خاطرها

به نقل از خبرگزاریها در مورد خاطرها : دل آنقدر وسعت دارد که همه داشته هایش را دوست بدارد..... حتا گذشته اش را.... تلخ باشد یاشیرین... توفیر نمیکند آدمی همیشه دلتنگ رفته هاست... دلتنگ داشته های اکنون نداشته اش... دلتنگ فریادها؛بغضها؛ اشکها؛مهربانی هاوخوبیهاست.... درزمان بودنت چه خوب باشی ؛ چه تلخ... باز دوست داشتنی هستی... چراکه درآفرینش هستی ... خاطرها آنقدرشیرین هستند که تلخی ها را درذهن ها محو کنند.... پس باش حتا درخاطره ها........ تا زمانی که ترک بر خانه دل نزنی جایت همیشه محفوظ است... وای بر آن روزی که آوار شوی و بشکنی خانه دل را.... آن زمان نه دیگر دردل جا داری نه در خاطره....... دلم امشب خیلی گرفته بود... مثل شبهایی که نه آسمون تونست ارومم کنه نه خیال تو...باز حیران شدم توی خلوت کوچه های تنهایی... باز محو شدم در برهوتی که نشانه هایت را در خود گم میکند.... امشب باز از همان شبهاست... مدتی میشد گم بودم. گم شدن هم آن قدرها بد نیست. گاه باید گم شد. نبود. خیال ها و خاطرها را گوشه ای گذاشت و رفت. رفت و رسید به ا دنیا... به ا که م. روباه گفت: -کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی. اگر مثلا سر ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه تو دلم قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود بیش تر احساس شادی و خوشبختی می کنم. ساعت چهار که شد دلم بنا می کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدرِ خوشبختی را می فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بیایی من از کجا بدانم چه ساعتی باید دلم را برای دیدارت آماده کنم..؟ هر چیزی برای خودش قاعده ای دارد..!
شازده کوچولو گفت: -قاعده یعنی چه؟
روباه گفت: -این هم از آن چیزهایی است که پاک از خاطرها رفته. این همان چیزی است که باعث می شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعت ها فرق کند.. http://www.shiaupload.ir/images/76103639856045111913.jpg آنتوان دوسنت اگزوپری شنبه ها اول صبح
قهوه هاطعم غزل میگیرند
غزلی که به لبم می شیند
وبه ذهن همه ی خاطرها
شنبه ها اول صبح
زندگی بوی تورا میگیرد
بوی عطر گلها
بوی قاصدکی که به لبش
اسم تورا
یک بغل رزسپیدکرده که باخود ببرد

سیره اخلاقی اکرم (ص) پیغمبر اکرم حضرت محمد بن عبداللّه (ص) که نبوت به او پایان یافت، در سال 570 بعد از میلاد متولد شد. در چهل سالگی به نبوت مبعوث گشت. سیزده سال در مکه مردم را به دعوت کرد و سختی ها و مشکلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهی زبده تربیت کرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آنجا را مرکز قرار داد. ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سرکشان عرب نبرد کرد و همه را مقهور ساخت. پس از ده سال همه جزیرة العرب مسلمان شدند. آیات کریمه قرآن تدریجا در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد. آنچه به این جامعه نوبنیاد، روح، وحدت و نشاط داده بود دو چیز بود: قرآن کریم که همواره تلاوت می شد و الهام می بخشید، و دیگر شخصیت عظیم و نافذ رسول اکرم که خاطرها را به خود مشغول و شیفته نگه می داشت. اکنون در باره شخصیت رسول اکرم اندکی بحث می کنیم. متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید ... ..: السلام علیک یا قاسم ابن الحسن :..
آهای ک ن غزه!مگر شما چه قدر قوی و نیرومند هستید که اسراییل از بزرگ

شدن شما ترسیده و شما را در کودکی از بین می برد؟

ما از شما حمایت می کنیم.همه ی مردم بشر دوست از شما حمایت می کنند.

و امیدواریم روز آرامش همه ی مظلومان جهان زود تر برسد.

بچه های غزه!شما در خاطرها مانده اید!درود بر شما که با دشمنان خود دلاورانه

می جنگید.

چرا مسئولان سازمان ملل ت اند؟چرا از حقوق ک ن بی گناه دفاع نمی

کنند؟چرا ک ن غزه حق زندگی آزاد و آرام را ندارند؟حق تفریح،بازی و زندگی

عادی!

ماده 31 قاون یونیسف :استراحت ،تفریح و بازی حق ک ن است.

مــرگ بـــــــر حقوق بی بشــــــــــر

مرگ بــــــــر اســـــــــــراییل


درکدام قصه ته قصه تورا ، فراموش کنم
آه سرآغازتوو ، ته نامه فراموش کنم ؟
 
آه درآن نامه که از ، غم یار گفتم :
ساغر چشم تورا ، کی فراموش کنم
 
شوروشینی به دلم گفت بساز ، قافیه ایی 
عشق را تاابدوالدهر ، محالهِ فراموش کنم
 
هر ورق ، گشت سیاه مشق خاطرها
خاطرات شب هجران ، فراموش نکنم
 
لحظه هاراهمه با جوشو وش. میدونی سخت ترین کار دنیا این بود که حرف ی برام مهم نباشه و فکر نکنم به ی.
تو این مدت همه کاهایی که خودم دوست داشتمو . حتی اگر بنظرم کاره خزی بود. اون یو دیدم که دوس داشتم ولی اسم کار خز مانع از دیدنش میشد.به خودم رسیدم در حدی که برام دلنشینم نبود ولی خب انجامش دادم.تازه فهمیدم وقتی فقط خودتو ببینی باعث میشه مثه بعضی انسانها یه عالمه . خلاصه سخنرانی حجت ال ابراهیم ظاهری درشب قدر ویژگیهای مکتب علی (علیه السّلام) ماه مبارک رمضان با ضیافت الهی شروع می شود،نزول قرآن مجید"شَهرُ رَمَضانَ اَلّذی اُنزِلَ فیِه القرآنُ"،میلادمسعودکریم اهل البیت حسن مجتبی(ع)،وجود قدر،که"لیلة القدرخیرمن الفِ شهر" از جمله ویژگیهای خاص ماه مبارک رمضان به شمار می آیند. اما ازمهمترین مناسبت های ماه مبارک رمضان نزول قرآن صامت وعروج قرآن ناطق است،شهادت المومنین علی(ع)که خود مظهرجلال وجمال الهی است دراین ماه ،آن هم درشب قدر بیانگرارتباط معنادار"ثقلین"بایکدی ت .درواقع عروج المومنین علی(ع)تجلی قرآن مجیداست.همان علی (ع) که دانشمندان بزرگ راجع به شناخت شخصیت او اعلام عجز، ودر مقابل عظمت بی نظیر وجود مقدسش تنها اکتفا به بیان برخی از فضایل او کرده اند .براستی شخصیت عظیم حضرت علی(ع)بزرگتر از آن است که بتوان آن را شناخت وبه شرح وتوضیح وی پرداخت؛معمولا برای تعریف شخصیت افراد ملاک ومعیار هایی لازم است از جمله احاطه ی به ابعاد وجودی آن شخصیت مورد بحث ،جزء مسائل ضروری ولازم است؛به اصطلاح می گویند: باید"معرِّف اجلای من معرَّف "باشد.یعنی ی که می خواهد شخصیتی را مورد بحث و بررسی قرار دهد واورامعرفی کند،باید نسبت به آن شخص شناخت کاملی داشته باشد،وچه ی میتواند ادعا کند-غیر از خداوند و اکرم(ص)-که شخصیتی داناتر،آگاه ترواجلای ازوجود مقدس علی (ع) است تا بتواتندعظمت شخصیت وی رابرای دیگران تبیین کند؟ در نتیجه هر چه در مورد شخصیت بی بدیل علی (ع) توسط شمندان وفرهیختگان گفته ونوشته شده و می شود به قدر واندازه معرفت گویندگان ونویسندگان نسبت به وجود مقدس وی میباشد نه به اندازه ی ژرفای عمیق شخصیت عظیم علی(ع) که برای بشریت مجهول وغیر قابل دسترس است. افراد از نظر شخصیت متفاوت اند،برخی دارای شخصیت عظیم،وگروهی دارای شخصیتی حقیرهستند.شخصیت های عظیم،اعم از شخصیت های ارزشی و غیر ارزشی از نظر مکاتب مختلف،خاطرها وذهن ها را به خود مشغول میکنند....... image result for ‫سایه‬‎ متغییربودن خودازواکنش،خودسازی کنش محافظ کارانه تا ابتذال،حراج مرگ برای زندگی،زندگی حلاج پایان بیخ دیواری،زندگی تکرار دیوار بیخ،راه کج می شود،فکر را آب بندی نکن،منطقش را ساز نزن،جامه ی مدگرایی مبند،در مقابل حواست شکنجه می دهی،ابلهان نمی میرند زاده می شوند،تبدیل یک تغییر به تغییر دیگر،باد تا شرم باد،ما محکومین زیر دست محکوم به زندگی هستیم. بشین و خاطره هارو رو کن و لب باز کن واژها جادو می کنند.نوبت توست بعد از من و جان کندن من.مگذار دود شوم.بشین سرو خوناب بر دهنم می د.فقط گوش کن بگذار باز فراموش کنی.دیوانه تر از من کجاست تا دست به خنجر بزند.بند دلم شد.ای شعله تنم بگو.قافیه ها آتش زدنی است.این درد جهانی شدن را دور بریز.زخم سراسیمه من پچ پچ هایم را رها نمی کند مردم رهایم کنید تا بازیچه اطفال کهنسال شوم لت و پار تنم به پایان برسد.بمیر به درک ایدز بگیر و بمیر.من شاهد نابودی دنیای منم.چه باید م با این همه بمبست.وای برمن نفهمیدند گاهی همگی مس م د.تا در وادی من چشم چرانی کنند در خانه من بانوی سایه من خدایم شد یک تو وسط زندگیم گم شده است.ته مانده آبم.از خاطرها شکر گذارم از به جهان آمدنم دلگیرم.آماده کنید جوخه را از مردن آیینه ش تن یک مردهست هنوز یک ش ت از چشت افتادآما خانه ات آباد ش ت بود.در جاده خودم یک سگ پا سوخته بودن لب بر زبان دوخته بر مسند آوار بوف منم در این آوار.اما اگر بوف به جایی برسد.دیوانه کدخدا شود ته مانده من .اگر صادق سگ ولگرد بیاید.داوود دری باز نکند.معشوق اگر زهر محیا کند.این خاطره پیر به هم میریزد.آرامش تصویر به هم می ریزد.ای روح تا کجا مرا میبریم.دیوانه این سراب خا تریم.می سوزم با این همه جان می میرم و زبان می گیرم.در خانه من پنجرها مرده اند.بر زیر و بم باغ سایه قلم می گیرنداین پنجره تصویر خیالی سایه داردتوالی مرگ در خانه من است.سقف فروریختنیست.آغاز نکن این الک آویختنیست.بعد از این جهانی دیگر ساختم آتش را بر دهان خانه ام انداختم.بعد از این خدا را خانه نشین پنجره ام .پای بدی های خودم مرده ام پای بدی های سایه ام می مانم.آواره آن چشم سیاه سایه ناله های سرد سکوت شدم.بیچاره آن طرز تکرار جسمم شدام.هر بار مرا می نگری می میرم.از کوچه می گذری بدتر مرده ام.سوسو بزنی و شهر را چراغان کنی.چرخی بزنی آیینه بندان راه می افتن.لب باز کنی آتشی افروخته ای.حرفی بزنی د ده خانه ام را می سوزانی.بد نیست شبی سر به جنونم بزنی.مرا به گناه بی گناهی گناه کشتی.اشتباه کشتی گناهم را.من جان دهم آهسته می میری.جز واژه برگرد نمانده. (نامه سایه به ف ص پ خ) گاهی اوقات آرزو می کنیم آنچه را می بینیم و می شنویم ، خواب باشد. گاهی اوقات به شدت نمی خواهیم باور کنیم و در دل ، خدا خدا می کنیم که ، دروغ باشد . گاهی اوقات خودمان را دلخوش می کنیم به کور سوی نوری و هر آنچه را از دعا یادمان دادند تکرار می کنیم . گاهی آنقدر امید داریم که ، به راویان خبر پرخاش می کنیم و منعشان می کنیم از تکرار و بیان مطلب . . گالری ع محرم کاری از حسن شه و حسین شه امیدوارم که لذت کافی را از این ع ها زیبا را ببرین واقعا سخت بود از بیین 600 ع انتخاب کنم امیدوارم راضی باشین حسینیه سید ال (ع) و مسجد جامعحسینیه علی اکبر (ع)روز نهم و شروع کار قصاب ها کاروان عزاداری در راه زاده جعفر سفره عزاداری ابا عبدالله اماده است بفرمایید نوش جانچند تن از مداحان ایام سوگواری آقا ابا عبدالله (ع) ودر آ هم دیدار با اموات و زنده یادها و خاطرهابه پایان آمدیم دفتر حکایت همچنان باقیست
تو را با اشک خون از دیده بیرون راندم آ هم که تا در جام قلب دیگری ریزی آرزوها را به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را مگو با من، مگو دیگر، مگو از هستی و مستی من آن خود رو گیاه وحشی صحرای اندوهم که گلهای نگاه او، خنده هایم رنگ غم دارد مرا از بیرون کن ببر از خاطر آشفته نامم را بزن بر سنگ جامم را مرا بشکان، مرا بشکان تو سر تا پا وفا بودی تو با. به نام خدا در این شب قدر از خداوند سبحان بخواهیم به احترام علی و اولاد علی (ع) ما و همه ی مسلمانان را از معصیت و گناه به دور نگه دارد و عاقبت بخیرمان سازد . خوش بین باشیم به قول ناشر و مدیریت چاپخانه ی کتاب "پیراهن سفید " که قرار بر توزیع کتاب تا اول مرداد ماه است . بخوانیم اولین صفحه و آ ین صفحه از کتاب پیراهن سفید را . گاهی چنان فرو می رو. بنام خداوند بخشنده و مهربان الهی شاکرم نه بخاطر خلق این همه زیبائی ونه بخاطر اینکه بلطف تو من میتوانم آنها را ببینم ونه بخاطر آنچه بهم عطا کردی بلکه بخاطر اینکه سزاوار شکری . خدای من ،خدای بخشنده و مهربانم ،من ودیگر بندگانت را شور شوقی عطا کن تا از دیدن وحس این همه زیبائی محروم نشیم. روستای چاه گاه از توابع شهر آلونی وشهرستان لردگان استان چهارمحال وبختیاری با فاصله حدود 120 کیلومتری شهرکرد مرکز استان در منطقه سبزه کوه که از مناطق سرسبز وبکر وزیبای این استان است واقع شده .گویش و رسومات اهالی لری بختیاری و انسانهائی بسیار شریف وزحمت کش هستند. روز 94.01.28 همراه با جمعی از همنوردان ساعت 5 صبح راهی آن دیار شدیم .هوا بارانی و بارش تا نزدیک روستا ادامه داشت. ساعت 8 از مینی بوس پیاده در داخل روستا از اهالی آدرس گردنه غار را گرفیم نین روستا با گشاده روئی راهنمائیمان د .بعد از ی اعت راهپیمائی درمحلی مناسب و سرسبز مشغول صرف صبحانه شدیم. ساعت 10 راه گردنه غار را که راهی پاکوب وماسین رو نامناسب بود بطرف مقصد ادامه دادیم در بین راه به است وآبی لوله کشی شده رسیدیم که آبش از چشمه هرمو (هرمو به زبان بختیاری یعنی گل کوهی) میامد استراحت کوتاهی کردیم آب لازم را برداشیم ودر حالیکه دو طرف راه درختان سبز شسته از باران وزمین پر سبزه با لاله های واژگون وانواع گلها وگیاهان بهمون لبخند میزدند پیش میرفتیم. هوا ابری وگاهی بغض فشرده شده در گلویش میترکید ونمی به سر ورویمان میزد.همراهان با وجود این همه لطفی که خداوند عنایت کرده بود بوجد آمده وبسیار خوشحال وخندان بودند ودر تلاش برای گرفتن ع و وضبط خاطرها در روح وروانشان. تا ساعت یک بعد از ظهر پیش رفتیم ولی هنوز حدود ی اعت دیگر با گردنه غار فاصله داشیم با محاسبه ای که انجام شد ومشکل کوچکی که برای یکی از همنوردان پیش آمده بود س رست برنامه صلاح در آن دیدند که قسمتی از راه رفته را از مسیر دیگری (رودخانه) برگردیم . مسیر برگشت را با راهنمائی دو نوجوان اهل چاه گاه به نامان محمد و علیرضا که هر کدامشان یک الاغ داشتند ومثل یک اسباب بازی با آنها شعبده بازی می د آمدیم.در واقع میشه گفت مسیر برگشت زیبا تر از مسیر رفت بود. ساعت حدود 5 به روستا وسوار مینی بوس واز مسیر ارمند،دره عشق،دورک،ناغان به شهرکرد برگشتیم س رست برنامه آذرنوش هادیان. همراهان.خانمها.ژاله فرج زاده،زینب و راضیه فرج زاده،مینا قرخانی،یاسمین رئیسی،فرزانه کریمی و صفوراهاشمی . آقایان.رضا هادیان،سهراب هاشمی،علیرضا ترکی،صادق اصغرزاده،شاهین شمسی،احمد کریم زاده محمد حسین میلاجردی،سعادت تقی زاده،محمد کریمی،بهمن پات ، گزارش حقیقی پور زن صفت شدن (و راحت طلبی) و اشرافیگری هخا ان ، یکی دیگر از علل ش ت آنان از اسکندر
هخا ان (بخش765)
در قسمتهای قبل ، منجمله قسمت 763 به این موضوع اشاره کردیم . در اینجا هم بخشی از توضیحات کنت کورث را در این باره (زن صفتی و اشرافیگری در لشکر داریوش سوم) می آوریم :
" ... ترکه های زرین و لباس سفید جلودارهای این اسب (اسب آفتاب !) ، آنها را از سای. اختصاصی از ژیکو مقاله کامل درباره تعیین مرز لهستان با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 36 تعیین مرز لهستاندر فصول گذشته دیدیم که فرماندهی عالی آلمان در چند جا بحث «دفاع از مرزهای شرق» را به میان می کشد تا گرفتن داوطلب از ی و و اعزام نیرو به پ نی و سی ی را از سوی دیگر موجه جلوه دهد. باید دید دیگر بحث از کدام مرزهاست؟ مرزهای 1914 یا مرزهائی که بر اساس معاهده برست- لیتوفسک، در سال 1919 به روس ها تحمیل شده است؟ بی تردید صحبت از مرزهای 1919 نیست چون تا اینجا که مورد بحث ماست، هنوز حدودهای تازه لهستان تعیین و تثبیت نشده است.در نتیجه، ابهامی بر سراسر این منطقه از اروپا حاکم است. زیرا برای فرماندهی عالی آلمان که پیوسته به مرزهای سال 1914 می شد، فلان عصیان آمیز به مثابه شورشی است مشتحق مجازات شدید؛ در حالیکه برای لهستانی ها که به مرزهای تازه خود می شند، همان شورش چیزی نیست جز بدست آوردن مالکیت استانی که متفقین وعده داده اند.در آغاز سال 1918، انهدام امپراتوری تزارها، روسیه را ناگزیر به عقد پیمان صلح جداگانه ای با آلمان می سازد.بر اساس عهدنامه برست- لیتوفسک، روسیه ی ره از لهستانی، لیتوانی، کورلاند، استونی و لیتونی صرفنظر کرده و به رومانی اجازه می دهد تی مستقل تشکیل دهد. بدین ترتیب روسیه از ب یک و دریای سیاه رانده می شود و نتیجه تمامی کوشش های پطر کبیر و کاترین دوم بر باد رفته بنظر می رسد.امپراتوری های مرکز اروپا، بمنظور تقسیم نیروهای بلشویکی، به شتاب استقلال اوکراین را به رسمیت می شناسد و پیمانی جداگانه میان هیأت نمایندگی اتریش آلمانو نمایندگان اورکاین که به همین منظور از «کی یف» اعزام شده اند امضاء می شود.به محض امضای پیمان، امپراتوریهای مرکزی به بهانه «کمک به متحدان تازه خود، یک قیمومیت نظامی بر اورکاین مستقر می سازند.در واقع، طرح های آلمان دامنه ای وسیع دارند. شور و شوق ناگهانی درهم ش تن های تزاری، آرزوی باز راهی بسوی بین النهرین و عربستان و بعد حرکت بسوی باکو و ایران را در دل آلمانی ها برانگیخته است و به همین دلیل آنها در دست داشتن قطعی اوکراین را ضرور می دانند. مگر سخنان اخیر ژنرال گرونر که گفته بود تا زمانی که انگلستان پیشروی آلمان را در غرب مانع می شود، نفع حیاتی آلمان این کشور را ناگزیر می سازد که به سوی اوکراین و هندوستان رو کند از خاطرها رفته است؟این موضوع که ستاد فرماندهی آلمان می تواند در بهار 1918، چنین طرحهائی پی ریزی کند، خود نشان می دهد که خوش بینی او چقدر زیاد است و تا چه پایه، خود را از تهدید ش ت دور احساس می کند.بر اساس معاهده برست- لیتوفسک، اوکراین می بایستی یک میلیون تن گندم برای امپراتوریهای مرکز تهیه کند لیکن دهقانان روسی سرسختی نشان می دادند و اغلب، تهیه گندم از راه تهدید اسلحه ضرورت می یافت.
با
مقاله کامل درباره تعیین مرز لهستان
در شبی که ورزشگاه ماینیروی بلوهوریزنته مالامال از جمعیتی بود که آمده بودند تا درخشش فوق ستاره های آرژانتینی را در برابر جرقه های کم فروغ ایرانی تماشا کنند سرانجام این غیرت ایرانی بود که به عنوان خاطره ای از این شب به یاد ماندنی بر خاطرها حک شد . ثانیه ها اگرچه خیلی تند به سر قرار ما با مسی رسیدند اما فقط 4 دقیقه کافی بود تا ۱۱ گلادیا. بسم الله الرحمان الرحیم برخی معجزاتی که مربوط به بدن شریف حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشد: اول:آن که پیوسته نور از جبین نورانیش ساطع بود و چون ماه شعاع جبین آن معدن
انوار بر در و دیوار می ت د و گاه دست مبارک را بلند می کرد انگشتان
مبارکش مانند ده شمع روشنی می داد.
دوم: بوی خوش آن جناب بود چنان که هر وقت آن جناب از راه. اختصاصی از هایدی تحقیق در مورد اخلاق نبوی در نگاه شهبد مطهری با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 13 عنوان: اخلاق نبوی در نگاه شهبد مطهریپیغمبر اکرم حضرت محمدبن عبدالله(ص) که نبوت به او پایان یافت, در سال 570 بعد از میلاد متولد شد. در چهل سالگى به نبوت مبعوث گشت; سیزده سال در مکه مردم را به دعوت کرد و سختى ها و مشکلات فراوان متحمل شد, و در این مدت گروهى زبده تربیت کرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آن جا را مرکز قرار داد. ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سرکشان عرب نبرد کرد و همه را مقهور ساخت. پس از ده سال همه جزیره العرب مسلمان شدند. آیات کریمه قرآن تدریجا در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد, مسلمین شیفتگى عجیبى نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصیت رسول اکرم نشان مى دادند. رسول اکرم در سال یازدهم هجرى یعنى, یازدهمین سال هجرت از مکه به مدینه, که بیست و سومین سال ى او و شصت و سومین سال از عمرش بود, در گذشت, در حالى که جامعه اى نوبنیاد و مملو از نشاط روحى و مومن به یک ایدئولوژى سازنده که احساس مسئولیت جهانى مى کرد, تإسیس کرده و باقى گذاشته بود.آنچه به این جامعه ى نو بنیاد روح و وحدت و نشاط داده بود, دو چیز بود: قرآن کریم که همواره تلاوت مى شدو الهام مى بخشید و دیگر شخصیت عظیم و نافذ رسول اکرم که خاطرها را به خود مشغول و شیفته نگه مى داشت. اکنون درباره ى شخصیت رسول اکرم اندکى بحث مى کنیم: دوران کودکى    هنوز در رحم مادر بود که پدرش در سفر بازرگانى شام در مدینه در گذشت. جدش عبدالمطلب کف او را بر عهده گرفت. از کودکى آثار عظمت و فوق العادگى از چهره و رفتار و گفتارش پیدا بود. عبدالمطلب به فراست دریافته بود نوه اش آینده اى درخشان دارد.هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب درگذشت و طبق وصیت او, ابوطالب عموى بزرگش عهده دار کف او شد. ابوطالب نیز از رفتار عجیب این کودک که با سایر ک ن شباهت نداشت, در شگفت مى ماند.هرگز دیده نشد مانند ک ن همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد, به غذاى اندک اکتفا مى کرد و از زیاده روى امتناع مى ورزید. بر خلاف ک ن همسالش و برخلاف عادت و تربیت آن روز, موهاى خویش را مرتب مى کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه مى داشت .ابوطالب روزى از او خواست که در حضور او جامه هایش را د و به بستر رود, او این دستور را با کراهت تلقى کرد و چون نمى خواست از دستور عموى خویش تمرد کند, به عمو گفت: روى خویش را برگردان تا بتوانم جامه ام را م. ابوطالب از این سخن کودک در شگفت شد, زیرا در عرب آن روز حتى مردان بزرگ از همه قسمت هاى بدن خود احتراز نداشتند. ابوطالب مى گوید:((من هرگز از او دروغ نشنیدم, کار ناشایسته و خنده بى جا ندیدم, به بازىهاى بچه ها رغبت نمى کرد, تنهایى و خلوت را دوست مى داشت و در همه حال, متواضع بود.))تنفر از بیکارى و بط از بیکارى و بط متنفر بود, مى گفت: ((خدایا! از و بى نشاطى, از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم.))مسلمانان را به کار تشویق مى کرد و مى گفت:((عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن, ب حلال است.))امانتپیش از بعثت, براى خدیجه ـ که بعد به همسرىاش درآمد ـ یک سفر تجارتى به شام انجام داد, در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستکارىاش روشن شد. او در میان مردم آن چنان به درستى شده بود که لقب محمد امین یافته بود. امانت ها را به او مى سپردند. پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنى اى که با او پیدا د باز هم امانت هاى خود را به او مى سپردند. از همین رو پس از هجرت به مدینه, على (ع) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت که امانت ها را به صاحبان اصلى برساند.مبارزه با ظلمدر دوران جاهلیت, با گروهى که آن ها نیز از ظلم و ستم رنج مى بردند, براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پیمان شد, این پیمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصیت هاى مهم مکه بسته شد و به نام حلف الفضول نامیده شد, او بعدها در دوره ى رس از آن پیمان یاد مى کرد و مى گفت:((حاضر نیستم آن پیمان بشکند و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانى شرکت کنم.))اخلاق خانوادگىدر خانواده مهربان بود, نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتى نمى کرد, و این برخلاف خلق وخوى مکیان بود. بد زبانى برخى از همسران خویش را تحمل مى کرد تا آن جا که دیگران از این همه تحمل, رنج مى بردند. او به حسن معا با ن توصیه و تإکید مى کرد و مى
با
تحقیق در مورد اخلاق نبوی در نگاه شهبد مطهری
اختصاصی از رزفایل تحقیق و بررسی درمورد تعیین مرز لهستان 22 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 22 تعیین مرز لهستاندر فصول گذشته دیدیم که فرماندهی عالی آلمان در چند جا بحث «دفاع از مرزهای شرق» را به میان می کشد تا گرفتن داوطلب از ی و و اعزام نیرو به پ نی و سی ی را از سوی دیگر موجه جلوه دهد. باید دید دیگر بحث از کدام مرزهاست؟ مرزهای 1914 یا مرزهائی که بر اساس معاهده برست- لیتوفسک، در سال 1919 به روس ها تحمیل شده است؟ بی تردید صحبت از مرزهای 1919 نیست چون تا اینجا که مورد بحث ماست، هنوز حدودهای تازه لهستان تعیین و تثبیت نشده است.در نتیجه، ابهامی بر سراسر این منطقه از اروپا حاکم است. زیرا برای فرماندهی عالی آلمان که پیوسته به مرزهای سال 1914 می شد، فلان عصیان آمیز به مثابه شورشی است مشتحق مجازات شدید؛ در حالیکه برای لهستانی ها که به مرزهای تازه خود می شند، همان شورش چیزی نیست جز بدست آوردن مالکیت استانی که متفقین وعده داده اند.در آغاز سال 1918، انهدام امپراتوری تزارها، روسیه را ناگزیر به عقد پیمان صلح جداگانه ای با آلمان می سازد.بر اساس عهدنامه برست- لیتوفسک، روسیه ی ره از لهستانی، لیتوانی، کورلاند، استونی و لیتونی صرفنظر کرده و به رومانی اجازه می دهد تی مستقل تشکیل دهد. بدین ترتیب روسیه از ب یک و دریای سیاه رانده می شود و نتیجه تمامی کوشش های پطر کبیر و کاترین دوم بر باد رفته بنظر می رسد.امپراتوری های مرکز اروپا، بمنظور تقسیم نیروهای بلشویکی، به شتاب استقلال اوکراین را به رسمیت می شناسد و پیمانی جداگانه میان هیأت نمایندگی اتریش آلمانو نمایندگان اورکاین که به همین منظور از «کی یف» اعزام شده اند امضاء می شود.به محض امضای پیمان، امپراتوریهای مرکزی به بهانه «کمک به متحدان تازه خود، یک قیمومیت نظامی بر اورکاین مستقر می سازند.در واقع، طرح های آلمان دامنه ای وسیع دارند. شور و شوق ناگهانی درهم ش تن های تزاری، آرزوی باز راهی بسوی بین النهرین و عربستان و بعد حرکت بسوی باکو و ایران را در دل آلمانی ها برانگیخته است و به همین دلیل آنها در دست داشتن قطعی اوکراین را ضرور می دانند. مگر سخنان اخیر ژنرال گرونر که گفته بود تا زمانی که انگلستان پیشروی آلمان را در غرب مانع می شود، نفع حیاتی آلمان این کشور را ناگزیر می سازد که به سوی اوکراین و هندوستان رو کند از خاطرها رفته است؟این موضوع که ستاد فرماندهی آلمان می تواند در بهار 1918، چنین طرحهائی پی ریزی کند، خود نشان می دهد که خوش بینی او چقدر زیاد است و تا چه پایه، خود را از تهدید ش ت دور احساس می کند.بر اساس معاهده برست- لیتوفسک، اوکراین می بایستی یک میلیون تن گندم برای امپراتوریهای مرکز تهیه کند لیکن دهقانان روسی سرسختی نشان می دادند و اغلب، تهیه گندم از راه تهدید اسلحه ضرورت می یافت.این صدای گرفته و خشن، که گاه تا حد غرش اوج می گیرد و بروی شنوندگان خویش سیل از کلمات فرو می ریزد، کلماتی که در آن همه چیز هست: نظراتی راجع به آلمان جاودان، خجلت و شرمسازی ش ت، آینده وسیع و نامحدود کشور اگر پاکی و خلوص نژاد آن حفظ شود و فضای لازم برای شکفتگی خویش بدست آورد؛ این صدا که، هموطنان خود را دعوت می کند که مبارزه را ادامه دهند «تا روزی که صاحب یک رایش تازه، وسیع تر و مقتدرتر از آنکه اینک منهدم شده است، بشوند» صدای آدلف هیتلر adolf hitler است.او روز بیستم آوریل 1889، در برونو braunau بر کرانه رودخانه این inn که شهر کوچکی است از اتریش با 12000 نفر جمعیت و در کنار المان، متولد می شود و سومین فرزند الوئیس هیتلر alois hitler کارمند دونپایه سازمان گمرک امپراتور فرانسوا ژوزف و کلارا پو clara poelz یکی از دهاتیان قریه اشپیتال spital است.رودخانه «این» در تمام مسیر تحتانی خود تا پاسو p au- نقطه ای که به شط دانوب می ریزد- مرز آلمان و اتریش را تشکیل می دهد. لیکن در دو سوی رودخانه، مردم مثل هم اند. قیافه ای مشابه، اخلاق و عاداتی ی ان و زبانی مشترک دارند، بطوریکه ادلف کوچک از خود می پرسد که وجود این مانع در میان دو ملت واحد چه معنائی دارد، چرا هر دو به یک کشور تعلق ندارند؟ برای روح ک نه او این موضوع معمای کشف
با
تحقیق و بررسی درمورد تعیین مرز لهستان 22 ص
سلام سلام صدتا سلام یه نگاه به دلت بنداز!!! اگه الان امروزی که فقط تا عید 24 روز باقی مونده ته ته دلت شادی و ذوق داری بدون تو خوشبخت ترین انسان ها هستی... باور کن زندگی به همین سادگیه...چه خوشحالیش ...چه ناراحتیش بیاید سعی کنید چای اینکه انقدر کمیت زندگی رو که همون زر و زیور و مادیاته رو زیاد کنیم کیفیت زنگی مون رو که داشتن احساسات خوب و خوشایند هست رو تقویت کنیم اونایی که میگن اصلا عید یعنی چی ؟ این یه نشونه بد هست نشونه افسردگی ...نشونه سرخوردگی ...نشونه بلاتکلیفی و بی هدفی... بگذریم.... بچه ها من زیاد چشم میخورم .. بعضی وقت ها وقتی یه نفر هی بهم میگه واییی خوشبح یا خودم احساس میکنم به چشمش زیبا یا شاد و خوشبخت میام جدی میگما ...بعدش یه حالی میشم. انگار اصلا تو این دنیا نیستم و تو عالم هپروتم متوجه گذر زمان نمیشم و سرم یه جوری میشه انگاری یکی با پتک زده توش حالا میگم چرا ایناروگفتم شنبه رادوین رو بردیم چون سرفه میکرد پاشم دونه زده بود ید داروخونه شد 114 تومن که بماند که الان که خودم بهش جوشونده عناب و گل ختمی و آویشن دادم +چهار تخمه حالش بهتره و واقعا طب گیاهی خیلی بهتر از این داروهای گرون شیمیایی هست. تا میخواست نوبت رادوین گلی بشه رفتیم دوری زدیم و من یه بلوزی رو که از چندوقت قبل دیده بودمش و بنظر شوشو گرون میومد رو یدم البته نه خیال کنید خیلی پولش بودا 39 بود که چون من مشتریش بودم 33 داد بلوزه جنسش ریون هست از اینا که روی رون کیپ میشه و باید با پوشیدش و یقه اش بازه و زنجیر و حلقه صلایی داره خلاصه که بنظر من خیلی قشنگه شوشو چون مرد هست و خیلی نمیدونه خیال میکرد این یه بلوز معمولیه و میگفت نمیارزه اما من چون دیگه تو دلم بود با همون پول فروشندگی رفتم یدمش شبش که اومدیم خونمون خانوم همسایه که مهمون داشت میگفت گوشی یا لپ تاپت رو بده که میخوایم با مهمونا سایت دیوار رو ببینیم منم که نمیخواستم بدم مجبور شدم بگم خودم میام نشونتون میدم این پیراهن رو هم که یده بودم پوشیده بودم دیگه رو همین مانتو تنم و اونجا به دوستم و مهمونش نشون دادم و فک کنم همونجا چشم خوردم . هی گفتن واییی خیلی قشنگه ...واییییی چه لاغر شدی و ... دیگه فرداش حالم حس بد بود طوری که حتی یه کوچول هم برف اومد و شوشو با هزار شوق اومد دنبالم و منم با هزار شوق آماده شدم اما وقتی رفتم انقدر عصبی و حال بد بودم یعنی تو ماشین که بودم حالم مثل ی بود که یه عالمه داروی خواب آور خورده و ... وقتی یکی چشمم بزنه هر بار دقیقا همین حال میشم ... دیگه مجبور شدم به شوشو بگم برسونتم خونه .. دیروزم رفتم 2شنبه بازار شماهام از این بازارا میرین؟؟ ... هیچ کاریم نداشتما... الکی رفتم مردم و شلوغی و شور و هیجانشونو ببینم حالم خوب شه که البته همین چیزای عطاری رو هم یدم +صافی بعدشم رفتم از مغازه آقا رضا (خودمون میگیم از دم رضوووو)az dam re zoo رفتم رنگ مو یدم قرمز آتشین مارک وال وار که خیلی مارکه خوبیه و رنگش عالی میشه دیگه یه ریمل ابرو قهوه ای و یه تل مو پسرونه واسه داداشم و 2 تا ا یدانم گرفتم شد 33 اومدم خونه که شوشو بره با داداشام باشگاه خونه رو هم گند برداشته بودش روز قبلش که حالم خوب نبود اون روزم که دوشنبه بازار بودم اونوقت زنگ زدم به مامانم که گفت من دارم میام خونتون وای 2 تا تو سر خودم میزدم 6 تا تو سر کاسه کوزه ها ده مین بعد هم مامانم خونمون بود ... هر چند با اومدنش بینهایت خوشحال شدم اما کاش زودتر بهم گفته بود دیگه اونشبم با مامانم و بچه ها بهمون خوشگذشت و اما امروز ظهر رفتم خونه دوستم و بهشم گفتم چشمم زده اونم گفت آره خوشکل شده بودی شایدم چشمت زده باشیم دیگه دلم بیرون میخواست با هم حدود 4 ظهر رفتیم بیرون با اتوبوس واحد رفتیم شاه چراغ اول رفتیم بازارش که کمی ید کردیم . من پشمک واسه رامتین که روز قبلش گفته بود هوس کرده+ یه سنجاق ونیکاد که وصل کنم به لباس رادوین+یک جفت گلسر پروانه ای واسه خودم و یه پلاک بدل بعد رفتیم حرم واسه همتون دعا .میلاد حضرت زینب هم بود و حرم حس و حال خاصی داشت مریم جون واست دعا و به نیتت پول انداختم تو حرم و انشالله که نی نی گلت برات میمونه و بعدش باز من باید برم حرم و یه پول دیگه بندازم.انشالله دیگه بعد از زیارتم رفتیم خیابون سر دزک جنسا رو دیدیم. بیشتر جهزیه ام رو از این خیابون یده بودم.حتی تو همون مغازه ها هم رفتیم . دوستم دنبال یه نمونه خاص جا ادویه ای بود آخه دیگه رفتن تو اون مغازه ها کلی از خاطرات خودمو و شوشو رو زنده کرد. و واقعا چقدررررر زود اون روزها به خاطرها تبدیل شدن.. دیگه گوجه یدیم کیلویی 800 و برگشتیم خونه بعدم که کمی مشغول کارهام شدم.لباسای بچه ها رو مرتب و بچه داری و ... خلاصه اینم این چند روز من خدایا شکرت روز رو هم اول به خودم و شوشو گلم و بعدش به همه ای عزیز وبلاگی تبریک میگم بوس.بای آشنایی با خصوصیات خانمها که مردها قبل از ازدواج باید بدانند آشنایی با خصوصیات خانمها که مردها قبل از ازدواج باید بدانند یک زن هرگز از ابراز عشقهای مرد زندگیش خسته نخواهد شد . به زبان آوردن دوستت دارم موجب می شود که زن به عشق واقعی مرد زندگیش پی ببرد و آن را احساس کند .

-یک زن هرگز از ابراز عشقهای مرد زندگیش خسته نخواهد شد . به زبان آوردن دوستت دارم موجب می شود که زن به عشق واقعی مرد زندگیش پی ببرد و آن را احساس کند .

-یک زن به دریافت عاشقانه چند شاخه گل ، هدایای کوچک و ابراز عشقهای بی اختیار ، عشق می ورزد . -زمانی که مردی به زنی چند شاخه گل تقدیم می کند و یا یادداشت های عاشقانه اش را نثارش می دارد ، به آن زن اجازه می دهد تا بداند تا چه اندازه منحصر به فرد است . -وقتی زنی عاشق می شود ، احساس زیبایی و نگی در او به چندین برابر می رسد . -نوازش یک زن به او قدرت و انگیزه برای زندگی می بخشاید . -یک زن همیشه دوست دارد از عشق همسرش نسبت به خودش مطمئن شود . -پیش از اینکه زنی قادر به احساس عمیق برقراری رابطه جسمانی باشد ، به احساس عشق ، نوازش و ملاطفت نیاز دارد . - ن ابتدا کیمیای روح و عاطفه را احساس می کنند و بعد به کیمیای جسم پی می برند . -لحظاتی که مرد ، دستهای زنی را در دست می گیرد و او را لمس می کند ، لحظاتی هستند که زن به آنها عشق می ورزد . -هدف یک زن در برقراری رابطه جسمانی ، شور نیست. بلکه مقصود او لذت بردن از صمیمیت ، عشق و ملاطفت در کنار شور جسمانی است . -هنگامی که زنی بداند فقط اوست که راه به قلب شریک زندگیش دارد ، در عرش سیر خواهد کرد . -یک زن هرگز مشکلاتش را دسته بندی نمی کند ، در صورتی که زمانی که غمگین و ناراحت باشد ، تمامی مشکلاتش از کوچک و بزرگ به دلش هجوم می آورند . -یک زن هنگامی سکوت می کند که دردهای نهفته در دلش بسیار عمیق است و یا اینکه به مرد مقابلش آنقدر اعتماد ندارد که سخن دل با او بگوید . -وقتی مردی با دلسوزی و توجه به مشکلات زن گوش می سپارد و از ارائه راه حل می پرهیزد ، احساس عشق و بلوغ را در او دو چندان می کند . -مردان و ن در برابر فشارهای عصبی واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند . دراینگونه مواقع زن نیازمند و درک طرف مقابلش می باشد ، در صورتی که مرد به تنهایی احتیاج دارد . -هنگامی که اظهارات و اعمال زنی بیهوده تلقی می گردد ، او برای مطرح شدن شروع به ابراز نظریات مخالف و عدم توافق می کند . -به جرات می توان گفت به جز در موارد انگشت شماری ، هیچ چیز بیش از سخن گفتن بر علیه یک زن به او آسیب نمی رساند . -زن درست مثل یک موج است ، به هنگامی که عشق در قلبش به ظهور می نشیند ، اعتماد به نفسش در حرکتی مواج به اوج می رسد . -هنگامی که موج احساسات یک زن به اوج می رسد ، به هیچ عنوان محدودیتی در ارائه عشق نمی بیند . -مردها همواره باید بدانند که هر گاه زنی رنج و عصبانیت خود را بیرون بریزد و آشکار نماید ، احساس آسایش و آرامش بیشتری می کند . -این نکته را به خاطر بسپارید که هر گاه زنی در اوج فوران خشم و غم قرار گرفته باشد ، به هیچ عنوان تقصیری را به گردن نمی گیرد . -وقتی زنی از موضوعی می رنجد ، مرد باید ضمن همدردی با او نشان دهد که برای غم او نگران است ، سپس سکوت اختیار کند تا آن زن بتواند احساس همدردی اش را حس کند . -دردناک ترین مسائل برای بعضی از ن ، عدم پذیرش ، قضاوت نادرست و ترک شدن است ، چراکه امکان دارد این باورها در عمق ضمیر ناخودآگاهشان آنان را به سوی این تصور نادرست سوق دهد که لیاقتشان بیش از این نیست . -ماهیت یک زن ، درخواست تایید امور است .

-در صورتی که مردی در مقابل پیشنهادات یک زن از خود مقاومت نشان دهد ، زن با این حال که مفهوم این مقاومت را درک می کند ، اما هیچ گونه توجهی به آن نشان نمی دهد . ولی در این زمان احساس می کند که مرد به او احترام نمی گذارد . -بسیاری از ن به این علت که نمی خواهند ی ایشان را نیازمند بداند ، نیازهایشان را انکار می کنند . -حتی در صورتی که زنی بپندارد نیازها و خواسته هایش برآورده نخواهند شد ، اجتناب از بیان آنها و قصد انجام دادن تمام کارها به تنهایی ، اشتباه بزرگی است . -یک زن باید بیاموزد که چطور نیازها و تمایلات خود را بدون نکوهش و یا تز ل ابراز دارد و این نکته از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است . -امروزه بسیاری از ن از اینکه عشق می ورزند ، اما در عوض چیزی دریافت نمی کنند ، رنج می کشند ، آنان به دنبال وقفه ای می گردند تا در این زمان تنها به خود بین ند و توجه کنند و در خلال آن وجودشان را بهتر کنکاش و کشف کنند . -یک زن جوان در اوج جوانی مایل است برای برآوردن تمایلات شریک زندگیش خودش را فدا کند . -یک زن بطور ذاتی از توانایی نامحدودی در شاداب ساختن دیگران برخوردار است .اما وقتی آن زن لبخند می زند ، لبخندش به این معنا نیست که در اوج شاد و خوشحالی قرار دارد . -همیشه ن به همان اندازه ای که در توان دارند . بخشش می کنند و در این زمان به خاطر می آورند هنگامی که آنان به بخشش نیاز داشتند ، تا حدودی کمتر از این اندازه ، به ایشان بخشیده شده است.
-اغلب ن با آنچه همسرشان می خواهد به راحتی موافقت می کنند ، اما این کار به این معنا نیست که خواسته همسرشان دقیقا همان باشد که آنان می خواهند . -یک زن ، هرگز به کارهای خودش و همسرش امتیاز نمی دهد ، بلکه شوهرش را آزاد می گذارد و تصور می کند او نیز به همین ترتبیب آزادش گذاشته است . -وقتی زنی به ثبت امتیازات می پردازد ، ممکن است موضوع بسیار کوچکی در نظرش به اندازه امری بسیار بزرگ به شمار آید . پس امکان دارد یک شاخه گل سرخ بتواند برای شما امتیازات فراوانی به همراه داشته باشد. -یک احساس پنهان در درون زن به او می گوید نمی خواهم خواسته هایم را برایش بگویم ، اگر عشق او به من واقعی باشد ، خودش از نیازهایم مطلع می گردد .
-مردان و ن باید به خاطر داشته باشند که همسرشان به هیچ عنوان خود بخود از نیازهایشان ، مطلع نیست .
- ن نمی پسندند که شوهرانشان ، برآورده ساختن نیازهایشان را به دست فراموشی بسپارند . به همین علت ، دست از نق زدن بر می دارند و به حمایت شوهرانشان می پردازند . -یک زن باید احساس کند که مورد احترام قرار گرفته و به بهترین وجه در خاطرها می ماند . در این صورت نادیده گرفته شدن برایش همچون امری است که دربخش انتهایی فهرست شخصیتش قرار می گیرد . اختصاصی از اینو دیدی پاو وینت سیاست آموزشی چیست با و پر سرعت .
 پاو وینت سیاست آموزشی چیست
 پاو وینت سیاست آموزشی چیست  نوع فایل:  ppt _ pptx ( پاو وینت ) ( قابلیت ویرایش )  قسمتی از اسلاید :  تعداد اسلاید : 23 صفحهسوالات اساسی در سیاستگذاری آموزشی آموزش برای چیست؟
آیا آموزش بر نابرابریهای اجتماعی غلبه می کند؟
چه سیاستهایی را باید برای تشویق شرکت وسیع در آموزش عالی انطباق داد و سپس اجراکرد؟
آیا فناوریهای مدرن جامعه را به صورت مدرسه زدائی می برد یا به صورت روندی واقعی در می آورد؟
در کلاسهای الکترونیکی طرح و برنامه پنهان تاموزشی یعنی چه؟
آیا کالج ها و مدارس باید تاکید را بر توسعه هوش عاطفی بگذارند؟
سیاست آموزشی چیست؟
سیاست آموزشی اغلب در باره چیزی بحث یا می شد که بطورت متنی نوشته شده روی یک کاغذ به صورت قانون در آمده باشد. سیاست آموزشی تنها عبارتی روی تکه ای کاغد است که قصد و عملی را نشان می دهد. این مساله در مورد سیاست مهم است (یعنی قصد و عمل). لذا: سیاست را می توان یک فرایند دید فرایند پویا پویایی سیاست پویایی سیاست از چند چیز ناشی می شود: 1.
تضاد بین سیاست گذاران 2.
تضاد بین اجراکنندگان (درباره اهمیت امور و مشکلات رسیدن به هدف های مطلوب) 3.
تفسیر سیاستها یک فرایند فعال است ( معمولا سیاستها مستعد تفسیرهای متعدد هستند) 4.
عمل به سیاست فرایندی پیچیده است 5.
سیاست هم نوشت و هم اجرا است هم لغت و هم deed است سیاست های آموزشی چطور درست می شوند؟
سه مرحله در سطح ملی برای درست شدن سیاست آموزشی به قول راین rein: 1.
مشکل ی (تعریف و مشخص نیازها) 2.
تجهیز و بسیج ساخت برای اجرا (توسعه موسسعه های تحقیقاتی و تحقیقات) 3.
دستی به وضعی که سیاست گذاری در برابر معماها و ازش ها قرار می گیرد (تعیین اینکه آموزشی تحت نظر ت باشد یا وزارتخانه یا ت محلی یا مدرسه) policy statament policy as a recieved policy encoding polciy deconding تعلق خاطرها، تفسیرها و خواسته های سیاست گذاران انتقال به اجراکنندگان از ( از طراحی به اجرا) تعریف سیاست آموزشی سیاست آموزشی یعنی مشخص شدن اصول و کنش های مربوط به امور آموزشی، که اه مطلوب را دنبال میکند، یا بایستی دنبال کنند، یا اه مطلوب را طراحی می کنند سیاستگذاری آموزشی چیست؟
آنچه دانشجویان تجربه می کنند در حقیقت تجربه یک سیاست آموزشی است که روی انها پیاده ده است دانشجویان بخشی از سیاستهای آموزشی اند چه در و چه در مدرسه بنابر این: سیاستگذاری آموزشی با ترکیبی از تعاملات رو در رو یا مطالعات مستقل بدست می آید سیاستگذاری آموزش مجازی شرایطی است که در آن تعاملات رو در رو مانند همشاگردی، همکلاسی...
تقریبا وجود ندارد و از راه وسائل ارتباطاتی جدید آموزش انجام می شود حرکت از آموزش طبقه ای به آموزش نخبه گرا و توده ای اصطلاح مدرسه : فراغت هزینه بالای آموزش آموزش به معنای مهارت و یادگیری غیر انتزاعی عدم دسترسی به متون توسعه تعلیم و تربیت در اروپا آموزش و پرورش اجباری افزایش هزینه ت بر آموزش افزایش سن ترک مدرسه آموزشه به مثابه حوزه دخ ت انجام آزمون های مختلف برای ورود به و وزارتخانه ها رهیافت سیاستگذاری توده گرا دسترسی تعداد بشتری به امکانات آموزشی: حذف شهریه و استفاده صرف طبقات بالا بالا بردن سن ترک مدرسه تا 15 سالگی تعهد نسبت به برابری فرصتها در آموزش و پرورش دلایل رد برخی سیاستهای نخبه گرایانه ترک تحصیل در نتیجه ز  متن بالا فقط قسمتی از محتوی متن پاو وینت میباشد،شما بعد از پرداخت آنلاین ، فایل را فورا نمایید    لطفا به نکات زیر در هنگام ید  پاو وینت:  ................... توجه فرمایید !در این مطلب، متن اسلاید های اولیه قرار داده شده است.به علت اینکه امکان درج تصاویر استفاده شده در پاو وینت وجود ندارد،در صورتی که مایل به دریافت  تصاویری از ان قبل از ید هستید، می توانید با پشتیبانی تماس حاصل فرماییدپس از پرداخت هزینه ،ارسال آنی پاو وینت ید شده ، به ادرس ایمیل شما و لینک فایل برای شما نمایش داده خواهد شددر صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون بالا ،دلیل آن کپی این مطالب از داخل اسلاید ها میباشد ودر فایل اصلی این پاو وینت،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارددر صورتی که اسلاید ها داری ج و یا ع باشند در متون پاو وینت قرار نخواهند گرفت.
هدف فروشگاه جهت کمک به سیستم آموزشی برای دانشجویان و دانش آموزان میباشد .
 
 « پرداخت آنلاین »
با
پاو وینت سیاست آموزشی چیست
می چرخم به این پهلو آن پهلو و بالا ه بیدار می شوم.. سابق بر این هیچ وقت تا لنگ ظهر نخو ده بودم.. ماه رمضان امسال به ندرت پیش آمده که چشمان من و آسمان هشت صبح هم را ملاقات کرده باشند.. حتی سابق بر این دلم به این اندازه آرام و دل تنگ هم نبوده.. و حتی به این اندازه با نا خودآگاهم نیز وارد بگو مگو شاید نشده بودم.. هیچ در خانه نیست.. اولین سرکشی من. اختصاصی از رزفایل مقاله کامل درباره رودکی و صائب تبریزی با و پر سرعت .
 مقاله کامل درباره رودکی و صائب تبریزی
 مقاله کامل درباره رودکی و صائب تبریزی       لینک پرداخت و *پایین مطلب*فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت)تعداد صفحه :27 بخشی از متن مقالهابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی در یکی از روستاهای ناحیة کوهستانی رودک سمرقند زاده شد. تولد او را میانة سالهای 250 تا 260 هجری قمری (865 تا 875 میلادی) تخمین زده اند. امروز قریب به هزار و صد سال از تولد این شاعر نامور زبان فارسی می گذرد.رودکی در دورانی می زیست که پادشاهان سامانی به شاعران و نویسندگان و دانشمندان ارج می گذاشتند. و در دورۀ اسماعیل سامانی بود که بخارا مرکزیت علمی و ادبی مهمتری یافت و شاعران بسیاری مجال سخن پروری یافتند. به این جهات است که دورۀ سامانیان را دورۀ اوج شکوفایی زبان فارسی می دانند.عوفی از دانشمندان سدۀ ششم و هفتم در لباب الالباب دربارۀ رودکی چنین می نویسد : «... چنان ذکی و تیز قلم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرآن بیاموخت و شعر گفتن گرفت و معانی دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود ...»در شعرهای باقی مانده از رودکی سی و پنج وزن متفاوت و گوناگون دیده می شود. پیچیدگی در شعر او وجود ندارد. دگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان از مضامین سروده های رودکی است.به اعتقاد شفیعی کدکنی :« رودکی نمایندۀ کامل و تمام عیار دورۀ سامانی و بر روی هم اسلوب شاعری قرن چهارم است. خیال شاعرانه در دیوان او بیش و کم در قلمرو عناصر طبیعت سیر می کند و آنگاه که از نفس طبیعت سخن می گوید او را بیشتر با انسان و طبیعت جاندار می سنجد و از این روی... تصویرهای شعر او متحرک و جاندار و زنده است.»در مورد آثار باقی مانده از رودکی هنوز بحث است. رشیدی سمرقندی، از شاعران نامدار قرن ششم گفته است :شعر او را برشمردم سیزده ره صد هزار                                                 هم فزون آید اگر چونانکه باید بشمریبه استناد یان بیت مجموعه اشعار رودکی به صد هزار یا یک میلیون و سیصد هزار می رسد. عوفی هم در لباب الالباب می گوید که : «اشعار او به صد دفتر برآمده  است.» دریغا که از آثار ماندگار این شاعر برجسته شعر فارسی تا امروز بیش از پانصد و پنجاه بیت بدست نیامده است.در مورد ن نایی رودکی بسیار گفته و نوشته اند. دانشمندان روسیه گور رودکی را یافته و از بقایای بجا مانده از رودکی به این نتیجه رسیده اند که : 1- رودکی در سنین بالای هشتاد در گذشته 2- کور مادرزاده نبوده بلکه در پایان عمر او را کور کرده اند. 3- برخی از استخوانهای بدن او را ش ته بودند. محققان حدس می زنند که شاید یکی  از علتهای کور شدن او در روزگار پیری گرایش وی به مذهب اسماعیلی باشد.مجموعۀ مقالاتی را که در  پیش روی دارید از میان صدها مقاله و کتاب دربارۀ رودکی انتخاب کرده ایم. که سیری است در زندگی و سروده های این شاعر بزرگ زبان فارسی. در بخش آ کتاب مجموعۀ اشعار رودکی که به تصحیح مرحوم سعید نفیسی منتشر شده بود آمده است.سالشمار حوادث عصر رودکی 251 هـ  ق / 865 م  تولد زکریای رازی، مرگ مستعین خلیفۀ عباسی، خلافت معتیز 254           مرگ شاپور بن سهل گن اپوری پزشک، خلافت مهتدی، مرگ جاحظ، مرگ ابوحاتم سجستانی256             خلافت معتمد خلیفه عباسی258             مرگ یعقوب بن اسحاق کندی دانشمند، مرگ یحیی بن معاذ صوفی 259             پایان حکومت طاهریان، مرگ محمد بن موسی بن شاکر ریاضی دان260             تولد رودکی – تولد ابونصر فار 261             مرگ بایزید بسطامی عارف نامدار262             مرگ احمد بن عبدالله خجستانی از امرای طاهریان264             مرگ حنین بن اسحاق مترجم کتابهای پزشکی، مرگ ابوحفص حداد نیشابوری صوفی271             مرگ حدون قصار صوفی، مرگ ابوعثمان نیشابوری صوفی کتابشناسی رودکینام و یاد رودکی در اغلب تذکره های قدیم و تواریخ آمده است. آنچه در این بخش می آوریم نام و نشان این قبیل کتابها، نیز نام و نشان مقاله ها و کتابهای جدیدی است که پژوهندگان معاصر نوشته اند. برای آگاهی بیشتر و پ ژوهش دربارۀ رودکی به این کتابها می توان مراجعه کرد. این فهرست برحسب تاریخ تألیف ترتیب یافته، و در تهیۀ آن از کتاب فرهنگ سخنوران عبدالرسول خیامپور (تبریز 1340) و فهرست مقالات فارسی ایرج افشار سود جسته ایم.نظامی عروضی، احمد بن عمر : چهار مقاله، تصحیح محمد معین، تهران، 1364 ش. (تألیف در 551 هـ ق)، صص 44 و 49 – 54.عوفی، محمد: لباب الالباب ، لیدن، 1903 – 1906 (تألیف در اوایل قرن هفتم)، ج 2، صص 6-9.رازی، شمس قیس: المعجم فی معاییر اشعار العجم، تصحیح مدرس رضوی، تهران، 1335، (تألیف در اوایل قرن هفتم)، ص 83-84.مستوفی، حمدالله: تاریخ گزیده، لیدن 1328 هـ . ق ) ص 819. جامی، عبدالرحمن: بهارستان، تهران، 1311 (تألیف در 829 هـ ق ) ، صص 91 – 93.سمرقندی، تشاه: تذکره الشعراء ، لیدن، 1900  (تألیف در 896 هـ ق) ، صص 31-33.قزوینی ، محمد ابن مبارک (حکیم)، ترجم ۀ مجالس النفائس، تهران ، 1323، صص 336 – 337.رازی، امین احمد: هفت اقلیم، کلکته ، 1939، تهران، اقلیم پنجم، سمرقندی.لودی، شیر علی خان: مرآه الخیال، بمبئی، 1324 (تألیف در 1103 هـ ق)، ص 130.دوست، میرحسین: تذکره حسینی، لکهنو1292 هـ ق . (تألیف در 1163 هـ ق)، ص 130.آزاد بلگرامی، غلامعلی : خزانۀ عامره، کانپور، (تألیف در حدود 1176 هـ ق)، ص 230.آذر، لطفعلی بیگ : آتشکده بمبئی، 1277، (تأْیف در حدود 1192 هـ ق)، صص 335-336.الحسین ا نوری، ابن عبدالرسول : ریاض الجنه (نسخۀ خطی کتابخانۀ خاج محمد نخجوانی، تایخ اتمام 1216، ص 833.گوپاموی، محمد قدرت الله: نتایج الافکار، بمبئی ، 1336 (تألیف 1256 هـ ق)، صص 260-261.هدایت، رضا قلی: مجمع الفصحاء، تهران ، 1259 (تألیف 1282 هـ ق)، ج1، صص 236 – 240.کاظم .... تذکرۀ کاظم (نسخۀ خطی مجلس، شماره 901) (تألیف در 1287 هـ ق) ، صص 261- 276.رودکی ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی در ده بَنُج، مرکز ناحیۀ رودک سمرقند، در نیمۀ دوم سدۀ هجری از مادر بزاد و هم در این ناحیه کالبد تیره با تیره چشم به خاک تیره سپرد. سال درگذشت شاعران جهان را 329 تا 330 هـ ق نوشته اند. جزئیات دوران کودکی و اوان جوانی او روشن نیست اما گفته اند چنان تیزهوش و زودیاب بود که به دی قرآن را به تمامی از بر کرد و خواندن و نوشتن آموخت و شعر گفتن گرفت و معانی دقیق در قالب الفاظ رنگین و ساده کرد وچون آوازی خوش و صوتی دلکش داشت خنیاگری و بربط نوازی را با شعر سرایی یار کرد و جان ها را مایۀ فربهی شد و خاطرها را شامادنی بخشید.گروهی از تذکره نویسان به کوری مادرزاد او اشاره کرده اند همچون محمد عوفی صاحب کتاب الالباب، و برخی تنها اشاره کرده اند که وی از داشتن نیروی بینایی محروم بوده است، مانند ابوزراعۀ گرگانی که گفته است : *** متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است ***
با
مقاله کامل درباره رودکی و صائب تبریزی
rozze-pedar باطلاع اساتید وطلاب محترم حوزه علمیه مکتب الولایه می رساندبدلیل درخواست های متعددطلاب واساتیدباتوجه به آغازایام البیض جهت شرکت درمراسم معنوی اعتکاف روز چهارشنبه 24 اردیبهشت ماه حوزه علمیه مکتب الولایه تعطیل می باشد.

درباره حضرت المومنین مولی الموحدین علی(علیه السلام) فیلسوف شهیر و حکیم فرزانه، علامه شهید مطهری(ره) کت دارد به نام “جاذبه و عه علی(ع) “ این کتاب مشتمل است بر یک مقدمه و دو بخش، در مقدمه، کلیاتی درباره جذب و دفع به طور عموم و جاذبه و عه انسان هابه طور خصوص بحث شده است. در بخش اول جاذبه علی(ع) که همواره دل هایی را به سوی خود کشیده و می کشد و فلسفه آن و فایده و اثر آن، موضوع بحث قرار گرفته است. در بخش دوم، عه نیرومند آن حضرت که چگونه عناصری را به سختی طرد می کرد توضیح و تشریح شده است. شهید در این کتاب ثابت نموده که علی(ع) دو نیرویی بوده است و هر که بخواهد در مکتب او پرورش یابد باید دو نیرویی باشد. با این مقدمه کوتاه اینک فرازهایی از دیدگاه آن شهید بزرگوار را پیرامون شناخت وی از شخصیت ملکوتی حضرت علی(ع) به صورت اختصار خواهیم آورد ؛ 1. تاثیر علی(ع) بر روی انسان ها: یکی ازجوانب و نواحی وجود این شخصیت عظیم، ناحیه تاثیر او بر روی انسان ها به شکل مثبت یا منفی است و به عبارت دیگر “جاذبه و عه” نیرومند اوست که هنوز هم نقش فعال خود را ایفا می نماید. 2. امتیاز اساسی علی(ع:) امتیاز اساسی علی(ع) و سایر مردانی که از پرتو حق روشن بوده اند این است که علاوه بر مشغول داشتن خاطرها، به دل ها و روح ها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحکام می بخشند 3. خاصیت و مکتب علی(ع:) در علی(ع) هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت انقل و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت ان مکتب او هم مکتب عقل و شه است و هم مکتب شور و انقلاب و هم مکتب تسلیم و انضباط و هم مکتب حسن و زیبایی و جذبه و حرکت. 4. بیان اوصاف علی(ع:) پیش از آنکه عادل برای دیگران باشد و درباره دیگران به عدل رفتار کند خود شخصا موجودی متعادل و متوازن بود. کمالات انسانیت را باهم جمع کرده بود. هم شه ای عمیق و دور رس داشت و هم عواطفی رقیق و سرشار، کمال جسم و کمال روح را توام داشت. شب هنگام عبادت از ماسوی می برید و روز در متن اجتماع فعالیت می کرد. روزها چشم انسان ها مواسات و از خودگذشتگی های او را می دید و گوش هایشان پند و اندرزها و گفتارهای حکیمانه اش را می شنید و شب چشم ستارگان اشک های عابدانه اش را می دید و به گوش آسمان مناجات های عاشقانه اش را می شنید. هم مفتی بود وهم حکیم، هم عارف بود و هم اجتماعی، هم زاهد بود و هم سرباز، هم قاضی بود و هم کارگر، هم خطیب بود و هم نویسنده، بالا ه به تمام معنی یک انسان کامل بود با همه زیبایی هایش. 5. علی(ع) شخصیت دو نیرویی: علی(ع) از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم عه و جاذبه و عه او سخت نیرومند است. شاید در تمام قرون و اعصار، جاذبه و عه ای به نیرومندی جاذبه و عه علی(ع) پیدا نکنیم. دوستانی دارد عجیب، تاریخی، فداکار، با گذشت، از عشق او همچون شعله هایی از منی آتش سوزان و پرفروغ اند جان دادن در راه او را آرمان و افتخار می شمارند ودر دوستی او همه چیز را فراموش کرده اند. از مرگ علی(ع) سالیان، بلکه قرونی گذشت اما این جاذبه همچنان پرتو می افکند و چشم ها را به سوی خویش خیره می سازد. در دوران زندگیش عناصر شریف و نجیب، خداپرستانی فداکار و بی طمع، مردمی با گذشت و مهربان، عادل و خدمتگزار خلق کرد و حول محور وجودش چرخیدند که هرکدام تاریخچه ای آموزنده دارند و پس از مرگش در دوران خلافت معاویه و امویان، جمعیت های زیادی به جرم دوستی او در سخت ترین شکنجه ها قرار گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی(ع) کوتاه نیامدند و تا پای جان ایستادند. 6. جاودانه ماندن علی(ع:) علی(ع) اگر رنگ خدا نمی داشت و مردی الهی نمی بود فراموش شده بود. تاریخ بشر قهرمان های بسیار سراغ دارد قهرمان های سخن، قهرمان های علم و فلسفه، قهرمان های قدرت و سلطنت، قهرمان میدان جنگ ولی همه را بشر از یاد برده و یا اصلا نشناخته است اما علی(ع) نه تنها با کشته شدنش نمرد بلکه زنده تر شد خود می گوید: “گردآورندگان دارایی ها در همان حال که زنده اند مرده اند و دانشمندان (علمای ربانی) پایدارند تا روزگار پایدار است جسم های آنها گمشده است اما نقش های آنها بر صفحه دل ها موجود است. ”(1) درباره شخص خودش می فرماید: “فردا روزهای مرا می بینید و خصایص شناخته نشده من برایتان آشکار می گردد و پس از تمام شدن جان من و ایستادن دیگری به جای من مرا خواهید شناخت”(2)
در حقیقت علی(ع) همچون قوانین فطرت است که جاودانه می مانند. او منبع فیاضی است که تمام نمی گردد بلکه روز به روز زیادتر می شود و به قول “جبران خلیل جبران” از شخصیت هایی است که در عصر پیش از عصر خود به دنیا آمده اند.
بعضی ازمردم فقط درزمان خودشان ندوبعضی اندکی بعداززمان خویش نیز ند و به تدریج یشان رو به فراموشی می رود. اما حضرت علی(ع) و معدودی از انسان ها با خصایص بیان شده همیشه هادی و ند. 7. علی(ع) تجسم حقیقت: علی(ع) مقیاس میزانی است برای سنجش فطرت ها و سرشت ها، آن که فطرتی سالم و سرشتی پاک دارد از وی نمی رنجد ولو اینکه شمشیرش بر او فرود آید و آن که فطرتی آلوده دارد به او علاقه مند نگردد ولو اینکه احسانش کند. چون علی(ع) جز تجسم حقیقت چیزی نیست او خود می فرماید: “اگر با این شمشیرم بینی مومن را بزنم که با من دشمن شود هرگز دشمنی نخواهد کرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت. زیرا که این سخن بر زبان پیغمبر امی جاری گشته که گفت: “یا علی! مومن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمی دارد. ”(3) 8. سبب دوستی و محبت علی(ع) در د ل ها: فوق العادگی علی(ع) در چیست که عشق ها را برانگیخته و دل ها را به خود شیفته ساخته و رنگ حیات جاودانی گرفته و برای همیشه زنده است؟ چرا دل ها همه خود را با او آشنا می بینند و اصلا او را مرده احساس نمی کنند بلکه زنده می یابند؟ مسلما ملاک دوستی او جسم او نیست زیرا جسم او اکنون در بین ما نیست و ما آن را احساس نکرده ایم، و با محبت علی(ع) از نوع قهرمان دوستی که در همه ملت ها وجود دارد نیست. هم اشتباه است که بگوییم محبت علی(ع) از راه محبت نیست هم اشتباه است که بگوییم محبت علی(ع) از راه محبت فضیلت های اخلاقی و انسانی است و حب علی(ع) حب انسانیت است. درست است علی(ع) مظهر انسان کامل بوده و درست است که انسان نمونه های عالی انسانیت را دوست می دارد اما اگر علی(ع) همه این فضایل انسانی را که داشت می داشت آن حکمت و آن علم، آن فداکاری ها و از خود گذشتگی ها، آن تواضع و فروتنی ، آن ادب، آن مهربانی و عطوفت، آن ضعیف پروری، آن عد ، آن و خواهی، آن احترام به انسان، آن ایثار، آن شجاعت، آن مروت و مردانگی نسبت به دشمن، آن سخا و جود و کرم و... اگر علی(ع) همه اینها را داشت می داشت اما رنگ الهی نمی داشت مسلما این قدر که امروز عاطفه انگیز و محبت خیز است نبود. علی(ع) از آن نظر محبوب است که پیوند الهی دارد، دل های ما به طور ناخودآگاه در اعماق خویش با حق سرو سر و پیوستگی دارد و چون علی(ع) را آیت بزرگ حق و مظهر صفات حق می یابند به او عشق می ورزند. درحقیقت پشتوانه عشق علی(ع) پیوند جان ها با حضرت حق است که برای همیشه در فطرت ها نهاده شده و چون فطرت ها جاودانی است مهر علی(ع) نیز جاودان است. نقطه های روشن در وجود علی(ع) بسیار زیاد است اما آنچه برای همیشه او را درخشنده و تابان قرار داده ایمان و اخلاص اوست و آن است که به وی جذبه الهی داده است 9. علی(ع) مردی دشمن ساز و ناراضی ساز: علی(ع) مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود، این یکی دیگر از افتخارات بزرگ اوست. هر آدم هدفدار و مبارز و مخصوصا انقل که در پی عملی ساختن هدف های مقدس خویش است مصداق قول خداست که “یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم: در راه خدا می کوشند و از سرزنش، سرزنشگری بیم نمی کنند. ” (4)
اگر شخصیت علی (ع)، امروز تحریف نمی شد و همچنان که بوده ارائه داده می شد، بسیاری از مدعیان دوستیش در ردیف دشمنانش قرار می گرفتند! علی(ع) در راه خدا از ی ملاحظه نداشت بلکه اگر به ی عنایت می ورزید و از ی ملاحظه می کرد به خاطر خدا بود. قهرا این ح ، دشمن ساز است و روح های پر طمع و پر آرزو را رنجیده می کند و به درد می آورد. در میان اصحاب پیغمبر (ص) هیچ مانند علی(ع) دوستانی فداکار نداشت، همچنانکه هیچ مانند او دشمنانی این چنین جسور و خطرناک نداشت. مردی بود که حتی بعد از مرگ، جنازه اش مورد هجوم دشمنان واقع گشت. او خود از این جریان آگاه بود و آن را پیش بینی می کرد و لذا وصیت کرد که قبرش مخفی باشد و جز فرزندانش دیگران ندانند، تا آنکه حدود یک قرن گذشت و ت امویان منقرض گشت، خوارج نیز منقرض شدند و یا سخت ناتوان گشتند، کینه ها و کینه توزی ها کم شد و به دست صادق (ع) تربت مقدسش اعلان گشت. 10. علی(ع) مظهر جامعیت و انسان کامل: یکی از مظاهر جامعیت و انسان کامل بودن علی(ع) این است که در مقام اثبات و عمل با فرقه های گوناگون و انحرافات مختلف روبرو شده و با همه مبارزه کرده است. گاهی او را در صحنه مبارزه با پول پرست ها و دنیا پرستان متجمل می بینیم، گاهی هم در صحنه مبارزه با سیاست پیشه های ده رو و صدرو، گاهی با مقدس نماهای جاهل و منحرف. لذا وجود مقدس حضرت علی(ع) در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد کرد و با آنان به پیکار برخاست؛ اصحاب جمل که خود آنان را ناکثین نامید و اصحاب صفین که آنها را قاسطین خواند و اصحاب نهروان یعنی خوارج که خود آنها را مارقین می خواند. (5 11. مبارزه علی(ع) با دو طبقه: سراسر وجود علی (ع)، تاریخ و سیرت علی (ع)، خلق و خوی علی (ع)، رنگ و بوی علی (ع)، سخن و گفتگوی علی(ع) درس و سرمشق و تعلیم و ی است. همچنان که جذب های علی(ع) برای ما آمرزنده و درست است، دفع های او نیز چنین است، ما معمولا در زیارت های علی(ع) و سایر اظهار ادب ها مدعی می شویم که ما دوست دوست تو، و دشمن دشمن تو هستیم. تعبیر دیگر این جمله این است که به سوی آن نقطه می رویم که در جو جاذبه تو قرار دارد و تو جذب می کنی و از آن نقاط دوری می گزینم که تو آنها را دفع می کنی. علی(ع) دو طبقه را سخت دفع کرده است1؛ - منافقان زیرک. -2 زاهدان احمق.
همین دو درس، برای مدعیان تشییع او کافی است که چشم باز کنند و فریب منافقان را نخورند، تیزبین باشند و ظاهربینی را رها نمایند. [1] پی نوشتها: 1. نهج البلاغه، حکمت 139 2. نهج البلاغه، خطبه 149 3. نهج البلاغه، حکمت 42 4. سوره مائده، 54 5. و قبل از آن حضرت، پیغمبر (ص) آنان را به این نام ها نامید که به وی گفت: “ستقاتل بعدی الناکثین و القاسطین و المارقین” پس از من با ناکثین و قاسطین و مارقین مقاتله خواهی کرد. این روایت را ابن الحدید در شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 201 نقل می کند و می گوید این روایت یکی از دلایل نبوت حضرت ختمی مرتب است، زیرا که اخباری صریح است از آینده و غیب که هیچ گونه تاویل و اجمالی در آن راه ندارد. اختصاصی از فایل هلپ تحقیق درمورد واقعه غدیر 27 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 27 واقعه غدیراز نظر محاسبات اجتماعی, (ص) احتمال می داد که در طریق انجام این مأموریت ممکن است از جانب مردم آسیبی به او برسد و خداوند برای تقویت اراده او می فرماید: «و الله یعصمک من » الناس● حجهٔ ال. اختصاصی از هایدی تحقیق کامل درباره واقعه غدیر 27 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 27 واقعه غدیراز نظر محاسبات اجتماعی, (ص) احتمال می داد که در طریق انجام این مأموریت ممکن است از جانب مردم آسیبی به او برسد و خداوند برای تقویت اراده او می فرماید: «و الله یعصمک من » الناس● حجهٔ الوداع گرامی (ص) در سال دهم هجرت برای انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه عزیمت کرد. این بار انجام این فریضه با آ ین سال عمر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را «حجهٔ الوداع» نامیدند. افرادی که به شوق همسفری و یا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد و بیست هزار تخمین زده شده اند. .... مراسم حج به پایان رسید و اکرم (ص) راه مدینه را, در حالی که گروهی انبوه او را بدرقه می د و جز انی که در مکه به او پیوسته بودند همگی در رکاب او بودند, در پیش گرفت. چون کاروان به پهنه بی آبی به نام «غدیرخم» رسید که در سه میلی«جحفه» قرار دارد, پیک وحی فرود آمد و به فرمان توقف داد. نیز دستور داد که همه از حرکت باز ایستند و بازماندگان فرا رسند. کاروانیان از توقف ناگهانی و به ظاهر بی موقع در این منطقه بی آب, آن هم در نیمروزی گرم که حرارت آفتاب بسیار سوزنده و زمین تفتیده بود, درشگفت ماندند. مردم با خود می گفتند: فرمان بزرگی از جانب خدا رسیده است ودر اهمیت فرمان همین بس که به مأموریت داده است که در این موقع نامساعد همه را از حرکت باز دارد و فرمان خدا را ابلاغ کند. فرمان خدا به رسول گرامی طی آیه زیر نازل شد: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رس ه و الله یعصمک من الناس (مائده: ۶۷) «ای , آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرسانی رس خدای را بجا نیاورده ای ; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند. دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر هدایت می کند: ▪ اولاً: فرمانی که (ص) برای ابلاغ آن مأمور شده بود آنچنان خطیر و عظیم بود که هرگاه (بر فرض محال) در رساندن آن ترسی به خود راه می داد و آن را ابلاغ نمی کرد رس الهی خود را انجام نداده بود, بلکه با انجام این مأموریت رس وی تکمیل می شد. به عبارتی دیگر, هرگز مقصود از «ما انزل الیک» مجموع آیات قرآن و دستورهای ی نیست. زیر ناگفته پیداست که هرگاه (ص) مجموع دستورهای الهی را ابلاغ نکند رس خود را انجام نداده است و یک چنین امربدیهی نیاز به نزول آیه ندارد. بلکه مقصود از آن, ابلاغ امر خاصی است که ابلاغ آن مکمل رس شمرده می شود و تاابلاغ نشود وظیفه خطیر رس رنگ کمال به خود نمی گیرد. ینابراین, باید مورد مأموریت یکی از اصول مهم ی باشد که با دیگر اصول و فروع ی پیوستگی داشته پس از یگانگی خدا و رس مهمترین مسئله شمرده شود. ▪ ثانیاً: از نظر محاسبات اجتماعی, (ص) احتمال می داد که در طریق انجام این مأموریت ممکن است از جانب مردم آسیبی به او برسد و خداوند برای تقویت اراده او می فرماید: «و الله یعصمک من الناس». اکنون باید دید از میان احتمالاتی که مفسران ی در تعیین موضوع مأموریت داده اند کدام به مضمون آن نزدیکتر است. محدثان شیعه و همچنین سی تن از محدثان بزرگ اهل تسنن بر آنند که آیه در غدیر خم نازل شده است و طی آن خدا به (ص) مأموریت داده که حضرت علی (ع) را به عنوان «مولای مؤمنان» معرفی کند. ولایت و جانشینی پس از از موضوعات خطیر و پر اهمیتی بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رس باشد و خودداری از بیان آن, مایه نقص در امر رس شمرده شود. همچنین جا داشت که گرامی, از نظر محاسبات اجتماعی و , به خود خوف و رعبی راه دهد, زیراوصایت و جانشینی شخصی مانند حضرت علی (ع) که بیش از سی و سه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهی که ازنظر سن و سال از او به مراتب بالاتر بودند بسیار گران بود. گذشته از این, خود بسیار از بستگان همین افراد که دور (ص) را گرفته بودند در صحنه های نبرد به دست حضرت علی (ع) ریخته شده بود و حکومت چنین فردی برمردمی کینه توز بسیار سخت خواهد بود. به علاوه, حضرت علی (ع) پسر عمو و داماد (ص) بود و تعیین چنین فردی برای خلافت در نظر افراد کوته بین به یک نوع تعصب فامیلی حمل می شده است. ولی به رغم این زمینه های نامساعد, اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفت که پایداری نهضت را با نصب حضرت علی (ع) تضمین کند و رس جهانی خویش را با تعیین و راهنمای پس از او تکمیل سازد. ● شرح واقعه غدیر آفتاب داغ نیمروز هجدهم ماه ذی الحجه بر سرزمین غدیر خم به شدت می ت د و گروه انبوهی که تاریخ تعداد آنهارا از هفتاد هزار تا صد و بیست هزار ضبط کرده است در آن محل به فرمان خدا فرود آمده بودند و در انتظارحادثه تاریخی آن روز به سر می بردند, در حالی که از شدت گرما رداها را به دو نیم کرده, نیمی بر سر و نیم دیگر را زی ا انداخته بودند. در آن لحظات حساس, طنین اذان ظهر سراسر بیابان را فرا گرفت و ندای تکبیر مؤذن بلند شد. مردم خود را برای ادای ظهر آماده د و ظهر را با آن اجتماع پرشکوه, که سرزمین غدیر نظیر آن را هرگز به خاطرنداشت, بجا آورد و سپس به میان جمعیت آمد و بر منبر بلندی که از جهاز شتران ترتیب یافته بود قرار گرفت و باصدای بلند خطبه ای به شرح زیر ایراد کرد: «ستایش از آن خداست. از او یاری می خواهیم و به او ایمان داریم و بر او توکل می کنیم و از شر نفسهای خویش وبدی کردارهایمان به خ پناه می بریم که جز او برای گمراهان هادی و راهنمایی نیست ; خ که هر راهدایت کرد برای او گمراه کننده ای نیست. گواهی می دهیم که خ جز او نیست و محمد بنده خدا و فرستادهء اوست. هان ای مردم, نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم. و من مسئولم و شما نیز مسئول هستید. درباره من چه فکر می کنید؟ یاران گفتند: گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ کردی و نسبت به ما خیر خواهی و نصیحت کردی و دراین راه بسیار کوشیدی خداوند به تو پاداش نیک بدهد. اکرم (ص), وقتی مجدداً آرامش بر جمعیت حکمفرما شد, فرمود: آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدا, خ نیست و محمد بنده خدا و اوست ؟ بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیر بدون شک فرا خواهد رسید و خداوند انی را که در خاک پنهان شده اند زنده خواهد کرد؟ یاران گفتند: آری, آری, گواهی می دهیم. (ص) ادامه داد: من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار می گذارم ; چگونه با آنها معامله خواهید کرد؟ ناشناسی پرسید: مقصود ازاین دو چیز گرانبها چیست ؟ (ص) فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگرش در دست شماست. به کتاب او چنگ بزنیدتا گمراه نشوید. و ثقل اصغر عترت و اهل بیت من است. خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیر از هم جدا نمی شوند. هان ای مردم, بر کتاب خدا و عترت من پیشی نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید. در این موقع (ص) دست حضرت علی (ع) را گرفت و بالا برد, تا جایی که سفیدی زیر بغل او بر همه مردم نمایان شد و همه حضرت علی (ع) را در کنار دیدند و او را به خوبی شناختند و دریافتند که مقصود از این اجتماع مسئله ای است که مربوط به حضرت علی (ع) است و همگی با ولع خاصی آماده شدند که به سخنان (ص) گوش فرا دهند. فرمود: هان ای مردم, سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان کیست ؟ یاران پاسخ دادند: خداوند و او بهتر می دانند.یامبر (ص) ادامه داد: خداوند مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آنها اوز خودشان اولی و سزاوارترم. هان ای مردم, «هر که من مولا و او هستم, علی هم مولا و اوست». رسول اکرم (ص) این جمله آ را سه بار تکرار کرد و سپس ادامه داد: - بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او, (ص) این جمله را چهار بار تکرار کرد. پروردگارا, دوست بدار ی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار ی را که علی را دشمن بدارد. خدایا, یاران علی را یاری کن و دشمنان او را خوار و ذیل گردان. پروردگارا, علی را محور حق قرار ده. سپس افزود: لازم است حاضران به غایبان خبر دهند و دیگران را از این امر مطلع کنند. هنوز اجتماع با شکوه به حال خود باقی بود که فرشته وحی فرود آمد و به گرامی (ص) بشارت داد که خداوند امروز دین خود را تکمیل کرد و نعمت خویش را بر مؤمنان بتمامه ارزانی داشت. الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم ال دیناً (سوره مائده, آیه ۳). در این لحظه, صدای تکبیر (ص) بلند شد و فرمود: خدا را سپاسگزارم که دین خود را کامل کرد و نعمت خود را به پایان رسانید و از رس من و ولایت علی پس ازمن خشنود شد. از جایگاه خود فرود آمد و یاران او, دسته دسته, به حضرت علی (ع) تبریک می گفتند و او را مولای خود ومولای هر مرد و زن مؤمنی می خواندند. در این موقع حساس بن ثابت, شاعر رسول خدا, برخاست و این واقعه بزرگ تاریخی را در قالب شعری با شکوه ریخت و به آن رنگ جاودانی بخشید. از چکامه معروف او فقط به ترجمه دو بیت می پردازیم: به حضرت علی فرمود: برخیز که من تو را به پیشوایی مردم و راهنمایی آنان پس از خود برگزیدم. هر که من مولای او هستم, علی نیز مولای او است. مردم! بر شما لازم است از پیروان راستین و دوستداران واقعی علی باشد. فمن کنت مولاه فهذا ولیه ف وا له اتباع صدق موالیا آنچه نگارش یافت خلاصه این واقعه بزرگ تاریخی بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده است. درکتابهای شیعه این واقعه به طور گسترده تر بیان شده است. مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج خطبه مشروحی از (ص) نقل می کند که علاقه مندان می توانند به آن کتاب مراجعه کنند. ● واقعه غدیر هرگز فراموش نمی شود اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که واقعه تاریخی غدیر در تمام قرون و اعصار, به صورت زنده دردلها و به صورت مکتوب در اسناد و کتب, بماند و در هر عصر و زمانی نویسندگان ی در کتابهای تفسیر و حدیث و کلام و تاریخ از آن سخن بگویند و گویندگان مذهبی در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را ازفضایل غیر قابل انکار حضرت علی (ع) بشمارند. نه تنها خطبا و گویندگان, بلکه شعرا و سرایندگان بسیاری از این واقعه الهام گرفته اند و ذوق ادبی خود را از تأمل در زمینه این حادثه و از اخلاص نسبت به صاحب ولایت مشتعل ساخته اند و عالیترین قطعات را به صورت های گوناگون و به زبانهای مختلف از خود به یادگار نهاده اند. از این جهت, کمتر واقعه تاریخی همچون رویداد غدیر مورد توجه دانشمندان, اعم از محدث و مفسر و متکلم وفیلسوف و خطیب و شاعر و مورخ و سیره نویس, قرار گرفته است و تا این اندازه درباره عنایت مبذول شده است. یکی از علل جاودانی بودن این حدیث, نزول دو آیه از آیات قرآن کریم درباره این واقعه است و تا روزی که قرآن باقی است این واقعه تاریخی نیز باقی خواهد بود و از خاطرها محو نخواهد شد. جامعه ی در اعصار دیرینه آن را یکی از اعیاد مذهبی می شمرده اند و شیعیان هم اکنون نیز این روز را عیدمی گیرند و مراسمی را که در دیگر اعیاد ی بر پا می دارند در این روز نیز انجام می دهند. از مراجعه به تاریخ به خوبی استفاده می شود که روز هجدهم ذی الحجهٔ الحرام در میان مسلمانان به نام روز عیدغدیر معروف بوده است, تا آنجا که ابن خلکان درباره مستعلی بن المستنصر می گوید: در سال ۴۸۷هجری در روز عیدغدیر که روز هجدهم ذی الحجهٔ الحرام است مردم با او
با
تحقیق کامل درباره واقعه غدیر 27 ص

ذهن نیما یوشیج سرشار بود از چالشها و کشمکشها، از دغدغه ها و تشویش خاطرها، از بیمها و امیدها؛ و یکی از شکلهای اصلی بروز این چالشهای درونی در شعر او به صورت طرح پرسش بوده است. در حقیقت، پرسشگری یکی از جلوه های چشم گیر شعر نیما یوشیج است، پرسش از همه و همه چیز، پرسش از خود و دیگران، پرسش از دوست و دشمن، پرسشهای مجادله آمیز، پرسشهای ا. اختصاصی از هایدی مقاله تأثیر عوامل انتقادی در تئاتر با و پر سرعت .
مقاله تأثیر عوامل انتقادی در تئاتر
مقاله تأثیر عوامل انتقادی در تئاتر فرمت :word                                                     تعداد صفحه :754-چکیدهتلاش من در این پروژه آن بوده است که تاثیر نظریه های انتقادی را بر تئاتر بررسی کنم و به این مسئله بپردازم که این نظریات چه تاثیری بر روند آفرینش هنری هنرمندان تئاتر داشته اند همانطور که می دانیم تئاتر طی یک روند خود جوشانه از دل آئین و مراسم انسانهای ابت بوجود آمده و لذا به صورت فعالیتی خود به خود وجود داشته است . پس از آن بوده که عده ای نظریه پرداز درباره آن نظریه پردازی د و این روند ادامه داشته است تا آنکه کارگردانی به شکل امروزی آن بوجود آمد  وسبکهای جدید ساخته شد.در این میان کارگردانان و درام پردازانی بوده اند که خودشان هم نظریه پرداز بودند و به طبع پردازان دیگری نیز به وجود آمدند و کار اینها را نقد د.لذا من ابتدا به تاریخچه پیدایش نقد از دوران باستان تا به امروز یعنی (نقد قدیم و نقد جدید) به همراه بررسی تعامل میان نقد و هنر تئاتر به طور اجمالی نظری افکنده ام . پس از آن تاریخچه پیدایش کارگردانی را در جهان به شکل امروزی آن مورد برررسی قرار داده ام تا بعد به تبیین بازتاب میان نظریه های انتقادی و کارگردانی در تئاتر ایران علی الخصوص تئاتر دهه هفتاد ایران بپردازم و این امر البته با تحقیق و تفحص در تاریخچه پیدایش هنر نمایش و تئاتر در ایران و تاریخچه پیدایش نقد در ایران میسر گشته است که البته پیدایش نقد در ایران به صورت امروزی آن  تا اندازه ای هم با تلاش نخستین افراد برای ایجاد تئاتر به صورت غربی و امروزی آن در ایران مقارن بوده است.و با این تحقیق بدین نتیجه رسیدم که نظریه پردازی در ایران به شکلی که در نقاط دیگر جهان وجود داشته و نیز نظریات انتقادی کشورهای دیگر به صورت عمیق در تئاتر ما را پیدا نکرده است.به نظر می رسد در ایران کارگردانها بر این باورند که نقد هیچگونه تاثیری بروی کار آنها و پیشبرد خلاقیت هنریشان ندارد.از سوی دیگر منتقدین نیز بر این عقیده اند که کارگردان هیچ نقش یا تاثیری بر روند جریان نقد نخواهد گذاشت و همچنین به نظر می رسد که دیدگاه های موجود بیانگر آن است که منتقدان و کارگردانان رو در روی هم به عنوان دشمن ایستاده اند و نه بعنوان پل ارتباطی . در ظاهر امر در حال حاضر تنها یک شیوه ی نقد آنهم نقد ژورنالیستی در ایران شناخته شده است. در حالی که من به هر نوع نظریه پردازی معتبر در این حیطه نقد می گویم.از مشکلاتی که بر سه راه تحقیق من قرار داشت عدم وجود پژوهشگاه تئاتری در ایران  به عنوان یک نیاز ضروری فرهنگی و هنری بوده است. 2-مقدمهبه نظر می رسد که در تئاتر ایران بازت میان کارگردانی و نظریه های انتقادی وجود ندارد و به علت این عدم حضور حفره ی عظیمی در تئاتر ایران ایجاد گردیده است. در نتیجه اگر به این گونه پروژه ها پرداخته نشود این حفره روز به روز عمیق تر می شود.تلاش بر این است که اهمیت مسئله مورد تحقیق با مقایسه میان تئاتر کشور ما و تئاتر کشورهایی که از اجراهای تئاتری به مراتب پویاتر و بالنده تری برخوردارند بررسی گردد.و نیز تلاش بر این است که وجود تعامل ناشی از همکاری دو جانبه دو قشر شمند یعنی منتقد به عنوان نظریه پرداز و کارگردان به عنوان هنرمند صاحب سبک بررسی شده و نشان داده شود که این تعامل موجب پیشبرد هنر کارگردانی تئاتر می شود.این تحقیق قصد دارد به این سوال پاسخ دهد که آیا تئاتر و نظریات انتقادی به هم تاثیر متقابلی دارند یا نه و اگر دارند این تاثیر متقابل تئاتر و نظریات انتقادی مثبت بوده است یا خیر.و نیز هدف از اجرای این تحقیق آن است که هنرمند و نظریه پرداز راه تعامل با یکدیگر را یاد بگیرند به سخن دیگر در این تحقیق تمام نظریات انتقادی مورد بررسی قرار گرفته است و تاثیر هر یک بر هنر تئاتر به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گرفته است.3- فصل اول زمینهپژوهش در گذشته:الف) بررسی تاریخچه پیدایش نفت و همراه رویکری بر تأثیر متقابل نظریه های انتقادی و درام پردازان جهان الف-1) نقد قدیم:ادبیات و نقادی در یونان باستاندر شعر و ادب، یونان یگانه کشوری است که به قول بعضی محققان تحول و تطوری منظم داشته است و در هر یک از مراحل تکامل اجتماعی آثار و انواعی را که مقتضای آن مرحله از تحول بوده است به وجود آورده است. اما در یونان، برخلاف سایر ممالک اروپا تطور و تکامل انواع شعر تقریبا همواره با تحول اجتماعی حیات عمومی همقدم بوده است.(1) این تطور و تکامل بدیع به تدریج، لیکن بدون وقفه و انقطاع صورت گرفته است. انواع و فنون شعری از حماسی و غنایی و تمثیلی هر کدام به اقتضای اوضاع و احوال زمانه به توالی پدید آمده اند و هر یک از انواع و فنون مزبور ثمره مقتضیات حیاتی قوم یونانی در عصر و دوره خاصی به شمار می آید.(2) اما در باب نقد و تاریخ آن پیش از ظهور افلاطون و ارسطو اطلاعات زیادی در دست نیست.پیزیسترات، جبار و معروف آتن را که از سال 525 تا 600 قبل از میلاد می زیست شاید بتوان قدیمیترین منتقد در ادب یونان بشمرد زیرا او ظاهراً نخستین ی بوده است که در صدد جمع و تدوین آثار هومر برآمده است. آریستوفاندر دوره سقراط، آریستوفان شاعر را می توان از قدیمیترین نقادان دانست. وی تنها نویسنده کومدی در یونان قدیم است که آثار کاملی از او باقی مانده است. نویسندگان کومدی در آن زمان، اینگونه نمایشنامه ها را وسیله یی جهت نقد و بحث عقاید و آراء جاری تلقی می د و اگر شاعری موفق می شد که این عقاید و رسوم را مس ه و انتقاد کند ، دیگر در بند آن نبود که آنچه گفته است و آنچه نمایش داده است با واقع و حقیقت موافق هست یا نه ؟(3) کومدی غوکان پیش از همه آثار آریستوفان عقاید او را در باب مسایل مربوط به نقد ادبی نشان می دهد. اما باید متوجه بود که در آثار این شاعر نقد بیشتر به منظور مزاح و استهزاء است و بنابراین نمایشنامه غوکان را هرگز نباید به چشم یک اثر دقیق انتقادی نگریست . سقراطاما عقاید سقراط در باب نقد ادبی، مثل همه مسائل دیگر، چنان با آراء و عقاید شاگردش افلاطون بهم در آمیخته است که آنها را به آسانی از یکدیگر جدا نمی توان کرد. مع ذلک در بعضی رسائل افلاطون، از آنجمله رساله دفاع سقراط، می توان عقیده و رأی این حکیم بزرگ اخلاقی را در باب شعر جستجو کرد. (5)از این فقره می توان این نتیجه را گرفت که سقراط ظاهراً نخستین ی است که پی برده است به اینکه قوه فهم و نقد شعر با قوه ابداع و نظم آن تفاوت دارد و بسا که منتقد شعر را از شاعری که گوینده آن است بهتر بشناسد و از این جهت اصل و منبع فن نقد را بعضی در همین گفته سقراط جستجو کرده اند .(6)باری، سقراط با آنکه در طی مکالمات خود مکرر بر سبیل تمثیل و استشهاد از شاعران یاد می کند و حتی گاه از بعضی از آنها مانندهومر و پیندار و اوریپید اشعاری نقل می کند، لیکن از لحاظ اخلاق که فلسفه او مبتنی بر آن است به شعر چندان توجه ندارد و آن را کاری بی فایده و عبث می شمارد. افلاطوناز بحثهای متعددی که افلاطون در باب شعر و شاعری دارد پیداست که بیش از اسلاف خویش به شعر و ادب توجه داشته است و هرچند تمیز آراء این دو حکیم آسان نیست اما برای تحقیق در تاریخ نقادی به هر حال به کتب افلاطون باید نظر انداخت. از جمله این کتاب، رساله فدروس می باشد که در باب زیبایی بحث می کند و در آنجا از قول سقراط درباره شعر سخنان دلنشین می گوید و شعر را از غلبه بیخودی می داند و می گوید که اگر این ح بر ی مستولی گردد او را برمی گیرد و از خویشتن بیخود می کند و در آن حال شعرها و نغمه ها بدو القاء و الهام می گردد. (7) در حقیقت افلاطون در این کتاب بطور کنایه شعر را نوعی از « هذیان» (maniai) می خواند و شاعر را ی می داند که آشفته و پریشانست و از خود برآمده و بی خویشتن شده است و از این رو در سلسله مراتب ارواح و عقول انسانی برای روح شعر جایی در مرتبه نهم و بین درجه  اهل رموز و اهل صنعت معین می کند. در صورتی که صدر مراتب را که بلافاصله بعد از مقام خدایان است به فلاسفه و حکما وا می گذارد و همین فاصله زیادی که بین مقام حکیم و مقام شاعر قایل می شود معلوم می دارد که در نظر افلاطون شعر چندان مقام مهمی ندارد. (8) به عقیده افلاطون، اساس کار شاعر قصه گویی و داستان سرایی است و « خواه شاعران امروز و خواه شاعران گذشته، کاری جز این ندارند که خلق را بوسیله امثال و قصص سرگرم دارند»؛ لیکن این امثال و قصص باید چنان باشد که در مسایل دینی و اخلاقی موجب ضلال و غوایت جوانان نگردد. (9)تحقیقات افلاطون در باب شعر و ادب منحصر به بعضی مندرجات کتاب فدروس و کتاب جمهور نیست بلکه چون وی اهمیت زیادی به امر شعر و شاعری می داده است و لازم می دانسته است که گفتنیهای خود را در آن باب بگوید، رساله جداگانه یی نیز در این باره تألیف کرده است. نام و عنوان این رساله ایون یا شعر و شاعری است و هر چند از رسالات نسبتاً کوتاه افلاطون است اما این نیز هست که بحث حکیم درینجا برخلاف کتاب جمهور، در باب تراژدی نیست بلکه راجع به حماسه است و در حقیقت این رساله بحثی در باب شعر حماسی و نقدی درباره هومر است، هرچند در مسایل دیگر نیز وارد شده است و بحث جامع و مفصلی در باب شعر کرده است. (10) در آن جا شاعر بعنوان خواننده حرفه ای (راوی) الهام یافته ای معرفی می شود که رب النوع هنر با زبان وی سخن می گوید، مردی که از هنر و اراده ی آزاد از آن خود عاری است و وسیله بی اراده محض است. (11) ایون خواننده ای حرفه ای rhapsodist بود که اشعار شاعران بزرگ را روایت می کرد و آنها را بجلوه می آورد. شاعر از خدا الهام می گیرد و راوی از شاعر ، و به این طریق زنجیر مغناطیسی ادامه می یابد. (12) بنابراین هنرمند فقط مقلدی از تقلیدی است ، بعلاوه از استعمال واقعی و طبیعت چیزی که تقلید می کند بی خبر است. این اعتراض عمده افلاطون به شعر است اما دو اعتراض دیگر- که با آن پیوند نزدیک دارد- نیز هست : تقلید هنری خواه بصورت نقاشی خواه بصورت ادبیات، نه فقط از حقیقت بسیار دور است بلکه به قسمت پست تری از ملکات بشری روی آورده آنرا بکار می گیرد. (13) این به اعتراض سوم و جدی تری منتهی می شود و آن این است که « شعر بجای آنکه شور و احساسات را ضعیف و خشک سازد آنها را می پرورد و آبیاری می کند» طبیعی این است که افلاطون فیلسوف، عقل را در برابر شور و احساس قرار می دهد (همان کاری که برخی از متفکران ی بعدها ناگزیر انجام دادند) : وظیفه مرد داناست که شور و احساس را بوسیله عقل مهار کند. (14)باری، خلاصه تحقیقات افلاطون درین کتاب این است که شعر علم نیست زیرا نه آن را میتوان بتعلیم ب کرد و نه می توان بتعلیم به دیگران آموخت بلکه امری است الهامی و یکی از اسرار خدایان محسوبست. صنعت و فنی هم نیست چون هر فنی و صنعتی دارای قواعدی است.بدینگونه افلاطون شعر و ادب را بیشتر، از نظرگاه اخلاق می دید و انتقاداتی هم که بر شعر و ادب متداول عصر خویش وارد می آورد غالباً از طنز و هجو خالیی نبود، اما، در هر حال عقاید او درین باب به عقاید سقراط شبیه بود. (15) بنابراین به نظر افلاطون، شعر خیلی از حقیقت دورست و از معرفتی مبهم و نیز از عجز شاعر در درک کیفیت استعمال و چگونگی ساختن چیزی که وصف می کند سرچشمه می گیرد؛ شعر محصول « جزء پست تر نفس» است و از طریق پرورش شور و احساسات – که باید مهار شود و تحت ضابطه درآید- زیان می رساند. (16)سقراط و افلاطون شعر و ادب را نتیجه قوه الهام می دانستند و هرچند معتقد بودند که آنها را باید از لحاظ تاثیرات اخلاقی که دارند محدود و مقید کرد لیکن چون تصرف و تدبیر و ابتکار شاعر را در ایجاد آثار ادبی قابل ملاحظه نمی دانستند هرگز در صدد برنیامدند که قوانین و قواعدی برای ادب و شعر بیابند اما ارسطو که فکر منطقی او هیچ چیز را از سلطه قانون و قاعده کلی خارج نمی دانست، بر آن شد که ضابطه و قاعده خلق و ابداع شعر و ادب را بیابد و برای نقد و شناخت آثار شاعران ملاکی و میزانی بدست آورد. (17) از اینروست که ارسطو را موجد نقد ادبی در یونان قدیم شمرده اند. در حقیقت وی نه فقط در علم و فلسفه شمرده میشد بلکه در معارف انسانی و در ادب نیز سرآمد بود. به علاوه، او نخستین ی بود که آثار قوه ذوق و عقل انسان را نیز مانند آثار طبیعت تابع قوانین و نوامیس کلی شمرد و خود در رسائل و کتبی که در باب شعر و خطابه نوشت از نقد و بحث عملی هیچ فرو نگذاشت و با همان دقتی که امروز محققان در مسائل تاریخ و ادب بحث می کنند به تحقیق در قواعد و اصول شعر و خطابه پرداخت. (18) ارسطومع ذلک عقاید و آراء ارسطو را در باب شعر و نقد آن از همین مقداری هم که از رساله فن شعر او بازمانده است می توان استنباط کرد. علاقه به تحقیق و استقراء و قدرت در تحلیل امور و تقسیم هر مسأله به اجزاء آن و نیز مهارت در ترتیب قیاسات برهانی، مختصات عمده شیوه نقد ارسطو به شمار می آید. (19) مع ذلک، همین مقدار که از این رساله باقی مانده است اساس نقد و نقادی اروپایی است و اهمیت و اعتبار بسیار دارد.نقادان و محققان غالباً آن را بسیار ستوده اند. بهرحال رساله فن شعر ارسطو را غالب محققان دقیق ترین آثار قدما در مباحث نقد شعر دانسته اند . (20)اسلوب نگارش ارسطو، برخلاف افلاطون از لطف و زیبایی عاری است. افلاطون افکار خود را بشکل محاضرات در عباراتی محشون به تخیل و شور و احساس بیان می کند اما ارسطو که همواره بدون واسطه با خواننده سخن می گوید مطالب خود را عاری از هرگونه پیرایه در میان می گذارد. محققان گمان دارند که ارسطو اینگونه مطالب را جهت مراجعه خود یادداشت می کرده است و برای استفاده عموم نمی نوشته است. عجب آنست که این رساله هر چند ظاهراً قسمتی از یک کتاب مفقود بیش نیست، مدتهای دراز، حتی هنگامی که فلسفه ارسطو نفوذ و حجیت خود را از دست داده بود، همچنان در اروپا بر ذوق مردم استیلا داشت، ترجمه های متعددی که در السنه اروپایی از این رساله موجود است از وسعت دائره نفوذ  این کتاب حکایت می کند. رساله فن شعر درباره ماهیت و اصول شعر، علی الخصوص تراژدی و حماسه، مطالب دقیق و جالبی دارد. در این رساله ارسطو ضمن بحث در ماهیت شعر و ارکان و مبانی آن، سعی می کند به ایرادات و اعتراضاتی که افلاطون بر شعر کرده است پاسخ دهد .(21) در این رساله، قصد ارسطو، بطوریکه از آغاز کتابش معلوم است، اینست که در باب فن شعر بحث کند و انواع آن را معلوم نماید و وظیفه هر کدام از انواع مزبور را معین سازد. درباب اصل و مبدأ شعر، ارسطو تأکید می کندکه ظهور و وجود شعر دو علت طبیعی دارد، یکی غریزه تقلید (mimysis) و دیگر علاقه طبیعی انسان به وزن و ایقاع (rythmos) ؛ و در بیان این امر می گوید تقلید از غرائزی است که هم از زمان کودکی در انسان بنهایت قوت است و آنچه مایه امتیاز انسان از سایر حیوانات می باشد این است که وی از همه آنها بیشتر تقلید می کند و بوسیله همین تقلید است که تعلم را شروع می کند و از اینروست که همه از آغاز کودکی تقلید را دوست می دارد چنانکه   مناظر و اشیاء هستند که از مواجهه و رؤیت آنها انسان نفرت دارد اما همانها را وقتی خوب تقلید و تشبیه کنند با لذت و علاقه می نگرد.علاقه بوزن و ایقاع نیز طبیعی است و انسان امر موزون را از امر ناموزون دوست تر دارد. بعقیده ارسطو سبب ظهور شعر و نضبح و کمال آن مقارنت و موافقت این دو غریزه در وجود انسان بوده است. (22)در طی رساله متن شعر ارسطو فرصتی می یابد تا قواعدی را در باب نقد شعر و ادب خاطرنشان کند و این قواعد که غالباً از اصول مباحث مندرج در مواضع مختلفه رساله استنباط می گردد در حقیقت اساس نقد فنی در ادبیات یونان، بلکه اروپا به شمار می آید. (23) روش ارسطو اساساً بررسی پدیده های مشهودست بمنظور آن که صفات و خصائص آنها دانسته شود. توجه او بیشتر به هستی شناسی ontology و کشف این که ادبیات در حقیقت چیست معطوف است یا به ح ی معیاری normatire مبنی بر وصف این است که ادبیات چه باید باشد. او وصف می کند اما قانون وضع نمی نماید. ارسطو خاطرنشان می کند که در عصر او چه در نثر و چه در نظم، اصطلاح جامعی که همه طرق کاربرد زبان را شامل شود وجود نداشته است. یعنی هیچ اصطلاحی نبوده است که قابل مقایسه با مفهوم جدید کلمه « ادبیات» باشد. (24) ارسطو تراژدی را بیشتر یک نوع ادبی بشمار می آورد تا یک نمایش صحنه ای، از اینرو صحنه آرایی را جزء لاینفک ادوات کار درام پرداز محسوب نمی دارد. ارسطو به معنی اساسی و ارزش یک نمایشنامه توجه دارد نه به فنون القاء آن معنی و ارزش به تماشاگران . (25) اما باید به خاطر داشته باشیم که ارسطو با روشی استقرائی پیش می رود؛ او قبل از آنکه به استنتاج بپردازد نخست دلائل و اطلاعات خود را گردآوری می کند و شرحی که درباره عناصر مختلف موثر در خلق تراژدی می دهد قسمتی از پژوهش او بمنظور پی بردن به ماهیت اصلی تراژدی است. و فقط با کشف ماهیت اصلی تراژدی از این طریق است که وی می تواند به نتیجه برسد که کدام تراژدی خوب و کدام بد است (باید بیاد داشت که چگونه در خلال این بحث معیارهای داوری از توصیف ماهیت تراژدی حاصل می شود. اگر تراژدی چنان باشد که گفتیم، پس هرچه عناصر آن منظم تر و طوری اختیار شده باشد که به حصول دقیق این کیفیت کمک کند تراژدی بهتر است) و نیز ارزش و کار آن چیست البته ارسطو تراژدی را بعنوان پرتأثیرترین نوع ادیبی که می شناخته برگزیده است . (26)اما ارسطو بزرگترین ضربه خود را در مقابل حمله افلاطون به شعر مبنی بر این که تقلیدی از تقلید است، موقعی وارد می آورد که به بحث ارتباط شعر و تاریخ می رسد. بنابراین او کارش اساساً علمی تر و جدی تر از مورخ است، مورخی که باید خود را به آنچه بالفعل روی داد محدود کند و نمی تواند بمنظور ارائه آنچه از لحاظ روان شناسی انسان و ماهیت اشیاء بیشتر احتمال وقوع دارد واقعیات را تنظیم یا ابداع نماید. (27) هر هنری متضمن صناعت هست اما هر صناعتی حتماً پدید آورنده هنر نیست. (28) در حال حاضر اجازه دهید به یادآوری این نکته قانع باشیم که نظرهای ارسطو راجع به « احتمال» شاید عمیقترین اظهارات در تاریخ نقد ادبی باشد. (29) وی می خواهد بخصوص به این رأی افلاطون نیز که هنر با آبیاری و پرورش شور و احساسات موجب فسادست، جواب گوید، پاسخ ارسطو به این اتهام ساده و در خور توجه است، وی ادعا می کند که هنر نه تنها شور و احساسات را پروش نمی دهد بلکه آنها را بصورتی بی مرز و حتی مفید تزکیه می کند. اظهارات ارسطو درباره طرح داستان آگاهی وی را از اهمیت ساختمان تراژدی، وحدت هنری و درک او را از ارتباط بین ساختمان و « حقیقت» نشان می دهد. (30) نکته در خور توجه آن است که ارسطو حقایق اصلی مربوط به ماهیت حقیقت ادبی و صورت (فرم) ادبی را بنحوی کم نظیر و روشن درک کرده است. ارسطو از یک طرف بین معرفت علمی و حقیقت واقعی بوضوح تمایز قائل می شود و از طرف دیگر بین درک تخیل و حقیقت شعری، و با این کار نشان می دهد که بیشتر بحث افلاطون درباره این جنبه موضوح، کاملاً درهم آشفته است. شرح ارسطو در باب حماسه امروز برای ما دارای اهمیت خاص است زیرا در میان انواع ادبی جهان قدیم ، حماسه نزدیک ترین انواع به زمان امروزست. (31) داستان منشور در روزگار ارسطو ناشناخته بود و از این رو وی نظم را بعنوان وسیله اساسی داستان گویی تلقی می کند. (32)حقیقت این است تکه آراء و عقاید ارسطو هر چند بسیار دقیق است اما ی ره، بر نمونه هایی از ادب یونان در عصر ارسطو مبتنی است، یعنی هنگامی که حکیم یونان به تحریر این رساله مشغول بوده است جز نمونه هایی چند از تراژدی و کومدی در پیش چشم نداشته است و از حماسه نیز هر چند نمونه های خوب در دست داشته است لیکن آن نمونه ها نیز جز نوع خاصی از حماسه نبوده است، باری، عیب عمده نظریه ارسطو این است که از روی نمونه های معدود و محدود عصر خود خواسته است قواعد کلی و مبادی مشترکی برای شعر استنباط کند. (33) در رساله فن خطابه هم ارسطو تحقیقات جالب و ذیقیمتی در بعضی مسایل راجع به نقد ادبی دارد.  در این رساله ارسطو قواعد و اصول فن خطابه را د کرده است و در باب بلاغت تحقیقات مهم کرده است و سعی نموده است اصول و قواعد فن خطابه را از مقتضیات و احوال طبیعت و فطرت انسان استنباط نماید. و تفاوتی را که به اقتضای سنین در طرز فکر و شیوه بیان انسان ممکن است حاصل شود بدقت بررسی نماید. از خلفاء و تلامذه ارسطو ی مانند او دیگر در یونان به ظهور نیامد. قدرت فکر و وسعت دایره تحقیقات ارسطو عرصه تحقیق را بر آیندگان وی تنگ کرد. آراء و عقاید او چنان فکر معاصران و تلامذه را تحت سیطره خویش گرفت که از آن پس تا مدتها در هیچ مساله جز نقل رأی و فکر او کاری نداشتند. (34) ادبیات نقادی در یونان باستان1- زریم کوب، عبدالاحسین، نقد ادبی، جلد اول، مؤسسه انتشارات کبیر، تهران، 1361،ص 275.2- همان، ص 276.3-همان، ص 277.4- همان، ص 278.5- همان ص 280.6- همان، ص 280 و 281.7- همان، ص 281.8- همان، ص282.9- همان، ص 283.10- همان، ص 284 و 285.11- دیچز، دیوید، شیوه های نقد ادبی، ترجمه محمد تقی صدقیانی- غلامحسن یوسفی، انتشارات علمی، 1366، ص32.12- همان، ص 34 و 35.13- همان، ص 53و 54.14- همان، ص 54.15- زرین کوب، عبدالاحسین، نقد ادبی، جلد اول، مؤسسه انتشارات کبیر، تهران، 1361،ص 288.16-دیچز، دیوید، شیوه های نقد ادبی، ترجمه محمد تقی صدقیانی- غلامحسن یوسفی، انتشارات علمی، 1366، ص 54 و 55.17- زرین کوب، عبدالاحسین، نقد ادبی، جلد اول، مؤسسه انتشارات کبیر، تهران، 1361،ص 288 و 289.18- همان، ص 289.19- همان، ص 290.20- همان، ص 290 و 291.21- همان، ص 291.22- همان، ص 292.23- همان، ص 295.24- دیچز، دیوید، شیوه های نقد ادبی، ترجمه محمد تقی صدقیانی- غلامحسن یوسفی، انتشارات علمی، 1366، ص 57.25- همان، ص 63.26- همان، ص 78.27- همان، ص 79.28- همان، ص 80.29- همان، ص 81.30- همان، ص 82.31- همان، ص 83.32- همان، ص 84.33- زرین کوب، عبدالاحسین، نقد ادبی، جلد اول، مؤسسه انتشارات کبیر، تهران، 1361،ص 298.شاگردان ارسطواز شاگردان ارسطو، ی که در تاریخ نقد بتوان از او نام برد « تئوفراست» می باشد. وی از مهترین تلامذه ارسطو بشمار می رفت و ی بود که بعد از مرگ بجای او در مکتب ان به تعلیم پرداخت و چنانکه دیوژن لائرس گفته است قریب دو هزار تن شاگرد و مستح در حوزه درس او حاضر می شدند. کتاب فن شعری هم داشته است که از میان رفته است و نام و عنوان بعضی فصول آن که باقی است نشان می دهد که تا چه اندازه فقدان آن باید موجب تأسف باشد. دیگر از تلامذه ارسطو هر سیب از میری واریستو ن می باشند.اولی رساله یی داشته است در باب تراژیک و دومی کت راجع به آثار ادبی بردگان متأسفانه از این هر دو کتاب نیز که از جهت تاریخ نقد ادبی اهمیت دارند اکنون نتیجه یی در دست ی نیست. دو : مکتب اسکندریهپس از افول ت مقدونیه، حکمت و ادیب یونان قدیم نیز رفته رفته به سقوط و انحطاط گرایید. وقتی اسکندریه پدید آمد، آتن از شوکت و جلال افتاده بود. از آن پس اسکندریه فقط مرکز مهم تجارت، بلکه کانون بزرگ حکمت و ادب یونان نیز گشت. اما این دوره، شور و ذوق قریحه یونانی به خاموشی گرائیده بود. ادب و شعر دیگر آن لطف و عظمت سابق را نداشت. نقد و انتقاد درین دوره بیشتر جنبه لغوی و نحوی و بلاغی داشت. فضلا و ادبابه جمع و تدوین و تصحیح و تهذیب متون قدما ، رغبت و علاقه یی خاص نشان می دادند. عده یی از اهل بلاغت به شرح و تفسیر آثار هومر توجه خاص می داشتند. مسایل و مباحث راجع به هومر در مدارس و مکاتب آن عصر خیلی بیشتر از عصر ارسطو و ماقبل آن رواج داشت و البته از لحاظ نحو و لغت بیشتر از سایر جهات به این مسایل توجه داشتند. تأسیس موزه و کتابخانه اسکندریه کار اینگونه تحقیقات را آسان می کرد و همین امر موجب شد که نقد متون در آن عصر رواج زیادتر بگیرد. (1) از ان مکتب اسکندریه یکی دیمتریوس بود از اهل فالر، که به جمع و تدوین و قصص و امثال منسوب به ازوپ پرداخت. دیگر از نودوت بود از اهل افسوس که به سال 280 ق.م رئیس کتابخانه اسکندریه شد و در آنجا به تصحیح متون و دواوین شعرای سلف همت گماشت. از جمله نسخه یی مصحح و متقح از ایلیاد و ادیسه هومر فراهم آورد و اساس کار خود را بر مقابل نسخ قدیم قرار داد و بدین ترتیب زوائد و ملحقاتی را که بر اثر تصرف نساخ و کتاب در متن این دو منظومه درآمده بود، خارج نمود و همین کار را در باب آثار آناکرئون پیندار نیز کرد. دیگر آرسیتوفان نامی بود از اهل بیزانس که در 188 قبل از میلاد کتابدار اسکندریه شد و او به تصحیح و تنقیح متون افلاطون و ارسطو همت گماشت و نیز با مقابله نسخی از آثار هومر و پیندار از هر کدام از این دو گوینده نسخه مصحح منقحی ترتیب داد. (36)از آثار نقادان این دوره کت را می توان ذکر کرد، در باب بیان یا عبارت و معروف به پارمیناس، (peri ermrneras) که مؤلف آن معلوم نیست. کت است در فن بلاغت و اصول نویسندگی که بیشتر مطالب آن مناسب مبتد یا نست و در بعضی موارد نیز نویسنده از مقدمات به متوسطات کرده است، آن را به دیمتریوس فالری نسبت کرده اند اما صحت این انتساب مورد تردید است؛ چیزی که همه محققان تصدیق کرده اند این است که این کتاب از آثار ادب اسکندریه است.باری شهرت و آوازه مکتب اسکندریه به واسطه فضل و تبحر و جامعیت ان آن در فنون ادب خاصه نحو و بود هرچند آراء و عقایدی که ائمه و ان ادب این مکتب اظهار و تعلیم می د فاقد تازگی و اص بود و هیچ تازگی نداشت. از سرآمدان نقد درین دوره دوتن قابل ذکرند یکی به نام اریستار و دیگری به نام زوئیلوس، اولی اسلوب نقد متکلفانه ادباست لیکن آزادانه و سماجت او قابل تحسین است، دومی نمونه نقد ظالمانه و دور از انصاف و حقیقت است و وقاحت و سفطه او قابل ملاحظه می باشد. (2) زوئیلوسزوئیل یا زوئیلوس (ق.م 320-400 حدود) از مردم آمفی پولیس بود؛ از ادبا و ارباب بلاغت بشمار می رفت و رساله هایی در رد و نقد بر آثار افلاطون و هومر نوشت. تاریخی هم تألیف کرد که از اقدم ازمنه یونان را تا مرگ فیلیپوس مقدونی متضمن بود. کت که در باب هومر تألیف نمود شامل نه قسمت بود و در طی آن سعی کرد تمام اساطیر نامعقول و وقایع و احادیث مجعولی را که شاعر در باب انواع روایت کرده بود ذکر و نقد کند. صفت بارز طریق او در نقد این است که علی الاطلاق توجه به جنبه تاریخی مسایل ندارد و اوضاع و احوال و آداب و عقاید هر عصر را در نظر نمی گیرد. (3) انتقادهایی که زوئیلوس بر هومر وارد می کرد چنان سخت و تند و زننده بود که موجب نفرت و انزجار عامه گشت؛ سخنانش را چون تازیانه و ساعقه یی که بر سر هومر فرود آید تلقی د و او را « تازیانه هومر » (homeromastix) لقب دادند. از بعضی قصه های کهن چنین برمی آید که انتقادهای او بر هومر، چنان موجب انزجار عامه گشت که بطلمیوس فیلادلف به همین جرم او را کشت . به موجب روایتی دیگر، خود از بیم نفرت و سخط مردم مجبور شد خویشتن را به دریا افکند و هلاک کنند. طریقه نقد او به شیوه اهل جدل و مشاغبه می ماند و جز نکته گیریهای با رد و اعتراضات غیر وارد چیزی در بر ندارد. این طرز انتقاد یکنوع نکته سنجی موذیانه است که بر هیچ اساس علمی مبتنی نیست. (4)  ارسیتار اما ارسیتار (ق م 143-220) از اهل ساموتراس بود. نام وی همواره مرادف با مفهوم دقت و وسواس در تصحیح متون قدیم است. تمام فضلای جوانی که در عصر او در یونان می زیستند گرد او فراز آمدند و روش او را در تصحیح متون و نقد آثار قدما بکار بستند. مع ذلک او در اسکندریه نماند؛ به قبرس رفت و در آنجا به سن هفتاد و دو سالگی وفات یافت. کاری را، که دو سلف وی زنودوت و اریستوفان در تصحیح و تنفیح آثار هومر آغاز کرده بودند وی ادامه داد و   تمام مشغول مقابله نسخ قدیمی آثار هومرگشت و مقدار زیادی از اشعارالحاقی  چندان دقت و وسواس و احتیاط ورزید که او را به افراط و مبالغه درین شیوه متهم نمودند و کار او را قدح د و متکی بر تمایلات شخصی دانستند. نسخ موجودی که امروز از آثار هومر در دست می باشد حاصل تحقیق و تتبع اریستار است و او بود که ایلیاد و اودیسه را به بیست و چهار منظومه تقسیم نمود و این تقسیم و تبویت هنوز هم معتبر و مطرد است . (5) بدینگونه، طریقه نقد اریستار بکلی با طریقه نقد زوئیلوس تفاوت دارد. اریستار نخستین ی بود که متوجه شد حماسه هومر یا هر اثر ادبی دیگر را فقط از روی مقتضیات اوضاع و احوال عصر خود شاعر باید نقد و حکومت کرد و هرچند خود وی در مواردی محدود بر خلاف این قاعده در تصحیح متون آثار هومر دنبال قیاس و استحسان رفته است اما این قاعده را در اکثر موارد بکار برده و در تهذیب کتاب هومر توفیق بسیار یافته است. همچنین اریستار کوشیده است استعارات و مجازات را که بعقیده او نساخ و کتاب در متن اشعار وارد کرده بودند از آن اشعار خارج کند و در این کار هم افراط و مبالغه را به جائی رسانید که آثار هومر را از هرگونه مجاز و استعاره منزه خواست کرد و شک نیست که این شه هرچند اصلا درست است و زبان اصلی هومر نباید چندان مجاز و استعاره داشته باشد لیکن ابرام و اصرار در نفی مطلق مجاز و استعاره نیز البته خالی از تعصب وجود نیست و این نکته ایست که محققان بر طریقه نقد بسیار خشک و عالمانه او گرفته اند. (6 )[1]  دوره استیلای روم بر یونان که منتهی به انقراض قطعی ت و حکومت یونان گشت عصر انحطاط و رکود ادب یونان است. این دوره نیز مانند دوره ترقی و توسعه ادب و فرهنگ یونان شش قرن طول کشید و گوئی همان مدت و مهلتی که برای برآمدن و بالیدن ادب و فرهنگ یونانی لازم بود جهت فرود آمدن و از میان رفتن آن نیز لازم می نمود. دیونیزوسیکی دیونیزوس بود ، از اهل هالیکارناس که مورخ و نیز معلم فن بلاغت بود. وی در حدود پنجاه و چهار سال قبل از میلاد ولادت یافت و پس از آموختن فن بلاغت در آغاز شباب به روم رفت (حدود 25ق م) و تا پایان زندگی همچنان در آن شهر زیست و علاوه بر تدریس و تعلیم فنون بلاغت به تألیف کت در تاریخ رم و کتبی در مسایل مربوط به ادب و بلاغت نیز پرداخت . (8) از تاریخ او که مسوم به دوره باستانی روم (rhomaice archaiologia) می باشد جز قسمتی مختصر باقی نمانده است و همان قسمت نیز بقدری تکلفات انه دارد که چندان فایده تاریخی از آن بدست نمی آید اما آثاری که این نویسنده در مباحث مربوط به نقد و بلاغت نوشته است و تقریبا شامل نیمی از مصنفات اوست، ارزش و اعتباری دارد. (9) بهرحال دیونیزوس از لحاظ نقادی و نیز از حیث فن بلاغت و آوازه بسیار دارد، هر چند آراء او در باب افلاطون و توسیدید، بسیار ناروا می شمردند و آن انتقادات را بیجا و ناشی از تعصب و شاید حسادت می دانند . اما آنچه محقق است اینست که وی از رموز و دقائق فن بلاغت آگاه بود و آثار بلغا و خطباء یونان را نیک خوانده و آزموده بود و از اینجهت آنچه در تقریظ و تحلیل آثار متقدمان نوشته است ارزشی خاص دارد و بهر تقدیر از لطفی و ظرافتی خالی نیست. روی هم رفته در آثاری که انتساب آنها به وی محقق است دیونیزوس خود را منتقدی بصیر، اما نه از طراز اول، نشان می دهد که ذوقی خوب را با تفسیری درست و دقیق و با اطلاعاتی وسیع توأم می کند اما بر او نکته گرفته اند که نتوانسته است به این قضیه هم توجه کند که اگر نویسنده یی داعیه صنعتگری و « عرض هنر» ندارد دلیل آن نیست که اثر او را بتوان به کلی بی اهمیت شمرد. (10) لوسیندیگر لوسیانوس یا لوسینوس ( م 200-130 حدود) است از اهل ساموزات از بلاد که زبان مادریش ظاهراً سریانی بود و به هر حال با آنکه در آغاز جوانی نمی توانست به یونانی سخن بگوید در آن زبان از طریق آموزش تسلط و تبحر یافت و حتی بزرگترین نویسنده یونانی عصر خویش شد. در حدود 130 میلادی به دنیا آمد و نزدیک سال 200 میلادی وفات یافت. وی نویسنده یی زبردست و خطیبی زبان آور بود و در و فلسطین و مصر و یونان و جنوب فرانسه مدتی سفر کرد و کتب و رسالات متعدد نوشت که از حیث بلاغت و حلاوت و لحن طنز آمیز مزیتی دارند. (11)   لونگینوسآ ین اثری که از یونان قدیم در باب نقد و نقادی باقی مانده است کت است در باب نمط عالی (peri hypsous) که مؤلف آن در اصل کتاب به صراحت مذکور نشده است اما از قدیم آن را به لونگینوس از ادبا و حکماء قرن سوم میلادی یونان منسوب داشته اند، از این رو به کتاب لونژن یا رساله لونگنیوس معروف شده است و بعد از این کتاب دیگر اثر مهمی در باب نقد به زبان یونانی بوجود نیامده است و ادبیات یونان از این پس تحت نفوذ و استیلای آئین اندک اندک از میان رفته است و چیز قابل ذکری پدید نیاورده است. (12)لونگینوس آثار بسیاری در بلاغت و ادب و حکمت داشته است. از جمله شروح و تفسیری بر آثار افلاطون و هرموژن و دموستن و هومر نوشته است و رسالاتی در باب مثل افلاطونی ، و درباره نفس و مبادی اولی داشته است، کتبی نیز در فن بلاغت و علم لغت و علم نحو نگاشته بود که جز نام یا اجزاء مختصری از آنها باقی نمانده است اما مهمترین اثر او رساله ایست در باب نمط عالی که بیش از سه ربع آن اکنون باقی نیست. این رساله را بعضی کتاب زرین خوانده اند و بعضی دیگر آن را از کتاب فن خطا به ارسطو برتر شمرده اند، برای هرچند بسیاری از مطالب مندرج درین کتاب را می توان در آثار متقدمان یافت لیکن قدرت و صراحتی که لونیگنوس در بیان مطالب دارد خود مزیتی است. در این رساله، لونگینوس قریحه نقادی عالی از خود نشان می دهد و با شور و حرارت اما با نهایت دقت و صراحت آثار نویسندگان رامدح یا قدح می کند. احکام و فتاوی او با صراحت بیان خاص مقرونست و شواهد و نمونه هایی که برای بیان مطالب خود از آثار متقدمان می آورد با نهایت دقت انتخاب شده است. شیوه نقداونه مثل شیوه ارسطو جنبه فلسفی دارد و نه مثل طریقه دیونیزوس جنبه فنی. هومر و سازندگان تراژدی و همچنین افلاطون و دموستن بیش از سایر نویسندگان مورد تحسین و ستایش او هستند لیکن او جز و فخامت و باصطلاح خودش « نمط عالی» را همه جا و در هر سخنی می یابد و فی المثل از موسی و از سسیرون نیز نام می برد و شیوه بیان آنها را می ستاید. لونگینوس در شیوه نقادی طریقه ادباء اسکندریه را که عبارت از مجرد نقل و انتخاب آثار متقدمان است کنار گذاشته به بحث و نقد در آثار نویسندگان قدیم پرداخته است و همین امر است که کتاب او را از آثار بلغاء و ادباء مکتب اسکندریه امتیازی بخشیده است. (13)به هر تقدیر، مؤلف کتاب نمط عالی چنانکه بعضی محققان گفته اند ظاهراً می خواسته است اسلوبی را در سخنوری معرفی کند که شورانگیز و مؤثر بوده و در عین حال، هم از طنطنه و طمطراق خالی باشد و هم به درجه رکاکت و ابتذال نرسد، هم از تکلف و تصنع برکنار باشد و هم از بیذوقی و خشونت بدوی منتره باشد، از عظمت فکر و حدت عاطفه و شور الهام بیگرد و یا علو بیان وجودت تألیف مقرون گردد و این است آن اسلوبی که از آن به نمط عالی تعبیر می کند. (14)اهمیت در این نکته است که مباحث وی درباره ادبیات با مباحث افلاطون و ارسطو کاملاً تفاوت داشت. لونگینوس با قبول نظر ارسطو مبنی بر این که شعر لذت خاص خود را بدست می دهد. توجه خویش را به تأثیر لذت بخش آن در خواننده یا تماشاگران معطوف داشت و نخستین نظریه « تأثیرگذاری» ادبیات را در خواننده بوجود آورد. (15) بنابر گفته لونگینوس ارزش یک اثر ادبی را می توان با امعان نظر در حالات خواننده یا شنونده ارزی کرد. اگر خواننده یا شنونده بر اثر عظمت و شد رو احساس اثر ادبی از خوبی خود شد، دگرگون گردد و به شور وجه درآید، آنگاه می توان گفت آن اثر خوب است. (16) وظیفه غایی ادبیات و توجیه نهایی آن این است که « عالی» باشد و در خوانندگان موجب شور و وجد و یا دگرگونی شأن از علو گردد.در اهتمام از برای طبقه بندی برخی از پاسخهای مهمتری که منتقدان به مسائل مربوط به ماهیت و ارزش ادبیات داده اند توجه ما به لونگینوس به این جهت است که وی با شناخت این خصائص در مصنف (فکر و شور و احساس مؤثر)، در اثر ادبی (علو) و تأثیر در خواننده (هیجان، دگرگونی، شور و وجد)- که حاکی از عظمت در ادبیات است- به آن مسائل پاسخ دهد. (17) به نظر لونگنیوس اثر ادبی بزرگ آن است که نه یک بار بلکه بتکرار خواننده را بهیجان آورد و برانگیزد، اگر اثری بعد از خواندنهای مکرر، و در بین اشخاص « با علائق، زندگیها، آرمانها، سنتها و زبانهای مختلف» باز هم چنین تاثیری بوجود آورد، در این صورت در بزرگی آن تردیدی نیست. برای آن که مصنف بتواند چنین تاثیری در خوانندگان پدید آرد باید بعنوان یک فرد واجد صفاتی معین و نیز بعنوان یک مصنف از موهبت مهارتی خاص برخوردار باشد. بعنوان یک فرد وی باید دارای نفوذ فکری وحدت عاطفه باشد. بعنوان مصنف باید سه خصلت داشته باشد که « تا حدی زاییده هنر» است (دو صفت اولی فطری است) و آنها عبارت است از : قدرت کاربرد « صنایع» ( لفظی و معنوی) و نجابت گفتار، و توانایی در ترکیب عناصر مختلف بطوری که موجد عظمت و اعتلاء گردد. (18) هدف ادبیات این است که بر انگیزنده، مهیج، اعتلابخش و دگرگون کننده باشد و وظیفه منتقد آن است که با ارائه عناصری که ادای این مقصود را به بهترین صورت ممکن می سازد ببینید این منظور چگونه حاصل می شود. (19)نباید گمان برد که درین کتاب عقاید و آراء جدیدی در باب بلاغت و سخنوری آمده است. هم طرح کلی کتاب، و هم بسیاری از مندرجات آن از کتب متداول علماء بلاغت اقتباس شده است، علی الخصوص آنچه را در باب اقسام مجاز و یا در بیان کیفیت تألیف کلام گفته است در خیلی از کتب و رسایل پیشینیان می توان یافت. حتی حدود مباحث کتاب هم درست مشخص نیست. آنچه او « نمط عالی» خوانده است گاه عبارت از آنست که عواطف و احوال قلبی سخنور و نویسنده علو و رفعتی پیدا کند و از اوقات عادی برتر و بالاتر باشد و گاه مقصود از نمط عالی آنست که کلام دارای تشبیهات ظریف و مجازات بدیع باشد و با کلام معمولی تفاوتی داشته باشد. در بعضی موارد نیز مراد او از نمط عالی آنست که سخن چنان تألیف و تلفیق شده باشد که خاطرها را بشوراند و دلها را به هیجان آورد و با کلام عادی شباهت نداشته باشد. تعاریف متعددی هم که از « نمط عالی» ذکر کرده است هیچکدام به اصطلاح اهل منطق جامع و مانع نیست. (20)  1-در واقع اریستار برخلاف حکماء رواقی در نقد و تفسیر آثار شاعران گذشته تصور هرگونه معنی رمزی و استعادی را نفی می کرد لیکن از روی ظواهر لفظی و با توجه به معافی حقیقی- نه مجازی- موارد مشکل کلام هومر و بیندار را توضیح و تعیین کرد شاید اینکه اتکای او از جنبه لفظی و کلام پیش از توجه به تاریخ و محیط و شاعر است نقد او را در نظر انی از نقادات امروز که دنبال « نقد نوین» هستند مطلوب هم جلوه دهد.
با
مقاله تأثیر عوامل انتقادی در تئاتر