حالا وقت فراموشی من نیست

به نقل از خبرگزاریها در مورد حالا وقت فراموشی من نیست : هفت روز بعد از فوت خواهرم که اومدم سرکار، یکی از همکارام اومد و برای تسلی دل و کلی برام حرف زد و از مزایای فراموشی گفت و گفت و گفت و گفت. امروز عموی یکی از همکارام فوت شده (خدا رحمتش کنه، خد امرز زندگی کرده و زن و بچه ی بزرگ داشته) همون همکارم برگشته بهم میگه: الان برای باباش خیلی سخته خودش هست بچه ش نیست.هر چی با خودم کلنجار رفتم این حرف. اینروزا بیشتر از همیشه خیره میشم ... روی صندلی پارک به فواره وسط حوض مصرف سیگارم بشدت رفته بالا ... پاکتی دوساعت شایدم کمتر ...یکی ازبچه ها رو دیدم ... گفت سیگارو ترک کردی ؟ یه نگاه بهش انداختم و گفتم : نه ... کبریتو ترک ... حالا دیگه سیگارو با سیگار روشن میکنم ... دیگه هیچی نگفت ...!!!کنف شد ... سرشو انداخت پایین و رفت ... سرگیجه و سر درد دارم ... وضعی. نمیدونم چم شده تا قبل از جاوید ، به هر بود داشتم زندگیمو می خوشحال نبودم اما فکر دیگه یا رفتن تو سرم نبود اما حالا تحمل همون زندگی برام هزار بار سخت تر شده ! نمیدونم چه مرضیه که حالا همون رفتارای شوهرم انقدر برام سنگینه . کلا همه ی بودنش از روز اول تا آ ین روزی که امکان ارتباط وجود داشت یک ماه شد اما یک سال به نظرم میرسه ! یک سال خاطره ی.
تا حالا شده که با خودت خلوت کنی و فکر کنی که چقدر به خدا ؟ نه اینکه خدا بهت نزدیکه ؟(خدا همیشه به ما ها نزدیکه،بدون خودت چقد به خدا ؟)تا حالا شده که فکر کنی اگه با خدا رو در رو شدی جواب نکرده هایی رو که بر گردنت بوده چه طور میدی؟تا حالا شده که دلت بخواد یه پر از خشوع و خالصانه بخونی تا لبخند خدا رو تو روحت حس کنی؟تا حالا شده که خدا رو . آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز . وقتی حواست نیست، زیباترینی
وقتی حواست هست، فقط زیبایی
حالا حواست هست؟

وقتی حواست نیست، در من مانده ای
وقتی حواست هست، با من مانده ای
حالا حواست هست؟

وقتی حواست هست، به خاطره راه می دهی
وقتی حواست نیست، به راه خاطره می دهی
حالا حواست هست؟

از تو به تو می گریزم،
و حواسم نیست
که تیرگی در م. چه قدر شیرینه لحظه ای که دیگه خبری از نگرانی نیست نگران از اینکه نتونی به عشقت برسی اما حالا رسیدی و داری گرمای دستاش رو احساس میکنی حالا دیگه نفست واقعا عطر نفسهاش رو داره حالا دیگه میتونی باهاش بری زیر بارون و قدم بزنی و از ته دل به بگی زندگیم دوست دارم کاپیتان تیم ملی ایران بعد از یک فصل سخت حالا با اعتماد کی روش شانس حضور در ترکیب اصلی تیم ملی را دارد. در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را
در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
تو بی وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
بوی طعام سفره، خودش می کشد مرا
تا خانه ی تو راهنما احتیاج نیست
خواهش نکرده اهل کرم لطف می کنند
این جا به ماس گدا احت. آره اون رفت - خب دیگه نشد با من باشه چیکار کنم چاره ای نیست. ان شا الله با همسرش خوشبخت بشن ولی اگه زود نمی رفت مثلاً تا امسال صبر می کرد قضیه ی جور دیگه می شد.... خب دیگه غصه بسه ولی نه نمیشه دید و غصه نخورد هر روز اونو دید و آب نشد چاره ای هم نیست یا باید از اینجا برم یا باید بسوزم و بسازم نمی دونم این تقدیر منه یا تقصیر منه ولی ای کاش زود نمی رفت ای کاش... خدا چرا این قدر سجاد داغونه خدایا کی دل سجاد از غصه خالی میشه خدایا دلم داغونه تو اینو می دونی؟؟؟؟ خدا حالا که با من نشد بازم هواشو داشته باش نذار خار به پاش بره دوسش داشتم خودم خوشبختش می حالا که نشد بامن باشه خدا یا تو خوشبختش کن دوستت دارم و همیشه در قلب منی ... لپ گلیم ا اماً هر کی خوشگل و خوش تیپه، هرزه نیست!
ا اماً هر کی آرایش میکنه، نیست!
ا اماً هر کی نیست، هرزه نیست!
ا اماً هر کی میکنه، اب نیست!
ا اماً هر کی با حجابه، با حیا نیست!
ا اماً هر کی چادر داره مریم مقدس نیست!
ا اماً هر کی ریش داره، مومن نیست!
ا اماً هر کی سیگار میکشه، معتاد نیست!
ا اماً هر کی خوش زبانه، چاپلوس نیست!
ا . آمدی جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟
بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا ؟
نازنینـــــــا ، ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن ، با ما چرا ؟
وه . حسرت ... در مجلس رندان دو عالم خبری نیست گر هم خبری هست به جز مختصری نیست جز آتش شوقی که مرا سوخت ز بیداد خا تر اندوه جهان را شرری نیست پیغام غریبانه ما را برسانید در باغ خزان خورده ی غم برگ و بری نیست صاحب خبران را غم اوضاع جهان بود اوضاع جهان را غم صاحب خبری نیست روشن زهنر بود شب تار جه درصحنه غمزای جهان با هنری نیست در مسلخ خونین جهان . 699666999999666999999666996666666996666699999666669966666699 699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699 699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699 699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699 699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996 699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666 . . . . به این عددا نیگا کن . . داری نیگا میکنی دیه . حالا ctrl+fرو بزن . حالا 9 رو بزن . حالا ctrl+enter . . . . . حالا یه لایک بده (: دو چندان می شود عشقی
که حالا در وجودم هست
چقدر مست و پریشانم
حواست نیست، حواسم هست نگاهش می کنم اما
نمی دانم که می فهمد
به خود می آیم و گویم
به ع ی که به دستم هست تو کم هستی درون من
چنان قلبی که نبضش رفت
و یا وقتی که آتش نیست
چو سیگار بر لبانم هست از آن روزی هراسانم
که افکارم غلط باشد
ندانم پیش چشمانت
چه مقدار اعتبارم. اس ام اس فراموشی , پیامک فراموشی متن های زیبا در مورد فراموشی sms faramooshi • • • فراموش شدن همیشه از نبودن نیست! گاهی از نزدیک شدن زیاد فراموش میشوی • • • متن های زیبا در مورد فراموشی sms faramooshi • • • برایم تعریف کن هرگز فراموش نشدن چه حسی دارد تو که هر لحظه در خاطرمی • • • متن های زیبا در مورد فراموشی sms faramooshi • حالا که بعد از آن همه لاف گزاف درباره به دستاورد تقریبا هیچ رسیده اند، نه فقط خود را به فراموشی زده اند، بلکه منتقدان را متهم می کنند که از انتظار شق القمر داشته اند! دیرگاهیست در ظلمت بی فردای این روزگار زمین در انتظار است تا ی بیاید که باشد و تا مردمان با نگاهی در او را از نا بازشناسند. امروز که آدمیان صداقت را به زیر آوار فراموشی ها از یاد برده اند؛ حالا که خاک از خون سرخ عد گلگون است؛ زمین در حسرت یک مرد میسوزد. حالا که سپیدی ها همه در سیاهی دلهای آدمیان رنگ باخته اند؛ دیدگان زمین در انتظار اندک. وقتی حواست نیست
زیباترینی
وقتی حواست هست
فقط زیبایی
حالا حواست هست ؟

وقتی حواست نیست
در من مانده ای
وقتی حواست هست
با من مانده ای
حالا حواست هست ؟

وقتی حواست هست
به خاطره راه می دهی
وقتی حواست نیست
به راه خاطره می دهی
حالا حواست هست ؟

از تو به تو می گریزم
و حواسم نیست
که تیرگی در من است
از دور می آیم
نزدیک می شوم
و حواسم نیست
که دور است

تنهایی ات غم آور است
و حواسم نیست
که نگاهت به تنهایی ام نیست

میان حواست
و بی حواسی ات
خط لرزانی ست
حواس من

به راهی رسیده ام
که دیرزمانی ست از آن گذشته ای
و حواسم نیست
که عمری ست در راهم

در آستان هزار در به انتظار توام
و حواسم نیست
که تنی هزار دارم

نرم می بارم
بر چتری بی عاشق
و حواسم نیست
که جای دیگر سیل می شوم... عشق اتفاق نیست
که با آمدن و رفتن ها
از چشم بیافتد
عشق تویی
وجودت که عشق باشد
می بخشی تمامِ مهربانیت را
حالا اینکه بی حرمتی می کنند
با نامِ عشق
حالا اینکه تفاوتِ آغوش و بوسه هایِ عاشقانه
را نمی فهمند
حالا اینکه تو عاشق بوده ای و عاشقی کرده ای
و ندیدند
عشق باز هم همان عشق است
مثلِ خدا
که ما بی مهر می شویم
ما فراموشش می کنیم
ما نمی بینیم دستانِ نوازشگرش را
اما او باز هم خ می کند
باز هم دلش برایِ خنده هایِ ما
تنگ می شود

عادل دانتیسم با من قدم بزن حالا که با منی

حالا که بغضی ام , حالا که سهممی

با من قدم بزن می لرزه دست و پام

بی تو کجا برم , بی تو کجا بیام

دست منو بگیر , کنار من بشین

من عاشق تو ام حالا منو ببین

حال منو ببین

از دلهره نگو , از خستگی پُرم

بی تو می شینمو و روزا رو میشمورم

هر جا بری میام , دل گرم و بی قرار
فرمایشاتی زیبا از... مؤمنان مولای متقیان حضرت علی علیه السلام: گریه ن ، از سختی دل است. سختی دل، از گناه زیاد است. گناه زیاد، از آرزوهای زیاد است. آرزوی زیاد، از فراموشی مرگ است. فراموشی مرگ، از محبت به مال دنیاست. محبت به مال دنیا، سرآغاز همه خطاهاست. حالا من مدام زار بگیرم که کلمه گاه سیلی در هوای سرد را به دل می آورد. بنویسم که امروز حس روی برف و میان سرما سوی ی دویده ام و بعد نرسیده و شوق چشم ها به بار ننشسته و بی کلام تنها حس ام همین بود که ی سیلی را میان صورتم نشاند، پشت کرد و رفت. انگار زمانه ای نیست که در آن سخن گفت و تحقیر نشد. سخن گفت و آ ش ی نگفت که حالا چه می خواهی؟ سخن گفت و ی چ. این شهر همه ارزش های هنر و تاریخ معماری ایران را یک جا گرد هم آورده اما به سادگی فراموش شده بود. حالا اما تلاش می شود تا غبار فراموشی از روی آن برداشته شود 1-حداقلش اینه که آدم بالا ه یکی رو گیر میاره که با هم بشینن سرش!
2-وقتی آدم خسته می شه می تونه بگذاردش کنار بره استراحت کنه بعد که دوباره حالش سر جاش اومد بیاد از اونجایی که ول کرده بود ادامه بده!

3-اگه کار آدم زود تموم شد احساس شرمندگی نمی کنه!

4-وقتی آدم یه کتاب جدیدی رو باز می کنه لازم نیست نگران این باشه که تا حالا کیا . سه سال پیش مثل بی ... وای ... چه بر من گذشت ؟! البته اون سال شب تاسوعا، 21 آبان بود شبی که تمامش رو طوری گریه کرده بودم که ... سه سال پیش، بعد از بی تمام ابهت دنیا پیش چشمم ریخت سه سال پیش بعد از بی از دنیا و تمام مردمان کنده شدم و بعد از اون دیگه هیچ چیز و هیچ نتونست منو به دنیا وصل کنه سه سال پیش من چمدان رفتنم رو بستم و بعد از اون فقط به چشم یک. دلم برایت تنگ شده و این اصلا عجیب نیست، انگار همه ی دنیایم تو بودی که حالا همه ش فرو ریخته اصلا عجیب نیست ک دلت برای تکیه گاهت تنگ شود آ میدانی؟!خوب تکیه گاهی بودی، از همان ها که جز خیر و صلاح، نگاهی هم به تهِ دلم میکرد حواست بود کجا بریده ام، کجا آشفته ام، هوای رفتن که داشتم نگاه به دلم میکردی، کاری ندارم به لوس بازی های پدر و دختری که. تا حالا فک می چرا بعضی ها برای رسیدن ب خواسته شون رو بقیه پا میذارن یا از بقیه بعنوان پله های نردبان ترقی استفاده میکنن الان ک دارم برا رسیدن ب تو آرامش و .... مو از دست می دم درکشون می کنم درک می کنم بین آسمون و زمین دست و پا زدن یعنی چی ولی مطمئنم من بهت می رسم تو وفای تو ک شک ندارم حالا هم در حال اثبات عشقم دارم گام بر می دارم پس مشکلی نی. سلام آرزوی دور افتاده بر بلندای قاف امروز دوشنبه است روزی که وقت و بی وقت باید به دنبال زمانی باشیم که نیست امروز پرواز را به خاطر درد های که در بالهایمان بود به فراموشی سپردیم و نمی دانستیم که هر روز زمان حرفهای تازه ای دارد چه میدانی! تو از راه دور به معنای فراموشی می رسی و من از نزدیک به راه رسیدن به تو حرفی باقی نمانده است آیا سلام. رها اهنگ هنگامه تو ماشین گوش داده  و حالا دم به دقیقه به همه همکاراش می گه: تو کجا بودی تا حالا؟آ یکی از همکارا می گه :مشکل  تو اینه که آهنگ را تا آ گوش  ندادی اینطور کرم مغزی شده براتو برای اینکه از شرش خلاص بشن آهنگ را براش سرچ د و در دفتر پخش د و همه گوش دادند و حالا نتیجه  این شده که همه همکارها با هم می خونند: تو کجا بودی . کرمان - ایرنا - هوای گرم و شرجی قلعه گنج حالا با وجود تغییر شرایط زندگی برایم چون نسیم بهشت است من حالا فکر می کنم خدا ما را می بیند، خدا حالا به قلعه گنج باز گشته است. عشق اتفاق نیست
که با آمدن و رفتن ها
از چشم بیافتد
عشق تویی
وجودت که عشق باشد
می بخشی تمامِ مهربانیت را
حالا اینکه بی حرمتی می کنند
با نامِ عشق
حالا اینکه تفاوتِ آغوش و بوسه هایِ عاشقانه
را نمی فهمند
حالا اینکه تو عاشق بوده ای و عاشقی کرده ای
و ندیدند
عشق باز هم همان عشق است
مثلِ خدا
که ما بی مهر . تو تاحالا اینطوری شدی که وقتی یه نفر سرت دادمیزنه پژواکش تا مدتها تو سرت باقی بمونه و هیچی نتونی بگی؟ تا حالا شده خیلی ناراحت بشی؟ تا حالاشده ازدست زمین و زمان دلت بگیره ولی حتی بغض نکنی؟ تا حالا شده نبخشی؟ شده همه چیو بریزی تودلت؟

چیکار کردی خوب بشی؟

وقتی قسمتت نیست نیست.حالا هی تقلا کن،خودت را به در و دیوار بکوب،گریه و عجز و ناله کن و پا به زمین بزن.نمیشود که نمیشود که نمیشود. اگر از اول خودت مثل انسان با شعور خودت را جمع کنی و به قسمت تن دهی ح بهتر است.اما اگر نه با تمام محکوم میشوی به دل کندن.از من گفتن.حالا هرکاری میخواهی من درست از همین لحظه عید را اعلام میکنم.اصلا همین امروز سال جدید شروع شد.حالا که عادت ناخن جویدن از سرم افتاده،حالا که یک جفت کفش مخملی قرمز با پیراهن گل گلی دارم،حالا که کاغذدیواری و کتاب خانه ی بزرگ اتاق جدیدم را دوست دارم،حالا که هیچ جای خانه بوی نا و کهنگی نمیدهد،حالا که دارم به هزار جان کندن "حج"قشنگ شریعتی میخوانم،حالا بهار امسال را بی بهارنارنج پذیرفته ام،حالا که دور از چشم مامان پنجره ی اتاقم را باز میکنم و نفس میکشم،حالا که حال همه خوب است،فهمیده ام که من تمام 355 روز امسال که گذشت،بهار را فراموش کرده بودم،حتی در دمدمه ی یاس های اردیبهشت!این روزها،هر روزش عید است اصلا.عید امروزم مبارک:)
می شود به یاد گرفتنِ جنون فکر کرد / به فراموش شدن / از چس ناله ی عقلانیتِ مهوع گذشتن / به تنهاییِ عقلانیتِ محض درآمدن دیوانگی اما / دلقک بازیِ مشتی جنون مآبِ غرقه در استفراغ نیست / یا آتشِ عشقی که با پرتابِ منی خاموش می شود / غیبتِ قیود است در زبانِ ک ن / غیبتِ زمان / غیبتِ پیش بینیِ جمله های بعدی / احضارِ حرف های بی ربط از مخیله ی یک روان پ. چراغ راهنماییم
کنار این خیابونم
توی خیابون شما
سال های سال مهمونم
چشمای من سبز و زرد و قرمزه
گوشای من پر از صدای های و هوی
صدای بوق و ترمزه
وقتی که قرمزم به تو میگم ایست
که حالا نوبتت نیست
سبز که میشم به رنگ سبز برگها
حالا میگم بفرما
موقع ایست ماشینا یواش برو یواش بیا با رفتنت بهانه ی یک داستان شدی
حالا که می روی چه قدَر مهربان شدی

حالا که می روی به چه دل خوش کنم عزیز ؟
اینجا بمان که با نفسم توامان شدی

"هرگز نبوده قلبِ من این گونه گرم و سرخ"
زیرا تو در تمامِ صفت ها جوان شدی

یادش بخیر سبزی و باغی که داشتیم
با رفتنت بهانه ی فصلِ خزان شدی

"دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت"
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ماچرا؟

وه که با ا. بسم الله مهربون :)اینارو چند روز پیش برام ید :) بهش گفته بودم خسته م ...

کلی ذوق و خوشحال شدم ^.^ بعد امروز اهل منزل رفتن دنبال دختر م بعد از کلاسش ... قرار بود بیاد خونه ما ... خالم اینا نمیتونستن برن دنبالش ... وقتی دیدشون گفت یکی از اینارو به من بده -_- من در کمال بخشندگی گفتم نمیشه : اینا خیلی عزیزن ، بین بقیه یکی دیگه رو انتخاب کن : قهر کرد :)) بعد ناهار رفتم بالا درس بخونم ، وقتی اومدم پایین رفته بود خونه شون ... بعد اهل منزل گفتن پرواز عروسکارو دادیم سپیده برد >_< عمق ناراحتیم قابله توصیف نیست ... و شاید باورتون نشه که از اون موقع تا حالا ناراحتم ، هیچ جوره هم نمیتونم کنار بیام با نبودِ عروسکام -_- از اون موقع هم تا حالا با اهل منزل قهرم ... حالا حالا ها هم آشتی نمیکنم :/ یعنی چی ؟ بعد اصن متنفرم از این حرفا که حالا مگه چی شده ؟ خب بچه بود ، مهمون بود گفتیم ناراحت نشه ، دلش نشکنه ! نه واقعا یعنی چی؟ حداقل نگید حالا مگه چی شده ؟ چون برای من خیلی چیزا شده ! واقعا ناراحتم :((
حالا قهرهم که نه ولی خب از دستشون ناراحتم :(


یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روزمثل گل نیلوفر تنها بشم. سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده بود من پیر شدم ، دیر رسیدی، خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست
بسیار برای تـو نـوشتم غم خود رابسیار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست
یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیست
حالا کـه مقدر شده آرام بگیرمسیلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بـمانـنـدوقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست.   ایستاده ام در پیاده روی روبروی پنجره ای که تو روزهای بارانی را پشت آن سپری کرده ای...زُل زده ام به پنجره... باران می بارد... شاید تو بیایی! حالا پاییز است و باران ش... حالا من هستم و یادت...حالا دل م است و دلتنگی ات... تصمیمتو بگیر وقت گلایه نیست همسایتم ببین همسایه سایه نیست تصمیمتو بگیر می فهممت تورو یا با خودم بمون یا بی خبر برو فکر و خیال من سر سختی تو نیست چیزی مهم تر از خوشبختی تو نیست دل دل نکن بگو تصمیمتو به من این حرف آ و اول به من بزن حالا بگو به من حالا که وقتشه شاید برای ما چیزی عوض بشه تا روزگارمون بی هم پر از غمه دنیای ما هنوز اندازه همه . حالا پرسپولیس است و قهرمان قطر و یک ورزشگاه خالی. حالا خبری از یار دوازدهم نیست و همه چیز در شرایط برابر رقم خواهد خورد. این روزها هیچ خبری از سجاد شهباززاده ندارد. مهاجمی که قرار بود امید اول گ نی تیم علیرضامنصوریان باشد حالا اصلاً نیست و بعید به نظر می رسد حالا حالاها بتواند در تیمی به بزرگی استقلال بازی کند. حرف هایی که خیلی وقت بود باید می زدم، زدم. چیزهایی که سال ها دلم می خواست بداند و من بتوانم بعد از فهمیدن او، بالا ه خودم باشم. مثل یک اعتراف قرار بود سبک شوم. اما این بار که از روی دوش من برداشته شد، او را ناراحت کرد. حالا سنگینی این حرف ها تبدیل شده به یک سکوت طولانی که حال خوبِ جدیدم را که فکر می حالا حالا ها ادامه داشته باشد را از بین . خاطره بخشی از کودکی ما با همبازی هایی گره خورده که امروز یا در گوشه انباری ها خاک می خورند یا فراموش شده اند. حالا دیگر ک ن ایرانی، کمتر آن ها را به آغوش می کشند.