تا شقایق هست زندگی باید کرد

به نقل از خبرگزاریها در مورد تا شقایق هست زندگی باید کرد : استیکر اسم شقایق در تلگرام
استیکر اسم شقایق بهترین استیکر اسم شقایق جدید ترین استیکر اسم شقایق استیکر های اسم شقایق ادامه مطلب تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت ...
با کدوم عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد...
سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت
پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت
بیخیال قایق
یا که میگفتی ...
تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی زندگی خواهی کرد ... <. باید لطیف بود

باید صدای تشنگی گلهای دورو برت را بشنوی

باید بتوانی محو یک قاصدک شوی

باید چنان غرق حرکت ابرها شوی که کلاه از سرت بیافتد

باید با همه وجود برای نجات یک زنبور افتاده در آب مایه بگذاری

باید نرم نرمک زبان بریزی

باید آنقدر لطیف باشی که از کنار خوب و بد روزگار

مثل نسیم بگذری و

مثل باران بر پستی و بلندی زندگی نم نمک بباری

باید لطیف بود...

به قول جناب فاطمی نیا تا لطیف نباشی چیزی گیرت نمی آید

وگرنه با سر در موبایل و کانال به کانال تلوزیون

و غلط زدن در رختخواب

چیزی دستگیرت نمیشود که نمیشود!
دشت هایی چه فراخ !
کوه هایی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می آمد!
من در این آبادی ، پی چیزی می گشتم :
پی خو شاید،
پی نوری ، ریگی ، لبخندی .
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود، که صدایم می زد.
پای نی زاری ماندم ، باد می آمد، گوش دادم :
چه ی با من ، حرف می زند؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم .
یونجه زاری س. کودکم را چال مى کنم و بوى عشق گندیده از حفره هاى دماغم به مغزم سرایت مى کند، جمجمه ام مى ترکد زیر فشار حرف هایى که به دیوار مى خورند و باز مى گردند، قلبم را تکه تکه مى کنند گلوله هاى اشک آلود یک مرد و قرچ قرچ ش تن استخوانهایش ى گوش چپم را مى لرزاند. حال تهوع مى گیرم و بوى گند استفراغ در مغز استخوانم مى پیچد. این متروکه را که از بوى تن تو و. دشت هایی چه فراخ!
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می گشتم:
پی خو شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.

پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود، که صدایم می زد.

پای نی زاری ماندم، باد می آمد، گوش دادم:
چه ی با من، حرف می زند؟
سوسماری لغزید.
راه افتادم.
یونجه زاری سر راه.
بعد جالیز خیار، بوته ها. مذاهب دنیا گریز، چیزی بسیار ضد و نقیض را به انسان آموخته اند. به انسان می گویند « از زندگی روی بگردان، زیرا زندگی ضد خداست. اگر از زندگی روی نگردانی به خدا نخواهی رسید. اگر از زندگی روی بگردانی محبوب خدا خواهی شد. » چه تناقضی! حتی یک بچه کو...چک نیز می تواند این تناقض را ببیند. خنده آور است. اگر خدا زندگی را خلق کرده است نمی تواند ضد آن باشد. زندگی را باید گرم و پر حرارت گذراند. باید مشعل زندگی را همزمان از هر دو طرف مشتعل کنند. لحظه ای کوتاه از جشن گرفتن زندگی کافیست تا تو را با طعم جاودانگی آشنا سازد و تو را به شناخت خدا برساند. زندگی شکل آشکار خدا و تجلی او و جشن گرفتن زندگی یگانه راه ستایش اوست. 297.jpg من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ ی کر نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خو د.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی در حوضچه "اکنون"است.

رخت ها را :
آب در یک قدمی است.

روشنی را بچشیم.
شب یک د ده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.
روی قانون چمن پا نگذاریم.
در موستان گره ذایقه را باز کنیم.
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.
و نگوییم که شب چیز بدی است.
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.

و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.

صبح ها نان و پنیرک بخوریم.
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت http://mj6.persianfun.info/img/92/6/namayesh16/29.jpg
زندگی به من آموخت چگونه اشک بر یزم ... اما اشک به من نیاموخت چگونه زندگی کنم ...زندگی به من آموخت درد و رنج چیست ... ولی به من نیاموخت چگونه تحملش کنم ...زندگی به من آموخت بی صدا گر یستن را ...پس تا هست زندگی باید کرد ...تا عشق هست ... عاشقی باید کرد …تا دوستی هست ... دوست باید داشت …تا دل هست ... باید باخت …تا اشک هست ... باید ر یخت... تا لب هست ... بوسه باید زد…تا بوسه هست ... باید زد …تا معشوق هست ... عاشق باید بود …تا شب هست ... بیدار باید بود …تا هستی ... باید بود
دیدم چروک صورت و گفتم که لازم است
آیینۀ برابر خود را عوض کنم
بازی روزگار به میلم نبوده است
باید زمین و داور خود را عوض کنم
ضمناً مراد من از بیخ شـَل شده
یاری کنید تا خود را عوض کنم
لبریز گشته کاسه ی صبرم ،بنابراین
باید شبی شناور خود را عوض کنم
چربیده ج بنده به دخلم ،از این لحاظ
باید حساب و دفتر خود را عوض . و ان زمان که بعد از کمی مرور خاطرات بعد از اندکی خیره شدن ب دردهایت کمی عمیق تر ب وفای روزگار نگریستن اندکی ب حال خود گریستن نفسی بلند کشیدن ب دیواری تکیه اما همچنان دنبال روزنه ای بودن ک بتوانی در همه حال ادامه دهی اری برخیز ب قول شاعر تا شقایق هست زندگی باید کرد علی رستم پور این روزها و ماه ها، درد هست اما شعر نیست. عهدی بسته ام که وبلاگ به روز باشد. از دفتر سال های دور غزلی برگزیده ام.
باید دوباره بارها را بست
باید به اقیانوس ها پیوست
باید نگاهی تازه و نو داشت
در کوچه های زخمی و بن بست
اینجا تمام لحظه ها زیباست
حتما بهاری آن طرف ها هست
هرگز نباید داد یک لحظه
آیینه های زندگی از دست
اینجا فقط ب. آهنگ جدید وشاد وبسیارزیبای علی جهان به نام شقایق. شعر و ملودی:حامد پهلان - تنظیم,می ,مستر: ارشیا. +متن شعر. شب و روز توفکرتم و دنب و میگردم تویی جون و قلبم من دورت میگردم عشق تو توی قلبمه,شب و روز توفکرمه گرمیه دست سردمه دوست دارم یه عالمه ****** شقایق آی شقایق دوست دارم,میخوامت شقایق آی شقایق هرجا بری میپامت ****** شقایق آی شقایق دوست دارم,میخوامت شقایق آی شقایق هرجا بری میپامت تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت ... با کدوم عمر دراز؟ نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت . بیخیال قایق .... . یا که میگفتی .... تا شقایق هست زندگی باید کرد؟ این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد . ورنه این شعرو سخن یک خیال پوچ است پس اگر میگفتی ... تا شقایق هست، حسرتی باید خورد جمله زیباتر میشد تو ببخشم سهراب ... که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی بخدا دلگیرم ، از تمام دنیا، از خیال و رویا بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، در جوانی پیرم زندگی رویا نیست زندگی پردرد است زندگی نامرد است، زندگی نامرد است برای یافتن مولفه های یک زندگی برتر ؛ باید اوصاف خوبان این دیار بررسی شود ؛ چه آنها که رفتند و چه آنها هستند و هنوز هم الگویی زیبا برای یک زندگی زیباترند. در این قسمت به برخی دیگر از خصوصیاتِ زندگیِ هشت ساله اشاره می شود؛ خصلت هایی که نشان داد هم عملی و کاربردی است و هم تضمین کننده ی یک زندگی موفق ، و الگویی است مناسب ؛ برای همه ی انی که. خیلی م ه این متن : گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ . چشم ها را باید شست/ سهراب سپهری چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
هر کجا هستم٬باشم
آسمان مال من است
پنجره٬ فکر٬ هوا ٬عشق
زمین مال من است
چشمها را بای. شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطور نوشت................. چه شقایق باشد.....چه گل پیچک و یاس زندگی دشوار نیست.................................................! اللهم عجل لولیک الفرج..... رفت پیش شقایق بابادکنک شقایق روشوبرگردون دیدهمه بچه هابادکنک دارنومیخندن فکرکنم ازدخترکوچولوپرسیدکی برات بادکنک یداون دخترکوچولوهم بادست به من اشاره کردفضای پارک خیلی قشنگ شده بودبادکنکای رنگی دست بچه هابودمیخندیدن بازی می شقایق هم شروع کردبه من خندیدن چهره خندون شقایق وسط بادکنکای بچه هاخیلی زیباوتماشایی بودمنم بهش میخندی. "قایقی خواهم ساخت... " تو چه گفتی سهراب؟ با کدوم عمر دراز؟ نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق .... یا که میگفتی .... "تا شقایق هست زندگی باید کرد... """ این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد؟ سهراب این شعرو سخن یک خیال . شقایق 8ساله یکی از صدها دانش آموزی است که به علت ز له ۷.۳ ریشتری کرمانشاه، از تحصیل در مدرسه جا مانده است. او به همراه پدر و مادرش در میان آواره های روستای بزمیرآباد س ل ذهاب در چادر زندگی می کند. نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است

دلم می خواد زیر بارون راه برم، بی چتر. دلم می خواد توی خیابونای خیس بدوم، فرارکنم و برم یه جای دور، خیلی دور- یه جایی که تمامش کوه باشه، دشت باشه و صحرا. دلم می خواد برم پیش کولی ها و با اونا زندگی کنم. اصلا" کاش یه کولی بودم. همیشه از جایی به جایی می رفتم، از دشتی به دشتی دیگه. از کوهی به کوهی دیگه. فکر می کنم حتی اگه بنا باشه ازغصه دق کنم، بهتره توی یه صحرا باشه- یه صحرای بزرگ، پیش یه بوته شقایق.... زندگی تغییری نمیکند من باید یاد بگیرم تغییر کنم
و البته ع ش هم درسته یعنی زندگی تغییر میکنه و من باید یاد بگیرم که تغییر نکنم یک جاهایی زندگی که تشکیل شده از فرهنگ و اقتصاد و جامعه و محیط باید یاد بگیره که تغییر اساسی کنه و یک جاهایی من باید یاد بیگیرم که تغییر کنم با مطالعه و فکر و شه بعضی چیزها شاید بدتر از زهر مار باشه اما آدمو . 1 . توکل به خداوند که در همه امور زندگی باید صورت گیرد و زندگی را شادمانه می کند. 2 . راضی بودن از زندگی و شرایطی که در آن قرار داریم و استفاده از آن شرایط به نحو خوب و احسن. 3 . عشق ورزیدن و عاشقانه زندگی و بخاطر عشق با مشکلات مبارزه . 4 . فروتنی و تواضع. 5 . شجاعت در زندگی و هدفمندی در زندگی. 6 . زندگی در زمان حال و دوری از خاطرات منفی. 7 . انعطاف پذیری، در مقابل مسائل و شرایط زندگی. 8 . کرامت نفس و بزرگ داشتن نفس و عدم وابستگی. 9 . داشتن جسم سالم و ورزش . 10 . اعتدال و میانه روی در زندگی و فعال و مشغول بودن. 11 . صداقت و راستی. 12 . خوشبختی خود را باور داشتن و فراموش ن در زندگی. 13 . بخشش، گذشت و اجتماعی بودن در زندگی. 14 . برنامه ریزی و نظم در زندگی، ابتکار و خلاقیت داشتن. شاد باشید تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت....
با کدام عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت،عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش،بر درختان افتاد
سالیان طول کشید،عاقبت اما ساخت
پس بگو ای سهراب،شعر نو خواهم ساخت
بیخیال قایق....
یا که میگفتی ....
تا شقایق هست ،زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی....زندگی خواهی کرد؟
ورنه این شعروس. دریافته ام که زندگی معجزه کلمات است.
زندگی با کلمات ما ساخته می شود.
و هر کلمه ای رد پای معجزه است.
پس می توانیم زیبایی را با کلماتمان بیافرینیم. هرگاه ی خشم داشت بدانیم
به نوازش و کلام مهرآمیزی نیازمند است.
هرگاه ی نومید بود به کلماتی که سپاس او را ابراز کنند محتاج است.
هرگاه ی حسد می ورزید نیاز دارد دیده شود. اگر. زندگی را دریاب...که زندگی حب بیش نیست .
با زندگی عطوفت نما ... که زندگی عطش کویری بیش نیست.
زندگی را به فردا واگذار مکن ... که دقایقی بیش نیست .
به زندگی بنگر با چشم دل ... که زندگی نقاشی بیش نیست .
زندگی را به خاطر بسپار ... که زندگی خاطراتی بیش نیست.
زندگی در غربت و سیاهی ... سر بیش نیست.
زندگی را انگونه که دوست داری نخواه ... که ح. ا*** "یک هدیه از خدا" ** در انتظارت امسال صد قاصدک رها شد// صد قلب پاک و آبی اسیر لحظه ها شد // وقتی که آمدی تو // خورشید خنده ای کرد// یک ماه و صد ستاره اظهار بندگی کرد// یک آسمان فرشته در حیرت از زمین شد// سجاده های مردم با عطر گل عجین شد// یک کوله بار خالی، پر شد ز عشق و ایمان / حرف دل مرا باز فهمید نور عرفان/ وقت سحر شدم ابر، آزاد گریه // از ناسپا. قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشد که هیچ گاه برای دست ی به رویاها و آرزوها دیر نیست.
"هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست." جر. بسیار پیش می آید که دانش آموزان پس از تدریس یک درس ، از ما می پرسند که این درس که امروز خو م ،به چه درد ما می خورد؟و کجامی توانیم ازآن استفاده کنیم ؟ ریاضیات به عنوان یک درس اصلی است که داشتن درک درست از آن در آینده ی تحصیلی دانش آموزان و طبعاً پیشرفت علمی کشور نقش مهمی دارد . همچنین شامل کلیه ارتباطات ریاضی با زندگی روزمرّه ، سایر علو. رفت پیش شقایق با بادکنک شقایق روشو برگردون دید همه بچه ها بادکنک دارنو میخندن فکر کنم از دختر کوچولو پرسید کی برات بادکنک ید اون دختر کوچولو هم با دست به من اشاره کرد فضای پارک خیلی قشنگ شده بود بادکنکای رنگی دست بچه ها بود میخندیدن بازی می شقایق هم شروع کرد به من خندیدن چهره خندون شقایق وسط بادکنکای بچه ها خیلی زیبا و تماشایی بود م. روزی پروانه خواهیم شد بگذار روزگار هر قدر میخواهد پیله کند....! زندگــی آرام اســت مثل آرامش یک خواب بلند زندگـــی شیریـــن است مثل شیرینی یک روز قشنگ زندگـــی رویایـــی است مثل رویـای ِ یکی کودک ناز زندگـــی زیبایـــی است مثل زیبایی یک غنچه ی باز زندگی تک تک این ساعت هاست زندگی چرخش این عقربه هاست زندگــی راز دل مــادرم است زندگی پینه ی دست پدر است زندگی مثل زمان در گذر است ...  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودع ، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com زندگی شیرین است زندگی فرصت یک سجده به دستان خداست زندگی آب روانی ست خنک برتن چنار زندگی حس تماشای تن بید از این پنچره هاست زندگی حس سکوت است در این خانه ی دنج! زندگی تار قدیمی ست که بر گوشه ی دیوار من آویزان است زندگی قطره ی اشکی ست که در چشم شقایق جاری ست زندگی خنده ی یک کودک بازیگوش است زندگی سایش دستان لطیفی ست که دردست من امروز پراز احساس است زندگی شیرین است زندگی فاجعه نیست زندگی نیست بلا زندگی درد مداوم هم نیست زندگی شیرین است زندگی چیدن یک نسترن از باغ گل است زندگی حلقه ی خوش رنگ امید است که در دست عروسان زمین خواهد رفت! زندگی قامت شمعی ست که کوتاهی آن پر معناست زندگی خواب عمیقی ست پس از یک شب سرخ زندگی شعر سرودن به نگاه تر یک پیرزن است زندگی شیرین است زندگی رویش سبزی ست که خورشید به پا ساخته است زندگی هاله ی نوری ست که تا عرش تداوم دارد زندگی شیرین است زندگی ... ک ن

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

وقتی با تمس زندگی می کنند می آموزند که خج ی باشند.

وقتی با حس. شد که از رو نیمکت پا شدم رفتم سمت شقایق نمیدونستم چی منو به سمت شقایق میکشوند نمیدوستم میخوام برم پیشش چی کار کنم شاید میخواستم باهاش حرف بزنم شایدم میخواستم برم بغلش کنم نمیدونستم فقط میدونستم باید برم پیشش آروم آروم داشتم میرفتم سمتش شقایقم داشت آروم آروم پیش من میومد که یهو شقایق اومد بچه ها رو دید با بادکنک خندید منم وایستادم . dividers حضرت مهدی(عج) ع های مذهبی در ارتباط با زمان (ع) رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید بنشسته سر راهش ، شاید ز سفر آید تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش کوکب شِمُرم هر شب ، شاید که سحر آید هر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدن بازش نگرم شاید یک بار دگر آید
از دیده نهان اما اندر دل من جایش او را طلبم هر شب شاید که ز در آید با نتوانم گفت من راز درون خویش کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید می سوزم و می سازم از درد فراق اما تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید "حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم یارب نظری کان شاه از بدر آید dividers هر راه بجز راه تو کج خواهد شد بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد
ما منتظران اگر بخواهیم همه
امسال همان سال فرج خواهد شد dividers فقط دلیل ج ز تو گناه من است ثمر از این همه غفلت دل سیاه من است
همیشه ذکر تو را من به روی لب دارم
که نام تو گل زهرا دلیل راه من است
ببین که روز سپیدم ز هجر تو شام است
بیا و نور فکن که چهره تو ماه من است
ج از تو بلایی عظیم و جانکاه است
گواه قلب حزین سردی نگاه من است
بگو به آن دو ملک در سیاهی قبرم
که این غلام قدیمی بارگاه من است dividers شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینگونه نوشت هر گلی که باشدچه گل پیچک چه پیچک و یاس زندگی بی مهدی زندگی با غم هاست dividers منتظر نوشته های شماهستیم. چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم / خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم .

بهت نمیگم دلمی چون پر از غمه / نمیگم گلی چون عمرش کمه / نمیگم چشامی چون واست کمه / بهت میگم خودتی چون از تو بهتر ی نیست !

یک آسمان ترانه / صد بیت عاشقانه / تقدیم به قلب پاکت / ای بهترین بهانه .

در هر رفتنی رسیدنی نیست ولی برای رسیدن راهی جز رفتن نیست .
<. زندگی یک معجزه است. هیچ توضیحی برای زندگی و این که چرا باید باشد وجود ندارد. راز زندگی همیشه نا گشوده خواهد ماند. این راز گشودنی نیست، زیرا موضوع بیشتر دانستن مطرح نیست. چه نیازی به گل سرخ، گل نیلوفر و هزاران گل دیگر است؟ اگر ما وجود نداشتیم، زمین همچنان به دور خورشید می چرخید، بدون اینکه جای خالی ما را احساس کند، درختان سبز می شدند و.
این مصراع رو خیلی دوست دارم...............
تا شقایق هست زندگی باید کرد........
میتونه چن تا معنی داشته باشه...
1-تا وقتی که گل شقایق(گل بسیار کم عمر و زیبا) باید زندگی کرد(زندگی کوتاهه)2- وقتی که فردی به نام شقایق هس....(عاشقانه)3- یا آمیخته ای از هردو..........حالا من اینجوری عوضش میکنم......
تا نگین هست زندگی باید عنی ها:1- نگین جون دوست دارم.. بگونه ای زندگی کن که به هیچ آسیب نرسانی. سازنده، ملاحظه گرانه و هنرمندانه زندگی کن. با حساسیت و ظرافت زندگی کن و هیچگاه دل بسته نشو. از تمام تجارب زندگی لذت ببر. از تمام گلهای زندگی لذت ببر اما روان باش. در هیچ جایی توقف نکن osho معنای دقیق رهروی، خود را وقف خدا است. تو شروع به زندگی می کنی اما نه از بهر « خود »، بلکه از بهر خدا. واسطه ای برای خدا می شوی. چون نی ای توخالی می شوی تا خدا بتواند تو را به فلوت دگرگون کند. تو خودت را از خودت خالی می کنی. تنها کاری که باید انجام دهی همین است: باید خودت را از خودت خالی کنی. آنگاه که خالی شوی، رویدادی اسرارآمیز و وصف ناپذی. از هر ده تا وبلاگی که باز می کنم هفت هشت تاشون غمگین نوشته شدن، ناامیدی و تنهایی تو حرفهای دل مردم و موجی از افسردگی های روزانه و پیش زمینه هایی با رنگ سیاه و صفحات شلوغ بدجوری تو ذوق آدم میزنه............. واقعاً چرا؟ اینکه خیلی ها مشکل دارن و حتی بسیاری از نیازهای اولیه شون هم برآورده نشده و زندگی سخت شده و توقعات بالا رفته و خیلی چیزهای .
degar shaghayegh nist رمان دگر شقایق نیست، زندگی نکن zed a کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان دگر شقایق نیست، زندگی نکن zed a کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : دگر شقایق نیست، زندگی نکن
2 رمان دگر شقایق نیست، زندگی نکن zed a کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : zed-a کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان دگر شقایق نیست، زندگی نکن zed a کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۲٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (epub) – اندروید ۰٫۷ (apk)
11 رمان دگر شقایق نیست، زندگی نکن zed a کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk 4 رمان دگر شقایق نیست، زندگی نکن zed a کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۲۱۳
14 رمان دگر شقایق نیست، زندگی نکن zed a کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
داستان دختری است که در خانواده ی پر جمعیتی زندگی میکند. مادر او به طور پنهانی با مردی متأهل و خانواده دار میشود و شقایق این راز را میفهمد. تمام دغدغه اش این موضوع میشود و او دائم از این میترسد که روزی شوهر او هم سرش هوو بیاورد.
از طرفی روحیه ی حساس و شکننده ی شقایق به این ترس هایش دامان میزند و خواهرش این رفتارهای او را فوبیا میداند … زندگی در جریان آب حرکت نیست
زندگی تلاش و رسیدن به هدف است
شاید هدف در بالادست باشد
پس باید خودمان را آنقدر قوی کنیم که شنا برخلاف مسیر آب نیز برایمان راحت و لذت بخش شود برای زیبا زندگی باید شه کرد و هدف داشت خلاصه اگر بگویم این است که برای زیبا زندگی باید زیبا بین بود اما بدون عینک زیبا بینی و خوش بینی آری بایدچشم هایمان ر. زندگی با همه وسعت خویش محفل ت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن و خو دن نیست زندگی جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند ♥*•.•* دوستان خوبم * مبارک ♥*•.•* سهراب سهپری : من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ ی کر نیست گل شبدر چه کنم از لاله قرمز دارد چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست واژه ها را باید خود باد واژه ها راباید خود باران باشد چتر ها را باید بست زیر باران باید رفت فکر ها راخاطره را زی. اگر مشکلات شما در زندگی به بزرگی یک کشتی است. فراموش نکنید که نعمت هایتان به وسعت یک اقیانوس است . .. خوشبختی از آن ی است ... که در فضای "شکرگزاری" زندگی کند ... چه دنیا به کامش باشد و چه نباشد ... چه آن زمان که می دود و نمی رسد ... و چه آن زمان که گامی برنداشته،خود را در مقصد می بیند ... چرا که بدست آوردن خوشبختی چیزی جز .. . ایمان به خدا و لطف او از. تو این روزای پر مشغله. که جمع فکر و یک پیک نیک یاهاش رفتن. خیلی کار سختیه، شایدم کار نشدیه .نشستم تو اتاقم در حالی که استکان چاییم کنارمه.پنجره رو به باغ رو باز .و به دور دستها نگاه میکنم.و پرنده افکارم رو پرواز میدم به اون دور دورا.به روزای کودکی به نوجونی و جوونی.میخواستم یک جمع و تفریق بزنم ببینم چند به چندم.باختم؟بردم؟!!!!!!!!!!!!اما هر . در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی
که ح بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدان. در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی
که ح بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدان.