ب ہ سلامتیه مادرم

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب ہ سلامتیه مادرم : به سلامتیه مادرم" بی منت بزرگم کرد بی منت مهربونیاشو جم کرد بی منت عمرشو به پام ریخت بی منت خوابشو زد تا من راحت بخوابم بی منت غذا درست کرد جلوم گذاشت بی منت لباسامو شست بی منت قربون صدقم رفت بی منت آرزوهاشو باهام تقسیم کرد بی منت لباسامو اتو کرد بی منت به حرفام گوش داد بی منت بهترینارو برام خواست بی منت بوسم کرد بی منت جوونیشو به پام . مادرم گفت عروسم شکلاتی باشد لهجه اش مثل خودت خوب ودهاتی باشد مادرم گفت مبادا زن ارزان ب ی اونمی خواست عروسش صلواتی باشد عشق راخوب بفهمد وبغل را زن قشنگ است اگرعاشق ذاتی باشد اهل موسیقی ومنطق... وسیاست هم ...ای فلسفه خوب بداند،تله پاتی باشد همچنین خوب بداندکه قفس یعنی مرگ در دلش عشق به پرواز حیاتی باشد مادرم گفت که زن هدیه دلچسب خداست . مادرم گفت: عروسم شکلاتی باشد! لهجه اش مثل خودت خوب و دهاتی باشد..! مادرم گفت:مبادا زن ارزان ب ی!؟ او نمی خواست عروس اش صلواتی باشد! عشق را خوب بفهمد و بغل را زن قشنگ است اگر عاشق ذاتی باشد! اهل موسیقی و منطق،و...سیاست هم...هی فلسفه خوب بداند،تله پاتی باشد! راستی،خوب بداند که قفس یعنی مرگ! در دلش عشق به پرواز،حیاتی باشد! مادرم گفت: که زن هدی. مادرم ای بهتر از فصل بهار مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی آرامشم مادرم ای واژه ی آسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جسم و تن مادرم می خواهمت تا فصل دور مادرم پاینده . این دم آ با دلی مضطر
با هر نفس فقط میگم مادر
خیلی ابه حالم و درد دلم نداره درمون
گرفته شادی رو ازم این غم و غصه ی فراوون
زهر جفا مرهم شده به قلبی که نداره سامون
وای مادرم 3 وای
******
بارونیه چشمام و می بارم
شهر مدینه میده آزارم
خسته شدم بسکه فقط طعنه و ناسزا شنیدم
خدا می دونه حالمو اینجا یه روز خوش ندیدم
. صبح پا شدم که درس بخونم،مادرم در اتاقُ باز کرد و گفت یه کمک کوچیک میکنی آشپزخونه رو تمیز کنیم?دلم نیومد بهش نه بگم.رفتم یه کمک کوچیک کنم ولی تا الان مشغول بودم...مادرم با عشق به کار م نگاه میکرد و میگفت چقد خوبه که باشی پیشم.بعد چهار پنج سال فهمیدم دختر داشتن چقدر خوبه....دراز کشیدم رو تختم و به تنهایی مادرم فکر میکنم....استرس درسهای نخو. آیت الله بهلول (ره) می فرمودند: در دوران کودکی، روزی به همراه مادرم به گناباد می رفتیم. درشکه ای آمد و ما را سوار کرد. دربین راه ، وقت فرا رسید. مادرم به درشکه چی گفت : آقا ! وقت است، کنار بزن ما بخوانیم، ولی او توجهی نکرد و به مادرم گفت : توی این بیابان چه وقت است؟! ولی مادرم خیلی اصرار کرد، تا اینکه سرانجام به جایی رسیدیم که آب داشت، ماد. الهی بشکنه دستت مغیره
الهی بشکنه دستت مغیره
وای مادرم ....وای مادرم ...وای مادرم ...وای مادرم












مادرم شبنم گلبرگ حیاست پدرم پراز وفا پراز صفاست مادرم وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای بقاست مادرم آینه ی حجب وحیا پدرم جلوه ی ایمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل ماست پدرم در همه حال کار گشاست مادرم شهرامید است و هنر پدرم حاکم پیمان وفاست مادرم موی،سپید کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه ی جوشان عطاست در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را د. ب خیلی ناگهانی رفتم تو آغوش مادرم خو دم. مادر عزیزتر از جانم، بهترین هدیه ی زندگیم... بچه که بودم وقتی تو بغل مامانم میخو دم، همیشه سعی داشتم نفسامو با نفسای مادرم یکی کنم، اما همیشه کم میاوردم! چون نفس های من کوتاه و سریع بود و نفس های مادرم عمیق... حالا اما برع شده بود، نفس های من عمیق بود و نفس های مادرم سریع! چشمامو بستم و از داشتن ای. در خوابم ی ر جنازه ها شناورند. جنازه های تکه تکه شده، خونین و انگار افتاده از پرتگاه. وقتی که می روم لمس شان کنم، انگار مانکن هستند، با پوسی به شدت سرد و پلاستیکی. دست می زنم، دستم یخ می کند. می گویند جنازه مادرم هست اما من کله اش را پیدا نمی کنم که مطمئن بشوم. با ترس، دنبال مادرم می گردم، نیست، آب شده و رفته توی زمین. باور کنم که این تکه . در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را د.

ی مادرم را ندیده
گم کرده راه خانه را
در این کوچه های سرد

ی خبر از مادرم میگیرد آیا
مادرم تنهاست
برایش گریه نکنید
برایش عصا باشین زمین نخورد

مادرم پهلویش درد میکند
مادرم را میخوام، ی میداند کجاست؟

ای مادرم..
بمیرم برات جانم
1455980151403451.jpg

که شوی دیگر خیلی از مسایل دست تو نیست! همچون برگی پاییزی از درختی جدا می شوی و در تندباد حوادث گم می شوی! مادرم تمام عمر زن شریفی بود! حتی با هیچ مردی گپ صمیمانه ای نزد! مادرم تنها لحظه ای شه اش چرخید! چنین عقوبتی انصاف نیست، وسواس لعنتی دور شو از این تن شریف! مادرم زن شریفی بود و من شریف زاده ای حلال زاده! افسران - به مادرم زهرا ...مادرم سلام من که میدانم نامه را میخوانی آ نامه از یک دل ش ته درآمده
مادرم حال و هوای این روزهای شهرما دیدنیس هر به دنبال تهیه وسایل عید
مادرم دغدغه مردم گرانی پسته و مد جدید لباس های بهاری و تعطیلات هوای کدام شهر بهتر است و...
مادرم به نظر تو امسال عید چگونه است؟؟؟
میگویندسال خوش یمنی است
مادرم راستی فاطمیه چندم است؟؟
میگویند چهارم عید است اشکال ندارد تا چهارم عید شادی ها ودید و بازدید هایمان را میکنیم بعد شما...
اصلا میگویند روایت اول معتبر نیس روایت دوم هم که بعد عید پس خیالمان راحت شد
مادرم خاک بر دهان من که نمیدانم چه میگویم
آ مگرمادر مرده عید دارد؟
مادر این مردمان مارا نمیفهمند به ما میگویند شما افراطی هستید میگویند یعنی چیه
محرم عزا صفر عزا فاطمیه عزا رمضان عزا
مادرم از ماهم انتظار نداشته باش ماهم حرفی بیش نیستیم
اگر ما عزادار بودیم این وضعمان نبود این همه گناه این همه....
ولی مادرم ما پسران و دختران تو هستیم این روزها که همه در تکاپوی شادی هستند
ما در غم شما عزاداریم لباس های عید ما پیراهن های مشکی و شال های عزایی است که
محرم برای پسرشما و حال برای شما بر تن میکنیم ...
بهسلامتیه اسفندیاl
به سلامتیه اسفندی یاکه دلشون عین کفه دستشونه
به سلامتیه اسفندی یا که قبل از بدنیا اومدن اول عشق و محبتا یاد میگیرند بعد به دنیا میاند
به سلامتیه اسفندی یا که یاد گرفتند وقتی دلشون پر غمه چجوری لبشون بخنده
به سلامتیه اسفندی یا که همه چیز یاد گرفنتد الا بدی و ظلم و نامردی
به سلامتیه اسفندی یا که وقتی با یکی دست دادند تا پای جون پای دست دادنشون ایستادند...
به سلامتیه اسفندی یا که دلشون خیلی با صفاست
به سلامتیه اسفندی یا که غیرت و غرورشون با ارزش ترین داراییشونه
به سلامتیه اسفندی یا که کمرشون فقط جلوی خداشون و بوسیدن دست پدر مادرشون خم میشه
به سلامتیه اسفندی یا که دروغ گفتن و نارو زدن و بد دهنی بلد نیستن
به سلامتیه اسفندی یا که پر احساس ترین انسان های روی زمینند

به سلامتیه اسفندی یا
به سلامتیه ایی که بدی دیدند ولی بدی ن د
بهشون پشت شد ولی به ی پشت ن د
از پشت بهشون خنجر زدند ولی از پشت به ی خنجر نزدند
بهشون دروغ گفتند ولی اونا نگفنتد

به سلامتیه اسفندی یایی که وقتی عاشق شدند تا آ ش پای عشق و قولشون ایستاند

اسفندییم ولی نمیگم اینا صفت های منه ولی دست همه ی اسفندیهایی که اینجوریند رو می بوسم فرزند ملکه رنجبر گفت: مادرم یکشنبه جراحی می شود. از مردم خواهش می کنم که برایش دعا کنند و از هنرمندان هم می خواهم که مادرم را فراموش نکنند. تو ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”
تو ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”
تو ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
تو ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
تو ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”
تو ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
تو ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
تو هفتاد سالگی : ” من. اوّلین ی که داوطلب شد، مادر من بود. مادرم آن شب سنگ تمام گذاشت. بچّه هایی که همیشه با نان و پنیر افطار می د، حالا رسیده بودند به سفره ی مادرم. با سلام
من یک مشکل بزرگی دارم این هست که پدرم خیلی سال پیش فوت شده و پیش مادرم و تنها داداشم بودم. تا اینکه برادرم هم چند وقت پیش بر اثر تصادف فوت شد. پسر هستم و بیست سالمه، علاوه بر نیازهای دیگه، به نیاز عاطفی خیلی احتیاج دارم واقعا. با این حالات من خیلی شوخم .
مشکل مالی هم ندارم الحمدالله ولی تنها مشکلم این هست که اگر ازدواج کنم م. امشب مادرم اندوهی به پهنای همه سالهای زندگیش بر چهره دارد . آه خدای من ! چه در سر دارد؟ نگران کدامین فرزند خود دستها را اینگونه لرزان به آسمانت رها کرده است؟ خدایا مادرم... عزیزترین داشته هایم امشب غمگین است! میدانم لرزش دستانش از دیدن لرزش صدای من است. نمیداند کودک دلبندش دیگر بزرگ شده. گرگی شده برای خودش. دیگر لازم نیست نگرانش شود. آ. در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهرها و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم ر. ارسالی از ریحانه خانم
در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم. مادرم مرا بوسید. و گفت : نمی توانی عزیزم ! ادامه مطلب مادر مادر مادر شگفتی آفرینش است و لبریز از عظمت ، مادر سرشار از عطوفت و مهربانی ، مادر خود ایثار و فداکاری است .مادر تنها گل خلقت است و بس . نه مهرش را مثلی هست و نه دوست داشتنش را مانندی .تنها ستاره ای که در آسمان زندگی خانواده و فرزندان همچو مهتاب میدرخشد و روشنایی میبخشد ... مادرم تو گلی خوشبو از بهشت خداوندی که تمام وجودم از عطر تو س. یه نفر ازم پرسید از کی تصمیم گرفتی خوب باشی و ح خوب باشه کمی فکر و بهش جواب دادم بعده اشکای مادرم
دعایمادر از بایزید بسطامى، رحمة اللّه علیه، پرسیدند که ابتداى کار تو چگونه بود؟ گفت: من ده ساله بودم، شب از عبادت خوابم نمى بُرد. شبى مادرم از من درخواست کرد که امشب سرد است، نزد من بخُسب. مخالفت با خواهش مادر برایم دشوار بود؛ پذیرفتم. آن شب هیچ خوابم نبرد و از شب بازماندم. یک دست بر دست مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر مادر داشتم. آن شب. ««منم یه مادرم»» به مناسبت سالروز وفات حضرت ام البنین(س)در دارالمومنین کاشان با مادران همنوا می شود. قطعه «مادرم ایران» با الهام از «نوحه خوان» علی ی در استودیو تلویزیون پراگ جمهوری چک ضبط شد. سعید شاه­کوهی! اسم او یادم نمی­رود! از جبهه امد. شب بود که به محله رسید و دید حجله­ ای انجا گذاشته اند. می­رود نگاه کند می­بیند ع خودش است! دوستانش او را دیدند. به دوستانش گفت اگر الان مادرم من را ببیند سکته می­کند! قسم شان داد و گفت به مادرم چیزی نگویید! من می­روم یک دفعه دیگر می­آیم! تا سر کوچه آمد و برگشت. در اولین عملیات شهید می­شود! . زیباترین خلقت خداست...خدا در آفرینش مادر هرچه داشته در دایره ریخته و زیباترین را خلق کرده !
اگر بخواهم از خدا تشکر کنم اول از همه برای وجود مادرم از او تشکر میکنم...مرا هیچ اندازه مادر دوست ندارد،هیچ اندازه ی مادرم برای من زحمت نکشیده و هیچ اندازه مادرم مرا نفهمیده.
مادرم قبل از اینکه به دنیا بیایم مرا دوست داشته و قبل از اینکه م. نشسته ام روبروی تو "مجازاً " با تو چای می نوشم "مجازاً " بحث و گفت و گو می کنیم و جدل باز هم "مجازاً " *** به تو دل می بندم از تو دل می برم خسته می شویم از هم به وجد می آییم با هم "مجازاً " *** نسل شگفت انگیزی شده ایم ***دلم بز کوهی می خواهد و شبدر چهار پر پاچه های بالا زده تا وسط رود دستم می رود روی صفحه کلید می نویسم " وسط رودخانه" تجربه می کنم تجر. رو مه ایران در گزارشی نوشت: پدرم به همه چیز شک داشت به همین خاطر همیشه فکر می کرد مادرم به او خیانت می کند. بارها با این تصور، قصد جان او را کرده بود اما کاری از پیش نبرده بود. اما آن شب... وقتی مادرم را بعد از یک قهر طولانی به خانه آورد هیچ دور و برشان نبود و او توانست بدون هیچ مزاحمی نقشه شومش را عملی کند. روزها من یک جوان خج ی بودم که سرم همیشه توی کتاب ومطالعه بود. همه دورو بری هام، حتی خانواده ام از اینکه من خیلی منزوی و اهل مطالعه بودم، نگران بودند. مادرم که یک زن ساده و بیسواد بود اعتقاد داشت که من رو باید ببرند پیش جن گیر محله که به آمیز قاسم معروف بود!! و برد. آمیز قاسم از پشت عینک شیشه کلفتش که با نخ به گوشش آویزون بود به دردل مادرم. مادر بزرگ مادرم 120 سالشه دیدمش لبــاس ورزشی پوشیده داره نرمــش می کنه بهش می گم ننجون شما هم ورزش می کنی؟ گفت : چرا که نه…. گفتم هم میرید؟ گفــت پ ن پ فکـــر کردی دوست دخــــتری که الان تـــو داری کیه ؟ 2 دستی زدم تو سر خودم پیکت را بالا بگیربزن به سلامتیه شبهایی که تو در تنهاییتگریه کردیو ندونستی چرا...؟؟بزن به سلامتیه دلی که فقط اسمش دلهنصفش آه و نصفش گله....بزن به سلامتیه ی که حرفای نگفته زیاد تو دلشه ولیپای حرفای بقیه میشینه....!!!!!بزن به سلامتیه اونی که عاشق دل شهنه تنش ..............بزن به سلامتیه اونی که میدونی هیچوقت نمیتونیبهش زنگ بزنی ولی بازمدلت نمیاد. متوسلیان گفت: زمانی که مادرم در بیمارستان بستری بود، برخی مسئولین با گل و شیرینی آمدند و خبر زنده بودن حاج احمد را دادند؛ آن ها با قلب یک مادر بازی د. قهرمان دسته 77 کیلوگرم وزنه برداری جام بین المللی فجر گفت: با ب یک نتیجه خوب در رقابت ها، عیدی خوبی به پدر و مادرم دادم، آنها با شنیدن خبر قهرمانیم خوشحال شدند.
 این که هیراد را تا ظهر منزل پدرم می گذارم، بهانه ای شده است تا هر روز پدر و مادرم را ببینم؛ این لطف کمی نیست! تا هستند، می خواهم سیر نگاهشان کنم...یادم می آید که سال ها پیش که دانشجو بودم، خیلی وقت ها فقط خودم بودم و مادرم؛ در کارهای خانه بهش کمک می . دست تنهایش نمی گذاشتم. وقتی دستش ش ت، آشپزی و همه ی کارهای خانه با من بود. زنگ می ز. پیکت را بالا بگیر رفیق...
بزن به سلامتیه آرزوهایی که
هیچگاه لمس نکردی ...
بزن به سلامتیه عشقی که
طالعش با تو نبود و هنوزم دوستش داری ...
بزن به سلامتیه شبهایی که
تو در تنهایت گریه کردی
و ندونستی چرا! ...
بزن به سلامتی من که اون بچه خوشگل رو خیلی دوست دارم...
بزن به سلامتیه اون که گفت منم دوست دارم ...
من برای لمس دستانت وضو باید بگیرم مادرم یاطوافت میکنم تا با نگاهت جان بگیرم مادرم برف پیری چون نشسته روی موهایت بهاران دیده ام با نگاهت جان گرفته زیر پای تو بمیرم مادرم حاجتی در دل نباشد کعبه عشق منی ای صفا و مروه ام در چشم زیبایت اسیرم مادرم روسری بردار تا بوسه به مو هایت زنم جز بدامان شما دستی نگیرم مادرم مادرم ای هستی و ای کعبه حاجات من چشم زیبای تو را دیدم اسیرم مادرم مادرم ای مهربانم کن شفاعت بهر ما
دست بر دامان تو چون کعبه بگیرم مادرم علی کارگر هیات های مذهبی نوش آباد، شهر آیین های عاشورایی در قالب یک هیات واحد و متمرکز با نام فاطمیون و فریاد وای مادرم همزمان با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) اشک ماتم ریختند. برادرم(از انصراف میدهد، در نزاع خیابانی دو نفر را میکُشد، به ماریجوانا روی می آورد.) مادرم نیم ساعت بعد: پسرم درو باز کن برات چایی آوردم.
من (لیوانِ حاوی آبرنگم چند روز روی ک نت بوده) اولین حرف مادرم بعد از دو روز قهر، وقتی دارد در را به رویم می بندد چون دارم راهی دیار غربت میشوم: خ ظ. صفا کنید با این شعر..... تا خداوند به حبّش بنمود ایجادم نیست جز مهر علی خاطره ای در یادم مادرم گفت که تو نوکر این آقایی چقدر خوب که من نوکر مادر زادم ذکر لالایی من فتح در خیبر بود مادرم شیر به احسان علی می دادم پدرم گفت به جز راه علی راهی نیست پرورش یافته در مکتب این بنیادم تا دم مرگ لبم ذکر علی خواهد گفت (چه کنم حرف دگر یاد نداد م) ب خواب دیدم که در سالن منزلمان بهمراه مرحوم مادرم - فرزندم و همسرم نشسته بودیم-یک میز و صندلی هم در سالن بود-به فرزندم گفتم میز و جابجا کنه که یکدفعه دیدم جابجا شد به او گفتم بشینه و تماشا کنه اون جن هست-خلاصه میزو صندلی رو برامون حرکت میداد که ناگهان مادرم بلند شد و زیر لبش ذکر میگفت-دیگه صندلی جابجا نشد به مادرم گفتم بسم الله نگید ت. مادرم! من مسیر حیات خودم را دانسته انتخاب و در این مسیر افتاده ام و برای این مسیر انتخاب شده ام. مادرم! من در نامردی های زیادی دیده ام که نمی توانم سکوت کنم، نمی توانم خود را شیعه علی بنامم... من ،حاصل نفسهاى پدر ، روی گونه هاى مادرم
نتیجه یک لحظه ی شاعرانه ى دم طلوع
زیر آسمان یک شبم
من نوبر یک بهار از پدر به مادرم ،
نطفه ی یک خنده ى مستانه ،شعر لحظه ى اوج وملکوت ، دم به دم صداى غزل مُلک و مٓلٓک،،، خدا را شاکرم...
من منم. ونوسِ همیشه مرداسى
پنجم مرداد٩٣ از ضرب سیلی خدا مادرم خدا مادرم با صورت به دیوار خورد داداش حسنم به روی دوشش به روی دوشش انو به خونه برد از خون مادر تمام شفق تمام شفق شده بود گلگون جلوی در و تویه کوچه تویه کوچه شده بود پر خون چشمای بسته ی مادر دل ش ته ی مادر مثله یه گل میمونه تن خسته ی مادر بی ت نکن خدا ای مادر خدا ای مادر من میشم کنیزت چشماتو واکن تو رو به خدا تو رو به . لینک گزارش جلسه نقد مادرم دیوانه است در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .
ولی وقتی پیش خودم گفتم ؛
کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود ، که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد ، یکی که تمام جان من بود .
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی !
من هرچه فکر او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم ،
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود .
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم .
آ من خودم مادر شده بودم