ب رای چ ه بماند بمان د ب رای چ ه بمان د ب رای بماند ب رای

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب رای چ ه بماند بمان د ب رای چ ه بمان د ب رای بماند ب رای : با من بی‏ تنها شده یارا تو بمان همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان داغ و درد است همه نقش و نگار دل من بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان زین بیابان گذری نیست سواران را لیک دل ما خوش بفریبی است ، غبارا تو بمان هر دم از حلقه عشاق ، پریشانی رفت به سر زلف بتان، سلسله دار. میخوانم .............. هزار بار میخوانم ردپای حضورت را برجای جای زندگیم ....... حتی یادت نیز لبخند را به لبانم هدیه میدهد ...... با من بمان تا آ دنیا ...... میخواهم کت باشد بودنت برایم ب نهایت صفحه ..... هرروز مرور کنم تو را بدون ترس از به پایان رسیدن این رمان شیرین .... با من بمان تا آ دنیا ....... با من بمان ......... دست بر ندار، از این دیوانگی دست بر ندار، از با جمع بیگانگی / روی در نکش، از غمم روی در نکش، از تشویش ِ هر دمم / ماهم بمان، شب چقدر تاریک است ماهم بمان، شب حجاب راه ِ باریک است / بی من نمان، مأمن ماست نوری سپید بی من نمان، به بال ها پر کشیم تا خورشید / جانی، تنی، عزیز تر از جانم روحی و راهی و ز عمق وجود، دوستت دارم... (آقای شعر) لعنتی اینجا بمان چشمت اسیرم میکند
لذت آغوش تو چون شیر شیرم میکند بانوی شعرو خیالم لحظه ای بامن بمان
تا بدانی که چرا عشقت اسیرم می کند بس که ماندم بی تو من در کلبه تنهایی ام
فکر دوری از تو هم بد جور پیرم می کند بوسه از لبهای تو طعم خانگی است
وای برمن کاین ت سر به زیرم می کند گرمی دستان تو من را هوایی کرده است
بی هوایت زندگی منت پذیرم می کند دوش من آهسته می گفتم به قاب ع تو
لعنتی اینجا بمان چشمت اسیرم می کند صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو زنده بمان. زنده بمان. زنده بمان. 
. . . من. مناجات درختان را هنگام سحر. عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در ی کوه. صحبت چلچله ها را با صبح نبض پاینده هستی را در گندم زار. گردش رنگ و طراوت را در گونه گل همه را می شنوم.می بینم. من به این جمله می شم! به تو می شم. ای سراپا همه خوبی. تک تنها به تو می شم همه وقت.همه جا. من به هر حال که باشم به تو می شم تو بدان این را.تنها تو بدان تو ب. نگاه می کنم نمی بینم
چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی شنوم
گوش مرا صدای تو پر کرده
نگاه می کنم نمی بینم
چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی شنوم
گوش مرا صدای تو پر کرده

ای چشم من بدون تو نا بینا
ای گوش من بدون تو ناشنوا
با من بمان همبشه بمان با من
با من بمان همبشه بمان با من در درون ذهن من تصویر ها پاک شدند ............. تصویر هایی که از یک معشوق زیبا داشتم............ تصویر هایی که از دلتنگی ها داشتم.................. ای که قربانت شوم در بی ی هایم بمان............ من در این دنیای فانی بی م با من بمان........... ای که در یک شب رفتی بی خبر تنها شدم.......... ای که قربانت شوم برگرد و باز با من بمان........... یوسف گمگشته ی یعقوب هم باز گشت............. یوسف گمگشته من پس چرا باز نگشت.......؟؟؟؟؟؟ پروردگارا پناهم باش تا مظلوم روزگار نباشم ! رهایم نکن تا اسیر دست روزگار نگردم ! یاورم باش تا محتاج روزگار نباشم ! بال و پرم باش تا که مصلوب این روزگار نگردم ! همدمم باش تا که تنهای روزگار نباشم ! کنارم بمان تا که بی روزگار نگردم ! مهربانم بمان تا به دنبال روزگار نامهربان نباشم ! عاشقم بمان تا عاشق این روزگار پست و بی حیا نگردم ! و خدایم . امشب دمی بمان و برایم غزل بخوان
امشب گرفته حال و هوایم غزل بخوان

بیمار آن نگاه غریبانه ات شدم
امشب بمان و بهر شفایم غزل بخوان

تنها نصیب من ز جهان اشک و ماتم است
امشب تمام غرق عزایم غزل بخوان

من با تو اشک و آه فراموش کرده ام
من امشب از زمانه جدایم غزل بخوان

مستی ما و میکده محتاج باده نیست
من مست ساز. http://s5.picofile.com/file/8146467284/pedar.jpg تا همیشه از برایم ای صدای من بمان ای صدای مهربان ! بمان ، برای من بمان در زمانه ای که آشنایی اش پر از غریبگی است ای غریبه ی به غربت آشنای من ، بمان بی تو من شبانه با که با که گفت و گو کنم ای حریف صحبت شبانه های من ! بمان بی تو هر کجا و هر که ، جمله خالی از صفاست ای گرامی ! ای صمیم ِ با صفای من ! بمان زورقی ش ته ام که بی تو غرق می شوم ای خیال تو چراغ رَهنمای من ! بمان می روم ولی نه بی تو می روم ، تو هم بیا ، دل به یاد من ببند و در هوای من ، بمان تا دوباره بشنوی صدای آشنای من با طنین مه گرفته ی صدای من ، بمان .. (حسین منزوی) ‎تو مرا...آنقدر آزردی ... که خودم کوچ کنم از شهرت ... م دل ز دل چون سنگت ... تو خی راحت. ..می روم از قلبت ... می شوم دورترین خاطره در ت تو به من می خندی .. .و به خود می گویی: باز می آید و می سوزد از این عشق ولی ... بر نمی گردم نه! می روم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد .. عشق زیباست و حرمت دارد .. تو بمان ... دلت ارزانی هر که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است ... . آواز در سکوت
گریه با خنده
و شعر بی کلمه
شاید در ظاهر تضاد به چشم آید
بودنت با من
اما تو بمان
بمان و در باور ساقه های این نهال
شکوفه بکار
بمان و
طاقت بیاور
حرف زمانه را
شاید آ این جاده
سرزمینی باشد
رو به بهشت
جایی که
بشود بی دغدغه
باران را دعوت کرد به
مزرعه ها
______________.
                         ظهر عاشورا
حالا که رفته اکبر و اصغر ، نرو بمان .من با تو ام  ، تو ،  جان برادر ، نرو بمان .

این خیمه های بی تو و  عباس را ببین .جان رقیه ، این دفعه دیگر ، نرو بمان .
می ترسم آنکه می روی و بار آ است .چندی  ، به خاطر دل مادر ، نرو بمان .
می رفت و همچنان دل زینب اشاره داشت .تنها ،   حسین مانده ز حیدر ، نرو بمان .
آنان که رفته اند ،حسینی شدند ،  هآی.دیدی  ،  حسین و زینب دیگر ، نرو بمان .
هر جا حسین و دعوی شمر و یزید شد .با   اتکا   به سوره ی کو ثر  ،   نرو بمان .
بگشای چشم  ،  حسینی دگر ، ببین .دیدی !،  تو را به جان پیمبر ، نرو بمان . امروز در عزای مولای شهیدمان حضرت ابا عبدالله الحسین و یاران باوفایش- سلام الله علیهم- با سروده ای از آقای محمد رسولی، شاعر متعهد و برجسته کشورمان به سوگ می نشینیم؛کوتاه کن کلام... بماند بقیه اش
مرده است احترام... بماند بقیه اش
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام... بماند بقیه اش
هر که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
یا بمان
یا . . . !
یا ندارد ! فقــــط بمان لامصب اینهمه حجمِ از غمگین بودن رو نمیشه نوشت ، وقتی که نمیدونم؛ هم دلیل مشخصی نداره، هم یه دلیل نداره ،به دلایل مبهم تا حالا غمگین بودی؟؟؟؟؟؟؟؟من آنم ، من آنم که ندانم ..
+ این روزا هرچی بیشتر تمرین سکوت میکنم ، بیشتر حرف میزنم

پ.ن:یه جای کار میلنگه....
شعر: با منِ بی ِ تنها شده یارا تو بمان/همه رفتند از این خانه خدا را تو بما. صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو


، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو


، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد


، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو


، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی


، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو


، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو


، یا دل از . صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو

، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو

، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد

، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو

، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی

، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو

، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو

، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو
بیچاره من! هنوز می ترسم بگویم که عاشقت شده ام
چه رسد به گفتن قصه ش تنم...
درد نفهمیدن عشقم
درد نپذیرفتنم
درد ش تنم به کنار...
کنایه ها را چه کنم؟
تو چه میدانی الان ساعت چند است
تو چه میدانی با اشک از نرسیدن نوشتن چه دشوار است...
نمیدانی...
من می نویسم و تو در خواب. نگذار زبان غزلم بسته بماند حیف از دل این بغض که نش ته بماند تا کی بنشینم سر راهت و نیایی؟ تا کی به هوای تو دلم خسته بماند؟ نبضم شده پژواک تپش های تو... بگذار نبضم به تپش های تو وابسته بماند با چشم سیاهت دل پرهیزگر من انگار محال است که وارسته بماند بگذار نگویم... نسرایم... ننویسم بگذار که این مسئله سربسته بماند پیوسته سرش گرم اشارات و نظر . شب یلدا ، پدری که در جمع خانواده حافظ می خواند ... هر که شد مَحرَمِ دل در حرم یار بماند وآن که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از برون شد دل من، عیب مکن! شُکر ایزد که نه در ٔ پندار بماند
صوفیان واسِتُدند از گرو مِی همه رَخْت دَلق ما بود که در خانهٔ خَمّار بماند
محتسب شیخ شد و فِسق خود از یاد ببرد! قصهٔ ماست که در هر سر بازار بمان. می روم... برای همیشه از زندگی زیبات میروم... و تو بمان با احساست... با عشقت....تو بمان و از او بنویس.... میروم.....با خنده های ...با غروری که به ظاهر سالم مانده.... میروم و میدانم که هنوزم بی تفاوت به من به او فکر میکنی... میروم.....میروم به راهی بی بازگشت... و تو بمان...بمان و از عشقی که به نفرت تبدیل شده بگو... میروم............!!! خداحافظ برای همیشه....!!! رمضان...این تویی که کوله بارت را بسته ای و آهنگ هجرت داری؟ یعنی باور کنم که روزهایت به سرآمده و شبهایت دارند غزل خداحافظی می سرایند؟ نه..کمی بیشتر بمان...صبر کن،من جامانده ام...من از سفره اکرام تو جا مانده ام. صبر کن نرو...من از استشمام تو جا مانده ام...رمضان با توام...من با کوله بار گناهانم جا مانده ام و تو میخواهی بروی...رمضان اندکی درنگ کن...بگذار حرفهایم را برایت بگویم... رمضان!تو بزرگ بودی و مهربان،تو پر بودی ازشمیم خوش اجابت،خدای مهربان آن قدر به تو رحمت و گشایش داده بود که تمام کائنات را کافی بود.... من اما عابر کوچه های لیله القدر توام،من حیران"حتی اذا مطلع الفجر"توام،منم بنده ی روسیاه درگاه احدیت...آن قدر پیله های گناه به دور خود تنیده ام که قدر تو رانتوانستم پروانه شوم... نرو رمضان،باز هم بمان تا یادم باشد به خدا بگویم که"اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا..." تا یادم بماند بگویم"و غیبه ولینا و کثره عدونا و قله عددنا..."اندکی بیشتر بمان تا دعای "اللهم کن لولیک" را چشمانم ناخوانده بارانی کنند... بمان تا یادم بماند که"هذا مقام العائذ بک من النار"...بمان تا تثبیت لحظه هایم در "یا کنزالفقراء "...بمان تا ببارم تمام وجودم را در سطرهای یا "حبیب الباکین"... بمان تا همه اجزاء بدنم یا "مفزع الملهوفین" را کنند... بمان ای منادی "یا من اضحک و ابکی"بمان تا الغوث لحظه هایم به اجابت نگاه مولایم برسد... میخواهی بروی...آری وقت رفتن توست و من چه بی تابم و گریه هایم آرام آرام بوی وداع می گیرند... خداحافظ ای لحظه های شیرین افطار...خداحافظ ای "یاعلی یا عظیم.."های بعد از ...خداحافظ ای افتتاح بندگی میان معشوق با عاشق...خداحافظ ای لحظه های مبهم و روشن سحرگاهان...خداحافظ ای نوای عاشقانه ابوحمزه...خداحافظ ای منادی عبادت و نیاز...خداحافظ ای کوچه های لیله القدر...خداحافظ ای تمام لحظه های عاشقی،خداحافظ ای رمضان...اللهم عجل لولیک الفرج کم کم غروب ماه خدا دیده می شود صد حیف از این بساط که برچیده می شود در خیــــال من بمان؛
اما خودت بـــــــــرو …
آن که در خیــال من است مـــرا دوســـت دارد …
نه مثل تــــو که بیخیـــال من اســــت… بامن بمان برای همیشه در کناربرکه های پراز ماهی قرمز در لابلای نیلوفرهای که برگهای مخملگونشان بالهای سنجاقکهارا نوازش می کند. در وزش ملایم باد که شانه های کاج راتکان می دهد. در پیچش ان بیدکه بسیار دوستش دارم. بامن بمان در تجربه خنده بنفشه هابا بوسه ی باران بهاری در رویش ارام چمنهای باغ درشادی ک ن هنگام بازی باسرسره ها در رنگین کمان ز. خدایا جوری دستم را بگیر و بلندم کن که همه انی که دلم را به درد آوردند.... یادشان بماند من هم خ دارم .... یادشان بماند ژست خ برازنده بنده ی خدا نیست... یادشان بماند خدای من و یوسف یکیست .... یادشان بماند حرفهایشان تا همیشه در خاطرم خواهد ماند... حتی اگر به رویشان لبخند بزنم و هیچ نگویم...من بخشیدم چون گفتی هیچ بالا تر از دل گشاده نیست. اما سپردم. khd متن های جالب درباره خدا
بروردگارا! پناهم باش تا مظلوم روزگار نباشم !
رهایم نکن تا اسیر دست روزگار نگردم !
یاورم باش تا محتاج روزگار نباشم !
بال و پرم باش تا که مصلوب این روزگار نگردم !
همدمم باش تا که تنهای روزگار نباشم !
کنارم بمان تا که بی روزگار نگردم !
مهربانم بمان تا به دنبال روزگار نامهربان نباشم !
عاشقم بمان تا عاشق این روزگار پست و بی حیا نگردم !
و خدایم باش تا بنده این روزگار نباشم !
گفتم بمان حتی هوای ابری را بهانه که نروی که بمانی چترت را قایم گفتم بمان هوای تاریک خانه را نمیخواستم فضای سنگین را بغض در گلویم را نمیخواستم گفتم بمان ، گفتم نرو چون فکر می تو هم جایی را نداری که بروی ، که بمانی اما من..من نمیدانستم من از آن طرف قضیه خبر نداشتم گفتم بمان اما کاش بودی تو رفته بودی... گفتم بمان ، کاش بودی کاش میدیدی فضای . سهم من که نیستی .... سهم قصه های من بمان .... سهم فکر من .... سهم عاشقانه های من بمان ... سهم خواب دست های من بمان ... در کنار من که نیستی ... در خیال من بمان ... سهم من که نیستی ... سهم من هم نمیشوی .... سهم دفترم سهم واژه های من بمان ... هم سطر های خسته ام بمان ... ع هایی از چشم های گریان، گریه های عاشقانه، گریه ی مرد برای یک گل، هزار خار را آب دهند! ...
تعدد خارها، فریبت ندهد، ُگل بمان !..................................................................................یکی از شبهه های مهم برای انی که هنوزاصول ایمانشان کامل و محکم نشده اینست :اگر ایمان خوب است پس چرا بی ایمانها هم پیرامون ما و گاه بیش تر و بهتر از ما از سوی خالقمان روزی می خورند؟
تو هستی با من، دلم تنها نیست
تو هستی و آن غربت سرد دگر اینجا نیست
تو باشی خانه جایی همین ست
لب حوض، کنار همان قد بلند عقاقیست
ماهی سرخ و مادربزگ و پدر
دل من، نگاهت، دو بال کبوتر
سحر، مادر و چایی شیرین، پنیر
کجا گم شده آن سیل غم، زمهریر؟
بمان با من ای عشق دیریافته، زیبا، گلم
بمان با من ای نازنین، دلبرم

چشم به راهِ ی بمان که آمدنش عجیب بوی ماندن بدهد که از پشتِ نگاهت بفهمد معنایِ درد هایت را معنای دلتنگی هایت را چشم به راهِ ی بمان که از شوق دیدن تو تمامِ خیابان های شهر را میانبر بزند ! اصلا آنها را دوتا یکی کند تا زودتر از تو به خانه برسد بعد بیاید ببیند که تو زودتر خودت را به خانه رسانده ای بی قرارِ قدمهایش شوی بی تاب آغوشت شود بوسه ب. به تو می شم. ای سراپا همه خوبی ، تک و تنها به تو می شم. همه وقت ، همه جا.... من به هر حال که باشم به تو می شم. تو بدان این را ، تنها تو بدان ! تو بیا تو بمان با من ، تنها تو بمان ! جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب... من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند.... جــایی نـرو!
ازمیان زندگی ام...
ازمیان نفس هایم...
ازمیان دلتنگی هایم...
جایی نرو!
همین جا بمان!
به بودنت...
به نفس کشیدنت...
به هست بودن وبه نیست بودنت...
به تمام بودن ها ونبودن هایت...
به تمام نوازش ها وتازیانه هایت...نیاز دارم!
جایی نرو؛
همین جا بمان،
کنارِ منِ حسرت دیده ی زخم چشیده،
جایی نرو....
یام دردهایم...
مرهم . اینکه در ذهن همه من مهتاب دختر و سرتقی بوده ام بماند.اینکه من در کودکی زیادی وراج بودم بماند.اینکه کارهای بامزه زیاد می بماند.اینکه همیشه خواهرمان دختر ارام تر و دوست داشتنی تری از ما بود بماند.همه ی اینها بماند اینکه او از حاملگی مامان تا سن ۲۰ سالگیش کلی البوم دارد بماند.اینکه من از حاملگی که هیچ.از ۱-۲ ماهگیمان تا ۳-۴ سالگی هیچ ع ی. نخستین بار، خدا از نام خویش، نام تو را آفرید . از رس برگزیدگان خویش، سهم شانه های بردبارتو قرار داد. فانوس شبانه روز علم را در دست هایت نهاد و تو را روشن گر جاده های هستی رقم زد. تو ناگزیری از این خطیر بی پایان . تو گماشته پروردگاری، فراروی آدمیان نابلد...واژه واژه آموزه های سبز تو، آنچه از لب های دانشمند تو می ترواد و برگ برگ آنچه به دل. فاطمه آرام جان ای مهربان زهرا بمان ای همه آه وفغان، ای قد کمان زهرا بمان لاله ی خونین و گریانِ گلستانِ نبی با توعطر آگین بُوَد محرابمان زهرا بمان طایر بش ته بالم ای تمام باورم آیه ی اِنّا فـَتـَحنا را بخوان زهرا بمان باربُگشای ای عزیزم این چه وقتِ رفتن است دوریَت برما بسی باشد گران زهرا بمان یاورِ مظلومه ام ای شاهد رنج علی بی تودشمن. آمدنت را یادم نیستبی صدا آمدی، بی آنکه من بدانمبی اجازه م ، بی آنکه من بخواهماما اکنون ذره ذره وجودم ماندنت را تمنا می کندمهمان ناخوانده قلبم بمان که ماندنت را سخت دوست دارمبمان برای باور من که لحظه لحظه ی زندگی خویش را با تو پیوند زده امبمان که سخت دوستت دارمصدای نفسهای تو لالایی منه
چشم به راهِ ی بمان که آمدنش عجیب بوی ماندن بدهد . که از پشتِ نگاهت بفهمد معنایِ درد هایت را معنای دلتنگی هایت را چشم به راهِ ی بمان که از شوق دیدن تو تمامِ خیابان های شهر را میانبر بزند! اصلا آن ها را دوتا یکی کند تا زودتر از تو به خانه برسد بعد بیاید ببیند که تو زودتر خودت را به خانه رسانده ای!
پروردگارا
پناهم باش تا مظلوم روزگار نباشم !
رهایم نکن تا اسیر دست روزگار نگردم !
یاورم باش تا محتاج روزگار نباشم !
بال و پرم باش تا که مصلوب این روزگار نگردم !
همدمم باش تا که تنهای روزگار نباشم !
کنارم بمان تا که بی روزگار نگردم !
مهربانم بمان تا به دنبال روزگار نامهربان نباشم !
عاشقم بمان تا عاشق این روزگار پست و بی حیا نگردم !
و خدایم باش تا بنده این روزگار نباشم ! سلام به همه دوستان عزیزم همه عزیزانی که در نبودنم باز هم به من لطف داشتن و جویای حالم بودن من برای همه بیماران و همه حاجتمندان دعا امیدوارم الطاف خداوند شامل حال همه ما بشود انشالله صبر کن عشق تو تفسیر شود، بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود، بعد برو خواب دیدی که دلم دست بدامان تو شد تو بمان خواب تو تعبیر شود، بعد برو لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود، بعد برو صبر کن عشق زمینگیر شود، بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود، بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند تو بمان گریه به زنجیر شود، بعد . به تو می شم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می شم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می شم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آ ین جرعه این جام تهی را تو بنوش (تقدیم به تو ای تک ستاره آسمانهایم) دوستت دارم ای تنها عشق من  تو تک چراغ زندگی منی 

با من بمان تو آن تک واژه زندگی من هستی

دوستت دارم ای تنها عشق من تو  تک خوشی زندگی منی

با من بمان تو آن تک عشق زندگی من هستی

دوستت دارم ای تنها عشق من  تو تک کلید خوشبختی منی

با من بمان تو آن تک یاردوران تنهایی من هستی

دوستت دارم ای . برنجان ... برنجان و مگو ...
بگو که می مانی ،
برنجان و بمان
بمان که ماندنت به هزار رنج می ارزد.
مگیر دستم را
آوارگی در حوالی تو ...
نمیدانی ؟؟؟؟؟
متاسفم که از این لذت دریغ می مانی ...
ببین ...!!!
جان من ببین ...
تمام روزهای با تو بودنم را دوست دارم
ببین و مپرس چرا...
من در آغوشم هزار هزار اقیانوس دارم
مینویسم برایت تمام . تا می رسی می گویی وقت رفتن است ........ و من نمی شود که تا سیر نگاهت کنم .......و تو بی تفاوت از ماسهای من ........ بی خداحافظی می روی ..........و من می مانم و حسرت همیشگی ..... من می مانم با نام تو ..... با یاد تو ...... با لحظه های دیدنت ....... با روز سخت رفتنت ................... نرو ... نرو بمان .... برای روزهای خستگی ..... برای روزهای پرخیال شب بمان .... بمان ....... تا می رسی می گویی وقت رفتن است ........ و من نمی شود که تا سیر نگاهت کنم .......و تو بی تفاوت از ماسهای من ........ بی خداحافظی می روی ..........و من می مانم و حسرت همیشگی ..... من می مانم با نام تو ..... با یاد تو ...... با لحظه های دیدنت ....... با روز سخت رفتنت ................... نرو ... نرو بمان .... برای روزهای خستگی ..... برای روزهای پرخیال شب بمان .... بمان .......