ب ند و ب ست با باران سرودۀ سید علی صالحی

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب ند و ب ست با باران سرودۀ سید علی صالحی : وای ؛ باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چ ی نقش تو را خواهد شست حمید مصدق و بیدار شویم با صدای بارانو بخو م با صدای بارانو خواب ببینیم در صدای باران.و به سهراب فکر کنیمکه نیستتا باران را واژه کند...
سهراب بیا کهباران های این شهر تو را کم دارندبیا که کرور کرور به صدای  قطره های ناگزیربد اریبیا که دیگر کفایت نمی کند مرا"زیر باران چیز نوشتنحرف زدنو نیلوفر کاشتن"
بیا که چتر بسته هازیر باران ر. من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچ ی کر نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رف. باران که شدی مپرس این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکی است باران که شدی پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکی است باران! تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکی است غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار. اهنگ جدید ارمین و باران به نام سکوت
اهنگ ارمین و باران عاشقم
اهنگ ارمین و باران کاغذی
اهنگ جدید باران تظاهر
ارمین تو اف ام و باران سکوت
آهنگ جدید باران گریه
آهنگ جدید باران و شادمهر
آهنگ جدید باران فریاد میکشم ادامه مطلب +دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک. ولی امروز بارید ولی نه اندک. و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران. گوش کن ... چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته. صدای باران زیباست. و آرامش بخش. و من دوست دارم حال و هوای بارانی را. هوا دونفرست ... من و خدا , بی چتر ... زیر باران تقدیم به تمام مادران سرزمینم : تومیخوانی برایم باز هم املای باران را ومعنا میکند چشمت ؛معماهای باران را میان دستهایت سیب ؛مویت خوشه ی گندم هوایی می کند دیدار تو ؛حوای باران را بهشت افتاد د ایت؛دلت ازجنس باران شد و عشق آرام خم می شد ؛ببوسد پای باران را نگفتی پشت ابرستان؛چرا خورشید می بافی؟! تو شاید خوب می فهمی ؛تب فردای باران را من . سراپا خیس از عشق و باران …
در پاسخشان چه خواهی گفت اگر بپرسند : آستینت را کدامیک تر کرده است ؟ . . . باران یعنی تو برمی گردی …
الان داره بارون میاد … . . . من برای تو چتری بیش نبودم …
بـاران که تمام شد فراموشم کردی !
تو تتنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو … . . . باران که میبارد ، دلم برایت تنگ میشود …
راه می افتم بدون چتر ، من بغض میکنم ، آسمان گریه !. . . . باز باران میبارد و همه جا خیس است ، چشمان خیسم را کجا آویزان کنم ؟ باران که می بارد ...

همه تند تند راه میروند تا خیس نشوند ....

اما زیر باران ...

قدم میزنیم تا گویی عاشقانه ای برای خود بسازیم ...

زیر باران قدم زدن در کنار تو زیبا ترین خاطره عاشقانه من خواهد شد ...








ای کاش من هم باران بودم

دقیقا میگذاشتم

روزی که چترت را جا گذاشته ای

می با

و بوسه هایم را بر ص. باران آمد ، بعد از آفتاب و بادصبح و ظهر خشک بودغروب خیسرویای زیستنم.آواره شهرم زیر بارانبا خودم حرف میزنم تا تنها نباشمناگهان تو می آییو مرا از لاکم بیرون می کشیتو که خود در لاک خودت پناه گرفته ای!حجم تنهایی ام وسیع تر می شودو دیگرباران هم رفته استو من می مانم و من.
خواب دیدمدر خانه ی شما بودم. تو بودی، آن شوهر نمی دانم کیت هم بود. باران هم بود. باران موهایش را دمب اسبی بسته بود و لباس بلند هم تنش بود. تو دراز شدی بودی روی تخت، من را دیدی. از درد جیغ زدی از درد دوریم. نتوانستم تحمل کنم. زدم بیرون. باران دنبالم دوید و داد زد بابا. گریه امانم نمی داد مگر میشد زن و شوهر نباشیم و باران آنگونه مرا صدا بزند. من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ ی کر نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر. باران که می بارد تو می آیی
باران گل باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آیینه
باران شعر و شبنم و شبدر

باران که می بارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام د
شکار خلق و صید خام د
بزن باران خدا بازیچه ای ش. من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ ی کر نیست.گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشتزندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی در حوضچه “اکنون”است. بارش شدید باران که عصر امروز در مکه مکرمه آغاز شد بسیاری از زائران را غافلگیر کرد.در خیابان های مکه نیز باران چهره شهر را تغییر داد و شدت باران به حدی است که آب در خیابان های شهر سرازیر شد. حرکت خودروها در پی نزول باران رحمت الهی در شهر مکه به شدت کند شده است و به دلیل ترافیک صدای بوق های ممتد اتومبیل ها از خیابان شنیده می شود. vj2pnq1tz0opg180h8tp.jpg غصه می سوزد مرا ، باران ببار

کوچه می خواند تو را ، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها ، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما ، باران ببار

موج میخواهد بیابان سکوت

با خوِد دریا بیا ، باران ببار...
باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی ی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم



من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی ی زیباست



نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجا. الیکات سیتی در شامگاه شنبه در ظرف دو ساعت شاهد بارش باران به ارتفاع ۱۵ سانتیمتر بود و موجب شد که رودخانه طغیان کند. سیل ناشی از باران شدید در ای مریلند دست کم یک نفر را در الیکات سیتی کشت. به گفته مقامات دو نفر نیز پس از باران سیل آسا ناپدید شده اند.
آدمی نیاز مبرم دارد که شعر بخواندآزاد باشدو گاهی نیز باران ببارد...
"سید علی صالحی"
  باران می بارد و من بی تابم برای پیاده روی زیر باران...! ب همین که به هیراد گفتم باران می بارد، گفت برویم بیرون! رفتیم و چند قدمی پیاده رفتیم.  حال خوشی دارم؛ حال همه ی دوستان خوش!
پ.ن: عنوان هم از سید علی صالحی ست. من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچ ی کر نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رف. من زیر بارانم بدون چتر تو زیر بارانی با چتر من زیر باران تنها می م تو در دست دست دیگری یدن مرا تماشا می کنی تو وقت هایی که سردت می شود آغوش گرمی داری من اما با هزاران آغوش هم دیگر گرم نخواهم شد تو باران را از دور به تماشا می نشینی من و باران اما از وقتی تو تماشاگرش شدی با یکدیگر عجین شدیم تو زود فراموش می کنی اما من به همراهی باران قسم ت. هوا گرفته بود☁ بعد چند روز بغض باران ش ت باران بارید تا صبح باران بارید من با با با هنوز دلم پره



کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
ام آشوب و دل خونابه است غصه می سوزد مرا ، باران ببار از این به بعد تنها ادامه می دهم ، تنها در زیر باران . . .
حتی به درخواست چتر هم جواب رد می دهم و گوشه ای می اندازمش !
میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم ! باران نبار من نه چتر دارم نه یار ! یک ساعت که آفتاب بتابد ، خاطره آن همه بارانی از یاد می رود این است حکایت آدم ها ، فراموشی. پاییز است و آغاز بارش باران، اما همیشه باران رحمت الهی نیست و در برخی مناطق تبدیل به تهدیدی جدی می شود. کاش باران می آمد ... کاش باران می آمد … دلم می خواهد از قطره هایش بالا روم و از پشت بام ابرها روشن ترین ستاره ها را از آبی آسمان برچینم و بر گلهای آرزویم بیاویزم و هر شب تو را در باغ رؤیاهایم زیر باران مهتاب به ضیافت عشق بنشانم کاش باران می آمد … اینجا همین جا نزدیک همین تنفس بى خواب تــو را طـورى نزدیک به لمسِ هـوا حس مى کنم که گنجشک تشنه، عطـرِ باران را.
"سیدعلی صالحی"
*داره بارون میاد...دلم هوایی شده باز...دستانم رو به خداست وازش خیلی چیزامیخوادمیدونم بهم میده فقط نمیدونم چه تاریخ وروزوساعتی؟!
چه باران زیبایی!! به راستی این قطرات بزرگترین نوازندگان طبیعتند. کنار شومینه می ایستم، پشت پنجره، زغال های نیم سوز شده و چای داغ در لیوانی پر از عشق،دو دستی حر را بغل میزنم، چشمانم را میبندم،خاطرات هجوم می آورد درست مثل گله اسبان وحشی، افسار گسیخته و پر صلابت. غوغایی به پا میشود ،صدای شر شر باران و لمس قطراتش بر روی صورتم، دلم بی تاب. شب مه گرفته و تنها قدم زدن دوباره بار هوس این قدم زدن هارا! دوباره قصه تنهایی من و باران، تن باران که خیس می کندام تن باران شرجی و مه و ساحل بندر چارک کنار ساحل آرام، من و باران و شعر و سیگار و مه و تنهایی، جمعمان جمع است! باز باران با ترانه می دود بر بام خانه
قصه تلخ و عجیب رفتنت از این ترانه

باز باران زیر باران می رود تنها به خانه...
باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین...

پس چه شد دیگر کجا رفت؟

خاطرات خوب و شیرین...

در پس آن کوی بنبست

در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز

غ. درست مانند زمین، خورشید آب و هوای بد به خود می بیند که همراه با بادهای قوی و بارش باران است. اما بر خلاف باران های زمینی، باران خورشید از گاز باردار پلاسما تشکیل شده و با سرعت 200 هزار کیلومتر در ساعت و از جو بیرونی این ستاره (تاج خورشیدی) روی سطح آن می بارد. گفته می شود هزاران قطره ای که بارش باران را تشکیل می دهند، دل من سخت بی تابست می کشد مرا ، به دورانی که در آن واژه ها بسیار رنگینند سر شوق بچه ای نادان ، می سراید لبی به زیبایی باز باران های با ترانه کودک با گهر های فراوانی می زند بر دل شاعر شور عشق و حس رویایی منم امروز می خوانم .،اما شعر باران ک نم را باز باران های طوفانی با گهر هایی از پریشانی می خورد بر سر بابا می کند دمی او را، خسته از روز ها. من زیر باران ایستاده ام
و انتظار تو را می کشم
چتری روی سرم نیست می خواهم قدم هایت را، با تعداد قطره های باران شماره کنم
تو قبل از پایان باران می رسی
یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟
مرا که ملالی نیست
حتا اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.
هروقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند
و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
من تا آ ین فصل باران منتظرت می مانم همیشه عاشق باران بودمهمیشهاما چند روزیست باران که می بارد دلهره می گیرم ، افکارم به هم می ریزد و فقط یک تصویر در مقابل چشمان خیالم جان می گیرد و می ماند و می ماند...تصویر دختربچه ای که کنار بساط فال و دستمال کاغذی در خیابان انقلاب ، زیر باران مشق می نوشت . باراش باران در مناطقی از استان گیلان سیلاب به راه انداخت و موجب مفقود شدن ۴ نفر ازجمله دختربچه ای ۱۸ ماهه به نام باران شد.
کارگر ساختمان گفت : باران می بارد ، امروز گِل آلود خواهد بود
پستچی گفت : باران می بارد ، روزی سختی را خواهم گذرانید
راننده تا ی گفت : باران می بارد ، مسافران زیادی خواهم داشت
بانوی خانه گفت : باران می بارد ، بیرون رفتن و ید چه بدبختی است
پیر دختر گفت : باران می بارد ، مُدل مو هایم به هم خواهد خورد
کشاورز اول خندید : باران . سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده... چت روم باران چتروم فارسی چت باران راز چت. چت روم. چت. چتروم. باران رااز چت. چت روم باران. چت روم فارسی. چت باران. باران چت. چت روم شلوغ. راز چت. چت راز. چت روم راز. احسان خواجه ی - باران که میبارد

باران که می بارد تو می آیی
باران گل باران نیلوفر
باران مهرو ماه و آیینه
باران شعر وشبنم و شبدر
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
ازعطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
غم میگریزد غصه میسوزد
شب میگدازد سایه میمیرد
تا عطر آهنگ تو می د
تا شعر باران تو میگیرد
از لحظه های تشنه ی بیداد
تا روزهای با تو بارانی
غم میکشد ما را تو میبینی
دل میکشد ما را تو میدانی
باران گل باران نیلوفر
باران مهرو ماه و آیینه
باران شعر وشبنم و شبدر
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
ازعطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
از لحظه های تشنه ی بیداد
تا روزهای با تو بارانی
غم میکشد ما را تو میبینی
دل میکشد ما را تو میدانی

لینک فایل صوتی احسان خواجه ی - باران که میبارد

" در سمت توام
دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران

روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...

هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند ...

هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...

کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...

کفش های ماه را به پا کرده ام
دوب. چت باران،چت روم،چت روم بزرگ باران،باران گپ، شلوغ ترین چت،سایت،تالار،باران چت. زیر باران آرزو کلاس اول : " باران آمد "

تمام کودکی ام را هر وقت باران آمد ، جشن گرفتم

هر وقت باران آمد ، زیر باران آرزو

هر وقت باران آمد آسمان را با شوق در آغوش گرفتم

اما سالهاست که در سرنوشتم زمانی باران می آید که ابری نیست،

جایی از زمین خیس نمیشود،

و لحظـــــــہ هاے بـــــ☂ــــارانے دلتنگ ترین لحظه های عمر می. رسید مژده ی گل رسید بوی باران
دلم پرنده ای شد رهاست توی باران
شبیه یک کویرم که سالها نشسته
به یک امید و لبخند در آرزوی باران
چقدر خیس و خوب است در این میانه ی شهر
دوباره حرفهایی زگفتگوی باران
دلم گرفته اینجا برای حس نمناک
برای لحظه هایی زهای وهوی باران
چه انتظار خوبی است برای دشت خسته
به فکر آب بودن به جستجوی . طلب باران امروز دوشنبه به ت زابل اقامه شد و مردم مومن و ولایتمدار زابل از خداوند طلب باران د. فسقلمون یه دختر سفید و نازه. اسمش رو هم باران گذاشتن باباش اینا. ما هم گفتیم :بارون بارون بارونه هی! آن مرد در باران آمد.  :  باران رحمت الهی آمد. باران آمد. باران در زمستان آمد. خیلی بچه ی سر به راهیه. شبا اصلا گریه نمی کنه. یعنی نمی کرد، چون من الان یه هفته س ندیدمش. دلم براش تنگ شده. خیلی دوستش دارم. بلا ه به جای نیما می تو. براساس آ ین نقشه های هواشناسی،امروز در 10 نقطه کشور از جمله تهران بارش باران شدت بیشتری خواهد داشت.
باز باران!

باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه

خانه ام کو ؟؟؟ خانه ات کو ؟؟؟ آن دل دیوانه ات کو ؟؟؟

روزهای کودکی کو ؟؟؟ فصل خوب سادگی کو ؟؟؟

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین

پس چه شد دیگر ؟ کجا رفت خاطرات خوب و رنگین ؟؟؟

در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست ؟؟؟

کودک خوشحال دیروز

امروز بیا و سر به سجاده گذار
چون ابر ـ به یاد روز باران ـ تو ببار

ما منتظر هواشناسان هستیم
ای دشت! خودت باران بگزار...

به یاد قدیمی هایی که مثل ما اسیر بت علم مدرن نبودند... و وقتی می دیدند خشک سالی جدی ست، برخلاف ما که چشم مان به پیش بینی این سازمان و آن سایت است، راه می افتادند و باران را با آدابش می خواندند... و آن.