ب ہ سلامتیه مادرم

به نقل از خبرگزاریها در مورد ب ہ سلامتیه مادرم : به سلامتیه مادرم" بی منت بزرگم کرد بی منت مهربونیاشو جم کرد بی منت عمرشو به پام ریخت بی منت خوابشو زد تا من راحت بخوابم بی منت غذا درست کرد جلوم گذاشت بی منت لباسامو شست بی منت قربون صدقم رفت بی منت آرزوهاشو باهام تقسیم کرد بی منت لباسامو اتو کرد بی منت به حرفام گوش داد بی منت بهترینارو برام خواست بی منت بوسم کرد بی منت جوونیشو به پام . مادرم گفت عروسم شکلاتی باشد لهجه اش مثل خودت خوب ودهاتی باشد مادرم گفت مبادا زن ارزان ب ی اونمی خواست عروسش صلواتی باشد عشق راخوب بفهمد وبغل را زن قشنگ است اگرعاشق ذاتی باشد اهل موسیقی ومنطق... وسیاست هم ...ای فلسفه خوب بداند،تله پاتی باشد همچنین خوب بداندکه قفس یعنی مرگ در دلش عشق به پرواز حیاتی باشد مادرم گفت که زن هدیه دلچسب خداست . مادرم گفت: عروسم شکلاتی باشد! لهجه اش مثل خودت خوب و دهاتی باشد..! مادرم گفت:مبادا زن ارزان ب ی!؟ او نمی خواست عروس اش صلواتی باشد! عشق را خوب بفهمد و بغل را زن قشنگ است اگر عاشق ذاتی باشد! اهل موسیقی و منطق،و...سیاست هم...هی فلسفه خوب بداند،تله پاتی باشد! راستی،خوب بداند که قفس یعنی مرگ! در دلش عشق به پرواز،حیاتی باشد! مادرم گفت: که زن هدی. مادرم ای بهتر از فصل بهار مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی آرامشم مادرم ای واژه ی آسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جسم و تن مادرم می خواهمت تا فصل دور مادرم پاینده . این دم آ با دلی مضطر
با هر نفس فقط میگم مادر
خیلی ابه حالم و درد دلم نداره درمون
گرفته شادی رو ازم این غم و غصه ی فراوون
زهر جفا مرهم شده به قلبی که نداره سامون
وای مادرم 3 وای
******
بارونیه چشمام و می بارم
شهر مدینه میده آزارم
خسته شدم بسکه فقط طعنه و ناسزا شنیدم
خدا می دونه حالمو اینجا یه روز خوش ندیدم
. صبح پا شدم که درس بخونم،مادرم در اتاقُ باز کرد و گفت یه کمک کوچیک میکنی آشپزخونه رو تمیز کنیم?دلم نیومد بهش نه بگم.رفتم یه کمک کوچیک کنم ولی تا الان مشغول بودم...مادرم با عشق به کار م نگاه میکرد و میگفت چقد خوبه که باشی پیشم.بعد چهار پنج سال فهمیدم دختر داشتن چقدر خوبه....دراز کشیدم رو تختم و به تنهایی مادرم فکر میکنم....استرس درسهای نخو. آیت الله بهلول (ره) می فرمودند: در دوران کودکی، روزی به همراه مادرم به گناباد می رفتیم. درشکه ای آمد و ما را سوار کرد. دربین راه ، وقت فرا رسید. مادرم به درشکه چی گفت : آقا ! وقت است، کنار بزن ما بخوانیم، ولی او توجهی نکرد و به مادرم گفت : توی این بیابان چه وقت است؟! ولی مادرم خیلی اصرار کرد، تا اینکه سرانجام به جایی رسیدیم که آب داشت، ماد. الهی بشکنه دستت مغیره
الهی بشکنه دستت مغیره
وای مادرم ....وای مادرم ...وای مادرم ...وای مادرم












مادرم شبنم گلبرگ حیاست پدرم پراز وفا پراز صفاست مادرم وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای بقاست مادرم آینه ی حجب وحیا پدرم جلوه ی ایمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل ماست پدرم در همه حال کار گشاست مادرم شهرامید است و هنر پدرم حاکم پیمان وفاست مادرم موی،سپید کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه ی جوشان عطاست در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را د. ب خیلی ناگهانی رفتم تو آغوش مادرم خو دم. مادر عزیزتر از جانم، بهترین هدیه ی زندگیم... بچه که بودم وقتی تو بغل مامانم میخو دم، همیشه سعی داشتم نفسامو با نفسای مادرم یکی کنم، اما همیشه کم میاوردم! چون نفس های من کوتاه و سریع بود و نفس های مادرم عمیق... حالا اما برع شده بود، نفس های من عمیق بود و نفس های مادرم سریع! چشمامو بستم و از داشتن ای. در خوابم ی ر جنازه ها شناورند. جنازه های تکه تکه شده، خونین و انگار افتاده از پرتگاه. وقتی که می روم لمس شان کنم، انگار مانکن هستند، با پوسی به شدت سرد و پلاستیکی. دست می زنم، دستم یخ می کند. می گویند جنازه مادرم هست اما من کله اش را پیدا نمی کنم که مطمئن بشوم. با ترس، دنبال مادرم می گردم، نیست، آب شده و رفته توی زمین. باور کنم که این تکه . در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را د.

ی مادرم را ندیده
گم کرده راه خانه را
در این کوچه های سرد

ی خبر از مادرم میگیرد آیا
مادرم تنهاست
برایش گریه نکنید
برایش عصا باشین زمین نخورد

مادرم پهلویش درد میکند
مادرم را میخوام، ی میداند کجاست؟

ای مادرم..
بمیرم برات جانم
1455980151403451.jpg

که شوی دیگر خیلی از مسایل دست تو نیست! همچون برگی پاییزی از درختی جدا می شوی و در تندباد حوادث گم می شوی! مادرم تمام عمر زن شریفی بود! حتی با هیچ مردی گپ صمیمانه ای نزد! مادرم تنها لحظه ای شه اش چرخید! چنین عقوبتی انصاف نیست، وسواس لعنتی دور شو از این تن شریف! مادرم زن شریفی بود و من شریف زاده ای حلال زاده! افسران - به مادرم زهرا ...مادرم سلام من که میدانم نامه را میخوانی آ نامه از یک دل ش ته درآمده
مادرم حال و هوای این روزهای شهرما دیدنیس هر به دنبال تهیه وسایل عید
مادرم دغدغه مردم گرانی پسته و مد جدید لباس های بهاری و تعطیلات هوای کدام شهر بهتر است و...
مادرم به نظر تو امسال عید چگونه است؟؟؟
میگویندسال خوش یمنی است
مادرم راستی فاطمیه چندم است؟؟
میگویند چهارم عید است اشکال ندارد تا چهارم عید شادی ها ودید و بازدید هایمان را میکنیم بعد شما...
اصلا میگویند روایت اول معتبر نیس روایت دوم هم که بعد عید پس خیالمان راحت شد
مادرم خاک بر دهان من که نمیدانم چه میگویم
آ مگرمادر مرده عید دارد؟
مادر این مردمان مارا نمیفهمند به ما میگویند شما افراطی هستید میگویند یعنی چیه
محرم عزا صفر عزا فاطمیه عزا رمضان عزا
مادرم از ماهم انتظار نداشته باش ماهم حرفی بیش نیستیم
اگر ما عزادار بودیم این وضعمان نبود این همه گناه این همه....
ولی مادرم ما پسران و دختران تو هستیم این روزها که همه در تکاپوی شادی هستند
ما در غم شما عزاداریم لباس های عید ما پیراهن های مشکی و شال های عزایی است که
محرم برای پسرشما و حال برای شما بر تن میکنیم ...
بهسلامتیه اسفندیاl
به سلامتیه اسفندی یاکه دلشون عین کفه دستشونه
به سلامتیه اسفندی یا که قبل از بدنیا اومدن اول عشق و محبتا یاد میگیرند بعد به دنیا میاند
به سلامتیه اسفندی یا که یاد گرفتند وقتی دلشون پر غمه چجوری لبشون بخنده
به سلامتیه اسفندی یا که همه چیز یاد گرفنتد الا بدی و ظلم و نامردی
به سلامتیه اسفندی یا که وقتی با یکی دست دادند تا پای جون پای دست دادنشون ایستادند...
به سلامتیه اسفندی یا که دلشون خیلی با صفاست
به سلامتیه اسفندی یا که غیرت و غرورشون با ارزش ترین داراییشونه
به سلامتیه اسفندی یا که کمرشون فقط جلوی خداشون و بوسیدن دست پدر مادرشون خم میشه
به سلامتیه اسفندی یا که دروغ گفتن و نارو زدن و بد دهنی بلد نیستن
به سلامتیه اسفندی یا که پر احساس ترین انسان های روی زمینند

به سلامتیه اسفندی یا
به سلامتیه ایی که بدی دیدند ولی بدی ن د
بهشون پشت شد ولی به ی پشت ن د
از پشت بهشون خنجر زدند ولی از پشت به ی خنجر نزدند
بهشون دروغ گفتند ولی اونا نگفنتد

به سلامتیه اسفندی یایی که وقتی عاشق شدند تا آ ش پای عشق و قولشون ایستاند

اسفندییم ولی نمیگم اینا صفت های منه ولی دست همه ی اسفندیهایی که اینجوریند رو می بوسم فرزند ملکه رنجبر گفت: مادرم یکشنبه جراحی می شود. از مردم خواهش می کنم که برایش دعا کنند و از هنرمندان هم می خواهم که مادرم را فراموش نکنند. تو ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”
تو ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”
تو ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
تو ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
تو ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”
تو ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
تو ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
تو هفتاد سالگی : ” من. بردیا بادپر: «گاهی با خودم فکر می کنم مادرم مرا درک نمی کند. بارها و در شرایط مختلف این اتفاق افتاده و مرا به جایی رسانده که گاهی فکر می کنم حتی اگر او هم مرا درک کند، یا متوجه نمی شوم و یا برداشت دیگری از رفتار او دارم. با سلام
من یک مشکل بزرگی دارم این هست که پدرم خیلی سال پیش فوت شده و پیش مادرم و تنها داداشم بودم. تا اینکه برادرم هم چند وقت پیش بر اثر تصادف فوت شد. پسر هستم و بیست سالمه، علاوه بر نیازهای دیگه، به نیاز عاطفی خیلی احتیاج دارم واقعا. با این حالات من خیلی شوخم .
مشکل مالی هم ندارم الحمدالله ولی تنها مشکلم این هست که اگر ازدواج کنم م. امشب مادرم اندوهی به پهنای همه سالهای زندگیش بر چهره دارد . آه خدای من ! چه در سر دارد؟ نگران کدامین فرزند خود دستها را اینگونه لرزان به آسمانت رها کرده است؟ خدایا مادرم... عزیزترین داشته هایم امشب غمگین است! میدانم لرزش دستانش از دیدن لرزش صدای من است. نمیداند کودک دلبندش دیگر بزرگ شده. گرگی شده برای خودش. دیگر لازم نیست نگرانش شود. آ. در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهرها و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم ر. پسر مقتول به قضات گفت: «این مرد، مادرم را به ستوه آورده بود او را دائماً کتک می زد و با مصرف و آزار و اذیت هایش زندگی را به ما تلخ کرده بود. او مادرم را بیگناه کشت و حالا ما خواستار او هستیم.» مادر
مادر مادر شگفتی آفرینش است و لبریز از عظمت ، مادر سرشار از عطوفت و مهربانی ، مادر خود ایثار و فداکاری است .مادر تنها گل خلقت است و بس . نه مهرش را مثلی هست و نه دوست داشتنش را مانندی .تنها ستاره ای که در آسمان زندگی خانواده و فرزندان همچو مهتاب میدرخشد و روشنایی میبخشد ... مادرم تو گلی خوشبو از بهشت خداوندی که تمام وجودم از عطر ت. یه نفر ازم پرسید از کی تصمیم گرفتی خوب باشی و ح خوب باشه کمی فکر و بهش جواب دادم بعده اشکای مادرم
دعایمادر از بایزید بسطامى، رحمة اللّه علیه، پرسیدند که ابتداى کار تو چگونه بود؟ گفت: من ده ساله بودم، شب از عبادت خوابم نمى بُرد. شبى مادرم از من درخواست کرد که امشب سرد است، نزد من بخُسب. مخالفت با خواهش مادر برایم دشوار بود؛ پذیرفتم. آن شب هیچ خوابم نبرد و از شب بازماندم. یک دست بر دست مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر مادر داشتم. آن شب. حدود دو ماه پای مادرم در گچ خواهد بود و در ادامه فیزیوتراپی می کنند. سعید شاه­کوهی! اسم او یادم نمی­رود! از جبهه امد. شب بود که به محله رسید و دید حجله­ ای انجا گذاشته اند. می­رود نگاه کند می­بیند ع خودش است! دوستانش او را دیدند. به دوستانش گفت اگر الان مادرم من را ببیند سکته می­کند! قسم شان داد و گفت به مادرم چیزی نگویید! من می­روم یک دفعه دیگر می­آیم! تا سر کوچه آمد و برگشت. در اولین عملیات شهید می­شود! . دختری 15 ساله هستم و دو برادر کوچک تر هم دارم. پدر و مادرم زندگی آرامی دارند؛ اما وقتی یکی از آن ها نزد پدر و مادرش می رود بعد از برگشت به خانه بر سر مسائل بی اهمیت دعوا می کنند. کمکم کنید. زمانی که هنوز سواد نداشتم، مادرم برایم کتاب می خواند. مادرم مثل همه مامان ها خیلی اصرار داشت بچه ها خواب بعد از ظهر داشته باشند و کتاب قصه می خواند تا بخو م. وقتش رسیده پر بکشی سوی مادرم

دیگر خجل نباش تو از روی مادرم

فرقت شده شبیه به پهلوی مادرم

از پشت در دوباره تو را می زند صدا

تا که به دست تو بدهد محسن تو را

سی سال در نبودن مادر ش ته ای

پهلو به پهلویش پس آن در ش ته ای

در کوفه های درد مکرر ش ته ای

از مردم و نبودن باور ش ته ای

گر چه ش ته ای و دلت هم ش ته تر

این دل ش ته را هم از این کوفه ها ببر به سلامتی درخت نه به خاطر میوش به خـــاطـر سایش به سلامتی دیوار نه ب خاطر بلن به خاطر این که هیچ وقت پشت ادمو خالی نمیکنه به سلامتی دریا نه به خاطر بزرگیش به خاطر یــــــــک رنــــــگیـــــش به سلامتیه ســایه که هیچ وقت ادمو تنها نمیزاره به سلامتی پرچم ایران که سه رنگه تخم مرغ که دورنگه رفیقی که یک رنگه به سلامتی همه اونهایی که دوس. در سال های 1363 و 64 مادرم دو سفر به ایران داشت در سفر اول با همکاری برخی دانشجویان با (ره) دیدار کرد در این ملاقات از ابتدای دیدار مادرم مجذوب شخصیت (ره) شده و تا پایان ملاقات اشک می ریخت. پیکت را بالا بگیربزن به سلامتیه شبهایی که تو در تنهاییتگریه کردیو ندونستی چرا...؟؟بزن به سلامتیه دلی که فقط اسمش دلهنصفش آه و نصفش گله....بزن به سلامتیه ی که حرفای نگفته زیاد تو دلشه ولیپای حرفای بقیه میشینه....!!!!!بزن به سلامتیه اونی که عاشق دل شهنه تنش ..............بزن به سلامتیه اونی که میدونی هیچوقت نمیتونیبهش زنگ بزنی ولی بازمدلت نمیاد. وقتی به دنیا آمدم پدر و مادرم از هم جدا شدند و مادرم نام فامیلی مرا تغییر داد. بدین ترتیب قضات برای اثبات ادعای وی دستور انجام آزمایش دی ان ای دادند و او را به پزشکی قانونی معرفی د. قهرمان دسته 77 کیلوگرم وزنه برداری جام بین المللی فجر گفت: با ب یک نتیجه خوب در رقابت ها، عیدی خوبی به پدر و مادرم دادم، آنها با شنیدن خبر قهرمانیم خوشحال شدند.
 این که هیراد را تا ظهر منزل پدرم می گذارم، بهانه ای شده است تا هر روز پدر و مادرم را ببینم؛ این لطف کمی نیست! تا هستند، می خواهم سیر نگاهشان کنم...یادم می آید که سال ها پیش که دانشجو بودم، خیلی وقت ها فقط خودم بودم و مادرم؛ در کارهای خانه بهش کمک می . دست تنهایش نمی گذاشتم. وقتی دستش ش ت، آشپزی و همه ی کارهای خانه با من بود. زنگ می ز. پیکت را بالا بگیر رفیق...
بزن به سلامتیه آرزوهایی که
هیچگاه لمس نکردی ...
بزن به سلامتیه عشقی که
طالعش با تو نبود و هنوزم دوستش داری ...
بزن به سلامتیه شبهایی که
تو در تنهایت گریه کردی
و ندونستی چرا! ...
بزن به سلامتی من که اون بچه خوشگل رو خیلی دوست دارم...
بزن به سلامتیه اون که گفت منم دوست دارم ...
من برای لمس دستانت وضو باید بگیرم مادرم یاطوافت میکنم تا با نگاهت جان بگیرم مادرم برف پیری چون نشسته روی موهایت بهاران دیده ام با نگاهت جان گرفته زیر پای تو بمیرم مادرم حاجتی در دل نباشد کعبه عشق منی ای صفا و مروه ام در چشم زیبایت اسیرم مادرم روسری بردار تا بوسه به مو هایت زنم جز بدامان شما دستی نگیرم مادرم مادرم ای هستی و ای کعبه حاجات من چشم زیبای تو را دیدم اسیرم مادرم مادرم ای مهربانم کن شفاعت بهر ما
دست بر دامان تو چون کعبه بگیرم مادرم علی کارگر برای جلب رضایت مادرم، در خوزستان و محافظینش، مسلح برای خواستگاری به خانه ما آمدند. مادرم وقتی در را باز کرد، ترسیده بود. بعد از اینکه ماجرا را متوجه شد به داخل خانه راهنمایی شان کرد. زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. بقیه داستان در ادامه مطلب سلام
من دختری هستم که پدر و مادرم و احترام بهشون برام خیلی مهمه. هیچ جوره هم حاضر نیستم بهشون دروغ بگم. حالا هم بعد از چندین سال من از یه پسری خوشم اومده و پسره هم از من ،و الان خب شرایط خواستگاری رو ندارن ایشون، منم باهاشون نمیخوام دوست بشم و فعلا در ارتباط باشیم فقط به این علت که چون میدونم با دوست شدنم پدر مادرم کاملا مخالفن و منم.

گفتگوی رضوی -نماهنگ مادرم-با صدای صابر اسانی-شعر محمدحسین ملکیان مادرم با اجرای صابر اسانی مادرم,صابر اسانی,گفتگوی رضوی , گفتگوی رضوی
لینک های : کیفیت 180p کیفیت 270p کیفیت 360p من ،حاصل نفسهاى پدر ، روی گونه هاى مادرم
نتیجه یک لحظه ی شاعرانه ى دم طلوع
زیر آسمان یک شبم
من نوبر یک بهار از پدر به مادرم ،
نطفه ی یک خنده ى مستانه ،شعر لحظه ى اوج وملکوت ، دم به دم صداى غزل مُلک و مٓلٓک،،، خدا را شاکرم...
من منم. ونوسِ همیشه مرداسى
پنجم مرداد٩٣ اس ام اس های شاخ و تاپ به سلامتیه آبان 91 سلامتی اونایی که دو نفرن و نفر دومشون رو با دنیا عوض نمیکنن …
.
.
به سلامتی اونایی که هیچوقت سختی مرد بودن رو با راحتی نامردی عوض نمیکنن !
.
.
به سلامتی اونی که نه با ماست نه مال ماست اما یادش همیشه با ماست …
.
.
به سلامتی اونایی که نیستن ولی نیاز به بودنشون همیشه حس میشه …
.
.
به سلامتیه مادرم ! تنها ی که همیشه بیشتر از خودش و بیشتر از خودم به من “اهمیت” داده …
.
.
به سلامتی پدری که همیشه سخت ترین ها را داشت که من بهترین ها را داشته باشم …
.
.
هافبک پرسپولیس گفت: یک هفته گریه می تا مادرم لباس پرسپولیس را برایم ب د. مادرم مےگفت:
بہ دیوار تڪیہ ڪڹ،
ولے بہ مَردها نه...!!!
ڪہ دیوار اگر پشتت را خالی ڪرد،
سنگ است و گچ،
نہایت سرت میشڪند...!!!
ولے اگر مَردے رهایت ڪرد،
دلت میشڪند،
روح و تمام زندگیت میشڪند...!!!
و زنے ڪہ بشڪند،
سنگ میشود،
سرد و سخت،
ڪہ نہ میخندد،
و نہ میگرید...!!!
و ایڹ یعنے فاجعہ...
فاجعہ زنیست ڪہ از دلدادگ.
من و خواهرم در خانواده ای هستیم که پدر و مادرم مدام با هم دعوا می کنند و با یکدیگر قهر هستند. خسته… سلام
من پسر بزرگ خانواده هستم و به غیر از خودم یک خواهر و یک برادر کوچکتر دارم. متاسفانه خانه ما هیچ وقت رنگ آرامش نداشت . پدرم بسیار آدم بد اخلاق و عصبی ای بود و دست بزن داشت و مادرم را کتک میزد . مادرم هم که کاری نمیتوانست ه از زبونش استفاده میکرد و توی موقعیت های مختلف تا میتوانست سرکوفت میزد و غرغر میکرد و حرف میزد.
وقتی که بچه .