ترنم باران

به نقل از خبرگزاریها در مورد ترنم باران : بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارم میانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم
بزن باران به رگ برگِ صدای خیسِ احساسم بدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم
ب ان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانم که دردی از غمِ دوری درونِ ام دارم
نمی خواهد ببیند عقل ، پابندِ ی هستم دلم زورش نمی چربد نشسته پشتِ افکارم
نمی دانم کجای کار می لنگد ... پریشانم برای گفتگو با عقل خود تا صبح بیدارم
بیا باران بزن آهسته تر بر عشق ِبی جانم که جای سنگ ، قلبم را کمی دلتنگ پندارم ...! گروه موسیقی «ترنم مهربانی» به س رستی و آهنگسازی ساسان بازگیر و خوانندگی بهروز افشار روز ۲۶ اردیبهشت در فرهنگسرای نیاوران تازه ترین کنسرت خود را برگزار می کند. اصدای باران باز ترنم اشکها به سراغ چشمانم آمده است دوری تو فراغ و غربت و غم در خاطره ی شی من باز سر باز کرده است باز قربت دل را با دل تو تجلی عشق تو را در قلبم بارها و بارها به شیشه پنجره دل زده است باز با حرکت انگشت دستم نام تو بر روی شیشه تبدار چه زیبا نشسته است و چه نمناک حک شده است باز با صدای باران بی بهانه دوان دوان به سراغ کوچه ها پ. صدای باران باز ترنم اشکها به سراغ چشمانم آمده است دوری تو فراغ و غربت و غم در خاطره ی شی من باز سر باز کرده است باز قربت دل را با دل تو تجلی عشق تو را در قلبم بارها و بارها به شیشه پنجره دل زده است باز با حرکت انگشت دستم نام تو بر روی شیشه تبدار چه زیبا نشسته است و چه نمناک حک شده است باز با صدای باران بی بهانه دوان دوان به سراغ کوچه ها پر. دبیر اجرایی دومین جشنواره سراسری آواها و نغمات دینی آیات با عنوان « ترنم آسمانی» از رشد 60 درصدی آثار رسیده به این جشنواره نسبت به دوره اول آن خبر داد. دومین جشنواره قرآنی ترنم وحی در شهرستان جهرم برگزار شد. با انبوهی از دغدغه های ذهنی خستگی ها ملامت ها و مرارت ها همراه با ترنم بهاری تلذذی از اشعار مولانا را همراه خود کرد و خود را در پیچ و تاب اشعارش رها کرد. آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من
زین سو بگردان یک نظر بر کوی ما کن رهگذر
برجوش اندر نیشکر ای چشمه حیوان من
خواهم که شب تاری شود پنهان بیای. تو این روزهای سرد پاییزی قوری دلتون پر از چای خوشرنگ طاقچه فکرتون پر از گلدونهای شمعدونی رنگارنگ و سبد دستاتون لبریز از انارهای سرخ و مالوهای نارنجی قشنگ.... عطر نرگس شیراز دل آرای زندگیتون و ترنم باران برکت عمرتون....آ ین روزای پاییزی تون بخیروشادی چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خو د
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی در حوضچه "اکنون" . من زیر باران ایستاده ام و انتظار تورا میکشم...چتری روی سرم نیست...میخواهم قدمهایت را، با تعداد قطرات باران شماره کنم.تو قبل از باران میرسی یا...باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد؟مرا که ملالی نیست...حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم،نه از بوی یاس باران خورده خسته میشوم،نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است...هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از بین دیدارهایمان برداری بیا...من تا آ ین فصل باران منتظرت میمانم... الان بچه خواهر کاف زنگ زد به کاف و ابراز دلتنگی کرد برای ترنم!اینا همونایی هستند که به فامیلشون گفتند ترنم شکل مادرشه،مهرش به دلمون ننشسته!خانواده کاف چون میدونن کاف روی حرف بچه روباه حرف نمیزنه اونو واسطه د برای گرفتن ترنم از من...ولی خوشبختانه کاف هم  دیده ترنم به هیچ وجه از شیشه شیر نمیخوره...بهش گفت نمیشه بدون مادرش بفرستمش، ا. چند روزیست بی امان باران می بارد من در کنج اتاقی گرفتارم گرفتار تنهایی گرفتار دردیست درد دوری کاش بودی و زیر باران خیس می شدیم کاش بودی ترنم باران را بر روی گونه هایت به تماشا می نشستم چتر را بسته ام و در کنج دلم خزیده ام باران را با تو دوست دارم با تو دست خودم نیست این روزها عجیب بغض میکنم نفس گیر است ثانیه ها دست خودم نیست دست که بر چشمانم میکشم ترنم باران را می گیرند این روزها بی صدا می شکنم... سکوت پر می شود از من و خیالم ثانیه ها به رخ می کشند تنهایم را و من تنها بی صدا می شکنم... چتر ها را باید بست ،
زیر باران باید رفت .
فکر را ، خاطره را زیر باران باید برد .
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت .
دوست را ، زیر باران باید دید .
عشق را زیر باران باید جست .
زیر باران باید با زن خو د .
زیر باران باید بازی کرد .
زیر باران باید چیز نوشت ، نیلوفر کاشت....
باران باران بهاری یاد اور خاطرات دور و نزدیکزیر باران های شهر من در خود می شکنیمی باری مرور می کنی رویاهایت را با هر قطرهبا هر قطره ی اشک هایتچه بغضی دارد این باران او هم می داند که هر جا رویم باز ...باز دلتنگ همیما چه قسمتی چه تقدی یای که تو را از من بگیردتا دنیا دنیاستتا منی نفس نفس می زندباید با بغض من ببیارد!ای باران به پای دلم ب.

فرهنگ ما اجرای شاهنامه خوانی توسط گروه شاهنامه خوانان کوچک شاهنامه خوانی ترنم شاهی کودک 4 ساله ایرانی به عنوان سفیر صلح و دوستی در ایتالیا . ترنم با خ
لینک های : کیفیت 180p کیفیت 270p کیفیت 360p کیفیت صدای خش خش باد، میان نیمه ی راه شکوه لغزش برگ، بر تن ظریف شاخه نگاه بسته ی من، به سقف زمین و ترس شفاف شبنم، از افتادن روی گلبرگ و شکوفه ی لبخند، بر لب غنچه ی گل و ترنم معصوم گلگونه های باران، میان غوغای زمین و تلالو طلایی خورشید، در قصرش، آسمان و پرواز پرنده ی کوچک با هدف بزرگ و زندگی هم چنان جاری است... شاعر : سینا و بیدار شویم با صدای بارانو بخو م با صدای بارانو خواب ببینیم در صدای باران.و به سهراب فکر کنیمکه نیستتا باران را واژه کند...
سهراب بیا کهباران های این شهر تو را کم دارندبیا که کرور کرور به صدای  قطره های ناگزیربد اریبیا که دیگر کفایت نمی کند مرا"زیر باران چیز نوشتنحرف زدنو نیلوفر کاشتن"
بیا که چتر بسته هازیر باران ر. من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچ ی کر نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رف. باران که شدی مپرس این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکی است باران که شدی پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکی است باران! تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکی است خدایا دلم باران می خواهد دلم بارانی تند می خواهد آرام بیاید و نرم نرم تند شود زیر قطرات بارات آرام آرم محو شوم چه لذت بخش است زیر باران موقع مهتاب شب قدم میزنی همه وجودت را باران فراگرفته است خیس خیس آرام قدم می زنی و فکر میکنی و می روی همین طور می روی تمامی ندارد و آرام آرم در باران حل می شوی خدایا میدانم لیاقت زلالی و پاکی باران را ن. آنان که ایمان می آورند به اسفندهایی که فروردین می شوند .. آنان که ایمان می آورند به ترنم باران , "ینشر رحمته" ایمان به رحمتی که گسترانیده می شود .. آنان که ایمان می آورند " ان الله فالق الحب و النوی و ی ج الحی من المیت ..." آنان که ایمان می آورند به اعجاز بهار .. . . غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار. از میان اشک ها خندیده می آید ی
خواب بیداری ما را دیده می آید ی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه خشکیده می آید ی

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پیچیده می آید ی

ک شانی از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچیده می آید ی

خواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده اند
از شب ما روز ر. اهنگ جدید ارمین و باران به نام سکوت
اهنگ ارمین و باران عاشقم
اهنگ ارمین و باران کاغذی
اهنگ جدید باران تظاهر
ارمین تو اف ام و باران سکوت
آهنگ جدید باران گریه
آهنگ جدید باران و شادمهر
آهنگ جدید باران فریاد میکشم ادامه مطلب +دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک. ولی امروز بارید ولی نه اندک. و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران. گوش کن ... چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته. صدای باران زیباست. و آرامش بخش. و من دوست دارم حال و هوای بارانی را. هوا دونفرست ... من و خدا , بی چتر ... زیر باران محتوای الکترونیکی درس 15 مطالعات هفتم . جهت روی تصویر دریافت کلیک کنید. دریافت - وبلاگ ترنم دانش taranomedanesh.blog.ir تقدیم به تمام مادران سرزمینم : تومیخوانی برایم باز هم املای باران را ومعنا میکند چشمت ؛معماهای باران را میان دستهایت سیب ؛مویت خوشه ی گندم هوایی می کند دیدار تو ؛حوای باران را بهشت افتاد د ایت؛دلت ازجنس باران شد و عشق آرام خم می شد ؛ببوسد پای باران را نگفتی پشت ابرستان؛چرا خورشید می بافی؟! تو شاید خوب می فهمی ؛تب فردای باران را من . سراپا خیس از عشق و باران …
در پاسخشان چه خواهی گفت اگر بپرسند : آستینت را کدامیک تر کرده است ؟ . . . باران یعنی تو برمی گردی …
الان داره بارون میاد … . . . من برای تو چتری بیش نبودم …
بـاران که تمام شد فراموشم کردی !
تو تتنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو … . . . باران که میبارد ، دلم برایت تنگ میشود …
راه می افتم بدون چتر ، من بغض میکنم ، آسمان گریه !. . . . باز باران میبارد و همه جا خیس است ، چشمان خیسم را کجا آویزان کنم ؟ باران که می بارد ...

همه تند تند راه میروند تا خیس نشوند ....

اما زیر باران ...

قدم میزنیم تا گویی عاشقانه ای برای خود بسازیم ...

زیر باران قدم زدن در کنار تو زیبا ترین خاطره عاشقانه من خواهد شد ...








ای کاش من هم باران بودم

دقیقا میگذاشتم

روزی که چترت را جا گذاشته ای

می با

و بوسه هایم را بر ص. نمونه سوال املای هفتم دی 95 . جهت با روی تصویر دریافت کلیک کنید.
دریافت - وبلاگ ترنم دانش taranomedanesh.blog.ir کاش می شد دفتر ناگفته ها را باز کرد تا مگر در وسعت دل شکوه را آغاز کرد کاش می شد در خیابان زیر چتر همدلی لحظه های دل تپیدن را به عشق ابراز کرد کاش می شد بارها مثل کبوترهای جلد راحت و آسوده دل تا هر کجا پرواز کرد کاش می شد با ترانه زیر باران در سکوت در شروع هر ترنم سوز دل را ساز کرد کاش می شد بارها بر موج دریا مثل قو جفت خـود را در کنار برک. آزمون نوبت اول تفکر و سبک زندگی هفتم . جهت با روی تصویر دریافت کلیک کنید.
دریافت - وبلاگ ترنم دانش taranomedanesh.blog.ir خواب دیدمدر خانه ی شما بودم. تو بودی، آن شوهر نمی دانم کیت هم بود. باران هم بود. باران موهایش را دمب اسبی بسته بود و لباس بلند هم تنش بود. تو دراز شدی بودی روی تخت، من را دیدی. از درد جیغ زدی از درد دوریم. نتوانستم تحمل کنم. زدم بیرون. باران دنبالم دوید و داد زد بابا. گریه امانم نمی داد مگر میشد زن و شوهر نباشیم و باران آنگونه مرا صدا بزند. مجموعه تصاویر و ع های کتاب های درسی برای طراحی و تایپ سوالات امتحانی و محتوا سازی بنا به درخواست همکاران از طریق لینک های زیر قابل دریافت می باشد تصاویر را به تفکیک پایه ها برای شما قرار داده ام ولی بدون شک مجموعه تصاویر دیگر پایه ها هم برای همه معلمان (با توجه به ارتباط موضوعی مفاهیم کتب)مفید خواهد بود. پایه اول پایه دوم پایه سوم پایه چهارم پایه پنجم بسم الله ترنم بهاران در وجود تو متجلی ست توخود بهاری و ترنم نمی خواهی نظر بمن خیره سر کن که سرد پائیزم دم بهاری ام ده تا شوم سبز سبز تا هستی من سبز باشم دریغ که بی تو بمانم من مرا دریاب دریاب که غرق خویش شده ام دریاب دریاب دریاب من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ ی کر نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر. به مناسبت هفته ی کتاب و کتاب خوانی مسابقه ی بزرگ کتاب خوانی با عنوان ترنم رویش در استان سمنان برگزار می شود. در میانه هیاهوهای همیشه و هنوز هنوز بود و صداها فاصله ی تلخی بود که رویاها را رویایی تر می کرد شب سکوت سنگین صداهای شیرین بود و زوزه پیاپی سگان بازار اما آن زن آمد آن ستاره آن صدای غزل گونه ی تنها با بغض ِ تازه ای که از امتداد شب نمایان بود آن زن آمد آن زن در باران آمد بارانی که از گونه های بی ص اش فرو می ریخت و زمین لرزید زمین، دورن قلب. امشب قرار دارم... باران اگر نبارد
با عشق کار دارم... باران اگر نبارد

در دشت عاشقی ها، با یک غزال وحشی
گرد و غبار دارم... باران اگر نبارد

بی اعتنای مردم در چشم او نگاهی
بی بند و بار دارم... باران اگر نبارد

ای اشکها بدانید امشب عنان تان را
در اختیار دارم... باران اگر نبارد

از انتظار سیرم، شب انتظار ِ رفتن
بر روی برگ های خیابان قدم زدی در کوچه های بی سر و سامان قدم زدی انگاری آسمان به تماشایت آمده آن لحظه ای که در دل باران قدم زدی گل های ناز روسریت بوی یاس داشت باعطر و بوی باغ و گلستان قدم زدی وقتی که ماه در دل تاریک شب گرفت با چهره ای سفید و درخشان قدم زدی گلدان کنار پنجره تنها نشسته بود تا این که با ترنم باران...قدم زدی بر روی برگ های خیابان قدم زدی در کوچه های بی سر و سامان قدم زدی انگار آسمان به تماشایت آمده آن لحظه ای که در دل باران قدم زدی گل های ناز روسریت بوی یاس داشت باعطر و بوی باغ و گلستان قدم زدی وقتی که ماه در دل تاریک شب گرفت با چهره ای سفید و درخشان قدم زدی گلدان کنار پنجره تنها نشسته بود تا این که با ترنم باران...قدم زدی باز باران با ترانه
باز باران، با ترانه می خورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر؟ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز، غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد، آرزوها رفته بر باد
باز باران؟ باز باران می خورد بر بام خانه
بی ترانه، بی بهانه، شایدم گم کرده خانه ! با سلام . مشاور املاک اینترنتی ترنم رودسر با تیم جدیدی از فعالیت این بخش در شهرستان های رودسر-لنگرود-املش-لاهیجان-رامسر-استانه اشرفیه-رشت-تالش-رضوانشهر-فومن-انزلی-استارا دوباره به عرصه فعالیت در بخش مسکن و املاک برگشته است .ضمن تشکر از تیم قبلی مشاور املاک ترنم که بسیار فعال و پر انرزی بودند تصمیم گرفته شد که بعد از مدتی استراحت با. خداوند منان راشاکریم که به ما لطف نمود تا در ماه مهمانی و رحمتش در مسیری که بهترین بندگانش بنا نهاده بود هر چند کوچک قدمی بر داریم و دو چندان خداوند را شکر میکنیم که در این راه همراه و هم قدم هایی چون شما عزیزان ما را یاری نمودند تا این امر خطیر به سرانجام برسد . دستتان را میبوسیم و از مهربان ترین مهربانان برای همه شما سفره ای پر از مه. تابستان هم که باشد. کل روز را هم درگیر بوده باشی. باز هم موسیقی نیمه شب باران تو را به پای پنجره می کشاند. دارم به تو فکر میکنم. به قدم های مان در زیر باران. اینکه اجازه نخواهم داد هیچ چیز جای تو را برایم بگیرد. ما عاشقانه ای ارام خواهیم ساخت برای یکدیگر. شاید آن روز، روز فردای باران باشد.... کربلا نوشت: باران برایم بوی بهشت بین الحرمین را. vj2pnq1tz0opg180h8tp.jpg غصه می سوزد مرا ، باران ببار

کوچه می خواند تو را ، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها ، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما ، باران ببار

موج میخواهد بیابان سکوت

با خوِد دریا بیا ، باران ببار...
باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی ی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم



من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی ی زیباست



نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجا. الیکات سیتی در شامگاه شنبه در ظرف دو ساعت شاهد بارش باران به ارتفاع ۱۵ سانتیمتر بود و موجب شد که رودخانه طغیان کند. سیل ناشی از باران شدید در ای مریلند دست کم یک نفر را در الیکات سیتی کشت. به گفته مقامات دو نفر نیز پس از باران سیل آسا ناپدید شده اند. من نمی دانم که چه بنویسم
در میان این همه ماشین و دود
اینجا خالی از احساس
خالی از عشق و ترنم
خالی از نور است
من دلم می خواهد که به جایی بروم
که درختان بلندش تا تمنای وصال خورشید
تا ته آبی زیبای تبسم بروند
همه جا آرامش
همه جا عشق و امید
همه جا نور بتابد و همین
من دلم می خواهد که همه دنیایم
پر از نم نم باران باشد
و خدا باز به من می گوید:
همه ی عشق و ترنم همه ی نور و امید
در یکی جمله ی زیباست ولیکن چه غریب
آسمان آبی است
او همین جاست بالای سرت
تو چرا حیرانی ؟
آسمان آبی است …