تو که خوزستانی نیستی جنگ که تموم شد برگشتی سر خونه زندگیت ولی اون موقع تازه اول بدبختی ما بود

به نقل از خبرگزاریها در مورد تو که خوزستانی نیستی جنگ که تموم شد برگشتی سر خونه زندگیت ولی اون موقع تازه اول بدبختی ما بود : دیروز همراه مامانی رفته بودی خونه مهتاب شب خیلی دیر برگشتی ساعت 12 بود .من وبابا مهدی رفته بودیم خونه بابائی آخه عمو حمید تازه از بیمارستان مرخص شده .شب وقتی اومدی خونه تا در خونه باز شد بدوبدو رفتی سراغ ماشینهات وبهشون گفتی آخی گریه نکنین من اومدم بعدش سریع برداشتیشونو باهاشون بازی کردی .قربونه پسر با احساس خودم برم .عاشقتم بی نهای. دیگه بهم سرنمیزنی انگار.... تقریبا چیدمان خونه تموم شده، تا آ هفته هم قرار هست که می هارخوری و مبلها هم بیاد، بعدش دیگه انشاالله رسما تموم میشه چیدن خونه.... و این یعنی آغاز یه زندگی جدید... به دعای خیرت احتیاج دارم... +++++ تو چرا ازت خبری نیست؟؟؟؟ سرت به کی و کجا گرمه؟!؟!؟!؟ به شخصه به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد ندارم !
فرض کنید صبح با مرد خونه از خونه میرید بیرون و هردو راهی سرکار میشین .تا اینجا که همه چی برابره !
غروب خسته و کوفته از سر کار برمیگردید، مرد خونه لم میده رو کاناپه چون خسته ست ولی زن خونه تاااااااااازه کارش شروع شده . باید بره توی آشپزخونه و شام آماده کنه ، میز بچینه، جمع کنه ، بشوره ، آ. به نام خدا خونه ت ی نزدیک یک هفته هست که تموم شده. اولین سال بود که انقدر تمیزکاری داشتم. تازه اونم من که تو خونه یه دستم دستماله یه دستم جاروبرقی. تا عید و عید دیدنی های مرسوم خانواده همسرم، فکر کنم یه بار دیگه مجبورم خیلی کارهام رو تکرار کنم. بچه داریه دیگه! یدهام هم تقریبا تموم شده. کار خاصی ندارم. به خاطر مراسم عقد بدموقع و توقع حضو. بسم الله مهربون :)
امروز زود اومدم خونه ، درحالی که تا ساعت 4 کلاس دارم :) ولی خب ایمنی حضور غیباب نمیکنه . بعد هیچکی خونه نبود ، منم فقط کلید در اصلی رو داشتم . زنگ زدم اهل منزل ، گفتن نیم ساعت دیگه میاییم . یه ساعت گذشت ولی نیومدن . دوباره زنگ زدم میگن که مشکلی پیش اومده و نمیتونیم بیاییم ، برو خونه اینا : منم خیلی ریل شیشه ی پنجره رو ش ت. به نام خدا ١١سال گذشت ١٨ داد ٨٢ آ ای شب بود...چه شب بدی بود اون شب...پر بود از ترس و دلهره...اون شب هم شب میلاد بود...شب میلاد حسن عسکری...١١سال پیش... هنوز هم جای خالیت رو حس میکنم...ای کاش بودی...ای کاش بودی و این روزهای منو میدیدی...یادمه یه بار که خونمون بودی,با شوق از مدرسه اومدم خونه و گفتم ٢٠گرفتم...برام جایزه یدونه تل مشکی یدی...الان بودی... یه مانتو دارم،فداش شم دیگه قابلیت بیرون پوشیدن رو نداره. عاغا،ما هم برداشتیم اینو تو خونه پوشیدیم. حالا واکنش های مامانم و بابام: _این بچه ی ماست؟ -خانوم این مخش عیب داره؟ حالا در تموم مدت هم من عین چی داشتم نیگا می . یعنی اصلا به جای اینکه به نبوغم آفرین بگنه ها! هیچی دیگه آ م منم مثل ویلی وانکا خونه رو ترک میکنم. بعد یه کارخونه ی گنده ی شکلات سازی میزنم. بعد از سال ها هم برمیگردم خونه. تازه با همین لباسم برمیگردم. بعله،از اتاق فرمان میگم:گ*ه نخور. آهنگ جدید رامین بیباک تموم شد
آهنگ جدید و بسیار زیبای رامین بیباک به نام تموم شد با بالاترین کیفیت
آهنگ تموم شد با به همراه پخش آنلاین e ahange jadide ramin bibak be name tamom shod متن آهنگ رامین بیباک تموم شد ♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫
تموم شد احساسی که ینمونه نمیخوام برگردی به خونه پاک میکنم ع اتو
تموم شد دیوونگی موندنم دلمو ازت میکنم نمیگیرم دست. پیرمرد تو جاده یه جمله جالبی گفت که حیفم اومد به شما هم نگم : زندگی مثل آب توی لیوانه ترک خورده میمونه
بخوری تموم میشه
نخوری حروم میشه
از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم میشه . . .
از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر. . . به قول فامیل دور که میگفت :
آقای مجری
بهت یه نصیحت برادرانه میکنم
اگه زندگیت ته کشید
بشین با ته دیگش ح.
f#m a g bmهمین که یک نفر از دور لباسش رنگ تو باشه em g aهمین که تو مسیر من یه گل فروشی پیداشهbm aبازم یاد تو می افتمf#m a g bmهمین که عصر یه آدم تو خونه تنهاشه em g aهمین که یک نفر اسمش شبیه اسم تو باشهbm aبازم یاد تو می افتمf#m a g bmبا آهنگی که دوست داشتی تموم کافه ها بازن bm a g a تموم شهر همدستن منو یاد تو بندازنf#m a g bmتو نیستی سرد و یخبندون تموم فصلا پا. کافه که کار می یه خاطره ای برام تعریف از یه زوج جوان عاشق پیشه ای که به شکل خیلی فاجعه و آشکاری در حال انجام مناسک مقدس معاشقه بودند! آشپز اون موقع یه خانمی بود به اسم "س" که میفرستنش پای میز اینها که تذکر بده بفهمن خیلییییی تابلوئن! این خانم "س" هم با صد تا سرفه و اهن و اوهون میره جلو بعد از سرخ و سفید شدن میگه "ببخشید میشه تموم کنید، ممک. وقتی دنیا برات رنگ باخته باشه وقتی دیگه هیچی برات اهمیت نداشته باشه و احساس خشک زندگیت بی احساست کنه یکی باشه که بی دلیل باهات بخنده زندگیتو پر از خنده های بی دلیل میکنه وقتی از همه بریده باشی و زندگی هیچ امیدی بهت نده و یکی باشه که با تموم غصه هاش و نا امی از دنیا خوشح کنه این امیدی دوباره بهت میده یه نوری تو دلت روشن میکنه که یکی هس. دروغ چرا؟ دلم میخواد حالا که خدا دعا های مارو گذاشته سر تاقچه، گوش نمیده به حرفمون، این یه هفته ی باقیمونده تا ته امتحانامم انقد کش بیاد که هیچ وقت تموم نشه. هزار بار استرس امتحانو ترجیح میدم به رفتن و نفس کشیدن تو فضای اونجا: وقتی زنگ میزنن و میگن منتظر شماییم که بیاین... ته دلم میلرزه...تو دلم داد میزنم که نه! نـــــــــــــــــــه! . اگه برات غیرتی میشه
اگه روت حساسه
اگه وقتی می خنده از خندش خندت می گیره
اگه باهات مهربونه
اگه بهت اخمای کوچولو می کنه
اگه وقتی ش رفت عقب میگه "اونو بکش جلو"
اگه دستاتو محکم میگیره
اگه تو مهمونیا یه دفه درگوشت میگه"خیلی خوشگل شدی عزیزم"
اگه سر ب سرت می ذاره
اگه قربون صدقت میره
اگه نگرانت میشه
اگه بهت. این روزها باز حس بازگشت به پادگان و جدا شدن از خونه ... بی خود ترین حس دنیا ... این بیس روز هزار ماجرا داشت از لو رفتن گوشی بچه ها تا قطعی دونستن کار من تا کارای بسیج مس م که هنوز پا در هواست ... خدایا کی تموم میشه این خونه بدوشی ... باز جدا شدن از تکنولوژی و گوشی ... خستم ... خسته .... دلم هوای بی دقدقه ای می خواد به رنگ خونه ... 10تیر 93 ارسلان خان 18 ماهگیش تموم شد و چهارشنبه11تیر وا نشو زد. الهی قربون پسرم برم که از وقتی وارد بهداشت شد انگار می دونست یه خبراییه شروع کرد به غر زدن حتی نمی ذاشت وزنش کنیم . خلاصه با بابایی رفت تو اتاق وا ن منم رفتم دست و پاشو گرفتیم و دوتا وا ن بهش زدیم . گل پسرم حس گریه کرد و جیغ و داد کرد ولی خدا رو شکر یه دقیقه بعدش تموم شد و مثل یه . دیدم داره خواهرم اینستاگردی می کنه +شما گوشیتون بسته داره؟ -نه نداره +هی داره می لرزه تنم،آتیش گرفته بدنم حجم نتم تموم شده -نتت؟نت خونه ی بابام اصن.قصدم اینه تموم کنم p:

از نیمه ی فروردین تا نیمه ی اردیبهشت کارمون خیلی شلوغه؛ توی این دوهفته هر روز مجبور شدم بیشتر توی دفتر بمونم و کارا رو به ی جایی برسونم، بعد برم خونه. بعدش هم اینقدر خسته بودم که به هیچ کار و برنامه ی شخصی نرسیدم، حتی چند صفحه کتاب نشد بخونم، یا چند خط اینجا بنویسم. چهارشنبه که دیگه نگفتنی، ساعت هفت و نیم، له له، رسیدم خونه. مسی. قالب وبلاگ و عوض ...قالب و دوست دارم ... قالب منو یاد خونه ی قدیمی مادربزرگم میندازه ...مادربزرگ خونه ای داشت نقلی با دیوار های آجری و پیچک های رونده سبز ...کنار دیوار گلدونای شمعدونی پر ُاز گل ...وسط حیاط حوض مستطیل به رنگ آبی با ماهی های قرمز ... سماوری که همیشه درحال جوش بود ...عطر چای تازه دم پر بود توی خونه ... افسوس نه دیگه اون خونه وجود د.
_ خورشید ی چی بگم؟ دلم تنگ شده برا اون طولانی حرف زدن هامون اون موقع که چند ساعت حرف میزدیم تا من پشت تلفن خوابم میبرد تا شارژ هر دو مون تموم میشد قشنگ دلم تنگ شده براش
+ اون شب که نمیرفتی شام بخوری :) اون شب که زیر بارون می لرزیدم ولی قطع نمی برم خونه..
_ اون شب که گفتم صداتُ ضبط و میفرستم برا همه بچه ها :)
+ لعنت بهت لعنتی
_ اون. یک دوره ایی تو زمستون هر روز صبح از ماما می پرسیدم حامله نیستی ؟ دیدم داره اذیت میشه ....شده بودم مثل مادر شوهر های بد..... دیگه نپرسیدم فقط ازش پرسیدم کی حامله میشی؟ گفت وقتی تو 4 س تموم شه و برات تولد بگیریم.......... دیروز برام تولد گرفت دیدم بهترین موقع است که جلو جمع دوباره این سوال اساسی رو بپرسم ماما حامله نیستی؟ من شمع هام رو هم فوت ها.. دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی

تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی

مثل حس یه عشق تازه بودی

مثل افسانه بی اندازه بودی

هیچ کی برای من شبیه تو نبوده

دنیا چه بی رحمی آخه تنهایی زوده

دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی

تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی

مثل حس یه عشق تازه بودی

مثل افسانه بی اندازه بودی

که این جوری تو رفتی

تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی

دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی

تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی

مثل حس یه عشق تازه بودی

مثل افسانه بی اندازه بودی تو خونه حوصله ات سر رفته. کامپیوتر ت قاط زده. احمقت دوباره ایرادهای الکی از مقاله گرفته. داره برف میاد. ماشین نداری. نریمان رفته ایران. فرهاد هم که تو کلم ها سیر میکنه. از عصر برگشتی خونه. خودت رو با شبکه استیج سرگرم کردی. فدات شم منم کم از تو ندارم. داغونم داغونم. محمدرضا زنگ زد که بیایین خونه ی من پیتزا بعد ی جوری چرخوندش که شد خونه من . سلام بچه های گل.امروز اومدم به وبم سر بزنم.میدونید جریان چیه که نمیتونم هرروز به وبم سر بزنم؟اخه ما یعنی من و مامان و بابام و ابجیم چند روز خونه ی پدربزرگم زندگی میکردیم.چون داشتیم برای خونمون وسایل می یدیم و یه تغییراتی توی خونمون میدادیم.حالا دیگه خونمون تموم شد و ما رفتیم توی خونمون.توی خونمون هم مامانم اجازه نمیده که مودم ب م و . من از این خونه بیزارم وقتی که نیستی و دیوار هست نیستی تو و جای نفسهات رو لبم نفسای سیگار هست من از این خونه بیزارم از این سه کنج بدترکیب از این نبودنها و نخو دن ها از این مکررات در ترتیب من از تو دلگیرم حرسم تو سیگار دود میشه تو نیستی و زمان هم رو نفسام مسدود میشه منُ از اینجا ببر از این قبر سر بسته از این دل ناکنده از این جنازه ی خسته ر. تموم شدتا آ تابستون باید بمونم تو خونه که یه وقت بیرون بمب نزنن بمیرم :dبراتون خاطره مینویسم از روزای حبس !فقط برام اسمارتیز و هایپ و هندونه و کیک شکلاتی و آلبالو تازه بیارید:((( روابط خیلی داره رو زندگی شخصی من تاثیر میذاره، دارم اذیت میشم اصن! 
سرمربی استقلال خوزستان بعد از ش ت برابر خونه به خونه از عدم راهی تیمش ابراز شرمندگی کرد. خداروشکر اسباب کشی تموم شد و جا به جا شدم.شنبه و یکشنبه از ساعت 3 اینا تا 9 سام پیش عمش موند و منو سحر اومدیم و کار کردیم و کار کردیم و تمام لوازم جا به جا شد.ولی خ خیلی خسته شدم.بچه های سحرم خونه بابا اینا موندن مامانم اومد اونجا ازشون نگهداری کرد.شوهر سحرم یه هود برای دیدن خونم آورد و نصب کرد. دستش درد نکنهشبا خونه بابا می خو دم نمی شد س. بازیکنان استقلال در بهترین زمان ممکن موفق شدند دروازه خونه به خونه را باز کنند. سلام دوستان. این اولین سلام من توی خونه جدیدمونه! امروز دیگه کارای جمع و جور خونمون تموم شد و من اومدم تا از اتفاقاتی که توی این مدت برامون افتاد بگم. ما 26 داد شب ماشین یدیم و آرش خان فردا صبحش بالا ه اولین دندونش زد بیرون! 31 داد مست ون خونه رو تحویل داد و ما رفتیم خونمونو دیدیم و تا سه شب اسباب کشی داشتیم و بالا ه سوم تیر اولین شبی بود ک. سلام. ب دیگه نخو دیم تا وقت سحر چون که تا فوتبال برزیل و المان تموم شد دیگه این ور اون ور شد سه خب ما که سه و نیمبیدار میشیم خب چکاریه بخو م پس بیدار موندیم سحری خوردیم خوراک گوشت و سیبزمینی و پیاز در زود پز که کاملا پخته شده بود بعدم و خواب .تا لنگه ظهر .اصولا ما با بچه ها تا یک و نیم دو شب بیداریم باورتون نمیشه پریشب ساعت دو تازه من و هم. یادم باشه که دوباره اسباب بازیهای ب رو تخلیه و پا ازی کنم. هر چی گذاشته بودم کنار که بندازم دور دوباره ورداشت گذاشت سر جاش. البته تقویم رو که نگاه میکنم میبینم که هنوز واقعا یک ماه مونده به اسباب کشون. ولی همین مدت هم اگر واقعا کاری نکنی خیلی کوتاهه و به چشم بر هم زدنی تموم میشه و میبینی صاحب خونه ایستاده دم در و خونه اش رو میخواد و ما . سلام بابایی از روز 5 شنبه یکم داد رفتیم دنبال خونه شیراز؛تا بالا ه 5شنبه شب ساعت 12 شب به توافق رسیدیم و صبح یعنی 9 داد قولنامه نوشتیم ؛پیدا خونه سخت بود حتی یک شب رو توی پارک ازادی خو دم؛ولی بالا ه خدا کمک کرد و یه جایی پیدا چک اول رو پاس کردیم چک ا رو باید وام مسکن بگیریم خدا کنه به موقع جور شه یک هفته از سال ۹۶ گذشت.. این سالم چشم بر هم زدنی تموم خواهد شد. و معلوم نیست این گردش گردون چه چیزی برامون در نظر گرفته.خوب الان تازه از مسافرت برگشتیم.. روز سی اسفند رفتیم خونه ها و مادربزرگ پدری و روز اول هم رفتیم خونه مادربزرگ مادری.. کلی قوم و خویش دیدم از دور و نزدیک خیلی خوب بودروز دوم هم راهی محمودآباد شدیم هوا سرد و بارونی ب. خیلی خوشحالم که تعطیلات تموم شد. یه موقع هایی از خودم شرمنده می شم که این چه رفتاری هست که من دارم. دلم نمی خواهد سال به سال فامیل رو ببینم. طرف خودم رو که حذف کلا،ولی طرف همسر رو نمی شه. فقط پدر -مادرامون و خواهر -برادرا. بقیه به نظرم زیادین. یعنی اگه همون سالی یه بار هم نری خونه شون و دو تا تخمه نخوری ،اتفاقی پیش نمیاد. و البته دیدگاه هم. لب تاب درست شد اورده آقای گفت آب به main board اصلی نرسیده اما به ی ری از قطعات رسیده اما آسیب ی نرسیده و یک تعمیر ساده داشت ولی هرکاری پول نگرف گفت من با آقای " ک " حرف زده ام و با بقیه فاکتورهای یده اش مینویسم باهاش هماهنگ کرده ام ... گفت ان شاالله مشکلی توی این برای کیبورد و یا قطعات دیگری پیش اومد بیار برات درست کنم . زنگ زده به آقای ". خوابم میاد. سر همین بی برنامگی خو دن کلاس و باشگاهم رو هواست. آخه بدبختی باشگاهم هم هشت و نیم صبحه. کی هشت و نیم میره باشگاه آخه؟ منم صبح ساعت رو زنگ گذاشتم ولی نتونستم برم. همه جام زخمه از گرما و لباسای پلاستیکی و اون موقع هم که تازه چهار ساعت بود خو ده بودم و نمیتونستم انگشتم رو هم ت ن بدم چه برسه به تمرین های پیلاتس. امشب هم که اونقدر . تار و پود نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق نبودش امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خ نبودشوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می. کجا بودیم؟آها.داشتم میگفتم که قبول شدم و کلی خوشحال شدم. هیچی دیگه روزی که با بابام رفتم ثبت نام هیچوقت یادم نمیره هر وقت یادش میفتم دلم تنگ میشه. مرکز استانمون که من قبول شدم با شهرمون سه ساعتی فاصله داره واسه همین بهم خوابگاه دادن. خلاصه بعد همه کاغذ بازیا بالا ه رفتم خوابگاه. محیطش فوق العاده برام تازه بود. یه خوابگاه بزرگ پر دختر.. خوب خدا رو شکر که همه چی به خوبی و خوشی انجام شد و مشکلی برای پول پیش نیومد و میتونیم خیلی راحت پول خونه رو تکمیل کنیم و ایشالله دهم مرداد ماه بریم سر خونه زندگی مون. این دومین خونه ایه که تو وبلاگ مینویسمش. و امیدوارم حالا حالاها مجبور نباشیم که از این جا بریم و دوباره هی بنویسم که ای خدا داریم دنبال خونه میگردیم و نیست و پولمون کمه و . به دخترم گفتم: گلسا بیا پیشم و توبغلم بخواب . چند سال دیگه که بزرگ شدی تو بغل من جا نمی شی.دخترم بگفت: چرا من جا می شم تو بغلت بزرگم بشم جا می شم. و اومد کنارم خو د.من گفتم: اگه ازدواج کنی عروس بشی بری خونه خودت دیگه نمی تونی بیایی پیشم بخو !!!!گفت: چرا من مگه کجا زندگی می کنم؟؟گفتم: بالا ه شوهرت یه خونه جدا می گیره تورو می بره یه خونه تو یه خ. اینجایی که هستم خونه ی بچگیامه.. خونه مام بزرگ اون موقع طبقه ی بالا بود. شبا میترسیدم تو راه پله ها.. مامانم می گفت بلند بگو من از هیچی نمی ترسم. نه از تاریکی نه از تنهایی.

خ. من دارم می ترسم یکم :. حالم میزون نیست ولی نمی دونم چه مرگمه! دوباره الکی بغض میکنم! که شدم و تموم شد پس دوباره چمه??? به زمین و زمان گیر میدم!!! +++++ ب خواب دیدم که یه پسرو خوشتیپو بوسیدم! اون بوسه هیچ حسی بهم نداد ولی لبش خیلی شیرین بود! دستاشم دور کمرم بود!!!! میترسم! تازه دارم مزه ی اون گهی که خورده بودمو فراموش میکنم. از شروع دوباره میترسم! تازه دارم واقعی میخ. حالم میزون نیست ولی نمی دونم چه مرگمه! دوباره الکی بغض میکنم! که شدم و تموم شد پس دوباره چمه??? به زمین و زمان گیر میدم!!! +++++ ب خواب دیدم که یه پسرو خوشتیپو بوسیدم! اون بوسه هیچ حسی بهم نداد ولی لبش خیلی شیرین بود! دستاشم دور کمرم بود!!!! میترسم! تازه دارم مزه ی اون گهی که خورده بودمو فراموش میکنم. از شروع دوباره میترسم! تازه دارم واقعی میخ. همین که یک نفر از دور لباسش رنگ تو باشههمین که تو مسیر من یه گل فروشی پیداشهبازم یاد تو می افتمهمین که عصر یه آدم تو خونه تنهاشههمین که یک نفر اسمش شبیه اسم تو باشهبازم یاد تو می افتمبا آهنگی که دوست داشتی تموم کافه ها بازنتموم شهر همدستن منو یاد تو بندازنتو نیستی سرد و یخبندون تموم فصلا پائیزهگذشتن از تو واسه من گذشتن از همه چیزههم. لعنت به که یک سال و نیم از خاطرات ما رو نابود کرد لعنت..... همه چیز تموم شد دبیرستان کنکور همه چیز دیگه تموم شد کنکورم دادیم تموم شد و چن قت دیگه همه میرن دنبال زندگی خودشون اینجا بودیم ک خاطرات دوران مدرسه رو ثبت کنیم خب دیگه تموم شد خاطرات ما تموم شد دیگ دلیلی واس نوشتن نیس از همه ایی ک تو این چند وقت با ما بودن البته ک دیگه الان نیستن . بعد از برکناری علیرضا مرزبان از هدایت تیم خونه به خونه بابل، مالکان این باشگاه به زودی جانشین وی را به صورت رسمی مشخص و معرفی می کنند. - میدونی؟ شادی زن خیلی خوشگل و خوشروییه...اینجوری نیست که سوار ماشین آنچنانیش بشه بره بشینه رستوران گردان برج میلاد و غذا سفارش بده...شادی، قشنگ ترین و رنگی ترین روسریها رو سرش میکنه(مثل بهار)، شیرینی کشمشیهای خوشمزه می پزه(درست مثل آذر)، با یه عالمه گل و کیک شکلاتی، میره زنگ همه ی خونه ها رو میزنه...شعر میگه(مثل رباب)...می خنده...از ته دل.
f#m a g bm همین که یک نفر از دور لباسش رنگ تو باشه em g a همین که تو مسیر من یه گل فروشی پیداشه bm a بازم یاد تو می افتم f#m a g bm همین که عصر یه آدم تو خونه تنهاشه em g a همین که یک نفر اسمش شبیه اسم تو باشه bm a بازم یاد تو می افتم f#m a g bm با آهنگی که دوست داشتی تموم کافه ها بازن bm a g a تموم شهر همدستن منو یاد تو بندازن f#m a g bm تو نیستی سرد و یخبندون تموم ف. ماه رمضان انصافاً یک ماه خاطره برانگیزه . موقع اذان همه اعضای خانواده کنار هم سر سفره افطاری می نشینن. همه منتظر اذان هستند. دعا می کنن. موقع سحری هم همین طور . با چشمانی خواب آلود. چقدر عصبانی می شدیم اگه یک روز پدر مادرمون ما رو برای سحری بیدار نمی ! زولبیا بامیه ! رفتن برای افطاری خونه اقوام ! روز عید فطر رو که نگو! سبح زود بیدار می شیم می ریم عید فطر. کلی جمعیت اومدن. آدم وسط خیابون می خونه . بعد میایم خونه صبحانه می خوریم که حتماً ما هم سر سفره هست. اما همه اینا یک طرف قدر یک طرف. آدم روز می خوابه که شب بتونه بیدار بمونه. بعضی ها توی خونه خودشون بعضیا هم مسجد.