خسته از دنیا

به نقل از خبرگزاریها در مورد خسته از دنیا : گاهی خسته می شود
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده "
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است…!

گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ " تمام" برایش معلوم باشد

پروردگارا…!
هنوز به تو ا. خسته ام از کاری که پنج و نیم به وقت صبح شروع و هفت و نیم به وقت عصر اتمام، خسته ام از استرس روز کاری فردا، خسته ام از ی که هیچوقت تموم نمیشه که اگه تموم بشه باز هوس طی پله های ترقی به سرم میزنه به دنبالش جمله گُه خوردم، خسته ام از پولی که برای من بی پولیه، خسته ام از جمله خسته ام، خسته ام از دیدن گ دختر جوانی که چند ماه پیش پوست صورتی صاف . به شدت خسته م. اصلا حوصله هنگامه بابک رو ندارم. هیچ جوره. چرت و پرت میگن. باز شروع شر و ور گفتن. منم خیلی خسته. کم خواب. بدون استراحت با وجود سرماخوردگی. خسته خسته خسته م. فکری و جسمی. سکوت روحم رو نوازش می کنه. از این انرژی به شدت بدم میاد... خدا کمک... الله مدد.... به حق این عزیز بیاین دعا کنیم همه مریض ها شفا پیدا کنن آمیـــــــــــــــــن
گاهی خسته می شود ...
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی /
بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/
که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ /
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است /
خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق /
که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش/
غرق در درد خمار. در آ روز نمی دانم چه احساسی دارم. خوشحال. خوب. بزرگ شده. بی شعور. بی شعور؟ حجم بزرگی از گرما جمع شده توی موهایم و سرم را می سوزاند. خسته از محکوم شدن. خسته از موفق نشدن. خسته از جویدن. خسته از نرسیدن. خسته از بودن. خسته از نبودن. و درمجموع خسته. صحنه سازی می کنند. دلم می سوزد. همین. واقعا همین. بعد از همه ی این ها خوبم. کتاب های تازه ام را دوست. خسته امخسته از آدم ها ،از مرگ آرزو ها، آرزو هایی که بدست آدم ها به قتل می رسندخسته از دل ش ته ای که در سوگواری آرزو هامیزبان است...از اشک هایی که در هر مراسم سوگواری برای تسکین دل ش ته حضور پیدا می کنندخسته ام،خسته ی خسته...(ستاره) خسته م، خسته . فراتر از حد یک آدم طبیعی خسته م. به قدر هزاران سال و میلیون ها انسان، خسته م! ادامه مطلب خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است/ خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک . سرکلاس نشسته بودیم: یکی از بچه ها گفت :خسته نباشید آقا دبیر : خسته نیستم عزیزم (همراه با نیشخند)

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : اقا خسته نباشید !!

معلم :گفتم که عزیزم ... خسته نیستم ....

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها :

آقــــــــــا خســـــــــــــته نبـــــــــــاشید دیگه !

معلم : چه خبرتونه تنبلا !

اصل. دیگه حسی واسه نوشتن ندارم .... وقتی هم ندارم.... همش کار کار کار... خسته از روزمرگی ها.... خسته از دوری .... خسته از تنهایی .. دلم یه تنوع میخواد ... یه حس خوب .... یه اتفاق خوب... کاش میشد بزنم زیر همه چیز و برم یه جای خیلی دور .... دلم آرامش میخواد ..... خسته ام از کابوس ها ... من دلم می‌خواست آنجا، روی چمنها بخوابم و خو دم. دلم می‌خواست همانجا یا بمیرم، که نمردم و یا نوری، آرامشی، اطمینانی به قلبم بتابد که نت د. خسته رفتم، خسته خو دم، خسته بلند شدم، خسته و شرمنده برگشتم. *فریدون مشیری خدایا خسته ام بریده ام دیگه خسته ام عز خستگی هام از تنهاییم دیگه خسته ام از اشک های شبانه ام خسته ام از این همه خستگی خسته ام از فریاد های خفه شده در گلویم خسته ام از این همه بغض تنهایی خسته ام از دل ش ته ام خسته ام از قلب اتشینم خسته ام از جونی نداشته ام خدایا چجوری بگم که بدونی چه خسته ام بدونی بردیم ، بفهمی ش ته ام جان کافی : من خسته ام رییس! خسته از این راه! مثل یه پرستویی که توی بارون باشه! خسته از نداشتن رفیق، خسته از این که نمی فهمم از کجا اومدم و قراره کجا برم! و از همه بیشتر از زشتی هایی که این مردم با هم انجام میدن خسته ام رییس! از این همه درد و رنجی که توی این دنیاست خسته ام! انگار توی مغزم شیشه خورده ریخته باشن! می فهمی؟!!
دیالوگ جان کافی (مایکل کلارک دانکن) در مسیر سبز http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-14-04-26/13/2402d79575a85ea8d626cd674149f798-425 این روز ها روز های بودن است این روزها روزهای خواستن بودن است خواستن بودن تو بودن و دیدنت بودن و حرف هایت بودن و دلگرمی هایت این روزها قاب ع ت کارم را راه نمی اندازد چشمانت از پلک نزدن خسته نشد؟ تو اگر خسته نیستی من دیگر خسته ام خسته ام از نبودن و ندیدنت خسته ام از نشنیدن صدایت خسته ام از حرف زدن با ع ی که جوابم را نمیدهد خسته ام به اندا. دختران سرزمین من گریه نمی کنند خسته از تفاوتها خسته از سنت های باطل خسته از عشقهای دروغین خسته از نگاهای شرم آور بغض میکنند اما گریه نه... نه اینکه احساس نداشته باشند نه.... . . . . . . ریمل شده هفتاد هزار تومن... میفهمی.!!!؟ از کجا بیارن!!؟ خدایا کمکش کن...... گاهی خسته می شود .. خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی .. خسته از انتظار بر روی تخت .. خسته از تهوع های بی وقت .. خسته از نگاه دیگران .. خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده " .. خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است .. ... گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود .. بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد .. ... خدایا .. هنوز به تو امیدوار است .. و هنوز از این امید خسته نشده .. به فکرش باش .. بی گناه ترین است ... خدا در این ماه عزیز شفا بدهد این طفل معصوم عزیز را...امین یا زمان تو همین ماهه عزیز از خدا بخواه که شفاش بده ...چرا که تو پیشش عزیز تری... اگر روزی قرار است بیاید که تمام ِ خستگی هایت را به آغوش ِ من بریزی ، پس همه ی این روزهای بی رحم را خسته شو ! تا می توانی خسته شو .. آزمون مهاجم تیم ملی ایران روز گذشته و در مصاحبه خود عنوان کرد از اینکه با بازیکنان بزرگ دنیا مقایسه می شود خسته شده است.
دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام . . .

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند . . .

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
دلم کمی هوا می خواهد …

اما در سرنگ!

از زندگی خســته ام....

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
این شب ها

چشم های من خسته است

گاهی اشک

گاهی انتظار

این سهم چشم های من است

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خسته که می شوم سرم را میان دستهایم می گیرم

آنقدرتکرارت می کنم که بالا بیــاورم

من انتقام زجــر ِتمام لحظه های بی تو بودن را

بالا ه از خود خواهم گرفت . . .

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
به چشمان خسته ام بنگر

نگاهم را ببین

بر آن خواهی یافت که بر من چه گذشت.

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
این بـــــار

فقـط می گــویم:

ببیـن!

من خستــه ام.....

کمی آراممـکــــن...

همـیـن....

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
یه روز سرد!

سرمایی که سوز نداشت

یه جسم خسته!

خستگی ای که درمان نداشت

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
دلم خسته شده

میخواهد برود!

اما ...

راه را گم کرده

جاده چند راه است و بی انتها ...!

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
از زنـــدگی خسته ام

از نبــودن و از بودن خسته ام

از دردها و شادی بی سود خسته ام

از این هوای ابــری پـر دود خسته ام

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خدایا برای خاموشیه شبهای انتظارم

فقط یک فوت کافیست!

خاموشم کن ....خسته ام
-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خسته ام

خسته تر از آنی که خیانت کنم

تنهایم

تنها تر از آنی که عاشق شوم

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خدایا گله نمیکنم

ولی...

کمی آرامتر امتحانم کن

به خودت قسم خسته ام دل گرگ سخت گرفته... دل گرگ گرفته و خسته است از" عالی مثل همیشه" بودن! گرگ خسته است از دویدن و دویدن و دویدن خسته است و چشماش اشک آلوده مثل روزهای آ پدرش، روزهای آ طوفان، طوفان خاموش... انگار زندگی فراموش کرده که گرگ همیشه باید برنده باشه انگار دنیا یادش رفته که گرگ آدم کارهای بزرگه ولی گرگ که طوفان نیست! حتی با چشمای اشک آلود و قلب خسته ی. خالی - پوچ - خستگی - تسلیم - زوال تدریجی - مرگ - بی انتها - نا امید - کتاب - زشتی - تنهایی - تاریکی - - لجن - زندگی - لجاجت - محو - نابودی - تیره - پایان - دروغ - حماقت - نابودی - نابودی - نابودی - مرگ - نیستی - پایان - خسته - بیمار - تسلیم - خسته - خسته - خسته ...

از خواب خسته ام؛
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی،
برای زمان طولانی
شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم
و تهش بیداری باشد
کاش می شد سه سال یا شش سال
یا نه سال خو د
و بعد بیدار شد
نشد هم...
نشد ...

عباس_معروفی . . خدایا! این دوست داشتنی که برای من حکم آن گلیمی را داشت که پایم هم. سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و . خطیب موقت تهران خطاب به رسانه ها گفت: طوری حرف نزنید که مردم و آزادگان دنیا را ناامید کنید. خسته تر از اونم که بتونم فکر کنم از چی خسته ام مردم تهران در مجلس نهم با بیان اینکه اقتصاد کشور "نفس نفس" می زند، گفت: با سیلی از مسئولان خسته و نا امید مواجه هستیم، شاید این مسئولان از اواسط یا اوا کار خسته شده اند اما اکنون خسته هستند. یکی از بچه ها سر کلاس (زنگ آ ) : آقاخسته نباشید ! دبیر : خسته نیستم عزیزم (همراه با نیشخند) 5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : اقا خسته نباشید !! معلم :گفتم که عزیزم ... خسته نیستم .... 5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : آقــــــــــا خســـــــــــــته نبـــــــــــاشید دیگه ! معلم : چه خبرتونه تنبلا ! اصلا اینایی که خسته هستن دستاشون بالا ببینم ! فقط 5 نفر دستشون رفت بالا ! معلم هم گفت بیا از کلاس 23 نفری فقط 5 نفر خسته شده ! یکی از بچه ها از ته کلاس : آقـــا ما اینقد خسته ایم حسش نیست دستمونو بالا ببریم http://asheganeh.ir/ خسته از لحظات باقی مونده… خسته از خاطرات جا مونده… خسته از ضربان این قلب خسته… خسته از بیقراری های این دل ش ته… خسته ازتکرار این بغض شبونه… خسته ازاین زمین و زمان… خسته ام از این تن و جان… خسته از یک عمر یکرنگی… خسته از تکرار دلتنگی… خسته از اینجا و هرجا… خسته از بودن بیجا… خسته از این زندگی… خسته از این همه بازندگی… خسته از افسردگی… خسته ام از این همه دل خستگی… خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده مثل یک پیرز. من از هجوم وحشی دیوار خسته ام
از سرفه های چرکی سیگار خسته ام
دیگر دلم هم برای تو پر نمی زند
از آن نگاه رذل طمعه دار خسته ام
اشعار من محلل بحران کوچه نیست
زین کر ان لاشه به منقار خسته ام
از بس چریده ام به ولع در کتاب ها
از دیدن حضور علفزار خسته ام
چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه دو وجهه ای تکرار خسته ام
ا. خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم. خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه ... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم.. خدایا خسته ام خدایا خسته ام , از این زندگی , از این دنیای به ظاهر زیبا از این مردم به ظاهر صادق و با وفا . خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ... پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست . میدانید گاهی حس می کنم احمق تر از من نیست، وقتی توانایی کاری را دارم و از آن ذره ای استفاده نمی کنم. برع دیگران که می گویند نمی دانم قدم در مسیر درستی گذاشته ام یا نه! من از مسیرم مطمئن هستم اما تنبلی، زیادی بر من غلبه کرده است. خسته ام از دنیای مز فی که برای خودم ساخته ام. خسته ام از دلخوشی های مس ه زندگیم. خسته ام از تمام سردرگمی های خو. ما دیر به دنیا آمده ایم
که زود به زود خسته می شویم
قدیم ها دنیا روی دور تند نبود
قدیم ها می شد عاشق شوی
خیر نبینی
سال ها بعد خسته شوی
نه که خیرندیده باشی از همان سر
و چنگ بیندازی به هر سلامی
تا بل خستگی هایت را بتکانی

تناسخ است یا تکامل؟
که در سی سالگی
هزار سال زندگی کرده ایم!؟ + مهدیه لطیفی خسته ام خسته تر آنی که بخواهم بخاطر رفتنت شعری بگویم من اینجا هستم و تو خوب می دانی که دلیلش تو بودی! تو باز دست مرا گرفتی آوردی توی این دنیای کوچک من در خانه تو بود که مبتلا شدم! خسته ام از این همه رفتن ها خسته ام! حرف ها، حرف های لعنتی زیادی اینجا درست زیر گلویم تلنبار شدند اما مگر می شود همه چیز را گفت؟ همین را هم که میگویم، گفتم تا دق. از ازدحام درهم تکرار خسته ام از این همه تلافی و آزار خسته ام از غصه ها که مثل مگس می مکد مرا در این شب خمیده ی تبدار خسته ام محتاج یک تبسم پنهانی توام از خنده های سرد دلآزار خسته ام دریای بیکران محبت کنار توست بی شانه های گرم تو صدبار خسته ام از آن زمان که نرخ محبت ش ته شد از های و هوی بیخود بازار خسته ام دنیا! به این شتاب کجا می بری مرا؟ . زندگیه دیگه؛
گاهی خسته ت میکنه، خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خ رتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچ کاری نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خ رو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی
و هیچی توو دنیا بدتر از ا. خسته ام از تو از زندگی از خودم از نوشتن از این عمر بیهوده خسته از این تنفری ک ناخواسته در ان فرو رفته ایم خسته ز الین نامی ک ب اجبار یدک میکشیم انسان واژه ایست غریب میان جنگلی از قلبهای سنگی بوی تعفن ادمیت را میشنوی با چ زبانی بگویم از این جنس بودن بیزارم سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...!
و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...!
و همچنین، خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید، رسیدنش را به انتظار می کشیدی...
میدانی!
گاهی، فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه خداوندی که خودش خوب می داند حال دلت اصلا خوب نیست! #شعر #جدید #مسبب #بهنام #ترانه
#عطش دارم از تپشه، آتشه قلبه پر #تپشتشنه شدم #تشنه ی عشق، تشنه ی عشقه بی تنشاما #امان ازین عطش،ازین تپش، یا حرفای پر از تنشکه آ ش، ته تهش، دور میکنه ما رو ز #عشق
هراس دارم، #هراس و #ترس که باز بشم من سرزنشسراسیمه با تصمیمم، سبب بشم مسببه ش ت، تو عشقبشی تو هم مث ی سنگ، ساده و سخت و سرد و یخپر از سراب و سردی . و چه قدر خسته ام از «چرا؟» از «چه گونه!» خسته ام از سؤال های سخت پاسخ های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ های تند نشانه های با معنا، بی معنا... دلم تنگ می شود گاهی، برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوه ی داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خنده ی» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی! " مصطفی مستور " راستش را بگویم... خسته ام... از شیطنت هایم... خسته ام از گناه هایم.... خسته ام از شاگرد تنبل بودن هایم... خسته ام از امتحانات تجدیدی این دنیا... راستش را بگویم دیگر خج میکشم،از تبصره ها برای قبولیم استفاده کنم... خسته ام از بس ، کلاس دنیا اسمم را در بد ها نوشت... و من باز تنبیه نشدم..... راستش رابگویم ضبدر های کنار اسمم زیاد شده اند.... خج می کشم از . من خسته ام، تو خسته ای، ما هردو خسته ایم
یعنی به روی خویش در هم ببسته ایم تو آن طرف نشسته و من این طرف غمین
یعنی که بی همیم و تنها نشسته ایم ما با دو دست خویش به سنگ غرورمان
آیینه های باورمان را ش ته ایم ما را که دست شعر به هم وصل کرده بود
حالا به دستهای که از هم گسسته ایم؟ چندیست در جهان پر از اذطراب ها
من خسته ام، تو خسته ا.

حجة ال رئیسی اگر حاج قاسم سلیمانی خسته شد ما هم خسته می شویم رئیسی , قاسم سلیمانی , ت دوازدهم , حجة ال رئیسی
لینک های : کیفیت 164p +خدا را نمی دانم اما من . . . خیلی وقتیست از دست خودم خسته شده ام . . . . . . خسته تر از پرنده ای که کیلومتر ها پرواز کرده ، به امید رسیدن. و حال اشتباهی آمده . . . نمی دانم هدفم چیست ؟؟؟ که برایش تلاشی کنم ... بی انگیزه ام. بی انگیزه !! . خسته شدم میخواهم دراغوش گرمت ارام بگیرم.. خسته شدم ازبس که ازسرمالرزیدم.. زخم پاهایم به من میخندند خسته شدم ازبس تنها دویدم.. اشک گونه هایم راپاک کن وب یشانی ام بوسه ای بزن.. میخواهم باتوگریه کنم...خسته شدم ازبس تنها گریه .. می خواهم دست هایم رابرگردنت بیاویزم وشانه هایت راببوسم... خسته شدم ازبس که باتنهای سر .. خسته خیلی خسته شدم خیلی ۱۵ روش برای این که در حین کار خسته و بی حال نباشید
خسته شدن در حین کار کاملا طبیعی است. با این حال را ارهایی وجود دارد که می‌تواند انرژی شما را ثابت نگه دارد. فقط منتظرم این دو روز بگذره مهمونی روز برگزار بشه و بعد برم تو دوره سکوت یک سکوت طولانی به آرامش نیاز دارم شاید برم مسافرت خسته شدم از این همه حرف و حرف بی پایان خسته شدم از لبخندهای الکی خسته شدم از لایک های زورکی حس میکنم هرچه رشته بودم پنبه شد تمرین کرده بودم تا کمک نخواسته اند کمک نکنم اما دوباره درگیر شدم حالا انگار باید تقاص کمک را پس بدهم خسته شدم از حاشیه های بی پایان ! خسته شدم از این پیشرفت تکنولوژی !! دلم سکوت میخواهد و سکوت و سکوت و آرامش و آرامش و آرامش
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است/ خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل ی.