خانه ی دوست کجاست

به نقل از خبرگزاریها در مورد خانه ی دوست کجاست : و ی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر. به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست... خانه ی دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست... من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست....
کنج هر دیوارش،دوست هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر ی میخواهد وارد خانه ی پرعشق وصفایم گردد،یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه دهد
شرط وارد گشتن،شستشوی دلهاست.....
شرط آن داشتن دل بی رنگ وریاست....
بر درش برگ گلی میکوبم ،روی آن با قلم سبز بهار ..مینویسم :
"ای یار خانه ما اینجاست"تا که س. من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر ی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویس. شعر من کو ، کجاست؟
ذوق من کو ، کجاست ؟
قلمم گم شده باز
کاغذ اما اینجاست
من نمیپرسم باز
خانه دوست کجاست
د ی بودنها
او همیشه اینجاست
در دلم آشوب است
بر لبم نام خداست
می نویسم با ترس
روح من کو ، کجاست؟
روح من گم شد و باز
این تنم ، پابرجاست
رخت بربندو برو
و نگو کار خداست "سکوت" خانه دوست… image فریدون مشیری: من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش
دوست هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر ی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوی دل هاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
” خانه دوست کجاست ” … اختصاصی از یارا فایل درس 20 اجتماعی: خانه شما کجاست با و پر سرعت .
درس 20 اجتماعی: خانه شما کجاست حاوی یک صفحه ورد 
با
درس 20 اجتماعی: خانه شما کجاست
خانهء دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخهء نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت,
کوچه باغی است که از خواب سبزتر است
و در آن عشق به اندازهء پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد,
پس به سمت گل تنهایی می پیچی,
دو قدم مانده به گل,
پای فوارهء جاوید اساطیر زمین می مانی
و تورا ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا, خشخشی میشنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا, جوجه بردارد از لانهء نور
و از او می پرسی
خانهء دوست کجاست...

سهراب سپهری - نشانی

در فلک بود که پرسید خانه دوست کجاست؟ سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر بذر می آورد پس به سمت گل تنهایی می پیچی ، دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا خش و خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟ سهراب سپهری دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گ ار و چمن؟ یا به یک خلوت و تنهایی امن

دل که تنگ است کجا باید رفت؟. پیرفرزانه ی من بانگ برآورد
که این حرف ن ت،
دل که تنگ است برو خانه دوست... شانه اش جایگه گریه تو

سخنش راه گشا

بوسه اش مرهم زخم دل توست

عشق او چاره دلتنگی توست.. دل که تنگ است برو خ. من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر ی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتنِ یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست؟.. یه جایی هست که پایانش تو باشی هم در شروع و هم در پایان آ دوست داشتن کجاست؟ اول  و آ دوست داشتن همه زمانهایی هست که تو هستی چه روزهایی قشنگه چه روزهایی قشنگ نیست؟ آ دوست داشتن کجاست؟ خوب معلومه هر روزی که بیاد و تو را نبینم روزهای سخت و بیهوده هستند و تلف عمر اما هر روزی که بیاد و تو در ان روز باشی ببینمت روزهای قشنگ زندگی من هست اگر 60. من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگویند و همه گل شنوند،
شرط وارد گشتن
شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن برگ نویسم ای یار
خانه ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد هرگز
خانه دوست کجاست (سهراب سپهری) خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت
نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پی. آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست سفره رنگین و خدا چشم به راه ست تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست ماه رحم. من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوستبر درش برگ گلی می کوبم روی  آن با قلم سبز بهارمی نویسمخانه ی دوستی ما اینجاستتا که سهراب نپرسد  خانه ی دوست کجاست ؟///////////////////////////////////////////////////////من تو این خونه بهترین دوستامو پیدا دوستایی که برای خوب شدن حال دلم تلاش و هر وقت بهشون نیاز داشتم کنارم بودن مجید عزیز- بودای خوش خنده- سامورایی -سحر- الهام- علی اقا - هانی - عمو رحیم  و مرجان خدا رو شکر میکنم که هستین وامیدوارم دوستیمون همیشه پایدار باشه 
خانه ی دوست کجاست نرسیده به درخت دوقدم مانده به گل پارسایی است آنجا که تو را خواهد گفت که بیا من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر ی میخواهد داخل خانه ی پر عشق و صفا حال گردد یک گل سرخ به ها هدیه دهد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آنرا داشتن یک گل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلیست با قلم سبز بهاری مینویسم ای یار خانه ی دوست ما اینجاست من دلم میخواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند ارام

گل بگو گل بشنو

هر ی میخواهد

وارد خانه پر مهر و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شستشوی دلهاست

شرط ان داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی میکوبم
و ی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر. به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست... خانه ی دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست...
عباس کیارستمی

چرا وقتی تمام می شود می فهمیم ی بوده است. اکنون همه جا نام اوست. شاید دیروز، وقتی که او بود، در یکی از سلاخ خانه های تهران- همان که نام رسمی اش هست بیمارستان- ی او را نشناخت و قسمتی از بدنش را بی رحمانه برید و بدون حفظ بهداشت کافی، به دست عفونت سپرد. شاید.
شاید غیر از این کارگردان، انسان تنهایی با این نام هم بود که . خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شبها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت برای دیدن ادامه ی این شعر زیبا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید از پلیدیها ش تم ، اشکهای من کجاست ؟ بر کران ِ غم نشستم ، اشکهای من کجاست ؟ از چه گوید بی خبر گریه نشاید مرد را از می ِ احساس مستم ، اشکهای من کجاست ؟ می بَرَد سیل ِ سیاهی باغ ِ لیلی های ما عاشقی زیبا پَرَستم ، اشکهای من کجاست ؟ شد تُهی دُرج ِ دلم از گنج ِ مرواریدِ اشک از صدفهایم گسستم ، اشکهای من کجاست ؟ بِستُرَد باران ز ِ آئینه غبار ِ تی. یاران رفیق و همنفس و یار من کجاست مردم ز غم ، برادر غمخوار من کجاست من بیخودانه بسی کنده ام زدرد گویید مرهم دل افکار من کجاست دارم تنی به صورت طاووس داغ داغ طوطی زبان نادره گفتار من کجاست بگداختم چنانکه نشستم به روز شمع آتش نشان آه شرر بار من کجاست بی یار و بی م ، چه کنم چیست فکر من آن که بود یار وفادار من کجاست بیمار نبود آنکه غمش ساخت.
 دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گ ار و چمن؟ یا به یک خلوت و تنهایی امن دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیر فرزانه من بانگ آورد که این حرف ن ت دل که تنگ است برو خانه دوستشانه اش جایگه گریه تو         سخنش راه گشا بوسه اش مرهم زخم دل توست عشق او چارۀ دل تنگی توست دل که تنگ است برو خان. عباس کیارستمی، کارگردان «خانه دوست کجاست؟» که برای ادامه درمان بیماری خود به فرانسه سفر کرده بود، در سن ۷۶ سالگی و در ماه تولدش تیر ماه درگذشت. اینم متن ترانه ی دنگ شو که ملت دارند سرچ می کنند ! گذاشتم که راحت دسترسی داشته باشید بهش ... توی این دنیا ظاهرا جای رسیدن نیست ... وقتی میمریم ، می رسیم ... در این تلاطم بودن، به پای لحظه دویدن کجاست جای رسیدن؟ کجاست جای رسیدن؟ کجاست منزل لیلی؟ کجاست راحت مجنون؟ بس است قصه شنیدن... کجاست جای رسیدن؟ در این سیاهه شبها ش ته واژه به لبها خدای ش.  سر آقا سید کجاست؟
سر آقا سید در طول عمرش تنها دوبار بر سر زبان‌ها افتاده و ما نیز در این مقاله سعی داریم آن را بیشتر بشناسیم. سر آقا سید کجاست؟ ماه برکت زِ آسمان می آید صوت خوش قرآن و اذان می آید تبریک به مؤمنینِ عاشق پیشه تبریک،بهار رمضان می آید امشب طلب عشق زِدلدار کنیم رجیم را سر دار کنیم امر فرجش اگر مهیا باشد این ماه کنار یار افطار کنیم(انشاالله) حسین ی زارچ آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ م. من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو
هر ی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهارمی نویسم ای یار
خانه ی ما اینجا. کفشهای تا به تا و وصله دار من کجاست؟ خاطرات خوب و شیرین بهار من کجاست؟ کوچه های خاکی و باهم دویدن هایمان شور و شوق خنده ی بی اختیار من کجاست؟ کاهگل ها عطر دفترهای کاهی داشتند خاک باران خورده ی ایل و تبار من کجاست؟ کو دبستان؟ کو کلاس درس؟ کو آن نیمکت؟ همکلاسی همیشه در کنار من کجاست؟ باغ سرسبز الفبا را چرا گم کرده ام؟ سطر سطر سیب های " آب" دار من کجاست؟ آتش پیراهنت مانده ست در من سالها ریزعلی! تنهای تنهایم قطار من کجاست؟ مانده جای ترکه اش بر روی دستم، کو خودش؟ درس سارا، درس شیرین انار من کجاست؟ رفت آن روباه مکار و پنیرم را ربود زاغ خوش آواز روی شاخسار من کجاست؟ پس چه خط میزند مشق شبم را بعد از این؟ پای تخته مهربان آموزگار من کجاست؟ ثلث اول آشنایی، ثلث دوم دوستی ثلث سوم دستخط یادگار من کجاست؟ باز هم پاییز شد بابای پیر مدرسه! خش خش برگ درختان چنار من کجاست؟ کاش میشد باز هم برگشت تا آن روزها خسته ام دلهای سنگی! روزگار من کجاست؟ زادگاه رضا شاه پهلوی کجاست؟
آیا می‌دانید خانه‌ای که رضا شاه پهلوی در آن به دنیا آمد در کدام شهر است و اکنون چه وضعیتی دارد؟ آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست سفره رنگین و خدا چشم به راه ست تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد در و دیوار زند داد یدار کجاست آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست من ژولیده به آوای جلی می گویم آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست ژولیده نیشابوری آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست سفره رنگین و خدا چشم به راه ست تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد در و دیوار زند داد یدار کجاست آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست من ژولیده به آوای جلی می گویم آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست من سعی می کنم همه ی روزا رو بگیرم ولی چون کم خون هستم نمی تونم همه ی روزا رو بگیرم.بنابراین من7 با برنامه “گــوشیم کجاست؟” دیگه نگران گم شدن موبایلتون در اطراف خانه یا محل کار نباشید.(کاملا رایگـان). گاهی اوقات بدون این که حواسمون باشه موبایلمون رو یه جایی میزاریم و ممکنه اصلا یادمون بره که موبایل کجاست مثلا اینکه ممکنه زیره مبل باشه یا داخل ماشین شایدم داخل یخچال ! گــوشیم کجاست؟(رایگان)
ز دلبرم که رساند نوازش قلمیکجاست پیک صبا گر همی کند کرمی
قیاس و تدبیر عقل در ره عشقچو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
بیا که قه من گر چه رهن میکده هاستز مال وقف نبینی به نام من درمی 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] به گمانم ی برای دوست داشتن نیست من انسان ها را دوست دارم اما این دوست داشتن آن دوست داشتن نیست نمی دانم تجربه کرده ام یا که نکرده ام شاید برای همین است که می گویم این دوست داشتن آن دوست داشتن نیست چونان پرنده ای در هوا که می گوید لذت پرواز کجاست گناه این اتفاق از کیست راوی داستان پرواز ناتوان بود یا مجری پرواز من و مهدی ، هم کلاسی دوران دبستان بودیم.خانه ی مهدی ، دو کوچه بالاتر از مدرسه ی مان بود.یک بوته ی گل بنفشه ی پر از گل ، در باغچه ی جلوی خانه ی شان بود که همیشه دوست داشتم  سرم را ببرم داخل گل هایش و عطرشان را استشمام کنم ، یا یک قلمه از بوته اش را ببرم و در باغچه ی جلوی خانه مان بکارم ، و هیچوقت این کار را انجام ندادمچند روز قبل ، از جلو. آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست سفره رنگین و خدا چشم به راه ست تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست ماه رحم. لبریزم از بغض، لبریزم از حرف، اما... کجاست شانه ات؟ کجاست گوشهایت؟؟ تابوت حرفهایم در گلو سوزانده شد امشب ... و خا ترش به دریای چشمانم س شد. دیگر شانه ام نمیشوی؟؟ بغض هایم را برای که باز کنم بانو؟ دیگر پناهم نمیشوی؟؟ گوشهایت ،دست نوازشت کجاست؟ کجاست که این گونه غریب می گریم؟ بغض دلتنگیت دیوانه ام میکند آ ... شانه ام میشوی؟؟؟ همه دوست دارند با ستاره های سینما ع یادگاری بگیرند. همه دوست دارند با آدمهای موفق ع یادگاری بگیرند. همه دوست دارند با آدمهای خوش تیپ ع یادگاری بگیرند. همه دوست دارند با قشنگی های زندگی تو ع یادگاری بگیرند. همه... ولی ی که واقعا تو رو «دوست » داره؛ با «همه» ی تو ع یادگاری میگیره! حتی ش ت ها؛ حتی زشتی ها؛ حتی ضعف ها، حتی گذشته ای که توش نق. من دلم میخواهد:"خانه ای"داشته باشم " پر دوست ! " کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر ی میخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم و به یادش با قلم سبز بهار مینویسم ای دوست خانه دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر!؟! خانه دوست کجاست؟!!! خانه دوست کچاست؟ زیباترین خانه آسیا و اقیانوسیه که امروزه با عنوان خانه شیخ بهایی شناخته می شود، در بافت تاریخی استان اصفهان قرار گرفته است. و ی می گویدسرخودبالاکن...به بلندابنگر... به بلندای عظیم...به افق های پرازنورامید... وخودت خواهی دید... وخودت خواهی یافت...خانه ی دوست کجاست... خانه ی دوست درآن عرش خداست.... خانه ی دوست درآن قلب .....پرازنورخداست...... وفقط دوست..........خداست....!!!!!!!
و ی می گویدسرخودبالاکن...به بلندابنگر... به بلندای عظیم...به افق های پرازنورامید... وخودت خواهی دید... وخودت خواهی یافت...خانه ی دوست کجاست... خانه ی دوست درآن عرش خداست.... خانه ی دوست درآن قلب .....پرازنورخداست...... وفقط دوست..........خداست....!!!!!!!
من دیوانه ام به همین راحتی تمام اشتباهاتم را به گردن میگیرم میگویندعاشقی باور نمی کنم مرا چه به این حرف ها میگویم اگر عاشقم اگر این دیوانگی عشق است پس بگویید معشوق کجاست؟ به من بگویید اگر این عشق است گریه ها و بی قراری اش کجاست؟ عــذاب دلــــتنگی اش کــــجاسـت؟ شب و روز های یکنواخت کجاست؟ تب وتابش کجاست؟ نه ....نیستم من دیوانه ام ایا. خانه دوست داشتنی، داستان خانه ای است که در اثر بحران مسکن صاحبان خود را از دست می دهد و تصمیم می گیرد که به سفر برود. کیارستمی و حرف های جنجالی اش

عباس کیارستمی چندی پیش در حاشیه جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان سیراکیوز گفته بود: «یک هفته قبل از اینکه اینجا بیایم یکی از سازانی که سال ها جنگی ساخته (اشاره به ابراهیم حاتمی کیا) های پرهزینه جنگی و البته با مخاطب کمتر- برای اینکه مخاطب ایرانی دیگر حوصله جنگ نداشت، بنابراین بودجه های خیلی سنگین می . هفته گذشته در شبکه های اجتماعی مطالبی درباره مزایده خانه قدیمی بهروز وثوقی منتشر شد که البته چند روز بعد تکذیبیه آن آمد. اما این خانه کجاست؟ چرا به بهروز وثوقی نسبت داده شده و چه انی ماجرا هستند؟ ویدئوی زیر به این سوالات شما پاسخ خواهد داد. بعد از رانندگی کجا ماشینم را پارک کنم؟  هر مسافری سوالاتی دارد مانند این سوالات مسافران وقتی وارد شهر جدید میشوند چه سوالاتی میکنند؟هر تازه واردی که به سک شهری مسافرت می کند اولین جایی را که می خواهد بداند کجاست دستشویی تو هست دومین سوال این است کجا کله پاچه دارند یا قهوه حانه کجاست صبحانه بخورند سومین سوال رستوران و چهارمین سو.