ب د وم بعضی ﺳﺎﻟﻬ ﺎ ﺩﯾﮕﺮ ب د وم اینقدر بعضی وقتها

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب د وم بعضی ﺳﺎﻟﻬ ﺎ ﺩﯾﮕﺮ ب د وم اینقدر بعضی وقتها : بعضی از آدم ها ترجمه شده اندبعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوندبعضی از آدم ها فتو کپی آدم های دیگرند.بعضی از آدم ها نوشته اند:حق هر گونه استفاده ممنوع است.بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند.بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.بعضی از آدم ها فقط ج و سرگرمی دارندبعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند.بعضی از آدم ها خط خوردگی دارندبع. گاهی وقتها آدم گیج است نمی داند راه درست کدام است ؟ راه غلط کدام؟
گاهی وقتها آدم فکر می کند یک عمر اشتباه کرده جوری دیگر باید رفتار می کرده.
گاهی وقتها آدم احساس می کند که خیلی تنهاست هیچ نمی فهمد او چه میگوید.
گاهی وقتها آدم باید بلند شود دستهایش را به دیوار بگیر د یک راه دیگر را انتخاب کند.
گاهی وقتها آدم نیاز دارد یک عالمه . وقتایی حسش نیست غصه بخوری،غصه رسما تورو می خوره! - بیشترین ش ت هایی که تو زندگیم خوردم بخاطر دروغهایی بود که باید میگفتم و نگفتم! - شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه،بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمیداره،بدبختی هم که کلا کلید داره ! - وقتی توی یک رابطه دچار احساسات شدید شدی، بدون خودت نیستی، درونته! - انقدر الکی خندیدم که وقتی ناراحتم ی ج. مردم یورامن کینیمنوک را به چشم یک فرد «خودرای» می دیدند. او هر آنچه را که می خواست انجام می داد بدون اینکه به حقوق دیگران فکر کند. یورامنی ها فکر می د که بعضی وقتها مهم است که آدم خودرای باشد. آنها می گفتند به همین دلیل مردم باید بعضی وقتها دیگران را به زور مجبور کنند که کارهای تازه ای انجام بدهند تا مثلا ازدواج ، شکار گروهی و باغبانی . دنیا خیلی کوچ ت. اینقدر کوچک که همکلاسی دوران دبستانت را سالها بعد در محله ای دورتر در یک باشگاه ورزشی میبینی. او مربی ورزش شده است و تو از بین این همه روز، این همه ساعت، این همه کلاسهای ورزشی مختلف در کلاس او ثبت نام میکنی. آوا دختری زیبا با چشمان درشت سبز رنگ و موهای طلایی. دختری که در طول کلاسهای دوم تا پنجم دبستان که با هم همکلاس بو. 1.بعضی وقتها دل همینجوری دوست داره بگیره . بعضی وقتها عقل فرمان میده اما دل قبول نمیکنه . بعضی وقتها اینقدر خیره و سب ر میشی که همه رو ناراحت میکنی . بعضی وقتها مغرور میشی و دوست داری همه برات پاشن و اونا بیان سلام بدن بهت و... پنجشنبه و خیلی بدی داشتم خیلی بد. واقعا خیلی بد بود. همه رو ناراحت از دست خودم . روزه فشار میاره و دم افطار دیگه ی . بعضی وقتها مجبوری بعضی وقتــــــــا مجبوری تو فضــــــــای بغضت بخنــــــــدی

دلــــت بگــیــره ولـــی دلــگــیــری نــکــنی...

شــــــــاکی بشی ولی شکایت نکنــــــــی …

خیلی چیــــــــزارو ببینی ولی ندیدش بگیــــــــری …

خیلی هــــــــا دلتو بشکنن و تــــــــو فقط سکــــــــوت کنی... به قول دختر بهاری(سابق) و "ف" نمیدونم چرا خودمون رو سانسور میکنیم موقع نوشتن. من اون اول که با فلانی که دوست شده بودم که دیگه نیست فکر کنم، ی کم وارد این خودسانسوری شدم تا الانم مونده ، بابا اینجا برای گفتن هر چی دلم میخواد بود .... هیممم ... ولش کن .. این اولین پست بی سانسورم میشه تحمل ندارید نخونید 
ب با بابام ی ناهماهنگی به وج. ﻧﻪ ﺁﻧ ﺠﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ، ﻧﻪ ﺍین جا! ﺍﺳﻢ ﺩﺭﺑ ﺪﺭﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﻔﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ؛ ﺑﺎ ﭼﻤﺪﺍﻧﯽ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ! ﺍﺯ ﻏﺮﺑﺘﯽ ﺑﻪ ﻏﺮﺑﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻓﺘﻦ، ﺳﻔﺮ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺑﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮ . . . شاعر: رسول یونان ﺳﺎﻟﻬـــــﺎ ﺑﻌﺪ ... ﻗـﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗـﯽ ﺑﯿﻮﻓﺘﺪ ! ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﻠﺖ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻭ ... ﻧﻪ ﺳﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ ! ﺳﺎﻟﻬــــﺎ ﺑﻌﺪ ... ﻣﻦ ﺩﺭ ﮔـﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﯾﮏﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ، ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ، ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ ... ﻭ ﻣﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ ! ﺳﺎ.
- ببینم مرد این ورا معمولا زیاد پیدات میشه...
مرد - بعضی وقتها که گم میشم اینجا خودمو پیدا می کنم
- یعنی...الانم گم شدی ؟...[ پوزخندی میزند و ادامه می دهد...] بعضی وقتها آدمهایی که سوار قطار میشن ٬ کوپه هاشو انتخاب نمی کنن...
مرد - فقط انتخاب ؟...
- فقط اون نه...اونا معمولا هیچ وقت صاحب چیزی نبودن...فقط داشتن ...همین ! داشتن با انتخاب فرق داره مرد !
[ مرد بر می آشوبد!]
مرد - اینقدر با این اسم لعنتی من رو صدا نزن...

قسمت دوم مرد - من هیچی نیستم ، حتی همون اسم لعنتی...
- ایی که چیزی نیستن ، معمولا اینجا زیاد پیداشون میشه مرد !
مرد - همه می گفتن ، آ تو یه چیزی میشی ...اما من همیشه متنفر بودم که چیزی بشم... یه چیز... بعضی وقتها هم احتیاط شرط ترس است نه عقل .
.
گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!
دیگه دوستت ندارم …..
وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری …..
مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !
اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی
همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!!
.
.
.
البته من که نشنیدم خخخخ
.
.
. و من چقدر دوست دارم این بعضی هارو! بعضی ها؛ شبیه عطر بهارنارنجی هستند؛ در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت.نفس می کشی.آنقدر عمیق؛ که عطر بودنشان را تا آ ین ثانیه عمرت؛ در ریه هات ذخیره کنی...

بعضی ها؛ شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت؛ جانت را با جان و دل در هوایشان؛ تازه می کنی...

بعضی ها؛....

ﭘﺴﺮ : ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺩﯾﮕﻪ ! ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ …
ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﻦ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮎ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺗﻢ
ﯾﻪ ﮐﻢ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺟﺪﯾﺪﺕ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﮕﯿﺮ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺳﺮﻣﺎ ﻧﺨﻮﺭﻩ !
ﭘﺴﺮ : ﻣﺜﻼ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﭻ ﺑﮕﯿﺮﯼ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : آﺭﻩ !
ﭘﺴﺮ : ﺍﻭﺳﮕﻮﻝ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﯼ ﺑﻪ ﺧﻂ ﺧﻮﻧﻪ !
ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﻣﯿﺸ. من زن کم حرفی هستم میگن خانومها زیاد حرف می زنند من کاملا برع م امروز مریم خانوم بیرون رفتی چی ید از خودت بیشتر بگو اوه آره یعنی باشه من معمولا زیاد پر حرف نیستم با اینکه خانمها خیلی حرف می زنند ولی  حرفهاشون بعضی وقتها قشنگه بعضی وقتها نه اما در همسایگی ما یک خانم زیبا هست که خیلی هم خوش قیافه هست اون مهربان و زیباست فقط یک کمی گوش. ﻧﻪ ﺁﻧ ﺠﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ
ﻧﻪ ﺍین جا
ﺍﺳﻢ ﺩﺭﺑ ﺪﺭﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﻔﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ
ﺑﺎ ﭼﻤﺪﺍﻧﯽ
ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ
ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ !
ﺍﺯ ﻏﺮﺑﺘﯽ
ﺑﻪ ﻏﺮﺑﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﻔﺮ ﻧﯿﺴﺖ
ﺣﺮﮐﺖ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺑﺎﺩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮ...  بعضی وقتها که دل چادرم از اینهمه طعنه و تهمت می شکند ... بر می دارمش با هم می رویم گ ار چند تا وصیت نامه هم برایش می خوانم حرفهای قشنگشان را برایش تکرار می کنم دل دو تایمان باز می شود ... عاشق تر از همیشه بر می گردیم خانه... فقط کاش قسمتم بشود ببرمش مدینه تا داستان مظلومیت بی بی را با چادر خاکی برایش تعریف کنم... به نقل از : حریم بعضی وقتها که دل چادرم از اینهمه طعنه و تهمت می شکند ... بر می دارمش با هم می رویم گ ار چند تا وصیت نامه هم برایش می خوانم حرفهای قشنگشان را برایش تکرار می کنم دل دو تایمان باز می شود ... عاشق تر از همیشه بر می گردیم خانه... فقط کاش قسمتم بشود ببرمش مدینه تا داستان مظلومیت بی بی را با چادر خاکی برایش تعریف کنم... به نقل از : حریم ﺩﻟـَــ ﻡ ﺗﻨـــﮓ ﺷــﺪﻩ؛ ﺑﺮﺍﮮ ﻋﮑــﺲ ﻫﺎﯾـﮯ ﮐﻪ ﭘـــــﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻣﺸـــﺎﻥ ﺑـــﺮﺍﮮ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗـَــ ﻡ ﮐﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳــﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺰﮮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻤﻰ ﻧﻮﯾﺴــﻢ ﺣــــــــــﺘﻰٰ ﺑﺮﺍﮮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﮮ ﺣﺴــﻮﺩﮮ ﮐﻪ، ﺩﻭﺭﻭ ﺑـَـﺮَﻡ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪﻧﺪ ، ﺑــﺮﺍﮮ ﺑﯿﺨﯿﺎﻟــــﮯ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺸــﮯ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺪ.
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است: دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند درد دل برای تو حضوری بهتر است چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است من سرم بر شانه ات ؟..... یا تو سرت بر شانه ام؟..... فک. طرح رنگ بوم آهنگ و آبرنگ ... تو این هوای زیبایی که داره اومدن پاییز و بشارت می ده واقعا می چسبه بعضی وقتها می ارزه از این دنیا و همه ی دنگ و فنگش بگذری و بذاریشون واسه بعد .. بعدش کاری رو که دوسش داری و گذاشته بودی سر یه فرصتی انجام بدی و نمی شد و وقت نبود بشه اولویت اول .. بعضی از انسان ها، حتی در ادای دو رکعت «درستی» و «راستی» ، کثیرالشک هستند!
بعضی از انسان ها، فرشته ای هستند که در زمین، آلاخون والاخون شده اند!
بعضی از انسان ها، آهوان آواره ای هستند که از اتوبان آسمان منحرف شده و به درّه ای در زمین سقوط کرده اند! بعضی وقتها... نه،بیشتر اوقات باید چشمانت را ببندی تا چیز تازه ای ببینی.
شاید شما هم مثل ما تجربه کرده باشید که بعضی روزها از قدرت و انرژی زیادی برخورداریم و قادر به انجام هر کاری هستیم و بعضی وقتها آنقدر خسته و بی رمق هستیم که از انجام کارهای ساده خود نیز رنجور می شویم، گاهی اوقات سرحال و شاداب هستیم و برع بعضی روزها بی دلیل ل و بی حوصله هستیم و نیز در مورد قدرت ذهن ما نیز چنین است بعضی روزها خوب یاد می گی. تست اپ⇦تصاویر در لاین⇨ ■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■ بعضی وقتها میخواید ع بزارید رو پروفایلتون یا تو پست ها که (failed to attach file (sاین میاد رو صفحه خب دو احتمال بدید. 1-مشکل از نت سیمکارت شماست و خودش درست میشه 2-حافظه گوشی شما پره . منظورم از پر بودن اون ع ا و های شماست که در حافظه گوشیه. تموم ع ها و هاتونو انتقال بدید توی کارت حافظه و . بعضی آدم ها را نمی شود « داشت »
فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت!
بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها!
اصلا به آ ش فکر نمی کنی
آنها برای اینند که دوستشان بداری
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق!
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست!
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم
در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد ... ﭼﻨﺪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ ... ﺑﻘﯿﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻋﻤﯿﻖ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﻮﺭ ﺑﺎﻏﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ . ﺩﻭ . ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻟﺸﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺪ ,ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ,ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﺎ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﺍﺳﺖﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺍﺳﺖ. اما اگر ترکش کنی اگر فریبش دهی اگر اذیتش کنی میبینی ﮐﻢ ﮐﻢ ﻏﻠﯿﻆ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼﭘﺮ ﺯﺭﻕ ﻭ ﺑﺮﻕ ﺗﺮﯼ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺗﻮﯼ ﻋﮑﺲ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍ. خیلی قشنگه مثل دریاست. موج موجِ. انگار آسمون تهرانم داره انزژیشو جمع میکنه خودشو تغییر بده :)
بعضی وقتها واقعا دلم میخواد پرنده بودم. ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺭﻭﺯﻫــــﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘـﻈﺎﺭﺕ ﮐـﻪ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﮕـْﺬﺭﺍﻧﻢ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻗــﺮﺍﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺒــﺨﻨﺪﯼ ﺭﺑﻮﺩﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﻟﻢ ﺷﺪ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﺕ ﭘﯿﺎﻣـﻢ ﺩﺍﺩﯼ ﻭ ﮔﻔﺘﯽ ﮐــﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺣﺲ ﺧــﻮﺑﯽ ﺑﺎ ﺷﻌﺎﺭﺕ ﺷﺪﻡ ﺑﯽ ﺧـﺎﻧﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻤﻮﺩﯼ ﻣــﺮﺍ ﻣـﺤـﺮﻭﻡِ ﻟﻄﻒِ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﺕ ﺧـﺰﺍﻥ ﻃــﻮﻣﺎﺭ ﻋﻤﺮ. آدم! بعضی وقتها نمیدونه چرا عصبانیهمثل وقتهایی که نمیدونه چرا خوشحاله...الان من یک عصبانیِ خوشحالمو شما هیچچچ درکی از حس الانم ندا ثلا با خوشحالی میتونم کله یه نفرو م از عصبانیت :\ :))
بچه 6ساله رو دیدم با موبایل با دوستش حرف میزد : سینا تو فردا نمیای مهد کودک ؟ من با نیما حتما میرمااااا ؛ راستی اون یکی خطم رو پاک کن این یکی رو سیو کن ! o_o ما 6سالمون بود با تُف پفک می چسبوندیم به هم بعضی وقتها هم توی کمد دیواری دنبال یه در بودیم بریم سرزمین عجایب … خیلی وقتها آدما برای اینکه رو قولشون وایسند قولشون رو زیر پا میزارند تا بتونند روش وایسند ...!!!
عشقم این دلیل زدن زیر بعضی قولاس :) مهران احمدی می گوید انتخاب های متفاوتی داشته و اگر می خواسته تن به بازی در هر نقشی بدهد او هم جزو بازیگرانی می شد که به تکرار می افتند. ﺍﮔﺮ ﺗﺎ 27 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ
ﻧﺸﺪﯼ،ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﻣﻠﺤﻖ ﻣﯿﺸﻮﯼ
ﮐﺮﻩ ﺷﻤﺎﻟﯽ - ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺎﺯﺟﻮﯾﯽ
ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ، ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻠﯿﺲ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ - ﺍﮔﻪ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺳﺎﺧﺖ ﺁﻟﻤﺎﻥ
ﺑﺨﺮﯾﺪ،ﻓﻘﻂ ﻧﺼﻒ ﻗﯿﻤﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣ. http://killingmysoul.loxblog.com/upload/k/killingmysoul/image/( )_(1).gif
بعضی وقتها اینقدر دلت

از یه حرف میشکنه که ؛
حتی نای اعتراضم نداری ؛
فقط نگاه میکنی و بی صدا میشکنی ... بعضی از آدم ها ترجمه شده اند بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند بعضی از آدم ها فتو کپی آدم های دیگرند. بعضی از آدم ها نوشته اند:حق هر گونه استفاده ممنوع است. بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند. بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند. بعضی از آدم ها فقط ج و سرگرمی دارند بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند. بعضی از آدم ها خط خوردگی دار. قبل از سفرم که پام ش ت، خیلی از دوستام اظهار ناراحتی ، یکی بهم روش پانسمان یاد داد، یکی پیشنهاد داد اسپری سرما ببرم، یکی اومد عیادتم با کمپوت، خیلی ها پیام دادن و اطمینان دادن مشکلی پیش نمیاد، یک نفر خاص هم تا به امروز جویای حال بود.... اما یک نفر با ابراز شگفتی طوری پیام داد که انگار این اتفاق بخاطر ناراحتی اون از من، به سرم اومده.... آ. بعد از این همه وقت که اب بود حالا هم نصف و نیمه برگردوندن هر وبلاگی ک سر میزنی مثله آدمای آ ایمری شده.ک بعضی پست ها هست بعضی ها نیست بخش مدیریتیش ک کلا رو هواست قالب ها برگشته به قبل پست ها پرواز الان وبلاگ من برگشته به 2 سال قبل باشد ک رستگار شود گاهی وقتها که نوشته های بعضی ها رو می خونم همینجوری حیرون می مونم. بیشتر آدمها دردهای مشترک دارن ولی هر به زبان خودش میگه و می نویسه و البته خیلی ها هم چیزی به زبون نمیارن که میتونه از روی ترس یا شرم یا بی تفاوتی و یا به دلایل دیگه ای باشه. کاریش نمیشه کرد دنیا سرای گذره و نباید خیلی غصه نداشته ها و کمبود ها رو خورد به یه چشم به هم زدن ه. گاهی وقتها ..
دلت میخواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وبرایش چای بریزی
گاهی وقتها ...
دلت میخواهد یکی را صدا کنی ..
بگویی سلام !!
می آیی قدم بزنیم !!
گاهی وقتها ..
دلت میخواهد یکی را ببینی !!
گاهی وقتها ..
آدم چه چیزهای ساده ای را ندارد .... بعضی وقتها خنده ام میگیره از یک سری حماقتها یا کارهای خنده دارم ! یا شایدم کارهای گریه دارم ! هاها ... خنده ام میگیره که یه زمانی چقدر عاشق بودم ... چقدر بودم ! چقدر خوش باور بودم ! و خوشم میاد که چقدر حالا خوب تونستم بی خیال همه چی بشم ... خیلی خوشم میاد که کاملا بی حس شدم ...  آخه آدم ... یعنی من ... اگه ی به دلم بشینه ، همه ی قلبم را براش میذار. بعضی وقتها نمیتونم تشخیص بدم طرف نمیفهمه یا خودشو زده به نفهمیدن!نفهمی آرامش داری! خودتو بزنی به نفهمیدن هم خودش یه نوع قدرته ! خلاصه که شما برنده ای !
+از آن پست های انتشار در آینده ای که من نیستم :) بعضی وقتها دل آدم خیلی میگیره... من بعضی اوقات به این بعضی اوقات میگم پوست اندازی روحی... نمی دونم حالا هرچی که هست ولی ... این بار هم که عازم سفر بودم دلم گرفت....خیلی زیاد....اونقدر که سه تارمم از پسش بر نیومد...با همه ناله هاش. واین غم دل بووود تا دیروز بعد از ظهر... .... خدا را شاکرم...بسیار بسیار خدا را شاکرم که به من فرصت دوستی با بعضی آدمهایی را داد که از بچگی دوستشون داشتم و فقط دیدنشون برام آرزوبود. من نمی تونم از این آدمهایی که بسیار برام با ارزشن نام ببرم و بگم چقدر چقدر دوستشون دارم. و نمی تونم بگم چقدر تو زندگیم اثر گذاشتند....کاش یک روزی بتونم بگم... اما یکی از این آدمها، حسام الدین سراج است...او که صدای گرمش همیشه آرومم می کرده.... دیروز که رو دیدم اونقدر بغض داشتم که نمی تونستم حرف بزنم... چشمم افتاد به سه تار قدیمی که بالای جاکت بود.شاید این همون سه تاریه که اون تصنیف حماسی زیبای شمس الضحی را می نواخت و می خواند... کنارم نشست و گفت و گفت:....از عرفان...از موسیقی...از خداااا....از یک بودن خدا.... گفت به نظرت چرا سازهای دیجیتال آهنگشون به دل نمیشینه بر خلاف سازهای سنتی دست ساز...؟ گفتم من فقط می دونم من دو تا سه تار دارم. هر دوشونم خیلی دوست دارم...ولی روحیاتشون، شخصیتشون خیلی باهم فرق داره...سازهای سنتی روح دارند. شخصیت دارن. بیان دارن. زنده اند...ولی سازهای دیجیتال مثل آدم آهنی هستن.... و گفت و شنیدم و گفتم و آروم تر آروم تر شدم... و بعد قدری هم خووند و قدری هم شعر گفت و تفسیر کرد... و لحظه خداحافظی دستمو گرفت و گفت چه خوب که امروز تونستیم اینقدر نزدیک و راحت صحبت کنیم... به صورت نگاه ....همه خاطراتم زنده شد...از صدای گرمش...از شعرای نغزش... هنوزم بغض داشتم...هنوزم بغض دارم.....اما دیگه آروم ... گفت حال من گفت حال گل گفت حال گل در دست چنگیز مغول. گفت حال من گفت حال فقر گفت حال فقر در دست معاون . راستی تو که سالمترین و پاکترین بودی پس ترین کیه؟؟؟؟؟؟ هاله نوری دیدی بغلت ندیدی ؟؟؟؟؟ عرض پوزش منظورم محمد رحیمی بود معاونت...... تو هی میگفتی بگم. چرا هیچوقت به محمد و رحیم نگفتی ؟؟؟؟؟؟ الان دلم میخواد دست دراز کنم نترس مثل معاونت به بیت. گاهی وقتها فراموش کن کجایی،به کجا رسیدی و به کجا نرسیدی گاهی وقتها فقط زندگی کن...،فراموش کن قولهایی که به خودت دادی یه وقتهایی شرمنده خودت نباش یه وقتهایی جواب خودتو نده یه وقتهایی فقط از زنده بودنت لذت ببر از بودن در کنار انی که دوستشان داری و دوستت دارن "البته جمله تیتر از هیچیش به هیچیش نمیاد عزیزمه" تشابه این دو مکان هم در اینه که در هردو توجه به جسم معطوف و لذا از روح و روان فارغ میشوند، بعضی وقتها خ خیلی فشار میاد به مغز! چنان مواردی رو می بینیم که وامصیبتا