خاطراتم خوشی هام و دل مشغولی هام

به نقل از خبرگزاریها در مورد خاطراتم خوشی هام و دل مشغولی هام :   رفته ام لیک دلم پیش تو جا مانده هنوز من کجا مانده ام و دل به کجا مانده هنوز   بُعد این فاصله ها درد مرا می فهمد خاطراتم همگی یاد ترا مانده هنوز   اگر از دست قَدر من برهانم دل خویش پیش رویم خطر دام قضا مانده هنوز   در دیاری که پُر از همهمه ی تنهایی است بعد تو کار دل من به خدا مانده هنوز   باد پیچید اثرت رفت زمان بی تو گذشت راه . با تو هستم ای مسافر ... ای به جاده تن س ... با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن س
ای که دل تنگی غربت
منو از یاد تو برده
هنوزم هوای خونه
عطر دیدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه
تورو یاد من میاره
++
به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم
تازه می شود دوباره از تو یاد خاطراتم
+
به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
هر کجا باشی و باشم به تو بر میگردم از من
-
غمگــین و خــــسته ام ... دلـــم یکـــ هـــوای بارانـــی مـــیخــواهد یکــــــ شـــآنــه بــــرای گـــریه کـــردن ... و یکـــــ گــور پـــــدری که نثار دنیا و تـــمــام مـــتعاـقاتش بـکــــنم ... ! ----------------------------------------------------------------------------------------------------- پــ.نـــ: نگران نباش! نمیشود دوستت نداشت...
لجم هم بگیرد از دستت...
دفترچ. این روزها همه با من چپ افتاده اند. دلتنگی هم کمر راست کرده است تا تمامی حجم نبودنت را پرکند. این روزها نمی گذرد که هیچ، بدجور هم کش می آید .درست شبیه آ ین بحث میان من و نبودنت که آن قدر کش دادی رفتنت را تا نخ امید شد . حالا هم خانه، هم پنجره و هم تمامی خاطرات با من چپ افتاده اند . هیچ توقعی ندارم از تو ... جز این که قول بدهی کاری به کار دلم نداشته باشی. بگذار خودم با اسب واژه ها و تفنگ پر بغضم بروم پی گریه م . تو آیا قول می دهی کاری به کار خاطراتم نداشته باشی؟! (بهرنگ قاسمی) بعد از 14 سال دوباره به اتاق کودکی هام برگشتم..به اتاق قصه های پدرم قصه دختر شاه پریون...قصه هایی که همیشه شاد بودن و پایان خوشی داشتن اتاق خاطراتم خاطرات زیبا ی کودکی ،اتاق شیطنت ها و بوسه و بغل ها.. و قصه خواستن های مکرر اما افسوس که قصه گویش رفت و کتاب قصه رو بست. کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت
تا که برگردم شنیدم ،از غمم نالیدو رفت دیده بودم خواب مادر را شب میلاد من
لحظه ای آمد کنارم،صورتم بوسیدو رفت مادرم چندین بهاراست،ازکنارم رفته است
مثل از بهشت،آمد مرا زایید و رفت قوم وخویشانم مکرر، این خبر را میدهند
مادرت درخواب ما،حال توراپرسیدورفت من به قربانت ،که هرجا رفته ای یاد م. از شهر خاطراتمان که عبور می کنم مرز نگاهت دوباره سد راهم می شود همانجا همان نگاه همان قرار همان وقتهایی که تمام سختیها تمام ستم ها فراموشم می شد همان جایی که هنوز خاطراتم جان دارند اما فقط خاطره اند ای کاش روزگار با همان پاک کن نفرتش نگاه تو را هم در ذهنم پاک می کرد چشمهایم را بستم آری بستم تا دیگر نگاهی برایم خاطره نشود دیگر توبه حت. مهاجم تیم فوتبال سیاه جامگان گفت:خاطراتم از ورزشگاه ازادی و بازی در استقلال را فراموش نخواهم کرد. دلم تنگه میدونی براچی برا روزای خوب برای روزایی که از ته دل میخندیدم اخه اون موقع توی دلم جاهایی خالی نبود همش پر بود پر از تو تویی که الان فقط تو خاطراتم دارم ولی اون چی خودتو داره وجودتو حستو قلبتو داره زلاتکو کرانچار پس از عقد قرارداد با باشگاه ان اظهار داشت: بسیار خوشحالم که دوباره به خانه ام برگشتم. آن چند سالی که در ان بودم اثر عمیقی در من بر جای گذاشت. نتایجی که ب کردیم شرین ترین بخش خاطراتم… سلاااااااااااااااااااااااااام به همگی دوستان و خواننده های عزیز من کلاً خاطرات روزانه رو تو تقویم ثبت می . یعنی هر سال یه سررسید می گرفتم و خاطرات اون سال رو توش می نوشتم. از حدود 10 سالی می شد که خاطراتم رو این شکلی ثبت می . این شد تا سال 91 که وبلاگ رو راه اندازی دیگه از اون به بعد تمام خاطراتم رو تو وبلاگ می نوشتم و کلی هم ذوق می که دیگ. تو هنوز با تمام نبودنت . . . تنها پناهگاه من از این آدم هایی !........................................جاسیگاریم را گم کرده ام.تو ندیدی؟؟؟؟ خودش مهم نیست!خاطراتم را در آن سوزانده ام........................................بیهوده سوختم درست مثل یه سیگار روشن وسط لبهای ی که سیگاری نبود...!!!.....................................شده ام معادله ای چند مجهولی این روزها هیچ ... ازهیچ راهی مرانمیفهمد. امشب ع گرفتم،زیاد ع گرفتم،همه به ح.ع برمیگردد امروز که راجب خاطره نوشتن پرسید دلم پر زد برای خاطراتم و سراغشان رفتم... اول سراغ دفترهای خاطراتم همه شان را خواندم،در هر سنی یک چیز خاص برایم مشغله بوده،یکی از دفترها که به المپیاد ربط داشت را کلا اما باز هم اثراتی از المپیاد کتی،زری،پاندا کنگ فو کار،هه هه پوچه و... یکی از دفترهایم پر اس. برای بعضی از خاطراتم دکمه ی بلاک میخوام! روز خوبی بود.خدا کنه از اول هفته همه چی خوب پیش بره ِ :) فقط اگه خدا بخواد!!!
+ دعا کنید برای شفا مریضـا لعنتی بدترین عذ ِ که میتونی بکشـی .. -بهانه های تو تمامی ندارد .. وقتی آبستن درد هایی .. - ادبی که من نیستم .. چشمان توست بانو که مرا با خود میبرد.. -درگیری ام بابت رفتن تو نیست .. راستش هنوز تو رنگ موهات مبهوت موندم بانو .. -چند سال است که رفته ای .. درست 1 ساعت و 5 دقیقه و 37 ثانیه .. -بهتر از جام ، رنگ موهای تو بود .. ان که دلت را برد بنده ی خوبش بود .. -شب که میشود .. میگردم دنبال لانه ام. حجت الله ایوبی با اشاره به اینکه روند مکتوب خاطرات و تجربه هایش از دوران مدیریت در سازمان سینمایی را دنبال می کند، عنوان کرد که بعید است این کتاب مجوز چاپ بگیرد! سلام به همگیبعد یه مدتی که از ( البته دوستانم ) دور بودم و با سایت کار می فهمیدم که هیچی نمیشه !این وبلاگو ساختم تا بعضیا بدونن که ما از اوناش نیستیم که یادمون بره کی بودیمو چی بودیم ! ما از اوناش نیستیم که تنها بزاریمو بریم رد کارمون ! ما از اوناش نیستیم که خاطراتمونو ، سرمایه های زندگیمونو فراموش کنیم ! ، ولی اونا مارو تنها گذاشتنو رفتنباشه ...خیالی نی ، چششون کور اونایی که نمیتونن ببینن ، من هنوز س ام ، هنوز هستم .باشه به قول شما یه خاطراتی داشتیمو رفت ، آره رفتاما از من همین یه چیزو نخواین که خط بکشم دوره خاطراتم ، نمیکشم وسلامنمیکشم ...خاطراتم یادم میمونه ، من مث شما نیستمتمام.http://up.vbiran.ir/uploads/13380139911749630826_url-eb.jpg این روزها... قلمم سرخود شده است... بی آنکه بدانم ، خط خطی میکند ، بایگانی خاطراتم را...گویی می داند، دیگر به داشتنت امیدی نمانده... می نویسد تا نفهمی... دستم به نوشتن لغت عشق نمیرود... سربلندم کن... قلم روزهای نا امیدی ام ماندگار تیر 93
به من دست نزن!
بیماری من مسری ست
هنوز بوی تورا می دهم
وشانه هایم
روی گسل های اندوه
ز له های پیاپی
هق هق مدام
وگلویی که می پیچد به درد

به من دست نزن!
قلبم
پروانه ی پیری ست
که لای دفتر خاطراتم
به نام تو چسبیده

می شکند...
می شکنم...
رونوشتی از ساراپرتو سرمربی تیم ملی والیبال صربستان از دیدار تیمش برابر ایران در لیگ جهانی به عنوان یک بازی سخت یاد کرد و گفت: وقتی ایران ست سوم را برد ترسیدم. دریچه ای نیست دریچه ای نیست که از آن پرواز دهم کبوترم را تا بر فراز بالاترین بامها چرخی زند خیالم در تاریکی پنجره ها پی روشنی می گردد و با دورنگار آرزوها چراغ سبز تجربه را روشن می کند من با تمام خاطراتم به آینه ها لبخند می زنم *************************************** علیرضا کریم زاده
تو به جای منم داری زجر می کشی یکی عاشقته که تو عاشقشی
تو به جای منم پر قصه شدی نذار خسته بشم نگو خسته شدی
نگران منی که نگیره دلم واسه دیدن تو داره میره دلم
نگران منی مثل بچگیا تو خوت می دونی من ازت چی می خوام
مگه میشه باشی و تنها بمونم محاله بذاری محاله بتونم
دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره هنوزم به جز تو ی رو نداره
ع. صادق آهنگران نامش با جبهه و جنگ گره خورده است. حالا بعد از سال ها از دفاع مقدس، نوا و نوحه های او به گوش ها آشناست. او درباره روزهای دفاع مقدس می گوید که تلخ و شیرین جنگ ، برایش شیرین بود. یک دسته گل سرود عشق را می خواند و قطره های اشک منسنفونی ج را تکرار می کرد در تاریک روشن خاطراتم تو را خواندم و ستاره یاد تو هر لحظه روشن تر می شد یاد آن روز افتادم باران می بارید توی اتاق نشسته بودی با انگشت روی شیشه نوشتی خدا حافظ ارز کوچه ها عبور کردی و ردی از مه پشت سرت جا ماند من و آسمان با هم گریستیم و سنگ قبرت را شست و شو دادیم اگه خسته شدی بازم بخون از من
اگه کهنه شدم بازم بمون بامن
منم که حجم تنهایی تو پر
منم که عاشقونه با تو سر
منم که خاطراتم از تو رد میشه
چه خوبه با تو حالم، بی تو بد میشه
منم که آسمونم با تو قسمت شد
تویی که گرمی دستات یه عادت شد (هادی فرج اللهی) تو به جای منم داری زجر می کشی
یکی عاشقته که تو عاشقشی
تو به جای منم پُره غصه شدی
نذار خسته بشم
نگو خسته شدی.. نگران منی که نگیره دلم
واسه دیدن تو داره میره دلم
نگران منی مثل بچگیام
تو خودت می دونی من ازت چی می خوام مگه میشه باشی و تنها بمونم
محاله بذاری محاله بتونم
دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره
هنوزم به جز تو ی ر. دلم می خواهد همه ی ع های این دوازده سال را بریزم دور..همه ی خاطره هایش را بسوزانم زیرا همه ی این یادگاری ها با یادآوری تمام لحظات این سالها مرا بهم می ریزند اما نمی توانم ، نمی توانم از این دوازده سال بگذرم. همیشه همینطور بوده...آدم دلش می خواهد،امکانش را هم دارد اما نمی تواند..چرا ؟ بچه که بودم تموم دلخوشیم یه دفتر10 برگی بود که مثلا خاطرات روزانه م رو توش می نوشتم اینکه صبحونه چی خوردم،کلاس چی داشتیم و ناهار و شامم چی بوده! دفتر خاطراتم رو با 10 برگ سفید که از دفتر نقاشی م کنده بودم درست کرده بودم و جلدش رو بانصف یه پوشه کوچیک منگنه کرده بودم .یه دفتر شیک و تمیز! هر روز خدا خدا می روز دیگه بشه و من بتونم خاطراات و یا.
از عشق مى نویسم باذوق شاعرانه
با شور یک غزل یا غوغای یک ترانه


از بغضهاى تلخ و از اشکهاى خاموش
از کوچه هاى باران در خلوت شبانه


یا از تبى که امشب بر جان من نشسته
با آتشى که هر دم از دل کشد زبانه


در باغ خاطراتم فصل خزان عشق است
تا کى شود بهار و فصل گل و جوانه


از قهقراى مهر و ازقحطى صداقت خاطراتم را بایگانی کرده ام
از همه بریده ام
شمع نیم سوخته ای روشن می کنم
از این پنجره ،با شیشه های ش ته
به کوچه نیم نگاهی می کنم
نگاهم یخ می زند در کوچه ی بی انتها
نیمه کاره قلم را رها میکنم
ساعتها به سیگار بین انگشتم فکر میکنم
خودم را خسته می یابم
بدون مکث، فندک را آتش می کنم.. جام . نگو خاطره خاطراتم عذابه

نگو دل دلم با دلت بی حسابه

نگو آرزو آرزوهام سرابه

نگو عشق که خیلی حالم ابه

چه دلی چه عشقی از این حرفا خستم

چه دوست دارم هایی که موند رو دستم

روی هر کی غیر از تو چشمام و بستم

چی شد آ ش شیشه بودم ش تم

بلایی سرم امد از درد دوری

که یادم بره عشق یعنی صبور. یه چیزایی در مورد خودم و خاطراتم و رضا نوشتم آ ش اشتباهی پاک شد. دیگه حوصله ندارم از اول بنویسم واسه همین خلاصه میکنم. یه چیزی در مورد «تو من»، حرف رضا، و خاطرات مبهم که اگه روزی قرار بر پاک شدن اونها باشه، چه چیزی جاشون رو پر میکنه؟ من واقعا اونو دوست داشتم و دارم، ای کاش روزی پی به عشق من ببره وبسایت رسمی راتین رها / آهنگ خاطرات با صدای راتین رها آهنگ فوق العاده زیبا، غمگین و احساسی "خاطرات" با صدای راتین رها ترانه سرا: mhn
آهنگ و تنظیم: پیمان محمدی
ضبط، می و مستر: استودیو پارسوآ از دو سرور با کیفیت 128 mp3
d o w n l o a d d o w n l o a d
متن ترانه آهنگ "خاطرات" با صدای راتین رها توی خاطرات ذهنم، تو بودی یه یادگاری
یادته که توی نامت، گفتی که دوسم نداری تو میری حرفات میمونه، حتی اون جمله ی آ
همون جمله های تلخو، که نکرد این دله باور خاطراتم از تو پر شد، حس میشه نبودت اینجا
میمونم باز چشم به راهت، ببینم چی میشه فردا میگذرن همه روزا، ولی من هنوز صبورم
وقتی این حرفارو میگم، جایی ام که از تو دورم نخواستم ی بفهمه، تو رفتی منم ش تم
رفتیو تنها و بی ، منم اون مو بستم خاطراتم از تو پر شد، حس میشه نبودت اینجا
میمونم باز چشم به راهت، ببینم چی میشه فردا روی قلب من نوشته، رفت اونی که عاشقم کرد
گرمی دستاتو بردی، حتی تو روزای دلسرد مهربون وقتی میرفتی، دل عاشقو ش تی
خواستم ماست کنم، ولی تو چشاتو بستی خاطراتم از تو پر شد، حس میشه نبودت اینجا
میمونم باز چشم به راهت، ببینم چی میشه فردا سلام احوالات آذر وارتان خوب باشد به مدد باری تعالی! از اوج خلاقیتی که در انتخاب عنوان به کار برده ام می توان دریافت که پس از مصرف یک عدد فلاسک یک نفره ی پر قهوه، قطعا حال طبیعی خود را از دست داده و فول اف انرژی طور به جنگ غول های زیست ، عربی و فیزیک رفته ام! از همین تریبون استفاده کرده و می گویم که معتلات اساسا و اصولا خودشان هم نمی دانن. play خواننده شروع می کند به خواندن؛ "به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو، سپیده دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی..." وَ من غرق می شوم در خاطرات، خاطراتی که با همه ی خوب و بدشان یک نقطه ی مشترک دارند و آن هم تویی، تو همه جا هستی اما نیستی، در تمام خاطراتم ردی از تو وجود دارد اما خودت... آهنگ تمام می شود و خواننده هم "تُو"یَش را نمی یابد، ن. خودم را فراموش می کنی یادم را به خاک می سپاری خاطراتم را اتش می زنی اما ... شعر هایم را چه می کنی من آنها را با یاد تو برای تو گفته بودم دستان خودم بسته است خودم را اسیر کردی !!! آنها که از ریشه آزاد و رها هستند . . . تو هرجا که بروی آنها با تو اند ... هر لحظه نام مرا فریاد می زنند ............................................................................................... جریان موزی. نشسته ام در ایوان تحیّر غرق در دریای خاطراتم با خودم می گویم کاش اینک تو از در می آمدی درون کاش من بعد از سال ها باز تو را می دیدم در آغوش می گرفتم و یک دل سبر گریه می کاش باز در کنار تو ارام می گرفتم چون کشتی طوفان زده که به ساحل امن برسد کاش لحظه ی با تو بودنم باز تکرار می شد کاش ایوان خاطراتم به حضور تو روشن می شد کاش... نشسته ام در ایوان تحیّر غرق در دریای خاطراتم با خودم می گویم کاش اینک تو از در می آمدی درون کاش من بعد از سال ها باز تو را می دیدم در آغوش می گرفتم و یک دل سبر گریه می کاش باز در کنار تو ارام می گرفتم چون کشتی طوفان زده که به ساحل امن برسد کاش لحظه ی با تو بودنم باز تکرار می شد کاش ایوان خاطراتم به حضور تو روشن می شد کاش... زنده یاد حشمت الملوک مشیری (همسر حسین قوامی) می گوید: ۵۰ سال پا به پایش و در کنارش بودم، یاد گوشه به گوشه خانه قدیمی مان در خیابان قل و تمامی خاطراتم بخیر، ای کاش می شد برمی گشتم به سالهای قدیم در ۱۳۱۸ و شروع زندگی ام با قوامی. من با صدای او خوابم می بُرد. قوامی می گفت: «تو ای پری کجایی را برای تو خواندم.» بالا بگیرید بچه ها...! سر ها را به زور = در این حوالی مختصر ها را به زور هر طور شد بایست دور کنم از گوشتان = آواز زخمی تبرها را به زور در بعد مرگ فاطمه وا میکنم اما - = از خانه های کاهگلی درها را به زور پیش از غروب از کوچه باید جمع کنم = از خود تمام کرک و پرها را به زور دیگر کنار درک این شهر پیمبر = باید بنوشم این خبرها را به زور بعد از غروب واق. تو برایم چای میریزی و... من برایت اشک دامنت را روی زمین میکشی و... من برایت اشک ها را کنار میزنی و من... دستانت را روی صورتم گذاشتی و گفتی کنارت نیستم اما خاطراتم که هنوز در این خانه است... بانوی من خیال پرواز به کدام بال و پر سوخته ای اوج گرفتن آموخت؟ گاهی...عجیب خودت را میخواهم نه خاطراتت را... + صادق ، مهمون ِ صندلی داغ ِ عسل بانو چشمهایت را آنقدر نگاه میکنم که گویی تو را سالهاست می شناسم تو و بودنت همه یک شادی وصف ناپذیرید من و سوالم تو و نگاه هایت هر بار یک زیبایی در آن میبینم نقاشی چهرات را بارها روی ماسه های ساحل قلبم کشیده ام اما هر بار آب دریای امید به او بوسه ای میزند تا کم رنگ شود لحظه های نبودنت را خیالی ترین شکل تو و زیباترین وصف من..... فاصله اش تنها افق ساحل و آبی آسمان است ...................................................................................... رضا اون وبلاگم با تمااااام خاطراتم ... یادش میفتم بی انگیزه میشم برای نوشتن!!! چقد غصشو خوردم ...البته تا یه حدودی ازش بک آپ داشتم اما باز دلم تنگشه! چه میشودکه گاهی اینچنین دلتنگ میشوم نمیدانم تقصیر توست یا من ! دلم برای تمام پیچهای که به تو ختم می شود تنگ می شود .
هنوز هم نمی دانی دوست داشتنت با من چه می کند در این هوای ابری!
پر از حرفم . سن و سالی نداشت

دختری بود 17 ساله که بیشتر از تاریکی از تنهایی میترسید! چهره اش درست در خاطرم نیست عادات عجیبی داشت از او فقط دیوان پروین و خیالبافی هایش را در خاطر دارم رفتنش نابهنگام نبود صبوری میکرد اما سر انجام تقدیر ! اه تقدیر ! این اسب بی افسار و سرکش ! ------------------------------------------------------ موهایم را کوتاه حرف هایم را و ارزوهایم را . در خیابان های شهرم که قدم می زنم، اماکن جدید که به سرعت و قارچ گونه از زمین سبز شده اند را که می بینم، ناخودآگاه با بیست - سی سال قبل مقایسه می کنم و بی آنکه به ذهنم فشار بیاورم همه چیز را با جزئیات به خاطر می آورم. به جای فروشگاه بزرگ و نوساز فرش در نبش خیابان، خانه ی آجری عمویم را می بینم که یک در چوبی کوچک در یک نبش و یک در آهنی بزرگ در . دلم تنگ شده . . .

برای ع هایی که و سوزاندمشان . . .

برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم . . .

حتی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خیلی دبر شناختمشان . . . !

برای بی خیالی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش . . .

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم . . .

و برای خودم که حالا دیگر خیل.