جوابم منفیه

به نقل از خبرگزاریها در مورد جوابم منفیه : پسرشون هفته ی قبل طی تصادفی فوت شد.پنج شنبه ای که گذشت(یعنی بعد دو روز) دور هم جمع شدن و تصمیم گرفتن نوه شون رو از دست عروسشون بگیرن و خودشون بزرگ کنن...همه چیز به کنار،داغ دل اون زن رو که قراره در عرض مدت کوتاهی هم بی همسر بشه و هم بی فرزند رو کی میفهمه?کدوم قانون و عُرف و شرع قراره اون دنیا جوابگوی ستمی که به این زن میشه باشه?
جوابم ای.

نوشتن در دنیای مجازی مثل نوشتن روی آب و سپردن به باد است ... اینجا تنها جایی است که می نویسم و احساس می کنم به دستت می رسد ... اینجا برای عزیزان می توان نوشت، من هر از گاهی برایت می نویسم تو هم جوابم را نده ... شده ام مثل عاشقی که معشوق به سر قرارش نیامده... همین که می دانم جایت خوبست برایم کافیست ... من برایت می نویسم تو هم جوابم را نده. به امید آمده ام خانه ابم نکنی
همه د جوابم تو جوابم نکنی
بار ها آمدم و باز مرا بخشیدی
با کلام برو این بار خطابم نکنی
همه هستی من این قطرۀ اشک است خدا
وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی
به ثو که ندارم چه امید ی بندم
آب چون نیست طلبکار سرابم نکنی
به گمان همه من بندۀ خوبی هستم
پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی
آب. از این نفرت دارم که وقتی من برای چیزی عجله دارم یه نفر بخواد با طمانینه جوابم رو بده اسانی ها چه به تجربه چه با توصیه هایی که از بزرگان شنیده و احادیثی که خوانده اند خوب متوجه این شده اند که برای حوائج خود در حرم رضا(ع) متوسل به فرزند بزرگوار ایشان شوند. مصراع به جان جوادت جوابم بده، ذکر زائران دلش ته حرم الرئوف است که نشان از محبت و ارادت دارد. در توصیه های بزرگان بیان شده است که با توسل به جواد(ع)وسعت روزی از خداوند ب. من عاشقه تویی شدم که سخت عاشق منی
من دیر فهمیدم ولی تو زود دل نمیکنی
یاد به تو میرسه دلم یا مرگ لمس میکنه
فقط عشق آدمو اینقدر نترس میکنه
میخوام به چشمت بیام با این همه دیوونگی
اینقدر خواهش میکنم تا تو نتونی نه بگی
بازم جوابم کن ببین بازم بهت رو میزنم
تنها ی هستی که من جلوش زانو میزنم محکم تو دستامو بگیر بدجوری قلبم یخ زده
خودمو میسپرم به تو منو به هیچ نده
باید غرورم بشکنه احساس آرامش کنم
میخوامو میبخشی بهم اما بزار خواهش کنم
اما بزار خواهش کنم
میخوام به چشمت بیام با این همه دیوونگی
اینقدر خواهش میکنم تا تو نتونی نه بگی
بازم جوابم کن ببین بازم بهت رو میزنم
تنها ی هستی که من جلوش زانو میزنم ... متن ترانه جوابم نکن محسن چاوشیاین آهنگ هم اکنون در وبلاگ در حال پخش می باشد . امیدوارم لذت ببرید .
جوابم نکن مُردم از ناامی اید عاشقم شی خدا رو چه دیدی خیال کن جواب منو دادی اماعزیزم جواب خدا رو چی میدی همینجوری اشکام سرازیر میشندیگه از خودم اختیاری ندارم من از عشق چیزی نمی خوام به جز توولی از تو هیچ انتظاری ندارم صبوریم کمه بی قر.
دوستی بهم پیام داده که کتاب فلان چیه و چه رنگیه؟ بهش اس دادم که اینه و جلدشم زرده! در جوابم میگه زرد چه رنگیه؟ +من: -_- :/ : o_0
میگم زردِ خورشیدی!
خدایا اشتباه شد!
اونو بکش! :دی
حالا تو باز میخوای به دروغ گفتن ادامه بدی؟ میخوای باز فرار کنی؟ نه! نه! نع! با عین. تا اونقدر غلظت داشته باشه که نتونی باز به آره تبدیلش کنی. نمیترسی؟ جوابم آره است اما میگم نه! چون قرار نیست باز هم ش ت بخورم. رفتم جواب رو گرفتم . بتام شده 8.16 ....نمیدونم داره میره بالا یا داره هر چی هم هست هیچ میشه ...چون دردای انقباضی توی رحم و دهانه دحمم دارم که یاد روزهای تلخ بعد از سقطم انداختم .... توکل به خدا . به خانم معینی اس دادم و منتظر جوابم که چه باید م .... دلم کـــــــــــمی خدا میخواهد…
کمی سکـــــــــــوت…
کمی دل ب میخواهد…
کمی اشک…
کمی بهت…
کمی آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این آدمها…!
کمی رسیدن به خدا…
.
.
.
همه را صدا زدم به جز خدا . . .
هیچ جوابم را نداد جز خدا . . سلام خدا سلام مولا سلام سیدی حتما جوابم را دادی که تو سریع الرضایی خدا.. خدا جمع و جور ن خودم را، آن هم درست موقعی که سراسر غرق در رحمتت بودم.. آن هم درست بعد از اندک زمانی از صاف حسابم با تو خدا... خدا باز هم ببخش یا بکش نمی دانم.. در پی انتقادات و حملات به صفحات شخصی بهاره رهنما در شبکه های مجازی وی چنین واکنش نشان داد:
«من که جز یک فن پیج صفحه ای در ندارم اما شنیدم تو حال خیلی ها ابه سر مقتل خونی من از و نادر فتوره چی بگیر تا خیلی از روشنفکر نماهای دیگه جوابم فقط به این آدما اینه زیر پرچم حسین ع زدن لیاقت میخواد افتخار میکنم که از بچگی این ارادت رو داشتم و دا. ۱. خوشم نمیاد که وقتی به یکی فارسی پیام میده و انگلیسی جوابم رو میده.... ۲. مهمون دارم امشب... ۳. رفتم ورک شاپ تزیین گل برای روز جهانی مادر....یه گلدون گل طبیعی دارم حالا....اولش فک می یه جوری گلا رو بچینم تو گلدون که از مال همه قشنگ تر بشه....ا ش از همه متفاوت تر و شاید زشت تر بود.... سلام به همه دوستان ، همه اون دوستانی که در نبودنم ، بودنم را از یاد نبردند دو روزی است که از تبعید برگشته ام ، از تبعیدگاهی که در آن به جستجوی خویش رفته بودم .به جستجوی سوالات بی جواب . احتمال ماندنم کم است ، به احتمال زیاد دوباره تبعیدی دیگر در پیش دارم با این حال گفتم کمی از تبعیدگاه و شه ام در تبعید بنویسم ، شاید به نوعی اعتراف هم با. لیگ گذاشتند از تک تکشان با اختلاف باختم همین ب بود آنقدر تمرکز داشتم که هر دوبار پیاپی یکی یکی گلباران شده بودند حرف به زحمت میزنم هیچ دلجویی جوابم نیست ن پوشید که قدم بزنیم پام را بهانه جواب به زحمت میدهم ن روزهای سختم را تاب بیاور تاب م نیست حوصله ام نیست تمرکزم نیست تاب بیاورم ... داریم به اتفاق اعضای خانواده ع ها و های سفر ترکیه را تماشا می کنیم. نرگس به طور محسوسی توی لک رفته. می پرسم بابا چرا ناراحتی؟ اول جوابم را نمی دهد... کلی که خواهش و تمنا می کنم و نازش را می م می گوید" تو وقتی ترکیه بودی اصلاً هم دلت برای من تنگ نشده بود..." می گویم "عزیزم چرا این فکر را می کنی؟ من خیلی دلم برایت تنگ شده بود..." می گوید "پس چرا . امروز ک عجله داشم خونه برم،ی خانومه پیری صدام کرد و ازم خاس ک اونور خیابون ببرمش دلم سوخ براش اگ بدونی چقد طول کشید تا بیاد طرف دیگ ی خیابون بس ک اروم میرف دستمو محکممم تو دستش نیگر داشته بود وقتی رسیدیم هم ول نمیکرد دستمو بش گفتم جایی میخای بری ببرمت؟کاری بام نداری؟ در جوابم لبخندی زدو گف دستت درد نکنه یادم نمیاد ا ین بار کی اومدم اینجا.... شاید چون حس خاصی نسبت به چیزی نداشتم تا بیام و درموردش بنویسم فصل امتحاناس بیشتر از ترمای قبل دارم میخونم اما خیلی از نتیجه ای که میگیرم راضی نیسم همش بی دقتی... انگار این ترم خیلی شانس باهام یار نیس دیگه نمیای تو گروه.. یعنی میای ولی کم... وقتی گفتی دیگه نمیای یهو بند دلم شد حس دیگه نمیتونم ازت باخب. هوا هوای کربلا، هوای بین الحرمین هوای شور و مستی و، هوای گریه بر حسین دلم دوباره پر زده، شبیه این کبوترا حس می کنم پر می کشم، تو آسمون کربلا از تو ممنونم، نکردی جوابم با حال ابم، تو جمع گداها، تو کردی حسابم سالار زینب، ی حسینم و نعم ال م،،و نعم ال م ------------------- خیلی دلم تنگه برا، شهر حنون عاشقا تموم هستیمو بگیر، منو ببر به کربلا از غم دوری حرم، رسیده جونم به لبم تموم دل خوشیم اینه، نوکر بی بی زینبم از تو میخونم، فدای تو جونم دل پریشونم، که میگذره با تو، شبای جنونم از تو میخونم، تویی و کارم مه شب تارم، به غیر تو آقا، ی رو ندارم سالار زینب، ی حسینم و نعم ال م،،و نعم ال م السلام ای که تو شمس الشّموسی السلام ای که انیس النّفوسی)
افتادم از پا یا حیّ یا هو
(دستم بگیر ای ضامن آهو) (2)
مولا رضا جان (...)
............................................................
(من که از جام عشقت مستِ مستم خوردم نمک نمکدان را ش تم) (2)
اما گرفتی، هر لحظه دستم
(از روی ماهت، شرمنده هستم) (2)
مولا رضا جان (...)
................................................... من بیشتر از ۱۷ ساله که دوست دارم اما عاشقت نیستم دوست داشتن یعنی به هم خیره شده اما عشق یعنی باهم خیره شدننه کلبه عشق برایت ساختمنه بهت گفتم گلم نه ...ونه...ولی روزی سه بار می گویم به تو ایمان دارم در جوابم می گویی :ایا مردم فکر می کنند همین که بگویند : ایمان اوردیم به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟ (عنکبوت ایه۲) میــگـن؛وروجکم میگن از چشام شیطنـت میـباره میگن خیلے حاضر جوابم میگن همیشہ شـادم میگن صدا خندِهات همیشگیه ولى لامـصبا هـَ مـَشـون ظاهر بینن هیشکے نمیگہ چرا چشام اینقد غم دارِه چرا شبا تو تنهایـے اشک میریزم چرا اینقد دِلم پرِه چرا اینقد روحم خستس ... داغون بودن یعنی همین تصاویر مذهبی صادق www.iranvij.ir
حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در کلیه صفات نیکو و سجایای اخلاقی سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) دارای قلبی روشن به نور الهی و در احسان و انفاق به نیازمندان مانند اجداد خود بود . دارای حکمت و علم وسیع و نفوذ کلام و قدرت بیان بود . با کمال تواضع و در عین حال با نهایت مناعت طبع کارهای خود را شخصا انجام می داد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بیل به دست گرفته ، در مزرعه خود کشاورزی می کرد و می فرمود : اگر در این حال پروردگار خود را ملاقات کنم خوشوقت خواهم بود ، زیرا به کد یمین و عرق جبین آذوقه و معیشت خود و خانواده ام را تأمین می نمایم . ابن خلکان می نویسد : صادق ( ع ) یکی از ائمه دوازده گانه مذهب یه و از سادات اهل بیت رس است . از این جهت به وی صادق می گفتند که هر چه می گفت راست و درست بود و فضیلت او مشهورتر از آن است که گفته شود . مالک می گوید : با حضرت صادق ( ع ) سفری به حج رفتم ، چون شترش به محل احرام رسید ، صادق ( ع ) حالش تغییر کرد ، نزدیک بود از مرکب بیفتد و هر چه می خواست لبیک بگوید ، صدا در گلویش گیر می کرد . به او گفتم : ای پسر پیغمبر ، ناچار باید بگویی لبیک ، در جوابم فرمود : چگونه جسارت کنم و بگویم لبیک ، می ترسم خداوند در جوابم بگوید : لا لبیک ولا سعدیک . امروز بعد مدتها اوندم تو پیجم .آخخخخ جون .چقدر دلم برای اون روزان تنگه شده .خاطره بازی های قدیم منو کشوند.جالبه بین پستام ک نگاه می دیدم یه پستی ک کی باید جواب بده مربوط ب فروردین سال 90 بود.مربوط ب این هوای دیدنی و عجیب و خاک الود شهرم.و جالبه و متاثر کننده ک بعد از پنج سال هنوز ی نیومده جوابم رو بده.آیا مسئولین خواب.. ان .آیا گوش شنوا و چ. روزا به کار میگذرن ، عصرا به کلاس و شبا به شناخت. وقتی واسه استراحت ندارم واسه همین بدجور از لحاظ جسمی ضعیف شدم و تا حالا دوبار سرم زدم و سوزن و قرص تقویتی خوردم.علی میگه آدم شناسیش خیلی خوبه و خیلی وقته که منو شناخته و مطمئن هست که من همون فرد مورد نظرش هستم. و هیچ جوره نظرش عوض نمیشه.اما من حساس و محتاط هنوزم نتونستم به خیال . پاییز که رفتم تو این مدرسه یه دوست قدیمی بعد یه سال دوباره ازم سراغ گرفت. گفت یه کار تو صدا و سیما هست که می تونی دوباره شروع کنی. بهش گفتم میشه فکر کنم بهت زنگ بزنم و همون لحظه می دونستم جوابم منفیه. رویاهام دوباره از ناخودآگاهم اومده بودن بیرون و می گفتن دنبال مون کن. پیدامون کن. برای داشتن مون تلاش کن. می تونستم همون هفته اول مدرسه رو رها کنم. کتاب داستان مک کی و اصول فیملنامه سیدفیلد رو از قفسه خاک خورده سینمایی کتابخونه ام بکشم بیرون و دوباره شروع کنم. ادامه مطلب تو دستات گرمه می دونی ولی دستای من سسته
چرا غمگینی و اشکات تموم جونتو شسته
حالا که اومدی پیشم بیا بی گریه و زاری
حقیقت رو بهت میگم جوابم انگاری...
بذار پاتو روی قلبم نذار دست روی احساسم
به جای گریهو زاری یه کم دعا واسم
تموم ا گفتن همین روزاست می میرم... ادامه مطلب دنبال ی میگردم که توی بهار که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم: میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم... توی تابستون که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم: میای بریم خیابون ولیعصر از ونک تا هر جا شد قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم... ... توی پاییز زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم: میای صد. از تمام حرف هایی که نگفتم همین را کاش می دانستم ! اگر قرار بود نباشی .. اگر قرار بود برای من نباشی .. اگر قرار بود نگاهمان قفل نشود .. اگر قرار بود خنده هایم را از یاد ببری .. اگر قرار بود از زندگی ام برای همیشه بروی .. چرا خدا می گفت فراموشش نکن !! خدایا خودت جوابم را بده .. باید تکلیف را زودتر روشن کنم می ترسم دلم برای ی بتپد که برای ی است ..! خودت گفتی چشم به مال دیگری ... نباید داشت !! سلام دوسیخوبی؟چی شد یه دفعه دیگه جوابم نمیدی؟باشه حتما سرت شلوغه و به قول خودت عزیزات کنارتن و دیگه نیازی به ی نداریاین خیلی خوبه که همیشه یه افرادی هستند تو زندگی آدم که باعث آرامش آدم میشنانشالا هر کجا که هستی سالم و سلامت باشیفقط میخواستم تولدتو تبریک بگممواظب خودت باشمواظب خودت باشانشالا لحظه های خوب و پر از شادی در انتظارت ب. به امید آمده ام خانه ابم نکنی همه د جوابم تو جوابم نکنی بار ها آمدم و باز مرا بخشیدی با کلام برو این بار خطابم نکنی همه هستی من این قطرۀ اشک است خدا وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی به ثو که ندارم چه امیدی بندم آب چون نیست طلبکار سرابم نکنی به گمان همه من بندۀ خوبی هستم پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی آبرویم همه این است شدم عبد حسین وای ا. ریشه تردید آدم کجاست، از ضعفش ؟ از دانشش ؟از تجربه اش؟حالا خوبه یا بد؟ مفیده یا مضره؟
بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدمجوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم

پ.ن:اصلا یه وضعیه! شنیدنِ صدای پارس سگ ها از پنجره اتاقم، تصویری از سالها پیش را برایم زنده میکرد همان شب کذایی در شیراز که همه حیوانات از سگ و گربه به صدا درومده بودن. نیمه شب ز له سختی اومد و کومره سرخی در چند کیلومتری شیراز با خاک ی ان شد. بیدار شدم و به مادرم گفتم: به گمانم امشب ز له میاد. در جوابم گفت: من هم شنیدم، شاید! گفتم: لباس های گرمتون را بگذاری. چند روز پیش برای انجام امری اداری با دفتر فرماندهی انتظامی شهرستان تماس گرفتم. قبل از برقراری تماس از مسئول دفترش که گوشی را برداشته بود و ستوانی است به شوخی پرسیدم« هنوز سرهنگ نشدی؟» . جو داد بسیار پخته و نغز« ما به درویشی قناعت داریم سلطانی خطر دارد». جوابش خیلی به دلم نشست. مجددا پرسیدم «درویش، منبع این سخن نغز کی یا چیست». جوابم . رفیقم مسیج داده بود تا بداند کلاس حل تمرین شنبه برگزار میشود یا نه.پاسخ دادم نه و یسری چیزهای دیگر.درمقابل کمک و پاسخ مسیجی سند کرد یک کلمه ای.یک لحظه سکوت .موبایلم توی دستم زید.برایش مسیج زدم:میدانی از ا ین باری ک یکنفر در جواب محبتی ک این کلمه را سند میکند ی اااال میگذرد.او در جوابم فقط یک لبخند طولانی تایپ کرد.اما فقط من میدانستم ای. به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد می دانم چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می دانم یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی بخواهی پخت می بینم بخواهی خورد می دانم به حق اشک گرم من به حق آه سرد من که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم مرا دل سوزد و تو را دامن و. هر دفعه که از خودم سوال میپرسم زهرا اگر نمیخندی
چه کار میکردی
بماند این قدر باید بگم تا جوابم رو بده
همیشه میگم گریه میکنم
دو سه تا اشک میاد پایین
 
هر دفعه به خودم میگم زهرا دوست داری چه کار کنی
میگم نقاشی
 
هر دفعه که به خودم میگم کجا دوست داری بدی
میگم خونه مامان بزرگم
برام قصه بگه
 
  واقعا انگیزه ی خودمُ نمیفهمم که در جواب که پرسید کی این مبحثُ کنفرانس میده،خیلی خوشحال و شادان گفتم:من...!من...!.......حالا همه ی بچه های گروهمون میرن یه برنامه ی موسیقی رو بیرون ببینن ولی من نمیتونم برم.تو گروه تلگرامی مون نوشتم توروخدا یکی بیاد جای من اینو کنفرانس بده،جبران میکنم براش اما متاسفانه بچه ها دارن تلافی همه ی بازی هامُ یکج. یکی از کلاس های آموزشی برای وه ون از این قرار بوده است. دو به ون وه نشان داده شد. یکی از ها، مداحی جناب کریمی است که می خواند: بگو خدات کیه قبلت کجاست چیه کتابتو اسم پیمبرتو بگو کمکم کن نمونه جوابم توی گلو تو جواب اولی می گم علی دیگه هر چی که بگن می گم حسین من قبلتک حسین من دینک حسین... دومی، تصویر آقای کریمی است که (شعر دیگری را ) در حضور ی. ابوعلی دقاق روزی به علی ابوالیاس اندر آمد که سالار و والی اسان بود. و این ابوعلی با همه جل ، سخت فاضل بود. چون ابوعلی دقاق پیش وی بنشست به دو زانو، ابوعلی الیاس گفت: (( مرا پندی ده.)) گفت: ((یا ! مسئله ای می پرسم از تو، بی نفاق جوابم دهی؟)) گفت: ((دهم.)) گفت: ((مرا بگوی تا تو زر دوست تر داری یا خصم؟)) گفت: ((زر.)) گفت: ((پس چگونه است که آنچه همی دوست تر. برخی لحظات در طول روز-شب هستن که حسی، احساسی، فکری، رویایی، خاطره ای، چون دشنه ای سوزان تا عمق قلب را می سوزاند و چنان ذهن را بهم می ریزد و چنان روح را در هم می نوردد که چشم آدمی هرقدر که ببارد، که پای آدمی هرقدر که راه برود، که گلوی آدمی هرقدر در تنگنای بغض های پیاپی خود را خفه کند، آن حس، احساس یام نمی یابد... و حافظ رفیق این لحظات می ش.
دریا دریا
دریا منو صدا کن
خاکو با آب
دوباره آشنا کن
دریا دلم گرفته
دریا دلم گرفته
منو از این گرفتگی رها کن
رها کن رها
دریا با من حرف بزن
نذار منو موجا به ساحل بدن
دریا دلم میخواد تو بال موجا
منو تو یک شب ببری از اینجا
بذار بگن چشمای بارون زده
بازم تو دریا یه نفر گم شده
دریا جوابم بده
دریا جوابم بده
دریا جوابم بده
دریا دریا
دریا منو صدا کن
خاکو با آب
دوباره آشنا کن
دریا دلم گرفته
دریا دلم گرفته
منو از این گرفتگی رها کن
رها کن رها
منو از این گرفتگی رها کن
رها کن رها
منو از این گرفتگی رها کنرها کن رها حرکت کاروان به مدینه - شام اربعین واحد )به سبک بعد از چهل روز( با دلی پر خون ، میرم مدینه ولی می میره ، بی تو سکینه خودم رو ناقه ، دلم کنارت نمیره از یاد ، گل بهارت وقتی رسیدم ، مدینه میگم آبت ندادن ، با دلی پر غم رفتی و تنها شدم تنها با غمها شدم شبیه زهرا شدم سید و سالار ، خدانگهدار وای ، داداش حسینم ****** بده جوابم ، که دل کبابم عزیز زهرا ،.
اینگونه غریبانه
برای چه دوست دارمت تو را ... ؟!
وقتی که فاصله
وقتی که کوتاه ترین فاصله میان ما
می رسد به آنسوی آسمان دوست دارم با تو صحبت م...دوست دارم جوابم را بدهی...دوست دارم وقتی لا به لای این درخت ها قدم می زنم ، هااا هوووو(یک نفس عمیق) و بوی درختان سیب خزان کرده فضا را پر کرده...تو کنارم باشی..دوست دارم پا به پای من تا. دعا کن؟ مولا جان .ما خود را شیعه و منتظر تو می دانیم و تلاش می کنیم تا زندگی و حیات مارنگ و بوی تو ر داشته باشد،اما افسوس که قسم خورده گاه گاهی ما را از یاد شما غافل کرده و به بیراهه مان می کشد. مولا جان،عزیز و دردانه عالم هستی و عزیز مصر وجود ، خودت را به ما نشان ده و مارا از داغ فراغت برهان. می دانم که در جوابم می گویی خودت را بساز و در آ. دنبال ی میگردم... که توی بهار زنگ بزنم و بدون هیچ دلیلی بگم:

میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم...؟؟؟

درجوابم فقط بگه:
" نیم ساعت دیگه کجا باشم؟؟؟" توی تابستون زنگ بزنم بودن هیچ دلیلی بگم:
" میای بریم خیابون تا هرجا شد قدم بزنیم؟؟" در جوابم فقط بگه:
" ناهار اونجایی که من میگم..."
توی پاییز زنگ بزنم بدون هیچ. امروز با داداشی وخانومش و پسته و مامان بابا رفتیم یدبلا ه من موفق به ید پ و شدم  :)بعد از ید هم شام رفتیم بیرون  به   پیشنها داداشی یه رستوران جدید
این یه هفته بعد آزمون   چندباری  آشپزی ،به مامان میگفتم این وعده با من ،آشپزی واقعا لذت بخشهبرای اولین بار فلافل درست بابا خیلی تعریف کرد  بهامین پزخونه خواهری که بودم . حضرت رقیه جنگ و زن :حجت ال و المسلمین حاج شیخ محمود شریعت زاده اسانى می گوید:

روزى مشغول خواندن مصیب حضرت رقیه علیهاالسلام بودم که در اثناى آن صداى غش خانمى همراه با فریاد و گریه شدید اطرافیان به گوش رسید. خانم مذکور بعد از مجلس به هوش آمد. وى را نزد من آوردند و او به من گفت: خانمى هستم داراى سه فرزند، مبتلا به مرض قلب شدم و همه ها جوابم د، به طورى که ناامید شدم . به شوهرم گفتم: مرا به حرم حضرت رقیه علیهاالسلام ببر.
هر وقت دیدین علیرضا بدیع شعر گقته و حجت اشرف زاده خونده ، بدونین که قراره هزار پلاسکو تو دلتون آتیش بگیره و رو سرتون آوار شه .

و عشق آمد و با شوق انتخابم کرد
مرا که شهر کر و کور ها جوابم کرد
.... و عشق آمد و دستور داد: حاضر شو!
در این کویر نمان چشمه ای مسافر شو! ....