حسنا بابائی مهر

به نقل از خبرگزاریها در مورد حسنا بابائی مهر : دخترک کوچکی به نام حسنا، برای روز تولدش یک جوجه غاز هدیه می گیرد و این سرآغازی است برای همراه شدن با دنیای ک نه او در بچه های ساختمان گل ها. 1- فرهاد نورمحمدی 2- مهدی رستمی 3- حمزه لطفی 4- محمد رسول لطفی 5- راضیه نوری 6- سبحان چولکی 7- محمدهادی حیدری 8- زهره خانی 9- نگار شفیعی 10- محمد حیدری 11- محمدصادق زمانی 12- فاطمه احمدی 13- میثم بیگی 14-هانا احمدی 15- کوثر قاسمی 16- حسنا مهدیان 17-حسنا کاظمی پنجمین نمایشگاه ملی ایران نوشت با حضور شخصیت های محبوب شبکه کودک افتتاح شد. الهام طهماسبی و حسنا اله قلی به اردوی تیم ملی اسلالوم آبهای وشان بانوان دعوت شدند. سلام:) اخیش نتیجه رو گرفتم ممنون خدا شدم شرمنده خدا شدم و باور تلاشام بی نتیجه نمیمونه خدایا شکرت که همراهم بودی هستی زار زدنام از ترس گریه ام یادم نمیره یادمه .... یادمه چقدرررر روز ازمون اروم بودم خدایا این سه رقم خوشحالشون کرد ممنونم شرمنده نشدم ممنونم شکرت شکرت شکرت راستش هنوز درک دستی از این ر سه رقم ندارم ارزشش برام معلوم نیس حس. موقت تهران راز رسیدن به مقام انسان کامل را تبدیل شدن انسان به مجرای اسامی خدا خواند و گفت: اگر انسان مظهر صفات خدا شد و همه ارزش ها و زیبایی ها در او تجلی کرد آن وقت انسان معصوم که انسان کامل است آیینه همه این اسما حسنا است. دو هواییم؛ دمی صاف و دمی بارانی
ما همانیم، همانی که خودت می دانی

پیش بینی شدن حال سخت است
دو هواییم... ولی بیشترش توفانی

آ ین مقصد تو شانه ی من بود؛ نبود؟
گریه کن هرچه دلت خواست، ولی پنهانی

شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید
رو به این پنجره ی در شرف ویرانی

باز باید بکشی ع پریشان مرا
گوشه ی قابِ همان روسری لبنانی. پسرکم اسمت را به من بگو... الان که پیش فرشته هایی، آنها با چه نامی صدایت میکنند؟؟ هادی؟ حسین؟ یوسف؟ ابراهیم؟ هانی؟ چه؟! کاش میشد خودت به ما تقلب میرس !! چندوقتیست به این اعتقاد رسیده ام که اسم هم روزی ست! قسمت است! از قبل تعیین شده ست... این را کم کم در این دو سال و فهمیدم. وقتی پسرکم اسمش شد سیدعلی درحالی که من همیشه رویای داشتن یک سیدحسی. همه رفتند، فقط من عقب قافله ام بی حواسم، لم، ت و بی حوصله ام حاصل عمر مرا در چمدانت بستی آه، بدجور زمین خورده این فاصله ام هیچ بعد تو دنیای مرا درک نکرد سالها رفته، ولی حل نشده مسئله ام عشق تصمیم گرفته ست که ویران بشوم چند سالی ست که روی گسل ز له ام چند سالی ست که تو قله نشینی و هنوز لنگ لنگان وسط دامنه هایت یله ام قاصدکها خبر جشن تو را . سلام! تو این پست بعد از مدت ها قصد دارم از شیرین کاری های دخملم بنویسم تا خاطراتی بشه واسه آیندگان! از برق های خونه شروع می کنم و اینکه حسنا خانوم عاشق روشن و خاموش چراغ های خونه است و گاهی اوقات تمام برقها رو خاموش می کنه و ما مجبوریم توی تاریکی و با نور تلویزیون روزگار بگذرانیم و اجازه دست زدن به کلیدها رو هم نداشته باشیم و جالبه که . سلامحسنا یه چندتا اتفاق گفتنی تو این چند روز داشته که براش! تعریف می کنم تا بدونه چه دختری شده!این روزها که دخملمون می ره مهد، یه دوست همسن و سال پیدا کرده که باهاش بازی میکنه و با هم سرگرمن اسمشم "کیانا" است.در واقع می شه گفت کیانا اولین دوست حسنا، خارج از افراد خانواده و اقوام محسوب می شه و این موضوع خیلی برام جالب بود چون نشونه ای ا. ما همانیم ، همانی که خودت میدانی دوهواییم دمی صاف و دمی بارانی پیش بینی شدنِ حال سخت است دوهواییم ... ولی بیشترش طوفانی دل من اهل کجا بود که امروز شده است با دل تنگِ قلم های تو هم استانی آ ین مقصد تو شانه من بود ! ... نبود ... ؟ گریه کن هرچه دلت خواست ولی پنهانی شاید این بار به شوقِ تو بتابد خورشید رو یه این پنجره ی در شرفِ ویرانی شهر مشرف به. واسه چی من بلد نیستم دل یو بشکنم واسه چی من بلد نیستم به ی تیکه بندازم واسه چی من بلد نیستم یو تو جمع ضایع کنم واسه چی من بلد نیستم تو کار ی دخ کنم واسه چی من بلد نیستم فضول باشم واسه چی من بلد نیستم جواب همه ی ایی که این بلاهارو سر من میارن بدم.... خیلی از دست خودم عصبانی ام خیلی.... ب طبقه پایین بودیم براشون مهمون اومد مادرشوهرم جلو همه یکی از دو قلوهارو صدا زدو گفت: برو از یخچال طبقه بالا هندونه بیار!!!! چرا باید مادر شوهرم بدونه ما تو یخچالمون هندونه داریم؟؟؟؟ چرا باید بدون اجازه ی من از حسنا بخواد از طبقه بالا چیزی بیاره؟؟؟ حسنا بیچاره سرخ شده بود با تعجب نگاهم میکرد و با حس شرمندگی ازم پرسید: ببخشید اجازه هست برم بیارم؟ منم که دیگه چاره ای نداشتم جز موافقت بعدش باید میگفتم که کارش اشتباه بوده اما نگفتم هیچی نگفتم از خودم بدم میاد حس میکنم تبدیل به یه آدم تو سری خور شدم

وقتی بیایی را ، خانه تکانی می کنم
رنگ تمام ها را آسمانی می کنم

وقتی بیایی روز و شب چون ک ن نو سخن
با ذوق ، در دنیای تو شیرین زبانی می کنم

آنقدر خیره مانده ام بر ع های کهنه ات
انگار دارم قاب ها را هم روانی می کنم

طاقت نمی آرم ی آیینه ات را بشکند
با قیل و قال سنگ ها هی مهربانی می کنم

من با تمام واژه ها .
مخفیانه دوستت دارم مثل یک نقشه گنج که آدم را میرساند به بالهایی که هرگز نداشته به خ که هرگز ندیده مثل یک نقشه گنج که در قلبم پنهانش کرده ام و بشر را از هزارسال تنهایی نجات میدهد
حسنا میرصنم محمدرضا راحمی( مونتاژ)....................................65 قبول

علیرضا زایری ( plc ).........................................80 قبول

بهمن احمدی( plc )......................................37/5 مردود

مسعود باوی(مونتاژ).........................................55/5 قبول

ابوالقاسم قدیری( plc)....................................67/5 قبول

رضا بابائی( برق ساختمان درجه 2).....................42/5 مردود

یاسر شهبازی(plc)................. سلام من الان دارم با گوشیم واستون مینویسم مشهدم روز 5 شنبه حرکت کردیم خداروشکر دلم واسه رضا خیلی تنگ شده بود انشااله قسمت همتون بشه.
الهه جون (نامه های بی امضاء) خیلی واست دعا اونروز با حرفات دریچه ی دیگه یی روم باز کردی به قول خودت یه سری آدما حرف قشنگ میزنن یه سری دیگه حرفای قشنگ رو قشنگ میزنن و تو جزء گروه دومی.
18جان واسه توهم ز. ویژگیهای سخن خوب بر اساس آیات قرآن: 1-آگاهانه باشد ( لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏) 2- نرم باشد (قَوْلاً لَّیِّناً) ، زبانش تیغ نداشته باشد. 3- حرفی که میزند خودش هم عمل کند (لِمَ تَقُولُونَ مِالا تَفْعَلُونَ) 4- منصفانه باشد ( وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا) 5- حرفمان مستند باشد (قَوْلًا سَدِیدًا) منطقی حرف بزنیم. 6- ساده حرف بزنیم . 1-آگاهانه باشد ( لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ) 2- نرم باشد (قَوْلاً لَّیِّناً)، زبانمان تیغ نداشته باشد. 3- حرفی که میزنیم خودمان هم عمل کنیم (لِمَ تَقُولُونَ مِالا تَفْعَلُونَ) 4- منصفانه باشد ( وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا) 5- حرفمان مستند باشد (قَوْلًا سَدِیدًا) منطقی حرف بزنیم. 6- ساده حرف بزنیم (قَوْلاً مَّیْسُورًا) پیچیده ح. ویژگیهای سخن خوب بر اساس آیات قرآن:
1-آگاهانه باشد ( لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏)
2- نرم باشد (قَوْلاً لَّیِّناً) ، زبانش تیغ نداشته باشد.
3- حرفی که میزند خودش هم عمل کند (لِمَ تَقُولُونَ مِالا تَفْعَلُونَ)
4- منصفانه باشد ( وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا)
5- حرفمان مستند باشد (قَوْلًا سَدِیدًا) منطقی حرف بزنیم.
.
کاش این بهار از هر درخت آلوچه ی خنده های تو سبز شود بعد من این اسفند را دود که نه مدام بوس کنم تا چشم بخورم تا چشم خدا به من بخورد و ببیند مثل کودکی کم طاقت چطور بی تاب چیدن توام ... تا چشم خدا به من بخورد و ببیند تو تنها وسوسه ی هزار باغ آلوچه ای در من ....
حسنا میرصنم می برد روزگار از سرت شور و حال مرا هم در پی اش یاد و.. نام و.. نشان و.. خیال مرا هم روزگاری به مرداب ها می کشانند بی تو چشمه در چشمه، احساس پاک و زلال مرا هم بوم های پر از رنگ نقاش های زبردست محو د از خاطرت، جای خال مرا هم مثل پروانه ها دست آتش سپردی چه آسان! در اجاقِ دلت، آرزوی محال مرا هم حس نکردی چگونه ش تند در هم، عقابان در هوای پ به سوی ت. محمد طاها هم که میره پیش دبستانی وااای میتونم به همه کارا برسم؟ مدرسه محمد طاها حسنا خانوم خودم کارای شرکت کارای خونه و غذا و مذا و هزاران کار دیگه فاریا هزار دستان اومده با کلی هندوانه که همشو یه جا برداشته خدایا خودت کمک میکنی میدونم سلام طاعات و عبادات قبول مدتیه که دوستان درخواست همکاری دادن چند نفر هم دانش آموز برای ثبت نام به هاگزمید اومدن...البته خیلی کمن و باید "بیشتر" از اینا تبلیغ بشه ولی برای کلاسا، به جز دانش آموزا اونایی که میخوان تدریس کنن اسمشو همینجا بگن تا کلاسشونو تحویل بگیرن جانور شناسی:پروفسور اسنیپ گیاه شناسی:پروفسور اسنیپ ستاره شناسی:پروفسو. هاله زنگ زده بود.... وای که دلم براش یه ذره شده بود... 

*عنوان از حسنا محمد زاده 


باز هم یکی دیگر از ورزشکاران علی آبادی موفق شد مقام سومی جام سرلشکر بابائی قزوین و مقام نایب قهرمانی در مسابقه دو دیفرانسیل آذربایجان شرقی را به خود اختصاص دهد. متن خبر در ذیل می آید: ب مقام سومی جام سرلشکر بابائی قزوین ارسال شده در 21:13:37 1393/02/19 مجید سرسنگی علی آبادی موفق شد در مسابقات دودیفرانسیل جام سرلشکر بابائی استان قزوین مقام س. ویژگی های سخن خوب بر اساس آیات قرآن : 1. سخن آگاهانه باشد (لا تقف ما لیس لک به علم) 2. سخن نرم باشد , زبانش تیغ نداشته باشد (قولا لینا) 3. به حرفی که می زنیم عامل باشیم (لم تقولون ما لا تفعلون) 4. سخن منصفانه باشد (و اذا قلتم فاعدلوا) 5. حرفمان مستند باشد منطقی حرف بزنیم (قولا سدیدا) 6. ساده حرف بزنیم پیچیده حرف زدن هنر نیست (قولا میسورا) 7. کلام رس. أَفَمَن زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَن یشَآءُ وَ یهْدِی مَن یشَآءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُک عَلَیهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یصْنَعُونَ
پس آیا ی که عمل بدش برای او آراسته شده و آن را نیکو می بیند، (مانند ی است که هدایت یافته است.) پس بدون شک خداوند هر که را بخواهد (و سزاوار بدا. بادی که دارد می وزد باد موافق نیست چشم تو دیگر نقطه ی اوج حقایق نیست جان می دهد یک جفت مرغ عشق در پلکت حس می کنم دیگر نگاهت گرم و عاشق نیست حتی زمان خو ده وقتی ساعت قلبت با ضربه های خسته ی نبضم، مطابق نیست با سکه های از رواج افتاده هم سطحم وقتی شکوه بودنم مانند سابق نیست ای چشم های شور، از جانم چه می خواهید!؟ این عشق، دیگر مظهر بهت خلایق. به گزارش روابط عمومی اداره ورزش و جوانان بهارستان :
تیمهای ژیمناستیک باشگاهی اقتدار ، اهورا ، بانوان فعال و مروارید به مربیگری خانمها زهرا تقی زاده ، مریم رضائی ، شیرین رضائی و مریم سلیم زاده از بخش بوستان در مسابقات ژیمناستیک شهرستان بهارستان در تاریخ 15/6/95 در مجموعه ورزشی 22 بهمن برگزار گردید شرکت نمودند و در بخش دختران ب ه مقام های زیر دست یافتند :
نگار جعفری اول
مهرناز اسدی اول
رقیه برقیان دوم
مائده پرنلو دوم
حدیث بابائی دوم
ثنا بابائی دوم
آیناز انصاری دوم
ستاره محمدی سوم
سارینا بختیاری سوم
زهرا شفیع زاده سوم قال لی رجل: کنت بالشام فجعلت لا أسمع أحدا یسمّى علیا ولا حسنا ولا حسینا وإنما أسمع معاویة ویزید والولید، قال: فمررت برجل جالس على باب داره وقد عطشت فاستسقیته فقال: یا حسن اسقه، فقلت له: أسمیت حسنا؟ فقال:أی والله إن لی أولادا أسماؤهم حسن وحسین وجعفر فإن أهل الشام یسمون أولادهم بأسماء خلفاء الله، ولا یزال أحدنا یلعن ولده ویشتمه، وإنما سمیت أولادی بأسماء أعداء الله فإذا لعنت إنما ألعن أعداء الله.(الکتاب: معجم الأدباء = إرشاد الأریب إلى معرفة الأدیب ج4 ص 1854/المؤلف: شهاب الدین أبو عبد الله یاقوت بن عبد الله الرومی الحموی (المتوفى: 626هـ)/المحقق: إحسان عباس/الناشر: دار الغرب الإسلامی، بیروت/الطبعة: الأولى، 1414 هـ - 1993 م/عدد الأجزاء: 7)

مدائنی میگوید : مردی برایم نقل کرد : در شام بودم . از هیچ ی اسمائی چون : علی و حسن و حسین(علیهم السلام)نمیشنیدم و هر چه می شنیدم معاویه و یزید و ولید بود . هنگامی که عبور می دیدم مردی درب منزلش ایستاده است و من تشنه بودم . از آن مرد درخواست آب . آن مرد (به فرزندش) : گفت :حسن آب بیاور . وی میگوید بسیار تعجب و گفتم : چرا(فرزندت را) به نام حسن نام گذاری کردی ؟ شخص گفت : بله به خدا قسم اسم اولاد من حسن و حسین و جعفر است . بدرستی که اهل شام فرزندان خود را به نام خلفاء الله می گذارند(منظور معاویه و یزید و ولید بود) و برای ما نیست که وقتی فرزندانمان به این اسامی بودند آنان را لعن کرده و دهیم . من فرزندانم را به نام دشمنان خدا(یعنی حسن و حسین و جعفراز دشمنان خدا هستند)نام گذاری که اگر فرزندانم را لعنت کنم ، دشمنان خدا را لعنت کرده باشم .

یک مفتی وه به نام " ابوالبراء" به تازگی بر صفحه ی شخصی اینترنتی خود نوشته است : فرزندان خود را با اسماء شیعی مانند حسین و علی و زهرا نامگذاری نکنید زیرا منجر به فرقه گرایی می شود!
اگه بشه چی میشه...م ...فوق العاده...خیلی وقت پیش باید این اتفاق می افتاد...قراره فردا بعد از آ ین امتحان مامان با هم راجع بهش صحبت کنیم...چهار نفره...خیلی جدی...راجع به چیزی که از وقتی قدرت تشخیص پیدا دارم در موردش به مامان و بابا ماس می کنم...ولی حالا...خدایا این چه بازیییه داری باهامون میکنی؟چرا اول توجیحمون نکردی بعد بفرستیمون تو این جهنم. به گزارش روابط عمومی اداره ورزش و جوانان بخش بوستان تیمهای ژیمناستیک باشگاهی اقتدار ، اهورا ، بانوان فعال و مروارید به مربیگری خانمها زهرا تقی زاده ، مریم رضائی ، شیرین رضائی و مریم سلیم زاده از بخش بوستان در مسابقات ژیمناستیک شهرستان بهارستان در تاریخ 15/6/95 در مجموعه ورزشی 22 بهمن برگزار گردید شرکت نمودند و در بخش دختران ب ه مقام های زیر دست یافتند :
نگار جعفری اول
مهرناز اسدی اول
رقیه برقیان دوم
مائده پرنلو دوم
حدیث بابائی دوم
ثنا بابائی دوم
آیناز انصاری دوم
ستاره محمدی سوم
سارینا بختیاری سوم
زهرا شفیع زاده سوم تیم الف :دروازه بان : احسان کشاورزدفاع : حسین کریمی.. احسان خدابنده..محمد فرهنگ..علیرضا قاسمیهافبک : قاسمعلی..محمد بابائی..حسن قاسمی..حسین باقریفروارد : داریوش شریفیان..محمد قاسمی..............................................................................................تیم ب :دروازه بان : حسن سالم پوردفاع : علی کریمی..افشار..محسن وحید..عباسهافبک غلام شیرانی..منوچهر برنجی..منص. با سلام.
جواب مسابفه این هفته: راسل وستبروکو امّا برندگـــان مســـــابقه ی این هفـــته:1. آرمین فنایی2. محمد امین(بدون فامیل)3. حسین(بدون فامیل)4. آریا تقی زاده5. حسنا پ.ر(بدون فامیل)6. هادی .ب (بدون فامیل7. فاطمه نیک8. میلاد کردزنگنهبا تشکّر از همه ی این عزیزانی که پاسخ این مسابقه را درست دادن.لطفا برای پاسخ دادن به مسابقه، نام خانوادگی. مهرداد بابائی، با اعلام این خبر اظهار کرد: بر اساس اظهارات تماس گیرنده، در ارتباط با شدت حادثه و تعداد مصدومین احتمالی، سه دستگاه آمبولانس به محل اعزام شد. حیف دوران ارشد هم سپری شد و من هم چند روز پیش پایان نامه خود را به مدیر گروه تحویل دادم و چند روز دیگر هم روز دفاعم است. دوستان خیلی خوبی در این دوران داشتم که هیچ وقت آنها را فراموش نمی کنم مخصوصا چند نفر بودند که همیشه همراه و هم رای من در این مدت تحصیل بودند از جمله: 1- علی خالق خواه واقعا به من انگیزه تحصیلی داد و منو از نظر علمی و پژو. _ این جا پاییز کوچه ی قدیمی مونه, یادته؟ تا حالا توی پاییز بهش دقت کرده بودی؟ _ چند ساله نرفتم, شاید هف هشت سال, تو دیوانه ای هنوز؟ _ مگه میشه نبود؟خونه ها رو میدونی؟ کجا خونه ی کی بود؟ _ تقریبا شاید, بگو یه بار... _ این در آبی کم رنگ سمت چپ ع خونه ی آرش و سروش بود, یادته مادرشون چقدر مهربون بود؟ چندین ساله ندیدمشون, الان سروش احتمالا سر کاره و آرشم که هم سن خودمون بود, احتمالا کنکور داده, این خونه ی سمت راستی, همین در سفید بچه نداشتن اون زمان زیاد اخت نبودیم باهاشون, اون دیوارای سمت راست بعد این خونه رو هم که یادته؟ همون دیوار بلوکیه رو میگم, اون باغِ این کوچه ی دراز بود, همونی که همیشه فکر می کردیم مردی که توش زندگی میکنه قصد خوردنمون رو داره, برا همین همیشه قلاب می گرفتیم و از دیوار باغ میرفتیم بالا و وقتی می دیدیمش براش شکلک در میاوردیم, یادته؟ حالا میفهمم اون دیو نبود فرشته بود که اینهمه تحملمون می کرد... _ آره آره, تف به روت یاد سروش افتادم, یاد آرش با اون عینک گنده ی بامزه اش... _ اون در بعد از دیوار خونه باغ میشد خونه ی میلاد با دو برادر دیگه اش, تو یادته اسم برادراش کی بود؟ من که پاک یادم رفته اما هنوز که هنوز قیافه ی میلاد یادمه که چقدر ازش می ترسیدیم با اون چهره ی لاغرش حتی... _ آره, تو بازیا همیشه میلاد فرمانروامون بود, اگه قرار میشد با ی قهر کنیم اون دستور نهایی رو میداد و اگه قرار دوستی هم بود اون همه کاره بود... _ رو به روی خونه ی ما اون دو تا خونه ی چسبیده به هم یکیش خونه ی و حامد بود اون یکی خونه ی حسنا و اسما, یادته؟ حالا حامد رو نمیدونم اما که خیلی از ما بزرگ تر بود احتمالا الان ازدواج کرده, خانومی شده برای خودش, مادری شده, اون زمان دبیرستانی بود آره؟ همیشه برا من خوراکی میاورد از مدرسه! حامد رو چند سال پیش دیدم اما از دور نمیدونم چه می کنه اما تا دیدمش تمام کتکایی که بهم زد یادم اومد, نامرد! _ حقت بود خب, مگه نبود؟! _ شاید, شاید بود! مادرم چند وقت پیش از حسنا و اسما خبر گرفت, پدرم از پدرشون شماره ی خونشون رو گرفته بود و مامانا نشسته بودن به خاطره گفتن, حسنا ازدواج کرده چند ساله و اسما نامزد داره, یادته چقدر شبیه هم نبودن؟ یکی سبزه ی سبزه یکی سفیدِ سفید... _ آره یادمه, کلا اون زمان لپای تپلوت دل بری کرده بود از همه ها, هر کی میرسید فقط لپتو می کشید برا همین همیشه انگار سیلی خورده بودی, اصلا خونه ی خودتون میرفتی؟ لپات چطور موندن از این خونه به اون خونه؟ _ کار خدا بود اصلا (: راستی مجتبی و مرتضی رو یادته؟ خونشون تهِ بالایی کوچه بود, یادم رفت, چقدر میکشتیمشون بیچاره ها, سر هر بازی اونا قربانی بودن, اما همیشه هم خونه ما بودن ها, هنوز ع توی باغچه ی سه تاییمون رو دارم, منو مرتضی و مجتبی! اون ته دست چپم خونه ی خانوم نباتی بود, مدیرمون! _ اع, آره چقدر منو زد نامرد... _ ژیانشو یادته, چه ژیان خوش دستی داشت, چقدر به کمک فنرای ماشینش می خندیدیم, ماشینه آ از دست وزن خانوم نباتی سکته کرد فکر کنم, داغون شد اصلا! _ سربازای پاسگاهی که ته کوچه بودن, یادته, درش تو ع م معلومه! _ آره چقدر با توپ می کوبیدیم تو درششون و اونا میخندیدن... _ دیوانه بودن اون کوچه ها, چقدر وقایع گذشت, چقدر گریه کردیم توشون, یادته دوچرخه تو برد, زار زار گریه کردی؟ _ آره, نامرد بی معرفت, چقدر اون دوچرخه رو دوست داشتم, بعد اون تا یه سال صدای هر پلیسی میومد به بابام میگفتم اون پلیسه رفت دوچرخه منو بیاره اما اون دوچرخه دیگه پیدا نشد, اونو دوستش داشتم ولی نه به اندازه ی اون سکه های بیست و پنج تومنی دو رنگ, یه بار دوچرخه ام رو فروختم به یکی از اونا و چقدر شوق داشتم برا اون سکه, نمیدونم بابام چه طور پس گرفت دو چرخه رو... آخ این کوچه ا ش منو خفه میکنه, حیاط خلوت پشتیمون, خونه های بزرگ, حیاطای بزرگ, همبازایام که دیگه حتی نمیدونم کجا زندگی میکنن, لعنت به همه ی چیزایی که باعث شد اون همه رفاقت به هم بریزه با دور شدن, پیر مرد مغازه داره پشت خونه ها, یادته؟ چند وقت پیش رفتم مغازش هنوز بود اما خودش نه, از پسرش پرسیدم گفت چند سال پیش فوت شده, چقدر خاطر منو میخواست, وقتی رفتم ازش کارتون خالی بگیرم برا اسباب کشی گفت حالا دیگه کی بیاد ازم کیک پم پم ب ه برا مدرسه اش؟ گفتم آخه دیگه نمیشه اینجا وایسیم خونه مون درست شد, باید بریم, نمیدونستم اینجای جدید چقدر غریبه, اون روز آ ی بود که دیدمش تا بعد ده سال که فقط تونستم قاب ع شو روی دیوار مغازه الانش ببینم... دبستان جنت, خانوم نصیری, یه بار ازم الفبا پرسید همشو گفتم, چقدر ازم تعریف کرد پیش همه, نمیدونست من چه جونوریم... سعید رحمانی, پوریا, آرش, خانوم برنجانی, حیاط پشتی دبستان, آردی یشمیِ م, آخ, من چرا بزرگ شدم؟ _ آجرای دروازه هامون, پسرِ بزرگ پورزند که همیشه میذاشتمون دروازه که گل نخوریم, یادته فائزه همونی که چند سال ازت کوچیک تر بود یه بار دستتو گاز گرفت و هی خونش بند نمیومد؟ _ آره هنوزم جاش هست, داره ترمیم میشه اما هست, جای گاز اونو و آمپولی که خانوم زد رو بازوم, اونم الان باید بزرگ باشه, دبیرستانی شاید, نه؟ _ ببند ع و دیگه, این قصه همش هست... دیگه هیاهو نداشت, نه دادی نه بیدادی نه صدای گریه هایی نه هوار خنده ای, مرد کوچه باغ هم مرد به گمانم, خانم نباتی آپارتمان نشین شد بعد بازنشستگی, خانه ی ما به غریبه ها رسید, خانه ی آرش و سروش, خانه ی میلاد, خانه ی حسنا و اسما, خانه ی و حامد, خانه ی قعر فائزه, دبستان جنت جای اش تغییر کرد, رنگ در پاسگاه تغییر کرد, کاج های توی حیاط خانه ها را ب د, کوچه پیر شد! پیر شد, به همین سادگی... شعری کم نظیر از علامه عارف حسن زاده آملی از صحبت اغیار گذشتیم علی الله

ما از همه جز یار گذشتیم علی الله

شد وعده دیدار من و یار شب تار

از خواب شب تار گذشتیم علی الله

خاکم به سر ار جز به وصالش بنهم سر

از جنت و از نار گذشتیم علی الله از زهد ریایی که بود شیوه ی خامان

ما سوخته یکباره گذشتیم علی الله در . پایه دوم : عسل عالی محمدی - مرضیه عرفانی - دینا محمدی پایه سوم : نرگس سلامی - پانیذ عسگری - سحر صادقی پایه چهارم : نگار کوچ - ریحانه خوش زبان - حسنا صبوری پایه پنجم : کیمیا محمدی - پریسا مشیدی - فاطمه زهرا ابوالقاسمی پایه ششم : غزال ملکی - پریسا همتی - مهرا علیزاده
چگونه قرآنی حرف بزنیم ؟ دوازده ویژگی یک سخن خوب ازدیدگاه قرآن 1- آگاهانه باشد- لاتقف مالیس لک به علم 2- نرم باشد-قولا لینا -زبانمان تیغ نداشته باشد. 3- حرفی که میزنیم خودمان هم عمل کنیم -لم تقولون مالاتفعلون 4- منصفانه باشد-واذاقلتم فاعدلوا 5-حرفمان مستندباشد- قولاسدیدا -منطقی حرف بزنیم. 6- ساده حرف بزنیم -قولا میسورا پیچیده حرف زدن هن. رتبه های آزمون پیشرفت تحصیلی پایه دوم : دینا محمد زاده - روژان عصمتی - بهار نگاری - عسل عالی محمدی
پایه سوم : سحر صادقی - کیمیا یزدی - پانیذ حیدر پور- نرگس سلامی پایه چهارم - هلیا گلشنی - نگار کوچ - حسنا صبوری - ریحانه خوش زبان پایه پنجم : پریسا مشیدی - پارمیس سلامی- رخساره فتحی پایه ششم : سارا طباطبایی - مهرا علیزاده - غزال ملکی - پریسا همتی بسم ا...
از پنج شنبه که کار آ را فرستادم خیلی فکر
به لیست کارهای عقب افتاده غیر کاری که در colornote به لیست بلندی تبدیل شده اند.
به اینکه این مدت همه چیز را تعطیل کرده ام و چسبیده ام به این مقالات
به اینکه حتی این ترم درست و حس هم به تدریس دل نداده ام، تیم پژوهشی را مدتهاست رها کرده ام و سرگردانند بچه ها، کار اجرایی ام را که باز صح. رتبه های آزمون پیشرفت تحصیلی پایه دوم : دینا محمد زاده - روژان عصمتی - بهار نگاری - عسل عالی محمدی
پایه سوم : سحر صادقی - کیمیا یزدی - پانیذ حیدر پور- نرگس سلامی پایه چهارم - هلیا گلشنی - نگار کوچ - حسنا صبوری - ریحانه خوش زبان پایه پنجم : پریسا مشیدی - پارمیس سلامی- رخساره فتحی پایه ششم : سارا طباطبایی - مهرا علیزاده - غزال ملکی - پریسا همتی رتبه های برتر آزمون پیشرفت تحصیلی پایه دوم : نگین چراغی - دینا محمد زاذه - فاطمه زارع - مرضیه عرفانی - عسل عالی محمدی -گلشید بلاغی پایه سوم : کیمیا یزدی - نرگس سلامی - پانیذ عسگری - پایه چهارم : آیلار رضایی - نگار کوچ - حسنا صبوری پایه پنجم :فاطمه سادات طبایی نژاد - پریسا مشیدی - رخساره فتحی پایه ششم : غزال ملکی - پریسا همتی - سیده سارا طباطبایی ع های بیشتر در ادامه مطلب سلااااااااااااااااااااام وااااااااااااااااای خدای من ببین چه خبره.بالا ه دخملی ما به دنیا اومد خدارو 100 هراز مرتبه شکر که به سلامتی یاس ِ عزیز نوگلش رو به دنیا اورد. الهی که تنش سالم باشه...زیر سایه مادروپدرش روزای شادی داشته باشه و عاقبتشم به خیر بشه. من عـــــــــاشق نی نی دخملم:x روزشماری میکنم برای دیدنش. بازم مبارک https://sp2.yimg.com/ib/th?id=hn.608036999898074866&pid=15.1&p=0 بابت وبلاگتم تبریکـــــــــــــــــــــــ :).خعلی خوبه مینویسی.آورین. یادگاری خوبیه قال احمدبن حرب : خداوند را پنجاه سال عبادت .نیافتم شیرینی عبادت را تااینکه ترک سه چیز را . 1- ترک رضایت مردم را تا اینکه قدرت پیدا که همانا سخن حق بگویم . 2- ترک ه نی با فاسقین را تا اینکه یافتم ه نی با صالحین را . 3- ترک شیرینی دنیا راتا اینکه یافتم شیرینی آ ت را . عن العالیه قال : 1- همانا خداوند مقدر کرده بر خودش ی که ایمان بیاورد به او اورا . به من زنگ نزن
برایم مطلب ننویس
به دیدنم بیا ...
این کیبورد لعنتی
دکمه آغوش ندارد
حسنا میرصنم
...................................................
در بد زمانه ای دوستت دارم ...
زمانه تا 3 صبح آنلاین بودن و دلت هزار راه رفتن که با من که نیست
پس با که حرف میزند ؟
زمانه بدی است برای عاشق شدن .. 
زمانه پیام دادن و صد بار ادیت و آ سر پاک
زمان. "دوازده ویژگی سخن خوب از دیدگاه قرآن کریم " 1-آگاهانه باشد ( لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ)
2- نرم باشد (قَوْلاً لَّیِّناً)، زبانمان تیغ نداشته باشد.
3- حرفی که میزنیم خودمان هم عمل کنیم (لِمَ تَقُولُونَ مِالا تَفْعَلُونَ)
4- منصفانه باشد ( وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا)
5- حرفمان مستند باشد (قَوْلًا سَدِیدًا) منطقی حرف . زنگ زده بودم به نرگس تا طبق معمول مخش را بخورم نرگس همیشه برایم گوش بوده ... سنگ صبور !! نیاز نبوده هی برایش توضیح دهم... یک ماجرا را بدون جزیئات برایش تعریف کرده ام و فهمیده ... بعدهم بدون این که نصحیت کند تحقیر کند یا هرچیز دیگه ای راحت با من همدردی کرده ... نرگس تنها ی است که شاید خود واقعی من را شناخته ... من را با همان خود ناجورم دوست داشته ... کنارم بوده ... حالا بماند یک روزهایی هم تر زده ایم به حال هم مخصوصا این اوا !! اما نرگس سنگ صبور و ادم فاز مثبت زندگی من است !! داشتم می گفتم امروز زنگ زده بودم به نرگس که نرگس گفت : " هلنا درش بیار " من پرسیدم :"چی رو ؟؟؟" " جوراب منو پوشیده با کفش عروسکی های خودش " که هلنا بلند گفت :" اینا کفش عروسک نیستن ... کفش منن !!" من گفتم :" بگو توهم عروسکی فرقی نداره که " نرگس گفت :" ای نه حسنا موهاشم کوتاه کرده اینقد زشت شده !!" همین را که گفت صدای جیغ و گریه هلنا بلند شد و رفت من پرسیدم :" قهر کرد ؟؟" نرگس گفت :" گفت اره !!" و صدای هلنا می امد که می گفت :" نه این رفتاره که تو پیش دوستت بگی هلنا زشته " و من فکر می دختر واقعی یعنی همین !! و یاد حرف نرگس افتادم که گفت :" هلنا هم مثه خودت یه لوس جیغ جیغو رو اعصابه !!" و فکر هلنا هم عجب ادم دوست داشتنی است !! پ.ن : من و نرگس یک ضریب هوشی یک گرایش یک سلیقه و ... داریم !! پ.ن : راجع به پست قبل باید بگم خیلی بده که ۵ تا ادمی که بیشتر از همه بهت فاز بد میدن نزدیک ترین افراد بهت باشن و نتونی بذاریشون کنار پ.ن : خوب بودن به طرز فجیعی آوره ! پ.ن : به نظرم خاطرات خوب با ایی که دوسشون نداری بهتر از خاطرات بد با ایی که دوسشون داری !!