تمنای دل

به نقل از خبرگزاریها در مورد تمنای دل : dar tamanaie toam رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : در تمنای توام
2 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : روها کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۲٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ مگابایت (epub)
11 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub
4 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۲۷۸
14 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
داستان در مورد دختری به نام آلماست که به پسر ش علاقه داره ، اما پسرحتی حاضر نیست نگاش کنه ش پسرش رو مجبور می کنه با آلما نامزد بشه ، اونا نامزد میشن اما به خاطر دلایلی نامزدی بهم میخوره و این سر آغاز داستانه …
غرورم مهم است و عشق تو مرا می کشاند به هوسناکترین نقطه ایی که غرور مرده می شود در پستوی افق نگاه زیبایت و من در عسلی چشمان به دنبال بی قراری تو تا جایی می رم که لحظه ایی سست می شود وجود از اختیارت.
غرورم میشوی اگر…. فارس از  گزارش می دهدتمنای معاون رئیس جمهور برای پر خلأ وجود هاشمی/ شعارهای ضدانقل عده ای غریبه! خبرگزاری فارس: تمنای معاون رئیس جمهور برای پر خلأ وجود هاشمی/ شعارهای ضدانقل عده ای غریبه!فارس از حواشی ترحیم هاشمی در رفسنجان از جمله تمنای معاون حقوقی رئیس جمهور برای پر خلأ وجود هاشمی تا شعارهای ضدانقل عده ای غریبه در رفسنجان گزارش می دهد.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] فارس از حواشی ترحیم هاشمی در رفسنجان از جمله تمنای معاون حقوقی رئیس جمهور برای پر خلأ وجود هاشمی تا شعارهای ضدانقل عده ای غریبه در رفسنجان گزارش می دهد. آسمان بوی گل می داد آن موقع که محبوس صدای پر عطش آبشار بود روشنی، ارزو، خواب زیبای تمنای عشق همه اش همنفس دل من شده بود. --------------------------------------------------------------- زندگی جاری است، تو به لبخندی باز، بوم جاودانه اش را نقاشی کن، عشق، محبت، زندگی از آن تو است. --------------------------------------------------------------- روشنی از ان من است، اگر از موج دریا، در طپش نرمی نوا. شعله زد عشق و من از نو، نو شدم پُر شدم از عشق تو، مملو شدم شوق شی مرا از من گرفت، من به خود برگشتم از تو، تو شدم ! آه، با تو من چه رعنا می شوم، آه، از تو من چه زیبا می شوم، عطر لبخند خدا می گیرم و شکل آواز پری ها می شوم ! با تو هم جامعه ی شب می شوم، هم طپش با گُرگُره تب می شوم ! با تو من هم بستر گلبرگ ها، از شکفتن ها لبالب می شوم ! شعله زد عشق و من از نو، نو شدم پُر شدم از عشق تو، مملو شدم شوق شی مرا از من گرفت، من به خود برگشتم از تو، تو شدم ! آه، با تو من چه رعنا می شوم، آه، از تو من چه زیبا می شوم، عطر لبخند خدا می گیرم و شکل آواز پری ها می شوم ! آه، هستی جز تمنای تو نیست، آه، لذت جز تماشای تو نیست، یک نفس دور از تو باشم، مُرده ام ! زندگی جز مرگ، در پای تو نیست . . . dar tamanaie toam رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : در تمنای توام
2 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : روها کاربر انجمن نودهشتیا 4 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۲۷۸
14 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
داستان در مورد دختری به نام آلماست که به پسر ش علاقه داره ، اما پسرحتی حاضر نیست نگاش کنه ش پسرش رو مجبور می کنه با آلما نامزد بشه ، اونا نامزد میشن اما به خاطر دلایلی نامزدی بهم میخوره و این سر آغاز داستانه …
غرورم مهم است و عشق تو مرا می کشاند به هوسناکترین نقطه ایی که غرور مرده می شود در پستوی افق نگاه زیبایت و من در عسلی چشمان به دنبال بی قراری تو تا جایی می رم که لحظه ایی سست می شود وجود از اختیارت.
غرورم میشوی اگر…. 5 رمان در تمنای توام روها کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) قالب کتاب : pdf (مخصوص کامپیوتر) – jar (جاوا) و epub (کتاب اندروید و آیفون) کتاب برای کامپیوتر

کتاب برای موبایل

کتاب برای آندروید پدرخوانده تمنای عمومی برای ایجاد یک خانواده فرهنگی است. من به امید کرمت آمدم
مست تمنای وص شدم
بخش، اگر دامنم آلوده است
یا که قصور و گنهی بوده است شیخ بهاییتا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب و او جلوه گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا ع رخ یار توان دید

دیوانه منم، من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین د راه تو پوید دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید هر به بهانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه

بیچاره بهایی که دلش زار غم توست هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر "خیالی" به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه


"شیخ بهایی" در زیر نور ماه کودک من در بستر نرمش خو ده و من برایش آرزوهای خوش دارم اما در زیر همین مهتاب مادری کودک هراسان خود را لرزان در آغوش دارد و تمنای حیات او آرزویی دور و دراز است.. به سفر های خوش و طولانی میروم و در بازگشت سوغاتی های رنگارنگ می آورم اما او هنگام رفتن برای تهیه نان جای همه چیز خانه را به بچه ها نشان می دهد..شاید باز نگردد.. من د. سرمربی نفت تهران گفت: قبلا هم بازیکنان با خواهش و تمنای ما تمرین د ولی این بار این اتفاق رخ نداد. بهمن ذکی پور*: تقریبا با آغاز دهه ۸۰ خورشیدی شوق فهم ژاپن رفته رفته در من پدید می آمد. صدایت را می شنیدم پر از عشق حتی در خوابهایم ای کاش دور نبودی تا فراقت اینقدر سخت نبود ای کاش ساده بود دیدن تو هر روز اما سخت است گذراندن این لحظات ندیدنت تمنای در آغوش گرفتنت تمنای تکیه بر شانه هایت تمنای نوازش موهایم با دستهای مردانه ات تقدیر من بود تو را یافتم و سرنوشت من است با تو بودن پس به انتظارت می مانم عشق من http://www.uplooder.net/ وقتی یک شب سرد زمستونی شهر رو قدم میزنی زیر آسمونی به این بزرگی و پهناوری بارون باشه و همینجور محو آسمون شده باشی که یهو با نوازنده ی آکوردئون برخورد کنی که غرق توی احساس و شور خودش داره الهه ی ناز رو میزنه و همینجور که لبریز گفتنی توی وجود خودت سکوت کنی و فقط خیره میشی به دست های اون آدم و شور نواها که داره یک احساس زیبا رو بهت منتقل می کنه و این صحنه خیلی ح رو خوب کنه و همینجور به قطره قطره های بارون نگاه کنی و از عمق آسمون تمنای با داری فقط همین : ) از من جدا مشو که تمنای من تویی
مهتاب خلوت شب تنهای من تویی

دانم تو آسمانی و من خاک درگهت
آرامش بهانه ی بیجای من تویی

امروز را به یاد تو می آورم بسر
آغاز روز دیگر و فردای من تویی

پیمانه ام تهی است خمارم ز هجر تو
جام و سبو و باده و مینای من تویی

پر پر کنم به راه تو گلهای عمر را
تا بوستان هستی پایای من . در لحظه ی رستگاری ت نه پدرت سفارشت را کرده بود، نه مادرت بر بالینت حاضر شد، خواهری هم که نداشتی! شاید از همه بیشتر از همسرت، رضا باشی، چون او تو را به تمنای دلت رساند! گویا حسین (ع) با دیدنت مانده که غم غربتت را در دلش چگونه جا کند! منم آن درد پرمعنا که در دل کلبه ای دارم درون کلبه ام عشق و نگاه مهر می کارم ببین کز درد بی مهری شده خون این دل زارم تمنای تو را دارم تو ای تنهاترین یارم اگر روزی مرا از خود جدا سازی نمیدانم چگونه درد هجرت را درون دل نگه دارم هوای ام ابری از این باران بی مهری گناهم عشق می باشد مگو هرگز گنه کارم کلام آ م با تو وداع این غزل باشد که دست ازعشق. زلفت اگر نبود نسیم سحر نبود گمراه می شدیم نگاهت اگر نبود مهر شما به داد تمنای ما رسید ورنه پل صراط چنین بی خطر نبود تعداد بی نظیری تان روی این زمین از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود پیراهن،اشتیاق نسیمانه ای نداشت تا چشم های حضرت یعقوب ، تر نبود بی تو چه گویمت؟ که در این خاک ،سرزمین صدها درخت بود ولیکن ثمر نبود خواب دیدم که به بزمی سر و سودای تو بود

تا سحر وصف تو و مستیه در کوی تو بود

من مسکین به تمنای تو ، شعری گفتم

صله ای پیر مغان داد ، که از سوی تو بود

محو در معرکه بودم قدحی هم در دست

ساقی آمد که می اش ، راه به آسوی تو بود

خم وحدانیه عشقت ، به فنا برده تمامیه مرا

حیرتی ماند و عجب ، کین همه جادوی تو بود همشهری آنلاین: می زند باران، برای راه ها؛ رگ ها و شمعدانی ها تا به یادمان آورد جاهای خالی را؛ شعرهای ناتمام را. می بارد دوباره و بارها برای زدودن خاطرات سوگوار که در تمنای یام تنها مانده اند. موصل از یک سو نشان می دهد تمنای سازش برای رسیدن به راه حل برای مشکلات، به نتیجه ای منتهی نمی شود و از دیگر سو پیامی از نمایشی بودن ائتلاف های جدید أسیس بین المللی تحت امر یی ها دارد. دوشنبه ها یک روز معمولی نیست... حتی خورشید هم به تمنای یک سلام طلوع می کند! مهربانم، فاصله من با حرمت همین چند واژه است: السلام علیک یا ابا عبدالله.. مردم ایران و نه فقط آنانی که علی رغم تمام مشکلات در ورزشگاه در تمنای ورود دوباره به « » بودند شایسته ارج و احترام بیشتری هستند. ورود خانوادگی به ورزشگاه ها کمترین حقشان و احترام و حق مسلم شان است. به گزارش روابط عمومی فرمانداری خاتم، در این همایش که به همت اداره فرهنگ و ارشاد ی خاتم، موسسه فرهنگی و هنری تک منظوره شعر و ادب تمنای خاتم، فرمانداری و کانون بسیج هنرمندان این شهرستان وبا حضور شاعران برجسته شهرستان های شهربابک کرمان، بوانات فارس و تمنای خاتم یزد و همچنین جمعی از مسئولین محلی و علاقمندان شعر و ادب فارسی برگزار شد،شاعران شرکت کننده به قرائت اشعار و سروده های خود پرداختند فرماندار خاتم در این مراسم طی سخنانی به جایگاه شعر و ادبیات در فرهنگ و تمدن مردم ایران زمین اشاره و خاطر نشان کرد: کشور ایران همواره از گذشته تا کنون شاهد درخشش ستارگان پرفروغی در آسمان ادبیات خود بوده است محمد زاده رحمانی با بیان اینکه شعر زبانی گویا و رسا برای انتقال پیام به افراد جامعه است، اظهار داشت: نقش این هنر جان نواز در تعالی روح و شه افراد جامعه انکار ناپذیر است وی از بزرگان شعر و ادبیات ایران به عنوان سرمایه های ارزشمند و گران سنگ این مرز و بوم نام برد و تصریح کرد: نسل نو جامعه بایستی با آثار ارزشمند این بزرگان آشنایی کاملی پیدا کند این مسئول در ادامه شهرستان خاتم را نیز سرشار از استعدادهای فرهنگی و ادبی دانست و افزود: تبادل آثار شهری شاعران این شهرستان با شهرستان های همجوار موجب غنی شدن ادبیات این شهرستان ها و مناطق می شود در پایان از شاعران شرکت کننده در همایش تجلیل شد هرچه اسباب ملال است فراهم شده است طربم رفته و همسایه ی من غم شده است خانه ابریست٬ دل ابریست٬ جهانم ابریست ع خورشید در این آینه مبهم شده است خواب بودم٬ عطش بادیه بیدارم کرد چشم وا و دیدم که محرّم شده است دوستان یک دو قدم نامده برمی گردند مرز تنهایی من وسعت عالم شده است شمع می سوخت که «پرنورتر از هر روزم شور و شی پروانه چرا کم شده است؟» . نام رمان : رمان تمنای وصال
به قلم : الناز محمدی ادامه مطلب من ی می شوم عیسی اگر ثابت کند مرده ای را زنده کرده او بدون " یا علی " حلاوت تمنای مغفرت در قدر گوارای وجودتان شهادت اولین شهید محراب، مظهر آفتاب تشیع ، حضرت المومنین علی (ع) بر تمامی دوست داران و عاشقانش تسلیت باد
تئودور آدورنو(۲)، از فیلسوفان مکتب فرانکفورت، نیچه و ساد را نویسندگان سیاه بورژوازی می خواند. منظور آدورنو از این گفته دو وجهی است: این گفته، از طرفی، نشان می دهد که این نویسندگان ممنوع القلم ترین نویسندگان عصر ظهور بورژوازی، یا بهتر بگویم، دو نویسنده ای بودند که در صدر لیست سیاه گفتمان بورژوازی قرار داشتند. از طرفی دیگر، منظور . به گمانم نگهم دل به ی بست که نیست
و دلم غرق تمنای ی هست که نیست

همه شهر به دلدادگی ام می خندند
که فلانی شده از چشم ی مست، که نیست

«تو به من گفتی ازین عشق حذر کن» ... آری
و تو گفتی که ره عشق تو سخت ست، که نیست

مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم
که دلم بند نفس های ی هست که نیست...

#فریدون_مشیری مراسم رونمایی دو کتاب«تمنای بی خزان» و «مثل عابس» از جدیدترین کتاب های نشر ۲۷بعثت برگزار شد. عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ، دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم ...
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ، گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...
در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ، در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی ...
این گونه شاید احساساتم نمیرد !!
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه شه ام شه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زما. هیچ گاه به این فکر نکرده بودم شاید روزی برسد که آنقدر دلتنگ واژه (دوستت دارم)از زبان تو شوم که تمام وجودم تمنای حضورت را کند آن هم فقط برای یک لحظه،یک ثانیه،حتی یک نفس....! بی اختیار هر لحظه به انتظار توام... به انتظار آن حسی که هیچ گاه دیگر به دست نمی آورم نمیدانم چرا اما هنوز هم من ....! فاطمه رخسار دین از چمن روت خوش موی همه گلبنان از نفس بوت خوش بهروصال غمت با همه دل باختیم لیک چه سود از همه جور غم روت خوش ای که شدی چون پدر بر همگان مقتدا بین همه دلداگان با دل ما سوت خوش ما و حریفان نگر در عرفات غمت بهر تمنای دل بی غم ماهوت خوش گل به گل از پهلویت سوی گدایان ببر بازوی دین مرتضی در حرم وکوت خوش تا به کی از هجرتت بهر یتیما. ای آبروی آسمان و زمین که همه منظومه ‏ها گرد گنبد طلایی تو در طوافند! دلهای شب زده ما را به نور ایمان شکوفا کن و با حرف و حدیث‏ خلوت خدا آشنا!ای بالانشین که دریچه‏های آسمان به سمت رواق های بارگاه تو باز می‏شود! تشنه شفاعت‏ خویش را پیاله رضایتی ببخش و در سایه زیارت خوانی‏اش رضایش کن!
ای تمنای روشن آسمان! کمتر از آهوی بی‏پناه نیست. سخن از تمنای تو نیست، سخن از شمار است، از پوچی آمار بودن یا نبودن تو... زایند تو را بی آنکه زاینده رودت را بشنوی که وشان از زیر پلهایش به استقب میآید... اینان چنان اند که حتی به جسدی از تو راضی اند حتی بی گوش، حتی بی لب، حتی بی هیچ... تو را تنها ملامت دکان داری از بی کاغذی دریغ زندگی کنند که حال حتی این حساب ساده هم در کار نیست... این زایش تل. تیری که به قلبم زدی از غمزه خطا رفت اما دگر از شرم نگویم که کجا رفت هرچند که چون خاک ره از قافله جا ماند با یک دو تکان از کرم و لطف تو جا رفت اندر طلب رؤیت ابروی هل از صبح سحر تا سر شب سر به هوا رفت زان روز که کوبید به سودات سرش را هشیار نمی گردد و ی ر به کما رفت افکند سر و پا به تمنای نگاهت با قامت افراشته و بی سر و پا رفت خود سپر کرد ز غیرت . ما را ز تو ای دوست تمنای وفا نیست تا خلق بدانند که یاریم..جفا کن! آمیختنت با من اگر هست خطایی برخیز و مپرهیز و شبی نیز خطا کن! + زبانه های جنون در خاموشی.. +ناصر ندیمی به نبودنت عادت کرده ام! اما.. مشکل اینجاست که به بودنت کنار ی جز خودم عادت نمی کنم! +کامران رسول زاده +عنوان پست از : افشین یداللهی :( دستهایم را گم کرده ام
گویی در غار نسیان مدتها است که اسیرند
این دستهایی که می نگاشتند عاشقانه های دریایی
گویی قلم و نوازش دستهای یارش همه شدند واهی رویایی
دستهایم را گم کرده ام
دستهایی که به تمنای نوازش دستهای تو شبهایش را به نغمه ای ز روزهای تو و غربت روزهایش را به امید دلتنگی شبهای تو گره زدند
اما نه روزم به شب تو و. تو را دیدم دلم پر کشید... نگاهت با نگاهم آمیخته شد زبانم فریاد دوست داشتن سر داد و نفس هایم تمنای بودنت را داشت! و در من آنقدر ریشه دو ... که انگار از تولد حضرت آدم من عاشقت بوده ام و هنوز که هنوز میترسم از تمام شدن دنیا... در خیالم گم می شوی بازت بیابم بوسیده ام
درنگاهم نیستی دورِ دوری
همین نزدیک من جان ِ جان
در خلوت به آغوشت می کشم
طاقت تنهاییم در بوسه هایت طاقِ طاق
مستِ مستم گیجِ گیج
بوی وص ، شیرینی طعم لبت ارام آرامم می کند
از کنارم می روی جان من هم از تنم بیرون می رود
باز بوسه های تند و باز آغوش تمنای تو
مست مستم می کند گی. بگذار دلم خوش به تمنای تو باشد دیوانه ی آن قامت رعنای تو باشد در حسرت بوی خوش گیسوی تو باشد افتاده به پای قد و بالای تو باشد دردیست غم عشق که درمانگر این درد یک لحظه نظر بر رخ زیبای تو باشد دین و دل و دنیای من از کفر لبت سوخت سندم از آن کفر که سودای تو باشد ای باد بهاری که غریبانه گذشتی چشم گل و بلبل به مدارای تو باشد چندیست که شیراز دلم . تصاویر در إنزوای آلبوم
نگاه و ناوک آتشین به قلب ام
بی هشدار ؛
أمّا !
پیام های إحساساتی ،
که می گذرند
از ذره ذره هستی ام
از نفس همیشه حسرت می آرد
در حرص نگاه چشمان ام موج تمنای دیدار
لحظه های خشم
به تنهائی غریبانه حال ! در آسمان آلاچیق
مرگ شهاب های پریشان
به دل تنگی ام
آنی می گذرند؛
و این اوست تن. من به تو محتاجم...! به همان حکم پر از خواهش تو! به نفـــــوذِ نفست تا تَـــــــــهِ مــــن....!! به نگاه پر از آرامش تو.. من در اینجا که تو فکرت نرسیده هرگز به تمنای وجو تو به دنبال تو ام! من از اینجا که حواسم به تو پرت است فقط مبتلا گشته ی ویروسی افکار توام! تو به من هیچ نگفتی جانا ولی آن چشم تو دل های مرا با خود برد.. شبی در خواب پریشانم از اینجا رفتی..! قبل بیدار شدن روح و دل و جانم مُرد! (سمیه عاشوری کلور _ 95.3.17) هر شب شــه ی دیگر کنم و رأی دگر..................که من از دست تو فـردا بروم جای دگر بامدادان که برون می نهم از مــــنزل پای...................حسن عهدم نگذارد که نهم پـای دگر هر ی را سرچیزی و تمنای یست....................ما به غـــــیر از تو نداریم تمنــــای دگر زانکه هـــــرگز به جمال تو درآینه ی وهم.....................متصور نشود صـــــــــورت و بالای دگر توبه که دگ. در طول نود و چندسال عمر موضوع مهمی که دستگیرم شده و به آن اعتماد و وثوق کامل دارم اینست که؛ تنها موضوعی که سعادت و موفقیت دنیا و آ ت را تامین می نماید تقوی است. تقوی تنها کلید ب هرگونه آرزو و تمنای دنیوی و توفیق در وصول خواسته های ا وی می باشد و لذا نورچشمان عزیزم را شدیدا به تقوی تاکید و توصیه می نمایم. باز شروع نکن... این آ ین کلام یک انسان بود پس از افتراق.. گل سر جایش بود بالای کتاب .. تمنای دست هایی را داشت که بی صبرانه با عطشی وصف ناپذیر همچون معشوقه اش گل را میبویید.. در نزدیک ترین مکان به این خانه ها جز خانه چیزی یافت نمی شد.. باید فرار میکرد به دورترین کجا....× و باز ص که در گوشم فریاد میزد : "دیوونه شدی پسر؟ 20 س شده...کی میخوایی بزرگ..... آرزوم شش سال عشق بود و عشق شش سال وصال و ازدواج با تو با ترنمم ترنم زندگیم شش سال از تو چه پنهان که خودم هم به خودم شش سال دروغ گفتم به دروغ به خودم قبولاندم که تو هم دوستم داری آن هم یک دانه بیشتر اما کاش فقط و فقط یک دانه دوستم داشتی نه بیشتر
عاقبت افسانه شد ، عشق و تمنای من
شهرم نمود ، این دل رسوای من لاله خونین دلی ، نیست بدشت ج. این روزها که می گذرد ...ریشه های تو در من عمیق تر می شود!! آنقدر اشک به پای تمنای تو ریخته ام ...که محال است بتوانی پا بیرون بکشی از خاک خیس من…!! آن چنان که تو مرا گرفتار می کنی من نیز تمام تو را در کام می کشم…!! مرا از تو... تو را از من... گریزی نیست... بارانی ام کن تا سر ز خاک بر دارد نطفه احساسی که در کالبد این روح وسوسه "ابری ترین حادثه" را کرده است و می داند روییدن، آغاز دنیایی ست که سالها از ترک پوسته چروکیده، آنرا خیره مانده است! ... آری محبوب من این جنون سحر انگیز رستن که آبستن خوشه های زرین است تمنای بارانی دارد تا سکر آمیزترین عصاره تخمیر انتظار را در نی لبک جان نوش تو کند ... سم. ای که خمار چشم تو برده زسر هوش مرا آن دو کمان خسته ات کشته مرا،بگو چرا؟ ای که تمام جان من بسته به خط و خال تو جادوی زلف تیره ات مست نکرده گو که را؟ هرکه در آرزوی تو خون ز رقیب می چکد من به تمنای تو خوش کشته درون خویش را ای شب موی تو سحر ای رخ تومرا گهر بهر توواژه زاده ام برای من غزل سرا از تو چه عزیزتر ماه و ستاره دربغل بیا به جشن عاشقی بی.