تلخ وشیرین

به نقل از خبرگزاریها در مورد تلخ وشیرین : سلام عزیز دل مامانی و بابایی خوبی؟جات راحته فدات شم؟ما که خیلی دلمون واست تنگ شده زود باش دیگه بیا ببلمون همش واسه دیدنت لحظه شماری میکنم میدونی بهترین وشیرین ترین لحظه تو کل عمر من وبابا اون لحظه اس که برای اولین بار تو رو میبینیم وبغلت میکنیم .وای خدایا زودتر دلم دیگه طاقت نمیاره مامانه بابایی و عمو اومدن خونمون میگم همه منتظر اومدنتن باور نمیکنی خودت بیا ببین
ادبیات تطبیقی ویس و رامین و خسرو وشیرین اگر ی داستان ویس ورامین را نخوانده باشد با این گفته عبید زاکانی احتمالا توجهش به این داستان جلب خواهد شد : از دختری که قصه ویس و رامین را می خواند توقع مستوری نداشته باشید! نکته ی هشداردهنده ای که در این جمله وجود دارد نشان دهنده ی تفکرمنفی جامعه قرن هشتم نسبت به این داستان است . موضوع زمانی جال. ازخاکم !
ترش وشور ، تلخ وشیرین آمیخته به هم .
ازپهلوی آدم ،همدم و عشق آدم  ، ه ن وهمسخن با آدم .
شکوفه گل حلوای بهشت .
اکنون که مسافرخاکم مهمان سرزمین مادریم .
برای مادرترشی میکنم چون تلخ کامم شوربه پامیکنم تاشیرین به خانه بازگزدم .
من نه آدمم نه حوایم 
من ثمره ی ایمان آدمم!
من جگرگوشه ی حیای حوایم !
میراث دار تقوای اجدادم .
ازمن وحوا و آدم نیست.
من زیباترین نوازش خدایم !
من انسانم !.
- : نورنوشت 
http://ketabnak.com/images/covers/thumb_3635_8_the_expulsion_from_paradise.jpg سلام خیلی وقته نبودم ودرگیر امتحانا که تازه یکیشو دادم وفردا هم دومیه! اما با این همه مشغله امدم بگم که وبلاگ عزیزم ی اله شد! دوست داشتم مفصلتر بنویسم ولی وقت ندارم .... خیلی اتفاقات افتاده تلخ وشیرین ولی نبودم که بنویسم! اما با خودم عهد بعداز امتحانا همش تند تند پست بزارم! از این که ی ال و نیمه با وبلاگ نویسی آشنا شدم خوشحالم واین محیط. جوانی فریبا کوثریجوانی فریبا کوثری , فریبا کوثری بازیگر کشورمان ع ی از جوانی اش را منتشر کرد.فریبا کوثری بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر ایران است. وی دارای مدرک تحصیلی دیپلم اقتصاد می باشد. شروع فعالیت وی از سال ۱۳۶۷ با تلویزیونی «چهره یک صهیونیست» از صدا و سیمای ایران بود.این بازیگر 50 ساله ع ی از چهره اش در سال 1368 یعنی 27 سال پیش را م. .................................راز درون چه داند فلک خموش/ای مدعی نزاع تو با دار چیست...√*حضرت حافظ.+برف درختهای پرتقال - لیمو شیرین -انارترش وشیرین-آلوچه ی...خورد وخاکشیر نمود.یعنی او تورش انار داری کی امان سیا تورشی پختیمم رحم نوکود: سلام عزیزان. تصمیم گرفتم طرز تهیه یه لبو داغ وخوشرنگ وشیرین رو بهتون آموزش بدم .خیلی از دوستا از من می پرسن چرا رنگ چغندری که ما می پزیم سفید میشه. باید یاد آوری کنم جنس لبو در پختن نقش داره باید چغندری انتخاب بشه که ظاهرش به سیاهی بزنه .سطحش صاف باشه .اگر چین چین باشه ریشه داره ومقع خوردن زیر دندون میاد.می ریم مواد لازم رو مرور کنم. 1کی.
ع جوانی فریبا کوثری در 33 سالگی  فریبا کوثری (fariba ari) متولد ۱ آذر ۱۳۴۵ در زاهدان بازیگر سینما ، تلویزیون و تئاتر ایران است. وی دارای مدرک تحصیلی دیپلم اقتصاد می باشد. شروع فعالیت وی از سال ۱۳۶۷ با تلویزیونی «چهره یک صهیونیست» از صدا و سیمای ایران بود.فریبا کوثری بازیگر کشورمان ع ی از جوانی اش را منتشر کرد. این بازیگر 50 ساله ع. ‹مهدیه الهی قمشه ای› یاالهی برسان همچوالهی یاری وارسته وآزاده وازعشق فگاری عیسی دم وشیرین سخن وقند دهانی بش ته رخ وپسته لب وچشم خماری آسوده کن نفس زهرقید وهوائی پروازده دل به سرکوی نگاری دلباخته ای با رخ خندان چوغنچه سرمست به آن زلف به ازمشگ تتاری شوریده دلی ازغم جانسوزحبیبی آشفته ودرمانده وازهجرنزاری خوش حال وروشن دلی ونیک خصا. سلام عزیزان. تصمیم گرفتم طرز تهیه یه لبو داغ وخوشرنگ وشیرین رو بهتون آموزش بدم .خیلی از دوستا از من می پرسن چرا رنگ چغندری که ما می پزیم سفید میشه. باید یاد آوری کنم جنس لبو در پختن نقش داره باید چغندری انتخاب بشه که ظاهرش به سیاهی بزنه .سطحش صاف باشه .اگر چین چین باشه ریشه داره ومقع خوردن زیر دندون میاد.می ریم مواد لازم رو مرور کنم. 1کیلو چغندر 200 گرم شکر نصف لیوان آب ابتدا چغندر رو می شوریم بعد پوست کنده وبرش می زنیم .اب رو اضافه می کنیم روی شعله قرار می دیم تا جوش بیاد .بعد شعله رو کم می کنیم تا لبو بپزه وقتی پخت شکر رو اضافه می کنیم وبعد از 15 دقیقه خاموش می کنیم. با این روش یک لبو قرمز وخوشمزه می تونید تهیه کنید . نکته(همیشه شکر رو بعد از پخت بریزیدچون اگر همزمان بریزید لبو لاستیکی میشه وخیلی دیر می پزه.نوش جون
آلبوم خاطراتم تلخ وشیرین مثل رویاست

مثل پرواز پرنده مثل سرزمین خوباست

دله من گاهی وقتها پر میکشه سوی خونه

واسه اون روزهای قدیمی واسه پستوی کوچه

چه روزهای چه شبهای به یادت من موندم

توی تنهای عمرم منم واسه تو میخونم

چه دست سنگینی داره دست سرنوشته تو ومن

انگار با جوهر مشکی نوشتن تو موندی تا ابد روی دله من

توی ع ت چه خوبی چه لبخندی داری مهربونی

منم واست دارم یه دنیا اشک دوری پس چرا پیش نمیمونی

پشت یک ع پوشالی نوشتی که دوستم داری

این بود مهربونم تمام جواب بی قراری

تو چشام حلقه زده بارون

کو اون دست نازت که به من بگی ای جون

این روزا با غمه غصه رفیقم

واسم چیزی نمونده از دنیا بینصیبم

این تن سرده منو دل نوشته های رنگی

هرکی میخونه میگه به به چه حس قشنگی

ولی کی میدونه چه حس و حالی دارم

خدا میدونه عشقم تا کی موندگارم قانون پایستگی تقلب : “تقلب نه به وجود می آید نه از بین میرود ، فقط از دستی به دست دیگر و از برگه ای به برگه دیگر انتقال می یابد” یه جمله ی خیلی تاثیر گذار هست:که میگه: فداااااااااای سرم هر موقع از امتحان برگشتید بگید خیلی تاثیر گذاره امتحان کنید آرامش میاره وقتی نشستی کلی درس خوندی بعد قبل از امتحان می بینی هیچی یادت نمیاد و وقتی م. "رفتن" که بهانه نمیخواهد... یک چمدان میخواهد از دلخوریهای تلنبار شده وگاهی حتی دلخوشیهای انکار شده... رفتن که بهانه نمیخواهد وقتی نخواهی بمانی... با چمدان که هیچ، بی چمدان هم میروی... "ماندن" اما بهانه میخواهد... دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغهای دوست داشتنی، دوستت دارمهایی که میشنوی اما باور نمیکنی... یک فنجان چای، بوی عود،یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ وشیرین... وقتی بخواهی بمانی،حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد، خالی اش می کنی وباز هم میمانی... میمانی و وقتی بخواهی بمانی، نم باران را رگبار می بینی وبهانه اش میکنی برای نرفتنت! آری! آمدن دلیل میخواهد،ماندن بهانه ورفتن هیچکدام... خواب ها به خواب رفته وبیداری ها کابوس خواب هر چه بزرگتر میشویم رنگ ها در روئیا ها کدر تر میشود تا سیاه وسفیدی دورنگی را بر چهره خوابمان بکشد میبایست خواب را هم به روئیا های دست نیافتنی سپرد روئیائی که تا ابد باریست بر دوش روئیا چه زیبا وشیرین چه دست نیافتنی ومغرور وباز من با روئیایم همواره خوشم باران روئیا هایم کدورت ورنگهای تیره ر. دوستان در زندگی گاه خاطرات ما انسانها انچنان با اشیا ومکانها در هم میامیزد که اگر سالیان سال هم گذشته باشد وفرامو ش هم شده باشند با دیدن انها تمامی ان خاطرات تلخ وشیرین باتمام جزییات در ذهن انسان جاری میشوند .ظروف مسین ظروف گلسرخی چینی وهمچنین ظروف ملامین که در گذشته در تمام خانه ها مورد استفاده قرار میگرفت بسیار خاطره انگیزند .بنده از تمام این ظروف ونقش ونگار داخل انها خاطره دارم از شب نشینیهای زمستان تا پهن شدن سفره در یک روز گرم تابستان تاخوردن نهار بعد از برگشتن از مدرسه تا شب یلدا وجای گرفتن چند تا سیب وانار داخل این ظروف زیبا.گاهی هم انرا از داخل گنجه بر میداشتم ودقایقی محو نقوش داخل ان میشدم.گاهی هم بر سر سفره هنگامی که بی صبرانه غذا را کنار میزدیم تا نقوش کف انرا ببینیم مقداری غذا در سفره میریخت وگاهی هم سعی می طرحی ازروی نقوش زیبای ان بکشم.برای بنده این ظروف یک تابلو نقاشی ویک اثر هنری بوده وهست تا یک ظرف تا نظر شما چه باشد رشته کوه سبلان مدام جلوی چشم ماست با تمام عظمت ووقارش با تمام زیباییهایش با ییلاقات سبز وآلاله های سرخ رنگش،با آبشارهای گوارا وخنک که بهشت رضوان را درافکار آدمی تداعی می کند با پرنده گان زیبایش ،باایلات وعشایر غیورش ،بابرف ویخ وچشمه های خنک وشیرین ،با مردان مومن ومتدین که نان دست رنج خویش می خورند اماّدراین میان سبلان یار خودرا ا. خدمتی به شما ارائه نمودم مزدی از شما نمی خواهم فقط بدحس نکنید وحمایت کنید بدین شعر تر وشیرین زشاهنشه عجب دارم که سرتا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد انسانی بسیار ضعیف واز طبقه پائین جامعه بودم اما ازآنجا که از حافظ تقلید گنج زرگر نبود کنج قناعت باقیست هر که آن داد به شاهان به گدایان این داد قدر کنج قناعت را دانستم واز برکت علم وعرفان. یادم هست پسرش ابوذر تازه پاگرفته وشیرین زبانی هایش شروع شده بود.برای من که دوست او بودم بسیار جالب بود که بااین بچه حرف بزنم وبازی کنم .همه با ابوذر(پسر شهید شیرودی) بازی می د . پسرش آن قدر تپل وزیبا شده بود که همه قربان صدقه اش می رفتند . اما من کمتر دیدم که او توجهی به تغییرات فرزندانش د! این اخلاقش موجب آزار همسرش شده بود.نمی دانستیم . امروز 22 داد ماه 35 ماهگی علی واسرا در واقع یک ماه مونده به پایان سه سالگی علی واسراست .روز پنج شنبه حوالی ظهر توی اداره بودم ثنا زنگ زد برای تولدش دعوت کرد من هم اون روز کشیک بودم با همکارم عوض وخ نه رفتم تا زودتر آماده شم اسرا جون که عاشق جشن تولد خیلی خوشحال بود از اینکه امروز به جشن میریم تازه امروز قرار بود با بابا به مرند برای جشن م. 70درصدکره زمین را آب پوشانده است. اما این آب با آنچه ما کم داریم، فرق می­ کند. تنها 3% از آب کره زمین برای نوشیدن، است ، مصارف کشاورزی و صنعتی مناسب است(همان چیزی که به آب شیرین معروف است) و از این میزان نیز، دوسوم آن در یخچال­ های قطب شمال و جنوب خاک می­ خورد. از این آمار، مشخص می ­شود که فقط 1% از آب کره زمین برای ما براحتی قابل استفاده است و باقی آن را باید با صرف هزینه ­های بیشتر، آن هم در برخی مصارف خاص بکار ببریم. طبق آمار سازمان ملل میزان مصرف جهانی از این یک ­درصد آب در طول 50 سال اخیر، سه برابر شده است. هم اکنون حدود 1 میلیارد نفر دسترسی به آب شرب سالم ندارند و بیش از 2.5 میلیارد نفرِ دیگر نیز دست­کم یک ماه در سال با کمبود آن مواجه هستند. در کل حدود 2.5 میلیارد نفر به خاطر آب غیربهداشتی در معرض بیماری­ هایی چون وبا و تب هستند. از این مقدار، 2 میلیون نفر هر ساله به همین دلیل جان خود را از دست می­ دهند. خدمتی به شما ارائه نمودم مزدی از شما نمی خواهم فقط بدحس نکنید وحمایت کنید بدین شعر تر وشیرین زشاهنشه عجب دارم که سرتا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد انسانی بسیار ضعیف واز طبقه پائین جامعه بودم اما ازآنجا که از حافظ تقلید گنج زرگر نبود کنج قناعت باقیست هر که آن داد به شاهان به گدایان این داد قدر کنج قناعت را دانستم واز برکت علم وعرفان.
نام خد علیکم.بحول قوه الهی از تاریخ اول اردیبهشت امسال پس از سی و سال خدمت برای نظام ی باز نشسته شدم.سالیانی را در پشت میز اداره وماقبل آن در پشت سنگرهای دفاع مقدس سپری نمودم که لحظه لحظه هایش برایم خاطره و رویدادهای متفاوت تلخ وشیرین اتفاق افتاده است.از روزی که تصمیم به ایجاد وبلاگ در سایت نمودم هدفم این بود تا تجربیات زندگی خو. سلام عزیزان درعبوری تلخ وشیرین بربلندای خیال درنسیم روشن انتهای انتظار وامق بی عذرای من رفت درسکوت ناخوش یک کارزار آن هیولای خیال می برد مرا تامرزهای انفجار بادف وسنتوری از جنس نزار می شوم پایان یک سوگٍ زار برسرقبرم چوبا ناز آمدی عشوه ای کن فراسوی هزار بردف شهرتت جانا بزن بی خیال لحظه های بی غبار مرگ ما شایدکه مشهورت کند تا ابدننگ. از بالا به پایین بخوانید باز باران باترانه باگهر های فراوان می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب وشیرین توی جنگلهای گیلان کودکی ده ساله بودم شاد م نرم و نازک چست چابک بادوپای ک نه می دویدم از سر جو دور می گشتم زخانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران می کرد ابر. بهشتیان از راه طولانی که بین دنیا وبهشت است وقتی به درهای بهشت می رسند و چون قبلا درقیامت بوده وخسته وگرسنه وبسیار تشنه بوده اند جلوی در هر طبقه ای از بهشت حوض آب بسیار لذیز وشیرین و سرد وگوارایی دیده می شود که علی ابن طالب ویازده فرزندش(ع)به اصحابشان با جامی که در دستشان است به استقبال آنها می آیند وآنها را از تشنکی و گرسنگی و خستگی نجات می دهند وچون مردم روز قیامت به تدریج بسوی بهشت می روند همه بهشتیان که درزمان های مختلف دردنیا بوده اند و پیرو هریک از ا یا انبیا گذشته بوده وصالح ومومن به آن ان بوده اند ازدست آن ان وا اطهار (ع) بخصوص حضرت بقیه الله (ارواحنافداه) سیراب می گردند. این آب هما آب حیاتی است که بعد از آن دیگر اهل بهشت تشنگی پیدا نمی کنند این همان آب کوثری است که وقتی انسان می آشامد در روحش تاثیر شناخت حقایق اشیائ را می رساند. صاحب این حوض اکرم (ص) ودارنده و نگهبان این حوض حضرت فاطمه زهرا (ع) است وساقی این حوض علی ابن طالب و یازده فرزنده معصوم آن حضرت است. هریک از درهای بهشت مخصوص جمعیت خاصی است که باید از آن در وارد شوند تا به همان طبقه که مخصوص آنهاست بروند. ایام عیده و همه به دید وبازدید هم میرن و من سالهاست که عید دیدنی
به جز خونه یکی از هام که هر سال میرم جایی نرفته ام .
نه اینکه دوست نداشته باشم این دید وبازدیدها رو بلکه از رفتار عموم افراد
در این دید و بازدیدها دلگیرم ...
شاید من آدم زود رنجی باشم و شاید خودم رو نتونم با جامعه همسو کنم
ولی بالا ه من یک فرد هستم با عقاید خودم و. شعر از فریدون وحیدا شده ام درسرای شعروادب باز مهمان دستگردامشب دستگردی که زادگاه من است خاک آن آ ین پناه من است دستگردی که هستی ام ازاوست دارمش تاکه هست و هستم دوست ای ده ه ن شهر شده کاش هم چون گذشته بودی ده تاکه بودی زدست شهر آزاد سبزوشاداب بودی و آباد بود عمری، صفای شهرازتو روح پرور هوای شهر ازتو شهر را می زراغ توبود بهترین میوه ها زباغ تو بود بود زرخیز باغ وجالیزت زندگی بخش خاک زرخیزت در رگت می دود آب حیات آبت از زنده رود بودوقنات گردتوآب های جاری بود آبت به خوش گواری بود کوچه باغ توخوش صفایی داشت به چه خوش آب وهوایی داشت دربهار از شکوفه عطرآگین درخزان فرش و اش رنگین پاچنارت که بود رشک جنان خستگان راهنوز بخشد جان راه آن هست گرچه پر خم وپیچ هم زفردوس کم ندارد هیچ دستگردمن ای جهان ادب ای زتو روشن آسمان ادب روزگاری اگرکه سو درتو می کرد دفتر آرایی بوستانت زشعر پر بر بود خاک سبزت وحید پروربود گر به شعرتازه و تر ریخت در کام مردم توشکر بازهم خاک توست پر گوهر هم هنر زای وهم هنر پرور درتوسرسبز مانده باغ ادب روشن تراز پرتوت چراغ ادب هم هنر درتوخانه زاد شده در هنر طفلت اوستاد شده درهنر دیدنی است جولانت کشش و کوشش جوانانت ساز وآواز خوش اگرخواهی هست ازاین روستا به آن راهی گوش کن لحظه ای به ساز ذبیح که دهدجان کمانچه اش چو دوشریعت منش ،برادروار درگلستان روستاچو هزار نغمه سازند و نغمه پردازند راستی هردوشان خوش آوازند درتو هستند شاعران جوان که به طبع خوش وزبان روان گر در انواع شعر می کوشند باغزل بیشتر هم آغوشند نامشان گربرم دراین نامه نامه ام می شود چوشه نامه رسم ایجاز راکنون ناچار برگزینم ازآن میان سه چهار بنگر دفترنکویی را مثلی خوش ز نغزگویی را شعر او سرگذشت زندگی است قصّه سال ها دوندگی است گاه شرح غم ج هاست قصّه تلخ بی وفایی هاست غزلش گر چه شکوه آمیز است تلخ اما بسی دلاویز است کارگر مرد علم ومرد ادب شهد داردبه شعرخود،چورطب گاه بابرق می کند بازی گاه با وازه ها غزل سازی غزلش دلنشین وشیرین است مزه انگبین ،بلی این است طنز پردازشاعری چوگلی که زمادر زنش کند چغلی طنز را چون دمی مجال دهد جمع راشور وشوق وحال دهد نکته پرداز وشوخ وشیرین است حاصل دستگرد ما این است هم اگر گاه بی حیاست گلی میوه دستگرد ماست گلی بگذرم قصّه می کنم کوتاه تابرم سوی اصل مطلب راه سخن این جا بلی زبرزگر است اوکه در کاروان شعر سراست برزگر گر دراین دیار نبود کشتزار ادب به بار نبود انجمن ساز وانجمن آراست انجمن ها زهمّتش ب است اینک این باغ را هر آنچه که هست ده ما وامدار برزگر است برزگر مرد صدق ومردصفا آیت مهر ودوستی ووفا برزگر مرد نیک،نیک ش مصلحت جوی هر غریبه وخویش عارفی پاکزادو پاک نهاد دلش از بند آزوکین آزاد سره مردی امین ودین باور ظاهر ش نه که زرف نگر نیک گفتار ونیک پنداراست هم زبانزدبه حسن رفتار است باچنین خلق خوی خوب ی ما ندیدیم، جسته ایم بسی روز وشب یابه کارشعروهنر یاکه در کشتزار برزیگر شعرنغزش طبیعت آیین است گاه شاداست گاه غمگین است گاه عطربهار ازآن خیزد گاه مثل خزان غم انگیزند برزگر چون چکیده هنراست خانه اش زین متاع پرگهراست تاشود گفته ی منت باور لحظه ای در مجید او بنگر نی وآواز وشعر شهدآگین دروجودش به گل نشسته ببین آنچه ازبرزگر زبود ونبود برشمردم یک از هزاران بود باچنین خلق وخوی وطبع ونهاد مزرعش سبز وخانه اش آباد شعر از فریدون وحیدا شده ام درسرای شعروادب باز مهمان دستگردامشب دستگردی که زادگاه من است خاک آن آ ین پناه من است دستگردی که هستی ام ازاوست دارمش تاکه هست و هستم دوست ای ده ه ن شهر شده کاش هم چون گذشته بودی ده تاکه بودی زدست شهر آزاد سبزوشاداب بودی و آباد بود عمری، صفای شهرازتو روح پرور هوای شهر ازتو شهر را می زراغ توبود بهترین میوه ها زباغ تو بود بود زرخیز باغ وجالیزت زندگی بخش خاک زرخیزت در رگت می دود آب حیات آبت از زنده رود بودوقنات گردتوآب های جاری بود آبت به خوش گواری بود کوچه باغ توخوش صفایی داشت به چه خوش آب وهوایی داشت دربهار از شکوفه عطرآگین درخزان فرش و اش رنگین پاچنارت که بود رشک جنان خستگان راهنوز بخشد جان راه آن هست گرچه پر خم وپیچ هم زفردوس کم ندارد هیچ دستگردمن ای جهان ادب ای زتو روشن آسمان ادب روزگاری اگرکه سو درتو می کرد دفتر آرایی بوستانت زشعر پر بر بود خاک سبزت وحید پروربود گر به شعرتازه و تر ریخت در کام مردم توشکر بازهم خاک توست پر گوهر هم هنر زای وهم هنر پرور درتوسرسبز مانده باغ ادب روشن تراز پرتوت چراغ ادب هم هنر درتوخانه زاد شده در هنر طفلت اوستاد شده درهنر دیدنی است جولانت کشش و کوشش جوانانت ساز وآواز خوش اگرخواهی هست ازاین روستا به آن راهی گوش کن لحظه ای به ساز ذبیح که دهدجان کمانچه اش چو دوشریعت منش ،برادروار درگلستان روستاچو هزار نغمه سازند و نغمه پردازند راستی هردوشان خوش آوازند درتو هستند شاعران جوان که به طبع خوش وزبان روان گر در انواع شعر می کوشند باغزل بیشتر هم آغوشند نامشان گربرم دراین نامه نامه ام می شود چوشه نامه رسم ایجاز راکنون ناچار برگزینم ازآن میان سه چهار بنگر دفترنکویی را مثلی خوش ز نغزگویی را شعر او سرگذشت زندگی است قصّه سال ها دوندگی است گاه شرح غم ج هاست قصّه تلخ بی وفایی هاست غزلش گر چه شکوه آمیز است تلخ اما بسی دلاویز است کارگر مرد علم ومرد ادب شهد داردبه شعرخود،چورطب گاه بابرق می کند بازی گاه با وازه ها غزل سازی غزلش دلنشین وشیرین است مزه انگبین ،بلی این است طنز پردازشاعری چوگلی که زمادر زنش کند چغلی طنز را چون دمی مجال دهد جمع راشور وشوق وحال دهد نکته پرداز وشوخ وشیرین است حاصل دستگرد ما این است هم اگر گاه بی حیاست گلی میوه دستگرد ماست گلی بگذرم قصّه می کنم کوتاه تابرم سوی اصل مطلب راه سخن این جا بلی زبرزگر است اوکه در کاروان شعر سراست برزگر گر دراین دیار نبود کشتزار ادب به بار نبود انجمن ساز وانجمن آراست انجمن ها زهمّتش ب است اینک این باغ را هر آنچه که هست ده ما وامدار برزگر است برزگر مرد صدق ومردصفا آیت مهر ودوستی ووفا برزگر مرد نیک،نیک ش مصلحت جوی هر غریبه وخویش عارفی پاکزادو پاک نهاد دلش از بند آزوکین آزاد سره مردی امین ودین باور ظاهر ش نه که زرف نگر نیک گفتار ونیک پنداراست هم زبانزدبه حسن رفتار است باچنین خلق خوی خوب ی ما ندیدیم، جسته ایم بسی روز وشب یابه کارشعروهنر یاکه در کشتزار برزیگر شعرنغزش طبیعت آیین است گاه شاداست گاه غمگین است گاه عطربهار ازآن خیزد گاه مثل خزان غم انگیزند برزگر چون چکیده هنراست خانه اش زین متاع پرگهراست تاشود گفته ی منت باور لحظه ای در مجید او بنگر نی وآواز وشعر شهدآگین دروجودش به گل نشسته ببین آنچه ازبرزگر زبود ونبود برشمردم یک از هزاران بود باچنین خلق وخوی وطبع ونهاد مزرعش سبز وخانه اش آباد فرق بین عشق و هوس عشق بود و عاشقی و انتظار مشهد ومکه مدینه عاشقان بیقرار کربلا وعاشقان بی نظیر اهل دل جمکران و انتظار و انتظار و انتظار عاشقان معشوقتان عاشق ترند از شما لایق ترند و بهترند سرور و سالار و مولا عاشق است عشق را قیمت دهند جان داده و دل و می برند عشق عباس و فرات و تشنه های کربلا خیمه ها ازهم جدا و سر زپیکر ها جدا من خج میکشم تا که بگویم عاشقم من کجا اقا کجا غشق علی اکبر کجا عشق بود در ابه با سر بابا دمی عشق بود وبوسه بر لب بابا دمی عاشقانه دیده زینب زینب بنت علی عشق را او دیده و ان عشق باشد مرحمی هرکدام از ما بگوئیم عاشقیم این عشق چیست عاشق و معشوق در این وادی کیست کیست ان که زجان خوب وشیرین بگذرذ من نمیدانم بگو این عاشق و معشوق کیست علی کارگر قالب شعر:مثنوی شاعر:نظامی مثنوی (دو گانی) : درتمام مصراع های مثنوی ، قافیه وجود دارد، اما هربیت آن دارای قافیه مستقل است ؛ یعنی مصراع های هر بیت ب ت بعدی هم قافیه نیست . علت نام گذاری مثنوی به خاطر طرز قرار گرفتن قافیه هاست . ازآن جایی که در قالب مثنوی قافیه های هربیت مستقل است ، برای سرودن داستان های بلند دچار مشکل نمی شویم ، بنابراین . هجدهم بهمن بیشتر از بقیه روزهای این دهه مبارک برای مجتمع خاطره داشت والبته کار شنبه ساعت دو بعد از ظهر جشن قصه های انقلاب در سالن اجتماعات یا همون سالن سینمای جزیره ب ا شد. دختران عضو ودانش اموزان مدرسه منوچهر فر، گروه سرود موسیقی ک نه،کارشناس مسئول کانون خانم وحیدی عزیز، روابط عمومی ، کارشناس هنری،امور عمومی از مهمانان ویژه برنامه بودند. حاج آقا تاری ،خانم عبداللهی(کارشناس فرهنگی)خانم اخلاقی (مربی مسئول مرکز 2)هم به عنوان قصه گو به این جشن دعوت شده بودند والحق قصه های قشنگی رو هم تعریف د که با استقبال گرم حاضرین روبه رو شد. حسن تولیده هم با اجرای یک مسابقه مهیج وشاد باعث ایجاد نشاط مضاعف در جشن شد. اجرای موسیقی ک نه هم در کنار قصه گویی ومسابقه بر تنوع وجذ ت برنامه افزود...ها خیلی تعریف ...راس میگم.. خانم عبدالهی هم با زبان ساده وشیرین خاطره شهادت شیرزاد عبدالهی را در روزهای پر شور انقلاب تعریف که ایشون بود وانصافا فضا را قرین معنویت کرد.حاضرین هم نثار روح این شهید بزرگوار - عزیز ودیگر ی انقلاب صلوات وفاتحه هدیه د. بازدید از نمابشگاه آثار اعضا بخش پایانی این جشن بود. قند عسلم ، دختر نازم ساینا جان با اینکه می خواستم اول در مورد سامان بنویسم مسیر را تغییر دادم تا اول از تو بگویم :تویی که اینقده بلا وشیرین زبان شده ای اصلآ به مخیله ام خاطور نمی کند که تو همان ساینای باشی که آنقدر کوچک بودی وبخاطر زردی شدیدی که داشتی تو را در ۵ روزگی در دستگاه گذاشتند به همراه منی که تازه ۵ روز بود مادر شده بودم آ نهم تکو تنها بدون همراه شب اولی درآ ن بیمارستان آنقدر سخت گذشت که کلی اشک ریختم دیدن تو در آن دستگاه وزردی وخون گرفتن مداوم پرستارهای بی رحم وبخیه های شکم من با وجود همه آن دردها دیدن چهره معصوم تو به من جان تازه می داد که بجنگم و قوی باشم برای آنکه تورا هر چه زودتر نه در آن فضا بلکه در محیط امن خانه حس کنم با تمام وجودم ناز گلم ........خوب از این بگذریم بریم سر اصل مطلب واینکه حالا داری نقاشی می کشی و۴ سال و ۴ ماه داری وکلا عاشق آرش شدهای وامروز میگقتی مامان تو پیر نیستی وموهایت سفید نیست واین سفیدی رنگ کله سرت است که سفید است ونه رنگ مویت واینکه تو نباید بمیری واز این حرفها...... فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز این اخلاقش موجب آزار همسرش شده بود.نمی دانستیم چرا اینقدر به بچه هایش بی توجه است... دل کندن (خاطره ای از شهید شیرودی) نقل از سیاوش شفیعیان(دوست خلبان شهید شیرودی):

یادم هست پسرش ابوذر تازه پاگرفته وشیرین زبانی هایش شروع شده بود.برای من که دوست او بودم بسیار جالب بود که بااین بچه حرف بزنم وبازی کنم .همه با ابوذر(پسر شهید شیرودی) بازی می د . پسرش آن قدر تپل وزیبا شده بود که همه قربان صدقه اش می رفتند . اما من کمتر دیدم که او توجهی به تغییرات فرزندانش د!

این اخلاقش موجب آزار همسرش شده بود.نمی دانستیم چرا اینقدر به بچه هایش بی توجه است؟!من هم رنج میبردم که چرا ابوذر وعادله را بغل نمی کند وتمایلی به دیدنشان نشان نمی دهد!

او بارها به چهره ابوذر خیره می شدوبعد روی خودش را برمی گرداند. سرانجام با تکرار این ماجرا مجبور شدم اورا سرزنش کنم:اکبر این چه برخوردی است که داری؟مگه تو احساس نداری؟!

برای اینکه جوابم را بدهد،دستم راگرفت وازخانه بیرون رفتیم.بعد باچشمانی که هرلحظه آماده با بود گفت:فکرمیکنی احساس ندارم؟!محبت رونمیفهمم فکر میکنی بچه هام رو دوست ندارم؟!

بعد مکثی کرد و ادامه داد:من نمیخوام این پسر به من دلبستگی پیدا کنه ،من نمیخوام وابسته شیرین زبانی های پسرم بشم .اگر این اتفاق بیفته دیگه نمیتونم بدون ترس به یت هام برم. دست آ هم جمله زیبایی گفت که هنوز به یاد دارم.اکبر گفت:((نیاز امروزما ایثار است ،نه مهربانی)).
برای پرواز، هرچه بارسبک تر، پرواز بهتر منبع:مصاف این روزا باتمام وجود روزای سختیومتحمل شدم روزایه ازدست دادن ی عزیز ه عزیزم روحت شاد منوببخش بابت بدیهام بهت حلالم کن دیدارمون ب قیامت حسین رو یکشنبه 2/9/93برای همیشه ازدست دادیم خیلی مظلومانه مثل صاحب اسمش ترکمون کرد روحت قرین رحمت ه خوبم! این روزاروزای تلخ وشیرینی برامون بود من انتظارجنین داغی رونداشتم علیرضای خوبم نمدونم چرایهو رابطمون دچار تشنج شد و تا دم ج پیش رفتیم وامانتونستیم.مرد خوبم تو دیروز یعنی دراصل ب برگشتی زاهدان ومن موندمو ی دنیاتنهایی دوباره روزای بدون تو شروع میشه...مواظب خودت باش نازنین مردم البته توی تموم این ورزای غمگینی ک گذروندم دیروز باخبری ک ابجی بم داد دوباره روحیه ی ازدست رفتمو ب دست اوردم اونم این ک ی نی نی کوچولو داره میاد ک همه چیو عوض کنه من دارم میشم علی باورت میشه من میشم ی ی نی نیه ناز توپولو عاشقتم مسافر کوچولو
این دغل دوستان که می بینی
مگسانند دور شیرینی
راست خواهی سگان بازارند
کاستخوان از تو دوستر دارند
........................................
مثل مگس و شیرینی متن ومحتوای همیشگی داستان انسان است زیرا که تمام گرفتاری های انسان ازاین محل ومفر ایجاد می شود واستمرار می یابد
اما در چرایی تمایل انسان به شیرینی و حلاوت زندگی از محل درک لذت است . خواص انار
خدا (ص):” هر اناری را کامل بخورد ،خداوند قلب او را چهل شب نورانی می دارد .
خدا (ص):” انار بخورید زیرا هیچ دانه ای از آن در معده جای نمی گیرد ،مگر این که چهل روز قلب را نورانی می سازد و را برون می راند .
علی (ع):”درهر دانه انار چون درمعده جای می گیرد ،حیاتی برای قلب و فروغی برای نفس است و ی را که وسواس نام دارد چهل شب بیمار می کند .
صادق (ع):” چهار چیز ،طبع را اعتدال می بخشد انارسورانی ، مای نارس پخته شده ،بنفشه و کاسنی .
صادق (ع):”هر در هنگام ن یک انار بخورد ،تا صبح جانش در امان است .
صادق (ع) :”برشما باد انار ؛چرا که هیچ گرسنه ای آن را نمی خورد ،مگر این که وی را بسنده است و هیچ سیری آن را نمی خورد ،مگر این که غذا را بروی گوارا می سازد .
صادق (ع):” هر انار بخورد انار وسوسه را از او دور می سازد . چ
صادق (ع):” هر یک دانه از انار بخورد ،آن یک دانه وسوسه را تا چهل روز زمینگیر می کند .
کاظم (ع):” هر روز یک انار بخورد آن انار ،دل اورا تا چهل پگاه نورانی می دارد اگر دو انار بخورد تا هشتاد روز و اگر سه انار بخورد تا صد و بیست روز و نیز وسوسه ازاو دور می شود و هر وسوسه از اودور شود ،خداوند را نافرمانی نمی کند و هر خداوند را نافرمانی نکند خدای اورا به بهشت در می آورد .
کاظم (ع):” از جمله چیزهایی که آدم به فرزندش سفارش کرد ،این بود که به وی فرمود :”برتوباد انار ،اگر گرسنه شدی و آن را بخوردی بسنده ات کند و اگر در حالی که سیر بودی آن را خوردی غذا رابرتو گوارا سازد . ”
خواص انار شیرین صادق (ع):” برشما باد انار شیرین آن را بخورید چرا که هیچ دانه ای از آن به معده مؤمنی در نمی آید مگر این که بیماری ای از آن ریشه کن می کند و وسوسه را از او دور می سازد .
عسکری (ع):” انار بخور چراکه خون را فرو می نشاند و آنرا در درون تصفیه می کند .
خواص انار ترش وشیرین (ملس)
صادق از انار شیرین یاد کرد و فرمود :”ترش و شیرین در شکم سازگارتر است “.
رضا (ع):”انار شیرین و ترش بمک ؛چرا که انسان را نیرو می دهد و خون را زنده می سازد .
خواص خوردن انار با پیه آن
خدا (ص):”انار را با پیه آن بخورید ؛چرا که شست و شو دهنده معده است . ”
علی (ع):”اناررا با پیه بخور چرا که معده را پاک می کند و هیچ دانه ای د رمعده انسان مسلمان جای نمی گیرد مگر این که آن را روشن می سازد و تا چهل پگاه و وسوسه را از آن دور می سازد .
علی (ع):”انار راباپیه اش بخور چرا که زرد شدگی دندان و بدبویی دهان را از بین می برد و انسان را پاک می کند . ”
صادق (ع):” انار را با پیه اش بخور چرا که معده را پاک می کند و ذهن را افزون می سازد . “ news-635183913586628381 educa 500 piece puzzle - eiffel tower, paris image, image 1 of 1 من عادتم بود برای رفیقایی که یه تاثیری تو زندگیم گذاشتن یا بهم یه چیزی یاد دادن به عنوان جبران محبت براشون یه پازل درست می و می دادم تا هر وقت پازل رو می بینن به یاد من بیوفتن, قضیه پازل درست من برای تو هم از اینجا شروع شد که تو بهم خیلی چیزا یاد داده بودی ,دیدمو به زندگی عوض کرده بودی ولی قرار نبود چنین پازلی مال تو باشه... من همیشه پازلامو از یکی از بچه های کانون می یدم یادم 2روز مونده بود بیام ارومیه رفتم پیش رفیقم گفتم یه پازل می خوام برای هدیه دادن به یه دختر اونم 5,6تا ع پازل بهم نشون داد گفت یکیشو انتخاب کنو بگو برات بیارم حقیقتش مونده بودم کدوم پازلو انتخاب کنم هنوز اونطور که باید می شناختمت نمی شناختم بخاطره همین از خودت کمک گرفتم که توام دست رو خوب چیزی گذاشتی...می دونی برام جالب که این پازل قرار بود به ی هدیه داده بشه که برام رفیق بود نمی دونستم قرار بشه همسر آیندم...یا اصلا فکرشم نمی که این پازل می شه سمبل عشق من وتو... می خوام بگم بهترین انتخابو کردی پازلی رو انتخاب کردی که توش عشق داره با خودش کلی خاطرات تلخ وشیرین داره(از الان بگم جاش تو اتاق خواب بالای تختمونه) به امید روزی که چنین بوسه ی عشقولانه ای رو من وتو ,تو پاریس بگیریم جغد و حکیم روزی جغدی بر سر ابه ی نشسته بود دلش از زمین زمان ش ته بود حکیمی گذشت از آن وادی جغد دیدش زد دادی حکیم گفتا از چه مرا صدا میکنی؟ از چه در این ابه نوا میکنی؟ حکیم گفتا به جغد دردت چیست؟ این همه ناله و آه از کیست؟ جغد خندید گفت ای حکیم هردو دراین وادی تکیم حکیم گفتا در این بیابان چه میکنی؟ بر سر این آسیابان چه میکنی؟ جغد گفتا ! روزی و روزگاری آبادی بود میل به چرخیدن آسیا بادی بود حکیم گفتا به جغد از روی طنز دور گشتیم از قافلۀ شهر نطنز خوب شد تا ترا پیدا شدم هم چه پیر قونیه شیدا شدم بحث عشق و مکتب و درس کتاب حال بشنو ای حکیم دو تا حرف حساب آنچه آنجا ترا آموخته اند خشت خامی بود که از گِل پخته اند حال بشنو قصه این جغد پیر ز سخن چند پند گیر گفت روزی پیر شهر قونیه تا توانی مستمندان دست گیر باز جمشید تو همی دُردانه ی با پند اندرز نَی همی بیگانه ی آرزو دارم تو روزی هم حکیم دانا شوی شهریار ایل خود خوانا شوی هرکه تا امروز نامش زنده گشت زندگی را او برایش پاینده گشت آن خداوند حکیم است که مرا اندرز داد آب شور وشیرین دو دریا هم مرز داد ماه مبارک رمضان است دلها همه عاشق دریافت نور الهی هستند از این شبهای قدری که در پیش است دلهایمان را به نور ایمان منور کنیم شاید خداوند بار گناهان مارا سبک نماید دس بوس همه عزیزان دشمن زار جغد و حکیم روزی جغدی بر سر ابه ی نشسته بود دلش از زمین زمان ش ته بود حکیمی گذشت از آن وادی جغد دیدش زد دادی حکیم گفتا از چه مرا صدا میکنی؟ از چه در این ابه نوا میکنی؟ حکیم گفتا به جغد دردت چیست؟ این همه ناله و آه از کیست؟ جغد خندید گفت ای حکیم هردو دراین وادی تکیم حکیم گفتا در این بیابان چه میکنی؟ بر سر این آسیابان چه میکنی؟ جغد گفتا ! روزی و روزگاری آبادی بود میل به چرخیدن آسیا بادی بود حکیم گفتا به جغد از روی طنز دور گشتیم از قافلۀ شهر نطنز خوب شد تا ترا پیدا شدم هم چه پیر قونیه شیدا شدم بحث عشق و مکتب و درس کتاب حال بشنو ای حکیم دو تا حرف حساب آنچه آنجا ترا آموخته اند خشت خامی بود که از گِل پخته اند حال بشنو قصه این جغد پیر ز سخن چند پند گیر گفت روزی پیر شهر قونیه تا توانی مستمندان دست گیر باز جمشید تو همی دُردانه ی با پند اندرز نَی همی بیگانه ی آرزو دارم تو روزی هم حکیم دانا شوی شهریار ایل خود خوانا شوی هرکه تا امروز نامش زنده گشت زندگی را او برایش پاینده گشت آن خداوند حکیم است که مرا اندرز داد آب شور وشیرین دو دریا هم مرز داد ماه مبارک رمضان است دلها همه عاشق دریافت نور الهی هستند از این شبهای قدری که در پیش است دلهایمان را به نور ایمان منور کنیم شاید خداوند بار گناهان مارا سبک نماید دس بوس همه عزیزان دشمن زار . ای خدا می شود آیا به طوافت برسیم
مثل سیمرغ برآییم و به قافت برسیم
دست در حلقه آن خانه و آن در بزنیم
بوسه بر خاک سر قبر پیمبر بزنیم؟
*اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام* واما خاطرات مدینه ومکه......سفر ما به مکه از طریق آٍژانس طلیعه مهر با مدیریت آقای آرایش ودر چین وحاج آقا اخوان بود که در تاریخ هشت فروردین نود وسه آغاز شدسفری که با وجود سختی هایی که با دو بچه متحمل شدیم بسیاردلچسب وشیرین وبه یادماندنی بود بطوری که من اکنون دلم برای آن فضای مقدس بسیار تنگ شده است .پنج روز اول در مدینه بودیم ودر هتل رواسی الماسی اقامت داشتیم ومسجد النبی به هتل نزدیک بود وروزها وشبها به همراه محمد وبچه ها به آنجا می رفتیم ودر انجا می خو م ودعا می کردیم واز اینکه پیغمبر ما از تمام جهان این همه هوادار دارد در دل به خود می بالیدیم وبه خاطر حضور در این فضا وهمچنین دیدار بقیع ودیگر اماکن زیارتی خداوند را شاکر بودیم.بعد از آن رهسپار مسجد شجره شدیم ودرآنجا محرم شدیم و بعد به خانه حق رفتیم وچه سعادتی از این بالاتردر مکه در هتل جراند الاصیل سکنی گزیدیم تمامی اعضای گروه همان شب ورود، جهت اعمال خود به کعبه رفتند ولی من فردای آن روز به همراه یکی از خانم ها که در آنجا با او آشنا شده بودم به خانه خدا رفتم وبا دیدن آنجا اشک در چشمانم حلقه زده بود وبه خاطر حضورم درآنجا سجده شکر بجا آوردم وخداوند را از اعماق وجودم طلبیدم واز اوخواستم که تمامی مسلمین را حاجت روا کند مادر آنجا با خانواده های خوبی آشنا شدیم که بسیار به من کمک د که از جمله: خانوادهٌ نوادر /جمشیدی/پورخیری/شافعی/ولی خلف /مجدی/وصفار را می توان نام برد یادباد آن روزگاران یاد باد سلام به همه دوستان وهمولایتی ها برای شما که هم سن وسال من یا بزرگتر باشید هم بعضی از این دلتنگیها شاید باشد دلتنگم از روزگاران نچندان دور دلم برای اتفاقات تلخ وشیرین گذشته تنگ شده دلم برای انی که درمیانمون بودندو رفتند تنگ شده دلم تنگه برای اولین سیلی دراولین روز مدرسه بدست آقای رحمتی سرصف دراول مهرسال135.
سلام دوستان
بعد از یه مدت تقریبا طولانی یه پست گذاشتم..
یه تاخیر تعمدی...
یکم سکوت لازم بود واسه حال اب دلم
لازم بود یکم از این و اوار فاصله بگیرم
این متن صرفا یه دلنوشته است
همه ی حرفش نیست اما
ابه های بعد از ز له است
یا شاید ارامش بعد از طوفان...
پس به چشم یه متن ادبی نخونید لطفا...
در ضمن شرمنده که مصادف شد با شروع سال نو
امیدوارم ح ون از خوندنش بد نشه...این روزها که یادت میکنم...
دیگرخبری ازاحوالات گذشته نیست...نه مثل گذشته بغض میکنم نه مثل قبل دلتنگت میشوم...
اصلا انگارخبری از ان عاشقانه های وقت وبی وقت شبانه ام نیست...
اما هنوزم وقتی یادت میکنم ام از حرارت داغ میشود..عرقی سرد روی پیشانی ام مینشیند ولحظه ای نفسم میگیرد...میشنوی؟
هنوزهم وقتی به تو فکر میکنم نفســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم میگیرد...وقتی به تو فکرمیکنم حرفی برای گفتن ندارم..پرازحرفم اما انگار دستی برای سکوت روی لبانم میگذارند وهیچ برای گفتن ندارم...جزهمان دوستت دارم های همیشگی که از وقتی رفتی انهارا گذاشتم لای کتاب,همان کتاب درسی که شب امتحان, وقت رفتنت از اشکهایم خیس شد ...
انروزهاکه لب به عاشقانه ها میگشودم ودوستت دارم های از عمق وجودم را از پنجره باز اتاقت روانه خلوتت می در های قلبت را به رویم بستی ونشنیدی این هارا...
حالاهم که میخواهم گلایه کنم مهر سکوت برلبانم خورده..بعید میدانم تو هم عوض شده باشی,هنوزهم گوش شنوا نداری...اشتباه میکنم! فقط برای حرف دل من نداری....
اینروزها که یادت میکنم یادت طعم تلخ ش ت گذشته را ندارد...نه تلخ است ! نه شیرین !دیگر حتی طعم تلخ وشیرین هم از یادم رفته...این روزها فقط طعم درد وسکوت را خوب میچشم....!! بهار نارنجم دختره شیرینم ماه اسفد برات پر بوود از اتفاقات تلخ وشیرین از زدن آ ین وا نت که همون وا نه 18 ماهگیت بوود تا سوراخ ه گوشت وگوشواره دار شدنت.... اوایل اسفند مریض شدی بعدشم یه کوچولو سرماخوردی...بعد از خووب شدنت رفتیم گوشاتو سوراخ کردیم درست 7 اسفند و سه روز مونده بوود به 18 ماهگیت...اولش بابا جوونت مخالفت کرد ولی با اصرار من بالا . اگر پای صحبت پدر بزرگها ومادربزرگها بنشینید حتماً خاطرات تلخ وشیرین فراوانی را یادآوری میکنند که شاید باورش کمی سخت باشد.یکی از این خاطرات هم بارش چند متری برف است که حتی باعث مسدود شدن وجی منازل به معابر و مانع تردد مردم میشد.این شاهدان میگویند که در زمانهای نچندان دور آنقدر برف می بارید که خیلی راحت میشد از طبقه دوم(بالاخانه) به . چهار زانو نشستم روی مبل ودارم تایپ میکنم، سعی میکنم به درد پاهایم فکر نکنم... هشت صبح کفشهای قهوه اییم را به پا ومثل همه روزهایی که با این کفش های راحت وساده شروع میشوند، یک روز شلوغ وپر دغدغه را شروع . کلاس های سنگین که همه شان به جز کلاس ساعت چهار دوشنبه ها، اختصاصی هستند ودرس هایی که تا دلتان بخواهد سختند ودر عین حال فرار... هفته این. در مورخه 23و24مرداد ماه گروه کوهنوردی ی میشخاص بخش سیوان در یک برنامه 24ساعته برابر تقویم اجرایی سه ماهه با استعداد 14نفر از اعضا اجرا گردید این برنامه از ساعت 15روز23مرداد آغاز و در ساعت 19 روز 24 مرداد ماه 93 پایان یافت از مهمترین برنامه های این سعود هماهنگی وانتقال به منطقه کوهپیمایی و صعود به ارتفاعات 1788 قلعه من کوه در نشاط کوه انجیر حوزه شهرستان ملکشاهی و بعد ورود به داخل دره صعب العبور ویژدرون از راه قدیمی و ما یچ والی راه از سمت مسیر من کوه بود که دارای گذرگاههای صعب العبور که توسط اعضا کمیته فنی گروه شناسایی را ار گردید بود در وصف این دره استراتژیک باید عرض شود که از ابتدا تا انتها به صورت دیوارهای با شیب 90درصد و ص ه ای که فقط یک راه در ابتدا از سمت جنوب شرقی و یک راه در انتها که به پل خدا معروف است مختص می شود رودخانه زیبای آفتاب و کنجان چم که از پایین سد درجریان است به صورت اژدهای در داخل این دره مانند یک طناب آبی از بالای این را ار در خط القعر دره مشاهده میشود و وقتی که به آن نزدیک میشوید وشان وزلال درجریان است گونه های گیاهان دارویی مانند رنان-آویشن و... در این دره و زیستگاه بکر از اهمیت وزیبایی های خاص آن به شمار می آید در پایان ضمن قدر دانی از بازدیدکنندگان وبلاگ گروه استعدا داریم از تصاویر زیبای این برنامه بازدید فرمایید وما را در جهت بهتر توصیف این منطقه زیبا راهنمایی فرمایید که مزید بر امتنان خواهد بود. اعضای گروه از زحمات وتشریف فرمایی علی عمار لویی که مهمان برنامه بودند تقدیر وتشکر میگردد. با تشکر مسئول کوهنوردی ی میشخاص علی پاشا صادقی ویژدرون زمان به خاطر دیری صدای پلنگ پیر فصل جفت گیری هروقت پیر دوین کلیل پر فن جایان لای تو بیوی ار هی ویژدرون ها کو توف و تاف آو کنجان چم روشن وشیرین چیوی آو زمزم (عباس آرام) سلام به دوستان عزیزو سلام به پسر مردادیم . آرین مهرعزیزم نفسم تولد سه سالگیت مبارک. خدا رو شکر وشنبه رست بابایی بود وبا خیال راحت دو روز هیجان انگیز وشیرین رو برای پسرم رقم زدیم. شب رفتیم شهر بازی وآرین مهر تموم بازیهایی که با سنش جور در میومد رو دو سه باری بازی کرد شاید سه بار رفتیم ک رو شارژ کردیم وبعدم شام بیرون خوردیم وساعت 12/30 شب اومدیم خونه چقدر بهش خوش گذشت قربونش برم .تا ساعت 3 شب هم با باباییش کشتی گرفتند وحس آلودگی صوتی ایجاد د و ساعت 3 شب با دردسر پسرم خو د . روز شنبه هم از صبح کلی تلفن داشت ومادر و دو تا ها همگی بهش زنگ زدند و تولدش رو تبریک گفتند .ظهر براش غذای مورد علاقشو درست .عصرم دوتایی با همدیگه کیک پختیم ومنم کیکش رو تزئین که کلی آرین مهر خوشش اومد وذوقش رو کرد براش آهنگ گذاشتیم وسه نفری تولد گرفتیم حس شمع فوت کرد ،برف شادی زد.کلی قر توی کمرش داشت وهمشو خالی کرد وکلی هم کادو بهش دادیم قربونش برم .شاید شهریور که رفتم اصفهان براش یه تولد مفصل تر بگیرم که بچم لذتش رو ببره. تولد آرین مهر 4 مرداد وسالگرد ازدواج من وکامران 5 مرداد ب کادوی کامران عزیز رو دادم ودوتا جشن مون رو یکی کردیم.همسر مهربونم، نهمین سالگرد ازدواجمون رو بهت تبریک میگم ایشالله نودمین سالگرد ازدواجمون رو در کناربچه ها، نوه ها ونتیجه ها وندیده ها ونبیره ها جشن بگیریم. توی پست قبل دوستان نگرانم شده بودند، من خوبم کلی با روحیه هستم، نوشته های اون پست یک گوشه از حسم نسبت به آرین مهر بود . در مورد خوابم هم فکر کنم خود آرین مهر مسببش باشه موقع رفتن بیرون دستش رو ول میکنه ومیره جلو که یکم نگرانم کرده بود وگرنه همه چی آرومه من چقدر خوشحالم . لطفا بفرمایید ادامه مطلب...
تنهایی دریست دریست به باغ خاطراتم خاطرات تلخ وشیرین خاطرات تنهایی دریست دریست به زندان غرور من غروری که فقط در تنهایی خویش با تو گشاده میشود تنهایی دریست دریست به دورسوی بیکران چشمهایت دورسویی سبز به موج گیسوانت و سبزی چشمانت تنهایی دریست دریست به تنهایی تنهایی که فقط تو و من در آن گنجانده شود تو و من ... در مورخه 23و24مرداد ماه گروه کوهنوردی ی میشخاص بخش سیوان در یک برنامه 24ساعته برابر تقویم اجرایی سه ماهه با استعداد 14نفر از اعضا اجرا گردید این برنامه از ساعت 15روز23مرداد آغاز و در ساعت 19 روز 24 مرداد ماه 93 پایان یافت از مهمترین برنامه های این سعود هماهنگی وانتقال به منطقه کوهپیمایی و صعود به ارتفاعات 1788 قلعه من کوه در نشاط کوه انجیر حوزه شهرستان ملکشاهی و بعد ورود به داخل دره صعب العبور ویژدرون از راه قدیمی و ما یچ والی راه از سمت مسیر من کوه بود که دارای گذرگاههای صعب العبور که توسط اعضا کمیته فنی گروه شناسایی را ار گردید بود در وصف این دره استراتژیک باید عرض شود که از ابتدا تا انتها به صورت دیوارهای با شیب 90درصد و ص ه ای که فقط یک راه در ابتدا از سمت جنوب شرقی و یک راه در انتها که به پل خدا معروف است مختص می شود رودخانه زیبای آفتاب و کنجان چم که از پایین سد درجریان است به صورت اژدهای در داخل این دره مانند یک طناب آبی از بالای این را ار در خط القعر دره مشاهده میشود و وقتی که به آن نزدیک میشوید وشان وزلال درجریان است گونه های گیاهان دارویی مانند رنان-آویشن و... در این دره و زیستگاه بکر از اهمیت وزیبایی های خاص آن به شمار می آید در پایان ضمن قدر دانی از بازدیدکنندگان وبلاگ گروه استعدا داریم از تصاویر زیبای این برنامه بازدید فرمایید وما را در جهت بهتر توصیف این منطقه زیبا راهنمایی فرمایید که مزید بر امتنان خواهد بود. اعضای گروه از زحمات وتشریف فرمایی علی عمار لویی که مهمان برنامه بودند تقدیر وتشکر میگردد. با تشکر مسئول کوهنوردی ی میشخاص علی پاشا صادقی ویژدرون زمان به خاطر دیری صدای پلنگ پیر فصل جفت گیری هروقت پیر دوین کلیل پر فن جایان لای تو بیوی ار هی ویژدرون ها کو توف و تاف آو کنجان چم روشن وشیرین چیوی آو زمزم (عباس آرام)
برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید لطفآ نظرات خود را در بخش نظرات با ما در میان بگذارید. تبریک میگم ماه مهمانی حضرت دوست را متن تبریک ماه رمضان, پیامک ماه رمضان آمد رمضــــــــان و ــــــــهابــــــــی ست به لــــــــب
هر لحظـه مــــــــرا حسرت آبــــــــی ست به لــــــــب
با شــــــــوق لــــــــب تــــــــو “ربنــــــــا” می خوانـــم
هر بوسـه به پــای تـــــو دعای مستج ست به لــب
اللهــــــــم عجــــــــل لــــــــولیــــــــک الفــــــــرج ثابت بنانی می گوید:درکنار کعبه بودم جوانی را دیدم که در سجده بود وبا خدای خود چنین می گفت:(مولای من به محبت ومهری که به من داری نان حرمت را از باران رحمت خود سیراب کن)در سجده بود که باران تندی آغاز شدبه او گفتم:(ای جوان!از کجاکی دانی که خدا تو را دوست دارد؟)گفت:(اگر دوستم نمی داشت مرا به زیارت خانه اش فرانمی خواند...از این که مرا به زیارت خانه اش فرا خوانده دانستم که مرا دوست دارد وبدین دوستی اش باران طلبیدم پس او نیز اجابت کرد.ثابت می گوید:وقتی از حرم بیرون دفت از انی که آنجا بودندپدسیدم؛(این جوان که بود؟گفتند:(علی بن حسین علیه السلام) وخداچگونه فریاد کند که تو را دوست دارد با چه زبانی بگوید که عاشق توست و در همه حال به یادت. دعوت او کوچک ترین نشانه است برای ابراز دوستی ودرخواست بندگی. این یک ماه,زندگی در پاکی و دوری از گناه,نشانه آن است که می شود پاک زیست و نقطه سیاه بر قلب,وارد نساخت,می شود انس با قرآن داشت و از یادمهدی (عجل الله تعالی فرجه) لذت برد.این ها همه تمرین درست بندگی است که اگر دل از دنیا زدگی رها شود بندگی بسیار آسان وشیرین رخ نماید وخدا قلب را برای محبت و عاشقی افرید. المومنین علی(علیه السلام): سه چیز از دنیا دوست دارم:1-روزه در روزهای گرم2-شمشیر زدن(جنگیدن)3-مهمان داری