ب زرگ شدیم الآن ب زرگ

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب زرگ شدیم الآن ب زرگ : بیان معنوی سوال: برای تعجیل در ظهور چه کار کنیم؟ / آیت الله العظمی بهجت(ره): همان کارهایی که در عصر ظهور ایشان قرار است انجام دهیم را الآن انجام دهیم. آیت الله بهجت در پاسخ به این سوال که "اگر ما بخواهیم در ظهور عصر تعجیل شود، چه کار باید ؟" فرمودند: «همان کارهایی که در عصر ظهور ایشان قرار است انجام دهیم را الآن انجام دهیم. اگر ایشان حاض. چون ملت جای دیگری را نمی شناختند حدود چهل میلیون نفر در تلگرام، با یا بی جمع شده اند. اگر زبان بلد بودند، مطمئن باشید چنین ازدحام عجیی نمی د.مثلا اگر وضع و حال رسانه ها به خصوص تلویزیون اینی نبود که الآن هست، حتما تلگرام تبدیل به مساله نمی شد. اما اشتباه نکنید ت بازار تلگرام را داغ نکرد. همین الآن می دانید چرا پیام رسان های داخلی یخ شا. اون الآن حالِش خوبه ، میخنده با دوستاش مسافرت میره
من شدم یکى که داره رد میده ، انقد حالَم بدِ ، خودِشم خوابِ بد دیده

" اون الآن حالِش خوبه " ، بزودى من ک بی صبرانه منتظرم اینم صددرصد مثه بقیه آهنگاش عالیییییه لینک ادامه ی مطلب......
یه حس بد ح تهوع طوری! از تمام ش ت های زندگی م! عشقی و غیر عشقی! مشکل من این بود که فکر می که ی شه عشق رو در هر زمانی شروع کرد. ولی الآن می بینم که نمی شه! اصلاً من آدمش نیستم! حالم بهم می خوره ... مشکل من این بود که فکر می مشکل پایان نامه رو می شه با عقب انداختنش درست کرد. ولی الآن می بینم که نمی شه! اصلاً من آدمش نیستم! عجب زندگی بیخودی! مامان می گوید چرا همش سرت توی لپتاپ و تبلت و موبایل و این جور چیز ها است؟ خُب راست می گوید من که این همه از لحاظِ روحی و روانی تأمین هستم غمم چیست که همش سرم تویِ لپتاپ و تبلت و این هاست؟ من که این همه پول دارم و خوشبختم و مشروط هم هستم تازه،غمم چیست که همش سرم توی لپتاپ و تبلت و این هاست؟ من که از لحاظِ عاطفی و روانی تأمین هستم غمم چیست . خشی از بیانات حاج آقای فرح زاد در برنامه سمت خدای ۱۹ اسفند ۹۲ ....یک داستان خیلی خوبی را آقای (ره) مثال می زدند. می فرمودند: یک ی سوار کشتی شد. حکیم عاقل و فرزانه ای بود. خوب سابق مسافرت با کشتی بوده، دریا متلاطم شد. طوفانی شد. یک ارب با غلامش در کشتی بود. این غلام کشتی سوار نشده بود. طوفان ندیده بود. مثلاً اینکه کشتی متلاطم شود و این طرف و آ. بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود!
بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت، آنطور که مادر گفته بود!
بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست...
بزرگ شدیم...به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود! و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته... بزرگ شدیم و یافتیم که مشکلاتمون دیگر در . کیلگ یه دیقه دندان به جیگر بگیر ببینم بلاگ اسکای چه جور کار می کنه.
پ.ن. خب واقعا نفهمه.با اجازتون ک الآن هیچ فرقی بین تنظیمات اون تیکه ک نوشته دسته بندی و اون تیکه ی برچسب ها (همین هش تگی ک می زنیم) وجود نداره. هر دوتا شون یه آدرس مجزا درست می کنن ک پستهای علامت زده شده رو تو خودشون نگه می دارن. در صورتی ک این دو تا باید فلسفه ی وجودی ش. بخشی از بیانات حاج آقای فرح زاد در برنامه سمت خدای ۱۹ اسفند ۹۲ ....یک داستان خیلی خوبی را آقای (ره) مثال می زدند. می فرمودند: یک ی سوار کشتی شد. حکیم عاقل و فرزانه ای بود. خوب سابق مسافرت با کشتی بوده، دریا متلاطم شد. طوفانی شد. یک ارب با غلامش در کشتی بود. این غلام کشتی سوار نشده بود. طوفان ندیده بود. مثلاً اینکه کشتی متلاطم شود و این طرف و . ارغوان... این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما می آید...   تا الآن دقت نکرده بودم... تا الآن یعنی از اردیبهشت 95 تا امروز... عمو م. داد رفت... عمو ع. فروردین و جون ز. اردیبهشت... بهار رو ولی دوست دارم آخه باور دارم این رفتن به آرامش رسیدن برای اونهاست و خب ما هم که کلاً تو رنج و عذاب آفریده شدیم... پ.ن: عمو م. فاطیمه فوت شده بود و بعد که عمو ع. آقا چرا دقیقا همین امروز که من نیاز داشتم ی خونه نباشه، مامانم باید بی کار باشه.زد داغون کرد برنامه هامو. اگه بود تا الآن نصف کارام انجام شده بود، الآن نشستم خونه ببینم چه گلی بر سر بگیرم که سریع تر رها شم بدون سه شدن.عح. خب حالا بهانه چی بیارم تا از دستش فرار کنم الآن؟بذار بگم می خواستم یه کاری انجام بدم که با توجّه به واکنش های غریزی . تکیه به دیوار ، پشت به پنجره و پشت به نور . تنها ص که میاد صدای همسایست اومده بالای دیوار که اون لعنتی رو درست کنه . - درست شد؟ - مامان درست شد . - نه هیچی نمیاد . - بابا هیچی نمیاد . - الآن چی ؟؟ توله سگ نیا بالا الآن میوفتی پایین . زن بیا این بچه رو بردار ببر . - مامان بابا منو زد . - درست شد ؟ - نه هنوز هیچی نیومده. - حالا چی؟ - نه . مرد چرا بچه رو م. سلام دوستای خوبم.امیدوارم ح ون عالی باشه. دوستان از همتون رسما عذر می خوام اگه یه وقتایی با انتقاد م از یه مطلب یا نوشتتون ناراحتتون .منو حلال کنین.من به خدا واقعا هیچ وقت منظوری نداشتم فقط دوس داشتم دوستام با خوبیاشون همیشه مورد لطف خدا باشن هرچند که همه ی ما مورد لطف خدائیم ولی یه لحظه غفلت ممکنه ما رو از چشم خدا بندازه.واسه همینم ش. سلام دوستای خوبم.امیدوارم ح ون عالی باشه. دوستان از همتون رسما عذر می خوام اگه یه وقتایی با انتقاد م از یه مطلب یا نوشتتون ناراحتتون .منو حلال کنین.من به خدا واقعا هیچ وقت منظوری نداشتم فقط دوس داشتم دوستام با خوبیاشون همیشه مورد لطف خدا باشن هرچند که همه ی ما مورد لطف خدائیم ولی یه لحظه غفلت ممکنه ما رو از چشم خدا بندازه.واسه همینم ش. و زندگی شاید پر و خالی ناگزیر ریه ها باشد در فاصله ی رخوتناک دو وعده ی کتلت.

من پری کوچک غمگینی را می شناسم
که در کنج اتاقی سکنی دارد،
و دماغ نحیفش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد: آرام... آرام...
پری کوچک غمگینی
که شبانگاه از بوی کتلت می میرد؛
و سحرگاه از بوی کتلت به دنیا خواهد آمد...

شاعر:
اژدهای کت. ا اج دانشمندان هسته‌ای در ت قابل انکار نیست
مدیر سابق مرکز توسعه سازمان انرژی اتمی گفت: و تمردان پاسخ دهند جمعی که از سال 83 تا 92 برنامه هسته‌ای کشور را پیش بردند الآن کجا هستند؟
حسین آبنیکی، رئیس سابق مرکز توسعه سازمان انرژی اتمی در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجو درباره بیانیه سازمان انرژی اتمی در تکذیب خبر بیکار شدن دانش. درست شد درست شد درست شد! ع ام برگشتن. الآن دارم اپلیکیشن های همون رده رو امتحان می کنم ببینم موزیک ها و پی دی اف ها رو هم می تونم بر گردونم یا خیر.
 الآن من بگم ازین به بعد رنگ نارنجی رو یه طور دیگه ای و از مسیر مغزی کاملا متفاوتی دوست خواهم داشت، ریا می شه؟ ممنون ممنون ممنون.
وبلاگ داشتن خیلی به درد می خوره ها، فقط خودمون خبر ندا. قبلنا زندگی می الآن برع شده... یکی از دانشجوهای م پیام داده، که : « دیروز خیلی مهربون بود. کارم رو یه نگاه کلی کرد و بعد با دقت و حوصله تصحیح کرد.» بعد میگه: «مشکل شما چیه مگه؟ که میگن خیلی کارتون رو دوست دارن.» من : «دوست دارن؟؟» : : : :o الآن اگر دوست دارن فکر می کنن بگن من پررویی چیزی میشم؟ این چه فکر غلطیه؟؟ نه وااااالا دلگرم میشم که پررو نمیشم! کلاً هم اه اصلاً به من . همین الآن به طرز غریب و هرکی هرکی ای ماشین بهم ارث رسید. :))))من کیلگارا در بیست سالگی ماشین دار شدم!!! :{آخه تو کی اینقدر بزرگ شدی که بخوای ماشین خودتو داشته باشی کیلگ؟واو. خیلی واو.یوهو. امروز که اربعینه، از فردا شب بیایید همه تونو ببرم دور دور تو فرحزاد. جوووون. :-"
بعد از یک سال و نیم گواهی نامه داشتن و استفاده ی مصرانه از وسایل .

از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست
عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم
تا که وصفی ز کمان و خم ابروی تو رفت...
در پی دیدن رویت همگی تیر شدیم
از کمان خانه ی زلفت همه بالا رفتیم
در سراشیبی ابروت سرازیر شدیم گو گدایان در این خانه بیایند که ما
از گ. خدا اجازه؟ ما یادمون نیست تابستونِ خودمون رو چه جوری گذروندیم. زندگی مون ولی سخت میگذره. ناشکری نمی کنیم آقا. خیلی هم دستِ شما درد نکنه، ما که حواس مون هست که هوامون رو دارید. گفتیم سخت میگذره، میگذره ولی. همینش خوبه. اینکه اینجا جایِ ما نیست، دُرُست. اینکه فرق داریم با بقیه، دُرُست. نه که بد باشه ها، نه آقا، ما اصلا نمی خوایم اینجا ج. شت. چه شام غریبانی شد امشب. دیگه حس می کنم کوکائین انداختم بالا.همه چی توهمی شده.یعنی نمی کنید نمی کنید می ذارید اصل شب امتحان، انقلاب می کنید.من الآن گه گیجه گرفتم...  نمی دونم دنبال باشم، بک آپ بگیرم از آرشیوام، دنبال اردر های مامان بابام باشم ک زرت زرت نق می زنن انگار کلید اینترنت زیر دستمه و فرمانده کل قوام، نمی دونم درسمو بخونم. الآن دَقّی قَن 11 روزِ کِ این ویرووس تو بَدَنَمِه :s سردرد، سرگیجه،بدن درد،ح تهوع(گلاب بِ روتون) سرفه،سرفه،سرفه، گلودرد، دل درد، تب و لرز،ضعف... یَنی لامَصَّب گلچینِ مَرَضاست :(( کلافَم کرده :( (((مواظب خودتون باشید نگیرید))) پ ن :خیلی از زار زَدَن بَدَم میاد، حتی وَختی خیلی مریضَمَم دوس ندارم بِ ی بگم؛ امّا این بار باس بگم، بحث، بحثِ اطل. دقّت که می کنم از تمام کلاس ها و ورزش های گروهی، همیشه دقیقا از تیکه ی یارکشی ش متنفر بودم/ هستم/خواهم بود.زور داره با بیست سال سن، بازم بعضی چیزا به سرت بیان.امضا: یک عدد لجن که همیشه تو هیچ گروهی واسش جا نبوده.تقریبا مطمئنّم اکثرا نکشیدید چی میگم. درد داره، هر چند موضوع بچّه گانه ای باشه. پس اگر از بیرون گود نظر می دید، سعی کنید یک دقی. شده تا حالا نتونین خط خودتونُ بخونین؟
من الآن تو این موقعیتم :))))
خیلی مضحکِ انصافاً : یکی از جوب های دانشگا نسبت به مدرسه اینه که عموما اصن کت نداری که سال اوّل دبیرستان  لاش تیکه کاغذی، نقاشی ای، برگه ی مکالمه ای، صحبت رمز گونه ای، برگ درختی چیزی بذاری و بعد سال پیش ی یهو بازش کنی و ببینی عه. مثلا یه برگ درخت خشک شده.
من الآن از بیرون اومدم، از یه درخت آتشین برگ کندم و دارم به این فکر می کنم بذارمش لای چی.
مثلا ا. مرفّهین بی درد میگن جهان سوّم جاییه که یه آیفون تو جیبت باشه و یه دندون اب تو دهنت. یکی به من بگه، پس اینجا کجاست؟ که وقتی میری دندون ابتو درست کنی، دندون پزشک خیلی راحت، نه تنها اون یه دونه دندون ابت رو درست و حس درست نمی کنه و تا آ عمر باید دستت بهش بند باشه، بلکه میزنه یه دندون عقب تر، یه دندون جلوتر از اون دندون ابت رو هم به ف*ک عُظم.


همین جور یه سر زدم، فکم افتاد. گااااد. ببین کیلگ من دیگه دوران اعتیادم به کلشو پشت سر گذاشتم، از مزیت های سال اوّل دانشگا بود. هیچ سالی به اندازه ی اون سال از بی کلشی داغون نشده بودم. مثل این شیره ای ها شده بودم. می رفتم خوابگاشون که اینترنت بگیرم بازی کنم. صندلی م سر کلاس می شد جایی که خوب وصل شه به وای وای دانشگا. ولی خب جوابگو نبود. سرعت مز فی داشتن همه شون و همه ی اتک هام ان می شد. اصلا یکی از دلایلم برای منتقل شدن همین کلش بود، بلیو می. خلاصه بعد مدّتی اینترنت نداشتن، خود به خود هیجانم خو د و دیگه جدّی دنبال ن . 
ولی آخه می دونی کلّه مکعّبی؟ من از داد ۹۳ منتظر این بودم. نمی تونم الآن حال نکنم باهاش. دارم می میییرم از خوشحالی.قشنگ حس اینو دارم ک واسه یه چیزی پایه ای تلاش ، بهش رسیدم الآن.وای وای وای.اکانت کلش لول بالای صد.کی می آد ازم ب ه حالا؟ وای وایوای.حتّی اون زمانا با خودم فکر می کاری نداره ک هر سه ماه یه اکانتو صد می کنم پول در می آرم ازش. ولی مثل همه ی ایده های پول در آرم ش ت خورد چون وقت می گرفت.گاهی می رفتم با لول سی اینا، اکانت اینایی که لولاشون بالای صده رو شخم می زدم با حسرت نگاه می و به خودم می گفتم یعنی می شه یه روز منم...؟من دیگه الآن شاخ کلشم. لول بالای صد، کلن لول هفت، کو لیدر، ویزارد شیش، درگ چار. همه چی تموم اصلا.  تموم شد رفت پی کارش. هدف بعدی لطفا. اجازه خدا؟ ما می دونیم، شاگرد خوبی نیستیم. ولی، آدم خوبی هم نیستیم؟ می دونیم تکلیف هامون رو انجام نمی دیم، می دونیم تنبلیم، اما درس مون رو بلدیم آقا.
بچه که بودیم، سوارِ تاب که می شدیم، می خوندیم : “تاب تاب عباسی، خدا منو نندازی.” الآن هم، خدایا ما رو نندازی یه وقت. ما امتحان میدیم، شما نمره میدی آقا. نمره گرفتنِ ما اندازه ی کوچیکی . حمله ی تروریستی که دیروز اتفاق افتاد، یه حمله ی تروریستی معمولی نبود. این حمله از طرف گروهی بود که الآن چهار تا کشور به طور مستقیم باهاش درگیرن و خیلی از کشور های دیگه به طور غیرمستقیم. این میتونه یه زنگ خطر برای ایران باشه. این وسط هم که یه عده از ش ت خورده ها در انتخابات که هنوز در حال تبلیغ انتخاباتی هستن، دارن از این اتفاق استفاده . سلام دوستان. تا الآن واسه نظرسنجی 60% بله گفتن که بعضیاشونو بنا به دلایلی تایید ن و با اونا 60% میشه و 40% باقی هم مثل اون 60% درصد بودن و گفته بودن نه. تا الآن عوض عنوان تصویب هر میخواد نشه زودتر بجنبه چون فقط تا 15 آبان وقت دارید. ماجراهای جالب آقوی همساده :

ماجراهای جالب آقوی همساده : “ارباب حلقه ها !” آقو ما یه بار یه حلقه ای تو خیابون پیدا کردیم،یه رفیقی داریم صداش میکنیم “گن ف”،ای حلقهو رو بردیم پیشش گفتیم کاکو ای چیه!؟ گفت ای ارباب حلقه هاس، یش تو دستت غیب میشی!گفتیم کاکو ای افات چیه باور میکنی رفتیم بهش ثابت کنیم حلقه رو کردیم تو دستمون غیب شدیم! آقو تا ما غیب شدیم مسئولین رفتن اسم مارو از تو لیست آماری مملکت حذف ،نمودار رشد جمعیت سقوط کرد،بالانس عرضه و تقاضا تو بازار بهم خورد اقتصاد مملکت 256% افت کرد!ها ها ها….ینی داغون شدا له له شد!گفتیم ها الآن ای حلقهو رو از تو دستمون در میاریم همه چی روبراه میشه ما میشیم قهرمان ملی،آقو ای حلقهو رو در آوردیم ظاهر نشدیم!روشو نیگا کردیم دیدیم نوشته made in china!ها ها ها….ما الآن 3ساله نیستیم هیشکی اهمیت نمیده! منبع : http://rotakhti2. در تماس تلفنی با یارو : الو غلام . . .بدو که زنت داره زایمان میکنه و میخواد بچه بیاره . . . باشه باشه الآن خودمو میرسونم سپس گوشی رو قطع کرد و شروع کرد به دویدن دوید دوید دوید دوید دوید دوید دوید دوید یه لحظه ایستاد و با خودش گفت : الآن که موقع زایمانش نیست اشکال نداره میرم می بینم دوید دوید دوید دوید دوید دوید دوید دوید دوباره ایستاد و با. 5 تیر امسال وبلاگم دوساله شد.یعنی دوساله که مینویسم .اون موقع کجا و الآن کجاجونم اینجا بود .الآن خیلی چیزا عوض شد آدما هم عوض شدناما باز تعلق خاطری که به این جا دارم باعث میشه همچنان باشم .کاش دوستای وبلاگی یه خبر از خودشون بدن فقط یه خبر کوچیک حتی یه استیکر که بدونم اونا هنوز هستن .تولد وبلاگم مبارک.
با سلام خدمت شما دوستان عزیز! توی این پست پایانِ تقریبیِ مجموعه پست های کنکورنامه رو اعلام میکنم. منظور از تقریبی، اینه که ممکنه یکی دوتا پست دیگه هم باشه ولی مطمئنن تا عید منتشر نمیشه. شاید مثلن 1 ماه مونده به کنکور منتشرش کنم. (پستهایی مثل "روز کنکور چه شکلیه" و...) توی این مدتی که کنکورنامه رو مینوشتم، هدفم این بوده که شما به واقعیاتی که من بهش رسیدم برسید. واقعیت هایی که حال آموزش و پرورش ما رو بد کرده. راستی الآن به صلاح میدونم تا رتبه ی خودمو بگم. من رتبه 1267 منطقه 1 و 2093 کشوری شدم و الآن هم توی رشته ی مکانیک خواجه نصیرالدین طوسی (و نه توسی) مشغول به تحصیلم. شاید اگه اشتباهاتی که توی این پست بهش اشاره کرده بودم رو نمی رتبم الآن بهتر بود ولی حسرتشو نمیخورم؛ چون اشتباهات ما هستن که ما رو میسازن.
امیدوارم شمایی که چه پست های منو خوندی و پسندیدی، چه خوندی و موافقش نبودی، چه خوندی و دادی و چه حتی نخون توی مرتبه های زندگیت موفق باشی. یادت باشه که کنکور یه آزمون 4 ساعته معمولیه... زندگی سخت تر از این حرفهاست....
از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست
عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم
تا که وصفی ز کمان و خم ابروی تو رفت...
در پی دیدن رویت همگی تیر شدیم
از کمان خانه ی زلفت همه بالا رفتیم
در سراشیبی ابروت سرازیر شدیم گو گدایان در این خانه بیایند که ما
از گ به در ت. چند وقتِ احساسِ خفِگى میکنم !! حالَم خوش نیست !! ولى میدونم با آهنگِ جدید درست میشه !! ایشالله !! شایدم واسه اینه که هر سال شهریور تو طبیعت بودم و کنار دریا ولى امسال نتونستم برَم !!! آهان راستى همونطور که میدونید آقا نادر چند وقت نبود، مسافرت بود ! الآن هم که تولدشه و نمیرسه به آهنگ !! اینه که تصمیم گرفتیم همون به ترتیبِ آلبوم عمل کنیم و ایشالله ٢ شنبه آهنگِ ٦ یعنى " اون الآن حالِش خوبه " بیرون میاد !!! تا حال پیش خودتون فکر کردین که اگر زبانم لال همین الآن بیفتین بمیرینمی رین بهشت یا جهنم؟
اگه فکر نکردین همین الآن همه ی گذشته تون رو بیارین جلو چشمتون؛ بعد ببینین آیا بهشتی هستین یا جهنمی.
اگه مطمئن هستین که بهشتی هستین نیازی نیست ادامه این مطلب رو بخونید.
ولی اگه مثل من احساس می کنید که شاید از حوری های بهشتی محروم بشین و ادامه ماجرا؛ ادامه مطلب رو یه نگاهی بیندازید ضرر نمی کنید
... ای خدای من چه قدر بچّه، داره گریه می کنه...!جلو دوربین داره گریه می کنه،وریا رو نیگاش کن. عح.خخخ.حداقل واسه چیزی مثه بوقلمون اشک بریز که ارزش داشته باشه عمو،اینو که من الآن یه آبنبات چوبی ب م بدم دستت یادت رفته دو دیقه بعد.
آی دلم می خواد یه دور تیم ملّی آلمانو بندازن جلو استقلال و پرسپولیس، ببینم کدومتون جرئت می کنید برید تو جایگاه . سلام ، بسکه خوشحالم اومدم فقط اینو بنویسم و برم . امروز امتحان سیتی زنی آذین بود . الآن از سر امتحان اومدیم ، دخملم انقدر امتحانش و مصاحبه اش کامل و بی نقص و عالی بود که افسر مسئول گفت هیچ لازم نیست منتظر نامۀ مراسم سوگند بمونی و من همین الآن به تو سیتیزن شیپ اعطا میکنم و روز 11 مارچ بیا برای ادای سوگند ! یعنی دو هفتۀ دیگه ! یعنی لازم نیست مثل من و شادان و شوهرم یک ماه و نیم واسۀ دعوت نامۀ سوگند صبر کنه ! همین الآن با نامۀ دعوت برای 11 مارچ اومدیم خونه :) غیر از آذین فقط یک نفر دیگه بین همۀ شرکت کننده ها به همین مرحله رسید که یه دختر جوان هندی بود . من اصلاً نمیدونستم که این ح هم وجود داره و بعضیها ممکنه همون لحظه تأیید بشن . خیال می همه مثل ما باید صبر کنن ، توی هیچ سایت و وبلاگی هم چنین چیزی نخونده بودم . روز امتحان ما ، همین آقای افسر بهمون گفت از دید من قبول شدین ولی باید قاضی هم مدارک شما رو چک کنه و اگه ایشون تأیید کنه بین 6 تا 8 هفتۀ دیگه نامۀدعوت به مراسم براتون میاد که واقعاً شش هفته گذشت تا نامه اومد و تازه خود اون نامه گفته بود ده روز دیگه بیایین برای ادای سوگند یعنی تقریباً دو ماه بعد امتحان برای سوگند رفتیم ، نه دو هفته ! :) خلاصه خیلی خیلی غافلگیر شدیم و خوشحالیم . به نظرم یکی از مهمترین وقتایی که ما مذهبی ها می شکنیم و دیگه هیچی ازمون باقی نمی مونه وقتیه که مغرور میشیم وقتیه که همه رو از بالا نگاه می کنیم وقتیه که میگیم من می خونم، قرآن می خوانم، فلان ارتباط و ندارم، فلان کارو می کنم پس از اینی که الآن جلومه بهترم... از اینی که الآن از کنارم رد شد بهترم(مومن ترم) همبن لحظه، دقیقا لحظه ایه که دیگه . خواهشا این مطلبو بخونید دوست داشتی الآن عربی حرف میزدی؟ قطعا جوابت نه هستش میدونی24،25سال پیش مردان و نی جونشو که مهم ترین حقشون بود رو دادن تا تو وامثال تو عربی حرف نزنید،خیلی ها دستو پاشونو دادن،ای خواهرم،برادرم تو که سالمی و راه میری،به نظرت اوناهم دوست نداشتن که الآن زندگی می ،دوست نداشتن که دست و پا داشته باشن؟؟اگه جوابت بله ه. بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود! بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت، آنطور که مادر گفته بود! بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست... بزرگ شدیم...
به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود!
و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته... بزرگ شدیم و یافتیم که مشکلاتمون دیگر در حد یک . دیروز و امروز از بیست وبلاگی که خواندمشان پنج تای ِ آن ها از بهمنی ها نوشته بودند و تاکید کرده بودند : " بهمنی ها بدون ِ شک جذاب ترین آدم های ِ روی ِ زمین هستند ! " نه اینکه چون خودشان بهمنی بودند این جمله ها رو نوشته بودند ها ، نه اصلا ! خودشان تجربه کرده بودند و به این اصل ِ مهم رسیده بودند ! برای همین الآن به مرز ِ افسردگی نزدیک شده ام که. بچّه ها بچّه ها! :)))))))))))))))))))))))))رفتم تو آینه ی دستشویی موهامو شونه کنم، شونه از دستم سر خورد و در حالی که داشتم با خودم فکر می واو کیلگ حقیقتا جالب می شه اگه بره اون تو، یک آمیبیکی کرد و مستقیم افتاد تو سوراخ تو .واقعا حقیقتا جالب شد دیگه.به بابام گفتم، الآنم دارم از خونه فرار می کنم.تا گند های بعدی شما را به خداوند منّان می سپارم.
پ.ن. سلام این بازی داغون اعصابم و بهم ریخته یه گوش دارم عروسکه اسمش توسی عاشقشم خیلی مهربونه خیلی گریه دارم یه بغض عمیقی گلوم رو گرفته دلم یکی و میخواد که الآن نی واست دعا میکنم پا خوب شه زود زود زود خونه مامانبزرگمم و از نت می استفادم هر کی عصبی باشه سر من خالی میکنه چهارشنبه افطار دعوت شدیم مهمون داریم دوشنبه مهمون داریم فردا هم که احی. احتمالا داشتید توی روابطتون که با یکی آشنا بشید ولی یکهو بی دلیل تبدیل بشید به غریبه! چند سال قبل سلام علیک داشتیم اما یه دفعه بدون دلیل آشناز کردیم و مثل دو غریبه شدیم! تاکید میکنم بدون هیچ دلیلی. نمیدونم مثالشو بین خودتون پیدا کردید یا نه اما به نظر شما عجیب نیست؟ هیچی دیگه خواستم بگم دارم الآن بار آشنایی دوباره رو تحمل میکنم! این یعنی یکی تون نفر 33333 مین بوده.اعتراف کنین. :{


   یه حسی بهم می گه یه روز می شم ازینایی که تو بازار شماره  موبایل رند ید و فروش می کنن. شایدم یه روز بهتون زنگ زدم چک و چونه، بابت شماره ی رندی که دارین.

پ.ن: همین الآن فهمیدم به همین مناسبت، زدم یه فایل ساختم با نام" 33333+1" که خب مطمئنم کامپیوتر رو به قاطی می ندازه. یعنی خوب یادمه که یه جایی خوندم که اسم یه سری فایل ها رو نمی شه یه سری عبارات خاص گذاشت. کامپیوتر ها هم معمولا اجازه نمی دن ازینا "+" بذاری تو عنوان فایل. خب این که کلّه مکعبی من اجازه داده، نشون از خاص بودنشه و اینکه این فایله الآن رو دسکتاپم هست نشونه ی احمق بودن من. خدایا چی کارش کنم پاک نمی شه!!! لعنتی کوفتی. ببین یه بار کیفمون کوک بود ها! اگر گمان ید که پیروز شدید،
سست خواهید شد.
پیروزی سستی می آورد.
تا در راه هستید محکم هستید، مستحکم هستید؛
وقتی که به منزل، انسان رسید سست می شود، می خوابد.
ما الآن بین راه هستیم، به منزل نرسیدیم، راه طولانی دیگری داریم.
آنچه باقی مانده است، ریشه های استعمار است که به این زودی این ریشه ها را نمی توانیم از بیخ درآوریم مگر اینکه همه این نهضت را حفظ کنید، و این وحدت کلمه را حفظ کنید.
صحیفه /جلد ۶ - صفحه ۴۲۰
http://s5.picofile.com/file/8121406134/sin3cmif_535.jpghttp://shia-patogh. /post/467