ب س م ر ب العشق

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب س م ر ب العشق : باید امشب لب من با لب تو جور شود تا خدا نیز به فکرافتدو مجبور شود!! آیه ای تازه بیارد که مجوز بدهد آ ین سوره ی او سوره ی انگور شود!! نام من را بگذارند پیام آورمست جبرئیل تو کجا هست که شود...؟!! هرکه شود و دین مرا انگ زند یا رب از ساحت در گاه تو،او،دور شود! من پیمبر شده ام دین جدیدی دارم کاش این دین زگهواره ی تا گور شود!! اطلب العشق من المهد ا. ✔کیست زینب(س) عامل تکمیل عشق ✔بعد زهرا(س) فارغ حصیل عشق ✔کیست او پروانه ای پر سوخته ✔سوختن از فاطمه(س) آموخته ✔در فدک صبر معلی را دیده است ✔عشق را با فاطمه(س) سنجیده است ✔مرحبا زینب(س) که طوفان کرده است ✔آن چه زهرا(س) گفته بود آن کرده است ✔او به بحر العشق نوح کربلاست ✔عشق او فتح الفتوح کربلاست ✔خلق را زینب(س) شناسی نیست ✔فاطمه(س) د.
■ جالینوس گفته است:
مَثَل درمان برای بدن همچون صابون باشد برای جامه ، پاکش می کند ولیکن آن را می پوساند. (ص298) ■ دیوژن گفته است:
«بیماری »حبس و گرفتاری تن است و «غم» حبس و گرفتاری جان ! (ص301)
■ هر به هفتاد سالگی برسد بی دلیل از هر چیزی شکایت آغازد. (ص303) ■ العشق اوّلهُ وسواس و آ هُ افلاس!
آغاز عشق وسواس است و پایان آن افلاس! (. می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا گردن بزن شه را ما از کجا او از کجا پیش آر نوشانوش را از بیخ برکن هوش را آن عیش بی روپوش را از بند هستی برگشا در مجلس ما سرخوش آ برقع ز چهره برگشا زان سان که اول آمدی ای یفعل الله ما یشا دیوانگان جسته بین از بند هستی رسته بین در بی دلی دل بسته بین کاین دل بود دام بلا زوتر بیا هین دیر شد دل زین ولایت سیر . اللهم ارنی الطلعة الرشیده و الغرة الحمیده و اکحل ناظری بنظرة منی الیه بر گونه نشانده آیتِ یاری را * قطره قطره آینة جاری را حاشا که تو را ندیده خوابش برد چشمی که چشیده طعمِ بیداری را * شجره را به ثمره شناسند و عاشق را به عبره دانند. (مقامات حمیدی، المقامه فی العشق) هو العشق وهوالحق وهو الهو خوشا هوهو زدن با حضرت او به نام او که دل را چاره ساز است به تسبیحش زمین مهر است چراغی مرده ام ،دل کن دلم را به بسم الله بسمل کن دلم را بده حالی که حالی تازه باشد که هر فصلش وصالی تازه باشد الهی ای داریم پرسوز تبسم کن دراین آیینه یک روز تیسم کن، تبسم کن،الهی مرادر عطر خود گم کن، الهی من از کوه ودرختی کم نبودم شب. نوجوان که بودم خیال می «عشق» چیزی است که یک آدم عاقل و بالغ را به یک دیوانه ی تمام عیار تبدیل می کند و فقط سراغ آدم های خاص می رود. دوستی داشتم که از قضا مان هم بود، از آن هایی که اگر جناب عشق سر و کله اش پیدا می شد و می دید با چه آدم بی احساسی رو به رو است، می رفت یک دوری بزند و دیگر برنمی گشت. ضدیت با جنس مخالف توی خونش بود. کافی بود احساس . ایها القلب الحزین المبتلا فی طریق العشق انواع البلا لیکن القلب العشوق الممتحن لا یبالی بالبلایا و المحن سهل باشد در ره فقر و فنا گر رسد تن را تعب، جان را عنا رنج راحت دان، چو شد مطلب بزرگ گرد گله، توتیای چشم گرگ کی بود در راه عشق آسودگی؟ سر به سر درد است و خون آلودگی تا نسازی بر خود آسایش حرام کی توانی زد به راه عشق، گام؟ غیر ناکامی، . چشم هایم را می بندم و آرام دست می کشم به روی ماهت... می خَندی و خَنده ات تمام مُشتم را پر می کُند... من چه خوشبختم! حالا من یک مُشت از تو دارم، یک مُشت از خَنده هایت... « رکعتان فی العشق لا یصح وضوههما الا بالدم!!!» + یک بیت شعر همین جوری! حُضور گر همی خواهی از او غافل مشو،حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها + هرکی خوشش نیومد از آپ بَنده. بعضی از جوان ها گاهی در برخی رابطه ها مثلا در رابطه با جنس مخالف گیر میکنند.آنجا که یک دفعه ای توجه شان جلب میشود، از عنوانی نظیر عاشقی استفاده می کنند . صادق علیه السلام در ضمن روایتی می فرمایند که اگر ی دلش را از محبت خدا پر نکند و در رابطه با خدا وجود خود را تعریف نکند خدا محبت دیگری را به دل او می افکند. یک دفعه ای تمام هستی خودش را . هرچند که می کوشم که از عشق درگذرم، عشق مرا شیفته و سرگردان می دارد، و با این همه، او غالب میشود و من مغلوب. با عشق کی توانم کوشید؟ **** آن چه گفته اند که عاشق در مقام فراق خوشتر از آن که در مقام وصال راستست. زیرا که در فراق امید وصالست و در وصال بیم هجر، اما با درد فراق ساختن و خود را به خود برانداختن از دید امتناع وصول بود و این از تفرقه خ. ایام سوگواری حسین علیه السلام را خدمت همه دوستداران اهل بیت تسلیت عرض می کنیم و از همه شما عزیزان ماسمحرم، عزاداری، نوحه عربی، روضه عربی ، باسم کربلایی دعای خیر داریم. در این پست از سایت به مناسبت دهه محرم مجموعه ای گلچین شده از کلیپهای مداحی عربی از باسم کربلایی را با خدمتتان تقدیم می کنیم. توسط سایت ذاکرین اضافه شده است. مداحی هایی که در این پست تقدیم حضورتان می شود عبارتند از: براءة العشق، أبالفضل، صاحت زینب، یغادر کل ملک، ألم و عتاب، ما ذنب طفلی، انتقال ضریح حسین به کربلا، تزورونی أعاهدکم، مَنک أبدی، انت ثاری، کل من یبشرنی، ثالث ثلاثه، یا نازلین، لیش یا دهری، روحی مشتاقه، سلام الله، بکاء العالمین، صوت الحسین(ع)، شمس، أرضی الجراح وکربلاء سمائی، بقیع اشک می ریزد، ثوره بنت الکرار (انقلاب حضرت زینب) و تماشای نوحه عربی با : براءة العشق أبالفضل صاحت زینب یغادر کل ملک ألم و عتاب ما ذنب طفلی انتقال ضریح حسین به کربلا تزورونی أعاهدکم مَنک أبدی انت ثاری کل من یبشرنی ثالث ثلاثه یا نازلین لیش یا دهری روحی مشتاقه سلام الله بکاء العالمین صوت الحسین(ع) شمس أرضی الجراح وکربلاء سمائی بقیع اشک می ریزد ثورة بنت الکرار (انقلاب حضرت زینب) منبع: عربی برای همه بسم رب به نام خدای شمیم بهشت که بر لوح دل، مهر اورا نوشت تعز من تشأ و تذل من تشأ (آل عمران26 ) عزت و ذلت دست خداست. اگر این گونه است پس چرا بعضی از ما آنقدر به فکر عزیز شدن هستیم؟ چرا همه ی فعل هایمان سراسر بوی ریا به خود می گیرد؟ دوستان، اگر خدا بخواهد آدمی عزیز می شود، اگر هم نخواهد ذلیل! ما چرا خودمان را به آب و آتش میزنیم، نمیدانم! دوست. سلام دوستان شاعرم روزدهم تیرماه 93دردومین همایش بزرگداشت صائب تبریزی که بعدازافطار باحضورشخصیتهای ادبی وصائب پژوهان کشوردرکنارآرامگاه آن شاعربزرگ برگزارشد بنده غزلی راخواندم که سال 86 سروده بودم بانام انگور بعداخیلی ازدوستان ازم خواستند اونوتوی وبلاگ بزارم منم اطاعت شدبساط عقلم جمع ، شدردیف شعرم جور بسمه تعالی عشق ، بسمه تعالی نور یادآن نگاه مست جرعه ای بنوشانم
یادآن لب شیرین ای بزن درشور دورمن صداونور ، چشم بدازاینجادور نغمه هایی از عشاق هایی از ماهور راحتم کن از اوهام ذوالجلال والاکرام لا اله الا عشق لااله الا نور این طرف به من خیام می دهدسبوازعشق آن طرف مرا عطار می بردبه نیشابور یک غزل مر دل می برد به حیرانی یک قدم مرا اقبال می کشد سوی لاهور کهنه باده ای داردطرز تازه ی صائب ازسرم نمی افتد نشئه های این انگور
مانده برلبم انگشت بین حافظ و سعدی می دهد یکی حیرت می کند یکی مسحور قله قله های شعر هریکی خدای شعر قدر این یکی مجهول ،شان آن یکی مستور حیرتیم وسردرگم، تشنه ایم و سردرخم قاصدیم و بی مقصود، شاعریم و بی منظور حلقه حلقه از هوهو رشته رشته از حق حق این طناب را بستند دور گردن منصور بی توبرنمی تابم بودن مجازی را ربنا نمی خواهم چشم از حقیقت کور بسکه حیرتم دادی گم شدم دراین وادی اهدناالصراط العشق اهدناالصراط النور





بسم رب العشق...

سلام

نوروز و سال نو همه ی دوستان فاطمی باشه ان شا الله

اول شعر:

(( موج می زند))

در أم شراره ی غم موج می زند
وقـتی دلم به سمت حرم موج می زند

بـی اختـیار گــریـه امـانـم نـمی دهـد
نام((حـرم))که در دهنم موج می زند

وقـت نـماز جـای دعـای قـنوت هـم
فـکرحرم فـقـط به سرم موج می زند

هـرلحظه یاد گنبـد تو در خیال مـن
یاد ضریح هم همه دم موج می زند

زیباست پرچم گنبد طلای تو
زیباترآن زمان که علم موج می زند

در دست های خالی من سائلی،ولی
در دست توعطا وکرم موج می زند

ایمان و آبرو وشفاعت،شفا وعشق
درخاک تو قدم به قدم موج می زند

هروقت نام((کرببلا))می رسدبه شعر
در دست شاعر تو قلم موج می زند

***

شوق زیارت تو نه تنها به قلب ما
بلکه به قلب فاطمه(سلام الله علیها)هم موج می زند

مجتبی سندی-1393/1/4

------------------------------------------
پی نوشت ها:

+ : از امسال تو این وبلاگ به اضافه ی اشعار دلنوشته هائی هم می نویسم

+ : فقط وفقط برای دل خودم

+ : این اولین غزل تکمیل شده ی من تو سال جدید بود

+ : قصد نداشتم به این زودی ها وبلاگ رو به روز کنم ولی...

+ : ب چند نفر از دوستان عزیزم راهی سفر کربلا شدن ومثل همیشه من جا موندم:

تنها کاری که تونستم کنم این تک بیت فی البداهه بود:

همه رفتندومن ازهم سفران جاماندم

حسرت کـرببلا روی دلـم ماند هنوز


+ : به قول محمد سهر عزیز:

شد پایمال خال وخطت آبروی چشم
ازآب شدتهی وپرازخون سبوی چشم
شدصرف نحوه ی نگه ت گفت وگوی چشم
گفتی بسوز درغم من ، ای به روی چشم

تا میدرم لباس به پا کن شرار را

+ : دوباره مجبورم دلم رو به کرببلای خودم خوش کنم:

السلام علیک یا فاطمةالمعصومة(سلام الله علیها)

ان شا الله14فروردین راهی قم میشم ، شایدم زود تر...

+ : یا المومنین علی (علیه السلام) مدد... آی مردم! نوروز نیامده، حضرت مهربانی، عیدی می دهد، نگاه کن آسمان را، چقدر زلال می بارد، نگاه کن این قطره های ان چند دریا مهربانی با خود دارند! نگاه کن! لب هایت به خنده شکوفا می شود، پس از نگاه، و این یعنی ، آی خدای آسمان و زمین! همه زمین قلبم را گل های شکر کاشته ام که این باران را، شکرانه ای از جنس بندگی خالص سزاست.آی، آی فرشته ها، نگاه ک.
صادق هدایت۱۲۸۱ صدای داستان:
قضیه ی میزان العشق از کتاب مستطاب وغ وغ ساهاب  آهنگ: باله دریاچه قو از چایکوفسکیزنده به گور از کتاب زنده به گور  آهنگ: the ninth gate. wojciech kilarداش آکل آهنگ: اسفندیار منفردزادهداوود کوژپشت از کتاب زنده به گور آتش پرست از کتاب زنده به گور یادداشت لازم:فلاندن و ت، دو نفر ایران شناس نامدار بوده اند که بیش از یک قرن پیش، تحقیقات مهمی راجع به ایران باستانی کرده اند. این داستان از یادداشتهای فلاندن گرفته شده است.***داستان باسطانی یا رومان طاریخی از کتاب وغ وغ ساهاب
قصه خارکن از کتاب وغ وغ ساهاب
بر بلندای فلک ذکر ملائک یا عیلست
هر که گوید یا علی ، در روز م با علیست
در طواف کعبه گر با دیده ی دل بنگری
هر طرف آئینه ای باشد کزان پیدا علیست
گر خدا خوانم علی را ، کفر باشد کفر محض
به که گویم المثنای حق یکتا علیست
ای یهودی ، ای ی ، ای مسلمان ، ای فلان رکن کعبه ، چلچراغ مسجد الاقصی علیست
در شب معراج احمد نور از . شیطنت های شوخ چشمانت دلبری می کند از عاقل ها شیخِ زاهد به شوق لب هایت گوشه گیر از تمام باطل ها نحوی و صرفی و بلاغیّون پیِ ترسیمِ خطّ چشمانت ابن سِکّیت، وَ جُمهور نُحاة أفعلُ الفاعلینِ فاعل ها در کدامین مسجد الأعظم درسِ خارج العشـقِ تو ب ـا؟ پـدرِ فقـه را در آوردی آبرو بردی از مسـائل ها گوشه ی مَدرسِ کلاس اصول من برای تو شعر می گفتم ب.  ♣  ایستگاه
به حوالی گذر امین العشق که میرسم
وقتی عطر یاسهای بنفش و سپید جان کلام را از مشام کلمه هایم می گیرد
قلمم و قدمم ، هر دو می ایستند
نفسی عمیق می کشند
کمی عطر یاس در جیب هایشان میریزند و به راه می افتند!
ساعت به قرار عشق
چند دقیقه به آمدن قطار اردیبهشت است
تا ایستگاه بهشت راهی نیست ...
تو مس. تنهایی ... تنهایی ، میتواند مرد باشد ، تو که نمیتوانستی مرد باشی ...مگر شرطش این نیست که تنها باشی و می دانم ، مداد لای کت که قرار شد با هم بخوانیم..یک جلد کتاب شعر ...صدای خسرو...چمدان...و روسری ترکمن با زمینه های سیاه ...سایه ی مثلثی در نیمه باز...عبور ماشین ها ...صدای پاهای بیقرار روی سنگفرش پارک....بوی عطری که نامش را نمی دانم...گفتگوی دونفره. بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا الی ها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فی ذلِکَ لاَیات لِقوْم یَتَفَکَّرُونَ. و از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش ی د، ودرمیانتان مودّت ورحمت قرار داد. این نشانه هایی است برای گروهی که تفکّر می کنند! سوره روم، آیه 21 و این جا آغاز عاشق شدن است. جایی که مرز بین عشق و هوس را می توان فهمید. گاهی برای رسیدن، باید همدل شوی با دلی. باید دل به دریای خواستن بزنی. نیمه گمشده که نیست، تمام توست... باید تمامت را خدا به تو هدیه کند. گاهی بعضی از لحظه ها خوش طعم می شود ! وقتی شیرین، عشقبازی می کند با دل فرهاد، وقتی ماه بانویی،لبیک می گوید به قلب یار برای هم دل شدن. باید در طول سفر حواسمان به این طعم شیرین خواستن باشد.! تا تلخش نکند نگاه سنگینی که غبار دلتنگی بنشاند بر چهره یار. باید تا آ نفس به نفس، باهم بدویم. وقتی یک دل شدیم دیگر چهاردیواری کوچکمان میدان مسابقه برد و باخت نیست، با هم دویدن تا ته دنیاست، دست در دست هم عاشقانه قدم زدن زیر بار سنگین مسولیت هاست. دل که دادی دیگر باید بی دل بی دل شوی ! آفتاب گردان شوی! باید صبح به صبح محو رخ آفتابت شوی .... اصلا صادقانه بگویم " باید عاشق شوی " همسر هدیه ای است از جانب خدا که قیمت دوست داشتنش را، با هیچ الماس گرانبهایی نمی توان ید، مگر با دل. و با هیچ مهری نمی توان مهریه دوست داشتنش را داد. باید جان را دو نیم کرد، نیمش برای تو ، نیمش برای من ... و آن گاه یکی شد. " این است قرار تمام دوست داشتن های دنیا " حالا آغاز فصل بهار زندگی ماست باید گل های احساستمان شکوفه کند و خنکای نسیم محبتمان، روحمان را نوازش کند. باید دیگر سبزترین روزهای دنیا را رقم بزنیم... زن و مرد اگر خ باشند می توانند یکدیگر را " السابقون السابقون " کنند. بسم الله بگوییم و بلند شویم ، این جا آغاز دوست داشتن است خداوندا از این آرامش که سالها انتظارش را می کشیدم سپاسگذارم شکرالله شکرالله شکرالله **************** یک حدیث : خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :هر گاه ى ازدواج کند ، نصف دین را کامل کرده است و براى (حفظ) نصف دیگر باید تقواى خدا پیشه کند.کنز العمّال : 44403 منتخب میزان الحکمة : 252 یک سخن : محبت در ازدواج از احترام ایجاد می گردد. بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا الی ها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فی ذلِکَ لاَیات لِقوْم یَتَفَکَّرُونَ. و از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش ی د، ودرمیانتان مودّت ورحمت قرار داد. این نشانه هایی است برای گروهی که تفکّر می کنند! سوره روم، آیه 21 و این جا آغاز عاشق شدن است. جایی که مرز بین عشق و هوس را می توان فهمید. گاهی برای رسیدن، باید همدل شوی با دلی. باید دل به دریای خواستن بزنی. نیمه گمشده که نیست، تمام توست... باید تمامت را خدا به تو هدیه کند. گاهی بعضی از لحظه ها خوش طعم می شود ! وقتی شیرین، عشقبازی می کند با دل فرهاد، وقتی ماه بانویی،لبیک می گوید به قلب یار برای هم دل شدن. باید در طول سفر حواسمان به این طعم شیرین خواستن باشد.! تا تلخش نکند نگاه سنگینی که غبار دلتنگی بنشاند بر چهره یار. باید تا آ نفس به نفس، باهم بدویم. وقتی یک دل شدیم دیگر چهاردیواری کوچکمان میدان مسابقه برد و باخت نیست، با هم دویدن تا ته دنیاست، دست در دست هم عاشقانه قدم زدن زیر بار سنگین مسولیت هاست. دل که دادی دیگر باید بی دل بی دل شوی ! آفتاب گردان شوی! باید صبح به صبح محو رخ آفتابت شوی .... اصلا صادقانه بگویم " باید عاشق شوی " همسر هدیه ای است از جانب خدا که قیمت دوست داشتنش را، با هیچ الماس گرانبهایی نمی توان ید، مگر با دل. و با هیچ مهری نمی توان مهریه دوست داشتنش را داد. باید جان را دو نیم کرد، نیمش برای تو ، نیمش برای من ... و آن گاه یکی شد. " این است قرار تمام دوست داشتن های دنیا " حالا آغاز فصل بهار زندگی ماست باید گل های احساستمان شکوفه کند و خنکای نسیم محبتمان، روحمان را نوازش کند. باید دیگر سبزترین روزهای دنیا را رقم بزنیم... زن و مرد اگر خ باشند می توانند یکدیگر را " السابقون السابقون " کنند. بسم الله بگوییم و بلند شویم ، این جا آغاز دوست داشتن است خداوندا از این آرامش که سالها انتظارش را می کشیدم سپاسگذارم شکرالله شکرالله شکرالله **************** یک حدیث : خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :هر گاه ى ازدواج کند ، نصف دین را کامل کرده است و براى (حفظ) نصف دیگر باید تقواى خدا پیشه کند.کنز العمّال : 44403 منتخب میزان الحکمة : 252 یک سخن : محبت در ازدواج از احترام ایجاد می گردد.  این بخش از بزرگوارم می باشد :"یکی از بیکران جلوه های قرآن کریم، تاریخ است ؛  قرآن که از عالم غیب بر وجود محمدی(ص) و سپس بر لسان مبارکش جاری شده در باره امم سابقه و ادیان ایشان و چگونگی رفتار مردم و پادشاهان و سلوک ایشان و همچنین ان الهی سخن رانده و دمندان را دعوت به تفکر و تعمق در آن کرده است. می توان گفت قرآن کریم با بیان ت.
بسم رب العشق .
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان ...


این روزها سالروز شهادت شهید عزیز جواد محدی هست ..بی مناسبت نیست تا خاطره ای از دوست و همرزم عزیزم برایتان بگویم هرچند در کنار جواد بودن هر لحظه اش خاطره ای شیرین است ..بخاطر همین از جواد خاطره زیاد دارم که به مرور خواهم گفت

ان روز با اتوبوس قرار شد به تهران برویم ...من سوار اتوبوس شدم ...چشمم دنبال اشنایی میگشت ...اما ی را نیافتم ....تا اینکه در یک صندلی جواد تنها نشسته بود

به سمتش رفتم ..سرش پایین و با موبایلش ور میرفت ...و ع نوزادی را نگاه میکرد ..من چشمم به موبایلش افتاد و متوجه شدم ... سلامی و همانطور که سرش پایین بود جواب داد ....به شوخی گفتم ...یره سرته بگیر بالا

تا من را دید باند شد و همدیگر را در اغوش کشیدیم و خوشحال از اینکه اشنایی پیدا کردیم ....

گفتم اینجا چه میکنی ...جواب داد برا اعزام اومدم و الانم دارم اعزام میشم به ...از من هم همین را پرسید گفتم منم همسفر شما هستم ...

کنارش نشستم و بعد از مدتی اتوبوس راه افتاد ...در بین مسیر ..از هر دری صحبت کردیم ...و خندیدیم ...
تا صحبت به خانواده ها رسید جواد گفت فرزند نوزادم تازه بدنیا اومده ..پرسیدم چند روز پیش ..گفت دو روز پیش

برایم غیر قابل تصور بود که چنین کند ...و فرزندش را و خانواده را رها کند و به اعزام شود ..

جو محکم داد که ناشی از ایمان قوی یش بود .گفت فرزندم و خانواده ام فدای حضرت زینب .س.
گفت که دو پسر دارد و شادمان از بدنیا امدن فرزند دومش بود ....اتوبوس همچنان به مسیر ادامه میداد و وقت و شام شد که را با جواد خو م و به رستوران بین راهی رفتیم و شامی خوردیم ...البته جای شما خالی ...بزرگواران ..

موقع شام جواد به غذا گیر داده بود .شام چلومرغ خوردیم اما جواد از تکه مرغ داخل بشقاب یک ماجرای طنزی در اورده بود که لذت شام را چند برابر کرده بود و خیییییلی چسبید
حرکت کردیم و به سمت تهران ...جواد در بین راه که ح بهش دست میداد از جنگ و از و از شهادت صحبت میکرد
بین صحبتهایش گفت یک چیز مهم میگم اما باور نمیکنی ...گفتم چیه داداش بگو باور میکنم ......
گفت من در این یت شهید میشم ...شک نکن
البته من باور چون در این مدت که در هستم چیزهای عجیب و غریب از و رزمندگان زیاد دیدم ...و برایم باور پذیر است پیشبینی شهادت یا جانبازی
من گفتم داداش باور میکنم ....گفت اگر من شهید شدم کیف و وسایلم را بیاورید ایران تحویل این ایثارگران بیخیال ندین
منم یک چشم گفتم و قول دادم تا بیاوریم که البته چنین هم شد بعد شهادت جواد هممم ی وسایلش با کمک برادر کرار به ایران برگشت
اما جواد ول کن نبود از بهشت رضا و منطقه دفن گفت ...اون موقع محل فعلی دفن ی م ع. هنوز خیلی جاداشت ....بمن گفت جایی برا خودت در نظر نگرفتی گفتم من نه ....به شوخی گفت ادم نمشی
گفتم با دوستان چند روز پیش رفتیم از خدا حافظی کنیم برادر صیاد اون کنج و نبش رو برا خودش در نظر گرفت ...
جواد یک دفعه از جا پرید و گفت بیجا کرده مگه مو موردوم که بیه جای موره بگیره ...اونجه جای مویه حالا میبینی
گفتم داداش بیخیال حالا جای تو باشه ..گفت شوخی نمکنم جدی موگوم اونجه فقط جای مویه
انروز و انشب و روزهای بعدش گذشت تا یه دمشق رسیدیم ...با کمک یک اشنا به یک اتاق دونفره هدایت شدیم که تلفن هم داشت ...جواد به محض دیدن تلفن به سمتش رفت و با خانومش تماس گرفت ...جواد خیلی خوش قول بود ...به خانومش میگفت دیدی گفتم ..چهارشنبه زنگ میزنم ..الان زنگ زدم من از اتاق اومدم بیرون تا راحت صحبت کند
بعد مدتی دنبالم اومد و منم رفتم داخل اتاق ...گوشی خوب و با کیفیتی داشت و ع میگرفتیم با هم
و ی هم از خودمون گرفتیم شبیه شهید ابوعلی و شهید صدر زاده که قرار شفاعت و عاشقی بود
در اون من و جواد بهم قول دادیم هر کدام زودتر رفتیم از ارباب بی کفن برای اون یکی دیگه هم بگیریم
جواد پسر خوش قولی بود و هست من ایمان دارم ....
فردایش به حلب اعزام شدیم .و حرکت کردیم ..در حلب ...من و جواد به تیپ حسن مجتبی .ع. ملحق شدیم البته با ابوعلی هم در ارتباط بودیم و گفت برین به یگان ناصرین ...و ما هم رفتیم ....البته در بگان ناصرین هر روزش خاطره بود با جواد و دوستان و شهید خسته عبدالخالق یگان ناصرین همان یگانی بود که یادگار سید ابراهیم بود و برای ما عزیز و فرمانده اش هم ابوعلی بود
انروزها گذشت و در شهرک الحاضر به صورت کاملا اتفاقی و غیر منتظره ابوعلی را دیدم و او هم غافلگیر شد

خیلی خوشحال شدم پرسیدم دلاور کی رسیدی چه بیخبر اومدی ...گفت تازه رسیدم الانم اومدم بیینم کجا مشغول بشم ..از جواد پرسید .گفتم تو بخش فرهنگی تیپ مشغول کار هست
انروز ابوعلی در خانطومان محور عملیاتی تحویل گرفت ...یک روز مجددا ابو علی را دیدم ...گفت کجا میری گفتم هرجا که تو بری البته ما مقرمون تو شهرک خلصه بود ...گفت بریم دنبال جواد ..چون میخام بیارمش پیش خودم رفتیم به شهرک الحاضر و جواد را با کیف و وسایلش و اسلحه و.....سوار کردیم ...جواد هم خیلی خوشحال بود ...ا مگر میشود ابوعلی را ببینی و خوشحال نشی
در بین مسیر جواد به من گیر داده بود و طنازی میکرد و میخندیدیم ...جواد بسیار شوخ طبع بود و دوستان گاهی سوژه خنده میشدند ان روز من سوژه شده بودم
خیییلی باحال بود دو رفیقم کنارم بودند و به سمت خانطومان حرکت کردیم ....تا رسیدیم
ان روزها گذشت به جواد و ابو علی سر میزدم ...گاهی هم اونا میومدن پیش ما شام یا نهاری با هم میخوردیم و کلی خاطره و شوخ طبعی جواد
تا شب حمله به خانطومان رسید ...دشمن از هر طرفی هجوم کرد ...انشب ابوعلی به پهلویش تیر خورد و به بیمارستان منتقل شد اما ازبیمارستان فرار کرد وبه خط برگشت
انشب جواد هم خوش درخشید جانشین محور عملیاتی بود که فرمانده اش ابوعلی بود ...انشب ا ین کلمات جواد را از پشت بیسیم شنیدیم
که میگفت مجروح شده

و دیگر ص از رفیقمون نشنیدیم که نشنیدیم ...در انشب هر من و ابوعلی و سایر دوستان جواد را صدا کردیم جو نداد ....
ا جواب نباید میداد جواد همصحبت با ارباب بی کفن بود و عند ربهم یرزقون شده بود ...انشب خیییلی دیر گذشت نزدیک صبح ابوعلی رو صدا زدم و سراغ جواد رو گرفتم

یک کلام گافت ....جواد...........کربلایی .........شد
باورم نمیشد ان مرد خندان و بزله گو رفت و دیگر نخاهیم دید اورا. اولین فرصت به معراج رفتم و با جواد خداحافظی کردیم

البته نمیتوانستیم به ایران برگردیم و در مراسم شرکت کنیم ...اما دلمان با جواد بود .....

وقت مرخصی من شد به ایران برگشتم و به برادرم زنگ زدم گفتم بیا دنبالم ...امد و یکراست به حرم رضا .ع. و بعد به بهشت رضا رفتیم

هنوز وارد بهشت رضا نشده بودم ...یاد صحبت جواد در مورد محل دفنش افتادم و به محض اینکه وارد محل دفن ی م ع حرم رسیدم ...به جایی که جواد برای خودش در نظر گرفته بود رفتم

بله .....
جواد درست گفته بود همانجا .....همابجایی که خودش میگفت ارمیده بود ..انهم چه با شکوه و جلالی ...کنار اسمش نوشته بود شهید م ع حرم واقعا برازنده این عنوان و لقب بود
جواد ارمیده بود تا با ظهور حضرت عشق .مهدی صاحب ا مان .عج. ان شاءالله رجعتی داشته باشد تا در رکاب مولایش جانفشانی کند..... رزمندگان ما در خدا را دیدند ...بقول معروف ....
جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن ...برید از اونا بپرسین ..که شنیده ها رو دیدن ........

اونجا اسمان به زمین نزدیک است هر انچه از خدا بخاهی میدهد ....انجا خدا با بندگانش عشق بازی میکند ....جان می د ...و بهشت .....میدهد ....

خوشا بحال جواد ...خوشا بحال ابوعلی ...خوشا به سعادت ابوحامد .و فاتح .و غلام عباس و ابوطاها و سایر یی که عاشقانه سر بر ره عشق نهادند و جاودانه شدند ....

و اما سهم ما درماندگی و جاماندگی از قافله ی عشق است و دلخوش به قول و قرار عاشقانه با دوستانی هستیم که اند به خوش قولی ....مث جواد ...مث ابوعلی ....مث محر .مث........

والسلام..
والعاقبة للمتقین
العبد العاصی .مرصاد المحسنی بشنوید ای عاشقان با وفا ای شما آیین تان صدق وصفا
گوش دارید این حدیثی بس خوش است نزد اهل ذوق خیلی دلکش است فا ی فسوی (مرآت المحبوب) حجت ال والمسلمین میرزا محمّدجعفر فا ی در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی در منزل پدری اش واقع محل پایین کوچه کوشک قاضی محدوده خیابان طالقانی فعلی ) دیده به جهان گشود . البته منصور رستگارفسایی محل تولد وی را درمیانه ی.