ترسیدم گرفتم تغییر توان

به نقل از خبرگزاریها در مورد ترسیدم گرفتم تغییر توان : من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم گشتم و گشتم و بهتر ز تو را یار گرفتم خنده یی و دل بُردم و با لطف ِ نگاهی تا بمیری ز حسد وعده ی دیدار گرفتم! دامن از دست من، ای یار! کشیدی، چه توانم؟ گله یی نیست اگر دامن اغیار گرفتم. بعد ازین ساخته ام با، نی و چنگ و می و ساقی بی تو من دامن ِ این چار با ناچار گرفتم لیک باور مکن ای دوست! که این راست نگفتم انتق. زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر

من گرفتم تو نگیر

چه اسیری که ز دنیا شده ام ی ره سیر

من گرفتم تو نگیر

بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر

یاد آن روز بخیر

زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر

من گرفتم تو نگیر

یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم

تک و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر

من گرفتم تو . من از تو یاد گرفتم
که تن به یاس بشویم
شبیه باغچه باشم
همیشه راست بگویم
تو رو به اشک نوشتم
که از تو رنگ بگیرم
که از تو سیر بنوشم
دم قشنگ بگیرم
من از تو یاد گرفتم
که بی دریغ بخندم
که بی حساب ببوسم
که دل به خواب ببندم من از تو یاد گرفتم
که رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم چه ک نه یاد گرفت. آروم آروم به نبودنت عادت می کنم...چون هیچ وقت داشتنت رو تجربه ن ....دیگه به داشتن چشم های پر از حسرتم عادت ...سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهاییانقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی...نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم.دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتمدیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم .......تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم ... یاد گرفتم چگونه با . آروم آروم به نبودنت عادت میکنم چون هیچوقت داشتنت رو تجربه ن دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی آنقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم دیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم یاد گرفتم چگونه با تو باشم، بی آنکه تو باشی یاد گرفتم نفس بکشم بی ت. زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر … من گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام ی ره سیر … من گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر … یاد آن روز بخیر ...
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر … من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم … تک و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر … من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز . زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر … من گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام ی ره سیر … من گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر … یاد آن روز بخیر ...
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر … من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم … تک و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر … من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز . بازیگر جوان سینمای ایران گفت: ایفای نقش دختر کُرد در «اگوست» برایم دشوار بود چرا که شرایط برداری و آموزش زبان کُردی و همینطور بحران جنگی روبه رو شدن با ی ها خیلی حساس بود من حتی با دیدن بازیگر نقش ی، ترسیدم! در زندگی از چیزهای زیادی میترسیدم و نگران بودم تا اینکه آنها را تجربه وحالا ترسی از آنها ندارم: از تنهایی میترسیدم، تا اینکه یاد گرفتم خود را دوست بدارم. از ش ت میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم تلاش ن یعنی ش ت. ازنفرت مردم میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم بهرحال هر ی نظری دارد. از سرنوشت میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم من ، توانِ تغییر آن را دارم. از گذشته میترسیدم تا اینکه فهمیدم گذشته دیگر توان آسیب رساندن به من را ندارد. و بالا ه از تغییر میترسیدم تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم باید قبل از پرواز کرم باشند و تغییر آنها را زیبا میکند!!! سیر تحولات تاریخی در ساختار ت ها نوع نگرش به نقش ت و دلایل وجود ت، در طی چند قرن گذشته بارها دستخوش تغییر و بازنگری قرار گرفته است. تغییر نگرشها باعث تغییر وظایف و مسئولیت های محول شده به ت و بنابراین تغییر اندازه و ترکیب مخارج ت شده است. در سیصدسال کذشته، عواملی وجود داشته که تغییر اندازه و تغییر در وظایف ت در طی زمان و در میان کشوره. می توان بر پهنه آیینه ها پاکی عشق تو را تصویر کرد می توان با رنگ و بوی لاله ها سوره ی عشق تو را تغییرکرد می توان بر غنچه های رازی نام زیبای تو را تحریر کرد می توان از مستی چشمان تو باده خوران یک به یک تعریز کرد می توان با غمزه جادوی تو کشور آلاله را تسخیر کرد می توان خواب شقایق های داغ در نگاه گرم تو تغییر کرد می توان با همنوایی های تو مر. سال پیش بود، همین موقع ها تقریبا، زندگی خوب پیش نمیرفتم و سر یه داستانی، زندگیم داستان شده بود، مثل یه باتلاق که فقط توش دست و پا میزدم و نتیجه ای نمی گرفتم، زندگیم محدود شده بود به کار و خانه.تصمیم گرفتم تغییرش بدم، ورزش رو شروع ، شد یه باید روزانه برام، در کنارش تصمیم گرفتم سازم رو ادامه بدم، یه دلخوشی روزانه.حالا بعد از ی ال، روزا. این عبارت روی سنگ قبر کشیشی انگلیسی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است : « جوان و آزاد که بودم ، تفکرات و آرزوهایم محدودیتی نداشت . در خیال خود می خواستم دنیا را تغییر دهم . پیر تر و عاقل تر که شدم ، دریافتم که دنیا تغییر نمی کند ، بنابراین توقعم را کم و تصمیم گرفتم کشورم را تغییر دهم . اما این آرزو هم غیر ممکن بود . به میانسالی که رسیدم ،. بزرگ ترین عددی که می دانی چیست؟ چند است؟ چند رقم دارد؟ می توانی با انگشت هایت آن را بشماری؟ اصلا می توانی تصورش کنی؟ من که نمی توانم. نمی دانم بی نهایت کجای دنیا می شود. به توان خودش برسد را که دیگر نمی توانم درک کنم. می دانی؟ من بی نهایت ها بار نگرانم. دل آشوبم. ترسانم. ته دلم قرص است اما ته ذهنم بلوا. بی نهایت را به توان بی نهایت برسان. . ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﻧﺸﺪﯼ
ﻭﻟﯽ ...
ﺍﺯﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﺍ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻢ
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻏﺮﻭﺭﻣﻮ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
ﺩﻟﺸﻮ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺸﮑﻨﻢ
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﻨﻢ
ﯾﺎ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﺮﺻﺖ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﺪﻡ
ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻡ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﺰﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﺎﺷﻢ
ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻧﻪ ....؟ ﻣﻌﻠﻢ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩﯼ در س قرآن بود گروه ما باید تدریس می کرد من هم باید در رابطه با ویژگی های دوست ناباب صحبت می تا این که گفتم دوست بد ی که چشمتون روز بد نبینه دستم گرفتم رو به تیناهمه زدن زیر خنده تینا یه اخمی کرد که من از ترس به تهتپته افتاد م من با این همه بچه پورگیم ترسیدم ولی ترسم وقتی اومدم نشستم به روم نیوردم ولی ترسیده بودم با بقل دستیم صحبت کنم او. تو زندگی ی چیزی و خیلی خوب یاد گرفتم یاد گرفتم "تظاهر کنم" یاد گرفتم وقتی ناراحتم تظاهر کنم خوشحالم یاد گرفتم وقتی ی که میگفت عاشقتم رفت... تظاهر کنم مهم نیست و بگم به درک و از تو داغون بشم یاد گرفتم وقتی بغض دارم تظاهر کنم خوبم و بخندم یاد گرفتم تظاهر کنم و نزارم ی بفهمه داغونم ولی خدا تو خندهامو جدی نگیر تظاهر امو جدی نگیر به خدا داغو. دَم از بازی حکم میزنی!

دَم از حکم دل میزنی!

پس به زبان “ ” برایت میگویم!

زندگی را به ی باختم که “تک” “دل” را با “خشت” برید!

باخت ِ زیبایی بود!

یاد گرفتم به دل ، “دل” نبندم!

یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم!

دل را باید بُــر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بــُری نکنند! نمی دونم از کدوم کلمات برای بیان ح ی که الان دارم استفاده کنم،واقعا شبیه دیوونگیه،هرچند وقت یه بار میشینی و فکر میکنی به رفتارات... عجیبه... بدجوری حس خاص بودن میکنم،این یه تعریف از خود نیست،حس میکنم از بقیه فاصله گرفتم... بده یا خوب؟؟؟ اینو دیگه تجربه باید نشونم بده... فعلا که نتایج خوبی ازش گرفتم،کی باورش میشه با تغییر چند تا رفتار س. هافبک تکنیکی چلسی که این فصل بهترین بازیکن آبی ها لقب گرفته از عملکرد سال قبل خود اظهار ناامیدی کرد و گفت: از اشتباهات گذشته درس گرفتم. امسال، بهارم آرام تر شده. حالش خوب است. دلش قرص و محکم است و به همه ی شکوفه هایی که می شکفند، از لبخندهای مادر و خواهرم گرفته تا غنچه های نیمه باز کوچه ی نهم، لبخند می زند. امسال یاد گرفتم خودم را بیشتر دوست داشته باشم. هیچ چیز را خیلی جدی نگیرم، عشق بورزم و از ایستادن سر راه نسیم مهر آدم ها، لذت ببرم. امسال یاد گرفتم تنها ی که می توانم ت. بر سر مزار کشیشی نوشته شده است : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم . بعد ها کشورم را هم بزر گ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شای. زندگی تغییری نمیکند من باید یاد بگیرم تغییر کنم
و البته ع ش هم درسته یعنی زندگی تغییر میکنه و من باید یاد بگیرم که تغییر نکنم یک جاهایی زندگی که تشکیل شده از فرهنگ و اقتصاد و جامعه و محیط باید یاد بگیره که تغییر اساسی کنه و یک جاهایی من باید یاد بیگیرم که تغییر کنم با مطالعه و فکر و شه بعضی چیزها شاید بدتر از زهر مار باشه اما آدمو . پدر و مادرم مسافرت هستن. ب عزیزانی رو در کنار خودم داشتم که محبت رو در حقم تمام .بار اولشون بود?نه که هزارون هزار بار دیگه هم منُ شرمنده کرده بودن... ب تا صبح با خودم میگفتم تو چقدر خوشبختی که همچین ایی رو کنارت داری.!صبح امروز اما چنان بدی در حقمون شد و چنان خیانتی رو از طرف عده ای دیدیم که جا داشت بشینیم و کرور کرور اشک بریزیم.بار اولشو. _بسم رب الحسین_
مطمئن نبودم مثل تمام این چند ماه! حقیقت انکه هیچ چیز برای من عوض نشده بود. هیچ چیز اثبات نشده بود. اما من آن دیوانه ای بودم که نمیدانست کدام اثبات شدن یا کدام حسش از روی قوه ی عاقله است و کدام از روی دیوانه اش منتج شده. تشخیص نمیدادم دلم درست میگوید یا حرف هایش. گیج و سرگردان. دیدم ادامه به همین نحو بر این سرگردانی خواه. یه درصد هم اگر فکر می ممکنه اشتباه کرده باشم حالا مطمئنم که بهترین تصمیم عمرم و گرفتم حتی بهتر از تصمیمی که شب قبل از عروسیم گرفتم اون شب تصمیم گرفتم از ادمی که زندگیم و اب میکرد جدا شم و حالا تصمیم گرفتم از ادمی که پر از دروغ و ادعاست و خیانت براش راحت ترین کار دنیاست جداشم.... ادمی که هر روز مخاطب اشک تمساح و عشقم گفتنهاش یک نفره و روز. سرمربی تیم فوتبال استقلال خوزستان، گفت: تصمیم را گرفتم و فصل آینده هم در استقلال خوزستان می مانم. قصدم نبود که بازگردم به این صفحه اما ، سر صبح چلچله آمد و از تو خواند گفتم روا نیست بی پاسخ بماند آواز محزونش. پاسخ چلچله ها را دادم: می توان فکرتان نبود و بعد......
می توان هفته را به رساند و بعد ....
می توان با شوق ز بستری برخواست و بعد.....ا
می توان تا دم مسجد به صد امید و رفت و بعد......
دیگر نمی توان دید......
درب نیمه باز کتابخا. بر سر گور کشیشی درکلیسای سنت منیستر نوشته بود: کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم وقتی بزرگ تر شدم متوجه شدم که دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم 'تصمیم گرفتم که شهرم را تغییر دهم ' سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم ' اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم ' که اگر روز اول خودم را تغییر میدادم 'شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم . یاد گرفته ام بتوانم به وسعت دنیاها دوستت داشته باشم، ولی برایت حتی به اندازه ی یک رد پا در قلبم جایی باز نکنم ! یاد گرفته ام ثانیه ثانیه های آمدنت را به انتظار بنشینم ، ولی وقت رسیدنت حتی نگاهم سمت تو نچرخد ! من یاد گرفته ام بودنت را هر لحظه آرزو کنم ،ولی وقت رفتنت بی تفاوت ترین آدم دنیا باشم! من یاد گرفتم معمولی باشم ... یاد گرفتم مهربا. بی تو حال روح بیتابم فقط تغییر کرد!
علت تحلیل اعصابم فقط تغییر کرد!
من اثاث خانه را یک یک عوض ، ولی –
خانه آن خانه ست، اسبابم فقط تغییر کرد!
بین عشق آسمانی و زمینی فرق نیست!
قبله ثابت ماند، محرابم فقط تغییر کرد!
از «ده شب» رفت تا نزدیکهای «پنج صبح»
در نبودت ساعت خوابم فقط تغییر کرد!
«عاشق بیچاره»، «مجنون روانی»، «. اااااااااااااای خداااااااااااااا عفونت گرفتم..... دیروز رفتم ن شوشو هم که نیست. قبض برق هم الان باید بیاد بعد 18 ماه :( خلاصه یه کم کارا قاطی پاطی شده........ آخه کجایی........زودتر بیا نو رو خدااااااااااااا دیگه خسته شدم ........ :((((((( به نام خدا مهمانهای حرف و حدیث دارم یه جای دیگه دعوت شدن و البته اونجا خواهند رفت و من موندم و بابا و نرجس و یاس. همون یارهای همیشگی تو این مسائل. یه لبخند رو لبمه. به اینکه یاس هم به خاطر وابستگیش به من، تو تیم من به حساب میاد، فعلا ؛)
پی نوشت: 1. اصلا دوست ندارم ی احساس اجبار کنه برای اومدن. 2. همیشه از این کار می ترسیدم. خیلی می ترسیدم.. سلام یبار یجایی یچیزی خوندم ک تا ابد تو ذهنم نقش بسته ادمی ک تغییر نکنه اون آدم مرده. امروز تصمیم گرفتم با دوچرخه برم پادگان.از ب کلی مقدماتشو فراهم و صبح زودتر از خونه زدم بیرون.هدفون تو گوشم گذاشتم و رفتم.خیلی خوب بود هوا خنک و خیابونا خلوت.اما چشمتون روز بد نبینه واسه ظهر.راهیو ک صبح توی 15 دقیقه رفتیم ظهر شد 35 دقیقه.آفتاب تا مرز غش . یاد گرفتم که ... عشق با تموم عظمتش چند ماه بیشتر نیست .... !!!

یاد گرفتم که ... عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی :

دو خط موازی که هیچ وقت بهم نمی رسن .... !!!

یاد گرفتم که ... همون قدر که محبت کنی ارزشت کم میشه .... !!!

و یاد گرفتم که .... هرچی عاشق تر باشی.... تنها تری .... فصل امتحانات که تمام میشد نوبت به مرتب اتاق من و برادر میرسید ! می نشستم کنار دست مادر ! او دانه دانه کتاب ها و دفتر ها و نقاشی ها و کارت های هزار آفرین و ... را جدا می کرد و می گذاشت کنار ها ! و من هی دانه دانه برشان می داشتم و می گذاشتمشان توی کمد ! خواهش می که این یکی نه ! این خاطره ی فلان معلم است ، این نقاشی را با فلانی کشیدم ، این کارت را . به نام خدا مهمانهای حرف و حدیث دارم یه جای دیگه دعوت شدن و البته اونجا خواهند رفت و من موندم و بابا و نرجس و یاس. همون یارهای همیشگی تو این مسائل. یه لبخند رو لبمه. به اینکه یاس هم به خاطر وابستگیش به من، تو تیم من به حساب میاد، فعلا ؛)
پی نوشت: 1. اصلا دوست ندارم ی احساس اجبار کنه برای اومدن. 2. همیشه از این کار می ترسیدم. خیلی می ترسیدم.. صبح تو خلسه ی خوابوبیداری داشتم موهاموازته میزدم،آخه سرطان داشتم،ی ع هم باکلاه نق گرفتم،جوری گرفتم ک گوشوگوشوارم نیفتن،بعد گفتم عه پول ندارم ک!
یهوخوب شدم،موهامم دراومد،همه جا رنگی شد!

یعنی خواب بود این؟!:-
d
در عجبم با این کیفیت خواب و بیداری! سلام دوستان مدتهاست تصمیم گرفتم نام وبلاگ رو تغییر بدم و چیزی که دلم میخواد رو بنویسم از شهرم و از بی وفایی مسئولان و دورغایی که میگن جهت جا زدن خودشون در پستهای بالا . البته باید بگم ما از مسلمانی و داشتن خودمون فقط دروغ و بد قولی و ... رو یاد گرفتیم . تصمیم گرفتم از شهر و وقایع آن بگم البته تا جایی که خودم میتونم ازش ع بگیرم و بهش موضوع. نمیدونم این زندگی گه از من چی می خواد،اما یادم داده خوب نباشم،با هر مثل خودش باشم،دیر یاد گرفتم،اما یاد گرفتم،با فلونی که خوبه باس خوب باشم،بهمونی که کرم داره رو براش سم باشم و به درک بفرستم
یه جورایی به منطق عشق و احساس و شر و ور ها رسیدم که در اکثر مواقع یه احساس کوفتیه تو زندگی که اگر جای اون شخص یه تیکه گه بذاریم و بهش عشق بورز. تا ازطنین گام ها یت جان گرفتم
بوی گلاب قمصر کاشان گرفتم ازلشگر خونریز چنگیز غم آ با خنده ات ویرانه ی کرمان گرفتم از کیش آزاد نگاهت با جهد دانشنامه ی عمران گرفتم در بستر رودی که مرد از خش الی با شعر باران باز هم جریان گرفتم سنگ صبور بغض های ابر بودم تا این که شکل جنگل گیلان گرفتم تا در دو بیتی های من ناز تو پیچید سبقت ز بابا طاهر گرفتم وقتی ش تم چتر خود را زیر باران
این شعر را الهام از باران گرفتم بعد از دیدن نمره های این ترم و معدل افتضاحم ( قابل گقتن نیست )  تصمیم گرفتم که از ترم سه ، خوب بخونم. ینی میخوام بخونماااا . البته زیاد این تصمیمو گرفتم ولی احساس میکنم این دفعه جدیه. انگیزشم دارم. چی میتونه جلومو بگیره؟؟؟من میتونم. باید بتونم ؛) مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفت: من بسیار تحت تاثیر سطح مشارکت مردم ایران در انتخابات قرار گرفتم و به تبریک می گویم. علیرضا مهران گفت: در تئاتر یاد گرفتم خودم را ارزان نفروشم به همین دلیل با سخت گیری در آثار سینمایی حضور پیدا می کنم. یکی از ع ای آتلیه رو از رو مانیتور خود آتلیه با گوشی ع گرفتم. خواستم بهتون نشون بدم تا وقتی که خود ع ها آماده بشن. فعلا این رو داشته باشید تا بعدا... کیفیت بدش هم به دلیل اینه که از رو مانیتور ع گرفتم خیلی عجله ای... ایز هم دارم دارم ادامه مطلب براتون خخخخخ مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین
چه بلای به سر اهل هنر می آید...
کاظم-بهمنی

#شاید می خواستم از نتیجه 15 روز گذشته و ماجراهایش بنویسم یا مثلا از تصمیم های عجیب و غریب "پاپا " یا مثلا از لباس های آبی و کفش های صورتی که به عنوان عیدانه به بچه های مدرسه داده بود یا مثلا از دغدغه های عجیب تر دیگر ون وقتی که نه درد مردم، درد آن هاست و نه . م ع آلمانی تیم فوتبال آرسنال گفت: بعد از قهرمانی در جام حذفی تصمیم گرفتم به کارم ادامه دهم. +آتش بدون دود رو با افتخار تموم و توضیحاتش رو توی کتابدونی وبلاگم کامل .به اضافه ی اینکه میتونین اونجا ع کت که امروز به دست گرفتم رو ببینین.(کتابدونی اونجاست,حاشیه ی سمت چپ وبلاگم)
+امروز رفتم شهر کتاب و کتابای سفارشیم رو گرفتم.همه شون عالی هستن و برای خوندنشون هیجان دارم:)
توقع کمال ،کنترل است
29ژانویه 9بهمن
توقع داشتم فرزندانم کامل باشند و همیشه کار درست را انجام بدهند.سعی می زندگی آنها را اداره و کنترل کنم. آنها را وادار می کا ر ها را به روشی که من احساس می درست است انجام دهند !وقتی انجام نمی دادند نمی توانستم چیزی را مدیریت کنم.
نمی توانستم مصرف مواد آنها را بپذیرم و احساس می رفتارشان باز ت در مور. در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم.
در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف، فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند.
در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
د.