خسته از دنیا

به نقل از خبرگزاریها در مورد خسته از دنیا : گاهی خسته می شود
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده "
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است…!

گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ " تمام" برایش معلوم باشد

پروردگارا…!
هنوز به تو ا. خسته ام از کاری که پنج و نیم به وقت صبح شروع و هفت و نیم به وقت عصر اتمام، خسته ام از استرس روز کاری فردا، خسته ام از ی که هیچوقت تموم نمیشه که اگه تموم بشه باز هوس طی پله های ترقی به سرم میزنه به دنبالش جمله گُه خوردم، خسته ام از پولی که برای من بی پولیه، خسته ام از جمله خسته ام، خسته ام از دیدن گ دختر جوانی که چند ماه پیش پوست صورتی صاف . ع خودم را نگاه می ، چشم هایم ... و اشک هایی که ریختند بی اختیار ... زندگی ای که من را ش ت، اجتماعی که من را نخواست و آدم هایی که نفهمیدند ... خسته ام، خسته ، خسته، خسته ... و دلم می خواهد بروم، بروم، بروم؛ قبل از آنکه دیر شود بروم از اینجا ... خسته ام; از آدم های اطرافم آن هایی که خودشان را دلسوز آدم نشان می دهند ولی درکش نمی کنند آن هایی که برای دیگران تصمیم می گیرند خسته ام از آن هایی که ادعای دوستی می کنند ولی از هزار دشمن بدترند خسته ام از آدم های خبرچین و دروغگو آن هایی که پشت سر آدم هزار جور حرف می زنند خسته ام از روز ها و آدم های تکراری خسته ام از یکنواختی زندگی خسته ام...از خودم:) به حق این عزیز بیاین دعا کنیم همه مریض ها شفا پیدا کنن آمیـــــــــــــــــن
گاهی خسته می شود ...
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد هم جان و هم گلوله به شر خسته می شوند در جنگ ساقه ها و تبر خسته می شوند چون عشق هی مناظره با عقل می کند گاهی در این میان دل و سر خسته می شوند تصویر گم نمی شود و سنگ و آینه تنها در این مصاف خطر خسته می شوند سربازها از آن همه تیری که خورده اند اقلیم ها از این همه شر خسته می شوند *** چون ماه سهم روشنی این حوالی است تنها پلنگهای بپر خسته می شوند . خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود یک نفر از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده ی جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ بین دعوای پدر مادر خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زده مثل یک پیرزنی که.   جان کافی :خیلی خسته ام رییس، خسته از تنها سفر ، تنها مثل یه چلچله زیر بارون خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا میرم یا چرا ! انقدر خسته ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت میکنن، خسته از تمام درد هایی که تو دنیا حس میکنم و می شنوم، هر روز دردهام بیشتر میشه درد تو سرم مثل ده های شیشه ست، تمام مد. خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است/ خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک . از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم . سرکلاس نشسته بودیم: یکی از بچه ها گفت :خسته نباشید آقا دبیر : خسته نیستم عزیزم (همراه با نیشخند)

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : اقا خسته نباشید !!

معلم :گفتم که عزیزم ... خسته نیستم ....

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها :

آقــــــــــا خســـــــــــــته نبـــــــــــاشید دیگه !

معلم : چه خبرتونه تنبلا !

اصل. .ا به راهش گشته ام مجنون صفت بی خانمان افتاده ام در کوچه ها خسته زحمل جسممان او خندد می د شاد خوش است در زندگی من واسه او در آتشی سوزنده آشیان شب ها لرزان در کوچه ها رو کارتونی سرمی نهم به مد او فکر می کنم به پارگی پیرهنم حتی من نایی ندارم فریاد بر دنیا کشم آرام می گویم خدا خسته است روحم در تنم اربعین آمد دلا امروز زینب خسته است

آمده بر کربلا امروز زینب خسته است

در کنار مرقد شش گوشه بنت المرتضی

گویی افتاده ز پا امروز زینب خسته است

این همان بنیان کنِ کاخ ستم باشد ولی

دارد آهنگ عزا امروز زینب خسته است

ای شهیدان بهر استقبال او کاری کنید

بوده حامیِ شما امروز زینب خسته است

ای برا. مدام دارم زیرِ لب می کنم: خسته امُ بی رمق، خسته امُ بی رمق، خسته امُ بی رمق ... و همه اش یاد تو در ذهنم نقش می بندد. رِفیق ! دلم برات تنگ شده. جان کافی : من خسته ام رییس! خسته از این راه! مثل یه پرستویی که توی بارون باشه! خسته از نداشتن رفیق، خسته از این که نمی فهمم از کجا اومدم و قراره کجا برم! و از همه بیشتر از زشتی هایی که این مردم با هم انجام میدن خسته ام رییس! از این همه درد و رنجی که توی این دنیاست خسته ام! انگار توی مغزم شیشه خورده ریخته باشن! می فهمی؟!!
دیالوگ جان کافی (مایکل کلارک دانکن) در مسیر سبز http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-14-04-26/13/2402d79575a85ea8d626cd674149f798-425 این روز ها روز های بودن است این روزها روزهای خواستن بودن است خواستن بودن تو بودن و دیدنت بودن و حرف هایت بودن و دلگرمی هایت این روزها قاب ع ت کارم را راه نمی اندازد چشمانت از پلک نزدن خسته نشد؟ تو اگر خسته نیستی من دیگر خسته ام خسته ام از نبودن و ندیدنت خسته ام از نشنیدن صدایت خسته ام از حرف زدن با ع ی که جوابم را نمیدهد خسته ام به اندا. سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد... آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...! و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده... خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در . خدایا کمکش کن...... گاهی خسته می شود .. خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی .. خسته از انتظار بر روی تخت .. خسته از تهوع های بی وقت .. خسته از نگاه دیگران .. خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده " .. خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است .. ... گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود .. بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد .. ... خدایا .. هنوز به تو امیدوار است .. و هنوز از این امید خسته نشده .. به فکرش باش .. بی گناه ترین است ... خدا در این ماه عزیز شفا بدهد این طفل معصوم عزیز را...امین یا زمان تو همین ماهه عزیز از خدا بخواه که شفاش بده ...چرا که تو پیشش عزیز تری... اگر روزی قرار است بیاید که تمام ِ خستگی هایت را به آغوش ِ من بریزی ، پس همه ی این روزهای بی رحم را خسته شو ! تا می توانی خسته شو .. آزمون مهاجم تیم ملی ایران روز گذشته و در مصاحبه خود عنوان کرد از اینکه با بازیکنان بزرگ دنیا مقایسه می شود خسته شده است.
دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام . . .

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند . . .

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
دلم کمی هوا می خواهد …

اما در سرنگ!

از زندگی خســته ام....

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
این شب ها

چشم های من خسته است

گاهی اشک

گاهی انتظار

این سهم چشم های من است

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خسته که می شوم سرم را میان دستهایم می گیرم

آنقدرتکرارت می کنم که بالا بیــاورم

من انتقام زجــر ِتمام لحظه های بی تو بودن را

بالا ه از خود خواهم گرفت . . .

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
به چشمان خسته ام بنگر

نگاهم را ببین

بر آن خواهی یافت که بر من چه گذشت.

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
این بـــــار

فقـط می گــویم:

ببیـن!

من خستــه ام.....

کمی آراممـکــــن...

همـیـن....

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
یه روز سرد!

سرمایی که سوز نداشت

یه جسم خسته!

خستگی ای که درمان نداشت

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
دلم خسته شده

میخواهد برود!

اما ...

راه را گم کرده

جاده چند راه است و بی انتها ...!

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
از زنـــدگی خسته ام

از نبــودن و از بودن خسته ام

از دردها و شادی بی سود خسته ام

از این هوای ابــری پـر دود خسته ام

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خدایا برای خاموشیه شبهای انتظارم

فقط یک فوت کافیست!

خاموشم کن ....خسته ام
-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خسته ام

خسته تر از آنی که خیانت کنم

تنهایم

تنها تر از آنی که عاشق شوم

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خدایا گله نمیکنم

ولی...

کمی آرامتر امتحانم کن

به خودت قسم خسته ام دلم گرفته
درگیرم و نمیتونم اون چه ک در درونم هست رو بنویسم
خسته ام اما خوابم نمیبره
درگیرم بین خیلی چیز ها
من با خودمم هروراست نیستم
دل گرگ سخت گرفته... دل گرگ گرفته و خسته است از" عالی مثل همیشه" بودن! گرگ خسته است از دویدن و دویدن و دویدن خسته است و چشماش اشک آلوده مثل روزهای آ پدرش، روزهای آ طوفان، طوفان خاموش... انگار زندگی فراموش کرده که گرگ همیشه باید برنده باشه انگار دنیا یادش رفته که گرگ آدم کارهای بزرگه ولی گرگ که طوفان نیست! حتی با چشمای اشک آلود و قلب خسته ی. خالی - پوچ - خستگی - تسلیم - زوال تدریجی - مرگ - بی انتها - نا امید - کتاب - زشتی - تنهایی - تاریکی - - لجن - زندگی - لجاجت - محو - نابودی - تیره - پایان - دروغ - حماقت - نابودی - نابودی - نابودی - مرگ - نیستی - پایان - خسته - بیمار - تسلیم - خسته - خسته - خسته ...

از خواب خسته ام؛
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی،
برای زمان طولانی
شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم
و تهش بیداری باشد
کاش می شد سه سال یا شش سال
یا نه سال خو د
و بعد بیدار شد
نشد هم...
نشد ...

عباس_معروفی . . خدایا! این دوست داشتنی که برای من حکم آن گلیمی را داشت که پایم هم. سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و . خطیب موقت تهران خطاب به رسانه ها گفت: طوری حرف نزنید که مردم و آزادگان دنیا را ناامید کنید. خسته تر از اونم که بتونم فکر کنم از چی خسته ام مردم تهران در مجلس نهم با بیان اینکه اقتصاد کشور "نفس نفس" می زند، گفت: با سیلی از مسئولان خسته و نا امید مواجه هستیم، شاید این مسئولان از اواسط یا اوا کار خسته شده اند اما اکنون خسته هستند. سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...و همچنین خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید رسیدنش را به انتظار می کشیدی... گاهی فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه انسان هایی از نسل انتظار... http://asheganeh.ir/ خسته از لحظات باقی مونده… خسته از خاطرات جا مونده… خسته از ضربان این قلب خسته… خسته از بیقراری های این دل ش ته… خسته ازتکرار این بغض شبونه… خسته ازاین زمین و زمان… خسته ام از این تن و جان… خسته از یک عمر یکرنگی… خسته از تکرار دلتنگی… خسته از اینجا و هرجا… خسته از بودن بیجا… خسته از این زندگی… خسته از این همه بازندگی… خسته از افسردگی… خسته ام از این همه دل خستگی… خدایا خسته ام ولی نه ار تو ازخودم که هرلحضه بت نفسم خدای می شود تا به جای تو قضاوت کنم به جای تو محکوم کنم و چه ظالمانه تو را نادیده میگیرم وچه مغرورانه ندیدنت را توجیه می کنم وچه خوب بود اگر گاهی از خود می پرسیدم من بنده توام؟؟؟؟؟؟ خدایا خسته ام دست دلم را می گیری دست دلی که از دست خود خسته است...... خسته و زخمی ام از شهرم و از لاشی هاشخسته از دیو سیاه شب و اوباشی هاش
سهمم از زندگی و پیش و پسش سرگیجه ستخسته م از شعبده بازی ها، کلّاشی هاش
خوب شد ساقی بزم از قلم انداخت مرامفت چنگ خودتان ع و عیّاشی هاش
لال خو دم و فریاد که گفتیدحَرَجی نیست به دیوانه و فحّاشی هاش
خون ِ ماهی ست که ماسیده لب حوض حیاط خزه بسته لجن آمیخته با ک. خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی ..
خسته از انتظار بر روی تخت ..
خسته از تهوع های بی وقت ..
خسته از نگاه دیگران .....
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده " ..
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است ..
...
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود ..
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد ..
...
خدایا ..
هنوز به تو امیدوار است ..
و هنوز از این امید خسته نشده ..
به فکرش باش ..
بی گناه ترین است ...به یاد علی کوچولوی افسر قصه ماخدایش بیامرزد... d2sckexyl8gmyd1vgil.png چند روزیه یه جا به عنوان کار اموز براشون کار میکنم واقعا کار خسته کننده وتکراری ایه. اون موقع که درس میخوندیم میخواستیم کار کنیم الان که کار داریم بهمون کار یاد نمیدن و کار خسته کننده داریم اخه این چه وضعشه بابا. خسته شدم دنیا ... چند روزه که با تمام وجود میخوام که از این دنیا برم نمیدونم خدا برا چی منو نگه داشته برا چی به من فرصت داده . در سوک و سنگ قبر عزیزان: چندی است آسمان دلم وا نمی شود
یک غم نشسته روی دلم پا نمی شود احساس می کنم که دگر خاطرات تو
کنج خیال خسته ی من جا نمی شود روزی درست مثل همین روزهای غم
گفتی بیا که دست های تو تنها نمی شود حالا بیا و ببین که چه تنها و خسته ام
بعد از تو هیچ وقت دلم وا نمی شود نقل از: راجعون rajeoon.com سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...!
و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و . این روزا هر چی فکر میکنم نمیدونم مریممو چطور دعا کنم شرایط سختی داره عشقم کلافست ازم خسته شده بریده از منی که نتونستم اونی باشم که باید میبودم فقط میگمم مریمم خسته نشو ، خدامون هست و با ما خواهد بود تا لحظه شیرین ماه عسل چه باید بگویم؟چه باید بنویسم؟ ی هست؟خستگی هایم را میبینی؟ اشک های روانم را میبینی؟ ش ته شذنم؟نابود شدنم؟صدای فریادم را میشنوی؟ خسته ام....خسته.... فریاد هایم کم کم در گلویم خاموش میشوند...چشمانم در آرزوی دیدار تو کم کم شعله هایشان رو به تیرگی میروند.... خسته ام از این همه دل تنگی...خسته ام از این همه تنهایی...خسته ام از این همه بی رحمی.... خ. امروز خسته تر از هر روزم کاش میشد گوشه ای می نشستم و یکم می خو دم خدایا خیلی خسته ام دیگه بیدارم نکن... این روز ها روز های بودن است

این روزها روزهای خواستن بودن است

خواستن بودن تو

بودن و دیدنت

بودن و حرف هایت

بودن و دلگرمی هایت

این روزها قاب ع ت کارم را راه نمی اندازد

چشمانت از پلک نزدن خسته نشد؟

تو اگر خسته نیستی

من دیگر خسته ام

خسته ام از نبودن و ندیدنت

خسته ام از نشنیدن صدایت

خسته ام از حرف زدن با ع ی که جوابم را نمیدهد

خسته ام

به اندازه تمام لحظه های نبودنت

این روزها دستانم دستانت را میخواهد

و دلم حضورت را

این روزها چشمانم به دنبال بودنت میگردد

اما نیستی

نیستی تا مرهمی بر بی قراری هایم شوی

نیستی تا دل خوش شوم از داشتن بابا

این روزها.................................. خسته ام... از صبوری خسته ام... از فریادهایی که در گلویم خفه ماند... از اشک هایی که قاه قاه خنده شد... و از حرف هایی که زنده به گور گشت در گورستان دلم آسان نیست در پس خنده های گریه های دلت را ، در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . . این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام ... سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...!
و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...!
و همچنین، خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید، رسیدنش را به انتظار می کشیدی...
میدانی!
گاهی، فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه خداوندی که خودش خوب می داند حال دلت اصلا خوب نیست! خوبِ من؛ در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم... خوبِ من؛
در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم
در این ناکجاآباد ، بدنبال بلیطی می گردم که من را به تو برساند ...
قیمتش را محبت تو درج کرده اند
نمیدانم این قلب سیاه را قابل میدانند یا نه !
خوبِ من
اشکهایم کوچکند و سیاهی هایم بزرگ
آه که در این گستره چه نا. خسته از احوال نیشابور و این مردم شدم در میان هجو و طعن مردمانش گم شدم گر گناه من بود آیینه بودن همچو رود "دست نادانی کجا تا بر سرم آید فرود" عشق نیشابور را در دارم تا ابد قلب من آماج تیر طعنه و کین و حسد لیک غمگین نیستم زیرا که نسلم نو شود تخم ملایان فاسد در خیابان هو شود بذر فکر نو نهالی نو به دنیا آورد باز هم خیام و عطاران و یغما آورد " . دیگر خسته شدم از این تزهای روشنفکری. که مثلا اهل کتابم، اهل وبلاگ نویسیم، اهل ادبیاتم، اهل موسیقیم، اهل و نقدم. که می دانم فلان فیلسوف چه گفته یا فلانی چه نگفته. از این همه خودم نبودن ها خسته شده ام. از این همه جوگیری ها. از اینکه هر بار وبلاگم را حذف ، مدت زیادی نگذشته برگشتم، و دوباره همان آش و همان کاسه. از اینکه هربار به چیزی بند و ب. توی بارون خیس خیسم چترم و طوفان ش ته دلم از خودم گرفته خسته ام خسته ی خسته چرا آفتاب قهر کرده با من خسته و ماندهخوردم به کوچه بن بست رانده ام از همه رانده دل من سیاهی شب گریه هاتو ثبت کرده توی نیزار دلم قو آواز رفتن خونده به من آهسته بگو عشق سلام چه خبر از غم دنیا دل من خسته نباشی نفست گرم ودلت شاد مبادا که از این رنج برنجی که جهان گشته پر از درد به من آهسته بگو نیست جهان جای قشنگی بگذار هرچه بدی هست در این خاک بماند رهگذر کوچه ی عشقیم و همین بس که تورا دوست بدارم نکند خسته شوی یا که ببازی من کنار تو نشستم که تو بر عشق بنازی کمکت خواهم کرد که به شکرانه ای. بدن خسته را ماساژ می دهند اما روح خسته را چی؟ تفاوت چسم و جان در همین است در پیاده روی اربعین انواع ماساژ برای رفع خستگی زائران بود اما دل خسته از این همه فشار زندگی را چگونه باید نشاط بخشید؟ البته زیارت خود به خود جان را آرام می کند و روح را شاد اما اگر زیارت با معرفت انجام نشود چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته ام می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم. خسته ام بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته ام بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته ام از بس تنها گریه . خسته ام خسته.