تو که خوزستانی نیستی جنگ که تموم شد برگشتی سر خونه زندگیت ولی اون موقع تازه اول بدبختی ما بود

به نقل از خبرگزاریها در مورد تو که خوزستانی نیستی جنگ که تموم شد برگشتی سر خونه زندگیت ولی اون موقع تازه اول بدبختی ما بود : به شخصه به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد ندارم !
فرض کنید صبح با مرد خونه از خونه میرید بیرون و هردو راهی سرکار میشین .تا اینجا که همه چی برابره !
غروب خسته و کوفته از سر کار برمیگردید، مرد خونه لم میده رو کاناپه چون خسته ست ولی زن خونه تاااااااااازه کارش شروع شده . باید بره توی آشپزخونه و شام آماده کنه ، میز بچینه، جمع کنه ، بشوره ، آ. خب اول از همه باید راجع به طراحی وب حرف بزنم ... اینکه دوره بوت است رو شروع حدودا 6 جلسه رو گذروندم ... جی کوئری رو هم تموم ولی خود دوره جاوا اسکریپت هنوز تموم نشده ... دیروز مبحث عبارت های منظم و نحوه الگو نویسی رو یاد گرفتم که تا حدودی جذاب بود برام ... ب تنها تو خونه بودم طبق معمول پشت لپ تاپ ... فقط همینجور الکی تو وب میچرخیدم ... حجم افکار ا. بسم الله مهربون :)
امروز زود اومدم خونه ، درحالی که تا ساعت 4 کلاس دارم :) ولی خب ایمنی حضور غیباب نمیکنه . بعد هیچکی خونه نبود ، منم فقط کلید در اصلی رو داشتم . زنگ زدم اهل منزل ، گفتن نیم ساعت دیگه میاییم . یه ساعت گذشت ولی نیومدن . دوباره زنگ زدم میگن که مشکلی پیش اومده و نمیتونیم بیاییم ، برو خونه اینا : منم خیلی ریل شیشه ی پنجره رو ش ت.
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
ooooooooooooooo نبودش oooooooooooooooo
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی ر. آهنگ جدید رامین بیباک تموم شد
آهنگ جدید و بسیار زیبای رامین بیباک به نام تموم شد با بالاترین کیفیت
آهنگ تموم شد با به همراه پخش آنلاین e ahange jadide ramin bibak be name tamom shod متن آهنگ رامین بیباک تموم شد ♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫
تموم شد احساسی که ینمونه نمیخوام برگردی به خونه پاک میکنم ع اتو
تموم شد دیوونگی موندنم دلمو ازت میکنم نمیگیرم دست. سلام وبلاگمون که حذف شد همه خبرا هم باهاش حذف شده چن تا خبر دیگه میذارم که از احوال همدیگه با خبر باشیم. آمنه بانشی: کارمند بیمه ایران عاطفه سهر : ارشد می خونه، یه پسر به اسم پرهام داره آزاده حاتمی: یه دخترکوچولوی ناز داره و توی یه دفتر کار می کنه اگه اشتباه نکنم مریم زارع: ازدواج کرده و توی خونه مشغول امر مهم شوهرداری زینب کارکوب: ازد.
f#m a g bmهمین که یک نفر از دور لباسش رنگ تو باشه em g aهمین که تو مسیر من یه گل فروشی پیداشهbm aبازم یاد تو می افتمf#m a g bmهمین که عصر یه آدم تو خونه تنهاشه em g aهمین که یک نفر اسمش شبیه اسم تو باشهbm aبازم یاد تو می افتمf#m a g bmبا آهنگی که دوست داشتی تموم کافه ها بازن bm a g a تموم شهر همدستن منو یاد تو بندازنf#m a g bmتو نیستی سرد و یخبندون تموم فصلا پا. کافه که کار می یه خاطره ای برام تعریف از یه زوج جوان عاشق پیشه ای که به شکل خیلی فاجعه و آشکاری در حال انجام مناسک مقدس معاشقه بودند! آشپز اون موقع یه خانمی بود به اسم "س" که میفرستنش پای میز اینها که تذکر بده بفهمن خیلییییی تابلوئن! این خانم "س" هم با صد تا سرفه و اهن و اوهون میره جلو بعد از سرخ و سفید شدن میگه "ببخشید میشه تموم کنید، ممک. وقتی که من کودکی رو با اون همه بدبختی گذروندم تنها امید به موسیقی و هنرش تو وجودم بود که زنده نگهم میداشت... وقتی که نت های درون روحم همشون یه جا بگا رفتن... مصی هم همون موقع تموم شد یا به اصطلاح بگا رفت چون انگشتاش طعم قاطی شدن با کلاوی رو از یاد بردند وقتی هیچ ایده ای برای کنسرت های خیالی خودش نداشت وقتی که تو ذهنش موزیک های خودش رو ذیگ. من ازونام که عاشق فک و فامیل و دوستت و آشنایانم هستم.از بودن باهاشون لذت میبرم.عاشق مهمونی رفتن و مهمونی .ولی تا یه وقت محدود.یعنی خوشحالم خوشحالم خوشحالم،بعد از یه جا ظرفیتم تموم میشه.دلم میخواد هرجا هستم شب برگردم خونه خودم و تو تخت خودم بخوابم.دلم میخواد برگردم خلوت خودم.یا دیگه مهمونی بازی تموم شه.دقیقا مثل الان که از ظهر اومدیم. این روزها باز حس بازگشت به پادگان و جدا شدن از خونه ... بی خود ترین حس دنیا ... این بیس روز هزار ماجرا داشت از لو رفتن گوشی بچه ها تا قطعی دونستن کار من تا کارای بسیج مس م که هنوز پا در هواست ... خدایا کی تموم میشه این خونه بدوشی ... باز جدا شدن از تکنولوژی و گوشی ... خستم ... خسته .... دلم هوای بی دقدقه ای می خواد به رنگ خونه ... در راستای تصمیمی که من سه ساله برای رفتن از این خونه دارم هفته پبش ی خونه پیدا و رفتنی شده بودیم. ولی هی امروز قرارداد میبندیم هی فردا میبندیم شبی که رفتیم برای بستن قرارداد یهو فهمیدیم طبقه پایینش مستاجر هست و ما باز پشیمون شدیم بنا به دلایلی که توضیحش خیلی طولانی هست. دیروز و امروز هم پنج تا خونه دیدم که هیچ کدوم خوب نبودن. فکر کنم . دیدم داره خواهرم اینستاگردی می کنه +شما گوشیتون بسته داره؟ -نه نداره +هی داره می لرزه تنم،آتیش گرفته بدنم حجم نتم تموم شده -نتت؟نت خونه ی بابام اصن.قصدم اینه تموم کنم p: یعنی آیا این زمستون طولانی امسال هم یه روز بهار می شه؟ بهاری که توش رو زمین برف نباشه و درخت ها جوونه زده باشن و چمن ها باز خوشرنگ شده باشن. بهاری که توش انتظارها تموم شده باشن، تکلیف ها معلوم شده باشن، تزها توشته شده باشن، دیدارها تازه شده باشن، خونه یه مفهوم تازه پیدا کرده باشه. من عاشق بهارم، عاشق نفس کشیدن تو بهارم، عاشق این بهار. خونه همسایه بالاییم رو یکی دو ساعت پیش زده!!! من اون موقع خونه بودم! پلیس اومده تو ساختمون و همسایه ها ریختن بیرون! چه حس مز فیه! اگه یکی به زور وارد خونه من بشه و بلایی سرم بیاره چقدر طول میکشه ی خبردار شه؟ :( امشب  خواب راحتی نخواهم داشت! :( اینکه میخواستم تموم شه همه چی زود تر یه واقعیته.....
اینکه دیگه سرم کشش نداره واقعیته واقعیت محضه که دلم میخواد یه کاری کنم دیگه تموم شه.....
خودش و من چه فرقی داره هر دورو زد.....
فقط میگفتم تمومش کن.....گریم واسه حجم تشنج بود یا حجم خورد شدنم نمیدونم فقط دلم میخواست تموم شه....
بیرون زدنم واسه حجم حسه بدی بود که تو خونه بود یا حج.
_ خورشید ی چی بگم؟ دلم تنگ شده برا اون طولانی حرف زدن هامون اون موقع که چند ساعت حرف میزدیم تا من پشت تلفن خوابم میبرد تا شارژ هر دو مون تموم میشد قشنگ دلم تنگ شده براش
+ اون شب که نمیرفتی شام بخوری :) اون شب که زیر بارون می لرزیدم ولی قطع نمی برم خونه..
_ اون شب که گفتم صداتُ ضبط و میفرستم برا همه بچه ها :)
+ لعنت بهت لعنتی
_ اون. باید برم برای خودم ید کنم. یه شال گل گلی. اینطوری مثلا
و یه لاک خوش رنگ. اوممم. نه ولش کن. حوصله لاک زدن ندارم. دلم یک آل استار سبز سیدی می خواد. و یک مانتوی چهار خونه. حوصله ندارم اما. استرس بدترین چیز دنیاس. استرس دارم. هفت سالی هست که میگم این هفته تموم بشه، این ماه تموم بشه... تموم میشه و نمیشه : شایدم من بلد نیستم زندگی کنم. حتما همین طوره آبان ماه رو شروع میکنم با این شادی که یه ماه دیگه از ماه های انتظار هم گذشت و اگه خدا بخواد فقط یک ماه و دیگه مونده و ب خوشحالانه میگفتم که بالا ه مهر هم تموم شد ، با همه ی سختی هاش تموم شد :) صبح که از خونه خارج شدم باد سرد پاییزی هم این خوشی رو افزون تر کرد۰ +مرسی خدا :* سلام بچه های گل.امروز اومدم به وبم سر بزنم.میدونید جریان چیه که نمیتونم هرروز به وبم سر بزنم؟اخه ما یعنی من و مامان و بابام و ابجیم چند روز خونه ی پدربزرگم زندگی میکردیم.چون داشتیم برای خونمون وسایل می یدیم و یه تغییراتی توی خونمون میدادیم.حالا دیگه خونمون تموم شد و ما رفتیم توی خونمون.توی خونمون هم مامانم اجازه نمیده که مودم ب م و . همین که یک نفر از دور ، لباسش رنگ تو باشه همین که تو مسیر من ، یه گلفروشی پیدا شه بازم یاد تو می افتم همین که عصر یک ، آدم تو خونه تنها شه همین که یک نفر اسمش شبیه اسم تو باشه بازم یاد تو می افتم با آهنگی که دوست داشتی، تموم کافه ها بازن تموم شهر همدستن منو یاد تو بندازن تو نیستی سرد و یخ بندون تموم فصلا پاییزه گذشتن از تو واسه من ، گذشتن. همین که یک نفر از دور ، لباسش رنگ تو باشه همین که تو مسیر من ، یه گلفروشی پیدا شه بازم یاد تو می افتم... همین که عصر یک ، آدم تو خونه تنها شه همین که یک نفر اسمش، شبیه اسم تو باشه بازم یاد تو می افتم... با آهنگی که دوست داشتی، تموم کافه ها بازن تموم شهر همدستن ، منو یاد تو بندازن تو نیستی سرد و یخ بندون ،تموم فصلا پاییزه گذشتن از تو واسه من . یه هفته مونده به عروسی حامد و یحتمل هفته دیگه این موقع من دارم قند می سایم:) مامانم همیشه جلو ما خودش رو بی احساس جلوه می دهه اما حالا معلومه یه حالیه از عروسی پسرش تازه امم یه بار لو داد که بغضش گرفت و گریه کرد و من کلی اذیتش و براش دست گرفتم فردا خونه حامد دعوتیم تا ببینم بعد از بازسازی خونه اش که دهن ما رو آسف کرد و جهاز چیدن چی شده من. سلام دوستان. این اولین سلام من توی خونه جدیدمونه! امروز دیگه کارای جمع و جور خونمون تموم شد و من اومدم تا از اتفاقاتی که توی این مدت برامون افتاد بگم. ما 26 داد شب ماشین یدیم و آرش خان فردا صبحش بالا ه اولین دندونش زد بیرون! 31 داد مست ون خونه رو تحویل داد و ما رفتیم خونمونو دیدیم و تا سه شب اسباب کشی داشتیم و بالا ه سوم تیر اولین شبی بود ک. برای من یک شنبه که بگذرد انگار کارهای هفته ام تمام شده ............. می دونید چرا ؟ چون کلاسم 8 با زبان تو آموزشگاه شروع می شه و وقتی کلاسش تموم می شه بدو بدو باید برم مترو تجریش که ساعت 10:50 به کلاس تاریخ بیهقی تو برسم . وتا 4:30 باشم که کلاس آ م (مصباح الهدایه ) تموم بشه و من 6 عصر برسم خونه . 0باز با مترو تجریش ) که از اونجا بابام می یاد دنبالم می رم خونه . الان یه کلاسم ذکر نشد که جا داره اسمش را بگم . کلاس شاهنامه فردوسی که بین مصباح و تاریخ بیهقی است. جالبه بدونید که کتاباشونم خیلی سنگینه . الان که رسیدم کتف دست چپم درد گرفت . امروز کلاس م تموم شد رفت تاشنبه ولی کلاس زبانم تا پنج شنبه که جون زود می رسم خونه اونچنان خسته نمی شم . کلاس شنبه ام تو خوبه . کتاب نداریم امون جزوه می دن . ما هم راحتیم شنبه عربی و زبان تخصصی داریم . که زبان هرسری متن ترجمه می کنه . آخیش سلام. ب دیگه نخو دیم تا وقت سحر چون که تا فوتبال برزیل و المان تموم شد دیگه این ور اون ور شد سه خب ما که سه و نیمبیدار میشیم خب چکاریه بخو م پس بیدار موندیم سحری خوردیم خوراک گوشت و سیبزمینی و پیاز در زود پز که کاملا پخته شده بود بعدم و خواب .تا لنگه ظهر .اصولا ما با بچه ها تا یک و نیم دو شب بیداریم باورتون نمیشه پریشب ساعت دو تازه من و هم. سلام بابایی از روز 5 شنبه یکم داد رفتیم دنبال خونه شیراز؛تا بالا ه 5شنبه شب ساعت 12 شب به توافق رسیدیم و صبح یعنی 9 داد قولنامه نوشتیم ؛پیدا خونه سخت بود حتی یک شب رو توی پارک ازادی خو دم؛ولی بالا ه خدا کمک کرد و یه جایی پیدا چک اول رو پاس کردیم چک ا رو باید وام مسکن بگیریم خدا کنه به موقع جور شه سلام بابایی از روز 5 شنبه یکم داد رفتیم دنبال خونه شیراز؛تا بالا ه 5شنبه شب ساعت 12 شب به توافق رسیدیم و صبح یعنی 9 داد قولنامه نوشتیم ؛پیدا خونه سخت بود حتی یک شب رو توی پارک ازادی خو دم؛ولی بالا ه خدا کمک کرد و یه جایی پیدا چک اول رو پاس کردیم چک ا رو باید وام مسکن بگیریم خدا کنه به موقع جور شه خونه عمووووووووها بجز حبیب کجاست؟ خونه ای که گیم نته با 15پریز در حال و آشپزخونش فقط! خونه ای که نگهبانی داره! خونه ای که ورزشگاهه! خونه ای که باغ وحش طبیعی داره!؟ خونه ای که کلی سرآشپز داره! که با کمترین امکانات بدترین غذا رو تهیه میکنن؟!؟!!؟!؟ خونه ی عموووووووو خزاعی، هزارتا قصه داره... بدون حس قشنگ با تو بودن یه چند روزه من و درگیر کرده از این دنیای هیچ و پوچ و سنگی من و از هر چی جز تو دور کرده قشنگِ وقتی دستات توی دستم نشون میده که من مال تو هستم تموم عاشقا یک جا که جمع شن نمی تونن بفهمن حس قلبم من از این بودن تو در کنارم فقط به وعده هات دل شاد بودم اینقدر پای هم می مونیم که مجنون واسه لیلاش صبر نمی کرد تموم لحظه های سختِ دنیا همون وقتاییَ ن که نیستی اینجا تو نیستی واسه چشمات بی قرارم تموم خوبی دورن ، سرابَن سلام دوستان همراه و همیشگی.معغذرت خواهی ما رو بابت این تاخیر طوووووووووووووووووووووووولاننی مدت بپذیرید.نزدیک 7 ماه اینترنت نداشتم.ایشالا سعی میکنیم بیشتر مطلب بذاریم از این به بعد. من یعنی نخ از اول شهریور سربازیم تموم شده و به صورت قراردادی تا آ سال همونجایی که محل خدمتم بود موندگار شدم.تا ببینیم بعدش خدا چی میخواد واسه کار.در ک. نوشتن پایان نامه ام خیلی طولانی شده. باید تا اسفند 92 تموم می شد اما نشد. به خودم قول دادم که بتونم تا تیرماه 93 تمومش کنم. خدا کنه. اگه تموم بشه تا اون موقع بعدش می خوایم که واسه بچه دارشدن اقدام کنیم. البته از حالا دارم آزمایش هامو انجام می دم. و دنبال پیدا خوب هستم. خدایا کمک کن همه چی خوب پیش بره. تو که ماهیا به سمت خونه برگشتنبه عشقت راه دریارو بازم وارونه برگشتنتو این دنیا یه ادم هست که دنیاشو تو میبین سی که پای هفت سینت یه عمره سیب میچین نار سبزه وسکه کنار اب و اینه تموم لحظه های شبسکوتت هفتمین سینتو هم درگیر تشویشی مثل حالی که من دارمبرای دیدنت امشب تموم سال بیدارمهوای خونه برگشته تموم جاده بارونیه حسی تو دلم میگه تو به ا. خوب خدا رو شکر که همه چی به خوبی و خوشی انجام شد و مشکلی برای پول پیش نیومد و میتونیم خیلی راحت پول خونه رو تکمیل کنیم و ایشالله دهم مرداد ماه بریم سر خونه زندگی مون. این دومین خونه ایه که تو وبلاگ مینویسمش. و امیدوارم حالا حالاها مجبور نباشیم که از این جا بریم و دوباره هی بنویسم که ای خدا داریم دنبال خونه میگردیم و نیست و پولمون کمه و . کجا بودیم؟آها.داشتم میگفتم که قبول شدم و کلی خوشحال شدم. هیچی دیگه روزی که با بابام رفتم ثبت نام هیچوقت یادم نمیره هر وقت یادش میفتم دلم تنگ میشه. مرکز استانمون که من قبول شدم با شهرمون سه ساعتی فاصله داره واسه همین بهم خوابگاه دادن. خلاصه بعد همه کاغذ بازیا بالا ه رفتم خوابگاه. محیطش فوق العاده برام تازه بود. یه خوابگاه بزرگ پر دختر.. سلام بچه یه مدت نیستم داریم خونه رو عوض میکنیم از امشب دیگه سیستم رو جمع تا جابه جا شیم و برا اون خونه خط و اینترنت ب م یه مدتی طول میکشه پس مجبورم از همین الان پیشاپیش عید رو تبریک بگم موقع تحویل سال منو م دعا کنیدااااا فعلا بای همین که یک نفر از دور لباسش رنگ تو باشههمین که تو مسیر من یه گل فروشی پیداشهبازم یاد تو می افتمهمین که عصر یه آدم تو خونه تنهاشههمین که یک نفر اسمش شبیه اسم تو باشهبازم یاد تو می افتمبا آهنگی که دوست داشتی تموم کافه ها بازنتموم شهر همدستن منو یاد تو بندازنتو نیستی سرد و یخبندون تموم فصلا پائیزهگذشتن از تو واسه من گذشتن از همه چیزههم. حالم میزون نیست ولی نمی دونم چه مرگمه! دوباره الکی بغض میکنم! که شدم و تموم شد پس دوباره چمه??? به زمین و زمان گیر میدم!!! +++++ ب خواب دیدم که یه پسرو خوشتیپو بوسیدم! اون بوسه هیچ حسی بهم نداد ولی لبش خیلی شیرین بود! دستاشم دور کمرم بود!!!! میترسم! تازه دارم مزه ی اون گهی که خورده بودمو فراموش میکنم. از شروع دوباره میترسم! تازه دارم واقعی میخ. ببین هوا چقدر خوبه امروز! دیگه مثه چند روز پیش اونقدر گرم نیست که بی حال بیفتی رو تخت و کلافه باشی از دست رطوبت 80 درصد و خونه های بی کولر اینجا . ببین چقدر خنک شده . بارونم میاد حتی . حالا که همه چی خوبه . حالا که فقط یه امروز و وقت داری بخون تموم شه شرش کنده شه ! این الان صوبتای من بود با خودم :d یه امتحان خیلیییی سخت . خیلی سخت فردا دارم . آ . بعد از برکناری علیرضا مرزبان از هدایت تیم خونه به خونه بابل، مالکان این باشگاه به زودی جانشین وی را به صورت رسمی مشخص و معرفی می کنند. ده روزه که خونه ی خودمم.مامان ب اومدن بهم سرزدن و گفتن من دلم تنگ شده بیا با هم برگردیم.هر موقع می آیند فقط برای من و جوجه زحمت می کشند.از ید خونه و کادو برای جوجه و گردوندن ما و...و خیلی خیلی کم می مونننرفتم باهاشونولی این موقع ها حالم این طوریه:دیگه نه دل موندن دارم و نه رفتن...خیلی حال بدیه.پسر رو فرستادم بازی و نشستم برای این و یه مسئل. گاهی فقط می خوای تموم بشه. فقط می خوای تموم بشه و فکر و ذهنت ذره ای به این سمت نمی ره که بعد از اون تموم شدن، چه برنامه و نقشه ای باید داشته باشی. مثل یکی دو سال آ دوره . مثل ده دقیقه آ ی که توی درمانگاه زیر سرُم هستی. یه روز مامانم خونه نبود بابام غذا درست کرد. ماشاالله همه غذا رو سوزوند. اومدیم با مرام بازی دراریم تا آ غذا رو خوردم. وقتی غذا تموم شد بابام برگشته میگه تموم شد؟ میگم اره، مگه مشکلیه؟ میگه دِ نَه دِ خاک بر سر از قحطی برگشتت الحق که خوری بچه. ّ ماه رمضان انصافاً یک ماه خاطره برانگیزه . موقع اذان همه اعضای خانواده کنار هم سر سفره افطاری می نشینن. همه منتظر اذان هستند. دعا می کنن. موقع سحری هم همین طور . با چشمانی خواب آلود. چقدر عصبانی می شدیم اگه یک روز پدر مادرمون ما رو برای سحری بیدار نمی ! زولبیا بامیه ! رفتن برای افطاری خونه اقوام ! روز عید فطر رو که نگو! سبح زود بیدار می شیم می ریم عید فطر. کلی جمعیت اومدن. آدم وسط خیابون می خونه . بعد میایم خونه صبحانه می خوریم که حتماً ما هم سر سفره هست. اما همه اینا یک طرف قدر یک طرف. آدم روز می خوابه که شب بتونه بیدار بمونه. بعضی ها توی خونه خودشون بعضیا هم مسجد. پاییز امسال به طرز عجیبی خیلی غریبانه بود... غریبانه هم تموم شد... نه بارون درست و حس ...نه پیاده روی های دمِ غروبی!!! پاییز تموم شده... ب یه ع دیدم هواش بارونی بود.... از ته دلم همونجا ک خودتم نمیفهمی مستقیمِ مستقیم داری با خدا حرف میزنی،گفتم کاش بارون بیاد... صبح که بیدارشدم اتاقم هواش ابری بود... از ظهر داره ی ره بارون میاد... از خونه اومدم ب. همه چیز یه روز تموم می شه... حتی اگه اونقدر بزرگ باشه که نتونی حجمی رو براش تصور کنی... اگه قرار باشه فقط ازش برداری یه روز تموم می شه... هفت سال می گذره و من در کمال ناباوری می بینم که خیلی زودتر از اونی که فکرش رو می تموم شده... و من با سرعت غیر قابل تصوری همه چیز رو بلعیدم... حالا روی نقطه صفر هستم... به هفت سال های بعد فکر می کنم... تنم میلرزه. بعد کنسل کلاسای چهارشنبه ، خوشحال و خندان برگشتم خونه و مستقیم رفتم خونه ی خواهر جان و چهار روز پلاس بودم اونجا: دی  دو روزه اومدم خونه و نت نداشتم که بالا ه امروز این عذاب جان سوز تموم شد: دی تصمیم دارم تو تعطیلات درس بخونم. امیدوارم بتونم. کتابامو مثل همیشه اوردم ! حالا میخونم یا نه خدا داند!  ولی حس خوندنم زیاده. خییییلی. خوابم میاد 103 خونه ی جدیدمون آسمونش زیاده... همیشه دلم میخواست خونه ای داشته باشم که بتونم از بالکنش شهرو ببینم... خونه ای که وقتی ظرف میشورم بتونم سرمو بالا بگیرمو آسمونو ببینمو برای یه لحظه یادم بیفته که یه مهربونی اون بالاها برای من لبخند زده و زیر لب یه خدایا شکرتی کنمو به ظرف شستنم ادامه بدم... خونه ای که شبا قبل از خواب بتونم یه بار دیگه آسمو. مسئولان خونه به خونه جلسه ای را با حضور علیرضا مرزبان برگزار د که در نهایت دو طرف به این نتیجه رسیدند که قطع همکاری کنند. بر این اساس مرزبان از هدایت تیم خونه به خونه کنار رفت. س رست تیم خونه به خونه بابل از حکم اخیر کمیته انضباطی مبنی بر تجدید دیدار تیم های خونه به خونه و نساجی مازندران انتقاد کرد.