تنها داداشم

به نقل از خبرگزاریها در مورد تنها داداشم : دارم مینویسم شاید به آرامش برسم

پارسال عید خطمو عوض به داداشم اس دادم سلام
نوشت شما منم که دیدم نمیشناسه گفتم بزا یکم ازیتش کنم
که کاش هیچ وقت این کارونمی
خیلی مزاحم داشتم از هر کدوم یه چی یاد گرفته بودم طوری جواب داداشمو دادم که داداشم بم گیر داد که اسمت چیه منم گفتم بعدا دردسر میشه جوابشو ندادم دید که جواب نمیدم شم. سلام و شب بخیر الان شیراز هستم و خونه ی داداشم، حس داره درد میکشه با این حالش از صبح تا عصر ساعت 6 سرکار بود ،الانم که اومد خونه نشست مرغ پاک کرد و د کرد ،بعدش هم از درد دراز کشید ،من فکر میکنم همه ی ما آدمها چوب بی انصافی هامون رو میخوریم داداش منهم متاسفانه بی انصافی هایی در مقابل اعضای خانواده ش کرد ،امشب خیلی براش صحبت و سعی نگاهش ر. سلام دو دل بودم که ایا سوالم رو اینجا مطرح کنم یا نه ولی تصمیم گرفتم از شما دوستان کمک بگیریم. ما 3 تا برادریم ، دو تاشون متاهل هستند و تنها من مجردم . سال قبل یکی از برادرام که تازه ازدواج کرده بود متاسفانه در اثر بیماری مرحوم شد .
بچه نداشتن و مدتی بعد از فوت برادرم خانومش یا زن داداشم که فامیل هم هستیم برگشت خونه پدرش . از زمانی که .   داداشم رفت...
یکشنبه 17 اردیبهشت.   اردیبهشت بازم بی رحمیشو به من نشون داد:((   داداشم رفت و روح همه ما رو هم با خودش برد. خصوصا مادرم. :((   خدایا کمکمون کن که غم خیلی خیلی سنگینی داریم!     یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت ----> لینک     سلام و صبح بخیر داداشم چند روز پیش بیمارستان بستری بود و من با کلی استرس اومدم شیراز ، ولی خب ی ری دارو و دستور کولونوسکوپی داد با کلی پارتی بازی زمان کولونوسکوپی ش افتاد برای پنج شنبه ی هفته ی دیگه و من تا آنموقع اینجا میمانم واسه داداشم یک رژیم غذایی مناسب بیماری ش آماده و به زنداداشم گفتم طبق این رژیم براش غذا آماده کنه و دیگه نذا. امروز بهترین روز بود . وقتی به کلاس موسیقی رفتم از من راضیی بود چون من نت ها را خویب بلد بودم. مادرم که نت ها را به من یاد داد تشکر می کنم. به پدرم گفت که مهدی سواد موسیقی عالی دارد و سریع یاد می گیرد برای داداشم روز خوبی بود چون دیروز فاینال زبان نمره ی 20 یا شاید 100گرفتگرفت و می تواند با تبلت بازی کند ولی با عینک ضد اشعه این ماجرا ب اتفاق افتاد:
داداشم که ده سالشه به مامان و بابام میگه:شما نمیدونید فاطیما چطوری روزشو سپری میکنه!!!
اول کامپیوتر
بعد گوشی
دروباره کامپیوتر
و دوباره و دوباره گوشی!!!!!!!
منم اگه گوشی داشتم می تونستم یه بچه ی بی آزار و سربه زیر باشم!!!!!!!!!!!!!
من: همین روزاست که خدا گوشیمو جدی جدی ازم بگیره..! به این دهه هشتادیا اعتماد نکنید! آدم فروشای نامرد!! man va dadashamo 2 taie dig رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : من و داداشم و دوتای دیگه
2 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : ۷۵ کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۵٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (epub) – اندروید ۰٫۹ (apk)
11 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk
4 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۴۷۶
14 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
این داستان در مورد یه خواهر و برادره که به صورت ناخواسته و اجباری وارد خونه ی عموشون میشن و اونجا حس درگیر میشن. اونم درگیر یه روح سرگردان که از اونا کمک میخواد. بعد از کلی اتفاق می تونن با خانواده روح ارتباط برقرار کنن و به کمک اونا با عث آرامش اون روح میشن و البته این م ن برای خانواده خودشون هم اتفاقات جالبی می افته. داداشم زمانی که سرود ملی رو میخونه داداشم زمانی که سرویس میزنه داداشم هنگامی که امتیاز گرفتند و خوشحاله داداشم زمانی که دفاع میکنه داداشم زمانی که اسپکش میخوابه داداشم زمانی که تعویض میشه که این بدترین ح بازیه داداشم زمانی که میاد تو زمین و من خوشحال و شنگول نگاه میکنم سلام
ترانه هستم یه دختر ١۵ ساله یه برادر دارم که ١٧ سالشه . مامانم بشدت پسر دوسته از همه نظر به داداشم میرسه خیلی بهش محبت میکنه وقتیم میگم چرا میگه اون تو سن بلوغ نیاز به محبت و همایت داره بعدشم میگه تو حسودی نکن . اگه داداشم تو سن بلوغ پس من تو سن چیم؟! منم نیاز به محبت دارم نیاز به یه همدم دارم همیشه از دوستام شنیدم که چقدر با مادر. امروز با دوست جانم رفتیم . برای دومین بار یه اتفاق کذایی رو توی عمرم تجریه ... اولین بار وقتی بود که مامانم به خاطر فشار بالا خون دماغ میشدن. همیشه داداشم مراقب بود تا وقتی که خونش بند میومد. یه بار که داداشم نبود من کنارشون بودم و کارایی که لازم بود انجام دادم ولی خودم فشارم افتاد و سرگیجه گرفتم. خیلی خودمو کنترل تا حال مامان بهتر شد ب. این روزا به همه سخت میگذرد دلهایمان مثل همیشه نیست اضطراب ..بی قراری..دعامهربون ترین داداش دنیا رو در جمعمون داریم داداشی ک شاید از دید بعضیا ناتووانی ذهنی دیده میشه اما از چشم ما اینجور نیست علی همه رو با ذهن کوچکش زیبا میبینه ..در سال 92 داداشم 4 بار در بیمارستان بستری شد..خوشحال بودیم و ارزو داشتیم سال 93 اینگونه پیش نره ..اما تقدیر اینجوری پیش نرفت..الان 4 روزه علی باز هم در بیمارستان بستریه ..و این پست رو برای اون مینویسم برای اینکه از شما بخواهم برای خوب شدنش دعا کنید..درد علی داره همه خانواده رو میکشه ..مادرم و پدرم از همه بدتره حالشون..برای داداشم دعا کنید پ ن : علی در کنار حسام دیروز کلا به تفریح گذشت صبح پاشدیم و با داداشم کلش اف رویال بازی کردیم ، یه مدل جدید اضافه که دئل هست خیلی حال میده بعد رفتیم نمایشگاه الکامپ چون چندتا شرکت آموزشی مثل همیارودپرس و وان کلیک و مدیروب و ... اونجا بودن میخواستم یه پک ب م که خودم یه بخش هاییش رو استفاده کنم و باقیش هم باشه تا داداشم استفاده کنه برای همین با دوستم و داداشم . بسم الله مهربون :)
+عاقا من همه ی درسامو پاس شدم ^.^ تازه مشروطم نشدم d;
+کلا از آدم های باهوش خوشم میاد :) خیلی خیلی ... از حرف زدن باهاشون واقعا لذت میبرم ... تا حالا هزار دفعه خواستم الف رو گیر بندازم نشده d; اصن لعنتی خیلی حواسش جمع عه :
+تا میتونید برجک پسرای اطرافتونو بزنید ! به همین برکت قسم راست میگم دی: کلا با هیچ پسری در صلح نباش. داداشم با کامپیوترش ور میرفت..
بابام اومده میگه پاشو برو دم در دوس دخترت کارت داره…
داداشمم پشم ریزان پاشده میگم چییی؟؟؟؟؟ینی مهسا دمه دره؟؟؟؟
بابامم یه لبخنده ملیح تحویلش داد میگه شوخی پسر…
فقط میخواستم اسمشو بدونم…پس اسمش مهساس!!!!
هیچی دیگه داداشم با ح یورتمه منزلو به سمت افق ترک کرد :)))) ==== کل کل میوه ها:
گل :من شبیه آدمای چاقم!
گردو:من شبیه مغز آدمم!
نارنگی:من شبیه کلیه آدمم!
بادوم:من شبیه چشم آدمم!

خیار:میشه بحثو عوض کنید!! ==== بقییه رو در ادامه ی مطلب بخونید پسر خالم تعریف میکرد : داداش کوچیکمو بردم مسجد برای یه مرده خوشش اومد این داره میخونه رفت به داداشم گفت : "آفرین عمو" داداشم شو قطع کرد گفت: عمو روزه ام هستم :)))) آغا هیچی دیگه شیش هفت نفر از فرط خنده وضوشون باطل شد ، خوده مردِ هم دوچار یَئس اعتقادی شد :)) سلام واقعا نمی دونم چی بگم رسیدم خونه دیدم داداشم گوشیمو جواب داده نمی دونم دقیقا چی گفته انقدر اعصابم خورد شد گوشمو به دیوار کوبیدم ریز ریز شد خطمو هم ش تم انقدر عصبانی بودم معذرت میخوام خودت میدونی چقدر دوستت دارم خودت میدونی تمام وجودمی خدا شاهده که نفسمی خیلی دوستت دارم پریسای من خیلی خیلی ... این داداشم اخلاق گندی داره .اگه گوش. man va dadashamo 2 taie dig رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : من و داداشم و دوتای دیگه
2 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : ۷۵ کاربر انجمن نودهشتیا 4 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۴۷۶
14 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
این داستان در مورد یه خواهر و برادره که به صورت ناخواسته و اجباری وارد خونه ی عموشون میشن و اونجا حس درگیر میشن. اونم درگیر یه روح سرگردان که از اونا کمک میخواد. بعد از کلی اتفاق می تونن با خانواده روح ارتباط برقرار کنن و به کمک اونا با عث آرامش اون روح میشن و البته این م ن برای خانواده خودشون هم اتفاقات جالبی می افته. 5 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) قالب کتاب : pdf (مخصوص کامپیوتر) – jar (جاوا) و epub (کتاب اندروید و آیفون) و apk
کتاب برای کامپیوتر


کتاب برای موبایل


کتاب برای آندروید


کتاب برای apk

امروز من و آبجیم به مناسبت تولد من سالاد ماکارونی درست کردیم که بعد از ظهر ببریم خونه ی مامان بزرگمینا افطاری بخوریم بعد داداشم خیلی شیک بلند شده اومده سر قابلمه ناخونک بزنه بیچاره انقد دلم براش سوزیییییییید...تا وسطای راه اومد بعد یادش اومد روزه س با یه ح غریبی گفت:"حیف که دست و پامو بسته..." داداشه شیکموئه داریم!؟ قربان طرز حرف زدنش واااااااااای خدا هیچ چیزی به اندازه نری (یعنی هری و نایل)منو دیوونه نمیکنه ....دو پسر شیطون گروه من که عاشقشونمممممممممممممممممم الان از داداشم نایل و عشقم هری ع میذارم ....ادامه مطلب هم برید وااااااااااااااااااااااااااااای خدا ...هر کی مثل من احساس میکنه قلبش دیگه کار نمیکنه خبر بده نظر نذاشتین با من طرفین سلام.نمیدونم این متنی که قراره الان بنویسم رو ی خواهد خوند یا نه. امروز با داداشم دعوام شد.اولین باری نیست که دعوامون میشه و تو دعوا ,بزرگترین توهینی که ممکن هست رو میکنه.بزرگترین توهینی که یه نفر میتونه تو زندگیش بشنوه اینه که بهش بگن "تو نمیتونی". قضیه اینه که من لپ تاپم مک هست و داداشم معتقد هست که من بلد نیستم اونقدری که باید با ای. یادمه یه بار دوران راهنمایی بودم و داداشم ابت با مامان رفته بودیم ید یا شایدم هم بیرون، دقیق یادم نیست. یادمه من باهاش بودم و داداشم خونه بود. دقیق یادم نیست چرا ولی من اصرار داشتم یکم دیگه بیرون بمونیم که مامان گفت باید شام بذارم و پسرم خونه است. با شنیده کلمه پسرم عصبی شدم و به مامان پ که آها اون پسرته و من دخترت نیستم؟! کلی مامان از . مامانم یه لیست ید sms کرده بود واسه داداشم که سرراه ب ه وبیاره، یکی از یداش شامپو اوه (ave)بود داداشم رفته به فروشنده گفته شامپوoh دارین؟ گویا فروشنده چندبار با تعجب پرسیده شامپوچی؟ و داداشم هی تکرارمیکردoh oh فک و فامیله ما داریم؟:-) میخواستم برم خونه داداشم.... به زن داداشم زنگیدم کجایی طبق معمول گف خونه بابام...هیچی دیگه گفتم برو خونتون میخوام بیام...داشتم باکتابام ور میرفتم که داداشم خودش اومد...رفتم استقبالش و بهش گفتم میخواستم بیام آشتی کنون فک قهری...خلاصه نشستیم کلی صحبت کردیم...کلی هم نصیحت شنیدم همش میگفت درس بخون ناهار که خوردیم بهرام با زنش اومدن خونمون....خیلی مو دوست دارم...خیلی وقت بود ندیده بودمش واقعا دلم براش تنگ شده بود....الان رفتن خیلی ناراحتم که بخاطر اون بعضی روابط اینجوری شده ولی خب به نفع من شد میتونم تو این خونه سوت وکور راحت درس بخونم...البته امروز که کلا درس تعطیل شد ولی خب یه تصمیمای مهمی هم گرفتم خخخخ تصمیمات کبری....امیدوارم بهشون عمل کنم امروز برع دیروز عالیییییی بود.... الان عاطی بهم پی ام داده جشن تولدم پست اسکیه میای...گفتم حتما...کی هست...گفت۲۸بهمن....بنظرتون فازش چیه...دوماه دیگس تولدش الان دعوت میکنه..... ب خواهرم و خانم داداشم اومده بودن خونه ی مامان، مامان به ما هم گفت شام بریم خونه شون. ب مامان اصرار داشت شب بمونیم، گفتم: من میرم شما صبح میخواین برین ید، ظهر ناهار بیاین خونه ی ما. از مهمونی یکشنبه برنج سفید داشتم، ماش پختم و لابلا زدم. سر جمع یه ربع وقت گرفت. مامان که اومدن خودشون سالاد درست ، سفره انداختن و نشستیم. البته خانم ب. اعتراف میکنم وقتی بچه بودم روز تولدم شیرینی ها رو با داداشم خوردیم
مامانم رفته بود میوه ب ه !
داداشم گفت به مامان چیزی نگیا !
گفتم باشه !
وقتی مامانم اومد حتی نذاشتم کفششو در بیاره ، گفتم مامان ما شیرینی ها رو نخوردیم ، پیشی اومد خورد :d پاندا به شکل وحشتناکی روی داداشش حساس شده و من حتی جرئت ندارم اسمشو بیارم مدام بهم میگه تو به اسم داداشم و خانومش حساس شدی،و من از همین جمله متنفرم.گیرم که من حساسم دلیلش رفتار مز ف و متعصبانه اونه.هزار بار براش توضیح دادم که اشتباه میکنه و حتی اگه درست باشه با این شکل رفتارش باعث میشه من ازشون بدم میاد اما اون کار خودشو میکنه و تا کو. داداشم کیلومترهاازم دوره،بادادن ی پیام :-) شد!پیام خوبه! دیروز روز اول بود ک رفتم. باید با وایزر عصر حرف میزدم. ساعت 3و نیم اومد :/ من از ساعت 1 اونجا بودم :/ چقد شیفت عصر خلوت و بی سر و صدا بود.. هر بخش یک یا دو نفر.. سومروایزر که اومد گفت برو بخش میکروب. خانم فلانی بهت یاد میده با کمی ترس و دلهره رفتم.. چون فکر نمی همین اول کاری منو بفرستن میکروب.. اونم توی این بیمارستان.. دختره ک بهم یاد میداد هم ط. به مامانش گفته که : مامان من از اسم متین خیلی خوشم میاد, از خودشم همین طور. ولی روم نمیشه صداش کنم.
پی اس اینکه من از خدامه تو بشی زن داداشم که یادمه خیلی بچه بودم یه اتفاق بدی افتاد، فرمانی که مغزم صادر کرد به اینصورت بود: دویدم سمت اتاق، در رو بستم و برای محکم کاری چند تا بالش گذاشتم پشت در، رفتم زیر پتو و دستام رو گذاشتم روی گوش هام و چشمم رو محکم بستم، قلبم به طرز غیرنرمالی تندتند میزد، وقتی چشممو باز که داداشم بغلم کرده بود و موهامو نوازش میکرد، میگفت: نترس هیچی نیست هی. آقا الان نیم ساعت یه خاطره نوشتم مال دوران مدرسمون یه دفه پاک شد منم دیگه حال ندارم بنویسمش ولی خیلی خنده دار بود شما همینجور الکی نظر بزارین فکر کنین که خوندینش تا منم دلم خوش باشه ...(&) @@@ واسه داداشم رفتیم خواستگاری.. دخدره به داداشم گفته به نظر شما زن باید بمونه خونه یا بیرون کار کنه؟؟ داداشم : به نظر من زن "باید بمونه خونه کار کنه "!!. از قبل کنکور بود که انتظار این روزو می کشیدم تا اینکه روز موعود فرارسید رفتم برای ثبت نام کلاسای رانندگی چه جالب ! به هر سمتی که نگا می همون افرادی که تا دیروز رقابت برای کنکور داشتیم حالا امروز رقابت داریم برای رانندگی فقط با این تفاوت که تو اینجا قبولی مهمه نه اینکه چه نمره ای بیاری و نفر چندم شی. بعد از چندین مرحله از ثبت نام اون خانم متصدی ازم خواست که بشینم و منتظر شم تا صدام بزنن همین که صدا زد «خانم زمردی» یکی از رقبای پسر تازه منو شناخت در صورتیکه من از همون لحظه ی ورود به آموزشگاه شناخته بودمش تمام مراحل داش طی میشد البته با چاشنی غر زدنای داداشم که مدام در گوشم می گف « کی بریم خونه آبجی؟ هنوز کارت تموم نشده؟ پس کی تموم میشه؟ زود باش بریم...» و البته چن تا غر دیگه که از گفتنش تو اینجا معذورم البته یادآوری میکنم که داداشم 4 سالشه و طبیعیه که طاقتش نیاد. همه چی داش بر وفق مراد من پیش میرفت که یکی از مدارکو تو خونه جا گذاشته بودم و این شد که اوضاع بر وفق مراد داداشم شد . برنامه ی کلاسامم از فردا شروع میشه بعدازظهرا ساعت 14:30 تا روز 5 شنبه با امتحان آیین نامه پر ستاره نصیبتون بشه سام علیک تنها عشق زندگیم مامانمه اصن انقد عاشقشما حد نداره امروزم تولدشه...ولی بدترین تولدشو جشن گرفتیم یه چند روزیه که بنده خدا از نقاط کمر و پهلو درد داشتش امروز از محل کارم زود اومدم و با زن داداشم بردیمش چالوس پیشه متخصص ا ش فهمیدیم خدا یه سنگ 11 میلیمتری برا روز تولدش بهش کادو داده هیچی دیگه تولد کوفتمون شد نه کیکی نه شمعی نه کاد. سلام سلام هزاروسیصدت ح ون چه طوره؟؟؟منم خوبم ممنون به لطف شما!!!!!!! دددددددددددلم براتون تنگ شده بود!!!!!!بعداز67روزبرگشتم البته کوتاه مدت!!!!!!! آبجی تون امسال کنکوریه!!!!خدابه دادم برسه!!!!!ازهمین آلان غرق دراسترسم!!!!!ازهفت خان رستم گذشتم که الان پشت صفحه کلیدم!!!!اول که بابااینترنتوبه علت شروع امتحانای نهاییم قطع هرچن تضاح دادم!!!!بعدم تا3. دوستان گلم من در ادامه مطلب یه ع از داداشم گذاشتم البته بگم که مال دوسالگیشه...و الان داداشم چهارسالشه...اما ع خوشگلیه... چون ع خانوادگیه من رمز این مطلب رو فقط به دوستام میدم.پس خواهش میکنم از من ناراحت نشید دوستان...♥ جوک های خنده دار فروردین ماه







یه بار داداشم داشت واسم تعریف می کرد که یه آهو رو توی اتوباب زدن دغونش .. ممنم چند بار از اون اتوبات رد شدم ولی هیچ آهویی ندیدم نگو منظور داداشم ماشین آهو بوده :

همبن چند وفت پیش همین که وارد آسانسور شدم یه آقایی گفت سلام منم گفتم سلام حال شما؟ درحالی که داشت با موبایل حرف می. دوس دارم... بشینم ترک دوچرخه داداشم دوس دارم... 4 فصل بستنی بخورم دوس دارم... بارون زیادی بباره خش الی نشه دوس دارم... همیشه غذای خونه بخورم دوس دارم... امروز عشقم دعوتم کته دوس دارم... شهرم تو لیگ برتر تیم داشته باشه دوس دارم... با داداشم برم مغازه پاستیل ب م دوس دارم... همیشه سبزی تازه سر میز باشه دوس دارم... غافلگیر شم با کارای خوب دوس دارم... . به مامانش گفته که : مامان من از اسم متین خیلی خوشم میاد, از خودشم همین طور. ولی روم نمیشه صداش کنم.
پی اس اینکه من از خدامه تو بشی زن داداشم بانو منتاها ی چن سالی صبر دیگه. بسم الله مهربون :)+انقد خسته م که به زور چشمام رو باز نگه داشتم :) با اینکه درسام تموم نشدن ولی دیگه حوصله ندارم بخونم -_- کلا عادت دارم بلند بلند درس بخونم ، بعد الان صدای خودم همش تو گوشمه d:
+یه نیم ساعتی با داداشم رفتیم بیرون :) طبق معمول جگر و اینا برای خودش ید -_- یعنی منو دار بزنن محاله از این چیزا بخورم -_- چقدم بو میده :\\ یه پیرمردی ه. این پست فقط واسه داداشم کیوانه داداش گلم خیلی دنب گشتم ولی نتونستم پیدات کنم تا اینکه خودت منو پیدا کردی... خیلی دلم برات تنگ شده بود. اندازه داداشم دوست دارم و همیشه دعا می کنم که همه چیزای خوب برای تو باشه.
خیلی گلی کیوان جون. سلام من پسری 20 ساله هستم که هیچ تو خانواده منو نمیبینه . یه برادر و یه خواهر دارم ، داداشم 33 سالش هست و خواهرمم 27 و ازدواج . تو خونمون با من طوری رفتار میشه که انگار 10 سالمه و بچه م.
مثلا خواهرم اگه خونه ما باشه و داداشمم بیاد خونمون اگه لباسش باز باشه سریع یه لباس بسته میپوشه ولی پیش من با تاپ خیلی باز میگرده. یا زنداداشم پیش بابام به. آخ آخ ای وااااااااااااااااااااااای من نمیدونستم ملکه یخی یعنی چی؟ داداشم اومد همین الان گفت  قهقههحذفش کنم ع شو آخـی بلا ه هری پاتر 2005ام کامل دیدم! میزنیم 2007 و میکنیم با حجم 1.2گیگ داداشم بفهمه ی ِ گیسی ام که دارم میکنه از سرم اگه سرعت بیارن پایین برم مثل بچه آدم درس بخونم! فقط خوابم نگیره ِ ! قبل از اینکه من بفهمم ال کلاسیکو اصن ینی چه! داداش کوشولو رو بردیم یه آرایشگاه که اسمش ال کلاسیکو بود ! +بنده ،هر موقع اسم ال کلاسیکو رو میشنوم یاد کله داداشم میوفتم:
بسم الله مهربون :)حس خوب مث :
+مث وقتی که میبینم هنوزم ع م بک گراند موبایلشه *_* +مث وقتایی که ساعت ها با آزاده و نرگس چرت و پرت میگیم و میخندیم :) +مث آ شبهایی که از شدت خستگی دارم بیهوش میشم ولی از تلاشم راضیم :) +مث وقتایی که پی ام میده ! +مث وقتایی که فک میکنم به سال دیگه این موقع :) +مث وقتایی که داداشم با ذوق به دوستاش معرفیم میکنه و نورا. داداشم رفت خونه ی خودش! حالا همه همه 2 ساعت باهم اختلاف داریما ولی همین که اون یه شهر دیگه باشه و ما یه شهر دیگه، خب آدم دلش تنگ میشه دیگه؛ امروز همه وسایلاشو برد و فقط کتاباش مونده که قراره من آ هفته براش ببرم، اتاقش رو هم به محض تخلیه تصاحب :)))) دلم براش تنگ شده اما از اتاقش نمیتونستم بگذرم حالا بماند که اتاق من از اتاق اون خیلی بهتره . سلام خسته نباشید
دختری هستم بین ۱٨ تا ۲۲ سن دارم . راستش من کلا آدم ساده ای ام و وقتی آدما بهم بدی میکنن اون جرات و جسارت رو ندارم که جوابشون رو کوبنده بدم . حتی بارها شده بهم طعنه زدن اما چون حاضر جواب نیستم و کلا ساده ام نادیده میگیرم.
اما بعد تو خونه و خلوت کلی حرص میخورم تو ذهنم بارها باهاشون دعوا میکنم که همین یه ذره آرومم میک. ب داداشم اومد تو اتاقم شروع کرد به خوندن اون هم با چه آب و ت . بعدداداشم تا قنوت گرفت منم بی هوا با صدا ن اشیده ایی شروع به خوندن:ربنا یا ربنا یاربنا... یه دفعه دیدم داداشم سرخ وسفید شد و گفت:الله اکبر یادم افتاد باید ت شم...موقع تشهد رکعت چهارمش که رسید اومدم از کنارش رد شم بیهوا موهاشو به هم ریختم.داداشمم قاطی کرد رفت رکعت پنجم ش که تموم شد افتاد دنبالم بعد اومده به مامان میگه:من سر قنوت بودم این اومده ربنا یا ربنا میخونه هول شدم منم باهاش ربنا یا ربنا خوندم .ا ش هم رکعت پنجم رو به م اضافه بسم الله مهربون :)حس خوب مث :
+مث وقتی که میبینم هنوزم ع م بک گراند موبایلشه *_* +مث وقتایی که ساعت ها با آزاده و نرگس چرت و پرت میگیم و میخندیم :) +مث آ شبهایی که از شدت خستگی دارم بیهوش میشم ولی از تلاشم راضیم :) +مث وقتایی که پی ام میده ! +مث وقتایی که فک میکنم به سال دیگه این موقع :) +مث وقتایی که داداشم با ذوق به دوستاش معرفیم میکنه و نورا.