تمنای دل

به نقل از خبرگزاریها در مورد تمنای دل : tamanaie setayesh رمان تمنای ستایش ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان تمنای ستایش ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : تمنای ستایش
2 رمان تمنای ستایش ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان تمنای ستایش ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۱٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)
11 رمان تمنای ستایش ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
4 رمان تمنای ستایش ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۱۶۷
14 رمان تمنای ستایش ✖م♥ر✖ی♥م✖ کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
ستایش یه دختری مثل همه ی دخترای دیگه ولی چادریه و در بیشتر موارد همین چادری بودنش مانع از پیشرفتش میشه ولی اون یه دختر صبوره که میخواد به همه ثابت کنه حجابش محدودیت نیست…
با اینکه از دوران دبیرستان هدفی برای زندگیش نداره ولی ناخودآگاه میخواد بعد از گرفتن لیسانس تو رشته حقوق ثابت کنه که میتونه…. و در آ با تمام سختی ها موفق میشه ولی به خاطر مشکل داداشش تن به یه ازدواج اجباری میده…
با پسری ازدواج میکنه که دائم الخمره… ولی ستایش بازم برای زندگیش میجنگه تا اینکه … رمان تمنای وصال خلاصه رمان: تمنا …
دختری باروحی به لطافت باران ، الهه ای بی تمثال در قلمرو عشق …
آمد تا مؤمن به عشقش کند، عشقی حقیقی ورای آدمیان حریص …
آمد تا طعم تلخ و گس مانند زهر تکرارها را از کامش بزداید …
آمد تا روز و شبش شبیه لالایی دلنوازی بر لبهایش و کنار گوش او دوست داشتنی ترین تکرارش شود …
“تو فقط عشقی زمینی . شعله زد عشق و من از نو، نو شدم پُر شدم از عشق تو، مملو شدم شوق شی مرا از من گرفت، من به خود برگشتم از تو، تو شدم ! آه، با تو من چه رعنا می شوم، آه، از تو من چه زیبا می شوم، عطر لبخند خدا می گیرم و شکل آواز پری ها می شوم ! با تو هم جامعه ی شب می شوم، هم طپش با گُرگُره تب می شوم ! با تو من هم بستر گلبرگ ها، از شکفتن ها لبالب می شوم ! شعله زد عشق و من از نو، نو شدم پُر شدم از عشق تو، مملو شدم شوق شی مرا از من گرفت، من به خود برگشتم از تو، تو شدم ! آه، با تو من چه رعنا می شوم، آه، از تو من چه زیبا می شوم، عطر لبخند خدا می گیرم و شکل آواز پری ها می شوم ! آه، هستی جز تمنای تو نیست، آه، لذت جز تماشای تو نیست، یک نفس دور از تو باشم، مُرده ام ! زندگی جز مرگ، در پای تو نیست . . . آسمان بوی گل می داد آن موقع که محبوس صدای پر عطش آبشار بود روشنی، ارزو، خواب زیبای تمنای عشق همه اش همنفس دل من شده بود. --------------------------------------------------------------- زندگی جاری است، تو به لبخندی باز، بوم جاودانه اش را نقاشی کن، عشق، محبت، زندگی از آن تو است. --------------------------------------------------------------- روشنی از ان من است، اگر از موج دریا، در طپش نرمی نوا.
hameye sahme donya ro azam رمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر (در تمنای توام 2) رویا رستمی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر (در تمنای توام 2) رویا رستمی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : همه سهم دنیا رو ازم بگیر
2 رمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر (در تمنای توام 2) رویا رستمی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : رویا رستمی کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر (در تمنای توام 2) رویا رستمی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۱٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (epub) – اندروید ۰٫۷ (apk)
11 رمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر (در تمنای توام 2) رویا رستمی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk 4 رمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر (در تمنای توام 2) رویا رستمی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۱۷۳
14 رمان همه سهم دنیا رو ازم بگیر (در تمنای توام 2) رویا رستمی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
کیان زانو زده تا طبق که با دوستاش کرده و باخته حالا اولین دختری رو که دید با چشم بسته بهش بگه دوسش داره…
رو می خواد گفتن این جمله اما اگه اتفاقی اون دختر فرشته باشه که بعد از دو سال اونو از نزدیک دیده؟ فرشته ایی که تو این دو سال خانومتر شده و اما نگاهش عاشقه و البته مغرور و کیان چطور پا رو دل بزار ِ و باور کنه تمام اون دو سالو؟ tamanaie vesal رمان تمنای وصال الناز محمدی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان تمنای وصال الناز محمدی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : تمنای وصال
2 رمان تمنای وصال الناز محمدی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : الناز محمدی کاربر انجمن نودهشتیا 4 رمان تمنای وصال الناز محمدی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۴۶۹
14 رمان تمنای وصال الناز محمدی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
تمنا …
دختری باروحی به لطافت باران ، الهه ای بی تمثال در قلمرو عشق …
آمد تا مؤمن به عشقش کند، عشقی حقیقی ورای آدمیان حریص …
آمد تا طعم تلخ و گس مانند زهر تکرارها را از کامش بزداید …
آمد تا روز و شبش شبیه لالایی دلنوازی بر لبهایش و کنار گوش او دوست داشتنی ترین تکرارش شود …
“تو فقط عشقی زمینی بودی یا معجزه ای حقیقی تمنای دلم…” 5 رمان تمنای وصال الناز محمدی کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) قالب کتاب : pdf (مخصوص کامپیوتر) – jar (جاوا) و epub (کتاب اندروید و آیفون) کتاب برای کامپیوتر
کتاب برای موبایل
کتاب برای آندروید من به امید کرمت آمدم
مست تمنای وص شدم
بخش، اگر دامنم آلوده است
یا که قصور و گنهی بوده است شیخ بهاییتا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب و او جلوه گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا ع رخ یار توان دید

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین د راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر به بهانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه


"شیخ بهایی" در زیر نور ماه کودک من در بستر نرمش خو ده و من برایش آرزوهای خوش دارم اما در زیر همین مهتاب مادری کودک هراسان خود را لرزان در آغوش دارد و تمنای حیات او آرزویی دور و دراز است.. به سفر های خوش و طولانی میروم و در بازگشت سوغاتی های رنگارنگ می آورم اما او هنگام رفتن برای تهیه نان جای همه چیز خانه را به بچه ها نشان می دهد..شاید باز نگردد.. من د. سرمربی نفت تهران گفت: قبلا هم بازیکنان با خواهش و تمنای ما تمرین د ولی این بار این اتفاق رخ نداد. ( 19 ) === من در سفرهای درون و برون تن های فراوان دیده ام همه خسته از کار عشق تن هایی تب دار که مسافران شیدا از عطر بخار تن آنان تن به تن مدهوش گشته اند و مسافران نازک دل وامانده در میانه راه با بها نه ای ترک سفر کرده اند تا رویای شانه به شانه شدن تن را با تن عشق از ذهن بدر کنند. نیز نگاه های فراوان دیده ام همه خسته در کار تمنا نگاه هایی با با. صدایت را می شنیدم پر از عشق حتی در خوابهایم ای کاش دور نبودی تا فراقت اینقدر سخت نبود ای کاش ساده بود دیدن تو هر روز اما سخت است گذراندن این لحظات ندیدنت تمنای در آغوش گرفتنت تمنای تکیه بر شانه هایت تمنای نوازش موهایم با دستهای مردانه ات تقدیر من بود تو را یافتم و سرنوشت من است با تو بودن پس به انتظارت می مانم عشق من http://www.uplooder.net/ ابعاد عشقعشق دارای سه بعد است:
صمیمیت: احساس تعلق خاطر، وابستگی، دلتنگی و بی قراری در غیبت یار، آشکار رازها و مخفی ن اسرار، بی مرزی و ارتباط دائم. تمنای و عاطفی: تحریک توسط معشوق و لذت بخش بودن هر ارتباط فیزیکی و همچنین تمنای دائم نوازش و توجه توسط معشوق که موجب ی کامل و لذتبخش ـ روانی می شود. همدلی: همراهی و همنوایی و اشتراک نظر کامل، در کوتاه مدت هر گونه تصمیم و انتخاب فرد منوط به ابراز نظر طرف دیگر می شود و در دراز مدت هر گونه برنامه ریزی برای آینده با مشارکت کامل دو طرف صورت می گیرد. میزان عشق بستگی مستقیم به قدرت و باروری هر یک از این ابعاد سه گانه مثلت عشق دارد هر چقدر ابعاد این مثلث افزایش یابد، عشق قدرت و گستردگی و تأثیر بیشتری در زندگی دو طرف خواهد داشت. در میان بزرگان ادب فارسی، نظامی گنجوی(درگذشتۀ 612 یا چند سال پیش از آن) از همه مظلوم تر است. قدر او در جهان سخن و ادب فارسی ناشناخته است. منظومه های پنج گانۀ او به لحاظ زبانی، در جایگاهی است که بوستان سعدی را هم به آن دسترس نیست. اینکه ما بوستان سعدی را بیشتر می پسندیم و بیشتر می خوانیم، یا مثنوی مولوی را بیشتر از مثنوی های دیگر دوست دار. منم آن درد پرمعنا که در دل کلبه ای دارم درون کلبه ام عشق و نگاه مهر می کارم ببین کز درد بی مهری شده خون این دل زارم تمنای تو را دارم تو ای تنهاترین یارم اگر روزی مرا از خود جدا سازی نمیدانم چگونه درد هجرت را درون دل نگه دارم هوای ام ابری از این باران بی مهری گناهم عشق می باشد مگو هرگز گنه کارم کلام آ م با تو وداع این غزل باشد که دست ازعشق. زلفت اگر نبود نسیم سحر نبود گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود مهر شما به داد تمنای ما رسید ورنه پل صراط چنین بی خطر نبود تعداد بی نظیری تان روی این زمین از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود پیراهن،اشتیاق نسیمانه ای نداشت تا چشم های حضرت یعقوب ، تر نبود بی تو چه گویمت؟ که در این خاک ،سرزمین صدها درخت بود ولیکن ثمر نبود زیارت عاشورا با مجموع درسهای عقیدتی، ، فکری و انزجار از دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت که در حکم محک و معیاری است که سَره را از ناسره جدا می کند و تقدم تبرّی است بر تولّی دعا و نیایش به درگاه خداوند و درخواست توفیق انتقام از دشمنان و باز تمنّای اوست که هر کدام از آن ارزشهایی را ارائه می دهد و سر فصلهای غیر قابل تردیدی را فرا راه انسان می گشاید و...... سمت فنا می رود جان به تمنای عشق
تا به کجا می رود دل به تولای عشق
صورت آن ماه رو در پس آیینه ها
می بردم کو به کو وادی بینای عشق
سر به عدم داده را فرصت اقرار نیست
تا که کند گفتگو از مه بیتای عشق
بنده ی در را شوق تو سازد رها
چون ز جهان کنده ها راهی دریای عشق زندگی شوق رسیدن به همان
فر است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فر
ظرف امروز، پر از بودن توست...

صبح قاعده ی خوبی هاست
در تمنای عشق به خدا...
روزتون پر از عشق... من(محمودزاده) پنج روزی میشه برگشتم خونه...الان که دارم این پست رو میذارم یه ربع قبلش سلطانی زنگ زد که داغ دل منو تازه کنه...بابروبچ(عارف،حبیبی،ش.احمدی)حیاط خوابگاه داشتن تاب بازی می و جیغغغغغغغ میزدن و ابراز احساسات..دلم خیلی براشون تنگ شده...
به گزارش روابط عمومی فرمانداری خاتم، در این همایش که به همت اداره فرهنگ و ارشاد ی خاتم، موسسه فرهنگی و هنری تک منظوره شعر و ادب تمنای خاتم، فرمانداری و کانون بسیج هنرمندان این شهرستان وبا حضور شاعران برجسته شهرستان های شهربابک کرمان، بوانات فارس و تمنای خاتم یزد و همچنین جمعی از مسئولین محلی و علاقمندان شعر و ادب فارسی برگزار شد،شاعران شرکت کننده به قرائت اشعار و سروده های خود پرداختند فرماندار خاتم در این مراسم طی سخنانی به جایگاه شعر و ادبیات در فرهنگ و تمدن مردم ایران زمین اشاره و خاطر نشان کرد: کشور ایران همواره از گذشته تا کنون شاهد درخشش ستارگان پرفروغی در آسمان ادبیات خود بوده است محمد زاده رحمانی با بیان اینکه شعر زبانی گویا و رسا برای انتقال پیام به افراد جامعه است، اظهار داشت: نقش این هنر جان نواز در تعالی روح و شه افراد جامعه انکار ناپذیر است وی از بزرگان شعر و ادبیات ایران به عنوان سرمایه های ارزشمند و گران سنگ این مرز و بوم نام برد و تصریح کرد: نسل نو جامعه بایستی با آثار ارزشمند این بزرگان آشنایی کاملی پیدا کند این مسئول در ادامه شهرستان خاتم را نیز سرشار از استعدادهای فرهنگی و ادبی دانست و افزود: تبادل آثار شهری شاعران این شهرستان با شهرستان های همجوار موجب غنی شدن ادبیات این شهرستان ها و مناطق می شود در پایان از شاعران شرکت کننده در همایش تجلیل شد چشم لرزان دلم لعل دلت را جویاست شب هجران غمم با نگهت هم پیداست دل آشفته نگه از نفس انداخت مرا هردم از یار تمنای وصالش ب است سخن از تلخه غم تا که بگفتم از دل هر دم از گفته خود شرم نثاری بر باست من آشفته نگه من که نبودم از او تا که گوییند به مجنون وص ب است من او از هم و هم او من اوست تا ابد ذکر هوالهو ب است ا-و من ی می شوم عیسی اگر ثابت کند مرده ای را زنده کرده او بدون " یا علی " حلاوت تمنای مغفرت در قدر گوارای وجودتان شهادت اولین شهید محراب، مظهر آفتاب تشیع ، حضرت المومنین علی (ع) بر تمامی دوست داران و عاشقانش تسلیت باد
تئودور آدورنو(۲)، از فیلسوفان مکتب فرانکفورت، نیچه و ساد را نویسندگان سیاه بورژوازی می خواند. منظور آدورنو از این گفته دو وجهی است: این گفته، از طرفی، نشان می دهد که این نویسندگان ممنوع القلم ترین نویسندگان عصر ظهور بورژوازی، یا بهتر بگویم، دو نویسنده ای بودند که در صدر لیست سیاه گفتمان بورژوازی قرار داشتند. از طرفی دیگر، منظور . امشب من دیوانه تمنای تو دارم با این دل سودا زده ،سودای تو دارماکنون که نمانده است مرا تاب و توانیچشم طمع از همت والای تو دارم روی تو به سمت دگران است و نپائیمن را که نظر بر قد و بالای تو دارم پروا نکنی و بر من و سر مست امیگوئی خبرت نیست که پروای تو دارم ای مستی هر باده و انگیزه هر شوقاین نشاة جانسوز زصهبای تو دارم ای روح ا دم و ای قبله آ. دبیر علمی همایش ملی اقتصاد مقاومتی گفت: اگر فرهنگ سازی در مقوله اقتصاد مقاومتی صورت نگیرد، در حد شعار مطرح خواهد شد. در حالی که این بحث، تمدنی است و تمنای ۲۰۰ ساله ملت ما است. عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ، دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم ...
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ، گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...
در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ، در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی ...
این گونه شاید احساساتم نمیرد !!
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه شه ام شه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زما. حجت ال نصیری از اساتید حوزه و در یادواره ی عارف آباد کاشمر گفت: شهادت بالاترین و زیباترین تمنای انسان از خداست که ی ما به آن رسیدند . به گزارش «ایثار» در واپسین روز از هفته دفاع مقدس و در دهه مبارکه ولایت یادواره 10 شهید والامقام روستای عارف آباد کاشمر با حضور تنی چند از مسئولین شهرستان کاشمر از جمله فروزان فرماندار و فرماندهان و نیر. دلم برای غزه می تپد

برای اشک طفلان امروز یتیمش
برای بیوه هایی که دیگر توان زجه ندارند
دلم میخواهد دست هایشان را بگیرم و تا سپیده با آن ها بگریم
اما نه
دیگر گریستن و فریاد زدن بس است
می خواهم برای غزه و مظلومیت هایش بایستم
و خواهم ایستاد....
ای آبروی آسمان و زمین که همه منظومه ‏ها گرد گنبد طلایی تو در طوافند! دلهای شب زده ما را به نور ایمان شکوفا کن و با حرف و حدیث‏ خلوت خدا آشنا!ای بالانشین که دریچه‏های آسمان به سمت رواق های بارگاه تو باز می‏شود! تشنه شفاعت‏ خویش را پیاله رضایتی ببخش و در سایه زیارت خوانی‏اش رضایش کن!
ای تمنای روشن آسمان! کمتر از آهوی بی‏پناه نیست. ب در برنامه عسل احسان علیخانی گفت امشب خدا را قسم دهید به یاس عباس تا آروزیتان را براورده کند دلم را گرم میکند گرمی این سوگند ....لبهایم تمنای داشتنت را میکند از خدا ...و من خدا را قسم دادم به یاس عباس که دل مرا نا امید نکند من امده ام که تا همیشه بمانم .... ب آرزو پیمانمان حقیقی شود ....اگر امنیت دستانت نباشد دنیای من ویران میشود دوستان و همکلاسیهای عزیز دوران خوش امیدوارم که ح ون خوب باشه شماهایی که آدرس این وبلاگ رو دارید و من خبری از شما ندارم دوست دارم برام پیغام خصوصی بگذارید و از حال و روز خودتون برام بگید چکار می کنید ادامه تحصیل دادین یا خیر ؟ تو کدوم درس می خونید؟ بی خبرم نگذارید لطفا" ساری- هنر ۶۵۰۰ ساله صنایع دستی مازندران حسرت به دل آرزوهایی مانده که همچنان از بیگانه تمنا می کند. دستهایم را گم کرده ام
گویی در غار نسیان مدتها است که اسیرند
این دستهایی که می نگاشتند عاشقانه های دریایی
گویی قلم و نوازش دستهای یارش همه شدند واهی رویایی
دستهایم را گم کرده ام
دستهایی که به تمنای نوازش دستهای تو شبهایش را به نغمه ای ز روزهای تو و غربت روزهایش را به امید دلتنگی شبهای تو گره زدند
اما نه روزم به شب تو و. از میان شاخه های اسیر گلدان، در کنار پنجره گوشه ای بر می گزینم تا،درختان را تماشا کنـــــــــــــــــــــــــــــــمنگاه دلگیر من تمنای دردناک قلم را بزور همراهی میکندمن در هجوم ثانیه ها بسختی در تلاشم تا خود را نبازمنفسهای من مرا گام بگام به آرامش پر ابهام پایان نزدیک و نزدیکتر میکند و من در انتظار رسیدن به آن، روزهایم را پ ر م. امروز پر از حس عشقم ... دلم عشقبازی می خواد ... راهی نیست جز عشقبازی با کلمات ... کلمات بی تاب عاشقی که کنان نزدیک میشن و دوباره نازکنان دور ... ی در آسمان نشسته است و نی می نوازد ... نوایش مستانه است ... عاشقم می کند ... عاشق ... تازه دارم بیشتر و بیشتر می فهمم که همه اینگونه عشق را تجربه نمی کند ... تجربه عاشقانه به این آسانی ها نیست ... تجربه ی یک ع. تصاویر در إنزوای آلبوم
نگاه و ناوک آتشین به قلب ام
بی هشدار ؛
أمّا !
پیام های إحساساتی ،
که می گذرند
از ذره ذره هستی ام
از نفس همیشه حسرت می آرد
در حرص نگاه چشمان ام موج تمنای دیدار
لحظه های خشم
به تنهائی غریبانه حال ! در آسمان آلاچیق
مرگ شهاب های پریشان
به دل تنگی ام
آنی می گذرند؛
و این اوست تن. نشود فاش ی آنچه میان ست
تا اشارات نظر نامه رسان ست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان ست

روزگاری شد و مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران ست

گرچه در خلوت راز دل ما نرسید
همه جا ی عشق نهان ست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان ست

نقش ما گو ننگارند ب. دلم میگیرد از اشکهای شب وقتی در فــــراق سکــــــوت از چشم ابر تیره می بارد،دلم میگیرد آندم که شکوفه های بادام افتاده در دام بهار، تا سحر تمنای باران میکنند و زمانیکه باد، آزاد و رها هنگام رفتن بساط باغ را در هم میریزد و برگهای وا مانده را برای بدرقۀ خویش بهمراه میبرد آنجاست که من آرزو میکنم ای کاش شمشیر مرگ نگاه بی فروغ مرا به فرد. شب که میشود

داغِ نبودنت میسوزاند

و دوباره صبح

تمنای بودنت

در من طلوع میکند ،،،



لیلا مقربی باز شروع نکن... این آ ین کلام یک انسان بود پس از افتراق.. گل سر جایش بود بالای کتاب .. تمنای دست هایی را داشت که بی صبرانه با عطشی وصف ناپذیر همچون معشوقه اش گل را میبویید.. در نزدیک ترین مکان به این خانه ها جز خانه چیزی یافت نمی شد.. باید فرار میکرد به دورترین کجا....× و باز ص که در گوشم فریاد میزد : "دیوونه شدی پسر؟ 20 س شده...کی میخوایی بزرگ..... خدایا ، یک جهان زیبایی اینجا غزل از چشم او می بارد اینجا کت آسمانی در کنارم دلم غرق تمنای نگاهش شعف در قلب من شوری به پا کرد کلامم راز هستی ، برملا کرد درونم مست گشت از باده ناب تو گویی گشته بر من کاشف ذات امینم ، بهترین محبوب حقم تو را من قدر دنیا ، می پرستم تقدیم به فرزندم ، آقای محمد امین قدسی که بهترین مشوق برای مادرش بوده و هست . http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/72490670889764388318.gif ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو
کی شود آ عیان طلعت زیبای تو
گر چه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید
می رسد آ به هم چشم من و پای تو
نیمه ی شعبان بود روز امید بشر
شادی امروز ما نهضت فردای تو پیشاپیش میلاد با سعادت زمان (عج) را به عموم مسلمین جهان مخصوصا به شما بازیدکنندگان محترم تبریک می گویم . با تشکر - رضایی اینجا به جاذبه هم هیچ اعتماد نیست، وقتی که می رسی در اوج لذتی... انگار در زمان هم دست برده ای، وقتی مقابل او غرق صحبتی... دیگر هوای زمینت نمی کند، وقتی به خلوت با عشق دعوتی... حس می کنی به کودکیت باز گشته ای، انگار اولین آدم و انسان خلقتی... اینجا به فاصله ها طعنه می زنی، وقتی که در برابر عشق سجده میزنی... باران چشم تو کولاک می کند، در انتظا. ای که خمار چشم تو برده زسر هوش مرا آن دو کمان خسته ات کشته مرا،بگو چرا؟ ای که تمام جان من بسته به خط و خال تو جادوی زلف تیره ات مست نکرده گو که را؟ هرکه در آرزوی تو خون ز رقیب می چکد من به تمنای تو خوش کشته درون خویش را ای شب موی تو سحر ای رخ تومرا گهر بهر توواژه زاده ام برای من غزل سرا از تو چه عزیزتر ماه و ستاره دربغل بیا به جشن عاشقی بی. بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا بنت رسول الله.س. من امشب اللهم الرزقنا نگاهش میگویم که چشم های تو تجلی تام جمال الهی است حضرت سیدناالغریب حسن جان... چشم های بابامهدی ما حتما باید شبیه چشم شما باشد شنیده ام جمعی هرروز بع تمنای دیدارت صف میکشیدند در کوچه ی بنی هاشم ما عاشقان یوسف زهرا ندیده ایم... اقا بیا و مرحمتی سوی ما نما.. ابروا. برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به ی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون ی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی ی رو نکش . برای عشق خود. آقای من عشق یعنی همون دوباری که نمیدونستم دعوتم کردی و ناباورانه در یک ماه دوبار اومدم پیشت.. و بار دوم مبهوتانه تر از بار اول با خودم میگفتم خوب لمس کن حال الانت رو..خوب ببین در و دیوار اینجا رو... تمام اون چیزایی که فقط من میدونستم و تو رو با یک نگاه جبران کردی برام حالا دیگه اسمت که میاد از وجودم فقط تمنای تو نجوا میشه از چشمام خواستن. چه ی دیده تمنّای پلنگ از آهو؟!چقَدَر اشک بریزم که بفهمی بانو؟!تا بفهمی که تو را دوست... نشد! باز که هیمی بُری رشته ی افکار مرا با ابرو!چه کنم؟ دست خودم نیست، کمی می ترسماز دو ابروی تو... از تیغ نگاه... از چاقو!کافرم! کفر من این است که مؤمن شده ام جای هر معجزه ای با دو سه تایی جادو!من که گمراه نبودم ، تو خودت می دانیهمه اش زیر سر زلف تو بوده. نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که سال ها اما چقدر آ تحمل بلکه یادت رفته پیمانت چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت