواستگاری زهرای مرضیه برود. این موضوع را رسول گرامی متوجه شده بود. لذا روزی رسول الله به حضرت فرمودند آیا تو نمی خواهی از فاطمه دخترم خواستگار. در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!» پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟» همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از بد شانسی است!» هنوز یک هفته از . اینه ی تو جست بیرون از غلاف اینه و میزان کجا گوید خلاف ؟ اینه و میزان کجا بندد نفس بهر ازار و حیای هیچ اینه و میزان محک های سنی گر دو صد سالش تو خدمتها کنی کز برای من بپوشان راستی بر فزون بنما و منما کاستی اوت گوید ریش و سبلت بر مخند اینه و میزان و انگه ریو و پند ؟ حاج ملا هادی سبزواری در صفحه ی ۸۴ شرح اسرار" اینه و میزان محک های سنی" را ان. قسمت بیست و سوم سریال شاهگوش با کیفیت عالی قسمت ۲۳ سریال شاهگوش با قسمت ۲۳ سریال شاهگوش shah goosh e 23 نام سریال : شاهگوش گروه : طنز اجتماعی سال تولید : ۱۳۹۲ کارگردان : داوود میرباقری بازیگران : فرهاد اصلانی ، مرجانه گلچین ، احمد مهرانفر ، شهرام حقیقت دوست ، طناز طباطبایی ، حمید رضا آذرنگ ، حامد میر باقری ، هادی کاظمی ، علیرضا جعفری ، محسن تنابنده ، اکبر عبدی ، سیروس گرجستانی ، رسول ان … خلاصه داستان سریال شاهگوش : داستان شاهگوش در مورد اکبر عبدی کله پزی است که عشقش به استقلال را با هیچ چیز دیگر جایگزین نمی کند. او دختری دارد با بازی طناز طباطبایی که دخترک خواستگاری پرسپولیسی دارد و همین تعلق رنگی است که با مخالف پدر روبرو می شود. نقش پسرک خواستگار را حامد میرباقری فرزند پسر داوود بازی می کند و …
ادامه مطلب قسمت ۲۳ سریال شاهگوش همدان د ور است ، کرتش که نزد یک است : برای این مثل چند داستا ن مشا به روایت شده است و بر همین سیاق بیان مثل هم به چند نوع ثبت و ضبط است . 1 – اگر همد ان دور است کرتش که نزدیک است ( کردو ها که بر جاست ) . 2- اگر سیستان دور است میدان حاضر و نزدیک است . 3 – کاکا ، بیضا دور است نه تا ش که نزدیک است . 4 – یزد دوراست ، گز که نزدیک است . 5 – گز د ور است گز که.
شاهِ شطرنج!!
سربازت را به انتها برسان...مهره ی سوخته در حال ِ مرگ است...به چه می شی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!به رخ زیبایت؟؟؟؟!!!!!!!!!یا ملت ِ با وفایت...؟؟؟؟!!!!!!!در این سرزمین راهِ میانبری نیست...اسبت را زین کن،
که نوش دارو را پس از مرگ سهراب حاصلی نیست...

حکایت خیاط قصه گویی در شب، نیرنگ های خیاطان را نقل می کرد که چگونه از پارچه های مردم می ند. عده زیادی دور او جمع شده بودند و با جان و دل گوش می دادند. نقال از پارچه ی بیرحمانه خیاطان می گفت. در این زمان ترکی از سرزمین مغولستان از این سخنان به شدت عصبانی شد و به نقال گفت: ای قصه گو در شهر شما کدام خیاط در حیله گری از همه ماهرتر است؟ نقال گف. یه روز یه آقای نشسته بود و رو مه می خوند که یهو زنش با ماهی
تابه می کوبه تو سرش. مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا
که توش اسم سامانتا نوشته شده بود … مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته
بودم اسبی که روش اسمش سامانتا بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه .
نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند سه روز بعدش مرده داشته بازم رو مه میخونده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه توسرش !
بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟ زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود! نتیجه اخلاقی ۲: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودع ، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com حر بن یزید ریاحی :فرمانده ی هزار نفری از سربازان عبیدالله ابن زیاد توبه حُرّ:
روز عاشورا، حسین(علیه السلام) با صدای بلند از مردم یاری خواست و گفت:
«أَما مِنْ مُغِیث یُغِیثُنا لِوَجْهِ اللهِ؟ أَما مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ؟»
حر ریاحی با شنیدن سخنان جانسوز ، مضطرب و پریشان شد، با ناراحتی نزد عمربن سعد آمد و به او گفت: آیا می خواهی با حسین(علیه السلام) بجنگی؟ عمربن سعد با کمال بی شرمی گفت: آری، چنان نبردی کنم که کمترین آن بریده شدن سرها و جدا شدن دستها را به دنبال دارد. حرّ که دوست نداشت با روبه رو شود، به او گفت: بهتر نیست او را به حال خود واگذاری تا اهل بیت خود را از اینجا دور کند؟ عمر سعد که جیره خوار عبیدالله بود، در جواب گفت: اگر کار دست من بود، پیشنهاد تو را عملی می ، ولی اجازه نمی دهد.
حرّ نگران و آشفته در گوشه ای ایستاد و به فکر فرو رفت. به دنبال بهانه ای می گشت که از لشکر عمر سعد جدا شود، لذا نزد «قرّة بن قیس» آمد و گفت: اسبت را آب داده ای؟ گفت: نه، حر گفت: نمی خواهی آبش دهی؟ من می روم و او را سیراب می کنم و با این بهانه از لشکر عمر سعد فاصله گرفت و راهش را به طرف خیمه گاه ، کج کرد. مهاجربن اوس که همراهش بود، به حُر گفت: از کارهایت متحیّر شده ام، به خدا قسم هرگز تو را این گونه ندیده ام، اگر از دلیران کوفه سؤال می د، نام تو را می بردم. حرّ ریاحی در جواب گفت:
«به خدا قسم، خود را در میان بهشت و جهنم می بینم، ولی چیزی را بر بهشت ترجیح نخواهم داد. اگر چه مرا بکشند و کرده و بسوزانند.» اولین شهید کربلا: بااذن حسین اولین ی بود که به جنگ یزیدیان پرداخت. لحظه شهادت: حر با شجاعت تمام پس از به درک واصل تعداد زیادی از یان عبیداله سرانجام بر اثر ضربه ای که بر اسبش خورد، بر زمین افتاد و مجروح شد. اصحاب حسین(علیه السلام) پیکرش را به خیمه گاه منتقل کرده، مقابل ابا عبدالله گذاشتند، در حالی که حرّ آ ین نفسهای زندگی را می کشید، حضرت خم شد و چهره اش را از گَرد و غبار پاک کرد و فرمود: «انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآ ة» "تو همانطور که مادرت نامت را حر گذاشته آزاده ای آزاده این دنیا و آن دنیا" می گن اسبت رفیق روز جنگه مو می گویُم از او بهتر تفنگه سوار بی تفنگ قدرت نداره سوار وقتی تفنگ داره سواره تفنگ دسته نقرم رو فروختم برا یارم قبای ترمه دوختم فرستادم برایش پس فرستاد تفنگ دسته نقرم داد و بیداد... اختصاصی از ژیکو پیش آموزش دبستانی با و پر سرعت .
پیش آموزش دبستانی
پیش آموزش دبستانی پیش آموزش دبستانیفرمت فایل: وردتعداد صفحات: 33    آموزش و پرورش پیش ازدبستا ن عبا رت است ازآموزشی که از زمان تولد آغا ز و تا شروع اولین سا لها ی دبستا ن یعنی پایان شش سا لگی ادامه می یابد.آنچه درمورد اموزش پیش دبستا نی و ک ن این دوره  با ید بدانیم این است که دوستا ن جدید، تجربه ها ی جدید و سرگرمیهای جدید، اولین چیزها یی است که ک ن پیش دبستا نی با آن مواجه هستند.       دوره ی پیش دبستا نی یکی از مهمترین دوره های زندگی است. زیرا ک ن این سن علاوه بر اینکه در یک اجتماع بزرگتر ازخا نواده ، از با زی و تفریح با همسا لان لذت  می برند قا نونهای یک زندگی اجتماعی و سا لم را  می اموزند پا یه های خواندن؛ نوشتن، ریا ضی و علوم تجربی در دوره ی پیش دبستا نی بنا نها ده میشود. دراین دوره کودک قبل از هر چیزی با ید بیا موزد که توانا ییهای خود را بشنا سد و نسبت به اصل یا د گرفتن، احساس خوبی داشته با شد.کودک در این دوره عا دتهای اجتما عی مختلفی از جمله : گوش به صحبت دیگران، درست نششتن و نظم  و ادب اجتماعی را می آموزند.علاوه بر این مجموعه ی لغا ت خود را با گوش دادن به داستا نها و سرود خوانی کا مل تر میکند. سرود خوانی دراین دوره موجب میگردد که کلما ت یا د گرفته را در صحبتهای خود به کا ر بگیرد، درنوشتن ازآنها استفا ده کند، ریتم و شما رش را به خوبی یا د میگیرند و این در یا د گیری ریا ضی به آنها کمک زیا دی  میکند.    آنها در این دوره با سا ختن اشکا ل مختلف هندسی، ذهن خود را برای عمیق فکر و حل مشکلات آتی زندگی آماده میکنند.احسا س مسئولیت و ادب اجتما عی در این دوره پا یه گذاری میشود، علاوه بر این ک ن در این دوره  می آموزند که به یکدیگر کمک کنند. ک ن یا د میگیرند که اطرافیان خود را جدی گرفته و احسا س مسئولیت کنند. 
با
پیش آموزش دبستانی
مجموعه چهار جلدی رمان آزردگان از داستایوفسکی نام کتاب : آزردگان نام نویسنده : داستایوفسکی موضوع کتاب : رمانی و داستانی زبان کتاب : پارسی حجم کتاب : کلاً تقریباً 6 مگابایت قالب کتاب : پی دی اف درباره ی کتاب آزردگان داستانی است از زوال آدم ها !!!از تقابل معصومیت و ناپاکی !!!پسری عاشق دختری میشود که سال ها با او و خانواده اش زندگی کرده !بعد از مدتی عشقی میان آن دو شکل میگیرد …اما در همین احوال دختر که ناتاشا میخوانیمش عاشق پسری(بچه صفت ) که آلیوشا میخوانمیش میشود و پسر اول که نویسنده ای نیمه مشهور و راوی داستان هم هست خود را کنار میکشد و سعی میکند رابطی برای عشق آن دو باشد و اینگونه خود را ثابت کند ….در همین قضایا پدر آلیوشا با پدر ناتاشا دچا رمشکل میشوند !پدر آلیوشا (شاهزاده )با حیله گری فراوان و ساخت شایعات بسیار مال و اموال پدر ناتاشا را با توسل به دادگاه به جیب میزند و پدر ناتاشا که غرورش لکه دار شده اجازه ازدواج به ناتاشا و آلیوشا نمیدهد و سر انجام ناتاشا از خانه فرار میکند و این تازه شروع داستانی است که داستایوفسکی ذهن شما را برایش آماده کرده است!!! داستانی مملو از تیره بختی !!!داستان مشکلاتی که ناتاشا در پیش رو دارد !!!انسان های دیو صفت در تقابل با انسان های فرشته صفت و آلیوشایی که در این مرز مدام در حال حرکت است !!!داستان دخترکی به نام نلی که سال ها زجر کشیده و قلبش جریحه دار شده و پدری که دخترش را در خلوت خود و در میان اشک هایش جستجو میکندو….. این داستان رو بخونید و در دنیای داستایوفسکی غرق شید!!!! جلد اوّل کتاب آزردگان جلد دوّم کتاب آزردگان جلد سوّم کتاب آزردگان جلد چهارم کتاب آزردگان برای دیدن زندگی نامه ی داستا یوفسکی به ادامه ی مطلب بروید عاشقت باشم می میرم یا عاشقت نباشم؟ نمی دانم کجا می بری مرا همراهت می آیم تا آ راه و هیچ نمی پرسم از تو .... هرگز. عاشقم باشی می میرم یا عاشقم نباشی؟ این که عاشقی نیست این که شاعری نیست واژه ها تهی شده اند مرد من جان من!
به حساب من نگذار و نگذار بی تو تباه شوم! با تو عاشقی کنم یا زندگی؟ در بوی نارنجی پیرهنت تاب می خورم بی تاب می شوم و دنبا.
باحضور'علی اصغرعزتی پاک'-نویسنده رمان'باغ کیانوش'،اعضای مراکز شهرکرمانشاه،به نقدوبررسی آن پرداختند. به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری ک ن ونوجوانان استان کرمانشاه،برنامه نشست ادبی"دوپنجره"باحضور"علی اصغرعزتی پاک"-نویسنده رمان"باغ کیانونش"وازنویسندگان داستا ن های نوجوان، امروزدوشنبه-27آبان ماه 1392-درمرکز شماره سه کرمانشاه برگزارشد. در این نشست،اعضاومربیان مراکز شهرکرمانشاه،ضمن دیداری صمیمانه بااین نویسنده،به نقدوبررسی رمان"باغ کیانوش"نیزپرداختند. "رضاموزونی"-مدیرکل کانون استان کرمانشاه-ضمن حضوردراین برنامه،به گفتگوپیرامون نوشتن وانتخاب موضوعات مختلف اطراف برای نگاشتن داستان پرداخت. وی همچنین بانگاهی به پدیده جنگ وآثارناهنجاری که این امربرزندگی انسانهامی گذارد،به نقدوبررسی این رمان پرداخت. "حجت ال ی"-معاون فرهنگی کانون استان-نیزدرسخنانی به نویسنده میهمان خیرمقدم گفت ودررابطه باواقعه جانسوزکربلا ،سخنرانی نمود. دربخش هایی ازاین برنامه،اعضای نوجوان پسرودختربه خوانش نقدهای خوددرحضورنویسنده پرداختند. همچنین"علی اصغرعزتی پاک"به برخی نقدهاوسوالات مطروحه پاسخ گفت. د ایان این برنامه ادبی،نویسنده رمان"باغ کیانوش"،ضمن امضازدن این رمان،تعدادی ازآنهارابه اعضای علاقمنداهدانمود.
اصل خبر و گزارش تصویری در: سایت کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان کرمانشاه قصه درمانی در روانشناسی کاربردهای روانشناختی داستان رویکردهای داستانی برای درک رفتار انسان طی سال های اخیر در حوزه های مختلف روانشناسی فراگیر شده است . تغییر دادن افکار انسان به مثابه ی نمونه هایی از بسط داستان ها ، تلویحات گسترده ای را برای بسیاری از قلمرو های روانشناسی ، هم در سطح نظری و هم در سطح پژوهش در بر داشته است . برای مثال. بررسی نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات بخشهایی از متن:
بدون شک ادبیات کهن و غنی مابا قصه های دلکش و نظم و نثر دل پذیر و داستان های پر از طنز و زیبا و کنایه های دل نشین در میان ادبیات جهان مقامی شامخ و جایی ممتاز و برجسته دارد. در بین داستا ن ها و استوره ها، شا ارهایی وجود دارد که از ویژگی های آثار مذکور، حماسه های ملی و شورانگیزی است که . شهادت روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به ، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف وشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه حرکت د. کرامت (ع) علی بن زید گفت: من اسبی داش. اختصاصی از فایلکو مقاله نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات با و پر سرعت .
مقاله نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات
مقاله نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات لینک پرداخت و در "پایین مطلب" فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحات 30
دون شک ادبیات کهن و غنی مابا قصه های دلکش و نظم و نثر دل پذیر و داستان های پر از طنز و زیبا و کنایه های دل نشین در میان ادبیات جهان مقامی شامخ و جایی ممتاز و برجسته دارد. در بین داستا ن ها و استوره ها، شا ارهایی وجود دارد که از ویژگی های آثار مذکور، حماسه های ملی و شورانگیزی است که نتایجی مفید و شادی بخش و امیدوارکننده دارد که داستان های و قصه ها به آنها ختم می شود و خواننده را به زندگی امیدوارتر و در مواجه با مشکلات و ناملایمات استوارتر می نماید. این از خصوصیات ادبیات کهن ما است که چون میراثی گران بها به دست مردم بافضل و دانش ما رسیده و حفظ و حراست از آن وظیفه ی هر فردی فرهنگ خواه و ادب دوست است. در این داستان ها که بیش از هزار هاسال دارند از پرندگان و مرغانی نام برده شده که یا در اصول چنین پرنده گانی وجود نداشته اند و یا چیزی بوده اند که در طول زمان به خاطر به نقل آنها چهره عوض کرده و تغییر ماهیت داده اند و یا به طور کلی ساخته و پرداخته ی فکر نویسنده و حماسه سرا بوده استگل : در ادبیات ایرانی همواره گل مظهر حیات و طراوت بوده است و نقشی کلیدی در ادبیات ایفا می کرده است هر جا که سخن از لطافت و زیبایی است ل از گل نیز سخن می رود.گل در معنای کنایی خود شاهد و آرزو است که زیبایی و دلربایی معشوق را یادآوری می کندگل سرخ، با پلک های بسیارش، یعنی با گل برگ های بسیار زیبا، لطیف و معطرش آدم را به خواب، آرامش و رهایی می خواند. از این نظر گل سرخ، نماد ِ اشتیاق به صلح و رهایی است. اما شکوه اش، نماد ِ نیرو و زندگی نیز هست، آن چنان که "شوق" اوست تا "خواب ِ هیچ " نباشد. به این ترتیب در گل سرخ تنشی بین لطافت و نیرو جریان دارد و به این معنا "تضاد ناب" محسوب می شود. شاید بشود گفت در ترکیب ِ زیبای "گل سرخ"، تنش ِ زندگی ِ ما انسان ها میان اشتیاق به آرامش و غریزه برای غنای زندگی، بطور نمادین ممزوج شده و حضور می یابد.جانوران :جانوران به سبب کاربرد تخیلی و تمثیلی که دارند همواره در ادبیات فارسی نقش زیادی داشته اند. یکی از قدیمی ترین و کهن ترین روش های ادبیات فارسی استفاده تمثیلی از حیوانات است. داستان درخت آسوریک یکی از کهن ترین نمونه ها است که حکایت نبرد کلامی میان یک بز و درخت نخل است که پژوهشگران معتقدند در دوره اشکانی نوشته شده است.  
با
مقاله نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات
اول: دلم می خواهد بروم سمرقند.بعدهم بخارا .بعد ترهم عشق آباد و تفلیس، بعد هم قونیه که عثمانیها میگویند « کنیا» (به ضمه ک) . واستانبول و بغداد. حالااگر بپرسند که ربط این ا به هم چیست ؟ باید بگویم شاید ربط نداشته باشند ، اما ربط معنوی و تاریخی حتما دارند.  حتما دراین شهر ها گذشته یک جایی باقی مانده، آنطور که چندسال قبل وقتی مقب. اول: دلم می خواهد بروم سمرقند.بعدهم بخارا .بعد ترهم عشق آباد و تفلیس، بعد هم قونیه که عثمانیها میگویند « کنیا» (به ضمه ک) . واستانبول و بغداد. حالااگر بپرسند که ربط این ا به هم چیست ؟ باید بگویم شاید ربط نداشته باشند ، اما ربط معنوی و تاریخی حتما دارند. حتما دراین شهر ها گذشته یک جایی باقی مانده، آنطور که چندسال قبل وقتی مقبره شمس رادید. شاعرشهیر جناب محمد علی مجاهدی رئیس انجمن ادبی وشعرای قم نقل د در ملاقات اولم با اقای مجتهدی یک روز پس ازپایان ساعت کار به منزل برمیگشتم .سوز وگداز عجیبی همراه بایک دلش تگی به من دست داد. هنگامی که به منزل رسیدم به اتاق خودم رفتم ودرب راازپشت قفل ودر بستر ارمیدم بی اختیار باخود صحبت وگلایه نمودم در حالی که حضرت مهدی را شاهد براعمال خ. ابوالحسن ورزی شاعر فرهیخته پارسی ابوالحسن ورزی متخلص به ورزی فرزند حسین فلاح زاده از شاعران بزرگ معاصر است . وی در سال 1293 خورشیدی در تهران متولد شد . پس از پایان تحصیلات ابتدائی و متوسطه در سال 1316 در دانشکده حقوق تهران مدرک لیساس خود را گرفت .سپس در وزارت دادگستری به کار قضاوت مشغول شد . بعد از مدتی از کار قضاوت دست کشید و به کارهای ادبی پرداخت . او در نوجوانی و جوانی همره و همقدم و هم درد کاظمی بوده است.در شهریور 1320 در ک نه اول قوام السلطنه به سمت بازرس ویژه نخست برگزیده شد . پس از آ« به سمت رئیس شرکت فلاحتی اسان به مشهد رفت . مدتی نیز به سمت مدیر کل مالی شهرداری تهران منصوب شد.اشعار ابوالحسن وزری در رو مه ها و مجله های کشور به چاپ رسیده و برخی از غزل های او را خوانندگان رادیو با اواز خوش خوانده و پخش کرده اند نخستین مجموعه شعری او در سال 1358 به نام سخن عشق در تهران چاپ شد وی به زبان فرانسوی آشنایی داشت و کتابهای هفت صورت عشق و بررسی های ادبی نوشته آندره موروا ، نویسنده و شاعر معروف فرانسوی و کتاب نیه توکچا نوشته داستا یوسکی نویسنده نامدار روسی را به نام نغمه پرداز نامراد به پارسی برگرداند. ورزی علاوه بر شاعری با هنر موسیقی آشنا بود و تار و ویالونت را خوش مینواخت در سال 1371 کت به نام ره آورد به منظور تجلیل از این شاعر ارجمند به قلم بهرامی چاپ و منتشر گشت . مجموعه شخصی کتب ایشان بعد از وفات توسط همسر گرانقدرشان به کتابخانه حافظیه منتقل شد. وفات ابوالحسن ورزی در سال 1373 در تهران اتفاق افتاد. شعر زیر به عنوان یکی از زیباترین شعرهایش مورد توجه علاقه مندان به ادب و عرفان قرار گرفته است. آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود
ع شی در آن آیینه ی سیما نبود لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی ه ن جز با من رسوا نبود در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود برلب لرزان من فریاد دل خاموش شد
آ آن تنها امید جان من تنها نبود جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود ای نداده خوشه ای زان من زیبایی ام
تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود "ابوالحسن ورزی" روحش شاد و یادش گرامی کارشناس فرهنگی کتابخانه حافظیه (بسم الله الرحمن الرحیم)
حکایت سیّد احمد رشتى و تشرّفش خدمت زمان(ع) از حکایات معروف و مورد اطمینان علماء مى‏باشد و مرحوم شیخ عبّاس قمى‏ قدس سره نیز آن را در مفاتیح‏ الجنان نقل نموده، و ما در اینجا این تشرّف را از کتاب عبقرىّ الحسان آورده ‏ایم که در آنجا بعد از ذکر تعداد زیادى از راویان موثّق این حکایت را از قول خود سیّد احمد رشتى به این صورت بیان مى‏کند: http://khalezanak.com/wp-content/uploads/2015/01/imam-mahdi.a.48.jpg سیّدگفت: من‏ درسال‏ هزار و 280 به قصد حجّ بیت اللّه‏ الحرام از رشت به تبریز آمدم و در خانه حاجى صفر على تاجر تبریزى منزل ، چون قافله‏ اى براى حجّ نیافتم متحیّر مانده بودم، تا اینکه حاجى جبّار جلو دار سده ى اصفهانى بار برداشت به قصد طبروزن من نیز از او حیوانى کرایه و با او همراه شدم، چون به منزل اوّل رسیدیم سه نفر دیگر با ما همراه شدند، و آنها عبارت بودند از: حاجى ملاّباقر تبریزى حجّه فروش، حاجى سیّدحسن تاجر تبریزى و حاجى على نامى که خدمت مى‏کرد، پس به اتّفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنةالرّوم و از آنجا به طربوزن، در یکى از منازل بین این دو شهر حاجى جبّار جلودار نزد ما آمد و گفت: این منزلى که فردا در پیش داریم بسیار مخوف و وحشتناک است، امشب کمى زودتر بار کُنید تا همراه قافله‏ هاى دیگر باشید، پس ما تقریباً دو ساعت و نیم یا سه ساعت به صبح مانده به اتّفاق حرکت کردیم، به اندازه نیم تا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده بودیم که هوا تاریک شد و برف سنگینى شروع به با کرد و به همین علّت هر کدام از رفقا سر خود را پوشانیدند و مرکب خود را تند راندند، من نیز هرچه که با آنها بروم ممکن نشد، تا اینکه آنها رفتند و من تنها ماندم و آنها را گُم ، از اسب خود پیاده شدم و در کنار جاده نشستم، بسیار مضطرب و نگران بودم، چون قریب 600 تومان براى مخارجم همراه داشتم، بعد از تأمّل و تفکّر زیاد تصمیم گرفتم که در همین مکان بمانم تا صبح شود و سپس یا به منزل قبلى برگردم و یا از آنجا چند محافظ اجیر کنم و به قافله ملحق شوم. در این فکر بودم که ناگاه دیدم در مقابلم باغى است و در آن باغ باغبانى بیلى در دست دارد که با آن به درختان مى‏زند تا برف هاى درختان بریزد، سپس او پیش آمد و با کمى فاصله ایستاد و به من فرمود: تو کیستى؟ عرض : رفقایم رفته‏ اند و من مانده‏ ام و راه را گم کرده‏ ام،
به زبان فارسى به من فرمود: نافله ( شب) بخوان تا راه را پیدا کنى، من مشغول خواندن نافله شدم، پس از فارغ شدن از نافله و تهجّد بار دیگر آمد و فرمود: نرفتى؟
گفتم: واللّه راه را نمى‏دانم، فرمود: جامعه بخوان تا راه را پیدا کنى، (سیّد احمد رشتى گوید من زیارت جامعه را حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم) امّا با دستور ایشان از جاى برخاستم و تمام جامعه را از حفظ خواندم، وقتى تمام شد بار دیگر آمد و فرمود: نرفتى؟ من بى‏ اختیار شروع به گریه و گفتم آرى هنوز نرفته ‏ام، راه را بلد نیستم، فرمود: عاشورا را بخوان. (و من زیارت عاشورا را نیز حفظ نبودم و تاکنون نیز حفظ نیستم) امّا بلند شدم و از حفظ مشغول خواندن زیارت عاشورا و علقمه شدم، بار دیگر آمد و فرمود: نرفتى، هستى،
گفتم: نه نرفتم، تا اینکه صبح شد، فرمود: اکنون تو را به قافله مى‏رسانم، و سپس رفت و اُلاغى آورد و سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و فرمود: پشت سر من بر اُلاغ من سوار شو (و عنان اسبت را بگیر تا همراه ما بیاید) من سوار شدم و عنان اسبم را کشیدم امّا اسب حرکت نمى‏ کرد، فرمود عنان را به من بده، سپس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را با دست راست گرفت، اسب کاملاً رام شد و حرکت کرد،همانطور که سوار بر اُلاغ بودیم دستش را به زانوى من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمى‏ خوانید؟، نافله نافله نافله، و سه مرتبه این سخن را تکرار فرمود. و بار دیگر فرمود: شما چرا عاشورا نمى‏خوانید؟ عاشورا عاشورا عاشورا و این سخن را نیز سه مرتبه تکرار فرمود، و بعد از آن فرمود: شما چرا جامعه نمى‏خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه ناگاه برگشت و فرمود: این هم رفقایت، دیدم آنها بر لب نهر آبى فرود آمده بودند و مشغول وضو ساختن براى صبح بودند، من از اُلاغ پائین آمدم و خواستم سوار بر اسب شوم نتوانستم، پس آن جناب پیاده شد و مرا بر اسب سوار نمود و سر اسب را به طرف رفقایم (و پشت به خودش) برگردانید، من در این حال به فکر افتادم که این شخص چه ى بود که به زبان فارسى صحبت مى‏کرد؟ درحالى که در این نواحى زبانى جُز ترکى و مذهبى جز ى غالباً وجود ندارد، و چگونه با این سرعت مرا به رفقایم رسانید؟ پس چون برگشتم و پشت سرم را نگاه احدى را ندیدم و اثرى از او پیدا نبود. شرح درس رستم و اشکبوس
کیخسرو
در اساطیر و حماسه‌های ایرانی و شاهنامه فردوسی، فرزند سیاوش و فرنگیس و نواده کیکاووس و افراسیاب است.
واژه کیخسرو به معنی شاه نیک‌نام است. کیخسرو در دیانت و شهامت، سرآمد شاهان کیانی و نسبت به کیکاووس خوش‌نام‌تر است. زیرا کیکاووس در شاهنامه اعمالی موذیانه انجام می‌دهد اما کیخسرو به ع. اختصاصی از هایدی تحقیق در مورد نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات با و پر سرعت .
تحقیق در مورد نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات
تحقیق در مورد نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات مقاله کامل بعد از پرداخت وجهلینک پرداخت و در "پایین مطلب"فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)تعداد صفحات: 30 بدون شک ادبیات کهن و غنی مابا قصه های دلکش و نظم و نثر دل پذیر و داستان های پر از طنز و زیبا و کنایه های دل نشین در میان ادبیات جهان مقامی شامخ و جایی ممتاز و برجسته دارد. در بین داستا ن ها و استوره ها، شا ارهایی وجود دارد که از ویژگی های آثار مذکور، حماسه های ملی و شورانگیزی است که نتایجی مفید و شادی بخش و امیدوارکننده دارد که داستان های و قصه ها به آنها ختم می شود و خواننده را به زندگی امیدوارتر و در مواجه با مشکلات و ناملایمات استوارتر می نماید. این از خصوصیات ادبیات کهن ما است که چون میراثی گران بها به دست مردم بافضل و دانش ما رسیده و حفظ و حراست از آن وظیفه ی هر فردی فرهنگ خواه و ادب دوست است. در این داستان ها که بیش از هزار هاسال دارند از پرندگان و مرغانی نام برده شده که یا در اصول چنین پرنده گانی وجود نداشته اند و یا چیزی بوده اند که در طول زمان به خاطر به نقل آنها چهره عوض کرده و تغییر ماهیت داده اند و یا به طور کلی ساخته و پرداخته ی فکر نویسنده و حماسه سرا بوده استگل : در ادبیات ایرانی همواره گل مظهر حیات و طراوت بوده است و نقشی کلیدی در ادبیات ایفا می کرده است هر جا که سخن از لطافت و زیبایی است ل از گل نیز سخن می رود.گل در معنای کنایی خود شاهد و آرزو است که زیبایی و دلربایی معشوق را یادآوری می کندگل سرخ، با پلک های بسیارش، یعنی با گل برگ های بسیار زیبا، لطیف و معطرش آدم را به خواب، آرامش و رهایی می خواند. از این نظر گل سرخ، نماد ِ اشتیاق به صلح و رهایی است. اما شکوه اش، نماد ِ نیرو و زندگی نیز هست، آن چنان که "شوق" اوست تا "خواب ِ هیچ " نباشد. به این ترتیب در گل سرخ تنشی بین لطافت و نیرو جریان دارد و به این معنا "تضاد ناب" محسوب می شود. شاید بشود گفت در ترکیب ِ زیبای "گل سرخ"، تنش ِ زندگی ِ ما انسان ها میان اشتیاق به آرامش و غریزه برای غنای زندگی، بطور نمادین ممزوج شده و حضور می یابد.جانوران :جانوران به سبب کاربرد تخیلی و تمثیلی که دارند همواره در ادبیات فارسی نقش زیادی داشته اند. یکی از قدیمی ترین و کهن ترین روش های ادبیات فارسی استفاده تمثیلی از حیوانات است. داستان درخت آسوریک یکی از کهن ترین نمونه ها است که حکایت نبرد کلامی میان یک بز و درخت نخل است که پژوهشگران معتقدند در دوره اشکانی نوشته شده است. «منیژه عبداللهی»، ادبیات فارسی شیراز و نویسنده و گردآورنده فرهنگ جانوران در ادب فارسی در خصوص سابقه ورود جانوران به ادبیات فارسی معتقد است: «ورود جانوران به ادبیات به زمانی باز می گردد که تخیل وارد ادبیات شد. یعنی دورانی که انسان برای بیان آنچه که درک درستی نسبت به آن نداشت از تخیل خود استفاده کرد و جانوران را با همان هیات اما با زبان انسانی به ادبیات آورد.»این مرحله همزمان است با مرحله فتیشیسم (جانو رستی) دورانی که انسان از حیوانات به عنوان مظاهر پرستش استفاده می کند: «فتیشیسم بر ورود حیوانات تاثیر داشته است. در این دوران برای جانوران نقش های تثبیت شده خلق می شود.»در واقع شاعران و ادیبان حیوانات را نماد و نشانه یک شخصیت می دانستند و آن را تعریف می د: «جانوران همین که وارد حوزه انسانی می شدند از درون جهان تازه ایجاد می د به طور مثال عنکبوت را به دلیل مرموزی قیافه داننده رازهای علم غیب می دانستند و حکم ساحر یا پیش گو داشتند. استفاده از حیوانات برای ایجاد جهان از درون به بیرون است و بازگشت از عمق رویا به واقعیت. به همین علت است که شما می بینید که در برخی متون نقش این جانوران دگرگون می شود و موجودی مانند عنکبوت تبدیل به موجودی می شود که علیرغم نظم هندسی تارهایش به دلیل سستی که بر بی اعتباری جهان صحه می گذارد و خانه عنکبوت خانه سست و بی بنیان یا همان جهان فانی می شود.»
با
تحقیق در مورد نقش اسب و پرنده و گل در ادبیات
اوایل آبان ماه است؛  گرما رو به پایان است اما این دلتنگی  سو ک همچنان پایدار است. شیرین زبانی این روزهایت تنها پناه ماست؛ این روزها، کلمه ها و حرف ها را به شیوه مخصوص خودت شیرین و بامزه ادا میکنی؛ " " را "هاله " صدا میزنی، عاشق "پاک"  یا همان پارک هستی،  هنوز نمیتوانی حرف "ر" را تلفظ کنی و تمام حیوانات را "هاپو" مینامی و دهها کلمه ی دیگر مخصوص خودت هست؛ که اختراع شان کرده ای! "تاب تاب عباسی " اولین شعری ست که از بَر میخوانی. ( صدای مهیار : کنید) کودک دلبندم، برایت روزهایی سرشار از امید و شادمانی آرزومندم اما،  به ناچار در این میان، با سختی ، مرارت و مشقت، نیز،  روبرو خواهی شد. لحظاتی که قرار از کف ات می رود و چرخ زمان بر وفق مرادت  نمی چرخدو تو نازنینم ، در این هنگامه ی ناکامی ها، مبادا دل چرکین شوی؛ زیرا هر قدر در کشاکش ایام، تلخ تر چشیده باشی، آبدیده تر و پخته تر خواهی شد. تنها ی قدر لحظه ها را می داند که داستان هایی تلخ و شیرین شنیده و دیده باشد. آسودگی برایت بیهودگی به ارمغان خواهد آورد و تو را از درک زیباترین موهبت ها محروم خواهد کرد. گریه کن، گلایه کن، اما، تحمل کن و هرگز از ادامه راه دست مکش. روزگار آبستن تلخ و شیرین هایی ست که گمانش را هم نمیکنی اما تو به جنگ حادثه ها برو ! زخم هایت را خودت مرهم بِنه و به خاطر داشته باش هر چه زخم هایت کاراتر باشد، کارآزموده تر خواهی شد. هر اندازه اندوهت عمیق تر باشد، افکارت ژرف تر خواهد بود.نازنین فرزندم، سختی پیمودن ناهمواری ها، شیرینی فتح قله ها را در پی خواهد داشت. محکم ترین فولادها در سوزان ترین کوره ها جان گرفته اند تا شمشیری برّان شوند. سایه ها همیشه بر یک قرار نمی مانند و درها همیشه بر یک پاشنه نمی چرخند. عزیزتر از جانم، دلتنگ شدی، اشک بریز، گریه کن اما، تسلیم مشو...
شهرام ناظری (زادهٔ ۲۹ بهمن ۱۳۲۸ در کرمانشاه) خواننده، موسیقی دان، آهنگ ساز و از برجسته ترین هنرمندان موسیقی اصیل ایرانی و  موسیقی مقام ایرانی است. ناظری به «شوالیه» معروف است. وی تاکنون بیش از ۴۰ آلبوم موسیقی منتشر کرده است.از معروف ترین تصنیف های شهرام ناظری می توان به تصنیف های «اندک اندک» با شعر مولانا، «آتشی در نیستان» با شعر مجذوب علیشاه، «کاروان شهید» با آهنگ محمدرضا لطفی و «شیدا شدم» با شعر مولانا اشاره کرد که غالباً از ساخته های خود او هستند. از معروف ترین آثار کردیِ ناظری می توان به تصنیف های قدیمیِ «شیرین شیرین» و «واران وارانه» اشاره کرد که او بازخوانی کرده است. ناظری دارای شهرت جهانی است. در سال ۲۰۰۷، از سوی ت فرانسه نشان لژیون دونور و در سال ۲۰۱۴ «نشان شوالیه ملی لیاقت» فرانسه به او اهدا شد. نیویورک تایمز به او لقب «بلبل فارسی» داده است. (منبع ویکی پدیا)کنسرت اساتید موسیقی ایران نام آلبومی است با آواز شهرام ناظری و به س رستی فرامرز پایور با همکاری گروه اساتید، که در پاییز سال ۱۳۶۸ اجرا شده است. ساز و آواز میگن اسبت رفیق روز جنگه (همراه نی)، از این آلبوم شنیدن دارد!از اینجا کنید بسمه تعالی 8 - نکات اىمنی ساز و کار حرکتی چرخ زنجیر دوچرخه را بنویسید؟ در حین تمیز ِ اجزای ساز و کار حرکتی چرخ زنجیرِ دوچرخه مواظب انگشتان خود باشید و حتماً از دستکش ایمنی استفاده کنید. اجزای ساز و کار حرکتی چرخ زنجیر را به مقدار کم روغن کاری کنید، زیرا باعث جمع شدن سریع گرد و خاک بر روی اجزای آن می شود. 9-بررسی و اجزای انواع گیرهای روم. اختصاصی از یاری فایل تحقیق درباره خلاصه کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو ترجمه مینو مشیری 9ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 9 خلاصه کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو ترجمه مینو مشیریژوزه ساراماگو، نویسندة پرتغالی، که بارها نامزد جایزة نوبل ادبیات شده بود، سرانجام ، و دیر هنگام – در سن 76 سالگی– موفق شد در سال 1998 این جایزه را از آن خود وکشورش کند. آثار این رمان نویس و شاعر که به عبارتی رئالیسم جادویی را با انتقادات گزندة می آمیزد به 25 زبان ترجمه شده است.ساراماگو در سال 1922 در لیسبون در خانواده ای تنگدست به دنیا آمد و به دلیل فقر نتوانست تحصیلات ی اش را به پایان رساند. در یک آهنگری به کارمشغول شد تا بتواند به طور وقت به درسش ادامه دهد.ساراماگو نخستین رمانش« کشور گناه» را درسال 1947 نوشت اما 35 سال انتظار کشید تا سرانجام موفقیت ادبی و شهرت در سال 1982 با انتشار رمان « ب ازار و بلیوندا» به سراغش بیاید.سبک شاعرانة ساراماگو که تخیل و تاریخ و انتقاد از سرکوب و فقر را با هم می آمیزد موجب شده است که او را به نویسندگان امریکای لاتین بویژه گابریل گارسیا مارکز تشبیه کنند. اما ساراماگو منکر این شباهت است و می گوید بیشتر از سوانتس و گوگول تأثیر پذیرفته است.اثر جنجالی ساراماگو « انجیل به روایت عیسی » بود که در سال 1992 منتشر گردید. کشور وقت پرتغال آنچنان از این رمان برآشفت که نام ساراماگو را از فهرست نامزدهای : جایزة ادبی اروپا» حذف کرد و گفت این رمان توهین به کاتولیکهای پرتغال است و موجب تفرقه افکنی در کشور شده است . ساراماگو نیز به نشانة اعتراض با همسر اسپانیایی اش پرتغال را ترک گرفت و به لانساروت، جزیره ای آتشفشانی از جزایر قناری، به تبعیدی خود خواسته رفت.فرهنگستان سوئد با ستایش از ساراماگو و اعلام اهدای جایزة نوبل ادبیات 1998 به وی گفت:« آثار ساراماگو با تمثیلهای ملهم از تخیل و شفقت و طعنه ما را بی وقفه وادار به ادراک یک واقعیت فرار و مبهم می کند.»« کوری» یک رمان خاص است، یک اثر تمثیلی ، بیرون از حصار زمان و مکان، یک رمان معترضانه اجتماعی، که آشفتگی واجتماع و انسانهای سر در گم را در دایرة افکار خویش و مناسبات اجتماعی تصویر می کند.ساراماگو تأکید بر این حقیقت دارد که اعمال انسانی در « موقعیت» معنا می شود و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود ندارد، زیرا موقعیت انسان ثابت نیست و در تحول دائمی است. در یک کلام ساده، دغدغة عمدة ذهن ساراماگو در این رمان فلسفی مسئله سرگشتگی انسان معاصر یا « انسان در موقعیت» است که از خلال ابعاد و لایه های مختلف و واکنشهای انان بررسی می شود.از دیگر مایه های اصلی رمان نقد خشونت و میلیتاریسم، اطاعات کورکورانه ، دیکتاتوری و سیر تاریخی و فراگیر بودن آن است.در شهری که اپیدمی وحشتناک کوری- نه کوری سیاه و تاریک که کوری سفید و تابناک- شیوع پیدا می کند و نمی دانیم کجاست و می تواند هر جایی باشد، خیابانها نام ندارد. شخصیتهای رمان نیز نام ندارد ، زن ، دختری که عینک دودی داشت، پیرمردی که چشم بند سیاه داشت، پسرک لوچ .سبک و ساختار دشوار رمان، پس از چند صفحه، جاذبه ای استثنایی پیدا می کند.درخلال پاراگرافهای طولانی، پیچیدگی های روح انسان و مشکلات غامض زندگی را تداعی می کند.کوری مورد نظر ساراماگو کوری معنوی است. سازماندهی و قانونمندی و رفتار عاقلانه خود به نوعی آغاز بینایی است. ساراماگو کلام پیچیده و چند پهلویش را در دهان تک تک شخصیتهای کتاب و مخصوصاض در پایان در دهان زن گذاشته است:« چرا ما کور شدیم، نمی دانم ،شاید روزی بفهمیم ، می خواهی عقیدة مرا بدانی ، بله ، بگو ، فکر نمی کنم ما کور شدیم ، فکر می کنم ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند.»ساراماگو در « کوری» تعهد و باور عمیق خود را به عد اجتماعی، احترام به د و عقل سلیم همراه با تزکیة روح و جسم که تنها را ضمانت پایدار ماندن هر جامعه ای است درغالب یک رمان هنرمندان و شگفت انگیز به ما ارمغان میدهد.« کوری» در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می گوید:« این کوری واقعی نیست ، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم....»خلاصه داستا ن : در این رمان ، شخصیت های داستان نام ندارد و عنوان های آنها رمز گونه است و به نقش اجتماعی هر یک اکتفا می شود . خلاصه ی رمان کوری چنین است : در پشت چراغ قرمز ، راننده ی اتومبیلی ناگهان کور می شود . این مرد به کوری عجیبی دچار شده ، یعنی همه چیز را سفید می بیند و گویی در دریای شیر فرو رفته است . مرد دیگری او را به خانه اش می رساند ، اما اتومبیل این کور را می د . همسرش او را به چشم پزشکی می رساند ، اما علت کوری کشف نمی شود . چشم پزشک و اتومبیل هم به همین ترتیب کور می شوند ، چشم پزشک مسئولین بهداشت را با خبر می سازد . این فاجعه را هیولای سفید می گویند . مسئولین برای جلوگیری از سرایت آن، کورها و نزدیکانشان را در ساختمان تیمارستانی قرنطینه می کنند ، اما روز به روز تعداد کورها بیشتر می شود . همسر چشم پزشک کور نمی شود ، اما خودش را به کوری می زند تا از همسرش جدا نشود ، او تنها ی است که تا پایان داستان بیناست . در قرنطینه چه بلاهایی که بر سر کورها نمی آید . همسر چشم پزشک از رفتارها و مصیبت های آن ها گزارش عبرت انگیزی می دهد . بسیاری از کورها به دست سربازان و نگهبانان قرنطینه کشته می شوند . اما سربازها هم کم کم کور می شوند .بزرگ ترین مشکل برای کورها برآوردن نیازهای اولیه یعنی خوراک و مستراح است و با این که ت به آن ها غذا تحویل می دهد ، اما تقسیم و استفاده از آن بسیار دشوار می شود . آن اتومبیل به دلیل دست درازی به دختر عینکی زخمی و به دست سربازان کشته می شود . ت و رسانه ها وعده های دروغین می دهند که کوری در حال کنترل است . نظم و ترتیب شهر از بین می رود و انی که یک باره کور می شوند ، همه چیز را از بین می برند ، اتوبوس ها و هواپیماها ، سقوط می کنند و حوادثی مانند این ها .در قرنطینه که کشوری مستقل است ، دسته یی از کورها اوباش و مسلح ، کنترل غذا را به دست می گیرند . از بقیه کورها می خواهند که به خواسته های آنها تن دهند و گرنه غذای هر بخش را قطع می کنند ، کورها هم برای زنده ماندن تن به همه چیز می دهند ، ابتدا پول و جواهرات و وسایل آن ها را می گیرند و در مرحله بعد زن های هر بخش را می خواهند .همسر چشم پزشک که بیناست ، قهرمانانه سر دسته اوباش را از پا درمی آورد و لشگری درست می کند تا با اوباش
با
تحقیق درباره خلاصه کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو ترجمه مینو مشیری 9ص
اختصاصی از ژیکو تحقیق و بررسی در مورد خلاصه کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو ترجمه مینو مشیری 9ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 9 خلاصه کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو ترجمه مینو مشیریژوزه ساراماگو، نویسندة پرتغالی، که بارها نامزد جایزة نوبل ادبیات شده بود، سرانجام ، و دیر هنگام – در سن 76 سالگی– موفق شد در سال 1998 این جایزه را از آن خود وکشورش کند. آثار این رمان نویس و شاعر که به عبارتی رئالیسم جادویی را با انتقادات گزندة می آمیزد به 25 زبان ترجمه شده است.ساراماگو در سال 1922 در لیسبون در خانواده ای تنگدست به دنیا آمد و به دلیل فقر نتوانست تحصیلات ی اش را به پایان رساند. در یک آهنگری به کارمشغول شد تا بتواند به طور وقت به درسش ادامه دهد.ساراماگو نخستین رمانش« کشور گناه» را درسال 1947 نوشت اما 35 سال انتظار کشید تا سرانجام موفقیت ادبی و شهرت در سال 1982 با انتشار رمان « ب ازار و بلیوندا» به سراغش بیاید.سبک شاعرانة ساراماگو که تخیل و تاریخ و انتقاد از سرکوب و فقر را با هم می آمیزد موجب شده است که او را به نویسندگان امریکای لاتین بویژه گابریل گارسیا مارکز تشبیه کنند. اما ساراماگو منکر این شباهت است و می گوید بیشتر از سوانتس و گوگول تأثیر پذیرفته است.اثر جنجالی ساراماگو « انجیل به روایت عیسی » بود که در سال 1992 منتشر گردید. کشور وقت پرتغال آنچنان از این رمان برآشفت که نام ساراماگو را از فهرست نامزدهای : جایزة ادبی اروپا» حذف کرد و گفت این رمان توهین به کاتولیکهای پرتغال است و موجب تفرقه افکنی در کشور شده است . ساراماگو نیز به نشانة اعتراض با همسر اسپانیایی اش پرتغال را ترک گرفت و به لانساروت، جزیره ای آتشفشانی از جزایر قناری، به تبعیدی خود خواسته رفت.فرهنگستان سوئد با ستایش از ساراماگو و اعلام اهدای جایزة نوبل ادبیات 1998 به وی گفت:« آثار ساراماگو با تمثیلهای ملهم از تخیل و شفقت و طعنه ما را بی وقفه وادار به ادراک یک واقعیت فرار و مبهم می کند.»« کوری» یک رمان خاص است، یک اثر تمثیلی ، بیرون از حصار زمان و مکان، یک رمان معترضانه اجتماعی، که آشفتگی واجتماع و انسانهای سر در گم را در دایرة افکار خویش و مناسبات اجتماعی تصویر می کند.ساراماگو تأکید بر این حقیقت دارد که اعمال انسانی در « موقعیت» معنا می شود و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود ندارد، زیرا موقعیت انسان ثابت نیست و در تحول دائمی است. در یک کلام ساده، دغدغة عمدة ذهن ساراماگو در این رمان فلسفی مسئله سرگشتگی انسان معاصر یا « انسان در موقعیت» است که از خلال ابعاد و لایه های مختلف و واکنشهای انان بررسی می شود.از دیگر مایه های اصلی رمان نقد خشونت و میلیتاریسم، اطاعات کورکورانه ، دیکتاتوری و سیر تاریخی و فراگیر بودن آن است.در شهری که اپیدمی وحشتناک کوری- نه کوری سیاه و تاریک که کوری سفید و تابناک- شیوع پیدا می کند و نمی دانیم کجاست و می تواند هر جایی باشد، خیابانها نام ندارد. شخصیتهای رمان نیز نام ندارد ، زن ، دختری که عینک دودی داشت، پیرمردی که چشم بند سیاه داشت، پسرک لوچ .سبک و ساختار دشوار رمان، پس از چند صفحه، جاذبه ای استثنایی پیدا می کند.درخلال پاراگرافهای طولانی، پیچیدگی های روح انسان و مشکلات غامض زندگی را تداعی می کند.کوری مورد نظر ساراماگو کوری معنوی است. سازماندهی و قانونمندی و رفتار عاقلانه خود به نوعی آغاز بینایی است. ساراماگو کلام پیچیده و چند پهلویش را در دهان تک تک شخصیتهای کتاب و مخصوصاض در پایان در دهان زن گذاشته است:« چرا ما کور شدیم، نمی دانم ،شاید روزی بفهمیم ، می خواهی عقیدة مرا بدانی ، بله ، بگو ، فکر نمی کنم ما کور شدیم ، فکر می کنم ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند.»ساراماگو در « کوری» تعهد و باور عمیق خود را به عد اجتماعی، احترام به د و عقل سلیم همراه با تزکیة روح و جسم که تنها را ضمانت پایدار ماندن هر جامعه ای است درغالب یک رمان هنرمندان و شگفت انگیز به ما ارمغان میدهد.« کوری» در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می گوید:« این کوری واقعی نیست ، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم....»خلاصه داستا ن : در این رمان ، شخصیت های داستان نام ندارد و عنوان های آنها رمز گونه است و به نقش اجتماعی هر یک اکتفا می شود . خلاصه ی رمان کوری چنین است : در پشت چراغ قرمز ، راننده ی اتومبیلی ناگهان کور می شود . این مرد به کوری عجیبی دچار شده ، یعنی همه چیز را سفید می بیند و گویی در دریای شیر فرو رفته است . مرد دیگری او را به خانه اش می رساند ، اما اتومبیل این کور را می د . همسرش او را به چشم پزشکی می رساند ، اما علت کوری کشف نمی شود . چشم پزشک و اتومبیل هم به همین ترتیب کور می شوند ، چشم پزشک مسئولین بهداشت را با خبر می سازد . این فاجعه را هیولای سفید می گویند . مسئولین برای جلوگیری از سرایت آن، کورها و نزدیکانشان را در ساختمان تیمارستانی قرنطینه می کنند ، اما روز به روز تعداد کورها بیشتر می شود . همسر چشم پزشک کور نمی شود ، اما خودش را به کوری می زند تا از همسرش جدا نشود ، او تنها ی است که تا پایان داستان بیناست . در قرنطینه چه بلاهایی که بر سر کورها نمی آید . همسر چشم پزشک از رفتارها و مصیبت های آن ها گزارش عبرت انگیزی می دهد . بسیاری از کورها به دست سربازان و نگهبانان قرنطینه کشته می شوند . اما سربازها هم کم کم کور می شوند .بزرگ ترین مشکل برای کورها برآوردن نیازهای اولیه یعنی خوراک و مستراح است و با این که ت به آن ها غذا تحویل می دهد ، اما تقسیم و استفاده از آن بسیار دشوار می شود . آن اتومبیل به دلیل دست درازی به دختر عینکی زخمی و به دست سربازان کشته می شود . ت و رسانه ها وعده های دروغین می دهند که کوری در حال کنترل است . نظم و ترتیب شهر از بین می رود و انی که یک باره کور می شوند ، همه چیز را از بین می برند ، اتوبوس ها و هواپیماها ، سقوط می کنند و حوادثی مانند این ها .در قرنطینه که کشوری مستقل است ، دسته یی از کورها اوباش و مسلح ، کنترل غذا را به دست می گیرند . از بقیه کورها می خواهند که به خواسته های آنها تن دهند و گرنه غذای هر بخش را قطع می کنند ، کورها هم برای زنده ماندن تن به همه چیز می دهند ، ابتدا پول و جواهرات و وسایل آن ها را می گیرند و در مرحله بعد زن های هر بخش را می خواهند .همسر چشم پزشک که بیناست ، قهرمانانه سر دسته اوباش را از پا درمی آورد و لشگری درست می کند تا با اوباش بجنگند . با چند کشته ، بالا ه بخشی که اوباش در آن هستند به وسیله همین زن به آتش کشیده می شود ، اما آتش قرنطینه را فرا می گیرد . کورها فرار می کنند ، اما از سربازهای نگهبان اثری نمی بینند . گروه گروه به شهر می آیند ، اما شهر را زباله دانی متروک ، ویرانه ، بدون آب ، برق ، گاز و دیگر امکانات می یایبند . همه کور شده اند و کورها که خانه هایشان را گم کرده اند ، گروه گروه با هم به حرکت در آمده و به دنبال غذا همه جا را اب می کنند .آن زن که همسرچشم پزشک است گروه خود را راهنمایی میکند و به خانه خود می برد و برایشان غذا تهیه می کند . با هم به عشق و محبت می رسند ، کودکی و سگی نیز با آنهاست.
با
تحقیق و بررسی در مورد خلاصه کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو ترجمه مینو مشیری 9ص
بسمه تعالی 8- نکات اىمنی ساز و کار حرکتی چرخ زنجیر دوچرخه را بنویسید؟ در حین تمیز ِ اجزای ساز و کار حرکتی چرخ زنجیرِ دوچرخه مواظب انگشتان خود باشید و حتماً از دستکش ایمنی استفاده کنید. اجزای ساز و کار حرکتی چرخ زنجیر را به مقدار کم روغن کاری کنید، زیرا باعث جمع شدن سریع گرد و خاک بر روی اجزای آن می شود. 9-بررسی و اجزای انواع گیرهای رومی. ایران در دوره طاهریان image result for ‫حکومت طاهریان‬‎ بقیه مطلب را در ادامه مطلب ببینید
طاهریان:  پس از مرگ هارون‏الرشید خلیفه عباسی در 193 هـ، میان دو پسرش امین و مأمون بر سر خلافت نزاع درگرفت. مأمون به طاهر دستور داد که با برادر وی امین جنگ کند. طاهر امین را مغلوب کرد و ذوالیمینین (صاحب دو دست راست) لقب گرفت و از طرف مأمون حکومت اسان منصوب شد و اولین حکومت نیمه مستقل ایرانی را تشکیل داد و اولین گام در راه استقلال ایران را برداشت و نام خلیفه از خطبه حذف کرد. چند تن بعد از وی به حکومت رسیدند. حکومت محمدبن طاهر در 259 هـ..ق به دست یعقوب برافتاد. از وقایع مهم روزگار طاهریان ( 206 ـ 259 هـ) ظهور بابک م دین بود که گویا از آیین مزدک پیروی می‏کرد و علیه حکومت تازیان برخاسته بود. پس از سالها مبارزه سرانجام در 223 هـ.ق. به دست افشین ایرانی معتصم خلیفه عباسی به قتل رسید. دیگر قیام مازیار پسر قارن بود در 224 هـ.ق که در همان سال گرفتار شد و در 225 هـ.ق در سامرا اعلام گردید. معتصم افشین را بازداشت کرد و او در سال 226 هـ.ق در زندان خلیفه جان داد. صفاریان:  یعقوب، رویگرزادة سیستانی موسس این سلسله بود. یعقوب از عیاران بود. عیاران یا جوانمردان طبقه‏یی از طبقات اجتماعی ایران و از مردم عادی بودند که آداب و رسوم خاصی داشتند. مردمی جنگجو،شجاع‏، جوانمرد، ضعیف نواز و دارای صفات عالی مردانه بودند، پیشوایانی آنان «سرهنگ»  خوانده می‏شدند. خلف بن احمد از فرمانروایان آنان مردمی دانشمند بود که در سال 393 هـ.ق محمود غزنوی او را از میان برد. زبان فارسی: سندی در دست نیست که ثابت کند طاهریان در برانداختن زبان عربی که در آن عهد رایج بود، تلاشی کرده باشند، بر ع نوشته‏اند که «طاهریان را در پارسی و لغت دری، اعتقاید نبود، در آن عصر شعرا در این فن کمتر خوض د» اما یعقوب که در صدد برانداختن خلافت بغداد بود، شاید به این دلیل و یا به دلیل آنکه با زبان عربی آشنایی نداشت، به شعر و ادب عربی توجه نمی‏کرد و به شاعران عرب ن می‏گفت:«سخنی که من اندر نیابم(نمی‏دانم، درک نمی‏کنم) چرا باید گفت؟» این بی علاقگی او به زبان تازی سبب شد که لهجة دری زبان رسمی و ادبی دربار او تلقی گردد و شعر به زبان دری آغاز شود. اولین شاعر فارسی‏گوی: درتذکره‏ها از نخستین شاعر سخن گفته‏اند. در کشوری چون ایراندر این باب که اولین ی که شعر به فارسی گفته است، نمی‏توان حکم قطعی داد.بسیاری از آثار بر اثر یورش‏های گوناگون از میان رفته‏اند، اما به هر حال نام چندتن در تذکره‏ها به عنوان اولین شاعر قید شده است که تنها به ذکر نام آنان بسنده می‏کنیم: 1ـ بهرام گور پادشان ساسانی؛ 2ـ ابوالعباس مروزی؛ 3ـ محمدبن وصیف سیستانی؛4ـ ابوحفض مسغدی که شعر زیر از وی است: "آهوی کواهی در دشت چگونه بودذا   او ندارد یا بی یار چگونه دودا" شاعران دوران طاهریان و صفاریان: در این دوره از چهار شاعر نام برده‏اند. 1ـ حنظله بادعیسی: در دوره عبدالله بن طاهر در نیشابور می‏زیست. گویا دیوانی داشته. شعر زیراز اوست: "مهتری گر به کام شیردرست            شو خطر کن ز کام شیر بجوی" "یا بزرگی و عز و نعمت و جاه              یا چو مردا آنست مرگ رویاروی" سال مرگ او را 220 هـ نوشته‏اند. 2ـ محمود وراق هروی، وفات 220 هـ. 3ـ فیروز مشرقی، معاصر عمر و لیث بود. وفاتش را 283 هـ نوشته‏اند. 4ـ ابوسلیک گرگانی، معاصر عمر و لیث بود، منوچهری او را در شمار شاعران قدیم اسان یاد کرده است. نویسندگان، مترجمان این دوره: در این عصر چند تن ادیب، نویسنده و طبیب و مترجم و ریاضی‏دان می‏زیستند که یکی از نامدارترین آنان عبداله بن مقفع است که نام اصلی او روزبه بود. این مرد بزرگ  از مترجمان برجسته بود که بسیاری از کتاب‏های پهلوی را به عربی ترجمه کرد. ترجمة او از کلیه و دمنه که امروز در دست است از کتاب‏های مورد توجه اعراب است در شیوة ترجمه فصیح و بلیغ. ابن مقفع در 142 هـ به امر سفیان بن معاویه به نهضت زندقه به وصفی فجیع به قتل رسید. محمدبن موسی خوارزمی(200 هـ) از علمای نامور ریاضی در این عهد است.   سامانیان(261 ـ 389 هـ): سامان خدا از اجداد این خاندان از فرزندان بهرام چوبینه نامور عهد ساسانی بود. خلیفه عباسی در 250 هـ حکومت سمرقند و در سال 261 هـ حکومت همه ماورالنهر را به یکی از نوه‏های سامان به نام نصربن احمد واگذار کرد. پس از ظهور یعقوب چون اسان آشفته شد، علمای بخارا از نصربن احمد خواستند فردی را برای اداره بخارا بفرستد، او برادرش اسماعیل را فرستاد. اسماعیل پس از مدتی با برادر به مخالفت برخاست، در سال 275 هـ در بخارا برادرش را در جنگ اسیر کرد و به بخارا برد، اما در بخارا او را بر تخت نشاند، نصر پس از مدتی به سمرقند رفت و در 279 هـ درگذشت. مؤسس واقعی سامانیان، اسماعیل بن احمد است. ابوالفضل بلعمی وزارت او را به عهده داشت. دو تن در این سلسله حکومت کرده‏اند، آ ین آنان عبدالملک دوم در 289 هـ به دست محمود برافتاد. در این دوره بعضی حکومت‏ها هم بودند که از سامانیان تبعیت می‏ د و در دربار خود شاعران و مداحانی داشتند. مهم‏ترین آن حکومت‏ها عبارت بودند از: 1ـ آل عراق درخوارزم که پایتخت آنان شهر کاشان بود؛ 2ـ مأمونیه در خوارزم، دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصرعراق، ابوسهیل ی و ابن سینا در دربار آنان بودند؛ 3ـ آل محتاج یا چفایان در ماوراء النهر که دقیقی و فرخی در دستگاه آنان بودند؛ 4ـ آل سمیجور که ابوالفرج سگزی در دربار آنان بود. در نواحی گرگان و طبرستان همه سلسله‏هایی بودند. در مناطق شمال خاندان‏های دیگری چون دیلمیان و غوریان یا آل شَنسَب حکومت می‏ د. ادبیات در عهد سامانیان:اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند. به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‏های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‏تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید. حتی تألیف شناسنامه طوس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد. ویژگی‏های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‏ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‏ د. در دوره آنان ی به دلیل اظهار عقیدة علمی و دینی خود دچار آن مضیقه‏هایی که نویسندگان و شمندان دورة غزنوی و سلجوقی با آن مواجه بودند، نشدند. سبک نوشته‏های این عصرسامانی: 1ـ ایجاز و اختصار، این شیوه در نوشته‏های پهلوی هم موجود است. 2ـ عدم توجه به سجع و موازنه جز در خطابه‏های کتاب 3ـ تکرار، در این عهد تکرار کلمه، جمله و فعل عیب شمرده نمی‏شده است. 4ـ کوتاهی جمله‏ها 5ـ کمی لغات عربی 6ـ کاربرد قید ظرف «اندر» به جای «در» 7ـ کاررد افغال با پیشوندهای کهن، مانند: فرا، فراز، باز و…. 8ـ  کاربرد لغات کهن فارسی، مانند نشاستن(متصدی نشستن)، پرگست باد(حاشا، دور است) 9ـ استعمال بای تأکید: برفت ، بدانست و… در عهد سامانیان علاوه بر ب ا که بزرگ‏ترین مرکز ادبی بود، ای دیگری مانند غزنین، گرگان، نیشابور، ری، سمرقند و نیستان نیز از مراکز ادبی شمرده می‏شدند. زبان فارسی بر اثر آمیخته شدن با زبان عربی و پذیرفتن اصطلاحات علمی و ادبی و دینی و و کاربرد آنها برای بیان مفاهیم و مضمون‏های مختلف شعری و مقاصد علمی نسبت به قرن سوم تکاملی بیشتر یافت. با این حال لغات عربی کمتری داشت، زبان فارسی کمتر تحت نفوذ قواعد دستوری عربی بود و بیشتز از قواعد دستورزبان فارسی پیروی می‏کرد. چنانکه در این دوره از جمع‏های عربی کمتر استفاده شده، ترکیبات عربی هنوز راه به زبان فارسی باز نکرده است. ویژگی‏های شعر عهد سامانی: 1ـ‌ فزونی تعداد شاعران، با آنکه محدودة شعر فارسی از حدود شرق نمی‏کرد، در تذکره‏ها و فرهنگ‏ها و کتاب‏های ادبی از شاعران زیادی نام برده شده است. 2ـ مهارت گویندگان و قدرت آنان و تلفیق کلام و بیان مضامین و افکار بدیع و فصاحت از مسائل مهم و قابل توجه در این عهد است. گویندگان این عصر مانند دقیقی، رودکی و.. هنوز هم از فصیح‏ترین شاعران ایران شمرده می‏شود. 3- کثرت اشعار، برخی تعداد ات رودکی را یک میلیون و سیصدهزار بیت دانسته‏اند، شاهنامه را شصت هزار بیت قید کرده‏اند، امروز در شاهنامه‏های چاپی قریب 52 هزار بیت آمده است. مقدار زیادی از این اشعار در حمله وحشیانه قوم مغول از میان رفته است. 4ـ سادگی و روانی کلام و فکر ویژگی دیگر شعر این عهد است. 5ـ تحول اوزان عروضی، در این عهد اوزان مطبوع‏تر و گوشنوازتر شده است. 6ـ تازگی مضمون، شاعران این عهد با مضامین تازه روبرویند، ی پیش از آنان آن مضامین را در شعر خود به کار نبرده بود. 7ـ توصیف و تشبیه، اشعار این دوره سرشار از توصیف‏های میدان‏های جنگ و مجالس بزم، جشن‏ها و… است. 8ـ بازتاب اوضاع اجتماعی، نظامی و در شعر این دوره، علت این امر واقع‏بینی و آشنایی شاعران با محیط مادی، اجتماعی بود. زندگانی مرفه شاعران سبب شده است که شعر این دوره عیش و کارمانی را بازتاب می‏دهد و از ناکامی و یأس کمتر سخن به میان آمده است.   انواع شعر و موضوع‏های آن در عصر سامانی: شاعران سامانی در قالب‏های مثنوی، قصیده، غزل، مسلط، ترجیع‏بند، رباعی، دوبیتی و قطعه شعر سروده‏اند، مسمط و ترجیح‏بند در اوا این عهد رایج شده است. مطالب و موضوع‏های شعر این دوره خال از تنوع نیست. مدح، وعظ، وصف، هجو، هزل، داستان و قصه و حماسه در اشعار این دوره دیده می‏شود. مهم‏ترین دره حماسه‏سرایی در ایران همین دوره است. شاهنامة مسعود مروزی و دقیقی در این دوره سرورده شده است و اساس بزرگ‏ترین حماسة ملی ایران یعنی شاهنامة حکیم طوس در این عهد آغاز شده است. تغزلاتی که در آغاز قصاید این دوره جای گرفته نوعی اشعار غنایی است که از اواسط دوره سامانی رواج یافته است. دقیقی در تغزل و غزل مهارت داشتو تغزل به معنی دقیق آن در آغاز قصاید این عهد دیده می‏شود. در غزل‏های قرن 4 و 5 گاهی کلمات خشن و بعضی ترکیبات ثقیل دیده می‏شود که بیشتر مناسب قصیده است. آوردن تخصص در پایان غزل‏ها رایج نبود. غزل‏ها معمولاً کوتاه بود. مدیجه‏سرایی به تقلید از شعر عربی رواج پیدا کرده است. شاعران به مدح سرگرم بودند. میرشاعر راتبه وظیفه‏یی مقرر داشت. شاهان سامانی و بعد از آنان شاهان غزنوی به شاعران صل‏های فراوان بخشیدند. آوردن پند و حکمت در شعر فارسی از قرن چهاردهم معمول شده است. در این باب ائی امروزی پیشقدم بر دیگران بود. بعدها شیوه او را ناصر خسرو شاعر بزرگ تقیلد کرد. داستان‏سرایی و قصه‏پردازی نیز در این عهد رایج بود. رودکی بجز کلیله و دمنه شش منظومه دیگر نیز داشته است. ابوشکور بلخی مثنوی آفرین‏نامه و ابوالمؤید بلخی مثنوی یوسف و زلیخا را سرود. نثر دوره سامانی: نثر نی زدر این عهد اهمیت داشت. از کتب منثور این عهد از سه کتاب تاریخ طبری، تألیف ابوجعفر محمدبن طبری، ترجمه تفسیر طبری و کتاب الانبیه عن حقایق الادویه از ابومنصور موفق علی بن علی هروی باید نام برد که کهن‏ترین نسخه آن به خط اسدی طوسی در دست است.   شاعران عهد سامانی: رودکی:  ابوعبداله جعفربن محمد رودکی احتمالاً در اواسط قرن سوم هجری در روستای بنج از روستاهای رودک سمرقند به دنیا آمد. از آغاز زندگی و تحصیلات او اطلاعی در دست نیست. آواز خوش داته و چنگ نیکو می‏زد. در ‏یی منبع او را ن نای مادرزاد دانسته‏اند، ول در اشعار او مضامینی هست که دلیل بر بینایی اوست. 1-رودکی در سرودن قصیده و مثنوی بود، بسیاری از شاعران دوره‏های بعد او را «سلطان شاعران» و « شاعران» خوانده‏اند. اشعار وی ساده، روان و به سبک اسانی سروده شده است. تعداد اشعار او را یک میلیون و سیصدهزار بیت دانسته‏اند، اگر چه این سخن اغراق آمیز هست، اما به هر حال دلیل به کثرت آثار اوست. رودکی علاوه بر دیون کلیه و دمنه و سندبادنامه و چند منظومه دیگر هم داشته است که اکثر آنها از میان رفته، به سبب شباهت نام ممدوح رودکی یعنی «نصر» و ممدوح قطران تبریزی، یعنی «بونصر محلان» تعدادی از ات این «شاعر به هم تخلیط شده است. وفات رودکی در 329 هـ.ق اتفاق افتاده است. از اشعار اوست: "روی به محراب نهادن چه سود           دل به بخارا و تبان طراز" "ازد با وسوسة عاشقی                    از نو پذیرد، نپذیرد " 2ـ دقیقی: ابومنصور محمدبن احمد دقیقی طوسی از شاعران عصر سامانی است، از جزئیات زندگی او هم اطلاع دقیقی در دست نیست. شهرت او به سبب سرودن شاهنامه به دستور نوح بن منصور سامانی است. از این کتاب قریب 2022 بیت در داستان گشتاسب و ظهور زردشت و حملة ارجاس تورانی به ایران در دست است که فردوسی در شاهنامه خود نقل کرده است. چون دقیقی از زردشت با احترام سخن می‏گوید و اشاراتی به آیین زردشت دارد، ظاهراً بر آن است که وی آیین زردشتی داشته است. دقیقی علاوه بر شاهنامه، قصاید، مدایح و غزل نیز ساخته است. از قصاید بر جای مانده از او معلوم می‏شود که وی سبک دروشی خاص داشته و شعر پخته سروده است. در اثنای قصاید پند و اندرز و راهنمایی و ترویج صفات مردانگی آورده است. از دیگر اشعار او قریب سیصد بیت مانده است. در غزل‏سرایی لطیف و در مدح قوی است،اما در داستا‏ن‏سرایی به پای طوس نمی‏رسد. همان طور که فردوسی هم اشاره کرده، ات سست و کلمات متنافر در شاهنامة او دیده می‏شود. او در جوانی بین سالهای 367 ـ 370 هـ به دست یکی از غلامان خود کشته شده است. از اشعار اوست: "شب سیاه بدان زلفکان تو ماند                          سپید روز به پاکی رخان تو ماند" "عقیق را چوبسایند نیک سوده‏گران    گر آبدار بود با لبان تو ماند" "به بوستان ملوکان هزار گشتم بیش  گل شکفته به رخسارگان تو ماند" "دو چشم آهو و نرگس شکفته به بار  درست و راست بدان چشمکان تو ماند" 3ـ ایی مروزی: ابوالحسن مجدالدین ایی از شاعران اوا دوره سامانی و اوایل دوره غزنوی است. پیش از فردوسی سه تن از شاعران مشهور بوده‏اند. رودکی، دقیقی و ایی. مرو زادگاه ایی از دوره‏های کهن شهری معروف و از مراکز مهم فرهنگی بود. کتابخانه‏یی که یزدگرد از تیسفون به مرو برده بود تا دوره مأمون باقی بود. ایی در سال 341 هـ به دنیا آمد، در آن اوان آفتاب بخت سامانیان در سراشیب غروب بود، روزگار ایی زمانه آشوب بود. ایی اگجر مدیحه سرا است، مدح پیشینه نیست. شاعری پاک اعتقاد است. او شیعه است و به ستایش خاندان و اول شیعیان پرداخته است. از نخستین شاعرانی است که قصاید دینی و پندهای اخلاقی سروده و از این لحاظ می‏توان گفت که سرمشق ناصرخسرو بوده است. از اشعار ایی زیاد باقی نمانده، از اشعار اندک او معلوم می‏شود که او از ان مسلم زبان فارسی بوده است. وفات ایی بعد از 394 هـ رخ داده است. از اشعار اوست: "گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت         مرم کریم‏تر شود اندر نعیم گل" "ای گل فروش گل چه فروشی برای سیم          وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل؟" 4ـ فردوسی: حکیم ابوالقاسم  منصوربن حسن فردوسی از شاعران بسیار چیره‏دست و حماسه‏سرای بزرگ ایران است. برخی او را از بزرگترین حماسه‏پردازان جهان دانسته‏اند. اگر قصه‏ها و افسانه‏ها و تکرارها را که دربارة او نقل کرده‏اند، نادیده تلقی کنیم از زندگانی این مرد بزرگ ادب ایران اطلاع اندکی داریم. فردوسی در سال 329 یا 330 هـق. در روستای پاژ از روستاهای طابران طوس به دنیا آمد. در چهار مقاله که جزو قدیمی‏ترین مآخذ موجود درباره فردوسی است، این مطلب تأیید می‏شود. فردوسی از دهقانان طوس بود و دهقان در آن روزگار به افرادی گفته می‏شد که ملک و زمینی داشتند و نجیب‏زاده بودند و اهل دانش و معرفت که به آیین ممکلت‏داری واقف بودند و آداب و سنن اجدادی را حفظ می‏ د و رابط مردم عادی و تمردان هم بودند. به این ترتیب معلوم می‏شود که فردوسی زندگانی مرفه و آسوده‏یی داشته است. اما به سبب پرداختن به شعر و تاریخ کهن ایران به مرور زمان سرمایه خود را صرف اتمام شاهنامه کرده و در اوا عمر به تنگدستی افتاده است. حکیم طوس در سی و پنج یا چهل سالگی درصد و نظام شاهنامه برآمده است. و نزدیک بیست یا بیست و پنج سال از عمر خود را صرف این کار کرده است. یک بار نسخه‏یی در 384 هـ به پایان رسانده، بار دیگر در سال 400 هـ، تحریری از کتاب خود فراهم ساخته. در سال 384 هـ که شاهنامه را به پایان رسانده،  شاید بر آن بوده که فرمانروایی شعرشاس، مقتدر و جوانمرد بباید که کتابش را بر وی تقدیم کند که هم ملحوظ ماند و هم از صلة ن درروزگار پیری و ناتوانی استفاده کند. اما اوضاع اسان آشفته بود، شاهان سامان دچار ان خود بودند و ان ترک کشورهای همجوار کشمش داشتند. سرانجام محمود غزنوی در 389 هـق به استقلال به سلطنت رسید و فرمانروایان اطراف را مطیع خود کرد. در این سال احتمالاً فردوسی قریب پنجاه و هشت  سال داشت، آوازة محمود به گوش او رسید شاید ی به فردوسی توصیه کرده باشد که شاهنامه را به نام محمود کند، اما احتمالاً فردوسی قریب بیت سال دیگر هم شاهنامه را نگاه داشته است. شاهنامه‏یی که فردوسی در سال 400 هـ در هفتاد و یک سالگی تقدیم کرده است. در دیباچه، خاتمه اوایل و ؟ بعضی داستانفها ؟ محمود را افزوده است و نام بعضی ان را چنانچه کرده و چنانکه نوشته‏اند در سال 401 یا 402 هـ نسخه‏یی از آن را به غزنین برای محمود فرستاده است. اما محمود بر شاهنامه عنایتی نشان نداد. این بی عنایتی محمود سبب‏هایی داشته است که به برخی از آنها اشاره کرده‏اند: الف. مذهب فردوسی مورد پسند محمود متعصب واقع نشد. ب. فردوسی منکر امکان رؤیت خدا بود، سلطان که مذهب اهل سنت داشت و معتقد رؤیت بود، حاسدان فردوسی را معتزلی و مقرمطی قلمداد د. ج. محمود از دیون نام پیشین خود ابوالعباس فضل بن احمد را که حامی فردوسی و دوستدار زبان فارسی بود، شاهنامه دیده و خشمگین شده بود. د. محمود که غلام زاده بود، نمی‏توانست نام شاهان و بزرگان ایرانی را در شاهنامه ستوده شده بودند، تحمیل کند. هـ.. خشت ممود او را از پرداخت صله، مانع شده بود. باری، فردوسی بعد از آن ده، پانزده سالی زند بود، سرانجام در 411 یا 416 هـ.ق وفات یافت. آ ین اشاره‏یی که فردوسی در شاهنامه به سالهای عمر خود اشاره کرده، هشتاد سالگی اوست: «کنون عمر نزدیک هشتاد و شد» محتوای شاهنامه:شاهنامه تاریخ ایران است از پی اولین بشر و اولین پادشاه تا انقراض سلسلة سامانی به دست اعراب، بخش عمدة کتاب با تاریخ واقعی منطبق نیست، بلکه چنان است که ایرانیان پنداشته‏اند. شاهنامه را به سه دوره متمایز تقسیم کرده‏اند: 1.     دوره اساطیری از پادشاهی کیومرث تا ظهور فریدون. 2.     دوره پهلوانی از قیام کیومرث تا ظهور فریدون 3.     دوره تاریخی از عهد دارای داریان تا انقراض ساسانیان برای آنکه را نسبت محتوای سه گانة شاهنامه اطلاعی داشته باشیم، باید بگوییم که اگر محتوای شاهنامه را به سب بخش مساوی تقسیم کنیم، مهم‏ترین و مفصل‏ترین بخش شاهنامه حماسی است. بخش اساطیری مختصر است و در آن به رمز و ایما سخن رفته، بخش تاریخی منحصر به شاهنامه نیست، در دیگر کتاب‏ها نظیر مجمل واریخ و القصص و … از تاریخ ایران سخن رفته است، اما بخش حماسی داستان‏هایی دارد که در کتاب‏های دیگر موجود نیست، مثلاً داستا رستم و سهراب فقط در شاهنامه آمده است. خصایص شاهنامه: 1.         تکرار: بسیاری از اجزای داستان‏ها به صورت‏های گوناگون تکرار می‏شوند. مثلاً هفت خوان رست در هفت خوان اسفندیار تکرار می‏شود. نحوه انتخاب اسب در مورد رستم و سهراب تقریباً شبیه هم است. 2.         تناقض: گاه در شاهنامه مطالب تقیض‏هم‏اند. در آغاز داستان سیاوش چنین معلوم می‏شود که ما در او اردختران گرسیوز است، این امر بادنشینی گرسیوز ا سیاوش متناقض است. 3.              قدرت توصیف: فردوسی وقتی به توصیف امری برمی‏خیزد، آن را چنان توصیف می‏کند که در برابر خواننده مجسم می‏شود. 4.              در وصف میدانهای جنگ فردوسی داد سخن می‏دهد، گویی خواننده خود در عرصه‏های جنگ حضور دارد. 5.              پهلوانان شاهنامه: پهلوانان راد و جوانمرد شاهنامه همه از ایران‏اند. در دشمن به ندرت پهلوان راد پیدا می‏شود، اگر پیدا شود، تبار ایرانی دارد. 6.              جنگ در شاهنامه برای انتقام و اجرای عد است. 7.              کارهای خارق‏العاده: در شاهنامه کارهای خارق‏العاده دیده می‏شود. مثلاً پهلوانی یک تنه با ی می‏جنگد و پیروز می‏شود. 8.              زن در شاهنامه گاهی رشادت‏هایی از خود نشان می‏دهد. مثلاً گردآفرید ن دژ سپید در مقابل بیژن ایستادگی می‏کند. درباره شاهنامه خیلی مفصلی‏تر باید سخن گفت، اما چون هدف اختصار است، به این مقدار بسنده می‏شود. نمونه‏یی از شعر فردوسی رااز آغاز داستان بیژن و منیژه در توصیف شب نقل می‏کنیم: شبی چون شبه روس شسته به قیر                    نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر دگرگونه آرایشی کرد ماه                                      بسیج گذر کرد در پیشگاه شده تیره اندرسرای درنگ                                   میان کرده بار یک دل کرده تنگ ز تاجش  سه بهره شده لاژورد                       س هوا را به زنگار و گرد شب تیره برداشت و راغ                              یکی فرش گسترده از پر زاغ نموده ز هر سو به چشم اهرمن                          چو مار سیه باز کرده دهن چو پولاد زنگار خورده سپهر                   تو گفتی به تیر اندر اندود چهر هر آنگه بزور یکی باد سرد                                   چو زنگی برانگیخت زانگشت گرد چنان گشت گردون گردان به جای                  شده سست خورشید را دست و پای سپهر اندر آن چادر قیرگون                                    تو گفتی شدستی به خواب افررون   دیگر شاعران عصر سامانی: چنانکه قبلاً گفتیم، یکی از ویژگی‏های عصر سامانی وجود تعداد زیاد شاعران است. اما جهت رعایت اختصار از همه آنان نمی‏توان سخن گفت. از 27 شاعر، تنها به ذکر نام چند تن اکتفا می‏شود، ابوالحسن آغاجی بخاری(موحد دقیقی)، ابوالعلاء شوشتری که کت هم در عروض داشته است، بهرامی سرخسی که دو کتاب در عروض و قافیه داشته است، ابوطاهر خسروانی، خسروی سرخسی، عماره مروزی، یوسف عروضی و...   نثرنویسان عصر سامانی کتاب‏هایی که مؤلف آن‏ها معلوم نیست: 1ـ مقدمه شاهنامه ابومنصوری: ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی از ان معروف و دلیر اسان، خود ابومنصور محمدبن عبداله معمری را را نامور کرد که دانایان اسان را برای تدوین شاهنامه‏یی گردآورد. او دانشمندانی را جمع کرد، شاهنامه‏یی نوشتند و در سال 346 هـ که شاهنامه تمام شد، مقدمه‏ی هم بر آن افرزودند. اصل شاهنامه منثور از میان رفته است، اما مقدمه آن از برکت شاهنامه تا امروز محفوظ مانده است و از کهن‏ترین آثار منثور فارسی است. این مقدمه را مرحوم علامه محمدقزوینی تصحیح کرده و به چاپ رسانده است. پروفسور مینورسکی ان را به انگلیسی منتشر کرده است. 2ـ شاهنامه منثور ابوالمؤید بلخی:که  اصل کتاب از بین رفته، قدیم‏ترین مأخذی که از این کتب نام برده تاریخ بلعمی است. 3ـ شاهنامة ابوعلی بلخی: که ابوریحان بیرونی از آن نام برده. 4ـ عجایب البلدان یا عجایب البر و البحر:؟ به ابوالمؤید بلخی که در تاریخ سیستان چند بار از آن نام برده شده است. 5ـ تاریخ بلعمی:اصل این کتاب از محمدبن جریر طبری است،این کتاب را ابوعلی محمد بلعمی نوح بن منصور از عربی به فارسی برگردانده، بلعمی در ترجمه غیر از تاریخ طبری از کتب دیگر هم انتقاد کرده و آن را به صورت تذلیف در آورده است. 6ـ ترجمه تفسیر طبری: ترجمه این تفسیر به دستور منصوربن نوح سامانی(350 ـ 366 هـق) در حدود 352 هـ به دست عده‏ایی از علمای ماوراءالنهر و اسان به فارسی درآمده است نسخه نفیسی از این کتاب که در تاریخ 606 هـ تحریر یافته ، و از کتاب‏های مقبرة شیخ صفی‏الدین اردبیلی بوده و هفت مجله داشته، در کتابخانه سلطنتی سابق موجود است که جلد چهارم آن مفقود شده اس. 7ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب: این کتاب که در سال 372 هـ تألیف شده در جغرافیا و تقسیمات زمین به نام ابوالحارث محمدبن احمد ریغون از آن فریغون که معاصر نوح بن منصور سامانی در دستور گورکانان(منطقه‏یی در حدود غرب بلخ)حکومت داشتند، تقدیم شده است. مؤلف آن معلوم نیست. این کتاب را خاورشناس روسی تو مانسکی( = toumansky) کشف کرده، در 1931 ازسوی آکادمی علوم شوروی سابق انتشار یافته است. بعدها چند بار چاپ شده است. 8ـ الانبیه عن حقایق الادیه: اردبو مصور موفق ؟ در داورشناسی، نسخه‏یی از آن که به خط اسدی طوسی مؤلف گرشاسنامه در شوال سال 447 هـ استنتاج شده در کتابخانه وین(اتریش)نگهداری می‏شود.