خسته از دنیا

به نقل از خبرگزاریها در مورد خسته از دنیا : گاهی خسته می شود
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده "
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است…!

گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ " تمام" برایش معلوم باشد

پروردگارا…!
هنوز به تو ا. خسته ام از کاری که پنج و نیم به وقت صبح شروع و هفت و نیم به وقت عصر اتمام، خسته ام از استرس روز کاری فردا، خسته ام از ی که هیچوقت تموم نمیشه که اگه تموم بشه باز هوس طی پله های ترقی به سرم میزنه به دنبالش جمله گُه خوردم، خسته ام از پولی که برای من بی پولیه، خسته ام از جمله خسته ام، خسته ام از دیدن گ دختر جوانی که چند ماه پیش پوست صورتی صاف . به شدت خسته م. اصلا حوصله هنگامه بابک رو ندارم. هیچ جوره. چرت و پرت میگن. باز شروع شر و ور گفتن. منم خیلی خسته. کم خواب. بدون استراحت با وجود سرماخوردگی. خسته خسته خسته م. فکری و جسمی. سکوت روحم رو نوازش می کنه. از این انرژی به شدت بدم میاد... خدا کمک... الله مدد.... به حق این عزیز بیاین دعا کنیم همه مریض ها شفا پیدا کنن آمیـــــــــــــــــن
گاهی خسته می شود ...
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی /
بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/
که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ /
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است /
خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق /
که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش/
غرق در درد خمار. در آ روز نمی دانم چه احساسی دارم. خوشحال. خوب. بزرگ شده. بی شعور. بی شعور؟ حجم بزرگی از گرما جمع شده توی موهایم و سرم را می سوزاند. خسته از محکوم شدن. خسته از موفق نشدن. خسته از جویدن. خسته از نرسیدن. خسته از بودن. خسته از نبودن. و درمجموع خسته. صحنه سازی می کنند. دلم می سوزد. همین. واقعا همین. بعد از همه ی این ها خوبم. کتاب های تازه ام را دوست. خسته امخسته از آدم ها ،از مرگ آرزو ها، آرزو هایی که بدست آدم ها به قتل می رسندخسته از دل ش ته ای که در سوگواری آرزو هامیزبان است...از اشک هایی که در هر مراسم سوگواری برای تسکین دل ش ته حضور پیدا می کنندخسته ام،خسته ی خسته...(ستاره) خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است/ خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک . از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم . سرکلاس نشسته بودیم: یکی از بچه ها گفت :خسته نباشید آقا دبیر : خسته نیستم عزیزم (همراه با نیشخند)

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : اقا خسته نباشید !!

معلم :گفتم که عزیزم ... خسته نیستم ....

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها :

آقــــــــــا خســـــــــــــته نبـــــــــــاشید دیگه !

معلم : چه خبرتونه تنبلا !

اصل. .ا به راهش گشته ام مجنون صفت بی خانمان افتاده ام در کوچه ها خسته زحمل جسممان او خندد می د شاد خوش است در زندگی من واسه او در آتشی سوزنده آشیان شب ها لرزان در کوچه ها رو کارتونی سرمی نهم به مد او فکر می کنم به پارگی پیرهنم حتی من نایی ندارم فریاد بر دنیا کشم آرام می گویم خدا خسته است روحم در تنم اربعین آمد دلا امروز زینب خسته است

آمده بر کربلا امروز زینب خسته است

در کنار مرقد شش گوشه بنت المرتضی

گویی افتاده ز پا امروز زینب خسته است

این همان بنیان کنِ کاخ ستم باشد ولی

دارد آهنگ عزا امروز زینب خسته است

ای شهیدان بهر استقبال او کاری کنید

بوده حامیِ شما امروز زینب خسته است

ای برا. خسته از روزهای تکراری و سخت خسته از دی و بی برگی درخت خسته از آنان که هستند پول پرست خسته از حرص و طمع ِهرچه پست خسته از بی خانمان ِ مغمـــــــوم شده خسته از داغ ِ جوان ِ(نان آور ) مرحوم شده خسته از ترس ، بغض و بی ی خسته از نا امنی ، اعتیاد و دلواپسی خسته از ناله ی یتیم بر کوی و بام خسته از روزگار نامراد و بی مرام خسته از فقر و خسته از منت . جان کافی : من خسته ام رییس! خسته از این راه! مثل یه پرستویی که توی بارون باشه! خسته از نداشتن رفیق، خسته از این که نمی فهمم از کجا اومدم و قراره کجا برم! و از همه بیشتر از زشتی هایی که این مردم با هم انجام میدن خسته ام رییس! از این همه درد و رنجی که توی این دنیاست خسته ام! انگار توی مغزم شیشه خورده ریخته باشن! می فهمی؟!!
دیالوگ جان کافی (مایکل کلارک دانکن) در مسیر سبز http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-14-04-26/13/2402d79575a85ea8d626cd674149f798-425 دختران سرزمین من گریه نمی کنند خسته از تفاوتها خسته از سنت های باطل خسته از عشقهای دروغین خسته از نگاهای شرم آور بغض میکنند اما گریه نه... نه اینکه احساس نداشته باشند نه.... . . . . . . ریمل شده هفتاد هزار تومن... میفهمی.!!!؟ از کجا بیارن!!؟ خدایا کمکش کن...... گاهی خسته می شود .. خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی .. خسته از انتظار بر روی تخت .. خسته از تهوع های بی وقت .. خسته از نگاه دیگران .. خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده " .. خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است .. ... گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود .. بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد .. ... خدایا .. هنوز به تو امیدوار است .. و هنوز از این امید خسته نشده .. به فکرش باش .. بی گناه ترین است ... خدا در این ماه عزیز شفا بدهد این طفل معصوم عزیز را...امین یا زمان تو همین ماهه عزیز از خدا بخواه که شفاش بده ...چرا که تو پیشش عزیز تری... مهاجم تیم ملی ایران روز گذشته و در مصاحبه خود عنوان کرد از اینکه با بازیکنان بزرگ دنیا مقایسه می شود خسته شده است. اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارت ساسان خسته ام از تو خسته ام از انتظارت اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارتاز ساسان متن اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارت لینک ما که به هم نمی رسیم مثل تموم عاشقا...... دو خط ریل خسته ایم تو حجم این دقایقا...... روز و شبامون مثل هم ، پر از سکوت و هاب دور از تموم آدما ، حال دو تاییمون اب تشنه دیدار همیم ، اما سعادت نداریم...... درد من وتو دوریه ، به دوری عادت نداریم دنیا حسادت می کنه ، به عشق پاک من وتو یه عمر اب هم شدیم ، اما شکایت نداریم تو پشت این دقایقا ، روز و شبا رو م. یک روزهایی می آیند که از گفتنِ «خسته شدم » هم خسته می شویم!یاد میگیریم که هیچ در این دنیانمی تواند برای خستگی ما کاری کند .هیچ نمی تواند برای معشوقه ی از دست رفته ی مان،شناسنامه ی المثنی گم شده یمان توی سفرحقوق دو ماه عقب افتاده مان بداخلاقی که دو ترم متوالی حالمان را می گیرددندان های اب عصب کشی نشدهو برای اینکه نوبت های مان را همیشه . آری ام درد میکند ... دستم خواب میرود ... خسته ام از این زندگی ... از این دنیا ... همش مال شما ... خدایا این قدر فشار عصبی تا کی ! خدایا این قدر غم وغصه تا کی! چرا به حق این ماه عزیز ، راحتم نمیکنی!!!! خدایا چقدر دعا کنم ...چقدر ماست کنم .... خدایا هیچ چیزی نیمخواهم جز بیت آ زندگی ! به حق این ماه عزیز بیا و بگذر ... الهی آمین سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و . +این روزها خسته تر از همیشه هستم. خسته خسته خسته ... دیگه دارم توانم رو از دست میدم. توانم که تموم بشه دیگر قدرتی برای ادامه ندارم. و همچنان که پیش بره تموم توانم نابود می شه. اینجاست که دیگر نه هدف مهم می شه نه انگیزه. بی توان تر از اون میشم که حتی بتوانم قدمی بردارم. و من کم کم خاک می شم. زیر این ناتوانی ها و خستگی ها. و ناعادلانه دفن می شه. حالم داره از این رابطه به هم میخوره ولی هنوز دیوونه شم ...دلم نمیخواد باهاش بمونم ولی بدون اون میمیرم ...خسته نشدم ...میدونم که خسته نشدم ...خسته شدم ...ولی نه از ...از اینکه وقت نداره ...جواب نمیده ...سراغمو نمیگیره ...خسته م ...از زندگی ...از خودم ...از این رابطه ...ولی دوسش دارم ...بیشتر از هرچیزی که فکرشو کنی عاشقشم ...اه ...نمیدونم چمه !+ پارسال همچ. خسته ام دلم گرفتهاز این بی عد ی ها.از خستگی های پایا ن ناپذیر.از ندانم کاری ها.از اینکه چرا فراموش کرده ایم و فراموش شدیم.خسته ام از بعضی دیر شدن ها .از تمام دل رنجوری ها.از سنگ دلی ها.خسته ام از ناباوری ها و نابرابری ها.خسته ام از صبر و تحمل از درخواست های نابجااﺯ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﻱ ﺩﺭﻭﻏﻴﻦ.اﺯ ﺩﻟﻮاﺑﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺟﺎ.ﺧﺴﺘﻪ اﻡ اﺯ ﻧﺎ. سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...و همچنین خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید رسیدنش را به انتظار می کشیدی... گاهی فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه انسان هایی از نسل انتظار... http://asheganeh.ir/ خسته از لحظات باقی مونده… خسته از خاطرات جا مونده… خسته از ضربان این قلب خسته… خسته از بیقراری های این دل ش ته… خسته ازتکرار این بغض شبونه… خسته ازاین زمین و زمان… خسته ام از این تن و جان… خسته از یک عمر یکرنگی… خسته از تکرار دلتنگی… خسته از اینجا و هرجا… خسته از بودن بیجا… خسته از این زندگی… خسته از این همه بازندگی… خسته از افسردگی… خسته ام از این همه دل خستگی… خدایا خسته ام ولی نه ار تو ازخودم که هرلحضه بت نفسم خدای می شود تا به جای تو قضاوت کنم به جای تو محکوم کنم و چه ظالمانه تو را نادیده میگیرم وچه مغرورانه ندیدنت را توجیه می کنم وچه خوب بود اگر گاهی از خود می پرسیدم من بنده توام؟؟؟؟؟؟ خدایا خسته ام دست دلم را می گیری دست دلی که از دست خود خسته است...... خسته و زخمی ام از شهرم و از لاشی هاشخسته از دیو سیاه شب و اوباشی هاش
سهمم از زندگی و پیش و پسش سرگیجه ستخسته م از شعبده بازی ها، کلّاشی هاش
خوب شد ساقی بزم از قلم انداخت مرامفت چنگ خودتان ع و عیّاشی هاش
لال خو دم و فریاد که گفتیدحَرَجی نیست به دیوانه و فحّاشی هاش
خون ِ ماهی ست که ماسیده لب حوض حیاط خزه بسته لجن آمیخته با ک. خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی ..
خسته از انتظار بر روی تخت ..
خسته از تهوع های بی وقت ..
خسته از نگاه دیگران .....
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده " ..
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است ..
...
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود ..
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد ..
...
خدایا ..
هنوز به تو امیدوار است ..
و هنوز از این امید خسته نشده ..
به فکرش باش ..
بی گناه ترین است ...به یاد علی کوچولوی افسر قصه ماخدایش بیامرزد... d2sckexyl8gmyd1vgil.png خدایا خسته ام خدایا خسته ام , از این زندگی , از این دنیای به ظاهر زیبا از این مردم به ظاهر صادق و با وفا . خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ... پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست . در سوک و سنگ قبر عزیزان: چندی است آسمان دلم وا نمی شود
یک غم نشسته روی دلم پا نمی شود احساس می کنم که دگر خاطرات تو
کنج خیال خسته ی من جا نمی شود روزی درست مثل همین روزهای غم
گفتی بیا که دست های تو تنها نمی شود حالا بیا و ببین که چه تنها و خسته ام
بعد از تو هیچ وقت دلم وا نمی شود نقل از: راجعون rajeoon.com سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...!
و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و . این روزا هر چی فکر میکنم نمیدونم مریممو چطور دعا کنم شرایط سختی داره عشقم کلافست ازم خسته شده بریده از منی که نتونستم اونی باشم که باید میبودم فقط میگمم مریمم خسته نشو ، خدامون هست و با ما خواهد بود تا لحظه شیرین ماه عسل چه باید بگویم؟چه باید بنویسم؟ ی هست؟خستگی هایم را میبینی؟ اشک های روانم را میبینی؟ ش ته شذنم؟نابود شدنم؟صدای فریادم را میشنوی؟ خسته ام....خسته.... فریاد هایم کم کم در گلویم خاموش میشوند...چشمانم در آرزوی دیدار تو کم کم شعله هایشان رو به تیرگی میروند.... خسته ام از این همه دل تنگی...خسته ام از این همه تنهایی...خسته ام از این همه بی رحمی.... خ. امروز خسته تر از هر روزم کاش میشد گوشه ای می نشستم و یکم می خو دم خدایا خیلی خسته ام دیگه بیدارم نکن... این روز ها روز های بودن است

این روزها روزهای خواستن بودن است

خواستن بودن تو

بودن و دیدنت

بودن و حرف هایت

بودن و دلگرمی هایت

این روزها قاب ع ت کارم را راه نمی اندازد

چشمانت از پلک نزدن خسته نشد؟

تو اگر خسته نیستی

من دیگر خسته ام

خسته ام از نبودن و ندیدنت

خسته ام از نشنیدن صدایت

خسته ام از حرف زدن با ع ی که جوابم را نمیدهد

خسته ام

به اندازه تمام لحظه های نبودنت

این روزها دستانم دستانت را میخواهد

و دلم حضورت را

این روزها چشمانم به دنبال بودنت میگردد

اما نیستی

نیستی تا مرهمی بر بی قراری هایم شوی

نیستی تا دل خوش شوم از داشتن بابا

این روزها.................................. خسته ام... از صبوری خسته ام... از فریادهایی که در گلویم خفه ماند... از اشک هایی که قاه قاه خنده شد... و از حرف هایی که زنده به گور گشت در گورستان دلم آسان نیست در پس خنده های گریه های دلت را ، در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . . این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام ... سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...!
و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...!
و همچنین، خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید، رسیدنش را به انتظار می کشیدی...
میدانی!
گاهی، فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه خداوندی که خودش خوب می داند حال دلت اصلا خوب نیست! خوبِ من؛ در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم... خوبِ من؛
در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم
در این ناکجاآباد ، بدنبال بلیطی می گردم که من را به تو برساند ...
قیمتش را محبت تو درج کرده اند
نمیدانم این قلب سیاه را قابل میدانند یا نه !
خوبِ من
اشکهایم کوچکند و سیاهی هایم بزرگ
آه که در این گستره چه نا. خسته از احوال نیشابور و این مردم شدم در میان هجو و طعن مردمانش گم شدم گر گناه من بود آیینه بودن همچو رود "دست نادانی کجا تا بر سرم آید فرود" عشق نیشابور را در دارم تا ابد قلب من آماج تیر طعنه و کین و حسد لیک غمگین نیستم زیرا که نسلم نو شود تخم ملایان فاسد در خیابان هو شود بذر فکر نو نهالی نو به دنیا آورد باز هم خیام و عطاران و یغما آورد " . راستش را بگویم... خسته ام... از شیطنت هایم... خسته ام از گناه هایم.... خسته ام از شاگرد تنبل بودن هایم... خسته ام از امتحانات تجدیدی این دنیا... راستش را بگویم دیگر خج میکشم،از تبصره ها برای قبولیم استفاده کنم... خسته ام از بس ، کلاس دنیا اسمم را در بد ها نوشت... و من باز تنبیه نشدم..... راستش رابگویم ضبدر های کنار اسمم زیاد شده اند.... خج می کشم از . توی بارون خیس خیسم چترم و طوفان ش ته دلم از خودم گرفته خسته ام خسته ی خسته چرا آفتاب قهر کرده با من خسته و ماندهخوردم به کوچه بن بست رانده ام از همه رانده دل من سیاهی شب گریه هاتو ثبت کرده توی نیزار دلم قو آواز رفتن خونده +خدا را نمی دانم اما من . . . خیلی وقتیست از دست خودم خسته شده ام . . . . . . خسته تر از پرنده ای که کیلومتر ها پرواز کرده ، به امید رسیدن. و حال اشتباهی آمده . . . نمی دانم هدفم چیست ؟؟؟ که برایش تلاشی کنم ... بی انگیزه ام. بی انگیزه !! . بدن خسته را ماساژ می دهند اما روح خسته را چی؟ تفاوت چسم و جان در همین است در پیاده روی اربعین انواع ماساژ برای رفع خستگی زائران بود اما دل خسته از این همه فشار زندگی را چگونه باید نشاط بخشید؟ البته زیارت خود به خود جان را آرام می کند و روح را شاد اما اگر زیارت با معرفت انجام نشود چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته ام می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم. خسته ام بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته ام بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته ام از بس تنها گریه . خسته ام خسته. فقط منتظرم این دو روز بگذره مهمونی روز برگزار بشه و بعد برم تو دوره سکوت یک سکوت طولانی به آرامش نیاز دارم شاید برم مسافرت خسته شدم از این همه حرف و حرف بی پایان خسته شدم از لبخندهای الکی خسته شدم از لایک های زورکی حس میکنم هرچه رشته بودم پنبه شد تمرین کرده بودم تا کمک نخواسته اند کمک نکنم اما دوباره درگیر شدم حالا انگار باید تقاص کمک را پس بدهم خسته شدم از حاشیه های بی پایان ! خسته شدم از این پیشرفت تکنولوژی !! دلم سکوت میخواهد و سکوت و سکوت و آرامش و آرامش و آرامش
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است/ خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل ی. تو باز خاموشی / مثل همه ی این بیست روز که خاموش بودی / و من روزها رو با زنگ زدن به تو سپری میکنم / زنگ هایی که با در بسته مواجه میشه / تو درو بستی و من دلتنگ و خسته پشت در نشستم / خسته ام و هراسون / نکنه باز نکنی درو / روز از پشت روز میاد و میره و من خسته و دل و هراسون اما با امید منتظرتم / من منتظرتم اینو الان دارم درک میکنم دنیا دار مکافاته ... میخوام با درد خودم تنها باشم و بمیرم ... خسته شدم از اینکه هر لحظه به این موضوع فکر ... نگاه میکنم ، آهنگ گوش میدم ، میکنم ، طراحی میکنم ، به برنامه فردای فکر میکنم ، به مقاله نوشتن ، آ عاقبت کارم ، آب خوردن ،ناهار خوردن ، حتی تمام دو ساعت پیداه روی که امروز فقط و فقط به فکر درباره این مسئله گذش.